آل عمران ١٦٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و آنچه (در روز احد،) در روزی که دو دسته [= مؤمنان و کافران‌] با هم نبرد کردند به شما رسید، به فرمان خدا (و طبق سنت الهی) بود؛ و برای این بود که مؤمنان را مشخص کند.

و آنچه روز برخورد آن دو گروه [در جنگ احد] به شما رسيد، به اذن خدا بود و تا مؤمنان [واقعى‌] را باز شناسد

و روزى كه [در اُحد] آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسيد به اذن خدا بود [تا شما را بيازمايد] و مؤمنان را معلوم بدارد؛

و آنچه در روز (اُحد هنگام) مقابله دو صف کارزار به شما رسید به قضا و مشیّت نافذ خدا بود (تا آنکه بیازماید اهل ایمان را) و تا معلوم کند چه کسانی ثابت‌قدم در ایمانند.

و آنچه [در جنگ احد] روزی که دو گروه [مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند به شما رسید به اذن خدا بود، [تا شما را امتحان کند] و مؤمنان را معلوم و مشخص نماید.

آنچه در روز برخورد آن دو گروه به شما رسيد، به اذن خدا بود، تا مؤمنان را معلوم دارد،

و آنچه در روز برخورد دو گروه [غزوه احد] به شما رسید، به اذن الهی بود، تا مؤمنان را معلوم بدارد

و آنچه روز رويارويى دو گروه- مسلمانان و مشركان- به شما رسيد به اذن خدا بود [تا شما را بيازمايد] و تا مؤمنان را باز شناسد

و آنچه (در جنگ احد،) در روزی که دو دسته (ی مؤمنان و کافران) با هم نبرد کردند به شما رسید، به فرمان خدا (و برابر اراده و قضا و قدر پروردگار) بود، و برای این بود که خداوند (ایمان) مؤمنان را (به مردم) بنمایاند.

و روزی که (در احد) آن دو گروه به هم برخوردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود (تا شما را بیازماید) و مؤمنان را نشانه‌ای نهد.

و آنچه به شما رسید روز تلاقی دو سپاه همانا به اذن خدا بود و تا بشناسد مؤمنان را


آل عمران ١٦٥ آیه ١٦٦ آل عمران ١٦٧
سوره : سوره آل عمران
نزول : ٣ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِلْتَقَی»: بهم رسیدند و جنگیدند (نگا: آل‌عمران / . «لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ»: تا مؤمنان راستین را از مؤمنان دروغین جدا سازد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


«166» وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ‌

و آنچه روز مقابله‌ى دو گروه (كفر و ايمان در احد) به شما وارد شد، به اذن خدا بود (تا شما را آزمايش كند) و مؤمنان را مشخّص كند.

نکته ها

خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر يك از پيروزى و كاميابى‌ها و شكيت و ناكامى‌ها دليلى دارند. علّت شكست شما در احد اين بود كه سست شده و ناهماهنگى كرديد و براى جمع آورى غنائم حرص ورزيديد كه در آيه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ» اين آيه مى‌فرمايد: هر يك از انتخاب‌هاى شما، ميان اتحاد يا تفرقه، جدّى بودن يا سست شدن، در مدار اراده‌ى الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مى‌دهد و هر راهى برگزينيد، به نتيجه آن مى‌رسيد. «ما أَصابَكُمْ ... فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

پیام ها

1- شكست‌ها و پيروزى‌ها، به اراده‌ى خداوند محقّق مى‌شود كه همان سنّت‌هاى اوست. «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»

2- حوادث تلخ وشيرين، ميدان آزمايش وشناسايى انسان‌هاست. «لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌1، ص: 645

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ (166)

وَ ما أَصابَكُمْ‌: و آنچه رسيد از مكروهات طباع شما از كشته شدن و فرار و خوارى، يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‌: روزى كه به هم رسيدند دو گروه مسلمانان و كافران، يعنى روز «احد» كه لشگر ابو سفيان با سپاه مسلمانان مقابل شدند، فَبِإِذْنِ اللَّهِ‌: پس ثابت بود به فرمان خدا كه تخليه نمود مشركان را بر مؤمنان به سبب مخالفت پيغمبر. مفسرين را دو قول است: 1- اذن به معنى علم، يعنى خداى تعالى در علم ازلى مى‌دانست كه اين امر واقع مى‌شود به جهت مخالفت شما، لكن علم الهى موجب آن نشد، زيرا علم الهى تابع معلوم است، پس علت آن نخواهد بود. 2- آنكه اذن به معنى عقوبت باشد، زيرا هر گناهى را عقوبتى است، و اين عقوبت ايشان بود بر ترك امر حضرت. وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ‌:

(عطف بر فعل محذوف كه اذن اللّه متضمن آنست) يعنى مصيبتى كه به شما رسيد در آن روز، يكى به سبب مخالفت امر پيغمبر بود، و ديگر به جهت آنكه مميز سازد مؤمنان را، يعنى حقيقت ايمان آنها ظاهر شود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ (166)

ترجمه‌

و آنچه رسيد شما را روزى كه رو برو شدند دو جماعت پس باذن خدا بود و براى آنكه بداند گروندگان را..

تفسير

اگرچه آنچه بمسلمين رسيد در جنگ احد براى سوء اعمال خودشان بود ولى باز بدون اذن خدا نبود بلكه بقضاء و قدر الهى بود نهايت آنكه پيغمبر فرمود اگر اسراى بدر را رها كنيد سال ديگر ميآيند و بهمين عده از شما خواهند گشت آنها قبول كردند و خداوند هم امضا فرمود و فايده ديگرى هم داشت اين شكست و آن اين بود كه مؤمنين حقيقى از مؤمنين ظاهرى ممتاز شدند آنهائيكه معتقد بودند در جنگ ثابت قدم بودند بحسب مراتب ايمانشان تا فرد اكمل كه امير المؤمنين بود و آنها كه منافق بودند تخلف نمودند بحسب مراتب نفاقشان چنانچه بعضى بمجرد تلاقى دو لشگر رو بمدينه نهادند و بعضى بعد از شكست رخنه احد و بعضى بعد از غلبه كفار چنانچه تفصيلش از آيات سابقه معلوم شد و مراد از علم شهود خارجيست چنانچه گذشت.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما أَصابَكُم‌ يَوم‌َ التَقَي‌ الجَمعان‌ِ فَبِإِذن‌ِ اللّه‌ِ وَ لِيَعلَم‌َ المُؤمِنِين‌َ (166) وَ لِيَعلَم‌َ الَّذِين‌َ نافَقُوا وَ قِيل‌َ لَهُم‌ تَعالَوا قاتِلُوا فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ أَوِ ادفَعُوا قالُوا لَو نَعلَم‌ُ قِتالاً لاتَّبَعناكُم‌ هُم‌ لِلكُفرِ يَومَئِذٍ أَقرَب‌ُ مِنهُم‌ لِلإِيمان‌ِ يَقُولُون‌َ بِأَفواهِهِم‌ ما لَيس‌َ فِي‌ قُلُوبِهِم‌ وَ اللّه‌ُ أَعلَم‌ُ بِما يَكتُمُون‌َ (167)

و آنچه‌ اصابة كرد ‌شما‌ ‌را‌ روزي‌ ‌که‌ دو جمعيت‌ مقابل‌ يكديگر شدند، جمعيت‌ مسلمين‌ و جمعيت‌ مشركين‌ ‌پس‌ بمشيت‌ ‌خدا‌ ‌بود‌ و ‌براي‌ اينكه‌ مؤمنين‌ معلوم‌ شوند و منافقين‌ ‌هم‌ معلوم‌ گردند و بآنها گفته‌ شد ‌که‌ بيائيد و ‌در‌ راه‌ ‌خدا‌ مقاتله‌ نمائيد ‌ يا ‌ دفع‌ دشمن‌ ‌از‌ حريم‌ اسلام‌ نمائيد گفتند ‌اگر‌ ميدانستيم‌ ‌که‌ قتال‌ و جهادي‌ ‌بود‌ ‌ما ‌هم‌ متابعت‌ ميكرديم‌ ‌شما‌ ‌را‌ اينها بكفر نزديك‌ ترند ‌در‌ ‌اينکه‌ روز ‌تا‌ بايمان‌ ميگويند بزبان‌ چيزي‌ ‌که‌ ‌در‌ قلوب‌ ‌آنها‌ نيست‌ و خداوند داناتر ‌است‌ بآنچه‌ كتمان‌ ميكنند.

جلد 4 - صفحه 422

‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌هم‌ راجع‌ بغزوه‌ احد ‌است‌ ‌آن‌ روزي‌ ‌که‌ دو لشگر كفر و ايمان‌ مقابل‌ شدند ميفرمايد وَ ما أَصابَكُم‌ مراد همان‌ كشته‌ شدن‌ هفتاد نفر ‌از‌ مسلمين‌ ‌است‌ يَوم‌َ التَقَي‌ الجَمعان‌ِ جمع‌ مسلمين‌ و جمع‌ كفار.

فَبِإِذن‌ِ اللّه‌ِ مفسرين‌ نظر ‌به‌ اينكه‌ خداوند اجازه‌ نميدهد ‌در‌ قتل‌ مسلم‌ و اباحه‌ نميكند ‌براي‌ كفار قتل‌ مسلمانها ‌را‌ زيرا ‌اينکه‌ ‌از‌ اعظم‌ معاصي‌ كبار ‌است‌ بعضي‌ تفسير كردند (بعلم‌ اللّه‌) و بعضي‌ (بعقوبت‌ اللّه‌) و بعضي‌ (بتخلية اللّه‌ ‌بين‌ الفريقين‌) لكن‌ ‌اينکه‌ كلام‌ غلط ‌است‌ زيرا فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ اذن‌ تشريعي‌ و اذن‌ تكويني‌، اذن‌ تشريعي‌ ‌است‌ ‌که‌ بحرام‌ و معصيت‌ تعلق‌ نميگيرد، و اما اذن‌ تكويني‌ ‌که‌ عباد مطلقا مستقل‌ ‌در‌ افعال‌ نيستند ‌که‌ تفويض‌ محض‌ ‌باشد‌ و مجبور و بدون‌ اختيار ‌هم‌ نيستند ‌که‌ جبر صرف‌ ‌باشد‌، بلكه‌ افعال‌ عباد باختيار ‌از‌ ‌آنها‌ صادر ميشود لكن‌ ‌تا‌ مشيت‌ حق‌ نباشد و اراده‌ ‌او‌، محال‌ ‌است‌ تحقق‌ پيدا كند، و ‌اينکه‌ اذن‌ تكويني‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ بسياري‌ ‌از‌ آيات‌ اشاره‌ دارد مثل‌ ما قَطَعتُم‌ مِن‌ لِينَةٍ أَو تَرَكتُمُوها قائِمَةً عَلي‌ أُصُولِها فَبِإِذن‌ِ اللّه‌ِ حشر ‌آيه‌ 5، و مثل‌ وَ ما رَمَيت‌َ إِذ رَمَيت‌َ وَ لكِن‌َّ اللّه‌َ رَمي‌ انفال‌ ‌آيه‌ 17، و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آيات‌.

و البته‌ اراده‌ و مشيت‌ حق‌ بايد ‌از‌ روي‌ حكمت‌ و مصلحت‌ ‌باشد‌ لذا خداوند وجه‌ حكمت‌ ‌آن‌ ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد ‌که‌ تميز ‌بين‌ مؤمن‌ و منافق‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ميفرمايد وَ لِيَعلَم‌َ المُؤمِنِين‌َ و معني‌ ‌اينکه‌ نيست‌ ‌که‌ مؤمن‌ ‌بر‌ خداوند مجهول‌ ‌باشد‌ زيرا جهل‌ ‌در‌ مبدء راه‌ ندارد، بلكه‌ مراد اظهار علم‌ ‌است‌ ‌که‌ ديگران‌ ‌هم‌ مؤمنين‌ واقعي‌ ‌را‌ بشناسند، آنهايي‌ ‌که‌ ثابت‌ قدم‌ بودند و ‌تا‌ آخرين‌ خاتمه‌ قيام‌ داشتند چه‌ بدرجه‌ شهادت‌ نائل‌ شدند و چه‌ نشدند.

‌در‌ مصاحف‌ ‌تا‌ اينجا ‌را‌ يك‌ ‌آيه‌ شمرده‌اند و جمله‌ وَ لِيَعلَم‌َ الَّذِين‌َ نافَقُوا ‌را‌ ‌آيه‌ مستقله‌ قرار داده‌اند و لكن‌ بعيد نيست‌ ‌که‌ تماما يك‌ ‌آيه‌ ‌باشد‌.

جلد 4 - صفحه 423

و منافق‌ كساني‌ هستند ‌که‌ اظهار ايمان‌ ميكنند و ‌با‌ مؤمنين‌ محشور هستند لكن‌ قلبا ايمان‌ ندارند چنانچه‌ خداوند ‌در‌ اوائل‌ سوره‌ بقره‌ اوصاف‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بيان‌ فرموده‌ و شرحش‌ ‌در‌ مجلد اول‌ ‌اينکه‌ تفسير گذشت‌.

وَ قِيل‌َ لَهُم‌ تَعالَوا قاتِلُوا فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ قائل‌ ‌از‌ مؤمنين‌ مجاهدين‌ ثابت‌ قدم‌ بوده‌ ‌ يا ‌ شخص‌ نبي‌ّ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌ يا ‌ يك‌ نفر ‌از‌ اصحابش‌، و گفتند ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بن‌ عمرو ‌إبن‌ حزام‌ انصاري‌ بوده‌، و مرجع‌ ضمير ‌لهم‌ منافقين‌ ‌که‌ ترك‌ قتال‌ كردند و مراجعت‌ نمودند، گفتند ‌آنها‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بن‌ ابي‌ّ و اصحابش‌ ‌از‌ منافقين‌ ‌که‌ قريب‌ سيصد نفر ‌را‌ مخذول‌ نمودند، تعالوا مقول‌ قول‌ ‌است‌ ‌که‌ بيائيد و مقاتله‌ كنيد ‌در‌ راه‌ ‌خدا‌.

أَوِ ادفَعُوا دفع‌ دشمن‌ و جلوگيري‌ ‌از‌ حملات‌ ‌آنها‌ ‌لا‌ اقل‌ ‌براي‌ تكثير سواد مجاهدين‌.

قالُوا لَو نَعلَم‌ُ قِتالًا لَاتَّبَعناكُم‌ جواب‌ منحزمين‌ ‌است‌ ‌که‌ جنگ‌ خاتمه‌ پيدا كرد و ديگر قتالي‌ نيست‌.

هُم‌ لِلكُفرِ يَومَئِذٍ ‌يعني‌ ‌الي‌ الكفر أَقرَب‌ُ مِنهُم‌ لِلإِيمان‌ِ وجه‌ اقربيّت‌ اينكه‌ كفر قلبيست‌ و ايمان‌ افواهي‌ و لفظي‌ و ظاهري‌ ‌است‌.

يَقُولُون‌َ بِأَفواهِهِم‌ قول‌ نفس‌ تفوّه‌ ‌است‌، و تقييد بافواهم‌ ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ قول‌ ‌از‌ روي‌ عقيده‌ قلبي‌ نيست‌ بلكه‌ مجرد سر زبانيست‌.

ما لَيس‌َ فِي‌ قُلُوبِهِم‌ ‌که‌ عين‌ نفاق‌ ‌است‌.

وَ اللّه‌ُ أَعلَم‌ُ بِما يَكتُمُون‌َ خداوند عالم‌ السّر و الخفيات‌ ‌است‌ و ‌از‌ قلوب‌ بندگان‌ ‌با‌ خبر ‌است‌، و تعبير باعلميت‌ ‌براي‌ اينست‌ ‌که‌ ‌خود‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ عالم‌ بخفاياي‌ قلوب‌ ‌خود‌ هستند لكن‌ ‌خدا‌ داناتر ‌است‌.

424

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 166)- باید صفوف مشخص شود! آیه مورد بحث این نکته را تЙØѠمی‌دهد که هر مصیبتی (مانند مصیبت احد) که پیش می‌آید علاوه بر این که بدون علت نیست وسیله آزمایشی است برای جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه می‌فرماید: «آنچه در روز احد آن روز که جمعیت مسلمانان با بت‌پرستان به هم در آویختند بر شما وارد شد به

ج1، ص347

فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت» (وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ).

منظور از «اذن الله» (فرمان خدا) همان اراده و مشیت اوست که به صورت قانون علیت در عالم هستی منعکس شده است.

و در پایان آیه می‌فرماید: یکی دیگر از آثار این جنگ، این بود که: «صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان از سست ایمان شناخته گردند» (وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ).

نکات آیه

۱- مصیبت اهل ایمان به هنگام درگیرى با کافران در جنگ احد، با رخصت خداوند (و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن اللّه)

۲- کارزار احد، صحنه رویارویى و درگیرى دو جناح کفر و ایمان (و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن اللّه)

۳- جریان حوادث و امور عالم (شکستها، سختیها و دشواریهاى مردمان) در حیطه اذن الهى (و ما اصابکم ... فباذن اللّه)

۴- جریان افعال ارادى بندگان به اذن خداوند (قل هو من عند انفسکم ... و ما اصابکم ... فباذن اللّه)

۵- نفى اندیشه جبریگرى و نیز تفکّر تفویض صرف (اصابتکم مصیبة ... هو من عند انفسکم ... و ما اصابکم ... فباذن اللّه) آیه مورد بحث و آیه قبل، شکست احد را هم وابسته به خود مسلمانان دانسته و هم اذن الهى را در آن شکست دخیل شمرده است ; یعنى افعال بندگان در عین اینکه مستند به خود آنان است، خارج از خواست و اذن الهى نخواهد بود.

۶- مشخّص شدن مؤمنان واقعى، از اهداف رخصت خداوند در شکست نبرد احد و مصیبتهاى وارده در آن (و ما اصابکم ... و لیعلم المؤمنین) جمله «و لیعلم ... »، عطف بر جمله اى مقدّر است ; یعنى «و ما اصابکم ... لیکون کذا و کذا و لیعلم المؤمنین». لذا در برداشت فوق، مشخص شدن مؤمنان، از اهداف شکست آنان در نبرد احد شمرده شد.

۷- رنجها و شکستهاى جامعه ایمانى، وسیله آزمایشى براى معلوم نمودن صف مؤمنان استوار از غیر ایشان (و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن اللّه و لیعلم المؤمنین)

۸- رنجها و شکستها، داراى مصلحتهایى پنهان از چشم ظاهربینان (و ما اصابکم یوم التقى الجمعان ... و لیعلم المؤمنین)

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۲، ۶
  • امتحان: ابزار امتحان ۷ ; امتحان با سختى ۷ ; امتحان با شکست ۷ ; فلسفه امتحان ۶، ۷
  • انسان: عمل انسان ۴
  • پیروزى: عوامل پیروزى ۳
  • تاریخ: فلسفه تاریخ ۳
  • تفویض: رد تفویض ۵
  • جامعه: تحولات در جامعه ۳
  • جبر و اختیار:۴ رد جبر ۵
  • جهاد: فلسفه جهاد ۶
  • خدا: اذن خدا ۱، ۳، ۴ ; امهال خدا ۶
  • سختى:۷ مصلحت در سختى ۷ ۸
  • شکست:۷ در غزوه احد ۶ ; عوامل شکست ۷ ۳ ; مصلحت در شکست ۷ ۸
  • عقیده: باطل ۵
  • عمل:۴
  • غزوه احد:۱، ۲، ۶
  • کافران:۲
  • مؤمنان:۲ مصیبت مؤمنان ۲ ۱ ; ملاک تشخیص مؤمنان ۲ ۶، ۷

منابع