
<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.alketab.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Masha+n</id>
	<title>الکتاب - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.alketab.org/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Masha+n"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Masha_n"/>
	<updated>2026-04-07T17:55:39Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.2</generator>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98459</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98459"/>
		<updated>2014-08-11T17:51:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره ناس&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link202'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۶ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره ناس انسان هميشه در معرض وسوسه هاى شيطانى است ، و شياطين جن و انس كوشش دارند در قلب و روح او نفوذ كنند، هر قدر مقام انسان در علم بالاتر رود و موقعيت او در اجتماع بيشتر گردد، وسوسه هاى شياطين شديدتر مى شود، تا او را از راه حق منحرف سازد و با فساد عالمى عالمى را بر باد دهد.&lt;br /&gt;
اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك سرمشق و پيشوا و رهبر دستور مى دهد كه از شر همه وسوسه گران به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره از جهتى شبيه سوره فلق است ، هر دو ناظر به پناه بردن به خداوند بزرگ از شرور و آفات مى باشد، با اين تفاوت كه در سوره فلق انواع مختلف شرور مطرح شده ، ولى در اين سوره فقط روى شر وسوسه گران ناپيدا (وسواس خناس ) تكيه شده است .&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ باز در ميان مفسران گفتگو است ، گروهى آن را مكى ميدانند، و جمعى آن را مدنى مى شمرند، ولى لحن آياتش با سوره هاى مكى موافقتر است .&lt;br /&gt;
و با توجه به اينكه اين سوره و سوره فلق طبق روايات با هم نازل شده ، و سوره فلق به عقيده جمع كثيرى مكى است اين سوره نيز مى تواند مكى بوده باشد.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات متعددى وارد شده از جمله اينكه در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدا بيمار شد، جبرئيل و مى كائيل (دو فرشته بزرگ خدا) نزد او آمدند، جبرئيل نزد سر پيامبر نشست و مى كائيل نزد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پاى او، جبرئيل سوره «'''فلق '''» را تلاوت كرد، و پيغمبر را با آن در پناه خدا قرار داد، و ميكائيل سوره «'''قل اعوذ برب الناس را'''».&lt;br /&gt;
در روايتى كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده و قبلا به آن اشاره كرديم ، مى خوانيم : هر كسى در نماز وتر «'''معوذتين '''» (سوره فلق و ناس ) و «'''قل هو الله احد'''» را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا! بشارت باد بر تو كه خداوند نماز وتر تو را قبول كرد))!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link203'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link204'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(۱) مَلِكِ النَّاسِ(۲) إِلَهِ النَّاسِ(۳) مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(۴) الَّذِى يُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بگو پناه مى برم به پروردگار مردم .&lt;br /&gt;
۲ - به مالك و حاكم مردم .&lt;br /&gt;
۳ - به خدا و معبود مردم&lt;br /&gt;
۴ - از شر وسواس خناس .&lt;br /&gt;
۵ - كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند.&lt;br /&gt;
۶ - خواه از جن باشد يا از انسان !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پناه مى برم به پروردگار مردم ! در اين سوره كه اين آخرين سوره قرآن مجيد است روى سخن را به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان سرمشق و مقتدا و پيشواى مردم كرده ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''بگو پناه ميبرم به پروردگار مردم '''» (قل اعوذ برب الناس .&lt;br /&gt;
«'''به مالك و حاكم مردم '''» (ملك الناس ).&lt;br /&gt;
«'''به خدا و معبود مردم '''» (اله الناس ).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبيت و مالكيت و الوهيت ) تكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ، و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.&lt;br /&gt;
البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كه انسان تنها با زبان اين جمله را بگويد، بلكه بايد با فكر و عقيده و عمل نيز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شيطانى ، برنامه هاى شيطانى ، افكار و تبليغات شيطانى ، مجالس و محافل شيطانى ، خود را كنار كشد، و در مسير افكار و تبليغات رحمانى جاى دهد، و گرنه انسانى كه خود را در معرض ‍ طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن اين سوره و گفتن اين الفاظ بجائى نمى رسد.&lt;br /&gt;
با گفتن «'''رب الناس '''» اعتراف به ربوبيت پروردگار مى كند، و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با گفتن «'''ملك الناس '''» خود را ملك او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.&lt;br /&gt;
و با گفتن «'''اله الناس '''» در طريق عبوديت او گام مى نهد، و از عبادت غير او پرهيز مى كند، بدون شك كسى كه به اين صفات سه گانه مؤ من باشد، و خود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;
در حقيقت اين اوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى ، سه برنامه پيشگيرى ، و سه وسيله نجات از شر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند.&lt;br /&gt;
لذا در آيه بعد مى افزايد: از شر وسواس خناس (من شر الوسواس ‍ الخناس ).&lt;br /&gt;
همان كسى كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند (الذى يوسوس فى صدور الناس ).&lt;br /&gt;
«'''وسوسه گرانى از جن يا از انسان '''» (من الجنة و الناس ).&lt;br /&gt;
واژه «'''وسواس '''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرو مى خوانند اطلاق گرديد.&lt;br /&gt;
«'''وسواس '''» معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى فاعل (وسوسه گر) نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''خناس '''» صيغه مبالغه از ماده «'''خنوس '''» (بر وزن خسوف ) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مى شود عقب نشينى مى كنند، و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن تواءم است اين واژه به معنى «'''اختفاء'''» نيز آمده است .&lt;br /&gt;
بنابر اين مفهوم آيات چنين است : بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نام خدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .&lt;br /&gt;
اصولا شياطين برنامه هاى خود را با مخفى كارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند كه انسان باور مى كند فكر، فكر خود او است ، و از درون جانش جوشيده ، و همين باعث اغوا و گمراهى او مى شود! كار شيطان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدايت .&lt;br /&gt;
خلاصه هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هايشان پنهان است ، و اين هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند، يا برنامه هايشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند، هرگز چنين نيست ، آنها وسواس خناسند، و كارشان حقه و دروغ و نيرنگ و ريا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق .&lt;br /&gt;
اگر آنها در «'''چهره اصلى '''» ظاهر شوند، اگر آنها «'''باطل '''» را با «'''حق '''» نياميزند، و اگر آنها «'''صريح و صاف '''» سخن بگويند به گفته على (عليه السلام ) لم يخف على المرتادين : «'''مطلب بر پويندگان راه خدا مخفى نمى شود!&lt;br /&gt;
آنها هميشه قسمتى از ((اين '''» مى گيرند، و قسمتى از «'''آن '''»، و به هم آميزند تا بر مردم مسلط شوند چنانكه امير مؤ منان (عليه السلام ) در ادامه همين سخن مى فرمايد: فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعبير «'''الذى يوسوس فى صدور الناس '''» و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور (سينه ها) نيز تاءكيدى بر اين معنى است .&lt;br /&gt;
اينها همه از يكسو، از سوى ديگر جمله «'''من الجنة و الناس '''» هشدار مى دهد كه «'''وسواسان خناس '''» تنها در ميان يك گروه و يك جماعت ، و در يك قشر و يك لباس نيستند، در ميان جن و انس ‍ پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند، بايد مراقب همه آنها بود و بايد از شر همه آنها به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
دوستان ناباب ، همنشين هاى منحرف ، پيشوايان گمراه و ظالم ، كارگزاران جباران و طاغوتيان ، نويسندگان و گويندگان فاسد، مكتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فريب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر، همه اينها و غير اينها در مفهوم گسترده «'''وسواس خناس '''» واردند كه انسان بايد از شر آنها به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - چرا به خدا پناه مى بريم ؟!&lt;br /&gt;
هر لحظه امكان انحراف براى انسان وجود دارد، و اصولا وقتى خداوند به پيامبرش (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر وسواس خناس به خدا پناه برد دليل بر امكان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .&lt;br /&gt;
با اينكه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به لطف الهى و با امدادهاى غيبى ، و سپردن خويشتن به خدا از هر گونه انحراف بيمه شده بود ولى با اين حال اين آيات را مى خواند، و به او از شر وسواسان خناس ‍ پناه مى برد با اين حال تكليف ديگران روشن است .&lt;br /&gt;
اما نبايد ماءيوس شد، چرا كه در مقابل اين وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بيارى بندگان مؤ من ، و رهروان راه حق مى آيند، آرى مؤ منان تنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيستند، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را كمك مى كنند: ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - ۳۰).&lt;br /&gt;
ولى به هر حال هرگز نبايد مغرور شد، و خود را بى نياز از موعظه و پند و تذكر و امدادهاى الهى دانست ، بايد هميشه به او پناه برد هميشه بيدار بود و هميشه هشيار.&lt;br /&gt;
۲ - در اينكه چرا ناس در سه آيه تكرار شده بعضى گفته اند به خاطر اين است كه در هر مورد به يك معنى است .&lt;br /&gt;
ولى ظاهر اين است كه براى تاءكيد روى عموميت اين صفات سه گانه خداوند است و در هر سه مورد معنى واحدى دارد.&lt;br /&gt;
۳ - در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ما من مؤ من الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ينفث فيها الملك ، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤ يد الله المؤ من بالملك ، فهو قوله سبحانه : و ايدهم بروح منه : هر مؤ منى ، قلبش دو گوش دارد، گوشى كه فرشته در آن مى دمد، و گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسيله فرشته تاءييد مى كند و اين است معنى آيه و ايده بروح منه .&lt;br /&gt;
در حديث پر معنى و تكان دهنده اى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه آيه و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : كسانى كه وقتى كار بدى انجام دهند يا به خويشتن ستم كنند خدا را ياد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى كنند نازل شد، ابليس بالاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمع كرد.&lt;br /&gt;
گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟ گفت : اين آيه نازل شده (آيه اى كه پشت مرا مى لرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مى تواند با آن مقابله كند؟ يكى از شياطين بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد! در اينجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آيم .&lt;br /&gt;
ابليس گفت : از چه راه ؟ گفت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى كنم ، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى برم ! ابليس گفت : تو مى توانى از عهده اين كار برآيى (نقشهات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از شر همه اين وسوسه گران و از شر تمام وسواسان خناس حفظ فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! دام سخت است ، و دشمن بيدار است و نقشه هايش مخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممكن نيست .&lt;br /&gt;
بارالها! نمى دانيم چگونه شكر اين نعمت بزرگ را به درگاه تو بگزاريم كه بر ما منت نهادى و اين افتخار بزرگ و توفيق را نصيب كردى كه در اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعت و بعد از حدود ۱۵ سال اين تفسير را به پايان برسانيم .&lt;br /&gt;
خدايا! تو مى دانى در اين لحظه نشاطى توصيف ناپذير، شادمانى و شعفى آميخته با شكر در سراسر وجود ما موج مى زند، احساسى كه با هيچ بيانى توانائى شرح و شكر آن را نداريم ، دست به درگاهت برمى داريم و عرض مى كنيم : آفريدگارا! ممكن است در تفسير اين آيات گرفتار لغزشهائى شده باشيم ، تو همه آنها را بر ما ببخش ، و اميدواريم بندگان تو نيز بر ما ببخشند.&lt;br /&gt;
و در آخرين جمله عرض مى كنيم : اى خداى رحيم و مهربان اين خدمت ناچيز را از همه ما بكرمت قبول فرما، و ذخر معاد و روز جزاى ما قرار ده و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين پايان سوره ناس و پايان جلد ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98458</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98458"/>
		<updated>2014-08-11T17:50:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۸ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره ناس&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link202'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۶ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره ناس انسان هميشه در معرض وسوسه هاى شيطانى است ، و شياطين جن و انس كوشش دارند در قلب و روح او نفوذ كنند، هر قدر مقام انسان در علم بالاتر رود و موقعيت او در اجتماع بيشتر گردد، وسوسه هاى شياطين شديدتر مى شود، تا او را از راه حق منحرف سازد و با فساد عالمى عالمى را بر باد دهد.&lt;br /&gt;
اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك سرمشق و پيشوا و رهبر دستور مى دهد كه از شر همه وسوسه گران به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره از جهتى شبيه سوره فلق است ، هر دو ناظر به پناه بردن به خداوند بزرگ از شرور و آفات مى باشد، با اين تفاوت كه در سوره فلق انواع مختلف شرور مطرح شده ، ولى در اين سوره فقط روى شر وسوسه گران ناپيدا (وسواس خناس ) تكيه شده است .&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ باز در ميان مفسران گفتگو است ، گروهى آن را مكى ميدانند، و جمعى آن را مدنى مى شمرند، ولى لحن آياتش با سوره هاى مكى موافقتر است .&lt;br /&gt;
و با توجه به اينكه اين سوره و سوره فلق طبق روايات با هم نازل شده ، و سوره فلق به عقيده جمع كثيرى مكى است اين سوره نيز مى تواند مكى بوده باشد.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات متعددى وارد شده از جمله اينكه در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شديدا بيمار شد، جبرئيل و مى كائيل (دو فرشته بزرگ خدا) نزد او آمدند، جبرئيل نزد سر پيامبر نشست و مى كائيل نزد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پاى او، جبرئيل سوره «'''فلق '''» را تلاوت كرد، و پيغمبر را با آن در پناه خدا قرار داد، و ميكائيل سوره «'''قل اعوذ برب الناس را'''».&lt;br /&gt;
در روايتى كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده و قبلا به آن اشاره كرديم ، مى خوانيم : هر كسى در نماز وتر «'''معوذتين '''» (سوره فلق و ناس ) و «'''قل هو الله احد'''» را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا! بشارت باد بر تو كه خداوند نماز وتر تو را قبول كرد))!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link203'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link204'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(۱) مَلِكِ النَّاسِ(۲) إِلَهِ النَّاسِ(۳) مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(۴) الَّذِى يُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ(۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بگو پناه مى برم به پروردگار مردم .&lt;br /&gt;
۲ - به مالك و حاكم مردم .&lt;br /&gt;
۳ - به خدا و معبود مردم&lt;br /&gt;
۴ - از شر وسواس خناس .&lt;br /&gt;
۵ - كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند.&lt;br /&gt;
۶ - خواه از جن باشد يا از انسان !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پناه مى برم به پروردگار مردم ! در اين سوره كه اين آخرين سوره قرآن مجيد است روى سخن را به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان سرمشق و مقتدا و پيشواى مردم كرده ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''بگو پناه ميبرم به پروردگار مردم '''» (قل اعوذ برب الناس .&lt;br /&gt;
«'''به مالك و حاكم مردم '''» (ملك الناس ).&lt;br /&gt;
«'''به خدا و معبود مردم '''» (اله الناس ).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبيت و مالكيت و الوهيت ) تكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ، و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.&lt;br /&gt;
البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كه انسان تنها با زبان اين جمله را بگويد، بلكه بايد با فكر و عقيده و عمل نيز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شيطانى ، برنامه هاى شيطانى ، افكار و تبليغات شيطانى ، مجالس و محافل شيطانى ، خود را كنار كشد، و در مسير افكار و تبليغات رحمانى جاى دهد، و گرنه انسانى كه خود را در معرض ‍ طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن اين سوره و گفتن اين الفاظ بجائى نمى رسد.&lt;br /&gt;
با گفتن «'''رب الناس '''» اعتراف به ربوبيت پروردگار مى كند، و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با گفتن «'''ملك الناس '''» خود را ملك او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.&lt;br /&gt;
و با گفتن «'''اله الناس '''» در طريق عبوديت او گام مى نهد، و از عبادت غير او پرهيز مى كند، بدون شك كسى كه به اين صفات سه گانه مؤ من باشد، و خود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;
در حقيقت اين اوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى ، سه برنامه پيشگيرى ، و سه وسيله نجات از شر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند.&lt;br /&gt;
لذا در آيه بعد مى افزايد: از شر وسواس خناس (من شر الوسواس ‍ الخناس ).&lt;br /&gt;
همان كسى كه در سينه هاى انسانها وسوسه مى كند (الذى يوسوس فى صدور الناس ).&lt;br /&gt;
«'''وسوسه گرانى از جن يا از انسان '''» (من الجنة و الناس ).&lt;br /&gt;
واژه «'''وسواس '''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرو مى خوانند اطلاق گرديد.&lt;br /&gt;
«'''وسواس '''» معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى فاعل (وسوسه گر) نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''خناس '''» صيغه مبالغه از ماده «'''خنوس '''» (بر وزن خسوف ) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مى شود عقب نشينى مى كنند، و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن تواءم است اين واژه به معنى «'''اختفاء'''» نيز آمده است .&lt;br /&gt;
بنابر اين مفهوم آيات چنين است : بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نام خدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .&lt;br /&gt;
اصولا شياطين برنامه هاى خود را با مخفى كارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند كه انسان باور مى كند فكر، فكر خود او است ، و از درون جانش جوشيده ، و همين باعث اغوا و گمراهى او مى شود! كار شيطان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدايت .&lt;br /&gt;
خلاصه هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هايشان پنهان است ، و اين هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند، يا برنامه هايشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند، هرگز چنين نيست ، آنها وسواس خناسند، و كارشان حقه و دروغ و نيرنگ و ريا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق .&lt;br /&gt;
اگر آنها در «'''چهره اصلى '''» ظاهر شوند، اگر آنها «'''باطل '''» را با «'''حق '''» نياميزند، و اگر آنها «'''صريح و صاف '''» سخن بگويند به گفته على (عليه السلام ) لم يخف على المرتادين : «'''مطلب بر پويندگان راه خدا مخفى نمى شود!&lt;br /&gt;
آنها هميشه قسمتى از ((اين '''» مى گيرند، و قسمتى از «'''آن '''»، و به هم آميزند تا بر مردم مسلط شوند چنانكه امير مؤ منان (عليه السلام ) در ادامه همين سخن مى فرمايد: فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعبير «'''الذى يوسوس فى صدور الناس '''» و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور (سينه ها) نيز تاءكيدى بر اين معنى است .&lt;br /&gt;
اينها همه از يكسو، از سوى ديگر جمله «'''من الجنة و الناس '''» هشدار مى دهد كه «'''وسواسان خناس '''» تنها در ميان يك گروه و يك جماعت ، و در يك قشر و يك لباس نيستند، در ميان جن و انس ‍ پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند، بايد مراقب همه آنها بود و بايد از شر همه آنها به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
دوستان ناباب ، همنشين هاى منحرف ، پيشوايان گمراه و ظالم ، كارگزاران جباران و طاغوتيان ، نويسندگان و گويندگان فاسد، مكتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فريب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر، همه اينها و غير اينها در مفهوم گسترده «'''وسواس خناس '''» واردند كه انسان بايد از شر آنها به خدا پناه برد.&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - چرا به خدا پناه مى بريم ؟!&lt;br /&gt;
هر لحظه امكان انحراف براى انسان وجود دارد، و اصولا وقتى خداوند به پيامبرش (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر وسواس خناس به خدا پناه برد دليل بر امكان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .&lt;br /&gt;
با اينكه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به لطف الهى و با امدادهاى غيبى ، و سپردن خويشتن به خدا از هر گونه انحراف بيمه شده بود ولى با اين حال اين آيات را مى خواند، و به او از شر وسواسان خناس ‍ پناه مى برد با اين حال تكليف ديگران روشن است .&lt;br /&gt;
اما نبايد ماءيوس شد، چرا كه در مقابل اين وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بيارى بندگان مؤ من ، و رهروان راه حق مى آيند، آرى مؤ منان تنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيستند، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را كمك مى كنند: ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - ۳۰).&lt;br /&gt;
ولى به هر حال هرگز نبايد مغرور شد، و خود را بى نياز از موعظه و پند و تذكر و امدادهاى الهى دانست ، بايد هميشه به او پناه برد هميشه بيدار بود و هميشه هشيار.&lt;br /&gt;
۲ - در اينكه چرا ناس در سه آيه تكرار شده بعضى گفته اند به خاطر اين است كه در هر مورد به يك معنى است .&lt;br /&gt;
ولى ظاهر اين است كه براى تاءكيد روى عموميت اين صفات سه گانه خداوند است و در هر سه مورد معنى واحدى دارد.&lt;br /&gt;
۳ - در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ما من مؤ من الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ينفث فيها الملك ، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤ يد الله المؤ من بالملك ، فهو قوله سبحانه : و ايدهم بروح منه : هر مؤ منى ، قلبش دو گوش دارد، گوشى كه فرشته در آن مى دمد، و گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسيله فرشته تاءييد مى كند و اين است معنى آيه و ايده بروح منه .&lt;br /&gt;
در حديث پر معنى و تكان دهنده اى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه آيه و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : كسانى كه وقتى كار بدى انجام دهند يا به خويشتن ستم كنند خدا را ياد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى كنند نازل شد، ابليس بالاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمع كرد.&lt;br /&gt;
گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟ گفت : اين آيه نازل شده (آيه اى كه پشت مرا مى لرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مى تواند با آن مقابله كند؟ يكى از شياطين بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبول نيفتاد! در اينجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آيم .&lt;br /&gt;
ابليس گفت : از چه راه ؟ گفت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى كنم ، تا آلوده گناه شوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى برم ! ابليس گفت : تو مى توانى از عهده اين كار برآيى (نقشهات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تا دامنه قيامت به او سپرد.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از شر همه اين وسوسه گران و از شر تمام وسواسان خناس حفظ فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! دام سخت است ، و دشمن بيدار است و نقشه هايش مخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممكن نيست .&lt;br /&gt;
بارالها! نمى دانيم چگونه شكر اين نعمت بزرگ را به درگاه تو بگزاريم كه بر ما منت نهادى و اين افتخار بزرگ و توفيق را نصيب كردى كه در اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعت و بعد از حدود ۱۵ سال اين تفسير را به پايان برسانيم .&lt;br /&gt;
خدايا! تو مى دانى در اين لحظه نشاطى توصيف ناپذير، شادمانى و شعفى آميخته با شكر در سراسر وجود ما موج مى زند، احساسى كه با هيچ بيانى توانائى شرح و شكر آن را نداريم ، دست به درگاهت برمى داريم و عرض مى كنيم : آفريدگارا! ممكن است در تفسير اين آيات گرفتار لغزشهائى شده باشيم ، تو همه آنها را بر ما ببخش ، و اميدواريم بندگان تو نيز بر ما ببخشند.&lt;br /&gt;
و در آخرين جمله عرض مى كنيم : اى خداى رحيم و مهربان اين خدمت ناچيز را از همه ما بكرمت قبول فرما، و ذخر معاد و روز جزاى ما قرار ده و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين پايان سوره ناس و پايان جلد ۲۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۸ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B0&amp;diff=98457</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B0&amp;diff=98457"/>
		<updated>2014-08-11T17:50:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link191'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دلائل توحيد ===&lt;br /&gt;
توحيد، يعنى يگانگى ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبيه براى او، گذشته از دلائل نقلى و آيات قرآن مجيد، با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مى آوريم :&lt;br /&gt;
۱ - برهان صرف الوجود و خلاصه اش اين است كه خداوند وجود مطلق است ، و هيچ قيد و شرط و حدى براى او نيست ، چنين وجودى مسلما نامحدود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خواهد بود، چرا كه اگر محدوديتى پيدا كند بايد آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسى كه هستى از آن مى جوشد هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند بنابر اين ، محدود به هيچ حدى نمى باشد.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر دو هستى نامحدود در عالم تصور نمى شود، زيرا اگر دو موجود پيدا شود حتما هر يك از آنها فاقد كمالات ديگرى است ، يعنى كمالات او را ندارد، و بنابر اين هر دو محدود مى شوند، و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
۲ - برهان علمى هنگامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى كنيم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتى پراكنده مى بينيم ، زمين و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و انواع گياهان و حيوانات ، اما هر چه بيشتر دقت كنيم مى بينيم اجزاء و ذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته است كه مجموعا يك واحد منسجم را تشكيل مى دهد، و يك سلسله قوانين معين بر سراسر اين جهان حكومت مى كند.&lt;br /&gt;
هر قدر پيشرفت علم و دانش بشرى بيشتر مى شود وحدت و انسجام اجزاى اين جهان آشكارتر مى گردد، تا آنجا كه گاهى آزمايش روى يك نمونه كوچك (مانند افتادن يك سيب از درخت ) سبب مى شود قانون بزرگى كه بر تمام عالم هستى حكومت مى كند كشف گردد (همانگونه كه در باره نيوتن و قانون جاذبه اتفاق افتاد).&lt;br /&gt;
اين وحدت نظام هستى ، و قوانين حاكم بر آن ، و انسجام و يكپارچگى در ميان اجزاى آن نشان مى دهد كه خالق آن يكتا و يگانه است .&lt;br /&gt;
۳ - برهان تمانع - دليل علمى فلسفى دليل ديگرى كه براى اثبات يگانگى ذات خداوند ذكر كرده اند و قرآن در آيه ۲۲ سوره انبياء الهامبخش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن است برهان تمانع است ، مى فرمايد: لو كان فيها الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون : اگر در زمين و آسمان خدايانى جز خداوند يگانه بود زمين و آسمان به فساد كشيده مى شد، و نظام جهان به هم مى خورد، پس منزه است خداوندى كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصيف مى كنند! توضيح اين دليل را در جلد ۱۳ صفحه ۳۸۱ تحت عنوان برهان تمانع مشروحا؟ ذكر كرده ايم .&lt;br /&gt;
۴ - دعوت عمومى انبياء به خداوند يگانه - اين دليل ديگرى براى اثبات توحيد است ، چرا كه اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو بايد منبع فيض باشند، چرا كه يك وجود بى نهايت كامل ممكن نيست در نور افشانى بخل ورزد، زيرا عدم فيض براى وجود كامل نقص است ، و حكيم بودن او ايجاب مى كند كه همگان را مشمول فيض خود قرار دهد.&lt;br /&gt;
اين فيض دو شاخه دارد: فيض تكوينى (در عالم خلقت )، و فيض ‍ تشريعى (در عالم هدايت ) بنابر اين اگر خدايان متعددى وجود داشت بايد فرستادگانى از نزد همه آنها بيايند، و فيض تشريعى آنها را براى همگان برسانند.&lt;br /&gt;
حضرت على (عليه السلام ) در وصيت نامه اش براى فرزند گرامى ش ‍ امام مجتبى (عليه السلام ) مى فرمايد: و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لراءيت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه : بدان فرزندم اگر پروردگارت همتائى داشت فرستادگان او به سراغ تو مى آمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده مى كردى ، و به افعال و صفاتش آشنا مى شدى ولى او معبود يكتا است همانگونه كه خودش توصيف كرده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اينها همه دلائل يگانگى ذات او است ، اما دليل بر عدم وجود هر گونه تركيب و اجزاء در ذات پاك او روشن است ، زيرا اگر براى او اجزاء خارجيه باشد طبعا نيازمند به آنها است ، و نياز براى واجب الوجود غير معقول است .&lt;br /&gt;
و اگر اجزاء عقليه (تركيب از ماهيت و وجود يا از جنس و فصل ) منظور باشد آن نيز محال است ، زيرا تركيب از ماهيت و وجود فرع بر محدود بودن است ، در حالى كه مى دانيم وجود او نامحدود است و تركيب از جنس و فصل فرع برداشتن ماهيت است چيزى كه ماهيت ندارد جنس ‍ و فصل هم ندارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link192'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شاخه هاى پر بار توحيد ===&lt;br /&gt;
معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مى كنند:&lt;br /&gt;
۱ - توحيد ذات (آنچه در بالا شرح داده شده ).&lt;br /&gt;
۲ - توحيد صفات يعنى صفات او از ذاتش جدا نيست ، و نيز از يكديگر جدا نمى باشد، فى المثل علم و قدرت ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است ، ذات ما چيزى است و علم و قدرت ما چيز ديگر، همانگونه كه علم و قدرت نيز در ما از هم جدا است ، مركز علم روح ما است ، و مركز قدرت جسمانى بازو و عضلات ما، ولى در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است ، و نه جدا از يكديگرند، بلكه وجودى است تمامش علم ، تمامش قدرت ، تمامش ازليت و ابديت .&lt;br /&gt;
اگر غير از اين باشد لازمه اش تركيب است ، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء مى شود و شى ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.&lt;br /&gt;
۳ - توحيد افعالى يعنى هر وجودى ، هر حركتى ، هر فعلى در عالم است به ذات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پاك خدا برمى گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او مى باشد، حتى افعالى كه از ما سر مى زند به يك معنى از او است ، او به ما قدرت و اختيار و آزادى اراده داده ، بنابر اين در عين حال كه ما فاعل افعال خود هستيم ، و در مقابل آن مسؤ وليم ، از يك نظر فاعل خداوند است ، زيرا همه آنچه داريم به او بازمى گردد (لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ).&lt;br /&gt;
۴ - توحيد در عبادت : يعنى تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست ، چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است ، كسى كه از همگان بى نياز است ، و بخشنده تمام نعمتها، و آفريننده همه موجودات ، و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمى شود.&lt;br /&gt;
هدف اصلى از عبادت ، راه يافتن به جوار قرب آن كمال مطلق ، و هستى بى پايان ، و انعكاس پرتوى از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتيجه اش فاصله گرفتن از هوى و هوسها، و روى آوردن به خودسازى و تهذيب نفس است .&lt;br /&gt;
اين هدف جز با عبادت الله كه همان كمال مطلق است امكانپذير نيست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link193'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شاخه هاى توحيد افعالى ===&lt;br /&gt;
توحيد افعالى نيز به نوبه خود شاخه هاى زيادى دارد كه در اينجا به شش ‍ قسمت از مهمترين فروع آن اشاره مى كنيم :&lt;br /&gt;
۱ - توحيد خالقيت&lt;br /&gt;
همانگونه كه قرآن مى گويد: قل الله خالق كل شى ء: «'''بگو خداوند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آفريدگار همه چيز است '''» (رعد - ۱۶).&lt;br /&gt;
دليل آنهم روشن است وقتى با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود يكى است ، و همه چيز غير از او ممكن الوجود است ، بنابر اين خالق همه موجودات نيز يكى خواهد بود.&lt;br /&gt;
۲ - توحيد ربوبيت&lt;br /&gt;
يعنى مدبر و مدير و مربى و نظامبخش عالم هستى تنها خدا است ، چنانكه قرآن مى گويد: قل اغير الله ابغى ربا و هو رب كل شى ء: آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است ؟! (انعام - ۱۶۴).&lt;br /&gt;
دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است .&lt;br /&gt;
۳ - توحيد در قانونگذارى و تشريع&lt;br /&gt;
چنانكه قرآن مى گويد: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون : هر كس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است (مائده - ۴۴).&lt;br /&gt;
زيرا وقتى ثابت كرديم مدير و مدبر او است ، مسلما غير او صلاحيت قانونگذارى نخواهد داشت ، چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.&lt;br /&gt;
۴ - توحيد در مالكيت&lt;br /&gt;
خواه «'''مالكيت حقيقى '''» يعنى سلطه تكوينى بر چيزى باشد، يا «'''مالكيت حقوقى '''» يعنى سلطه قانونى بر چيزى اينها همه از او است ، چنانكه قرآن مى گويد: و لله ملك السموات و الارض ‍ «'''مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مخصوص خدا است '''» (آل عمران - ۱۸۹).&lt;br /&gt;
و نيز مى فرمايد: و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه «'''انفاق كنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده '''» (حديد - ۷).&lt;br /&gt;
دليل آن هم همان توحيد در خالقيت است ، وقتى خالق همه اشياء او است طبعا مالك همه اشياء نيز ذات مقدس او است بنابر اين هر ملكيتى بايد از مالكيت او سرچشمه گيرد.&lt;br /&gt;
۵ - توحيد حاكميت&lt;br /&gt;
مسلما جامعه بشرى نياز به حكومت دارد، چون زندگى دستجمعى بدون حكومت ممكن نيست ، تقسيم مسؤ وليتها، تنظيم برنامه ها، اجراى مديريتها، و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها، تنها به وسيله حكومت ميسر است .&lt;br /&gt;
از طرفى اصل آزادى انسانها مى گويد هيچكس بر هيچكس حق حكومت ندارد، مگر آنكه مالك اصلى و صاحب حقيقى اجازه دهد، و از همين جاست كه ما هر حكومتى را كه به حكومت الهى منتهى نشود مردود مى دانيم ، و نيز از همين جاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سپس امامان معصوم (عليهمالسلام ) و بعد از آنها براى فقيه جامع الشرائط مى دانيم .&lt;br /&gt;
البته ممكن است مردم به كسى اجازه دهند كه بر آنها حكومت كند، ولى چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتا غير ممكن است چنين حكومتى عملا ممكن نيست .&lt;br /&gt;
البته نبايد فراموش كرد كه توحيد ربوبيت مربوط به عالم تكوين است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و توحيد قانونگذارى و حكومت به عالم تشريع .&lt;br /&gt;
قرآن مجيد مى گويد: ان الحكم الا لله : حكم و حكومت تنها از آن خدا است (انعام - ۵۷).&lt;br /&gt;
۶ - توحيد اطاعت يعنى تنها مقام «'''واجب الاطاعه '''» در جهان ، ذات پاك خدا است ، و مشروعيت اطاعت از هر مقام ديگرى بايد از همين جا سرچشمه گيرد، يعنى اطاعت او اطاعت خدا محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
دليل آن هم روشن است وقتى حاكميت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است ، و لذا ما اطاعت انبياء (عليهمالسلام ) و ائمه معصومين و جانشينان آنها را پرتوى از اطاعت خدا مى شمريم ، قرآن مى گويد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم : اى كسانى كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم ) را (نساء - ۵۹).&lt;br /&gt;
و نيز مى فرمايد: من يطع الرسول فقد اطاع الله : هر كس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است (نساء - ۸۰).&lt;br /&gt;
البته بحثهاى فوق هر كدام در خور شرح و بسط فراوان است و ما به ملاحظه اين كه از شكل بحث تفسيرى خارج نشويم آنها را فشرده بيان كرديم .&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را در تمام عمر به خط توحيد ثابت بدار.&lt;br /&gt;
پروردگارا! شاخه هاى شرك همچون شاخه هاى توحيد زياد است و نجات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از شرك جز با لطف تو ميسر نيست ، ما را مشمول الطافت گردان .&lt;br /&gt;
بارالها ! ما را با توحيد زنده دار، و با توحيد بميران ، و با حقيقت توحيد محشور بگردان .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره فلق&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link194'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۵ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره فلق&lt;br /&gt;
جمعى معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده است هر چند جمعى ديگر از مفسران آن را «'''مدنى '''» مى دانند.&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خصوصا و به ساير مسلمانان عموما، در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرار مى دهد، تا خود را به او بسپارند، و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.&lt;br /&gt;
در باره شاءن نزول اين سوره رواياتى در غالب كتب تفسير نقل شده كه مطابق آنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وسيله بعضى از يهود مورد سحر قرار گرفته ، و بيمار شده بود، جبرئيل نازل شد و محل ابزار سحر را كه در چاهى پنهان كرده بودند نشان داد، آن را بيرون آوردند، سپس اين سوره را خواندند، و حال پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بهبود يافت .&lt;br /&gt;
ولى مرحوم طبرسى و بعضى ديگر از محققان اينگونه روايات را كه سند آن فقط به دو نفر ابن عباس و عايشه منتهى مى شود زيرا سؤ ال قرار دادند، زيرا: اولا سوره طبق مشهور مكى است و لحن آن نيز لحن سوره هاى مكى را دارد، در حالى كه درگيرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با يهود در مدينه بوده است و اين خود دليلى است بر عدم اصالت اينگونه روايات .&lt;br /&gt;
از سوى ديگر اگر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به اين آسانى مورد سحر ساحران قرار گيرد تا آنجا كه بيمار شود و در بستر بيفتد، به آسانى ممكن است او را از مقاصد بزرگش بازدارند، مسلما خداوندى كه او را براى چنان ماموريت و رسالت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عظيمى فرستاده از نفوذ سحر ساحران حفظ خواهد كرد، تا مقام والاى نبوت بازيچه دست آنها نشود.&lt;br /&gt;
از سوى سوم اگر بنا شود سحر در جسم پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اثر بگذارد ممكن است اين توهم در مردم پيدا شود كه سحر در روح او نيز مؤ ثر است ، و ممكن است افكارش دستخوش سحر ساحران گردد، و اين معنى اصل اعتماد به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در افكار عمومى متزلزل مى سازد .&lt;br /&gt;
و لذا قرآن مجيد اين معنى را نفى مى كند كه پيغمبر مسحور شده باشد مى فرمايد: و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا: ظالمان گفتند شما از يك انسان سحره شدهاى پيروى مى كنيد، ببين چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند؟ آنچنانكه نمى توانند راه را پيدا كنند! (فرقان ۸ و ۹).&lt;br /&gt;
«'''مسحور'''» در اينجا خواه به معنى كسى باشد كه از نظر عقلى سحر شده يا در جسمش ، در هر صورت گواه بر مقصود ما است .&lt;br /&gt;
به هر حال با چنين روايات مشكوكى نمى توان قداست مقام نبوت را زير سؤ ال برد، و در فهم آيات بر آنها تكيه كرد.&lt;br /&gt;
درباره فضيلت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: انزلت على آيات لم ينزل مثلهن : المعوذتان : «'''آياتى بر من نازل شده كه همانند آنها نازل نشده است ، و آن دو سوره ((فلق (( و ((ناس '''» است )).&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در نماز «'''وتر'''» سوره «'''فلق '''» و «'''ناس '''» و «'''قل هو الله احد'''» را بخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و باز در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود مى خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ؟ عرض كرد: آرى اى رسول خدا! حضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد، سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: هر گاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را بخوان .&lt;br /&gt;
روشن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را با محتواى آن هماهنگ سازند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link195'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link196'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ(۱) مِن شرِّ مَا خَلَقَ(۲) وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب (۳) وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ(۴) وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بگو پناه ميبرم به پروردگار سپيده صبح .&lt;br /&gt;
۲ - از شر تمام آنچه آفريده است .&lt;br /&gt;
۳ - و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود.&lt;br /&gt;
۴ - و از شر آنها كه در گره ها مى دمند (و هر تصميمى را سست مى كنند).&lt;br /&gt;
۵ - و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پناه مى برم به پروردگار سپيده دم !&lt;br /&gt;
در نخستين آيه به شخص پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك الگو و پيشوا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دستور مى دهد: بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح كه دل سياهى شب را مى شكافد (قل اعوذ برب الفلق ).&lt;br /&gt;
از شر تمام آنچه آفريده است (من شر ما خلق ).&lt;br /&gt;
از شر همه موجودات شرور، انسانهاى شرور، جن و حيوانات و حوادث و پيشامدهاى شر و از شر نفس اءماره .&lt;br /&gt;
«'''فلق '''» (بر وزن شفق ) از ماده فلق (بر وزن خلق ) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد، اين واژه به معنى طلوع صبح ، به كار رفته ، همانگونه كه «'''فجر'''» نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند، چرا كه تولد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيب ترين مراحل وجود آنها است ، و در حقيقت هنگام تولد جهش عظيمى در آن موجود رخ مى دهد و از جهانى به جهان ديگرى گام مى نهد.&lt;br /&gt;
در آيه ۹۵ انعام مى خوانيم : ان الله فالق الحب و النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى «'''خداوند شكافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد، و مرده را از زنده '''».&lt;br /&gt;
بعضى نيز مفهوم فلق را از اين هم گسترده تر گرفته اند، و آن را به هر گونه آفرينش و خلقت اطلاق كرده اند، چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.&lt;br /&gt;
هر يك از اين معانى سه گانه (طلوع صبح - تولد موجودات زنده - آفرينش هر موجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن است ، و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است .&lt;br /&gt;
در بعضى از احاديث نيز آمده كه «'''فلق '''» چاه يا زندانى در دوزخ است ، و همچون شكافى در دل جهنم خودنمائى مى كند.&lt;br /&gt;
اين روايت ممكن است اشاره به مصداقى از مصداقهاى آن باشد نه اينكه مفهوم گسترده «'''فلق '''» را محدود كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''من شر ما خلق '''» مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خود شرى دارد، چرا كه آفرينش همان ايجاد است ، و ايجاد و وجود خير محض است ، قرآن مى گويد: الذى احسن كل شى ء خلقه «'''همان خدائى كه هر چه را آفريد نيكو آفريد'''» (الم سجده - ۷).&lt;br /&gt;
بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوند و از مسير تعيين شده جدا گردند، فى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنها است كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند همانند سلاحى كه ما در مقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم ، اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است ، اما اگر نابجا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .&lt;br /&gt;
وانگهى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و بلاهاى بيدارگر و هشدار دهنده كه انسان را از خواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست .&lt;br /&gt;
سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: «'''و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود'''» (و من شر غاسق اذا وقب ).&lt;br /&gt;
«'''غاسق '''» از ماده «'''غسق '''»(بر وزن شفق ) به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» به معنى شدت ظلمت شب است كه در همان نيمه شب حاصل مى شود، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشاره به پايان وقت نماز مغرب مى فرمايد: الى غسق&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الليل ، و اينكه در بعضى از كتب لغت غسق به معنى تاريكى آغاز شب تفسير شده ، بعيد به نظر مى رسد، بخصوص اينكه ريشه اصلى اين لغت به معنى امتلاء (پر شدن ) و سيلان است ، و مسلما تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مى شود كه به نيمه رسد، يكى از مفاهيمى كه لازمه اين معنى است هجوم و حمله ور گشتن است ، لذا در اين معنى نيز استعمال شده .&lt;br /&gt;
بنابراين معنى «'''غاسق '''» در آيه مورد بحث يا «'''فرد مهاجم '''» است ، يا هر «'''موجود شرور'''» كه از تاريكى شب براى حمله كردن استفاده مى كند، زيرا نه فقط حيوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانه ها بيرون مى آيند و زيان مى رسانند، بلكه افراد شرور و ناپاك و پليد نيز غالبا از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''وقب '''» (بر وزن شفق )) از ماده «'''وقب '''» (بر وزن نقب ) به معنى حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنى ورود در گودال به كار رفته ، گوئى موجودات شرور و زيان آور از تاريكى شب استفاده كرده ، و با ايجاد حفره هاى زيانبار براى تحقق بخشيدن به مقاصد پليد خود اقدام مى كنند، يا اينكه اين تعبير اشاره به «'''نفوذ كردن '''» است .&lt;br /&gt;
بعد مى افزايد: «'''و از شر آنها كه در گره ها مى دمند'''» (و من شر النفاثات فى العقد).&lt;br /&gt;
«'''نفاثات '''» از ماده «'''نفث '''» (بر وزن حبس ) در اصل به معنى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اين كار با دميدن انجام مى گيرد، «'''نفث '''» به معنى «'''نفخ '''» (دميدن ) نيز آمده است .&lt;br /&gt;
ولى بسيارى از مفسران «'''نفاثات '''» را به معنى «'''زنان ساحره '''» تفسير&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده اند (نفاثات جمع مؤ نث است و مفرد آن «'''نفاثة '''» صيغه مبالغه از نفث مى باشد) آنها اورادى را مى خواندند و در گره هائى مى دميدند و به اين وسيله سحر مى كردند، ولى جمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى در پى در گوش مردان ، مخصوصا همسران خود، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را در انجام كارهاى مثبت سست كنند، و وسوسه هاى اين گونه زنان در طول تاريخ چه حوادث مرگبارى كه بار نياورده ، و چه آتشها كه بر نيفروخته و چه عزمهاى استوارى را كه سست نساخته است .&lt;br /&gt;
فخر رازى مى گويد زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال ، در آنان تصرف مى كنند.&lt;br /&gt;
اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ جاسوسها در سياستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است كه با اين نفاثات في العقد قفلهاى صندوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل با خبر مى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز نفاثات را به نفوس شريره ، و يا جماعتهاى وسوسه گر كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.&lt;br /&gt;
بعيد نيست كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى سخنان سخن چينها، و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.&lt;br /&gt;
البته بايد توجه داشت كه قطع نظر از شاءن نزول سابق نشانه اى در آيه نيست كه منظور از آن خصوص سحر ساحران باشد، و به فرض كه آيه را چنين تفسير كنيم دليل بر صحت آن شاءن نزول نمى باشد، بلكه تنها دليل بر اين است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از شر ساحران به خدا پناه مى برد، درست مثل اينكه افراد سالم از بيمارى سرطان به خدا پناه مى برند هر چند هرگز مبتلا به آن نشده باشند.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد (و من شر حاسد اذا حسد).&lt;br /&gt;
اين آيه نشان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ، چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شياطين وسوسه گر قرار داده است .&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - مهمترين منابع شر و فساد&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر تمام مخلوقات شرور به خدا پناه برد، سپس در توضيح آن اشاره به سه گونه شر مى كند شر مهاجمين تاريك دل كه از تاريكيها استفاده مى كنند و حمله ور مى شوند.&lt;br /&gt;
شر وسوسه گرانى كه با سخنان و تبليغات سوء خود اراده ها، ايمانها، عقيده ها محبتها و پيوندها را سست مى كنند.&lt;br /&gt;
و شر حسودان .&lt;br /&gt;
از اين اجمال و تفصيل چنين استفاده مى شود كه عمده شرور و آفات از همينجا سرچشمه مى گيرد و مهمترين منابع شر و فساد اين سه منبع است و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين بسيار پر معنى و قابل تامل مى باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link199'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تناسب آيات ===&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در نخستين آيه اين سوره به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه به پروردگار فلق پناه برد، از شر تمام موجودات ذى شر، انتخاب «'''رب فلق '''» شايد به خاطر اين است كه موجودات شرور نور و روشنائى سلامت و هدايت را قطع مى كنند، ولى پروردگار فلق شكافنده ظلمتها و تاريكيها است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link200'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تاثير سحر ===&lt;br /&gt;
در جلد اول ذيل آيه ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره بقره بحثهاى مفصلى در باره حقيقت سحر در زمانهاى گذشته و امروز، و حكم سحر از نظر اسلام .&lt;br /&gt;
و چگونگى تاثير آن بحثهاى مشروحى داشتيم ، و در آن مباحث تاثير سحر را به طور اجمال پذيرفته ايم ، ولى نه به آن صورتى كه پندارگرايان و افراد خرافى از آن سخن مى گويند، براى توضيح بيشتر به همان بحث مراجعه فرمائيد.&lt;br /&gt;
اما نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اين است كه اگر در آيات مورد بحث به پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از سحر ساحران يا مانند آن به خدا پناه برد، مفهومش اين نيست كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مورد سحر آنها قرار گرفته ، بلكه درست به اين ميماند كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از هر گونه اشتباه و خطا و گناه نيز به خدا پناه مى برد، يعنى با استفاده از لطف خدا از اين خطرات مصون مى ماند و اگر لطف خدا نبود امكان تاثير سحر در حق او بود، اين از يكسو.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر سابقا گفتيم دليلى نداريم كه منظور از «'''النفاثات فى العقد'''» ساحران باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link201'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شر حسودان ! ===&lt;br /&gt;
«'''حسد'''» يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ايمان و تنگ نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است .&lt;br /&gt;
حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است .&lt;br /&gt;
حسد همانگونه كه در روايات وارد شده است ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همانگونه كه آتش هيزم را!&lt;br /&gt;
همانگونه كه امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: ان الحسد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق آمده است آفة الدين الحسد و العجب و الفخر: آفت دين حسد است و خود بزرگ بينى و تفاخر.&lt;br /&gt;
اين به خاطر آن است كه حسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نعمت بخشيده ؟ و مشمول عنايت خود قرار داده است ؟ همانگونه كه در آيه ۵۴ نساء مى خوانيم : ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله .&lt;br /&gt;
كار حسد ممكن است به جائى رسد كه حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند، چنانكه نمونه اش ‍ در داستانها و تواريخ معروف است .&lt;br /&gt;
در نكوهش حسد همين بس كه نخستين قتلى كه در جهان واقع شد از ناحيه قابيل نسبت به برادرش «'''هابيل '''» بر اثر انگيزه «'''حسد'''» بود.&lt;br /&gt;
«'''حسودان '''» هميشه يكى از موانع راه انبيا و اوليا بوده اند، و لذا قرآن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مجيد به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.&lt;br /&gt;
گر چه مخاطب در اين سوره و سوره بعد شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه بايد از شر حسودان به خدا پناه برند.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدس تو پناه مى بريم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت به ديگران حفظ نمائى .&lt;br /&gt;
بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راه حق نيز محفوظ بدار.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98456</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98456"/>
		<updated>2014-08-11T17:49:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره اخلاص&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link186'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۴ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره اخلاص&lt;br /&gt;
اين سوره چنانكه از نامش پيدا است (سوره اخلاص و سوره توحيد) از توحيد پروردگار، و يگانگى او سخن مى گويد، و در چهار آيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.&lt;br /&gt;
در شاءن نزول اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل شده : يهود از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضا كردند خداوند را براى آنها توصيف كند، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سه روز سكوت كرد و پاسخى نگفت ، تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات آمده كه اين سؤ ال كننده عبد الله بن صوريا يكى از سران معروف يهود بود، و در روايت ديگرى آمده كه عبد الله بن سلام چنين سؤ الى را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه كرد، سپس ايمان آورد، و ايمان خود را همچنان مكتوم مى داشت .&lt;br /&gt;
در روايات ديگرى آمده است كه مشركان مكه چنين سؤ الى را كرده اند.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات نيز آمده كه سؤ ال كنندگان گروهى از مسيحيان نجران بودند.&lt;br /&gt;
در ميان اين روايات تضادى وجود ندارد زيرا ممكن است اين سؤ ال از ناحيه همه آنها مطرح شده باشد و اين خود دليلى است بر عظمت فوق العاده اين سوره كه پاسخگوى سؤ الات افراد و اقوام مختلف است .&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله : در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: ايعجز احدكم ان يقراء ثلث القرآن فى ليلة ؟: «'''آيا كسى از شما عاجز است از اينكه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند'''»؟!&lt;br /&gt;
يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟!&lt;br /&gt;
پيغمبر فرمود: اقرؤ اقل هو الله احد: سوره قل هو الله را بخوانيد.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها جبرئيل نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟&lt;br /&gt;
گفت : به خاطر تلاوت «'''قل هو الله احد'''» در حال نشستن ، و ايستادن ، و سوار شدن ، و پياده روى و رفت و آمد.&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : «'''كسى كه يك روز و شب بر او بگذرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته مى شود يا عبد الله ! لست من المصلين !: ۰اى بنده خدا! تو از نماز گزاران نيستى '''»!.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: «'''كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را مى آمرزد'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از روايت ديگرى استفاده مى شود كه خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزى را فراوان مى كند و فقر را دور مى سازد.&lt;br /&gt;
روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، و آنچه نقل كرديم تنها قسمتى از آن است .&lt;br /&gt;
در اينكه چگونه سوره «'''قل هو الله '''» معادل يك سوم قرآن است ؟ بعضى گفته اند به خاطر اينكه قرآن مشتمل بر احكام و عقائد و تاريخ است ، و اين سوره بخش «'''عقائد'''» را به طور فشرده بيان مى كند.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر گفته اند: قرآن سه بخش است «'''مبداء'''» و «'''معاد'''» و «'''آنچه در ميان اين دو'''» قرار دارد، و اين سوره بخش اول را شرح مى دهد.&lt;br /&gt;
اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مى كند و عصاره آن در سوره توحيد آمده .&lt;br /&gt;
اين سخن را با حديث ديگرى در باره عظمت اين سوره پايان مى دهيم : از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) در باره سوره توحيد سؤ ال كردند، فرمود: ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون ، فانزل الله تعالى قل هو الله احد، و الايات من سورة الحديد الى قوله : «'''و هو عليم بذات الصدور'''» فمن رام وراء ذلك فقد هلك : خداوند متعال مى دانست كه در آخر الزمان اقوامى مى آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى كنند، لذا سوره قل هو الله احد، و آيات آغاز سوره حديد، تا عليم بذات الصدور را (پيرامون مباحث توحيد و خداشناسى ) نازل فرمود، هر كس بيش از آن را طلب كند هلاك مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link187'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link188'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(۱) اللَّهُ الصمَدُ(۲) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(۳) وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كفُواً أَحَدُ(۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بگو: خداوند يكتا و يگانه است .&lt;br /&gt;
۲ - خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند:&lt;br /&gt;
۳ - نزاد و زاده نشد.&lt;br /&gt;
۴ - و براى او هرگز شبيه و مانندى نبوده است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
او يكتا و بى همتا است&lt;br /&gt;
نخستين آيه از اين سوره در پاسخ سؤ الات مكررى كه از ناحيه اقوا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
افراد مختلف در زمينه اوصاف پروردگار شده بود مى فرمايد: «'''بگو او خداوند يكتا و يگانه است '''» (قل هو الله احد)&lt;br /&gt;
آغاز جمله با ضمير «'''هو'''» كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مى كند، در واقع رمز و اشاره اى به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است ، و از دسترس افكار محدود انسانها بيرون ، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است ، چنانكه در آيه ۵۳ سوره فصلت مى خوانيم : سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق : به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا آشكار گردد كه او حق است .&lt;br /&gt;
سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى دارد و مى گويد: او خداوند يگانه و يكتا است .&lt;br /&gt;
ضمنا معنى «'''قل '''» (بگو) در اينجا اين است كه اين حقيقت را ابراز و اظهار كن .&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه بعد از ذكر اين سخن فرمود: كفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده ، مى گفتند: اين خدايان ما است اى محمد! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم خداوند اين آيات را نازل كرد: قل هو الله احد... «'''ها'''» در «'''هو'''» اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است ، «'''واو'''» ضمير غائب است و اشاره&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به غائب از ديد چشمها و دور از لمس حواس .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: در شب جنگ بدر خضر را در خواب ديدم ، از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پيروز شوم گفت : بگو: يا هو، يا من لا هو الا هو، هنگامى كه صبح شد جريان را خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كردم ، فرمود: يا على ! علمت الاسم الاعظم : اى على (عليه السلام ) اسم اعظم به تو تعليم شده سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود....&lt;br /&gt;
«'''عمار ياسر'''» هنگامى كه شنيد حضرت امير مؤ منان (عليه السلام ) اين ذكر را روز صفين به هنگام پيكار مى خواند، عرض كرد اين كنايات چيست ؟ فرمود: اسم اعظم خدا و ستون توحيد است !.&lt;br /&gt;
«'''الله '''» اسم خاص براى خداوند است ، و مفهوم سخن امام (عليه السلام ) اين است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است ، و به همين جهت آن اسم اعظم الهى ناميده شده .&lt;br /&gt;
اين نام جز بر خدا اطلاق نمى شود، در حالى كه نامهاى ديگر خداوند معمولا اشاره به يكى از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مى شود (مانند رحيم و كريم و عالم و قادر و...)&lt;br /&gt;
با اين حال ريشه آن معنى وصفى دارد، و در اصل مشتق از «'''وله '''» به معنى تحير است ، چرا كه عقلها در ذات پاك او حيران است ، چنانكه در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : الله معناه المعبود الذى ياله فيه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الخلق ، و يؤ له اليه ، و الله هو المستور عن درك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات : الله مفهومش ، معبودى است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مى ورزند، الله همان كسى است كه از درك چشمها، مستور است ، و از افكار و عقول خلق محجوب .&lt;br /&gt;
گاه نيز آن را از ريشه «'''الاهة '''» (بر وزن و به معنى عبادت ) دانسته اند، و در اصل «'''الاله '''» است ، به معنى تنها معبود به حق .&lt;br /&gt;
ولى همانگونه كه گفتيم ريشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص ‍ درآمده ، و به آن ذات جامع جميع اوصاف كماليه ، و خالى از هر گونه عيب و نقص اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
اين نام مقدس قريب هزار بار در قرآن مجيد تكرار شده ، و هيچ اسمى از اسماء مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است ، نامى است كه قلب را روشن مى كند، به انسان نيرو و آرامش مى بخشد، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى سازد.&lt;br /&gt;
اما واژه احد از همان ماده وحدت است ، و لذا بعضى احد و واحد را به يك معنى تفسير كرده اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتى است كه از هر نظر بى نظير و منفرد مى باشد، در علم يگانه است ، در قدرت بى مثال است ، در رحمانيت و رحيميت يكتا است ، و خلاصه از هر نظر بى نظير است .&lt;br /&gt;
ولى بعضى عقيده دارند كه ميان احد و «'''واحد'''» فرق است «'''احد'''» به ذاتى گفته مى شود كه قبول كثرت نمى كند، نه در خارج و نه در ذهن ، و لذا قابل شماره نيست و هرگز داخل عدد نمى شود، به خلاف واحد كه براى او دوم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و سوم تصور مى شود، يا در خارج ، يا در ذهن ، و لذا گاه مى گوئيم احدى از آن جمعيت نيامد، يعنى هيچكس نيامد، ولى هنگامى كه مى گوئيم ، واحدى نيامد ممكن است دو يا چند نفر آمده باشند.&lt;br /&gt;
ولى اين تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجيد و احاديث چندان سازگار نيست .&lt;br /&gt;
بعضى نيز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه (جنس و فصل ، و ماهيت و وجود) است ، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى باشد.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام محمد باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : «'''اءحد'''» فردى است يگانه و «'''احد'''» و «'''واحد'''» يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست ، و توحيد اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است .&lt;br /&gt;
در ذيل همين حديث مى خوانيم : «'''واحد از عدد نيست ، بلكه واحد پايه اعداد است ، عدد از دو شروع مى شود، بنابراين معنى ((الله احد'''» يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان ، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.&lt;br /&gt;
در قرآن مجيد نيز «'''واحد'''» و «'''احد'''» هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
جالب اينكه در توحيد صدوق آمده است كه مردى اعرابى در روز جنگ جمل برخاست عرض كرد: اى امير مؤ منان ! آيا مى گوئى خداوند واحد است ؟ واحد به چه معنى ؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله كردند، و گفتند: اى اعرابى ! اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چه سؤ الى است ؟ مگر نمى بينى فكر امير مؤ منان تا چه حد مشغول مساءله جنگ است ؟ هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد!&lt;br /&gt;
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود: او را به حال خود بگذاريد، زيرا آنچه را كه او مى خواهد همان چيزى است كه ما از اين گروه دشمن مى خواهيم (او از توحيد سؤ ال مى كند، ما هم مخالفان خود را به توحيد كلمه دعوت مى كنيم ).&lt;br /&gt;
سپس فرمود: اى اعرابى ! اينكه مى گوئيم خدا «'''واحد'''» است چهار معنى مى تواند داشته باشد كه دو معنى آن در باره خدا صحيح نيست ، و دو معنى آن صحيح است .&lt;br /&gt;
اما آن دو كه صحيح نيست : وحدت عددى است اين براى خدا جائز نمى باشد (بگوئيم او يكى است و دو تا نيست ، زيرا مفهوم اين سخن آن است كه دومى براى او تصور مى شود ولى وجود ندارد، در حالى كه مسلما براى ذات بى نهايت حق دومى تصور نمى شود) چرا كه چيزى كه ثانى ندارد داخل در باب اعداد نمى شود، آيا نمى بينى كه خداوند كسانى را كه گفتند: «'''ان الله ثالث ثلاثة '''» (خدا سومى از سه نفر است ) تكفير كرده ؟&lt;br /&gt;
ديگر از معانى واحد كه بر خدا روا نيست اين است كه به معنى واحد نوعى باشد، مثل اينكه مى گوئيم فلانكس يكى از مردم است ، اين نيز بر خدا روا نيست (چرا كه خدا نوع و جنسى ندارد) مفهوم اين سخن تشبيه است و خدا از هر گونه شبيه و نظير برتر و بالاتر است .&lt;br /&gt;
اما آن دو مفهومى كه در باره خدا صادق است نخست اينكه گفته شود خداوند واحد است يعنى در اشياء عالم شبيهى براى او نيست ، آرى پروردگار ما چنين است .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه گفته شود پروردگار ما احدى المعنى است يعنى ذات او تقسيم پذير نيست ، نه در خارج و نه در عقل ، و نه در وهم ، آرى خداوند بزرگ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنين است كوتاه سخن اينكه خداوند احد و واحد است و يگانه و يكتا است نه به معنى واحد عددى ، يا نوعى و جنسى ، بلكه به معنى وحدت ذاتى ، و به عبارت روشن تر وحدانيت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبيه و نظير براى او است .&lt;br /&gt;
دليل اين سخن نيز روشن است : او ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، و مسلم است كه دو ذات بى نهايت از هر جهت غير قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود مى شود ، اين كمالات آن را ندارد، و آن كمالات اين را (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
در آيه بعد در توصيف ديگرى از آن ذات مقدس يكتا مى فرمايد: او خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند (الله الصمد).&lt;br /&gt;
براى «'''صمد'''» در روايات و كلمات مفسران و ارباب لغت معانى زيادى ذكر شده است :&lt;br /&gt;
«'''راغب '''» در مفردات مى گويد: صمد به معنى آقا و بزرگى است كه براى انجام كارها به سوى او مى روند، و بعضى گفته اند: صمد به معنى چيزى است كه تو خالى نيست بلكه پر است .&lt;br /&gt;
در «'''مقاييس اللغة '''» آمده است كه «'''صمد'''» دو ريشه اصلى دارد: يكى به معنى «'''قصد'''» است ، و ديگرى به معنى «'''صلابت و استحكام '''» و اينكه به خداوند متعال صمد گفته مى شود به خاطر اين است كه بندگانش قصد درگاه او مى كنند.&lt;br /&gt;
و شايد به همين مناسبت است كه معانى متعدد زير نيز در كتب لغت براى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صمد ذكر شده است : شخص بزرگى كه در منتهاى عظمت است ، و كسى كه مردم در حوائج خويش به سوى او مى روند كسى كه برتر از او چيزى نيست ، كسى كه دائم و باقى بعد از فناى خلق است .&lt;br /&gt;
لذا امام حسين بن على (عليهماالسلام ) در حديثى براى صمد پنج معنى بيان فرموده : صمد كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» كسى است كه در منتهاى سيادت و آقائى است .&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» ذاتى است دائم ازلى و جاودانى .&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» وجودى است كه جوف ندارد.&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» كسى است كه نمى خورد و نمى آشامد.&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» كسى است كه نمى خوابد.&lt;br /&gt;
در عبارت ديگرى آمده است «'''صمد كسى است كه قائم به نفس است و بى نياز از غير.'''»&lt;br /&gt;
«'''صمد'''» كسى است كه تغييرات و كون و فساد ندارد.&lt;br /&gt;
از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) نقل شده است كه فرمود صمد كسى است كه شريك ندارد، و حفظ چيزى براى او مشكل نيست ، و چيزى از او مخفى نمى ماند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: صمد كسى است كه هر وقت چيزى را اراده كند مى گويد موجود باش ، آن هم فورا موجود مى شود.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه اهل «'''بصره '''» نامه اى به محضر امام حسين (عليه السلام ) نوشتند، و از معنى «'''صمد'''» سؤ ال كردند، امام (عليه السلام ) در پاسخ آنها فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;
اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهى نكنيد، چرا كه من از جدم رسول الله شنيدم مى فرمود: هر كس بدون علم سخن بگويد بايد در محلى از آتش كه براى او تعيين شده جاى گيرد، خداوند خودش ‍ «'''صمد'''» را تفسير فرموده است : «'''لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد'''»: نه زاد، و نه زاده شد و احدى مانند او نيست ،...آرى خداوند صمد كسى است كه از چيزى به وجود نيامده ، و در چيزى وجود ندارد، و بر چيزى قرار نگرفته ، آفريننده اشياء و خالق آنها است ، همه چيز را به قدرتش به وجود آورده ، آنچه را براى فنا آفريده به اراده اش از هم متلاشى مى شود، و آنچه را براى بقاء خلق كرده به علمش باقى مى ماند، اين است خداوند صمد....&lt;br /&gt;
و بالاخره در حديث ديگرى مى خوانيم كه محمد بن حنفيه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در باره صمد سؤ ال كرد حضرت (عليه السلام ) فرمود: تاويل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم ، نه مانند و نه شبيه دارد، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود، نه محل و نه مكان ، نه كيف و نه اين نه اينجا و نه آنجا، نه پر است و نه خالى ، نه ايستاده است و نه نشسته ، نه سكون دارد و نه حركت ، نه ظلمانى است نه نورانى ، نه روحانى است و نه نفسانى ، و در عين حال هيچ محلى از او خالى نيست ، و هيچ مكانى گنجايش او را ندارد، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانى خطور كرده ، و نه بو براى او موجود است ، همه اينها از ذات پاكش منتفى است .&lt;br /&gt;
اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه صمد مفهوم بسيار جامع و وسيعى دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفى مى كند، چرا كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسمهاى مشخص و محدود، و همچنين جسميت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كيفيت و حد و حدود و مانند اينها، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است ، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است ، و مى دانيم خداوند از همه اينها برتر و بالاتر است .&lt;br /&gt;
در اكتشافات اخير آمده است كه تمام اشياء جهان ماده ، از ذرات بسيار كوچكى بنام «'''اتم '''» تشكيل يافته ، و اتم خود نيز مركب از دو قسمت عمده است : هسته مركزى ، و الكترونهائى كه به دور آن در گردش است ، و عجب اينكه در ميان آن هسته و الكترونها فاصله زيادى وجود دارد (البته زياد در مقايسه با حجم اتم ) به طورى كه اگر اين فاصله برداشته شود اجسام به قدرى كوچك مى شوند كه براى ما حيرت آور است .&lt;br /&gt;
مثلا اگر فاصله هاى اتمى ذرات وجود يك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره اى درآيد كه ديدنش با چشم مشكل باشد ولى با اين حال تمام وزن بدن يك انسان را دارا است (مثلا همين ذره ناچيز ۶۰ كيلو وزن دارد).&lt;br /&gt;
بعضى با استفاده از اين اكتشاف علمى و با توجه به اينكه يكى از معانى صمد وجودى است كه تو خالى و اجوف نيست ، چنين نتيجه گرفته اند كه قرآن مى خواهد با اين تعبير هر گونه جسمانيتى را از خدا نفى كند، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكيل يافته اند، و اتم تو خالى است ، و به اين ترتيب آيه مى تواند يكى از معجزات علمى قرآن باشد.&lt;br /&gt;
ولى نبايد فراموش كرد كه «'''صمد'''» در اصل لغت به معنى شخص ‍ بزرگى است كه همه نيازمندان به سوى او مى روند و از هر نظر پر و كامل است ، و ظاهرا بقيه معانى و تفسيرهاى ديگرى كه براى آن ذكر شده ، به همين ريشه باز مى گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس در آيه بعد به رد عقائد «'''نصارى '''» و «'''يهود'''» و «'''مشركان عرب '''» كه براى خداوند فرزندى ، يا پدرى قائل بودند، پرداخته ، مى فرمايد: نزاد و زاده نشده (لم يلد و لم يولد).&lt;br /&gt;
در مقابل اين بيان ، سخن كسانى است كه معتقد به تثليث (خدايان سه گانه ) بودند، خداى پدر، و خداى پسر، و روح القدس !&lt;br /&gt;
نصارى «'''مسيح '''» را پسر خدا، و يهود «'''عزير'''» را پسر او مى دانستند و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون : يهود گفتند عزير پسر خدا است ! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است ! اين سخنى است كه با زبان خود مى گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است ، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مى شوند؟! (توبه - ۳۰).&lt;br /&gt;
مشركان عرب نيز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند! و خرقوا له بنين و بنات بغير علم : آنها براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند! (انعام - ۱۰۰).&lt;br /&gt;
از بعضى روايات استفاده مى شود كه تولد در آيه «'''لم يلد و لم يولد'''» معنى وسيعترى دارد، و هر گونه خروج اشياء مادى و لطيف را از او، و يا خروج آن ذات مقدس از اشياء مادى و لطيف ديگر را نفى مى كند.&lt;br /&gt;
چنانكه در همان نامه اى كه امام حسين (عليه السلام ) در پاسخ اهل «'''بصره '''» در تفسير صمد مرقوم فرمود، جمله «'''لم يلد و لم يولد'''» چنين تفسير شده : «'''لم يلد'''» يعنى چيزى از او خارج نشد، نه اشياء مادى مانند فرزند، و ساير اشيائى كه از مخلوقين خارج مى شود (مانند شير از پستان مادر) و نه چيز لطيف ، مانند نفس ، و نه عوارض گوناگون ، مانند خواب و خيال و اندوه و حزن و خوشحالى و خنده&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و گريه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگى و سيرى ، خداوند برتر از اين است كه چيزى از او خارج شود.&lt;br /&gt;
و نيز برتر از آن است كه او متولد از شى ء مادى و لطيف گردد...&lt;br /&gt;
مانند خارج شدن موجوده زنده اى از موجود ديگر، و گياه از زمين ، و آب از چشمه و ميوه از درختان ، و خارج شدن اشياء لطيف از منابعش ، مانند ديدن از چشم ، و شنيدن از گوش ، و استشمام از بينى ، و چشيدن از دهان ، و سخن از زبان ، و معرفت و تشخيص از دل ، و جرقه آتش از سنگ .&lt;br /&gt;
مطابق اين حديث تولد معنى گسترده اى دارد كه هر گونه خروج و نتيجه - گيرى چيزى از چيزى را شامل مى شود، و اين در حقيقت معنى دوم آيه است و معنى اول و ظاهر آن همان بود كه در آغاز گفته شد، بعلاوه معنى دوم با تحليل روى معنى اول كاملا قابل درك است ، زيرا اگر خداوند فرزند ندارد به دليل آن است كه از عوارض ماده بر كنار مى باشد.&lt;br /&gt;
همين معنى در باره ساير عوارض ماده صادق است (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
و بالاخره در آخرين آيه اين سوره مطلب را در باره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده ، مى فرمايد: و براى او هرگز احدى شبيه و مانند نبوده است (و لم يكن له كفوا احد).&lt;br /&gt;
«'''كفو'''» در اصل به معنى همطراز در مقام و منزلت و قدر است ، و سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق مى شده است .&lt;br /&gt;
مطابق اين آيه تمام عوارض مخلوقين ، و صفات موجودات ، و هر گونه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نقص و محدوديت ، از ذات پاك او منتفى است ، اين همان توحيد ذاتى و صفاتى است ، در مقابل توحيد عددى و نوعى كه در آغاز تفسير اين سوره به آن اشاره شد.&lt;br /&gt;
بنابراين او نه شبيهى در ذات دارد، نه مانندى در صفات ، و نه مثلى در افعال ، و از هر نظر بى نظير و بى مانند است .&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايد: «'''لم يلد'''» فيكون مولودا، «'''ولم يولد'''» فيصير محدودا... و لا «'''كف ء'''» له فيكافئه ، و لا نظير له فيساويه «'''او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد،...&lt;br /&gt;
مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد'''».&lt;br /&gt;
و اين تفسير جالبى است كه عالى ترين دقايق توحيد را بازگو مى كند (سلام الله عليك يا امير المؤ منين .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98455</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98455"/>
		<updated>2014-08-11T17:48:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link175'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link176'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ(۱) وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ فى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً(۲) فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابَا(۳)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد.&lt;br /&gt;
۲ - و مردم را ببينى گروه گروه وارد دين خدا مى شوند.&lt;br /&gt;
۳ - پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
هنگامى كه پيروزى نهائى فرا رسد!...&lt;br /&gt;
در نخستين آيه اين سوره كه مى فرمايد: «'''هنگامى كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد'''»... (اذا جاء نصر الله و الفتح )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مردم را به بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى شوند... (و راءيت الناس يدخلون فى دين الله ، افواجا).&lt;br /&gt;
به شكرانه اين نعمت بزرگ و اين پيروزى و نصرت الهى ، پروردگارت را تسبيح و حمد كن ، و از او آمرزش بخواه كه او بسيار توبه پذير است (فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا).&lt;br /&gt;
در اين سه آيه كوتاه و پر محتوا، ريزه كاريهاى فراوان است كه دقت در آنها كمك به فهم هدف نهائى سوره مى كند:&lt;br /&gt;
۱ - در آيه اول نصرت اضافه به خداوند شده است (نصرالله ) تنها در اينجا نيست كه اين اضافه ديده مى شود، در بسيارى از آيات قرآن اين معنى منعكس است ، از جمله در آيه ۲۱۴ بقره مى خوانيم : الا ان نصر الله قريب : بدانيد يارى خدا نزديك است .&lt;br /&gt;
و در آيه ۱۲۶ آل عمران و ۱۰ انفال آمده است : و ما النصر الا من عند الله : نصرت جز از ناحيه خدا نيست .&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه به هر حال يارى و پيروزى به اراده حق است .&lt;br /&gt;
درست است كه براى غلبه بر دشمن بايد تاءمين قوا و تهيه نيرو كرد، ولى يك انسان موحد ، نصرت را تنها از ناحيه خدا مى داند و به همين دليل به هنگام پيروزى مغرور نمى شود، بلكه در مقام شكر و سپاس الهى درمى آيد.&lt;br /&gt;
۲ - در اين سوره نخست از نصرت الهى ، و سپس فتح و پيروزى ، و بعد نفوذ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و گسترش اسلام ، و ورود مردم دسته دسته در دين خدا سخن به ميان آمده ، و اين هر سه علت و معلول يكديگرند، تا نصرت و يارى الهى نباشد فتح و پيروزى نيست ، و تا فتح و پيروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمى شوند، و البته به دنبال اين سه مرحله كه هر كدام نعمتى است بزرگ ، مرحله چهارم يعنى مرحله شكر و حمد و ستايش خدا فرا مى رسد.&lt;br /&gt;
و از سوى ديگر نصرت الهى و پيروزى همه براى اين است كه هدف نهائى يعنى ورود مردم در دين خدا و هدايت همگانى صورت گيرد.&lt;br /&gt;
۳ - «'''فتح '''» در اينجا به صورت مطلق گفته شده ، و با قرائنى كه قبلا اشاره كرديم بدون شك منظور از آن فتح مكه است كه چنين بازتاب گسترده اى داشت ، و به راستى فتح مكه ، فصل نوينى در تاريخ اسلام گشود، چرا كه مركز اصلى شرك متلاشى شد، بتها از ميان رفت ، اميد بت پرستان به ياس و نوميدى مبدل گشت ، و موانعى كه بر سر راه ايمان مردم به اسلام وجود داشت ، برچيده شد.&lt;br /&gt;
به همين دليل فتح مكه را بايد مرحله تثبيت اسلام ، و استقرار آن در جزيرة العرب ، و سپس در جهان دانست ، و لذا بعد از فتح مكه ديگر هيچ مقاومتى از ناحيه مشركان (جز در يك مورد كه آن هم به سرعت سركوب شد) ديده نشد، و مردم از تمام نقاط جزيره براى پذيرش اسلام خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آمدند.&lt;br /&gt;
۴ - در ذيل آيه سه دستور مهم به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) (و طبعا به همه مؤ منان ) مى دهد كه در حقيقت شكرانه اى براى اين پيروزى بزرگ ، و واكنش مناسبى در برابر اين نصرت الهى است ، دستور به تسبيح و حمد و استغفار.&lt;br /&gt;
«'''تسبيح '''» به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عيب و نقص ‍ است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و «'''حمد'''» براى توصيف او به صفات كماليه است ، و «'''استغفار'''» در برابر نقصانها و تقصيرهاى بندگان است .&lt;br /&gt;
اين پيروزى بزرگ سبب شد كه افكار شرك آلود زدوده شود، كمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم كرده راهان به سوى حق بازگردند.&lt;br /&gt;
اين فتح عظيم سبب شد كه افراد گمان نكنند خداوند يارانش را تنها مى گذارد (پاكى از اين نقص ) و نيز بدانند كه خداوند بر انجام وعده هايش توانا است (موصوف بودن به اين كمال ) و نيز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف كنند.&lt;br /&gt;
بعلاوه ممكن است به هنگام پيروزى واكنشهاى نامطلوبى در انسان پيدا شود و گرفتار «'''غرور و خود برتربينى '''» گردد، و يا در برابر دشمن دست به «'''انتقام جوئى و تصفيه حساب شخصى '''» زند، اين سه دستور به او تعليم مى دهد كه در لحظه حساس پيروزى بياد صفات جلال و جمال خدا بيفتد، همه چيز را از او بداند، و در مقام استغفار برآيد تا هم غرور و غفلت او زايل گردد، و هم از انتقامجوئى بر كنار ماند.&lt;br /&gt;
۵ - مسلم است پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همچون همه انبياء «'''معصوم '''» بود پس دستور به استغفار براى چيست ؟&lt;br /&gt;
در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت اين سرمشقى است براى همه امت زيرا:&lt;br /&gt;
اولا: در طول اين مبارزه طولانى كه سالهاى زيادى به طول انجاميد (حدود بيست سال ) و مسلمانان روزهاى بسيار سخت و دردناكى را طى كردند، گاهى آنچنان حوادث پيچيده مى شد كه جانها به لب مى رسيد، و در افكار بعضى گمانهاى بدى در مورد وعده هاى الهى پيدا مى شد، همانگونه كه قرآن در مورد جنگ احزاب مى فرمايد: و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و دلها به گلوگاه رسيده بود و گمانهاى (نامناسبى ) در باره خدا داشتيد (احزاب - ۱۰).&lt;br /&gt;
اكنون كه پيروزى فرا رسيده مى فهمند كه همه آن گمانها و بى تابيها غلط بوده ، و بايد در مقام استغفار برآيند.&lt;br /&gt;
ثانيا: انسان هر قدر حمد و ثناى الهى كند باز حق شكر او را ادا نخواهد كرد، و لذا در پايان اين حمد و ثنا بايد از تقصير خويش روى به درگاه خدا آورد و استغفار كند.&lt;br /&gt;
ثالثا: معمولا بعد از پيروزيها وسوسه هاى شيطان شروع مى شود، و حالت غرور از يكسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى ديگر، به وجود مى آيد، در اينجا بايد به ياد خدا بود، و پيوسته استغفار كرد تا هيچيك از اين حالات پيدا نشود، يا اگر پيدا شده بر طرف گردد.&lt;br /&gt;
رابعا: همانگونه كه در آغاز سوره گفتيم اعلام اين پيروزى تقريبا به معنى اعلام پايان ماءموريت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و اين حالت مناسب تسبيح و حمد و استغفار است ، و لذا در روايات وارد شده است كه بعد از نزول اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين جمله را بسيار تكرار مى فرمود: سبحانك اللهم و بحمدك ، اللهم اغفرلى انك انت التواب الرحيم : «'''خداوندا! منزهى ، و تو را حمد و ستايش مى كنم ، خداوندا! مرا ببخش كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى .'''»&lt;br /&gt;
۶ - جمله «'''انه كان توابا'''» بيان علت است براى مساءله استغفار، يعنى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
استغفار و توبه كن چرا كه خداوند بسيار توبه پذير است .&lt;br /&gt;
در ضمن شايد به اين مطلب نيز نظر دارد كه وقتى خداوند توبه شما را مى پذيرد، شما نيز حتى المقدور توبه تقصيركاران را پس از پيروزى بپذيريد و مادام كه تصميم خلاف يا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانيد، و لذا چنانكه خواهيم ديد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در همين ماجراى فتح مكه چهره راءفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان كينه توز شكست خورده ، به عاليترين وجهى نشان داد.&lt;br /&gt;
تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود كه به هنگام پيروزى نهائى بر دشمن به فكر تسبيح و حمد و استغفار بود بلكه در تاريخ ساير انبياء نيز اين مطلب به خوبى نمايان است .&lt;br /&gt;
مثلا حضرت يوسف (عليه السلام ) هنگامى كه بر اريكه حكومت مصر نشست ، و پدر و مادر و برادران بعد از يك فراق طولانى به ديدار او نائل شدند، عرض كرد: رب قد آتيتنى من الملك و علمتنى من تاويل الاحاديث فاطر السموات و الارض انت وليى فى الدنيا و الاخرة توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين : «'''پروردگارا! بخش عظيمى از حكومت را به من بخشيده اى ، و مرا از علم تعبير خوابها آگاه ساخته اى ، توئى آفريننده آسمانها و زمين و توئى سرپرست من در دنيا و آخرت ، مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق فرما'''» (يوسف - ۱۰۱).&lt;br /&gt;
و پيامبر خدا سليمان (عليه السلام ) هنگامى كه تخت ملكه سبا را در برابر خود حاضر ديد گفت : هذا من فضل ربى ليبلونى اء اءشكر اءم اءكفر: «'''اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد، آيا شكر او را بجا مى آورم يا كفران مى كنم ؟'''» (نمل - ۴۰).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
فتح مكه بزرگترين پيروزى اسلام&lt;br /&gt;
فتح مكه همانگونه كه اشاره كرديم فصل جديدى در تاريخ اسلام گشود، و مقاومتهاى دشمن را بعد از حدود بيست سال درهم شكست ، در حقيقت با فتح مكه بساط شرك و بت پرستى از جزيره عربستان برچيده شد، و اسلام آماده براى جهش به كشورهاى ديگر جهان گشت .&lt;br /&gt;
خلاصه اين ماجرا چنين بود: بعد از پيمان و صلح حديبيه مشركان مكه دست به پيمان شكنى زدند، و آن صلح نامه را ناديده گرفتند، و بعضى از هم پيمانان پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را تحت فشار قرار دادند، هم پيمانهاى رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آن حضرت شكايت كردند رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تصميم گرفت هم پيمانان خود را يارى كند.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر تمام شرائط براى برچيدن اين كانون بتپرستى و شرك و نفاق كه در مكه به وجود آمده بود فراهم مى شد، و اين كارى بود كه مى بايست به هر حال انجام گيرد، لذا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به فرمان خدا آماده حركت به سوى مكه شد.&lt;br /&gt;
فتح مكه در سه مرحله انجام گرفت : نخست مرحله مقدماتى يعنى فراهم كردن قوا و نيروى لازم ، و انتخاب شرائط زمانى مساعد، و جمع آورى اطلاعات كافى از موقعيت دشمن و كم و كيف نيروى جسمانى و روحيه آنها بود، مرحله دوم مرحله انجام بسيار ماهرانه و خالى از ضايعات فتح بود و بالاخره مرحله نهائى مرحله پى آمدها و آثار آن بود.&lt;br /&gt;
۱ - اين مرحله با كمال دقت و ظرافت انجام گرفت ، و مخصوصا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنان جاده مكه و مدينه را قرق كرد كه خبر اين آمادگى بزرگ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هيچوجه به مكيان نرسيد، لذا به هيچگونه آمادگى دست نزدند، و كاملا غافلگير شدند، و همين امر سبب شد كه در آن سرزمين مقدس در اين هجوم عظيم و فتح بزرگ تقريبا هيچ خونى نريزد.&lt;br /&gt;
حتى يك نفر از مسلمانان ضعيف الايمان بنام «'''حاطب بن ابى بلتعه '''» كه نامه اى براى قريش نوشت و با زنى از طائف «'''مزينه '''» بنام «'''كفود'''» يا «'''ساره '''» مخفيانه به سوى مكه فرستاد، با طريق اعجازآميزى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آشكار شد، و على (عليه السلام ) با بعضى ديگر به سرعت به سراغ او اعزام فرمود و آنها زن را در يكى از منزلگاه هاى ميان مكه و مدينه يافتند، و نامه را از او گرفته و خودش را به مدينه بازگرداندند كه داستانش در ذيل آيه اول سوره ممتحنه مشروحا بيان شد.&lt;br /&gt;
به هر حال پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جانشينى از خود بر مدينه گمارد و روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجرى به سوى مكه حركت كرد، و پس از ده روز به مكه رسيد.&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در وسط راه عباس عمويش را ديد كه از مكه به عنوان مهاجرت به سوى او مى آيد، حضرت به او فرمود اثاث خود را به مدينه بفرست و خودت با ما بيا، و تو آخرين مهاجرى .&lt;br /&gt;
۲ - سرانجام مسلمانان به نزديكى مكه رسيدند و در بيرون شهر در بيابانهاى اطراف در جائى كه «'''مرّالظهران '''» ناميده مى شد و چند كيلومتر بيشتر با مكه فاصله نداشت اردو زدند، و شبانه آتشهاى زيادى براى آماده كردن غذا (و شايد براى اثبات حضور گسترده خود) در آن مكان افروختند جمعى از اهل مكه اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظره را ديده در حيرت فرو رفتند.&lt;br /&gt;
هنوز اخبار حركت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و لشگر اسلام بر قريش پنهان بود، در آن شب ابوسفيان سركرده مكيان و بعضى ديگر از سران شرك براى پيگيرى اخبار از مكه بيرون آمدند در اين هنگام عباس عموى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فكر كرد كه اگر رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به طور قهرآميز وارد مكه شود كسى از قريش زنده نمى ماند، از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازه گرفت و بر مركب آن حضرت سوار شد، و گفت مى روم شايد كسى را ببينم به او بگويم اهل مكه را از ماجرا با خبر كند تا بيايند و امان بگيرند.&lt;br /&gt;
عباس حركت كرد و نزديكتر آمد اتفاقا در اين هنگام صداى «'''ابوسفيان '''» را شنيد كه به يكى از دوستانش بنام «'''بديل '''» مى گويد من هرگز آتشى افزونتر از اين نديدم ! بديل گفت : فكر مى كنم اين آتشها مربوط به قبيله «'''خزاعه '''» باشد، ابوسفيان گفت : قبيله خزاعه از اين خوارترند كه اين همه آتش برافروزند! در اينجا عباس ‍ ابوسفيان را صدا زد، ابوسفيان عباس را شناخت گفت راستى چه خبر؟ عباس پاسخ داد اين رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه با ده هزار نفر سربازان اسلام به سراغ شما آمده اند! ابوسفيان سخت دستپاچه شد و گفت : به من چه دستورى مى دهى .&lt;br /&gt;
عباس گفت همراه من بيا و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امان بگير، زيرا در غير اين صورت كشته خواهى شد! و به اين ترتيب عباس ابوسفيان را همراه خود سوار بر مركب رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرد و با سرعت به سوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برگشت ، از كنار هر گروهى و آتشى از آتشها مى گذشت مى گفتند اين عموى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه بر مركب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
او سوار شده ، شخص بيگانهاى نيست ، تا بجائى رسيد كه عمر بن خطاب بود هنگامى كه چشم عمر به ابوسفيان افتاد، گفت : شكر خدا را كه مرا بر تو (ابوسفيان ) مسلط كرد در حالى كه هيچ امانى ندارى ! فورا خدمت پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده و اجازه خواست تا گردن ابوسفيان را بزند.&lt;br /&gt;
ولى عباس فرا رسيد عرض كرد اى رسول خدا! من به او پناه داده ام .&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من نيز فعلا به او امان مى دهم تا فردا كه او را نزد من آورى .&lt;br /&gt;
فردا كه عباس او را به خدمت پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او فرمود: واى بر تو اى ابوسفيان ! آيا وقت آن نرسيده است كه ايمان به خداى يگانه بياورى ؟ عرض كرد آرى ، پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا! من شهادت مى دهم كه خداوند يگانه است و همتائى ندارد، اگر كارى از بتها ساخته بود من به اين روز نمى افتادم ! فرمود: آيا موقع آن نرسيده است كه بدانى من رسول خدايم ؟! عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد هنوز شك و شبه هاى در دل من وجود دارد، ولى سرانجام ابوسفيان و دو نفر از همراهانش مسلمان شدند.&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عباس فرمود: ابوسفيان را در تنگه اى كه گذرگاه مكه است ببر تا لشگريان الهى از آنجا بگذرند و او ببيند.&lt;br /&gt;
عباس عرض كرد: ابوسفيان مرد جاه طلبى است ، امتيازى براى او قائل شويد، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هر كس داخل خانه ابوسفيان شود در امان است ، و هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد در امان است ، و هر كس در خانه خود بماند و در را به روى خود ببندد او نيز در امان است .&lt;br /&gt;
به هر حال هنگامى كه ابوسفيان اين لشگر عظيم را ديد يقين پيدا كرد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است ، رو به عباس كرد و گفت : سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده ! عباس گفت : واى بر تو، سلطنت نيست ، نبوت است .&lt;br /&gt;
سپس عباس به او گفت با سرعت به سراغ مردم مكه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بر حذر دار! ابوسفيان وارد مسجد الحرام شد و فرياد زد اى جمعيت قريش ! محمد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد، سپس افزود: هر كس وارد خانه من شود در امان است ، هر كس در مسجد الحرام برود نيز در امان است ، و هر كس در خانه را به روى خود ببندد در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;
سپس فرياد زد اى جمعيت قريش ! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد، همسرش هند ريش او را گرفت و فرياد زد اين پيرمرد احمق را بكشيد! ابوسفيان گفت : رها كن ، به خدا اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد، برو داخل خانه باش .&lt;br /&gt;
سپس پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با صفوف لشگريان اسلام حركت كرد تا به نقطه ذى طوى رسيد، همان نقطه مرتفعى كه از آنجا خانه هاى مكه نمايان است ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ياد روزى افتاد كه به اجبار از مكه مخفيانه بيرون آمد، ولى مى بيند امروز با اين عظمت وارد مكه مى شود، لذا پيشانى مبارك را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شكر بجا آورد.&lt;br /&gt;
سپس پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در «'''حجون '''» (يكى از محلات مرتفع مكه كه قبر خديجه در آن است ) فرود آمد و غسل كرد، و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست ، در حالى كه سوره «'''فتح '''» را قرائت مى فرمود وارد مسجدالحرام شد و تكبير گفت ، سپاه اسلام نيز همه تكبير گفتند، به گونه اى كه صدايشان همه دشت و كوه را پر كرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس از شتر خود فرود آمد، و براى نابودى بتها نزديك خانه كعبه آمد، بتها را يكى پس از ديگرى سرنگون مى كرد و مى فرمود: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا: حق آمد و باطل زايل شد و باطل زايل شدنى است .&lt;br /&gt;
چند بت بزرگ بر فراز كعبه نصب شده بود كه دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنها نمى رسيد امير مؤ منان على (عليه السلام ) را امر كرد پاى بر دوش مباركش نهد و بالا رود، و بتها را به زمين افكنده بشكند، على (عليه السلام ) اين امر را اطاعت كرد.&lt;br /&gt;
سپس كليد خانه كعبه را گرفت و در را بگشود و عكسهاى پيغمبران را كه بر در و ديوار داخل خانه كعبه ترسيم شده بود محو كرد.&lt;br /&gt;
۳ - بعد از اين پيروزى درخشان و سريع پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست در حلقه در خانه كعبه كرد و رو به اهل مكه كه در آنجا جمع بودند فرمود و گفت : شما چه مى گوئيد؟ و چه گمان داريد؟! در باره شما چه دستورى بدهم ؟ عرض كردند: ما جز خير و نيكى از تو انتظار نداريم ، تو برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار مائى ! و امروز به قدرت رسيده اى ، ما را ببخش ، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حلقه زد، صداى گريه مردم مكه نيز بلند شد.&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من در باره شما همان مى گويم كه برادرم يوسف گفت ، امروز هيچگونه سرزنش و توبيخى بر شما نخواهد بود، خداوند شما را مى بخشد و او ارحم الراحمين است و به اين ترتيب همه را عفو كرد و فرمود: همه آزاديد، هر جا مى خواهيد برويد.&lt;br /&gt;
در ضمن پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داده بود كه لشگريانش مزاحم هيچكس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نشوند، و خونى مطلقا ريخته نشود، تنها مطابق روايتى شش نفر را كه افرادى بسيار بد زبان و خطرناك بودند استثنا كرده بود&lt;br /&gt;
حتى هنگامى كه شنيد سعد بن عباده پرچمدار لشگر شعار انتقام را سر داده ، و مى گويد: اليوم يوم الملحمة امروز روز انتقام است ! پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود بشتاب پرچم را از او بگير و تو پرچمدار باش و شعار دهيد اليوم يوم المرحمة امروز روز عفو و رحمت است ! و به اين ترتيب مكه بدون خونريزى فتح شد و جاذبه اين عفو و رحمت اسلامى كه هرگز انتظار آن را نداشتند چنان در دلها اثر كرد كه مردم گروه گروه آمدند و مسلمان شدند و صداى اين فتح عظيم در تمام جزاير عربستان پيچيد و آوازه اسلام همه جا را فرا گرفت .&lt;br /&gt;
و موقعيت اسلام و مسلمين از هر جهت تثبيت شد.&lt;br /&gt;
در بعضى از تواريخ آمده است هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در كنار در خانه كعبه ايستاده بود فرمود: لا اله الا الله وحده وحده ، انجز وعده ، و نصر عبده ، و هزم الاحزاب وحده ، الا ان كل مال او ماثرة او دم تدعى فهو تحت قدمى هاتين !... معبودى جز خدا نيست ، يگانه است ، يگانه ، سرانجام به وعده خود وفا كرد، و بنده اش را يارى نمود، و خودش به تنهائى تمام احزاب را درهم شكست ، اى مردم ! بدانيد هر مالى ، هر امتيازى ، هر خونى مربوط به گذشته و زمان جاهليت است همه در زير پاهاى من قرار گرفته (يعنى ديگر گفتگوئى از خونهائى كه در زمان جاهليت ريخته شد، يا اموالى كه به غارت رفت .&lt;br /&gt;
نكنيد، و همه امتيازات عصر جاهليت نيز باطل شده است ، و به اين ترتيب تمام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرونده هاى گذشته بسته شد).&lt;br /&gt;
اين يك طرح بسيار مهم و عجيب بود كه به ضميمه فرمان عفو عمومى ، مردم حجاز را از گذشته تاريك و پرماجراى خود بريد، و در پرتو اسلام زندگى نوينى به آنها بخشيد كه از كشمكشها و جنجالهاى مربوط به گذشته كاملا خالى ، بود.&lt;br /&gt;
و اين كار فوق العاده به پيشرفت اسلام كمك كرد و سرمشقى است براى امروز و فرداى ما.&lt;br /&gt;
خداوندا! تو قادرى كه بار ديگر آن عظمت ديرين را در پرتو اقتدا به سنت آن حضرت به مسلمانان بازگردانى .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما را در زمره ياران راستين پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار ده .&lt;br /&gt;
بار الها! به ما توفيقى مرحمت كن كه حكومت عدل اسلامى را آنچنان در دنيا بگسترانيم كه مردم جهان فوج فوج آن را از دل و جان بپذيرند.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره تبت&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link180'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره تبت&lt;br /&gt;
اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمنان اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرش مضايقه نداشتند.&lt;br /&gt;
قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براى آنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اين يك پيشگوئى صريح قرآن است .&lt;br /&gt;
و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فى دار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه واحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ).&lt;br /&gt;
ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را از خط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولى ابولهب وار عمل مى كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاءن نزول سوره :&lt;br /&gt;
از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه «'''وانذر عشيرتك الاقربين '''» نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديك خود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا «'''صباحاه '''»! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كه مورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و به مقابله برخيزند كسى صدا ميزد «'''ياصباحاه !'''» انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا در اول صبح واقع مى شد).&lt;br /&gt;
هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مى كشد؟&lt;br /&gt;
گفته شد «'''محمد'''» است ، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند، فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغى نشنيده ايم .&lt;br /&gt;
فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذاب شديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر تو باد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟!&lt;br /&gt;
در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شده : «'''تبت يدا ابى لهب و تب '''» زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت و گفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلام بيان كرد.&lt;br /&gt;
خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگر مى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كند دلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link182'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link183'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
تَبَّت يَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب (۱) مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب (۲) سيَصلى نَاراً ذَات لهََبٍ(۳) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ(۴) فى جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد).&lt;br /&gt;
۲ - هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشيد.&lt;br /&gt;
۳ - و به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله فروزان است .&lt;br /&gt;
۴ - و همچنين همسرش در حالى كه هيزم به دوش مى كشد،&lt;br /&gt;
۵ - و در گردنش طنابى از ليف خرما است !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
بريده باد دست ابولهب !&lt;br /&gt;
همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت «'''ابولهب '''» عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدن دعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت به عذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگ و خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ).&lt;br /&gt;
«'''تب '''» و «'''تباب '''» (بر وزن خراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمع البيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى از ارباب لغت نيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيان مستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى همان استفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم .&lt;br /&gt;
البته اين هلاكت و خسران مى تواند جنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو.&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، و با اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مى شود.&lt;br /&gt;
نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيه براى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت به معنى شعله آتش است .&lt;br /&gt;
او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين و بدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند.&lt;br /&gt;
در روايتى آمده است كه شخصى بنام «'''طارق محاربى '''» مى گويد: من در بازار «'''ذى المجاز'''» بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى زند: «'''اى مردم ! بگوئيد: لا اله الا الله تا رستگار شويد'''»، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد!&lt;br /&gt;
من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: «'''محمد'''» است كه گمان مى كند پيامبر مى باشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند.&lt;br /&gt;
در خبر ديگرى آمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مى گفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى او قرار ندهيد...&lt;br /&gt;
هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرش بود صدا مى زد: «'''اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بت لات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد'''»! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است .&lt;br /&gt;
در خبر ديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغ ابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيق مى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!.&lt;br /&gt;
از اين روايات به خوبى استفاده مى شود كه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، و تعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اين صراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد.&lt;br /&gt;
او تنها كسى بود كه پيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاء نكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود.&lt;br /&gt;
با توجه به اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از او بازنمى دارد (ما اغنى عنه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ماله و ما كسب ).&lt;br /&gt;
از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمند مغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى نارا ذات لهب ).&lt;br /&gt;
اگر نام او «'''ابولهب '''» بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب در اينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند).&lt;br /&gt;
نه تنها «'''ابولهب '''» كه هيچيك از كافران و بدكاران اموال و ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد، چنانكه در آيه ۸۸ و ۸۹ سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى به حال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضر پروردگار حاضر شود.&lt;br /&gt;
مسلما منظور از آيه «'''سيصلى نارا ذات لهب '''» آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيا را نيز شامل شود.&lt;br /&gt;
در روايات آمده است كه بعد از جنگ «'''بدر'''» و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد، ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد.&lt;br /&gt;
ابوسفيان چگونگى شكست و درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما در اين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند!&lt;br /&gt;
در اينجا «'''ابورافع '''» يكى از غلامان عباس مى گويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمان بودند.&lt;br /&gt;
ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمين كوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس «'''ام الفضل '''» حاضر بود چوبى برداشت و محكم بر سر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى !&lt;br /&gt;
سر ابولهب شكست و خون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون «'''طاعون '''» بر پوست تنش ظاهر شد، و با همان بيمارى از دنيا رفت .&lt;br /&gt;
عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديك او شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر او پرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به وضع همسرش «'''ام جميل '''» پرداخته ، مى فرمايد: «'''همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوش مى كشد'''» (و امراءته حمالة الحطب ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فى جيدها حبل من مسد).&lt;br /&gt;
در اينكه همسر ابولهب كه خواهر «'''ابوسفيان '''» و عمه «'''معاويه '''» بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرش بر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنى كه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند اين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود.&lt;br /&gt;
و بعضى گفته اند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيز همين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخن چين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همه ثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مى كشد.&lt;br /&gt;
از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنها نيز بعيد نيست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن «'''اجياد'''» مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدند كه جيد و «'''عنق '''» و «'''رقبه '''» هر سه معنى مشابهى دارند، با اين تفاوت كه «'''جيد'''» به قسمت بالاى سينه گفته مى شود، و «'''عنق '''» به پشت گردن يا همه گردن و «'''رقبه '''» به گردن گفته مى شود، و گاه به يك انسان نيز مى گويند مانند «'''فك رقبة '''» يعنى آزاد كردن انسان .&lt;br /&gt;
«'''مسد'''» (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند «'''مسد'''» طنابى است كه در جهنم بر گردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيز گفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پر قيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليف خرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند علت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند ياد كرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج كند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته .&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - باز هم نشانه ديگرى از اعجاز قرآن&lt;br /&gt;
مى دانيم اين آيات در مكه نازل شد، و قرآن با قاطعيت خبر داد كه ابولهب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و همسرش در آتش دوزخ خواهند بود، يعنى هرگز ايمان نمى آورند، و سرانجام چنين شد، بسيارى از مشركان مكه واقعا ايمان آوردند، و بعضى ظاهرا، اما از كسانى كه نه در واقع و نه در ظاهر ايمان نياوردند اين دو نفر بودند، و اين يكى از اخبار غيبى قرآن مجيد است ، و قرآن از اينگونه اخبار در آيات ديگر نيز دارد كه فصلى را در اعجاز قرآن تحت عنوان خبرهاى غيبى قرآن به خود اختصاص داده ، و ما در ذيل هر يك از اين آيات بحث مناسب را داشته ايم .&lt;br /&gt;
۲ - پاسخ به يك سؤ ال&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه با اين پيشگوئى قرآن مجيد ديگر ممكن نبوده است ابولهب و همسرش ايمان بياورند، و الا اين خبر كذب و دروغ مى شد.&lt;br /&gt;
اين سؤ ال مانند سؤ ال معروفى است كه درباره مساءله علم خدا در بحث جبر مطرح شده ، و آن اينكه مى دانيم خداوندى كه از ازل عالم به همه چيز بوده ، معصيت گنهكاران و اطاعت مطيعان را نيز مى دانسته است ، بنا بر اين اگر گنهكار گناه نكند علم خدا جهل شود! پاسخ اين سؤ ال را دانشمندان و فلاسفه اسلامى از قديم داده اند و آن اينكه خداوند مى داند كه هر كس با استفاده از اختيار و آزاديش چه كارى را انجام مى دهد، مثلا در آيات مورد بحث خداوند از آغاز مى دانسته است كه ابولهب و همسرش با ميل و اراده خود هرگز ايمان نمى آورند نه از طريق اجبار و الزام .&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر عنصر آزادى اراده و اختيار نيز جزء معلوم خداوند بوده ، او مى دانسته است كه بندگان با صفت اختيار، و با اراده خويش چه عملى را انجام مى دهند.&lt;br /&gt;
مسلما چنين علمى ، و خبر دادن از چنان آينده اى تاءكيدى است بر مساءله&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اختيار، نه دليلى بر اجبار (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
۳ - هميشه نزديكان بى بصر دورند!&lt;br /&gt;
اين سوره بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه خويشاوندى در صورتى كه با پيوند مكتبى همراه نباشد كمترين ارزشى ندارد، و مردان خدا در برابر منحرفان و جباران و گردنكشان هيچگونه انعطافى نشان نمى دادند هر چند نزديكترين بستگان آنها بودند.&lt;br /&gt;
با اينكه ابولهب عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود و از نزديكترين نزديكانش محسوب مى شد وقتى خط مكتبى و اعتقادى و عملى خود را از او جدا كرد همچون ساير منحرفان و گمراهان زير شديدترين رگبارهاى توبيخ و سرزنش قرار گرفت ، و به عكس افراد دور افتاده اى بودند كه نه تنها از بستگان پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب نمى شدند، بلكه از نژاد او و اهل زبان او هم نبودند، ولى بر اثر پيوند فكرى و اعتقادى و عملى آنقدر نزديك شدند كه طبق حديث معروف سلمان منا اهل البيت : «'''سلمان از خانواده ما است '''» گوئى جزء خاندان پيغمبر شدند.&lt;br /&gt;
درست است كه آيات اين سوره تنها از ابولهب و همسرش سخن مى گويد، ولى پيدا است كه آنها را به خاطر صفاتشان اينچنين مورد نكوهش قرار مى دهد، بنا بر اين هر فرد يا گروهى داراى همان اوصاف باشند سرنوشتى شبيه آنها دارند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! قلب ما را از هر گونه لجاجت و عناد پاك كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش بخش ‍ و اجعل عاقبة امرنا خيرا.&lt;br /&gt;
بار الها! ما مى دانيم در آن دادگاه بزرگ نه مال و ثروت و نه رابطه خويشاوندى سودى نمى بخشد تنها لطف تو كارساز است ما را مشمول الطاف فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98454</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98454"/>
		<updated>2014-08-11T17:48:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره كافرون&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link168'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۶ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره «'''كافرون '''»&lt;br /&gt;
اين سوره در «'''مكه '''» نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواه روشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسيار بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلى ماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود.&lt;br /&gt;
اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيد براى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ، خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه من و آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان !&lt;br /&gt;
درباره فضيلت اين سوره روايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله :&lt;br /&gt;
در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراء قل يا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ، و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون را بخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شرك پاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربع القرآن '''» شايد به خاطر آن است كه حدود يك چهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، و دور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، و مى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است .&lt;br /&gt;
نجات در قيامت نيز در درجه اول در گرو توحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمد عرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواب بخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتها فانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ، بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارى هنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرم و مادرم فدايت اى رسول خدا!&lt;br /&gt;
فرمود: اين پنج سوره را بخوان : «'''قل يا ايها الكافرون '''»، و «'''اذا جاء نصر الله و الفتح '''»، و «'''قل هو الله احد'''»، و «'''قل اعوذ برب الفلق ،'''» و «'''قل اعوذ برب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الناس '''»، و قرائت خود را با «'''بسم الله الرحمن الرحيم '''» آغاز كن .&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايها الكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده ، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link169'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link170'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ(۱) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(۲) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(۳) وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ(۴) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(۵) لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىَ دِينِ(۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بگو اى كافران !&lt;br /&gt;
۲ - آنچه را شما مى پرستيد من نمى پرستم .&lt;br /&gt;
۳ - و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد.&lt;br /&gt;
۴ - و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده ايد مى پرستم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵ - و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد.&lt;br /&gt;
۶ - (حال كه چنين است ) آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم !&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
در روايات آمده است كه اين سوره در باره گروهى از سران مشركان قريش نازل شده ، مانند وليد بن مغيره و عاص بن وائل و حارث بن قيس ‍ و امية بن خلف و... گفتند: اى محمد! تو بيا از آئين ما پيروى كن ، ما نيز از آئين تو پيروى مى كنيم ، و تو را در تمام امتيازات خود شريك مى سازيم ، يكسال تو خدايان ما را عبادت كن ! و سال ديگر ما خداى تو را عبادت مى كنيم ، اگر آئين تو بهتر باشد ما در آن با تو شريك شده ايم ، و بهره خود را گرفته ايم ، و اگر آئين ما بهتر باشد تو در آئين ما شريك شده و بهره ات را از آن گرفته اى ! پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: پناه بر خدا كه من چيزى را همتاى او قرار دهم ! گفتند: لا اقل بعضى از خدايان ما را لمس كن و از آنها تبرك بجوى ما تصديق تو مى كنيم و خداى تو را مى پرستيم !&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم .&lt;br /&gt;
در اين هنگام سوره «'''قل يا ايها الكافرون '''» نازل شد، و رسول الله به مسجدالحرام آمد، در حالى كه جمعى از سران قريش در آنجا جمع بودند بالاى سر آنها ايستاد، و اين سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتى پيام اين سوره را شنيدند كاملا ماءيوس شدند، و حضرت و يارانش را آزار دادند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم&lt;br /&gt;
آيات اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ).&lt;br /&gt;
آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لا اعبد ما تعبدون ).&lt;br /&gt;
و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتم عابدون ما اعبد).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و با صراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد.&lt;br /&gt;
بار ديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ).&lt;br /&gt;
«'''و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد'''» (و لا انتم عابدون ما اعبد).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اين امر غير ممكن است .&lt;br /&gt;
حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ).&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون در اينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون به اصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع .&lt;br /&gt;
ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه بر آنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمان آوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما را حتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردند و گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند.&lt;br /&gt;
نكته ها&lt;br /&gt;
در اينجا چند سؤ ال مطرح است كه بايد به آن پاسخ گفت :&lt;br /&gt;
۱ - چرا سوره با فرمان قل بگو شروع شده است :&lt;br /&gt;
آيا بهتر اين نبود گفته شود يا ايها الكافرون بدون اينكه قل در آغاز آن باشد؟ و به تعبير ديگر: پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايد دستور خداوند را اجرا كند و جمله يا ايها الكافرون را به آنها بگويد: نه اينكه جمله قل را نيز تكرار كند.&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال با توجه به محتواى سوره روشن است ، زيرا مشركان عرب پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دعوت به سازش بر سر بتها كرده بودند. و او مى بايست اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مطلب را از خود نفى كند، و بگويد: من هرگز تسليم شما نمى شوم ، و عبادتم را با شرك آلوده نمى كنم اگر كلمه قل در آغاز اين سوره نباشد سخن سخن خدا خواهد شد، و در اين صورت جمله لا اعبد ما تعبدون (من آنچه را شما عبادت مى كنيد نمى پرستم ) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت .&lt;br /&gt;
بعلاوه چون كلمه قل در پيام جبرئيل از سوى خدا بوده ، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف است كه براى حفظ اصالت قرآن آن را عينا بازگو كند، و اين خود نشان مى دهد كه جبرئيل و رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در نقل وحى الهى كمترين تغييرى نداده اند، و عملا ثابت كرده اند ماءمورانى هستند گوش بر فرمان الهى ، همانگونه كه در آيه ۱۵ سوره يونس مى خوانيم : قل ما يكون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما يوحى الى : بگو من حق ندارم كه قرآن را از پيش خود تغيير دهم من فقط از چيزى پيروى مى كنم كه بر من وحى مى شود.&lt;br /&gt;
۲ - مگر بت پرستان منكر خدا بودند؟&lt;br /&gt;
مى دانيم بت پرستان هرگز خدا را انكار نمى كردند، و طبق صريح آيات قرآن اگر از خالق آسمان و زمين از آنها سؤ ال مى شد مى گفتند: خدا است :&lt;br /&gt;
و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله (لقمان ۲۵).&lt;br /&gt;
پس چگونه در اين سوره مى گويد: نه من معبود شما را مى پرستم و نه شما معبود مرا؟&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال نيز با توجه به اينكه بحث از مساءله خلقت نيست ، بلكه از مساءله عبادت است ، روشن مى شود، بت پرستان خالق جهان را خدا مى دانستند، ولى معتقد بودند بايد بتها را عبادت كرد، تا آنها واسطه در درگاه خدا شوند، يا اينكه اصلا ما لايق اين نيستيم كه خدا را پرستش ‍ كنيم ، بلكه بايد بتهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جسمانى را پرستش كنيم ، اينجاست كه قرآن قلم سرخ بر اوهام و پندارهاى آنها مى كشد، و مى گويد عبادت بايد فقط براى خدا باشد، نه بتها، و نه هر دو!&lt;br /&gt;
۳ - اين تكرار براى چيست ؟&lt;br /&gt;
در اينكه آيا تكرار نفى عبادت بتها از ناحيه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نفى عبادت خدا از ناحيه مشركان ، براى چيست ؟ گفتگو بسيار است .&lt;br /&gt;
جمعى معتقدند كه اين تكرار براى تاءكيد و ماءيوس كردن كامل مشركان ، و جدا نمودن مسير آنها از مسير اسلام است ، و اثبات عدم امكان سازش ‍ ميان توحيد و شرك مى باشد، و به تعبير ديگر چون آنها در دعوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى شرك اصرار مى ورزيدند و تكرار مى كردند قرآن نيز رد آنها را تكرار مى كند.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه ابوشاكر ديصانى (يكى از زنادقه عصر امام صادق (عليه السلام ) از يكى از ياران امام صادق بنام ابوجعفر احول (محمد بن على نعمانى كوفى معروف به مؤ من طاق ) از دليل تكرار اين آيات سؤ ال كرد و گفت آيا شخص حكيم ممكن است اين چنين تكرارى در كلامش باشد؟&lt;br /&gt;
ابوجعفر احول چون در اينجا پاسخى نداشت وارد مدينه شد خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيد، و در اين باره سؤ ال كرد، امام (عليه السلام ) فرمود: سبب نزول اين آيات و تكرار آن اين بود كه قريش ‍ به رسول خدا پيشنهاد كردند كه يك سال تو خدايان ما را بپرست ، سال ديگر ما خداى تو را مى پرستيم ، و همچنين سال بعد تو خدايان ما را بپرست و سال ديگر (سال چهارم ) ما خداى تو را مى پرستيم ، آيات فوق نازل شد و تمام اين پيشنهادها را نفى كرد.&lt;br /&gt;
هنگامى كه ابوجعفر «'''احول '''» اين پاسخ را براى «'''ابوشاكر'''» بيان كرد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
او گفت : هذا ما حمله الابل من الحجاز!: اين بارى است كه شتران از حجاز آورده اند اشاره به اينكه سخن تو نيست و گفتار امام صادق (عليه السلام ) است ).&lt;br /&gt;
بعضى ديگر گفته اند: اين تكرار به خاطر اين است كه يكى ناظر به حال مى باشد و ديگرى ناظر به آينده ، يعنى نه در حال و نه در آينده هرگز معبود شما را پرستش نمى كنم !&lt;br /&gt;
ولى ظاهرا شاهدى براى اين تفسير وجود ندارد.&lt;br /&gt;
تفسير سومى نيز براى اين تكرار گفته اند كه اولى اختلاف در معبودها را بيان مى كند، و دومى اختلاف در عبادت را، يعنى نه معبودهاى شما را هرگز مى پرستم ، و نه چگونگى عبادت من همچون شما است ، زيرا عبادت من خالصانه و خالى از هر گونه شرك است .&lt;br /&gt;
بعلاوه عبادت شما از بتها از روى تقليد كوركورانه نياكان است و عبادت من نسبت به خدا از روى تحقيق و شكر است .&lt;br /&gt;
ولى ظاهر اين است كه اين تكرار براى تاءكيد است ، همانگونه كه در بالا توضيح داده ايم و در حديث امام صادق (عليه السلام ) نيز اشاره به آن شده بود.&lt;br /&gt;
در اينجا تفسير چهارمى نيز وجود دارد و آن اينكه در آيه دوم مى فرمايد: آنچه را كه شما اكنون مى پرستيد من پرستش نمى كنم و در آيه چهارم مى فرمايد: من در گذشته نيز معبودهاى شما را نمى پرستيدم تا چه رسد به امروز.&lt;br /&gt;
اين تفاوت با توجه به اينكه در آيه دوم «'''تعبدون '''» به صورت فعل مضارع&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و «'''عبدتم '''» در آيه چهارم به صورت فعل ماضى است بعيد به نظر نمى رسد. هر چند اين تفسير فقط تكرار آيه دوم و چهارم را حل مى كند اما تكرار آيه سوم و پنجم همچنان به قوت خود باقى است .&lt;br /&gt;
۴ - آيا مفهوم آيه لكم دينكم ... جواز بت پرستى است ؟!&lt;br /&gt;
گاهى چنين تصور شده كه آخرين آيه اين سوره كه مى گويد: آئين شما براى خودتان ، و آئين من براى خودم همان مفهوم صلح كل را دارد، و به آنها اجازه مى دهد كه بر آئينشان بمانند، چرا كه اصرار بر پذيرش آئين اسلام نمى كند!&lt;br /&gt;
ولى اين پندار بسيار سست و بى اساس است ، زيرا لحن آيات به خوبى نشان مى دهد كه اين تعبير نوعى تحقير و تهديد است ، يعنى آئين شما به خودتان ارزانى باد! و به زودى عواقب نكبت بار آن را خواهيد ديد، شبيه آنچه در آيه ۵۵ سوره قصص آمده : و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلام عليكم لا نبتغى الجاهلين : مؤ منان هر گاه سخن لغوى را بشنوند از آن روى مى گردانند، و مى گويند: اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان ، سلام بر شما (سلام وداع و جدائى ) ما طالب جاهلان نيستيم !&lt;br /&gt;
شاهد گوياى اين مطلب صدها آيه قرآن مجيد است كه شرك را در تمام اشكالش مى كوبد، و از هر كارى منفورتر مى شمرد، و گناهى نابخشودنى مى داند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جوابهاى ديگرى از اين سؤ ال نيز داده اند، مانند اينكه آيه محذوفى دارد و در تقدير چنين است : لكم جزاء دينكم و لى جزاء دينى ، جزاى دين شما براى شما، و جزاى دين من براى من .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : دين در اينجا به معنى جزا است ، و آيه نيز هيچ محذوفى ندارد، و مفهومش اين است شما جزاى خودتان را مى گيريد و من هم جزاى خودم را.&lt;br /&gt;
ولى تفسير و پاسخ اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
۵ - او هرگز يك لحظه با شرك سازش نكرد&lt;br /&gt;
آنچه در اين سوره آمده در واقع بيانگر اين واقعيت است كه توحيد و شرك دو برنامه متضاد و دو مسير كاملا جدا مى باشد، و هيچ شباهتى با يكديگر ندارند، توحيد انسان را به خدا مربوط مى سازد، در حالى كه شرك او را از خدا بيگانه مى كند.&lt;br /&gt;
توحيد رمز وحدت و يگانگى در تمام زمينه ها است در حالى كه شرك مايه تفرقه و پراكندگى در همه شؤ ون است .&lt;br /&gt;
توحيد انسان را از عالم ماده و جهان طبيعت بالا مى برد ، و در ما وراى طبيعت به وجود بى انتهاى الهى پيوند مى دهد، در حالى كه شرك انسان را در چاه طبيعت سرنگون مى سازد، و به موجودات محدود و ضعيف و فانى پيوند مى دهد. به همين دليل پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام انبياء عظام نه تنها يك لحظه با شرك سازش نكردند، بلكه نخستين و مهمترين برنامه آنها مبارزه با آن بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
امروز نيز همه پويندگان راه حق و علماء و مبلغان اين آئين بايد همين خط را ادامه دهند، و در همه جا برائت و بيزارى خود را از هر گونه شرك و سازش با مشركان اعلام دارند.&lt;br /&gt;
اين است راه اصيل اسلام .&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از هر گونه شرك و افكار و اعمال شرك آلود بر كنار دار&lt;br /&gt;
پروردگارا! وسوسه هاى مشركين عصر ما نيز خطرناك است ، ما را از گرفتارى دام آنها حفظ كن .&lt;br /&gt;
بارالها! به ما آنچنان شجاعت و صراحت و قاطعيتى مرحمت فرما كه همچون پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر گونه پيشنهاد سازش با كفر و شرك را رد كنيم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره نصر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link174'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى ۳ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره نصر&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نويد از پيروزى عظيمى مى دهد كه به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دين خدا مى شوند، و لذا به شكرانه اين نعمت بزرگ پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دعوت به تسبيح و حمد الهى و استغفار مى كند.&lt;br /&gt;
گر چه در اسلام فتوحات زيادى رخ داد، ولى فتحى با مشخصات فوق جز «'''فتح مكه '''» نبود، به خصوص اينكه طبق بعضى از روايات اعراب معتقد بودند اگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مكه را فتح كند و بر آن مسلط گردد اين دليل بر حقانيت او است ، چرا كه اگر بر حق نباشد خدا چنين اجازهاى را به او نمى دهد، همانگونه كه به لشكر عظيم «'''ابرهه '''» اجازه نداد، به همين دليل بعد از فتح مكه مشركان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: اين سوره بعد از «'''صلح حديبيه '''» در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مكه نازل گرديد.&lt;br /&gt;
اما اينكه بعضى احتمال داده اند بعد از فتح مكه در سال دهم هجرت در حجة الوداع نازل شده بسيار بعيد است ، چرا كه تعبيرات سوره با اين معنى سازگار نيست ، زيرا خبر از يك حادثه مربوط به آينده مى دهد، نه گذشته .&lt;br /&gt;
يكى از نامهاى اين سوره . سوره «'''توديع '''» است (توديع يعنى خدا حافظى ) چرا كه در آن خبر ضمنى از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است هنگامى كه اين سوره نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن را بر ياران خود تلاوت كرد همگى خوشحال و خوشدل شدند، ولى عباس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه آن را شنيد گريه كرد، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اى عمو چرا گريه مى كنى ؟&lt;br /&gt;
عرض كرد گمان مى كنم خبر رحلت شما در اين سوره داده شده اى رسول خدا! فرمود: مطلب همانگونه است كه تو مى گوئى .&lt;br /&gt;
در اينكه از كجاى اين سوره چنين مطلبى استفاده مى شود در ميان مفسران گفتگو است ، زيرا در ظاهر آيات آن چيزى جز بشارت از فتح و پيروزى نيست ، اين مفهوم ظاهرا از اينجا استفاده شده كه اين سوره دليل بر آن است كه رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به پايان رسيده ، و آئين او كاملا تثبيت شده است ، و معلوم است در چنين حالتى انتظار رحلت از سراى فانى به جهان باقى ، كاملا قابل پيش بينى است .&lt;br /&gt;
درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ): من قراءها فكانما شهد مع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فتح مكه : كسى كه آن را تلاوت كند همانند اين است كه همراه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فتح مكه بوده است .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه سوره اذا جاء نصر الله و الفتح را در نماز نافله يا فريضه بخواند خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مى كند و در قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه نامه اى با او است كه سخن مى گويد، خداوند آن را از درون قبرش همراه او بيرون فرستاده ، و آن امان نامه اى است از آتش ‍ جهنم ....&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناگفته پيدا است اين همه افتخار و فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره در خط رسول الله قرار گيرد، و به آئين و سنت او عمل كند، نه تنها به لقلقه زبان قناعت نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98453</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98453"/>
		<updated>2014-08-11T17:47:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره ماعون&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link158'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۷ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره ماعون&lt;br /&gt;
اين سوره به عقيده بسيارى از مفسران از سوره هاى مكى است ، و لحن آيات آن كه در مقاطع كوتاه و كوبنده ، از قيامت و اعمال منكران آن سخن مى گويد گوياى همين مطلب است .&lt;br /&gt;
رويهمرفته در اين سوره صفات و اعمال منكران قيامت در پنج مرحله بيان شده ، كه آنها به خاطر تكذيب اين روز بزرگ چگونه از «'''انفاق '''» در راه خدا، كمك به «'''يتيمان '''»، و «'''مسكينان '''». سرباز مى زنند، و چگونه در مورد «'''نماز'''» مسامحه كار و رياكارند، و از كمك به «'''نيازمندان '''» رويگردانند؟&lt;br /&gt;
در شاءن نزول اين سوره بعضى گفته اند: در باره ابو سفيان نازل شده كه هر روز دو شتر بزرگ نحر مى كرد، و خود و اطرافيان يارانش از آن استفاده مينمودند اما روزى يتيمى آمد و تقاضاى چيزى كرد او با عصايش بر او زد و او را دور كرد بعضى ديگر گفته اند كه آيه در باره وليد بن مغيره يا عاص بن وائل نازل شده است .&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه من قراء اء راءيت الذى يكذب بالدين فى فرائضه و نوافله قبل الله صلاته و صيامه ، و لم يحاسبه بما كان منه فى الحياة الدنيا: هر كس اين سوره را در نمازهاى فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه او را قبول مى كند، و او را در برابر كارهائى كه در زندگى دنيا از او سرزده است مورد محاسبه قرار نمى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link159'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link160'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
أَ رَءَيْت الَّذِى يُكَذِّب بِالدِّينِ(۱) فَذَلِك الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيمَ(۲) وَ لا يحُض عَلى طعَامِ الْمِسكِينِ(۳) فَوَيْلٌ لِّلْمُصلِّينَ(۴) الَّذِينَ هُمْ عَن صلاتهِمْ ساهُونَ(۵) الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ(۶) وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ(۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند مشاهده كردى ؟&lt;br /&gt;
۲ - او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مى راند.&lt;br /&gt;
۳ - و ديگران را به اطعام مسكين تشويق نمى كند.&lt;br /&gt;
۴ - پس واى بر نمازگزارانى كه ...&lt;br /&gt;
۵ - نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۶ - آنها كه ريا مى كنند.&lt;br /&gt;
۷ - و ديگران را از ضروريات زندگى منع مى نمايند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اثرات شوم انكار معاد&lt;br /&gt;
در اين سوره نخست پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انكار روز جزا را در اعمال منكران بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
آيا ديدى كسى را كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند؟! (اء راءيت الذى يكذب بالدين ).&lt;br /&gt;
سپس بى آنكه در انتظار پاسخ اين سؤ ال بماند مى افزايد.&lt;br /&gt;
او همان كسى است كه يتيم را با خشونت ميراند! (فذلك الذى يدع اليتيم ).&lt;br /&gt;
و ديگران را به اطعام مسكين و مستمند تشويق نمى كند (و لا يحض على طعام المسكين ).&lt;br /&gt;
منظور از «'''دين '''» در اينجا «'''جزا'''» يا «'''روز جزا'''» است ، و انكار روز جزا و دادگاه بزرگ آن ، بازتاب وسيعى در اعمال انسان دارد كه در اين سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله : «'''راندن يتيمان با خشونت ،'''» و «'''عدم تشويق ديگران به اطعام افراد مسكين '''» است يعنى نه خود انفاق مى كند و نه ديگران را دعوت به اين كار مى نمايد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور از «'''دين '''» در اينجا قرآن يا تمام آئين اسلام است ، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظير آن را در سوره «'''انفطار'''» آيه ۹ كلا بل تكذبون بالدين ، و سوره «'''تين '''» آيه ۷ فما يكذبك بعد بالدين نيز&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آمده است كه به قرينه آيات ديگر آن سوره ها منظور از دين روز جزا است .&lt;br /&gt;
«'''يدع '''» از ماده «'''دع '''» (بر وزن حد) به معنى دفع شديد و راندن تواءم با خشونت و عنف است .&lt;br /&gt;
و «'''يحض '''» از ماده «'''حض '''» به معنى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، راغب در مفردات مى گويد: حص تشويق در حركت و سير است ، ولى حض چنين نيست .&lt;br /&gt;
از آنجا كه «'''يحض '''» و «'''يدع '''» به صورت فعل «'''مضارع '''» آمده نشان مى دهد كه اين كار مستمر آنها است در مورد يتيمان و مستمندان .&lt;br /&gt;
باز در اينجا اين نكته جلب توجه مى كند كه در مورد يتيمان مساءله عواطف انسانى بيشتر مطرح است تا اطعام و سير كردن ، چرا كه بيشترين رنج يتيم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است ، و تغذيه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. و باز در اين آيات به مساءله اطعام «'''مستمندان '''» كه از مهمترين كارهاى خير است برخورد مى كنيم ، تا آنجا كه مى فرمايد: اگر خود قادر به اطعام مستمندى نيست ديگران را به آن تشويق كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''فذلك '''» (با توجه به اينكه فا در اينجا معنى سببيت را مى بخشد) اشاره به اين نكته است كه فقدان ايمان به معاد سبب اين خلافكاريها مى شود، و به راستى چنين است ، آن كس كه آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل ، و آن حساب و كتاب و پاداش و كيفر را در اعماق جان باور كرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها كه ايمان ندارند اثر آن در جراءتشان بر گناه و انواع جرائم كاملا محسوس ‍ است .&lt;br /&gt;
در سومين وصف اين گروه ، مى فرمايد: «'''واى بر نمازگزاران '''» (فويل للمصلين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''همان نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند'''» (الذين هم عن صلاتهم ساهون ).&lt;br /&gt;
نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرائط و آدابش را رعايت مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''ساهون '''» از ماده «'''سهو'''» در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم كردن مقدماتش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست ، و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو تواءم با تقصير است .&lt;br /&gt;
بايد توجه داشت كه نمى فرمايد در نمازشان سهو مى كنند چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد از اصل نماز سهو مى كنند و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند.&lt;br /&gt;
روشن است اين مطلب اگر يك يا چند بار اتفاق بيفتد ممكن است از قصور باشد، اما كسى كه پيوسته نماز را فراموش مى كند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پيدا است كه براى آن اهميتى قائل نيست ، و يا اصلا به آن ايمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند از ترس زبان مردم و مانند آن است .&lt;br /&gt;
در اين كه منظور از «'''ساهون '''» در اينجا چيست ؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز كرده اند، از جمله اينكه منظور تاءخير انداختن نماز از وقت فضيلت است .&lt;br /&gt;
و يا اينكه منظور اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب .&lt;br /&gt;
يا اينكه منظور كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند (در حالى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه اين معنى در آيه بعد مى آيد).&lt;br /&gt;
البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
به هر حال وقتى فراموش كنندگان نماز شايسته ويل هستند آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟!&lt;br /&gt;
در چهارمين مرحله به يكى ديگر از بدترين اعمال آنها اشاره كرده ، مى فرمايد: آنها كسانى هستند كه پيوسته ريا مى كنند (الذين هم يراءون ).&lt;br /&gt;
و در آخرين مرحله مى افزايد: آنها ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند (و يمنعون الماعون ).&lt;br /&gt;
مسلما يكى از سرچشمه هاى تظاهر و رياكارى عدم ايمان به روز قيامت ، و عدم توجه به پاداشهاى الهى است ، و گرنه چگونه ممكن است انسان پاداشهاى الهى را رها كند و رو به سوى خلق و خوش آيند آنها آورد؟!&lt;br /&gt;
«'''ماعون '''» از ماده «'''معن '''» (بر وزن شاءن ) به معنى چيز كم است ، و بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از آن در اينجا اشياء جزئى است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك مى گيرند، مانند مقدارى نمك ، آب ، آتش (كبريت ) ظروف و مانند اينها.&lt;br /&gt;
بديهى است كسى كه از دادن چنين اشيائى به ديگرى خوددارى مى كند آدم بسيار پست و بى ايمانى است ، يعنى آنها به قدرى بخيل اند كه حتى از دادن اين اشياء كوچك مضايقه دارند، در حالى كه همين اشياء كوچك گاه نيازهاى بزرگى را برطرف مى كند، و منع آن ، مشكلات بزرگى در زندگى مردم ايجاد مى نمايد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعى نيز گفته اند منظور از «'''ماعون '''» زكات است ، چرا كه زكات نسبت به اصل مال غالبا بسيار كم است ، گاه ده درصد، و گاه پنج درصد، و گاه دو و نيم درصد است .&lt;br /&gt;
البته منع زكات نيز يكى از بدترين كارها است ، چرا كه زكات بسيارى از مشكلات اقتصادى جامعه را حل مى كند.&lt;br /&gt;
در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه در تفسير ماعون فرمود: هو القرض يقرضه ، و المتاع يعيره ، و المعروف يصنعه : ماعون وامى است كه انسان به ديگرى مى دهد، و وسائل زندگى است كه به عنوان عاريه در اختيار ديگران مى گذارد، و كمكها و كارهاى خيرى كه انسان انجام مى دهد در روايت ديگرى از همان حضرت اين معنى نقل شده ، و در ذيل آن آمده است كه راوى گفت : ما همسايگانى داريم كه وقتى وسائلى را به آنها عاريه مى دهيم آن را مى شكنند و خراب مى كنند، آيا گناه است به آنها ندهيم ؟ فرمود: در اين صورت مانعى ندارد.&lt;br /&gt;
در معنى «'''ماعون '''» احتمالات ديگرى نيز گفته اند، تا آنجا كه در تفسير قرطبى بالغ بر دوازده قول در اين زمينه نقل شده كه بسيارى از آنها را مى توان در هم ادغام كرد و مهم همان است كه در بالا آورديم .&lt;br /&gt;
ذكر اين دو كار پشت سر يكديگر (رياكارى و منع ماعون ) گوئى اشاره به اين است كه آنها آنچه براى خدا است به نيت خلق بجا مى آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دريغ ميدارند، و به اين ترتيب هيچ حقى را به حق دارش نمى رسانند.&lt;br /&gt;
اين سخن را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
من منع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامة ، و وكله الى نفسه ، و من وكله الى نفسه فما اسوء حاله ؟!: كسى كه وسائل ضرورى و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداوند او را از خير خود، در قيامت منع مى كند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر كسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد؟.&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - جمعبندى بحثهاى سوره ماعون&lt;br /&gt;
در اين سوره كوتاه ، مجموعه اى از صفات رذيله كه در هر كس باشد نشانه ايمانى و پستى و حقارت او است آمده ، و قابل توجه اينكه همه آنها را فرع بر تكذيب دين ، يعنى جزا يا روز جزا قرار داده است ،&lt;br /&gt;
تحقير يتيمان ، ترك اطعام گرسنگان ، غفلت از نماز، رياكارى ، و عدم همكارى با مردم حتى در دادن وسائل كوچك زندگى اين مجموعه را تشكيل مى دهد، و به اين ترتيب افراد بخيل و خودخواه ، و متظاهرى را منعكس مى كند كه نه پيوندى با خلق دارند، و نه رابطه اى با خالق افرادى كه نور ايمان و احساس مسؤ وليت در وجودشان نيست نه به پاداش الهى ميان ديشند و نه از عذاب او بيمناكند.&lt;br /&gt;
۲ - تظاهر و ريا يك بلاى بزرگ اجتماعى&lt;br /&gt;
ارزش هر عمل بستگى به «'''انگيزه '''» آن دارد، و يا به تعبير ديگر از ديدگاه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسلام ، اساس هر عمل را، «'''نيت '''» تشكيل مى دهد، آن هم «'''نيت خالص '''».&lt;br /&gt;
اسلام قبل از هر چيز پرونده نيت را مورد بررسى قرار مى دهد، و لذا در حديث معروفى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه : انما الاعمال بالنيات ، و لكل امرء ما نوى : هر عملى بستگى به نيت او دارد، و بهره هر كس مطابق نيتى است كه در عمل دارد.&lt;br /&gt;
و در ذيل اين حديث آمده است : آن كس كه براى خدا جهاد كند اجرش ‍ بر خداوند بزرگ است ، و كسى كه براى متاع دنيا پيكار كند، يا حتى نيت به دست آوردن عقال (طناب كوچكى كه پاى شتر را با آن مى بندند) كرده باشد بهره اش فقط همان است .&lt;br /&gt;
اينها همه به خاطر آن است كه نيت هميشه به عمل شكل مى دهد، آن كس كه براى خدا كارى انجام مى دهد، شالوده آن را محكم مى كند، و تمام تلاش او اين است كه مردم از آن بهره بيشتر گيرند، ولى كسى كه براى تظاهر و رياكارى عملى انجام مى دهد، تنها به ظاهر و زرق و برق آن مى پردازد، بى آنكه به عمق و باطن و شالوده و بهره گيرى نيازمندان اهميت دهد.&lt;br /&gt;
جامعه اى كه به رياكارى عادت كند، نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملكات فاضله دور مى شود، بلكه تمام برنامه هاى اجتماعى او از محتوا تهى مى گردد، و در يك مشت ظواهر فاقد معنى خلاصه مى شود، و چه دردناك است سرنوشت چنين انسان ، و چنين جامعه اى ؟!&lt;br /&gt;
روايات در مذمت ريا بسيار زياد است ، تا آنجا كه آن را نوعى شرك ناميده اند، و ما در اينجا به ذكر سه روايت تكان دهنده قناعت مى كنيم :&lt;br /&gt;
۱ - در حديث از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : سياتى على الناس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زمان تخبث فيه سرائرهم ، و تحس فيه علانيتهم ، طمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عند ربهم ، يكون دينهم رياء، لا يخالطهم خوف ، يعمهم الله بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم !:&lt;br /&gt;
زمانى بر مردم فرا مى رسد كه باطنهاى آنها زشت و آلوده مى شود، و ظاهرشان زيبا، به خاطر طمع در دنيا اين در حالى كه علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند ، دين آنها ريا مى شود، و خوف خدا، در دل آنها وجود ندارد، خداوند همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى كند، و هر قدر خدا را مانند شخص غريق بخوانند هرگز دعايشان مستجاب نمى شود.&lt;br /&gt;
۲ - در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه به يكى از يارانش به نام زراره فرمود. من عمل للناس كان ثوابه على الناس ‍ يا زراره ! كل رياء شرك !: كسى كه براى مردم عمل كند ثوابش بر مردم است ، اى زراره ! هر ريائى شرك است !.&lt;br /&gt;
۳ - در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است :&lt;br /&gt;
ان المرائى يدعى يوم القيامة باربعة اسماء: يا كافر! يا فاجر! يا غادر! يا خاسر! حبط عملك ، و بطل اجرك ، فلا خلاص لك اليوم ، فالتمس ‍ اجرك ممن كنت تعمل له !: شخص رياكار در روز قيامت با چهار نام صدا زده مى شود: اى كافر! اى فاجر! اى حيلهگر! واى زيانكار ! عملت نابود شد، و اجرت باطل گشت ، امروز هيچ راه نجاتى ندارى ، پاداش ‍ خود را از كسى بخواه كه از براى او عمل كردى !.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! خلوص نيت ، سخت مشكل است ، خودت ما را در اين راه يارى فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! آنچنان ايمانى به ما مرحمت كن كه جز به ثواب و عقاب تو نينديشيم و رضا و خشنودى و غضب خلق در راه تو براى ما يكسان باشد.&lt;br /&gt;
بارالها! هر خطائى در اين راه تاكنون كرده ايم بر ما ببخش .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره كوثر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link163'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۳ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره كوثر&lt;br /&gt;
مشهور اين است كه اين سوره در «'''مكه '''» نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند، اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شاءن نزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاءييد مى كند.&lt;br /&gt;
در شاءن نزول اين سوره مى خوانيم : «'''عاص بن وائل '''» كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود، گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند، هنگامى كه «'''عاص بن وائل '''» وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد «'''ابتر'''»!&lt;br /&gt;
اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه «'''عبدالله '''» پسر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت «'''ابتر'''» (يعنى بلاعقب ) مى ناميد، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند).&lt;br /&gt;
توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را «'''عبدالله '''» نيز مى ناميدند، و اين هر دو در مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه «'''ابتر'''» را براى حضرتش انتخاب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كردند.&lt;br /&gt;
آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اى قائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند.&lt;br /&gt;
قرآن مجيد نازل شد و بطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون من اهل الكتاب و المشركين :&lt;br /&gt;
هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرى به او مى دهد.&lt;br /&gt;
نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link164'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link165'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(۱) فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ(۲) إِنَّ شانِئَك هُوَ الاَبْترُ(۳)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان ) عطا كرديم .&lt;br /&gt;
۲ - اكنون كه چنين است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن .&lt;br /&gt;
۳ - مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
ما به تو خير فراوان داديم&lt;br /&gt;
روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است (مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناك الكوثر).&lt;br /&gt;
«'''كوثر'''» وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفته مى شود.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائى از در و ياقوت است ....&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض ‍ فرزندش (عبد الله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و مؤ منان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند.&lt;br /&gt;
بعضى آن را به نبوت تفسير كرده ، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدر فزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده اند.&lt;br /&gt;
تا آنجا كه «'''فخر رازى '''» پانزده قول در تفسير «'''كوثر'''» ذكر كرده است ، ولى ظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم «'''كوثر'''» به معنى «'''خير كثير و نعمت فراوان '''» است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شد يكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود.&lt;br /&gt;
به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير وارد هستند.&lt;br /&gt;
فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثار اين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور، خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).&lt;br /&gt;
اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد: اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصل لربك و انحر).&lt;br /&gt;
آرى بخشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت از تداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند.&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه «'''عبادت '''» خواه به صورت نماز باشد، يا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبير «'''لربك '''» دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصد قربت در عبادات .&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هر چند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''وانحر'''» از ماده «'''نحر'''» كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطر اين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستين علاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود.&lt;br /&gt;
در اينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است :&lt;br /&gt;
۱ - منظور از جمله «'''وانحر'''» رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيز استعمال كرده است ، و لذا مى گويند «'''منازلنا تتناحر'''» يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است .&lt;br /&gt;
۲ - منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جبرئيل سؤ ال فرمود: اين «'''نحيره '''» اى كه پروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''جبرئيل '''» عرض كرد: «'''اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كه وارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنى يا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستها در هر تكبير است '''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود: منظور اين است كه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد.&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه مناسب تر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حال جمع ميان همه معانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه درباره بلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ، به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود.&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه اين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: «'''تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !'''» (ان شانئك هو الابتر).&lt;br /&gt;
«'''شانى ء'''» از ماده «'''شنئان '''» (بر وزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و «'''شانى ء'''» كسى است كه داراى اين وصف باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : «'''ابتر'''» در اصل به معنى «'''حيوان دم بريده '''» است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين بود، و تعبير «'''شانى ء'''» بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما است نه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).&lt;br /&gt;
از سوى ديگر همانگونه كه در شاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و برچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويد تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند!&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - فاطمه (عليهاالسلام ) و كوثر&lt;br /&gt;
گفتيم كوثر يك معنى جامع و وسيع دارد، و آن خير كثير و فراوان است ، و مصاديق آن زياد است ، ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشن ترين مصداقهاى آن را وجود مبارك «'''فاطمه زهرا'''» (سلام الله عليها) دانسته اند، چرا كه شاءن نزول آيه مى گويد: آنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را متهم مى كردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى گويد: ما به تو كوثر داديم .&lt;br /&gt;
از اين تعبير استنباط مى شود كه اين «'''خير كثير'''» همان فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) است ، زيرا نسل و ذريه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيغمبر بودند، بلكه آئين او و تمام ارزشهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اسلام را حفظ كردند، و به آيندگان ابلاغ نمودند، نه تنها امامان معصوم اهل بيت (عليهمالسلام ) كه آنها حساب مخصوص به خود دارند، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) در سراسر جهان پخش ‍ شدند كه در ميان آنها علماى بزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيم بودند كه با ايثار و فداكارى در حفظ آئين اسلام كوشيدند.&lt;br /&gt;
در اينجا به بحث جالبى از «'''فخر رازى '''» برخورد مى كنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف كوثر مى گويد:&lt;br /&gt;
قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرده مى گرفتند، بنابراين معنى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى دهد كه در طول زمان باقى مى ماند، ببين چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند، در عين حال جهان مملو از آنها است ، اين در حالى است كه از بنى اميه (كه دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذكرى در دنيا باقى نماند، سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنها است ، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه و.&lt;br /&gt;
۲ - اعجاز اين سوره&lt;br /&gt;
اين سوره در حقيقت سه پيشگوئى بزرگ در بردارد: از يكسو اعطاء خير كثير را به پيغمبر نويد مى دهد (گر چه «'''اعطينا'''» به صورت فعل ماضى است ، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بيان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد، به هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيشبينى نبود، شامل مى شود.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر خبر مى دهد كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بلا عقب نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت .&lt;br /&gt;
از سوى سوم خبر مى دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود، اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندان آنها قابل شماره نبود، ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست .&lt;br /&gt;
۳ - ضمير جمع در باره خدا براى چيست ؟&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى كند مى فرمايد: ما كوثر را به تو عطا كرديم !&lt;br /&gt;
اين تعبير و مانند آن براى بيان عظمت و قدرت است ، زيرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مى گويند نه فقط از خود كه از ماءمورانشان نيز خبر مى دهند، و اين كنايه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .&lt;br /&gt;
در آيه مورد بحث كلمه «'''ان '''» نيز تاءكيد ديگرى است بر اين معنى ، و تعبير به «'''اعطيناك '''» و نه «'''آتيناك '''» دليل بر اين است كه خداوند «'''كوثر'''» را به حضرتش بخشيده و اعطا فرموده است ، و اين بشارتى است بزرگ به پيغمبر اكرم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تا در برابر ياوه گوئيهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود، و در عزم آهنينش فتور و سستى راه نيابد، و بداند تكيه گاه او خدائى است كه منبع همه خيرات است و خير كثير در اختيار او نهاده .&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از بركات اين «'''خير كثير'''» كه به پيامبرت مرحمت فرمودى بى نصيب مگردان .&lt;br /&gt;
پروردگارا! تو مى دانى ما آن حضرت و ذريه طاهرينش را از صميم دل دوست داريم ، ما را در زمره آنان محشور كن .&lt;br /&gt;
بارالها! عظمت او و آئينش بسيار است روز به روز بر اين عظمت و عزت و شوكت بيفزاى .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98452</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98452"/>
		<updated>2014-08-11T17:47:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره فيل&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link144'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۵ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره فيل&lt;br /&gt;
اين سوره چنانكه از نامش پيدا است اشاره به داستان تاريخى معروفى مى كند كه در سال تولد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شده ، و خداوند خانه كعبه را از شر لشكر عظيم كفارى كه از سرزمين يمن سوار بر فيل آمده بودند حفظ كرد.&lt;br /&gt;
اين سوره يادآور آن داستان عجيب است كه بسيارى از مردم مكه آن را به خاطر داشتند، زيرا در گذشته نزديكى واقع شده بود.&lt;br /&gt;
يادآورى اين داستان هشدارى است به كفار مغرور و لجوج كه بدانند در برابر قدرت خدا كمترين قدرتى ندارند، خداوندى كه لشكر عظيم فيل را با آن پرندگان كوچك ، و آن سنگريزه هاى نيمبند (حجارة من سجيل ) در هم كوبيد قدرت دارد كه اين مستكبران لجوج را نيز مجازات كند.&lt;br /&gt;
نه قدرت آنها عظيم تر از قدرت ابرهه بود، و نه لشكر و نفرات آنها هرگز به آن حد مى رسيد، يعنى شما كه اين ماجرا را با چشم خود ديديد چرا از مركب غرور پائين نمى آييد؟!&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : هر كسى سوره فيل را در نماز واجب بخواند در قيامت هر كوه و زمين هموار و كلوخى براى او شهادت مى دهد كه او او نمازگزاران است ، و منادى صدا مى زند در باره بنده من راست گفتيد، شهادت شما را به سود يا زيان او مى پذيرم بنده ام را بدون حساب داخل بهشت كنيد او كسى است كه من وى را دوست&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دارم و عملش را نيز دوست دارم .&lt;br /&gt;
بديهى است اين همه فضيلت و ثواب و پاداش عظيم از آن كسى است كه با خواندن اين آيات از مركب غرور پياده شود و در طريق رضاى حق گام بردارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link145'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link146'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
أَ لَمْ تَرَ كَيْف فَعَلَ رَبُّك بِأَصحَبِ الْفِيلِ(۱) أَ لَمْ يجْعَلْ كَيْدَهُمْ فى تَضلِيلٍ(۲) وَ أَرْسلَ عَلَيهِمْ طيراً أَبَابِيلَ(۳) تَرْمِيهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ(۴) فجَعَلَهُمْ كَعَصفٍ مَّأْكولِ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل (لشگر ابرهه كه به قصد نابودى كعبه آمده بودند) چه كرد؟!&lt;br /&gt;
۲ - آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟&lt;br /&gt;
۳ - و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد.&lt;br /&gt;
۴ - كه با سنگهاى كوچكى آنها را هدف قرار مى دادند.&lt;br /&gt;
۵ - در نتيجه آنها را همچون كاه خورده شده قرار داد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) مى خوانيم : ابوطالب همواره با شمشيرش از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دفاع مى كرد تا آنجا كه مى فرمايد: (روزى ) ابوطالب عرض كرد فرزند برادر! آيا تو مبعوث به همه مردم شده اى ، يا تنها به قوم خودت ؟&lt;br /&gt;
پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: نه ، مبعوث به جميع انسانها شده ام ، از سفيد و سياه عربى و عجمى ، سوگند به كسى كه جانم در دست او است كه من همه انسانهاى سفيد پوست و سياه پوست را به اين آئين دعوت مى كنم ، و تمام كسانى كه بر قله كوه ها و درياها هستند به اين آئين فرا مى خوانم ، و من تمام زبانهاى فارس و روم را دعوت مى كنم .&lt;br /&gt;
هنگامى كه اين سخن به گوش قريش رسيد تعجب كردند و گفتند آيا گوش به سخنان فرزند برادرت نمى دهى كه چه مى گويد ؟ به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم اين سخنان را بشنوند ما را از سرزمينمان ميربايند! و سنگهاى خانه كعبه را قطعه قطعه جدا مى كنند! اينجا بود كه خداوند آيه شريفه و قالوا ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا ا و لم نمكن لهم حرما آمنا يجبى اليه ثمرات كل شى ء: آنها گفتند اگر ما هدايت را با بپذيريم ما را از سرزمينمان مى ربايند!، آيا ما آنها را در حرم اءمنى كه ثمرات هر چيز را به سوى آن مى آورند جاى نداديم ؟ (قصص - ۵۷).&lt;br /&gt;
و درباره اين سخن آنها كه خانه كعبه را متلاشى مى كنند سوره فيل را نازل كرد (و به آنها گوشزد نمود كه هيچكس قادر بر چنين كارى نيست )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داستان اصحاب الفيل&lt;br /&gt;
مفسران و مورخان اين داستان را به صورتهاى مختلفى نقل كرده اند، و در سال وقوع آن نيز گفتگو دارند، اما اصل داستان آنچنان مشهور است كه در رديف اخبار متواتر قرار گرفته ، و ما آن را طبق روايات معروف كه از «'''سيره ابن هشام '''» و «'''بلوغ الارب '''» و «'''بحار الانوار'''» و «'''مجمع البيان '''» خلاصه كرده ايم مى آوريم :&lt;br /&gt;
«'''ذو نواس '''» پادشاه ، مسيحيان نجران را كه در نزديكى آن سرزمين مى زيستند تحت شكنجه شديد قرار داد، تا از آئين مسيحيت بازگردند، (قرآن اين ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره بروج آورده ، و ما آن را در تفسير همان سوره مشروحا بيان كرديم ).&lt;br /&gt;
بعد از اين جنايت بزرگ مردى بنام «'''دوس '''» از ميان آنها جان سالم به در برد، و خود را به «'''قيصر روم '''» كه بر آئين مسيح بود رسانيد، و ماجرا را براى او شرح داد.&lt;br /&gt;
از آنجا كه فاصله ميان روم و يمن زياد بود «'''قيصر'''» نامه اى به «'''نجاشى '''» سلطان «'''حبشه '''» نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از «'''ذو نواس '''» بگيرد، و نامه را با همان شخص براى «'''نجاشى '''» فرستاد.&lt;br /&gt;
«'''نجاشى '''» سپاهى عظيم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى بنام ارياط روانه يمن كرد «'''ابرهه '''» نيز يكى از فرماندهان اين سپاه بود.&lt;br /&gt;
«'''ذو نواس '''» شكست خورد، و ارياط حكمران يمن شد، بعد از مدتى ، «'''ابرهه '''» بر ضد او قيام كرد و او را از بين برد و بر جاى او نشست .&lt;br /&gt;
خبر اين ماجرا به نجاشى رسيد، او تصميم گرفت ابرهه را سركوب كند، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشيد، و با مقدارى از خاك يمن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به نشانه تسليم كامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى كرد.&lt;br /&gt;
نجاشى چون چنين ديد او را بخشيد و در پست خود ابقا نمود.&lt;br /&gt;
در اين هنگام «'''ابرهه '''» براى اثبات خوش خدمتى كليساى بسيار زيبا و مهمى بنا كرد كه مانند آن در آن زمان در كره زمين وجود نداشت ، و به دنبال آن تصميم گرفت مردم جزيره عربستان را به جاى كعبه به سوى آن فرا خواند، و تصميم گرفت آنجا را كانون حج عرب سازد، و مركزيت مهم مكه را به آنجا منتقل كند.&lt;br /&gt;
براى همين منظور مبلغان بسيارى به اطراف ، و در ميان قبائل عرب و سرزمين حجاز فرستاد، اعراب كه سخت به مكه و كعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ ابراهيم خليل مى دانستند احساس خطر كردند.&lt;br /&gt;
طبق بعضى از روايات گروهى آمدند و مخفيانه كليسا را آتش زدند، و طبق نقل ديگرى بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند، و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ عكس العمل شديد نشان دادند و معبد ابرهه را بى اعتبار كردند.&lt;br /&gt;
ابرهه سخت خشمگين شد، و تصميم گرفت خانه كعبه را به كلى ويران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جديد كند، با لشگر عظيمى كه بعضى از سوارانش از فيل استفاده مى كردند عازم مكه شد. هنگامى كه نزديك مكه رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را به غارت آورند ، و در اين ميان دويست شتر از «'''عبدالمطلب '''» غارت شد.&lt;br /&gt;
ابرهه كسى را به داخل مكه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پيدا كند، و به او بگويد: ابرهه پادشاه يمن مى گويد: من براى جنگ نيامده ام ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تنها براى اين آمده ام كه اين خانه كعبه را ويران كنم ، اگر شما دست به جنگ نبريد نيازى به ريختن خونتان ندارم !&lt;br /&gt;
فرستاده ابرهه وارد مكه شد و از رئيس و شريف مكه جستجو كرد، همه عبدالمطلب را به او نشان دادند، ماجرا را نزد عبدالمطلب بازگو كرد عبدالمطلب نيز گفت : ما توانائى جنگ با شما را نداريم ، و اما خانه كعبه را خداوند خودش حفظ مى كند.&lt;br /&gt;
فرستاده ابرهه به عبدالمطلب گفت ، بايد با من نزد او بيائى ، هنگامى كه عبدالمطلب وارد بر ابرهه شد، او سخت تحت تاءثير قامت بلند و قيافه جذاب و ابهت فوق العاده عبدالمطلب قرار گرفت ، تا آنجا كه ابرهه براى احترام او را از جا برخاست و روى زمين نشست ، و عبدالمطلب را در كنار دست خود جاى داد، زيرا نمى خواست او را روى تخت در كنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چيست ؟&lt;br /&gt;
مترجم گفت : حاجتم اين است كه دويست شتر را از من به غارت برده اند دستور دهيد اموالم را بازگردانند.&lt;br /&gt;
ابرهه سخت از اين تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت : به او بگو هنگامى كه تو را ديدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت ، اما اين سخن را كه گفتى در نظرم كوچك شدى تو در باره دويست شترت سخن مى گوئى ، اما درباره كعبه كه دين تو و اجداد تو است و من براى ويرانيش ‍ آمده ام مطلقا سخنى نمى گوئى ؟!&lt;br /&gt;
«'''عبدالمطلب '''» گفت : انا رب الابل ، و ان للبيت ربا سيمنعه !: من صاحب شترانم ، و اين خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى كند (اين سخن ، ابرهه را تكان داد و در فكر فرو رفت ).&lt;br /&gt;
عبدالمطلب به مكه آمد، و به مردم اطلاع داد كه به كوه هاى اطراف&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پناهنده شوند، و خودش با جمعى كنار خانه كعبه آمد تا دعا كند و يارى طلبد، دست در حلقه در خانه كعبه كرد و اشعار معروفش را خواند:&lt;br /&gt;
لا هم ان المرء يمنع رحله فامنع رحالك&lt;br /&gt;
- لا يغلبن صليبهم و محالهم ابدا محالك !&lt;br /&gt;
جروا جميع بلادهم و الفيل كى يسبوا عيالك&lt;br /&gt;
لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع عيالك&lt;br /&gt;
و انصر على آل الصليب و عابديه اليوم آلك&lt;br /&gt;
خداوندا! هر كس از خانه خود دفاع مى كند تو خانه ات را حفظ كن ! هرگز مباد روزى كه صليب آنها و قدرتشان بر نيروهاى تو غلبه كنند. آنها تمام نيروهاى بلاد خويش و فيل را با خود آورده اند تا ساكنان حرم تو را اسير كنند.&lt;br /&gt;
خداوندا! هر كس از خانواده خويش دفاع مى كند تو نيز از ساكنان حرم اءمنت دفاع كن .&lt;br /&gt;
و امروز ساكنان اين حرم را بر آل صليب و عبادت كنندگانش يارى فرما.&lt;br /&gt;
سپس عبدالمطلب به يكى از دره هاى اطراف مكه آمد و در آنجا با جمعى از قريش پناه گرفت ، و به يكى از فرزندانش دستور داد بالاى كوه ابو قبيس بروند ببيند چه خبر مى شود.&lt;br /&gt;
فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت : پدر! ابرى سياه از ناحيه دريا (درياى احمر) به چشم مى خورد كه به سوى سرزمين ما مى آيد، عبدالمطلب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خرسند شد صدا زد: يا معشر قريش ! ادخلوا منازلكم فقد آتاكم الله بالنصر من عنده : اى جمعيت قريش ! به منزلهاى خود بازگرديد كه نصرت الهى به سراغ شما آمد اين از يكسو.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر ابرهه سوار بر فيل معروفش كه «'''محمود'''» نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم كوبيدن كعبه از كوه هاى اطراف سرازير مكه شد، ولى هر چه بر فيل خود فشار مى آورد پيش نمى رفت ، اما هنگامى كه سر او را به سوى يمن بازمى گرداندند به سرعت حركت مى كرد، ابرهه از اين ماجرا سخت متعجب شد و در حيرت فرو رفت .&lt;br /&gt;
در اين هنگام پرندگانى از سوى دريا فرا رسيدند، همانند پرستوها و هر يك از آنها سه عدد سنگريزه با خود همراه داشت ، يكى به منقار و دو تا در پنجه ها، تقريبا به اندازه نخود، اين سنگريزه ها را بر سر لشگريان ابرهه فرو ريختند، و به هر كدام از آنها اصابت مى كرد هلاك مى شد، و بعضى گفته اند: سنگريزه ها به هر جاى بدن آنها مى افتاد سوراخ مى كرد و از طرف مقابل خارج مى شد.&lt;br /&gt;
در اين هنگام وحشت عجيبى بر تمام لشگر ابرهه سايه افكند، آنها كه زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند، و راه يمن را سؤ ال مى كردند كه بازگردند، ولى پيوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمين مى ريختند.&lt;br /&gt;
خود ابرهه نيز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت ، و او را به صنعاء (پايتخت يمن ) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنيا پوشيد.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند اولين بار كه بيمارى حصبه و آبله در سرزمين عرب ديده شد آن سال بود.&lt;br /&gt;
تعداد فيلهائى را كه ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فيل «'''محمود'''» و بعضى هشت فيل و بعضى ده ، و بعضى دوازده نوشته اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در همين سال مطابق مشهور پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تولد يافت ، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعى معتقدند كه ميان اين دو رابطه اى وجود داشته .&lt;br /&gt;
به هر حال اهميت اين حادثه بزرگ بقدرى بود كه آن سال را «'''عام الفيل '''» (سال فيل ) ناميدند و مبداء تاريخ عرب شناخته شد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
با ابرهه گو كز پى تعجيل نيايد!&lt;br /&gt;
در نخستين آيه اين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى فرمايد: آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟ (ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل ).&lt;br /&gt;
آنها با آن همه لشگر و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ويران سازند، و خداوند با لشگرى به ظاهر بسيار كوچك و ناچيز، آنها را درهم كوبيد، فيلها را با پرنده هاى كوچك و سلاحهاى پيشرفته آن روز را با سنگريزه سجيل از كار انداخت ، تا ضعف و ناتوانى اين انسان مغرور و خيره سر را در برابر قدرت الهى ظاهر و آشكار سازد.&lt;br /&gt;
تعبير به ا لم تر (آيا نديدى ؟) با اينكه اين حادثه زمانى رخ داد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ديده به جهان نگشوده بود، و يا مقارن تولد آن حضرت بود به خاطر آن است كه حادثه مزبور بسيار نزديك به عصر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود و بعلاوه بقدرى مشهور و معروف و متواتر بود كه گوئى پيغمبر با چشم مباركش آن را مشاهده&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده بود، و جمعى از معاصران پيامبر مسلما آن را با چشم خود ديده بودند. تعبير به «'''اصحاب الفيل '''» به خاطر همان چند فيلى است كه آنها با خود از يمن آورده بودند، تا مخالفان را مرعوب ساخته و شترها و اسبها از مشاهده آن رم كنند و در ميدان جنگ نمانند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: آيا خداوند نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟!&lt;br /&gt;
(ا لم يجعل كيدهم فى تضليل ).&lt;br /&gt;
آنها قصد داشتند خانه كعبه را خراب كنند، به اين اميد كه به كليساى يمن مركزيت بخشند، و تمام قبائل عرب را متوجه آنجا سازند، اما آنها نه تنها به مقصد خود نرسيدند، بلكه اين ماجرا كه آوازه اش در تمام جزيره عربستان پيچيد بر عظمت مكه و خانه كعبه افزود، و در دلهاى مشتاقان را بيش از پيش متوجه آن ساخت و به آن ديار امنيت بيشترى بخشيد.&lt;br /&gt;
و منظور از تضليل كه همان گمراه ساختن است اين است كه آنها هرگز به هدف خود نرسيدند.&lt;br /&gt;
سپس بر شرح اين ماجرا پرداخته ، مى فرمايد: «'''خداوند پرندگانى را گروه گروه بر سر آنها فرستاد'''» (و ارسل عليهم طيرا ابابيل ).&lt;br /&gt;
«'''ابابيل '''» بر خلاف آنچه در زبانهاى مشهور است نام آن پرنده نبود، بلكه معنى وصفى دارد، بعضى آن را به معنى جماعات متفرقه دانسته اند، به اين معنى كه پرندگان مزبور «'''گروه ، گروه '''» از هر طرف به سوى لشكر فيل آمدند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين كلمه معنى جمعى دارد كه بعضى مفرد آن را ابابله به معنى گروهى از پرندگان يا اسبها و شتران دانسته اند، و بعضى مى گويند جمعى است كه مفرد از جنس خود ندارد.&lt;br /&gt;
به هر حال «'''طير'''» در اينجا معنى جمعى دارد و اين دو واژه طير و ابابيل مجموعا به معنى پرندگان گروه گروه است (نه اينكه ابابيل نام آن پرندگان باشد).&lt;br /&gt;
در اينكه اين پرنده چه پرنده اى بوده است ؟ همانطور كه در شرح داستان آورده ايم مشهور اين است پرندگانى شبيه به پرستو و چلچله بودند كه از طريق درياى احمر برخاستند و به سراغ لشگر فيل آمدند.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: ((اين پرندگان آن لشگر را با سنگهاى كوچكى از سجيل (گلهاى متحجر) هدف قرار مى دادند)) (ترميهم بحجارة من سجيل ).&lt;br /&gt;
و چنانكه در شرح اين ماجرا از تواريخ و تفاسير و روايات نقل كرديم هر يك از اين پرندگان كوچك سه سنگريزه به اندازه نخود يا كوچكتر با خود داشتند، كه يكى را با منقار و دو تا را با پاهاى خويش حمل مى كردند، و اين سنگهاى كوچك بر هر كس فرود مى آمد او را از هم متلاشى مى ساخت !&lt;br /&gt;
چنانكه در آيه بعد مى فرمايد: آنها را مانند كاه خورده شده قرار داد! (فجعلهم كعصف ماكول ).&lt;br /&gt;
«'''عصف '''» (بر وزن حذف ) به معنى برگهائى است كه بر ساقه زراعت است و سپس خشكيده و كوبيده شده است ، و به تعبيرى ديگر به معنى «'''كاه '''» است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و بعضى آن را به معنى پوسته گندم هنگامى كه در خوشه است تفسير كرده اند. و در اينجا مناسب همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ماءكول '''» اشاره به آن است كه اين كاه در زير دندانهاى حيوان بار ديگر كوبيده شده ، و كاملا از هم متلاشى گشته ، سپس معده حيوان نيز آن را براى سومين بار خرد كرده است ، و اين نشان مى دهد كه سنگ ريزه ها بر هر كس فرو مى افتاد او را كاملا از هم متلاشى مى كرد!&lt;br /&gt;
اين تعبير علاوه بر اينكه دليل بر شدت متلاشى شدن آنها است اشارهاى به بى ارزش بودن و ضعف و ناتوانى اين گروه و جمعيت طغيانگر و مستكبر و ظاهرا نيرومند است .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link150'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===معجزه بى نظير! اين خانه را صاحبى است ! ===&lt;br /&gt;
جالب اينكه قرآن مجيد اين داستان مفصل و طولانى را در چند جمله كوتاه و كوبنده ، در نهايت فصاحت و بلاغت ، آورده است ، و در واقع روى نقطه هائى انگشت گذارده كه به اهداف قرآن ، يعنى بيدار ساختن گردنكشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت عظيم خداوند كمك مى كند.&lt;br /&gt;
اين ماجرا نشان مى دهد كه معجزات و خوارق عادات - بر خلاف آنچه بعضى پنداشته اند - لزومى ندارد كه بر دست پيامبر و امام ظاهر شود، بلكه در هر شرائطى كه خدا بخواهد و لازم بداند انجام مى گيرد، هدف آن است كه مردم به عظمت خداوند و حقانيت آئين او آشنا شوند.&lt;br /&gt;
اين مجازات عجيب و اعجازآميز، با مجازات اقوام گردنكش ديگر يك فرق روشن دارد، زيرا مجازاتى همچون طوفان نوح ، زلزله و سنگباران قوم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
لوط، تندباد قوم عاد، و صاعقه قوم ثمود، يك سلسله حوادث طبيعى بودند كه فقط وقوع آنها در آن شرائط خاص معجزه بود.&lt;br /&gt;
ولى داستان نابودى لشگر ابرهه به وسيله سنگريزه هائى كه از منقار و پاهاى آن پرندگان كوچك فرو مى افتاد چيزى نيست كه شبيه حوادث طبيعى باشد.&lt;br /&gt;
برخاستن آن پرندگان كوچك ، و آمدن به سوى آن لشكر مخصوص ، و همراه آوردن سنگريزه ها و نشانهگيرى خاص آنها و متلاشى شدن بدنهاى افراد يك لشگر عظيم با آن سنگهاى كوچك همه امورى هستند خارق عادت ، ولى ميدانيم اينها در برابر قدرت خداوند بسيار ناچيز است .&lt;br /&gt;
خداوندى كه در درون همين سنگريزه ها قدرت اتمى آفريده كه اگر آزاد شود انفجار عظيمى توليد مى كند، براى او آسان است كه در آنها خاصيتى بيافريند كه اندام لشگر ابرهه را همانند «'''عصف ماءكول '''» (كاه درهم كوبيده و خورده شده ) قرار دهد.&lt;br /&gt;
هيچ نيازى نيست كه مانند بعضى از مفسران مصرى براى توجيه اين حادثه بگوئيم كه سنگها حامل مى كربهاى وبا، يا حصبه و آبله بوده اند. و اگر در بعضى از روايات آمده كه از بدنهاى مصدومين مانند مبتلايان به آبله خون و چرك مى آمد دليل بر اين نيست كه آنها حتما به آبله مبتلا شده بودند.&lt;br /&gt;
همچنين نيازى به آن نيست كه بگوئيم اين سنگريزه ها اتمهاى فشردهاى بودند كه خلاء موجود در ميان آنها را از ميان رفته ، و فوق العاده سنگين بودند كه ، بطورى كه به هر كجا فرود مى آمدند سوراخ مى كردند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اينها همه توجيهاتى است كه براى طبيعى جلوه دادن اين حادثه ذكر شده ، و ما نيازى به اينها نمى بينيم ، همين اندازه ميدانيم كه اين سنگها داراى چنان خاصيت عجيبى بود كه بدنها را متلاشى مى كرد، بيش از اين اطلاعى از آن در دست نيست ، و به هر حال در برابر قدرت خداوند هيچ كارى مشكل نمى باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link151'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سختترين مجازات با كمترين وسيله ! ===&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه خداوند قدرت خود را در برابر مستكبران و گردنكشان در اين ماجرا به عاليترين وجهى نشان داده است ، شايد مجازاتى سختتر از مجازات لشكر ابرهه در دنيا پيدا نشود كه جمعى چنان درهم كوبيده شوند كه به صورت كاه خرد شده و خورده شده (عصف ماكول ) درآيند.&lt;br /&gt;
براى نابودى جمعيتى با آن همه قدرت و شوكت از سنگريزه هائى سست ، و از پرندهاى ضعيف و كوچكى همانند پرستو استفاده شود، اين هشدارى است به همه گردنكشان و مستكبران جهان ، تا بدانند در برابر قدرت او تا چه حد ناتوانند؟!&lt;br /&gt;
حتى گاه مى شود خداوند اين ماموريتهاى بزرگ را به دست موجودات كوچكترى مى سپرد، مثلا مى كربى را كه هرگز با چشم ديده نمى شود ماموريت مى دهد در يك مدت كوتاه به سرعت توالد و تناسل كند، و اقوام نيرومندى را به يك بيمارى خطرناك مسرى مانند وبا و طاعون مبتلا سازد و در مدتى كوتاه همه را مانند برگ خزان بر زمين ريزد.&lt;br /&gt;
سد عظيم «'''ماءرب '''» در «'''يمن '''» - چنانكه در تفسير سوره سبا گفتيم - وسيله&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيدايش عمران و آبادى فراوان و تمدن عظيم و نيرومندى شد، و به دنبال آن طغيان اين قوم فزون گشت ، ولى فرمان نابودى آن به طورى كه در بعضى از روايات آمده است به يك يا چند موش صحرائى سپرده شد ! تا در آن سد عظيم نفوذ كنند و سوراخى در آن به وجود آوردند. بر اثر نفوذ آب تدريجا اين سوراخ بزرگ و بزرگتر شد، سرانجام سد عظيم درهم شكست ، و آبى كه پشت آن متراكم بود تمام آن آباديها و خانه ها و كاخها را ويران ساخت ، و آن جمعيت عظيم نابود يا در مناطق ديگر پراكنده و سرگردان شدند، و اين است قدرت نمائى خداوند بزرگ .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link152'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اهداف داستان فيل ===&lt;br /&gt;
از سوره آينده (سوره لايلاف ) به خوبى استفاده مى شود كه يكى از اهداف سوره فيل يادآورى خاطره بزرگ نعمتهاى عظيم خداوند به قريش است تا به آنها نشان دهد كه اگر لطف پروردگار نبود نه آثارى از اين كانون مقدس يعنى مكه و كعبه وجود داشت ، و نه از قريش ، شايد از مركب كبر و غرور فرود آيند، و به دعوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گردن نهند.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر اين ماجرا كه مقارن ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد در حقيقت زمينه ساز آن ظهور بزرگ بود، و پيام آور عظمت اين قيام ، و اين همان چيزى است كه مفسران از آن تعبير به «'''ارهاص '''» كرده اند.&lt;br /&gt;
و از سوى سوم تهديدى است كه به همه گردنكشان جهان اعم از قريش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و غير آنها كه بدانند هرگز نمى توانند در برابر قدرت پروردگار بايستند، چه بهتر كه پندار خام را از سر بدر كنند و سر بر فرمان او نهند و تسليم حق و عدالت گردند.&lt;br /&gt;
و از سوى چهارم اهميت اين خانه بزرگ را نشان مى دهد كه وقتى دشمنان كعبه توطئه نابودى آن را در سر ميپروراندند، و مى خواستند مركزيت اين سرزمين ابراهيمى را به جاى ديگر منتقل كنند خداوند چنان گوشمالى به آنها داد كه براى همگان مايه عبرت شد و بر اهميت اين كانون مقدس افزود.&lt;br /&gt;
و از سوى پنجم خداوندى كه دعاى ابراهيم خليل را در باره امنيت اين سرزمين مقدس اجابت فرمود و آن را تضمين نمود، در اين ماجرا نشان داد كه مشيتش بر اين قرار گرفته كه اين كانون توحيد و عبادت هميشه مركز اءمنى باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link153'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===يك رويداد مسلم تاريخى ===&lt;br /&gt;
جالب توجه اينكه ماجراى اصحاب فيل چنان در ميان عرب مسلم بود كه سرآغاز تاريخى براى آنها شد، و همانگونه كه گفتيم قرآن مجيد با تعبير زيباى «'''الم تر'''» (آيا نديدى ؟) آن هم خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آن زمان نبود و نديد از آن ياد مى كند كه نشانه ديگرى بر مسلم بودن اين ماجرا است .&lt;br /&gt;
از اينها گذشته هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيات را براى مشركان مكه خواند احدى آن را انكار نكرد، هر گاه مطلب مشكوكى بود لا اقل گروهى اعتراض مى كردند، و اعتراض آنها مانند ساير اعتراضهايشان در تاريخ ثبت مى شد، به خصوص اينكه قرآن با جمله «'''الم تر'''» مطلب را ادا كرده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ضمن عظمت اين خانه مقدس با اين اعجاز مسلم تاريخى به ثبوت مى رسد.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را توفيقى مرحمت فرما كه اين كانون بزرگ توحيد را پاسدارى كنيم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! دست كسانى را كه قصد دارند تنها به حفظ ظواهر اين كانون مقدس قناعت كنند، اما پيام حقيقتش را نشنيده بگيرند از اين مركز قطع كن .&lt;br /&gt;
بارالها! زيارتش را با آگاهى و عرفان كامل نصيب همه مشتاقان فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره قريش&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link154'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و ۴ آيه دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت تلاوت سوره قريش&lt;br /&gt;
اين سوره در حقيقت مكمل سوره «'''فيل '''» محسوب مى شود و آيات آن دليل روشنى بر اين مطلب است .&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره بيان نعمت خداوند بر قريش و الطاف و محبتهاى او نسبت به آنهاست ، تا حس شكرگزارى آنها تحريك شود و به عبادت پروردگار اين بيت عظيم كه تمام شرف و افتخارشان از آن است قيام كنند.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آغاز سوره و الضحى گفتيم آن سوره و سوره ا لم نشرح در حقيقت يك سوره محسوب مى شود، همچنين سوره فيل و سوره قريش چرا كه اگر درست در محتواى آن دو دقت كنيم پيوند مطالب آنها بقدرى است كه مى تواند دليل بر وحدت آن دو بوده باشد.&lt;br /&gt;
به همين دليل براى خواندن يك سوره كامل در هر ركعت از نماز اگر كسى سوره هاى فوق را انتخاب كند بايد هر دو را با هم بخواند. براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتب فقهى (كتاب صلاة بحث قرائت ) مراجعه شود.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من طاف بالكعبة ، و اعتكف بها: كسى كه آن را بخواند به تعداد هر يك از كسانى كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در گرد خانه كعبه طواف كرده ، يا در آنجا معتكف شده ، ده حسنه به او مى دهد.&lt;br /&gt;
مسلما چنين فضيلتى از آن كسانى است كه در پيشگاه خداوندى كه پروردگار كعبه است سر تعظيم فرود آورده ، او را عبادت كنند، و احترام اين خانه را پاسدارى كرده و پيامش را با گوش جان بشنوند و به كار بندند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link155'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link156'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
لايلَفِ قُرَيْشٍ(۱) إِلَفِهِمْ رِحْلَةَ الشتَاءِ وَ الصيْفِ(۲) فَلْيَعْبُدُوا رَب هَذَا الْبَيْتِ(۳) الَّذِى أَطعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ(۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - (مجازات اصحاب الفيل ) به خاطر اين بود كه قريش (به اين سرزمين مقدس ) الفت گيرند (و مقدمات ظهور پيامبر فراهم شود).&lt;br /&gt;
۲ - الفت آنها در سفرهاى زمستانه و تابستانه است .&lt;br /&gt;
۳ - پس (به شكرانه اين نعمت بزرگ ) بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند.&lt;br /&gt;
۴ - همانكس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از نااءمنى رهائى بخشيد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پروردگار اين خانه را بايد عبادت كرد&lt;br /&gt;
از آنجا كه در سوره گذشته (سوره فيل ) شرح نابودى اصحاب الفيل و و لشكريان ابرهه كه به قصد نابود كردن خانه كعبه و متلاشى ساختن اين كانون مقدس الهى آمده بودند آمد، در اولين آيه اين سوره كه در واقع تكمله اى است براى سوره فيل مى فرمايد: ما لشكر فيل را نابود كرديم ، و آنها را همچون كاه درهم كوبيده شده متلاشى ساختيم تا قريش به اين سرزمين مقدس الفت گيرند و مقدمات ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فراهم گردد (لايلاف قريش ).&lt;br /&gt;
«'''ايلاف '''» مصدر است و به معنى الفت بخشيدن ، و «'''الفت '''» به معنى اجتماع تواءم با انسجام و انس و التيام است ، و اينكه بعضى ايلاف را به مؤ الفت و عهد و پيمان تفسير كرده اند، نه تناسبى با اين واژه دارد كه مصدر باب افعال است ، و نه به محتواى آيات اين سوره .&lt;br /&gt;
به هر حال منظور ايجاد الفت ميان قريش و سرزمين مقدس مكه ، و خانه كعبه است ، زيرا آنها و تمام اهل مكه به خاطر مركزيت و امنيت اين سرزمين در آنجا سكنى گزيده بودند، بسيارى از مردم حجاز هر سال به آنجا مى آمدند، مراسم حج را بجا مى آوردند، و مبادلات اقتصادى و ادبى داشتند، و از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بركات مختلف اين سرزمين استفاده مى نمودند.&lt;br /&gt;
همه اينها در سايه امنيت ويژه آن بود، اگر با لشكركشى ابرهه و امثال او اين امنيت خدشهدار مى شد يا خانه كعبه ويران مى گشت ديگر كسى با اين سرزمين الفتى پيدا نمى كرد.&lt;br /&gt;
واژه «'''قريش '''» به طورى كه بسيارى از مفسران و ارباب لغت گفته اند در اصل به معنى نوعى از حيوانات بزرگ دريائى است كه هر حيوانى را به آسانى مى خورد! اين عبارت از ابن عباس معروف است كه وقتى از او سؤ ال كردند: چرا قريش را قريش مى نامند؟ در پاسخ چنين گفت :&lt;br /&gt;
لدابة تكون فى البحر من اعظم دوابه يقال لها القريش ، لا تمر بشى ء من الغث و السمين الا اكلته !: اين به خاطر آن است كه در اصل نام حيوانى از بزرگترين حيوانات دريا است كه به هيچ حيوان لاغر و چاقى نمى گذرد مگر اينكه آن را مى بلعد!&lt;br /&gt;
سپس از اشعار عرب براى سخن خود شاهد مى آورد.&lt;br /&gt;
بنابراين انتخاب اين نام براى قبيله فوق به خاطر قدرت و قوت اين قبيله ، و سوء استفاده هايشان از اين قدرت بوده است .&lt;br /&gt;
ولى بعضى آن را از ماده قرش (بر وزن فرش ) به معنى اكتساب دانسته اند چرا كه اين قبيله غالبا به تجارت و كسب مشغول بودند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز اين ماده را به معنى بازرسى و تفتيش مى دانند، و از آنجا كه قريش از حال حجاج خبر مى گرفتند، و گاه به كمك آنها مى شتافتند، اين واژه براى آنها انتخاب شده .&lt;br /&gt;
«'''قرش '''» در لغت به معنى اجتماع نيز آمده است ، و چون اين قبيله از اجتماع و انسجام خاصى برخوردار بودند اين نام براى آنها انتخاب شده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى به هر حال نام قريش امروز هرگز مفهوم جالبى را تداعى نمى كند، و با اينكه آنها قبيله پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، از سر سختترين دشمنان اسلام محسوب مى شدند، كه از هيچ كارشكنى و عداوت و دشمنى فروگذار نكردند، حتى آن روز كه قدرت آنها با پيروزى اسلام درهم شكست به توطئه هاى پنهانى ادامه دادند، و بعد از رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز حوادث دردناكى آفريدند كه تاريخ اسلام هرگز آن را فراموش نخواهد كرد، ميدانيم بنى اميه و بنى عباس كه بارزترين نمونه هاى حكومت جبار و طاغوتى بودند از قريش برخاستند.&lt;br /&gt;
قرائن نيز نشان مى دهد كه در جاهليت عرب نيز سعى و تلاش در استثمار و استعمار مردم داشتند، و به همين دليل هنگامى كه اسلام آزاديبخش طلوع كرد و منافع نامشروع آنها به خطر افتاد با تمام قدرت به مبارزه برخاستند، اما قدرت عظيم اسلام سرانجام آنها را درهم كوبيد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: هدف اين بود كه خداوند قريش را در سفرهاى زمستانه و تابستانه الفت بخشد (ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف ) و ۲)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ممكن است منظور الفت بخشيدن قريش به اين سرزمين مقدس باشد كه آنها در طول سفر تابستانه و زمستانه خود عشق و علاقه به اين كانون مقدس را از دل نبرند، و به خاطر امنيتش به سوى آن بازگردند، نكند تحت تاثير مزاياى زندگى سرزمين يمن و شام واقع شوند و مكه را خالى كنند.&lt;br /&gt;
و يا اينكه منظور ايجاد الفت ميان قريش و ساير مردم در طول اين دو سفر بزرگ است ، چرا كه بعد از داستان ابرهه مردم با ديده ديگرى به آنها مينگريستند، و براى كاروان قريش احترام و اهميت و امنيت قائل بودند. قريش هم نياز به اين امنيت در طول راه داشت ، و هم نياز به آن در سرزمين مكه ، و خداوند در سايه شكست لشكر ابرهه هر دو امنيت را به آنها بخشيد.&lt;br /&gt;
مى دانيم زمين مكه باغ و زراعتى نداشت ، دامدارى آن نيز محدود بود، بيشترين درآمد از طريق همين كاروانهاى تجارى تاءمين مى شد، در فصل زمستان به سوى جنوب يعنى سرزمين يمن كه هواى آن نسبة گرم بود روى مى آوردند، و در فصل تابستان به سوى شمال و سرزمين شام كه هواى ملايم و مطلوبى داشت ، و اتفاقا هم سرزمين يمن و هم سرزمين شام از كانونهاى مهم تجارت در آن روز بودند، و مكه و مدينه حلقه اتصالى در ميان آن دو محسوب مى شد.&lt;br /&gt;
البته قريش با كارهاى خلافى كه انجام ميدادند مستحق اين همه لطف و محبت الهى نبودند، اما چون مقدر بود از ميان قبيله ، و از آن سرزمين مقدس ، اسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طلوع كند، خداوند اين لطف را در حق آنها انجام داد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد چنين نتيجه مى گيرد كه قريش با اين همه نعمت الهى كه به بركت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كعبه پيدا كرده اند بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند نه بتها را (فليعبدوا رب هذا البيت ).&lt;br /&gt;
همان خداوندى كه آنها را از گرسنگى نجات داد و اطعام كرد، و از نااءمنى رهائى بخشيد و امنيت داد (الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ).&lt;br /&gt;
از يكسو به آنها رونق تجارت عطا فرمود، و جلب منفعت نمود، و از سوى ديگر نااءمنى را از آنها دور كرد و دفع ضرر فرمود، و اينها همه با شكست لشگر «'''ابرهه '''» فراهم گشت ، و در حقيقت استجابت دعاى ابراهيم بنيانگذار كعبه بود، ولى آنها قدر اين همه نعمت را ندانستند، و اين خانه مقدس را به بتخانهاى تبديل كردند، و عبادت بتان را بر پرستش خداى خانه مقدم داشتند، و سرانجام ثمره شوم اين همه ناسپاسى را ديدند.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را توفيق عبادت و بندگى و سپاسگزارى نعمتها، و پاسدارى اين بيت عظيم ، مرحمت فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! اين مركز بزرگ اسلامى را روز به روز پر شكوه تر، و حلقه اتصال مسلمين جهان قرار ده .&lt;br /&gt;
بار الها! دست همه دشمنان خونخوار و آنها كه از اين مركز بزرگ سوء استفاده مى كنند از آن قطع كن !&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98451</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98451"/>
		<updated>2014-08-11T17:46:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره همزه&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link136'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۹ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره همزة&lt;br /&gt;
اين سوره كه از سوره هاى مكى است از كسانى سخن مى گويد كه تمام هم خود را متوجه جمع مال كرده ، و تمام ارزشهاى وجودى انسان را در آن خلاصه مى كنند، سپس نسبت به كسانى كه دستشان از آن خالى است به ديده حقارت مى نگرند و آنها را به باد استهزا مى گيرند.&lt;br /&gt;
اين ثروت اندوزان مستكبر، و خودخواهان حيله گر چنان از باده كبر و غرور مست مى شوند كه از تحقير ديگران و عيب جوئى و استهزا و غيبت آنها لذت مى برند و با آن تفريح مى كنند.&lt;br /&gt;
و در پايان سوره از سرنوشت دردناك آنها سخن مى گويد كه چگونه به صورت حقارت آميزى در دوزخ پرتاب مى شوند، و آتش سوزان جهنم قبل از هر چيز بر قلب آنها مسلط مى گردد، و روح و جان آنها را كه كانون اين همه كبر و غرور و اين همه شرارت بود به آتش مى كشد، آتشى سوزان و مستمر و طولانى . در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة الهمزة اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من استهزاء بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اصحابه : هر كس اين سوره را تلاوت كند به عدد هر يك از كسانى كه محمد و يارانش را استهزاء كردند ده حسنه به او داده مى شود.&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق مى خوانيم : هر كس آن را در نماز فريضه اى بخواند فقر از او دور مى شود، روزى به او رو مى آورد، و مرگهاى زشت و بد از او دفع مى گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link137'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link138'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَيْلٌ لِّكلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ(۱) الَّذِى جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ(۲) يحْسب أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ(۳)َكلا لَيُنبَذَنَّ فى الحُْطمَةِ(۴) وَ مَا أَدْرَاك مَا الحُْطمَةُ(۵) نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ(۶) الَّتى تَطلِعُ عَلى الاَفْئِدَةِ(۷) إِنهَا عَلَيهِم مُّؤْصدَةٌ(۸) فى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ(۹)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى !&lt;br /&gt;
۲ - همان كس كه مال را جمع آورى و شماره كرده (بى آنكه حساب مشروع و نامشروع كند).&lt;br /&gt;
۳ - گمان مى كند كه اموالش سبب جاودانگى او است !&lt;br /&gt;
۴ - چنين نيست كه او مى پندارد، به زودى در حطمه (آتشى خردكننده ) پرتاب مى شود.&lt;br /&gt;
۵ - و تو چه مى دانى حطمه چيست ؟&lt;br /&gt;
۶ - آتش برافروخته الهى است .&lt;br /&gt;
۷ - آتشى كه از دلها سرمى زند!&lt;br /&gt;
۸ - اين آتش بر آنها به صورت دربسته است .&lt;br /&gt;
۹ - در ستونهاى كشيده و طولانى !&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران چنين گفته اند كه آيات اين سوره درباره «'''وليد بن مغيره '''» نازل شده است كه در پشت سر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غيبت مى كرد، و در پيش رو طعن و استهزاء مى نمود.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر آن را درباره افراد ديگرى از سران شرك و دشمنان كينه توز و سرشناس اسلام مانند «'''اخنس بن شريق '''» و «'''امية بن خلف '''» و «'''عاص بن وائل '''» دانسته اند.&lt;br /&gt;
ولى چنانچه اين شاءن نزولها را بپذيريم باز عموميت مفهوم آيات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى اين صفاتند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
واى بر عيبجويان و غيبت كنندگان !&lt;br /&gt;
اين سوره با تهديدى كوبنده آغاز مى شود مى فرمايد: واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى ! (ويل لكل همزة لمزة )&lt;br /&gt;
آنها كه با نيش زبان و حركات ، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پيش ‍ رو، ديگران را استهزاء كرده ، يا عيب جوئى و غيبت مى كنند، يا آنها را هدف تيرهاى طعن و تهم قرار مى دهند.&lt;br /&gt;
«'''همزة '''» و «'''لمزة '''» هر دو صيغه مبالغه است اولى از ماده «'''همز'''» در اصل به معنى شكستن است و از آنجا كه افراد عيب جو و غيبت كننده شخصيت ديگران را درهم مى شكنند به آنها همزة اطلاق شده .&lt;br /&gt;
و «'''لمزة '''» از ماده «'''لمز'''» (بر وزن رمز) در اصل به معنى غيبت كردن و عيب جوئى نمودن است .&lt;br /&gt;
در اينكه آيا اين دو واژه به يك معنى است ، و اشاره به غيبت كنندگان و عيب جويان مى كند؟ يا در ميان اين دو فرقى است ؟ مفسران احتمالات زيادى داده اند، بعضى آنها را به يك معنى گرفته اند، و بنابراين ذكر اين دو با هم براى تاءكيد است .&lt;br /&gt;
ولى بعضى گفته اند «'''همزه '''» به معنى غيبت كننده و «'''لمزه '''» به معنى عيب جو است .&lt;br /&gt;
بعضى ديگر «'''همزه '''» را به معنى كسانى كه با اشارت دست و سر عيب جوئى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى كنند و لمزه را به معنى كسانى كه با زبان اين كار را انجام مى دهند دانسته اند.&lt;br /&gt;
بعضى اولى را اشاره به عيب جوئى روبرو، و دومى را به عيب جوئى پشت سر مى دانند.&lt;br /&gt;
بعضى اولى را به معنى عيب جوئى آشكار، و دومى را عيب جوئى پنهان و با اشاره چشم و ابرو شمرده اند.&lt;br /&gt;
و گاه گفته شده هر دو به معنى كسى است كه مردم را با القاب زشت و زننده ياد مى كند.&lt;br /&gt;
و بالاخره در سخنى از ابن عباس آمده است كه در تفسير اين دو چنين مى گفت : هم المشاؤ ون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الناعتون للناس ‍ بالعيب : آنها كسانى هستند كه سخن چينى مى كنند، و ميان دوستان جدائى مى افكنند، و مردم را با عيوب توصيف مى كنند.&lt;br /&gt;
گويا ابن عباس اين سخن را از حديثى كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است استفاده كرده ، آنجا كه فرمود: الا انبئكم بشراركم ؟ قالوا: بلى يا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قال : المشاؤ ون بالنميمة ، المفرقون بين الاحبة ، الباغون للبرآء المعايب : آيا شما را از شريرترين افراد خبر دهم ؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: آنها كه بسيار سخن چينى مى كنند، در ميان دوستان جدائى مى افكنند، و براى افراد پاك و بى گناه در جستجوى عيوبند.&lt;br /&gt;
ولى از مجموع كلمات ارباب لغت استفاده مى شود كه اين دو واژه به يك معنى است ، و مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه عيب جوئى و غيبت و طعن و استهزاء به وسيله زبان و علائم و اشارات و سخن چينى و بدگوئى را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هر حال تعبير به «'''ويل '''» تهديد شديدى است نسبت به اين گروه ، و اصولا آيات قرآن موضع گيرى سختى در برابر اينگونه افراد نموده ، و تعبيراتى دارد كه درباره هيچ گناهى مانند آن ديده نمى شود، مثلا بعد از آنكه منافقان كوردل را به خاطر سخريه مؤ منان به عذاب اليم تهديد مى كند، مى فرمايد: استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم : چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى خداوند آنها را هرگز نمى بخشد (توبه ۸۰).&lt;br /&gt;
شبيه همين معنى در باره منافقانى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را استهزا مى كردند در سوره منافقون آيه ۵ آمده است .&lt;br /&gt;
اصولا آبرو و حيثيت اشخاص از نظر اسلام بسيار محترم است ، و هر كارى كه موجب تحقير مردم گردد گناه بزرگى است ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : اذل الناس من اهان الناس : ذليل ترين مردم كسى است كه به مردم توهين كند!.&lt;br /&gt;
شرح بيشترى در اين زمينه ذيل آيه ۱۱ و ۱۲ سوره حجرات (جلد ۲۲ صفحه ۱۷۷ تا ۱۹۵) آورده ايم .&lt;br /&gt;
سپس به سرچشمه اين عمل زشت (عيب جوئى و استهزاء) كه غالبا از كبر و غرور ناشى از ثروت مايه مى گيرد) پرداخته ، مى افزايد: همان كسى كه مال را جمع آورى و شماره كرده بى آنكه حساب مشروع و نامشروع آنرا كند (الذى جمع مالا و عدده ).&lt;br /&gt;
آنقدر به مال و ثروت علاقه دارد كه پيوسته آنها را مى شمرد، و از برق درهم و دينار، و پولهاى ديگر، لذت مى برد و شادى مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر درهم و دينارى براى او بتى است ، نه تنها شخصيت خويش كه تمام شخصيتها را در آن خلاصه مى بيند، و طبيعى است كه چنين انسان گمراه و ابلهى مؤ منان فقير را پيوسته به باد سخريه بگيرد.&lt;br /&gt;
«'''عدده '''» در اصل از ماده «'''عد'''» به معنى شمارش است ، بعضى نيز احتمال داده اند كه از «'''عده '''» (بر وزن غده ) به معنى آماده كردن اين اموال و ذخيره نمودن براى مشكلات و روز مبادا است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را به امساك و نگهدارى تفسير نموده اند.&lt;br /&gt;
ولى معنى اول از همه ظاهرتر است .&lt;br /&gt;
به هر حال آيه ناظر به ثروت اندوزانى است كه مال را نه به عنوان يك وسيله بلكه به عنوان يك هدف مى نگرند، و در جمع آورى آن هيچ قيد و شرطى قائل نيستند، از حلال و حرام و تجاوز بر حقوق ديگران ، از طريق شرافتمندانه و يا طرق پست و رذيلانه آن را جمع آورى مى كنند، و آنرا تنها نشانه عظمت و شخصيت مى دانند.&lt;br /&gt;
آنها مال را براى رفع نيازهاى زندگى نمى خواهند، و به همين دليل هر قدر بر اموالشان افزوده شود حرصشان بيشتر مى گردد، و گرنه مال در حدود معقول و از طرق مشروع نه تنها مذموم نيست ، بلكه در قرآن مجيد گاهى از آن به عنوان «'''فضل الله '''» تعبير شده ، آنجا كه مى فرمايد: و ابتغوا من فضل الله (جمعه - ۱۰) و در جاى ديگر از آن تعبير به خير مى كند: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية : بر شما مقرر شده كه وقتى مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى از خود به يادگار گذارده وصيت كند.&lt;br /&gt;
چنين مالى مسلما نه مايه طغيان است ، نه وسيله تفاخر، نه بهانه استهزاى ديگران ، اما مالى كه معبود است و هدف نهائى است ، و صاحبان آن را همچون «'''قارون '''» دعوت به طغيان مى كند ننگ است و ذلت ، و مصيبت است و نكبت ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مايه دورى از خدا و خلود در آتش دوزخ است .&lt;br /&gt;
و غالبا جمع آورى كميت زيادى از اين مال جز با آلودگيهاى فراوان ممكن نمى شود.&lt;br /&gt;
لذا در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم : كه فرمود: لا يجتمع المال الا بخمس خصال : بخل شديد، و امل طويل ، و حرص غالب ، و قطيعة رحم ، و ايثار الدنيا على الاخرة : مال جز با پنج خصلت در يك جا جمع نمى شود: بخل شديد، آرزوهاى دور و دراز، حرص غالب ، قطع رحم ، و مقدم داشتن دنيا بر آخرت .&lt;br /&gt;
زيرا كسانى كه سخاوتمندند و گرفتار آرزوهاى دور و دراز نيستند مراقب حلال و حرامند، به ارحام خود كمك مى كنند، و غالبا اموال نزد آنها جمع نمى شود، هر چند درآمدشان زياد باشد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: اين انسان زراندوز و مال پرست گمان مى كند اموالش سبب جاودانگى او است (يحسب ان ماله اخلده ).&lt;br /&gt;
جالب اينكه «'''اخلد'''» در اينجا به صورت فعل ماضى آمده ، يعنى او گمان مى كند اموالش او را به صورت يك موجود جاودانه در آورده است ، نه مرگ مى تواند به سراغ او آيد، نه بيماريها و حوادث جهان مشكلى براى او ايجاد مى كند، چرا كه مشكل گشا در نظرش تنها مال و ثروت است و اين مشكل گشا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را در دست دارد.&lt;br /&gt;
چه پندار غلط و خيال خامى ؟ اموالى كه آنقدر در اختيار قارون بود كه كليد گنجهايش را چندين مرد زورمند به زحمت برمى داشت ، ولى به هنگام حمله عذاب الهى نتوانستند مرگ او را ساعتى به تاءخير اندازند، و خداوند او و گنجهايش را در يك لحظه با يك زمين لرزه مختصر در زمين فرو برد: فخسفنا به و بداره الارض (قصص - ۸۱).&lt;br /&gt;
اموالى كه نمونه كاملش در دست فراعنه مصر بود، ولى به مصداق كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين : چه بسيار باغها و چشمه ها از خود به جاى گذاشتند و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقيمت و نعمتهاى فراوان ديگر كه در آن متنعم بودند (دخان - ۲۵ تا ۲۷) ولى همه اينها به آسانى در عرض ساعتى به ديگران رسيد: كذلك و اورثناها قوما آخرين (دخان - ۲۸).&lt;br /&gt;
و لذا در قيامت كه پرده ها كنار مى رود آنها به اشتباه بزرگشان پى مى برند و فريادشان بلند مى شود: ما اغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه : مال و ثروتم هرگز مرا بى نياز نكرد، قدرت من نيز از دست رفت (حاقه - ۲۸ و ۲۹). اصولا انسان از فنا و نيستى متنفر است ، و طرفدار خلود و جاودانگى است ، و همين علاقه درونى به ما در مباحث معاد كمك مى كند كه بدانيم انسان براى جاودانگى آفريده شده است ، و الا غريزه عشق به جاودانگى در او نبود.&lt;br /&gt;
ولى اين انسان مغرور و خودخواه و دنياپرست گاه جاودانگى خود را در امورى مى بيند كه درست مايه فنا و نيستى او است ، فى المثل مال و مقام را كه غالبا دشمنان بقاى او هستند وسيله جاودانگى مى شمرد.&lt;br /&gt;
از اين بيان روشن شد كه پندار جاودانگى به وسيله مال دليلى براى جمع مال ، و جمع مال نيز عاملى براى استهزاء و سخريه ديگران در نظر اين كوردلان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
قرآن در پاسخ اين گروه مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد (كلا).&lt;br /&gt;
بلكه به زودى با كمال ذلت و حقارت در آتشى خرد كننده پرتاب مى شود! (لينبذن فى الحطمة ).&lt;br /&gt;
بعد «'''حطمة '''» را چنين تفسير مى كند: و تو چه مى دانى حطمه چيست ؟! (و ما ادراك ما الحطمة ).&lt;br /&gt;
آتش برافروخته الهى است (نار الله الموقدة ).&lt;br /&gt;
آتشى كه از دلها سرمى زند و نخستين جرقه هايش در قلوب ظاهر مى شود! (التى تطلع على الافئدة ).&lt;br /&gt;
«'''لينبذن '''» از ماده «'''نبذ'''» (بر وزن سبز) به گفته راغب در «'''مفردات '''» در اصل به معنى دور انداختن چيزى به خاطر حقارت و بى ارزشى آن است .&lt;br /&gt;
يعنى خداوند، اين مغروران خودخواه خود برتربين را در آن روز به صورت موجوداتى ذليل و بى ارزش در آتش دوزخ پرتاب مى كند، تا نتيجه كبر و غرور خود را ببينند.&lt;br /&gt;
«'''حطمه '''» صيغه مبالغه از ماده حطم به معنى درهم شكستن چيزى است ، و اين نشان مى دهد كه آتش سوزان دوزخ به شدت اعضاى آنها را درهم مى شكند، ولى از بعضى از روايات استفاده مى شود كه «'''حطمه '''» نام تمام جهنم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيست بلكه نام بخش فوق العاده سوزانى از آن است .&lt;br /&gt;
فهم اين معنى كه آتش به جاى سوزاندن ، اعضا را درهم بشكند شايد در گذشته مشكل بود، ولى امروز كه مساءله شدت تاءثير امواج انفجار بر همه ما واضح شده كه چگونه ممكن است امواج ناشى از يك انفجار مهيب نه تنها انسانها بلكه ميله هاى محكم آهن و ستونهاى عظيم ساختمانها را درهم بشكند مطلب عجيبى نيست .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''نارالله '''» (آتش الهى ) دليل بر عظمت آن است و تعبير به «'''موقدة '''» دليل بر فروزان بودن هميشگى آن است .&lt;br /&gt;
عجيب اينكه اين آتش بر خلاف تمام آتشهاى دنيا كه نخست پوست را مى سوزاند و سپس به داخل نفوذ مى كند، اول بر دلها شراره مى زند، و درون را مى سوزاند، نخست قلب را، و بعد مغز و استخوان را، و سپس به خارج سرايت مى كند.&lt;br /&gt;
اين چه آتشى است كه اولين جرقه هايش بر دل آدمى ظاهر مى شود؟ اين چه آتشى است كه درون را قبل از برون مى سوزاند؟ همه چيز قيامت عجيب است و با اين جهان تفاوت بسيار دارد، حتى درگيرى آتش ‍ سوزانش !. چرا چنين نباشد؟ در حالى كه قلبهاى آنها كانون كفر و كبر و غرور بود و مركز حب دنيا و ثروت و مال .&lt;br /&gt;
چرا آتش قهر و غضب الهى قبل از هر چيز بر قلوب آنها مسلط نشود در حالى كه آنها دل مؤ منان را در اين دنيا با سخريه ها و عيب جوئى و غيبت و تحقير سوزاندند، عدالت الهى ايجاب مى كند كه آنها كيفرى همانند اعمالشان را ببينند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: اين آتش سوزان بر آنها به صورت دربسته است ! (انها عليهم مؤ صدة ).&lt;br /&gt;
«'''مؤ صده '''» از ماده «'''ايصاد'''» به معنى بستن در و محكم كردن آن است ، و لذا به اطاقكهائى كه در درون كوه ها. براى جمع اموال بوجود مى آورند «'''وصيد'''» مى گفتند.&lt;br /&gt;
در حقيقت همانگونه كه آنها اموال خود را در گاوصندوقها و مخازن در بسته نگاه مى داشتند خداوند هم آنها را در عذاب در بسته دوزخ كه راه خلاص و نجاتى از آن نيست زندانى مى كند!.&lt;br /&gt;
و سرانجام مى گويد:&lt;br /&gt;
«'''آنها در ستونهاى كشيده و طولانى قرار خواهند داشت '''» (فى عمد ممددة ) «'''عمد'''» جمع «'''عمود'''» به معنى ستون يا هر شى ء طولانى مانند قطعات چوب و آهن است ، و «'''ممددة '''» به معنى كشيده و طويل است .&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران اين تعبير را اشاره به ميخهاى عظيم آهنين دانسته اند كه درهاى جهنم محكم با آنها بسته مى شود، به گونهاى كه راه خروج مطلقا از آن وجود ندارد، و بنابر اين تاءكيدى است بر آيه قبل كه مى گويد درهاى جهنم را بر آنها مى بندند و از هر طرف محصورند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را اشاره به نوعى از وسائل عذاب و مجازات دانسته اند، شبيه چيزى كه در ميان ما به «'''كند و زنجير'''» معروف است ، و آن قطعه چوب يا آهن سنگينى است كه دو فرورفتگى در آن به اندازه مچ پاها وجود دارد، پا را در آن مى نهادند، و با ميل هاى روى آن را گرفته و قفل مى كردند، به طورى كه شخص قدرت بر حركت نداشت ، و اين جزاى شكنجه هاى آنها نسبت به مردم بى گناه در اين دنيا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى نيز تفسير سومى به كمك اكتشافات اخير براى آن ذكر كرده اند، و آن اين كه شعله هاى سوزان جهنم به صورت ستونهاى كشيده و طولانى بر آنها مسلط مى شود آنها مى گويند در اكتشافات اخير ثابت شده كه اشعه مخصوص ايكس (رونتگن ) بر خلاف اشعه هاى ديگر كه به صورت مخروطى پخش مى شود به صورت استوانه اى درست همچون ستون منتشر مى گردد، و عجيب اينكه اين اشعه در تمام وجود انسان نفوذ مى كند، و حتى بر قلب مسلط مى شود، و به همين دليل براى عكسبردارى از اعضاى داخلى از آن استفاده مى كنند، معلوم مى شود اشعه اى از آتش سوزان جهنم برمى خيزد كه بى شباهت به اشعه فوق نيست .&lt;br /&gt;
ولى از ميان اين تفاسير مناسب تر همان تفسير اول است (البته بنا بر بعضى از اين تفاسير جمله فى «'''عمد ممددة '''» بيان حالت دوزخ و در بعضى ديگر بيان حال دوزخيان است&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link142'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===كبر و غرور، سرچشمه گناهان بزرگ است . ===&lt;br /&gt;
خود برتربينى بلاى عظيمى است كه خمير مايه بسيارى از معاصى محسوب مى شود، غفلت از خدا، كفران نعمتها، غرق شدن در عياشى و هوسبازى ، تحقير ديگران ، و استهزاى مؤ منان ، همه از آثار شوم اين صفت رذيله است ، افراد كم ظرفيت همين كه به نوائى مى رسند، چنان گرفتار كبر و غرور مى شوند كه مطلقا ارزشى براى ديگران قائل نيستند، و همان سبب جدائى آنها از جامعه ، و جدائى جامعه از آنها مى شود.&lt;br /&gt;
در عالمى از پندار فرو مى روند، خود را تافته اى جدا بافته مى پندارند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و حتى از مقربان خدا مى شمارند، و همين سبب مى شود كه عرض و آبرو و حتى جان ديگران در نظر آنها، بى ارزش و بى مقدار باشد، به همز و لمز مشغول مى شوند، و با عيب جوئى و مذمت ديگران ، به گمان خود بر عظمت خويش مى افزايند! جالب اينكه در بعضى از روايات اينگونه افراد به عقرب تشبيه شده اند، كه كارشان نيش زدن است ، (و اگر نيش ‍ عقرب نه از ره كين است ، نيش آنها از راه كينه توزيهاست ).&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من در شب معراج گروهى از دوزخيان را ديدم كه گوشت از پهلويشان جدا مى كردند و به آنها مى خوراندند!، از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند؟! گفت : هؤ لاء الهمازون من امتك ، اللمازون !: اينها عيب جويان و استهزاء كنندگان از امت تواند همانگونه كه در بالا اشاره كرديم ، بحث مشروحى در اين زمينه ذيل آيات سوره حجرات داشته ايم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link143'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===حرص بر جمع مال ===&lt;br /&gt;
درباره مال و ثروت ، نظرات متفاوتى در جهت افراط و تفريط وجود دارد، بعضى چنان اهميتى براى آن قائلند كه حلال تمام مشكلاتش ‍ مى دانند، تا آنجا كه طرفداران اين عقيده در اشعار خود داد سخن در اين زمينه داده اند، از جمله شاعر عرب : مى گويد: فصاحة سحبان و خط ابن مقلة و حكمة لقمان و زهد بن ادهم اذا اجتمعت فى المرء و المرء مفلس فليس له قدر به مقدار درهم !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
: فصاحت سحبان (فصيح معروف عرب ) و خط ابن مقله (خطاط معروف ) و حكمت لقمان و زهد ابراهيم بن ادهم اگر در انسانى جمع شود و مفلس و بى پول باشد قدر و مقامى حتى به مقدار يك درهم نخواهد داشت ! و لذا جاى تعجب نيست كه اين گروه دائما به جمع اموال پردازند و آنى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد.&lt;br /&gt;
در نقطه مقابل اين گروه جمعيتى هستند كه براى مال و ثروت ، كمترين ارزشى قائل نيستند، فقر را مى ستايند و براى آن ارج قائلند، حتى مال را مزاحم تقوى و قرب خدا مى دانند!&lt;br /&gt;
ولى در برابر اين دو عقيده كه در طرف افراط و تفريط قرار دارد آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مى شود، اين است كه مال خوب است اما به چند شرط: نخست اينكه : وسيله باشد و نه هدف .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه انسان را اسير خود نسازد، بلكه انسان امير بر آن باشد.&lt;br /&gt;
سوم اينكه از طرق مشروع به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف گردد.&lt;br /&gt;
علاقه به چنين مالى نه تنها دنياپرستى نيست بلكه دليلى بر علاقه به آخرت است ، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه حضرت ذهب و فضه (طلا و نقره ) را لعن و نفرين فرمود: يكى از ياران تعجب كرد و در اين سؤ ال نمود امام (عليه السلام ) فرمود: ليس حيث تذهب اليه انما الذهب الذى ذهب بالدين و الفضة التى افاضت الكفر: منظور از ذهب چيزى است كه دين را از بين برد و منظور از فضه چيزى است كه سرچشمه كفر و بى ايمانى مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : السكر اربع سكرات سكر الشراب ، و سكر المال ، و سكر النوم ، و سكر الملك : مستى چهار - گونه است ، مستى شراب ، مستى مال ، مستى خواب و مستى قدرت !.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد پدر و مادرم به فدايت باد، مرا موعظه اى كن ، فرمود: ان كان الحسنات حقا فالجمع لما ذا؟ و ان كان الخلف من الله عز و جل حقا فالبخل لما ذا؟!: اگر حسنات حق است و به آن ايمان داريم ، جمع مال براى چيست ؟ (چرا در راه خدا انفاق نكنيم ) و اگر پاداش و جبران الهى حق است ، بخل براى چيست ؟.&lt;br /&gt;
بسيارى هستند تا پايان عمر به جمع آورى مال مشغولند، و سرانجام براى ديگران وامى گذارند، حسابش را آنها بايد بدهند و بهره اش نصيب ديگران است لذا در حديثى مى خوانيم از امير مؤ منان على (عليه السلام ) سؤ ال كردند، من اعظم الناس حسرة ؟: چه كسى حسرتش از همه بيشتر است ؟!&lt;br /&gt;
فرمود: من راءى ماله فى ميزان غيره ، و ادخله الله به النار و ادخل وارثه به الجنة !: كسى كه اموال خود را در ترازوى سنجش اعمال ديگران ببيند، خداوند او را به خاطر اموالش وارد دوزخ كند، و وارث او را به خاطر آن وارد بهشت سازد!.&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه «'''كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم : ((اينگونه خداوند اعمال آنها را مايه حسرتشان قرار مى دهد'''» فرمود: هو الرجل يدع المال لا ينفقه فى طاعة الله بخلا ثم يموت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فيدعه لمن يعمل به فى طاعة الله او فى معصيته : «'''اين درباره كسى است كه مالى را وامى گذارد و به خاطر بخل ، در راه طاعت الهى انفاق نمى كند، سپس مى ميرد و آن را براى كسى مى نهد كه در طاعت الهى يا در معصيتش مصرف مى كند'''».&lt;br /&gt;
سپس امام (عليه السلام ) افزود اگر در طريق اطاعت خدا صرف كند آن را در ميزان عمل ديگرى مى بيند و حسرت مى خورد، چرا كه مال مال او بوده ، و اگر در معصيت الهى صرف كند سبب تقويت او شده تا گناه كند (و باز عقوبت و حسرتش متوجه او است ).&lt;br /&gt;
آرى موضع گيرى انسانها در برابر اموال مختلف است گاه از آن بت خطرناكى مى سازند و گاه وسيله سعادت بزرگى .&lt;br /&gt;
اين سخن را با حديث پر معنائى از ابن عباس پايان مى دهيم ، او مى گويد: ان اول درهم و دينار ضربا فى الارض نظر اليهما ابليس فلما عاينهما اخذهما فوضعهما على عينيه ، ثم ضمهما الى صدره ، ثم صرخ صرخة ، ثم ضمهما الى صدره ، ثم قال : انتما قرة عينى ! و ثمرة فؤ ادى ما ابالى من بنى آدم اذا احبوكما ان لا يعبدوا وثنا! حسبى من بنى آدم ان يحبوكما:&lt;br /&gt;
هنگامى كه نخستين سكه درهم و دينار در جهان زده شد ابليس نگاهى به آنها افكند وقتى آنها را تماشا كرد آن دو را گرفت و بر چشمانش ‍ گذاشت ، سپس برداشت و به سينه اش چسباند! بعد فرياد عاشقانه اى كشيد! دگر بار به سينه اش چسباند، سپس گفت : شما (خطاب به درهم و دينار) نور چشمان منيد و ميوه دل من ! اگر انسانها شما را دوست دارند براى من مهم نيست كه بت پرستى نكنند. همين كه شما را دوست دارند براى من كافى است (چرا كه شما برترين بت هستيد).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از مستى مال و مقام و دنيا و شهوات حفظ كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا ! ما را از سلطه شيطان و بندگى درهم و دينار رهائى بخش .&lt;br /&gt;
بارالها! آتش دوزخ سخت شكننده است و رهائى از آن جز به لطف تو ممكن نيست ما را مشمول لطفت فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B3&amp;diff=98450</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B3&amp;diff=98450"/>
		<updated>2014-08-11T17:46:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link122'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link123'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
أَلْهَاكُمُ التَّكاثُرُ(۱) حَتى زُرْتمُ الْمَقَابِرَ(۲)َكلا سوْف تَعْلَمُونَ(۳) ثُمََّكلا سوْف تَعْلَمُونَ(۴)َكلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ(۵) لَترَوُنَّ الجَْحِيمَ(۶) ثُمَّ لَترَوُنهَا عَينَ الْيَقِينِ(۷) ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ(۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - تفاخر و تكاثر شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل كرده ).&lt;br /&gt;
۲ - تا آنجا كه زيارت قبرها رفتيد (و قبور مردگان خود را برشمرديد).&lt;br /&gt;
۳ - چنين نيست كه شما خيال مى كنيد به زودى خواهيد دانست .&lt;br /&gt;
۴ - باز چنان نيست كه شما مى پنداريد به زودى خواهيد دانست .&lt;br /&gt;
۵ - چنان نيست كه شما خيال مى كنيد اگر شما علم اليقين (به آخرت ) داشتيد (به سراغ اين موهومات و تفاخرها نمى رفتيد).&lt;br /&gt;
۶ - شما قطعا جهنم را خواهيد ديد!&lt;br /&gt;
۷ - سپس (با ورود در آن ) آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد.&lt;br /&gt;
۸ - سپس در آن روز همه شما از نعمتهائى كه داشته ايد سؤ ال خواهيد شد.&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
همانگونه كه اشاره كرديم مفسران معتقدند كه اين سوره درباره قبائلى نازل شد كه بر يكديگر تفاخر مى كردند، و با كثرت نفرات و جمعيت يا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات مى نمودند تا آنجا كه براى بالا بردن آمار نفرات قبيله به گورستان مى رفتند و قبرهاى مردگان هر قبيله را مى شمردند!.&lt;br /&gt;
منتها بعضى آن را ناظر به دو قبيله از قبائل قريش در مكه مى دانند، و بعضى دو قبيله از قبائل انصار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدينه و بعضى تفاخر يهود را بر ديگران ، هر چند مكى بودن آن صحيحتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
ولى مسلم است كه اين شاءن نزولها هر چه باشد هرگز مفهوم آيه را محدود نمى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
بلاى تكاثر و تفاخر!&lt;br /&gt;
در اين آيات نخست با لحنى ملامت بار مى فرمايد: تفاخر و مباهات بر يكديگر شما را از خدا و قيامت به خود مشغول داشت (الهاكم التكاثر).&lt;br /&gt;
تا آنجا كه به زيارت و ديدار قبرها رفتيد، و قبور مردگان خود را برشمرديد (حتى زرتم المقابر).&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه «'''تكاثر'''» و «'''تفاخر'''» آنچنان آنها را به خود مشغول داشته كه تا لحظه ورود در قبر نيز ادامه دارد.&lt;br /&gt;
ولى معنى اول با تعبير «'''زرتم المقابر'''» و همچنين شاءن نزولها و خطبه نهج البلاغه كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مى شود سازگارتر است .&lt;br /&gt;
«'''الهاكم '''» از ماده «'''لهو'''» به معنى سرگرم شدن به كارهاى كوچك و غافل ماندن از اهداف و كارهاى مهم است ، راغب در مفردات مى گويد: «'''لهو'''» چيزى است كه انسان را به خود مشغول داشته ، و از مقاصد و اهدافش باز مى دارد.&lt;br /&gt;
«'''تكاثر'''» از ماده كثرت به معنى تفاخر و مباهات و فخرفروشى بر يكديگر است .&lt;br /&gt;
«'''زرتم '''» از ماده «'''زيارة '''» و «'''زور'''» (بر وزن قول ) در اصل به معنى قسمت بالاى سينه است ، سپس به معنى ملاقات كردن و روبرو شدن به كار رفته است ، و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''زور'''» (بر وزن قمر) به معنى كج شدن قسمت بالاى سينه است ، و از آنجا كه دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، «'''زور'''» (بر وزن نور) اطلاق مى شود.&lt;br /&gt;
«'''مقابر'''» جمع «'''مقبرة '''» به معنى محل قبر ميت است ، و زيارت كردن مقابر در اينجا يا كنايه از مرگ است (طبق بعضى از تفاسير) و يا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره كردن و تفاخر نمودن (طبق تفسير مشهور).&lt;br /&gt;
و همانگونه كه گفتيم معنى دوم صحيحتر به نظر مى رسد، و يكى از شواهد آن سخنى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در اين زمينه در نهج البلاغه آمده است كه بعد از تلاوت الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر فرمود: يا له مراما ما ابعده ؟ و زورا ما اغفله ؟ و خطرا ما اءفظعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدكر و تناوشوهم من مكان بعيد، ا فبمصارع آبائهم يفخرون ؟ ام بعد يد الهلكى يتكاثرون ؟ يرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حركات سكنت ، و لان يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا!:&lt;br /&gt;
شگفتا! چه هدف بسيار دورى ؟ و چه زيارت كنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى ؟ به ياد استخوان پوسيده كسانى افتاده اند كه سالها است خاك شده اند، آنهم چه يادآورى ؟ با اين فاصله دور به ياد كسانى افتاده اند كه سودى به حالشان ندارند، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مى كنند؟ و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين خود را بسيار مى شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته ، و حركاتشان به سكون مبدل شده .&lt;br /&gt;
اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين خطبه كه تنها به قسمتى از آن در اينجا اشاره كرده ايم بقدرى تكان دهنده و گويا و صريح است كه ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد: من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مى كنند قسم مى خورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه اى پديد آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده ، و هرگز نشده كه در آن تاءمل كنم جز اينكه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برايم مجسم شده كه من همانم كه امام (عليه السلام ) توصيف فرموده است .&lt;br /&gt;
چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند، و من گوش فرا داده ام ، و در سخنان آنها دقت كرده ام ، ولى در هيچيك تاءثير سخن امام (عليه السلام ) را نيافته ام !.&lt;br /&gt;
اين تاءثيرى كه سخن او در قلب من مى گذارد يا از ايمانى سرچشمه مى گيرد كه به گوينده آن تعلق دارد، و يا نيت يقين و اخلاص او سبب شده است كه اينچنين در ارواح نفوذ كند، و در قلوب جايگزين شود.&lt;br /&gt;
او در قسمت ديگرى از سخنانش مى گويد: ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مجلس و تلى عليهم ان يسجدوا له !: سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند، و در همين جا اشاره به گفتار معاويه در باره فصاحت امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى كند كه مى گويد: و الله ما سن الفصاحة لقريش غيره : به خدا هيچكس فصاحت را براى قريش غير او پايه گذارى نكرد!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيه بعد آنها را با اين سخن مورد تهديد شديد قرار داده ، مى فرمايد: چنين نيست كه شما مى پنداريد و با آن تفاخر مى كنيد، شما به زودى نتيجه اين تفاخر موهوم خود را خواهيد دانست (كلا سوف تعلمون ).&lt;br /&gt;
باز براى تاءكيد مى افزايد: سپس چنين نيست كه شما مى پنداريد، به زودى خواهيد دانست (ثم كلا سوف تعلمون ).&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران اين دو آيه را تكرار و تاءكيد يك مطلب دانسته اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهائى كه در انتظار اين مستكبران متفاخر است خبر مى دهد.&lt;br /&gt;
در حالى كه بعضى ديگر اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ كه انسان بعد از مرگ ، با آن روبرو مى شود دانسته اند، و دومى را اشاره به عذاب قيامت .&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: «'''مازلنا نشك فى عذاب القبر حتى نزلت الهاكم التكاثر، الى قوله كلا سوف تعلمون ، يريد فى القبر، ثم كلا سوف تعلمون ، بعد البعث :'''»&lt;br /&gt;
گروهى از ما پيوسته در باره عذاب قبر در شك بودند تا اينكه سوره «'''الهاكم التكاثر'''» نازل شد تا آنجا كه فرمود: كلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است ، سپس مى فرمايد: ثم كلا سوف تعلمون منظور عذاب قيامت است .&lt;br /&gt;
در تفسير كبير فخر رازى اين مطلب از يكى از ياران على (عليه السلام ) بنام زر بن جيش نقل شده كه مى گويد: ما از عذاب قبر در شك بوديم تا از على (عليه السلام )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شنيديم كه مى فرمود: اين آيه دليل بر عذاب قبر است )).&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: اينچنين نيست كه شما تفاخر كنندگان مى پنداريد اگر شما به آخرت ايمان داشتيد و با علم اليقين آن را مى دانستيد هرگز به سراغ اين امور نمى رفتيد و تفاخر و مباهات به اين مسائل باطل نمى كرديد (كلا لو تعلمون علم اليقين ).&lt;br /&gt;
باز براى تاءكيد و انذار بيشتر مى افزايد: شما قطعا جهنم را خواهيد ديد (لترون الجحيم ).&lt;br /&gt;
سپس با ورود در آن ، آن را به عين اليقين مشاهده خواهيد كرد (ثم لترونها عين اليقين ).&lt;br /&gt;
سپس در آن روز همه شما قطعا از نعمتهائى كه داشته ايد سؤ ال خواهيد شد.&lt;br /&gt;
(ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ).&lt;br /&gt;
بايد در آن روز روشن سازيد كه اين نعمتهاى خداداد را در چه راهى مصرف كرده ايد؟ و از آنها براى اطاعت الهى يا معصيتش كمك گرفته ايد، يا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نعمتها را ضايع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده ايد؟&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link127'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سرچشمه تفاخر و فخرفروشى ===&lt;br /&gt;
از آيات فوق استفاده مى شود كه يكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخرفروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كيفر الهى و عدم ايمان به معاد است .&lt;br /&gt;
از اين گذشته جهل انسان به ضعفها و آسيب پذيريهايش ، به آغاز پيدايش ‍ و سرانجامش ، از عوامل ديگر اين كبر و غرور و تفاخر است ، به همين دليل قرآن مجيد براى درهم شكستن اين تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پيشين را در آيات مختلف بازگو مى كند كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسائل ساده اى نابود شده اند.&lt;br /&gt;
با وزش بادها، با يك جرقه آسمانى (صاعقه )، با يك زمين لرزه ، با نزول باران بيش از حد، خلاصه با آب و باد و خاك و گاه با سجيل و پرندگان كوچك ، نابود شدند و از ميان رفتند.&lt;br /&gt;
با اينحال اين همه تفاخر و غرور براى چيست ؟!.&lt;br /&gt;
عامل ديگرى براى اين امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى برند، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه : هيچكس تكبر و فخرفروشى نمى كند مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مى يابد و لذا هنگامى كه احساس كند به حد كمال رسيده است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيازى در اين تفاخر نمى بيند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ثلاثة من عمل الجاهلية : الفخر بالانساب ، و الطعن فى الاحساب ، و الاستسقاء بالانواء: سه چيز است كه از عمل جاهليت است : تفاخر به نسب ، و طعن در شخصيت و شرف خانوادگى افراد، و طلبيدن باران به وسيله ستارگان .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : اهلك الناس اثنان : خوف الفقر، و طلب الفخر: دو چيز مردم را هلاك كرده : ترس از فقر (كه انسان را وادار به جمع مال از هر طريق و با هر وسيله مى كند) و تفاخر.&lt;br /&gt;
و به راستى از مهمترين عوامل حرص و بخل و دنياپرستى و رقابتهاى مخرب و بسيارى از مفاسد اجتماعى همين ترس بى دليل از فقر و تفاخر و برتريجوئى در ميان افراد و قبائل و امتها است .&lt;br /&gt;
و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: ما اخشى عليكم الفقر و لكن اخشى عليكم التكاثر: من از فقر بر شما نمى ترسم ولى از تكاثر بيم دارم .&lt;br /&gt;
«'''تكاثر'''» همانگونه كه قبلا اشاره كرديم در اصل به معنى تفاخر است ، ولى گاه به معنى فزون طلبى و جمع مال آمده چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم :&lt;br /&gt;
التكاثر، (فى ) الاموال جمعها من غير حقها، و منعها من حقها، و شدها فى الاوعية : تكاثر جمع آورى اموال از طرق نامشروع ، و خوددارى از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اداى حق آن و بستن آنها در خزينه ها و صندوقها است .&lt;br /&gt;
اين بحث دامنه دار را با حديث پر معنايى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، او در تفسير الهاكم التكاثر فرمود:&lt;br /&gt;
يقول ابن آدم مالى مالى ، و ما لك من مالك الا ما اكلت فافنيت او لبست فابليت او تصدقت فامضيت : انسان مى گويد مال من ، مال من ! در حالى كه مال تو تنها همان غذائى است كه مى خورى ، و لباسى كه مى پوشى ، و صدقاتى كه در راه خدا انفاق مى كنى !&lt;br /&gt;
و اين نكته اى است بسيار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانى كه جمع آورى مى كند و گاه كمترين دقتى در حلال و حرام بودن آن ندارد چيزى جز همان مختصرى كه مى خورد و مى نوشد و مى پوشد، و يا در راه خدا انفاق مى كند نيست ، و مى دانيم : آنچه را شخصا مصرف مى كند، ناچيز است و چه بهتر كه از طريق انفاق بهره خود را بيشتر كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link128'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===يقين و مراحل آن : ===&lt;br /&gt;
يقين نقطه مقابل شك است ، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است ، و به معنى وضوح و ثبوت چيزى آمده است ، و طبق آنچه از اخبار و روايات استفاده مى شود به مرحله عالى ايمان يقين گفته مى شود، امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است ، و تقوى يك درجه از ايمان بالاتر، و يقين يك درجه برتر از تقوا است سپس ‍ افزود: و لم يقسم بين الناس شى ء اقل من اليقين : در ميان مردم چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده است !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
راوى سؤ ال مى كند يقين چيست ؟ مى فرمايد: التوكل على الله ، و التسليم لله ، و الرضا بقضاء الله ، و التفويض الى الله !: حقيقت يقين توكل بر خدا ، و تسليم در برابر ذات پاك او، و رضا به قضاى الهى ، و واگذارى تمام كارهاى خويش به خداوند است .&lt;br /&gt;
برترى مقام يقين از مقام تقوى و ايمان و اسلام چيزى است كه در روايات ديگر نيز روى آن تاءكيد شده است .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من صحة يقين المراء المسلم ان لا يرضى الناس بسخط الله ، و لا يلومهم على ما لم يؤ ته الله ... ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فى اليقين و الرضا و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط: از نشانه هاى صحت يقين مردم مسلمان اين است كه مردم را با خشم الهى از خود خشنود نكند، و آنها را بر چيزى كه خداوند به او نداده است ملامت ننمايد (آنها را مسؤ ول محروميت خود نشمارد)... خداوند به خاطر عدل و دادش ‍ آرامش و راحت را در يقين و رضا قرار داده ، و اندوه و حزن را در شك و ناخشنودى !&lt;br /&gt;
از اين تعبيرات و تعبيرات ديگر به خوبى استفاده مى شود كه وقتى انسان به مقام يقين مى رسد آرامش خاصى سراسر قلب و جان او را فرا مى گيرد.&lt;br /&gt;
ولى با اين حال براى يقين مراتبى است كه در آيات فوق و آيه ۹۵ سوره واقعه (ان هذا لهو حق اليقين ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است .&lt;br /&gt;
۱ - علم اليقين و آن اين است كه انسان از دلائل مختلف به چيزى ايمان آورد مانند كسى كه با مشاهده دود ايمان به وجود آتش پيدا مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - عين اليقين ، و آن در جائى است كه انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى كند.&lt;br /&gt;
۳ - حق اليقين و آن همانند كسى است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند، و به صفات آتش متصف گردد، و اين بالاترين مرحله يقين است .&lt;br /&gt;
محقق طوسى در يكى از سخنان خود مى گويد: يقين همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نيست ، و در حقيقت از دو علم تركيب يافته ، علم به معلوم ، و علم به اينكه خلاف آن علم محال است ، و داراى چند مرتبه است : علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين .&lt;br /&gt;
در حقيقت مرحله اول جنبه عمومى دارد و مرحله دوم ، براى پرهيزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان .&lt;br /&gt;
و لذا در حديثى آمده است كه خدمت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كردند: شنيده ايم بعضى از ياران عيسى روى آب راه مى رفتند؟! فرمود: لو كان يقينه اشد من ذلك لمشى على الهواء: اگر يقينش از آن محكمتر بود بر هوا راه مى رفت ! مرحوم علامه طباطبائى بعد از ذكر اين حديث مى افزايد: همه چيز بر محور يقين به خداوند سبحان ، و محو كردن اسباب جهان تكوين از استقلال در تاءثير دور مى زند، بنابراين هر قدر اعتقاد و ايمان انسان به قدرت مطلقه الهيه بيشتر گردد اشياء جهان به همان نسبت در برابر او مطيع و منقاد خواهد شد. و اين است رمز رابطه يقين و تصرف خارق العاده در عالم آفرينش .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link129'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===همگى دوزخ را مشاهده مى كنند! ===&lt;br /&gt;
جمله «'''لترون الجحيم '''» داراى دو تفسير است : نخست اينكه منظور مشاهده دوزخ در آخرت است ، كه مخصوص كفار، و يا براى عموم جن و انس است ، چرا كه طبق بعضى آيات قرآن همگى از كنار جهنم بايد بگذرند.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه منظور مشاهده آن با شهود قلبى در همين عالم دنيا است ، و در اين صورت اين جمله جواب قضيه شرطيه است ، مى فرمايد: اگر شما علم اليقين مى داشتيد جهنم را در همين جهان با چشم دل مشاهده مى كرديد چرا كه مى دانيم بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده اند و وجود خارجى دارند.&lt;br /&gt;
ولى همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده ايم تفسير اول با آيات بعد كه سخن از روز قيامت مى گويد مناسب تر است ، بنابر اين يك قضيه قطعى و غير مشروط است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link130'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===در قيامت از چه نعمتهائى سؤ ال مى شود؟ ===&lt;br /&gt;
در آخرين آيه اين سوره خوانديم كه مسلما همه شما روز قيامت از نعمتها بازپرسى خواهيد شد، بعضى گفته اند منظور از اين نعمت سلامت و فراغت خاطر است ، و بعضى آن را تندرستى و امنيت مى دانند و بعضى همه نعمتها را مشمول آيه شمرده اند.&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : النعيم الرطب ، و الماء البارد: نعيم رطب و آب خنك است !&lt;br /&gt;
در حالى كه در حديث ديگرى مى خوانيم كه ابو حنيفه از امام صادق (عليه السلام ) درباره تفسير اين آيه سؤ ال كرد، امام (عليه السلام ) سؤ ال را به او برگرداند،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و فرمود: نعيم به عقيده تو چيست ؟ عرض كرد: غذا است و طعام و آب خنك ، فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قيامت در پيشگاهش نگهدارد تا از هر لقمه اى كه خوردهاى ، و هر جرعه اى كه نوشيده اى ، از تو سؤ ال كند بايد بسيار در آنجا بايستى ! عرض كرد: پس نعيم چيست ؟&lt;br /&gt;
فرمود: ما اهل بيت هستيم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده ، و ميان آنها بعد از اختلاف الفت بخشيده ، دلهاى آنان را به وسيله ما به هم پيوند داده ، و برادر خود ساخته ، بعد از آنكه دشمن يكديگر بودند، و به وسيله ما آنها را به اسلام هدايت كرده ... آرى نعيم همان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و خاندان او است .&lt;br /&gt;
تفسير اين روايات ظاهرا مختلف ، چنين است كه نعيم يك معنى بسيار گسترده دارد كه همه مواهب الهى را اعم از معنوى مانند دين و ايمان و اسلام و قرآن و ولايت ، و انواع نعمتهاى مادى را اعم از فردى و اجتماعى شامل مى شود، منتها نعمتهائى كه اهميت بيشترى دارند مانند نعمت ايمان و ولايت بيشتر از آنها سؤ ال مى شود كه آيا حق آنها ادا شده يا نه ؟ و ظاهرا رواياتى كه نعمتهاى مادى را از شمول اين آيه نفى مى كند ناظر به اين معنى است كه شما نبايد مصداقهاى مهمتر را رها كرده به مصداقهاى كوچكتر روى آوريد، و در حقيقت هشدارى است به مردم در زمينه سلسله مراتب مواهب و نعمتهاى الهى و اينكه در برابر آنها مسؤ وليت سنگين دارند.&lt;br /&gt;
و چگونه ممكن است از اين نعمتها سؤ ال نشود در حالى كه سرمايه ه اى بزرگى هستند كه در اختيار بشر قرار داده شده ، و بايد از هر كدام دقيقا قدر - دانى كنند و شكر آن را بجاى آورند، و در موارد خود صرف كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! نعمتهاى بى پايانت مخصوصا نعمت ايمان و ولايت را بر ما مستدام دار.&lt;br /&gt;
پروردگارا! توفيق اداى حق اين همه نعمت را به ما مرحمت فرما.&lt;br /&gt;
بارالها! بر اين نعمتهاى بزرگ بيفزا و آنها را هرگز از ما سلب مكن .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره والعصر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link131'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۳ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره و العصر&lt;br /&gt;
معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده ، هر چند بعضى احتمال مدنى بودن آن را نيز داده اند، مقاطع كوتاه آيات سوره ، و لحن آن ، نيز شاهد مكى بودن آن است .&lt;br /&gt;
به هر حال جامعيت اين سوره به حدى است كه به گفته بعضى از مفسران تمام علوم و مقاصد قرآن در اين سوره خلاصه شده است ، و به عبارت ديگر: اين سوره در عين كوتاه بودن برنامه جامع و كاملى براى سعادت انسان تنظيم و ارائه نموده است .&lt;br /&gt;
نخست از سوگند پر معنى به عصر شروع مى شود كه تفسير آن را به زودى خواهيد ديد، سپس سخن از زيانكار بودن همه انسانها كه در طبيعت زندگى تدريجى نهفته است به ميان مى آورد، بعد فقط يك گروه را از اين اصل كلى جدا مى كند، آنها كه داراى برنامه چهار ماده اى زير هستند:&lt;br /&gt;
ايمان ، عمل صالح ، سفارش يكديگر به حق ، و سفارش يكديگر به صبر و اين چهار اصل ، در واقع برنامه هاى اعتقادى و عملى و فردى و اجتماعى اسلام را در برمى گيرد.&lt;br /&gt;
درباره فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء «'''و العصر'''» فى نوافله بعثه الله يوم القيامة مشرقا وجهه ضاحكا سنه قريرة عينه حتى يدخل الجنة : هر كس سوره و العصر را در نمازهاى نافله بخواند خداوند او را در قيامت برمى انگيزد در حالى كه صورتش نورانى ، چهره اش خندان و چشمش (به نعمتهاى الهى ) روشن است ، تا داخل بهشت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شود!&lt;br /&gt;
و معلوم است كه اين همه افتخار و سرور و شادمانى از آن كسى است كه اين اصول چهارگانه را در زندگى خود پياده كند، نه فقط به خواندن قناعت نمايد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link132'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link133'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ الْعَصرِ(۱) إِنَّ الانسنَ لَفِى خُسرٍ(۲) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ تَوَاصوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصوْا بِالصبرِ(۳)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - به عصر سوگند،&lt;br /&gt;
۲ - كه انسانها همه در زيانند.&lt;br /&gt;
۳ - مگر كسانى كه ايمان آورده ، و اعمال صالح انجام داده اند و يكديگر را به حق سفارش كرده ، و يكديگر را به شكيبائى و استقامت توصيه نمود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تنها راه نجات&lt;br /&gt;
در ابتداى اين سوره با قسم تازه اى روبرو مى شويم ، مى فرمايد: به عصر سوگند! (و العصر).&lt;br /&gt;
واژه «'''عصر'''» در اصل به معنى فشردن است ، و سپس به وقت عصر اطلاق شده ، به خاطر اينكه برنامه ها و كارهاى روزانه در آن پيچيده ، و فشرده مى شود. سپس اين واژه به معنى مطلق زمان و دوران تاريخ بشر و يا بخشى از زمان ، مانند عصر ظهور اسلام و قيام پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و امثال آن استعمال شده است ، و لذا در تفسير اين سوگند مفسران احتمالات زيادى گفته اند:&lt;br /&gt;
۱ - بعضى آن را اشاره به همان وقت عصر مى دانند، به قرينه اينكه در بعضى ديگر از آيات قرآن به آغاز روز سوگند ياد شده است مانند «'''والضحى '''» (سوره ضحى آيه ۱) - يا - و الصبح اذا اسفر (مدثر - ۳۴).&lt;br /&gt;
اين سوگند به خاطر اهميتى است كه اين موقع از روز دارد چرا كه زمان زمان دگرگونى نظام زندگى و حيات انسانها است ، كارهاى روزانه پايان مى گيرد، پرندگان و حيوانات به لانه هاى خود بازمى گردند، خورشيد سر در افق مشرق فرو مى كشد، و هوا تدريجا رو به تاريكى مى رود.&lt;br /&gt;
اين دگرگونى انسان را به قدرت لا يزال الهى كه بر اين نظام حاكم است متوجه مى سازد، و در حقيقت نشانهاى از نشانه هاى توحيد و آيتى از آيات پروردگار است كه شايسته سوگند مى باشد.&lt;br /&gt;
۲ - بعضى ديگر آن را اشاره به سراسر زمان و تاريخ بشريت دانسته اند كه مملو از درسهاى عبرت ، و حوادث تكان دهنده و بيدارگر است ، و روى همين جهت آنچنان عظمتى دارد كه شايسته سوگند الهى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳ - بعضى روى قسمت خاصى از اين زمان مانند عصر قيام پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا عصر قيام مهدى (عليه السلام ) كه داراى ويژگى و عظمت خاصى در تاريخ بشر بوده و هست انگشت گذارده ، و سوگند را ناظر به آن مى دانند.&lt;br /&gt;
۴ - بعضى نيز به همان ريشه لغوى اين واژه برگشته ، و سوگند را ناظر به انواع فشارها و مشكلاتى ميدانند كه در طول زندگى انسانها رخ مى دهد، آنها را از خواب غفلت بيدار مى كند، به ياد خداوند بزرگ ميان دارد، و روح استقامت را پرورش مى دهد.&lt;br /&gt;
۵ - بعضى ديگر آن را اشاره به انسانهاى كامل مى دانند كه عصاره عالم هستى و جهان آفرينشند.&lt;br /&gt;
۶ - بالاخره بعضى آن را ناظر به «'''نماز عصر'''» شمرده اند، به خاطر اهميت ويژهاى كه در ميان نمازها دارد، زيرا آنها «'''صلاة وسطى '''» را كه در قرآن روى آن تاءكيد خاصى به عمل آورده نماز عصر مى دانند.&lt;br /&gt;
با اينكه تفسيرهاى فوق با هم تضادى ندارد و ممكن است همه در معنى آيه جمع باشد و سوگند به تمام اين امور مهم ياد شود، ولى در ميان آنها از همه مناسب تر همان عصر به معنى زمان و تاريخ بشر است ، چرا كه بارها گفته ايم سوگندهاى قرآن همواره متناسب با مطلبى است كه سوگند به خاطر آن ياد شده ، و مسلم است كه خسران انسانها در زندگى نتيجه گذشتن زمان عمر آنها است ، و يا عصر قيام پيغمبر خاتم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر اينكه برنامه چهار ماده اى ذيل سوره در چنين عصرى نازل گرديده .&lt;br /&gt;
از آنچه گفته شد عظمت آيات قرآن و گستردگى مفاهيم آن به خوبى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روشن مى شود كه يك كلمه از آن تا چه حد پر معنى و شايسته تفسيرهاى عميق و گوناگونى است .&lt;br /&gt;
در آيه بعد اشاره به چيزى مى كند كه اين سوگند مهم براى آن ياد شده است مى فرمايد: به طور مسلم همه انسانها در زيانند (ان الانسان لفى خسر). سرمايه هاى وجودى خود را چه بخواهند يا نخواهند از دست مى دهند، ساعات و ايام و ماه ها و سالهاى عمر به سرعت مى گذرد، نيروهاى معنوى و مادى تحليل مى رود، و توان و قدرت كاسته مى شود.&lt;br /&gt;
آرى انسان ، همانند كسى است كه سرمايه عظيمى در اختيار داشته باشد، و بى آنكه بخواهد هر روز بخشى از آن سرمايه ها را از او بگيرند، اين طبيعت زندگى دنيا است ، طبيعت زيان كردن مداوم !&lt;br /&gt;
يك قلب استعداد معينى براى ضربان دارد، وقتى آن استعداد و توان پايان گرفت قلب خود به خود مى ايستد، بى آنكه عيب و علت و بيمارى در كار باشد، و اين در صورتى است كه بر اثر بيمارى قبلا از كار نيفتد همچنين ساير دستگاه هاى وجودى انسان و سرمايه هاى استعدادهاى مختلف او.&lt;br /&gt;
«'''خسر'''» (بر وزن عسر) و «'''خسران '''» چنانكه راغب در مفردات مى گويد: به معنى كم شدن سرمايه است ، گاه به انسان نسبت داده مى شود و مى گويند فلانكس زيان كرد، و گاه به خود عمل نسبت داده مى شود و مى گويند: تجارتش زيان كرد، اين واژه غالبا در سرمايه هاى برونى مانند مال و مقام به كار مى رود، و گاه در سرمايه هاى درونى مانند صحت و سلامت و عقل و ايمان و ثواب و اين همان است كه خداوند متعال به عنوان «'''خسران مبين '''» (زيان آشكار) از آن ياد فرموده آنجا كه مى گويد: ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اهليهم يوم القيامة الا ذلك هو الخسران المبين زيانكاران واقعى كسانى هستند سرمايه وجود خود و خانواده خويش را در قيامت از دست مى دهند، بدانيد خسران مبين همين است (زمر - ۱۵).&lt;br /&gt;
«'''فخر رازى '''» درتفسير اين آيه سخنى نقل مى كند كه حاصلش ‍ چنين است : يكى از بزرگان پيشين مى گويد: معنى اين سوره را من از مرد يخ ‌فروشى آموختم ، فرياد مى زد و مى گفت : ارحموا من يذوب راءس ‍ ماله ارحموا من يذوب راءس ماله !: رحم كنيد به كسى كه سرمايه اش ‍ ذوب مى شود، رحم كنيد به كسى كه سرمايه اش ذوب مى شود! پيش ‍ خود گفتم اين است معنى ان الانسان لفى خسر: عصر و زمان بر او مى گذرد و عمرش پايان مى گيرد، و ثوابى كسب نمى كند و در اين حال زيانكار است .&lt;br /&gt;
به هر حال از نظر جهانبينى اسلام دنيا يك بازار تجارت است همانگونه كه در حديثى از امام هادى (عليه السلام ) على بن محمد النقى مى خوانيم : الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون : دنيا بازارى است كه جمعى در آن سود مى برند و جمع ديگرى زيان .&lt;br /&gt;
آيه مورد بحث مى گويد همه در اين بازار بزرگ زيان مى كنند مگر يك گروهى كه برنامه آنها در آيه بعد بيان شده است .&lt;br /&gt;
آرى تنها يك راه براى جلوگيرى از اين خسران عظيم و زيان قهرى و اجبارى وجود دارد، فقط يك راه كه در آخرين آيه اين سوره به آن اشاره شده است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى فرمايد مگر كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، و يكديگر را به طرفدارى و انجام حق سفارش كردند، و يكديگر را به صبر و استقامت توصيه نمودند (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر).&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر چيزى كه مى تواند جلو اين زيان بزرگ را بگيرد و آن را به منفعت و سودى عظيم مبدل كند آن است كه در برابر از دست دادن اين سرمايه ، سرمايه اى گرانبهاتر و ارزشمندتر به دست آورد كه نه تنها جاى خالى آن سرمايه پر شود، بلكه ده ها و صدها و هزاران بار از آن بيشتر و بهتر باشد. هر نفسى كه انسان مى زند يك گام به مرگ نزديكتر مى شود چنانكه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در آن عبارت نورانيش فرمود: نفس المرء خطاه الى اءجله نفسهاى انسان گامهاى او به سوى مرگ است .&lt;br /&gt;
بنابراين ، هر ضربانى كه قلب انسان مى زند او را يك قدم به پايان عمر نزديكتر مى سازد، و به اين ترتيب بايد در برابر اين زيان قطعى كارى كرد كه جاى خالى پر شود.&lt;br /&gt;
گروهى سرمايه هاى نفيس عمر و زندگى را از دست مى دهند و در برابر آن مالى مختصر يا بسيار، خانه اى محقر يا كاخى زيبا، فراهم مى سازند.&lt;br /&gt;
گروهى تمام اين سرمايه را براى رسيدن به مقامى از دست مى دهند.&lt;br /&gt;
و گروه هائى آن را در مسير عيش و نوش و لذات زودگذر مادى .&lt;br /&gt;
مسلما هيچيك از اينها نمى تواند بهاى آن سرمايه عظيم باشد، بهاى آن فقط و فقط رضاى خدا و مقام قرب او است .&lt;br /&gt;
يا همان گونه كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرموده انه ليس ‍ لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها: براى وجود شما بها و قيمتى جز بهشت نيست ، مبادا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن را به كمتر از آن بفروشيد)).&lt;br /&gt;
و يا همانگونه كه در دعاى ماه رجب از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : خاب الوافدون على غيرك و خسر المتعرضون الا لك : آنها كه بر غير تو وارد شوند ماءيوس خواهند شد، و آنها كه به سراغ غير تو آيند زيانكارند! و بى جهت نيست كه يكى از نامهاى قيامت «'''يوم التغابن '''» است ، همانگونه كه در آيه ۹ سوره تغابن آمده است ذلك يوم التغابن : آن روز معلوم مى شود چه كسانى مغبون شده و زيان كرده اند.&lt;br /&gt;
حسن مطلب ، و لطف مساءله اينجا است كه از يكسو خريدار سرمايه هاى وجود انسان خداوند بزرگ است «'''ان الله اشترى من المؤ منين ...'''» (توبه - ۱۱۱). از سوى ديگر سرمايه هاى كم را نيز خريدارى مى كند: «'''فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره '''» (زلزال - ۷).&lt;br /&gt;
و از سوى ديگر بهاى عظيم در برابر آن مى پردازد، و گاه ده برابر و گاه تا هفتصد برابر و گاه بيشتر «'''فى كل سنبلة ماة حبة و الله يضاعف لمن يشاء'''» (بقره ۲۶۱) و همانگونه كه در دعا وارد شده است يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير: اى خدائى كه حسنات كم را مى پذيرى و گناهان بسيار را مى بخشى .&lt;br /&gt;
و از سوى چهارم با اينكه تمام سرمايه ها را خودش در اختيار گذاشته ، آنقدر بزرگوار است كه برمى گردد و همانها را با گرانترين قيمت خريدارى مى كند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
برنامه چهار مادهاى خوشبختى&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه قرآن براى نجات از آن خسران عظيم برنامه جامعى تنظيم كرده كه در آن بر چهار اصل تكيه شده است :&lt;br /&gt;
اصل اول در اين برنامه مساءله «'''ايمان '''» است كه زيربناى همه فعاليتهاى انسان را تشكيل مى دهد، چرا كه تلاشهاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گيرد، نه همچون حيوانات كه حركاتشان به خاطر انگيزه هاى غريزى است .&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همين دليل تمام انبياى الهى قبل از هر چيز به اصلاح مبانى عقيدتى امتها مى پرداختند، مخصوصا با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختيها و پراكندگيها است به مبارزه مى پرداختند.&lt;br /&gt;
جالب اينكه ايمان در اينجا به طور مطلق ذكر شده است ، تا شامل ايمان به همه مقدسات گردد، يعنى از ايمان به خدا و صفات او گرفته ، تا ايمان به قيامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبياى الهى و اوصياى آنها. در اصل دوم به ميوه درخت بارور و پر ثمره ايمان پرداخته از «'''اعمال صالح '''» سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
چه تعبير وسيع و پر محتوائى ، آرى صالحات همان اعمال شايسته نه فقط عبادات ، نه تنها انفاق فى سبيل الله ، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش ، بلكه هر كار شايسته اى كه وسيله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى الله و پيشرفت جامعه انسانى در تمام زمينه ها شود.&lt;br /&gt;
اين تعبير حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن يك سنگ مزاحم را از سر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
راه مردم شامل مى شود، تا نجات ميليونها ميليون انسان از گمراهى و ضلالت و نشر آئين حق و عدالت در تمام جهان .&lt;br /&gt;
و اگر در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) اعمال صالح به «'''مواسات و مساوات با برادران دينى '''» تفسير شده از قبيل بيان مصداق روشن است .&lt;br /&gt;
ممكن است گاهى اوقات اعمال صالح از بعضى از انسانهاى غير مؤ من سر زند ولى مسلما ريشه دار و پايدار و گسترده نيست ، چرا كه از انگيزه هاى عميق الهى سرچشمه نمى گيرد، و از جامعيت برخوردار نيست .&lt;br /&gt;
قرآن در اينجا «'''صالحات '''» را مخصوصا به صورت جمع آورده ، جمعى كه با الف و لام همراه است ، و معنى عموم دارد. و بيانگر اين حقيقت است كه راه جلوگيرى از آن خسران طبيعى و قهرى بعد از ايمان ، انجام همه اعمال صالح است ، نه تنها قناعت به يك يا چند عمل صالح ، و به راستى اگر ايمان عميقا در جان انسان جاى گيرد، چنين آثارى را از خود ظاهر مى سازد.&lt;br /&gt;
ايمان تنها يك انديشه و اعتقاد در زواياى روح و فاقد هر گونه تاءثير نيست ، ايمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمى آورد.&lt;br /&gt;
ايمان همانند چراغ پر نورى است كه درون اطاقى روشن شود نه تنها فضاى اطاق را نورانى مى كند، بلكه شعاع آن از تمام دريچه هاى اطاق به بيرون مى افتد، و هر كس از خارج بگذرد به خوبى مى فهمد آنجا چراغ پر نورى روشن است .&lt;br /&gt;
همين گونه وقتى چراغ ايمان در سراى در قلب انسان روشن شود نور آن از زبان و چشم و گوش و دست و پاى انسان منعكس مى شود، حركات هر كدام از آنها نشان مى دهد نورى در قلب است كه اشعه اش بيرون تافته .&lt;br /&gt;
به همين دليل در آيات قرآن غالبا عمل صالح همراه ايمان به عنوان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''لازم و ملزوم '''» يكديگر آمده است ، در آيه ۹۷ سوره نحل مى خوانيم : من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حيوة طيبة : هر فردى از مرد يا زن عمل صالحى انجام دهد در حالى كه ايمان دارد ما او را با حيات پاكيزه اى زنده مى كنيم و در آيه ۱۰۰ سوره مؤ منون مى خوانيم : تاءسف بدكاران بعد از جدائى از اين عالم در اين است كه چرا عمل صالحى انجام نداده اند، و لذا با اصرار زياد تقاضاى بازگشت براى انجام عمل صالح مى كنند: رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت .&lt;br /&gt;
و در آيه ۵۱ سوره مؤ منون آمده است كه خداوند به رسولانش دستور مى دهد از طيبات تناول كنيد و عمل صالح بجا آوريد «'''يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا'''».&lt;br /&gt;
و از آنجا كه ايمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى يابد مگر اينكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از يكسو، و دعوت به استقامت و صبر در طريق انجام اين دعوت از سوى ديگر صورت پذيرد، به دنبال اين دو اصل ، به دو اصل ديگر اشاره مى فرمايد كه در حقيقت ضامن اجراى دو اصل اساسى «'''ايمان '''» و «'''عمل صالح '''» است .&lt;br /&gt;
در اصل سوم به مساءله «'''تواصى به حق '''» يعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسير زندگى از آن منحرف نگردند.&lt;br /&gt;
«'''تواصوا'''» از ماده «'''تواصى '''» همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض ديگر را سفارش كنند&lt;br /&gt;
و «'''حق '''» به معنى «'''واقعيت '''» يا «'''مطابقت با واقعيت '''» است ، در كتاب «'''وجوه قرآن '''» دوازده معنى و مورد استعمال براى اين كلمه در قرآن مجيد ذكر شده است ، مانند خدا، قرآن اسلام ، توحيد، عدل ، صدق ، آشكار بودن ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
واجب بودن و مانند اينها، ولى همه آنها به ريشه اى كه در بالا گفتيم باز مى گردد.&lt;br /&gt;
به هر حال جمله «'''تواصوا بالحق '''» معنى بسيار وسيعى دارد كه هم امر به معروف و نهى از منكر را شامل مى شود، و هم تعليم و ارشاد جاهل و تنبيه غافل و تشويق و تبليغ ايمان و عمل صالح را.&lt;br /&gt;
بديهى است كسانى كه يكديگر را به حق سفارش مى كنند، خود بايد طرفدار حق و عامل به آن باشند.&lt;br /&gt;
در اصل چهارم مساءله شكيبائى و «'''صبر'''» و استقامت و سفارش ‍ كردن يكديگر به آن مطرح است ، چرا كه بعد از مساءله شناخت و آگاهى ، هر كس در مسير عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد هرگز نمى تواند احقاق حق كند، و عمل صالحى انجام دهد و يا ايمان خود را حفظ كند.&lt;br /&gt;
آرى احقاق حق ، و اجراى حق ، و اداى حق در جامعه جز با يك حركت و تصميم گيرى عمومى و استقامت و ايستادگى در برابر موانع ممكن نيست .&lt;br /&gt;
صبر در اينجا نيز معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگيزه هاى معصيت ، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نيروها و سرمايه ها و ثمرات .&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه در بالا در مورد اين اصول چهارگانه كه به حق جامع ترين برنامه حيات و سعادت انسانها است گفته شد روشن مى شود كه چرا در روايات آمده است كه وقتى اصحاب و ياران پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يكديگر مى رسيدند پيش از آنكه از هم جدا شوند سوره و العصر را مى خواندند، و محتواى بزرگ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين سوره كوچك را يادآور مى شدند، سپس با يكديگر خداحافظى كرده به سراغ كار خود مى رفتند.&lt;br /&gt;
و به راستى اگر مسلمانان امروز همين اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانيهاى آنها حل مى شود، عقب ماندگيها جبران مى گردد، و ضعفها و شكستها به پيروزى مبدل مى شود، و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.&lt;br /&gt;
خداوندا! صبر و استقامت و توفيق تواصى به حق و صبر را به ما مرحمت كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! همه ما در خسرانيم ، و جبران اين خسران جز با لطف تو ميسر نيست .&lt;br /&gt;
بارالها! ما دوست داريم كه به اين دستورات چهارگانه اى كه در اين سوره داده اى عامل باشيم خودت توفيق را رفيق راه ما گردان .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B2&amp;diff=98449</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B2&amp;diff=98449"/>
		<updated>2014-08-11T17:45:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره قارعه&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link116'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۱ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره قارعه&lt;br /&gt;
اين سوره به طور كلى از معاد و مقدمات آن سخن مى گويد، با تعبيراتى كوبنده و بيانى تكان دهنده ، و انذار و هشدارى صريح و روشن ، و سرانجام انسانها را به دو گروه تقسيم مى كند!&lt;br /&gt;
گروهى كه اعمالشان در ميزان عدل الهى سنگين است ، و پاداششان زندگانى سراسر رضايت بخش در جوار رحمت حق و گروهى كه اعمالشان سبك و كم وزن است و سرنوشتشان آتش داغ و سوزان جهنم .&lt;br /&gt;
نام اين سوره يعنى «'''قارعة '''» از آيه اول آن گرفته شده است .&lt;br /&gt;
در فضيلت آن همين بس كه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء القارعة آمنه الله من فتنة الدجال ان يؤ من به ، و من قيح جهنم يوم القيامة ان شاء الله : كسى كه سوره قارعه را بخواند خداوند متعال او را از فتنه دجال و ايمان آوردن به او حفظ مى كند، و او را در قيامت از چرك جهنم دور مى دارد انشاء الله .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link117'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link118'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
الْقَارِعَةُ(۱) مَا الْقَارِعَةُ(۲) وَ مَا أَدْرَاك مَا الْقَارِعَةُ(۳) يَوْمَ يَكُونُ النَّاس كالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ(۴) وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ(۵) فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَزِينُهُ(۶) فَهُوَ فى عِيشةٍ رَّاضِيَةٍ(۷) وَ أَمَّا مَنْ خَفَّت مَوَزِينُهُ(۸) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(۹) وَ مَا أَدْرَاك مَا هِيَهْ(۱۰) نَارٌ حَامِيَةُ(۱۱)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - آن حادثه كوبنده ،&lt;br /&gt;
۲ - و چه حادثه كوبندهاى ؟!&lt;br /&gt;
۳ - و تو چه مى دانى كه حادثه كوبنده چيست ؟&lt;br /&gt;
۴ - روزى كه مردم مانند پروانه هاى پراكنده به هر سو مى دوند.&lt;br /&gt;
۵ - و كوه ها مانند پشم رنگين حلاجى شده مى گردد.&lt;br /&gt;
۶ - (در آن روز) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگين است .&lt;br /&gt;
۷ - در يك زندگى خشنود خواهد بود.&lt;br /&gt;
۸ - و اما كسى كه ترازوهايش سبك است .&lt;br /&gt;
۹ - پناهگاهش هاويه (دوزخ ) است .&lt;br /&gt;
۱۰ - و تو چه مى دانى هاويه چيست ؟&lt;br /&gt;
۱۱ - آتشى است سوزان .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
حادثه كوبنده !&lt;br /&gt;
در اين آيات كه در وصف قيامت است ، نخست مى فرمايد: آن حادثه كوبنده ... (القارعة ).&lt;br /&gt;
چه حادثه كوبنده اى است ؟! (ما القارعة ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و تو چه مى دانى كه حادثه كوبنده چيست ؟ (و ما ادراك ما القارعة ). قارعة از ماده قرع (بر وزن فرع ) به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است ، به گونه اى كه صداى شديد از آن برخيزد تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت مقرعة گويند بلكه به هر حادثه مهم و سخت «'''قارعة '''» گفته مى شود (تاء تانيث در اينجا ممكن است اشاره به تاءكيد باشد).&lt;br /&gt;
با تعبيراتى كه در آيه دوم و سوم آمده كه حتى به پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد تو چه مى دانى آن حادثه سخت و كوبنده چيست ، روشن مى شود كه اين حادثه كوبنده بقدرى عظيم است كه ابعادش به فكر هيچكس نمى رسد.&lt;br /&gt;
به هر حال بسيارى از مفسران گفته اند كه قارعة يكى از نامهاى قيامت است ، ولى درست روشن نساخته اند كه آيا اين تعبير اشاره به مقدمات قيامت مى باشد كه عالم دنيا درهم كوبيده مى شود، خورشيد و ماه تاريك مى گردد، و درياها برافروخته مى شود، اگر چنين باشد انتخاب نام قارعة براى اين حادثه دليلش روشن است .&lt;br /&gt;
و يا اينكه منظور مرحله دوم ، يعنى مرحله زنده شدن مردگان ، و طرح نوين در عالم هستى است ، و تعبير به كوبنده به خاطر آن است كه وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را مى كوبد.&lt;br /&gt;
آياتى كه بعد از آن آمده بعضى تناسب با حادثه تخريب جهان دارد، و بعضى متناسب با زنده شدن مردگان است ، ولى رويهمرفته احتمال اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند در اين آيات هر دو حادثه پشت سر يكديگر ذكر شده است (مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن كه از قيامت خبر مى دهد).&lt;br /&gt;
سپس در توصيف آن روز عجيب مى گويد: همان روزى كه مردم مانند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروانه هاى پراكنده و حيران و سرگردان به هر سو مى روند (يوم يكون الناس كالفراش المبثوث ).&lt;br /&gt;
«'''فراش '''» جمع «'''فراشة '''» بسيارى آن را به معنى «'''پروانه '''» مى دانند، بعضى نيز آن را به معنى «'''ملخ '''» تفسير كرده اند، و ظاهرا اين معنى از آيه ۷ سوره قمر كه مردم را در آن روز به ملخهاى پراكنده تشبيه مى كند گرفته شده (كانهم جراد منتشر) و گرنه معنى لغوى آن همان پروانه است .&lt;br /&gt;
به هر حال تشبيه به پروانه به خاطر آن است كه پروانه ها معمولا خود را ديوانه وار به آتش مى افكنند و مى سوزانند، بدكاران نيز خود را در آتش ‍ جهنم مى افكنند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز دارد كه تشبيه به پروانه اشاره به حيرت و سرگردانى خاصى است كه در آن روز بر همه انسانها مستولى مى شود.&lt;br /&gt;
و اگر فراش به معنى ملخها باشد تشبيه مزبور به خاطر اين است كه مى گويند بسيارى از پرندگان به هنگام حركت دست جمعى در مسير معينى پرواز مى كنند، جز ملخها كه در حركت گروهى مسير مشخصى ندارند و هر كدام به سوئى پيش مى روند!&lt;br /&gt;
باز اين سؤ ال در اينجا مطرح است كه اين حيرت و سرگردانى و پراكنده گى و وحشت و اضطراب بر اثر حوادث هولناك پايان جهان است ، و يا آغاز قيامت و حشر و نشر؟&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود.&lt;br /&gt;
سپس به سراغ يكى ديگر از اوصاف آنروز رفته مى افزايد: و كوه ها مانند پشم رنگين حلاجى شده خواهد بود (و تكون الجبال كالعهن المنفوش ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عهن (بر وزن ذهن ) به معنى پشم رنگ شده است .&lt;br /&gt;
و منفوش از ماده نفش (بر وزن نقش ) به معنى گستردن پشم است كه معمولا به وسيله ابزار مخصوص حلاجى و زدن پشم انجام مى گيرد.&lt;br /&gt;
سابقا گفته ايم كه طبق آيات مختلف قرآن كوه ها در آستانه قيامت نخست به حركت درمى آيند بعد درهم كوبيده و متلاشى مى گردند و سرانجام به صورت غبارى در آسمان درمى آيند كه در آيه مورد بحث آن را تشبيه به پشمهاى رنگين حلاجى شده كرده است ، پشمهائى كه همراه تندباد حركت كنند و تنها رنگى از آنها نمايان باشد، و اين آخرين مرحله متلاشى شدن كوه ها است . اين تعبير ممكن است اشاره به رنگهاى مختلف كوه ها نيز باشد، چرا كه كوه هاى روى زمين هر كدام رنگ خاصى دارند.&lt;br /&gt;
به هر حال اين جمله گواه بر آن است كه آيات فوق از مراحل نخستين قيامت يعنى مرحله ويرانى و پايان جهان سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
بعد به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسيم آنها به دو گروه پرداخته ، مى فرمايد: اما كسى كه ترازوهاى عملش سنگين است ... (فاما من ثقلت موازينه ).&lt;br /&gt;
او در يك زندگى سراسر رضايتبخش خواهد بود (فهو فى عيشة راضية ).&lt;br /&gt;
و اما كسى كه ترازوهايش سبك است ... (و اما من خفت موازينه ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''جايگاه و پناهگاهش دوزخ است '''» (فامه هاوية ).&lt;br /&gt;
«'''و تو چه دانى هاويه و دوزخ چيست '''»؟! (و ما ادراك ماهيه ).&lt;br /&gt;
آتشى است سوزان ! (نار حامية ).&lt;br /&gt;
«'''موازين '''» جمع «'''ميزان '''» به معنى وسيله سنجش است ، اين واژه نخست در وزنهاى مادى به كار رفته ، سپس در موازين و مقياسهاى معنوى نيز استعمال شده است .&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند كه اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانى و قابل وزن درمى آيد، و راستى آنها را با ترازوهاى سنجش ‍ اعمال مى سنجند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه خود نامه اعمال را وزن مى كنند اگر اعمال صالحى در آن نوشته شده است سنگين است و گرنه سبك وزن ، يا بى وزن است . ولى ظاهرا نيازى به اين توجيهات نيست ، ميزان حتما به معنى ترازوى ظاهرى كه داراى كفه هاى مخصوص است نمى باشد، بلكه به هر گونه وسيله سنجش اطلاق مى شود، چنانكه در حديثى مى خوانيم : ان امير المؤ منين و الائمة من ذريته (عليهمالسلام ) هم الموازين : امير مؤ منان و امامان از دودمانش ترازوهاى سنجشند.&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه وقتى از معنى ميزان سؤ ال كردند. در پاسخ فرمود: الميزان العدل !: ترازوى سنجش ‍ همان عدل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است .&lt;br /&gt;
به اين ترتيب وجود اولياء الله يا قوانين عدل الهى مقياسهائى هستند كه انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه مى كنند، و به همان اندازه كه با آنها شباهت و مطابقت دارند وزنشان است !&lt;br /&gt;
روشن است كه منظور از سبكى و سنگينى ميزان به معنى سنگينى خود ترازوهاى سنجش نيست ، بلكه وزن چيزهائى است كه با آن مى سنجند. ضمنا تعبير به موازين به صورت صيغه جمع به خاطر آن است كه اولياى حق و قوانين الهى هر كدام يكى از ميزانهاى سنجشند، و از اين گذشته تنوع صفات و اعمال آدمى ايجاب مى كند كه هر كدام را با ميزانى بسنجند، و الگوها و ترازهاى سنجش متفاوت باشد.&lt;br /&gt;
راغب در مفردات مى گويد: ميزان در قرآن مجيد گاهى به صورت مفرد، و گاه به صورت جمع آمده ، در صورت اول ناظر به كسى است كه حساب مى كند، يعنى خداوند يكتا، و در صورت دوم ناظر به حساب شوندگان است .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران نيز گفته اند كه موازين جمع «'''موزون '''» است ، يعنى عملى كه آن را وزن مى كنند، بنابراين سنگين و سبك بودن موازين به معنى سنگين و سبك بودن خود اعمال است ، نه سبك و سنگين بودن ترازوها.&lt;br /&gt;
البته نتيجه هر دو يكى است ولى از دو راه مختلف . در اين زمينه شرح بيشترى در ذيل آيه ۸ و ۹ سوره اعراف (جلد ۶ صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۹۰) و همچنين ذيل آيه ۱۰۵ كهف (جلد ۱۲ صفحه ۵۶۷) و ذيل آيه ۱۰۲ سوره مؤ منون (جلد ۱۴ صفحه ۳۲۸) ذكر كرده ايم .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''عيشة راضية '''» (زندگى خشنود) تعبير بسيار جالب و رسائى است از زندگى پر نعمت و سراسر آرامش بهشتيان در قيامت ، اين زندگى آنقدر رضايت بخش است كه گوئى خودش راضى است يعنى بجاى اينكه «'''مرضية '''» گفته شود براى تاءكيد هر چه بيشتر بجاى اسم مفعول ، اسم فاعل به كار رفته است .&lt;br /&gt;
و اين امتياز بزرگ مخصوص زندگى آخرت است ، چرا كه زندگى دنيا هر قدر مرفه و پر نعمت و تواءم با امن و امان و رضايت و خشنودى باشد باز از عوامل ناخشنودى خالى نيست ، تنها زندگى آخرت است كه سراسر رضايت و خشنودى و آرامش و امنيت و مايه جمعيت خاطر مى باشد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ام '''» در جمله «'''فامه هاوية '''» به خاطر اين است كه «'''ام '''» به معنى «'''مادر'''» است ، و مى دانيم مادر پناهگاهى است براى فرزندان كه در مشكلات به او پناه مى برند، و نزد او مى مانند، و در اينجا اشاره به اين است كه اين گنهكاران خفيف الميزان محلى براى پناه گرفتن جز دوزخ نمى يابند، واى به حال كسى كه پناهگاهش جهنم باشد!&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند معنى «'''ام '''» در اينجا «'''مغز'''» است ، زيرا عرب به مغز سر «'''ام الراءس '''» مى گويد، بنابر اين معنى آيه چنين مى شود كه آنها را با سر در جهنم مى افكنند، ولى اين احتمال بعيد به نظر مى رسد زيرا در اين صورت آيه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد «'''و ما ادراك ماهيه '''» (تو چه مى دانى آن چيست ) مفهوم درستى نخواهد داشت .&lt;br /&gt;
«'''هاوية '''» از ماده «'''هوى '''» به معنى افتادن و سقوط كردن است ، و آن يكى از نامهاى دوزخ مى باشد، چرا كه گنهكاران در آن سقوط مى كنند، و نيز اشاره به عمق آتش دوزخ است .&lt;br /&gt;
و اگر «'''ام '''» را در اينجا به معنى مغز بگيريم هاويه به معنى سقوط كننده مى باشد، ولى تفسير اول صحيحتر و مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
«'''حامية '''» از ماده حمى (بر وزن نفى ) به معنى شدت حرارت است و «'''حامية '''» در اينجا اشاره به سوزندگى فوق العاده آتش دوزخ است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين جمله كه مى فرمايد: تو چه مى دانى هاويه چيست ؟ هاويه آتش سوزان است تاءكيدى است بر اين معنى كه عذاب قيامت و آتش ‍ دوزخ فوق تصور همه انسانها است .&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
اسباب سنگينى ميزان اعمال&lt;br /&gt;
بدون شك ، ارزش همه اعمال نيك و صالحات يكسان نيست ، و با هم تفاوت زيادى دارند، و به همين جهت در روايات مختلف اسلامى ، روى پارهاى از اعمال خير، تكيه بيشترى شده است ، و آنها اسباب سنگينى ميزان و ترازوى عمل در قيامت شمرده اند.&lt;br /&gt;
از جمله در حديثى ، از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه در تفسير لا اله الا الله فرمود: يعنى بوحدانيته لا يقبل الله الاعمال الا بها، و هى كلمة التقوى يثقل الله بها الموازين يوم القيامة : لا اله الا الله اشاره به وحدانيت خداوند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است و هيچ عملى بدون آن پذيرفته نمى شود، و اين كلمه تقوى است كه ترازوى سنجش اعمال را در قيامت سنگين مى كند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره شهادت به وحدانيت خداوند و نبوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان فيه : ترازوى سنجشى كه شهادتين از آن برداشته شود سبك است ، و ميزانى كه شهادتين در آن گذارده شود سنگين است .&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) يا امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ما فى الميزان شى ء اثقل من الصلوة على محمد و آل محمد: در ميزان عمل چيزى سنگين تر از درود فرستادن بر محمد و آل محمد نيست و در ذيل روايت مى فرمايد: افرادى در قيامت در پاى ميزان عمل قرار مى گيرند و كفه اعمالشان سبك است ، سپس ‍ درود بر محمد و آل محمد را در آن مى نهند و سنگين مى شود. جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من كان ظاهره ارجح من باطنه خف ميزانه !: هر كس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ميزان عملش در قيامت سبك خواهد بود!.&lt;br /&gt;
اين بحث را با سخنى از سلمان فارسى كه در حقيقت چكيده وحى و سنت است پايان مى دهيم ، در اين حديث مى خوانيم : كسى از طريق تحقير به سلمان گفت : تو كيستى ؟ و چيستى ؟ ارزشى ندارى سلمان در پاسخ گفت :&lt;br /&gt;
اما اولى و اولك فنطفة قذرة و اما آخرى و آخرك فجيفة منتنة فاذا كان يوم القيامة و نصبت الموازين فمن ثقلت موازينه فهو الكريم و من خفت موازينه فهو اللئيم :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما آغاز وجود من و تو نطفه آلودهاى بوده ، و پايان من و تو مردارى گنديده بيش نيست ، هنگامى كه روز قيامت فرا رسد و ترازوهاى سنجش اعمال نصب گردد، هر كس ترازوى عملش سنگين بود شريف و بزرگوار است ، و هر كس ترازوى عملش سبك بود پست و لئيم است .&lt;br /&gt;
خداوندا! ترازوى عمل ما را با محبت محمد و آل محمد سنگين فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! وصول به «'''عيشة راضية '''» جز با لطف تو ميسور نيست ، خودت در اين راه به ما كمك كن .&lt;br /&gt;
بارالها! آتش دوزخت سخت سوزان است و ما را تاب تحمل نيست ، آن را با آب مرحمت و كرمت بر ما خاموش گردان .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره تكاثر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link121'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۸ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره تكاثر&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران معتقدند كه اين سوره در مكه نازل شده ، بنابراين سخنى كه درباره تفاخر در آن آمده قاعدة مربوط به قبائل قريش است كه با امور موهومى بر يكديگر فخر و مباهات مى كردند.&lt;br /&gt;
ولى بعضى - مانند مرحوم طبرسى در مجمع البيان - معتقدند در مدينه نازل شده ، و آنچه از تفاخر در آن آمده ناظر به يهود يا دو طائفه از انصار است ولى مكى بودن سوره با توجه به شباهت زيادى كه با سوره هاى مكى دارد صحيحتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادى است كه بر اساس يك مطالب موهوم بر يكديگر تفاخر مى كردند، سپس ‍ هشدارى نسبت به مساءله معاد و قيامت و آتش دوزخ ، و سرانجام هشدارى در زمينه مساءله سؤ ال و بازپرسى از نعمتها مى دهد.&lt;br /&gt;
نام اين سوره از آيه اول آن گرفته شده .&lt;br /&gt;
و در فضيلت تلاوت آن در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : و من قراءها لم يحاسبه الله بالنعيم الذى انعم عليه فى دار الدنيا، و اعطى من الاجر كانما قرء الف آية : كسى كه آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهائى كه در دنيا به او داده او را مورد حساب قرار نمى دهد و پاداشى به او مى دهد كه گوئى هزار آيه قرآن را تلاوت كرده .&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه خواندن اين سوره در نمازهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فريضه و نافله ثواب شهادت شهيدان دارد.&lt;br /&gt;
بديهى است اين همه ثواب از آن كسى است كه آن را بخواند و در برنامه زندگى به كار گيرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B1&amp;diff=98448</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B1&amp;diff=98448"/>
		<updated>2014-08-11T17:45:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره والعاديات&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link107'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى ۱۱ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره و العاديات :&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است يا در مدينه ؟ در ميان مفسران سخت گفتگو است ، بسيارى آن را مكى شمرده اند، در حالى كه جمعى آن را مدنى مى دانند.&lt;br /&gt;
كوتاه بودن مقطع آيات ، و تكيه بر سوگندها، و همچنين تكيه بر مساءله معاد قرائنى است كه مكى بودن سوره را تاءييد مى كند.&lt;br /&gt;
ولى از سوى ديگر مضمون سوگندهاى اين سوره كه تناسب زيادى با مسائل جهاد دارد - چنانكه انشاء الله مشروحا بيان خواهد شد - و همچنين رواياتى كه مى گويد اين سوره بعد از جنگ «'''ذات السلاسل '''» نازل شده است .&lt;br /&gt;
(جنگى كه در سال هشتم هجرت واقع شد و در آن گروه كثيرى از كفار به اسارت درآمدند، و آنها را با طنابها محكم بستند و لذا آن را ذات السلاسل ناميده اند و شرح آن در تفسير آيات به خواست خدا خواهد آمد) گواه بر مدنى بودن اين سوره است ، حتى اگر سوگندهاى آغاز اين سوره را ناظر به حركت حجاج به سوى منى و مشعر بدانيم نيز تناسب با مدينه دارد.&lt;br /&gt;
درست است كه مراسم حج با اكثر شاخ و برگهايش در ميان عرب جاهلى نيز - به خاطر اقتدا به سنت ابراهيم - رواج داشت ولى آنها چنان با خرافات آميخته شده بود كه بعيد به نظر مى رسد قرآن به آن سوگند ياد كرده باشد.&lt;br /&gt;
با توجه به مجموع اين جهات ما مدنى بودن آن را ترجيح مى دهيم . از آنچه گفتيم ضمنا محتواى سوره نيز روشن شد كه در آغاز سوگندهاى بيدار كننده اى را ذكر مى كند، و بعد از آن سخن از پاره اى از ضعفهاى نوع انسان همچون كفر و بخل و دنياپرستى به ميان مى آورد، و سرانجام با اشاره كوتاه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و گويائى به مساءله معاد، و احاطه علمى خداوند به بندگان ، سوره را پايان مى دهد.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا: هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه (شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى شود و&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء و العاديات و اءدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤ منين (سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند، و بر آن مداومت كند، خداوند روز قيامت او را با امير مؤ منان (سلام الله عليه ) مبعوث مى كند، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود.&lt;br /&gt;
از بعضى از روايات نيز استفاده مى شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است .&lt;br /&gt;
ناگفته پيدا است كه اين همه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link108'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link109'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ الْعَدِيَتِ ضبْحاً(۱) فَالْمُورِيَتِ قَدْحاً(۲) فَالمُْغِيرَتِ صبْحاً(۳) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً(۴) فَوَسطنَ بِهِ جَمْعاً(۵) إِنَّ الانسنَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ(۶) وَ إِنَّهُ عَلى ذَلِك لَشهِيدٌ(۷) وَ إِنَّهُ لِحُب الْخَيرِ لَشدِيدٌ(۸) أَ فَلا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثرَ مَا فى الْقُبُورِ(۹) وَ حُصلَ مَا فى الصدُورِ(۱۰) إِنَّ رَبهُم بهِمْ يَوْمَئذٍ لَّخَبِيرُ(۱۱)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - سوگند به اسبان دوندهاى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش ‍ رفتند.&lt;br /&gt;
۲ - و سوگند به آنها (كه بر اثر برخورد سمشان به سنگهاى بيابان ) جرقه هاى آتش افروختند.&lt;br /&gt;
۳ - و با دميدن صبح بر دشمن يورش بردند.&lt;br /&gt;
۴ - و گرد و غبار به هر سو پراكنده كردند.&lt;br /&gt;
۵ - و (ناگهان ) در ميان دشمن ظاهر شدند.&lt;br /&gt;
۶ - كه انسان در برابر نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است .&lt;br /&gt;
۷ - و او خود نيز بر اين معنى گواه است .&lt;br /&gt;
۸ - او علاقه شديدى به مال دارد.&lt;br /&gt;
۹ - آيا نمى داند روزى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شود.&lt;br /&gt;
۱۰ - و آنچه در درون سينه ها است آشكار مى گردد.&lt;br /&gt;
۱۱ - در آن روز پروردگارشان از آنها كاملا با خبر است .&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه اين سوره بعد از جنگ ذات السلاسل نازل شد و ماجرا چنين بود:&lt;br /&gt;
در سال هشتم هجرت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمين يابس جمع شده ، و با يكديگر عهد كرده اند كه تا پيامبر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و على (عليه السلام ) را به قتل نرسانند و جماعت مسلمين را متلاشى نكنند از پاى ننشينند!&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جمع كثيرى از ياران خود را به سركردگى بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتيجه بازگشتند، سرانجام پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) على (عليه السلام ) را با گروه كثيرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت ، آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حركت كردند و شبانه راه مى رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذيرفتند هنوز هوا تاريك بود كه به آنها حمله كردند و آنان را درهم شكستند، عده اى را كشتند، و زنان و فرزندانشان را اسير كردند، و اموال فراوانى به غنيمت گرفتند.&lt;br /&gt;
سوره و العاديات نازل شد در حالى كه هنوز سربازان اسلام به مدينه باز نگشته بودند، پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن روز براى نماز صبح آمد، و اين سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پايان نماز اصحاب عرض كردند: اين سوره اى است كه ما تا به حال نشنيده بوديم !.&lt;br /&gt;
فرمود: آرى ، على (عليه السلام ) بر دشمنان پيروز شد، و جبرئيل ديشب با آوردن اين سوره به من بشارت داد.&lt;br /&gt;
چند روز بعد على (عليه السلام ) با غنائم و اسيران به مدينه وارد شد&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند كه اين يكى از مصاديق روشن آيه است نه شاءن نزول .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
سوگند به جهادگران بيدار!&lt;br /&gt;
گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد، نخست مى فرمايد: به اسبان دونده اى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند سوگند (و العاديات ضبحا).&lt;br /&gt;
يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى كنند سوگند.&lt;br /&gt;
«'''عاديات '''» جمع عادية از ماده عدو (بر وزن صبر) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو (دويدن ) مى خوانند، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى نامند، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است .&lt;br /&gt;
ضبح (بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى رسد.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد:&lt;br /&gt;
نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى كنند، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه ابن عباس مى گويد: در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه «'''والعاديات ضبحا'''» از من سؤ ال كرد، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، و شبانگاه به محل استراحت باز مى گردند، و سربازانى كه آتش روشن مى كنند و براى خود غذا درست مى كنند.&lt;br /&gt;
آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه السلام ) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤ ال كرد.&lt;br /&gt;
فرمود: آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى كنند، فرمود: برو و او را صدا كن نزد من بيايد.&lt;br /&gt;
هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه السلام ) آمدم فرمود: چرا مردم را به چيزى كه نمى دانى فتوا مى دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى روند.&lt;br /&gt;
ابن عباس مى گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤ منان على (عليه السلام ) را پذيرفتم .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه «'''عاديات '''» داراى معنى وسيعى است كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هم اسبان مجاهدان را شامل مى شود، و هم شتران حاجيان را، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است . اين تفسير از جهاتى مناسب تر به نظر مى رسد. سپس مى افزايد: سوگند به آنها كه جرقه هاى آتش افروختند (فالموريات قدحا).&lt;br /&gt;
اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه ها مى پرد، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى كند.&lt;br /&gt;
يا طوائف و گروه هائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش ‍ مى افروزند، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى زنند، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى كنند و مقصود خود را پيش مى برند همانگونه كه آتش از سنگ آتشزنه بيرون مى آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است .&lt;br /&gt;
«'''موريات '''» جمع «'''موريه '''» از ماده «'''ايراء'''» به معنى آتش ‍ افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است .&lt;br /&gt;
سپس در سومين سوگند مى فرمايد: «'''قسم به آنها كه با دميدن صبح&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر دشمن حمله كردند'''» (فالمغيرات صبحا).&lt;br /&gt;
رسم عرب - چنانكه طبرسى در «'''مجمع البيان '''» مى گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى كردند تا صبحگاهان حمله كنند.&lt;br /&gt;
در شاءن نزول اين آيات (يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه السلام ) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند.&lt;br /&gt;
و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است .&lt;br /&gt;
«'''مغيرات '''» جمع «'''مغيرة '''» از ماده «'''اغارة '''» به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى گيرد، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى رود.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى دهد كه اگر در آغاز، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است .&lt;br /&gt;
و اينكه بعضى احتمال داده اند، منظور از «'''مغيرات '''» در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد، و يا با عجله به سوى منى حركت مى كنند، بعيد به نظر مى رسد، چرا كه آيه «'''والعاديات ضبحا'''» مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود، نه صاحبان آنها، اين آيه نيز ادامه همان است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى افزايد: «'''آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند'''» (فاثرن به نقعا).&lt;br /&gt;
يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى شود.&lt;br /&gt;
«'''اثرن '''» از ماده «'''اثاره '''» به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش ‍ شدن امواج صوت در فضا آمده .&lt;br /&gt;
«'''نقع '''» (بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، «'''نقيع '''» به آب راكد گفته مى شود&lt;br /&gt;
و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى فرمايد: آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند (فوسطن به جمعا).&lt;br /&gt;
چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق آسا بود كه در چند لحظه صفوف&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است .&lt;br /&gt;
و يا اشاره به ورود حاجيان از «'''مشعر'''» به قلب منى است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير، در صورتى صحيح است كه جمله «'''فوسطن '''» با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابراين صحيح همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
رويهمرفته در يك جمعبندى نهائى به اينجا مى رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى روند، و سپس سرعت آنها بيشتر مى شود، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هائى برمى خيزد و تاريكى شب را مى شكافد، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى رسند، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى برند، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى كنند.&lt;br /&gt;
سوگند به اين اسبهاى پر قدرت !&lt;br /&gt;
سوگند به اين سواران شجاع !&lt;br /&gt;
سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان !&lt;br /&gt;
سوگند به آن جرقه هاى آتشين كه از سم آنها برمى خيزد!&lt;br /&gt;
سوگند به آن هجوم غافلگيرانه شان !&lt;br /&gt;
سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى كنند!.&lt;br /&gt;
و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و پيروزى درخشانشان !&lt;br /&gt;
گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است .&lt;br /&gt;
و از اينجا روشن مى شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش ‍ مى كنند، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند، و جرقه هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند.&lt;br /&gt;
ولى پيدا است كه اينها را نمى توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى رسد.&lt;br /&gt;
بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى فرمايد: مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است (ان الانسان لربه لكنود).&lt;br /&gt;
همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است .&lt;br /&gt;
«'''كنود'''» به زمينى مى گويند كه چيزى از آن نمى رويد، و به انسان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى شود.&lt;br /&gt;
مفسران براى كنود معانى زيادى گفته اند، ابوالفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده ايم از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
۱ - كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى شمرد ، ولى نعمتها را فراموش مى كند.&lt;br /&gt;
۲ - كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى خورد، و از ديگران منع مى كند، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : «'''اتدرون من الكنود'''» «'''مى دانيد كنود كيست '''»؟! عرض كرد خدا و رسولش آگاه تر است .&lt;br /&gt;
فرمود: الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى خورد، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى كند، و بنده زيردستش را مى زند.&lt;br /&gt;
۳ - كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى كند.&lt;br /&gt;
۴ - كسى كه خيرش بسيار كم است .&lt;br /&gt;
۵ - كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى كند.&lt;br /&gt;
۶ - كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى كند.&lt;br /&gt;
۷ - كسى كه نعمت خدا را انكار مى كند. ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعبير به «'''انسان '''» در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده اند، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده اند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: خود او نيز بر اين معنى گواه است (و انه على ذلك لشهيد).&lt;br /&gt;
چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه !&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند ضمير در «'''انه '''» به خدا برمى گردد، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است .&lt;br /&gt;
ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده اند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود.&lt;br /&gt;
اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد، زيرا آيه مفهوم گسترده اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى گردد، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى دهد، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه گر مى سازد، ولى در خصوص ‍ مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى تواند بر آن پرده پوشى كند و وجدان خود را بفريبد.&lt;br /&gt;
باز در آيه مى افزايد: او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد (و انه لحب الخير لشديد).&lt;br /&gt;
و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى شود.&lt;br /&gt;
البته «'''خير'''» معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى شود، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش ‍ كند، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى «'''مال '''» تفسير كرده اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه ۱۸۰ سوره بقره كه مى فرمايد: كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند.&lt;br /&gt;
مسلما اطلاق خير بر «'''مال '''» به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى تواند وسيله انواع خيرات گردد، ولى انسان ناسپاس و بخيل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى گيرد.&lt;br /&gt;
سپس به صورت يك استفهام انكارى تواءم با تهديد مى فرمايد: آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شوند...؟ (ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور ).&lt;br /&gt;
و هنگامى كه آنچه در درون سينه ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نيات خير و سوء است آشكار مى گردد: (و حصل ما فى الصدور).&lt;br /&gt;
«'''در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است '''» و بر طبق آن به آنها كيفر مى دهد (ان ربهم بهم يؤ مئذ لخبير).&lt;br /&gt;
بعثر از ماده بعثرة (بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى گردد، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ما فى القبور'''» (با توجه به اينكه «'''ما'''» معمولا براى غير ذوى العقول مى آيد) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند؟&lt;br /&gt;
تعبير به «'''قبور'''» (قبرها) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند، فى المثل در دريا غرق مى شوند، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى رود و خاكهايشان متفرق مى شود، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند، بعلاوه قبر در اينجا مى تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد.&lt;br /&gt;
«'''حصل '''» از ماده «'''تحصيل '''» در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى شود، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى شود، و هر كس بر طبق آن به پاداش ‍ كيفر خود مى رسد.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آيه ۹ سوره طارق آمده است : يوم تبلى السرائر: در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد.&lt;br /&gt;
تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه ميدانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى باشد، به خاطر آن است كه آن روز، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى دهد.&lt;br /&gt;
به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى گويد ساعرف لك اءمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد.&lt;br /&gt;
آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى گردد، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى كند، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link113'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===رابطه سوگندهاى اين سوره و هدف آن ===&lt;br /&gt;
از سؤ الاتى كه پيرامون اين سوره مطرح مى شود اين است كه چه ارتباطى ميان سوگند به اسبهاى مجاهدان و جمله «'''ان الانسان لربه لكنود'''» وجود دارد؟ زيرا بررسى آيات قرآن به ما نشان مى دهد كه همواره نوعى ارتباط در ميان قسمها و مقسم به (آنچه به آن قسم ياد مى شود) موجود است و اصولا بلاغت و فصاحت قرآن نيز چنين مطلبى اقتضا مى كند.&lt;br /&gt;
درباره آيات مورد بحث ممكن است رابطه چنين باشد كه قرآن مى گويد انسانهائى يافت مى شوند ايثارگر كه در مسير جهاد بى پروا پيش ‍ مى روند، و از هيچگونه فداكارى مضايقه ندارند، جان و مال خود را در راه خدا مى دهند، با اين حال چگونه بعضى آن همه بخيل و ناسپاسند، و در برابر نعمتهاى حق نه حمد خدا مى گويند و نه در راه او ايثار مى كنند؟&lt;br /&gt;
درست است كه قسم به اسبها خورده شده است ، ولى مى دانيم كه اهميت آنها از اين نظر است كه ابزارى براى مجاهدان هستند در واقع سوگند به جهاد مجاهدان است (همچنين اگر سوگند به شتران حاجيان و زوار خانه خدا باشد).&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه ارتباط از اين رو حاصل مى شود كه اين حيوانات در طريق رضاى حق به سرعت پيش مى روند پس تو اى انسان چرا تسليم او نيستى ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تو كه اشرف مخلوقاتى ، و شايسته ترى ؟! ولى مناسبت اول روشن تر است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link114'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آيا طبيعت انسان ناسپاسى و بخل است ؟ ===&lt;br /&gt;
ممكن است كسانى از جمله ان الانسان لربه لكنود چنين استفاده كنند كه حالت كنود بودن ، يعنى ناسپاسى و بخل ، جزء طبيعت همه انسانها است ، سپس اين سؤ ال پيش مى آيد كه اين امر با وجدان بيدار و شعور فطرى كه انسان را دعوت به شكر منعم و ايثار مى كند چگونه مى تواند سازگار باشد؟&lt;br /&gt;
نظير اين سؤ ال در آيات زيادى از قرآن مجيد كه انسان را با نقاط ضعف واضحى توصيف مى كند مطرح مى شود.&lt;br /&gt;
در يك جا انسان «'''ظلوم و جهول '''» شمرده شده (احزاب - ۷۲).&lt;br /&gt;
در جاى ديگر «'''هلوع '''»(كم ظرفيت ) (معارج - ۱۹).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر يؤ وس و كفور (ماءيوس و ناسپاس ) (هود - ۹).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر طغيانگر (علق - ۶) توصيف شده است .&lt;br /&gt;
آيا به راستى همه اين نقاط ضعف در طبيعت انسان نهفته است ؟ با اينكه قرآن تصريح مى كند كه خدا بنى آدم را گرامى داشته ، و بر همه خلايق برترى بخشيده ،: و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا (اسراء - ۷۰).&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود، و آن اينكه : انسان داراى دو بعد وجودى است ، و به همين دليل مى تواند در قوس ‍ صعوديش به اعلى عليين رسد، و در قوس نزوليش به اسفل سافلين كشيده شود.&lt;br /&gt;
اگر تحت تربيت مربيان الهى قرار گيرد، و از پيام عقل الهام پذيرد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و خودسازى كند، مصداق «'''وفضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا'''» مى شود.&lt;br /&gt;
و اگر به ايمان و تقوى پشت كند، و از خط اولياى خدا خارج گردد، به صورت موجودى «'''ظلوم '''» و «'''كفار'''» و «'''يؤ وس '''» و «'''كفور'''» و «'''هلوع '''» و «'''كنود'''» درمى آيد.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب هيچگونه تضادى در ميان اين آيات وجود ندارد، منتها هر كدام به يكى از ابعاد وجود انسان نگاه مى كند.&lt;br /&gt;
آرى در درون فطرت انسان ريشه تمام خوبيها و نيكيها و افتخارات و فضائل نهفته است ، همانگونه كه انسان آمادگى براى نقطه مقابل اين فضائل نيز دارد، و لذا هيچ موجودى در عالم آفرينش در ميان قوس ‍ صعودى و نزوليش اينقدر فاصله نيست (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link115'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===عظمت جهاد! ===&lt;br /&gt;
در قرآن مجيد سخن از مساءله جهاد و عظمت مجاهدان راه خدا بسيار به ميان آمده ، ولى شايد در هيچ جا مساءله با اين عظمت ترسيم نشده است كه حتى نفس زدن اسبهاى آنها، و جرقه هاى سم اين ستوران و گرد و غبار ناشى از حركت سريع آنان ، آنقدر با عظمت شناخته شده كه مورد قسم قرار گرفته .&lt;br /&gt;
مخصوصا روى سرعت عمل آنها كه يكى از مهمترين عوامل پيروزى در جنگها است تكيه شده ، و نيز روى اصل غافلگيرى كه يكى ديگر از عوامل موفقيت در جنگ است تكيه گرديده است .&lt;br /&gt;
و اينها همه آموزشى است در زمينه برنامه «'''جهاد'''».&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در شاءن نزول اين سوره نيز آمده است كه على (عليه السلام ) دستور داد در تاريكى شب مركبها را آماده كنند، خوراك لازم به آنها بدهند و زين بر آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نهند و به حالت آماده باش كامل درآيند، هنگامى كه پرده تاريكى شب شكافته شد فورا نماز صبح را با ياران خود بجا آورد، و بلافاصله به دشمن حمله كرد، دشمن وقتى بيدار شد كه زير دست و پاى اسبهاى مجاهدين اسلام قرار گرفته بود. اين حمله سريع و غافلگيرانه ، هم تعداد تلفات را به حداقل رساند، و هم در ساعاتى كوتاه به جنگ خاتمه داد، و جالب اينكه همه اين مسائل در آيات اين سوره به طرز ظريفى منعكس ‍ شده است .&lt;br /&gt;
بديهى است نه اسب خصوصيت دارد، و نه مساءله جرقه ناشى از برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان و نه گرد و غبار پاى آنها آنچه موضوعيت دارد مساءله جهاد، و سپس ابزار آن است كه تمام وسائل جنگى امروز را شامل مى شود همانگونه كه در آيه ۶۰ سوره انفال در كنار رباط الخيل (اسبهاى ورزيده ) سخن از قوه و (نيرو) به صورت كلى به ميان آمده .&lt;br /&gt;
خداوندا! توفيق جهاد و ايثار در راه رضايت را به ما مرحمت كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! نفس سركش تمايل به ناسپاسى و كفر دارد، ما را از خطرات آن حفظ فرما.&lt;br /&gt;
بارالها! تو از اسرار درون و برون همه كس آگاهى ، و از اعمال ما باخبرى ، با لطف و عنايت خود با ما رفتار كن .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B0&amp;diff=98447</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B0&amp;diff=98447"/>
		<updated>2014-08-11T17:45:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link92'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link93'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَبِ وَ الْمُشرِكِينَ فى نَارِ جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا أُولَئك هُمْ شرُّ الْبرِيَّةِ(۶) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ أُولَئك هُمْ خَيرُ الْبرِيَّةِ(۷) جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبهِمْ جَنَّت عَدْنٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَّضىَ اللَّهُ عَنهُمْ وَ رَضوا عَنْهُ ذَلِك لِمَنْ خَشىَ رَبَّهُ(۸)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - كافران از اهل كتاب و مشركان در دوزخند، جاودانه در آن مى مانند، آنها بدترين مخلوقاتند.&lt;br /&gt;
۷ - (اما) كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند.&lt;br /&gt;
۸ - پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جارى است ، هميشه در آن مى مانند، هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود، و اين (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
بهترين و بدترين مخلوقات !&lt;br /&gt;
در آيات گذشته آمده بود كه كفار اهل كتاب و مشركان در انتظار اين بودند كه دليل روشنى از سوى خداوند سراغ آنها بيايد، ولى بعد از آمدن «'''بينه '''» متفرق و پراكنده شدند و هر كدام راهى را پيش گرفتند.&lt;br /&gt;
در آيات مورد بحث به دو گروه كافران و مؤ منان در برابر اين دعوت الهى ، و سرانجام كار هر يك از آنها اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: كسانى كه از اهل كتاب و مشركان به اين آئين جديد كافر شدند در آتش دوزخند، جاودانه در آن مى مانند، آنها بدترين مخلوقاتند! (ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين فى نار جهنم خالدين فيها اولئك هم شر البرية ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''كفروا'''» اشاره به كفرشان در مقابل آئين اسلام است ، و گر نه كفر و شرك قبلى آنها مطلب تازه اى نيست .&lt;br /&gt;
تعبير اولئك هم شر البرية (آنها بدترين مخلوقاتند) تعبير تكان دهنده اى است كه نشان مى دهد در ميان تمام جنبندگان و غير جنبندگان موجودى مطرودتر از كسانى كه بعد از وضوح حق و اتمام حجت راه راست را رها كرده در ضلالت گام مى نهند يافت نمى شود، و اين در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه ۲۲ سوره انفال آمده است : ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون : بدترين جنبندگان نزد خداوند افرادى هستند كه نه گوش شنوا دارند و نه زبان گويا و نه انديشه بيدار!&lt;br /&gt;
و يا آنچه در سوره اعراف آيه ۱۷۹ آمده كه بعد از ذكر گروه دوزخيان با همين اوصاف مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر، آنها غافلانند'''».&lt;br /&gt;
آيه مورد بحث مطلبى فراتر از اينها نيز دارد چرا كه آنها را بدترين مخلوقات معرفى كرده ، و اين در حقيقت به منزله بيان دليلى است براى خلود آنها در آتش دوزخ .&lt;br /&gt;
چرا آنها بدترين مخلوقات نباشند در حالى كه تمام درهاى سعادت به رويشان گشوده شده و از روى كبر و غرور و عناد و لجاج آگاهانه به مخالفت برخاستند. مقدم داشتن اهل كتاب بر مشركان در اين آيه نيز ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها داراى كتاب آسمانى و علما و دانشمندان بودند و نشانه هاى پيغمبر اسلام در كتب آنها صريحا آمده بود، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و بدتر بود.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به گروه دوم كه نقطه مقابل آنها هستند و در قوس صعودى قرار دارند اشاره كرده مى فرمايد: كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند آنها بهترين مخلوقات خدا هستند (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية ).&lt;br /&gt;
سپس پاداش آنها را در چند جمله كوتاه چنين بيان مى كند: جزاى آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش پيوسته جارى است ، در حالى كه هميشه در آن مى مانند (جزاؤ هم عند ربهم جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا).&lt;br /&gt;
«'''هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود'''» (رضى الله عنهم و رضوا عنه ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اين مقام والا و پاداشهاى مهم و بى نظير از آن كسى است كه از پروردگارش بترسد (ذلك لمن خشى ربه ).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در مورد مؤ منان سخن از انجام اعمال صالح نيز به ميان آمده كه در حقيقت ميوه درخت ايمان است ، اشاره به اينكه ادعاى ايمان به تنهائى كافى نيست ، بلكه اعمال انسان بايد گواه بر ايمان او باشد، ولى كفر به تنهائى هر چند تواءم با عمل ناصالحى نيز نباشد مايه سقوط و بدبختى است ، گذشته از اين كفر معمولا مبداء انواع گناهان و جنايات و اعمال خلاف نيز مى شود.&lt;br /&gt;
تعبير «'''اولئك هم خير البرية '''» به خوبى نشان مى دهد كه انسانهاى مؤ من و صالح العمل حتى از فرشتگان برتر و بالاترند، چرا كه آيه مطلق است ، و هيچ استثنائى در آن نيست ، آيات ديگر قرآن نيز گواه بر اين معنى مى باشد ، مانند آيات سجود فرشتگان بر آدم ، و آيه و لقد كرمنا بنى آدم (اسراء - ۷۰).&lt;br /&gt;
به هر حال در اين آيه نخست از پاداش مادى و جسمانى آنها كه باغهاى پر نعمت بهشتى است سخن به ميان آمده ، و بعد از پاداش معنوى و روحانى آنان كه هم خدا از آنان راضى است و هم آنان از خدا راضى .&lt;br /&gt;
آنها از خدا راضى اند چرا كه هر چه خواسته اند به آنها داده ، و خدا از آنها راضى است چرا كه هر چه او خواسته انجام داده اند، و اگر هم لغزشى بوده به لطفش صرف نظر كرده ، چه لذتى از اين برتر و بالاتر كه احساس ‍ كند مورد قبول و رضاى معبود و محبوبش واقع شده ، و به لقاى او واصل گرديده است .&lt;br /&gt;
دارند هر كس از تو مرادى و مطلبى&lt;br /&gt;
مقصود ما ز دنيى و عقبى لقاى تو است !&lt;br /&gt;
آرى بهشت جسم انسان ، باغهاى جاويدان آن جهان است ، ولى بهشت جانش رضاى خدا و لقاى محبوب است .&lt;br /&gt;
جمله «'''ذلك لمن خشى ربه '''» نشان مى دهد كه تمام اين بركات از «'''خوف&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و خشيت و ترس از خدا'''» سرچشمه مى گيرد، چرا كه همين ترس ‍ انگيزه حركت به سوى هر گونه اطاعت و تقوى و اعمال صالح است .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران با ضميمه كردن اين آيه به آيه ۲۸ سوره فاطر انما يخشى الله من عباده العلماء تنها دانشمندان از خدا مى ترسند چنين نتيجه گرفته اند كه بهشت در واقع حق مسلم دانشمندان و آگاهان است .&lt;br /&gt;
البته با توجه به اينكه خشيت مراتب و مراحلى دارد و علم و دانش و آگاهى نيز داراى سلسله مراتب است مفهوم اين سخن روشن مى شود.&lt;br /&gt;
ضمنا بعضى عقيده دارند كه مقام «'''خشيت '''» مقامى برتر از مقام «'''خوف '''» است ، زيرا خوف به هر گونه ترس گفته مى شود ولى خشيت ترسى است تواءم با تعظيم و احترام .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link96'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===على (عليه السلام ) و شيعيانش خير البريه اند ===&lt;br /&gt;
در روايات فراوانى كه از طرق اهل سنت و منابع معروف آنها، و همچنين در منابع معروف شيعه نقل شده ، آيه «'''اولئك هم خير البرية '''» (آنها بهترين مخلوقات خدا هستند) به على (عليه السلام ) و پيروان او تفسير شده است .&lt;br /&gt;
«'''حاكم حسكانى '''» نيشابورى كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى است اين روايات را در كتاب معروفش ‍ «'''شواهدالتنزيل '''» با اسناد مختلف نقل مى كند، و تعداد آن بيش از بيست روايت است كه به عنوان نمونه چند روايت را از نظر مى گذارنيم :&lt;br /&gt;
۱ - «'''ابن عباس '''» مى گويد: هنگامى كه آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هو انت و شيعتك تاتى انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين ، و ياتى عدوك غضبانا مقحمين :&lt;br /&gt;
منظور از اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در روز قيامت وارد عرصه محشر مى شويد در حالى كه هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگين وارد محشر مى شود و به زور به جهنم مى رود (در بعضى از نسخه هاى حديث مقمحين آمده است كه به معنى بالا نگاه داشتن سر به وسيله غل و زنجير مى باشد).&lt;br /&gt;
۲ - در حديث ديگرى از «'''ابوبرزه '''» آمده است كه وقتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را قرائت كرد، فرمود: هم انت و شيعتك يا على ، و ميعاد ما بينى و بينك الحوض : آنها تو و شيعيانت هستيد، اى على ! و وعده من و شما كنار حوض كوثر است !.&lt;br /&gt;
۳ - در حديث ديگرى از «'''جابر بن عبدالله انصارى '''» آمده است كه ما خدمت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كنار خانه خدا نشسته بوديم على (عليه السلام ) به سوى ما آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او افتاد فرمود: قد اتاكم اخى : برادرم به سراغ شما مى آيد سپس رو به كعبه كرد: فقال و رب هذه البنية ! ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة : به خداى اين كعبه قسم كه اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگارانند سپس رو به سوى ما كرد و افزود:&lt;br /&gt;
اما و الله انه اولكم ايمانا بالله ، و اقومكم بامر الله ، و اوفاكم بعهد الله و اقضاكم بحكم الله و اقسمكم بالسوية ، و اعدلكم فى الرعية ، و اعظمكم عند الله مزية .&lt;br /&gt;
قال «'''جابر'''»: فانزل الله : «'''ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اولئك هم خير البرية '''» فكان على اذا اقبل قال اصحاب محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قد اتاكم خير البرية بعد رسول الله .&lt;br /&gt;
به خدا سوگند او قبل از همه شما به خدا ايمان آورد، و قيام او به فرمان خدا بيش از همه شما است ، وفايش به عهد الهى از همه بيشتر، و قضاوتش به حكم الله افزونتر، و مساواتش در تقسيم (بيت المال ) از همه زيادتر، عدالتش درباره رعيت از همه فزون تر، و مقامش نزد خداوند از همه بالاتر است .&lt;br /&gt;
جابر مى گويد: در اينجا خداوند آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية را نازل فرمود و از آن به بعد هنگامى كه على (عليه السلام ) مى آمد ياران محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گفت ند: بهترين مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد!.&lt;br /&gt;
نزول اين آيه در كنار خانه كعبه منافات با مدنى بودن سوره ندارد، زيرا ممكن است از قبيل نزول مجدد، و يا تطبيق بوده باشد، بعلاوه بعيد نيست كه نزول اين آيات در سفرهائى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از مدينه به مكه آمده است واقع شده باشد، به خصوص ‍ اينكه راوى روايت جابر بن عبد الله انصارى است كه در مدينه به حضرت ملحق شد، و اطلاق مدنى بر اينگونه آيات بعيد نيست .&lt;br /&gt;
بعضى از اين احاديث را «'''ابن حجر'''» در كتاب «'''صواعق '''» آورده و بعضى را محمد «'''شبلنجى '''» در «'''نور الابصار'''».&lt;br /&gt;
«'''جلال الدين سيوطى '''» در «'''در المنثور'''» نيز قسمت عمده روايت اخير را از «'''ابن عساكر'''» از «'''جابر بن عبدالله '''» نقل كرده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴ - در «'''درالمنثور'''» از «'''ابن عباس '''» آمده است كه وقتى آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على فرمود: هو انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين : آن تو و شيعيان تو در قيامت مى باشيد كه هم شما از خدا خشنود هستيد و هم خدا از شما خشنود!&lt;br /&gt;
۵ - نامبرده در حديث ديگرى از ابن مردويه از على (عليه السلام ) نقل مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به من فرمود: ا لم تسمع قول الله : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية ؟ انت و شيعتك و موعدى و موعدكم الحوض ، اذا جئت الامم للحساب ، تدعون غرا محجلين : آيا اين سخن خدا نشنيده اى كه مى فرمايد: كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند بهترين مخلوقاتند؟ اين تو و شيعيان تو هستيد، و وعده گاه من و شما كنار حوض ‍ كوثر است ، هنگامى كه من براى حساب امتها مى آيم و شما دعوت مى شويد در حالى كه پيشانى سفيد و شناخته شده ايد.&lt;br /&gt;
بسيارى ديگر از دانشمندان اهل سنت نيز همين مضمون را در كتب خود نقل كرده اند از جمله خطيب خوارزمى در «'''مناقب '''» و «'''ابو نعيم اصفهانى '''» در «'''كفاية الخصام '''» و «'''علامه طبرى '''» در «'''تفسير معروفش '''» و ابن صباغ مالكى در «'''فصول المهمه '''» و «'''علامه شوكانى '''» در «'''فتح الغدير'''» و «'''شيخ سليمان قندوزى '''» در «'''ينابيع المودة '''» و آلوسى در «'''روح المعانى '''» ذيل آيات مورد بحث و جمعى ديگر.&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه حديث فوق از احاديث بسيار معروف و مشهور است كه از سوى غالب دانشمندان و علماى اسلام پذيرفته شده ، و اين فضيلتى است بزرگ و بى نظير براى على (عليه السلام ) و پيروانش .&lt;br /&gt;
ضمنا از اين روايات به خوبى اين حقيقت آشكار مى شود كه واژه «'''شيعه '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از همان عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وسيله آن حضرت در ميان مسلمين نشر شد، و اشاره به پيروان خاص امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ، و آنها كه گمان مى كنند تعبير شيعه از تعبيراتى است كه قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link97'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===لزوم اخلاص نيت در عبادت ===&lt;br /&gt;
بعضى از علماى اصول فقه به آيه و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين براى لزوم قصد قربت در عبادات ، و اينكه اصل در اوامر تعبدى بودن است نه توصلى استدلال كرده اند، و اين منوط به آن است كه دين در اينجا به معنى عبادت بوده باشد، تا دليل بر لزوم اخلاص در عبادات گردد و امر را در اين آيه به طور مطلق قرار دهيم تا مفهومش لزوم قصد قربت در همه اوامر باشد (مگر مواردى كه به دليلى خارج شده ) در حالى كه مفهوم آيه ظاهرا هيچ يك از اينها نيست ، بلكه مقصود اثبات توحيد در مقابل شرك است ، يعنى آنها جز به توحيد دعوت نشده اند و با اين حال ارتباطى با احكام فرعى ندارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link98'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===قوس عجيب صعودى و نزولى انسان ===&lt;br /&gt;
از آيات اين سوره به خوبى استفاده مى شود كه هيچ مخلوقى در عالم فاصله قوس صعودى و نزوليش به اندازه انسان نيست ، اگر داراى ايمان و اعمال صالح باشد (توجه داشته باشيد كه عملوا الصالحات همه اعمال صالح را شامل مى شود نه بعضى را) برترين خلق خدا است ، و اگر راه كفر و ضلالت و لجاج و عناد را بپويد چنان سقوط مى كند كه بدترين خلق خدا مى شود!&lt;br /&gt;
اين فاصله عظيم ميان قوس صعودى و نزولى انسان گر چه مساءله&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حساس و خطرناكى است ، ولى دلالت بر عظمت مقام نوع بشر و قابليت تكامل او دارد، و طبيعى است كه در كنار چنين قابليت و استعداد فوق العادهاى امكان تنزل و سقوط فوق العاده نيز باشد. خداوندا! براى رسيدن به مقام شامخ خير البرية از لطف تو استمداد مى طلبيم . پروردگارا! ما را از شيعيان و پيروان آن بزرگ مردى قرار ده كه براى اين عنوان از همه شايسته تر است . بارالها! چنان اخلاصى مرحمت كن كه جز تو را نپرستيم و به غير تو عشق نورزيم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره زلزله&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link99'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى ۸ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره زلزله&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ، يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بسيارى آن را مدنى مى دانند، در حالى كه بعضى معتقدند در مكه نازل شده ، لحن آيات آن كه در باره معاد و اشراط الساعة (نشانه هاى وقوع رستاخيز) سخن مى گويد، به آيات مكى شبيه تر است ، ولى در حديثى آمده كه ابو سعيد خدرى وقتى اين سوره نازل شده از پيغمبر اكرم سؤ الى در باره آيه فمن يعمل مثقال ذرة ... كرد، و مى دانيم «'''ابوسعيد'''» در مدينه به مسلمانان ملحق شد.&lt;br /&gt;
اما مدنى بودن يا مكى بودن اين سوره تاءثيرى در مفاهيم و تفسير آن ندارد.&lt;br /&gt;
به هر حال اين سوره عمدة بر سه محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
نخست از «'''اشراط الساعة '''» و نشانه هاى وقوع قيامت بحث مى كند، و در دنبال آن سخن از شهادت زمين به تمام اعمال آدمى آمده است .&lt;br /&gt;
در بخش سوم از تقسيم مردم به دو گروه نيكوكار و بدكار و رسيدن هر كس به اعمال خود سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
در فضيلت اين سوره تعبيرات مهمى در روايات اسلامى آمده ، از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فكانما قراء البقرة و اعطى من الاجر كمن قراء ربع القرآن : «'''هر كس ‍ آن را تلاوت كند گوئى سوره بقره را قرائت كرده ، و پاداش او به اندازه كسى است كه يك چهارم قرآن را تلاوت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده باشد'''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: هرگز از تلاوت سوره اذا زلزلت الارض خسته نشويد، چرا كه هر كس آن را در نمازهاى نافله بخواند هرگز به زلزله گرفتار نمى شود، و با آن نمى ميرد، و به صاعقه و آفتى از آفات دنيا تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link100'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link101'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
إِذَا زُلْزِلَتِ الاَرْض زِلْزَالهََا(۱) وَ أَخْرَجَتِ الاَرْض أَثْقَالَهَا(۲) وَ قَالَ الانسنُ مَا لهََا(۳) يَوْمَئذٍ تحَدِّث أَخْبَارَهَا(۴) بِأَنَّ رَبَّك أَوْحَى لَهَا(۵) يَوْمَئذٍ يَصدُرُ النَّاس أَشتَاتاً لِّيُرَوْا أَعْمَلَهُمْ(۶) فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ(۷) وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرًّا يَرَهُ(۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد.&lt;br /&gt;
۲ - و زمين بارهاى سنگينش را خارج سازد!&lt;br /&gt;
۳ - و انسان مى گويد زمين را چه مى شود (كه اينگونه مى لرزد)؟&lt;br /&gt;
۴ - در آن روز زمين تمام خبرهاى خود را بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
۵ - چرا كه پروردگارت به او وحى كرده است .&lt;br /&gt;
۶ - در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج مى شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود.&lt;br /&gt;
۷ - پس هر كس به اندازه سنگينى ذره اى كار خير انجام داده آن را مى بيند.&lt;br /&gt;
۸ - و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده آن را مى بيند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن روز كه انسان تمام اعمالش را مى بيند!&lt;br /&gt;
همانگونه كه در بيان محتواى سوره اشاره شد آغاز اين سوره همراه است با بيان بعضى از حوادث هول انگيز و وحشتناك پايان اين جهان و شروع رستاخيز.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''هنگامى كه زمين شديدا به لرزه در آيد'''» (اذا زلزلت الارض زلزالها).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و چنان زير و رو شود كه بارهاى سنگينى را كه در درون دارد خارج سازد (و اخرجت الارض اثقالها).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''زلزالها'''» (زلزله اش ) يا اشاره به اين است كه در آن روز تمام كره زمين به لرزه در مى آيد (برخلاف زلزله هاى معمولى كه همه آنها موضعى و مقطعى است ) و يا اشاره به زلزله معهود يعنى زلزله رستاخيز است و.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''اثقال '''» (بارهاى سنگين ) چيست ؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته اند منظور انسانها هستند كه با زلزله رستاخيز از درون قبرها به خارج پرتاب مى شوند، نظير آنچه در سوره انشقاق آيه ۴ آمده است «'''و القت ما فيها و تخلت '''».&lt;br /&gt;
و بعضى گفته اند: گنجهاى درون خود را بيرون مى ريزد، و مايه حسرت دنياپرستان بى خبر مى گردد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور بيرون فرستادن مواد سنگين و مذاب درون زمين است كه معمولا كمى از آن به هنگام آتشفشانها و زلزله ها بيرون مى ريزد، در پايان جهان آنچه در درون زمين است به دنبال آن زلزله عظيم به بيرون پرتاب مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان اين تفاسير نيز بعيد نيست .&lt;br /&gt;
به هر حال ، در آن روز انسان از ديدن اين صحنه بى سابقه ، سخت متوحش مى شود، و مى گويد: چه مى شود كه زمين اينگونه به لرزه در آمده است ، و آنچه در درون داشته بيرون ريخته ؟ (و قال الانسان مالها).&lt;br /&gt;
گر چه بعضى انسان را در اينجا به خصوص انسانهاى كافر تفسير كرده اند كه در مساءله معاد و رستاخيز شك و ترديد داشته اند، ولى ظاهر اين است كه انسان در اينجا معنى گسترده اى دارد كه همگان را شامل مى شود، زيرا تعجب از اوضاع و احوال زمين در آن روز مخصوص به كافران نيست .&lt;br /&gt;
آيا اين تعجب ، و سؤ ال ناشى از آن ، مربوط به نفخه اولى است يا دوم ؟.&lt;br /&gt;
ظاهر اين است كه همان نفخه اولى است كه نفخه پايان جهان است ، زيرا زلزله عظيم در پايان جهان رخ مى دهد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده است كه منظور نفخه رستاخيز و زنده شدن مردگان ، و بيرون ريختن آنها از درون زمين مى باشد، زيرا آيات بعد نيز همه مربوط به نفخه دوم است .&lt;br /&gt;
ولى از آنجا كه در آيات قرآن كرارا حوادث اين دو نفخه با هم ذكر شده ، تفسير اول با توجه به بيان زلزله وحشتناك پايان جهان مناسب تر به نظر مى رسد، و در اين صورت منظور از اثقال زمين معادن و گنجها و مواد مذاب درون آن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از آن مهمتر اينكه : زمين در آن روز تمام خبر خود را باز مى گويد (يومئذ تحدث اخبارها).&lt;br /&gt;
آنچه از خوبيها و بديها، و اعمال خير و شر، بر صفحه زمين واقع شده است ، همه را برملا مى سازد، و يكى از مهمترين شهود اعمال انسان در آن روز همين زمينى است كه ما اعمال خود را بر آن انجام مى دهيم ، و شاهد و ناظر ما است .&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود، «'''ا تدرون ما اخبارها'''»؟: آيا مى دانيد منظور از اخبار زمين در اينجا چيست ؟&lt;br /&gt;
قالوا: الله و رسوله اعلم : گفتند: خدا و پيغمبرش آگاه تر است فرمود: اخبارها ان تشهد على كل عبد و امة بما عملوا على ظهرها، تقول عمل كذا و كذا، يوم كذا، فهذا اخبارها: منظور از خبر دادن زمين اين است كه اعمال هر مرد و زنى را كه بر روى زمين انجام داده اند خبر مى دهد، مى گويد: فلان شخص در فلان روز فلان كار را انجام داد، اين است خبر دادن زمين !.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : حافظوا على الوضوء و خير اعمالكم الصلاة ، فتحفظوا من الارض فانها امكم ، و ليس فيها احد يعمل خيرا او شرا الا و هى مخبرة به !: مواظبت بر وضو كنيد، و بهترين اعمال شما نماز است ، و مراقب زمين باشيد كه مادر شما است ، هيچ انسانى كار خير يا شرى بجا نمى آورد مگر اينكه زمين از آن خبر مى دهد!.&lt;br /&gt;
از ابوسعيد خدرى نقل شده كه مى گفت : هر گاه در بيابان هستى صدايت را به اذان بلند كن ، چرا كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه ميفرمود: لا يسمعه جن و لا انس و لا حجر الا يشهد له : هيچ جن و انس و قطعه سنگى آن را نمى شنود مگر اينكه براى او (در قيامت ) گواهى مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آيا راستى زمين به فرمان خدا زبان مى گشايد و تكلم مى كند؟ يا اينكه منظور ظاهر شدن آثار اعمال انسان بر صفحه زمين است ؟ زيرا مى دانيم هر عملى كه انسان انجام دهد، خواه ناخواه در اطراف او آثارى بجا مى گذارد، هر چند امروز براى ما محسوس نباشد، درست همانند آثارى كه از خطوط انگشتان يك دوست يا دشمن بر روى دستگيره درمى ماند، و در آن روز همه اين آثار ظاهر مى شود، و سخن گفتن زمين چيزى جز اين ظهور بزرگ نيست ، همانگونه كه گاه به يك شخص ‍ خواب آلود مى گوئيم چشمان تو مى گويد كه ديشب نخوابيده اى ، يعنى آثار بى خوابى در آن نمايان است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين موضوع عجيبى نيست ، چرا كه هم امروز با پيشرفت علم و دانش بشر ابزار و وسائلى اختراع شده كه در همه جا، و هر لحظه ، مى تواند صداى انسان را ضبط كند، يا از انسان و اعمالش عكسبردارى نمايد، و به عنوان يك سند مسلم در دادگاه مطرح شود، به گونه اى كه قابل هيچگونه انكار نباشد.&lt;br /&gt;
اگر در گذشته بعضى از شهادت زمين تعجب مى كردند امروز يك نوار نازك يا يك دستگاه ضبط كه به صورت يك دكمه به لباس دوخته مى شود مى تواند مسائل بسيارى بازگو كند.&lt;br /&gt;
جالب اينكه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: صلوا المساجد فى بقاع مختلفة ، فان كل بقعة تشهد للمصلى عليها يوم القيامة : در قسمتهاى مختلف مساجد نماز بخوانيد، زيرا هر قطعه زمينى در قيامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد.&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه بيت المال را تقسيم مى كرد و خالى مى شد، دو ركعت نماز بجا مى آورد و مى فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشهدى انى ملا تك بحق ، و فرغتك بحق : (روز قيامت ) گواهى ده كه من تو را به حق پر كردم و به حق خالى كردم !.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: اين به خاطر آن است كه پروردگار تو به زمين وحى كرده (بان ربك اوحى لها).&lt;br /&gt;
و زمين در اجراى اين فرمان كوتاهى نمى كند، تعبير «'''اوحى '''» در اينجا به خاطر آن است كه چنين سخن گفتن اسرارآميز بر خلاف طبيعت زمين است و اين جز از طريق يك وحى الهى ممكن نيست .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: منظور اين است كه به زمين وحى مى كند آنچه در درون دارد بيرون بريزد.&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول صحيح تر و مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
سپس مى فرمايد: در آن روز مردم به صورت گروه هاى مختلف از قبرها خارج شده ، در عرصه محشر وارد مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود!&lt;br /&gt;
(يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم ).&lt;br /&gt;
«'''اشتات '''» جمع شت (بر وزن شط) به معنى متفرق و پراكنده است ، اين اختلاف و پراكندگى ممكن است به خاطر اين باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصه محشر مى شوند، يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مى شوند، و يا اينكه گروهى با صورتهاى زيبا و شاد و خندان ، و گروهى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با چهره هاى عبوس و تيره و تاريك در محشر گام مى نهند.&lt;br /&gt;
يا هر امتى همراه امام و رهبر و پيشوايشان هستند، همانگونه كه در آيه ۷۱ سوره اسراء آمده : يوم ندعوا كل اناس بامامهم : روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم .&lt;br /&gt;
و يا اينكه مؤ منان با مؤ منان و كافران با كافران محشور مى شوند.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين تفسيرها كاملا ممكن است زيرا مفهوم آيه گسترده است .&lt;br /&gt;
«'''يصدر'''» از ماده «'''صدر'''» (بر وزن صبر) به معنى خارج شدن شتران از آبگاه است كه به صورت انبوه و هيجان زده بيرون مى آيند به عكس «'''ورود'''» كه به معنى داخل شدن آنها در آبگاه است و در اينجا كنايه از خروج اقوام مختلف از قبرها و آمدنشان در محشر براى حسابرسى است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه منظور خروجشان از محشر، و حركت به سوى جايگاهشان در بهشت و دوزخ است .&lt;br /&gt;
معنى اول با آيات گذشته تناسب بيشترى دارد.&lt;br /&gt;
منظور از جمله ليروا اعمالهم : تا اعمالشان را به آنها نشان دهند مشاهده جزاى اعمال است .&lt;br /&gt;
يا مشاهده نامه اعمال كه هر نيك و بدى در آن ثبت است .&lt;br /&gt;
يا مشاهده باطنى به معنى معرفت و شناخت چگونگى اعمالشان است .&lt;br /&gt;
و يا به معنى «'''تجسم اعمال '''» و مشاهده خود اعمال است .&lt;br /&gt;
تفسير اخير با ظاهر آيه از همه موافق تر است ، و اين آيه يكى از روشن ترين آيات بر مساءله تجسم اعمال محسوب مى شود كه در آن روز اعمال آدمى به صورتهاى مناسبى تجسم مى يابد و در برابر او حضور پيدا مى كند، و همنشينى با آن مايه نشاط يا رنج و بلا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به سرانجام كار هر يك از اين دو گروه مؤ من و كافر، نيكوكار و بدكار، اشاره كرده مى فرمايد: پس كسى كه به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مى بيند (فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره ).&lt;br /&gt;
و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده آن را مى بيند! (و من يعمل مثقال ذرة شرا يره ).&lt;br /&gt;
باز در اينجا تفسيرهاى مختلفى ذكر شده كه آيا جزاى اعمال را مى بيند و يا نامه اعمال را مشاهده مى كند و يا خود عمل را.&lt;br /&gt;
ظاهر اين آيات نيز تاءكيد مجددى است بر مساءله تجسم اعمال و مشاهده خود عمل ، اعم از نيك و بد در روز قيامت كه حتى اگر سر سوزنى كار نيك يا بد باشد در برابر صاحب آن مجسم مى شود و آنرا مشاهده مى كند.&lt;br /&gt;
«'''مثقال '''» در لغت هم به معنى ثقل و سنگينى آمده ، و هم ترازوئى كه با آن سنگينى اشياء را مى سنجند، و در اينجا به همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
براى «'''ذرة '''» نيز در لغت و كلمات مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده است : گاه به معنى مورچه كوچك ، و گاه گرد و غبارى كه وقتى دست را بر زمين بگذاريم و برداريم به آن مى چسبد، و گاه به معنى ذرات بسيار كوچك غبار كه در فضا معلق است و به هنگامى كه آفتاب از روزنه اى به اطاق تاريك مى تابد آشكار مى گردد تفسير شده است .&lt;br /&gt;
مى دانيم امروز كلمه «'''ذره '''» را به «'''اتم '''» نيز اطلاق مى كنند و بمب اتمى را «'''القنبلة الذرية '''» مى گويند، اتم به قدرى كوچك است كه نه با چشم عادى ، و نه با دقيق ترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيست ، و تنها آثار آن را مشاهده مى كنند، و حجم و وزن آن با محاسبات علمى قابل سنجش است ، و به قدرى كوچك است كه چند ميليون روى نوك سوزنى جاى مى گيرد!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مفهوم ذره هر چه باشد منظور در اينجا كوچكترين وزنها است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين آيه از آياتى است كه پشت را مى لرزاند و نشان مى دهد كه حسابرسى خداوند در آن روز فوق العاده دقيق و حساس است ، و ترازوهاى سنجش عمل در قيامت آنقدر ظريف است كه حتى كوچكترين اعمال انسانى را وزن مى كنند و به حساب مى آورند.&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link104'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===دقت و سختگيرى در حسابرسى قيامت ===&lt;br /&gt;
نه تنها از آيات اخير اين سوره كه از آيات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در حسابرسى اعمال در قيامت فوق العاده دقت و موشكافى مى شود، در آيه ۱۶ سوره لقمان مى خوانيم : يا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات او فى الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير: پسرم ! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (عمل نيك يا بد) باشد و در دل سنگى يا در گوشه اى از آسمانها يا زمين پنهان گردد، خداوند آن را (در قيامت ) براى حسابرسى مى آورد، خداوند دقيق و آگاه است .&lt;br /&gt;
«'''خردل '''» دانه بسيار كوچكى از گياه معروفى است كه ضرب المثل در كوچكى مى باشد.&lt;br /&gt;
اين تعبيرات نشان مى دهد كه در آن حسابرسى بزرگ كوچكترين كارها محاسبه مى شود، ضمنا اين آيات هشدار مى دهد كه نه گناهان كوچك را كم اهميت بشمرند، و نه اعمال خير كوچك را، چيزى كه مورد محاسبه الهى قرار مى گيرد هر چه باشد كم اهميت نيست .&lt;br /&gt;
لذا بعضى از مفسران گفته اند اين آيات زمانى نازل شد كه بعضى از ياران&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت به انفاق اموال كم اعتنا بودند، و مى گفتند: اجر و پاداش بر چيزهائى داده مى شود كه ما آن را دوست داريم ، و اشياء كوچك چيزى نيست كه مورد علاقه ما باشد، و همچنين نسبت به گناهان كوچك بى اعتنا بودند، آيات نازل شد و آنها را به خيرات كوچك ترغيب كرد، و از گناهان كوچك بر حذر داشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link105'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===پاسخ به يك سؤ ال ===&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه مطابق اين آيات انسان همه اعمال خود را در قيامت اعم از نيك و بد كوچك و بزرگ مى بيند، اين معنى چگونه با آيات احباط و «'''تكفير'''» و «'''عفو'''» و «'''توبه '''» سازگار است ؟ زيرا آيات «'''احباط'''» مى گويد: بعضى از اعمال مانند كفر تمام حسنات انسان را از بين مى برد لئن اشركت ليحبطن عملك (زمر - ۶۵) و طبق آيات «'''تكفير'''» گاهى «'''حسنات '''» «'''سيئات '''» را از بين مى برد ان الحسنات يذهبن السيئات (هود - ۱۱۴).&lt;br /&gt;
و آيات «'''عفو'''» و «'''توبه '''» مى گويد: در سايه عفو الهى يا توبه كردن ، گناهان محو مى شوند، اين مفاهيم چگونه با مساءله مشاهده تمام اعمال نيك و بد تطبيق مى كند؟&lt;br /&gt;
در پاسخ اين سؤ ال بايد به يك نكته توجه كرد و آن اينكه : دو اصلى كه در آيات فوق آمده است كه مى گويد انسان هر ذره اى از كار نيك و بد را مى بيند به صورت يك قانون كلى است ، و ميدانيم هر قانون ممكن است استثناهائى داشته باشد، آيات عفو و توبه و حباط و تكفير در حقيقت به منزله استثناء است در اين قانون كلى .&lt;br /&gt;
پاسخ ديگر اينكه : در مورد احباط و تكفير در حقيقت موازنه و كسر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و انكسارى رخ مى دهد، و درست مانند مطالبات و بدهيها است كه از يكديگر كسر مى شود، هنگامى كه انسان نتيجه اين موازنه را مى بيند در حقيقت تمام اعمال نيك و بد خود را ديده است ، همين سخن در مورد عفو و توبه نيز جارى است ، چرا كه عفو بدون لياقت و شايستگى صورت نمى گيرد، و توبه خود نيز يكى از اعمال نيك است .&lt;br /&gt;
بعضى در اينجا جواب ديگرى گفته اند كه صحيح به نظر نمى رسد و آن اينكه افراد كافر نتيجه اعمال خوب خود را در اين دنيا مى بينند، همانگونه كه افراد مؤ من كيفر اعمال بد خود را در اين جهان مى بينند.&lt;br /&gt;
ولى ظاهر اين است كه آيات مورد بحث مربوط به قيامت است نه دنيا بعلاوه اين كليت ندارد كه هر مؤ من و كافرى نتيجه اعمالش را در دنيا ببيند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link106'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===جامعترين آيات قرآن ===&lt;br /&gt;
از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه محكمترين آيات قرآن مجيد همين آيات «'''فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره '''» مى باشد و از آن تعبير به جامعه مى كرد و به راستى ايمان عميق به محتواى آن كافى است كه انسان را در مسير حق وادارد، و از هر گونه شر و فساد بازدارد، لذا در حديثى آمده است كه مردى خدمت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد عرض كرد: علمنى مما علمك الله : از آنچه خداوند به تو تعليم داده به من بياموز.&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) او را به مردى از يارانش سپرد، تا قرآن به او تعليم كند، و او سوره «'''اذا زلزلت الارض '''» را تا به آخر به او تعليم داد، آن مرد از جا برخاست و گفت : همين مرا كافى است (و در روايت ديگرى آمده تكفينى هذه الاية : همين يك آيه مرا كفايت مى كند)!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: او را به حال خود بگذار كه مرد فقيهى شد! (و طبق روايتى فرمود رجع فقيها: او فقيه شد و بازگشت !) دليل آن هم روشن است زيرا كسى كه مى داند كه اعمال ما حتى به اندازه يك ذره يا يك دانه خردل مورد محاسبه قرار مى گيرد امروز به حساب خود مشغول مى شود، و اين بزرگترين اثر تربيتى روى او دارد.&lt;br /&gt;
با اين حال در روايت ديگرى از ابوسعيد خدرى آمده است كه وقتى آيه فمن يعمل ... نازل شد عرض كردم اى رسول خدا آيا من همه اعمالم را مى بينم ؟ فرمود: آرى . گفتم : آن كارهاى بزرگ را؟ فرمود: بله ، گفتم : كارهاى كوچك كوچك را؟ فرمود: بله ، عرض كردم : اى واى بر من ! مادرم بنشيند و براى من عزادارى كند!&lt;br /&gt;
فرمود: بشارت باد بر تو اى ابوسعيد! چرا كه حسنات به ده برابر حساب مى شود، تا هفتصد برابر، و خدا براى هر كس بخواهد آن را هم مضاعف مى كند، و اما هر گناه به اندازه يك گناه مجازات دارد، يا خداوند عفو مى كند و بدان احدى با عملش نجات نخواهد يافت ! (جز اينكه كرم خدا شامل او گردد) عرض كردم حتى تو هم اى رسول خدا؟! فرمود: حتى من ، مگر اينكه خداوند مرا مشمول رحمتش سازد!.&lt;br /&gt;
خداوندا! جائى كه پيامبرت با آن عظمت تنها به عفو تو دل بسته است تكليف ما روشن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگارا! اگر اعمال ما معيار نجات ما باشد واى به حال ما، و اگر كرم تو يار ما باشد خوشا بحال ما؟!&lt;br /&gt;
بارالها! آن روز كه تمام اعمال كوچك و بزرگ در برابر ما مجسم مى شود ما تنها به لطف عميم تو چشم دوخته ايم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B9&amp;diff=98446</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B9&amp;diff=98446"/>
		<updated>2014-08-11T17:44:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link77'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link78'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِّسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ(۱) وَ مَا أَدْرَاك مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(۲) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌ مِّنْ أَلْفِ شهْرٍ(۳) تَنزَّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِم مِّن كلِّ أَمْرٍ(۴) سلَمٌ هِىَ حَتى مَطلَع الْفَجْرِ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - ما آن (قرآن ) را در شب قدر نازل كرديم .&lt;br /&gt;
۲ - و تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟!&lt;br /&gt;
۳ - شب قدر بهتر از هزار ماه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴ - فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كار نازل مى شوند.&lt;br /&gt;
۵ - شبى است مملو از سلامت (و بركت و رحمت ) تا طلوع صبح !&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
شب قدر شب نزول قرآن !&lt;br /&gt;
از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل شده است : «'''شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن '''» (بقره ۱۸۵) و ظاهر اين تعبير آن است كه تمام قرآن در اين ماه نازل گرديد.&lt;br /&gt;
و در نخستين آيه سوره قدر مى افزايد: ما آن را در شب قدر نازل كرديم (انا انزلناه فى ليلة القدر).&lt;br /&gt;
گر چه در اين آيه صريحا نام قرآن ذكر نشده ولى مسلم است كه ضمير انا انزلناه به قرآن باز مى گردد و ابهام ظاهرى آن براى بيان عظمت و اهميت آن است .&lt;br /&gt;
تعبير به انا انزلناه (ما آن را نازل كرديم ) نيز اشاره ديگرى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است كه خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده مخصوصا با صيغه متكلم مع الغير كه مفهوم جمعى دارد و دليل بر عظمت است . نزول آن در شب قدر همان شبى كه مقدرات و سرنوشت انسانها تعيين مى شود دليل ديگرى بر سرنوشت ساز بودن اين كتاب بزرگ آسمانى است .&lt;br /&gt;
از ضميمه كردن اين آيه با آيه سوره بقره نتيجه گيرى مى شود كه شب قدر در ماه مبارك رمضان است ، اما كدام شب است ؟ از قرآن چيزى در اين مورد استفاده نمى شود، ولى روايات در اين باره بحث فراوان كرده اند كه در پايان تفسير اين سوره به خواست خدا در اين زمينه و مسائل ديگر سخن خواهيم گفت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه هم از نظر تاريخى و هم از نظر ارتباط محتواى قرآن با حوادث زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مسلم است كه اين كتاب آسمانى به طور تدريجى و در طى ۲۳ سال نازل گرديد، اين امر چگونه با آيات فوق كه مى گويد در ماه رمضان و شب قدر نازل شده است سازگار مى باشد؟ پاسخ اين سؤ ال - به گونهاى كه بسيارى از محققان گفته اند اين است كه قرآن داراى دو نزول بوده است .&lt;br /&gt;
نزول دفعى كه در يك شب تمام آن بر قلب پاك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا بيت المعمور يا از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل گرديد.&lt;br /&gt;
و نزول تدريجى كه در طول بيست و سه سال دوران نبوت انجام گرفت (شرح اين مطلب را ذيل آيه ۳ سوره دخان جلد ۲۱ تفسير نمونه صفحه ۱۴۸ به بعد بيان كرده ايم ).&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند آغاز نزول قرآن در ليلة القدر بوده نه تمام آن ولى اين بر خلاف ظاهر آيه است كه مى گويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : درباره نازل شدن قرآن در بعضى از آيات تعبير به «'''انزال '''» و در بعضى تعبير به «'''تنزيل '''» شده است ، و از پاره اى از متون لغت استفاده مى شود كه تنزيل معمولا در جائى گفته مى شود كه چيزى تدريجا نازل گردد، ولى «'''انزال '''» مفهوم وسيع ترى دارد كه نزول دفعى را نيز شامل مى گردد اين تفاوت تعبير كه در آيات قرآن آمده مى تواند اشاره به دو نزول فوق باشد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد براى بيان عظمت شب قدر مى فرمايد: تو چه مى دانى شب قدر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چيست ؟ (و ما ادراك ما ليلة القدر).&lt;br /&gt;
و بلافاصله مى گويد: شب قدر شبى است كه از هزار ماه بهتر است (ليلة القدر خير من الف شهر).&lt;br /&gt;
اين تعبير نشان مى دهد كه عظمت اين شب به قدرى است كه حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده اش ‍ قبل از نزول اين آيات به آن واقف نبود.&lt;br /&gt;
مى دانيم هزار ماه بيش از هشتاد سال است ، به راستى چه شب با عظمتى است كه به اندازه يك عمر طولانى پر بركت ارزش دارد.&lt;br /&gt;
در بعضى از تفاسير آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: يكى از بنى اسرائيل لباس جنگ در تن كرده بود و هزار ماه از تن بيرون نياورد و پيوسته مشغول (يا آماده ) جهاد فى سبيل الله بود، اصحاب و ياران تعجب كردند و آرزو داشتند چنان فضيلت و افتخارى براى آنها نيز ميسر مى شد، آيه فوق نازل گشت و بيان كرد كه «'''شب قدر از هزار ماه برتر است '''».&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى نيز آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از چهار نفر از بنى اسرائيل كه هشتاد سال عبادت خدا را بدون عصيان انجام داده بودند سخن به ميان آورد، اصحاب آرزو كردند كه اى كاش آنها هم چنين توفيقى پيدا مى كردند آيه فوق در اين زمينه نازل شد.&lt;br /&gt;
در اينكه عدد هزار در اينجا براى تعداد است يا تكثير؟ بعضى گفته اند: براى تكثير است ، و ارزش شب قدر از هزاران ماه نيز برتر مى باشد، ولى رواياتى كه در بالا نقل كرديم نشان مى دهد كه عدد مزبور براى تعداد است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اصولا عدد هميشه براى تعداد است مگر اينكه قرينه روشنى بر تكثير باشد.&lt;br /&gt;
سپس به توصيف بيشترى از آن شب بزرگ پرداخته ، مى افزايد: فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى تقدير هر كار نازل مى شوند (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).&lt;br /&gt;
با توجه به اينكه «'''تنزل '''» فعل مضارع است ، و دلالت بر استمرار دارد (در اصل «'''تتنزل '''» بوده ) روشن مى شود كه شب قدر مخصوص به زمان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نزول قرآن مجيد نبوده ، بلكه امرى است مستمر و شبى است مداوم كه در همه سال تكرار مى شود.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از روح كيست ؟ بعضى گفته اند: «'''جبرئيل امين '''» است كه «'''روح الامين '''» نيز ناميده مى شود، و بعضى «'''روح '''» را به معنى «'''وحى '''» تفسير كرده اند، به قرينه آيه ۵۲ سوره شورى «'''و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا'''»: «'''همانگونه كه بر پيامبران پيش ‍ وحى فرستاديم بر تو نيز به فرمان خود وحى كرديم '''».&lt;br /&gt;
بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: «'''فرشتگان با وحى الهى در زمينه تعيين مقدرات در آن شب نازل مى شوند'''».&lt;br /&gt;
در اينجا تفسير سومى وجود دارد كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد، و آن اينكه «'''روح '''» مخلوق عظيمى است ما فوق فرشتگان ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه شخصى از آن حضرت سؤ ال كرد: «'''آيا روح همان جبرئيل است ؟'''» امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: «'''جبرئيل من الملائكة ، و الروح اعظم من الملائكة ، ا ليس ان الله عز و جل يقول : تنزل الملائكة و الروح ؟'''»&lt;br /&gt;
جبرئيل از ملائكه است ، و روح اعظم از ملائكه است ، مگر خداوند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
متعال نمى فرمايد: ملائكه و روح نازل مى شوند؟)).&lt;br /&gt;
يعنى به قرينه مقابله ، اين دو با هم متفاوتند، تفسيرهاى ديگرى نيز براى كلمه «'''روح '''» در اينجا ذكر شده چون دليلى براى آنها نبود از آن صرف نظر گرديد.&lt;br /&gt;
منظور از «'''من كل امر'''» اين است كه فرشتگان براى تقدير و تعيين سرنوشتها و آوردن هر خير و بركتى در آن شب نازل مى شوند، و هدف از نزول آنها انجام اين امور است .&lt;br /&gt;
يا اينكه هر امر خير و هر سرنوشت و تقديرى را با خود مى آورند. بعضى نيز گفته اند منظور اين است كه آنها به امر و فرمان خدا نازل مى شوند، ولى مناسب همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربهم '''» كه در آن تكيه روى مساءله ربوبيت و تدبير جهان شده است . تناسب نزديكى با كار اين فرشتگان دارد كه آنها براى تدبير و تقدير امور نازل مى شوند و كار آنها نيز گوشه اى از ربوبيت پروردگار است .&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مى فرمايد: شبى است آكنده از سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح (سلام هى حتى مطلع الفجر).&lt;br /&gt;
هم قرآن در آن نازل شده ، هم عبادت و احياء آن معادل هزار ماه است ، هم خيرات و بركات الهى در آن شب نازل مى شود، هم رحمت خاصش ‍ شامل حال بندگان مى گردد، و هم فرشتگان و روح در آن شب نازل مى گردند.&lt;br /&gt;
بنابراين شبى است سرتاسر سلامت ، از آغاز تا پايان ، حتى طبق بعضى از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روايات در آن شب شيطان در زنجير است و از اين نظر نيز شبى است سالم و تواءم با سلامت .&lt;br /&gt;
بنابراين اطلاق «'''سلام '''» كه به معنى سلامت است بر آن شب (به جاى اطلاق سالم ) در حقيقت نوعى از تاءكيد است همانگونه كه گاه مى گوئيم فلانكس عين عدالت است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه اطلاق سلام بر آن شب به خاطر اين است كه فرشتگان پيوسته به يكديگر يا به مؤ منان سلام مى كنند، يا به حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جانشين معصومش مى رسند و سلام عرضه مى دارند.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين تفسيرها نيز امكانپذير است .&lt;br /&gt;
به هر حال شبى است سراسر نور و رحمت و خير و بركت و سلامت و سعادت و بى نظير از هر جهت .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه از امام باقر سؤ ال شد: آيا شما مى دانيد شب قدر كدام شب است ؟ فرمود: كيف لا نعرف و الملائكة تطوف بنا فيها: چگونه نمى دانيم ، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى زنند!. در داستان ابراهيم (عليه السلام ) آمده است كه چند نفر از فرشتگان الهى نزد او آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند (هود - ۶۹) مى گويند لذتى كه ابراهيم (عليه السلام ) از سلام اين فرشتگان برد با تمام دنيا برابرى نداشت ، اكنون بايد فكر كرد كه وقتى گروه گروه فرشتگان در شب قدر نازل مى شوند و بر مؤ منان سلام مى كنند چه لذت و لطف و بركتى دارد؟!&lt;br /&gt;
وقتى ابراهيم (عليه السلام ) را در آتش نمرودى افكندند فرشتگان آمدند و بر او سلام كردند، و آتش بر او گلستان شد، آيا آتش دوزخ به بركت سلام فرشتگان بر مؤ منان در شب قدر برد و سلام نمى شود؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آرى اين نشانه عظمت امت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در آنجا بر خليل (عليه السلام ) نازل مى شوند و در اينجا بر اين امت اسلام .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link81'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چه امورى در شب قدر مقدر مى شود؟ ===&lt;br /&gt;
در پاسخ اين سؤ ال ، كه چرا اين شب ، شب قدر ناميده شده ؟ سخن بسيار گفته اند، از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
۱ - شب قدر به اين جهت «'''قدر'''» ناميده شده كه جميع مقدرات بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مى شود، شاهد اين معنى سوره دخان است كه مى فرمايد: انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم : ما اين كتاب مبين را در شبى پر بركت نازل كرديم ، و ما همواره انذار كننده بوده ايم ، در آن شب كه هر امرى بر طبق حكمت خداوند تنظيم و تعيين مى گردد (دخان - ۳ و ۴).&lt;br /&gt;
اين بيان هماهنگ با روايات متعددى است كه مى گويد: در آن شب ، مقدرات يكسال انسانها تعيين مى گردد، و ارزاق و سرآمد عمرها، و امور ديگر، در آن ليله مباركه تفريق و تبيين مى شود.&lt;br /&gt;
البته اين امر هيچگونه تضادى با آزادى اراده انسان و مساءله اختيار ندارد، چرا كه تقدير الهى به وسيله فرشتگان بر طبق شايستگيها و لياقتهاى افراد، و ميزان ايمان و تقوى و پاكى نيت و اعمال آنها است .&lt;br /&gt;
يعنى براى هر كس آن مقدر مى كنند كه لايق آن است ، يا به تعبير ديگر زمينه هايش از ناحيه خود او فراهم شده ، و اين نه تنها منافاتى با اختيار ندارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و بلكه تاءكيدى بر آن است .&lt;br /&gt;
۲ - بعضى نيز گفته اند آن شب را از اين جهت شب قدر ناميده اند كه داراى قدر و شرافت عظيمى است (نظير آنچه در آيه ۷۴ سوره حج آمده است ما قدروا الله حق قدره آنها قدر خداوند را نشناختند).&lt;br /&gt;
۳ - گاه نيز گفته اند به خاطر آن است كه قرآن با تمام قدر و منزلتش بر رسول والا قدر، و به وسيله فرشته صاحب قدر نازل گرديد.&lt;br /&gt;
۴ - يا اينكه شبى است كه مقدر شده قرآن در آن نازل گردد.&lt;br /&gt;
۵ - يا اينكه كسى كه آن شب را احياء بدارد صاحب قدر و مقام و منزلت مى شود.&lt;br /&gt;
۶ - يا اينكه در آن شب ، آنقدر فرشتگان نازل مى شوند كه عرصه زمين بر آنها تنگ مى شود، چون تقدير به معنى - تنگ گرفتن نيز آمده است مانند و من قدر عليه رزقه (طلاق - ۷).&lt;br /&gt;
جمع ميان تمام اين تفسيرها در مفهوم گسترده «'''ليلة القدر'''» كام لا ممكن است هر چند تفسير اول از همه مناسب تر و معروف تر است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link82'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شب قدر كدام شب است ؟ ===&lt;br /&gt;
در اينكه ليلة القدر در ماه رمضان است ترديدى نيست ، چرا كه جمع ميان آيات قرآن همين معنى را اقتضاء مى كند، از يكسو مى گويد: قرآن در ماه رمضان نازل شده (بقره - ۱۸۵) و از سوى ديگر مى فرمايد: در شب قدر نازل گرديده (آيات مورد بحث ).&lt;br /&gt;
ولى در اينكه كدام شب از شبهاى ماه رمضان است ؟ گفتگو بسيار است ، و در اين زمينه تفسيرهاى زيادى شده ، از جمله شب اول ، شب هفدهم ، شب نوزدهم ، شب بيست و يكم ، شب بيست و سوم ، شب بيست و هفتم ، و شب بيست و نهم . ولى مشهور و معروف در روايات اين است كه در دهه آخر ماه رمضان و شب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بيست و يكم يا بيست و سوم است ، لذا در روايتى مى خوانيم كه در دهه آخر ماه مبارك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تمام شبها را احيا مى داشت و مشغول عبادت بود.&lt;br /&gt;
و در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه شب قدر شب بيست و يكم يا بيست و سوم است ، حتى هنگامى كه راوى اصرار كرد كدام يك از اين دو شب است و گفت : اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت كنم كدام يك را انتخاب نمايم ؟! امام (عليه السلام ) تعيين نفرمود، و افزود، ما ايسر ليلتين فيما تطلب : چه آسان است دو شب براى آنچه مى خواهى !.&lt;br /&gt;
ولى در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت (عليهمالسلام ) رسيده است بيشتر روى شب بيست و سوم تكيه شده ، در حالى كه روايات اهل سنت بيشتر روى شب بيست و هفتم دور مى زند.&lt;br /&gt;
در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود:&lt;br /&gt;
التقدير فى ليلة القدر تسعة عشر، و الابرام فى ليلة احدى و عشرين و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين .&lt;br /&gt;
تقدير مقدرات در شب نوزدهم ، و تحكيم آن در شب بيست و يكم ، و امضاء در شب بيست و سوم است و به اين ترتيب بين روايات جمع مى شود.&lt;br /&gt;
ولى به هر حال حالهاى از ابهام شب قدر را به خاطر جهتى كه بعدا به آن اشاره مى شود، فرا گرفته است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link83'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا شب قدر مخفى است ؟ ===&lt;br /&gt;
بسيارى معتقدند مخفى بودن شب قدر در ميان شبهاى سال ، يا در ميان شبهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ماه مبارك رمضان براى اين است كه مردم به همه اين شبها اهميت دهند، همانگونه كه خداوند رضاى خود را در ميان انواع طاعات پنهان كرده تا مردم به همه طاعات روى آورند، و غضبش را در ميان معاصى پنهان كرده تا از همه بپرهيزند، دوستانش را در ميان مردم مخفى كرده تا همه را احترام كنند، اجابت را در ميان دعاها پنهان كرده تا به همه دعاها رو آورند، اسم اعظم را در ميان اسمائش مخفى ساخته تا همه را بزرگ دارند، و وقت مرگ را مخفى ساخته تا در همه حال آماده باشند.&lt;br /&gt;
و اين فلسفه مناسبى به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link84'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آيا شب قدر در امتهاى پيشين نيز بوده است ؟ ===&lt;br /&gt;
ظاهر آيات اين سوره نشان مى دهد كه شب قدر مخصوص زمان نزول قرآن و عصر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبوده ، بلكه همه سال تا پايان جهان تكرار مى شود. تعبير به فعل مضارع (تنزل ) كه دلالت بر استمرار دارد، و همچنين تعبير به جمله اسميه «'''سلام هى حتى مطلع الفجر'''» كه نشانه دوام است نيز گواه بر اين معنى است .&lt;br /&gt;
بعلاوه روايات بسيارى كه شايد در حد تواتر باشد نيز اين معنى را تاءييد مى كند.&lt;br /&gt;
ولى آيا در امتهاى پيشين نيز بوده است يا نه .&lt;br /&gt;
صريح روايات متعددى اين است كه اين از مواهب الهى بر اين امت مى باشد، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: ان الله وهب لامتى ليلة القدر لم يعطها من كان قبلهم : خداوند به امت من شب قدر را بخشيده و احدى از امتهاى پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تفسير آيات فوق نيز بعضى از روايات دلالت بر اين مطلب دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link85'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چگونه شب قدر برتر از هزار ماه است ؟ ===&lt;br /&gt;
ظاهر اين است كه بهتر بودن اين شب از هزار ماه ، به خاطر ارزش عبادت و احياى آن شب است ، و روايات فضيلت ليلة القدر و فضيلت عبادت آن كه در كتب شيعه و اهل سنت فراوان است اين معنى را كاملا تاءييد مى كند.&lt;br /&gt;
علاوه بر اين ، نزول قرآن در اين شب ، و نزول بركات و رحمت الهى در آن ، سبب مى شود كه از هزار ماه برتر و بالاتر باشد.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه به على بن ابى حمزه ثمالى فرمود: فضيلت شب قدر را در شب بيست و يكم و بيست و سوم بطلب ، و در هر كدام از اين دو يكصد ركعت نماز بجاى آور، و اگر بتوانى هر دو شب را تا طلوع صبح احيا بدار و در آن شب غسل كن .&lt;br /&gt;
«'''ابوحمزه '''» مى گويد: عرض كردم : اگر نتوانم ايستاده اين همه نماز بخوانم ؟&lt;br /&gt;
فرمود: نشسته بخوان ، عرض كردم : اگر نتوانم ؟ فرمود: در بستر بخوان ، و مانعى ندارد در آغاز شب خواب مختصرى بكنى و بعد مشغول عبادت شوى ، درهاى آسمان در ماه رمضان گشوده است ، و شياطين در غل و زنجيرند، و اعمال مؤ منين مقبول است و چه ماه خوبى است ماه رمضان ؟!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link86'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===چرا قرآن در شب قدر نازل شد؟ ===&lt;br /&gt;
از آنجا كه در شب قدر سرنوشت انسانها براى يكسال ، بر طبق لياقتها و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شايستگيهاى آنها، تعيين مى شود، بايد آن شب را بيدار بود، و توبه كرد و خودسازى نمود و به درگاه خدا رفت و لياقتى بيشتر و بهتر براى رحمت او پيدا كرد.&lt;br /&gt;
آرى در لحظاتى كه سرنوشت ما تعيين مى شود نبايد انسان در خواب باشد، و از همه چيز غافل و بى خبر كه در اين صورت سرنوشت غمانگيزى خواهد داشت ! قرآن چون يك كتاب سرنوشت ساز است ، و خط سعادت و خوشبختى و هدايت انسانها در آن مشخص شده است بايد در شب قدر،! شب تعيين سرنوشتها، نازل گردد، و چه زيبا است رابطه ميان قرآن و شب قدر؟ و چه پر معنى است پيوند اين دو با يكديگر؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link87'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===آيا شب قدر در مناطق مختلف ، يكى است ؟ ===&lt;br /&gt;
مى دانيم آغاز ماه هاى قمرى در همه بلاد يكسان نيست ، و ممكن است در منطقهاى امروز اول ماه باشد و در منطقه ديگرى دوم ماه ، بنابراين شب قدر نمى تواند يكشب معين در سال بوده باشد، چرا كه فى المثل شب بيست و سوم در مكه ممكن است شب بيست و دوم در ايران و عراق باشد، و به اين ترتيب قاعدتا هر كدام بايد براى خود شب قدرى داشته باشند، آيا اين با آنچه از آيات و روايات استفاده مى شود كه شب قدر يك شب معين است سازگار است ؟!&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اينكه :&lt;br /&gt;
شب همان سايه نيم كره زمين است كه بر، نيم كره ديگر مى افتد، و مى دانيم اين سايه همراه گردش زمين در حركت است ، و يك دوره كامل آن در بيست و چهار ساعت انجام مى شود، بنابراين ممكن است شب قدر يك دوره كامل شب به دور زمين باشد، يعنى مدت بيست و چهار ساعت تاريكى كه تمام نقاط زمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را زير پوشش خود قرار مى دهد شب قدر است كه آغاز آن از يك نقطه شروع مى شود و در نقطه ديگر پايان مى گيرد (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
خداوندا! به ما آنچنان بيدارى و آگاهى عطا كن كه از فضيلت ليلة القدر بهره كافى گيريم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! چشم اميد ما به لطفت دوخته است مقدرات ما را بر وفق آن تعيين فرما.&lt;br /&gt;
بارالها! ما را از محرومان اين ماه قرار مده كه محروميتى از آن بالاتر نيست .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره بينه&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link88'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى ۸ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره بينة&lt;br /&gt;
مشهور اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است ، و محتواى آن نيز گواه بر همين معنى است ، چرا كه در آن مكرر از اهل كتاب بحث شده ، و ميدانيم سر و كار مسلمانان با اهل كتاب بيشتر در مدينه بود.&lt;br /&gt;
از اين گذشته سخن از نماز و زكات هر دو به ميان آمده ، درست است كه زكات در مكه تشريع شده بود، ولى رسميت و گسترش آن در مدينه بود.&lt;br /&gt;
به هر حال اين سوره اشاره به رسالت جهانى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آميخته بودن آن با دلائل و نشانه هاى روشن ، مى كند، رسالتى كه قبلا آن را انتظار مى كشيدند ولى هنگامى كه به سراغشان آمد گروهى به خاطر اينكه منافع ماديشان به خطر مى افتاد به آن پشت كردند.&lt;br /&gt;
در ضمن اين حقيقت را نيز در بردارد كه اصول دعوت انبياء، مانند ايمان و توحيد و نماز و روزه ، اصولى است ثابت و جاودانى كه در همه اديان آسمانى وجود داشته است .&lt;br /&gt;
و در بخش ديگرى از اين سوره موضع گيريهاى مختلف اهل كتاب و مشركان را در برابر اسلام مشخص مى كند كه آن گروه كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقاتند، و آن گروه كه راه كفر و شرك و گناه پيش گرفتند بدترين مخلوقات محسوب مى شوند.&lt;br /&gt;
اين سوره داراى نامهاى متعددى است كه به تناسب الفاظ آن انتخاب شده ، اما از همه معروف تر سوره «'''بينه '''» و «'''لم يكن '''» و «'''قيمة '''» است .&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در فضيلت تلاوت اين سوره چنين نقل شده :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر مردم مى دانستند چه بركاتى اين سوره دارد خانواده و اموال را رها كرده ، به فرا گرفتن آن مى پرداختند!&lt;br /&gt;
مردى از قبيله خزاعه عرض كرد: اى رسول خدا! تلاوت آن چه اجر و پاداشى دارد؟&lt;br /&gt;
فرمود: هيچ منافقى آن را قرائت نمى كند، و نه كسانى كه شك و ترديد در دلشان است ، به خدا سوگند فرشتگان مقرب از آن روز كه آسمانها و زمين آفريده شده است آن را مى خوانند، و لحظه اى در تلاوت آن سستى نمى كنند، هر كس آن را در شب بخواند خداوند فرشتگانى را مامور مى كند كه دين و دنياى او را حفظ كنند، و آمرزش و رحمت براى او بطلبند، و اگر در روز بخواند به اندازه آنچه روز آن را روشن مى كند و شب آن را تاريك مى سازد ثواب به او مى دهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link89'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link90'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَبِ وَ الْمُشرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتى تَأْتِيهُمُ الْبَيِّنَةُ(۱) رَسولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُوا صحُفاً مُّطهَّرَةً(۲) فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ(۳) وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتهُمُ الْبَيِّنَةُ(۴) وَ مَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَ يُقِيمُوا الصلَوةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكَوةَ وَ ذَلِك دِينُ الْقَيِّمَةِ(۵)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - كافران از اهل كتاب و مشركان (مى گفتند) ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى براى ما بيايد!&lt;br /&gt;
۲ - پيامبرى از سوى خدا كه صحيفه هاى پاكى را بر ما بخواند.&lt;br /&gt;
۳ - و در آن نوشته هاى صحيح و پر ارزش باشد.&lt;br /&gt;
۴ - ولى اهل كتاب (در دين خدا) اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن براى آنان آمد.&lt;br /&gt;
۵ - در حالى كه به آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را پرستش ‍ كنند با كمال اخلاص ، و از شرك به توحيد باز گردند، نماز را برپا دارند، و زكات را ادا كنند، و اين است آئين مستقيم و صحيح و پايدار.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اين است آئين جاويدان&lt;br /&gt;
در آغاز سوره به وضع اهل كتاب (يهود و نصارى ) و مشركان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گويد: آنها مدعى بودند ما دست از آئين خود بر نمى داريم تا دليل روشنى و پيامبر مسلمى براى ما بيايد (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينة ).&lt;br /&gt;
پيامبرى كه از سوى خدا باشد، و صحيفه هاى پاك و پاكيزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة ).&lt;br /&gt;
صحيفه هائى كه در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش ‍ باشد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(فيها كتب قيمة ).&lt;br /&gt;
آرى آنها قبل از ظهور پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول كتاب آسمانيش صحنه عوض شد، و آنها در دين خدا اختلاف كردند و اهل كتاب اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دليل روشن و پيامبر راستين و آشكار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينة ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب آيات فوق ادعاى اهل كتاب و مشركان را بازگو مى كند كه در آغاز اصرار داشتند كه اگر پيامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بيايد پذيرا مى شويم .&lt;br /&gt;
ولى بعد از آمدنش از اين قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستيز برخاستند، جز گروهى كه طريق ايمان را پيش گرفتند.&lt;br /&gt;
بنابراين آيه فوق شبيه چيزى است كه در سوره بقره آيه ۸۹ آمده است : و لما جائهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين : هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كه با خود داشتند، و پيش از آن به خود نويد فتح مى دادند، هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد كافر شدند، پس لعنت خدا بر كافران باد.&lt;br /&gt;
مى دانيم اهل كتاب انتظار چنين ظهورى را داشتند، و قاعدة مشركان عرب كه اهل كتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نيز در اين برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهايشان مسير خود را تغيير دادند و به صف مخالفان پيوستند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران اعتقاد ديگرى در تفسير اين آيات دارند، و آن اينكه : منظور اين است كه آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئين خود دست بر نمى داشتند و منفك و جدا نمى شدند، تا دليل روشنى به سراغشان آيد.&lt;br /&gt;
ولى مفهوم اين سخن آن است كه بعد از آمدن چنين دليل روشنى ايمان آوردند، در حالى كه آيات بعد نشان مى دهد اين مطلب چنين نبود، مگر اينكه گفته شود منظور ايمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقليت باشند، و به اصطلاح از قبيل موجبه جزئيه است&lt;br /&gt;
ولى به هر حال اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، و شايد به همين دليل فخر رازى در تفسير خود آيه نخست را از پيچيده ترين آيات قرآن مى شمرد كه در تضاد با آيات بعد است ، و بعد براى حل مشكل طرقى ذكر مى كند كه بهترين آن همان است كه ما در بالا آورديم .&lt;br /&gt;
در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد و آن اينكه : منظور اين است كه خداوند مشركان و اهل كتاب را به حال خود رها نمى كند، تا زمانى كه به آنان اتمام حجت نمايد، و بينه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى هدايت آنها فرستاد.&lt;br /&gt;
در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده لطف است كه در علم كلام مطرح مى باشد كه خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد.&lt;br /&gt;
به هر حال منظور از «'''بينه '''» در اينجا دليل روشن است كه مصداق آن طبق آيه دوم شخص «'''رسول الله '''» است ، در حالى كه قرآن مجيد را بر زبان داشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''صحف '''» جمع «'''صحيفه '''» به معنى اوراقى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و منظور از آن در اينجا محتواى اوراق است ، زيرا مى دانيم پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز چيزى را از روى اوراق نمى خواند.&lt;br /&gt;
و منظور از «'''مطهره '''» پاك بودن آن از هر گونه شرك و كذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اينكه شياطين جن و انس در آن دخالت كنند.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آيه ۴۲ فصلت آمده است : لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه : هيچگونه باطلى نه از پيش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آيد.&lt;br /&gt;
جمله «'''فيها كتب قيمة '''» اشاره به اين است كه در اين صحف آسمانى مطالبى نوشته شده كه از هر گونه انحراف و اعوجاج و كجى بركنار است . بنابراين «'''كتب '''» به معنى مكتوبات است و يا به معنى احكام و مقرراتى كه از ناحيه خداوند تعيين شده است ، زيرا كتابت به معنى تعيين حكم نيز آمده ، چنانكه مى فرمايد: كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم روزه بر شما مقرر شد همانگونه كه بر پيشينيان مقرر گرديد (بقره ۱۸۳).&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب «'''قيمة '''» به معنى صاف و مستقيم ، يا محكم و پابرجا، يا ارزشمند و پربها، و يا همه اين مفاهيم در آن جمع است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه چون قرآن تمام محتواى كتب پيشين را با اضافات فراوانى در بر دارد و لذا گفته شده كه در آن كتب قيمه گذشته است . قابل توجه اينكه در آيه اول اهل كتاب مقدم بر مشركان ذكر شده اند، و در آيه چهارم تنها سخن از اهل كتاب است و از مشركان سخنى به ميان نيامده ، در حالى كه آيه ناظر به هر دو است .&lt;br /&gt;
اين تعبيرات ظاهرا به خاطر آن است كه اهل كتاب در اين برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشركان تابع آنها، و يا به خاطر آن است كه اهل كتاب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در خور مذمت بيشترى بودند، چرا كه آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از اين نظر در سطحى بالاتر از مشركان قرار گرفته بودند، بنابراين مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش ‍ فراوان .&lt;br /&gt;
سپس اهل كتاب و به تبع آنها مشركان را مورد ملامت قرار داده ، مى گويد: چرا در اين آئين جديد اختلاف كردند، بعضى مؤ من و بعضى كافر شدند، در حالى كه در اين آئين دستورى به آنها داده نشده است جز اينكه خدا را پرستش كنند، و عبادت او را از عبادت غير او خالص ‍ سازند، و از هر گونه شرك باز گردند و متمايل به توحيد شوند، نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤ توا الزكاة ).&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد:&lt;br /&gt;
«'''و اين است آئين مستقيم و پايدار'''» (و ذلك دين القيمة ).&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''و ما امروا'''»... در اينجا چيست جمعى گفته اند منظور اين است كه اهل كتاب در آئين خودشان مساءله توحيد و نماز و زكات وجود داشته و اينها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به اين دستورات نيز وفادار نمانده اند.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه در آئين اسلام دستورى جز توحيد خالص و نماز و زكات و مانند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن نيامده ، و اينها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذيرش آن اختلاف مى كنند.&lt;br /&gt;
معنى دوم نزديك تر به نظر مى رسد، زيرا به دنبال آيه قبل كه سخن از اختلاف آنها در پذيرش آئين جديد مى گفت مناسب همين است كه «'''امروا'''» ناظر به آئين جديد باشد.&lt;br /&gt;
از اين گذشته معنى اول تنها در باره اهل كتاب صادق است و مشركان را شامل نمى شود، در حالى كه معنى دوم همگان را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
منظور از «'''دين '''» كه بايد آن را براى خدا خالص كنند به عقيده بعضى از مفسران همان «'''عبادت '''» است ، و جمله «'''الا ليعبدوا الله '''» كه قبل از آن ذكر شده نيز همين معنى را تاءييد مى كند&lt;br /&gt;
ولى اين احتمال وجود دارد كه منظور مجموعه دين و شريعت باشد، يعنى آنها ماءمور شده بودند كه خدا را پرستش كنند و دين و آئين خود را در تمام جهات خالص گردانند، اين معنى با گستردگى مفهوم دين سازگارتر است ، و جمله بعد «'''و ذلك دين القيمة '''» كه دين را به معنى وسيع مطرح كرده همين معنى را تاءييد مى كند.&lt;br /&gt;
«'''حنفا'''» جمع «'''حنيف '''» از ماده حنف (بر وزن كنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمايل يافتن از گمراهى به سوى راه مستقيم است ، و عرب تمام كسانى را كه حج بجا مى آوردند يا ختنه مى كردند حنيف مى ناميد، اشاره به اينكه آنها بر آئين ابراهيم بوده اند و احنف به كسى گفته مى شود كه پاى او كث باشد.&lt;br /&gt;
رويهمرفته از كتب مختلف لغت چنين به دست مى آيد كه اين واژه در اصل به معنى انحراف و كجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرك به سوى توحيد و هدايت به كار رفته است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعه هاى بت پرست هر كسى كه آئين آنها را رها مى كرد و به سوى توحيد گام بر مى داشت او را حنيف (منحرف ) مى شمردند، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدايت بود، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است .&lt;br /&gt;
جمله «'''و ذلك دين القيمة '''» اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز (توجه به خالق ) و زكات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مى توان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد.&lt;br /&gt;
زيرا از يكسو سرنوشت انسان بر مساءله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مى كند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مى خواند.&lt;br /&gt;
بنابراين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار گرفته است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B8&amp;diff=98445</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B8&amp;diff=98445"/>
		<updated>2014-08-11T17:44:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link68'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link69'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِنَّ الانسنَ لَيَطغَى (۶) أَن رَّءَاهُ استَغْنى (۷) إِنَّ إِلى رَبِّك الرُّجْعَى (۸) أَ رَءَيْت الَّذِى يَنهَى (۹) عَبْداً إِذَا صلى (۱۰) أَ رَءَيْت إِن كانَ عَلى الهُْدَى (۱۱) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (۱۲) أَ رَءَيْت إِن كَذَّب وَ تَوَلى (۱۳) أَ لَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى (۱۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - چنين نيست كه انسان حقشناس باشد مسلما طغيان مى كند.&lt;br /&gt;
۷ - به خاطر اينكه خود را بى نياز مى بيند!&lt;br /&gt;
۸ - مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است .&lt;br /&gt;
۹ - به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۰ - بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (آيا مستحق عذاب الهى نيست )؟&lt;br /&gt;
۱۱ - به من خبر ده اگر اين بنده بر طريق هدايت باشد،&lt;br /&gt;
۱۲ - يا مردم را به تقوا دستور دهد (آيا نهى كردن او سزاوار است ؟).&lt;br /&gt;
۱۳ - به من خبر ده اگر (اين طغيانگر) تكذيب حق كند و به آن پشت نمايد (چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟).&lt;br /&gt;
۱۴ - آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمالش را مى بيند؟!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آيا نمى دانى خدا همه اعمالت را مى بيند؟&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود، و لازمه يك چنين نعمت گسترده اى سپاسگزارى انسان و تسليم او در برابر خداوند است ، در آيات مورد بحث مى فرمايد: چنين نيست كه نعمتهاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند... (كلا ان الانسان ليطغى ).&lt;br /&gt;
به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند (ان رآه استغنى ). اين طبيعت غالب انسانها است ، طبيعت كسانى است كه در مكتب عقل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و وحى پرورش نيافته اند كه وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند.&lt;br /&gt;
نه خدا را بنده اند، نه احكام او را به رسميت مى شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى دهند، و نه حق و عدالت را رعايت مى كنند.&lt;br /&gt;
انسان و هيچ مخلوق ديگر هرگز بى نياز و مستغنى نخواهد شد، بلكه موجودات ممكنه هميشه نيازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند، و اگر لحظهاى فيض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى گردند، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نياز مى پندارد، و تعبير لطيف آيه نيز اشاره به همين معنى است كه مى گويد: خود را بى نياز مى بيند نمى گويد: بى نياز مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند كه منظور از انسان در آيه مورد بحث خصوص ابوجهل است كه از آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اينجا مفهوم كلى دارد، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى باشند.&lt;br /&gt;
به هر حال چنين به نظر مى رسد كه هدف آيه اين است كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذيرا شوند، بلكه بايد خود را براى انكار و مخالفت مستكبران طغيانگر، آماده سازد، و بداند راهى پر فراز و نشيب در پيش روى او است .&lt;br /&gt;
سپس اين طاغيان مستكبر را مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است (ان الى ربك الرجعى ).&lt;br /&gt;
و او است كه طغيانگران را به كيفر اعمالشان مى رساند.&lt;br /&gt;
اصولا همانگونه كه بازگشت همه چيز به سوى او است ، و همه مى ميرند و ميراث آسمان و زمين براى ذات پاك او مى ماند: و لله ميراث السموات و الارض&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(آل عمران - ۱۸۰) در آغاز نيز همه چيز از ناحيه او بوده ، و جاى اين نيست كه انسان خود را بى نياز بشمرد و مغرور گردد، و طغيان كند.&lt;br /&gt;
سپس به قسمتى از كارهاى طغيانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوك راه حق و پيمودن طريق هدايت و تقوى ، پرداخته ، مى افزايد: به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى كند... (اء راءيت الذى ينهى ).&lt;br /&gt;
بنده اى را به هنگامى كه نماز مى خواند (عبدا اذا صلى ).&lt;br /&gt;
آيا چنين كسى مستحق عذاب و كيفر الهى نيست ؟!&lt;br /&gt;
در احاديث آمده است : ابو جهل از اطرافيان خود سؤ ال كرد: آيا محمد در ميان شما نيز (براى سجده ) صورت به خاك مى گذارد؟ گفتند: آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند ياد مى كنيم ، اگر او را در چنين حالى ببينم با پاى خود گردن او را له مى كنم ! به او گفتند: ببين ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است !&lt;br /&gt;
ابوجهل حركت كرد تا گردن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را زير پاى خود بفشارد، ولى هنگامى كه نزديك آمد عقب نشينى كرده و با دستش گوئى چيزى را از خود دور مى كرد!، به او گفتند: اين چه وضعى است در تو مى بينيم ؟ گفت : ناگهان ميان خودم و او خندقى از آتش ديدم و منظره وحشتناك و همچنين بال و پرهائى مشاهده كردم !&lt;br /&gt;
در اينجا پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: قسم به كسى كه جانم در دست او است اگر به من نزديك شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى كردند و عضو عضو او را مى ربودند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اينجا بود كه آيات فوق نازل شد.&lt;br /&gt;
طبق اين روايات آيات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلكه وقتى نازل شد كه دعوت اسلام برملا شده بود، و لذا عدهاى معتقدند تنها پنج آيه نخستين اين سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقيه با فاصله قابل ملاحظه اى بوده است .&lt;br /&gt;
ولى به هر حال اين شاءن نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آيه نيست .&lt;br /&gt;
در آيه بعد براى تاءكيد بيشتر مى افزايد: به من خبر ده اگر اين بنده نمازگزار بر طريق هدايت باشد... (اء راءيت ان كان على الهدى ).&lt;br /&gt;
يا مردم را به تقوى دستور دهد... (او امر بالتقوى ).&lt;br /&gt;
آيا نهى كردن او سزاوار است ؟ و آيا مجازات چنين كسى جز آتش دوزخ مى تواند باشد؟!&lt;br /&gt;
به من خبر ده اگر اين شخص طغيانگر كه رهروان راه حق را از نماز و هدايت و تقوى باز مى دارد، اگر تكذيب حق كند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناكى خواهد داشت ؟! (اء راءيت ان كذب و تولى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آيا او نمى داند كه خداوند همه اعمال او را مى بيند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى كند؟! (ا لم يعلم بان الله يرى ).&lt;br /&gt;
تعبير به قضيه شرطيه در آيات فوق اشاره به اين است كه اين طغيانگر مغرور لا اقل اين احتمال را بايد بدهد كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر طريق هدايت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همين احتمال براى اينكه جلو طغيان او را بگيرد كافى است .&lt;br /&gt;
بنابراين مفهوم اين آيات ترديد در هدايت و دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تقوى نمى باشد، بلكه اشاره به نكته ظريف بالاست .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران ضمير در «'''كان '''» و «'''اءمر'''» را به همان شخص ‍ نهى كننده مانند ابوجهل باز گردانده اند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: اگر او هدايت را بپذيرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى كند چقدر به حال او مفيد است ؟&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
عالم هستى محضر خدا است&lt;br /&gt;
توجه به اين واقعيت كه هر كارى را انسان انجام مى دهد در پيشگاه خدا است ، و اصولا تمام عالم هستى محضر خدا است ، و چيزى از اعمال و حتى نيات آدمى از او پنهان نيست ، مى تواند روى برنامه زندگى انسان اثر زياد بگذارد، و او را از خلافكاريها باز دارد، مشروط بر اينكه ايمان به اين مطلب واقعا در دل او جاى گيرد و به صورت يك باور قطعى در آيد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حديثى مى خوانيم : اعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك : خدا را آنچنان عبادت كن كه گوئى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را به خوبى مى بيند.&lt;br /&gt;
نقل مى كنند بيدار دلى بعد از گناهى توبه كرده بود، و پيوسته مى گريست ، گفتند: چرا اينقدر گريه مى كنى ؟ مگر نمى دانى خداوند متعال غفور است ؟ گفت : آرى ، ممكن است او عفو كند، ولى اين خجلت و شرمسارى كه او مرا ديده چگونه از خود دور سازم ؟!&lt;br /&gt;
گيرم كه تو از سر گنه درگذرى&lt;br /&gt;
- زان شرم كه ديدى كه چه كردم چكنم ؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link72'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۵ - ۱۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link73'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا لَئن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسفَعَا بِالنَّاصِيَةِ(۱۵) نَاصِيَةٍ كَذِبَةٍ خَاطِئَةٍ(۱۶) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ(۱۷) سنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ(۱۸)َكلا لا تُطِعْهُ وَ اسجُدْ وَ اقْترِب (۱۹)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۵ - چنان نيست كه او خيال مى كند اگر دست از كار خود بر ندارد ناصيه اش (موى پيش سرش ) را گرفته (و به سوى عذاب مى كشانيم ).&lt;br /&gt;
۱۶ - همان ناصيه دروغگوى خطا كار!&lt;br /&gt;
۱۷ - سپس هر كه را مى خواهد صدا بزند (تا ياريش كند).&lt;br /&gt;
۱۸ - ما هم به زودى ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم !&lt;br /&gt;
۱۹ - چنان نيست كه او مى پندارد، هرگز او را اطاعت مكن و سجده نما و تقرب جوى .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
سجده كن و تقرب جوى !&lt;br /&gt;
به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون طغيانگران كافر و مزاحمت آنها نسبت به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نمازگزاران آمده بود، در اين آيات آنها را زير رگبار شديدترين تهديدها گرفته مى فرمايد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنان نيست كه او مى پندارد (گمان مى كند مى تواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد) (كلا).&lt;br /&gt;
اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى كشانيم (لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ).&lt;br /&gt;
همان پيش سر دروغگوى خطا كار! (ناصية كاذبة خاطئة ).&lt;br /&gt;
لنسفعا از ماده سفع (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن (آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش ‍ پايه هاى ديگ را تشكيل مى دهد نيز سفع مى نامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار كردن .&lt;br /&gt;
و از همه مناسب تر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد.&lt;br /&gt;
به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مى شود كه موى پيش سر امثال ابوجهل را مى گيرند و به سوى آتش دوزخ مى كشانند، يا در دنيا تحقق مى يابد، و يا هر دو؟! بعيد نيست هر دو باشد، و شاهدش روايت زير است .&lt;br /&gt;
در روايتى مى خوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به يارانش فرمود: چه كسى از شما اين سوره را بر رؤ ساى قريش مى خواند؟ حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند.&lt;br /&gt;
عبدالله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا! من اين كار را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى كنم ... ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد، آنها را در گرد كعبه جمع ديد، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد.&lt;br /&gt;
ابوجهل برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد، و خون جارى گشت !&lt;br /&gt;
ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، هنگامى كه چشم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت .&lt;br /&gt;
ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئيل چرا مى خندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست .&lt;br /&gt;
اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشته هاى مشركان گردش مى كرد، چشمش به ابوجهل افتاد، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مى كشيد، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد، گفت : اى چوپان ناچيز! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه : اسلام برترى مى گيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت .&lt;br /&gt;
ابوجهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم !&lt;br /&gt;
هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد فرمود: فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد!&lt;br /&gt;
سپس ابوجهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كن كه تيزتر است ، هنگامى كه ابن مسعود سرش را جدا كرد نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پيش سر او را گرفت و روى زمين كشيد و خدمت پيامبر آورد، و مضمون آيه در اين دنيا نيز تحقق يافت ).&lt;br /&gt;
«'''ناصية '''» موى پيش سر است ، و گرفتن ناصيه در جائى گفته مى شود كه بخواهند كسى را با ذلت و خوارى به سوى كارى برند، زيرا هنگامى كه موى پيش سر كسى را مى گيرند قدرت هر گونه حركت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسليم ندارد.&lt;br /&gt;
البته كلمه «'''ناصيه '''» هم در مورد افراد، و هم اشياء نفيس ، به كار مى رود، همانگونه كه ما در فارسى تعبير به پيشانى جمعيت يا پيشانى ساختمان مى كنيم .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ناصية كاذبة خاطئة '''» اشاره به شخصى است كه صاحب اين ناصيه است كه هم دروغگو بود و هم خطا كار، همچون ابوجهل .&lt;br /&gt;
در روايتى از ابن عباس آمده است كه روزى ابوجهل نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه حضرت نزديك مقام ابراهيم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از اين كار نهى نكردم ؟ حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او بانگ زد و او را از خود راند.&lt;br /&gt;
ابوجهل گفت : اى محمد! بر من بانگ مى زنى ، و مرا ميرانى ؟ تو نمى دانى قوم و عشيره من در اين سرزمين از همه بيشتر است .&lt;br /&gt;
در اينجا آيه بعد نازل شد اين جاهل مغرور تمام قوم و عشيره خود را صدا زند و از آنها يارى بطلبد (فليدع ناديه ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما هم ماءموران دوزخ را صدا مى زنيم (سندع الزبانية ).&lt;br /&gt;
تا معلوم شود كه اين غافل بيخبر كارى از او ساخته نيست ، و در چنگال ماءموران عذاب همچون پر كاهى در وسط يك طوفان سهمگين است !&lt;br /&gt;
«'''نادى '''» از ماده «'''ندا'''» (صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مركز تفريح نيز نادى گفته مى شود، چون در آنجا افراد يكديگر را صدا مى زنند و ندا مى كنند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از يكديگر پذيرائى مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''دارالندوة '''» كه به مجلس مشورتى معروف قريش گفته مى شد نيز از همين معنى گرفته شده .&lt;br /&gt;
ولى در اينجا منظور از نادى جماعتى است كه در آن مجلس جمع مى شوند، يا به تعبير ديگر قوم و عشيره و دوستانى است كه امثال ابوجهل در كارهاى خود بر نيروى آنها تكيه مى كردند.&lt;br /&gt;
«'''زبانية '''» جمع زبنيه (به كسر زا) در اصل به معنى ماءمورين انتظامى ، از ماده «'''زبن '''» (بر وزن متن ) به معنى دفع كردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اينجا به معنى فرشتگان عذاب و ماءموران دوزخ است .&lt;br /&gt;
در آخرين آيه اين سوره كه آيه سجده است مى فرمايد: چنان نيست كه او مى پندارد و اصرار بر ترك سجده تو دارد (كلا).&lt;br /&gt;
«'''هرگز او را اطاعت مكن و به درگاه پروردگارت سجده كن و به او تقرب جوى '''» (لا تطعه و اسجد و اقترب ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابوجهل ها كوچكتر از آنند كه بتوانند مانع سجده تو شوند، و يا در راه پيشرفت آئينت سنگ بيندازند و مانع ايجاد كنند، تو با توكل بر پروردگار و نيايش و عبادت و سجده ، در اين مسير گام بردار و هر روز به خداى خود نزديك و نزديك تر شو.&lt;br /&gt;
ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه «'''سجده '''» باعث قرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اقرب ما يكون العبد من الله اذا كان ساجدا نزديكترين حالت بنده به خداوند زمانى است كه در سجده باشد.&lt;br /&gt;
البته مى دانيم طبق روايات اهل بيت عصمت (عليهمالسلام ) چهار سجده واجب در قرآن داريم «'''الم سجده '''» و «'''فصلت '''» و «'''النجم '''» و در اينجا (سوره علق ) و بقيه سجده هاى قرآن مستحب است .&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
طغيان و احساس بى نيازى&lt;br /&gt;
غالب مفاسد دنيا از قشرهاى مرفه و مستكبر سرچشمه مى گيرد، و هميشه در صف اول مبارزه در مقابل انبياء آنها بودند، همانها كه گاه قرآن از آنان به «'''ملا'''» تعبير كرده (اعراف ۶۰) و گاه به «'''مترفين '''» (سبا ۳۴) و گاه به «'''مستكبرين '''» (مؤ منون ۶۷) كه اولى اشاره به جمعيت اشرافى است كه ظاهرشان چشمها را پر مى كند و درونشان تهى و خالى است ، و دومى اشاره به كسانى است كه در ناز و نعمت به سر مى برند و مست و مغرورند و از درد و رنج ديگران بى خبر و سومى به آنها كه بر مركب كبر و غرور سوار و از خدا و خلق دورند.&lt;br /&gt;
و سرچشمه همه اينها احساس بى نيازى و غنا است ، و اين از ويژگيهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
افراد كم ظرفيت است كه وقتى به نعمت و مال و مقامى مى رسند، چنان مست مى شوند و احساس بى نيازى مى كنند كه خدا را هم به دست فراموشى مى سپارند. در حالى كه مى دانيم از نسيمى دفتر ايام بر هم مى خورد و تمام اموال انسان در كمتر از يك ساعت ممكن است نابود شود، يا سيل و زلزله و صاعقه اى همه را بر باد دهد، و سلامت او نيز با گلوگير شدن يك جرعه آب چنان به خطر بيفتد كه مرگ را با چشم خود ببيند.&lt;br /&gt;
اين چه غفلتى است كه دامن گروهى را مى گيرد و خود را بى نياز مى پندارند، و بر مركب سركش غرور سوار شده صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار مى دهند. پناه بر خدا از اين جهل و نادانى ! و از اين بى خبرى و خيره سرى !&lt;br /&gt;
براى از ميان رفتن چنين حالتى كافى است كه انسان كمى به ضعف بى حساب خود، و قدرت عظيم پروردگار، بينديشد، و كمى تاريخ گذشتگان را ورق بزند و سرگذشت اقوامى را كه از او قويتر و نيرومندتر بودند ببيند، تا از مركب غرور پياده شود.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از كبر و غرور كه عامل اصلى دورى از تو است حفظ كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! لحظه اى در دنيا و آخرت ما را به خودمان وامگذار.&lt;br /&gt;
بارالها! به ما چنان قدرتى مرحمت كن كه بينى اين مستكبران مغرور كه سد راه تواند بر خاك بماليم و نقشه هايشان نقش بر آب كنيم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره قدر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link76'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۵ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره قدر&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره چنانكه از نامش نيز پيدا است بيان نزول قرآن مجيد در شب قدر است ، و سپس بيان اهميت شب قدر و بركات و آثار آن .&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده ، يا مدينه ؟ مشهور ميان مفسران مكى بودن آن است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه در مدينه نازل شده است ، زيرا در روايتى آمده كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خواب ديد كه بنى اميه از منبر او بالا رفته اند، اين امر بر پيامبر گران آمد و ناراحت شد، سوره قدر نازل گرديد و پيامبر را تسلى دارد (لذا بعضى ليلة القدر خير من الف شهر را ناظر به مدت حكومت بنى اميه كه حدود يك هزار ماه بود مى دانند) و مى دانيم مسجد و منبر در مدينه تشكيل شد نه در مكه .&lt;br /&gt;
ولى معروف چنانكه گفتيم مكى بودن است ، و اين روايت ممكن است از قبيل تطبيق باشد نه شاءن نزول :&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل است كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن صام رمضان و احيا ليلة القدر: هر كس آن را تلاوت كند مانند كسى است كه ماه رمضان را روزه گرفته ، و شب قدر را احيا داشته است .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء انا انزلناه بجهر كان كشاهر سيفه فى سبيل الله ، و من قراءها سرا كان كالمتشحط بدمه فى سبيل الله كسى كه سوره انا انزلناه را بلند و آشكار بخواند مانند كسى است كه در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
راه خدا شمشير كشيده و جهاد مى كند، و كسى كه بطور پنهان بخواند مانند كسى است كه در راه خدا به خون آغشته است .&lt;br /&gt;
واضح است اين همه فضيلت از آن كسى نيست كه آن را مى خواند و حقيقتش را درك نمى كند، بلكه از آن كسى است كه مى خواند و مى فهمد و به محتوايش جامه عمل مى پوشاند، قرآن را بزرگ مى شمرد و آياتش را در زندگى پياده مى كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B7&amp;diff=98444</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B7&amp;diff=98444"/>
		<updated>2014-08-11T17:43:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره تين&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link58'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۸ آية است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره تين&lt;br /&gt;
اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد.&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !:&lt;br /&gt;
هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link59'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link60'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِّسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ(۱) وَ طورِ سِينِينَ(۲) وَ هَذَا الْبَلَدِ الاَمِينِ(۳) لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ فى أَحْسنِ تَقْوِيمٍ(۴) ثُمَّ رَدَدْنَهُ أَسفَلَ سفِلِينَ(۵) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيرُ ممْنُونٍ(۶) فَمَا يُكَذِّبُك بَعْدُ بِالدِّينِ(۷) أَ لَيْس اللَّهُ بِأَحْكمِ الحَْكِمِينَ(۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - قسم به انجير و زيتون (يا قسم به سرزمين شام و بيت المقدس ).&lt;br /&gt;
۲ - و سوگند به طور سينين .&lt;br /&gt;
۳ - و قسم به اين شهر اءمن (مكه ).&lt;br /&gt;
۴ - كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريده ايم .&lt;br /&gt;
۵ - سپس او را به پائين ترين مرحله باز گردانديم .&lt;br /&gt;
۶ - مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع ناشدنى !&lt;br /&gt;
۷ - پس چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه ، روز جزا را تكذيب كنى ؟!&lt;br /&gt;
۸ - آيا خداوند بهترين حكم كنندگان نيست ؟&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
ما انسان را در بهترين صورت آفريديم&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است .&lt;br /&gt;
مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ).&lt;br /&gt;
و سوگند به طور سينين (و طور سينين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ).&lt;br /&gt;
«'''تين '''» در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند.&lt;br /&gt;
در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند.&lt;br /&gt;
در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون .&lt;br /&gt;
بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ).&lt;br /&gt;
بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و زيتون را اشاره به بيت المقدس .&lt;br /&gt;
ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد.&lt;br /&gt;
لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است .&lt;br /&gt;
منظور از «'''طور سينين '''» ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد.&lt;br /&gt;
سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت .&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند.&lt;br /&gt;
بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است .&lt;br /&gt;
و اما «'''هذا البلد الامين '''» مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند.&lt;br /&gt;
اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند.&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - ۲۰).&lt;br /&gt;
و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا:&lt;br /&gt;
انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد.&lt;br /&gt;
غذا شناسان مى گويند:&lt;br /&gt;
از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند.&lt;br /&gt;
مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كننده مضار مى دانسته .&lt;br /&gt;
«'''جالينوس '''» رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد.&lt;br /&gt;
دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة :&lt;br /&gt;
انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است .&lt;br /&gt;
و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند.&lt;br /&gt;
روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است .&lt;br /&gt;
به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است .&lt;br /&gt;
روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است .&lt;br /&gt;
مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند.&lt;br /&gt;
در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است .&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است .&lt;br /&gt;
بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ).&lt;br /&gt;
«'''تقويم '''» به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، «'''عالم كبير'''» را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه ۷۰) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است !&lt;br /&gt;
ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به «'''اسفل السافلين '''» كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود.&lt;br /&gt;
ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ).&lt;br /&gt;
«'''ممنون '''» از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ).&lt;br /&gt;
ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عالم بزرگ باشد.&lt;br /&gt;
اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه ۶۲).&lt;br /&gt;
عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟&lt;br /&gt;
از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
و نيز روشن شد كه منظور از «'''دين '''» در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است .&lt;br /&gt;
چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ).&lt;br /&gt;
و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه «'''اليس الله باحكم الحاكمين '''» مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : «'''آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم '''».&lt;br /&gt;
خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى .&lt;br /&gt;
پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد.&lt;br /&gt;
بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره علق&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link62'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۹ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره علق&lt;br /&gt;
مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره «'''حمد،'''»، يا سوره «'''مدثر'''» است خلاف مشهور است .&lt;br /&gt;
اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد:&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند.&lt;br /&gt;
در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد.&lt;br /&gt;
و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند.&lt;br /&gt;
و سوره را با دستور «'''سجده '''» و «'''تقرب '''» به درگاه پروردگار پايان مى دهد.&lt;br /&gt;
در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است .&lt;br /&gt;
اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره «'''علق '''» يا سوره «'''اقراء'''» يا سوره «'''قلم '''» ناميده شده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link63'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link64'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِى خَلَقَ(۱) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ(۲) اقْرَأْ وَ رَبُّك الاَكْرَمُ(۳) الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(۴) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد.&lt;br /&gt;
۲ - همان كس كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد.&lt;br /&gt;
۳ - بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است .&lt;br /&gt;
۴ - همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود.&lt;br /&gt;
۵ - و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شاءن نزول :&lt;br /&gt;
همانگونه كه در شرح محتواى سوره نيز اشاره كرديم به اعتقاد اكثر مفسران اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، بلكه به گفته بعضى پنج آيه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، مضمون آن نيز مؤ يد اين معنى است .&lt;br /&gt;
در روايات آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به كوه حرا رفته بود جبرئيل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من قرائت كننده نيستم .&lt;br /&gt;
جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار ديگر گفت : بخوان ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همان جواب را تكرار كرد، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد، و همان جواب را شنيد، و در سومين بار گفت : اقراء باسم ربك الذى خلق ... (تا آخر آيات پنجگانه ).&lt;br /&gt;
اين سخن را گفت و از ديده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پنهان شد.&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه با دريافت نخستين اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى : مرا بپوشانيد و جامهاى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم .&lt;br /&gt;
«'''طبرسى '''» در مجمع البيان نيز نقل مى كند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خديجه فرمود هنگامى كه تنها مى شوم ندائى مى شنوم (و نگرانم !).&lt;br /&gt;
خديجه عرض كرد: خداوند جز خير در باره تو كارى نخواهد كرد، چرا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مى كنى ، صله رحم بجا مى آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى .&lt;br /&gt;
خديجه مى گويد: بعد از اين ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتيم (او از آگاهان عرب و عموزاده خديجه بود) رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنچه را ديده بود براى «'''ورقه '''» بيان كرد، «'''ورقه '''» گفت : هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مى آيد دقت كن ببين چه مى شنوى ؟ سپس براى من نقل كن .&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مى گويد: اى محمد بگو: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين - تا - و لا الضالين ، و بگو: لا اله الا الله ، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد. ورقه گفت : بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهى مى دهم تو همان هستى كه عيسى بن مريم بشارت داده است ! و تو شريعتى همچون موسى دارى تو پيامبر مرسلى ، و به زودى بعد از اين روز ماءمور به جهاد مى شوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد!.&lt;br /&gt;
هنگامى كه ورقه از دنيا رفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من اين روحانى را در بهشت (بهشت برزخى ) ديدم در حالى كه لباس حرير بر تن داشت ، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد.&lt;br /&gt;
البته در بعضى از كلمات مفسرين ، يا كتب تاريخ ، مطالب ناموزونى در باره اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به چشم مى خورد كه مسلما از احاديث مجعول و اسرائيليات است ، مثل اينكه پيغمبر بعد از ماجراى نخستين نزول وحى بسيار ناراحت شد و از اين ترسيد كه القاآت شيطانى باشد! يا چند بار تصميم گرفت خود را از كوه به زير پرتاب كند! و امثال اين لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاريخ از عقل و درايت فوق العاده پيامبر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مديريت و شكيبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است .&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد اينگونه روايات ضعيف و ركيك ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است و خواسته اند هم اسلام را زير سؤ ال برند و هم شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسير آيات مى رويم .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
بخوان به نام پروردگارت&lt;br /&gt;
در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ).&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : «'''قرآن را با نام پروردگارت بخوان '''» و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم «'''رب '''» به معنى «'''مالك مصلح '''» است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد.&lt;br /&gt;
سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است .&lt;br /&gt;
اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است .&lt;br /&gt;
سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى «'''انسان '''» تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ).&lt;br /&gt;
«'''من علق '''» در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد «'''علق '''» گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است .&lt;br /&gt;
گاه «'''علق '''» را به معنى موجود «'''صاحب علاقه '''» دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''علق '''» را اشاره به «'''نطفه نر'''» (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد.&lt;br /&gt;
درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است .&lt;br /&gt;
از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است .&lt;br /&gt;
از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است .&lt;br /&gt;
بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ).&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند كه «'''اقراء'''» دوم تاءكيدى است بر «'''اقراء'''» در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست .&lt;br /&gt;
و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ).&lt;br /&gt;
و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ).&lt;br /&gt;
در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد.&lt;br /&gt;
جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت .&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است .&lt;br /&gt;
و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - آغاز وحى همراه با آغاز يك حركت علمى بود&lt;br /&gt;
اين آيات چنانكه گفتيم به اعتقاد غالب مفسران يا تمام آنها نخستين آياتى است كه بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و با تابش نخستين اشعه وحى فصل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تازهاى در تاريخ بشريت آغاز شد، و نوع بشر مشمول يكى از بزرگترين الطاف الهى گشت ، كاملترين آئينهاى الهى كه نقطه پايان و ختم اديان بود، نازل گرديد، و پس از نزول تمام احكام و تعليمات اسلامى به مصداق اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (مائده - ۳) دين الهى تكميل و نعمتش به حد تمام و كمال رسيد و اسلام دين مرضى الهى گشت .&lt;br /&gt;
موضوع بسيار جالب اينجا است در عين اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امى و درس نخوانده بود، و محيط حجاز را يكپارچه محيط جهل و نادانى فرا گرفته بود، در نخستين آيات وحى تكيه بر مساءله «'''علم '''» و «'''قلم '''» است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرينش در اين آيات ذكر شده است !&lt;br /&gt;
در حقيقت اين آيات نخست از تكامل «'''جسم '''» انسان ، از يك موجود بى ارزش مانند علقه ، خبر مى دهد، و از سوى ديگر از تكامل روح به وسيله تعليم و تعلم مخصوصا از طريق قلم سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
آن روز كه اين آيات نازل مى شد نه تنها در محيط حجاز كه محيط جهل بود كسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنياى متمدن آن زمان نيز قلم از اهميت كمى برخوردار بود.&lt;br /&gt;
اما امروز مى دانيم كه تمام تمدنها و علوم و دانشها و پيشرفتهائى كه در هر زمينه نصيب بشر شده بر محور قلم دور مى زند، و به راستى مداد علماء بر دماء شهداء پيشى گرفته ، چرا كه هم زيربناى خون شهيد، و هم پشتوانه آن مركبهاى قلمهاى دانشمندان است ، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسانى در درجه اول به نيش قلمها بسته است .&lt;br /&gt;
اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاى مؤ من و متعهد شروع مى شود، و فساد و تباهى اجتماعات نيز از قلمهاى مسموم و فاسد مايه مى گيرد.&lt;br /&gt;
بى جهت نيست كه قرآن مجيد سوگند به قلم و آنچه با قلم مى نويسند ياد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده ، يعنى هم به «'''ابزار'''» و هم به «'''محصول '''» آن ابزار، آنجا كه مى فرمايد: ن والقلم و ما يسطرون (قلم - ۱).&lt;br /&gt;
مى دانيم دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كنند:&lt;br /&gt;
دوران تاريخ .&lt;br /&gt;
و دوران قبل از تاريخ .&lt;br /&gt;
دوران تاريخ زمانى است كه قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چيزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آيندگان بيادگار بگذارد، و به اين ترتيب تاريخ بشر مساوى است با تاريخ پيدايش قلم و خط!.&lt;br /&gt;
در زمينه نقش قلم در حيات انسانها شرح مبسوطى در جلد ۲۴ تفسير نمونه در آغاز سوره «'''قلم '''» داشته ايم .&lt;br /&gt;
بنابراين پايه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده ، و بى جهت نيست كه قومى چنان عقب مانده بقدرى در علوم و دانشها پيش رفتند كه علم و دانش را - به اعتراف دوست و دشمن - به همه جهان صادر كردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا اين نور علم و دانش مسلمين بود كه بر صفحه اروپاى تاريك قرون وسطى تابيد، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت .&lt;br /&gt;
در اين زمينه كتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان «'''تاريخ تمدن اسلام '''» يا «'''ميراث اسلام '''» نوشته شده اند.&lt;br /&gt;
چقدر نازيباست ملتى اين چنين ، و آئينى آن چنان ، در ميدان علم و دانش عقب بمانند و نيازمند ديگران و حتى وابسته به آنها شوند.&lt;br /&gt;
۳ - ذكر خدا در هر حال&lt;br /&gt;
آغاز دعوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ذكر نام خدا شروع شد، «'''اقراء باسم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ربك '''».&lt;br /&gt;
و جالب اينكه تمام زندگانى پر بار او آميخته با ذكر خدا و ياد خدا بود. ذكر خداوند با هر نفسش تواءم بود، برمى خاست ، مى نشست ، مى خوابيد، راه مى رفت ، سوار مى شد، پياده مى شد، توقف مى كرد همه با ياد خدا بود و با نام «'''الله '''».&lt;br /&gt;
هنگامى كه از خواب بيدار مى شد مى فرمود: الحمد لله الذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور.&lt;br /&gt;
ابن عباس مى گويد: شبى خدمتش خوابيده بودم ، هنگامى كه از خواب بيدار شد سر به سوى آسمان بلند كرد، و ده آيه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار... سپس عرضه داشت : اللهم لك الحمد انت نور السموات و الارض و من فيهن ... اللهم لك اسلمت و بك آمنت و عليك توكلت و اليك انبت ...&lt;br /&gt;
هنگامى كه از خانه بيرون مى آمد مى فرمود: بسم الله ، توكلت على الله ، اللهم انى اعوذ بك ان اضل ، او اضل ، او ازل ، او اظلم ، او اظلم ، او اجهل او يجهل على .&lt;br /&gt;
و هنگامى كه وارد مسجد مى شد مى فرمود: اعوذ بالله العظيم و بوجهه الكريم و سلطانه القديم من الشيطان الرجيم .&lt;br /&gt;
و هنگامى كه لباس نوى در تن مى كرد مى فرمود: اللهم لك الحمد انت كسوتنيه اسئلك خيره و خير ما صنع له و اعوذ بك من شره و شر ما صنع له . و هنگامى كه به خانه باز مى گشت مى فرمود: الحمد لله الذى كفانى و آوانى و الحمد لله الذى اطعمنى و سقانى .&lt;br /&gt;
و به همين ترتيب تمام زندگى او با ياد خدا و نام خدا و تقاضاى الطاف خداوند عجين و آميخته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B6&amp;diff=98443</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B6&amp;diff=98443"/>
		<updated>2014-08-11T17:43:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره الم نشرح&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link53'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۸ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره ا لم نشرح&lt;br /&gt;
معروف اين است كه اين سوره بعد از سوره و الضحى نازل شده است و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شمرده شده است در واقع سه نوع موهبت بزرگ در سوره و الضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ در سوره ا لم نشرح آمده است مواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود اما مواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمده اين سوره بر سه محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
يكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر بر طرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص و ترغيب به عبادت و نيايش .&lt;br /&gt;
و به همين دليل در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دو به منزله يك سوره شمرده شده است و لذا در قرائت نماز براى اينكه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند.&lt;br /&gt;
در ميان اهل سنت نيز بعضى طرفدار اين نظريه هستند چنانكه فخر رازى از طاووس و عمر بن عبد العزيز نقل كرده كه آنها نيز مى گفتند اين دو سوره سوره واحده است و در يك ركعت هر دو را تلاوت مى كردند و ميان اين دو بسم الله را حذف مى كردند (ولى طبق فتاواى فقهاى ما بسم الله در هر دو بايد باشد و اينكه مرحوم طبرسى در مجمع البيان نقل كرده كه فقهاى ما بسم الله را حذف مى كنند درست به نظر نمى رسد).&lt;br /&gt;
عجب اينكه فخر رازى بعد از ذكر قول كسانى كه آنها را سوره واحده مى گويند، مى گويد اين سخن درست نيست زيرا محتواى آن دو با هم فرق دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوره و الضحى هنگامى نازل شد كه رسول خدا از ايذاء كفار ناراحت بود و در محنت و اندوه بسر مى برد در حالى كه دومى وقتى نازل شد كه پيغمبر خوشحال و شادمان بود اين دو چگونه با هم جمع مى شود.&lt;br /&gt;
ولى اين استدلال عجيبى است چرا كه هر دو سوره سخن از زندگى گذشته پيغمبر مى گويد و اين در حالى بود كه بسيارى از مشكلات را پشت سر نهاده و قلب پاك او غرق اميد و سرور بوده است هر دو سوره از مواهب الهى سخن مى گويد و گذشته سخت و پر محنت را يادآور مى شود تا مايه تسلى خاطر پيامبر و اميدوارى بيشتر و كاملتر گردد.&lt;br /&gt;
به هر حال پيوند نزديك محتواى اين دو سوره چيزى نيست كه قابل شك و ترديد باشد نظير همين معنى در سوره فيل و قريش نيز خواهد آمد انشاء الله در اينكه اين سوره (ا لم نشرح ) در مكه نازل شده يا مدينه از بيانات فوق روشن مى شود كه در مكه نازل شده است ولى با توجه آيه و رفعنا لك ذكرك : ما نام تو را بلند كرديم بعضى معتقدند كه در مدينه نازل شده است در آن زمان كه آوازه اسلام و پيامبر همه جا را گرفته بود ولى انصاف اين است كه اين دليل قانع كننده نمى باشد زيرا پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تمام مشكلاتى كه در مكه داشت بلند آوازه بود و در تمام محافل سخن از قيام و رسالت و دعوت او بود و به وسيله اجتماع سالانه حج اين آوازه به ساير مناطق حجاز مخصوصا مدينه رسيد.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: من قراءها اعطى من الاجر كمن لقى محمدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مغتما ففرج عنه : هر كس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link54'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link55'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك (۱) وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك (۲) الَّذِى أَنقَض ظهْرَك (۳) وَ رَفَعْنَا لَك ذِكْرَك (۴) فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(۵) إِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(۶) فَإِذَا فَرَغْت فَانصب (۷) وَ إِلى رَبِّك فَارْغَب (۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم ؟&lt;br /&gt;
۲ - و بار سنگين را از تو بر نداشتيم ؟&lt;br /&gt;
۳ - همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد.&lt;br /&gt;
۴ - و آوازه تو را بلند كرديم .&lt;br /&gt;
۵ - بنابراين مسلما با سختى آسانى است .&lt;br /&gt;
۶ - و مسلما با سختى آسانى است .&lt;br /&gt;
۷ - پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز! ۸- و به سوى پروردگارت توجه كن .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
ما تو را مشمول انواع نعمتها ساختيم&lt;br /&gt;
لحن آيات آميخته با لطف و محبت فوق العاده پروردگار و تسلى و دلدارى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .&lt;br /&gt;
در نخستين آيه به مهمترين موهبت الهى اشاره كرده مى فرمايد: آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم (ا لم نشرح لك صدرك ).&lt;br /&gt;
«'''نشرح '''» از ماده شرح در اصل به گفته راغب در مفردات به معنى گسترش دادن قطعات گوشت و توليد ورقه هاى نازكتر است سپس ‍ مى افزايد منظور از شرح صدر گسترش آن به وسيله نور الهى و سكينه و آرامش خداداد مى باشد و بعد مى گويد شرح دادن مشكلات سخن به معنى گسترش آن و توضيح معانى مخفى است به هر حال شك نيست كه منظور از شرح صدر در اينجا معنى كنائى آن است و آن توسعه دادن به روح و فكر پيامبر است و اين توسعه مى تواند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مفهوم وسيعى داشته باشد كه هم وسعت علمى پيامبر را از طريق وحى و رسالت شامل گردد و هم بسط و گسترش تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و كارشكنيهاى دشمنان و مخالفان .&lt;br /&gt;
و لذا هنگامى كه موسى بن عمران ماءموريت دعوت فرعون طغيانگر را پيدا مى كند اذهب الى فرعون انه طغى بلافاصله عرض مى كند رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى خداوندا سينه ام را گشاده ساز و كار را بر من آسان كن (طه ۲۵ - ۲۶).&lt;br /&gt;
و در جائى ديگر خطاب به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت اكنون كه چنين است منتظر فرمان پروردگارت باش استقامت و شكيبائى كن و مانند يونس مباش (كه بر اثر ترك شكيبائى لازم گرفتار آن همه مشكلات و مرارت شد) (قلم - ۴۸).&lt;br /&gt;
شرح صدر در حقيقت نقطه مقابل ضيق صدر است چنانكه در آيه ۹۷ سوره حجر مى خوانيم و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون : ما مى دانيم كه سينه تو بخاطر گفتگوهاى (مغرضانه ) آنها تنگ مى شود اصولا هيچ رهبر بزرگى نمى تواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشكلات رود و آن كس كه رسالتش از همه عظيم تر است (مانند پيغمبر اكرم ) شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد طوفانها آرامش اقيانوس ‍ روح او را بر هم نزند مشكلات او را به زانو در نياورد كارشكنيهاى دشمنان ماءيوسش نسازد سؤ الات از مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد و اين عظيم ترين هديه الهى به رسول الله بود.&lt;br /&gt;
و لذا در حديثى آمده است كه پيامبر مى فرمايد: من تقاضائى از پروردگارم كردم و دوست مى داشتم اين تقاضا را نمى كردم عرض كردم خداوندا پيامبران قبل از من بعضى جريان باد در اختيارشان قرار دادى ، و بعضى مردگان را زنده مى كردند، خداوند به من فرمود: آيا تو يتيم نبودى پناهت دادم ؟ گفتم آرى ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرمود: آيا گمشده نبودى هدايتت كردم ؟ عرض كردم : آرى ، اى پروردگار! فرمود: آيا سينه تو را گشاده ، و پشتت را سبكبار نكردم ؟ عرض كردم : آرى اى پروردگار!&lt;br /&gt;
اين نشان مى دهد كه نعمت شرح صدر ما فوق معجزات انبيا است ، و به راستى اگر كسى حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دقيقا مطالعه كند و ميزان شرح صدر او را در حوادث سخت و پيچيده دوران عمرش بنگرد يقين مى كند كه اين از طريق عادى ممكن نيست ، اين يك تاءييد الهى و ربانى است .&lt;br /&gt;
در اينجا بعضى گفته اند كه منظور از شرح صدر همان حادثه اى است كه در طفوليت يا جوانى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) واقع شد كه فرشتگان آسمان آمدند و سينه او را شكافتند و قلبش را بيرون آورده شستشو دادند، و آن را از علم و دانش و راءفت و رحمت پر كردند.&lt;br /&gt;
بديهى است كه منظور از اين حديث اين قلب جسمانى نيست ، بلكه كنايه و اشاره اى است به امدادهاى الهى از نظر روحى و تقويت عزم و اراده پيغمبر و پاكسازى او از هر گونه نقايص اخلاقى و وسوسه هاى شيطانى .&lt;br /&gt;
ولى به هر حال دليلى نداريم كه آيه مورد بحث اشاره به خصوص اين ماجرا باشد، بلكه مفهومى گسترده و وسيع دارد كه اين داستان ممكن است مصداقى از آن محسوب شود.&lt;br /&gt;
و به خاطر همين شرح صدر بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عاليترين وجهى مشكلات رسالت را پشت سر گذاشت ، و وظائف خود را در اين طريق به خوبى انجام داد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به ذكر موهبت ديگرى از مواهب عظيم خود به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته مى افزايد: «'''آيا ما بار سنگين را از تو برنداشتيم !؟'''» (و وضعنا عنك وزرك ).&lt;br /&gt;
همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى كرد (الذى انقض ظهرك ). «'''وزر'''» در لغت به معنى سنگينى است ، واژه «'''وزير'''» نيز از همين معنى مشتق شده است ، چون بارهاى سنگين حكومت را بر دوش مى كشد، و گناهان را نيز به همين جهت وزر گويند چرا كه بار سنگينى است بر دوش گنهكار.&lt;br /&gt;
«'''انقض '''» از ماده «'''نقض '''» به معنى گشودن گره طناب ، يا جدا كردن قسمتهاى به هم فشرده ساختمان است ، و «'''انتقاض '''» به صدائى گفته مى شود كه به هنگام جدا شدن قطعات ساختمان از يكديگر بگوش مى رسد، و يا صداى مهره هاى كمر به هنگامى كه زير بار سنگينى قرار مى گيرد.&lt;br /&gt;
اين كلمه در مورد شكستن پيمانها و قراردادها نيز به كار مى رود و مى گويند فلانكس نقض عهد كرد.&lt;br /&gt;
به اين ترتيب آيه فوق مى گويد: خداوند آن بار سنگين و كمرشكن را از تو برداشت .&lt;br /&gt;
اين كدام بار بود كه خداوند از پشت پيامبرش برداشت ؟ قرائن آيات به خوبى نشان مى دهد كه منظور همان مشكلات رسالت و نبوت ، و دعوت به سوى توحيد و يكتاپرستى ، و برچيدن آثار فساد از آن محيط بسيار آلوده بوده است ، نه تنها پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه همه پيغمبران در آغاز دعوت با چنين مشكلات عظيمى روبرو بودند، و تنها با امدادهاى الهى بر آنها پيروز مى شدند، منتها شرائط محيط و زمان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جهاتى سخت تر و سنگين تر بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''وزر'''» را به معنى بار سنگين «'''وحى '''» در آغاز نزول ، تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز به ضلالت و گمراهى و لجاج و عناد مشركان .&lt;br /&gt;
و بعضى به اذيت و آزار فوق العاده آنها.&lt;br /&gt;
و بعضى به اندوه ناشى از وفات عمويش ابو طالب و همسرش خديجه و بالاخره بعضى به مساءله عصمت و پاكى از گناه تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
ولى ظاهرا همان تفسير اول از همه مناسب تر است ، و اينها شاخ و برگى براى آن محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
و در سومين موهبت مى فرمايد: «'''ما آوازه تو را بلند كرديم '''» (و رفعنا لك ذكرك ).&lt;br /&gt;
نام تو همراه اسلام و نام قرآن همه جا پيچيد، و از آن بهتر اينكه نام تو در كنار نام الله هر صبح و شام بر فراز ماذنه ها و هنگام اذان برده مى شود، و شهادت به رسالت تو، در كنار شهادت به توحيد و يگانگى خداوند نشان اسلام ، و دليل پذيرش اين آئين پاك است .&lt;br /&gt;
چه افتخارى از اين برتر، و رفعت مقامى از اين بالاتر تصور مى شود؟!&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير اين آيه مى خوانيم كه فرمود: جبرئيل به من گفت : خداوند متعال مى گويد: هنگامى كه نام من برده مى شود نام تو نيز همراه من ذكر مى شود (و در عظمت مقام تو همين بس ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''لك '''» (براى تو) تاءكيدى است بر اينكه نام و آوازه پيامبر را عليرغم تمام آن كارشكنيها و دشمنيها بلند ساخت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح است كه اين سوره در مكه نازل شده در حالى كه گسترش اسلام ، و حل مشكلات رسالت ، و برداشتن بارهاى سنگين از دوش پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بلند شدن آوازه او در اقطار جهان ، در مدينه واقع شد.&lt;br /&gt;
در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند: منظور اين است كه بشارت آن قبلا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داده شد، و همان بود كه بار اندوه و غم را از دل او برداشت ، و گاه گفته اند: فعل ماضى در اينجا معنى مستقبل را مى بخشد، و نويدى است نسبت به آينده .&lt;br /&gt;
ولى حق اين است كه قسمتى از اين امور در مكه مخصوصا در اواخر دوران سيزده ساله اى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مكه مشغول به دعوت مردم بود تحقق يافت ، ايمان در قلوب عده زيادى نفوذ كرد، و مشكلات نسبة كمتر شد اسم و آوازه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، همه جا پيچيد، و زمينه براى پيروزيهاى بزرگ آينده فراهم گشت .&lt;br /&gt;
جالب اينكه «'''حسان بن ثابت '''» شاعر معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مدح آن حضرت به مضمون همين آيه در شكل زيبائى اشاره كرده ، مى گويد:&lt;br /&gt;
و ضم الاله اسم النبى الى اسمه اذا&lt;br /&gt;
قال فى الخمس المؤ ذن اشهد&lt;br /&gt;
و شق له من اسمه ليجله&lt;br /&gt;
فذو العرش محمود و هذا محمد&lt;br /&gt;
خداوند اسم پيامبر را به اسم خود ضميمه كرد در آن هنگام كه مؤ ذن در پنج نوبت اشهد... مى گويد.&lt;br /&gt;
و از نام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند لذا خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است !&lt;br /&gt;
سيمرغ فهم هيچكس از انبيا نرفت&lt;br /&gt;
آنجا كه تو به بال كرامت پريده اى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر يك بقدر خويش بجائى رسيده اند&lt;br /&gt;
آنجا كه جاى نيست بجائى رسيده اى&lt;br /&gt;
در آيه بعد به پيامبرش مهمترين بشارت را مى دهد و انوار اميد را بر قلب پاكش مى پاشد، و مى فرمايد: قطعا با سختى آسانى است (فان مع العسر يسرى )&lt;br /&gt;
باز تاءكيد مى كند قطعا با سختى آسانى است (ان مع العسر يسرى ) غم مخور مشكلات و سختيها به اين صورت باقى نمى ماند، كارشكنيهاى دشمنان براى هميشه ادامه نخواهد يافت ، و محروميتهاى مادى و مشكلات اقتصادى و فقر مسلمين به همين صورت ادامه نمى يابد.&lt;br /&gt;
آن كس كه تحمل مشكلات كند، و در برابر طوفانها ايستادگى به خرج دهد روزى ميوه شيرين آن را ميچشد، روزى كه فرياد دشمنان خاموش ، كارشكنيها بى رنگ ، جاده هاى پيشرفت و تكامل صاف ، و پيمودن مسير حق آسان خواهد شد.&lt;br /&gt;
گرچه بعضى از مفسران اين آيات را اشاره به فقر مالى عمومى مسلمانان در آغاز ظهور اسلام شمرده اند، ولى گستردگى مفهوم آيات همه مشكلات را شامل مى شود، اين دو آيه به صورتى مطرح شده كه اختصاص به شخص پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زمان آن حضرت نيز ندارد و بلكه به صورت يك قاعده كلى و به عنوان تعليلى بر مباحث سابق مطرح است ، و به همه انسانهاى مؤ من مخلص و تلاشگر نويد مى دهد كه هميشه در كنار سختيها آسانيها است ، حتى تعبير به «''''''» (بعد نمى كند بلكه تعبير به «'''مع '''» كه نشانه همراهى است مى كند.&lt;br /&gt;
آرى چنين است كه با هر مشكلى آسانى آميخته ، و با هر صعوبتى سهولتى همراه است ، و اين دو هميشه با هم بوده و با هم خواهند بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين نويد و وعده الهى است كه دل را نور و صفا مى بخشد، و به پيروزيها اميدوار مى كند، و گرد و غبار ياس و نوميدى را از صفحه روح انسان مى زدايد.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: و اعلم ان مع العسر يسرا، و ان مع الصبر النصر، و ان الفرج مع الكرب : بدان كه با سختيها آسانى است ، و با صبر پيروزى و با غم و اندوه خوشحالى و گشايش است&lt;br /&gt;
و در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : زنى شكايت همسرش را نزد آن حضرت برد كه او چيزى بر من انفاق نمى كند، در حالى كه همسرش واقعا تنگدست بود، على (عليه السلام ) از اينكه همسر او را به زندان بيفكند خوددارى كرد، و در جواب فرمود: ان مع العسر يسرا (و او را به صبر و شكيبائى دعوت كرد)&lt;br /&gt;
آرى :&lt;br /&gt;
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند&lt;br /&gt;
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد&lt;br /&gt;
سپس در آخرين آيات اين سوره مى فرمايد: پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز (فاذا فرغت فانصب ).&lt;br /&gt;
هرگز بيكار نمان ، تلاش و كوشش را كنار مگذار، پيوسته مشغول مجاهده باش و پايان مهمى را آغاز مهم ديگر قرار ده .&lt;br /&gt;
و در تمام اين احوال به خدا تكيه كن و به سوى پروردگارت توجه نما (و الى ربك فارغب ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
رضايت او را بطلب ، و خشنودى او را جستجو كن ، و به سوى قرب جوارش بشتاب .&lt;br /&gt;
مطابق آنچه گفته شد آيه مفهوم گسترده اى دارد كه فراغت از هر مهمى ، و پرداختن به مهم ديگر را شامل مى شود، و جهت گيرى تمام تلاشها را به سوى پروردگار توصيه مى كند، ولى غالب مفسران معانى محدودى براى آيه ذكر كرده اند كه مى توان هر يك از آنها را به عنوان مصداقى پذيرفت :&lt;br /&gt;
جمعى گفته اند منظور اين است هنگامى كه از نماز واجب فراغت يافتى به دعا پرداز و از خدا تمنا كن تا هر چه مى خواهى به تو بدهد.&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى كه از فرائض فارغ شدى براى نافله شب برخيز.&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى كه از دنيا فارغ شدى به امور آخرت و عبادت و نماز پروردگارت بپرداز.&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى كه از واجبات فراغت پيدا كردى به مستحباتى كه خدا دستور داده توجه كن .&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به عبادت برخيز.&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى كه از جهاد با دشمن فارغ شدى به جهاد نفس پرداز.&lt;br /&gt;
يا اينكه هنگامى از اداى رسالت فارغ شدى به تقاضاى شفاعت برخيز!&lt;br /&gt;
در روايات متعددى كه دانشمند معروف اهل سنت حافظ «'''حاكم حسكانى '''» در «'''شواهد التنزيل '''» نقل كرده از امام صادق چنين آمده است كه فرمود: يعنى هنگامى كه فراغت يافتى على را به ولايت نصب كن .&lt;br /&gt;
قرطبى نيز در تفسير خود از بعضى نقل كرده است كه معناى آيه اين است هنگامى كه فراغت يافتى امامى را كه جانشين تو است نصب كن (هر چند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نامبرده خودش اين معنى را نپذيرفته است ).&lt;br /&gt;
با توجه به اينكه در آيه شريفه موضوع «'''فراغت '''» معين نشده است و «'''فانصب '''» از ماده «'''نصب '''» (بر وزن نسب ) به معنى تعب و زحمت است آيه بيانگر يك اصل كلى و فراگير است ، و هدف آن است كه پيامبر را به عنوان يك الگو و سرمشق از اشتغال به استراحت بعد از پايان يك امر مهم باز دارد، و تلاش مستمر و پى گير را در زندگى به او گوشزد كند.&lt;br /&gt;
با توجه به اين معنى روشن مى شود كه تمام تفاسير فوق صحيح است ولى هر كدام به عنوان يك مصداق از اين معنى فراگير و عام .&lt;br /&gt;
و چه برنامه سازنده و مؤ ثرى كه رمز پيروزى و تكامل در آن نهفته است ، اصولا بيكار بودن و فراغت كامل مايه خستگى ، كم شدن نشاط، تنبلى و فرسودگى ، و در بسيارى از مواقع مايه فساد و تباهى و انواع گناهان است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه آمارها نشان مى دهد كه به هنگام تعطيلات مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود!&lt;br /&gt;
به هر حال مجموعه اين سوره بيانگر عنايت خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تسلى او در برابر مشكلات ، و وعده نصرت و تاءييد او در برابر مشكلات و فراز و نشيبهاى راه رسالت است .&lt;br /&gt;
و در عين حال مجموعه اى است اميدبخش سازنده و حيات آفرين براى همه انسانها و همه رهروان راه حق .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
۱ - همانگونه كه در بالا اشاره كرده ايم در روايات متعددى آمده است كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظور از آيه «'''فاذا فرغت فانصب '''» (به عنوان بيان يك مصداق ) نصب امير - مؤ منان على (عليه السلام ) به خلافت بعد از انجام امر رسالت است .&lt;br /&gt;
آلوسى در «'''روح المعانى '''» بعد از نقل اين سخن از بعضى از «'''اماميه '''» مى گويد: آنها «'''فانصب '''» را با كسر «'''ص '''» خوانده اند، و به فرض كه چنين باشد دليلى بر اين نمى شود كه منظور نصب على بن ابيطالب باشد، سپس از زمخشرى در كشاف نقل مى كند كه اگر براى شيعه چنين تفسيرى ممكن باشد ناصبيها (دشمنان على (عليه السلام ) نيز مى توانند آن را به عنوان دستور به نصب (به معنى بغض على بن ابيطالب ) تفسير كنند!.&lt;br /&gt;
زيرا «'''انصب '''» (بفتح ص ) به معنى خود را به تعب بينداز و جد و جهد كن آمده در حالى كه «'''انصب '''» (به كسر «'''ص '''» ) دستور به نصب كردن و بالا بردن و برپا داشتن است .&lt;br /&gt;
اين مفسران چنين پنداشته اند كه «'''شيعه '''» قرائت آيه را تغيير مى دهد، تا براى مساءله ولايت به آن استدلال كند، در حالى كه هرگز نياز به چنين تغييرى نيست ، بلكه همين قرائت معروف و شناخته شده براى تفسير مزبور كافى است ، زيرا مى گويد بعد از فراغت از امر مهمى مانند رسالت براى امر مهم ديگرى مانند ولايت تلاش و كوشش كن ، و اين به عنوان يك مصداق ، كاملا قابل قبول است ، و مى دانيم پيامبر طبق حديث معروف غدير و احاديث فراوان ديگر كه در كتب همه علماى اسلام آمده است تلاش پى گير و مستمرى در اين زمينه داشت . اما چقدر زننده است كه دانشمندى همچون زمخشرى كه على (عليه السلام ) را به عنوان چهارمين پيشواى بزرگ اسلام و جانشين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى شمرد به خود اجازه دهد كه بگويد ناصبيها نيز حق دارند آيه را به بغض على بن ابيطالب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير كنند، چه تعبير ركيك و زننده اى ؟ آنهم از چنين مفسرى ؟&lt;br /&gt;
راستى تعصب چه پيامدهاى زشتى كه ندارد؟!&lt;br /&gt;
۲ - دانشمند معروف معتزلى «'''ابن ابى الحديد'''» در شرح «'''نهج البلاغه '''» از زبير بن بكار كه به گفته او نه شيعه بود و نه با معاويه دشمنى داشت بلكه از على (عليه السلام ) جدا شد و كناره گيرى كرد، و به مخالفان پيوست او از فرزند مغيرة بن شعبه نقل مى كند كه پدرم «'''مغيره '''» از عقل و درايت معاويه سخن بسيار مى گفت ، و از طرز تفكرش اعجاب داشت ، ولى شبى از نزد او آمد در حالى كه بسيار غمگين و ناراحت بود فهميدم مساءله مهمى رخ داده است از او سؤ ال كردم ديدم از معاويه شديدا بدگوئى مى كند، علت را سؤ ال كردم گفت : امشب با او خلوت كرده بودم ، و به او گفتم تو به مقاماتى كه مى خواستى رسيدى ، اكنون در عدالت و گسترش خيرات بكوش ، زيرا سن تو بالا رفته است ، نسبت به بنى هاشم نيز نيكى كن ، چرا كه امروز تهديدى براى تو محسوب نمى شوند، و اين سبب نام نيك براى تو مى شود.&lt;br /&gt;
او در پاسخ گفت : هيهات چه نامى از من باقى مى ماند؟ خليفه اول و دوم آن همه كار كردند چه نامى از آنها باقى مانده ؟ ولى شما ابن ابى كبشه (محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )) را بنگريد كه هر روز پنج مرتبه نام او را بر فراز ماذنه ها به صورت «'''اشهد ان محمدا رسول الله '''» مى برند، اى بيچاره ! چه كارى بعد از او باقى مى ماند؟ و چه نامى براى ما خواهد ماند؟ نه به خدا سوگند مگر اينكه اين وضع دگرگون گردد و نام پيامبر مدفون شود!&lt;br /&gt;
ولى به مقتضاى و رفعنا لك ذكرك خدا خواسته است كه اين نام در سراسر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاريخ و در تمام جهان بشريت بلندآوازه باشد چه ديگران بپسندند يا نپسندند؟ خشنود باشند يا ناخشنود؟ اصلا اين تعبيرات را اگر بشكافيم چه معنى خواهد داشت ؟! لا حول و لا قوة الا بالله !.&lt;br /&gt;
خداوندا! قلب ما را از حب ذات تهى كن و از عشق خودت مملو ساز.&lt;br /&gt;
پروردگارا! تو خود وعده دادهاى كه با هر مشكلى راحتى و آسودگى است ، مسلمين امروز را از اين مشكلات عظيم و ناملائماتى كه از ناحيه دشمنان به آنها مى رسد آسوده ساز.&lt;br /&gt;
بارالها! نعمتها و مواهب تو بر ما فراوان است به ما توفيق شكرگزارى آنها را مرحمت فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B5&amp;diff=98442</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B5&amp;diff=98442"/>
		<updated>2014-08-11T17:43:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره ضحى&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link40'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و ۱۱ آيه دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره الضحى&lt;br /&gt;
اين سوره كه از سوره هاى مكى است ، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد.&lt;br /&gt;
اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است .&lt;br /&gt;
بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود. و در آخرين مرحله ، گذشته زندگانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترين لحظات زندگى حمايتش ‍ نموده است .&lt;br /&gt;
و لذا در آخرين آيات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها كان ممن يرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل !: هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود و شايسته است كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤ ال كننده ده حسنه براى او خواهد بود.&lt;br /&gt;
و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آنرا بخواند و در عمل پياده كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى ، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح ) يك سوره است ، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى درباره سوره هاى «'''فيل '''» و «'''لايلاف '''» نيز گفته شده است ).&lt;br /&gt;
و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى باشد، هر چند ميان آن دو بسم الله فاصله شده است .&lt;br /&gt;
در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است ؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگوئى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى توان به يكى از اين دو قناعت نمود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link41'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link42'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ الضحَى (۱) وَ الَّيْلِ إِذَا سجَى (۲) مَا وَدَّعَك رَبُّك وَ مَا قَلى (۳) وَ لَلاَخِرَةُ خَيرٌ لَّك مِنَ الاُولى (۴) وَ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضى (۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد (و همه جا را فرا گيرد).&lt;br /&gt;
۲ - و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گيرد.&lt;br /&gt;
۳ - كه خداوند هرگز تو را وانگذاشته ، و مورد خشم قرار نداده است .&lt;br /&gt;
۴ - و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است .&lt;br /&gt;
۵ - و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى كند كه خشنود شو&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link43'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==شاءن نزول : ==&lt;br /&gt;
درباره شاءن نزول اين سوره روايات زيادى نقل شده كه از همه روشن تر روايت زير است .&lt;br /&gt;
ابن عباس مى گويد: پانزده روز گذشت ، و وحى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل نشد، مشركان گفتند: پروردگار محمد، او را رها كرده ، و دشمن داشته ، اگر راست مى گويد ماءموريت او از سوى خدا است ، بايد وحى به طور مرتب بر او نازل مى شد، در اينجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت ). قابل توجه اينكه طبق حديثى وقتى اين سوره نازل شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به جبرئيل فرمود: دير كردى در حالى كه سخت به تو مشتاق بودم ، جبرئيل گفت و انا كنت اشد اليك شوقا: من به تو مشتاق تر بودم ، ولى من بنده ماءمورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمى شوم !&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى آمده است كه جماعتى از يهود خدمت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيدند، و از داستان ذى القرنين و اصحاب كهف و آفرينش روح سؤ ال كردند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همين سبب شد كه وحى الهى ايامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از اين جهت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) غمگين شد سوره نازل شد تا مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گردد (ولى اين شاءن نزول بعيد به نظر مى رسد چرا كه تماس يهود با پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اينگونه سؤ الات معمولا در مدينه بود نه در مكه ).&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات نيز آمده است جمعى از مسلمانان عرض كردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود ؟ فرمود: و كيف ينزل على&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الوحى و انتم لا تنقون براجمكم و لا تقلمون اظفاركم : چگونه وحى بر من نازل شود در حالى كه شما مفاصل انگشتان خود را پاكيزه نمى كنيد، و ناخنهاى خود را نمى گيريد!؟.&lt;br /&gt;
در اينكه مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روايات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پانزده ، بعضى نوزده ، بعضى بيست و پنج ، و حتى بعضى چهل روز نقل كرده اند.&lt;br /&gt;
و در روايتى نيز فقط دو سه شبانه روز نقل شده است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن قدر به تو ميبخشد كه خشنود شوى !&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به نور و سوگند به «'''ظلمت '''» مى فرمايد:&lt;br /&gt;
قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد (و الضحى ).&lt;br /&gt;
و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و الليل اذا سجى ).&lt;br /&gt;
«'''ضحى '''» به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است ، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زمستان سرماى هوا شكسته شده است ، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است .&lt;br /&gt;
«'''سجى '''» از ماده «'''سجو'''» (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سكون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاريك شدن نيز آمده است و لذا هنگامى كه ميت در كفن مى پيچند «'''مسجى '''» به او گفته مى شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى بخشد كه سكون و آرامش است ، به همين جهت شبهائى كه باد نمى وزد ليلة ساجية (شب آرام ) مى گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان «'''بحر ساج '''» (درياى آرام ) گفته مى شود.&lt;br /&gt;
در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود.&lt;br /&gt;
ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است .&lt;br /&gt;
و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى فرمايد: پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعك ربك و ما قلى ).&lt;br /&gt;
«'''ودع '''» از ماده «'''توديع '''» به معنى ترك گفتن و وداع كردن است .&lt;br /&gt;
«'''قلى '''» از ماده «'''قلا'''» (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است .&lt;br /&gt;
راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى گردد، زيرا كسى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى كند و نمى پذيرد.&lt;br /&gt;
به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است ، و همواره در كنف حمايت ويژه او است .&lt;br /&gt;
سپس اضافه مى كند: بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است (و للاخرة خير لك من الاولى ).&lt;br /&gt;
تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت ، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى ، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران «'''آخرت '''» و «'''اولى '''» را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته اند و گفته اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفقتر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت پرستى است .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى افزايد: به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى كند كه خشنود شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).&lt;br /&gt;
اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى ، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت ، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود.&lt;br /&gt;
بدون شك پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست ، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخشترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است .&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) از پدرش زين العابدين (عليه السلام ) از عمويش محمد بن حنفيه از پدرش امير مؤ منان (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول الله فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى ايستم ، و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ارضيت يا محمد؟!: آيا راضى شدى اى محمد؟! من مى گويم : رضيت ، رضيت : راضى شدم ، راضى شدم !&lt;br /&gt;
سپس امير مؤ منان (عليه السلام ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش ترين آيات قرآن آيه «'''قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله '''» است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد).&lt;br /&gt;
گفتند: آرى ما چنين مى گوئيم .&lt;br /&gt;
فرمود: ولى ما اهل بيت مى گوئيم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''و لسوف يعطيك ربك فترضى '''» است .&lt;br /&gt;
ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى كند، و نه هر گنهكارى مى تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه ۴۸ سوره بقره مطالعه فرمائيد).&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد، اشك در چشمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ظاهر شد، فرمود دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن ، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى (و لسوف يعطيك ربك فترضى ).&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
فلسفه انقطاع وحى&lt;br /&gt;
از مجموع آيات فوق به خوبى روشن مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر چه دارد از ناحيه خدا است حتى در نزول وحى از خود اختيارى ندارد، هر زمان خدا بخواهد وحى قطع مى شود، و هر زمان بخواهد برقرار مى گردد، و شايد انقطاع وحى نيز به همين منظور بود تا پاسخى باشد به آنها كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضاى معجزات اقتراحى و بر طبق ميل خود داشتند، يا به او پيشنهاد مى كردند كه فلان حكم يا فلان آيه را تغيير ده ، و او مى فرمود من در اين امور اختيارى از خود ندارم (همانگونه كه در آيه ۱۵ سوره يونس آمده است ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link46'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link47'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ لَمْ يجِدْك يَتِيماً فَئَاوَى (۶) وَ وَجَدَك ضالاًّ فَهَدَى (۷) وَ وَجَدَك عَائلاً فَأَغْنى (۸) فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ(۹) وَ أَمَّا السائلَ فَلا تَنهَرْ(۱۰) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّك فَحَدِّث (۱۱)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - آيا تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد؟&lt;br /&gt;
۷ - و تو را گمشده يافت و هدايت كرد.&lt;br /&gt;
۸ - و تو را فقير يافت و بى نياز نمود.&lt;br /&gt;
۹ - حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن .&lt;br /&gt;
۱۰ - و سؤ ال كننده را از خود مران .&lt;br /&gt;
۱۱ - و نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده ...&lt;br /&gt;
چنانكه گفتيم هدف در اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد (ا لم يجدك يتيما فاوى ).&lt;br /&gt;
در شكم مادر بودى كه پدرت عبدالله از دنيا رفت ، تو را در آغوش ‍ جدت عبدالمطلب (سيد مكه ) پرورش دادم .&lt;br /&gt;
شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت ، و از اين نظر نيز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبدالمطلب افزون ساختم .&lt;br /&gt;
هشت ساله بودى كه جدت عبدالمطلب از دنيا رفت عمويت ابوطالب را به خدمت و حمايتت گماشتم ، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند.&lt;br /&gt;
آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته اند كه با ظاهر آن سازگار نيست ، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را «'''درّ يتيم '''» گويند، بنابراين معنى جمله چنين مى شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : تو خود يك روز يتيم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى .&lt;br /&gt;
بدون شك معنى اول از هر جهت مناسب تر است و با ظاهر آيه هماهنگ تر.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى فرمايد و تو را گمشده يافت و هدايت كرد (و وجدك ضالا فهدى ).&lt;br /&gt;
آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا: تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم (شورى - ۵۲). روشن است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنانكه در آيه ۳ سوره يوسف مى خوانيم : نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين : ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم ، هر چند پيش از آن از غافلان بودى .&lt;br /&gt;
مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نمى گرفت . او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى يافت .&lt;br /&gt;
بنابراين منظور از «'''ضلالت '''» در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست ، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانين اسلام ، و عدم آشنائى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
در آيه ۲۸۲ سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساءله نوشتن سند وامها، مى فرمايد: ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد.&lt;br /&gt;
در اين آيه «'''ضلالت '''» فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله «'''فتذكر'''».&lt;br /&gt;
در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده ، از جمله اينكه : منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى .&lt;br /&gt;
يا اينكه : تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يكبار در دره هاى مكه ، آنگاه كه در حمايت عبدالمطلب بودى ، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت «'''حليمه '''» سعديه بعد از پايان دوران شيرخوارى تو را به سوى مكه مى آورد تا به عبدالمطلب دهد، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابوطالب در قافله اى كه به سوى شام مى رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى ) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه «'''ضال '''» از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى شود: الحكمة ضالة المؤ من : دانش گمشده انسان با ايمان است .&lt;br /&gt;
و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده ، و لذا در آيه ۱۰ سجده مى خوانيم : منكران معاد مى گفتند: اء إ ذا ضللنا فى الارض اء ئنا لفى خلق جديد: هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت ؟.&lt;br /&gt;
اگر «'''ضال '''» در آيه مورد بحث به معنى «'''گمشده '''» باشد مشكلى پيش نمى آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و رسالت قبل از بعثت است ، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى آيد.&lt;br /&gt;
بعد به بيان سومين نعمت پرداخته ، مى فرمايد: خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد (و وجدك عائلا فاغنى ).&lt;br /&gt;
توجه «'''خديجه '''» آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى .&lt;br /&gt;
در روايتى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود: ا لم يجدك يتيما فاوى قال : فردا لا مثل لك فى المخلوقين ، فاوى الناس اليك ، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك ، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك : آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته اين حديث ناظر به بطون آيه است ، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد.&lt;br /&gt;
مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار درباره او است ، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است ، هنگامى كه محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است ، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى شود، و جان او صفا مى يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى شود.&lt;br /&gt;
در آيات بعد به عنوان نتيجه گيرى از آيات قبل ، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود، نخست مى فرمايد: حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن (فاما اليتيم فلا تقهر).&lt;br /&gt;
«'''تقهر'''» از ماده «'''قهر'''» به گفته «'''راغب '''» در مفردات به معنى غلبه تواءم با تحقير است ، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى شود، و مناسب در اينجا همان «'''تحقير'''» است .&lt;br /&gt;
اين نشان مى دهد كه در مورد يتيمان مساءله اطعام و انفاق گرچه مهم است ، ولى از آن مهمتر دلجوئى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است ، و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه «'''رسول الله '''» (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من مسح على راءس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة : هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
قيامت نورى خواهد داشت .&lt;br /&gt;
گوئى خداوند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيدهاى ، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن .&lt;br /&gt;
و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته ، مى فرمايد: و سؤ ال كننده را از خود مران (و اما السائل فلا تنهر).&lt;br /&gt;
«'''لا تنهر'''» از ماده «'''نهر'''» به معنى راندن تواءم با خشونت است ، و بعيد نيست ريشه آن با نهر به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى راند!&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از سائل در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤ الاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور نفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده «'''و وجدك ضالا فهدى '''» خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش ، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى آيند، بايد آنچه در توان دارى به كارگيرى ، و آنها را ماءيوس نكنى ، و از خود نرانى .&lt;br /&gt;
سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى ، دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده ، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از «'''سائل '''» در اينجا تنها سؤ ال كننده از مسائل علمى است گفته اند كه تعبير سائل در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است .&lt;br /&gt;
در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است ، چنانكه در آيه ۱۹ ذاريات مى خوانيم : و فى اموالهم حق للسائل و المحروم : در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم همين معنى در آيه ۲۵ معارج و ۱۷۷ بقره نيز آمده است .&lt;br /&gt;
و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى فرمايد: و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن (و اما بنعمة ربك فحدث ).&lt;br /&gt;
بازگو كردن نعمت ، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى جوئى ، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است .&lt;br /&gt;
اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى كنند و شكر خدا را بجا مى آورند، و عملشان نيز تاييد و تاءكيدى است بر اين حقيقت ، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه ، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است !&lt;br /&gt;
اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: ان الله تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده اى مى بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند'''».&lt;br /&gt;
بنابراين حاصل معنى آيه چنين مى شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن ، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما.&lt;br /&gt;
ولى بعضى از مفسران گفته اند منظور از «'''نعمت '''» در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود.&lt;br /&gt;
لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است : حدث بما اعطاك الله ، و فضلك ، و رزقك ، و احسن اليك و هداك : آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن .&lt;br /&gt;
و بالاخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى خوانيم : من اعطى خيرا فلم ير عليه ، سمى بغيض الله ، معاديا لنعم الله !: هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى شود، و مخالف نعمتهاى او.&lt;br /&gt;
اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) پايان مى دهيم كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرمود: ان الله جميل يحب الجمال ، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده : خداوند زيبا است ، و زيبائى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند.&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link50'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===رهبرى برخاسته از ميان درد و رنجها! ===&lt;br /&gt;
آيات بالا ضمن اينكه نعمتهاى خداوند را به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شرح مى دهد اين نكته را نيز منعكس مى كند كه او در آغاز كودكى يتيم بود، و در شرائط سخت مادى زندگى مى كرد، با درد و رنج قرين بود، و از ميان رنجها برخاست و بايد چنين باشد.&lt;br /&gt;
يك رهبر الهى و انسانى بايد مرارتهاى زندگى را بچشد، ناراحتيها را شخصا لمس كند، و با تمام وجودش تلخيها را احساس كند، تا بتواند ارزيابى صحيحى از قشرهاى محروم جامعه كند و از حال مردمى كه در درد و رنج غوطه ورند با خبر باشد.&lt;br /&gt;
بايد در خردى پدر را از دست دهد تا از درد طفلان يتيمش با خبر باشد، بايد روزها گرسنه بماند و شبها گرسنه بخوابد، تا درد گرسنگان را با تمام وجودش درك كند.&lt;br /&gt;
لذا گاه كه يتيمى را مى ديد قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير مى شد، او را بر دامان مى نشاند و نوازش مى داد و همچون جان شيرين در بر - مى گرفت .&lt;br /&gt;
او بايد فقر فرهنگى جامعه را به خوبى درك كرده باشد، تا كسانى را كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
براى كسب دانشى خدمتش مى رسند گرامى دارد، و با آغوش باز آنها را پذيرا گردد.&lt;br /&gt;
نه تنها پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بلكه شايد همه انبياء پرورش يافتگان رنجها و محروميتها بودند، و نه تنها انبياء كه همه رهبران راستين و مؤ فق چنين بودند، و بايد چنين باشند.&lt;br /&gt;
آن كس كه در ميان ناز و نعمت پرورش يافته ، در كاخهاى مجلل زندگى كرده ، و هر زمان هر چه مى خواسته در اختيارش بوده ، چگونه مى تواند درد محرومان را درك كند، منظره خانه فقرا و كاشانه يتيمان را در نظر مجسم سازد و به كمك آنها بشتابد؟!&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ما بعث الله نبيا قط حتى يسترعيه الغنم يعلمه بذلك رعية الناس :&lt;br /&gt;
خدا هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه او را به چوپانى گوسفندان گماشت تا از اين طريق چوپانى انسانها را به او بياموزد.&lt;br /&gt;
يعنى هم رنج كشيدند، و هم صبر و تحمل در برابر موجودى كم شعور را تجربه كردند، و هم در ميان كوه و صحرا و آغوش طبيعت درسهاى بزرگ توحيد و عرفان را آموختند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى آمده است كه موسى بن عمران از خداى خود پرسيد: من به چه دليل به اين مقام رسيدم ؟ خطاب آمد آيا به خاطر مى آورى آن روز كه بچه گوسفندى از ميان گله تو فرار كرد، به دنبال آن رفتى و آن را گرفتى ، و به او گفتى : حيوان ! چرا خود را خسته نمودى ؟ سپس بر دوش گرفتى و به گله گوسفندان باز گرداندى به اين دليل من تو را سرپرست خلق&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كردم (اين تحمل و حوصله عجيب تو در مقابل يك حيوان دليل بر قدرت عظيم روحى تو است و لذا شايسته آن مقام بزرگى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link51'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نوازش يتيمان ===&lt;br /&gt;
وجود كودكان يتيم كه پدر خود را در طفوليت از دست داده اند در هر اجتماعى اجتناب ناپذير است ، اين كودكان از جهات مختلفى بايد مورد حمايت قرار گيرند.&lt;br /&gt;
از نظر عاطفى داراى كمبودهائى هستند كه اگر خلاء وجود آنها از اين نظر پر نشود كودكانى ناسالم ، و در بسيارى از مواقع سنگدل و جانى و خطرناك بار مى آيند، بعلاوه عواطف انسانى ايجاب مى كند كه آنها همچون ساير فرزندان جامعه مورد حمايت و توجه عموم باشند، و از همه اينها گذشته مردم از آينده كودكان خود كه ممكن است در چنين شرائطى قرار گيرند مطمئن شوند.&lt;br /&gt;
يتيمان در بسيارى از موارد داراى اموالى هستند كه بايد با دقت و امانت براى آينده آنها حفظ شود، و در بسيارى از موارد فاقد امكانات مالى هستند كه بايد از اين نظر نيز مورد توجه قرار گيرند بايد ديگران همچون پدران و مادرانى دلسوز رنج يتيمى را از روح آنها بيرون كنند، و گرد و غبار تنهائى را از چهره آنها بزدانيد.&lt;br /&gt;
لذا در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى بسيار روى اين مساءله تكيه شده است كه هم بعد اخلاقى دارد و هم بعد اجتماعى و انسانى .&lt;br /&gt;
اين حديث از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) معروف است كه فرمود: ان اليتيم اذا بكى اهتز لبكائه عرش الرحمن !: هنگامى كه يتيم گريه مى كند عرش خدا به لرزه در مى آيد خداوند به فرشتگانش ‍ مى فرمايد: اى ملائكه من !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چه كسى اين يتيم را كه پدرش در خاك پنهان شده است به گريه در آورده ؟ ملائكه مى گويند: خدايا! تو آگاهترى ، خداوند مى فرمايد: اى ملائكه من ! شما را گواه مى گيرم كه هر كس گريه او را خاموش ، و قلبش ‍ را خشنود كند، من روز قيامت او را خشنود خواهم كرد.&lt;br /&gt;
از اين بالاتر حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اذا بكى اليتيم وقعت دموعه فى كف الرحمن : هر گاه يتيم گريه كند اشكهاى او در دست خداوند رحمن مى ريزد!.&lt;br /&gt;
باز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه فرمود: انا و كافل اليتيم كهاتين فى الجنة اذا اتقى الله عز و جل و اءشار بالسبابة و الوسطى : من و سرپرست يتيم مانند اين دو در بهشت خواهيم بود - به شرط اينكه تقواى الهى را پيشه كند - سپس اشاره به انگشت سبابه و انگشت وسط نمود. اهميت اين موضوع آن قدر زياد است كه امير مؤ منان على در وصيت نامه معروفش توجه به يتيمان را در كنار توجه به نماز و قرآن قرار داده ، مى فرمايد: الله الله فى الايتام فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم : خدا را خدا را درباره يتيمان ، آنها را گاهى سير و گاهى گرسنه نگذاريد، و نكند با حضور شما ضايع شوند.&lt;br /&gt;
در حديثى از يكى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه مى گويد ما خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نشسته بوديم ، پسر بچه اى خدمتش آمد، عرض كرد: كودكى يتيم هستم ، و خواهرى يتيم دارم ، و مادرى بيوه زن . از آنچه خدا به تو اطعام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده به ما اطعام كن ، تا خداوند از آنچه نزد او است آنقدر به تو ببخشد كه خشنود شوى !&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: چه زيبا گفتى اى پسر! سپس ‍ رو به بلال كرده ، فرمود: برو از آنچه نزد ما است بياور، بلال بيست و يك خرما با خود آورد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هفت دانه براى تو، هفت دانه براى خواهرت ، و هفت دانه براى مادرت .&lt;br /&gt;
معاذ بن جبل برخاست دستى بر سر كودك يتيم كشيد گفت : خداوند يتيمى تو را جبران كند، و تو را جانشين صالحى براى پدرت سازد (كودك يتيم از فرزندان مهاجران بود).&lt;br /&gt;
پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رو به معاذ كرد و فرمود: انگيزه تو براى اينكار چه بود؟ عرض كرد: محبت و رحمت بود.&lt;br /&gt;
فرمود: هر كس از شما سرپرستى يتيمى را بر عهده گيرد، و حق آن را ادا كند، و دست بر سر يتيم كشد خداوند به عدد هر موئى حسنه اى براى او مى نويسد، و به هر موئى سيئه اى از او محو مى كند، و به هر موئى درجه اى به او مى بخشد.&lt;br /&gt;
البته در جوامع گسترده اى مانند جوامع امروز، مسلمانان بايد به كارهاى فردى در اين زمينه قناعت نكنند بلكه بايد نيروهاى خود را متمركز كرده يتيمان را زير پوشش برنامه هاى حساب شده اقتصادى و فرهنگى و آموزشى قرار دهند، و از آنها افرادى لايق براى جامعه اسلامى بسازند، و اين امر مهم نياز به همكارى عمومى دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link52'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بازگو كردن نعمتها ===&lt;br /&gt;
دستورى كه در آيات فوق در اين زمينه آمده در صورتى كه به عنوان شكر و سپاس الهى ، و نه به عنوان افتخار برترى جوئى انجام گيرد، علاوه بر اينكه انسان را در مقام عبوديت پروردگار تكامل مى بخشد و اثرات مثبت اجتماعى دارد در روح و جان خود انسان نيز اثر آرام بخشى مى گذارد.&lt;br /&gt;
يادآورى نعمتهاى خدا سبب مى شود كه انسان كمبودها را كمتر احساس كند، از بيماريها شكوه نكند چرا كه بر سلامت اعضاء ديگر خود شكرگزار است ، بخاطر از دست دادن چيزى جزع و فزع ننمايد چرا كه بقيه امكانات خود را بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
اينگونه افراد در سختيها و طوفانهاى زندگى گرفتار ياءس و نوميدى و اضطراب و ناراحتى نمى شوند روحى آرام و قلبى مطمئن دارند و توان آنها در مبارزه با مشكلات زياد است .&lt;br /&gt;
خداوندا! نعمتهايت بيش از آن است كه بتوان آنها را بازگو كرد، آنها را از ما سلب مكن ، و به كرمت بيفزا.&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما در اين دنيا غرق احسان توئيم ، انتظار داريم در آن دنيا نيز چنين باشيم .&lt;br /&gt;
بارالها! ما را توفيقى مرحمت كن كه هميشه پشتيبان محرومان و حافظ حقوق يتيمان باشيم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B4&amp;diff=98441</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B4&amp;diff=98441"/>
		<updated>2014-08-11T17:42:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link30'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link31'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشى (۱) وَ النهَارِ إِذَا تجَلى (۲) وَ مَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الاُنثى (۳) إِنَّ سعْيَكمْ لَشتى (۴) فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقَى (۵) وَ صدَّقَ بِالحُْسنى (۶) فَسنُيَسرُهُ لِلْيُسرَى (۷) وَ أَمَّا مَن بخِلَ وَ استَغْنى (۸) وَ كَذَّب بِالحُْسنى (۹) فَسنُيَسرُهُ لِلْعُسرَى (۱۰) وَ مَا يُغْنى عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى (۱۱)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - قسم به شب در آن هنگام كه جهان را بپوشاند.&lt;br /&gt;
۲ - و قسم به روز هنگامى كه تجلى كند.&lt;br /&gt;
۳ - و قسم به آن كس كه جنس مذكر و مؤ نث را آفريد.&lt;br /&gt;
۴ - كه سعى و تلاش شما مختلف است :&lt;br /&gt;
۵ - اما آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزگارى پيش گيرد.&lt;br /&gt;
۶ - و جزاى نيك (الهى ) را تصديق كند.&lt;br /&gt;
۷ - ما او را در مسير آسانى قرار مى دهيم .&lt;br /&gt;
۸ - اما كسى كه بخل ورزد و از اين طريق بى نيازى طلبد.&lt;br /&gt;
۹ - و پاداش نيك (الهى ) را تكذيب كند.&lt;br /&gt;
۱۰ - ما به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم .&lt;br /&gt;
۱۱ - و در آن هنگام كه (در جهنم يا قبر) سقوط مى كند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت !&lt;br /&gt;
شاءن نزول &lt;br /&gt;
مفسران براى كل اين سوره شاءن نزولى از ابن عباس نقل كرده اند كه ما مطابق آنچه مرحوم طبرسى در مجمع البيان آورده است روايت را مى آوريم :&lt;br /&gt;
مردى در ميان مسلمانان بود كه شاخه يكى از درختان خرماى او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالاى خانه مرد فقير عيالمندى قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مى رفت تا خرماها را بچيند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقير مى افتاد، و كودكانش آن را برمى داشتند، آن مرد از نخل فرود مى آمد و خرما را از دستشان مى گرفت (و آنقدر بخيل و سنگدل بود كه ) اگر خرما را در دهان يكى از آنها مى ديد انگشتش را در داخل دهان او مى كرد تا خرما را بيرون آورد!.&lt;br /&gt;
مرد فقير به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شكايت آورد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: برو تا به كارت رسيدگى كنم . سپس ‍ صاحب نخل را ملاقات كرد و فرمود: اين درختى كه شاخه هايش بالاى خانه فلانكس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت : من درختان نخل بسيارى دارم ، و خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست (و حاضر به چنين معامله اى نيستم ). كسى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سخن را شنيد، عرض كرد: اى رسول خدا! اگر من بروم و اين درخت را از اين مرد خريدارى و واگذار كنم ، شما همان چيزى را كه به او مى داديد به من عطا خواهى كرد؟ فرمود: آرى .&lt;br /&gt;
آن مرد رفت و صاحب نخل را ديد و با او گفتگو كرد، صاحب نخل گفت : آيا مى دانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل اين به من بدهد (و من نپذيرفتم ) و گفتم من از خرماى اين بسيار لذت مى برم و نخل فراوان دارم و هيچ كدام خرمايش به اين خوبى نيست .&lt;br /&gt;
خريدار گفت : آيا مى خواهى آن را بفروشى يا نه ؟ گفت : نمى فروشم مگر آنكه مبلغى را كه گمان نمى كنم كسى بدهد به من بدهى گفت چه مبلغ ؟ گفت چهل نخل .&lt;br /&gt;
خريدار تعجب كرد و گفت عجب بهاى سنگينى براى نخلى كه كج شده مطالبه مى كنى ، چهل نخل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس بعد از كمى سكوت گفت : بسيار خوب ، چهل نخل به تو مى دهم . فروشنده (طمعكار) گفت اگر راست مى گوئى چند نفر را به عنوان شهود بطلب ! اتفاقا گروهى از آنجا مى گذشتند آنها را صدا زد، و بر اين معامله شاهد گرفت .&lt;br /&gt;
سپس خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد اى رسول خدا! نخل به ملك من در آمد و تقديم (محضر مباركتان ) مى كنم .&lt;br /&gt;
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سراغ خانواده فقير رفت و به صاحب خانه گفت اين نخل از آن تو و فرزندان تو است .&lt;br /&gt;
اينجا بود كه سوره و الليل نازل شد (و گفتنيها را درباره بخيلان و سخاوتمندان گفت ).&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات آمده كه مرد خريدار شخصى بنام ابوالدحداح بود.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تقوا و امدادهاى الهى&lt;br /&gt;
باز در آغاز اين سوره به سه سوگند تفكرانگيز از مخلوقات و خالق عالم برخورد مى كنيم ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
به شب در آن هنگام كه جهان را بپوشاند سوگند (و الليل اذا يغشى ). تعبير به «'''يغشى '''» ممكن است به خاطر آن باشد كه تاريكى شب همچون پرده اى بر نيمى از كره زمين مى افتد، و آن را زير پوشش خود قرار مى دهد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و يا به خاطر اينكه چهره روز يا چهره آفتاب عالمتاب با فرا رسيدن آن پوشانده مى شود، و به هر حال اشاره اى است به اهميت شب و نقش ‍ مؤ ثر آن در زندگى انسانها، از تعديل حرارت آفتاب گرفته ، تا مساءله آرامش و سكون همه موجودات زنده در پرتو آن ، و نيز عبادت شب زنده داران بيدار دل و آگاه .&lt;br /&gt;
سپس به سراغ سوگند ديگرى مى رود و مى افزايد: و قسم به روز هنگامى كه آشكار و ظاهر گردد (و النهار اذا تجلى ).&lt;br /&gt;
و اين از آن لحظه اى است كه سپيده صبح پرده ظلمانى شب را مى شكافد و تاريكيها را به عقب مى راند و بر تمام پهنه آسمان حاكم مى شود، و همه چيز را غرق نور و روشنائى مى كند همان نورى كه رمز حركت و حيات و مايه پرورش تمام موجودات زنده است .&lt;br /&gt;
در قرآن مجيد زياد بر مساءله نظام «'''نور'''» و «'''ظلمت ،'''» و تاءثير آنها در زندگى بشر توجه داده شده ، چرا كه دو نعمت بزرگ دائمى و دو آيت از آيات مهم پروردگار است .&lt;br /&gt;
و بعد به سراغ آخرين قسم رفته ، مى فرمايد: و سوگند به آن كس ‍ كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جنس مذكر و مؤ نث را آفريد (و ما خلق الذكر و الانثى ). چرا كه وجود اين دو جنس در عالم انسان و حيوان و نبات و دگرگونيهائى كه از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد رخ مى دهد، و ويژگيهائى كه هر يك از دو جنس به تناسب فعاليتها و برنامه هايشان دارند، و اسرار فراوانى كه در مفهوم جنسيت نهفته است ، همه نشانه ها و آياتى است از جهان بزرگ آفرينش ، كه از طريق آن مى توان به عظمت آفريننده آن واقف شد.&lt;br /&gt;
تعبير به ما (چيزى ) در اينجا درباره خداوند كنايه از عظمت فوق - العاده ذات پاك او و ابهامى است كه از اين نظر در اين قسمت حاكم است ، به طورى كه او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم مى سازد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند ما در اينجا مصدريه است ، و بنابر اين معنى جمله چنين مى شود. سوگند به آفرينش مذكر و مؤ نث ولى اين احتمال ضعيف به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
در حقيقت دو سوگند اول و دوم اشاره به آيات آفاقى است و سوگند سوم اشاره به آيات انفسى .&lt;br /&gt;
و سرانجام به هدف نهائى اين سوگندها مى رسد، و مى فرمايد: سعى و تلاش و كوشش شما در زندگى گوناگون و مختلف است (ان سعيكم لشتى ). جهت گيرى تلاشها و نتائج آن نيز كاملا مختلف و متفاوت مى باشد. اشاره به اينكه شما به هر حال در زندگى آرام نخواهيد گرفت ، و حتما به سعى و تلاشى دست مى زنيد، و نيروهاى خدا داد كه سرمايه هاى وجودتان است در مسيرى خرج مى شود، ببينيد سعى و تلاش شما در كدام مسير، به كدام سمت ، و داراى كدام نتيجه است ؟ نكند تمام سرمايه ها و استعدادهاى خود را به بهاى اندكى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بفروشيد، و يا بيهوده به هدر دهيد. «'''شتى '''» جمع «'''شتيت '''» از ماده «'''شت '''» (بر وزن شط) به معنى پراكنده كردن جمعيت است ، و در اينجا اشاره به تفاوت كوششهاى مردم از نظر كيفيت و هدف گيرى و نتيجه آنها است .&lt;br /&gt;
سپس مردم را به دو گروه تقسيم كرده ، و ويژگيهاى هر يك را بر مى شمرد، و مى فرمايد: اما آن كس كه در راه خدا اعطا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد... (فاما من اعطى و اتقى ).&lt;br /&gt;
و به جزاى نيك الهى ايمان داشته باشد... (و صدق بالحسنى ).&lt;br /&gt;
ما او را در مسير آسانى قرار مى دهيم و به سوى بهشت جاويدان هدايت مى كنيم (فسنيسره لليسرى ).&lt;br /&gt;
منظور از «'''اعطى '''» همان انفاق در راه خدا و كمك به نيازمندان است .&lt;br /&gt;
و تاءكيد بر «'''تقوى '''» به دنبال آن ممكن است اشاره به لزوم نيت پاك و قصد خالص به هنگام انفاق ، و تهيه اموال از طريق مشروع ، و انفاق آن نيز در طريق مشروع ، و خالى بودن از هر گونه منت و اذيت و آزار بوده باشد، چرا كه مجموعه اين اوصاف در عنوان تقوى جمع است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: «'''اعطى '''» اشاره به عبادات مالى است ، و «'''اتقى '''» اشاره به ساير عبادات ، و انجام واجبات ، و ترك محرمات است ، ولى تفسير اول هم با ظاهر آيه سازگارتر است ، و هم با شاءن نزولى كه در بالا آورديم .&lt;br /&gt;
تصديق كردن «'''حسنى '''» ( «'''حسنى '''» مؤ نث «'''احسن '''» به معنى نيكوتر است )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشاره به ايمان به پاداشهاى نيكوى الهى است ، همانگونه كه در شاءن نزول آمده بود كه ابو الدحداح با ايمان به پاداشهاى خداوند اموالش را انفاق كرد، در آيه ۹۵ نساء نيز مى خوانيم : و كلا وعد الله الحسنى : خداوند هر يك از آنها را وعده پاداش نيك داده است (حسنى در اين آيه نيز به معنى پاداش نيك است ).&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور «'''شريعت حسنى '''» يعنى ايمان به آئين اسلام است كه بهترين آئينهاست .&lt;br /&gt;
و بعضى آن را به كلمه لا اله الا الله يا شهادتين تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
اما با توجه به سياق آيات و شاءن نزول ، و ذكر حسنى به معنى پاداش نيك در بسيارى از آيات قرآن تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
جمله «'''فسنيسره لليسرى '''» ممكن است اشاره به توفيق الهى ، و آسان كردن امر طاعت بر چنين اشخاص بوده باشد، و يا گشودن راه بهشت به روى آنها و استقبال ملائكه و فرشتگان با تحيت و سلام از آنان ، و يا همه اينها!.&lt;br /&gt;
مسلم است آنها كه راه انفاق و تقوى پيش مى گيرند، و به پاداشهاى بزرگ الهى مؤ من و دلگرمند، مشكلات براى آنها آسان مى شود، و در دنيا و آخرت از آرامش خاصى برخوردارند.&lt;br /&gt;
از همه اينها گذشته ، ممكن است انفاقهاى مالى در ابتدا بر طبع انسان شاق و مشكل باشد، ولى با تكرار و ادامه راه چنان بر او آسان مى شود كه از آن لذت مى برد.&lt;br /&gt;
چه بسيارند افراد سخاوتمندى كه از حضور ميهمان بر سر سفره خود شاد و به عكس اگر يك روز ميهمانى براى آنها نرسد ناراحتند، و اين نيز نوعى آسان كردن مشكلات براى آنها است .&lt;br /&gt;
از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه اصولا ايمان به معاد و پاداشهاى عظيم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الهى تحمل انواع مشكلات را براى انسان سهل و آسان مى كند، نه تنها مال كه جان خود را نيز در طبق اخلاص مى گذارد و به عشق شهادت در ميدان جهاد شركت مى كند، و از اين ايثارگرى خود لذت مى برد.&lt;br /&gt;
«'''يسرى '''» از ماده «'''يسر'''» در اصل به معنى زين كردن اسب و لجام نمودن و آماده ساختن آن براى سوارى است ، و سپس به هر كار سهل و آسانى اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
در آيات بعد به نقطه مقابل اين گروه پرداخته ، مى فرمايد: اما كسى كه بخل ورزد و از اين طريق بى نيازى طلبد... (و اما من بخل و استغنى ).&lt;br /&gt;
و پاداش نيك الهى را تكذيب كند... (و كذب بالحسنى ).&lt;br /&gt;
ما به زودى او را در مسير دشوارى قرار مى دهيم (فسنيسره للعسرى ). «'''بخل '''» در اينجا نقطه مقابل «'''اعطاء'''» است كه در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بيان شد، «'''و استغنى '''» (بى نيازى بطلبد) يا بهانهاى است براى بخل ورزيدن ، و وسيله اى است براى ثروت اندوختن ، و يا اشاره به اين است كه او خود را از پاداشهاى الهى بى نياز مى شمرد، بر عكس گروه اول كه چشمشان دائما به لطف خدا است ، و يا خود را از اطاعت پروردگار مستغنى مى بيند و دائما آلوده گناه است .&lt;br /&gt;
از ميان اين تفسيرهاى سه گانه تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع ميان هر سه تفسير نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظور از تكذيب «'''حسنى '''» همان انكار پاداشهاى قيامت است ، و يا انكار دين و آئين و روش نيكوى پيغمبران .&lt;br /&gt;
تعبير «'''فسنيسره للعسرى '''» كه در واقع دو تعبير ظاهر متضاد است (ما راه آنها را به سوى مشكلات آسان مى سازيم ) نقطه مقابل «'''فسنيسره لليسرى '''» است به اين ترتيب كه خداوند گروه اول را مشمول توفيقات خود قرار مى دهد، و پيمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان مى سازد، تا از مشكلات در زندگى رهائى يابند، ولى گروه دوم توفيقاتشان سلب شده پيمودن راه براى آنها مشكل مى شود، و در دنيا و آخرت مواجه با سختيها خواهند بود، و اصولا براى اين بخيلان بى ايمان انجام اعمال نيك و مخصوصا انفاق در راه خدا كار سخت و دشوار است ، در حالى كه براى گروه اول نشاطآور و روح افزا است .&lt;br /&gt;
و در آخر آيه مورد بحث به اين بخيلان كور دل هشدار مى دهد و مى فرمايد: در آن هنگام كه او در قبر يا جهنم سقوط مى كند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت (و ما يغنى عنه ماله اذا تردى ).&lt;br /&gt;
نه مى تواند اين اموال را با خود از اين دنيا ببرد، و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد.&lt;br /&gt;
«'''ما'''» در آغاز اين آيه ممكن است نافيه باشد (چنانكه در بالا گفتيم )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
يا براى استفهام ) انكارى يعنى اموال او به هنگام سقوط در قبر يا دوزخ چه سودى به حال او خواهد داشت ؟&lt;br /&gt;
«'''تردى '''» از ماده «'''ردائت '''» و «'''ردى '''» به معنى هلاكت است ، و به معنى سقوط از بلندى كه مايه هلاكت شود نيز آمده است ، بلكه بعضى اصل آن را به معنى سقوط مى دانند، و از آنجا كه سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاكت مى شود به معنى هلاكت نيز آمده است ، و در آيه مورد بحث ممكن است به معنى سقوط در قبر، يا دوزخ ، و يا هلاكت به معنى مجازات بوده باشد.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب قرآن در اين آيات از دو گروه سخن مى گويد: گروهى مؤ من و با تقوى و سخاوتمند، و گروهى بى ايمان و بى تقوى و بخيل كه نمونه هر دو گروه در شاءن نزول به طور وضوح منعكس شده است .&lt;br /&gt;
گروه اول با استفاده از توفيقات الهى مسير خود را با سهولت پيموده و به سوى بهشت و نعمتهاى آن روان مى شوند، در حالى كه گروه دوم در زندگى با انبوه مشكلات روبرو هستند ، اموال سرشارى را جمع مى كنند و مى گذارند و مى روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهى بهرهاى عائدشان نمى شود و متاعى نمى خرند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link34'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۲ - ۲۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link35'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى (۱۲) وَ إِنَّ لَنَا لَلاَخِرَةَ وَ الاُولى (۱۳) فَأَنذَرْتُكمْ نَاراً تَلَظى (۱۴) لا يَصلَاهَا إِلا الاَشقَى (۱۵) الَّذِى كَذَّب وَ تَوَلى (۱۶) وَ سيُجَنَّبهَا الاَتْقَى (۱۷) الَّذِى يُؤْتى مَالَهُ يَتزَكى (۱۸) وَ مَا لاَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تجْزَى (۱۹) إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَعْلى (۲۰) وَ لَسوْف يَرْضى (۲۱)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۲ - مسلما هدايت كردن بر ما است .&lt;br /&gt;
۱۳ - و دنيا و آخرت از آن ما است .&lt;br /&gt;
۱۴ - و من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم .&lt;br /&gt;
۱۵ - كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود.&lt;br /&gt;
۱۶ - همان كس كه آيات (خدا را) تكذيب كرد و به آن پشت نمود.&lt;br /&gt;
۱۷ - و به زودى باتقواترين مردم از آن دور داشته مى شود.&lt;br /&gt;
۱۸ - همان كس كه مال خود را (در راه خدا) مى بخشد تا تزكيه نفس ‍ كند.&lt;br /&gt;
۱۹ - و هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا بخواهد (به وسيله اين انفاق ) او را جزا دهد.&lt;br /&gt;
۲۰ - بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است .&lt;br /&gt;
۲۱ - و به زودى راضى و خشنود مى شود.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
انفاق و دورى از آتش دوزخ&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤ من سخاوتمند و گروه بى ايمان بخيل تقسيم كرده ، و سرنوشت هر كدام را بيان مى نمود در آيات مورد بحث نخست به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هدايت است نه اجبار و الزام ، اين وظيفه شما است كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد، بعلاوه پيمودن اين راه به سود خود شما است ، و هيچ نيازى ما به آن نداريم .&lt;br /&gt;
مى فرمايد: مسلما هدايت كردن بر عهده ما است (ان علينا للهدى ). چه هدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب و سنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مسلما آخرت و دنيا همه از آن ما است (و ان لنا للاخرة و الاولى ). هيچ نيازى به ايمان و طاعت شما نداريم ، نه اطاعت شما به سودى مى رساند، و نه معصيت شما زيانى ، و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شما است . مطابق اين تفسير هدايت در اينجا به معنى «'''ارائه طريق '''» است ، اين احتمال نيز دارد كه هدف از اين دو آيه تشويق مؤ منان سخاوتمند و تاءكيد بر اين مطلب باشد كه ما آنها را مشمول هدايت بيشتر خواهيم ساخت ، و در اين جهان و جهان ديگر راه را بر آنها آسان مى كنيم ، و چون دنيا و آخرت از آن ما است بر انجام اين امر قادريم .&lt;br /&gt;
درست است كه دنيا از نظر زمان بر آخرت مقدم است ، ولى از نظر اهميت و هدف نهائى مقصود اصلى آخرت است ، و به همين دليل مقدم داشته شده است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه يكى از شعب هدايت هشدار و انذار است در آيه بعد مى افزايد: حال كه چنين است من شما را از آتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ! (فانذرتكم نارا تلظى ).&lt;br /&gt;
«'''تلظى '''» از ماده «'''لظى '''» (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص ‍ است ، و مى دانيم شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود گرما و حرارت بيشترى دارد، و گاه واژه «'''لظى '''» به خود جهنم نيز اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; پپتفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به گروهى كه وارد اين آتش بر افروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده مى فرمايد: كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود (لا يصلها الا الاشقى ).&lt;br /&gt;
و در توصيف اشقى مى فرمايد: همان كسى كه آيات خدا را تكذيب كرد و به آن پشت نمود (الذى كذب و تولى ).&lt;br /&gt;
بنابراين معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد، و به راستى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان و تقوى را ناديده بگيرد مصداق روشن «'''اشقى '''» و بدبخت ترين مردم است .&lt;br /&gt;
در جمله «'''الذى كذب و تولى '''» ممكن است تكذيب اشاره به كفر و تولى اشاره به ترك اعمال صالح بوده باشد، چرا كه لازمه كفر همين است . و نيز ممكن است هر دو اشاره به ترك ايمان باشد به اين ترتيب كه اول پيامبر خدا را تكذيب مى كند، و بعد پشت كرده براى هميشه از او دور مى شود. بسيارى از مفسران در اينجا اشكالى را مطرح كرده ، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن اينكه : آيات فوق نشان مى دهد كه آتش دوزخ مخصوص كفار است ، و اين مخالف چيزى است كه از آيات ديگر قرآن و مجموعه روايات اسلامى استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف كه معتقدند با وجود ايمان هيچ گناهى ضرر نمى زند به اين آيات براى مقصود خود استدلال كرده اند (اين گروه «'''مرجئه '''» نام دارند).&lt;br /&gt;
در پاسخ به و نكته بايد توجه كرد: نخست اينكه منظور از ورود در آتش ‍ در اينجا همان خلود است و مى دانيم خلود مخصوص كفار مى باشد، قرينه اين سخن آياتى است كه نشان مى دهد غير كفار نيز وارد دوزخ مى شوند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ديگر اينكه آيات فوق و آيات بعد كه مى گويد: بركنارى از آتش دوزخ مخصوص اتقى است (باتقويترين مردم ) يعنى در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بيان كند: گروه بى ايمان بخيل ، و گروه مؤ منان سخاوتمند و بسيار با تقوى ، از اين دو گروه فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت ، و به اين ترتيب اصلا از گروه سوم يعنى مؤ منان گنهكار سخنى به ميان نيامده است .&lt;br /&gt;
به تعبير ديگر «'''حصر'''» در اينجا «'''حصر اضافى '''» است ، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفريده شده است با اين بيان پاسخ اشكال ديگرى كه در ارتباط با تضاد آيات مورد بحث ، و آيات آينده كه نجات را مخصوص اتقى مى كند نيز روشن مى شود.&lt;br /&gt;
سپس سخن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند، مى فرمايد: به زودى با تقواترين مردم از اين آتش سوزان دور داشته مى شود (و سيجنبها الاتقى ).&lt;br /&gt;
همان كسى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزكيه نفس و پاكى اموال مى باشد (الذى يؤ تى ماله يتزكى ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''يتزكى '''» در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص ‍ است خواه اين جمله به معنى كسب نمو معنوى و روحانى باشد، يا به دست آوردن پاكى اموال ، چون «'''تزكية '''» هم به معنى نمو دادن آمده و هم پاك كردن در آيه ۱۰۳ توبه نيز مى خوانيم : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم : از اموال آنها زكاتى بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زكات ) به آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش آنها است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس براى تاءكيد بر مساءله خلوص نيت آنها در انفاقهائى كه دارند، مى افزايد: هيچ كس را نزد او حق نعمتى نيست تا به وسيله اين انفاق جزا داده شود (و ما لاحد عنده من نعمة تجزى ).&lt;br /&gt;
بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است (الا ابتغاء وجه ربه الاعلى ).&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر: بسيارى از انفاقها در ميان مردم پاسخى است به انفاق مشابهى كه از ناحيه طرف مقابل قبلا شده است ، البته حق شناسى و پاسخ احسان به احسان كار خوبى است ، ولى حسابش از انفاقهاى خالصانه پرهيزگاران جدا است ، آيات فوق مى گويد: انفاق مؤ منان پرهيزگار به ديگران نه از روى ريا است و نه به خاطر جواب گوئى خدمات سابق آنها است ، بلكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است ، و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العادهاى مى دهد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''وجه '''» در اينجا به معنى ذات است ، و منظور رضايت و خشنودى ذات پاك او است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربه الاعلى '''» نشان مى دهد كه اين انفاق با معرفت كامل صورت مى گيرد، و در حالى است كه هم به ربوبيت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است .&lt;br /&gt;
در ضمن اين استثناء هر گونه نيتهاى انحرافى را نيز نفى مى كند، مانند انفاق كردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و كسب موقعيت اجتماعى و مانند آن ، زيرا مفهوم آن منحصر ساختن انگيزه انفاقهاى آنها در جلب خشنودى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگار است .&lt;br /&gt;
و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظير اين گروه پرداخته و در يك جمله كوتاه ، مى گويد: و چنين شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود (و لسوف يرضى ).&lt;br /&gt;
آرى همانگونه كه او براى رضاى خدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد، رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، رضايتى گسترده و نامحدود، رضايتى پر معنى كه تمام نعمتها در آن جمع است رضايتى كه حتى تصورش امروز براى ما غيرممكن است و چه نعمتى از اين برتر و بالاتر تصور مى شود.&lt;br /&gt;
آرى پروردگار اعلى ، پاداش و جزاى او نيز اعلى است ، و چيزى برتر از رضايت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه ضمير در «'''يرضى '''» به خداوند باز مى گردد، يعنى به زودى خداوند از اين گروه راضى مى شود كه آن نيز موهبتى است عظيم و بى نظير كه خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنين بندهاى راضى و خشنود شود، آن هم رضايتى مطلق و بى قيد و شرط، و مسلما به دنبال اين رضاى الهى ، رضا و خشنودى آن بنده با ايمان با تقوا است كه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، همانگونه كه در آيه ۸ بينه مى خوانيم رضى الله&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عنهم و رضوا عنه و يا در آيه ۲۸ فجر آمده است راضية مرضية ولى تفسير اول مناسب تر است .&lt;br /&gt;
نكته :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link38'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===سخنى در باره شاءن نزول سوره الليل ===&lt;br /&gt;
فخر رازى مى گويد: مفسران اهل سنت عموما معتقدند كه منظور از اتقى در سيجنبها الاتقى ابو بكر است ، و شيعه عموما اين حديث را انكار مى كنند و مى گويند در حق على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازل شده است .&lt;br /&gt;
سپس او در يك تحليل مخصوص به خود چنين مى گويد: امت اسلامى (اعم از اهل سنت و شيعه ) اتفاق بر اين دارند كه برترين مردم بعد از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ابو بكر بوده ، و يا على ، و اين آيه را نمى توان بر على تطبيق كرد، زيرا قرآن در باره اين فرد اتقى مى گويد و ما لاحد عنده من نعمة تجزى : هيچ كس نزد او حق و نعمتى ندارد كه پاداش داده شود و اين صفت بر على (عليه السلام ) تطبيق نمى كند، چرا كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او حق نعمت داشت ! ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نه تنها بر ابوبكر حق نعمت مادى نداشت بلكه به عكس او انفاق بر رسول الله مى كرد و حق نعمت داشت !&lt;br /&gt;
نتيجه اين مى شود كه مصداق اتقى ابو بكر است و چون اتقى به معنى پرهيزكارترين مردم است افضليت او ثابت مى شود!.&lt;br /&gt;
گرچه مايل نيستيم در مباحث اين تفسير زياد در اين گونه مسائل وارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شويم ، ولى اصرار بعضى از مفسران بر اثبات پيشداوريهاى خود به وسيله آيات قرآن تا آنجا كه حتى تعبيراتى مى كنند كه مناسب مقام شامخ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نمى باشد باعث مى شود كه چند نكته را در اينجا يادآور شويم .&lt;br /&gt;
اولا - اينكه فخر رازى مى گويد: اجماع اهل سنت بر اين است كه اين آيه درباره ابوبكر نازل شده بر خلاف چيزى است كه بعضى از مفسران معروف اهل سنت صريحا آورده اند، از جمله قرطبى در تفسيرش در روايتى از ابن عباس نقل مى كند كه تمام اين سوره (سوره الليل ) درباره ابو - الدحداح نازل شده است (كه داستانش را در آغاز سوره آورده ايم ) مخصوصا به آيه و سيجنبها الاتقى كه مى رسد باز مى گويد منظور ابوالدحداح است ، هر چند از اكثر مفسران نقل كرده كه درباره ابوبكر نازل شده ، اما خودش اين نظر را نپذيرفته است .&lt;br /&gt;
ثانيا - اينكه گفته است اتفاق شيعه بر اين است كه اين آيه درباره على (عليه السلام ) نازل شده درست نيست ، چرا كه بسيارى از مفسران شيعه همان داستان ابو - الدحداح را ذكر كرده و پذيرفته اند آرى در بعضى از روايات از امام صادق نقل شده كه منظور از اتقى پيروان و شيعيان او است ، و منظور از الذى يؤ تى ماله يتزكى امير مؤ منان على (عليه السلام ) است ولى ظاهر اين است كه اينها جنبه شاءن نزول ندارد بلكه از قبيل تطبيق بر مصداق روشن و بارز است .&lt;br /&gt;
ثالثا - بدون شك اتقى در آيه فوق به معنى باتقواترين مردم نيست بلكه مفهوم آن همان متقى بودن است ، شاهد گوياى اين سخن اين است كه اشقى در مقابل آن به معنى بدترين مردم نيست ، بلكه منظور كفارى است كه از انفاق بخل مى ورزيدند، بعلاوه اين آيه زمانى نازل شده كه پيغمبر اكرم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حيات بود آيا مى توان ابوبكر را حتى بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقدم داشت ، چرا براى اثبات پيشداوريها و ذهنيات خود تعبيرى كنيم كه حتى به مقام شامخ پيغمبر لطمه زند.&lt;br /&gt;
و اگر گفته شود حساب پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جدا است ، مى گوئيم پس چرا در آيه «'''و ما لاحد عنده من نعمة تجزى '''» حساب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جدا نشد، و براى اينكه على (عليه السلام ) را از مورد آيه خارج كنيم بگوئيم چون مشمول نعمتهاى مادى پيغمبر بوده نمى تواند داخل در آيه باشد.&lt;br /&gt;
رابعا - چه كسى است كه در زندگيش مورد محبت احدى واقع نشده ، و هيچ كس براى او هديه اى و ضيافتى نكرده است ، آيا واقعا چنين بوده است كه ابوبكر در تمام عمرش نه به ضيافت كسى رفت ، و نه هديه اى از كسى پذيرفت ، و نه هيچ خدمت مادى ديگرى را، آيا اين باور كردنى است ؟ نتيجه اينكه منظور از آيه و ما لاحد عنده من نعمة تجزى اين نيست كه هيچ كس بر آنها حق نعمت ندارد بلكه انفاق كردن آنها به خاطر حق نعمت نيست .&lt;br /&gt;
يعنى اگر آنها به كسى انفاقى مى كنند تنها براى خدا است نه به خاطر خدمتى كه بخواهند آن را پاداش دهند.&lt;br /&gt;
خامسا - آيات اين سوره نشان مى دهد كه اين سوره در يك ماجراى دو قطبى نازل شده يكى در قطب اتقى بوده است ، و ديگرى در قطب اشقى هر گاه شاءن نزول آن را داستان «'''ابوالدحداح '''» بدانيم مساءله حل است ، اما اگر بگوئيم منظور ابوبكر بود مشكل اشقى باقى مى ماند كه منظور از آن چه كسى است ؟!.&lt;br /&gt;
شيعه اصرارى ندارد كه خصوص اين آيه در مورد على (عليه السلام ) است آيات در شاءن او بسيار زياد است ولى اگر بر على (عليه السلام ) تطبيق شود مشكل اشقى در آن حل است چرا كه در ذيل آيه ۱۲ سوره شمس (اذا انبعث اشقاها) روايات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زيادى از طرق اهل سنت نقل شده است كه منظور از اشقى قاتل على بن ابى طالب (عليه السلام ) است (اين روايات را چنانكه گفتيم حاكم حسكانى در شواهد التنزيل جمع كرده است ).&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه گفتار فخر رازى و تحليل او درباره اين آيه بسيار ضعيف و مشتمل بر اشتباهات فراوان است و لذا حتى بعضى از مفسران معروف اهل سنت مانند آلوسى در روح المعانى اين تحليل را نپسنديده و بر آن خرده گرفته است آنجا كه مى گويد: و استدل بذلك الامام على انه (ابوبكر) افضل الامة و ذكر ان فى الايات ما يايى قول الشيعه انها فى على و اءطال الكلام فى ذلك و آتى بما لا يخلو عن قيل و قال : فخر رازى به اين آيه استدلال كرده است كه ابوبكر افضل امت است و اضافه كرده كه در آيات بعضى قرائن است كه با قول شيعه سازگار نيست ، و در اينجا سخن را طولانى كرده و مطالبى گفته كه خالى از قيل و قال (و اشكال ) نيست .&lt;br /&gt;
فراموش نبايد كرد كه خود آلوسى نيز نسبة مرد متعصبى است با اين حال تحليل فخر رازى را در اين آيه نپسنديده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link39'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===فضيلت انفاق فى سبيل الله ===&lt;br /&gt;
انفاق و بخشش در راه خدا و كمك مالى به افراد محروم و مخصوصا آبرومند، تواءم با خلوص نيت از امورى است كه در آيات قرآن مجيد مكرر بر مكرر روى آن تكيه شده ، و از نشانه هاى ايمان ذكر شده است .&lt;br /&gt;
روايات اسلامى نيز مملو از تاءكيد در اين باره است تا آنجا كه نشان مى دهد در فرهنگ اسلام انفاق مالى به شرط اينكه انگيزهاى جز رضاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگار نداشته باشد و از هر گونه رياكارى و منت و آزار خالى باشد از بهترين اعمال است .&lt;br /&gt;
اين بحث را با ذكر چند حديث پر معنى تكميل مى كنيم .&lt;br /&gt;
۱ - در روايتى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان احب الاعمال الى الله ادخال السرور على المؤ من ، شبعة مسلم او قضاء دينه : محبوبترين اعمال نزد خدا اين است كه قلب مؤ من نيازمندى را مسرور كند، به اينكه او را سير كرده ، يا بدهى او را ادا كند.&lt;br /&gt;
۲ - در حديثى از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من الايمان حسن الخلق ، و اطعام الطعام ، و اراقة الدماء: از ايمان حسن خلق و اطعام طعام و ريختن خون (قربانى كردن در راه خدا) است .&lt;br /&gt;
۳ - در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: ما ارى شيئا يعدل زيارة المؤ من الا اطعامه ، و حق على الله ان يطعم من اطعم مؤ منا من طعام الجنة : من چيزى را معادل ديدار مؤ من نمى بينم ، جز اطعام كردن او ، و هر كس مؤ منى را اطعام كند بر خدا است كه او را از طعام جنت اطعام نمايد.&lt;br /&gt;
۴ - در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه مردى مهار مركب حضرت را گرفت و عرض كرد اى رسول خدا! اى الاعمال افضل ؟ چه عملى از همه اعمال برتر است ؟ فرمود: اطعام الطعام ، و اطياب الكلام : غذا دادن به مردم و خوش زبان بودن .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵ - و سرانجام در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من عال اهل بيت من المسلمين يومهم و ليلتهم غفر الله ذنوبه : كسى كه خانوادهاى از مسلمين را يك شبانه روز پذيرائى كند خداوند گناهانش را مى بخشد.&lt;br /&gt;
خداوندا! به همه ما توفيق ده تا در اين خير بزرگ گام نهيم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! بر اخلاص نيت ما در همه اعمال بيفزاى .&lt;br /&gt;
بارالها! از تو مى خواهيم كه ما را آن چنان مشمول نعمت و رحمتت سازى كه هم تو از ما خشنود باشى و هم ما خشنود و راضى شويم .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B3&amp;diff=98440</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B3&amp;diff=98440"/>
		<updated>2014-08-11T17:42:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link22'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۱ - ۱۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link23'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
كَذَّبَت ثَمُودُ بِطغْوَاهَا(۱۱) إِذِ انبَعَث أَشقَاهَا(۱۲) فَقَالَ لهَُمْ رَسولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سقْيَهَا(۱۳) فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسوَّاهَا(۱۴) وَ لا يخَاف عُقْبَهَا(۱۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۱ - قوم ثمود بر اثر طغيان (پيامبرشان را) تكذيب كردند.&lt;br /&gt;
۱۲ - آنگاه كه شقى ترين آنها بپاخاست .&lt;br /&gt;
۱۳ - و فرستاده الهى (صالح ) به آنها گفت ناقه خدا را با آبشخورش ‍ واگذاريد (و مزاحم آن نشويد).&lt;br /&gt;
۱۴ - ولى آنها او را تكذيب نمودند و ناقه را پى كردند و به هلاكت رساندند، لذا پروردگارشان آنها را به خاطر گناهى كه مرتكب شده بودند در هم كوبيد و سرزمينشان را صاف و مسطح نمود!&lt;br /&gt;
۱۵ - و او هرگز از فرجام اين كار بيم ندارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
عاقبت مرگبار طغيانگران&lt;br /&gt;
به دنبال هشدارى كه در آيات قبل در باره عاقبت كار كسانى كه نفس خود را آلوده مى كنند آمده بود، در اين آيات به عنوان نمونه به يكى از مصداقهاى واضح تاريخى اين مطلب پرداخته ، و سرنوشت قوم طغيانگر ثمود را در عباراتى كوتاه و قاطع و پر معنى بيان كرده مى فرمايد:&lt;br /&gt;
قوم ثمود به سبب طغيان ، پيامبرشان را تكذيب كردند، و آيات الهى را انكار نمودند (كذبت ثمود بطغواها).&lt;br /&gt;
«'''طغوى '''» و «'''طغيان '''» هر دو به يك معنى است ، و آن تجاوز از حد و مرز است ، و در اينجا منظور تجاوز از حدود الهى و سركشى در مقابل فرمانهاى او است .&lt;br /&gt;
قوم ثمود كه نام پيامبرشان صالح بود از قديميترين اقوامى هستند كه در يك منطقه كوهستانى ميان حجاز و شام زندگى مى كردند، زندگى مرفه ، سرزمين آباد، دشتهاى مسطح با خاكهاى مساعد و آماده براى كشت و زرع ، و قصرهاى مجلل ، و خانه هاى مستحكم داشتند، ولى نه تنها شكر اين همه نعمت را بجا نياوردند، بلكه سر به طغيان برداشته ، و به تكذيب پيامبرشان صالح برخاستند، و آيات الهى را به باد سخريه گرفتند، و سرانجام خداوند آنها را با يك صاعقه آسمانى نابود كرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به يكى از نمونه هاى بارز طغيان اين قوم پرداخته ، مى افزايد: آنگاه كه شقى ترين آنها بپاخاست (اذ انبعث اشقاها)&lt;br /&gt;
«'''اشقى '''» به معنى شقى ترين و سنگدلترين افراد آن قوم ، اشاره به همان كسى است كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند همان ناقه (شتر ماده )اى كه به عنوان يك معجزه در ميان آن قوم ظاهر شده بود، و هلاك كردن آن اعلان جنگ با آن پيامبر الهى بود.&lt;br /&gt;
به گفته مفسران و مؤ رخان نام اين شخص قدار بن سالف بود.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود: من اشقى الاولين ؟ سنگدلترين افراد اقوام نخستين كه بود؟&lt;br /&gt;
على (عليه السلام ) در پاسخ عرض كرد: عاقر الناقة آن كسى كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند.&lt;br /&gt;
پيامبر فرمود: صدقت ، فمن اشقى الاخرين ؟: راست گفتى ، شقى ترين افراد اقوام اخير چه كسى است&lt;br /&gt;
على (عليه السلام ) مى گويد: عرض كردم نمى دانم اى رسول خدا.&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: الذى يضربك على هذه ، و اشار الى يافوخه : كسى كه شمشير را بر اين نقطه از سر تو وارد مى كند، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اشاره به قسمت بالاى پيشانى آن حضرت كرد و.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيه بعد به شرح بيشترى در زمينه طغيانگرى قوم ثمود پرداخته ، مى افزايد: رسول خدا به آنها گفت : ناقه خداوند را با آبشخورش ‍ واگذاريد ، و مزاحم آن نشويد (فقال لهم رسول الله ناقه الله و سقياها).&lt;br /&gt;
منظور از «'''رسول الله '''» ((در اينجا حضرت صالح (عليه السلام ) پيغمبر قوم ثمود است ، و تعبير به ناقة الله (شتر ماده متعلق به خداوند) اشاره به اين است كه اين شتر يك شتر معمولى نبود، بلكه به عنوان معجزه و سند گوياى صدق دعوى صالح فرستاده شده بود، يكى از ويژگيهاى آن طبق روايت مشهور اين بود كه شتر مزبور از دل صخره اى از كوه برآمد تا معجزه گويائى در برابر منكران لجوج باشد.&lt;br /&gt;
از آيات ديگر قرآن به خوبى استفاده مى شود كه حضرت صالح (عليه السلام ) به آنها خبر داد كه آب آشاميدنى قريه بايد ميان آنها و ناقه تقسيم شود، يك روز براى ناقه ، و روز ديگر براى اهل قريه باشد، و هر كدام در نوبت خود از آب استفاده كنند و مزاحم ديگرى نشوند: و نبئهم ان الماء قسمة بينهم كل شرب محتضر (قمر - ۲۸).&lt;br /&gt;
و مخصوصا به آنها گفت : اگر متعرض اين ناقه شويد عذاب خداوند دامان شما را خواهد گرفت : «'''فلا تمسوها بسوء فياخذكم عذاب يوم عظيم '''» (شعراء - ۱۵۶).&lt;br /&gt;
و در آيه بعد مى گويد: اين قوم سركش اعتنائى به كلمات اين پيامبر بزرگ و هشدارهاى او نكردند، او را تكذيب كرده ، و ناقه را به هلاكت رساندند (فكذبوه فعقروها).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''عقروها'''» از ماده عقر (بر وزن ظلم ) به معنى اصل و اساس و ريشه چيزى است ، و عقر ناقه به معنى ريشه كن كردن و هلاك نمودن آن است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه منظور پى كردن اين حيوان است ، يعنى پائين پاى او را قطع كردن و به زمين افكندن كه نتيجه آن نيز مرگ اين حيوان است .&lt;br /&gt;
جالب توجه اينكه كسى كه ناقه را به هلاكت رساند، يك نفر بيشتر نبود كه قرآن از او تعبير به «'''اشقى '''» كرده است ، ولى در آيه فوق مى بينيم كه اين عمل به تمام طغيانگران قوم ثمود نسبت داده شده ، و «'''عقروها'''» به صورت صيغه جمع آمده ، اين به خاطر آن است كه ديگران هم به نحوى در اين كار سهيم بودند، چرا كه اولا اينگونه توطئه ها معمولا توسط گروه و جمعيتى طراحى مى شود، سپس به دست فرد معين يا افراد معدودى به اجرا در مى آيد، و ثانيا چون با رضايت و خشنودى ديگران انجام مى گيرد سبب شركت آنها در اين امر مى شود كه رضايت سبب شركت در نتيجه است .&lt;br /&gt;
لذا در كلام رسا و گويائى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب ، لما عموه بالرضى ، فقال سبحانه : «'''فعقروها فاصبحوا نادمين '''»: ناقه ثمود را تنها يك نفر به هلاكت رساند، ولى خداوند همه را مشمول عذاب ساخت ، چرا كه همگى به اين امر رضايت دادند، و لذا فرموده است : آنها (همگى ) ناقه را هلاك كردند، و سپس از كرده خود همگى پشيمان شدند (اما در زمانى كه پشيمانى سودى نداشت ).&lt;br /&gt;
و به دنبال اين تكذيب و مخالفت شديد خداوند چنان آنها را مجازات كرد كه اثرى از آنان باقى نماند، چنانكه در ادامه همين آيه مى فرمايد: پروردگارشان به خاطر گناهى كه كرده بودند همه را درهم كوبيد و نابود كرد و سرزمين آنها را صاف و مسطح نمود (فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسواها).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صاعقه همان صيحه عظيم آسمانى در چند لحظه كوتاه چنان زلزله و لرزهاى در سرزمين آنها ايجاد كرد كه تمام بناها روى هم خوابيد و صاف شد و خانه هايشان را به گورهاى آنها مبدل ساخت .&lt;br /&gt;
«'''دمدم '''» از ماده (دمدمة ) گاه به معنى هلاك كردن آمده ، و گاه به عذاب و مجازات كامل ، و گاه به معنى كوبيدن و نرم كردن و گاه به معنى ريشه كن ساختن ، و گاه به معنى خشم و غضب نمودن و يا احاطه كردن و فراگير شدن و همه اين معانى در آيه مورد بحث صادق است ، چرا كه اين عذاب گسترده از خشم الهى سرچشمه مى گرفت و همه آنها را در هم كوبيد و نرم كرد و ريشه كن ساخت .&lt;br /&gt;
«'''سواها'''» از ماده تسويه ممكن است به معنى صاف كردن خانه ها و زمينهاى آنها بر اثر صيحه عظيم و صاعقه و زلزله باشد، و يا به معنى يكسره كردن كار اين گروه ، و يا مساوات همه آنها در مجازات و عذاب به گونه اى كه احدى از آنان از اين ماجرا سالم در نرفت .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين معانى نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
ضمير در «'''سواها'''» به قبيله ثمود باز مى گردد، و يا به شهرها و آباديهاى آنان كه خداوند همه را با خاك يكسان نمود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند به «'''دمدمة '''» بر مى گردد كه از جمله بعد استفاده مى شود، يعنى خداوند اين خشم و غضب و هلاكت را يكسان در ميان آنها قرار داد به طورى كه همگى را فرا گرفت .&lt;br /&gt;
تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
در ضمن از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه مجازات آنها نتيجه گناه آنها و متناسب با آن بوده است ، و اين عين عدالت و حكمت است .&lt;br /&gt;
درباره بسيارى از اقوام مى خوانيم كه به هنگام ظهور آثار عذاب پشيمان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شده ، و راه توبه را پيش مى گرفتند ولى عجيب اينكه در بعضى از روايات آمده است كه وقتى قوم صالح نشانه هاى عذاب را ديدند به جستجوى او پرداختند كه هر كجا وى را پيدا كنند نابود سازند و اين دليل بر عمق عصيان و سركشى آنها در مقابل خدا و پيامبر او است ، ولى خداوند او را نجات داد و آنها را هلاك كرد و طومار زندگانيشان را به كلى در هم پيچيد.&lt;br /&gt;
سرانجام در آخرين آيه براى اينكه هشدار محكمى به تمام كسانى كه در همان مسير و خط حركت مى كنند بدهد مى فرمايد: و خداوند هرگز از فرجام اين كار بيمى ندارد (و لا يخاف عقباها).&lt;br /&gt;
بسيارند حاكمانى كه قدرت بر مجازات دارند ولى پيوسته از پى آمدهاى آن بيمناكند، و از واكنشها و عكس العملها ترسان ، و به همين دليل از قدرت خود استفاده نمى كنند، و يا به تعبير صحيحتر قدرت آنان آميخته با ضعف و ناتوانى و علمشان آميخته با جهل است ، چرا كه مى ترسند توانائى بر مقابله با پى آمدهاى آن نداشته باشند.&lt;br /&gt;
ولى خداوند قادر متعال كه علمش احاطه به همه اين امور و عواقب و آثار آنها دارد، و قدرتش براى مقابله با پيامدهاى حوادث با هيچ ضعفى آميخته نيست بيمى از عواقب اين امور ندارد، و به همين دليل با نهايت قدرت و قاطعيت آنچه را كه اراده كرده است انجام مى دهد.&lt;br /&gt;
طغيانگران نيز بايد حساب كار خود را برسند و از اينكه به خاطر اعمالشان مشمول خشم و غضب الهى گردند خود را بر حذر دارند.&lt;br /&gt;
«'''عقبى '''» به معنى پايان و نهايت و فرجام كار است و ضمير در «'''عقباها'''» به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''دمدمه '''» و هلاكت باز مى گردد&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link26'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===خلاصه سرگذشت قوم ===&lt;br /&gt;
ثمود قوم ثمود چنانكه گفتيم در سرزمينى ميان مدينه و شام (بنام وادى القرى ) زندگى مى كردند، آئينشان بت پرستى و در انواع گناهان غوطه ور بودند، صالح پيغمبر بزرگ الهى از ميان آنان برخاست ، و براى هدايت و نجاتشان همت گماشت ، ولى آنها نه دست از بت پرستى برداشتند، و نه در طغيان و گناه تجديد نظر كردند.&lt;br /&gt;
هنگامى كه تقاضاى معجزه اى كردند خداوند ناقه (شتر مادهاى ) را به طريق اعجازآميز و خارق العاده از دل كوه برآورد، ولى براى اينكه آنها را در اين مورد بيازمايد دستور داد يك روز تمام آب قريه را در اختيار اين ناقه بگذارند، و روز ديگر در اختيار خودشان باشد، حتى در بعضى از روايات آمده كه در آن روز كه از آب محروم بودند از شير ناقه بهره مى گرفتند، ولى اين معجزه بزرگ نيز از لجاجت و عناد آنها نكاست ، هم طرح نابودى ناقه ريختند، و هم كشتن صالح (عليه السلام ) را چرا كه او را مزاحم اميال و هوسهاى خود مى ديدند.&lt;br /&gt;
نقشه نابودى ناقه چنانكه گفتيم به وسيله مرد بسيار بى رحم و شقاوتمندى بنام «'''قدار بن سالف '''» عملى شد و او با ضرباتى ناقه را از پاى در آورد.&lt;br /&gt;
اين در حقيقت اعلان جنگ با خدا بود، چرا كه مى خواستند با از ميان بردن ناقه كه معجزه صالح بود نور هدايت را خاموش كنند، اينجا بود كه حضرت صالح به آنها اخطار كرد كه سه روز در خانه هاى خود از هر نعمتى مى خواهند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
متمتع شوند ولى بدانند بعد از سه روز عذاب الهى همه را فرا مى گيرد (سوره هود آيه ۶۵).&lt;br /&gt;
اين سه روز مهلتى بود براى تجديد نظر نهائى ، و آخرين فرصتى بود براى توبه و بازگشت ، ولى آنها نه تنها تجديد نظر نكردند بلكه بر طغيانشان افزودند، در اينجا بود كه عذاب الهى بر آنها فرو باريد، صيحه آسمانى سرزمينشان را در هم كوبيد، و همگى در خانه هايشان بر زمين افتادند و مردند و اخذ الذين ظلموا الصيحة فاصبحوا فى ديارهم جاثمين (هود - ۶۷).&lt;br /&gt;
آنچنان نابود گشتند و سرزمينشان خاموش شد كه گوئى هرگز كسى ساكن آن ديار نبود، ولى خداوند صالح و ياران مؤ منش را از اين مهلكه نجات داد (هود - ۶۶).&lt;br /&gt;
شرح بيشتر درباره سرگذشت قوم ثمود را در جلد ۹ تفسير نمونه صفحه ۱۶۱ به بعد مطالعه فرمائيد.&lt;br /&gt;
۲ - «'''اشقى الاولين '''» و «'''اشقى الاخرين '''»&lt;br /&gt;
جمعى از بزرگان شيعه و اهل سنت از جمله ثعلبى و واحدى و ابن مردويه و خطيب بغدادى و طبرى و موصلى و احمد حنبل و غير آنها به اسناد خود از عمار ياسر و جابر بن سمره و عثمان بن صهيب از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل كرده اند كه به على (عليه السلام ) فرمود: يا على ! اشقى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الاولين عاقر الناقة ، و اشقى الاخرين قاتلك ، و فى رواية من يخضب هذه من هذا: اى على ! شقى ترين پيشينيان همان كسى بود كه ناقه صالح را كشت ، و شقى ترين فرد از آخرين قاتل تو است ، و در روايتى آمده است كسى است كه اين را با آن رنگين كند (اشاره به اينكه محاسنت را با خون فرقت خضاب مى كند).&lt;br /&gt;
در حقيقت شباهتى ميان قدار بن سالف كننده ناقه صالح و قاتل امير مؤ منان عبد الرحمن بن ملجم مرادى وجود داشت . هيچ يك از اين دو خصومت شخصى نداشتند، بلكه هر دو مى خواستند نور حق را خاموش كنند، و معجزه و آيتى از آيات الهى را از ميان بردارند، و همانگونه كه بعد از ماجراى ناقه صالح عذاب الهى آن قوم طاغى و سركش را فرو گرفت مسلمين نيز بعد از شهادت مظلومانه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در زير سلطه حكومت جبار و بيدادگر بنى اميه شاهد دردناكترين عذابها شدند.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه حاكم حسكانى در «'''شواهد التنزيل '''» روايات بسيار فراوانى در اين زمينه نقل كرده كه از نظر مضمون و محتوى شبيه روايت بالا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link28'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تهذيب نفس وظيفه بزرگ الهى ===&lt;br /&gt;
هر قدر سوگندهاى قرآن در يك زمينه بيشتر و محكمتر باشد دليل بر اهميت موضوع است ، و ميدانيم طولانى ترين و مؤ كدترين در اين سوره است به خصوص اينكه سوگند به ذات پاك خداوند سه بار در آن تكرار شده ، و سرانجام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روى اين مساءله تكيه شده است كه فلاح و رستگارى در تزكيه نفس ‍ است ، و محروميت و شكست و بدبختى در ترك تزكيه است .&lt;br /&gt;
در واقع مهمترين مساءله زندگى انسان نيز همين مساءله است ، و در حقيقت قرآن با تعبير فوق مطلب را بازگو مى كند كه رستگارى انسان نه در گرو پندارها و خيالها است ، نه در سايه مال و ثروت و مقام ، نه وابسته به اعمال اشخاص ديگر (آنگونه كه مسيحيان تصور مى كنند كه فلاح هر انسانى در گرو فداكارى عيساى مسيح است ) و نه مانند اينها.&lt;br /&gt;
بلكه در گرو پاكسازى و تعالى روح و جان در پرتو ايمان و عمل صالح است . بدبختى و شكست انسان نيز نه در قضا و قدر اجبارى است ، و نه در سرنوشتهاى الزامى نه معلول فعاليتهاى اين و آن ، بلكه تنها و تنها به خاطر آلودگى به گناه و انحراف از مسير تقوى است .&lt;br /&gt;
در تواريخ آمده است كه همسر عزيز مصر (زليخا) هنگامى كه يوسف مالك خزائن ارض شد و حاكم بر سرزمين مصر گشت ، او را ملاقات كرد و گفت : ان الحرص و الشهوة تصير الملوك عبيدا، و ان الصبر و التقوى يصير العبيد ملوكا، فقال يوسف قال الله تعالى : انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين : حرص و شهوت پادشاهان را برده ساخت ، و صبر و تقوى بردگان را پادشاه يوسف سخن او را تصديق كرد و اين كلام الهى را به او خاطر نشان ساخت : هر كس كه تقوى و شكيبائى را پيشه كند خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمى سازد.&lt;br /&gt;
همين معنى به عبارت ديگرى نقل شده كه همسر عزيز مصر در رهگذرى نشسته بود كه موكب يوسف از آنجا عبور كرد، زليخا گفت : الحمد لله الذى جعل الملوك بمعصيتهم عبيدا، و جعل العبيد بطاعتهم ملوكا:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شكر خدائى را كه پادشاهان را به سبب معصيت برده كرد، و بردگان را به خاطر اطاعت پادشاه .&lt;br /&gt;
آرى بندگى نفس ، سبب بردگى انسان ، و تقوى و تهذيب نفس سبب حكومت بر جهان هستى است .&lt;br /&gt;
چه بسيارند كسانى كه بر اثر بندگى خدا به مقامى رسيده اند كه صاحب ولايت تكوينى شده و مى توانند به اذن خدا در حوادث اين جهان اثر بگذارند و دست به كرامات و خوارق عادات بزنند.&lt;br /&gt;
خداوندا! در مبارزه با هواى نفس تو يار و ياور ما باش .&lt;br /&gt;
پروردگارا! تو فجور و تقوى را به ما الهام كردى ، توفيق استفاده از اين الهام را به ما عنايت فرما.&lt;br /&gt;
بار الها! دسيسه هاى شيطان در نفس آدمى مخفى و مرموز است ، ما را به شناخت اين دسيسه ها آشنا ساز!&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره الليل&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link29'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۲۱ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره الليل&lt;br /&gt;
اين سوره كه از سوره هاى مكى است ويژگيهاى سوره هاى مكى را در بر دارد، مقطعهاى آيات كوتاه ، محتواى آنها داغ ، و عمدتا ناظر به قيامت و پاداش و كيفر الهى و عوامل و اسباب آن است .&lt;br /&gt;
در آغاز بعد از ذكر سه سوگند مردم را به دو گروه تقسيم مى كند: انفاق كنندگان با تقوى ، و بخيلانى كه منكر پاداش قيامتند، پايان كار گروه اول را خوشبختى و سهولت و آرامش ، و پايان كار گروه دوم را سختى و تنگى و بدبختى مى شمرد.&lt;br /&gt;
در بخش ديگرى از اين سوره ، بعد از اشاره به اين معنى كه هدايت بندگان بر خدا است ، همگان را از آتش فروزان دوزخ انذار مى كند. و در آخرين بخش كسانى را كه در اين آتش مى سوزند و گروهى را كه از آن نجات مى يابند با ذكر اوصاف معرفى مى كند.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها اعطاه الله حتى يرضى ، و عافاه من العسر و يسر له اليسر: هر كس اين سوره را تلاوت كند خداوند آنقدر به او مى بخشد كه راضى شود، و او را از سختيها نجات مى دهد و مسير زندگى را براى او آسان مى سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2&amp;diff=98439</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2&amp;diff=98439"/>
		<updated>2014-08-11T17:41:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link12'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۱ - ۲۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link13'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ(۱۱) وَ مَا أَدْرَاك مَا الْعَقَبَةُ(۱۲) فَك رَقَبَةٍ(۱۳) أَوْ إِطعَمٌ فى يَوْمٍ ذِى مَسغَبَةٍ(۱۴) يَتِيماً ذَا مَقْرَبَةٍ(۱۵) أَوْ مِسكِيناً ذَا مَترَبَةٍ(۱۶) ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَوَاصوْا بِالصبرِ وَ تَوَاصوْا بِالْمَرْحَمَةِ(۱۷) أُولَئك أَصحَب المَْيْمَنَةِ(۱۸) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِنَا هُمْ أَصحَب الْمَشئَمَةِ(۱۹) عَلَيهِمْ نَارٌ مُّؤْصدَةُ(۲۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۱ - ولى او (انسان ناسپاس ) از آن گردنه مهم بالا نرفت !&lt;br /&gt;
۱۲ - و تو نمى دانى آن گردنه چيست ؟&lt;br /&gt;
۱۳ - آزاد كردن برده است !&lt;br /&gt;
۱۴ - يا اطعام كردن در روز گرسنگى .&lt;br /&gt;
۱۵ - يتيمى از خويشاوندان را.&lt;br /&gt;
۱۶ - يا مستمندى به خاك افتاده را.&lt;br /&gt;
۱۷ - سپس از كسانى بوده باشد كه ايمان آورده ، و يكديگر را به شكيبائى و رحمت توصيه مى كنند.&lt;br /&gt;
۱۸ - آنها اصحاب اليمين هستند (و نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند).&lt;br /&gt;
۱۹ - و كسانى كه آيات ما را انكار كرده اند افرادى شومند و نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود.&lt;br /&gt;
۲۰ - بر آنها آتشى است فرو بسته (كه راه فرارى از آن نيست ).&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
گردنه صعب العبور!&lt;br /&gt;
به دنبال ذكر نعمتهاى بزرگى كه در آيات قبل آمده بود در آيات مورد بحث بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد كه چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپيموده اند، نخست مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''اين انسان ناسپاس از آن گردنه بزرگ بالا نرفت '''» (فلا اقتحم العقبة ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از عقبه در اينجا چيست آيات بعد آن را تفسير مى كند.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: تو نمى دانى آن گردنه چيست ؟ (و ما ادريك ما العقبة ).&lt;br /&gt;
آزاد كردن برده است (فك رقبة ).&lt;br /&gt;
«'''يا اطعام كردن در روز گرسنگى '''» (او اطعام فى يوم ذى مسغبة ).&lt;br /&gt;
«'''يتيمى از خويشاوندان را'''» (يتيما ذا مقربة ).&lt;br /&gt;
«'''يا مستمندى به خاك افتاده را'''» (او مسكينا ذا متربة ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب اين گردنه صعب العبور را كه انسانهاى ناسپاس هرگز خود را براى گذشتن از آن آماده نكرده اند، مجموعه اى است از اعمال خير كه عمدتا بر محور خدمت به خلق و كمك به ضعيفان و ناتوانها دور مى زند، و نيز مجموعه اى از عقائد صحيح و خالص است كه در آيات بعد به آن اشاره شده .&lt;br /&gt;
و به راستى گذشتن از اين گردنه با توجه به علاقه شديدى كه غالب مردم به مال و ثروت دارند كار آسانى نيست .&lt;br /&gt;
اسلام و ايمان با ادعا و گفتار حاصل نمى شود، بلكه در برابر هر فرد مسلمان و مؤ من گردنه هاى صعب العبورى است كه بايد از آنها، يكى بعد از ديگرى .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بحول و قوه الهى ، و با استمداد از روح ايمان و اخلاص بگذرد.&lt;br /&gt;
بعضى «'''عقبه '''» را در اينجا به معنى هواى نفس تفسير كرده اند كه جهاد با آن را پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طبق حديث معروف «'''جهاد اكبر'''» ناميد.&lt;br /&gt;
البته با توجه به اينكه خود آيات ، عقبه را در اينجا تفسير كرده ، بايد مراد از اين تفسير چنين باشد كه گردنه اصلى گردنه هواى نفس است ، و اما آزاد كردن بردگان ، و اطعام مسكينان مصداقهاى روشنى از مبارزه با آن محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر از مفسران گفته اند منظور از اين عقبه گردنه صعب العبورى است در قيامت ، همانطور كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است :&lt;br /&gt;
ان امامكم عقبة كؤ دا لا يجوزها المثقلون ، و انا اريد ان اخفف عنكم لتلك العقبة !: ((پيش روى شما گردنه صعب العبورى است كه سنگين باران از آن نمى گذرند، و من مى خواهم بار شما را براى عبور از اين گردنه سبك كنم !&lt;br /&gt;
البته اين حديث كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده به عنوان تفسير آيه مورد بحث نيست ، ولى مفسران از آن چنين برداشتى كرده اند، و اين برداشت با توجه به تفسيرى كه صريحا در خود آيات آمده مناسب به نظر نمى رسد، مگر اينكه منظور اين باشد كه گردنه هاى صعب العبور قيامت تجسمى است از طاعات سخت و سنگين اين جهان و گذشتن از آنها فرع بر گذشتن از اينها است (دقت كنيد). قابل توجه در اينجا تعبير به «'''اقتحم '''» از ماده «'''اقتحام '''» است كه در اصل به معنى ورود در كار سخت و خوفناك است (مفردات راغب ) يا دخول و گذشتن از چيزى با شدت و مشقت است (تفسير كشاف ) و اين نشان مى دهد كه گذشتن از اين گردنه كار آسانى نيست ، و تاءكيدى است بر آنچه در آغاز سوره آمده كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرمود ما انسان را در درد و رنج آفريديم هم زندگى او تواءم با رنج است و هم اطاعت فرمان پروردگار تواءم با مشكلات مى باشد.&lt;br /&gt;
در سخنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الجنة حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات : بهشت در ميان ناملائمات پيچيده شده و دوزخ در لابلاى شهوات .&lt;br /&gt;
در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت :&lt;br /&gt;
۱ - منظور از «'''فك رقبة '''» ظاهرا همان آزاد كردن بردگان و بندگان است .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه مردى اعرابى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده و عرض كرد اى رسول خدا! عملى به من تعليم كن كه مرا داخل بهشت كند، فرمود: ان كنت اقصرت الخطبه لقد عرضت المسالة : «'''اگر چه سخن كوتاهى گفتى ، اما مطلب بزرگى سؤ ال كردى '''» (يا اينكه گرچه سخن كوتاهى گفتى اما مقصود خود را به خوبى بيان كردى ) سپس افزود: اعتق النسمة و فك الرقبة : بردگان را آزاد كن و گردنها را (از طوق بردگى ) بگشا)).&lt;br /&gt;
راوى سؤ ال مى كند مگر اين دو يكى نيست ؟&lt;br /&gt;
فرمود: نه ، منظورم از اول اين است كه مستقلا برده اى را آزاد كنى ، و در دوم اينكه كمك به پرداخت قيمت آن نما تا آزاد شود.&lt;br /&gt;
سپس افزود: و الفى ء على ذى الرحم الظالم ، فان لم يكن ذلك فاطعم الجائع ، واسق الظمان ، و امر بالمعروف ، و انه عن المنكر، فان لم تطق ذلك فكف لسانك الا من الخير: نسبت به خويشاوندانى كه به تو ستم كرده و از تو بريده اند باز گرد (و به آنها نيكى كن ) و اگر چنين كارى ممكن نشود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گرسنگان را سير و تشنگان را سيراب كن ، امر به معروف و نهى از منكر نما، و اگر توانائى بر اين كار نيز ندارى (لا اقل ) زبان خود را جز از نيكى بازدار.&lt;br /&gt;
۲ - بعضى از مفسران «'''فك رقبه '''» را به معنى آزاد كردن گردن خويش از زير بار گناهان از طريق توبه ، يا آزاد كردن خويش از عذاب الهى از طريق تحمل طاعات دانسته اند، ولى با توجه به آياتى كه بعد از آن آمده و نسبت به يتيم و مسكين توصيه مى كند ظاهرا منظور همان آزاد كردن بردگان است .&lt;br /&gt;
۳ - «'''مسغبة '''» از ماده «'''سغب '''» (بر وزن غضب ) به معنى گرسنگى است بنابر اين يوم ذى مسغبة به معنى روز گرسنگى است گرچه هميشه گرسنگان در جوامع بشرى بوده اند ولى اين تعبير تاءكيدى است بر اطعام گرسنگان در ايام قحطى و خشكسالى و مانند آن . براى اهميت اين موضوع ، والا اطعام گرسنگان هميشه از افضل اعمال بوده و هست .&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من اشبع جائعا فى يوم سغب ادخله الله يوم القيامة من باب من ابواب الجنة لا يدخلها الا من فعل مثل ما فعل : كسى كه گرسنه اى را در ايام قحطى سير كند خدا او را در قيامت از درى از درهاى بهشت وارد مى سازد كه هيچ شخص ديگر از آن وارد نمى شود، جز كسى كه عملى همانند عمل او انجام داده باشد.&lt;br /&gt;
۴ - «'''مقربة '''» به معنى قرابت و خويشاوندى است ، و تاءكيد روى يتيمان خويشاوند نيز به خاطر ملاحظه اولويتها است ، و گرنه همه يتيمان را بايد اطعام و نوازش نمود، اين نشان مى دهد كه خويشاوندان در مورد يتيمان فاميل خود مسؤ وليت سنگين ترى دارند.&lt;br /&gt;
از اين گذشته سوء استفاده هائى كه مخصوصا در آن عصر در اين زمينه نسبت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به اموال يتيمان خويشاوند مى شده ، ايجاب مى كرده است كه هشدار خاصى در مورد اين گردنه صعب العبور داده شود.&lt;br /&gt;
ابوالفتوح رازى معتقد است كه مقربه از ماده قرابت نيست بلكه از ماده قرب است و اشاره به يتيمانى است كه از شدت گرسنگى گوئى پهلوهايشان به هم چسبيده است ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
۵ - «'''متربة '''» مصدر ميمى از ماده ترب (بر وزن طرب ) در اصل از تراب به معنى خاك گرفته شده ، و به كسى مى گويند كه بر اثر شدت فقر خاك نشين شده ، باز در اينجا تاءكيد روى اينگونه مسكينها به خاطر اولويت آنها است والا اطعام همه مسكينان از اعمال حسنه است .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است : امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) هنگامى كه مى خواست غذا بخورد دستور مى فرمود سينى بزرگى كنار سفره بگذارند، و از هر غذائى كه در سفره بود از بهترين آنها بر مى داشت و در آن سينى مى گذاشت ، سپس دستور مى داد آنها را براى نيازمندان ببرند ، بعد اين آيه را تلاوت مى فرمود: فلا اقتحم العقبة ... سپس ‍ مى افزود، خداوند متعال مى دانست كه همه قادر بر آزاد كردن بردگان نيستند راه ديگرى نيز به سوى بهشتش قرار داد!.&lt;br /&gt;
در آيه بعد در ادامه تفسيرى كه براى اين گردنه صعب العبور بيان فرموده مى افزايد: سپس از كسانى بوده باشد كه ايمان آورده ، و يكديگر را به صبر و استقامت و ترحم و عطوفت توصيه مى كنند (ثم كان من الذين آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب كسانى از اين گردنه سخت عبور مى كنند كه هم داراى ايمان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هستند و هم اخلاق والائى همچون دعوت به صبر و عواطف انسانى دارند، و هم اعمال صالحى همچون آزاد كردن بردگان و اطعام يتيمان و مسكينان انجام داده اند.&lt;br /&gt;
يا به تعبير ديگر در سه ميدان ايمان و اخلاق و عمل گام بگذارند و سر بلند و سرافراز بيرون آيند، اينها هستند كه مى توانند از آن گردنه صعب العبور بگذرند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ثم '''» (بعد) هميشه به معنى تاءخير زمانى نيست ، تا لازمه اين سخن آن باشد كه اول اطعام و انفاق كنند، و بعد ايمان آورند، بلكه در اينگونه موارد - همانگونه كه جمعى از مفسران تصريح كرده اند براى بيان برترى مقامى است ، چرا كه مسلما رتبه ايمان ، و توصيه به صبر و مرحمت ، بالاتر از كمك به نيازمندان است ، بلكه اعمال صالح از آن ايمان و اخلاق سرچشمه مى گيرد و ريشه همه آنها را بايد در اعتقادات و خلقيات عالى جستجو كرد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه «'''ثم '''» در اينجا به معنى تاءخير زمانى است ، چرا كه اعمال خير گاه سرچشمه گرايش به ايمان مى شود، و مخصوصا در تحكيم مبانى اخلاق مؤ ثر است ، چرا كه خلق و خوى انسان نخست به صورت فعل است ، و بعد به صورت حالت و سپس ‍ عادت و بعد از آن به صورت ملكه در مى آيد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''تواصوا'''» كه مفهومش سفارش كردن به يكديگر است ، نكته مهمى در بر دارد، و آن اينكه : مسائلى همچون صبر و استقامت در طريق اطاعت پروردگار، و مبارزه با هواى نفس ، و همچنين تقويت اصل محبت و رحمت ، نبايد به صورت فردى در جامعه باشد، بلكه بايد به صورت يك جريان عمومى در كل جامعه درآيد، و همه افراد يكديگر را به رعايت و حفظ اين اصول توصيه كنند تا از اين طريق پيوندهاى اجتماعى نيز محكمتر شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: «'''صبر'''» در اينجا اشاره به شكيبائى در اطاعت فرمان خدا و اهتمام به او امر او است ، و «'''مرحمت '''» اشاره به محبت نسبت به خلق خدا است و مى دانيم اساس دين را ارتباط با خالق و خلق تشكيل مى دهد ، و به هر حال صبر و استقامت ريشه اصلى هر گونه اطاعت و بندگى و ترك گناه و عصيان است .&lt;br /&gt;
و در پايان اين اوصاف ، مقام صاحبان آن را چنين بيان مى كند: آنها اصحاب اليمين هستند (اولئك اصحاب الميمنة ).&lt;br /&gt;
و نامه اعمالشان به نشانه مقبول بودن در درگاه پروردگار به دست راستشان داده مى شود.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه ميمنة از ماده يمن و بركت است يعنى آنها صاحبان بركتند كه وجودشان هم براى خودشان بركت دارد، و هم براى جامعه .&lt;br /&gt;
سپس به نقطه مقابل اين گروه ، يعنى آنها كه نتوانستند از اين گردنه صعب العبور بگذرند، پرداخته ، مى فرمايد: كسانى كه به آيات ما كافر شدند افرادى شوم هستند كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود (و الذين كفروا باياتنا هم اصحاب المشئمة ).&lt;br /&gt;
و اين نشانه آن است كه دستشان از حسنات تهى ، و نامه اعمالشان از سيئات سياه است .&lt;br /&gt;
«'''مشئمة '''» از ماده «'''شوم '''» نقطه مقابل ميمنة از ماده يمن است ، يعنى اين گروه كافر افرادى شوم و ناميمونند كه هم سبب بدبختى خودشانند، و هم بدبختى جامعه ، ولى از آنجا كه شوم بودن و خجسته بودن در قيامت به آن شناخته مى شود كه نامه اعمال افراد در دست چپ ، يا در دست راست آنها باشد بعضى اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير را براى آن پذيرفته اند، به خصوص اينكه ماده شوم در لغت به معنى گرايش به چپ نيز آمده است .&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه اين سوره اشاره كوتاه و پر معنائى به مجازات گروه اخير كرده مى فرمايد: بر فراز آنها آتشى است فروبسته ! كه راه فرارى از آن نيست (عليهم نار مؤ صدة ).&lt;br /&gt;
«'''مؤ صدة '''» از ماده «'''ايصاد'''» به معنى بستن در و محكم كردن آن است ، ناگفته پيدا است انسان در اطاقى كه هواى آن كمى گرم است مى خواهد درها را باز كند، نسيمى بوزد و گرمى هوا را تعديل كند، حال بايد فكر كرد در كوره سوزان دوزخ هنگامى كه تمام درها بسته شود چه حالى پيدا خواهد شد؟!&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از چنين عذاب جانگدازى در پناه لطفت حفظ كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! گذشتن از عقبه هائى كه در پيش داريم جز به توفيق تو ميسر نيست توفيقت را از ما دريغ مفرما.&lt;br /&gt;
بارالها! ما را در صف اصحاب الميمنه جاى ده ، و با نيكان و ابرار محشور نما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره الشمس&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link15'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و ۱۵ آيه دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره «'''الشمس '''»&lt;br /&gt;
اين سوره كه در حقيقت سوره تهذيب نفس و تطهير قلوب از ناپاكيها و ناخالصيها است ، بر محور همين معنى دور مى زند، منتها در آغاز سوره به يازده موضوع مهم از عالم خلقت و ذات پاك خداوند براى اثبات اين معنى كه فلاح و رستگارى در گرو تهذيب نفس است قسم ياد شده ، و بيشترين سوگندهاى قرآن را به طور جمعى در خود جاى داده است .&lt;br /&gt;
و در پايان سوره به ذكر نمونه اى از اقوام متمرد و گردنكش كه به خاطر ترك تهذيب نفس در شقاوت ابدى فرو رفتند، و خداوند آنها را به مجازات شديدى گرفتار كرد، يعنى قوم «'''ثمود'''» مى پردازد، و با اشاره كوتاهى به سرنوشت آنها سوره را پايان مى دهد.&lt;br /&gt;
در حقيقت اين سوره كوتاه يكى از مهمترين مسائل سرنوشت ساز زندگى بشر را بازگو مى كند، و نظام ارزشى اسلام را در مورد انسانها مشخص مى سازد. در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها فكانما تصدق بكل شى ء طلعت عليه الشمس و القمر!: هر كس آن را بخواند گوئى به تعداد تمام اشيائى كه خورشيد و ماه بر آنها مى تابد در راه خدا صدقه داده است !.&lt;br /&gt;
و مسلما اين فضيلت بزرگ از آن كسى است كه محتواى بزرگ اين سوره كوچك را در جان خود پياده كند، و تهذيب نفس را وظيفه قطعى خود بداند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link16'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link17'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
وَ الشمْسِ وَ ضحَاهَا(۱) وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا(۲) وَ النهَارِ إِذَا جَلَّاهَا(۳) وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشاهَا(۴) وَ السمَاءِ وَ مَا بَنَاهَا(۵) وَ الاَرْضِ وَ مَا طحَاهَا(۶) وَ نَفْسٍ وَ مَا سوَّاهَا(۷) فَأَلهَْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا(۸) قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا(۹) وَ قَدْ خَاب مَن دَساهَا(۱۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!&lt;br /&gt;
۲ - و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد&lt;br /&gt;
۳ - و به روز هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد&lt;br /&gt;
۴ - و قسم به شب آن هنگام كه صفحه زمين را بپوشاند&lt;br /&gt;
۵ - و قسم به آسمان و كسى كه آسمان را بنا كرده .&lt;br /&gt;
۶ - و قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده .&lt;br /&gt;
۷ - و سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را منظم ساخته ،&lt;br /&gt;
۸ - سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است&lt;br /&gt;
۹ - كه هر كس نفس خود را تزكيه كرده ، رستگار شده&lt;br /&gt;
۱۰ - و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
رستگارى بدون تهذيب نفس ممكن نيست&lt;br /&gt;
سوگندهاى پى در پى و مهمى كه در آغاز اين سوره آمده ، به يك حساب «'''يازده '''» سوگند و به حساب ديگر «'''هفت '''» سوگند است ، و بيشترين تعداد سوگندهاى قرآن را در خود جاى داده ، و به خوبى نشان مى دهد كه مطلب مهمى در اينجا مطرح است ، مطلبى به عظمت آسمانها و زمين و خورشيد و ماه ، مطلبى سرنوشت ساز و حيات بخش .&lt;br /&gt;
نخست بايد به شرح و تفسير اين سوگندها بپردازيم ، و بعد به بررسى آن مطلب بر اهميت كه اين همه آوازه ها از او است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: به خورشيد و گسترش نور آن سوگند (و الشمس و ضحاها).&lt;br /&gt;
همانگونه كه قبلا نيز گفته ايم سوگندهاى قرآن عموما دو مقصد را تعقيب مى كند: نخست اهميت مطلبى كه سوگند به خاطر آن ياد شده ، و ديگر اهميت خود اين امور كه مورد سوگند است ، چرا كه سوگند هميشه به موضوعات مهم ياد مى شود، به همين دليل اين سوگندها فكر و انديشه انسان را به كار ميان دازد تا در باره اين موضوعات مهم عالم خلقت بينديشد، و از آنها راهى به سوى خدا بگشايد.&lt;br /&gt;
«'''خورشيد'''» مهمترين و سازنده ترين نقش را در زندگى انسان و تمام موجودات زنده زمينى دارد، زيرا علاوه بر اينكه منبع نور و حرارت است و اين دو از عوامل اصلى زندگى انسان به شمار مى رود، منابع ديگر حياتى نيز از آن مايه مى گيرند، وزش بادها، نزول بارانها، پرورش ‍ گياهان ، حركت رودخانه ها و آبشارها، و حتى پديد آمدن منابع انرژيزا، همچون نفت و ذغال سنگ ، هر كدام اگر درست دقت كنيم به صورتى با نور آفتاب ارتباط دارد بطورى كه اگر روزى اين چراغ حيات بخش ‍ خاموش گردد تاريكى و سكوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت .&lt;br /&gt;
«'''ضحى '''» در اصل به معنى گسترش نور آفتاب است و اين در هنگامى است كه خورشيد از افق بالا بيايد و نور آن همه جا را فرا گيرد، سپس به آنموقع از روز نيز «'''ضحى '''» اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
تكيه بر خصوص ضحى به خاطر اهميت آن است ، چرا كه موقع سلطه نور آفتاب بر زمين است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به سومين سوگند پرداخته مى گويد: قسم به ماه در آن هنگام كه پشت سر خورشيد در آيد (و القمر اذا تلاها).&lt;br /&gt;
اين تعبير - چنانكه جمعى از مفسران نيز گفته اند - در حقيقت اشاره به ماه در موقع بدر كامل يعنى شب چهارده است ، زيرا ماه در شب چهاردهم تقريبا مقارن غروب آفتاب سر از افق مشرق بر مى دارد، و چهره پر فروغ خود را ظاهر كرده و سلطه خويش را بر پهنه آسمان تثبيت مى كند، و چون از هر زمان جالب تر و پر شكوهتر است به آن سوگند ياد شده است .&lt;br /&gt;
اين احتمال را نيز داده اند كه تعبير فوق اشاره به تبعيت دائمى ماه از خورشيد، و اكتساب نور از آن منبع باشد، ولى در اين صورت جمله «'''اذا تلاها'''» قيد توضيحى مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى احتمالات ديگر نيز در تفسير آيه داده اند كه شايان توجه نيست لذا از ذكر آن خوددارى مى شود.&lt;br /&gt;
و در چهارمين سوگند، مى افزايد: و به روز هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد سوگند (و النهار اذا جلاها).&lt;br /&gt;
«'''جلاها'''» از ماده «'''تجلية '''» به معنى اظهار و ابراز است .&lt;br /&gt;
در اينكه ضمير در جلاها به چه چيز باز مى گردد؟ در ميان مفسران گفتگو است ، بسيارى آن را به زمين يا دنيا بر مى گردانند (چنانكه در بالا گفتيم ) درست است كه در آيات گذشته سخنى از زمين در ميان نبوده ، ولى از قرينه مقام روشن مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز معتقدند كه ضمير به خورشيد برمى گردد، يعنى قسم به روز هنگامى كه خورشيد را ظاهر مى كند، درست است كه در حقيقت خورشيد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روز را ظاهر مى كند ولى به طور مجازى مى توان گفت كه روز خورشيد را آشكار كرد، اما تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
به هر حال سوگند به اين پديده مهم آسمانى به خاطر تاءثير فوق العاده آن در زندگى بشر، و تمام موجودات زنده است ، چرا كه روز رمز حركت و جنبش و حيات است و تمام تلاشها و كششها و كوششهاى زندگى معمولا در روشنائى روز صورت مى گيرد.&lt;br /&gt;
و در پنجمين سوگند مى فرمايد: قسم به شب ، آن هنگام كه صفحه زمين (يا خورشيد) را بپوشاند (و الليل اذا يغشاها).&lt;br /&gt;
شب با تمام بركات و آثارش ، كه از يكسو حرارت آفتاب روز را تعديل مى كند، و از سوى ديگر مايه آرامش و استراحت همه موجودات زنده است ، كه اگر تاريكى شب نبود، و آفتاب پيوسته مى تابيد آرامشى وجود نداشت ، زيرا حرارت سوزان آفتاب همه چيز را نابود مى كرد، حتى اگر نظام شب و روز بر خلاف وضع كنونى بود همين مشكل پيش مى آمد، چنانكه در كره ماه كه شبهايش معادل دو هفته كره زمين است و روزهايش نيز معادل دو هفته ، در وسط روز حرارت به حدود سيصد درجه سانتيگراد مى رسد كه هيچ موجود زنده اى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه ما مى شناسيم در آن شرائط باقى نمى ماند، و در وسط شب مقدار زيادى زير صفر مى رود كه اگر در آنجا موجود زنده اى باشد حتما يخ مى زند و نابود مى شود.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در آيات سابق افعال به صورت ماضى آمده بود، و در اين آيه به صورت مضارع است ، اين تفاوت تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه حوادثى همچون ظهور روز و شب مخصوص زمانى نيست ، گذشته و آينده را همه شامل مى شود و لذا بعضى به صورت فعل ماضى ، و بعضى به صورت فعل مضارع آمده ، تا عموميت اين حوادث را در بستر زمان روشن سازد.&lt;br /&gt;
در ششمين و هفتمين سوگند به سراغ آسمان و خالق آسمان مى رود، و مى افزايد: به آسمان و آن كسى كه آسمان را بنا كرده سوگند (و السماء و ما بناها).&lt;br /&gt;
اصل خلقت آسمان با آن عظمت خيره كننده از شگفتيهاى بزرگ خلقت است ، و بناء و پيدايش اين همه كواكب و اجرام آسمانى و نظامات حاكم بر آنها شگفتى ديگر، و از آن مهمتر خالق اين آسمان است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه ما در لغت عرب معمولا براى موجود غيرعاقل مى آيد، و اطلاق آن بر خداوند عالم حكيم تناسبى ندارد، و لذا بعضى ناچار شده اند ما را در اينجا مصدريه بگيرند، نه موصوله و در اين صورت مفهوم آيه چنين مى شود: سوگند به آسمان و بناى آسمان .&lt;br /&gt;
ولى با توجه به آيات «'''و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها'''» كه تفسير آن به زودى بيان مى شود راهى جز اين نيست كه ما موصوله و اشاره به ذات پاك خداوند باشد كه خالق همه آسمانها است ، و استعمال ما در مورد افراد عاقل نيز در لغت عرب بى سابقه نيست چنانكه در آيه ۳ سوره نساء&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى خوانيم : فانكحوا ما طاب لكم من النساء: ازدواج كنيد زنانى را كه مورد علاقه شما است .&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران معتقدند كه تعبير به «'''ما'''» (چيزى ) در اينجا براى اين است كه مبداء جهان را نخست به صورت مبهم ذكر كرده باشد، تا بعدا با دقت و مطالعه ، به علم و حكمت او آشنا شوند و چيزى تبديل به كسى گردد، ولى تفسير اول مناسب تر است .&lt;br /&gt;
سپس در هشتمين و نهمين سوگند سخن از زمين و خالق زمين به ميان آورده مى فرمايد: قسم به زمين و آن كس كه زمين را گسترانيده است (و الارض و ما طحاها).&lt;br /&gt;
زمين كه گاهواره زندگى انسان و تمام موجودات زنده است .&lt;br /&gt;
زمين با تمام شگفتيها: كوه ها و درياها، دره ها و جنگلها، چشمه ها و رودخانه ها ، معادن و منابع گرانبهايش ، كه هر كدام به تنهائى آيتى است از آيات حق و نشانه اى است از نشانه هاى او.&lt;br /&gt;
و از آن برتر و بالاتر خالق اين زمين و كسى كه آن را گسترانيده است .&lt;br /&gt;
«'''طحاها'''» از ماده طحو (بر وزن سهو) هم به معنى انبساط و گستردگى آمده است ، و هم به معنى راندن و دور كردن و از ميان بردن و در اينجا به معنى گستردن است ، چرا كه اولا زمين در آغاز در زير آب غرق بود، تدريجا آبها در گودالهاى زمين قرار گرفت و خشكيها سر بر آورد و گسترده شد، و از آن تعبير به «'''دحو الارض '''» نيز مى شود.&lt;br /&gt;
ثانيا زمين در آغاز به صورت پستيها و بلنديها با شيبهاى تند و غير قابل سكونتى بود، بارانهاى سيلابى مداوم باريدند، ارتفاعات زمين را شستند، و در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دره ها گستردند، و تدريجا زمينهاى مسطح و قابل استفاده براى زندگى انسان و كشت و زرع به وجود آمد.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران معتقدند كه در اين تعبير يك اشاره اجمالى به حركت زمين نيز وجود دارد، چرا كه يكى از معانى «'''طحو'''» همان راندن است كه مى تواند اشاره به حركت انتقالى زمين به دور آفتاب ، و يا حتى حركت وضعى آن به دور خود، و يا هر دو باشد.&lt;br /&gt;
سرانجام به دهمين و يازدهمين سوگند كه آخرين قسمها در اين سلسله است ، پرداخته مى فرمايد: سوگند به نفس آدمى ، و آن كس كه آن را منظم و مرتب ساخت (و نفس و ما سواها).&lt;br /&gt;
همان انسانى كه عصاره عالم خلقت ، و چكيده جهان ملك و ملكوت ، و گل سرسبد عالم آفرينش است :&lt;br /&gt;
اين خلقت بديع كه مملو از شگفتيها و اسرار است آنقدر اهميت دارد كه خداوند به خودش و خالق آن يكجا قسم ياد كرده !.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''نفس '''» در اينجا روح انسان است ، يا جسم و روح هر دو؟ مفسران احتمالات گوناگونى داده اند.&lt;br /&gt;
اگر منظور روح باشد مراد از «'''سواها'''» (از ماده تسويه ) همان تنظيم و تعديل قواى روحى انسان است ، از حواس ظاهر گرفته ، تا نيروى ادراك ، حافظه ، انتقال ، تخيل ، ابتكار، عشق ، اراده و تصميم ، و مانند آن در مباحث علم النفس مطرح شده است .&lt;br /&gt;
و اگر منظور روح و جسم هر دو باشد تمام شگفتيهاى نظامات بدن و دستگاه هاى مختلف آن را كه در علم «'''تشريح '''» و «'''فيزيولوژى '''» (وظايف الاعضاء) به طور گسترده مورد بحث گرفته شامل مى شود.&lt;br /&gt;
البته نفس به هر دو معنى در قرآن مجيد اطلاق شده است :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در مورد روح در آيه ۴۲ زمر مى خوانيم : الله يتوفى الانفس حين موتها: خداوند ارواح را به هنگام مرگ مى گيرد.&lt;br /&gt;
و در مورد «'''جسم '''» در آيه ۳۳ قصص آمده است كه موسى مى گويد قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون موسى گفت پروردگارا من يكى از آنها (از فرعونيان ظالم ) را كشته ام مى ترسم مرا به قتل برسانند.&lt;br /&gt;
ولى مناسب در اينجا اين است كه هر دو را شامل شود چرا كه شگفتيهاى قدرت خداوند هم در جسم است و هم در جان و اختصاص ‍ به يكى از اين دو ندارد جالب اينكه نفس در اينجا به صورت نكره ذكر شده ، كه مى تواند اشاره به عظمت و اهميت نفس آدمى باشد، عظمتى مافوق تصور و آميخته با ابهام كه آن را به صورت يك «'''موجود ناشناخته '''» معرفى مى كند، همانگونه كه بعضى از بزرگترين دانشمندان امروز از انسان به همين عنوان تعبير كرده ، و انسان را موجود ناشناخته ناميده اند.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به يكى از مهمترين مسائل مربوط به آفرينش انسان پرداخته مى افزايد: پس از تنظيم قوى و جسم و جان آدمى ، فجور و تقوى را به او الهام كرد (فالهمها فجورها و تقواها).&lt;br /&gt;
آرى هنگامى كه خلقتش تكميل شد، و «'''هستى '''» او تحقق يافت ، خداوند بايدها و نبايدها را به او تعليم داد، و به اين ترتيب وجودى شد از نظر آفرينش مجموعه اى از گل بد بو و روح الهى و از نظر تعليمات آگاه بر فجور و تقوى و در نتيجه وجودى است كه مى تواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد، و از ملك پران شود، و آنچه اندر وهم نايد آن شود، و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر گردد و به مرحله «'''بل هم اضل '''» برسد و اين منوط به آن است كه با اراده و انتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''لهمها'''» از ماده «'''الهام '''» در اصل به معنى بلعيدن يا نوشيدن چيزى است ، و سپس به معنى القاء مطلبى از سوى پروردگار در روح و جان آدمى آمده است ، گوئى روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش ‍ مى نوشد و مى بلعد، و گاه به معنى وحى نيز آمده ، ولى بعضى از مفسرين معتقدند كه تفاوت «'''الهام '''» با وحى در اين است كه شخصى كه به او الهام مى شود نمى فهمد مطلب را از كجا به دست آورده ، در حالى كه هنگام وحى مى داند از كجا و به چه وسيله به او رسيده است .&lt;br /&gt;
«'''فجور'''» از ماده «'''فجر'''» چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم به معنى شكافتن وسيع است ، و از آنجا كه سپيده صبح پرده شب را مى شكافد به آن فجر گفته شده . و نيز از آنجا كه ارتكاب گناهان پرده ديانت را مى شكافد به آن فجور اطلاق شده .&lt;br /&gt;
البته منظور از فجور در آيه مورد بحث همان اسباب و عوامل و طرق آن است .&lt;br /&gt;
و منظور از «'''تقوى '''» كه از ماده «'''وقايه '''» به معنى نگهدارى است ، اين است كه انسان خود را از زشتيها و بديها و آلودگيها و گناهان نگهدارد و بركنار كند.&lt;br /&gt;
لازم به يادآورى است كه معنى اين آيه (فالهمها فجورها و تقواها) اين نيست كه خداوند عوامل فجور و تقوى را در درون جان آدمى ايجاد كرد، عواملى كه او را به فجور و آلودگى و دريدن پرده هاى حيا دعوت مى كند، و عواملى كه او را به خيرات و نيكيها مى كشاند، آنچنان كه بعضى پنداشته ، و آيه را دليلى بر وجود تضاد در درون وجود انسان دانسته اند.&lt;br /&gt;
بلكه مى گويد اين دو حقيقت را به او الهام و تعليم كرد، يا به تعبير ساده تر - راه و چاه را به او نشان داد، همانگونه كه در آيه ۱۰ سوره بلد آمده است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هديناه النجدين : ما انسان را به خير و شر هدايت كرديم .&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر: خداوند آنچنان قدرت تشخيص و عقل و وجدان بيدار، به او داده كه فجور و تقوى را از طريق عقل و فطرت در مى يابد.&lt;br /&gt;
و لذا بعضى از مفسران گفته اند اين آيه در حقيقت اشاره به مساءله «'''حسن و قبح عقلى '''» است كه خداوند توانائى درك آن را به انسانها داده است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه خداوند نعمتهاى فراوانى در اختيار بشر گذارده ، ولى از ميان تمام اين نعمتها در اينجا روى مساءله الهام فجور و تقوى و درك حسن و قبح تكيه كرده ، چرا كه اين مساءله سرنوشت سازترين مسائل زندگى بشر است . و سرانجام بعد از تمام اين سوگندهاى مهم و پى در پى به نتيجه آنها پرداخته مى فرمايد: سوگند به اينها كه هر كس نفس ‍ خويش را تزكيه كند رستگار است (قد افلح من زكيها). زكيها از ماده تزكية در اصل - چنانكه راغب در مفردات آورده - به معنى نمو و رشد دادن است ، و زكات نيز در اصل به معنى نمو و رشد است ، و لذا در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : المال تنقصه النفقة و العلم يزكوا على الانفاق . مال با انفاق نقصان مى يابد ولى علم با انفاق نمو مى كند. سپس اين واژه به معنى تطهير و پاك كردن نيز آمده ، شايد به اين مناسبت كه پاكسازى از آلودگيها سبب رشد و نمو است ، و در آيه مورد بحث هر دو معنى امكان دارد. آرى رستگارى از آن كسى است كه نفس ‍ خويش را تربيت كند و رشد و نمو دهد، و از آلودگى به خلق و خوى شيطانى و گناه و عصيان و كفر پاك سازد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در حقيقت مساءله اصلى زندگى انسان نيز همين تزكيه است ، كه اگر باشد سعادتمند است و الا بدبخت و بينوا.&lt;br /&gt;
سپس به سراغ گروه مخالف رفته ، مى فرمايد: نوميد و محروم گشت هر كس نفس خود را با معصيت و گناه آلوده ساخت (و قد خاب من دساها).&lt;br /&gt;
«'''خاب '''» از ماده «'''خيبة '''» به معنى نرسيدن به مطلوب و محروم شدن و زيانكار گشتن است .&lt;br /&gt;
«'''دساها'''» از ماده «'''دس '''» در اصل به معنى داخل كردن چيزى تواءم با كراهت است ، چنانكه قرآن مجيد درباره عرب جاهلى و زنده به گور كردن دختران مى فرمايد: ام يدسه فى التراب : آن را با كراهت و نفرت در خاك پنهان مى كند (نحل - ۵۹) و «'''دسيسه '''» به كارهاى مخفيانه زيانبار گفته مى شود. در تناسب اين معنى با آيه مورد بحث بيانات گوناگونى گفته اند:&lt;br /&gt;
گاه گفته شده اين تعبير كنايه از فسق و گناه است ، چرا كه اهل تقوى و صلاح ، خود را آشكار مى سازند، در حالى كه افراد آلوده و گنهكار خود را پنهان مى دارند، چنانكه نقل شده است سخاوتمندان عرب خيمه هاى خود را در نقاط مرتفع مى زدند، و شبها آتش روشن مى كردند، تا نيازمندان در طول شب و روز به سراغشان بروند، و مورد محبت آنها واقع شوند، ولى افراد بخيل و لئيم در زمينهاى پست خيمه برپا مى كردند تا كسى به سراغ آنان نيايد!&lt;br /&gt;
و گاه گفته اند منظور اين است كه گنهكاران خود را در لابلاى صالحان پنهان مى كنند.&lt;br /&gt;
يا اينكه نفس خود يا هويت انسانى خويش را در معاصى و گناه پنهان مى دارند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
يا معاصى و گناه را در درون نفس خود مخفى مى كنند. و در هر حال كنايه اى است از آلودگى به گناه و معصيت و خوهاى شيطانى و درست در نقطه مقابل تزكيه است .&lt;br /&gt;
جمع تمام اين معانى در مفهوم وسيع آيه نيز بى مانع است .&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب پيروزمندان و شكست خوردگان در صحنه زندگى دنيا مشخص مى شوند، و معيار ارزيابى اين دو گروه چيزى جز تزكيه نفس و نمو و رشد روح تقوى و اطاعت خداوند يا آلودگى به انواع معاصى و گناهان نيست .&lt;br /&gt;
و از اينجا روشن مى شود اينكه در حديثى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه نقل شده است كه فرمود: قد افلح من اطاع و خاب من عصى : رستگار شد كسى كه اطاعت كرد و نوميد و محروم گشت كسى كه عصيان نمود در حقيقت بيان نتيجه و حاصل مقصود است .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى آمده است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هنگامى كه «'''آيه قد افلح من زكاها'''» را تلاوت مى فرمود، توقف مى كرد و چنين دعا مى نمود: اللهم آت نفسى تقواها، انت وليها و مولاها، و زكها انت خير من زكاها: پروردگارا به نفس من تقوايش را مرحمت كن ، تو ولى و مولاى آن هستى ، و آن را تزكيه فرما كه تو بهترين تزكيه كنندگانى .&lt;br /&gt;
اين سخن نشان مى دهد كه پيمودن اين راه پر پيچ و خم ، و گذشتن از اين گردنه صعب العبور حتى براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جز به توفيق الهى ممكن نيست ، يعنى با گامهائى از سوى بندگان و تاءييداتى از سوى خداوند، و لذا در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم كه در تفسير اين دو آيه فرمود: (افلحت نفس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زكاها الله ، و خابت نفس خيبها الله من كل خير!): رستگار شد نفسى كه خدا او را تزكيه كرده و نوميد و محروم گشت نفسى كه خدا او را از هر خير محروم نموده است .&lt;br /&gt;
نكته ها :&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link20'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===ارتباط سوگندهاى قرآن با نتيجه آن ===&lt;br /&gt;
چه رابطه اى ميان اين سوگندهاى يازده گانه و بسيار مهم با حقيقتى كه به خاطر آن سوگند ياد شده وجود دارد؟&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد كه هدف بيان اين حقيقت از سوى خداوند بزرگ است كه من تمام وسائل مادى و معنوى را براى سعادت و خوشبختى شما انسانها فراهم ساخته ام ، از يكسو با نور آفتاب و ماه صحنه زندگى شما را روشن و پر بار نموده و نظام روز و شب حركت و سكون شما را تنظيم كرده ، و زمين را براى زندگى شما از هر جهت آماده ساخته ام .&lt;br /&gt;
از سوى ديگر روح شما را با تمام استعدادهاى لازم آفريده ام ، وجدان بيدار به شما داده ، و حسن و قبح امور را به شما الهام كرده ام ، بنابراين هيچ كمبودى براى پيمودن راه سعادت نداريد، با اين حال چگونه نفس ‍ خويش را تزكيه نمى كنيد؟ و تسليم دسيسه هاى شيطانى مى شويد؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link21'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===نقش خورشيد در عالم حيات ===&lt;br /&gt;
درباره خورشيد كه مركز منظومه شمسى ، و رهبر و سالار كواكب آن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است دو بحث وجود دارد: يكى بحث از عظمت آن كه قبلا از آن سخن گفته ايم و ديگر بحث در بركات و آثار آن است كه به طور خلاصه مى توان چنين گفت :&lt;br /&gt;
۱ - زندگى بشر و تمام موجودات زنده ديگر در درجه اول نياز به حرارت و نور دارد، و اين دو امر حياتى به وسيله اين كره عظيم آتشين به طور كاملا متعادلى تاءمين مى شود.&lt;br /&gt;
۲ - تمام مواد غذائى به وسيله نور آفتاب تاءمين مى شود، حتى موجوداتى كه در اعماق درياها زندگى مى كنند، از گياهانى استفاده مى كنند كه در سطح اقيانوسها در پرتو نور آفتاب ، و در لابلاى امواج آب ، پرورش مى يابد و ته نشين مى كند، و يا اگر موجودات زنده از يكديگر تغذيه مى كنند باز غذاى گروهى از آنان از گياهان و نباتات است كه بدون نور خورشيد پرورش نمى يابند.&lt;br /&gt;
۳ - تمام رنگها، زيبائيها، و جلوه هائى كه در جهان طبيعت مى بينيم به نوعى با تابش آفتاب ارتباط دارد، و اين معنى در علوم مختلف مخصوصا فيزيك ثابت شده است .&lt;br /&gt;
۴ - بارانهاى حياتبخش از ابرها فرو مى ريزند، و ابرها همان بخاراتى هستند كه از تابش خورشيد بر صفحه اقيانوسها به وجود مى آيند، بنابر اين تمام منابع آب كه از باران تغذيه مى شوند، اعم از نهرها، چشمه ها، قناتها و چاه هاى عميق از بركات نور آفتاب است .&lt;br /&gt;
۵ - بادها كه وظيفه تعديل هوا و جابجا كردن ابرها، و تلقيح نباتات ، و منتقل ساختن گرما و سرما از مناطق گرم به سرد، و از مناطق سرد به گرم ، را بر عهده دارند، بر اثر تابش نور آفتاب و تغيير درجه حرارت مناطق مختلف روى زمين به وجود مى آيند، و به اين ترتيب آنها نيز از آفتاب مايه مى گيرند.&lt;br /&gt;
۶ - مواد و منابع انرژيزا، اعم از آبشارها، سدهاى عظيمى كه در مناطق كوهستانى ايجاد مى كنند، منابع نفت ، و معادن ذغال سنگ ، همه آنها به نوعى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با آفتاب گره مى خورند كه اگر او نبود هيچ يك از اين منابع وجود نداشت ، تمام حركتها در صفحه زمين مبدل به سكون مى شد!.&lt;br /&gt;
۷ - بقاء نظام منظومه شمسى به خاطر تعادل جاذبه و دافعه اى است كه ميان كره آفتاب از يكسو، و سياراتى كه دور آن مى گردند از سوى ديگر، وجود دارد، و به اين ترتيب خورشيد نقش بسيار مؤ ثرى در نگهدارى اين سيارات در مدارات خود دارد.&lt;br /&gt;
از مجموع اين سخن استفاده مى كنيم كه اگر خداوند نخستين سوگند را از خورشيد شروع كرده چه دليلى داشته است ؟!&lt;br /&gt;
همچنين ماه و روشنائى روز و تاريكى شب و كره زمين هر كدام نقش ‍ مهمى در زندگى انسان و غير انسان دارند، و به همين دليل سوگند به آنها ياد شده است و فراتر از همه اينها روح و جسم انسان كه از همه اسرارآميزتر و شگفت انگيزتر است .&lt;br /&gt;
درباره اهميت تهذيب نفس در پايان سوره بحثى خواهيم داشت .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1&amp;diff=98438</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B7_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1&amp;diff=98438"/>
		<updated>2014-08-11T17:41:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
َسوره بلد&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link1'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى بيست آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوره بلد اين سوره در مكه نازل شده و داراى بيست آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره بلد&lt;br /&gt;
اين سوره در عين كوتاهى حقايق بزرگى را در بردارد.&lt;br /&gt;
۱ - در قسمت اول اين سوره بعد از ذكر سوگندهاى پرمعنائى اشاره به اين حقيقت شده كه زندگى انسان در عالم دنيا همواره تواءم با مشكلات و رنج است ، تا از يكسو خود را براى رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد، و از سوى ديگر انتظار آرامش و آسودگى مطلق را در اين جهان از سر بيرون كند، آرامش مطلق تنها در زندگى آخرت امكانپذير است و بس .&lt;br /&gt;
۲ - در بخش ديگرى از اين سوره قسمتى از مهمترين نعمتهاى الهى را بر انسان مى شمرد، و سپس به ناسپاسى او در مقابل اين نعمتها اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
۳ - در آخرين بخش اين سوره مردم را به دو گروه : «'''اصحاب الميمنة '''» و «'''اصحاب المشئمة '''» تقسيم كرده ، و گوشهاى از صفات اعمال گروه اول (مؤ منان صالح ) و سپس سرنوشت آنها را بيان مى كند، و بعد به نقطه مقابل آنها يعنى كافران و مجرمان و سرنوشت آنها مى پردازد.&lt;br /&gt;
تعبير آيات سوره بسيار قاطع و كوبنده ، جمله بنديها كوتاه و پرطنين ، و الفاظ بسيار مؤ ثر و گويا است ، و شكل آيات و محتوا نشان مى دهد كه اين سوره از سوره هاى مكى است .&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها اعطاه الله الامن من غضبه يوم القيامة : كسى كه سوره بلد را بخواند خداوند او را از خشم خود در قيامت در امان مى دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در نماز واجب سوره «'''لا اقسم بهذا البلد'''» را بخواند، در دنيا از صالحان شناخته خواهد شد، و در آخرت از كسانى شناخته مى شود كه در درگاه خداوند مقام و منزلتى دارد، و از دوستان پيامبران و شهدا و صالحين خواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link2'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link3'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
لا أُقْسِمُ بهَذَا الْبَلَدِ(۱) وَ أَنت حِلُّ بهَذَا الْبَلَدِ(۲) وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَدَ(۳) لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ فى كَبَدٍ(۴) أَ يحْسب أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ(۵) يَقُولُ أَهْلَكْت مَالاً لُّبَداً(۶) أَ يحْسب أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ(۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - قسم به اين شهر مقدس (مكه ).&lt;br /&gt;
۲ - شهرى كه تو ساكن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳ - و قسم به پدر و فرزندش (ابراهيم خليل و اسماعيل ذبيح ).&lt;br /&gt;
۴ - كه ما انسان را در رنج آفريديم (و زندگى او مملو از رنجها است ).&lt;br /&gt;
۵ - آيا او گمان مى كند كه هيچ كس قادر نيست بر او دست يابد؟!&lt;br /&gt;
۶ - مى گويد: مال زيادى را (در كارهاى خير) تلف كرده ام !&lt;br /&gt;
۷ - آيا گمان مى كند هيچ كس او را نديده (و نمى بيند)؟&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
سوگند به اين شهر مقدس&lt;br /&gt;
سنت قرآن در بسيارى از موارد بر اين است كه بيان حقايق بسيار مهم را با سوگند شروع مى كند، سوگندهائى كه خود نيز سبب حركت انديشه و فكر و عقل انسان است ، سوگندهائى كه ارتباط خاصى با همان مطلب مورد نظر دارد. در اينجا نيز براى بيان اين واقعيت كه زندگى انسان در دنيا تواءم با درد و رنج است از سوگند تازه اى شروع مى كند و مى فرمايد: قسم به اين شهر مقدس شهر مكه (لا اقسم بهذا البلد).&lt;br /&gt;
شهرى كه تو ساكن آن هستى (و انت حل بهذا البلد).&lt;br /&gt;
گرچه در اين آيات نام مكه صريحا نيامده است ، ولى با توجه به مكى بودن سوره از يكسو، و اهميت فوق العاده اين شهر مقدس از سوى ديگر، پيدا است كه منظور همان مكه است ، و اجماع مفسران نيز بر همين است .&lt;br /&gt;
البته شرافت و عظمت سرزمين مكه ايجاب مى كند خداوند به آن سوگند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ياد نمايد، چرا كه نخستين مركز توحيد و عبادت پروردگار در اينجا ساخته شده ، و انبياى بزرگ گرد اين خانه طواف كرده اند، ولى جمله «'''و انت حل بهذا البلد'''» مطلب تازه اى در بر دارد، مى گويد اين شهر به خاطر وجود پر فيض و پر بركت تو چنان عظمتى به خود گرفته كه شايسته اين سوگند شده است .&lt;br /&gt;
و حقيقت همين است كه ارزش سرزمينها به ارزش انسانهاى مقيم در آن است ، مبادا كفار مكه تصور كنند اگر قرآن به اين سرزمين قسم ياد مى كند براى وطن آنها و يا كانون بتهايشان اهميت قائل شده است ، نه چنين نيست ، تنها ارزش اين شهر (گذشته از سوابق تاريخى خاص آن ) به خاطر وجود ذيجود بنده خاص خدا محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .&lt;br /&gt;
اى كعبه را ز يمن قدوم تو صد شرف&lt;br /&gt;
وى مرده را از مقدم پاك تو صد صفا&lt;br /&gt;
بطحا ز نور طلعت تو يافته فروغ&lt;br /&gt;
يثرب ز خاك تو با رونق و نوا&lt;br /&gt;
در اينجا تفسير ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه من به اين شهر مقدس ‍ سوگند ياد نمى كنم در حالى كه احترام تو را هتك كرده اند، و جان و مال و عرضت را حلال و مباح شمرده اند.&lt;br /&gt;
و اين توبيخ و سرزنش شديدى است نسبت به كفار قريش كه آنها خود را خادمان ، و حافظان حرم مكه مى پنداشتند، و براى اين سرزمين آنچنان احترامى قائل بودند كه حتى اگر قاتل پدرشان در آنجا ديده مى شد در امان بود، حتى مى گويند كسانى كه از پوست درختان مكه بر مى گرفت ند و به خود مى بستند به خاطر آن در امان بودند. ولى با اين حال چرا تمام اين آداب و سنن در مورد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زير پا گذارده شد؟!&lt;br /&gt;
چرا هر گونه اذيت و آزار نسبت به او و يارانش روا مى داشتند، و حتى خونشان را مباح مى شمردند؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين تفسير در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و قسم به پدر و فرزندش '''» (و والد و ما ولد).&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از اين پدر و فرزند كيست ؟ تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند:&lt;br /&gt;
نخست اينكه : منظور از «'''والد'''» ابراهيم خليل و از «'''ولد'''» اسماعيل ذبيح است و با توجه به اينكه در آيه قبل به شهر مكه سوگند ياد شده و مى دانيم ابراهيم و فرزندش بنيانگذار كعبه و شهر مكه بودند اين تفسير بسيار مناسب به نظر مى رسد بخصوص اينكه عرب جاهلى نيز براى حضرت ابراهيم و فرزندش اهميت فوق العادهاى قائل بود، و به آنها افتخار مى كرد و بسيارى از آنها نسب خود را به آن دو مى رساندند.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : منظور آدم و فرزندانش مى باشد.&lt;br /&gt;
سوم اينكه : منظور آدم و پيامبرانى هستند كه از دودمان او برخاسته اند. و چهارم اينكه : منظور سوگند به هر پدر و فرزندى است ، چرا كه مساءله تولد و بقاء نسل انسانى در طول ادوار مختلف ، از شگفت انگيزترين بدايع خلقت است ، و خداوند مخصوصا به آن سوگند ياد كرده است .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين چهار تفسير نيز بعيد نيست هر چند تفسير اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
سپس به چيزى مى پردازد كه هدف نهائى اين سوگندها است ، مى فرمايد مسلما ما انسان را در رنج آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى كبد).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''كبد'''» به گفته طبرسى در مجمع البيان در اصل به معنى شدت است ، و لذا هنگامى كه شير غليظ شود «'''تكبد اللبن '''» مى گويند.&lt;br /&gt;
ولى به گفته راغب در مفردات «'''كبد'''» (بر وزن حسد) به معنى دردى است كه عارض كبد انسان (جگر سياه ) مى شود و سپس به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
ريشه اين لغت هر چه باشد مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است .&lt;br /&gt;
آرى انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه اى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى شود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را طى مى كند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفوليت ، و سپس جوانى ، و از همه مشكلتر دوران پيرى ، مواجه به انواع مشقتها و رنجها است ، و اين است طبيعت زندگى دنيا، و انتظار غير آن داشتن اشتباه است اشتباه ، و به گفته شاعر عرب :&lt;br /&gt;
طبعت على كدر و انت تريدها&lt;br /&gt;
صفوا عن الاكدار و الاقذار؟&lt;br /&gt;
و مكلف الايام ضد طباعها&lt;br /&gt;
متطلب فى الماء جدوة نار!&lt;br /&gt;
طبيعت جهان بر كدورت است و تو مى خواهى از هر گونه كدورت و ناپاكى پاك باشد؟&lt;br /&gt;
«'''هر كس دوران جهان را بر ضد طبيعتش بطلبد همچون كسى است كه در ميان امواج آب شعله آتش جستجو مى كند!'''»&lt;br /&gt;
نگاهى به زندگى انبياء و اولياء الله نيز نشان مى دهد كه زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نيز با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرين بود، هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد، وضع براى ديگران روشن است .&lt;br /&gt;
و اگر افراد يا جوامعى را مى بينيم كه به ظاهر درد و رنجى ندارند يا بر - اثر مطالعات سطحى ما است ، و لذا وقتى نزديكتر مى شويم به عمق درد و رنجهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همين صاحبان زندگى مرفه آشنا مى گرديم ، و يا اينكه براى مدتى محدود و زمانى استثنائى است كه قانون كلى جهان را بر هم نمى زند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: آيا اين انسان گمان مى كند كه هيچكس قادر نيست بر او دست بيابد؟ (ا يحسب ان لن يقدر عليه احد).&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه آميختگى زندگى انسان با آن همه درد و رنج دليل بر اين است كه او قدرتى ندارد.&lt;br /&gt;
ولى او بر مركب غرور سوار است ، و هر كار خلاف و گناه و جرم و تجاوزى را مرتكب مى شود گوئى خود را در امن و امان مى بيند، و از قلمرو مجازات الهى بر كنار تصور مى كند، هنگامى كه به قدرت مى رسد تمام احكام الهى را زير پا مى گذارد، و مطلقا خدا را بنده نيست ، آيا به راستى چنين مى پندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائى مى يابد، چه اشتباه بزرگى !&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه منظور ثروتمندانى هستند كه مى پنداشتند احدى توانائى ندارد ثروت آنها را بگيرد.&lt;br /&gt;
و نيز گفته شده منظور كسانى هستند كه معتقد بودند احدى آنها را در برابر اعمالشان بازخواست نمى كنند.&lt;br /&gt;
ولى آيه مفهوم جامعى دارد كه ممكن است همه اين تفسيرها را شامل شود.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: آيه فوق اشاره به مردى از قبيله «'''جمح '''» كه «'''ابو الاسد'''» ناميده مى شد، او بقدرى نيرومند بود كه روى يك قطعه چرم مى نشست ده نفر مى خواستند آن را از زير پاى او بكشند نمى توانست ند، چرم پاره پاره مى شد و او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جا تكان نمى خورد!.&lt;br /&gt;
ولى نظر داشتن آيه به چنين فرد يا افراد مغرورى مانع از عموميت مفهوم آن نيست .&lt;br /&gt;
سپس در ادامه همين سخن مى افزايد: او مى گويد من مال زيادى را تباه كردم (يقول اهلكت مالا لبدا).&lt;br /&gt;
اشاره به كسانى است كه وقتى به آنها پيشنهاد صرف مال در كار خيرى مى كردند از روى غرور و نخوت مى گفتند: ما بسيار در اين راه ها صرف كرده ايم در حالى كه چيزى براى خدا انفاق نكرده بودند، و اگر اموالى به اين و آن داده بودند براى تظاهر و ريا كارى و اغراض شخصى بوده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: آيه اشاره است به كسانى كه اموال زيادى در دشمنى با اسلام و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و توطئه هاى ضد اسلامى صرف كرده بودند، و به آن افتخار مى كردند، همانگونه كه در حديثى آمده است كه در روز جنگ خندق هنگامى كه على (عليه السلام ) اسلام را به عمرو بن عبد ود عرضه نمود، او در پاسخ گفت : فاين ما انفقت فيكم مالا لبدا: پس آن همه اموالى كه بر ضد شما مصرف كردم چه مى شود))؟!.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: آيه ناظر به بعضى از سران قريش مانند حارث بن عامر است كه مرتكب گناهى شده بود راه نجات را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سؤ ال كرد حضرت دستور كفاره به او داد. او گفت : اموال من از آن روز كه وارد دين اسلام شدم در كفارات و نفقات نابود شد!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمع ميان هر سه تفسير نيز بى مانع است ، هر چند تفسير اول تناسب بيشترى با آيه بعد دارد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''اهلكت '''» اشاره به اين است كه اموال او در حقيقت نابود شده و بهره اى عائدش نمى شود.&lt;br /&gt;
«'''لبد'''» (بر وزن لغت ) به معنى شى ء متراكم و انبوه است و در اينجا به معنى مال فراوان است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: آيا گمان مى كند كه هيچكس او را نديده و نمى بيند؟! (ايحسب ان لم يره احد).&lt;br /&gt;
او از اين حقيقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع مى بيند، بلكه از اعماق قلب و روح او نيز آگاه است ، و از نيات او با خبر، مگر ممكن است خدائى كه وجود بى انتهايش به همه چيز احاطه دارد چيزى را نبيند و نداند؟! اين غافلان بى خبرند كه بر اثر جهل و ناآگاهى خود را از مراقبت دائمى پروردگار بر كنار مى پندارند.&lt;br /&gt;
آرى خدا مى داند اين اموال را از كجا به دست آورده ؟ و در چه راهى مصرف كرده است ؟!&lt;br /&gt;
در حديثى از ابن عباس نقل شده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: لا تزول قدما العبد حتى يسال عن اربعة : عن عمره فيما افناه ؟ و عن ماله من اين جمعه ، و فيما ذا انفقه ؟ و عن عمله ما ذا عمل به ؟ و عن حبنا اهل البيت :&lt;br /&gt;
در قيامت هيچ بندهاى قدم از قدم بر نمى دارد تا از چهار چيز سؤ ال شود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از عمرش كه در چه راهى آن را فانى كرده ؟ و از مالش كه از كجا جمع آورى نموده ، و در چه راه مصرف كرده است ؟ و از عملش كه چه كارى انجام داده ؟ و از محبت ما اهل بيت ))!.&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه چگونه انسان مغرور مى شود و ادعاى قدرت مى كند در حالى كه زندگى او با درد و رنج عجين است ، اگر مالى دارد به شبى است ، و اگر جانى دارد به تبى است !&lt;br /&gt;
وآنگهى چگونه ادعا مى كند كه من اموال فراوانى در راه خدا انفاق كرده ام ، در حالى كه او از نيتش آگاه است ، هم كيفيت تحصيل آن اموال نامشروع را مى داند و هم چگونگى صرف كردن رياكارانه و مغرضانه آن را.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link5'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۸ - ۱۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link6'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نجْعَل لَّهُ عَيْنَينِ(۸) وَ لِساناً وَ شفَتَينِ(۹) وَ هَدَيْنَهُ النَّجْدَيْنِ(۱۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۸ - آيا براى او (انسان ) دو چشم قرار نداديم ؟&lt;br /&gt;
۹ - و يك زبان و دو لب ؟&lt;br /&gt;
۱۰ - و او را به خير و شرش هدايت نموديم .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
نعمت چشم و زبان ، و هدايت&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه سخن از غرور و غفلت انسانهاى طغيانگر مى گفت در آيات مورد بحث بخشى از مهمترين نعمتهاى مادى و معنوى الهى را بر اين انسان مى شمرد، تا از يكسو غرور و غفلت او را بشكند، و از سوى ديگر وادار به تفكر در خالق اين نعمتها كند، و با تحريك حس شكرگزارى در درون جانش او را به سوى معرفت خالق سوق دهد.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: آيا ما براى اين انسان دو چشم قرار نداديم ؟! (ا لم نجعل له عينين ).&lt;br /&gt;
و يك زبان و دو لب ؟! (و لسانا و شفتين )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
((و او را به خير و شرش آگاه كرديم ، و هدايت نموديم (و هديناه النجدين ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب در اين چند جمله كوتاه به سه نعمت مهم مادى و يك نعمت بزرگ معنوى كه همه از عظيمترين نعمتهاى الهى است اشاره نموده است : نعمت چشمها، و زبان ، و لبها، از يكسو، و نعمت هدايت و معرفت خير و شر از سوى ديگر.&lt;br /&gt;
(توجه داشته باشيد «'''نجد'''» در اصل به معنى مكان مرتفع است در مقابل «'''تهامه '''» كه به سرزمينهاى پست گفته مى شود، يا به تعبير ديگر بلند بوم و «'''پست بوم '''» است ، و در اينجا كنايه از خير و شر و مسير سعادت و شقاوت است ).&lt;br /&gt;
در اهميت نعمتهاى فوق همين بس كه :&lt;br /&gt;
«'''چشم '''» مهمترين وسيله ارتباط انسان با جهان خارج است ، شگفتيهاى چشم به اندازهاى است كه به راستى انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وا - مى دارد، طبقات هفتگانه چشم كه به نامهاى صلبيه (قرنيه ) مشيميه ، عنبيه ، جلديه ، زلاليه ، زجاجيه ، و شبكيه ناميده شده ، هر كدام ساختمان عجيب و ظريف و شگفت انگيزى دارد كه قوانين فيزيكى و شيميائى مربوط به نور و آئنه ها به دقيقترين وجهى در آنها رعايت شده به طورى كه پيشرفته ترين دوربينهاى دقيق عكاسى در برابر آن موجود ارزشى است ، و به راستى اگر در تمام دنيا جز انسان ، و در تمام وجود انسان جز چشم ، چيز ديگرى نبود، مطالعه شگفتيهايش ‍ براى شناخت علم و قدرت عظيم پروردگار كافى بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اما «'''زبان '''» مهمترين وسيله ارتباط انسان با انسانهاى ديگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومى به قوم ديگر، و از نسلى به نسل ديگر است ، و اگر اين وسيله ارتباطى نبود هرگز انسان نمى توانست تا اين حد در علم و دانش و تمدن مادى و مسائل معنوى ترقى كند.&lt;br /&gt;
و اما «'''لبها'''» اولا نقش مؤ ثرى در تكلم دارند، چرا كه بسيارى از مقاطع حروف به وسيله لبها ادا مى شود، و از اين گذشته لبها كمك زيادى به جويدن غذا، و حفظ رطوبت دهان ، و نوشيدن آب مى كند و اگر نبودند مساءله خوردن و آشاميدن انسان ، و حتى منظره چهره او بر اثر جريان آب دهان به بيرون ، و عدم قدرت بر اداء بسيارى از حروف وضع اسف انگيزى داشت .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه درك حقايق در درجه اول با چشم و زبان است .&lt;br /&gt;
و به دنبال اينها به مساءله وجود «'''عقل '''» و هدايت عقلانى ، و فطرى اشاره مى كند، و حتى تعبير آيه ، هدايت تشريعى كه به وسيله انبياء و اولياء انجام مى گيرد شامل مى شود.&lt;br /&gt;
آرى او هم ديده بينا و آفتاب را در اختيار انسان گذارده ، و هم راه و چاه را به او نشان داده ، تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش . اما با اين همه چراغ فروزان كه فرا راه او قرار داده است اگر از بيراهه مى رود بايد گفت بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش !&lt;br /&gt;
جمله «'''و هديناه النجدين '''» ما او را از راه خير و شر آگاه كرديم علاوه بر اينكه مساءله اختيار و آزادى اراده انسان را بيان مى كند، با توجه به اينكه نجد مكان مرتفع است اشاره به اين است كه پيمودن راه خير خالى از مشكلات و زحمت و رنج نيست ، همانگونه كه بالا رفتن از زمينهاى مرتفع مشكلاتى دارد، حتى پيمودن راه شر نيز مشكلاتى دارد، چه بهتر كه انسان با سعى و تلاشش راه خير را برگزيند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما در عين حال انتخاب راه با خود انسان است ، او است كه مى تواند چشم و زبان را در مسير حلال يا حرام به گردش درآورد، و از دو جاده خير و شر هر كدام را بخواهد برگزيند.&lt;br /&gt;
و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خداوند متعال به فرزندان آدم مى گويد: يا بن آدم ! ان نازعك لسانك فيما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق ، و ان نازعك بصرك الى بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق ...:&lt;br /&gt;
اى فرزند آدم ! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند من دو لب را براى جلوگيرى از آن در اختيار تو قرار داده ام ، لب را فروبند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوى حرام ببرد من پلكها را در اختيار تو قرار داده ام ، آنها را فرو بند!....&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب خداوند وسائل كنترل اين نعمتهاى بزرگ نيز در اختيار بشر قرار داده و اين يكى ديگر از الطاف بزرگ او است .&lt;br /&gt;
جالب اينكه آيات فوق در مورد زبان اشاره به لبها شده ، اما در مورد چشمها اشاره به پلكها نشده است ، و اين ظاهرا به دو علت است يكى اينكه نقش لبها براى سخن گفتن و غذا خوردن و ساير جهات به مراتب بيش از پلكها در مورد چشم است ، و ديگر اينكه كنترل زبان از كنترل چشم به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر است .&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link9'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شگفتيهاى چشم ===&lt;br /&gt;
چشم را معمولا به يك دستگاه دوربين عكاسى تشبيه مى كنند كه با عدسى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسيار ظريف خود از صحنه هاى مختلف عكسبردارى مى كند، عكسهائى كه به جاى فيلم روى شبكيه چشم منعكس مى شود، و از آنجا به وسيله اعصاب بينائى به مغز منتقل مى گردد.&lt;br /&gt;
اين دستگاه عكسبردارى فوق العاده ظريف و دقيق ، در شبانه روز ممكن است هزاران هزار عكس از صحنه هاى مختلف بردارد، ولى از جهات زيادى قابل مقايسه حتى با پيشرفته ترين دستگاه هاى عكسبردارى و فيلمبردارى نيست ، زيرا:&lt;br /&gt;
۱ - دريچه تنظيم نور (ديافراگم ) در اين دستگاه كه همان مردمك چشم است به طور خودكار در برابر نور تغيير شكل داده در مقابل نور قوى تنگ تر و در مقابل نور ضعيف گشادتر مى شود در حالى كه دستگاه هاى عكاسى را بايد به وسيله اشخاص تنظيم كرد.&lt;br /&gt;
۲ - عدسى چشم بر خلاف تمام عدسيهائى كه در دوربينهاى عكاسى دنيا به كار رفته دائما تغيير شكل مى دهد، به طورى كه گاه قطر آن ۵/۱ ميليمتر است و گاه تا ۸ ميليمتر مى رسد! تا آماده عكسبردارى از صحنه هاى دور و نزديك شود، و اين كار به وسيله عضلاتى كه اطراف عدسى را گرفته اند، و آن را مى كشند يا رها مى كنند انجام مى شود، بطورى كه يك عدسى چشم به تنهائى كار صدها عدسى را انجام مى دهد!&lt;br /&gt;
۳ - اين دستگاه عكاسى در چهار جهت مختلف حركت مى كند، و مى تواند به كمك عضلات چشم به هر طرف حركت كرده و فيلمبردارى كند.&lt;br /&gt;
۴ - نكته مهم ديگر اينجا است كه در دوربينهاى عكاسى بايد فيلمها را عوض كنند، و يك حلقه فيلم كه تمام شد بايد حلقه ديگرى جاى آن بگذارند، اما چشمهاى انسان در تمام طول عمر فيلمبردارى مى كند، آنكه چيزى از آن عوض شود، اين به خاطر آن است كه در قسمت شبكيه چشم كه تصويرها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روى آن منعكس مى شود دو رقم سلول وجود دارد، سلولهاى مخروطى و استوانهاى كه داراى ماده بسيار حساسى در برابر نور است ، و با كمترين تابش نور تجزيه مى شود و امواجى به وجود مى آورد كه به مغز منتقل مى شود، و بعد اثر آن زائل مى شود، و شبكيه مجددا آماده فيلمبردارى جديد خواهد شد.&lt;br /&gt;
۵ - دوربينهاى عكاسى از موادى بسيار محكم ساخته شده است ، ولى دستگاه عكاسى چشم به قدرى ظريف و لطيف است كه با مختصر چيزى خراش مى يابد و به همين جهت در محفظه محكم استخوانى قرار گرفته اما در عين ظرافت بسيار از آهن و فولاد پر دوامتر است .&lt;br /&gt;
۶ - مساءله تنظيم نور براى فيلمبرداران و عكاسان مساءله بسيار مهمى است و براى اينكه تصويرها روشن باشد گاهى لازم است چندين ساعت مشغول تنظيم نور و مقدمات آن باشند در حالى كه چشم در هر شرائطى از نور قوى و متوسط و ضعيف حتى در تاريكى به شرط آنكه نور بسيار كمى در آنجا باشد عكسبردارى مى كند، و اين از عجائب چشم است .&lt;br /&gt;
۷ - گاهى ما از روشنائى به تاريكى مى رويم ، و يا لامپهاى برق دفعتا خاموش مى شود در آن لحظه مطلقا چيزى را نمى بينيم ، ولى با گذشتن چند لحظه چشم ما به طور خودكار وضع خود را با آن نور ضعيف تطبيق مى دهد، بطورى كه وقتى به اطراف خود نگاه مى كنيم تدريجا اشياء زيادى را مى بينيم و مى گوئيم چشم ما با تاريكى عادت كرد، و اين تعبير عادت كه با زبان ساده ادا مى شود نتيجه مكانيسم بسيار پيچيدهاى است كه در چشم قرار دارد، و مى تواند خود را در زمان بسيار كوتاهى با شرائط جديد تطبيق دهد.&lt;br /&gt;
عكس اين معنى به هنگامى كه از تاريكى به روشنائى منتقل مى شويم نيز صادق است ، كه در آغاز، چشم ما تحمل نور قوى را ندارد ولى بعد از چند لحظه خود را با آن تطبيق مى دهد و به اصطلاح عادت مى كند، اين امور هرگز&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دستگاه هاى فيلمبردارى وجود ندارد.&lt;br /&gt;
۸ - دستگاه هاى فيلمبردارى از فضاى محدودى مى توانند فيلم تهيه كنند در حالى كه چشم انسان تمام نيم دايره افق را كه در مقابل او قرار داد مى بيند و به تعبير ديگر ما تقريبا ۱۸۰ درجه دائره اطراف خود را مى بينيم در حالى كه هيچ دستگاه عكاسى چنين نيست .&lt;br /&gt;
۹ - از مطالب عجيب و جالب اينكه دو چشم انسان كه هر كدام دستگاه مستقلى است چنان تنظيم شده كه عكسهاى حاصل از آنها درست روى يك نقطه مى افتد بطورى كه اگر كمى اين تنظيم به هم بخورد انسان با دو چشمش جسم واحد را دو جسم مى بيند! همانگونه كه در اشخاص ‍ احول (دو بين ) اين معنى مشاهده مى شود.&lt;br /&gt;
۱۰ - نكته جالب ديگر اينكه تمام صحنه هائى كه چشم از آن عكسبردارى مى كند به طور وارونه روى شبكيه چشم مى افتد، در حالى كه ما هيچ چيز را وارونه نمى بينيم ، اين بخاطر عادت كردن چشم ، و حفظ نسبت اشياء با يكديگر مى باشد.&lt;br /&gt;
۱۱ - سطح چشم بايد دائما مرطوب باشد به طورى كه اگر چند ساعتى خشك شود ضربه شديدى بر آن وارد مى گردد، اين رطوبت دائمى از غده هاى اشك تاءمين مى شود، كه از يكسو وارد چشم شده ، و از رگهاى بسيار باريك و ظريفى كه در گوشه چشمان قرار دارد بيرون مى رود، و به بينيها منتقل مى شود، و بينى را نيز مرطوب مى كند.&lt;br /&gt;
اگر غده هاى اشك بخشكد چشم به خطر مى افتد و حركت پلكها غير ممكن مى شود، و اگر بيش از حد فعاليت كند دائما اشك بر صورت جارى مى شود يا اگر راه باريك فاضل آب چشم بسته شود بايد دائما دستمالى به دست داشته باشيم آبهاى زيادى را از صورت خشك كنيم و چه دردسر بزرگى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۲ - تركيب اشك (آب چشم ) تركيب پيچيده اى است ، و از بيش از ده عنصر تشكيل مى يابد كه در مجموع بهترين و مناسب ترين مايع براى نگهدارى چشم است .&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه عجائب چشم بقدرى زياد است كه بايد روزها نشست و درباره آن سخن گفت ، و كتابها نوشت ، و با تمام اينها ماده اصلى آن را كه مى نگريم تقريبا يك تكه پيه بيشتر نيست !&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در آن سخن پرمايه اش مى فرمايد: اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ، و يتكلم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفس من خرم !: «'''شگفتا از اين انسان كه با يك قطعه پيه مى بيند، و با قطعه گوشتى سخن مى گويد، و با استخوانى مى شنود، و از شكافى نفس ‍ مى كشد'''»! (و اين كارهاى بزرگ حياتى را با اين وسائل كوچك انجام مى دهد).&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link10'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===شگفتيهاى زبان ===&lt;br /&gt;
زبان نيز به نوبه خود از اعضاء بسيار شگفت انگيز بدن انسان است ، و وظائف سنگينى بر عهده دارد، علاوه بر اينكه كمك مؤ ثرى به بلع غذا مى كند، در جويدن نيز نقش مهمى دارد، مرتبا لقمه غذا را به زير چكش ‍ دندانها هل مى دهد! اما اين كار را بقدرى ماهرانه انجام مى دهد كه خود را از ضربات دندان دور نگه مى دارد، در حالى كه دائما كنار آن و چسبيده به آن است !&lt;br /&gt;
گاه ندرتا هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم ، و فرياد ما بلند شده ، و فهميده ايم كه اگر آن مهارت در زبان نبود چه به سر ما مى آمد؟&lt;br /&gt;
در ضمن بعد از خوردن غذا فضاى دهن و دندانها را رفتوروب و تميز مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از اين كارها مهمتر مساءله سخن گفتن است كه با حركات سريع و منظم و پى در پى و حركت كردن در جهات ششگانه انجام مى گيرد.&lt;br /&gt;
جالب اينكه خداوند براى حرف زدن و تكلم وسيله اى در اختيار انسانها قرار داده كه بسيار سهل و آسان و در دسترس همه است ، نه خستگى مى آورد، و نه ملالى حاصل مى شود، و نه هزينهاى دارد.&lt;br /&gt;
و از آن عجيب تر مساءله استعداد تكلم در انسان است كه در روح آدمى به وديعت گذارده ، و انسان مى تواند جمله بنديهاى زيادى را در بى نهايت شكل مختلف براى تعبير از مقاصد فوق العاده متنوع خود انجام دهد.&lt;br /&gt;
و باز از آن مهمتر استعداد وضع لغات مختلفى است كه با مطالعه هزاران زبان كه در دنيا موجود است اهميت آن آشكار مى شود راستى «'''العظمة لله الواحد القهار!.'''»&lt;br /&gt;
۳ - هدايت به «'''نجدين '''»&lt;br /&gt;
«'''نجد'''» چنانكه گفتيم به معنى بلندى يا سرزمين بلند است ، و در اينجا منظور راه خير و راه شر است . در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: يا ايها الناس ! هما نجدان : نجد الخير و نجد الشر، فما جعل نجد الشر احب اليكم من نجد الخير: اى مردم ! دو سرزمين مرتفع وجود دارد: سرزمين خير، و سرزمين شر، و هرگز سرزمين شر نزد شما محبوب تر از سرزمين خير قرار داده نشده است .&lt;br /&gt;
بدون شك «'''تكليف '''» و مسؤ وليت بدون شناخت و آگاهى ممكن نيست ، و خداوند طبق آيه فوق اين آگاهى را در اختيار انسانها قرار داده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين آگاهى از سه طريق انجام مى گيرد: از طريق ادراكات عقلى و استدلال ، و از طريق فطرت و وجدان بدون نياز به استدلال ، و از طريق وحى و تعليمات انبياء و اوصياء، و آنچه را مورد نياز بشر در پيمودن مسير تكامل است خداوند به يكى از اين سه طريق يا در بسيارى از موارد با هر سه طريق به او تعليم كرده است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اين حديث تصريح شده كه پيمودن يكى از اين دو راه بر طبع آدمى آسانتر از ديگرى نيست ، و اين در حقيقت تصور عمومى را كه انسان تمايل بيشترى به شرور دارد و پيمودن راه شر براى او آسانتر است نفى مى كند.&lt;br /&gt;
و به راستى اگر تربيتها غلط و محيطهاى فاسد نباشد، عشق و علاقه انسان به نيكيها بسيار زياد است ، و شايد تعبير به «'''نجد'''» (سرزمين مرتفع ) در مورد نيكى ها به خاطر همين است زيرا زمينهاى مرتفع هواى بهتر و جالب ترى دارند و در مورد شرور از باب تغليب است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند اين تعبير اشاره به ظهور و بروز و آشكار بودن راه خير و شر است ، همانگونه كه يك سرزمين مرتفع كاملا نمايان است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B2&amp;diff=98437</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B2&amp;diff=98437"/>
		<updated>2014-08-11T17:40:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link183'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۷ - ۳۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link184'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
يَأَيَّتهَا النَّفْس الْمُطمَئنَّةُ(۲۷) ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(۲۸) فَادْخُلى فى عِبَدِى (۲۹) وَ ادْخُلى جَنَّتى (۳۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۷ - تو اى روح آرام يافته !&lt;br /&gt;
۲۸ - به سوى پروردگارت بازگرد در حالى هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .&lt;br /&gt;
۲۹ - و در سلك بندگانم داخل شو.&lt;br /&gt;
۳۰ - و در بهشتم ورود كن .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اى صاحب نفس مطمئنه !&lt;br /&gt;
بعد از ذكر عذاب وحشتناكى كه دامان طغيانگران و دنياپرستان را در قيامت مى گيرد، در آيات مورد بحث به نقطه مقابل آن پرداخته ، و از «'''نفوس مطمئنه '''» و مؤ منانى كه در ميان اين طوفان عظيم از آرامش ‍ كامل برخوردارند پرداخته ، و آنها را با يك دنيا لطف و محبت مخاطب ساخته مى گويد: «'''اى نفس مطمئنه '''»! (يا ايتها النفس ‍ المطمئنة ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است '''»! (ارجعى الى ربك راضية مرضية ).&lt;br /&gt;
«'''و در سلك بندگانم داخل شو'''» (فادخلى فى عبادى ).&lt;br /&gt;
«'''و در بهشتم وارد شو'''» (و ادخلى جنتى ).&lt;br /&gt;
چه تعبيرات جالب و دل انگيز و روحپرورى ؟ كه لطف و صفا و آرامش و اطمينان از آن مى بارد!&lt;br /&gt;
دعوت مستقيم پروردگار، از نفوسى كه در پرتو ايمان به حالت اطمينان و آرامش رسيده اند.&lt;br /&gt;
دعوت از آنها براى بازگشت به سوى پروردگارشان به سوى مالك و مربى و مصلحشان .&lt;br /&gt;
دعوتى كه آميخته با رضايت طرفينى است ، رضايت عاشق دلداده از معشوق ، و رضايت محبوب و معبود حقيقى .&lt;br /&gt;
و به دنبال آن تاج افتخار عبوديت را بر سر او نهادن ، و به لباس بندگى مفتخرش كردن ، و در سلك خاصان درگاه او را جاى دادن !&lt;br /&gt;
و سپس دعوت از او براى ورود در بهشت ، آنهم با تعبير «'''وارد بهشتم شو'''» كه نشان مى دهد ميزبان اين ميهمانى تنها و تنها ذات مقدس او است ، عجب دعوتى ! عجب ميزبانى ! و عجب ميهمانى !&lt;br /&gt;
منظور از «'''نفس '''» در اينجا همان روح آدمى است .&lt;br /&gt;
و تعبير به «'''مطمئنة '''» اشاره به آرامشى است كه در پرتو ايمان پيدا و حاصل شده ، چنانكه قرآن مى گويد: الا بذكر الله تطمئن القلوب .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''بدانيد تنها با ذكر خدا دلها آرام مى گيرد'''» (رعد - ۲۸).&lt;br /&gt;
چنين نفسى هم اطمينان به وعده هاى الهى دارد، و هم به راه و روشى كه برگزيده مطمئن است ، هم در اقبال دنيا و هم در ادبار دنيا، هم در طوفانها، و هم در حوادث و بلاها، و از همه بالاتر در آن هول و وحشت و اضطراب عظيم قيامت نيز آرام است .&lt;br /&gt;
منظور از بازگشت به سوى پروردگار به عقيده جمعى از مفسران بازگشت به ثواب و رحمت او است ، ولى بهتر آن است كه گفته شود بازگشت به سوى خود او است ، يعنى در جوار قرب او جاى گرفتن ، بازگشتى معنوى و روحانى نه مكانى و جسمانى .&lt;br /&gt;
آيا اين دعوت به بازگشت به سوى پروردگار تنها در قيامت است ، و يا از لحظه جان دادن و پايان گرفتن عمر؟&lt;br /&gt;
سياق آيات البته مربوط به قيامت است ، هر چند تعبير خود اين آيه مطلق و گسترده است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''راضيه '''» به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بيش از آنچه تصور مى كرد قرين واقعيت مى بيند، و آنچنان فضل و رحمت خدا شامل حال او مى گردد كه يكپارچه رضا و خشنودى مى شود و اما تعبير به «'''مرضية '''» به خاطر اين است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است .&lt;br /&gt;
چنين بنده اى ، با چنان اوصاف ، و با رسيدن به مقام رضا و تسليم كامل ، حقيقت عبوديت را كه گذشتن از همه چيز در طريق معبود است دريافته ، و در سلك بندگان خاص خدا گام نهاده ، و مسلما جايى جز بهشت براى او نيست .&lt;br /&gt;
در بعضى از تفاسير آمده است كه اين آيات در مورد «'''حمزه ((سيد الشهداء'''» نازل شده ، ولى با توجه به اينكه اين سوره مكى است اين در حقيقت نوعى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تطبيق است نه شاءن نزول ، همانگونه كه درباره امام حسين نيز در آغاز سوره خوانديم .&lt;br /&gt;
جالب اينكه در روايتى كه در كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده مى خوانيم : كه يكى از يارانش پرسيد آيا ممكن است مؤ من از قبض ‍ روحش ناراضى باشد؟!&lt;br /&gt;
فرمود: نه به خدا سوگند، هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش ‍ مى آيد اظهار ناراحتى مى كند، فرشته مرگ مى گويد: اى ولى خدا ناراحت نباش ! سوگند به آنكس كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مبعوث كرده من بر تو مهربانترم از پدر مهربان ، درست چشمهايت را بگشا و ببين ، او نگاه مى كند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امير مؤ منان (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) و حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) و امامان از ذريه او (عليهم السلام ) را مى بيند، فرشته به او مى گويد نگاه كن اين رسول خدا و امير مؤ منان و فاطمه و حسن و حسين و امامان (عليهم السلام ) دوستان تواند.&lt;br /&gt;
او چشمانش را باز مى كند و نگاه مى كند، ناگهان گوينده اى از سوى پروردگار بزرگ ندا مى دهد، و مى گويد: يا ايتها النفس المطمئنة : ((اى كسى كه به محمد و خاندانش اطمينان داشتى ! بازگرد به سوى پروردگارت ، در حالى كه تو به ولايت آنها راضى هستى ، و او با ثوابش از تو خشنود است ، داخل شو در ميان بندگانم يعنى محمد و اهلبيتش ‍ (عليهم السلام ) و داخل شو در بهشتم ، در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هر چه زودتر روحش از تن جدا شود و به اين منادى بپيوندد))!.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را به چنان آرامشى مفتخر فرما كه شايسته اين خطاب بزرگ شويم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگارا! رسيدن به اين مقام جز به لطف و عنايتت ممكن نيست ، ما را مشمول الطافت فرما.&lt;br /&gt;
خداوندا! مسلما چيزى از كرمت كم نمى شود اگر ما را از صاحبان نفوس مطمئنه قرار دهى ، بيا و بر ما منت گذار و كرم كن .&lt;br /&gt;
بار الها! مى دانيم كه اين آرامش جز در سايه ذكر تو ممكن نيست توفيق ذكر را خودت عنايت فرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98436</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B1&amp;diff=98436"/>
		<updated>2014-08-11T17:40:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link177'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۵ - ۲۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link178'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَأَمَّا الانسنُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبى أَكْرَمَنِ(۱۵) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبى أَهَنَنِ(۱۶)َكلا بَل لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ(۱۷) وَ لا تحَضونَ عَلى طعَامِ الْمِسكِينِ(۱۸) وَ تَأْكلُونَ الترَاث أَكلاً لَّمًّا(۱۹) وَ تحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا(۲۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۵ - اما انسان هنگامى كه خداوند او را براى آزمايش اكرام مى كند و نعمت مى بخشد (مغرور مى شود و) مى گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته !.&lt;br /&gt;
۱۶ - و اما هنگامى كه براى امتحان روزى را بر او تنگ بگيرد ماءيوس ‍ مى شود و مى گويد پروردگارم مرا خوار كرده !&lt;br /&gt;
۱۷ - چنان نيست كه شما خيال مى كنيد، بلكه شما يتيمان را گرامى نمى داريد.&lt;br /&gt;
۱۸ - و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۹ - و ميراث را (از طريق مشروع و نامشروع ) جمع كرده مى خوريد.&lt;br /&gt;
۲۰ - و مال و ثروت را بسيار دوست مى داريد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت ماءيوس !&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه به طغيانگران هشدار مى داد و آنها را به مجازات الهى تهديد مى كرد، در آيات مورد بحث به مساءله امتحان كه معيار ثواب و عقاب الهى است و مهم ترين مساءله زندگى انسان محسوب مى شود مى پردازد.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''اما انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور مى شود، و مى گويد: خداوند مرا گرامى داشته است '''»! (فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن ).&lt;br /&gt;
او نمى داند كه آزمايش الهى گاه با نعمت است ، و گاه با انواع بلا، نه روى آوردن نعمت بايد مايه غرور گردد، و نه بلاها مايه ياس و نوميدى ، ولى اين انسان كم ظرفيت در هر دو حال هدف آزمايش را فراموش مى كند، به هنگام روى آوردن نعمت چنان مى پندارد كه مقرب درگاه خدا شده ، و اين نعمت دليل بر آن قرب است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در آغاز آيه مى گويد: خداوند او را مورد اكرام قرار مى دهد ولى در ذيل آيه از اينكه انسان خود را مورد اكرام خدا مى بيند ملامت مى شود اين به خاطر آن است كه اكرام اول به همان معنى انعام است و اكرام دوم به معنى قرب در درگاه خداست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اما هنگامى كه براى امتحان روزى را بر او تنگ بگيرد، ماءيوس ‍ مى شود و مى گويد: پروردگارم مرا خوار كرده ))! (و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن ).&lt;br /&gt;
ياءس سر تا پاى او را فرا مى گيرد، و از پروردگارش مى رنجد و ناخشنود مى شود، غافل از اينكه اينها همه وسائل آزمايش و امتحان او است ، امتحانى كه رمز پرورش و تكامل انسان ، و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب ، و در صورت مخالفت مايه استحقاق عذاب است .&lt;br /&gt;
اين دو آيه هشدار مى دهد كه نه اقبال نعمت دليل بر تقرب به خدا است ، و نه ادبار نعمت دليل بر دورى از حق ، اينها مواد مختلف امتحانى است كه خداوند طبق حكمتش هر گروهى را به چيزى آزمايش مى كند، اين انسانهاى كم ظرفيتند كه گاه مغرور، و گاه ماءيوس مى شوند.&lt;br /&gt;
در آيه ۵۱ «'''فصلت '''» نيز آمده است : و اذا انعمنا على الانسان اعرض ‍ و نا بجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض : «'''هنگامى كه نعمتى به انسان مى دهيم روى مى گرداند و با تكبر از حق دور مى شود، اما هنگامى كه مختصر ناراحتى به او برسد پيوسته دعا مى كند و بى تابى مى نمايد'''».&lt;br /&gt;
و در آيه ۹ سوره «'''هود'''» آمده است : و لئن اذقنا الانسان منا رحمة ثم نزعناها منه انه ليؤ س كفور: «'''هر گاه ما به انسان رحمتى بچشانيم سپس از او بگيريم نوميد و ناسپاس مى شود'''».&lt;br /&gt;
اين دو آيه علاوه بر اينكه مساءله آزمايش الهى را از طرق مختلف گوشزد مى كند اين نتيجه را نيز مى بخشد كه هرگز نبايد برخوردار شدن از نعمتها، و يا محروميت از آن را دليل بر شخصيت و مقام در پيشگاه خداوند، و يا دورى از ساحت مقدس او بدانيم ، بلكه معيار هميشه و همه جا ايمان و تقوى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چه بسيار پيامبرانى كه به انواع مصائب در اين دنيا گرفتار شدند، و در مقابل چه بسيار كفار ستمگرى كه از انواع نعمتها برخوردار بودند، و اين است طبيعت زندگى دنيا.&lt;br /&gt;
در ضمن ، اين آيه اشاره سربسته اى به فلسفه بلاها و حوادث دردناك نيز مى كند.&lt;br /&gt;
سپس به شرح اعمالى كه موجب دورى از خدا و گرفتارى در چنگال مجازات الهى مى شود پرداخته ، مى فرمايد: ((چنان نيست كه شما خيال مى كنيد (كه اموالتان دليل بر مقام شما نزد پروردگار است ، بلكه اعمالتان حاكى از دورى شما از خدا است ) شما يتيمان را گرامى نمى داريد)) (كلا بل لا تكرمون اليتيم ).&lt;br /&gt;
«'''و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمى كنيد'''» (و لا تحاضون على طعام المسكين ).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در مورد يتيمان از «'''اطعام '''» سخن نمى گويد، بلكه از «'''اكرام '''» سخن مى گويد، چرا كه در مورد يتيم تنها مساءله گرسنگى مطرح نيست ، بلكه از آن مهم تر جبران كمبودهاى عاطفى او است ، يتيم نبايد احساس كند كه چون پدرش را از دست داده خوار و ذليل و بى مقدار شده ، بايد آنچنان مورد اكرام قرار گيرد كه جاى خالى پدر را احساس نكند، و لذا در روايات اسلامى به مساءله محبت و نوازش ‍ يتيمان اهميت خاصى داده شده است :&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم ما من عبد يسمح يده على راءس يتيم رحمة له الا اعطاه الله بكل شعرة نورا يوم القيامة : «'''هيچ بندهاى دست مرحمت بر سر يتيمى نمى كشد مگر اينكه خداوند به تعداد موهائى كه از زير&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دست او مى گذرد نورى در قيامت به او مى بخشد'''».&lt;br /&gt;
در آيه ۹ سوره «'''ضحى '''» نيز آمده است : فاما اليتيم فلا تقهر: «'''اما يتيم را مورد قهر و تحقير قرار مده '''».&lt;br /&gt;
و اين درست در مقابل چيزى است كه در جوامع دور از ايمان و اخلاق همچون جامعه عصر جاهليت ديروز و امروز رواج داشته و دارد، كه نه تنها به انواع حيله ها براى تملك اموال يتيمان متوسل مى شوند بلكه خود او را در جامعه چنان تنها مى گذارند كه درد يتيمى و فقدان پدر را به تلخ ‌ترين صورتى احساس مى كند.&lt;br /&gt;
از آنچه گفتيم روشن مى شود كه اكرام يتيمان منحصر به حفظ اموال آنها نيست ، آنچنانكه بعضى از مفسران پنداشته اند، بلكه معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم آن ، و هم امور ديگر را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
جمله «'''تحاضون '''» از ماده «'''حض '''» به معنى تحريص و ترغيب است ، اشاره به اينكه تنها اطعام مسكين كافى نيست ، بلكه مردم بايد يكديگر را بر اين كار خير تشويق كنند، تا اين سنت در فضاى جامعه گسترش يابد.&lt;br /&gt;
عجب اينكه در آيه ۳۴ سوره «'''حاقه '''» اين موضوع را همرديف عدم ايمان به خداوند بزرگ ذكر كرده مى فرمايد: انه كان لا يؤ من بالله العظيم و لا يحض على طعام المسكين : «'''او به خداوند بزرگ ايمان نمى آورد و ديگران را به اطعام مستمندان تشويق نمى كند'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به سومين كار زشت آنها اشاره كرده و آنها را مورد نكوهش قرار مى دهد، و مى افزايد: شما ميراث را (از طريق حلال و حرام ) جمع كرده و مى خوريد)) (و تاكلون التراث اكلا لما).&lt;br /&gt;
بدون شك خوردن اموالى كه از طريق ميراث مشروع به انسان رسيده كار مذمومى نيست ، بنابر اين نكوهش اين كار در آيه فوق ممكن است اشاره به يكى از امور زير باشد:&lt;br /&gt;
نخست اينكه منظور جمع ميان حق خود و ديگران است ، زيرا كلمه «'''لم '''» در اصل به معنى «'''جمع '''» است ، و بعضى از مفسران مانند «'''زمخشرى '''» در كشاف مخصوصا آن را به جمع ميان «'''حلال '''» و «'''حرام '''» تفسير كرده است ، به خصوص اينكه عادت عرب جاهلى اين بود كه زنان و كودكان را از ارث محروم مى كردند، و حق آنها را براى خود برمى داشتند، و معتقد بودند ارث را بايد كسانى ببرند كه جنگجو هستند (زيرا بسيارى از اموالشان از طريق غارت به دست مى آمد، تنها كسانى را سهيم مى دانستند كه قدرت بر غارتگرى داشته باشند!).&lt;br /&gt;
ديگر اينكه وقتى ارثى به شما مى رسد به بستگان فقير و محرومان جامعه هيچ انفاق نمى كنيد، جايى كه با اموال ارث كه بدون زحمت به دست مى آيد چنين مى كنيد، مسلما در مورد درآمد دسترنج خود بخيل تر و سخت گيرتر خواهيد بود و اين عيب بزرگى است .&lt;br /&gt;
سوم اينكه منظور خوردن ارث يتيمان و حقوق صغيران است زيرا بسيار ديده شده است كه افراد بى ايمان ، يا بى بندوبار هنگامى كه دستشان به اموال&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ارث مى رسد به هيچوجه ملاحظه يتيم و صغير را نمى كنند، و از اينكه آنها قدرت بر دفاع از حقوق خويش ندارند حداكثر سوء استفاده را مى كنند، و اين از زشت ترين و شرم آورترين گناهان است .&lt;br /&gt;
جمع ميان هر سه تفسير نيز امكان پذير است .&lt;br /&gt;
بعد به چهارمين عمل نكوهيده آنها پرداخته مى افزايد: «'''و شما بسيار ثروت و اموال را دوست مى داريد'''» (و تحبون المال حبا جما).&lt;br /&gt;
شما افرادى دنياپرست ، ثروتاندوز، عاشق و دلباخته مال و متاع دنيا هستيد، و مسلما كسى كه چنين علاقه فوق العاده اى به مال و ثروت دارد به هنگام جمع آورى آن ملاحظه مشروع و نامشروع و حلال و حرام را نمى كند، و نيز چنين شخصى حقوق الهى آن را اصلا نمى پردازد، و يا كم مى گذارد، و نيز چنين كسى كه حب مال تمام قلبش را فرا گرفته جايى براى ياد خدا در دل او نيست .&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب بعد از ذكر آزمايش انسانها به وسيله نعمت و بلا آنها را متوجه به چهار آزمايش مهم كه اين گروه مجرم در همه آنها ناكام و مردود شده بودند مى كند: آزمايش در مورد يتيمان .&lt;br /&gt;
اطعام مستمندان .&lt;br /&gt;
آزمايش جمع آورى سهام ارث از طريق مشروع و نامشروع .&lt;br /&gt;
و بالاخره آزمايش جمع اموال بدون هيچ قيد و شرط.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و عجب اينكه تمام اين آزمونها جنبه مالى دارد، و در واقع اگر كسى از عهده آزمايشهاى مالى برآيد آزمايشهاى ديگر براى او آسانتر است .&lt;br /&gt;
اين مال و ثروت دنيا است كه به قول معروف «'''ايمان فلك داده به باد'''» چرا بزرگترين لغزشهاى فرزندان آدم در همين قسمت است ؟&lt;br /&gt;
كسانى هستند در حدى از «'''مال '''» امينند، اما هنگامى پيمانه آنها پر شود و از آن حد بگذرد وسوسه هاى شيطان آنها را به خيانت مى كشاند، مؤ منان راستين كسانى هستند كه امانت و درستكارى و رعايت حقوق واجب و مستحب ديگران را در هر حدى از مال و بدون هيچ قيد و شرط رعايت كنند چنين كسانى مى توانند دم از ايمان و تقوى زنند.&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه كسانى كه از عهده امتحانات مالى در هر اندازه و كميت و در هر شرايط برآيند افرادى قابل اعتماد متقى و پرهيزكار و با شخصيتند، و بهترين دوستان و ياران محسوب مى شوند، آنها در زمينه هاى ديگر نيز (غالبا) افراد پاك و درستى هستند، تكيه آيات فوق بر آزمونهاى مالى نيز از همين جهت است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link180'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۱ - ۲۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link181'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِذَا دُكَّتِ الاَرْض دَكًّا دَكًّا(۲۱) وَ جَاءَ رَبُّك وَ الْمَلَك صفًّا صفًّا(۲۲) وَ جِاى ءَ يَوْمَئذِ بجَهَنَّمَ يَوْمَئذٍ يَتَذَكرُ الانسنُ وَ أَنى لَهُ الذِّكْرَى (۲۳) يَقُولُ يَلَيْتَنى قَدَّمْت لحَِيَاتى (۲۴) فَيَوْمَئذٍ لا يُعَذِّب عَذَابَهُ أَحَدٌ(۲۵) وَ لا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(۲۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۱ - چنان نيست كه آنها خيال مى كنند، در آن هنگام كه زمين سخت درهم كوبيده شود.&lt;br /&gt;
۲۲ - و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند.&lt;br /&gt;
۲۳ - و در آن روز جهنم را حاضر كنند (آرى ) در آن روز انسان متذكر مى شود، اما چه فايده كه اين تذكر براى او سودى ندارد.&lt;br /&gt;
۲۴ - مى گويد: ايكاش براى اين زندگى چيزى فرستاده بودم .&lt;br /&gt;
۲۵ - در آن روز هيچكس عذابى همانند عذاب او نمى كند.&lt;br /&gt;
۲۶ - و هيچكس همچون او كسى را به بند نمى كشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
روزى بيدار مى شوند كه كار از كار گذشته !&lt;br /&gt;
به دنبال نكوهشها كه در آيات قبل از طغيانگران دنياپرست و متجاوز به حقوق ديگران شده بود، در اين آيات به آنها اخطار مى كند كه سرانجام قيامتى در كار است ، و حساب و كتاب و مجازات شديدى در پيش ‍ است ، بايد خود را براى آن آماده كنند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: چنان نيست كه آنها خيال مى كنند (كه حساب و كتابى در كار نيست ، و اگر خدا مال و ثروتى به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه براى آزمايش و امتحان ) (كلا).&lt;br /&gt;
«'''در آن هنگام كه زمين سخت درهم كوبيده شود'''» (اذا دكت الارض ‍ دكا دكا).&lt;br /&gt;
«'''دك '''» در اصل به معنى زمين نرم و صاف است ، و سپس به درهم كوبيدن در ارتفاعات و ساختمانها و صاف كردن آن اطلاق شده ، «'''دكان '''» به محلى گفته مى شود كه صاف و بدون پستى و بلندى است ، و «'''دكه '''» به سكويى مى گويند كه آن را صاف و آماده نشستن كرده اند.&lt;br /&gt;
تكرار «'''دك '''» در آيه فوق براى تاءكيد است .&lt;br /&gt;
رويهمرفته اين تعبير اشاره به زلزله ها و حوادث تكان دهنده پايان دنيا و آغاز رستاخيز است ، چنان تزلزلى در اركان موجودات رخ مى دهد كه كوهها همه از هم متلاشى شده ، و زمينها صاف و مستوى مى شوند، چنانكه در آيه ۱۰۶ - ۱۰۸ سوره طه آمده است : و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا ترى فيها عوجا و لا امتا: «'''از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد، سپس زمين را صاف و هموار و بى آب و گياه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى سازد، به گونه اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى بينى !&lt;br /&gt;
بعد از پايان يافتن مرحله نخستين رستاخيز يعنى ويرانى جهان ، مرحله دوم آغاز مى شود و انسانها همگى به زندگى باز مى گردند، و در دادگاه عدل الهى حاضر مى شوند و ((در آن هنگام فرمان پروردگارت فرا رسد، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند'''» (و جاء ربك و الملك صفا صفا).&lt;br /&gt;
و گرداگرد حاضران در محشر را مى گيرند و آماده اجراى فرمان حقند.&lt;br /&gt;
اين ترسيمى است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانايى انسان بر فراز چنگال عدالت .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''جاء ربك '''» (پروردگار تو مى آيد) كنايه از فرا رسيدن فرمان خدا براى رسيدگى به حساب خلايق است .&lt;br /&gt;
يا اينكه منظور ظهور آيات عظمت و نشانه هاى خداوند است .&lt;br /&gt;
و يا منظور از ظهور پروردگار ظهور معرفت او در آن روز است به گونه اى كه جاى انكار براى هيچكس باقى نمى ماند، گويى همه با چشم ، ذات بى مثالش را مشاهده مى كنند، و به هر حال مسلم است كه آمدن خداوند به معنى حقيقى كلمه كه لازمه آن جسم بودن و انتقال در مكان است ، معنى ندارد چرا كه او از جسم و خواص جسم مبرا است .&lt;br /&gt;
همين معنى با صراحت در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام ) نقل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شده است .&lt;br /&gt;
شاهد اين تفسير آيه ۳۳ سوره نحل است كه مى فرمايد: هل ينظرون الا ان تاتيهم الملائكة او ياتى امر ربك : «'''آيا آنها جز اين انتظارى دارند كه فرشتگان به سراغشان بيايند و يا امر پروردگارت فرا رسد'''»؟!&lt;br /&gt;
تعبير به «'''صفاصفا'''» اشاره به اين است كه ملائكه در صفوف مختلفى وارد محشر مى شوند و احتمالا فرشتگان هر آسمان در يك صف حضور مى يابند و گرداگرد اهل محشر را مى گيرند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: ((و در آن روز جهنم را حاضر كنند و در آن روز انسان متذكر مى شود، اما چه فايده كه اين تذكر براى او سودى ندارد (و جى ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكرى ).&lt;br /&gt;
از اين تعبير استفاده مى شود كه جهنم قابل حركت دادن است ، و آن را به مجرمان نزديك مى كنند!، همانگونه كه در مورد بهشت نيز در آيه ۹۰ سوره شعرا مى خوانيم : و ازلفت الجنة للمتقين : «'''بهشت را به پرهيزكاران نزديك مى سازند'''»!&lt;br /&gt;
گرچه بعضى ميل دارند اينها را بر معنى مجازى حمل كنند و كنايه از ظهور بهشت و جهنم در برابر ديدگان نيكوكاران و بدكاران بگيرند، ولى دليلى بر اين خلاف ظاهر در دست نيست ، بلكه بهتر است آن را به ظاهر خود رها سازيم ، چرا كه حقايق عالم قيامت دقيقا بر ما روشن نيست و شرايط حاكم بر آنجا با اينجا تفاوت بسيار دارد، و هيچ مانعى ندارد كه در آن روز بهشت و دوزخ تغيير مكان دهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه وقتى آيه فوق (و جى ء يومئذ بجهنم ) نازل شده رنگ چهره مباركش ‍ دگرگون گشت ، اين حالت بر اصحاب گران آمد، بعضى به سراغ على ژ(عليه السلام ) رفتند و ماجرا را بيان كردند، على (عليه السلام ) آمد ميان دو شانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را بوسيد و گفت : «'''اى رسول خدا! پدرم و مادرم به فدايت باد، چه حادثه اى روى داده '''»؟&lt;br /&gt;
فرمود: جبرييل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد.&lt;br /&gt;
على (عليه السلام ) مى گويد: عرض كردم : چگونه جهنم را مى آورند.&lt;br /&gt;
فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى كشند و مى آورند! و آن در حال سركشى است كه اگر او را رها كنند همه را آتش مى زند، سپس ‍ من در برابر جهنم قرار مى گيرم و او مى گويد اى محمد! مرا با تو كارى نيست ، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده ، در آن روز هر كس در فكر خويش است ولى محمد مى گويد: رب امتى ! امتى ! «'''پروردگارا! امتم امتم '''»!.&lt;br /&gt;
آرى هنگامى كه انسان مجرم اين صحنه ها را مى بيند تكان مى خورد و بيدار مى شود، هاله اى از غم و اندوه وجودش را مى پوشاند، نگاهى به گذشته خويش مى كند، و از اعمال خود سخت پشيمان مى شود اما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد.&lt;br /&gt;
انسان آرزو مى كند بازگردد و گذشته تاريك را جبران كند، اما درهاى بازگشت به كلى بسته است .&lt;br /&gt;
مى خواهد توبه كند اما زمان توبه سپرى شده است .&lt;br /&gt;
مى خواهد اعمال صالحى بجا آورد تا اعمال سوئش را تلافى كند اما پرونده اعمال درهم پيچيده شده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اينجا است كه فريادش بلند مى شود «'''مى گويد: ايكاش اعمال صالحى براى زندگى فرستاده بودم '''»! (يقول يا ليتنى قدمت لحياتى ).&lt;br /&gt;
جالب توجه اينكه نمى گويد براى «'''زندگى آخرتم بلكه مى گويد براى ((زندگيم '''» گويى واژه «'''حيات '''» شايسته غير زندگى آخرت نيست ، و زندگى زودگذر آميخته با انواع مصائب در دنيا زندگى محسوب نمى شود.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آيه ۶۴ عنكبوت مى خوانيم و ما هذه الحياة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون : اين حيات دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست ، و حيات حقيقى حيات آخرت است اگر مى دانستند)).&lt;br /&gt;
آرى آنها كه اموال يتيمان را به غارت بردند، لقمه اى در دهان گرسنگان نگذاشتند، اموال ارث را از اين و آن به يغما گرفتند و محبت اموال دنيا تمام قلوبشان را تسخير كرده بود، در آن روز آرزو مى كنند كه ايكاش ‍ چيزى براى حيات آخرت كه حيات حقيقى و جاويدان است از پيش ‍ فرستاده بودند، ولى اين آرزويى است بى نتيجه كه هرگز بجايى نمى رسد.&lt;br /&gt;
سپس در دو جمله كوتاه شدت عذاب الهى را در آن روز تشريح مى كند، مى فرمايد: «'''در آن روز خداوند او را چنان مجازات مى نمايد كه هيچكس عذابى همانند عذاب او نمى كند'''» (فيومئذ لا يعذب عذابه احد).&lt;br /&gt;
آرى اين طغيانگرانى كه به هنگام قدرت بدترين جرائم و گناهان را مرتكب شدند در آن روز چنان مجازات مى شوند كه سابقه نداشته ، همانگونه كه نيكوكاران چنان پاداشهايى مى بينند كه حتى از خيال كسى نگذشته است ، چرا كه او در جاى خود «'''ارحم الراحمين '''» است و در جاى ديگر «'''اشدالمعاقبين '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''و نيز در آن روز هيچكس همچون خداوند كسى را به بند نمى كشد'''» (و لا يوثق وثاقه احد).&lt;br /&gt;
نه بند و زنجير او مانندى دارد، و نه مجازات و عذابش ، چرا چنين نباشد در حالى كه آنها نيز در اين دنيا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا كه قدرت داشتند در بند كشيدند، و سخت ترين شكنجه ها را به آنها دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B0&amp;diff=98435</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2%DB%B0&amp;diff=98435"/>
		<updated>2014-08-11T17:39:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره فجر&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link170'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۳۰ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوى و فضيلت سوره «'''فجر'''»&lt;br /&gt;
اين سوره همانند بسيارى ديگر از سوره هايى كه در مكه نازل شده داراى آياتى كوتاه ، تكان دهنده ، پر طنين ، و تواءم به انذارهاى فراوان است .&lt;br /&gt;
در بخش اول اين سوره به سوگندهاى متعددى برخورد مى كنيم كه در نوع خود بى سابقه است ، و اين قسمها مقدمه اى است براى تهديد جباران به عذاب الهى .&lt;br /&gt;
در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به بعضى از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان كرده است ، تا قدرتهاى ديگر حساب خود را برسند.&lt;br /&gt;
در سومين بخش اين سوره به تناسب بخشهاى گذشته اشاره مختصرى به امتحان و آزمايش انسان دارد، و كوتاهى او را كه در اعمال خير به باد انتقاد مى گيرد.&lt;br /&gt;
در آخرين بخش اين سوره به سراغ مساءله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران ، و همچنين پاداش عظيم مؤ منانى كه صاحب نفوس مطمئنه هستند مى رود.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره ، در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها فى ليال عشر غفر الله له و من قراءها سائر الايام كانت له نورا يوم القيامة : ((كسى كه آن را در شبهاى دهگانه (ده شب اول ذى الحجة ) بخواند خداوند گناهان او را مى بخشد، و كسى كه در ساير ايام بخواند نور و روشنايى خواهد بود براى روز قيامتش )).&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره حسين بن على (عليه السلام ) است ، هر كس آن را بخواند با حسين بن على (عليه السلام ) در قيامت در درجه او از بهشت خواهد بود)).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
معرفى اين سوره به عنوان سوره حسين بن على (عليه السلام ) ممكن است به خاطر اين باشد كه مصداق روشن «'''نفس مطمئنه '''» كه در آخرين آيات اين سوره مخاطب واقع شده حسين بن على (عليه السلام ) است ، همانگونه كه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ذيل همين آيات آمده است .&lt;br /&gt;
و يا به خاطر اينكه ليالى عشر (شبهاى دهگانه ) يكى از تفسيرهايش ‍ شبهاى دهگانه آغاز محرم است كه رابطه خاصى با حسين بن على (عليه السلام ) دارد.&lt;br /&gt;
و به هر حال اينهمه پاداش و فضيلت از آن كسانى است كه تلاوت آن را مقدمه اى براى اصلاح خويش و خودسازى قرار دهند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link171'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link172'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
وَ الْفَجْرِ(۱) وَ لَيَالٍ عَشرٍ(۲) وَ الشفْع وَ الْوَتْرِ(۳) وَ الَّيْلِ إِذَا يَسرِ(۴) هَلْ فى ذَلِك قَسمٌ لِّذِى حِجْرٍ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - به سپيده دم سوگند.&lt;br /&gt;
۲ - و به شبهاى دهگانه .&lt;br /&gt;
۳ - و به زوج و فرد.&lt;br /&gt;
۴ - و به شب هنگامى كه (به سوى روشنايى روز) حركت مى كند سوگند (كه پروردگارت در كمين ظالمان است ).&lt;br /&gt;
۵ - آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمى براى صاحبان خرد نيست ؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
به سپيده صبح شما سوگند!&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده :&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''قسم به فجر و شكافتن پرده سياه شب '''» (و الفجر).&lt;br /&gt;
«'''و قسم به شبهاى دهگانه '''» (و ليال عشر).&lt;br /&gt;
«'''فجر'''» در اصل به معنى شكافتن وسيع است ، و از آنجا كه نور صبح تاريكى شب را مى شكافد از آن تعبير به «'''فجر'''» شده است ، و مى دانيم فجر بر دو گونه است «'''كاذب '''» و «'''صادق '''».&lt;br /&gt;
فجر كاذب همان سپيدى طولانى است كه در آسمان ظاهر مى شود و آن را تشبيه به دم روباه مى كنند كه نقطه باريك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان .&lt;br /&gt;
فجر صادق از همان ابتدا در افق گسترش پيدا مى كند، صفا و نورانيت و شفافيت خاصى دارد، مانند يك نهر آب زلال افق مشرق را فرا مى گيرد، و بعد در تمام آسمان گسترده مى شود.&lt;br /&gt;
فجر صادق اعلام پايان شب ، و آغاز روز است ، در اين موقع روزهداران بايد امساك كنند، و وقت نماز صبح وارد مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى «'''فجر'''» را در اين آيه به معنى مطلق آن يعنى سپيده صبح تفسير كرده اند كه مسلما يكى از نشانه هاى عظمت خداوند است ، نقطه عطفى است در زندگى انسانها و تمام موجودات زمينى ، و آغاز حاكميت نور و پايان گرفتن ظلمت است ، آغاز جنبش و حركت موجودات زنده ، و پايان يافتن خواب و سكوت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است ، و به خاطر اين حيات خداوند به آن سوگند ياد كرده .&lt;br /&gt;
ولى بعضى آن را به معنى فجر آغاز محرم كه آغاز سال جديد است تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
و بعضى به «'''فجر روز عيد قربان '''» كه مراسم مهم حج در آن انجام مى گيرد، و متصل به شبهاى دهگانه است . و بالاخره بعضى به صبحگاهان ماه مبارك رمضان و يا «'''فجر صبح جمعه '''».&lt;br /&gt;
ولى آيه مفهوم وسيعى دارد كه همه اينها را شامل مى شود، هر چند بعضى از مصداقهاى آن از بعضى ديگر روشن تر و پراهميت تر است .&lt;br /&gt;
بعضى معنى آيه را از اين هم گسترده تر دانسته اند، و گفته اند منظور از فجر هر روشنايى است كه در دل تاريكى مى درخشد.&lt;br /&gt;
بنابر اين درخشيدن اسلام و نور پاك محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تاريكى عصر جاهليت يكى از مصاديق فجر است ، و همچنين درخشيدن سپيده صبح قيام مهدى (عليه السلام ) به هنگام فرو رفتن جهان در تاريكى و ظلمت ظلم و ستم ، مصداق ديگرى از آن محسوب مى شود (همانگونه كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است ).&lt;br /&gt;
و قيام عاشوراى حسينى در آن دشت خونين كربلا، و شكافتن پرده هاى تاريك ظلم بنى اميه ، و نشان دادن چهره واقعى آن ديوصفتان مصداق ديگر بود.&lt;br /&gt;
و همچنين تمام انقلابهاى راستينى كه بر ضد كفر و جهل و ظلم و ستم در تاريخ گذشته و امروز انجام مى گيرد.&lt;br /&gt;
و حتى نخستين جرقه هاى بيدارى كه در دلهاى تاريك گنهكاران ظاهر مى شود و آنها را به توبه دعوت مى كند «'''فجر'''» است .&lt;br /&gt;
ولى البته اين يك توسعه در مفهوم آيه است در حالى كه ظاهر آيه همان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فجر به معنى طلوع سپيده صبح است .&lt;br /&gt;
و اما «'''ليال عشر'''» (شبهاى دهگانه ) مشهور همان شبهاى دهگانه ذى الحجه است كه شاهد بزرگترين و تكاندهنده ترين اجتماعات عبادى سياسى مسلمين جهان است .&lt;br /&gt;
اين معنى در حديثى از «'''جابر بن عبدالله انصارى '''» از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شبهاى قدر در آن است تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
و بعضى آن را به شبهاى آغاز ماه محرم .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين تفسيرهاى سه گانه نيز كاملا ممكن است .&lt;br /&gt;
در بعضى از رواياتى كه اشاره به بطون قرآن مى كند فجر به وجود حضرت مهدى (عليه السلام ) و ليال عشر به ده امام قبل از او، و «'''شفع '''» كه در آيه بعد مى آيد به حضرت «'''على '''» و «'''فاطمه زهرا'''» (عليهاالسلام ) تفسير شده است .&lt;br /&gt;
به هر حال سوگند به اين شبهاى دهگانه به هر تفسيرى كه باشد دليل بر اهميت فوق العاده آنها است چرا كه هميشه سوگند به امور مهمه ياد مى كنند جمع ميان معانى نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
سپس سوگندها را ادامه داده مى افزايد: «'''قسم به زوج و فرد'''» (و الشفع و الوتر).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''شفع '''» و «'''وتر'''» (زوج و فرد) در اين آيه چيست ؟ مفسران اقوال و احتمالات فراوانى ذكر كرده اند: بعضى بالغ بر بيست قول و بعضى از آن هم فراتر رفته و بالغ بر سى و شش قول نقل كرده اند!.&lt;br /&gt;
و مهم ترين آنها اقوال زير است .&lt;br /&gt;
۱ - منظور اعداد زوج و فرد است ، مطابق اين تفسير خداوند به كل اعداد كه از زوج و فرد تشكيل شده است سوگند ياد كرده ، اعدادى كه همه محاسبات و نظامها بر محور آن مى چرخد، و سراسر عالم هستى را فرا مى گيرد، گويى فرموده است قسم به نظم و حساب ، و در حقيقت مهم ترين مطلب در جهان هستى همين مساءله نظم و حساب و عدد است و در زندگى انسانها نيز پايه اصلى را تشكيل مى دهد.&lt;br /&gt;
۲ - منظور از «'''شفع '''» مخلوقات است چرا كه همه آنها داراى زوج و قرينى هستند و منظور از «'''وتر'''» خدا است كه هيچ شبيه و نظير و مانند ندارد، بعلاوه ممكنات همگى مركب از «'''ماهيت '''» و «'''وجود'''» هستند كه در فلسفه از آن تعبير به «'''زوج تركيبى '''» مى شود، تنها هستى بى انتها و بدون ماهيت ذات پاك خدا است (اين تفسير در بعضى از روايات معصومين به آن اشاره شده است ).&lt;br /&gt;
۳ - منظور از زوج و فرد كل مخلوقات جهان است كه از يك نظر بعضى زوجند و بعضى فرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴ - منظور نمازها است كه بعضى از نظر تعداد ركعات زوج است و بعضى فرد (اين معنى نيز در روايتى از معصومين (عليهم السلام ) نقل شده است ) يا اينكه منظور همان نماز شفع و وتر است كه در آخر نافله شب خوانده مى شود.&lt;br /&gt;
۵ - منظور از «'''شفع '''» روز «'''ترويه '''» (هشتم ماه ذى الحجة كه حاجيان آماده كوچ به عرفات مى شوند) و منظور از «'''وتر'''» روز «'''عرفه '''» است كه زائران خانه خدا در عرفاتند، يا اينكه منظور از شفع روز عيد قربان (دهم ذى الحجه ) و منظور از وتر روز «'''عرفه '''» است (اين تفسير نيز در روايات معصومين آمده است ).&lt;br /&gt;
عمده آن است اگر الف و لام در اين دو كلمه براى عموم باشد همه اين معانى در آن جمع مى گردد، چرا كه هر كدام از اين تفسيرها و غير اينها بيان مصداقى است از مصداقهاى «'''شفع '''» و «'''وتر'''»، و ذكر هر يك به خصوص به معنى انحصار در آن مفهوم نيست ، بلكه از قبيل تطبيق بر يك مصداق روشن است .&lt;br /&gt;
ولى اگر الف و لام در آنها براى عهد باشد اشاره به زوج و فرد خاصى است ، و در اينجا به تناسب سوگندهاى گذشته دو معنى از همه مناسب تر است نخست اينكه منظور روز عيد و روز عرفه باشد كه با شبهاى دهگانه آغاز ذى الحجه مناسبت كامل دارد، و مهم ترين قسمتهاى مناسك حج در آنها انجام مى شود، و يا اينكه نمازها است به تناسب سوگند به فجر كه وقت سحرگاهان و وقت راز و نياز به درگاه پروردگار است به خصوص اينكه هر دو تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز وارد است .&lt;br /&gt;
و بالاخره در آخرين سوگند مى فرمايد: «'''و قسم به شب هنگامى كه به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوى صبحگاهان و روشنايى روز پيش مى رود'''» (و الليل اذا يسر).&lt;br /&gt;
چه تعبير جالبى كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است ؟ آن هم راه رفتن در شب (زيرا «'''يسر'''» از ماده «'''سرى '''» (بر وزن شما) به گفته راغب در مفردات به معنى راه رفتن در شب است ).&lt;br /&gt;
گويى شب موجود زنده اى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خود گام برمى دارد، و به سوى صبحى روشن حركت مى كند.&lt;br /&gt;
آرى قسم به آن تاريكى ياد شده كه رو به سوى روشنايى است ، تاريكى متحرك نه ايستا و ثابت ، تاريكى آن گاه وحشتناك است كه به صورت ثابت در آيد، اما اگر در آن حركتى باشد به سوى نور، پرارزش ‍ است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه ظلمت شب بر صفحه كره زمين در حال حركت است و اصولا آنچه از شب مهم و مفيد و حياتبخش است همين شبى است كه در حال حركت مى باشد، يعنى دائما و به طور متناوب جاى خود را با روز عوض مى كند كه اگر شب در نيمى از كره ميخكوب شود هم آن نيم مى ميرد، و هم نيم ديگر كه در برابر تابش دائم آفتاب قرار گرفته است !&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از شب در اينجا چيست ؟ آيا همه شبهاست يا شب خاصى ؟ باز در ميان مفسران گفتگو است ، اگر الف و لام آن به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مى شود كه خود آيتى است از آيات خدا، و پديده اى است از پديده هاى مهم آفرينش .&lt;br /&gt;
و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معينى است ، و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور شب عيد قربان است كه حاجيان از عرفات به «'''مزدلفه '''» (مشعرالحرام ) و بعد از گذراندن شب را در آن وادى مقدس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين منى روان مى شوند (اين تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز آمده است ).&lt;br /&gt;
كسانى كه از نزديك منظره آن شب را در عرفات و مشعر ديده اند مى دانند كه چگونه از هر گوشه و كنار هزاران هزار نفر در حال حركتند، گويى احساس مى كند كه شب با تمام وجودش در آنجا حركت مى كند، درست است كه حجاج در حركتند اما اين حركت عمومى به قدرى گسترده است كه گويى تمام زمين و زمان در حركت است و اين تنها وقتى احساس مى شود كه انسان شب عيد را در آن سرزمين باشد و معنى والليل اذا يسر را با چشم خود ببيند.&lt;br /&gt;
به هر حال شب به هر معنى بوده باشد (عام يا خاص ) از آيات عظمت الهى است ، و از موضوعات پر اهميت عالم هستى ، شب حرارت هوا را تعديل مى كند، و به همه موجودات آرامش مى بخشد، و جو آرامى براى راز و نياز به درگاه خدا فراهم مى سازد، و اما شب عيد قربان كه آن را ليله جمع مى نامند، آن نيز از عجيب ترين شبهاى سال در آن وادى مقدس ‍ مشعرالحرام است .&lt;br /&gt;
به هر حال پيوند اين قسمهاى پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهاى دهگانه ، و زوج ، و فرد، و شب به هنگامى كه حركت مى كند) در صورتى كه همه را ناظر به ايام ذى الحجه و مراسم بزرگ حج بدانيم روشن است .&lt;br /&gt;
در غير اين صورت اشاره به مجموعه اى از حوادث مهم عالم تكوين و تشريع شده كه نشانه هايى هستند از عظمت خداوند و پديده هايى هستند شگفت انگيز در عالم هستى .&lt;br /&gt;
بعد از ذكر اين قسمهاى پر معنى و بيدارگر مى افزايد: «'''آيا در آنچه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته شد سوگند مهمى براى صاحبان عقل و خرد وجود ندارد'''»؟! (هل فى ذلك قسم لذى حجر).&lt;br /&gt;
«'''حجر'''» در اينجا به معنى عقل است و در اصل به معنى «'''منع '''» مى باشد مثلا گفته مى شود قاضى فلانكس را «'''حجر'''» (بر وزن زجر) كرد، يعنى او را از تصرف در اموالش ممنوع ساخت ، و يا اينكه به اطاق «'''حجره '''» گفته مى شود چون محلى است محفوظ و ممنوع از اينكه ديگران وارد آن شوند، و به دامان نيز حجر (بر وزن فكر) گفته مى شود، به خاطر حفظ و منع ديگران ، و از آنجا كه «'''عقل '''» نيز انسان را از كارهاى نادرست منع مى كند از آن تعبير به «'''حجر'''» شده ، همانگونه كه خود واژه عقل نيز به معنى «'''منع '''» است ، لذا به طنابى كه بر زانوى شتر مى بندند تا مانع حركت او شود «'''عقال '''» مى گويند.&lt;br /&gt;
در اينكه «'''مقسم به '''» (چيزى كه اين سوگندها به خاطر آن ياد شده است ) چيست ؟ دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه جمله «'''ان ربك لبالمرصاد'''» (پروردگار تو در كمينگاه است ) جواب اين قسمها است .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه جواب قسم محذوف است و آيات آينده كه سخن از مجازات طغيانگران مى گويد گواه بر آن است ، و در معنى چنين است : «'''قسم به آنچه گفته شد كه ما كفار و طغيانگران را عذاب مى كنيم '''».&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب قسم و مقسم به روشن مى گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link174'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link175'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ لَمْ تَرَ كَيْف فَعَلَ رَبُّك بِعَادٍ(۶) إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ(۷) الَّتى لَمْ يخْلَقْ مِثْلُهَا فى الْبِلَدِ(۸) وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصخْرَ بِالْوَادِ(۹) وَ فِرْعَوْنَ ذِى الاَوْتَادِ(۱۰) الَّذِينَ طغَوْا فى الْبِلَدِ(۱۱) فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ(۱۲) فَصب عَلَيْهِمْ رَبُّك سوْط عَذَابٍ(۱۳) إِنَّ رَبَّك لَبِالْمِرْصادِ(۱۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - آيا نديدى پروردگارت به قوم عاد چه كرد؟&lt;br /&gt;
۷ - و با آن شهر «'''ارم '''» با عظمت .&lt;br /&gt;
۸ - همان شهرى كه نظيرش در بلاد آفريده نشده بود.&lt;br /&gt;
۹ - و قوم ثمود كه صخره هاى عظيم را از دره مى بريدند (و از آن خانه و كاخ مى ساختند).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۰ - و فرعونى كه قدرتمند و شكنجه گر بود.&lt;br /&gt;
۱۱ - همان اقوامى كه در شهرها طغيان كردند.&lt;br /&gt;
۱۲ - و فساد فراوان در آنها ببار آوردند.&lt;br /&gt;
۱۳ - لذا خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت .&lt;br /&gt;
۱۴ - مسلما پروردگار تو در كمينگاه است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پروردگارت در كمين ظالمان است .&lt;br /&gt;
به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهاى پر معنايى درباره مجازات طغيانگران بود، در اين آيات به چند قوم نيرومند از اقوام پيشين كه هر كدام براى خود قدرتى عظيم داشتند، اما بر مركب غرور سوار شدند و راه طغيان و كفر را پيش گرفتند اشاره مى كند، و سرنوشت دردناك آنها را روشن مى سازد، تا مشركان مكه و اقوام ديگر كه شايد از آنها بسيار ضعيف تر بودند حساب خود را برسند، و از خواب غفلت بيدار شوند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''آيا نديدى پروردگارت به قوم عاد چه كرد؟'''»؟! (ا لم تر كيف فعل ربك بعاد).&lt;br /&gt;
منظور از «'''رؤ يت '''» (ديدن ) در اينجا «'''علم و آگاهى '''» است ، منتها از آنجا كه داستان اين اقوام به قدرى مشهور و معروف بوده كه گويى مردم زمانهاى بعد نيز آن را با چشم خود مى ديدند تعبير به «'''رؤ يت '''» شده است .&lt;br /&gt;
البته مخاطب در اين آيه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى هشدارى است براى همگان .&lt;br /&gt;
«'''عاد'''» همان قوم پيامبر بزرگ خدا «'''هود'''» است بعضى از مورخان معتقدند عاد بر دو قبيله اطلاق مى شود: قبيله اى كه در گذشته بسيار دور زندگى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
داشتند، و قرآن از آنها تعبير به «'''عادالاولى '''» كرده است (نجم - ۵۰).&lt;br /&gt;
آنها احتمالا قبل از تاريخ زندگى مى كرده اند.&lt;br /&gt;
قبيله دوم كه در دوران تاريخ بشر، و احتمالا حدود هفتصد سال قبل از ميلاد مسيح (عليه السلام ) وجود داشتند، و به نام «'''عاد'''» مشهورند در سرزمين «'''احقاف '''» يا «'''يمن '''» زندگى مى كردند.&lt;br /&gt;
قامتهايى بلند و اندامى نيرومند داشتند، و به همين دليل جنگجويانى زبده محسوب مى شدند.&lt;br /&gt;
به علاوه از نظر تمدن ظاهرى نيز پيشرفته بودند، شهرهايى آباد و زمينهاى خرم و سرسبز، و كاخهاى عظيم و باغهاى پر طراوت داشتند.&lt;br /&gt;
بعضى مى گويند «'''عاد'''» نام جد اين قبيله است ، و قبيله را معمولا بنام جد آن قبيله مى خواندند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''همان شهر ارم پرشكوه و عظيم '''» (ارم ذات العماد).&lt;br /&gt;
در اينكه «'''ارم '''» نام «'''شخص '''» يا «'''قبيله '''» است ، يا محل و شهرى است ؟ درمفسران گفتگو است .&lt;br /&gt;
«'''زمخشرى '''» در «'''كشاف '''» از بعضى نقل مى كند كه «'''عاد'''» فرزند «'''عوص '''» و او فرزند «'''ارم '''» و او فرزند «'''سام '''» فرزند «'''نوح '''» است ، و از آنجا كه نام جد قبيله بر آن قبيله اطلاق مى شده به قبيله عاد نيز «'''ارم '''» مى گفتند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز معتقدند كه «'''ارم '''» همان «'''عاد اولى '''» است ، و عاد قبيله دوم است در حالى كه بعضى ديگر معتقدند «'''ارم '''» نام شهر و سرزمين آنها است .&lt;br /&gt;
ولى مناسب با آيه بعد اين است كه «'''ارم '''» نام شهر بى نظير آنها باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''عماد'''» به معنى ستون و جمع آن «'''عمد'''» (بر وزن شتر).&lt;br /&gt;
بنابر تفسير اول اشاره به اندام نيرومند و پيكرهاى ستون مانند قوم عاد است ، و بنابر تفسير دوم اشاره به ساختمانهاى با عظمت و كاخهاى رفيع و ستونهاى عظيمى است كه در اين كاخها به كار رفته بود، و در هر دو صورت اشاره اى است به قدرت و قوت قوم عاد.&lt;br /&gt;
ولى تفسير دوم (يعنى ستونهاى عظيم كاخهاى آنها) مناسبتر است .&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''همان شهر و ديارى كه مانند آن در بلاد آفريده نشده بود'''» (التى لم يخلق مثلها فى البلاد).&lt;br /&gt;
اين تعبير نشان مى دهد كه منظور از «'''ارم '''» همان شهر است ، نه قبيله و طايفه . و شايد به همين دليل است كه بعضى از مفسران بزرگ همين تفسير را پذيرفته اند و ما نيز آن را ترجيح داديم .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران داستان مفصلى از كشف شدن شهر زيبا و پرشكوه «'''ارم '''» در بيابانهاى جزيرة العرب ، و صحارى عدن ، نقل كرده اند كه از ساختمان با عظمت و زينت آلات فوق العاده عجيب و بى نظير آن سخن مى گويد ولى داستان مزبور به افسانه يا خواب شبيه تر است تا به يك واقعيت !&lt;br /&gt;
اما به هر حال جاى ترديد نيست كه قوم «'''عاد'''» و شهرهاى آنان از نيرومندترين قبائل ، و پيشرفته ترين بلاد بود، و همانگونه كه قرآن اشاره مى كند همانند آن در بلاد پيدا نمى شد.&lt;br /&gt;
داستانهاى زيادى نيز از «'''بهشت شداد'''» كه فرزند «'''عاد'''» بوده در افواه ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و تواريخ وجود دارد، تا آنجا كه «'''بهشت شداد'''» و باغهاى ارم )) به صورت ضرب المثل درآمده ، ولى اين داستانها به «'''اساطير'''» شبيه تر است ، اساطيرى كه ريشه اى از واقعيت دارد، اما پيرامون آن شاخ و برگهاى زيادى درست كرده اند.&lt;br /&gt;
سپس به سراغ دومين گروه طغيانگر از اقوام پيشين مى رود و مى فرمايد: «'''آيا نديدى پروردگارت با قوم ثمود چه كرد، همان قومى كه صخره هاى عظيم را در وادى مى بريدند'''» و از آن خانه ها و كاخها مى ساختند (و ثمود الذين جابوا الصخر بالواد).&lt;br /&gt;
قوم «'''ثمود'''» از قديمى ترين اقوامند و پيامبرشان «'''صالح '''» (عليه السلام ) بود، و در سرزمينى بنام «'''وادى القرى '''» ميان «'''مدينه '''» و «'''شام '''» زندگى داشتند، تمدنى پيشرفته و زندگانى مرفه ، و صاحب ساختمانهاى عظيم و پيشرفته بودند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: ثمود نام پدر قبيله بود كه به آن نام ناميده شده اند.&lt;br /&gt;
«'''جابوا'''» در اصل از «'''جوبة '''» (بر وزن توبه ) به معنى زمين پست گرفته شده ، سپس به معنى قطع و بريدن هر قطعه زمينى آمده است ، و پاسخ كلام را از اين رو «'''جواب '''» ناميده اند كه گويى هوا را قطع مى كند و از دهان گوينده به گوش شنونده مى رسد (يا به اين جهت كه سؤ ال را قطع كرده و به آن پايان مى دهد).&lt;br /&gt;
به هر حال منظور در اينجا بريدن قطعات كوهها، و ايجاد خانه هاى مطمئن است ، همانگونه كه در آيه ۸۲ سوره «'''حجر'''» درباره همين قوم ثمود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى خوانيم : و كانوا ينحتون من الجبال بيوتا آمنين : «'''آنها در دل كوهها خانه هاى امن مى تراشيدند'''» نظير همين معنى در آيه ۱۴۹ سوره شعراء نيز آمده ، و در آنجا تعبير به بيوتا فارهين شده كه دليل بر آن است آنها در اين خانهها به عيش و نوش و هوسرانى مى پرداختند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند قوم ثمود نخستين قومى بودند كه بريدن سنگها را از كوه و ايجاد خانه هاى محكم در دل كوهها اقدام كردند.&lt;br /&gt;
«'''واد'''» كه در اصل «'''وادى '''» بوده ، و به معنى بستر رودخانه ، يا محل عبور سيلابها، و گاه به معنى «'''دره '''» نيز آمده چرا كه سيلابها از دره هايى كه در كنار كوهها است مى گذرد.&lt;br /&gt;
و در اينجا مناسب معنى دوم يعنى دره ها و كوهپايه ها است زيرا با توجه به آيات ديگر قرآن كه درباره اين قوم سخن مى گويد و در بالا اشاره شد قوم ثمود خانه هاى خود را در دامنه كوهها مى ساختند، به اين ترتيب كه سنگها را مى بريدند و در درون آنها خانه هاى امنى ايجاد مى كردند.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در غزوه تبوك در مسير خود به شمال عربستان به وادى ثمود رسيد، در حالى كه سوار بر اسب بود، فرمود سرعت كنيد كه شما در سرزمين ملعون و نفرين شده اى هستيد.&lt;br /&gt;
بدون شك قوم ثمود نيز در عصر خود تمدنى پيشرفته و شهرهايى آباد داشتند، ولى باز در اينجا به اعداد و ارقامى برخورد مى كنيم كه مبالغه آميز يا افسانه به نظر مى رسد، مثل اينكه جمعى از مفسران نوشته اند كه آنها يكهزار و هفتصد شهر ساخته بودند كه همه آنها از سنگ بود!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به سومين قوم پرداخته ، مى گويد: «'''و همچنين فرعون صاحب قدرت '''»! (و فرعون ذى الاوتاد).&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه آيا نديدى خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم و بيدادگر چه كرد؟!&lt;br /&gt;
«'''اوتاد'''» جمع «'''وتد'''» (بر وزن صمد) به معنى ميخ است .&lt;br /&gt;
در اينكه چرا فرعون را «'''ذى الاوتاد'''» گفته اند تفسيرهاى مختلفى است ، نخست اينكه او داراى لشكر فراوانى بود كه بسيارى از آنها در خيمه ها زندگى مى كردند، و چادرهاى نظامى را كه براى آنها بر پا مى شد با ميخها محكم مى كردند.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه بيشترين شكنجه فرعون نسبت به كسانى كه مورد خشم او قرار مى گرفتند اين بود كه آنها را به چهار ميخ مى كشيد، دستها و پاهاى او را با ميخ به زمين مى بست ، يا با ميخ به زمين مى كوبيد، و يا او را بر روى قطعه چوبى مى خواباندند و دست و پاى او را با ميخ به آن مى كوبيدند، يا مى بستند و به همان حال رها مى كردند تا بميرد!&lt;br /&gt;
اين تفسير در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده چنانكه در تواريخ آمده هنگامى كه همسرش «'''آسيه '''» به «'''موسى '''» (عليه السلام ) ايمان آورد او را به همين صورت شكنجه كرد و كشت .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : «'''ذى الاوتاد'''» اصولا كنايه از قدرت و استقرار حكومت است . البته اين سه تفسير با هم منافاتى ندارد و ممكن است در معنى آيه جمع باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس در يك جمع بندى به اعمال اين اقوام سهگانه اشاره كرده ، مى افزايد: «'''همانها كه در شهرها طغيان كردند'''» (الذين طغوا فى البلاد).&lt;br /&gt;
و فساد فراوان در آنها ببار آوردند (فاكثروا فيها الفساد).&lt;br /&gt;
فساد كه شامل هر گونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانى و عياشى مى شود در واقع يكى از آثار طغيان آنها بود، و هر قوم طغيانگرى سرانجام در فساد همه جانبه فرو مى رود.&lt;br /&gt;
سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده ، مى افزايد: لذا خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت (فصب عليهم ربك سوط عذاب ).&lt;br /&gt;
«'''سوط'''» به معنى «'''تازيانه '''» و در اصل به معنى مخلوط كردن چيزى به چيزى است سپس به تازيانه كه از رشته هاى مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گرديده است ، و بعضى آن را كنايه از عذاب مى دانند، عذابى كه با گوشت و خون انسان آميخته مى شود، و او را سخت ناراحت مى كند.&lt;br /&gt;
در كلام امير مؤ منان على (عليه السلام ) در مورد امتحان مى خوانيم : و الذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر: «'''سوگند به كسى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد، به سختى ، مورد آزمايش قرار مى گيريد، و غربال مى شويد، و مانند محتويات ديگ به هنگام جوشش مخلوط و زير و رو خواهيد شد'''».&lt;br /&gt;
تعبير به «'''صب '''» كه در اصل به معنى فرو ريختن آب است در اينجا اشاره&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به شدت و استمرار اين عذاب است و ممكن است اشاره به تطهير صفحه زمين از وجود اين طاغيان باشد، و به هر حال از همه معانى سوط مناسب تر همان معنى اول يعنى «'''تازيانه '''» است ، تعبيرى كه در گفتگوهاى روزمره نيز رائج است كه مى گوييم فلانكس تازيانه عذاب را بر پشت دشمن كوبيد.&lt;br /&gt;
اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاى شديد و مختلفى است كه دامنگير اين اقوام شد، اما «'''عاد'''» به گفته قرآن مجيد به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند «'''و اما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتية '''» (حاقه - ۶).&lt;br /&gt;
و اما قوم ثمود بوسيله صيحه عظيم آسمانى نابود شدند «'''فاما ثمود فاهلكوا بالطاغية '''» (حاقه - ۵).&lt;br /&gt;
و اما قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند فاغرقناهم اجمعين (زخرف - ۵۵).&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان هشدارى به همه كسانى كه در مسير آن اقوام طغيانگر گام برمى دارند، مى فرمايد: «'''مسلما'''» پروردگار تو در كمينگاه است (ان ربك لبالمرصاد).&lt;br /&gt;
«'''مرصاد'''» از ماده «'''رصد'''» به معنى آمادگى براى مراقبت از چيزى است ، و معادل آن در فارسى كمينگاه است ، اين واژه معمولا در جايى به كار مى رود كه افراد ناچارند از گذرگاهى بگذرند، و شخصى در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنها است ، و در مجموع اشاره به اين است گمان نكنيد كسى مى تواند از چنگال عذاب الهى بگريزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مى نمايد.&lt;br /&gt;
بديهى است خداوند مكان ندارد، و در گذرگاهى نمى نشيند، اين تعبير&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كنايه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغيانگران و مجرمان است ، و لذا در حديثى از على (عليه السلام ) آمده است كه معناى اين آيه اين است : ان ربك قادر على ان يجزى اهل المعاصى جزائهم : «'''پروردگارت توانايى دارد كه كيفر گنهكاران را به آنها بدهد'''».&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: المرصاد قنطرة على الصراط، لا يجوزها عبد بمظلمة عبد: «'''مرصاد پلى است بر طريقى كه از روى جهنم مى گذرد كسى كه حق مظلومى بر گردن او باشد از آنجا نخواهد گذشت '''».&lt;br /&gt;
و اين در حقيقت از قبيل بيان يك مصداق روشن است چرا كه كمينگاه الهى منحصر به قيامت و پل معروف صراط نيست ، خداوند در همين دنيا نيز در كمين ظالم است ، و عذاب اقوام سه گانه پيشين مصداق بارز آن است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربك '''» (پروردگار تو) اشاره به اين است كه سنت الهى در مورد اقوام سركش و ظالم و ستمگر در امت تو نيز جارى مى شود، هم تسلى خاطرى است براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان كه بدانند اين دشمنان لجوج كينه توز از چنگال قدرت خدا هرگز فرار نخواهند كرد، و هم اعلام خطرى است به آنها كه هر گونه ظلم و ستمى را به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان روا مى داشتند، آنها بايد بدانند كسانى كه از آنان قدرتمندتر و نيرومندتر بودند در مقابل يك تندباد، يك طوفان ، و يا يك جرقه و صيحه آسمانى ، تاب مقاومت نياوردند، اينها چگونه فكر مى كنند مى توانند با اين اعمال خلافشان از عذاب الهى نجات يابند.&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم . كه فرمود: ((روح الامين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به من خبر داد در آن هنگام كه خداوند يكتا خلايق را از اولين و آخرين در صحنه قيامت متوقف مى سازد، جهنم را مى آورد، و صراط را كه باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است بر آن مى نهد، و بر صراط سه پل قرار دارد، روى پل اول امانت و درستكارى و رحمت و محبت است ! و بر پل دوم نماز! و بر پل سوم عدل پروردگار جهان !&lt;br /&gt;
و به مردم دستور داده مى شود كه از آن بگذرند، آنها كه در امانت و رحم كوتاهى كرده اند در پل اول مى مانند، و اگر از آن بگذرند چنانچه در نماز كوتاهى كرده باشند، در پل دوم مى مانند، و اگر از آن بگذرند در پايان مسير در برابر عدل الهى قرار مى گيرند، و اين است معنى آيه ان ربك لبالمرصاد.&lt;br /&gt;
در سخنان على (عليه السلام ) مى خوانيم : و لئن امهل الله الظالم فلن يفوت اخذه ، و هو له بالمرصاد، على مجاز طريقه ، و بموضع الشجى من مساغ ريقه : «'''اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بين نمى رود، او بر سر راه در كمين ستمگران است ، و چنان گلوى آنها را در دست دارد كه هر زمان بخواهد آن را چنان مى فشارد كه حتى آب دهان از گلويشان فرو نرود'''».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98434</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98434"/>
		<updated>2014-08-11T17:39:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره غاشيه&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link160'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و ۲۶ آيه دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتوا و فضيلت سوره «'''غاشيه '''»&lt;br /&gt;
اين سوره كه از سوره هاى مكى است عمدتا بر سه محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
«'''محور اول '''» بحث «'''معاد'''» است ، مخصوصا كيفرهاى دردناك مجرمان و پاداشهاى شوق انگيز مؤ منان .&lt;br /&gt;
«'''محور دوم '''» بحث «'''توحيد'''» است كه با اشاره به آفرينش ‍ آسمان و خلقت جبال و زمين و توجه انسانها به اين سه موضوع اسرار آميز بيان شده .&lt;br /&gt;
و «'''محور سوم '''» بحث از «'''نبوت '''» و گوشه اى از وظائف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، و در مجموع اهداف سوره هاى مكى را كه تقويت مبانى ايمان و اعتقاد است تعقيب مى كند.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها حاسبه الله حسابا يسيرا: ((هر كس آن را تلاوت كند خداوند حساب او را در قيامت آسان مى كند.&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ((كسى كه مداومت بر قرائت اين سوره در نمازهاى فريضه يا نافله كند خداوند او را تحت پوشش رحمت خود در دنيا و آخرت قرار مى دهد، و در قيامت او را از عذاب آتش امان مى بخشد.&lt;br /&gt;
و مسلما اين همه ثواب و فضيلت در صورتى عائد مى شود كه تلاوت انگيزه انديشه و عمل گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link161'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱-۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link162'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
هَلْ أَتَاك حَدِيث الْغَشِيَةِ(۱) وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ خَشِعَةٌ(۲) عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ(۳) تَصلى نَاراً حَامِيَةً(۴) تُسقَى مِنْ عَينٍ ءَانِيَةٍ(۵) لَّيْس لهَُمْ طعَامٌ إِلا مِن ضرِيعٍ(۶) لا يُسمِنُ وَ لا يُغْنى مِن جُوعٍ(۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - آيا داستان «'''غاشيه '''» (روز قيامت كه حوادث وحشتناكش همه را مى پوشاند) به تو رسيده است ؟!&lt;br /&gt;
۲ - چهره هائى در آن روز خاشع و ذلت بار است .&lt;br /&gt;
۳ - آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شده اند (و نتيجه اى عائدشان نشده ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۴ - و در آتش سوزان وارد مى گردند.&lt;br /&gt;
۵ - از چشمهاى فوق العاده داغ به آنها مى نوشانند.&lt;br /&gt;
۶ - طعامى جز از ضريع (خار خشك تلخ و بد بو) ندارند.&lt;br /&gt;
۷ - غذايى كه نه آنها را فربه مى كند و نه گرسنگى را فرو مى نشاند!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
خستگان بى نصيب !&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره به نام تازه اى درباره قيامت برخورد مى كنيم كه آن «'''غاشيه '''» است ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''آيا داستان غاشيه به تو رسيده است '''»؟! (هل اتيك حديث الغاشيه ) «'''غاشيه '''» از ماده «'''غشاوة '''» به معنى پوشاندن است ، انتخاب اين نام براى قيامت به خاطر آن است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زير پوشش خود قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند به خاطر آن است كه خلق و اولين و آخرين در آن روز براى حساب جمع مى شوند.&lt;br /&gt;
و نيز گفته اند كه منظور آتشى است كه چهره هاى كفار و مجرمان را مى پوشاند.&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه مناسب تر است .&lt;br /&gt;
ظاهر اين است كه مخاطب در اين آيه شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و ذكر اين جمله به صورت استفهام از شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى بيان عظمت و اهميت آن روز بزرگ است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه مخاطب در اين آيه هر انسانى است ، ولى اين معنى بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به بيان چگونگى حال مجرمان پرداخته ، مى گويد: «'''چهره هايى در آن روز خاشع و ذلت بار است '''» (وجوه يومئذ خاشعة ).&lt;br /&gt;
ذلت و ترس از عذاب و كيفرهاى عظيم آن روز تمام وجود آنها را فرا گرفته ، و از آنجا كه حالات روحى انسان بيش از همه جا در چهره او منعكس مى شود، اشاره به خوف و ذلت و وحشتى مى كند كه سراسر چهره آنها را مى پوشاند&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور از «'''وجوه '''» در اينجا بزرگان و سردمداران كفر است كه در ذلت عميقى فرو مى روند، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
آنگاه مى افزايد: «'''اينها كسانى هستند كه پيوسته عمل كرده و خسته شده اند'''»، (عاملة ناصبة ).&lt;br /&gt;
تلاش و كوشش زيادى در زندگى دنيا به خرج مى دهند، ولى هيچ فايده اى جز خستگى در حقيقت نصيبشان نمى شود، نه عمل مقبولى در درگاه خدا دارند، و نه چيزى از آنهمه ثروتهايى كه اندوخته اند مى توانند با خود ببرند، و نه نام نيكى از خود به يادگار مى گذارند، و نه فرزند صالحى ، آنها زحمتكشان خسته و بينوايند، و چه تعبير رسايى است جمله «'''عاملة ناصبة '''» در حق آنان .&lt;br /&gt;
بعضى در تفسير اين جمله گفته اند: منظور اين است كه در اين دنيا عمل مى كنند، اما خستگى و رنج در آخرت مى برند!&lt;br /&gt;
و بعضى گفته اند: مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقت فرسا مى كنند تا عذاب بيشترى ببينند.&lt;br /&gt;
اما تفسير اول از ميان اين سه تفسير صحيح تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سرانجام اين زحمتكشان خسته و بيهوده گر، وارد آتش داغ و سوزان مى شوند و با آن مى سوزند)) (تصلى نارا حامية ).&lt;br /&gt;
«'''تصلى '''» از ماده «'''صلى '''» (بر وزن نفى ) به معنى ورود در آتش و ماندن و سوختن با آن است .&lt;br /&gt;
ولى مجازات آنها به همين جا ختم نمى گردد، بلكه هنگامى كه بر اثر حرارت آتش تشنه مى شوند «'''از چشمه اى فوق العاده سوزان به آنها مى نوشانند'''» (تسقى من عين آنية ).&lt;br /&gt;
«'''آنية '''» مؤ نث «'''آنى '''» از ماده «'''انى '''» (بر وزن حلى ) به معنى تاءخير افكندن است ، و براى بيان فرا رسيدن وقت چيزى گفته مى شود، و در اينجا به معنى آب سوزانى است كه حرارتش به منتها درجه رسيده است .&lt;br /&gt;
در آيه ۲۹ سوره كهف مى خوانيم : و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا: «'''و اگر تقاضاى آب كنند آبى براى آنها مى آورند مانند فلز گداخته كه صورتهايشان را بريان مى كند، چه بد نوشيدنى است و چه بد محل اجتماعى ؟!&lt;br /&gt;
و در آيه بعد درباره خوراك آنها به هنگامى كه گرسنه مى شوند بعد مى افزايد: ((آنها طعامى جز ضريع ندارند'''» (ليس لهم طعام الا من ضريع ).&lt;br /&gt;
در اينكه «'''ضريع '''» چيست ؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند: بعضى گفته اند: نوعى خار است كه به زمين مى چسبد، هنگامى كه تر باشد قريش آن را «'''شبرق '''» مى ناميدند، و هنگامى كه خشك مى شد آن را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''ضريع '''» مى گفتند، گياهى است سمى كه هيچ حيوان و چهارپايى به آن نزديك نمى شود.&lt;br /&gt;
«'''خليل '''» از علماى لغت مى گويد: «'''ضريع '''»: «'''گياه سبز بدبويى است كه از دريا بيرون مى افتد'''».&lt;br /&gt;
«'''ابن عباس '''» گفته است : «'''درختى است از آتش كه اگر در دنيا باشد زمين و هر چه را بر آن است مى سوزاند'''»!&lt;br /&gt;
ولى در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : «'''ضريع چيزى است كه در آتش دوزخ ، شبيه خار، تلخ ‌تر از صبر، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش ، خداوند آن را ضريع نام نهاده است '''» (الضريع شى ء يكون فى النار يشبه الشوك ، اشد مرارة من الصبر، و انتن من الجيفة ، و احر من النار، سماه الله ضريعا).&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: «'''ضريع '''» طعامى است ذلت آفرين كه دوزخيان براى رهايى از آن به درگاه خدا تضرع مى كنند فراموش نكنيم كه ماده ضرع به معنى ضعف و ذلت و خضوع است ) اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است در معنى اين واژه جمع باشد.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''نه آنها را فربه مى كند و نه گرسنگى را فرو مى نشاند'''» (لا يسمن و لا يغنى من جوع ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مسلما چنين غذايى براى تقويت جسم و فرونشاندن گرسنگى نيست ، غذايى است گلوگير كه خود نوعى عذاب است ، چنانكه در آيه ۱۳ مزمل مى خوانيم : و طعاما ذا غصة و عذابا اليما: «'''نزد ما غذاهايى است گلوگير و عذابى است دردناك '''»!&lt;br /&gt;
آنها كه در اين دنيا انواع غذاهاى لذيذ و چرب و شيرين را از طريق ظلم و تجاوز به حقوق ديگران فراهم كردند، و آنها كه اجازه ندادند محرومان جز از غذاهاى گلوگير و ناگوار استفاده كنند، بايد در آنجا غذايى داشته باشند كه «'''عذاب اليم '''» آنها گردد.&lt;br /&gt;
البته همانگونه كه بارها گفته ايم نه نعمتهاى بهشتى ، و نه عذابهاى دوزخى را مى توان براى ما محبوسان زندان دنيا توصيف كرد، اينها همه اشاراتى است و تنها شبحهايى است كه از دور مى بينيم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link164'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۸ - ۱۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link165'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاعِمَةٌ(۸) لِّسعْيهَا رَاضِيَةٌ(۹) فى جَنَّةٍ عَالِيَةٍ(۱۰) لا تَسمَعُ فِيهَا لَغِيَةً(۱۱) فِيهَا عَينٌ جَارِيَةٌ(۱۲) فِيهَا سرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ(۱۳) وَ أَكْوَابٌ مَّوْضوعَةٌ(۱۴) وَ نمَارِقُ مَصفُوفَةٌ(۱۵) وَ زَرَابىُّ مَبْثُوثَةٌ(۱۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۸ - چهره هايى در آن روز شاداب با طراوت است .&lt;br /&gt;
۹ - چرا كه از سعى و تلاش خود خشنود است .&lt;br /&gt;
۱۰ - در بهشتى است عالى !&lt;br /&gt;
۱۱ - كه در آن هيچ سخن لغو و بيهوده اى نمى شنوى .&lt;br /&gt;
۱۲ - در آن چشمه هاى جارى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۳ - در آن تختهاى زيباى بلند است .&lt;br /&gt;
۱۴ - و قدحهائى كه در كنار اين چشمه ها نهاده .&lt;br /&gt;
۱۵ - و بالشها و پشتيهاى صف داده شده .&lt;br /&gt;
۱۶ - و فرشهاى فاخر گسترده !&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
دورنمائى از نعمتهاى روحپرور بهشتى&lt;br /&gt;
به دنبال توصيفى كه در آيات گذشته از حال مجرمان و بدكاران در جهان ديگر و عذابهاى دوزخى آمده ، در اين آيات به شرح حال مؤ منان نيكوكار، و توصيف نعمتهاى بى نظير بهشتى مى پردازد، تا «'''قهر'''» را با «'''مهر'''» بياميزد، و «'''انذار'''» را با «'''بشارت '''» همراه سازد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''چهره هايى در آن روز شاداب و با طراوت و غرق در سرور است '''» (وجوه يومئذ ناعمة ).&lt;br /&gt;
به عكس چهره بدكاران كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود كه غرق ذلت و اندوه است .&lt;br /&gt;
«'''ناعمة '''» از ماده «'''نعمة '''» در اينجا اشاره به چهره هايى است كه غرق نعمت شده و تر و تازه و شاداب و مسرور و نورانى است ، همانگونه كه در آيه ۲۴ سوره مطففين آمده است كه در توصيف بهشتيان مى فرمايد: تعرف فى وجوههم نضرة النعيم : «'''در چهره هاى آنها طراوت و خرمى نعمت را مشاهده مى كنى '''».&lt;br /&gt;
اين چهره ها چنان مى نمايد كه از سعى و تلاش خود راضى و خشنود است )) (لسعيها راضية ).&lt;br /&gt;
به عكس دوزخيان كه از تلاش و كوشش خود جز خستگى و رنج بهره اى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نبردند و «'''عاملة ناصبه '''» بودند، بهشتيان نتائج تلاش و كوشش خود را به احسن وجه مى بينند و كاملا راضى و خشنودند.&lt;br /&gt;
تلاشهايى كه در پرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف ، گاه ده برابر، و گاه هفتصد برابر، و گاه بيشتر، رشد و نمو يافته ، و گاهى با آن جزاى بى حساب را خريدارى كرده اند: «'''انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب '''» (زمر - ۱۰).&lt;br /&gt;
سپس به شرح اين مطلب پرداخته ، مى گويد: آنان در بهشتى عالى قرار دارند)) (فى جنة عالية ).&lt;br /&gt;
واژه «'''عالية '''» ممكن است اشاره به علو مكانى باشد، يعنى آنها در طبقات عالى بهشتند، و يا «'''علو مقامى '''» و هر دو احتمال را مفسران گفته اند، ولى تفسير دوم مناسبتر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان دو معنى نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
بعد به توصيف ديگرى از اين بهشت كه جنبه روحانى و معنوى دارد پرداخته مى افزايد: «'''در آنجا هيچ سخن لغو و بيهوده اى را نمى شنوى '''» (لا تسمع فيها لاغية ).&lt;br /&gt;
نه سخنى كه حاكى از نفاق باشد، يا عداوت و جنگ و جدال ، و يا كينه - توزى و حسد، نه سخنان دروغ ، نه تهمت و افترا، نه غيبت و ايذاء، و نه حتى لغو و بى فايده .&lt;br /&gt;
و چه آرامبخش است محيطى كه از همه اين سخنان پاك باشد، و اگر درست بينديشيم قسمت عمده ناراحتيهاى زندگى دنيا از شنيدن اينگونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظامات اجتماعى را برهم مى زند و آتش فتنه ها را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شعله ور مى سازد.&lt;br /&gt;
بعد از ذكر اين نعمت روحانى و آرامش كه بر روح و جان بهشتيان به خاطر نبودن سخنان لغو و بيهوده حكم فرماست به بيان قسمتى از نعمتهاى مادى بهشت پرداخته ، مى گويد: «'''در آن بهشت چشمه ها جارى است '''» (فيها عين جارية ).&lt;br /&gt;
گرچه «'''عين '''» در اينجا «'''نكره '''» است و معمولا نكره براى بيان يك فرد مى آيد، ولى به قرينه ساير آيات قرآن معنى جنس دارد، و شامل چشمه هاى مختلف مى شود، همانگونه كه در آيه ۱۵ ذاريات مى خوانيم : ان المتقين فى جنات و عيون : «'''پرهيزگاران در ميان باغهاى بهشت و چشمه ها قرار دارند'''»&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند در هر قصرى از قصرهاى بهشتيان چشمه اى جارى است و مفرد بودن «'''عين '''» در اينجا ناظر به آن است ، چشمه اى كه مطابق ميل بهشتيان به هر طرف كه بخواهند جريان پيدا مى كند، و نيازى به شكافتن نهر و ساختن بستر ندارد.&lt;br /&gt;
البته وجود چشمه هاى متعدد علاوه بر افزودن بر زيبايى و طراوت ، اين فايده را نيز دارد كه هر كدام نوشابه مخصوصى دارد و ذائقه بهشتيان را هر زمان با انواع شراب طهور شيرين و معطر مى كند.&lt;br /&gt;
بعد از ذكر چشمه ها به سراغ تختهاى بهشتى مى رود، و مى فرمايد: «'''در آن باغهاى بهشتى تختها و سريرهائى بلند وجود دارد'''» (فيها سرر مرفوعة ).&lt;br /&gt;
«'''سرر'''» جمع «'''سرير'''» از ماده «'''سرور'''» به معنى تختهايى است كه در مجالس انس و سرور بر آن مى نشينند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بلند بودن اين تختها به خاطر آن است كه بهشتيان بر تمام مناظر و صحنه هاى اطراف خود مسلط باشند، و از مشاهده آن لذت برند.&lt;br /&gt;
«'''ابن عباس مى گويد: اين تختهاى بلند چنان هستند كه وقتى صاحبان آنها اراده جلوس بر آن كنند تواضع مى كند و فرو مى نشيند، و بعد از جلوس به حال اول باز مى گردد!&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه توصيف اين تختها به ((مرفوعة '''» اشاره به گرانبها بودن آنها است ، و آنگونه كه بعضى گفته اند از قطعات طلا ساخته شده ، و مزين به زبرجد و در و ياقوت است .&lt;br /&gt;
جمع ميان هر دو تفسير نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه استفاده از آن چشمه هاى گوارا و شرابهاى طهور بهشتى ، نياز به ظرفهايى دارد، در آيه بعد مى افزايد: «'''قدحهاى زيبا و جالبى در كنار اين چشمه ها گذارده شده '''» (و اكواب موضوعة ).&lt;br /&gt;
هر زمان اراده كنند قدحها از چشمه ها پر مى شود، و در برابر آنان قرار مى گيرد، تازه به تازه مى نوشند، و سيراب مى شوند و لذت مى برند، لذتى كه توصيفش براى ساكنان دنيا غير ممكن است .&lt;br /&gt;
«'''اكواب '''» جمع «'''كوب '''» (بر وزن خوب ) به معنى «'''قدح '''» يا ظرفى است كه دسته دار باشد.&lt;br /&gt;
توجه به اين نكته لازم است كه در قرآن تعبيرات مختلفى درباره ظرفهاى شراب طهور بهشتيان آمده ، در اينجا و بعضى از آيات ديگر تعبير به «'''اءكواب '''» شده ، در حالى كه در بعضى از آيات ديگر تعبير به «'''اباريق '''» جمع «'''ابريق '''» به معنى ظرفى كه داراى دسته و لوله براى ريختن مايعات است يا «'''كاس '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به معنى جام پر از شراب ) آمده است ، مانند يطوف عليهم ولدان مخلدون باكواب و اباريق و كاس من معين : «'''گرداگرد آنها نوجوانانى مى گردند كه هميشه طراوت جوانى را دارا هستند، در حالى كه قدحها و كوزه ها و جامهايى پر از شراب طهور در دست دارند و به آنها عرضه مى كنند'''» (واقعه - ۱۷ و ۱۸).&lt;br /&gt;
باز به نكته هاى بيشترى از جزييات نعمتهاى بهشتى پرداخته ، اضافه مى كند: «'''در آنجا بالشها و پشتيهايى بر تختها وجود دارد كه صف داده شده است '''» (و نمارق مصفوفة ).&lt;br /&gt;
«'''نمارق '''» جمع «'''نمرقه '''» (بر وزن غلغله ) به معنى پشتى كوچك است كه بر آن تكيه مى كنند و معمولا به هنگام استراحت كامل از آنها استفاده مى شود، و تعبير به «'''مصفوفة '''» اشاره به تعدد و نظم خاصى است كه بر آنها حاكم است ، اين تعبير نشان مى دهد كه آنها جلسات انس ‍ دستجمعى تشكيل مى دهند، و اين اجتماع كه خالى از هر گونه لغو و بيهوده گى است ، و تنها از الطاف الهى و نعمتهاى بى پايان او، و نجات از درد و رنجهاى دنيا و عذاب آخرت ، در آن سخن گفته مى شود چنان لطف و لذتى دارد كه چيزى با آن برابرى نمى كند.&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث به فرشهاى فاخر بهشتى اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''در آنجا فرشهايى گرانبها و بسيار زيبا گسترده شده '''» (و زرابى مبثوثة ).&lt;br /&gt;
«'''زرابى '''» جمع «'''زريبة '''» به معنى فرشهاى عالى خوابدار است كه هم نرم و راحت است ، و هم گرانبها و پر قيمت .&lt;br /&gt;
و پيدا است به موازات اين وسائل آسايش و لذت ، چه وسائل ديگرى در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنجا وجود دارد كه مشت نمونه خروار است .&lt;br /&gt;
در اين آيات هفت نعمت مهم بهشتى ذكر شده كه هر يك از ديگرى جالبتر و زيباتر است .&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه بهشت جايگاهى است بى نظير از هر جهت و خالى از هر گونه ناراحتى و جنگ و جدال ، با انواع ميوه هاى رنگارنگ ، و نغمه هاى دلپذير و چشمه هاى آب جارى ، و شرابهاى طهور، و خدمتگزارانى شايسته و همسرانى بى مانند، و تختهايى مرصع ، و فرشهائى فاخر، و دوستانى با صفا و ظروف و قدحهائى جالب در كنار چشمه ها، و خلاصه نعمتهايى كه نه بالفاظ محدود اين جهان قابل شرح است ، و نه در عالم خيال قابل درك ، و همه اينها در انتظار مقدم مؤ منانى است كه با اعمال صالح خود اجازه ورود در اين كانون نعمت الهى را كسب كرده اند.&lt;br /&gt;
و فراتر از اين لذات مادى لذات معنوى ، و برتر از همه «'''لقاءالله '''» و جلوه هاى محبوب ، و الطاف آن معبود است كه اگر يك لحظه آن به دست آيد بر تمام نعمتهاى مادى بهشت برترى دارد، و به گفته شاعر.&lt;br /&gt;
گرم به دامن وصل تو دسترس باشد&lt;br /&gt;
دگر ز طالع خويشم چه ملتمس باشد؟!&lt;br /&gt;
اگر به هر دو جهان يك نفس زنم با دوست&lt;br /&gt;
مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link167'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۷ - ۲۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link168'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ فَلا يَنظرُونَ إِلى الابِلِ كيْف خُلِقَت (۱۷) وَ إِلى السمَاءِ كَيْف رُفِعَت (۱۸) وَ إِلى الجِْبَالِ كَيْف نُصِبَت (۱۹) وَ إِلى الاَرْضِ كَيْف سطِحَت (۲۰) فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنت مُذَكرٌ(۲۱) لَّست عَلَيْهِم بِمُصيْطِرٍ(۲۲) إِلا مَن تَوَلى وَ كَفَرَ(۲۳) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَاب الاَكْبرَ(۲۴) إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابهُمْ(۲۵) ثمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسابهُم (۲۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۷ - آيا آنها به شتر نمى نگرند چگونه آفريده شده ؟&lt;br /&gt;
۱۸ - و به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه بر پا شده ؟&lt;br /&gt;
۱۹ - و به كوهها كه چگونه در جاى خود نصب گرديده ؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۰ - و به زمين كه چگونه مسطح گشته ؟&lt;br /&gt;
۲۱ - پس تذكر ده تو فقط تذكر دهنده اى .&lt;br /&gt;
۲۲ - تو مسلط بر آنها نيستى كه مجبورشان (بر ايمان ) كنى .&lt;br /&gt;
۲۳ - مگر كسى كه پشت كند و كافر شود.&lt;br /&gt;
۲۴ - كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى كند.&lt;br /&gt;
۲۵ - مسلما بازگشت آنها به سوى ما است .&lt;br /&gt;
۲۶ - و مسلما حساب آنها با ما است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
به شتر نگاه كن كه خود آيتى است !&lt;br /&gt;
در آيات گذشته بحثهاى فراوانى پيرامون بهشت و نعمتهايش آمده بود، اما در آيات مورد بحث سخن از كليد اصلى وصول آنهمه نعمتها كه «'''معرفة الله '''» است به آمده ، و با ذكر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند، از خلقت بديع خدا، و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به بهشت را نشان مى دهد، در ضمن اشاره اى است به قدرت بى پايان خدا كه كليد حل مساءله «'''معاد'''» است .&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''آيا آنها به شتر نمى نگرند چگونه آفريده شده '''»؟! (ا فلا ينظرون الى الابل كيف خلقت ).&lt;br /&gt;
در اينكه چرا در اينجا قبل از هر چيز بر مساءله آفرينش «'''شتر'''» تكيه شده است مفسران سخنان بسيار دارند، ولى پيدا است كه روى سخن در مرحله اول به اعراب مكه بود كه «'''شتر'''» همه چيز زندگى آنها را تشكيل مى داد، و شب و روز با آن سر و كار داشتند.&lt;br /&gt;
از اين گذشته اين حيوان ويژگيهاى عجيبى دارد كه او را از حيوانات ديگر ممتاز مى كند، و به حق آيتى است از آيات خدا، از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - بعضى از چهارپايان تنها از گوشتشان استفاده مى شود، و بعضى ديگر غالبا از شيرشان ، بعضى ديگر تنها به درد سوارى مى خورند، و بعضى براى باربرى ، اما شتر حيوانى است كه تمام اين جهات در آن جمع است ، هم گوشتش قابل استفاده است ، و هم شيرش ، هم از آن براى سوارى و هم باربرى استفاده مى شود.&lt;br /&gt;
۲ - شتر نيرومندترين و با مقاومتت رين حيوانات اهلى است ، بار زيادى با خود مى برد، و عجب اينكه به هنگامى كه خوابيده است بار سنگينى را بر او حمل مى كنند، و او با يك حركت برمى خيزد و روى پا مى ايستد، در حالى كه چهارپايان ديگر قدرت بر چنين كارى ندارند.&lt;br /&gt;
۳ - شتر مى تواند روزهاى متوالى (حدود يك هفته الى ده روز) تشنه بماند، و در مقابل گرسنگى نيز تحمل بسيار دارد.&lt;br /&gt;
۴ - شتر مى تواند هر روز مسافتى طولانى راه را طى كند، و از زمينهاى صعب العبور، و شنزارهايى كه هيچ حيوانى قادر بر عبور از آن نيست بگذرد، و به همين دليل عربها آن را «'''كشتى بيابانها'''»! مى نامند.&lt;br /&gt;
۵ - او از نظر تغذيه بسيار كم خرج است و هر گونه خار و خاشاكى را مى خورد.&lt;br /&gt;
۶ - او در شرائط نامناسب جوى در ميان طوفانهاى بيابان كه چشم و گوش را كور و كر مى كند با وسائل خاصى كه خداوند در پلكها و گوشها و بينى او آفريده مقاومت مى كند، و به راه خود ادامه مى دهد!&lt;br /&gt;
۷ - شتر با تمام قدرتى كه دارد از رام ترين حيوانات است به طورى كه يك كودك خردسال مى تواند مهار يك قطار شتر را در دست گرفته و هر جا كه خاطر خواه او است ببرد.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه ويژگيهاى اين حيوان چنان است كه دقت در آفرينش ‍ او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انسان را متوجه خالق بزرگى مى كند كه آفريننده چنين موجودى است ، آرى قرآن مى گويد آيا اين گمشدگان وادى غفلت ، به اسرار شگفت انگيز اين موجود انديشه نمى كنند، تا راهى به حق يافته و از بيراهه بازگردند.&lt;br /&gt;
ناگفته پيدا است منظور از «'''نظر'''» در جمله «'''افلا ينظرون '''» نگاه كردن عادى نيست ، بلكه نگاهى است تواءم با تفكر و انديشه و دقت .&lt;br /&gt;
و بعد از آن به آسمان مى پردازد، و مى فرمايد: «'''آيا به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه بر پا شده '''»؟! (و الى السماء كيف رفعت ).&lt;br /&gt;
آسمان با آن عظمتش ، و با آنهمه شگفتيهايش ، ستاره ها و كهكشانها و آنهمه جمال و زيبايى و شكوه كه آدمى را غرق در حيرت مى كند، و خود را در مقابل آفريننده اين جهان عظيم و مملو از نظم و حساب كوچك و ناچيز، بلكه همچون «'''صفر'''» در مقابل «'''بى نهايت '''» مى بيند.&lt;br /&gt;
چگونه اين كرات عظيم هر يك در مدار خود ميخكوب شده اند؟ و بدون ستونى در جاى خود قرار گرفته اند؟ ميليونها سال بر كرات منظومه شمسى مى گذرد و محورهاى اصلى حركت اين كرات تغيير نمى يابد.&lt;br /&gt;
آفرينش آسمان گرچه هميشه عجيب بوده ، ولى در پرتو اكتشافات علمى امروز شگفتيهايش به مراتب بيشتر و عظمتش جلوه گرتر شده است .&lt;br /&gt;
آيا نبايد درباره خالق و مدبر اين جهان بزرگ انديشيد و به اهداف بزرگ و والاى او نزديك شد؟!&lt;br /&gt;
سپس از آسمان به زمين آمده ، مى افزايد: آيا «'''به كوهها نگاه نمى كنند چگونه در جاى خود نصب شده است '''»؟! (و الى الجبال كيف نصبت ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كوههايى كه ريشه هاى آن به يكديگر متصل است ، و همچون حلقه هاى زره گرداگرد زمين را فرا گرفته ، و لرزشهاى ناشى از مواد مذاب درونى ، و جزر و مد ناشى از جاذبه هاى ماه و خورشيد را به حداقل مى رساند.&lt;br /&gt;
كوههايى كه پناهگاه مطمئن است و سپرى است در مقابل طوفانها كه اگر نبودند كره زمين تبديل به بيابانى مى شد غير قابل زندگى .&lt;br /&gt;
و بالاخره كوههايى كه آبها را در خود حفظ مى كند و تدريجا به سوى سرزمينهاى تشنه روان مى سازد، و در دامنه هاى خود نشاط حيات و سرسبزى و خرمى و طراوت مى آفريند و شايد به خاطر همين جهات است كه در آيات ديگر قرآن كوهها به عنوان ميخها و اوتاد زمين معرفى شده .&lt;br /&gt;
اصولا كوهها مظهر ابهت و عظمت و صلابت ، و همه جا مايه خير و بركت است ، و شايد به همين دليل انسان در دل كوهها انديشه بيدارترى مى يابد، و بى جهت نيست كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قبل از بعثتش مدتها به عبادت در «'''جبل النور'''» و «'''غار حرا'''» مشغول بود.&lt;br /&gt;
«'''نصبت '''» از ماده «'''نصب '''» به معنى ثابت قرار دادن است ، و ممكن است اين تعبير ضمنا اشاره اى به كيفيت خلقت كوهها در آغاز آفرينش نيز بوده باشد، همان چيزى كه علم امروز پرده از آن برداشته ، و پيدايش كوهها را به عوامل متعددى نسبت مى دهد، و انواع و اقسامى براى آن قائل است :&lt;br /&gt;
كوههائى كه بر اثر چين خوردگى زمين پيدا شده .&lt;br /&gt;
كوههائى كه از آتشفشانها به وجود آمده .&lt;br /&gt;
كوههائى كه نتيجه آبرفتهاى ناشى از باران است .&lt;br /&gt;
و كوههائى كه در دل درياها تكوين مى يابد و مجموعه اى است از رسوبات دريا و باقى مانده حيوانات آن (مانند كوهها و جزائر مرجانى ).&lt;br /&gt;
آرى هر كدام از اين كوهها، تكوين آنها، و آثار و بركات آنها درخور&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دقت و اهميت است ، و براى انسانهاى بيدار نشانه هاى زندهاى است از قدرت پروردگار.&lt;br /&gt;
سپس به زمين مى پردازد، و مى گويد: «'''آيا به زمين نگاه نمى كنند چگونه مسطح شده '''»؟! (و الى الارض كيف سطحت ).&lt;br /&gt;
چگونه بارانهاى مداوم كوهها را شسته ، و ذرات خاك را به وجود آورده ، سپس در گودالها پهن كرده و زمينهاى صافى كه هم آماده كشاورزى است و هم قابل هر گونه ساختمان ، در اختيار انسان قرار داده است ؟&lt;br /&gt;
اگر به راستى كره زمين تماما كوه و دره بود زندگى كردن بر آن چقدر مشكل و طاقت فرسا بود؟ چه كسى آن را پيش از تولد ما مسطح و قابل استفاده ساخت ؟ اينها همه امورى است كه قرآن ما را به انديشه كردن در آن دعوت مى كند.&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال مطرح است كه چه ارتباط و پيوندى ميان اين امور چهارگانه وجود دارد: شتر، آسمان ، كوهها و زمين ؟&lt;br /&gt;
فخر رازى در تفسير خود مى گويد: «'''اين به خاطر آن است كه قرآن به لغت عرب نازل شده ، و آنها غالبا اقدام به مسافرت مى كردند چون بلادشان خالى از زراعت و فرآورده هاى كشاورزى بود، از طرفى بيشتر سفرهاى آنها با شتر صورت مى گرفت ، و هنگامى كه در اين بيابانهاى هولناك و دور از اجتماع سفر مى كردند انديشه و فكر در آنان زنده مى شد، كسى نبود كه با آنها سخن گويد، و چيزى نبود كه چشم و گوش ‍ آنها را به خود مشغول دارد، در اين حال هنگامى كه فكر مى كردند قبل از هر چيز چشمشان به شترى مى افتاد كه بر آن سوار بودند، منظره عجيب آن را مى ديدند و در فكر فرو مى رفتند، و هنگامى كه نگاه بالاى سرشان مى كردند چيزى جز آسمان مشاهده نمى نمودند، و هنگامى كه به چپ و راست خود نظر مى افكندند، جز كوهها چيزى مشاهده نمى شد، و هنگامى كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به زير پاى خود نظر مى افكندند چيزى جز زمين وجود نداشت ، گويى خداوند مى خواهد به آنها دستور انديشه كردن دهد، انديشه اى به هنگام تنهايى كه طبعا بر محور اين چهار چيز دور مى زند'''».&lt;br /&gt;
ولى اگر بخواهيم نظر را از محيط زندگى محدود عرب برداريم و در جوى وسيع تر به انديشه پردازيم ، مى توان گفت : امور چهارگانه اى كه در آيات فوق آمده زير بناى زندگى انسان را تشكيل مى دهد:&lt;br /&gt;
آسمان كانون نور است و باران و هوا، و زمين مركز پرورش انواع مواد غذايى كوهها رمز آرامش و ذخيره آب و مواد معدنى ، و شتر نمونه روشنى از چهارپايان اهلى كه در اختيار بشر قرار دارد.&lt;br /&gt;
به اين ترتيب هم مسائل كشاورزى ، هم دامدارى و هم صنعتى در اين امور چهارگانه نهفته شده است ، و انديشه در اين نعمتهاى گوناگون ، خواه ناخواه انسان را به شكر منعم وامى دارد، و شكر منعم او را به معرفت الله و شناخت خالق نعمت دعوت مى كند.&lt;br /&gt;
و به دنبال اين بحث توحيدى روى سخن را به پيامبر كرده مى گويد: «'''اكنون كه چنين است آنها را يادآورى كن ، تو فقط يادآورى كننده اى '''» (فذكر انما انت مذكر).&lt;br /&gt;
تو هرگز مسلط بر آنان نيستى كه مجبورشان به ايمان سازى )) (لست عليهم بمصيطر).&lt;br /&gt;
آرى آفرينش آسمان و زمين و كوهها و حيوانات نشان مى دهد كه اين عالم بى حساب نيست ، و آفرينش انسان نيز هدفى داشته ، اكنون كه چنين است آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را با تذكرات خويش به اهداف خلقت و آفرينش آشناساز، و راه قرب خدا را به آنها نشان ده ، و در مسير تكامل رهبر و راهنمايشان باش .&lt;br /&gt;
البته راه كمال در صورتى پيموده مى شود كه با ميل و اراده و اختيار همراه باشد، و گرنه تكامل اجبارى سخنى بى مفهوم است ، تو هرگز نمى توانى آنها را مجبور سازى ، و اگر هم مى توانستى فايده اى نداشت .&lt;br /&gt;
بعضى تصور كرده اند كه اين دستور قبل از نزول فرمان «'''جهاد'''» بوده ، و با نزول حكم جهاد نسخ شد.&lt;br /&gt;
چه اشتباه بزرگى ؟ مساءله تذكر و تبليغ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نخستين روز شروع شد، و تا آخرين دقيقه حيات آن حضرت ادامه داشت ، و بعد از او نيز به وسيله جانشينان معصوم و علماى دين تداوم داشته و خواهد داشت اين مطلبى نسخ شدنى نيست ، همچنين عدم اجبار مردم بر ايمان نيز يك اصل ثابت است ، و هدف جهاد عمده مبارزه با طغيانگران و برداشتن موانع از راه مردم حق طلب است .&lt;br /&gt;
اين مطلب شبيه چيزى است كه در آيه ۸۰ سوره نساء آمده است كه مى گويد: و من تولى فما ارسلناك عليهم حفيظا: «'''هر كس رويگردان شود ما تو را مسؤ ول آنها قرار نداديم '''» و آيه ۱۰۷ انعام ، و ۴۸ شورى كه همين معنى را بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
«'''مصيطر'''» از ماده «'''سطر'''» به معنى همان سطور كتاب است و «'''مسيطر'''» كسى است كه سطربندى مى كند، و سطور كتاب را تنظيم مى نمايد، سپس به عنوان هر شخصى كه بر چيزى مسلط باشد، و خطوط آن را تنظيم كند، يا او را به اجبار وادار بر انجام كارى نمايد اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
در آيه بعد به صورت يك استثناء مى فرمايد: «'''مگر كسى كه پشت كند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و كافر شود'''» (الا من تولى و كفر)&lt;br /&gt;
«'''كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى كند'''» (فيعذبه الله العذاب الاكبر).&lt;br /&gt;
در اينكه اين استثناء از كدام جمله است ؟ تفسيرهاى مختلفى وجود دارد:&lt;br /&gt;
نخست اينكه استثناء از مفعول جمله «'''فذكر'''» است ، يعنى لزومى ندارد افراد معاندى را كه از حق رويگردانند و اندرزناپذيرند تذكر دهى ، و در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه ۸۳ سوره زخرف آمده است : فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الذى يوعدون : «'''آنها را به حال خود واگذار تا در باطل خود غوطه ور باشند و بازى كنند، تا روزى را كه وعده داده شده ملاقات نمايند'''»!&lt;br /&gt;
دوم اينكه از جمله محذوفى است ، و در معنى چنين است : «'''تذكر ده كه تذكر براى همه نافع است ، مگر آنها كه با حق دشمنى دارند'''» شبيه چيزى كه در آيه ۹ سوره اعلى آمده : فذكر ان نفعت الذكرى (بنابر اينكه آيه معنى شرطى داشته باشد).&lt;br /&gt;
سوم اينكه استثناء از ضمير «'''عليهم '''» در آيه قبل است ، يعنى : «'''تو سلطه اى بر آنها ندارى مگر كسانى كه رويگردان شوند، و از در لجاج و عناد درآيند كه موظفى با آنها به مقابله برخيزى '''».&lt;br /&gt;
اينها همه در صورتى است كه استثناء به اصطلاح «'''متصل '''» باشد، ولى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه استثناى «'''منقطع '''» باشد كه تقريبا مفهوم «'''بلكه '''» دارد، و معنى جمله چنين مى شود، بلكه كسانى كه رويگردان شوند و كافر گردند خداوند بر آنها مسلط است ، يا خداوند آنها را به عذاب اكبر مجازات مى كند.&lt;br /&gt;
از ميان اين تفاسير دو تفسير مناسب تر است نخست اينكه استثنا متصل باشد و به جمله «'''لست عليهم بمصيطر'''» بازگردد، و اشاره به توسل به زور در مقابل زورگويان باشد، و يا منفصل و به معنى مشمول عذاب الهى نسبت به كافران لجوج باشد.&lt;br /&gt;
منظور از عذاب اكبر «'''عذاب آخرت '''» است در برابر «'''عذاب دنيا'''» كه عذاب كوچك و كم اهميت نسبت به آن است ، همانگونه كه در آيه ۲۶ سوره «'''زمر'''» مى خوانيم : فاذاقهم الله الخزى فى الحياة الدنيا و لعذاب الاخرة اكبر : «'''خداوند خوارى را در زندگى اين دنيا به آنها چشانيد، و عذاب آخرت اكبر است اگر مى دانستند'''».&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از «'''عذاب اكبر'''» قسمت شديدترى از عذاب قيامت و دوزخ باشد، زيرا عذاب همه مجرمان در دوزخ يكسان نيست .&lt;br /&gt;
و در پايان اين سوره با لحنى تهديد آميز مى گويد: «'''مسلما بازگشت آنها به سوى ما است '''» (ان الينا ايابهم ).&lt;br /&gt;
و بعد مى افزايد: «'''سپس مسلما حساب آنها بر ما است '''» (ثم ان علينا حسابهم ).&lt;br /&gt;
و اين در حقيقت نوعى دلدارى و تسلى خاطر به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مقابل لجاجت آنها ناراحت و دلسرد نشود، و به كار خود ادامه دهد، و در ضمن تهديدى است نسبت به همه اين كافران لجوج كه بدانند حسابشان با كيست .&lt;br /&gt;
به اين ترتيب سوره غاشيه كه از مساءله قيامت آغاز شد به مساءله قيامت نيز پايان مى يابد، و در اثناء آن به توحيد و نبوت كه پايه هاى معاد را تشكيل مى دهد اشاره شده است ، و در ضمن آيات آغاز اين سوره بخشى از مجازاتهاى سنگين مجرمان ، و سپس قسمت مهمى از پاداشهاى روحپرور مؤ منان آمده است ، ضمنا اختيار انتخاب طريق به مردم واگذار شده در عين حال هشدار داده است كه بازگشت همگى به سوى خدا و حسابشان با او است .&lt;br /&gt;
در ضمن روشن مى سازد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماءمور ابلاغ رسالت است ، و در برابر كفر و خطا و گناه مردم مسؤ ول نيست ، و اينگونه است وظيفه همه مبلغان راه حق .&lt;br /&gt;
خداوندا! در آن روز كه بازگشت همه خلايق به سوى تو است و حساب همگى بر تو، ما را مشمول لطف و رحمت گردان .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما را با رحمت كبرايت از عذاب اكبرت رهايى بخش .&lt;br /&gt;
بار الها! نعمتهاى بهشتيت كه گوشه اى از آن را در اين سوره بازگو كردهاى بسيار پربها و شوق انگيز است ، اگر به اعمالمان مستحق آنها نيستيم با فضلت آنها را به ما مرحمت كن .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98433</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98433"/>
		<updated>2014-08-11T17:38:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link153'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link154'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
سنُقْرِئُك فَلا تَنسى (۶) إِلا مَا شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الجَْهْرَ وَ مَا يخْفَى (۷) وَ نُيَسرُك لِلْيُسرَى (۸) فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى (۹) سيَذَّكَّرُ مَن يخْشى (۱۰) وَ يَتَجَنَّبهَا الاَشقَى (۱۱) الَّذِى يَصلى النَّارَ الْكُبرَى (۱۲) ثمَّ لا يَمُوت فِيهَا وَ لا يحْيى (۱۳)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - ما به زودى (قرآن را) بر تو قرائت مى كنيم و هرگز فراموش نخواهى كرد.&lt;br /&gt;
۷ - مگر آنچه را خدا بخواهد، كه او آشكار و پنهان را مى داند.&lt;br /&gt;
۸ - و ما تو را براى انجام هر كار خير آماده مى كنيم .&lt;br /&gt;
۹ - پس تذكر ده اگر تذكر مفيد باشد.&lt;br /&gt;
۱۰ - و به زودى آنها كه از خدا مى ترسند متذكر مى شوند.&lt;br /&gt;
۱۱ - اما بدبخت ترين افراد از آن دورى مى گزيند.&lt;br /&gt;
۱۲ - همان كسى كه در آتش بزرگ وارد مى شود.&lt;br /&gt;
۱۳ - سپس در آن آتش نه مى ميرد و نه زنده مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
ما تو را براى هر كار خير آماده مى كنيم&lt;br /&gt;
در آيات گذشته سخن از ربوبيت و «'''توحيد'''» پروردگار بود و به دنبال آن در آيات مورد بحث سخن از قرآن و «'''نبوت '''» پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، در آيات گذشته سخن از «'''هدايت عمومى '''» موجودات بود، و در آيات مورد بحث سخن از «'''هدايت نوع انسان '''» است ، و بالاخره در آيات گذشته تسبيح پروردگار على اعلى آمده بود، و در اين آيات از قرآن كه بيانگر اين تسبيح است سخن به ميان مى آورد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: ((ما به زودى بر تو قرائت مى كنيم و هرگز فراموش نخواهى كرد (سنقرئك فلا تنسى ).&lt;br /&gt;
بنابراين هنگام نزول وحى عجله مكن ، و هرگز نگران فراموش كردن آيات الهى مباش ، آن كس كه اين آيات بزرگ را براى هدايت انسانها بر تو فرستاده ، هم او حافظ و نگاهبان آنها است ، آرى او نقش اين آيات را در سينه پاك تو ثابت مى دارد، به طورى كه هرگز گرد و غبارنسيان بر آن نخواهد نشست .&lt;br /&gt;
اين نظير مطلبى است كه در آيه ۱۱۴ سوره طه آمده است : فلا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه و قل رب زدنى علما: «'''براى خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو تمام شود عجله مكن ، و بگو پروردگارا علم مرا افزون كن '''» و در آيه ۱۶ سوره قيامت مى خوانيم لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه : «'''زبان خود را به قرآن حركت مده پيش از آنكه وحى بر تو تمام شود، بر ما است كه آن را جمع آورى كنيم و بر تو بخوانيم '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس براى اثبات قدرت خداوند و اينكه هر خير و بركتى است از ناحيه او است مى افزايد: (تو چيزى از آيات الهى را فراموش نمى كنى ) مگر آنچه را خدا بخواهد كه او آشكار و پنهان را مى داند)) (الا ماشاءالله انه يعلم الجهر و ما يخفى ).&lt;br /&gt;
مفهوم اين تعبير آن نيست كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چيزى از آيات الهى را فراموش مى كند و الا از گفتار او سلب اطمينان خواهد شد بلكه هدف بيان اين حقيقت است كه موهبت حفظ آيات الهى از سوى خدا است ، و لذا هر لحظه بخواهد مى تواند آن را از پيامبرش ‍ بگيرد، و يا به تعبير ديگر هدف بيان تفاوت علم ذاتى خداوند و علم موهبتى پيامبرش (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .&lt;br /&gt;
اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه درباره خلود بهشتيان در آيه ۱۰۸ سوره هود آمده است : و اما الذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاءا غير مجذوذ: «'''سعادتمندان هميشه در بهشت خواهند بود نه مادام كه آسمانها و زمين برپا است ، مگر آنچه را پروردگار تو بخواهد اين عطايى است كه هرگز قطع نمى شود'''».&lt;br /&gt;
مسلم است كه بهشتيان هرگز از بهشت بيرون نمى روند و ذيل آيه خود گواه اين موضوع است ، بنابراين جمله «'''الا ماشاء ربك '''» اشاره به حاكميت اراده و قدرت خداوند، و ارتباط همه چيز به مشيت و خواست او است ، هم در آغاز پيدايش و هم در بقاء.&lt;br /&gt;
از جمله امورى كه بر اين معنى گواهى مى دهد اين است كه حفظ بعضى از مسائل و فراموشى بعضى ديگر در ميان همه انسانها است ، و اين امتيازى نيست كه خداوند آن را به عنوان يك موهبت براى پيامبرش ‍ بيان كند، بنابراين منظور حفظ تمامى آيات قرآن و احكام و معارف اسلام است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند منظور از اين استثناء آياتى است كه هم محتوا و هم تلاوت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن هر دو نسخ شده است .&lt;br /&gt;
ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، اصولا وجود چنين آياتى ثابت نيست .&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه استثناء از مساءله قرائت باشد، بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود: ما به زودى بر تو قرائت مى كنيم و آيات خود را بيان مى داريم ، مگر آياتى كه پروردگارت اراده كرده كه در علم مخزون او مكتوم باشد اين تفسير نيز با توجه به سياق آيه بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
جمله «'''انه يعلم الجهر و ما يخفى '''» در حقيقت بيان علت مطلبى است كه در جمله «'''سنقرئك '''» آمده است ، اشاره به اينكه خداوندى كه از تمام حقايق آشكار و پنهان با خبر است ، آنچه مورد نياز بشر بوده و هست از طريق وحى به تو القا مى كند، و چيزى را در اين زمينه فروگذار نخواهد كرد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور اين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در گرفتن وحى عجله نكند، و از نسيان و فراموشكارى بيم نداشته باشد، چرا كه خداوند عالم به حقايق آشكار و پنهان وعده داده است كه او چيزى را فراموش نكند.&lt;br /&gt;
به هر حال اين يكى از معجزات پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است كه آيات و سوره هاى طولانى را با يكبار تلاوت جبرييل به خاطر مى سپرد، و هميشه به خاطر داشت ، و چيزى را فراموش ‍ نمى كرد.&lt;br /&gt;
سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دلدارى داده ، مى افزايد: «'''ما تو را به انجام هر كار خيرى توفيق مى دهيم و كارها را بر تو آسان مى سازيم '''» (و نيسرك لليسرى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر هدف بيان اين حقيقت است كه در راهى كه تو در پيش ‍ دارى مشكلات و سختيها فراوان است ، هم در راه گرفتن وحى و حفظ آن ، و هم در تبليغ رسالت و اداى آن ، و هم در انجام كارهاى خير و عمل به آن ، ما در تمام اين امور (دريافت وحى و ابلاغ و نشر و تعليم و عمل كردن به آن ) به تو يارى مى دهيم و مشكلات را بر تو آسان مى سازيم .&lt;br /&gt;
اين جمله ممكن است اشاره به محتواى دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تكاليف و برنامه هاى الهى نيز باشد يعنى محتواى آن آسان ، و شريعت او شريعت سمحه سهله است ، و تكاليف شاق و كمرشكن در اين آيين الهى وجود ندارد.&lt;br /&gt;
بنابراين ، آيه فوق مفهوم بسيار وسيعى دارد هر چند بسيارى از مفسران آن را در يكى از ابعادش محدود كرده اند.&lt;br /&gt;
و به راستى اگر يارى و توفيق و نصرت الهى نبود پيروزى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر آنهمه مشكلات غير ممكن بود.&lt;br /&gt;
زندگانى خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز نمونه كاملى از تعليم اين حقيقت بود.&lt;br /&gt;
او در هيچ چيز، اعم از لباس و خوراك و مركب و وسائل زندگى ، سخت گير نبود، هر غذاى مناسبى را تناول مى فرمود، هر گونه لباسى را كه زنندگى نداشت مى پوشيد، گاه در بستر مى آرميد، و گاه روى فرش ، و گاه حتى روى شنهاى بيابان ، و از هر گونه تعلق و تقيدى آزاد بود.&lt;br /&gt;
بعد از بيان موهبت وحى آسمانى به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، و وعده توفيق و تسهيل امور براى او، به ذكر مهم ترين وظيفه او پرداخته ، مى فرمايد: «'''پس تذكر ده اگر تذكر مفيد باشد'''» (فذكر ان نفعت الذكرى ).&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: منظور اين است كه تذكر به هر حال سودمند است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و افرادى كه به هيچوجه از آن منتفع نشوند كمند، بعلاوه حداقل موجب اتمام حجت بر منكران مى شوند كه اين خود منفعت بزرگى است .&lt;br /&gt;
در حالى كه بعضى عقيده دارند آيه محذوفى دارد و مفهومش اين است تذكر ده خواه مفيد باشد يا نباشد، «'''فذكر ان نفعت الذكرى او لم تنفع '''» و در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه ۸۱ سوره نحل آمده است و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر: ((خداوند براى شما پيراهنهايى قرار داد كه شما را از گرما (و سرما) حفظ مى كند)) در اين آيه فقط «'''گرما'''» ذكر شده و «'''سرما'''» به قرينه مقابله معلوم مى شود.&lt;br /&gt;
ولى بعضى از مفسران اصرار دارند كه «'''جمله شرطيه '''» در اينجا مفهوم دارد، و منظور اين است كه در آن جايى بايد تذكر دهى كه مفيد است ، و در آنجا كه هيچ فايده اى ندارد لازم نيست .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه «'''ان '''» در اينجا «'''شرطيه '''» نباشد، بلكه به معنى «'''قد'''» و براى تاءكيد و تحقيق است و مفهوم جمله اين است : تذكر ده كه تذكر مفيد و سودمند است .&lt;br /&gt;
از ميان اين چهار تفسير، تفسير اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
برنامه عملى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز گواه بر اين است كه او براى تبليغات و تذكرات خود هيچ قيد و شرطى قائل نبود و همگان را وعظ مى كرد و انذار مى نمود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيات بعد به عكس العمل مردم در برابر تذكر وعظ و انذار پرداخته ، و آنها را به دو گروه تقسيم مى كند: مى فرمايد: «'''به زودى آنها كه از خدا مى ترسند و احساس مسؤ وليت مى كنند متذكر مى شوند'''» (سيذكر من يخشى ).&lt;br /&gt;
آرى تا روح خشيت و ترس ، و يا به تعبير ديگر روح «'''حق طلبى '''» و «'''حق جويى '''» كه مرتبه اى از تقوا است در انسان وجود نداشته باشد از مواعظ الهى و تذكرات پيامبران نفعى نمى برد، لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مايه هدايت براى پرهيزگاران شمرده مى گويد: هدى للمتقين .&lt;br /&gt;
و در آيه بعد به گروه دوم پرداخته مى افزايد: «'''اما بدبخت ترين افراد از آن دورى مى گزينند'''» (و يتجنبها الاشقى ).&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات آمده است كه ابن عباس مى گويد: آيه «'''سيذكر من يخشى '''» درباره «'''عبدالله بن ام مكتوم '''» آن مرد نابيناى پاكدل حق طلب نازل شده ، و بعضى گفته اند: آيه «'''و يتجنبها الاشقى '''» درباره «'''وليد بن مغيره '''» و «'''عتبة بن ربيعه '''» است كه از سران شرك و كفر بودند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند كه منظور از «'''اشقى '''» در اينجا معاندين و دشمنان حق است ، چرا كه مردم سه گروهند: گروهى عارف و آگاه ، و گروهى متوقف و شاك ، و گروهى معاند، و طبيعى است كه گروه اول و دوم از تذكرات منتفع مى شوند، تنها گروه سودمند كه بهره مثبتى نمى گيرند و تنها تاءثير تذكر در مورد آنها همان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اتمام حجت است .&lt;br /&gt;
ضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گروه سوم را هم نيز مشمول تذكرات خود قرار مى داد، ولى آنها دورى مى كردند و چهره بر مى تافتند.&lt;br /&gt;
قابل توجه اين است كه در اين دو آيه «'''شقاوت '''» نقطه مقابل «'''خشيت '''» قرار داده شده ، در حالى كه قاعده بايد در مقابل سعادت قرار گيرد، و اين به خاطر آن است كه ريشه اصلى سعادت و خوشبختى انسان ، همان احساس مسؤ وليت و خشيت است .&lt;br /&gt;
و در آيه بعد سرنوشت گروه اخير را چنين بيان مى كند «'''همان شقاوتمندى كه در آتش بزرگ دوزخ وارد مى شود، و در آن جاى مى گيرد'''» (الذى يصلى النار الكبرى ).&lt;br /&gt;
«'''سپس در آن آتش براى هميشه مى ماند، نه مى ميرد، و نه زنده مى شود'''» (ثم لا يموت فيها و لا يحيى ).&lt;br /&gt;
يعنى نه مى ميرد كه آسوده گردد، و نه حالتى را كه در آن است مى توان زندگى نام نهاد، بلكه دائما در ميان مرگ و زندگى دست و پا مى زند، و اين بدترين بلا و مصيبت براى آنها است .&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''النارالكبرى '''» (آتش بزرگ ) چيست ؟ جمعى گفته اند منظور پايين ترين طبقه جهنم و اسفل السافلين است ، چرا چنين نباشد كه آنها شقى ترين و معاندترين مردم بودند، و عذاب آنها نيز بايد سخت ترين و هولناك ترين عذاب باشد.&lt;br /&gt;
ولى بعضى گفته اند كه توصيف اين آتش به «'''كبرى '''» در مقابل آتش ‍ «'''صغرى '''» است ، يعنى آتشهاى اين دنيا مى باشد، همانگونه كه در حديثى آمده كه امام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صادق (عليه السلام ) فرمود: ان ناركم هذه جزء من سبعين جزء من نار جهنم ، و قد اطفئت سبعين مرة بالماء ثم التهبت و لو لا ذلك ما استطاع آدمى ان يطيقها:&lt;br /&gt;
((اين آتش شما جزيى از هفتاد جزء از آتش دوزخ است ، كه هفتاد مرتبه با آب خاموش شده ، باز شعله ور گرديده و اگر چنين نبود هيچ انسانى قدرت تحمل آن را نداشت و نمى توانست در كنار آن قرار گيرد.&lt;br /&gt;
در دعاى معروف كميل كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) منقول است درباره مقايسه آتش دنيا و آخرت مى خوانيم : على ان ذلك بلاء و مكروه قليل مكثه يسير بقائه قصير مدته : «'''اين بلا و مكروهى است كه توقف آن كم و بقايش مختصر و مدتش كوتاه است '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link156'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۴ - ۱۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link157'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكى (۱۴) وَ ذَكَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصلى (۱۵) بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا(۱۶) وَ الاَخِرَةُ خَيرٌ وَ أَبْقَى (۱۷) إِنَّ هَذَا لَفِى الصحُفِ الاُولى (۱۸) صحُفِ إِبْرَهِيمَ وَ مُوسى (۱۹)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۴ - مسلما رستگار مى شود كسى كه خود را تزكيه كند.&lt;br /&gt;
۱۵ - و نام پروردگارش را بياد آورد و نماز بخواند.&lt;br /&gt;
۱۶ - بلكه شما حيات دنيا را مقدم مى داريد.&lt;br /&gt;
۱۷ - در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است .&lt;br /&gt;
۱۸ - اين دستورات در كتب آسمانى پيشين آمده است .&lt;br /&gt;
۱۹ - كتب ابراهيم و موسى .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
برنامه اى كه در همه كتب آسمانى آمده&lt;br /&gt;
در آيات قبل اشاره اى به مجازات سخت كفار معاند، و دشمنان حق شده&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بود، و در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مى كند، نخست مى فرمايد «'''مسلما رستگار مى شود كسى كه خود را تزكيه كند'''» (قد افلح من تزكى ).&lt;br /&gt;
«'''و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند'''» (و ذكر اسم ربه فصلى ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب عامل فلاح و رستگارى و پيروزى و نجات را سه چيز مى شمرد: «'''تزكيه '''» و «'''ذكر نام خداوند'''» و سپس «'''بجا آوردن نماز'''».&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''تزكيه '''» چيست تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده اند:&lt;br /&gt;
نخست اينكه منظور پاكسازى روح از شرك است ، به قرينه آيات قبل ، و نيز به قرينه اينكه مهم ترين پاكسازى همان پاكسازى از شرك است .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه منظور پاكسازى دل از رذائل اخلاقى و انجام اعمال صالح است ، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مؤ منون كه فلاح را در گرو اعمال صالح مى شمرد، و به قرينه آيه ۹ سوره شمس كه بعد از ذكر مساءله تقوى و فجور مى فرمايد: قد افلح من زكيها: «'''رستگار شد كسى كه نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاك كرد و به زينت تقوى بياراست '''».&lt;br /&gt;
ديگر اينكه منظور «'''زكات فطره '''» در روز عيد فطر است كه نخست بايد زكات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد، چنانكه در روايات متعددى از امام صادق (عليه السلام ) اين معنى نقل شده است .&lt;br /&gt;
همين معنى در منابع اهل سنت از امير مؤ منان على (عليه السلام ) روايت شده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال مطرح است كه سوره اعلى سوره مكى است ، و در مكه نه زكات فطر مقرر شده بود، و نه روزه ماه مبارك ، و نه مراسم نماز عيد فطر.&lt;br /&gt;
در پاسخ اين سؤ ال بعضى گفته اند كه هيچ مانعى ندارد آغاز اين سوره در مكه نازل شده باشد و پايانش در مدينه .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز قويا وجود دارد كه تفسير فوق از قبيل بيان يك مصداق روشن و تطبيق آيه بر فرد واضح است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''تزكيه '''» را در اينجا به معنى دادن صدقه مالى دانسته اند.&lt;br /&gt;
مهم اين است كه «'''تزكيه '''» معنى وسيعى دارد كه همه اين مفاهيم را در بر مى گيرد، هم پاكسازى روح از آلودگى شرك ، و هم پاكسازى از اخلاق رذيله ، و هم پاكسازى عمل از محرمات ، و هر گونه ريا، و هم پاكسازى مال و جان به وسيله دادن زكات در راه خدا، زيرا طبق آيه خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها: ((از اموال آنها صدقه اى (زكات ) بگير تا آنها را به وسيله آن پاكسازى و تزكيه كنى )) دادن زكات سبب پاكى روح و جان است .&lt;br /&gt;
بنابراين ، تمام تفسيرها ممكن است در معنى گسترده آيه جمع باشد.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : در آيات فوق نخست سخن از تزكيه و بعد ذكر پروردگار و سپس نماز است .&lt;br /&gt;
به گفته بعضى از مفسران مراحل عملى مكلف سه مرحله است :&lt;br /&gt;
نخست «'''ازاله عقائد فاسده از قلب '''» سپس «'''حضور معرفة الله و صفات و اسماء او در دل '''» و سوم «'''اشتغال به خدمت '''» آيات فوق در سه جمله كوتاه اشاره به اين سه مرحله كرده است .&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه «'''نماز'''» را فرع بر «'''ذكر پروردگار'''» مى شمرد، اين به خاطر آن است كه تا بياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افكن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نشود به نماز نمى ايستد، بعلاوه نمازى ارزشمند است كه تواءم با ذكر او و ناشى از ياد او باشد، و اينكه بعضى ذكر پروردگار را تنها به معنى «'''الله اكبر'''» يا «'''بسم الله الرحمن الرحيم '''» كه در آغاز نماز گفته مى شود تفسير كرده اند در حقيقت بيان مصداقهايى از آن است .&lt;br /&gt;
سپس به عامل اصلى انحراف از اين برنامه فلاح و رستگارى اشاره كرده ، مى افزايد: «'''بلكه شما حيات دنيا را مقدم مى داريد'''» (بل تؤ ثرون الحيوة الدنيا).&lt;br /&gt;
«'''در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است '''» (و الاخرة خير و ابقى ).&lt;br /&gt;
و اين در حقيقت همان مطلبى است كه در احاديث نيز آمده : حب الدنيا راءس كل خطيئة : «'''محبت دنيا سرچشمه هر گناهى است .&lt;br /&gt;
در حالى كه هيچ عقلى اجازه نمى دهد كه انسان ((سراى باقى '''» را به «'''متاع فانى '''» بفروشد و اين لذات مختصر و آميخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاويدان و خالى از هرگونه ناملائمات مقدم بشمرد.&lt;br /&gt;
و سرانجام در پايان سوره مى فرمايد: «'''اين دستوراتى كه گفته شد منحصر به اين كتاب آسمانى نيست ، بلكه در صحف و كتب پيشين نيز آمده است '''» (ان هذا لفى الصحف الاولى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''صحف و كتب ابراهيم و موسى '''» (صحف ابراهيم و موسى ).&lt;br /&gt;
در اينكه مشار اليه «'''هذا'''» چيست ؟ نظرات گوناگونى وجود دارد: جمعى گفته اند اشاره به دستورات اخير در زمينه تزكيه و نماز و مقدم نشمردن حيات دنيا بر آخرت است ، چرا كه اينها از اساسى ترين تعليمات همه انبيا بوده ، و در تمام كتب آسمانى آمده است .&lt;br /&gt;
بعضى ديگر آن را اشاره به تمام «'''سوره '''» مى دانند، چرا كه از توحيد شروع مى شود، و با نبوت ادامه مى يابد، و به برنامه هاى عملى ختم مى شود.&lt;br /&gt;
و به هر حال ، اين تعبير نشان مى دهد كه محتواى پر اهميت اين سوره ، يا خصوص آيات اخير، از اصول اساسى عالم اديان ، و از تعليمات بنيادى همه انبيا و پيامبران است و اين خود نشانه اى است از عظمت سوره و از اهميت اين تعليمات .&lt;br /&gt;
«'''صحف '''» جمع «'''صحيفه '''» در اينجا به معنى لوح و يا صفحه اى است كه چيزى بر آن مى نويسند.&lt;br /&gt;
آيات فوق نشان مى دهد كه حضرت ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) نيز داراى كتابهاى آسمانى بوده اند.&lt;br /&gt;
در روايتى از ابو ذر مى خوانيم كه مى گويد: به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كردم انبيا چند نفر بودند؟&lt;br /&gt;
فرمود يكصد و بيست و چهار هزار نفر.&lt;br /&gt;
گفتيم : رسولان آنها چند نفر بودند؟&lt;br /&gt;
فرمود: سيصد و سيزده نفر، و بقيه فقط «'''نبى '''» بودند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرض كردم : آدم نبى بود؟&lt;br /&gt;
فرمود بله ، خداوند با او سخن گفت و او را با دست خود آفريد، سپس ‍ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) افزود، اى ابو ذر! چهار نفر از انبياء عرب بودند: هود و صالح و شعيب و پيامبر تو.&lt;br /&gt;
گفتم : اى رسول خدا! خداوند چند كتاب نازل فرمود؟&lt;br /&gt;
فرمود: صد و چهار كتاب ، ده كتاب بر «'''آدم '''» پنجاه كتاب بر «'''شيث '''» و بر «'''اخنوخ '''» كه ادريس است سى كتاب ، و او نخستين كسى است كه با قلم نوشت و بر «'''ابراهيم '''» ده كتاب و نيز تورات و انجيل و زبور و فرقان را (بر موسى و مسيح و داود و پيامبر اسلام نازل كرد).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''الصحف الاولى '''» در مورد كتابهاى ابراهيم و موسى در برابر صحف اخير است كه بر حضرت مسيح و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است .&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
تحليلى بر حديث «'''حب الدنيا راءس كل خطيئة '''»&lt;br /&gt;
مسلما براى افراد مؤ من اين محاسبه قرآنى كه در آيات فوق آمده در مقايسه دنيا با آخرت كه مى گويد «'''آخرت بهتر و پايدارتر است '''».&lt;br /&gt;
كاملا روشن است ، اما با اين حال چگونه انسان مؤ من در بسيارى از اوقات اين علم و آگاهى خود را زير پا مى گذارد و آلوده گناهان و جرائمى مى شود؟!&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال يك جمله است ، و آن غلبه شهوات بر وجود انسان ، و سرچشمه غلبه شهوات نيز حب دنيا است .&lt;br /&gt;
حب دنيا اعم از حب مال ، مقام ، شهوت جنسى ، تفوق طلبى ، برترى جويى ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تن پرورى ، انتقام جويى ، و مانند اينها، گاه چنان طوفانى در روح انسان ايجاد مى كند كه تمام معلومات او را بر باد مى دهد، و حتى گاه حس ‍ تشخيص او را از ميان مى برد، و در نتيجه حيات دنيا بر آخرت مقدم مى دارد.&lt;br /&gt;
اينكه در روايات اسلامى كرارا حب دنيا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است يك واقعيت عينى و محسوس است كه در زندگى خود و ديگران بارها آن را آزموده ايم .&lt;br /&gt;
بنابراين براى قطع ريشه هاى گناه راهى جز اين نيست كه حب و عشق دنيا را از دل بيرون كنيم .&lt;br /&gt;
بايد به دنيا همچون وسيله اى ، گذرگاهى ، پلى ، و يا همچون مزرعه اى بنگريم .&lt;br /&gt;
ممكن نيست عاشقان دنيا بر سر دو راهى «'''وصول به متاع اين جهان و نيل به رضاى خدا'''» دومى را مقدم شمرند.&lt;br /&gt;
اگر پرونده هاى جنايى را بنگريم واقعيت حديث فوق را در آنها به خوبى مشاهده مى كنيم .&lt;br /&gt;
هنگامى كه علل جنگها، خونريزيها، كشت و كشتارها (حتى برادران و دوستان ) را مورد توجه قرار مى دهيم جاى پاى حب دنيا در همه آنها مشهود و نمايان است .&lt;br /&gt;
اما چگونه مى توان حب دنيا را از دل بيرون كرد با اينكه ما همه فرزند دنياييم ، و علاقه فرزند به مادر يك امر طبيعى است ؟!&lt;br /&gt;
اين نياز به آموزش فكرى و فرهنگى و عقيدتى ، و سپس تهذيب نفس ‍ دارد. و از جمله امورى كه مى تواند بالاترين كمك را به سالكان راه در اين مسير كند ملاحظه عاقبت كار دنيا پرستان است .&lt;br /&gt;
فراعنه با آنهمه قدرت و امكانات مالى سرانجام چه كردند؟ قارون از اينهمه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گنجهائى كه كليد آنها را چندين انسان نيرومند به زحمت مى كشيدند چه اندازه با خود برد؟!&lt;br /&gt;
قدرتهاى عظيمى را كه در عصر و زمان خود مى نگريم ، و با نسيمى دفتر زندگانيشان بر هم مى خورد، و با يك گردش ليل و نهار از تخت قدرت فرو مى افتند، و كاخها و ثروتهايشان را مى گذارند و مى گريزند، و يا به زير خاك پنهان مى شوند، خود بهترين واعظ و معلم ماست .&lt;br /&gt;
اين سخن دامنه دار را با حديثى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) كه بسيار رسا و گويا است پايان مى دهيم :&lt;br /&gt;
از حضرتش پرسيدند كه افضل اعمال نزد خدا چيست ؟&lt;br /&gt;
فرمود: ما من عمل بعد معرفة الله عز و جل و معرفة رسوله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) افضل من بغض الدنيا: «'''هيچ عملى بعد از معرفت خداوند و رسولش افضل از دشمنى با دنيا نيست '''»!&lt;br /&gt;
سپس افزود: زيرا براى حب دنيا شعب بسيارى است ، و معاصى نيز شعب بسيارى دارد، اولين چيزى كه با آن معصيت خدا شد معصيت ابليس بود در آن زمان كه ابا كرد و «'''تكبر'''» ورزيد و از كافرين شد.&lt;br /&gt;
سپس «'''حرص '''» بود كه سرچشمه معصيت (و ترك اولاى ) آدم و حوا گشت ، در آن زمان كه خداوند متعال به آنها فرمود: از هر جاى بهشت مى خواهيد بخوريد، ولى نزديك اين درخت (ممنوع ) نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود ولى آنها به سراغ چيزى رفتند كه به آن نياز نداشتند! و همين براى فرزندان آنها تا روز قيامت باقى ماند، چرا كه غالب چيزهايى را كه انسان مى طلبد به آن نيازى ندارد (نيازها غالبا منشاء گناه نيستند، آنچه منشاء گناه است هوسها و امور زائد بر نياز است ) سپس ‍ «'''حسد'''» بود كه سرچشمه گناه فرزند آدم شد، نسبت به برادرش ‍ حسد ورزيد و او را به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از شعب آن حب زنان ، حب دنيا، حب رياست ، حب راحتى ، حب سخن ، حب برترى ، و حب ثروت است ، اينها هفت خصلتند كه همگى در حب دنيا جمعند، و لذا پيامبران و دانشمندان بعد از آگاهى بر اين حقيقت گفته اند: حب الدنيا راءس كل خطيئة .&lt;br /&gt;
خداوندا! حب دنيا را كه ريشه همه گناهان است از دل ما بيرون ببر.&lt;br /&gt;
پروردگارا! خودت در مسير پر پيچ و خم تكامل دست ما را بگير و به سر منزل مقصود هدايت فرما.&lt;br /&gt;
بار الها تو از پنهان و آشكار آگاهى گناهان مخفى و آشكار ما را به لطف و كرمت ببخشا.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98432</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98432"/>
		<updated>2014-08-11T17:38:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link145'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۱ - ۱۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link146'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
وَ السمَاءِ ذَاتِ الرَّجْع (۱۱) وَ الاَرْضِ ذَاتِ الصدْع (۱۲) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصلٌ(۱۳) وَ مَا هُوَ بِالهَْزْلِ(۱۴) إِنهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً(۱۵) وَ أَكِيدُ كَيْداً(۱۶) فَمَهِّلِ الْكَفِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدَا(۱۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۱ - سوگند به آسمان پرباران !&lt;br /&gt;
۱۲ - و سوگند به زمين پرشكاف (كه گياهان از آن سر برمى آورند).&lt;br /&gt;
۱۳ - كه اين يك سخن حق است .&lt;br /&gt;
۱۴ - و شوخى نيست .&lt;br /&gt;
۱۵ - آنها پيوسته حيله مى كنند.&lt;br /&gt;
۱۶ - و من در مقابل آنها چاره مى كنم .&lt;br /&gt;
۱۷ - حال كه چنين است كافران را اندكى مهلت ده (تا سزاى اعمالشان را ببينند).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
نقشه هاى دشمنان را نقش بر آب مى كنم !&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه استدلال بر مساءله معاد از طريق توجه به آفرينش نخستين انسان از نطفه داشت ، در اين آيات باز براى تاءكيد در امر معاد و اشاره به بعضى از دلائل ديگر بحث را ادامه داده ، مى فرمايد: «'''سوگند به آسمان پرباران '''» (والسماء ذات الرجع ).&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به زمين كه شكافته مى شود و گياهان از آن سر برمى آورند'''» (و الارض ذات الصدع ).&lt;br /&gt;
«'''كه اين يك سخن حق است كه شما زنده مى شويد'''» (انه لقول فصل ).&lt;br /&gt;
سخنى است جدى «'''و هيچگونه شوخى در آن نيست '''»! (و ما هو بالهزل ).&lt;br /&gt;
«'''رجع '''» از ماده «'''رجوع '''» به معنى بازگشت است ، و عرب به باران ، «'''رجع '''» مى گويد، به خاطر اينكه آبى كه از زمين و درياها برخاسته ، از طريق ابرها و باران به سوى زمين برمى گردد، يا اينكه در فواصل مختلف بارش باران تكرار مى شود.&lt;br /&gt;
به گودالهايى را كه آب باران در آن جمع مى شود نيز «'''رجع '''» مى گويند، يا به خاطر جمع آب باران در آن ، و يا به خاطر امواجى كه بر اثر وزش نسيم بر سطح آن آشكار مى گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''صدع '''» به معنى شكاف در اجسام صلب و سخت است ، و با توجه به آنچه در معنى «'''رجع '''» گفته شد آن را اشاره به شكافتن زمينهاى خشك و سخت ، بعد از نزول باران ، و رشد و نمو گياهان دانسته اند.&lt;br /&gt;
در حقيقت اين دو سوگند اشاره اى است به احياى زمينهاى مرده به وسيله باران كه قرآن بارها آن را به عنوان دليلى بر مساءله رستاخيز ذكر كرده است ، مانند آيه ۱۱ سوره ق و احيينا به بلدة مى تا كذلك الخروج : «'''ما بوسيله باران سرزمين مرده اى را زنده كرديم ، خروج و قيام شما در قيامت نيز همين گونه است '''»!&lt;br /&gt;
به اين ترتيب تناسب روشنى در ميان اين سوگندها و آنچه سوگند به خاطر آن ياد شده وجود دارد، و اين يكى از لطائف بلاغت قرآن است ، كه در ميان سوگندها و آنچه براى آن سوگند ياد مى كند تناسب جالبى ديده مى شود.&lt;br /&gt;
يا به تعبير ديگر: همانگونه كه در آيه ۵ سوره حج ، به هنگام استدلال بر مساءله معاد، هم استدلال به مساءله آفرينش انسان از نطفه و تطورات جنين مى كند، و هم استدلال به زنده شدن زمينهاى مرده بر اثر نزول باران ، در اين سوره (سوره طارق ) نيز روى هر دو مساءله تكيه شده است .&lt;br /&gt;
بعضى براى جمله «'''والسماء ذات الرجع '''» تفسير ديگرى نيز ذكر كرده اند، و آن تكرار گردش كواكب آسمان و بازگشت آنها به حالت نخستين در طى دورانهاى مختلف است ، گردش زمين به دور خود و به دور خورشيد، و حركت سيارات منظومه شمسى ، و حركت طلوع و غروب حسى ماه و خورشيد و ستارگان ، همه حركاتى است داراى بازگشت .&lt;br /&gt;
وجود اين بازگشتها نشانه اى است از بازگشت عمومى انسانها به حيات ، البته معنى اول تناسب بيشترى با مساءله شكافته شدن زمين و همچنين دلائل معاد دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''قول فصل '''» به معنى سخنى است كه ميان حق و باطل جدايى مى افكند، و در اينجا به قرينه آيات گذشته جمعى آن را اشاره به معاد دانسته اند، در حالى كه جمع ديگرى آن را اشاره به قرآن مى دانند و در بعضى از روايات معصومين (عليهم السلام ) نيز به آن اشاره شده است .&lt;br /&gt;
البته تعبير از قيامت به «'''يوم الفصل '''» در آيات زيادى از قرآن به چشم مى خورد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير را اشاره به آيات قرآن بدانيم كه در ضمن از معاد خبر مى دهد، و به اين ترتيب جمع ميان هر دو تفسير مى شود.&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود: انها ستكون فتنة ! قلت فما المخرج منها يا رسول الله ؟! قال كتاب الله فيه نبا من قبلكم ، و خبر ما بعدكم ، و حكم ما بينكم ، هو الفصل ليس بالهزل من تركه من جبار قصمه الله و من ابتغى الهدى فى غيره اضله الله :&lt;br /&gt;
«'''به زودى فتنه اى در ميان شما ظاهر مى شود، عرض كردم اى رسول خدا! راه نجات از آن چيست ؟ فرمود: قرآن است كه اخبار پيشينيان و آيندگان و داورى ميان شما در آن است ، آن كلامى است كه حق را از باطل جدا مى كند، جدى است و شوخى نيست ، هر جبارى آن را ترك كند خداوند او را درهم مى شكند، و هر كس هدايت را در غير آن جستجو كند خداوند گمراهش مى سازد'''»!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان از يكسو، و تهديد دشمنان اسلام از سوى ديگر مى افزايد: «'''آنها پيوسته حيله مى كنند و نقشه ها مى ريزند'''» (انهم يكيدون كيدا).&lt;br /&gt;
«'''و من نيز در برابر آنها نقشه مى ريزم و نقشه هاشان را نقش بر آب مى كنم '''» (و اكيد كيدا).&lt;br /&gt;
«'''حال كه چنين است كافران را اندكى مهلت ده '''» تا عاقبت كار خويش را ببينند! (فمهل الكافرين امهلهم رويدا).&lt;br /&gt;
آرى آنها پيوسته نقشه هاى شومى براى مبارزه با تو طرح مى كنند:&lt;br /&gt;
گاه از طريق استهزا وارد مى شوند.&lt;br /&gt;
گاه به محاصره اقتصادى دست مى زنند.&lt;br /&gt;
گاه مؤ منان را شكنجه و آزار مى كنند.&lt;br /&gt;
گاه مى گويند: به اين قرآن گوش فرا ندهيد، و به هنگام تلاوت آن قال و غوغا مى كنند تا پيروز شوند.&lt;br /&gt;
گاه ساحرت مى خوانند، گاه كاهنت مى گويند، گاه ديوانه ات مى شمرند.&lt;br /&gt;
گاه در آغاز صبح ايمان مى آورند و عصر گاهان كافر مى شوند، تا گروهى را به دنبال خود بكشند.&lt;br /&gt;
گاه مى گويند كسانى كه دور تو را گرفته اند فقرا و بينوايانند آنها را دور كن تا ما با تو باشيم .&lt;br /&gt;
گاه مى گويند: لااقل بعضى از خدايان ما را به رسميت بشناس تا با تو همراه شويم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و گاه نقشه تبعيد يا قتل تو را مى كشند.&lt;br /&gt;
خلاصه هر لمحه به شكلى و هر دم به لباسى درمى آيند، تا جمع تو را متفرق سازند، و يارانت را در فشار بگذارند، يا تو را از ميان بردارند و نور خدا را خاموش كنند.&lt;br /&gt;
ولى اينها بايد بدانند خدا اراده كرده است اين نور عالمگير شود، اين نور الهى است كه با پف كردن اين و آن خاموش نمى شود.&lt;br /&gt;
اين خورشيد فروزان آسمان است با چشم پوشى خفاشان ازنمى رود آنها نقشه مى كشند و ما هم نقشه مى كشيم .&lt;br /&gt;
«'''كيد'''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» نوعى چاره جويى است (كه جنبه پنهانى و از طريق آماده ساختن مقدمات بوده باشد) و آن دو گونه است : «'''نكوهيده '''» و «'''پسنديده '''» هر چند استعمال آن در مذموم بيشتر است ، ولى در عين حال در ممدوح نيز به كار مى رود، مانند كذلك كدنا ليوسف : «'''ما اينگونه براى يوسف چارهجويى كرديم '''» (يوسف ۷۶).&lt;br /&gt;
منظور از «'''كيد دشمنان '''» در آيه مورد بحث روشن است كه نمونه هاى آن را در بالا اشاره كرديم ، و قرآن پر است از نقل توطئه هاى موذيانه و نقشه هاى شرورانه آنها، و اما در اينكه منظور از كيد الهى در اينجا چيست ؟ بعضى گفته اند: همان مهلت دادنى است كه سرانجام منتهى به عذاب دردناك مى شود، و بعضى آن را به معنى خود عذاب دانسته اند.&lt;br /&gt;
ولى مناسبتر اين است كه گفته شود منظور همان الطافى است كه شامل حال پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان مى شد و دشمنان اسلام را غافلگير مى ساخت ، كوششهاى آنها را از ميان مى برد، و توطئه هاى آنان را درهم مى شكست ، كه نمونه هايش در تاريخ اسلام فراوان است .&lt;br /&gt;
در اين آيات مخصوصا به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد: با آنها مدارا كن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به آنها مهلت ده و براى نابوديشان عجله مكن ، بگذار بقدر كافى اتمام حجت شود، بگذار آنها كه مختصر آمادگى دارند سرانجام به اسلام بپيوندند، اصولا عجله كار كسى است كه از فوت فرصتها و از دست رفتن امكانات مى ترسد، و اين درباره خداوند قاهر و قادر مفهوم ندارد.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه نخست مى فرمايد: «'''فمهل الكافرين '''» (كافران را مهلت ده ) و بار ديگر تاءكيد كرده ، مى گويد: «'''امهلهم '''» (آنها را مهلت ده ) كه يكى از باب «'''تفعيل '''» است و ديگرى از باب «'''افعال '''» و تكرار آن براى تاءكيد است ، بى آنكه لفظ عينا تكرار شده باشد، تا بر گوشها سنگين نيايد.&lt;br /&gt;
«'''رويدا'''» از ماده «'''رود'''» (بر وزن عود) به معنى رفت و آمد و تلاش براى انجام چيزى تواءم با ملايمت است .&lt;br /&gt;
و در اينجا معنى مصدرى دارد، و تواءم با «'''تصغير'''» است يعنى ، مختصر مهلتى به آنها ده .&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب خداوند در اين جمله كوتاه سه بار به پيامبرش دستور مدارا و مهلت به آنها مى دهد، و اين سرمشقى است براى همه مسلمانان كه در كارهاى خود مخصوصا هنگامى كه در مقابل دشمنانى نيرومند و خطرناك قرار مى گيرند با حوصله و صبر و شكيبايى و دقت رفتار كنند، و از هر گونه شتابزدگى و كارهاى بى نقشه يا بى موقع بپرهيزند.&lt;br /&gt;
بعلاوه در راه تبليغ آيين حق همواره بايد از عجله پرهيز كرد، تا تمام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كسانى كه احتمال هدايتشان مى رود ايمان بياورند، و نسبت به همه اتمام حجت شود.&lt;br /&gt;
در اينكه چرا اين مهلت كم و كوتاه شمرده شده است يا به خاطر اين است كه اسلام در مدت كوتاهى بر دشمنان پيروز شد، و نقشه هاى آنها را برهم زد كه اولين ضربه را در ميدان «'''بدر'''» چشيدند، سپس به زودى در ميدان «'''احزاب '''» و «'''خيبر'''» و «'''صفين '''» و غير آن نقشه هاى آنها منجر به شكست شد، و پايه هاى كاخ قدرتشان فرو ريخت ، و در پايان عمر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نور اسلام تمام جزيرة العرب را فرا گرفت ، و قبل از گذشتن يك قرن بر قسمت عمده جهان آن روز سايه افكند.&lt;br /&gt;
و يا به خاطر آن است كه عذاب قيامت نيز نزديك است ، و اصولا آنچه قطعى و تخلف ناپذير است نزديك محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
به هر حال اين سوره از سوگند به آسمان و ستارگان آغاز مى شود، و با تهديد كافران توطئه گر و دشمنان حق و حقيقت پايان مى يابد، و در لابلاى آن دلائلى بر معاد به طرزى زيبا و مؤ ثر، و بيانى لطيف پيرامون نظارت مراقبين الهى بر انسانها، و تسلى و دلدارى مؤ منان آمده كه همگى با عباراتى بسيار كوتاه كه در عين لطافت قاطعيت مخصوصى دارد، منعكس شده است .&lt;br /&gt;
خداوندا! كيد و مكر دشمنان را كه در عصر و زمان ما فزونى گرفته متوجه خودشان كن و نقشه هاى شومشان را نقش بر آب فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! در آن روزى كه سرائر و پنهانيها آشكار مى گردد ما را شرمنده مساز.&lt;br /&gt;
بار الها! ما قوه و ناصرى جز تو نداريم ما را به غيرت واگذار مكن .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره اعلى&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link148'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۹ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''اعلى '''» و فضيلت آن&lt;br /&gt;
اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل يافته ، بخشى كه در آن روى سخن به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و دستوراتى را در زمينه تسبيح پروردگار، و اداى رسالت ، به او مى دهد، و اوصاف هفتگانه اى از خداوند بزرگ در اين رابطه مى شمرد.&lt;br /&gt;
و بخش ديگرى كه از مؤ منان خاشع ، و كافران شقى ، سخن به مى آورد، و عوامل سعادت و شقاوت اين دو گروه را به طور فشرده در اين بخش بيان مى كند.&lt;br /&gt;
و در پايان سوره اعلام مى دارد كه اين مطالب تنها در قرآن مجيد نيامده است ، بلكه حقايقى است كه در كتب و صحف پيشين ، صحف ابراهيم و موسى ، نيز بر آن تاءكيد شده است .&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات فراوانى رسيده : از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قرئها اعطاه الله عشر حسنات بعدد كل حرف انزل الله على ابراهيم و موسى و محمد (صلوات الله عليهم ):&lt;br /&gt;
((هر كسى سوره اعلى را بخواند خداوند به عدد هر حرفى كه بر ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل كرده ده حسنه به او عطا مى فرمايد)).&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء سبح اسم ربك الاعلى فى فرائضه او نوافله قيل له يوم القيامه ادخل الجنة من اى ابواب الجنة شئت ان شاءالله !&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''كسى كه سوره اعلى را در فرائض يا نوافل خود بخواند، روز قيامت به او گفته مى شود: از هر يك از درهاى بهشت مى خواهى وارد شو ان شاء - الله '''».&lt;br /&gt;
در روايات متعددى نيز آمده است هنگامى كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ائمه هدى (عليهم السلام ) آيه «'''سبح اسم ربك الاعلى '''» را مى خواندند بعد از آن به اين دستور عمل كرده مى فرمودند سبحان ربى الاعلى .&lt;br /&gt;
و در روايت ديگرى آمده كه يكى از ياران على (عليه السلام ) مى گويد: بيست شب پشت سر آن حضرت نماز خواندم جز سوره سبح اسم ربك الاعلى را در نماز نمى خواند، و مى فرمود اگر مى دانستيد چه بركاتى در آن است هر يك از شما در هر روز ده بار آن را تلاوت مى كرديد، و هر كس ‍ آن را بخواند گويى كتب و صحف موسى و ابراهيم را تلاوت كرده است .&lt;br /&gt;
خلاصه از مجموعه رواياتى كه در اين زمينه رسيده استفاده مى شود كه اين سوره از اهميت خاصى برخوردار است ، تا آنجا كه در حديثى از على (عليه السلام ) مى خوانيم : اين سوره محبوب پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود كان رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يحب هذه السورة سبح اسم ربك الاعلى .&lt;br /&gt;
در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است مشهور آن است كه اين سوره در مكه نازل شده است ، در حالى كه بعضى معتقدند كه مدنى است .&lt;br /&gt;
علامه طباطبايى (رحمة الله عليه ) ترجيح مى دهد كه قسمت اول سوره مكى باشد، و ذيل سوره مدنى ، چرا كه در آن سخن از نماز و زكات است و طبق&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسيرى كه از ائمه اهل بيت (عليه السلام ) رسيده منظور «'''نماز عيد فطر'''» و «'''زكات فطره '''» است ، و مى دانيم روزه ماه مبارك و نماز عيد و زكات فطره در مدينه نازل شده است .&lt;br /&gt;
ولى اين احتمال وجود دارد كه دستور به نماز و زكات در بخش آخر اين سوره يك دستور عام باشد هر چند نماز عيد فطر و زكات فطره يكى از مصاديق روشن آن محسوب مى شود، و مى دانيم تفسير به مصداق روشن در روايات اهل بيت (عليه السلام ) بسيار فراوان است .&lt;br /&gt;
بنابراين نظر مشهور كه مى گويند تمام سوره مكى است بعيد به نظر نمى رسد، به خصوص اينكه آيات آغاز و پايان سوره كاملا از نظر مقاطع حروف هماهنگ است ، و مشكل بتوان گفت قسمتى در مكه و قسمتى در مدينه نازل شده در روايتى نيز آمده است كه هر گروهى از مسلمانان وارد مدينه مى شدند اين سوره را براى مردم مدينه مى خواندند.&lt;br /&gt;
و اين احتمال كه فقط صدر آن خوانده مى شد و ذيل آن در مدينه نازل شده بسيار بعيد است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link149'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link150'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
سبِّح اسمَ رَبِّك الاَعْلى (۱) الَّذِى خَلَقَ فَسوَّى (۲) وَ الَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى (۳) وَ الَّذِى أَخْرَجَ المَْرْعَى (۴) فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى (۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - نام پروردگار بلند مرتبهات را منزه دار.&lt;br /&gt;
۲ - همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد.&lt;br /&gt;
۳ - و همان كس كه تقدير كرد و هدايت فرمود.&lt;br /&gt;
۴ - و آنكس كه چراگاه را به وجود آورد.&lt;br /&gt;
۵ - سپس آن را خشك و سياه قرار داد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
خداوند بزرگ را تسبيح گوى&lt;br /&gt;
اين سوره كه در حقيقت عصاره مكتب انبيا و دعوت پيامبران از تسبيح و تقديس پروردگار شروع مى شود در آغاز روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى فرمايد: «'''نام پروردگار بلند مرتبه ات را از هر عيب و نقص پاك بشمر'''» (سبح اسم ربك الاعلى )&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از «'''اسم '''» در اينجا «'''مسمى '''» است ، در حالى كه جمعى گفته اند منظور خود نام پروردگار است ، البته نامى كه دلالت بر مسمى مى كند، و ميان اين دو تفسير تفاوت چندانى نيست و به هر حال منظور اين است كه نام خداوند در رديف نام بتها قرار داده نشود، و ذات پاك او را از هر گونه عيب و نقص ، و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانيت ، و هر گونه محدوديت و نقصان منزه بشمريم ، نه همچون بت پرستان كه نام او را در كنار نام بتهاى خود قرار مى دهند، يا كسانى كه او را جسم و جسمانى مى شمرند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''اعلى '''» بيانگر اين حقيقت است كه او از هر كس و هر چيز و و هر چه تصور كنيم ، و هر خيال و قياس و گمان و وهم ، و هر گونه شرك جلى و خفى برتر و بالاتر است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربك '''» (پروردگارت ) اشاره به اين است كه پروردگارى كه تو مردم را به سوى او مى خوانى از پروردگار بت پرستان جدا است .&lt;br /&gt;
و بعد از اين دو توصيف (رب و اعلى ) در توضيح آن پنج وصف ديگر را بيان مى كند كه همگى شرح ربوبيت اعلاى پروردگار است ، مى فرمايد: «'''همان خداوندى كه آفريد و مرتب و منظم كرد'''» (الذى خلق فسوى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''سوى '''» از ماده تسويه به معنى نظام بخشيدن و مرتب نمودن است و مفهوم گسترده اى دارد كه تمام نظامات جهان را شامل مى شود، اعم از نظاماتى كه بر منظومه ها و كواكب آسمان حاكم است ، و يا آنچه بر مخلوقات زمينى ، مخصوصا انسان از نظر جسم و جان ، و اينكه بعضى از مفسران آن را تنها به نظام خاص دست و پا و چشمهاى انسان ، و يا راست قامت بودن او تفسير كرده اند در حقيقت بيان مصداق محدودى از اين مفهوم وسيع است .&lt;br /&gt;
و به هر حال نظام عالم آفرينش كه از بزرگترين منظومه هاى آسمانى را شامل مى شود تا موضوعات سادهاى همچون خطوط سر انگشتهاى انسان كه در سوره قيامت به آن اشاره شده بلى قادرين على ان نسوى بنانه (قيامت ۴) شاهد گويايى بر ربوبيت او، و اثبات وجود پروردگار است ، و در اين تعبير كوتاه يك دنيا مطلب نهفته است .&lt;br /&gt;
بعد از مساءله آفرينش و نظم بندى خلقت ، به موضوع برنامه ريزى براى حركت كمالى ، و هدايت موجودات در اين مسير، پرداخته ، مى افزايد: «'''همان كسى كه تقدير كرد و هدايت فرمود'''» (و الذى قدر فهدى ).&lt;br /&gt;
منظور از «'''تقدير'''» همان اندازه گيرى و تعيين برنامه هاى حركت به سوى اهدافى است كه موجودات به خاطر آن آفريده شده اند.&lt;br /&gt;
و منظور از «'''هدايت '''» همان هدايت تكوينى است كه به صورت انگيزه ها و قوانينى كه به بر هر موجودى حاكم ساخته (اعم از انگيزه هاى درونى و برونى مى باشد.&lt;br /&gt;
فى المثل از يكسو پستان مادر و شير آن را براى تغذيه طفل آفريده و به مادر عاطفه شديد مادرى داده و از سوى ديگر در طفل انگيزه اى آفريده كه او را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به سوى پستان مادر مى كشاند، و اين آمادگى و جاذبه دو جانبه در مسير هدف ، در همه موجودات ديده مى شود.&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه : دقت در ساختمان هر موجود و مسيرى را كه در طول عمر خود طى مى كند، به وضوح اين حقيقت را نشان مى دهد كه برنامه ريزى دقيقى دارد، و دست هدايت نيرومندى پشت سر آن است ، و آن براى اجراى اين برنامه ها كمك مى كند، و اين نشانه ديگرى از ربوبيت پروردگار است .&lt;br /&gt;
البته در مورد انسان غير از برنامه هدايت تكوينى ، نوع هدايت ديگرى وجود دارد كه از طريق وحى و ارسال انبياء صورت مى گيرد، و هدايت تشريعى نام دارد، و جالب اينكه هدايت تشريعى انسان نيز در تمام زمينه ها مكمل هدايت تكوينى او است .&lt;br /&gt;
نظير اين معنى در آيه ۵۰ طه نيز آمده است ، آنجا كه موسى (عليه السلام ) در مقابل اين سؤ ال فرعون كه مى گويد: پروردگار شما كيست ))؟ و من ربكما يا موسى ؟ جواب مى دهد: ربنا الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى : «'''پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بود داد، سپس رهبريش كرد'''».&lt;br /&gt;
مفهوم اين سخن در زمان موسى بن عمران يا نزول قرآن گرچه اجمالا معلوم بود، ولى امروز با پيشرفت علوم و دانش بشرى در زمينه شناخت انواع موجودات ، مخصوصا جانداران و گياهان ، از هر زمان آشكارتر شده است ، و هزاران هزار كتاب در زمينه اين «'''تقدير'''» و «'''هدايت تكوينى '''» نوشته شده ، و در عين حال اعتراف مى كنند، آنچه هنوز ناگفته مانده به مراتب بيشتر است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در مرحله بعد اشاره به گياهان و مخصوصا مواد غذايى چهار پايان كرده ، مى افزايد: «'''آن كسى كه چراگاه را به وجود آورد و از دل زمين بيرون فرستاد'''» (و الذى اخرج المرعى ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''اخرج '''» از ماده «'''اخراج '''» اشاره به اين است كه گويى همه اينها در دل زمين وجود داشته ، و خداوند آنها را بيرون فرستاده ، بديهى است تغذيه حيوانات مقدمه اى است براى تغذيه انسان ، و فايده آن سرانجام به انسانها باز مى گردد.&lt;br /&gt;
و بعد مى افزايد: «'''سپس خداوند آن را خشك و سياه قرار داد'''» (فجعله غثاءا احوى ).&lt;br /&gt;
«'''غثاء'''» در اصل به معنى گياهان خشكى است كه روى سيلاب قرار مى گيرد، همچنين به كفهايى كه روى ديگ در حال جوشيدن پيدا مى شود «'''غثاء'''» مى گويند، و اين تعبير به عنوان كنايه از هر چيزى كه ضايع مى شود و بيهوده از دست مى رود استعمال مى شود، و در آيه مورد بحث به معنى گياهان خشكيده و در هم ريخته است .&lt;br /&gt;
«'''احوى '''» از ماده «'''حوه '''» (بر وزن قوه ) به معنى رنگ سبز سير و گاه به معنى رنگ سياه آمده است .&lt;br /&gt;
و هر دو به يك معنى باز مى گردد، چرا كه رنگ سبز سير همواره متمايل به سياهى است ، و اين تعبير به خاطر آن است كه گياهان خشك هنگامى كه روى هم متراكم مى شوند تدريجا ميل به سياهى پيدا مى كنند.&lt;br /&gt;
انتخاب اين تعبير با اينكه در مقام بيان نعمتهاى الهى است ممكن است به يكى از سه علت بوده باشد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نخست اينكه اين وضع گياهان بازگو كننده فناى دنيا است ، و هميشه درس عبرتى براى انسانها محسوب مى شود، همان گياهى كه در فصل بهار سرسبز و خرم و با طراوت و نشاط آفرين بود با گذشت چند ماه خشك و بى فروغ و مرده و سياه رنگ مى شود، و با زبان حال بيانگر ناپايدارى دنيا و گذشت سريع روزگار است .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : گياهان خشكيده هنگامى كه روى هم متراكم مى شوند و مى پوسند تبديل به نوعى كود طبيعى مى شوند كه به زمين قدرت كافى براى پرورش گياهان تازه مى دهد.&lt;br /&gt;
سوم اينكه بعضى گفته اند در اين آيه اشاره اى است به مساءله پيدايش ‍ زغال سنگ از گياهان و درختان ، زيرا مى دانيم زغال سنگ كه يكى از مهم ترين منابع انرژى در كره زمين است ، و بشر در زندگى روزمره و صنايع خود از آن استفاده فراوان كرده و مى كند، باقيمانده گياهان و درختانى است كه ميليونها سال قبل خشكيده و در زمين دفن شده ، و با گذشت زمان متحجر و سياه رنگ گشته است .&lt;br /&gt;
بعضى از دانشمندان معتقدند مراتعى كه امروز به صورت زغال سنگ در آمده اند حدود دويست و پنجاه ميليون سال قبل روئيده سپس در دل زمين مدفون شده است !&lt;br /&gt;
اين مراتع بقدرى زيادند كه اگر مصرف فعلى زغال سنگ دنيا را در نظر بگيريم نياز بيش از چهار هزار سال مردم دنيا را تاءمين مى كند.&lt;br /&gt;
البته تفسير آيه به خصوص معنى اخير بعيد به نظر مى رسد ولى آيه مى تواند معنى جامعى داشته باشد كه هر سه تفسير در آن جمع گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هر حال غثاء احوى (گياهان خشكيده تيره رنگ ) منافع زيادى در بر دارد هم غذاى مناسبى است براى زمستان حيوانات ، و هم وسيله اى است براى سوخت و سوز انسان ، و هم كود مناسبى است براى زمينها.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در هفت توصيفى كه در آيات فوق آمده (ربوبيت علو - خلقت - تسويه - تقدير - هدايت - روياندن گياهان ).&lt;br /&gt;
در حقيقت مساءله ربوبيت عالى پروردگار با پنج وصف اخير به نحو احسن تشريح شده است كه مطالعه آنها انسان را به خوبى به مقام ربوبيت والاى خداوند آشنا مى سازد، و نور ايمان را در دل او مى افكند، و مهم ترين نعمتهاى الهى را به طور اجمال بازگو مى كند، و حسن شكرگزارى را در آدمى برمى انگيزد.&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
مساءله تقدير (اندازه گيرى ) و هدايت عمومى موجودات كه در آيات فوق از مظاهر ربوبيت پروردگار شمرده شده ، از مسائلى است كه هر قدر زمان بر آن بگذرد و علم و دانش بشر پيشرفت كند حقايق بيشترى از آن بروز مى كند.&lt;br /&gt;
اكتشافات علمى به ما امكان مى دهد كه چهره هاى تازه و شگفت آور و شوق انگيزترى از اين تقدير و هدايت را در تمام ذرات جهان بنگريم ، بعضى از مفسران در اينجا با استناد به نوشته هاى دانشمند معروف «'''كمريسى موريسن '''» در كتاب «'''راز آفرينش انسان '''» نمونه هايى از اين راز بزرگ را در مورد هدايت حيوانات و انواع مختلف جانداران آورده است كه ذيلا به قسمتى از آن با مختصر تغيير و تكميل اشاره مى شود.&lt;br /&gt;
۱ - پرندگان مهاجر كه گاهى در سال هزاران كيلومتر را بر فراز اقيانوسها و جنگلها و بيابانها مى پيمايند هرگز آشيانه خود را گم نمى كنند، و بعد از بازگشت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
درست به وطن اصلى باز مى گردند، و همچنين زنبوران عسل هر قدر از كندوى خود دور شوند و باد آنها از اين طرف و آن طرف ببرد باز دقيقا به آشيانه خود بر مى گردند، در حالى كه انسان براى بازگشت به وطن احتياج به نشانه ها و آدرسهاى دقيق و راهنما دارد.&lt;br /&gt;
۲ - حشرات چشمهاى ميكروسكوبى (ذره بين ) دارند كه ساختمان و قدرت ديد آن انسان را به حيرت وا مى دارد، در حالى كه بازهاى شكارى داراى چشمهاى تلسكوبى (دوربين ) هستند.&lt;br /&gt;
۳ - انسان براى پيدا كردن راه خويش در شب بايد از منبع نور استفاده كند، ولى بسيارى از پرندگان در نهايت ظلمت و تاريكى شب اهداف خود را مى بينند، و اين از طريق چشمانى است كه در برابر اشعه ، مادون قرمز حساسيت دارد و همچنين دستگاه رادارمانندى است كه در وجود بعضى از آنها به يادگار گذاشته شده است .&lt;br /&gt;
۴ - سگها به خاطر داشتن شامه اضافى مى توانند هر حيوانى را در مسير آنها باشند از طريق بو بشناسند، در حالى كه انسان حتى با وسائلى كه در دست دارد قادر به چنين مطلبى نيست .&lt;br /&gt;
۵ - تمام حيوانات صداهايى را كه شدت ارتعاش آن بيرون از قدرت سامعه ما است درك مى كنند، و شنوايى آنها به مراتب از شنوايى ما دقيقتر است ، هر چند انسان توانسته است اين مطلب را با وسائل و ابزار علمى جبران كند و صداى بال مگسى را كه چندين كيلومتر از او دور است آنچنان بشنود كه گويى روى لاله گوش او قرار گرفته ! و شايد اين تفاوت قدرتى را كه خداوند ميان انسان و حيوان قائل شده به خاطر همين است كه انسان از طريق علم و عقل قادر بر جبران ضعفهايش ‍ مى باشد ولى حيوانات چنين نيستند.&lt;br /&gt;
۶ - نوعى ماهى كوچك است كه سالها در دريا زندگى مى كند سپس ‍ براى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تخم ريزى به همان نهرى كه در آن متولد شده است باز مى گردد و بر ضد امواج پيش مى رود موطن اصلى را كه مناسبت پرورش او است بعد از سالها آن در فاصله دور دستى پيدا مى كند!&lt;br /&gt;
۷ - و از اين عجيب تر داستان بعضى از حيوانات آبى است كه آنها عكس ‍ اين مسير را طى مى كنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98431</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98431"/>
		<updated>2014-08-11T17:38:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link135'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۰ - ۱۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link136'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ(۱۰) إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ ذَلِك الْفَوْزُ الْكَبِيرُ(۱۱) إِنَّ بَطش رَبِّك لَشدِيدٌ(۱۲) إِنَّهُ هُوَ يُبْدِىُ وَ يُعِيدُ(۱۳) وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ(۱۴) ذُو الْعَرْشِ المَْجِيدُ(۱۵) فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ(۱۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۰ - كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد شكنجه قرار دادند عذاب دوزخ براى آنها است ، و عذاب آتش سوزان .&lt;br /&gt;
۱۱ - كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى بزرگى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۲ - گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است ،&lt;br /&gt;
۱۳ - او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه بازمى گرداند.&lt;br /&gt;
۱۴ - و او آمرزنده و دوستدار (مؤ منان ) است .&lt;br /&gt;
۱۵ - صاحب عرش مجيد است .&lt;br /&gt;
۱۶ - و آنچه را مى خواهد انجام مى دهد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
شكنجه گران در برابر مجازات الهى&lt;br /&gt;
بعد از بيان جنايت عظيم شكنجهگران اقوام پيشين كه مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتش مى سوزاندند، در اين آيات به كيفر سخت الهى نسبت به آن شكنجه گران و پاداشهاى عظيم مؤ منان اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''كسانى كه مردان و زنان با ايمان را مورد آزار و عذاب و شكنجه قرار دادند، سپس توبه نكردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنين عذاب آتش سوزان '''» (ان الذين فتنوا المؤ منين و المؤ منات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق ).&lt;br /&gt;
«'''فتنوا'''» از ماده «'''فتن '''» (بر وزن متن ) و «'''فتنه '''» در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش است تا ميزان خلوص آن روشن شود، سپس اين ماده (فتنه ) هم به معنى «'''آزمايش '''»، و هم به معنى «'''عذاب و مجازات '''» و هم به معنى «'''گمراهى و شرك '''» به كار رفته است و در آيه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شكنجه است ، نظير آن در آيه ۱۳ و ۱۴ ذاريات نيز آمده : يوم هم على النار يفتنون ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون : «'''همان روزى كه آنها بر آتش ‍ سوزانده مى شوند، و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خود را، اين همان چيزى است كه درباره آن عجله داشتيد'''»!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمله «'''ثم لم يتوبوا'''» نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه - گران ستمگرى باز است ، و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد، و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده است دست از آزار و شكنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند.&lt;br /&gt;
اصولا قرآن راه بازگشت را به روى كسى نمى بندد، و اين نشان مى دهد كه قرار دادن مجازاتهاى سخت و دردناك نيز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى «'''عذاب حريق '''» (عذاب آتش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انواعى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است ، و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه - گران مزبور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش ‍ كجا.&lt;br /&gt;
اين آتش از شعله هاى قهر و غضب خدا افروخته شده ، آتشى است جاويدان و هميشگى ، آتشى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش ‍ دنيا آتش ناپايدارى است كه به دست خلق ضعيف افروخته شده است ، و مؤ منانى كه با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهيدان راه خدا جاى دارند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند عذاب جهنم در برابر كفر آنها بوده ، و عذاب حريق در مقابل اعمال شكنجه آنها است .&lt;br /&gt;
سپس به پاداش مؤ منان پرداخته ، مى فرمايد: «'''كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهايى از بهشت است كه نهرها زير درختانش جارى است ، و اين پيروزى و نجات بزرگى است '''» (ان الذين آمنوا و عملوا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير).&lt;br /&gt;
چه فوز و پيروزى از اين برتر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار، با سربلندى و افتخار جاى گيرند، ولى نبايد فراموش ‍ كرد كه كليد اصلى اين پيروزى و فوز كبير، «'''ايمان و عمل صالح '''» است ، اين است سرمايه اصلى اين راه ، و بقيه هر چه هست شاخ و برگ است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''عملواالصالحات '''» (با توجه به اينكه صالحات جمع صالح است ) نشان مى دهد تنها يك يا چند عمل صالح كافى نيست ، بايد برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ذلك '''» كه در لغت عرب براى اشاره به دور است در اينگونه مقامات بيانگر اهميت و علو مقام است ، يعنى پيروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است كه از دسترس فكر ما بيرون است .&lt;br /&gt;
سپس بار ديگر به تهديد كفار و شكنجهگران پرداخته ، مى افزايد: «'''مسلما گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت بسيار شديد است '''»! (ان بطش ربك لشديد)&lt;br /&gt;
بعد مى فرمايد گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است «'''او است كه آفرينش را آغاز مى كند، و او است كه باز مى گرداند'''» (انه هو يبدى و يعيد).&lt;br /&gt;
«'''بطش '''» به معنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا كه اين كار غالبا مقدمه مجازات مى باشد اين واژه به معنى مجازات و كيفر نيز آمده .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ربك '''» (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاءكيد بر حمايت خداوند از او است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه آيه فوق با انواع تاءكيدها همراه است از يكسو واژه «'''بطش '''» خود به معنى گرفتن قهرآميز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى ديگر «'''جمله اسميه '''» معمولا براى تاءكيد مى آيد، و از سوى سوم تعبير به «'''شديد'''»، و از سوى چهارم كلمه «'''ان '''» و از سوى پنجم «'''لام '''» كه در اينگونه موارد نيز براى تاءكيد مى باشد در اين يك آيه جمع است .&lt;br /&gt;
بنابراين قرآن مجيد مى خواهد آنها را با نهايت قاطعيت تهديد به مجازات كند و جمله انه هو يبدى ء و يعيد كه دليل اجمالى معاد در آن نهفته است نيز تاءكيد ديگرى بر آن مى افزايد.&lt;br /&gt;
سپس به بيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گويد: «'''او آمرزنده بندگان توبهكار، و دوستدار مؤ منان است '''» (و هو الغفور الودود).&lt;br /&gt;
«'''او داراى تخت قدرت ، و حكومت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است '''» (ذو العرش المجيد).&lt;br /&gt;
«'''او هر كارى را اراده كند انجام مى دهد'''» (فعال لما يريد).&lt;br /&gt;
«'''غفور'''» و «'''ودود'''» كه هر دو صيغه مبالغه هستند اشاره به نهايت بخشندگى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و محبت او است ، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهكاران توبه كار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح .&lt;br /&gt;
در حقيقت ذكر اين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بازگشت به روى گنهكاران باز است ، و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است .&lt;br /&gt;
از آنچه گفته شد: روشن مى شود كه و «'''ودود'''» در اينجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و اينكه بعضى صيغه ودود را به معنى «'''اسم مفعول '''» دانسته اند مانند «'''ركوب '''» كه به معنى «'''مركوب '''» آمده است ، يعنى خداوند بسيار دوست داشتنى است تناسب با وصف «'''غفور'''» كه قبل از آن آمده ، ندارد زيرا هدف بيان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او.&lt;br /&gt;
وصف سوم يعنى «'''ذوالعرش '''» با توجه به اينكه عرش كه به معنى تخت بلند سلطنتى است در اينگونه موارد كنايه از قدرت و حاكميت مى باشد، و بيانگر اين واقعيت است كه حكومت جهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده كند انجام مى گيرد بنابراين در حقيقت جمله «'''فعال لما يريد'''» از لوازم اين حاكميت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده كردن مردگان بعد از مرگ و كيفر و مجازات جباران و شكنجه گران نشان مى دهد.&lt;br /&gt;
«'''مجيد'''» از ماده «'''مجد'''» به معنى گستردگى كرم و شرافت و جلال است ، و اين از صفاتى است كه مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد ديگران كمتر به كار مى رود.&lt;br /&gt;
اين پنج وصف انسجام روشنى دارد، زيرا «'''غفور'''» و «'''ودود'''» بودن آنگاه مفيد است كه شخص داراى «'''قدرت '''» باشد، و كرمش ‍ وسيع و نعمتش بى پايان ، تا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر چه را اراده كند انجام دهد، نه چيزى مانع كار او گردد، و نه كسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و ترديد و فسخ حاصل گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link138'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۷-۲۲ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link139'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
هَلْ أَتَاك حَدِيث الجُْنُودِ(۱۷) فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ(۱۸) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فى تَكْذِيبٍ(۱۹) وَ اللَّهُ مِن وَرَائهِم محِيط(۲۰) بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجِيدٌ(۲۱) فى لَوْحٍ محْفُوظِ(۲۲)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۷ - آيا داستان لشكرها به تو رسيده است ؟!&lt;br /&gt;
۱۸ - لشكريان فرعون و ثمود.&lt;br /&gt;
۱۹ - بلكه كافران پيوسته مشغول تكذيب حقند.&lt;br /&gt;
۲۰ - و خداوند به همه آنها احاطه دارد.&lt;br /&gt;
۲۱ - (اين سخن سحر و دروغ نيست ) بلكه قرآن با عظمت است .&lt;br /&gt;
۲۲ - كه در لوح محفوظ جاى دارد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟&lt;br /&gt;
آيات قبل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلا منازع او، و تهديد كفار و شكنجه گران بود، براى اينكه معلوم شود اين تهديدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده مى فرمايد: «'''آيا داستان لشكرها به تو رسيده است '''» (هل اتيك حديث الجنود).&lt;br /&gt;
لشكريان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرايى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اينكه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند.&lt;br /&gt;
و بعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ، و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده مى افزايد: «'''همان لشكريان فرعون و قوم ثمود'''» (فرعون و ثمود).&lt;br /&gt;
همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند، و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند، و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود.&lt;br /&gt;
اما خداوند گروه اول را با «'''آب '''»، و گروه دوم را با «'''باد'''» كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند، و از لطيف ترين و ظريفترين موجودات محسوب مى شوند درهم كوبيد! امواج نيل ، فرعون و لشكرش را در كام خود فرو بلعيد، و باد سرد و كوبنده ، قوم ثمود را همچون پر كاه از مقابل خود برميداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمين مى افكند.&lt;br /&gt;
تا مشركان عرب بدانند كارى از آنها ساخته نيست ، جايى كه خدا از آن لشكرهاى عظيم و قدرتمند چنين انتقام گرفت وضع كسانى كه از آنها ضعيف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعيف و قوى در برابر قدرت او يكسان است&lt;br /&gt;
انتخاب قوم «'''فرعون '''» و «'''ثمود'''» از ميان همه اقوام پيشين به عنوان دو نمونه از اقوام سركش به خاطر اين است كه هر دو در نهايت قدرت بودند، يكى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و ديگرى به گذشته نزديكتر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاريخشان اجمالا باخبر.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: «'''بلكه كسانى كه كافر شدند پيوسته گرفتار تكذيب و انكار حقند'''» (بل الذين كفروا فى تكذيب ).&lt;br /&gt;
چنان نيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند، و در طريق حق گام بگذارند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''بل '''» كه به اصطلاح براى «'''اضراب '''» (عدول از چيزى به چيز ديگر است ) گويى اشاره به اين است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند، و از هر وسيله براى اين مقصود بهره مى گيرند.&lt;br /&gt;
ولى آنها بايد بدانند كه «'''خداوند به همه آنها احاطه دارد و همه در چنگال قدرت او هستند'''» (والله من ورائهم محيط).&lt;br /&gt;
اگر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش ‍ بيرونند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ورائهم '''» (پشت سر آنها) اشاره به اين است كه آنها از هر جهت در قبضه قدرت الهى هستند، و خداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراين ممكن نيست از چنگال عدالت و كيفر او فرار كنند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور احاطه علمى خداوند به اعمال آنها در جميع جهات است به گونه اى كه هيچ گفتار و كردار و نيات آنها از وى مخفى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نمى ماند.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است «'''بلكه آن قرآن مجيد و با عظمت و بلند مقام است '''» (بل هو قرآن مجيد).&lt;br /&gt;
«'''كلامى است كه در لوح محفوظ ثبت است '''» و دست نا اهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد، و از هر گونه تغيير و تبديل و زياده و نقصان بر كنار مى باشد (فى لوح محفوظ).&lt;br /&gt;
بنابراين اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و كاهن و مجنونت مى خوانند، هرگز غمگين مباش ، تكيه گاه تو محكم ، راهت روشن ، و پشتيبانت قدرتمند و توانا است .&lt;br /&gt;
«'''مجيد'''» چنانكه گفتيم از ماده «'''مجد'''» به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و اين معنى درباره قرآن كاملا صادق مى باشد، چرا كه محتوايش عظيم و گسترده ، و معانيش بلند و پرمايه است ، هم در زمينه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن .&lt;br /&gt;
«'''لوح '''» (به فتح لام ) به معنى صفحه عريضى است كه چيزى بر آن مى نويسند، و «'''لوح '''» (به ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنين هوايى است كه بين آسمان و زمين قرار دارد.&lt;br /&gt;
فعلى كه از اولى مشتق مى شود به معنى آشكار شدن و درخشيدن است .&lt;br /&gt;
و به هر حال در اينجا منظور صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه اى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است «'''لوح محفوظ'''» طولش به اندازه فاصله زمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است !&lt;br /&gt;
و اينجا است كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است .&lt;br /&gt;
آرى قرآن از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ، نه زاييده فكر بشر است و نه القاء شياطين ، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است .&lt;br /&gt;
اين احتمالا همان چيزى است كه در قرآن مجيد گاه از آن به «'''كتاب مبين '''» و گاه به «'''ام الكتاب '''» تعبير شده ، چنانكه در آيه ۳۹ رعد مى خوانيم : يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب : ((خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الكتاب (كتاب اصلى و مادر) نزد او است )).&lt;br /&gt;
و در آيه ۵۹ انعام آمده است : و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين : «'''و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است '''».&lt;br /&gt;
ضمنا بايد توجه داشت كه تعبير به «'''لوح محفوظ'''» در قرآن مجيد تنها در همين جا آمده است .&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را به حقيقت اين كتاب بزرگ آسمانيت آشناتر بفرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! در آن روز كه مؤ منان صالح به فوز كبير و كافران مجرم به عذاب حريق مى رسند ما را در كنف حمايتت قرار ده .&lt;br /&gt;
بار الها! تو غفور و ودود و رحيم و مهربانى با ما آن كن كه اين اسماء و صفاتت ايجاب مى كند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره طارق&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link141'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۷ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''طارق '''» و فضيلت آن&lt;br /&gt;
مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند.&lt;br /&gt;
۱ - محور معاد و رستاخيز.&lt;br /&gt;
۲ - محور قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن .&lt;br /&gt;
ولى در آغاز بعد از سوگندهاى انديشه آفرينى اشاره به وجود مراقبين الهى بر انسان مى كند.&lt;br /&gt;
بعد براى اثبات امكان معاد به زندگى نخستين ، و بدو پيدايش انسان از آب نطفه ، اشاره فرموده ، نتيجه گيرى مى كند: خداوندى كه قادر است او را از چنين آب بيارزش و ناچيزى بيافريند توانايى بر بازگشت مجدد او دارد.&lt;br /&gt;
در مرحله بعد به بعضى از ويژگيهاى روز رستاخيز اشاره كرده ، سپس با ذكر سوگندهاى متعدد و پرمعنايى اهميت قرآن را گوشزد مى نمايد، و سرانجام سوره را با تهديد كفار به مجازات الهى پايان مى دهد.&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراءها اعطاه الله بعدد كل نجم فى السماء عشر حسنات !: «'''هر كس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستاره اى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى بخشد'''»!.&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است من كان قرائته فى الفريضة و السماء و الطارق كان له عند الله يوم القيامة جاه و منزلة ، و كان من رفقاء النبيين و اصحابهم فى الجنة : «'''هر كس در نماز فريضه سوره و السماء و الطارق&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را تلاوت كند در قيامت نزد خداوند مقام و منزلت عظيمى خواهد داشت ، و از دوستان پيامبران و ياران آنها در بهشت خواهد بود'''».&lt;br /&gt;
بديهى است محتواى سوره و عمل به آن است كه اينهمه پاداش عظيم را ببار مى آورد نه تلاوت خالى از عمل .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link142'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link143'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
وَ السمَاءِ وَ الطارِقِ(۱) وَ مَا أَدْرَاك مَا الطارِقُ(۲) النَّجْمُ الثَّاقِب (۳) إِن كلُّ نَفْسٍ لمََّّا عَلَيهَا حَافِظٌ(۴) فَلْيَنظرِ الانسنُ مِمَّ خُلِقَ(۵) خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ(۶) يخْرُجُ مِن بَينِ الصلْبِ وَ الترَائبِ(۷) إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ(۸) يَوْمَ تُبْلى السرَائرُ(۹) فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَ لا نَاصِرٍ(۱۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - سوگند به آسمان و كوبنده شب .&lt;br /&gt;
۲ - و تو نمى دانى كوبنده شب چيست ؟!&lt;br /&gt;
۳ - همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيها.&lt;br /&gt;
۴ - (به اين آيت بزرگ الهى سوگند) كه هر كس مراقب و حافظى دارد.&lt;br /&gt;
۵ - انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده ؟!&lt;br /&gt;
۶ - از يك آب جهنده آفريده شده است .&lt;br /&gt;
۷ - آبى كه خارج مى شود از ميان «'''پشت '''» و «'''سينه ها'''».&lt;br /&gt;
۸ - (كسى كه او را از چنين موجود ناچيزى آفريد) مى تواند او را بازگرداند.&lt;br /&gt;
۹ - در آن روز كه اسرار پنهان آشكار مى شود.&lt;br /&gt;
۱۰ - و براى او هيچ نيرو و ياورى نيست .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اى انسان بنگر از چه آفريده شده اى ؟!&lt;br /&gt;
اين سوره نيز همچون بسيارى ديگر از سوره هاى جزء آخر قرآن ، با سوگندهاى زيبا و انديشه برانگيزى آغاز مى شود، سوگندهايى كه مقدمه اى است براى بيان يك واقعيت بزرگ .&lt;br /&gt;
«'''سوگند به آسمان و كوبنده شب '''»! (و السماء و الطارق ).&lt;br /&gt;
«'''و تو نمى دانى كوبنده شب چيست '''»؟! (و ما ادراك ما الطارق ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''ستارهاى است بلند و درخشان و شكافنده تاريكها'''» (النجم الثاقب ).&lt;br /&gt;
طارق از ماده «'''طرق '''» (بر وزن برق ) به معنى كوبيدن است ، و راه را از اين جهت طريق گويند كه با پاى رهروان كوبيده مى شود، و «'''مطرقه '''» به معنى پتك و چكش است كه براى كوبيدن فلزات و مانند آن به كار مى رود.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه درهاى خانه ها را به هنگام شب مى بندند، و كسى شب وارد مى شود ناچار است در را بكوبد، به اشخاصى كه در شب وارد مى شوند «'''طارق '''» گويند.&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره «'''اشعث بن قيس '''» منافق كه شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلواى شيرينى با خود آورده بود كه به پندار خام خويش قلب على (عليه السلام ) را به خود متوجه سازد تا در ماجرايى به نفع او حكم كند مى فرمايد: و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها: «'''و از اين شگفت انگيزتر داستان كسى است كه شب هنگام ، در خانه را كوبيد و بر ما وارد شد، در حالى كه ظرف سرپوشيده پر از حلواى لذيذ با خود آورده بود'''».&lt;br /&gt;
اما قرآن خودش در اينجا «'''طارق '''» را تفسير كرده ، مى گويد: «'''اين مسافر شبانه ، همان ستاره درخشانى است كه بر آسمان ظاهر مى شود و بقدرى بلند است كه گويى مى خواهد سقف آسمان را سوراخ كند، و نورش بقدرى خيره كننده است كه تاريكيها را مى شكافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى كند (توجه داشته باشيد كه ((ثاقب '''» از ماده «'''ثقب '''» به معنى سوراخ كردن است ).&lt;br /&gt;
در اينكه آيا منظور ستاره معينى است مانند «'''ستاره ثريا'''» (از نظر بلندى و دورى در آسمان ) يا ستاره زحل ، يا زهره يا شهب (از نظر روشنايى خيره كننده ) يا اشاره به همه ستارگان آسمان است ؟ تفسيرهاى متعددى در اينجا گفته شده ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اين كه در آيات بعد آن را به «'''نجم ثاقب '''» (ستاره نفوذ كننده ) تفسير كرده است معلوم مى شود منظور هر ستاره اى نيست بلكه ستارگان درخشانى است كه نور آنها پرده هاى ظلمت را مى شكافد و در چشم آدمى نفوذ مى كند.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات «'''النجم الثاقب '''» به ستاره «'''زحل '''» تفسير شده است كه از سيارات منظومه شمسى و بسيار پرفروغ و نورانى است .&lt;br /&gt;
اين معنى از حديثى كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده استفاده مى شود، در آنجا كه منجمى از آن حضرت سؤ ال كرد كه منظور از «'''ثاقب '''» در كلام خدا «'''النجم الثاقب '''» چيست ؟&lt;br /&gt;
فرمود: ستاره «'''زحل '''» است كه طلوعش در آسمان هفتمين است ، و نورش آسمانها را مى شكافد، و به آسمان پايين مى رسد، لذا خداوند آن را «'''نجم ثاقب '''» ناميده است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه زحل آخرين و دورترين ستاره منظومه شمسى است كه با چشم غير مسلح ديده مى شود، و از آنجا كه از نظر ترتيب بندى كواكب منظومه شمسى نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه ) امام (عليه السلام ) در اين حديث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است .&lt;br /&gt;
اين ستاره ويژگيهايى دارد كه آن را شايسته سوگند مى كند، از يك سو دورترين ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسى است ، و به همين جهت در ادبيات عرب هر چيز بلند را بدان مثال مى زنند، و گاه آن را «'''شيخ النجوم '''» گفته اند.&lt;br /&gt;
ستاره زحل كه نام فارسى اش «'''كيوان '''» است داراى حلقه هاى نورانى متعددى است كه آن را احاطه كرده ، و هشت «'''قمر'''» دارد، حلقه هاى نورانى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زحل كه گرداگرد آن را گرفته از عجيب ترين پديده هاى آسمانى است كه دانشمندان فلكى درباره آن نظرات گوناگونى دارند، و هنوز هم پديده اى اسرارآميز است .&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند «'''زحل '''» ده قمر دارد كه هشت عدد آن را مى توان با دوربينهاى معمولى نجومى مشاهده كرد، و دو عدد ديگر تنها با دوربينهاى بسيار عظيم قابل رؤ يت است .&lt;br /&gt;
البته اين اسرار در آن روز كه قرآن نازل شد بر كسى روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشكار گشت .&lt;br /&gt;
اما به هر حال تفسير نجم ثاقب به خصوص ستاره «'''زحل '''» ممكن است از قبيل بيان يك مصداق روشن باشد، و منافاتى با تفسير آن به ديگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد، ولى مى دانيم تفسير مصداقى در روايات ما بسيار است .&lt;br /&gt;
در آيه ۱۰ سوره صافات مى خوانيم ! الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب : «'''مگر كسى كه در لحظه اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديك شود كه شهاب ثاقب او را تعقيب مى كند'''» در اين آيه «'''شهاب '''» توصيف به «'''ثاقب '''» شده است ، و از آنجا كه اين پديده آسمانى از عجائب عالم آفرينش است ممكن است يكى از تفسيرهاى آيه مورد بحث باشد.&lt;br /&gt;
شاءن نزول ى كه در بعضى از كتب تفسير براى آيه فوق آمده نيز اين معنى را تاييد مى كند.&lt;br /&gt;
اكنون ببينيم اين سوگندها براى چيست ؟ در آيه بعد مى فرمايد: «'''مسلما&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر كس مراقب و حافظى دارد'''» (ان كل نفس لما عليها حافظ)!&lt;br /&gt;
كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى كند، و براى حساب و جزا نگهدارى مى نمايد.&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آيه ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ سوره انفطار مى خوانيم : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون و بر شما مراقبانى گمارده شده نويسنده و بزرگوار كه پيوسته اعمال شما را مى نويسند، و آنچه را انجام مى دهيد مى دانند)).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد، و هر كه باشيد، و هر كجا باشيد، تحت مراقبت فرشتگان الهى و ماءموران پروردگار خواهيد بود، اين مطلبى است كه توجه به آن در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤ ثر است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : در آيه تبيين نشده است كه اين «'''حافظ'''» چه كسى است ؟ و چه امورى را حفظ مى كند؟ ولى آيات ديگر قرآن به خوبى گواهى مى دهد كه حافظان ملائكه اند، و آنچه را حفظ مى كنند اعمال آدمى اعم از طاعات و معاصى است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه منظور حفظ انسان از حوادث و مهالك است كه به راستى اگر مراقبت الهى از انسانها به عمل نيايد كمتر كسى به مرگ طبيعى از دنيا مى رود، چرا كه حجم حوادث آنقدر زياد است كه احدى از آن سالم به در نمى رود، مخصوصا كودكان در سنين پايين .&lt;br /&gt;
و يا اينكه منظور حفظ انسان در برابر وسوسه هاى شياطين است كه اگر اين محافظت الهى نيز نباشد وساوس شياطين جن و انسان آنقدر زياد است كه هيچكس از آن سالم نمى ماند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اينكه آيات بعد سخن از مساءله معاد و حساب اعمال مى گويد تفسير اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع ميان هر سه تفسير در آيه شريفه نيز بعيد به نظر نمى رسد.&lt;br /&gt;
جالب اينكه : ميان سوگندهايى كه قبلا ياد شده با مساءله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمى كه جواب قسم محسوب مى شود رابطه زنده اى است ، چرا كه آسمان بلند و ستارگانى كه مسيرهاى منظم خود را همواره مى پيمايند دليلى بر وجود نظم و حساب در اين عالم بزرگند، پس چگونه ممكن است اعمال انسانها بى حساب و كتاب باشد، و مراقبين الهى بر آن نظارت نكنند.&lt;br /&gt;
سپس به عنوان يك استدلال بر مساءله معاد در برابر كسانى كه آن را غير ممكن مى شمردند مى فرمايد: «'''انسان بايد نگاه كند از چه چيز آفريده شده است '''»؟! (فلينظر الانسان مم خلق ).&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستين باز مى گرداند، و با يك جمله استفهاميه از آنها مى پرسد «'''آفرينش شما از چه بوده است '''».&lt;br /&gt;
و بى آنكه منتظر پاسخ آنها باشد جواب اين سؤ ال را كه روشن است خودش مى دهد، و مى افزايد: «'''او از يك آب جهنده آفريده شد'''»! (خلق من ماء دافق ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است ، و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد.&lt;br /&gt;
و بعد در توصيف ديگرى از اين آب مى گويد: «'''خارج مى شود از ميان صلب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و ترائب '''» (يخرج من بين الصلب و الترائب ).&lt;br /&gt;
«'''صلب '''» به معنى پشت است و اما «'''ترائب '''» جمع «'''تريبه '''» بنابر مشهورعلماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است ، همانجا كه گردنبند روى آن قرار مى گيرد، چنانكه اين منظور در لسان العرب مى گويد: قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر.&lt;br /&gt;
در عين حال معانى متعدد ديگرى نيز براى آن ذكر كرده است ، از جمله اينكه «'''ترائب '''» به معنى قسمت پيش روى انسان است (در مقابل صلب كه پشت انسان است ) يا اينكه «'''ترائب '''» به معنى دستها و پاها و چشمها است ، يا اينكه مجموعه استخوانهاى سينه ، و يا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است .&lt;br /&gt;
به هر حال در اينكه منظور از «'''صلب '''» و «'''ترائب '''» در اين آيه شريفه چيست ؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است و تفسيرهاى فراوانى براى آن گفته اند از جمله :&lt;br /&gt;
۱ - «'''صلب '''» اشاره به خود مردان و «'''ترائب '''» اشاره به زنان است چرا كه مردان مظهر صلابت ، و زنان مظهر لطافت و زينتند، بنابراين آيه اشاره به تركيب نطفه انسان از نطفه مرد و زن مى كند در اصطلاح امروز «'''اسپر'''» و «'''اوول '''» ناميده مى شود.&lt;br /&gt;
۲ - «'''صلب '''» اشاره به پشت مرد، و «'''ترائب '''» اشاره به سينه و قسمتهاى جلو بدن او است ، بنابراين منظور نطفه مرد است كه از قسمتهاى درون شكم كه در ميان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى شود.&lt;br /&gt;
۳ - منظور خروج جنين است از رحم زن كه ميان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است .&lt;br /&gt;
۴ - بعضى گفته اند اين آيه اشاره به يك نكته دقيق علمى است كه اكتشافات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اخير از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اينكه : نطفه از «'''بيضه '''» مرد و «'''تخمدان '''» زن گرفته مى شود، و مطالعات دانشمندان جنينشناسى نشان مى دهد كه اين دو در ابتداى امر كه در جنين ظاهر مى شوند در مجاورت كليه ها قرار دارد، و تقريبا مقابل وسط ستون فقرات در ميان صلب (پشت ) و ترائب (پايين ترين دنده هاى انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو اين دو عضو تدريجا از آن محل پايين مى آيند، و هر كدام در موضع فعلى خود جاى مى گيرد، و از آنجا كه پيدايش انسان از تركيب نطفه زن و مرد است ، و محل اصلى اين دو در آغاز در ميان «'''صلب '''» و «'''ترائب '''» قرار دارد، قرآن چنين تعبيرى را انتخاب كرده ، تعبيرى كه در آن روز براى هيچكس شناخته شده نبود، و علم جنين شناسى جديد پرده از روى آن برداشته است .&lt;br /&gt;
به تعبير روشن تر بيضه مرد و تخمدان زن در آغاز پيدايش يعنى در آن هنگام كه مرد و زن خود در عالم جنين بودند در پشت آنها قرار داشت تقريبا محاذى وسط ستون فقرات بود، به طورى كه مى توان گفت دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه نطفه ساز زن هر دو بين صلب و ترائب بودند، ولى تدريجا كه خلقت مرد و زن در شكم مادر كامل مى شود از آنجا جدا شده و تدريجا به پايين مى آيند، به طورى كه هنگام تولد بيضه مرد به خارج از شكم و در كنار آلت تناسلى قرار مى گيرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم .&lt;br /&gt;
ولى اشكال مهم اين تفسير اين است كه قرآن مى گويد آن آب جهنده از ميان صلب و ترائب خارج مى شود، يعنى به هنگام خروج آب ازاين دو مى گذرد، در حالى كه طبق اين تفسير در حال خروج آب نطفه چنين نيست ، بلكه دستگاه نطفه ساز در آن موقعى كه خود در شكم مادر بود ميان صلب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و ترائب قرار داشت ، از اين گذشته تفسير ترائب به آخرين دنده پايين خود خالى از بحث و گفتگو نيست .&lt;br /&gt;
۵ - منظور از اين جمله اين است كه منى در حقيقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى شود، و لذا به هنگام خروج تواءم با هيجان كلى بدن ، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن است ، بنابراين «'''صلب '''» و «'''ترائب '''» اشاره به تمام پشت و تمام پيش روى انسان مى باشد.&lt;br /&gt;
۶ - بعضى نيز گفته اند عمده ترين عامل پيدايش منى «'''نخاع شوكى '''» است كه در پشت مرد و سپس قلب و كبد است كه يكى زير استخوانهاى سينه و ديگرى در ميان اين دو قرار دارد، و همين سبب شده كه تعبير ما بين صلب و ترائب براى آن انتخاب گردد.&lt;br /&gt;
ولى قبل از هر چيز بايد به اين نكته مهم براى حل مشكل توجه داشت كه در آيات فوق تنها سخن از نطفه مرد در ميان است ، زيرا تعبير به «'''ماء دافق '''» (آب جهنده ) درباره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است كه ضمير «'''يخرج '''» در آيه بعد به آن باز مى گردد، و مى گويد: «'''اين آب جهنده از ميان صلب و ترائب بيرون مى آيد'''».&lt;br /&gt;
روى اين حساب شركت دادن زن در اين بحث قرآنى مناسب به نظر نمى رسد، بلكه مناسبترين تعبير همان است كه گفته شود قرآن به يكى از دو جزء اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است ، و براى همه محسوس ‍ مى باشد، اشاره كرده ، و منظور از «'''صلب '''» و «'''ترائب '''» قسمت پشت و پيش روى انسان است ، چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين تفسيرى است روشن و خالى از هرگونه پيچيدگى و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دو واژه آمده است ، در عين حال ممكن است حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده پرده از روى آن برخواهد داشت .&lt;br /&gt;
سپس از اين بيان نتيجه گيرى كرده مى گويد: «'''كسى كه انسان را در آغاز از آب نطفه آفريد قادر است كه او را بار ديگر به زندگى بازگرداند'''» (انه على رجعه لقادر).&lt;br /&gt;
در آغاز خاك بود، و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد، و نطفه نيز بعد از طى مراحل پيچيده و شگفت انگيزى ، تبديل به انسان كاملى شد، بنابراين بازگشت او به حيات و زندگى مجدد هيچ مشكلى ايجاد نمى كند.&lt;br /&gt;
نظير اين بيان در آيات ديگر قرآن نيز ديده مى شود، از جمله در آيه ۵ سوره حج مى فرمايد: يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة : «'''اى مردم ! اگر در رستاخيز ترديد داريد ما شما را از خاك آفريديم و سپس از نطفه '''».&lt;br /&gt;
و نيز در آيه ۱۴ سوره ق مى خوانيم : او لا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئا: «'''آيا انسان به خاطر نمى آورد كه ما قبلا او را آفريديم و چيزى نبود'''»؟!&lt;br /&gt;
در آيه بعد به توصيف آن روز بزرگ پرداخته ، مى فرمايد: «'''اين بازگشت روزى تحقق مى يابد كه اسرار پنهان ، آشكار مى شود'''» (يوم تبلى السرائر)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''تبلى '''» از ماده «'''بلوى '''» به معنى آزمايش و امتحان است ، و از آنجا كه به هنگام آزمايش حقيقت اشياء ظاهر و آشكار مى شود اين ماده در اينجا به معنى ظهور و بروز آمده است .&lt;br /&gt;
«'''سرائر'''» جمع «'''سريره '''» به معنى حالات و صفات و نيات درونى و پنهانى است .&lt;br /&gt;
آرى در آن روز كه «'''يوم البروز'''» و «'''يوم الظهور'''» است اسرار درون آشكار مى شود، اعم از ايمان و كفر و نفاق ، يا نيت خير و شر، يا ريا و اخلاص ، و اين ظهور و بروز براى مؤ منان مايه افتخار و مزيد بر نعمت است ، و براى مجرمان مايه سرافكندگى و منشاء خوارى و خفت ، و چه دردناك است كه انسان عمرى زشتيهاى درونى خود را از خلق خدا مخفى كرده باشد، و با آبرو در ميان مردم زندگى كند ولى در آن روز كه همه اسرار نهانى آشكار مى گردد در برابر همه خلايق شرمسار و سرافكنده شود كه گاه درد و رنج اين عذاب از آتش دوزخ دردناكتر است .&lt;br /&gt;
در آيه ۴۱ الرحمن نيز آمده است : يعرف المجرمون بسيماهم : «'''در قيامت گنهكاران از چهره هايشان شناخته مى شوند'''» و نيز در آيات ديگر آمده است كه در قيامت «'''گروهى چهره هاى سفيد و روشن دارند و گروهى چهره هايشان تاريك و غبارآلود است '''» (عبس ۳۸ - ۴۱).&lt;br /&gt;
آرى همانگونه كه طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر مى شوند، و از خفا و پنهانى بيرون مى آيند، حافظان و مراقبانى كه ماءمور حفظ و ضبط اعمال آدمى هستند نيز در آنجا همه را آشكار مى سازند.&lt;br /&gt;
در روايتى از «'''معاذبن جبل '''» نقل شده است كه مى گويد: از رسول خدا تفسير «'''سرائر'''» را در اين آيه شريفه سؤ ال كردم ، و گفتم : چه اسرار نهانى است كه خداوند بندگان را در آخرت با آن مى آزمايد؟ فرمود: سرائركم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هى اعمالكم من الصلاة و الصيام و الزكاة و الوضوء و الغسل من الجنابة و كل مفروض ، لان الاعمال كلها سرائر خفية ، فان شاء الرجل قال صليت و لم يصل ، و ان شاء قال توضات و لم يتوضا، فذلك قوله يوم تبلى السرائر: «'''سرائر شما همان اعمال شما است ، همچون نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبى ، زيرا همه اعمال در حقيقت پنهان است ، اگر انسان بخواهد مى گويد: نماز خوانده ام ، در حالى كه نخوانده ، و مى گويد: وضو گرفته ام در حالى كه وضو نگرفته ، و اين است تفسير كلام خداوند يوم تبلى السرائر'''».&lt;br /&gt;
اما مشكل مهم در آن روز اينجا است كه «'''براى انسان هيچ نيرويى از درون ، و ياورى از برون وجود ندارد'''» (فما له من قوة و لا ناصر):&lt;br /&gt;
نيرويى كه بر زشتيهاى اعمال و نيات او پرده بيفكند، و ياورى كه او را از عذاب الهى رهايى بخشد.&lt;br /&gt;
اين معنى در بسيارى از آيات قرآن آمده است كه در آن روز نه يار و ياورى وجود دارد، نه فديه و فدايى پذيرفته مى شود، نه راه فرار و بازگشتى در برابر انسان قرار دارد، و نه طريقى براى فرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسيله نجات ايمان و عمل صالح است ، آرى مايه نجات فقط همين است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98430</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98430"/>
		<updated>2014-08-11T17:37:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره بروج&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link128'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۲۲ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره و فضيلت آن&lt;br /&gt;
مؤ منان در مكه مخصوصا در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شكنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ايمان خود بازگردند، گروهى مقاومت كرده ، و بعضى از افراد ضعيف تسليم مى شدند، و باز مى گشتند.&lt;br /&gt;
با توجه به اينكه اين سوره از سوره هاى مكى است چنين به نظر مى رسد كه هدف اصلى تقويت روحيه مؤ منان در برابر اين جريان و تشويق آنان به پايمردى و استقامت است .&lt;br /&gt;
و در همين رابطه در اين سوره داستان «'''اصحاب اخدود'''» را نقل مى كند، همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهديد به شكنجه با آتش كردند، گروهى را زنده زنده در آتش ‍ سوزاندند، اما آنها از ايمانشان بازنگشتند.&lt;br /&gt;
در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديد مى كند، در حالى كه مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد.&lt;br /&gt;
در مقطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقوام زورمند و گردنكش را در برابر ديدگانشان مجسم مى سازد كه چگونه در مقابل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا كفار مكه كه نسبت به آنها قدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند، و هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان بوده باشد.&lt;br /&gt;
و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين وحى الهى مى كند، و سوره را با آن پايان مى دهد.&lt;br /&gt;
رويهمرفته اين سوره ، سوره استقامت و پايمردى و شكيبايى در برابر فشارهايى است كه از ظالمان و مستكبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آيات آن وعده نصرت الهى نهفته است .&lt;br /&gt;
نامگذارى اين سوره به سوره «'''بروج '''» به تناسب سوگندى است كه در آيه اول آمده است .&lt;br /&gt;
در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء هذه السورة اعطاه الله من الاجر بعدد كل من اجتمع فى جمعة و كل من اجتمع يوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشدائد: ((هر كس اين سوره را بخواند خداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند، و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهايى مى بخشد)).&lt;br /&gt;
با توجه به اينكه يكى از تفسيرهاى آيه «'''و شاهد و مشهود'''» روز جمعه و روز عرفه است ، و نيز با توجه به اينكه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤ منان پيشين در برابر شدائد و فشارها مى كند، تناسب اين پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نشان مى دهد كه اينهمه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن را بخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link129'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link130'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج (۱) وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ(۲) وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ(۳) قُتِلَ أَصحَب الاُخْدُودِ(۴) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ(۵) إِذْ هُمْ عَلَيهَا قُعُودٌ(۶) وَ هُمْ عَلى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شهُودٌ(۷) وَ مَا نَقَمُوا مِنهُمْ إِلا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ(۸) الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ شهِيدٌ(۹)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است .&lt;br /&gt;
۲ - و سوگند به آن روز موعود.&lt;br /&gt;
۳ - و «'''شاهد'''» «'''و مشهود'''» (شاهد پيامبر و گواهان اعمال و مشهود اعمال امت است ).&lt;br /&gt;
۴ - مرگ و عذاب بر شكنجه گران صاحب گودال (آتش ) باد.&lt;br /&gt;
۵ - گودالهايى پر از آتش شعله ور.&lt;br /&gt;
۶ - هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند.&lt;br /&gt;
۷ - و آنچه را نسبت به مؤ منان انجام مى دادند (با خونسردى ) تماشا مى كردند!&lt;br /&gt;
۸ - هيچ ايرادى بر آنها (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند.&lt;br /&gt;
۹ - همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز گواه است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
مؤ منان در برابر كوره هاى آدم سوزى !&lt;br /&gt;
مى دانيم مسلمانان مكه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شكنجه را درباره آنان روا مى داشتند، و همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم هدف از نزول اين سوره هشدارى است به اين شكنجه گران كه سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاريخ به خاطر بياورند، و از سوى ديگر تسلى و دلدارى و تقويت روحيه مؤ منان نخستين است و درسى است براى همه مسلمانان در طول تاريخ .&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسيار است '''» (و السماء ذات البروج ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''بروج '''» جمع «'''برج '''» در اصل به معنى قصر است ، و بعضى آن را به معنى «'''شى ء ظاهر و آشكار'''» مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به اين نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همين جهت قسمت مخصوصى از ديوار اطراف شهر يا محل اجتماع لشكر كه بروز و ظهور خاصى دارد «'''برج '''» ناميده مى شود، و هنگامى كه زن زينت خود را آشكار سازد «'''تبرجت المراة '''» مى گويند.&lt;br /&gt;
برجهاى آسمانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى «'''صورتهاى فلكى '''» است ، يعنى مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرار مى گيرد (البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جا به جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد).&lt;br /&gt;
سوگند به هر يك از اين معانى باشد حكايت از عظمت آن مى كند، عظمتى كه شايد در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما كاملا شناخته شده است ، هر چند بيشتر به نظر مى رسد كه منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
لذا در حديثى آمده است كه از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفسير اين آيه را خواستند فرمود: «'''منظور كواكب و ستارگان است '''».&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و سوگند به آن روز موعود'''» (روز رستاخيز) (و اليوم الموعود).&lt;br /&gt;
همان روزى كه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد، همان روزى كه ميعاد و وعده گاه همه اولين و آخرين است و روزى است كه بايد حساب همگان تصفيه شود.&lt;br /&gt;
و در سومين و چهارمين سوگند مى فرمايد: «'''و قسم به شاهد و مشهود'''» (و شاهد و مشهود).&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''شاهد'''» و «'''مشهود'''» چيست ؟ تفسيرهاى بسيار فراوانى ذكر كرده اند كه بالغ بر سى تفسير مى شود، و مهمترين آنها تفسيرهاى زير است :&lt;br /&gt;
۱ - «'''شاهد'''» شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است چنانكه قرآن مى گويد: يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا: «'''اى پيغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم '''» (احزاب ۴۵).&lt;br /&gt;
و «'''مشهود'''» همان روز قيامت است ، چنانكه قرآن مى گويد ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود: «'''روز قيامت روزى است كه همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است كاملا ((مشهود'''» و آشكار)) (هود ۱۰۳).&lt;br /&gt;
۲ - شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضاى پيكر او چنانكه در آيه ۲۴&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوره نور مى خوانيم : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون : «'''روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به اعمالى كه انجام داده اند گواهى مى دهد'''».&lt;br /&gt;
و «'''مشهود'''» انسانها و اعمال آنها هستند.&lt;br /&gt;
۳ - «'''شاهد'''» به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است .&lt;br /&gt;
و مشهود روز عرفه است كه زائران بيت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام ) اين تفسير نقل شده است .&lt;br /&gt;
۴ - «'''شاهد'''» روز عيد قربان و «'''مشهود'''» روز عرفه (روز ما قبل آن ) مى باشد.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه ((مردى وارد مسجد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد كسى را ديد كه نشسته و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حديث نقل مى كند، مى گويد: تفسير اين آيه را از او خواستم گفت : آرى «'''شاهد'''» روز جمعه و «'''مشهود'''» روز عرفه است ، از او گذشتم به ديگرى رسيدم كه از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن مى گويد، تفسير همين آيه را از او خواستم ، گفت : «'''شاهد'''» روز جمعه و «'''مشهود'''» روز عيد قربان است ، از او نيز گذشتم به نوجوانى رسيدم خوشرو كه او نيز از رسول خدا حديث مى گفت گفتم : از تفسير اين آيه برايم سخن بگو، گفت : «'''شاهد'''» محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است و «'''مشهود'''» روز قيامت آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: «'''يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا'''» و نيز نشنيده اى كه مى گويد: ذلك يوم مجموع له الناس ‍ و ذلك يوم مشهود.&lt;br /&gt;
من سؤ ال كردم نخستين نفر كه بود گفتند: ابن عباس ، دومين نفر را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرسيدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومين نفر سؤ ال كردم گفتند: حسن بن على (عليه السلام ) است !&lt;br /&gt;
۵ - منظور از «'''شاهد'''» شبها و روزها است ، و «'''مشهود'''» بنى آدم است كه به اعمال او گواهى مى دهد، همان گونه كه در دعاى امام زين العابدين (عليه السلام ) در دعاى صباح و مساء مى خوانيم : هذا يوم حادث جديد و هو علينا شاهد عتيد، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب : «'''اين روز تازه اى است كه شاهد آماده بر اعمال ما است ، اگر نيكى كنيم با حمد و سپاس ما را وداع مى گويد، و اگر بد كنيم با نكوهش و مذمت از ما جدا مى شود'''».&lt;br /&gt;
۶ - منظور از «'''شاهد'''» ملائكه و «'''مشهود'''» قرآن است .&lt;br /&gt;
۷ - منظور از «'''شاهد'''» حجر الاسود و «'''مشهود'''» حاجيانند كه در كنار آن مى آيند و دست بر آن مى نهند.&lt;br /&gt;
۸ - «'''شاهد'''» خلق است و «'''مشهود'''» حق است .&lt;br /&gt;
۹ - منظور از «'''شاهد'''» امت اسلامى است و «'''مشهود'''» امتهاى ديگر همانگونه كه در آيه ۱۴۳ سوره بقره آمده است : لتكونوا شهداء على الناس «'''هدف اين است كه شما گواه بر ديگر امتها باشيد'''».&lt;br /&gt;
۱۰ - «'''شاهد'''» پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و «'''مشهود'''» ساير انبياء هستند، به گواهى آيه ۴۱ سوره نساء و جئنابك على هؤ لاء شهيدا: ((در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پيامبران ديگر) مى آوريم )).&lt;br /&gt;
۱۱ - يا اينكه «'''شاهد'''» پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و «'''مشهود'''» امير مؤ منان على (عليه السلام ) است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه اشاره به شهود روز قيامت باشد، اعم از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود، و ملائكه و فرشتگان و اعضاء پيكر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و «'''مشهود'''» انسانها يا اعمال آنها است .&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد&lt;br /&gt;
ولى تفسيرهايى مانند روز «'''جمعه '''» و روز «'''عرفه '''» و روز «'''عيد'''» از اين معنى جدا است ، هر چند آنها نيز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلكه هر يك از اين ايام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخيز در اين دنيا محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
با توجه به اين بيان روشن مى شود كه ميان تفاسير فوق تضادى وجود ندارد، و ممكن است در مفهوم گسترده «'''شاهد'''» و «'''مشهود'''» جمع باشد، و اين از نشانه هاى عظمت قرآن است كه مفاهيمى چنان گسترده دارد كه تفسيرهاى زيادى را در خود جاى مى دهد، چرا كه «'''شاهد'''» هرگونه گواه را شامل مى شود، و «'''مشهود'''» هر چيزى را كه بر آن گواهى مى دهند، و اينكه هر دو به صورت نكره ذكر شده است اشاره به عظمت اين شاهد و مشهود است كه در تمام تفسيرهاى بالا به خوبى منعكس مى باشد.&lt;br /&gt;
نكته قابل توجه اينكه پيوند ظريفى در ميان اين قسمتهاى چهارگانه از يكسو، و مطلبى كه براى آن سوگند ياد شده از سوى ديگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم و حساب است و «'''يوم موعود'''» صحنه روشنى از حساب و كتاب ، و شاهد و مشهود نيز وسيله اى است براى رسيدگى دقيق به اين حساب ، وانگهى همه اين سوگندها براى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤ منان راستين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شود، و شهودى كه گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعضاى پيكر و شبها و روزها، و مانند آن همه اين كارها را زير نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند.&lt;br /&gt;
لذا بعد از اين سوگندها مى فرمايد: «'''مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شكنجه باد'''»! (قتل اصحاب الاخدود).&lt;br /&gt;
«'''همان گودالهاى پرآتش و پرهيزم كه شعله هاى عظيم داشت '''» (النار ذات الوقود).&lt;br /&gt;
((در آن هنگام كه در كنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند)) (اذ هم عليها قعود).&lt;br /&gt;
«'''و آنچه را كه نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى كردند'''»! (و هم على ما يفعلون بالمؤ منين شهود).&lt;br /&gt;
«'''اخدود'''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» به معنى شكاف وسيع و عميق و گسترده در زمين است ، يا به تعبير ديگر گودالها و خندقهاى بزرگ را گويند، و جمع آن «'''اخاديد'''» و در اصل از «'''خد'''» انسان گرفته شده كه به معنى دو&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مى شود) و سپس كنايتا بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت يك معنى حقيقى درآمده است ).&lt;br /&gt;
در اينكه اين گروه شكنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زيستند؟ مفسران و ارباب تواريخ نظرات مختلفى دارند كه شرح آن به خواست خدا در نكات ذيل آيات مى آيد، ولى قدر مسلم اين است كه آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤ منان را وادار مى كردند كه دست از ايمان خود بردارند، هنگامى كه با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش ‍ مى كشيدند!&lt;br /&gt;
«'''وقود'''» در اصل به معنى ماده اى است كه آتش با آن مى افروزند، (مانند هيزم ) و تعبير به «'''ذات الوقود'''» با اينكه همه آتشها احتياج به هيزم و مانند آن دارد اشاره به كثرت مواد آتش زايى است كه آنها به كار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسيار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى «'''ذات الوقود'''» را در اينجا به معنى آتش شعله ور تفسير كرده اند، ظاهرا به همين دليل است ، نه آنچه بعضى پنداشته اند كه «'''وقود'''» داراى دو معنى است يكى هيزم و ديگرى «'''شعله '''» و تاءسف خورده اند كه چرا مفسران و مترجمان به اين نكته توجه نكرده اند!&lt;br /&gt;
منظور از آيه «'''اذ هم عليها قعود'''» و آيه بعد، اين است كه گروهى با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شكنجه را تماشا مى كردند و لذت مى بردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت آنها بود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند اين گروه ماءمور بازجويى و اجبار مؤ منان به ترك مذهب حق بودند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى «'''شكنجه گر'''» و گروهى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''تماشاچى '''» و از آنجا كه تماشاچيان راضى به اعمال شكنجه گران بودند اين فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و اين طبيعى است كه در يك چنين برنامه اى هميشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پايين ترند.&lt;br /&gt;
اين نيز گفته شده است كه گروهى نشسته بودند و مراقب عمال شكنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نكنند، و نزد سلطان شهادت دهند كه آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند!&lt;br /&gt;
تركيب آن جمعيت از همه اين گروه هاى مختلف نيز بعيد به نظر نمى رسد، بنابراين جمع ميان همه اين تفسيرها نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
و به هر حال جمله «'''يفعلون '''» به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين عمل مدتى استمرار داشت و يك حادثه زودگذر نبود.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز حميد ايمان آورده بودند))؟! (و ما نقموا منهم الا ان يؤ منوا بالله العزيز الحميد).&lt;br /&gt;
آرى تنها جرم و گناهشان همان ايمان به خداوند يگانه يكتا بود، خداوند قادر كه شايسته هر گونه ستايش و جامع هر گونه كمال است ، آيا ايمان به چنين خداوندى گناه بود؟ يا ايمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شايستگى ؟!&lt;br /&gt;
«'''نقموا'''» از ماده «'''نقم '''» (بر وزن قلم ) به معنى انكار و عيب گرفتن چيزى است يا به زبان و يا عملا از طريق مجازات ، و «'''انتقام '''» نيز از همين ماده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مسلما چنين كارى در مقابل يك جرم بزرگ و گناه آشكار انجام مى گيرد، نه در مقابل ايمان به خداوند توانا و شايسته هر گونه حمد و ستايش ، و اين نشان مى دهد كه تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحريف يافته بود كه بزرگترين افتخارات نزد آنها بزرگترين جرم و گناه بود.&lt;br /&gt;
به هر حال اين شبيه چيزى است كه در آيه ۵۹ سوره مائده آمده كه ساحران بعد از ايمان به موسى و تهديد به شكنجه و قتل از ناحيه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا: «'''تو انتقامى از ما نمى گيرى مگر از اين جهت كه به آيات پروردگارمان ايمان آورده ايم '''».&lt;br /&gt;
تعبير به «'''عزيز'''» (قدرتمند شكست ناپذير) و «'''حميد'''» (شايسته هر گونه ستايش و داراى هر گونه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها، و دليلى است بر ضد آنان ، يعنى مگر ايمان به چنين خدايى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شود كه خداوند عزيز و حميد در كمين آنها است .&lt;br /&gt;
سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته مى افزايد: «'''همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز شاهد و گواه و حاضر است '''» (الذى له ملك السموات و الارض و الله على كل شى ء شهيد).&lt;br /&gt;
در حقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت را مسلم مى كند، قدرت و توانايى ، واجد هر گونه كمال بودن ، مالكيت آسمانها و زمين ، و آگاهى از همه چيز.&lt;br /&gt;
در ضمن بشارتى است به مؤ منان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شكيبايى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند، و ناظر ايثارگرى و فداكاريهاى آنها است و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدا مانع كار آنها نمى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلكه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد.&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link133'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اصحاب اخدود چه كسانى بودند؟ ===&lt;br /&gt;
گفتيم «'''اخدود'''» به معنى گودال بزرگ يا خندق است ، و منظور در اينجا خندقهاى عظيمى است كه مملو از آتش بود تا شكنجه گران مؤ منان را در آنها بيفكنند و بسوزانند.&lt;br /&gt;
در اينكه اين ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است ؟ و آيا اين يك ماجراى خاص و معين بوده ، و يا اشاره به ماجراهاى متعددى از اين قبيل در مناطق مختلف جهان است ؟ در ميان مفسران و مورخان گفتگو است .&lt;br /&gt;
معروفتر از همه آن است كه مربوط به «'''ذونواس '''» آخرين پادشاه «'''حمير'''» در سرزمين «'''يمن '''» است .&lt;br /&gt;
توضيح اينكه : «'''ذونواس '''» كه آخرين نفر از سلسله گروه «'''حمير'''» بود به آيين يهود درآمد، و گروه «'''حمير'''» نيز از او پيروى كردند، او نام خود را «'''يوسف '''» نهاد، و مدتى بر اين منوال گذشت ، سپس به او خبر دادند كه در سرزمين «'''نجران '''» (در شمال يمن ) هنوز گروهى بر آيين نصرانيتند، هم مسلكان «'''ذونواس '''» او را وادار كردند كه اهل «'''نجران '''» را مجبور به پذيرش آيين يهود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كند، او به سوى نجران حركت كرد، و ساكنان آنجا را جمع نمود، و آيين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر كردن از آيين خود نبودند.&lt;br /&gt;
«'''ذونواس '''» دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش ‍ به بيست هزار نفر رسيد!.&lt;br /&gt;
بعضى افزوده اند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت ، و از ذونواس شكايت كرد و يارى طلبيد.&lt;br /&gt;
«'''قيصر'''» گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه اى به پادشاه حبشه مى نويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است ، و از او مى خواهم شما را يارى دهد، سپس نامه اى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاءثر گشت ، و از خاموشى شعله آيين مسيح (عليه السلام ) در سرزمين نجران افسوس ‍ خورد، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت .&lt;br /&gt;
لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذونواس را شكست دادند، و گروه زيادى از آنان كشته شد، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران نقل كرده اند كه طول آن خندق چهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى گز كه حدود يك متر است به كار مى رود) و بعضى نقل كرده اند هفت گودال بوده كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر كدام وسعتش به مقدارى كه در بالا ذكر شده بوده است .&lt;br /&gt;
ماجراى فوق به صورتهاى متفاوتى در بسيارى از كتب تفسير و تاريخ آمده است از جمله مفسر بزرگ «'''طبرسى '''» در «'''مجمع البيان '''» و «'''ابوالفتوح رازى '''» در تفسير خود، و «'''فخر رازى '''» در تفسير كبير و «'''آلوسى '''» در «'''روح المعانى '''» و «'''قرطبى '''» در تفسير خود ذيل آيات مورد بحث ، و همچنين «'''ابن هشام '''» در سيره خود (جلد اول صفحه ۳۵) و جمعى ديگر آورده اند.&lt;br /&gt;
از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود كه اين شكنجه گران بيرحم ، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهايى كه ريخته بودند در همين دنيا از آنها گرفته شد، و عذاب حريق و سوزنده قيامت نيز در انتظارشان است .&lt;br /&gt;
اين كوره هاى آدم سوزى كه به دست يهود به وجود آمد احتمالا نخستين كوره هاى آدم سوزى در طول تاريخ بود، ولى عجب اينكه اين بدعت قساوت بار ضد انسانى سرانجام دامان خود يهود را گرفت ، و چنانكه مى دانيم گروه زيادى از آنها در ماجراى آلمان هيتلرى در كوره هاى آدم سوزى به آتش كشيده شدند، و مصداق «'''عذاب الحريق '''» اين جهان نيز درباره آنها تحقق يافت .&lt;br /&gt;
علاوه بر اين «'''ذونواس يهودى '''» بنيانگذار اصلى اين بناى شوم ، نيز از شر اعمال خود بر كنار نماند.&lt;br /&gt;
آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظريه معروف و مشهور است ولى روايات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه نشان مى دهد اصحاب اخدود تنها در «'''يمن '''»، و در عصر «'''ذونواس '''» نبودند، تا آنجا كه بعضى از مفسران ده قول درباره اصحاب اخدود نقل كرده اند!&lt;br /&gt;
در روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: «'''مجوس اهل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كتاب بودند و به كتاب آسمانى خود عمل مى كردند، يكى از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست كه ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد، ولى مردم نپذيرفتند و زير بار نرفتند، و پادشاه عده اى از مؤ منان را كه سخن او را قبول نكردند در خندقى از آتش ‍ افكند'''».&lt;br /&gt;
و اين در مورد «'''اصحاب الاخدود فارس '''» است ، و در مورد «'''اصحاب اخدود شام '''» نيز نوشته اند در آنجا مردم مؤ منى مى زيستند، و «'''آنتياخوس '''» آنها را در خندق آتش افكند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز اين ماجرا را مربوط به اصحاب «'''دانيال '''» پيامبر معروف بنى اسرائيل و يارانش دانسته اند كه در كتاب دانيال از تورات به آنها اشاره شده ، و «'''ثعلبى '''» هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است .&lt;br /&gt;
هيچ بعيد نيست كه «'''اصحاب اخدود'''» شامل همه اينها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذونواس در سرزمين يمن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link134'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===استقامت در طريق حفظ ايمان ===&lt;br /&gt;
فداكارى در حفظ ايمان در گذشته و حال جلوه هاى باشكوهى داشته ، و تاريخ افراد زيادى را نشان مى دهد كه عاشقانه جام بلا را در اين راه نوشيدند، بر طناب دار، يا بر لبه شمشير دژخيمان ، بوسه زدند، و پروانه وار در آتش شكنجه گران سوختند كه نام و نشان گروهى از آنها در تاريخ ثبت شده است .&lt;br /&gt;
داستان همسر فرعون «'''آسيه '''» كه به خاطر ايمان به «'''موسى بن عمران '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مورد آنهمه شكنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در اين راه باخت همه شنيده ايم .&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه خداوند پيامبرى از ميان مردم «'''حبشه '''» بر آنها مبعوث كرد، آنها به تكذيبش ‍ برخاستند، و در ميان آنان جنگى واقع شد، سرانجام گروهى از ياران آن پيامبر را كشتند، و گروه ديگرى را با خود آن پيامبر اسير كردند، سپس ‍ محلى آماده كردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به كنار آن دعوت كردند و گفتند: هر كس بر آيين ما است به كنارى رود، و هر كس دين اين گروه را دارد بايد خودش را در آتش بيفكند، ياران آن پيامبر (چون ديدند هيچ راهى نيست شجاعانه خود را در آتش افكندند) و بر يكديگر سبقت مى گرفتند، در اين هنگام زنى آمد كه فرزند خردسال يكماهه اى در آغوش داشت ، هنگامى كه مى خواست خود را در آتش بيفكند، عطوفت مادرى به هيجان آمد و مانع شد كودك شيرخوار صدا زد: مادرم نترس ! هم خود را بيفكن و هم مرا! به خدا سوگند اين در راه خدا چيز اندكى است : ان هذا و الله فى الله قليل ... و اين كودك از كسانى بود كه در گاهواره سخن گفت )).&lt;br /&gt;
از اين داستان استفاده مى شود كه گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.&lt;br /&gt;
داستان پدر و مادر عمار ياسر و افراد ديگرى مانند او، و از آن بالاتر داستان ياران امام حسين (عليه السلام ) در ميدان جانبازى «'''كربلا'''» و سبقت گرفتن بر يكديگر براى نوشيدن شربت شهادت ، در تاريخ اسلام معروف است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در عصر ما نيز نمونه هاى بسيار زيادى از اين موضوع را با چشم خود ديده يا شنيده ايم كه پير و جوان در طريق حفظ دين و ايمان جان بر كف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوى شهادت گام برداشتند و بايد گفت : بقاء آيينهاى الهى در گذشته و امروز بدون چنين ايثارگريهايى امكان پذير نبوده و نيست .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98429</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98429"/>
		<updated>2014-08-11T17:37:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link117'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link118'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
إِذَا السمَاءُ انشقَّت (۱) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت (۲) وَ إِذَا الاَرْض مُدَّت (۳) وَ أَلْقَت مَا فِيهَا وَ تخَلَّت (۴) وَ أَذِنَت لِرَبهَا وَ حُقَّت (۵) يَأَيُّهَا الانسنُ إِنَّك كادِحٌ إِلى رَبِّك كَدْحاً فَمُلَقِيهِ(۶) فَأَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ(۷) فَسوْف يحَاسب حِساباً يَسِيراً(۸) وَ يَنقَلِب إِلى أَهْلِهِ مَسرُوراً(۹)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - در آن هنگام كه آسمان (كرات آسمانى ) شكافته شود.&lt;br /&gt;
۲ - و تسليم فرمان پروردگارش شود، و سزاوار است چنين باشد.&lt;br /&gt;
۳ - و در آن هنگام كه زمين گسترده شود.&lt;br /&gt;
۴ - و آنچه در درون دارد بيرون افكنده و خالى شود.&lt;br /&gt;
۵ - و تسليم فرمان پروردگارش گردد، و شايسته است كه چنين باشد.&lt;br /&gt;
۶ - اى انسان ! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد.&lt;br /&gt;
۷ - اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده .&lt;br /&gt;
۸ - به زودى حساب آسانى براى او مى شود.&lt;br /&gt;
۹ - و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تلاشى پر رنج به سوى كمال مطلق&lt;br /&gt;
همانگونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم در آغاز اين سوره نيز اشاره به حوادث عظيم و عجيب پايان جهان اشاره شده مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''در آن هنگام كه آسمان شكافته شود'''» (و اجرام و كرات آسمانى متلاشى گردد، و نظام كواكب برهم خورد) (اذا السماء انشقت ).&lt;br /&gt;
نظير آنچه در سوره «'''انفطار'''» آمده كه مى فرمايد: اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت : ((در آن زمان كه آسمان (و كرات آسمانى ) شكافته و ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (انفطار ۱ و ۲).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اين اعلام پايان دنيا و خرابى و فناى آن است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و تسليم فرمان پروردگارش شود و سزاوار است چنين باشد'''» (و اذنت لربها و حقت ).&lt;br /&gt;
مبادا تصور شود كه آسمان با آن عظمت كمترين مقاومتى در مقابل اين فرمان الهى مى كند، او همچون بنده مطيع و فرمانبردارى است كه در برابر اين دستور كاملا تسليم است .&lt;br /&gt;
«'''اذنت '''» در اصل از «'''اذن '''» (بر وزن افق ) به معنى «'''گوش '''» گرفته شده ، و مفهوم آن استماع كردن و شنوا بودن و در اينجا كنايه از اطاعت فرمان و تسليم است .&lt;br /&gt;
«'''حقت '''» از ماده «'''حق '''» به معنى شايسته و سزاوار است&lt;br /&gt;
چگونه مى تواند تسليم نباشد در حالى كه فيض وجود لحظه به لحظه از سوى خداوند به آن مى رسد، و اگر يك آن اين رابطه قطع گردد متلاشى و نابود خواهد شد.&lt;br /&gt;
آرى آسمان و زمين نه تنها در آغاز آفرينش ، طبق آيه ۱۱ سوره فصلت «'''قالتا اتينا طائعين '''» مطيع فرمان حق بود كه در پايان عمر نيز چنين است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: كه منظور از جمله «'''حقت '''» اين است كه وحشت و ترس قيامت آنچنان است كه سزاوار است آسمانها نيز از هم بشكافد.&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد به وضع «'''زمين '''» اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''و در آن هنگام كه زمين كشيده و گسترده شود'''» (و اذا الارض ‍ مدت ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كوهها - به شهادت آيات فراوانى از قرآن - به كلى متلاشى و برچيده مى شوند، و تمام بلنديها و پستيها از ميان مى رود، زمين صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صحنه مى شود، همانطور كه در آيه ۱۰۵ تا ۱۰۷ سوره طه مى فرمايد: و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا ترى فيها عوجا و لا امتا: «'''از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد، سپس زمين را صاف و هموار مى سازد، به گونه اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى بينى '''»!&lt;br /&gt;
و چنان دادگاه بزرگى كه خلق اولين و آخرين در آن جمعند چنين صحنه اى نيز لازم دارد!&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند معنى آيه اين است كه خداوند، زمين كنونى را در قيامت بسيار گسترده تر از آنچه امروز است مى كند تا آمادگى بيشترى براى حشر و نشر خلايق داشته باشد.&lt;br /&gt;
و در سومين مرحله مى افزايد: «'''زمين آنچه را در درون دارد بيرون افكنده و خالى مى شود'''» (و القت ما فيها و تخلت ).&lt;br /&gt;
معروف در ميان مفسران اين است كه مفهوم آيه اين است كه تمام مردگانى كه در درون خاك و داخل قبرها آرميده اند يكباره همه به بيرون پرتاب مى شوند، و لباس حيات و زندگى بر تن مى كنند، شبيه آنچه در سوره «'''زلزال '''» آمده : و اخرجت الارض اثقالها «'''زمين بارهاى سنگين خود را خارج مى كند'''»&lt;br /&gt;
يا آنچه در سوره نازعات آيه ۱۳ و ۱۴ آمده : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : «'''تنها يك صيحه زده مى شود، و به دنبال آن همگى بر صفحه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زمين ظاهر مى شوند'''»!&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران گفته اند علاوه بر انسانها، معادن و گنجهاى نهفته درون زمين نيز همگى بيرون مى ريزد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه مواد مذاب درون زمين با زلزله هاى هولناك و وحشتناك به كلى بيرون مى ريزد، و همه پستيها را پر مى كنند و سپس درون زمين خالى و آرام مى گردد.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين معانى نيز بى مانع است .&lt;br /&gt;
باز به دنبال اين سخن مى افزايد: «'''زمين تسليم فرمان پروردگارش ‍ شود و شايسته است كه تسليم باشد'''» (و اذنت لربها و حقت ).&lt;br /&gt;
اين حوادث عظيم كه با تسليم كامل همه موجودات تواءم است ، از يكسو بيانگر فناى اين دنيا است ، فناى زمين و آسمان و انسانها و گنجها و گنجينه ها، و از سوى ديگر دليل بر ايجاد نقطه عطفى است در جهان آفرينش ، و مرحله نوين و تازه هستى .&lt;br /&gt;
و از سوى سومى نشانه قدرت خداوند بزرگ است ، بر همه چيز مخصوصا بر مساءله معاد و رستاخيز.&lt;br /&gt;
آرى هنگامى كه اين حوادث واقع شود، انسان ، نتيجه اعمال نيك و بد خود را مى بيند (و اين جمله اى است كه در تقدير است ).&lt;br /&gt;
سپس انسانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسيرى كه در پيش دارند براى آنها روشن مى كند، مى فرمايد: «'''اى انسان تو با تلاش ‍ و رنج و زحمت به سوى پروردگارت پيش مى روى ، و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد'''» (يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''كدح '''» (بر وزن مدح ) به معنى تلاش و كوششى است كه با رنج و تعب همراه باشد، و در جسم و جان اثر بگذارد، و لذا به گاو سخت كوشى كه آثار كار كردن در جسم او ظاهر شده «'''ثور فيه كدوح '''» مى گويند.&lt;br /&gt;
در تفسير «'''كشاف '''» و «'''فخر رازى '''» و «'''روح المعانى '''» آمده است كه : اين كلمه در اصل به معنى خراشى است كه بر پوست تن وارد مى شود، و به همين مناسبت به تلاشهايى كه در روح انسان اثر مى گذارد، اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
اين آيه اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسانها است ، كه همواره زندگى آميخته با زحمت و رنج و تعب است ، حتى اگر هدف رسيدن به متاع دنيا باشد، تا چه رسد به اينكه هدف آخرت و سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد، اين طبيعت زندگى دنيا است ، حتى افرادى كه در نهايت رفاه زندگى مى كنند آنها نيز از رنج و زحمت و درد بر كنار نيستند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ملاقات پروردگار'''» در اينجا، خواه اشاره به ملاقات صحنه قيامت كه صحنه حاكميت مطلقه او است باشد، يا ملاقات جزا و پاداش و كيفر او، يا ملاقات خود او از طريق شهود باطن ، نشان مى دهد كه اين رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد يافت ، و زمانى به پايان مى رسد كه پرونده اين دنيا بسته شود و انسان با عملى پاك خداى خويش را ملاقات كند.&lt;br /&gt;
آرى راحتى بى رنج و تعب ، تنها در آنجا است .&lt;br /&gt;
خطاب به «'''انسان '''» كه همه نوع انسان را شامل مى شود (با توجه به تكيه بر انسانيت انسان ) بيانگر اين حقيقت است كه خداوند نيروهاى لازم را براى اين حركت مستمر الهى در وجود اين اشرف مخلوقات آفريد.&lt;br /&gt;
و تكيه بر عنوان «'''رب '''» (پروردگار) اشاره به اين است كه اين سعى و تلاش جزئى از برنامه ربوبيت و تكامل و تربيت انسان است .&lt;br /&gt;
آرى ما همه مسافرانى هستيم كه از سرحد عدم بار سفر بسته ، و به اقليم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود گام نهاده ايم ، ما همه رهرو منزل عشق او هستيم ، و به طلبكارى مهر گياه رخ دوست آمده ايم .&lt;br /&gt;
نظير اين تعبير در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، مانند: و ان الى ربك المنتهى : «'''و اينكه همه امور به پروردگارت باز مى گردد و تمام خطوط به او منتهى مى شود'''» (نجم ۴۲) و نيز مى فرمايد و الى الله المصير «'''بازگشت همه به سوى خداوند است '''» (فاطر ۱۸).&lt;br /&gt;
و آيات ديگر كه همه حاكى از اين سير دائمى تكامل موجودات به سوى پروردگار متعال است .&lt;br /&gt;
ولى در اينجا انسانها به دو گروه تقسيم مى شوند همانگونه كه مى فرمايد: «'''اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده '''» (فاما من اوتى كتابه بيمينه ).&lt;br /&gt;
«'''به زودى حساب آسانى براى او مى شود'''» (فسوف يحاسب حسابا يسيرا).&lt;br /&gt;
«'''و مسرور و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد'''» (و ينقلب الى اهله مسرورا).&lt;br /&gt;
اينها كسانى هستند كه در مدار اصلى آفرينش ، در همان مدارى كه خداوند براى اين انسان و سرمايه ها و نيروهاى او تعيين كرده حركت مى كنند، و تلاش و كوشش آنها همواره براى خدا، و سعى و حركتشان به سوى خدا است ، در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند كه اين نشانه پاكى عمل و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صحت ايمان و نجات در قيامت است ، و مايه سرافرازى و سربلندى در برابر اهل محشر&lt;br /&gt;
هنگامى كه در پاى ميزان عدل قرار مى گيرند، ميزانى كه كمترين وزنها را مى سنجد، خداوند حساب را بر آنها آسان مى گيرد، از لغزشهايشان مى گذرد، و به خاطر ايمان و اعمال صالح ، سيئات آنها را تبديل به حسنات مى كند.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''حساب يسير'''» چيست بعضى گفته اند: منظور حساب سهل و آسان است كه سخت گيرى و دقت در آن نباشد، از سيئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد.&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ثلاث من كن فيه حاسبه الله حسابا يسيرا، و ادخله الجنة برحمته .&lt;br /&gt;
قالوا: و ما هى يا رسول الله ؟! قال : تعطى من حرمك ، و تصل من قطعك و تعفو عمن ظلمك : «'''سه چيز در هر كس باشد خداوند حساب او را آسان مى كند، و او را به رحمتش در بهشت وارد مى سازد.&lt;br /&gt;
عرض كردند: آنها چه چيز است اى رسول خدا؟! فرمود: عطا كنى به كسى كه تو را محروم كرده ، و پيوند برقرار سازى با كسى كه از تو بريده ، و عفو كنى كسى را كه به تو ستم كرده است '''».&lt;br /&gt;
اين مطلب نيز از روايات استفاده مى شود كه دقت و سخت گيرى در حساب در قيامت به ميزان عقل و دانش انسانها بستگى دارد، چنانكه امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: انما يداق الله العباد فى الحساب يوم القيامة على ما آتاهم من العقول فى الدنيا: «'''خداوند در قيامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است دقت و سخت گيرى مى كند'''»!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و براى «'''اهل '''» در آيات فوق تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده اند، بعضى گفته اند: منظور همسر و فرزندان با ايمان او است كه مؤ منان در بهشت به آنها مى رسند، و اين خود نعمت بزرگى است كه انسان افراد مورد علاقه اش را در بهشت ببيند، و در كنار آنها باشد.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر «'''اهل '''» را به معنى حوريان بهشتى گرفته اند كه براى مؤ منان تعيين شده اند، و بعضى آن را به افراد با ايمانى كه در دنيا مورد علاقه او بودند و در خط او قرار داشتند تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين معانى نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - يك حديث اعجازآميز&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير «'''اذا السماء انشقت '''» آمده است كه فرمود انها تنشق من المجرة : «'''آسمانها از كهكشان جدا مى شود'''»!&lt;br /&gt;
اين حديث پرمعنى و قابل دقت است ، و از معجزات علمى محسوب مى شود، از حقيقتى پرده برمى دارد كه در آن زمان هيچيك از دانشمندان به آن نرسيده بودند و آن اينكه دانشمندان فلكى امروز با مشاهدات نجومى خود به وسيله تلسكوبهاى عظيم و نيرومند ثابت كرده اند كه عالم مجموعه اى است از كهكشانها و هر كهكشان مجموعه اى است از منظومه ها و ستارگان ، و به همين دليل آنها را شهرهاى ستارگان مى نامند، كهكشان راه شيرى معروف كه با چشم قابل مشاهده است مجموعه عظيم و دايره مانندى از همين منظومه ها و ستارگان است ، يك طرف&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن بقدرى از ما دور است كه ستارگانش را به صورت ابرى سفيد مى بينيم ، ولى در واقع مجموعه نقاط نورانى نزديك به هم است .&lt;br /&gt;
اما آن طرفش كه به ما نزديك است ستارگانش قابل رؤ يت مى باشد، و همين ستارگانى است كه ما در آسمان شب مى بينيم ، و به اين ترتيب منظومه شمسى ما جزء اين «'''مجره '''» (كهكشان ) است .&lt;br /&gt;
مطابق روايت فوق ، على (عليه السلام ) مى گويد: در آستانه قيامت اين كواكب را كه ما مشاهده مى كنيم از كهكشان جدا مى شود، و نظام همگى به هم مى خورد.&lt;br /&gt;
چه كسى آن زمان مى دانست كه ستارگانى كه ما مى بينيم در واقع جزء اين كهكشان راه شيرى (مجره ) است جز كسى كه قلبش به عالم غيب مربوط باشد و از سرچشمه علم خدا سيراب گردد.&lt;br /&gt;
۲ - دنيادار رنجها و دردهاست&lt;br /&gt;
تعبير به «'''كادح '''» در آيات فوق كه اشاره به تلاش و كوشش آميخته با رنج و زحمت است ، با توجه به اينكه مخاطب در آن همه انسانها مى باشند، بيانگر اين واقعيت است كه طبيعت زندگى اين جهان در هيچ مرحله خالى از مشكلات ، ناراحتيها، و رنج و مشقت نيست ، خواه اين مشكلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد، و يا جنبه روحى و فكرى و يا هر دو، و هيچكس را خالى از آن نمى بينيم .&lt;br /&gt;
در حديث بسيار پرمعنايى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم : الراحة لم تخلق فى الدنيا و لا لاهل الدنيا، انما خلقت الراحة فى الجنة و لاهل الجنة ، و التعب و النصب خلقا فى الدنيا، و لاهل الدنيا، و ما اعطى احد منها جفنة الا اعطى من الحرص مثليها، و من اصاب من الدنيا اكثر،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كان فيها اشد فقرا لانه يفتقر الى الناس فى حفظ امواله ، و تفتقر الى كل آلة من آلات الدنيا، فليس فى غنى الدنيا الراحة !&lt;br /&gt;
:((راحتى و آسايش در دنيا و براى اهل دنيا وجود ندارد، راحتى و آسايش تنها در بهشت است ، و براى اهل بهشت ! رنج و تعب در دنيا آفريده شده ، و براى اهل دنيا، و (به همين دليل ) هر كسى پيمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن حرص نصيب او مى شود، و كسانى كه از دنيا بيشتر دارند فقيرترند! زيرا محتاج ديگران در حفظ اموال خويشند، و به وسائل و ادوات زيادى براى حفظ آن نيازمندند، بنابراين در ثروت دنيا راحتى نيز وجود ندارد)).&lt;br /&gt;
سپس امام (عليه السلام ) در ذيل اين حديث فرمود:&lt;br /&gt;
كلا ما تعب اولياء الله فى الدنيا للدنيا، بل تعبوا فى الدنيا للاخرة : «'''هرگز دوستان خدا در دنيا به خاطر دنيا رنج و تعب نمى كشند، بلكه رنج و تعب آنها در دنيا براى آخرت است '''»!.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link121'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۰ - ۱۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link122'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
وَ أَمَّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ وَرَاءَ ظهْرِهِ(۱۰) فَسوْف يَدْعُوا ثُبُوراً(۱۱) وَ يَصلى سعِيراً(۱۲) إِنَّهُ كانَ فى أَهْلِهِ مَسرُوراً(۱۳) إِنَّهُ ظنَّ أَن لَّن يحُورَ(۱۴) بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً(۱۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۰ - و اما كسى كه نامه اعمالش پشت سرش داده شده .&lt;br /&gt;
۱۱ - به زودى فريادش بلند مى شود كه اى واى بر من كه هلاك شدم !&lt;br /&gt;
۱۲ - و در شعله هاى سوزان آتش دوزخ مى سوزد.&lt;br /&gt;
۱۳ - او در ميان خانواده اش پيوسته (از كفر و گناه خود) مسرور بود!&lt;br /&gt;
۱۴ - او گمان مى كرد هرگز بازگشت نمى كند.&lt;br /&gt;
۱۵ - آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود (و اعمالش را براى حساب ثبت كرد).&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آنها كه از شرم نامه اعمال را پشت سر مى گيرند!&lt;br /&gt;
به دنبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون اصحاب اليمين (مؤ منانى كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود) گذشت در اين آيات از كفار&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مجرمان و چگونگى نامه اعمال آنها سخن مى گويد، نخست مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''اما كسى كه نامه عملش را به پشت سرش داده اند'''» (و اما من اوتى كتابه وراء ظهره ).&lt;br /&gt;
«'''به زودى فرياد مى زند اى واى بر من كه هلاك شدم '''»! (فسوف يدعوا ثبورا).&lt;br /&gt;
«'''و در شعله هاى سوزان آتش دوزخ مى سوزد'''» (و يصلى سعيرا).&lt;br /&gt;
در اينكه چگونه نامه اعمالشان را به پشت سرشان مى دهند، و چگونه اين آيه با آياتى كه مى گويد نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند، جمع مى شود؟ مفسران تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده اند:&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: دست راست آنها را به گردنشان زنجير مى كنند، و نامه اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر مى دهند كه نشانه ذلت و سرافكندگى و شرمسارى است .&lt;br /&gt;
بعضى ديگر گفته اند: هر دو دست آنها را مانند اسيران از پشت سر مى بندند و نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر گفته اند: با توجه به آيه ۴۷ سوره نساء كه مى گويد من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها: «'''پيش از آنكه صورتهايى را محو كنيم و به پشت سر باز گردانيم '''» اين گروه مجرمان صورتهايشان به عقب برگشته ، و بايد نامه اعمالشان را شخصا بخوانند، لذا آن را به دست چپ آنها در پشت سر مى دهند.&lt;br /&gt;
ولى مناسبتر اين است كه گفته شود اصحاب اليمين با سرافرازى و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا مى زنند: هاؤ م اقراءو&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كتابيه : «'''اى اهل محشر! بياييد و نامه اعمال ما را بگيريد و بخوانيد'''» (حاقه ۱۹) اما وقتى مجرمان تبهكار نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند آنها از شرمسارى و ذلت دست را پشت سر مى گيرند، تا اين سند جرم و فضاحت كمتر ديده شود، ولى چه فايده كه در آنجا چيزى پنهان شدنى نيست .&lt;br /&gt;
جمله «'''يدعوا ثبورا'''» اشاره به تعبيرى است كه عرب به هنگام بروز يك حادثه خطرناك دارد، و فرياد مى زند: «'''وا ثبورا'''»! يعنى اى واى كه هلاك شدم (توجه داشته باشد كه «'''ثبور'''» به معنى هلاكت است ).&lt;br /&gt;
ولى اين آه و ناله و داد و فرياد به جايى نمى رسد، و به دنبال آن «'''و يصلى سعيرا'''» است يعنى وارد آتش سوزان جهنم مى شود.&lt;br /&gt;
سپس به بيان علت اين سرنوشت شوم پرداخته مى فرمايد: ((اين به علت آن است كه او در ميان اهل و خانواده خود پيوسته (از كفر و گناه خويش ) مسرور بود)) (انه كان فى اهله مسرورا).&lt;br /&gt;
سرورى آميخته با غرور، و غرورى آميخته با غفلت و بيخبرى از خدا، سرورى كه نشانه دلبستگى سخت به دنيا و بى اعتنايى به جهان پس از مرگ بود.&lt;br /&gt;
بديهى است سرور و خوشحالى ذاتا مذموم و نكوهيده نيست ، بلكه مؤ من بايد به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشاده رو و بشاش باشد، سرورى مذموم است كه انسان را از ياد خدا غافل كند و در شهوات غوطه ور سازد.&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''اين به خاطر آن است كه او گمان مى كرد هرگز بازگشت نمى كند'''» و معادى در كار نيست ! (انه ظن ان لن يحور).&lt;br /&gt;
در حقيقت منشاء اصلى بدبختى او اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
معاد بود، و همين اعتقاد باعث غرور و سرور او شد، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه ور نمود، تا آنجا كه دعوت انبيا را به باد استهزا گرفت ، و وقتى به سراغ خانواده خود مى آمد از اين استهزا و سخريه شاد و خوشحال بود، همين معنى در آيه ۳۱ سوره مطففين و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين نيز آمده ، همچنين در داستان «'''قارون '''» آن ثروتمند مغرور و از خدا بيخبر آمده است كه آگاهان بنى اسرائيل به او مى گفتند: لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين : «'''اينقدر شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد'''» (قصص - ۷۶).&lt;br /&gt;
«'''لن يحور'''» (هرگز بازگشت نمى كند) از ماده «'''حور'''» (بر وزن غور) در اصل به معنى تردد و رفت و آمد است ، خواه اين رفت و آمد در عمل بوده باشد، يا تفكر و انديشه ، و لذا به گردش آب در حوض و استخر اين كلمه اطلاق مى شود، و «'''محور'''» به ميله اى مى گويند كه چرخ بر دور آن گردش مى كند، «'''محاوره '''» به معنى رفت و آمد و رد و بدل كردن بحث است ، و «'''حوار'''» نيز به همين معنى است ، و گاه به معنى داد و فريادى است كه به هنگام مباحثه بلند مى شود.&lt;br /&gt;
و «'''تحير'''» نيز نتيجه رفت و آمد فكر در يك مساءله است كه لازمه آن سرگردانى در عمل است .&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند ريشه اين كلمه «'''حبشى '''» است ، و از ابن عباس نقل شده كه مى گويد من معنى اين جمله را در قرآن نمى دانستم ، تا اينكه از يك عرب بيابانى شنيدم كه به دخترك خود گفت : «'''حورى '''»! يعنى بازگرد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''حوارى '''» در مورد نزديكان حضرت مسيح (عليه السلام ) يا نزديكان هر كس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شايد نيز به همين مناسبت باشد كه آنها نزد او رفت و آمد دارند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را از ماده «'''حور'''» به معنى شستن و سفيد كردن دانسته اند، چرا كه آنها قلوب مردم را از زنگار شرك و گناه پاك مى كردند و «'''حوريان '''» بهشتى را از اين رو به اين نام ناميده اند كه سفيد پوستند و يا سفيدى چشمانشان بسيار شفاف است !.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند اطلاق اين كلمه به حوريان بهشتى بخاطر اين است كه آنها بقدرى زيبا هستند كه چشم از ديدنشان حيران مى شود.&lt;br /&gt;
ولى به هر حال اين واژه در آيه مورد بحث به معنى بازگشت و معاد است ضمنا اين آيه نشان مى دهد كه عدم ايمان به رستاخيز سرچشمه غفلت و غرور و آلودگى به انواع گناهان مى شود.&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث براى نفى عقائد باطل آنها مى فرمايد: «'''آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود'''» (بلى ان ربه كان به بصيرا).&lt;br /&gt;
همه اعمال او را ثبت و ضبط نمود، و براى روز حساب در نامه اعمالش ‍ منعكس ساخت .&lt;br /&gt;
تعبير اين آيه همانند آيه قبل «'''يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه '''» مى تواند به منزله دليلى بر مساءله معاد محسوب شود، به خصوص اينكه در هر دو آيه روى عنوان «'''رب '''» تكيه شده است ، چرا كه سير تكاملى انسان به سوى پروردگار هرگز نمى تواند با مرگ متوقف گردد، و زندگى دنيا كمتر از آن است كه هدف چنين سيرى باشد.&lt;br /&gt;
و نيز بصير بودن خداوند نسبت به اعمال آدمى ، و ثبت و ضبط آنها حتما بايد مقدمه اى براى حساب و جزا باشد و گرنه بيهوده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link124'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۶ - ۲۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link125'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَلا أُقْسِمُ بِالشفَقِ(۱۶) وَ الَّيْلِ وَ مَا وَسقَ(۱۷) وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسقَ(۱۸) لَترْكَبنَّ طبَقاً عَن طبَقٍ(۱۹) فَمَا لهَُمْ لا يُؤْمِنُونَ(۲۰) وَ إِذَا قُرِىَ عَلَيهِمُ الْقُرْءَانُ لا يَسجُدُونَ (۲۱) بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ(۲۲) وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ(۲۳) فَبَشرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ(۲۴) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لهَُمْ أَجْرٌ غَيرُ مَمْنُونِ(۲۵)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۶ - سوگند به شفق !&lt;br /&gt;
۱۷ - و سوگند به شب و آنچه را جمع آورى مى كند.&lt;br /&gt;
۱۸ - و سوگند به ماه آنگاه كه بدر كامل مى شود.&lt;br /&gt;
۱۹ - كه همه شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مى شويد.&lt;br /&gt;
۲۰ - پس چرا آنها ايمان نمى آورند؟&lt;br /&gt;
۲۱ - و هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمى كنند؟&lt;br /&gt;
۲۲ - بلكه كافران پيوسته آيات الهى را تكذيب مى كنند.&lt;br /&gt;
۲۳ - و خداوند آنچه را در دل پنهان مى دارند به خوبى مى داند.&lt;br /&gt;
۲۴ - پس آنها را به عذاب دردناك بشارت ده .&lt;br /&gt;
۲۵ - مگر آنها كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
دائما دگرگون مى شويد!&lt;br /&gt;
به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون سير تكاملى انسان به سوى خداوند آمد.&lt;br /&gt;
در اين آيات براى تاءكيد اين مطلب و توضيح بيشتر مى فرمايد: «'''سوگند به شفق '''» (فلا اقسم بالشفق ).&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به شب و آنچه را از امور پراكنده جمع مى كند'''» (و الليل و ما وسق ).&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به ماه آنگاه كه كامل مى شود و به صورت بدر در مى آيد'''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(و القمر اذا اتسق ).&lt;br /&gt;
«'''كه همه شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مى شويد'''» (لتركبن طبقا عن طبق ).&lt;br /&gt;
«'''لا'''» در جمله «'''فلا اقسم '''» همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم «'''زائده '''» و براى تاءكيد است ، هر چند بعضى احتمال داده اند كه براى نفى باشد، يعنى سوگند ياد نمى كنم ، به خاطر اينكه مطلب عيان است و حاجتى به سوگند ندارد، و يا اينكه مطلب بقدرى مهم است كه درخور اين سوگندها نيست ، و يا اينكه اين امورى كه به آن سوگند ياد شده است آنقدر اهميت دارد كه سزاوار است به آن قسم ياد نشود.&lt;br /&gt;
ولى معنى اول (زائده و تاءكيد بودن ) از همه مناسبتر است .&lt;br /&gt;
«'''شفق '''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» آميخته شدن روشنايى روز به تاريكى شب است ، و لذا واژه «'''اشفاق '''» به معنى توجه و عنايت آميخته با ترس به كار مى رود، فى المثل هر گاه انسان نسبت به كسى علاقه داشته باشد و در عين حال از حوادثى درباره او بيمناك گردد به اين حالت «'''اشفاق '''» گويد و آن شخص را «'''مشفق '''».&lt;br /&gt;
ولى فخر رازى معتقد است كه واژه «'''شفق '''» در اصل به معنى «'''رقت '''» و «'''نازكى '''» است ، و لذا به لباس بسيار نازك «'''شفق '''» مى گويند و حالت «'''شفقت '''» به همان حالت رقت قلب اطلاق مى شود (ولى گفته راغب صحيحتر به نظر مى رسد).&lt;br /&gt;
به هر حال منظور از «'''شفق '''» در اينجا همان روشنى آميخته با تاريكى در آغاز شب است ، و از آنجا كه در آغاز شب نخست سرخى كمرنگى در افق مغرب پيدا مى شود، و بعد جاى خود را به سفيدى مى دهد، اختلاف شده است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه آيا شفق به آن سرخى اطلاق مى شود، يا سفيدى ، مشهور و معروف در ميان علما و دانشمندان و مفسران همان معنى اول است كه در اشعار نيز روى آن تكيه شده است ، و شفق را به «'''دماء الشهداء'''» (خون شهيدان ) تشبيه كرده اند.&lt;br /&gt;
ولى بعضى معنى دوم را انتخاب كرده اند كه بسيار ضعيف به نظر مى رسد، به خصوص اينكه اگر ريشه لغوى اين واژه را «'''رقت '''» بدانيم تناسب با همان سرخى كمرنگ كه نور رقيق آفتاب است دارد.&lt;br /&gt;
به هر حال از آنجا كه ظهور «'''شفق '''» خبر از يك حالت تحول و دگرگونى عميق در جهان مى دهد، و اعلام پايان روز و آغاز شب است ، بعلاوه جلوه و زيبايى خاصى دارد، و از همه گذشته وقت نماز مغرب است ، خداوند به آن سوگند ياد فرموده تا همگان را وادار به انديشه در اين پديده زيباى آسمانى كند.&lt;br /&gt;
و اما سوگند به شب به خاطر آثار و اسرار زيادى است كه در آن نهفته شده و در گذشته مشروحا از آن سخن گفته ايم .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ما وسق '''» با توجه به اينكه «'''وسق '''» به معنى جمع كردن پراكنده هاست اشاره به بازگشت انواع حيوانات و پرندگان و حتى انسانها به خانه ها و لانه هاى خود به هنگام شب است ، كه نتيجه آن آرامش و آسايش عمومى جانداران مى باشد، و يكى از اسرار و آثار پر اهميت شب محسوب مى شود، چنانكه در آيه ۶۱ سوره «'''غافر'''» مى خوانيم : الله الذى جعل لكم الليل لتسكنوا فيه : «'''خداوند كسى است كه شب را براى شما آفريد تا در آن آرامش و سكون&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پيدا كنيد'''».&lt;br /&gt;
و از اينجا روشن مى شود كه تعبير به «'''اذا اتسق '''» كه از همان ماده است نيز به معنى جمع و جور شدن و در اينجا به معنى كمال نور ماه در شب چهاردهم است و مى دانيم كه ماه در اين حالت جلوه فوق العاده اى دارد كه تمام چشمها را به سوى خود جلب مى كند، نور و فروغ آن صفحه زمين را روشن مى كند، روشنايى كمرنگى كه مزاحم آرامش ‍ شب نيست ، و در عين حال راه را براى رهروان شب مى گشايد، لذا آيتى از آيات بزرگ خداوند است ، و به همين دليل به آن سوگند ياد فرموده .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه هر چهار موضوعى كه در اين آيات به آن سوگند ياد شده است (شفق - شب - موجوداتى كه شب آنها را گردآورى مى كند - ماه در حالت بدر كامل ) همه موضوعاتى است مربوط به هم ، و مكمل يكديگر، و مجموعه اى زيبا و منسجم را تشكيل مى دهد كه انديشه انسان را تحريك مى كند، تا در قدرت عظيم آفرينش بينديشد، و از اين دگرگونيهاى سريع به مساءله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.&lt;br /&gt;
و جالب اينكه اين قسمتها اشاره به حالات و دگرگونيهايى است كه پشت سر هم در عالم آفرينش رخ مى دهد، خورشيد سر در نقاب فرو مى برد، شفق كه بقاياى نور آن است ظاهر مى شود، موجودات زنده به سرعت به لانه هاى خود باز مى گردند، ماه در صورت بدر كامل طلوع مى كند) توجه داشته باشيد كه ماه شب چهارده در همان آغاز شب طلوع مى كند و اين سوگندها را مقدمه اى قرار مى دهد براى جمله «'''لتركبن طبقا عن طبق '''» كه بيانگر حالات مختلفى است كه انسان در مسير زندگى خود يكى پس از ديگرى پيدا مى كند.&lt;br /&gt;
و براى اين جمله تفسيرهاى مختلفى ذكر كرده اند از جمله :&lt;br /&gt;
۱ - منظور حالات گوناگونى است كه انسان در طريق پر رنج و مشقت خود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به سوى خداوند و كمال مطلق پيدا مى كند، نخست عالم دنيا، بعد جهان برزخ و سپس رستاخيز و حالات مختلف آن (توجه داشته باشيد كه «'''طبق '''» از ماده «'''مطابقه '''» به معنى قرار دادن چيزى فوق چيز ديگر است ، و به معنى منازلى كه انسان در سير صعودى خود طى مى كند نيز آمده است ).&lt;br /&gt;
۲ - منظور حالاتى است كه انسان از هنگامى كه نطفه است تا موقع مرگ مى پيمايد كه بعضى آن را به سى و هفت حالت شماره كرده اند!&lt;br /&gt;
۳ - منظور حالات مختلفى است كه انسان در زندگى دنيا از سلامت و بيمارى اندوه و سرور، غم و شادى ، سختى و آسايش ، صلح و جنگ مى پيمايد.&lt;br /&gt;
۴ - منظور حالات و شدائد مختلفى است كه انسان در روز قيامت با آن رو به رو مى شود، تا از حساب فارغ گردد، و هر كس به سوى نتيجه كار خويش از بهشت و دوزخ برود.&lt;br /&gt;
۵ - منظور حالاتى است كه در اقوام پيشين واقع شده ، يعنى همان حوادث تلخ و شيرين ، و انواع تكذيبها و انكارهاى مخالفان در اين امت نيز واقع مى شود اين معنى در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است .&lt;br /&gt;
البته جمع ميان اين تفسيرها مانعى ندارد و ممكن است آيه ناظر به همه اين دگرگونيها و تحولات و مراحلى باشد كه انسان در مسير زندگى خود آن را مى پيمايد.&lt;br /&gt;
بعضى مخاطب در اين آيه را شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دانسته ، و آيه را اشاره به آسمانهايى مى دانند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در شب معراج از آنها گذشت ، اما با توجه به اينكه «'''ب '''» در «'''لتركبن '''» ضمه دارد و معنى جمعى را مى رساند اين تفسير مناسب نيست ، بخصوص اينكه در آيات سابق نيز مخاطب كل انسانها بودند.&lt;br /&gt;
به هر حال حدوث اين حالات ، و عدم استقرار آدمى بر يك حالت ، از يكسو دليل مخلوق بودن او، و نياز به خالق داشتن است ، چرا كه هر متغيرى حادث ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هر حادثى خالقى مى خواهد، و از سوى ديگر دليلى است بر عدم پايدارى اين جهان ، و از سوى سوم نشانه اى است بر حركت مستمر انسان به سوى ذات پروردگار و مساءله معاد، همانگونه كه در آيات قبل آمده بود يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه .&lt;br /&gt;
سپس به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از بحثهاى گذشته مى فرمايد: «'''چرا آنها ايمان نمى آورند'''»؟! (فما لهم لا يؤ منون ).&lt;br /&gt;
با اينكه دلائل حق روشن و آشكار است هم دلائل توحيد و خداشناسى و هم دلائل معاد، هم آيات آفاقى كه در آفرينش شب و روز و ماه و خورشيد و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق ، و تاريكى شب ، و تكامل روشنى ماه نهفته است و هم آيات انفسى از لحظه اى كه نطفه در قرارگاه رحم جاى مى گيرد، و مراحل گوناگونى را يكى بعد از ديگرى طى كرده تا به اوج كمال خود در عالم جنين مى رسد، سپس از لحظه تولد تا مرگ مراحل ديگرى را مى پيمايد، با اين نشانه هاى روشن چرا آنها ايمان نمى آورند؟!&lt;br /&gt;
سپس از كتاب «'''تكوين '''» به سراغ كتاب «'''تدوين '''» مى رود، و مى افزايد: «'''چرا هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مى شود در برابر آن خضوع نمى كنند'''»؟ (و اذا قرى ء عليهم القرآن لا يسجدون ).&lt;br /&gt;
قرآنى كه همچون آفتاب ، خود دليل خويشتن است ، نور اعجاز از جوانب مختلف آن مى درخشد، و محتواى آن دليل روشنى است بر اينكه از سرچشمه وحى گرفته شده .&lt;br /&gt;
قرآنى كه هر ناظر بى طرف مى داند ممكن نيست زاييده مغز بشرى باشد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن هم بشرى كه هرگز درس نخوانده بود، و در يك محيط تاريك و ظلمانى و مملو از خرافات پرورش يافته بود.&lt;br /&gt;
منظور از «'''سجده '''» در اينجا خضوع و تسليم و اطاعت است و سجده معروف كه پيشانى را در آن بر زمين مى گذارند يكى از مصداقهاى اين مفهوم كلى است ، و شايد به همين دليل در بعضى از روايات آمده است كه وقتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيات را تلاوت فرمود سجده كرد.&lt;br /&gt;
البته طبق فتاواى معروف فقهاى اهل بيت (عليه السلام ) اين سجده از سجده هاى مستحب قرآن است ، و مذاهب چهارگانه اهل تسنن همه آنها سجده را به هنگام تلاوت اين آيه واجب مى دانند، جز «'''مالك '''» كه معتقد است بعد از پايان سوره بايد سجده كرد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: «'''بلكه كافران پيوسته آيات الهى و معاد و رستاخيز را تكذيب مى كنند'''» (بل الذين كفروا يكذبون ).&lt;br /&gt;
به كار بردن «'''فعل مضارع '''» در اينجا كه معمولا براى استمرار مى آيد گواه براى معنى است كه آنها در تكذيبهاى خود اصرار داشتند، اصرارى كه از روح لجاج و عناد سرچشمه مى گرفت ، تكذيبى كه از نارسايى دلائل حق نبود بلكه به خاطر تعصب و تقليد كوركورانه از نياكان و حفظ منافع مادى و كسب&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آزادى براى اشباع هوسهاى شيطانى بود.&lt;br /&gt;
سپس با لحنى تهديدآميز مى فرمايد: «'''خداوند آنچه را آنها در درون دل پنهان مى دارند به خوبى مى داند'''» (و الله اعلم بما يوعون ).&lt;br /&gt;
خداوند از نيات و اهداف آنها، و انگيزه هايى كه سبب اين تكذيبهاى مستمر مى گردد، با خبر است هر قدر آنها بر آن پرده پوشى كنند و سرانجام كيفر همه آن را به آنها خواهد داد.&lt;br /&gt;
«'''يوعون '''» از ماده «'''وعاء'''» به معنى ظرف است همانگونه كه در عبارت معروف نهج البلاغه از على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ان هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها: اين دلها ظرفهائى است و بهترين آنها دلى است كه حفظ و نگهدارى و ظرفيتش بيشتر باشد!&lt;br /&gt;
و در آيه بعد مى فرمايد: «'''پس آنها را به عذاب دردناك بشارت ده '''» (فبشرهم بعذاب اليم ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''بشارت '''» كه معمولا در خبرهاى خوش به كار مى رود در اينجا نوعى طعن و سرزنش است ، اين در حالى است كه مؤ منان را حقيقتا بشارت به نعمتهاى گسترده بهشتى مى دهد، تا تكذيب كنندگان دوزخى در حسرت و اندوه فرو روند.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه اين سوره ، به صورت يك استثناء بار ديگر به سرنوشت مؤ منان صالح العمل اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''مگر كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند كه براى آنها پاداشى است ثابت و لا ينقطع و خالى از هرگونه نقصان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و منت '''» (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون )&lt;br /&gt;
«'''ممنون '''» از ماده «'''من '''» هم به معنى «'''قطع '''» و «'''نقصان '''» آمده است ، و هم «'''منت '''» (واژه منون به معنى مرگ نيز از همين ماده است ) و ممكن است همه اين معانى در اينجا جمع باشد، زيرا نعمتهاى آخرت بر عكس نعمتهاى دنيا كه ناپايدار و هم نقصان پذير، و غالبا آميخته با عوارض نامطلوب ، و يا منت اين و آن است ، هيچگونه منت و نقصان و فناء و عوارض نامطلوب در آن راه ندارد جاودانى است . نقصان ناپذير است ، خالى از هرگونه ناملائمات و هرگونه منت است .&lt;br /&gt;
آيا اين «'''استثناء متصل '''» است يا «'''منقطع '''» در ميان مفسران بحث است ، بعضى احتمال داده اند منقطع باشد، يعنى شرح حال كفار را كه در آيات قبل بود رها كرده و به سراغ پاداش جاويدان مؤ منان مى رود.&lt;br /&gt;
ولى مناسبتر اين است كه استثناء متصل باشد، و هدف اين است كه راه بازگشت را به روى كفار بگشايد، و بفرمايد: اين عذاب اليم از كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و اعمال صالح انجام دهند قطعا برداشته مى شود، و پاداش دائم و نقصان ناپذير به آنها مى دهد.&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسى در مجمع البيان از آيات اخير اين سوره اولا اصل اختيار و آزادى اراده را استفاده مى كند، چرا كه ملامت بر ترك سجده ، و ترك ايمان ، در مورد افراد مجبور، از خداوند حكيم قبيح است ، و اينكه مى فرمايد: فما لهم لا يؤ منون و اذا قرى ء عليهم القرآن لا يسجدون دليل روشنى است بر مساءله اختيار، و ثانيا ملامت بر ترك سجده دليل بر اين است كه كفار همانگونه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه مكلف به اصول دين هستند مكلف به فروع نيز مى باشند (اين سخن بنابراين است كه سجده در آيه فوق به معنى همان سجده معهود نماز باشد و يا لااقل معنى گسترده اى داشته باشد كه آن را شامل شود).&lt;br /&gt;
خداوندا! در آن روز كه همگى در دادگاه عدل تو حضور مى يابند حساب را بر ما آسان گردان .&lt;br /&gt;
پروردگارا! در اين مسيرى كه همه بندگان به سوى تو حركت مى كنند ما را در پيمودن صراط مستقيم يارى فرما.&lt;br /&gt;
بارالها! ما در برابر قرآن كريمت سر تعظيم فرود آورده ايم ، توفيق عمل به آن را نيز به همه ما مرحمت نما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B3&amp;diff=98428</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B3&amp;diff=98428"/>
		<updated>2014-08-11T17:36:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link107'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۸ - ۲۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link108'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِنَّ كِتَب الاَبْرَارِ لَفِى عِلِّيِّينَ(۱۸) وَ مَا أَدْرَاك مَا عِلِّيُّونَ(۱۹) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ(۲۰) يَشهَدُهُ المُْقَرَّبُونَ(۲۱) إِنَّ الاَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ(۲۲) عَلى الاَرَائكِ يَنظرُونَ(۲۳) تَعْرِف فى وُجُوهِهِمْ نَضرَةَ النَّعِيمِ(۲۴) يُسقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ(۲۵) خِتَمُهُ مِسكٌ وَ فى ذَلِك فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَفِسونَ(۲۶) وَ مِزَاجُهُ مِن تَسنِيمٍ(۲۷) عَيْناً يَشرَب بهَا الْمُقَرَّبُونَ(۲۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۸ - چنان نيست كه آنها (درباره معاد) خيال مى كنند، بلكه نامه اعمال نيكان در عليين است .&lt;br /&gt;
۱۹ - و تو چه مى دانى عليين چيست ؟!&lt;br /&gt;
۲۰ - نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است قطعى .&lt;br /&gt;
۲۱ - كه مقربان شاهد آنند.&lt;br /&gt;
۲۲ - مسلما نيكان در انواع نعمت متنعمند.&lt;br /&gt;
۲۳ - بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده و به زيباييهاى بهشت مى نگرند.&lt;br /&gt;
۲۴ - در چهره هاى آنها طراوت و نشاط نعمت را مى بينى .&lt;br /&gt;
۲۵ - آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته اى سيراب مى شوند.&lt;br /&gt;
۲۶ - مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است ، و در اين نعمتهاى بهشتى بايد راغبان بر يكديگر پيشى گيرند!&lt;br /&gt;
۲۷ - اين شراب (طهور) ممزوج با تسنيم است .&lt;br /&gt;
۲۸ - همان چشمه اى كه مقربان از آن مى نوشند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
عليين در انتظار ابرار است&lt;br /&gt;
به دنبال توصيفى كه در آيات گذشته درباره «'''فجار'''» و نامه اعمال و سرنوشت آنها آمده ، در اين آيات ، سخنى از گروه مقابل آنان ، يعنى ابرار و نيكان است كه ملاحظه افتخارات و امتيازات آنها در برابر فاجران ، موقعيت هر دو را روشنتر مى سازد.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''چنان نيست كه آنها درباره معاد مى پندارند، بلكه نامه اعمال ابرار و نيكان در ((عليين '''» است )) (كلا ان كتاب الابرار لفى عليين ).&lt;br /&gt;
«'''عليين '''» جمع «'''على '''» (بر وزن ملى ) در اصل به معنى مكان بالا يا اشخاصى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است كه در محل بالا مى نشينند، و به ساكنان قسمتهاى مرتفع كوهها نيز اطلاق شده است ، و در اينجا جمعى آن را به معنى «'''برترين مكان آسمان '''» يا «'''برترين مكان بهشت '''» تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه ذكر آن به صيغه جمع به خاطر تاءكيد است و به معنى علو فى علو يعنى «'''بلندى در بلندى '''» مى باشد.&lt;br /&gt;
به هر حال شبيه همان دو تفسير كه در آيات سابقه درباره «'''سجين '''» داشتيم در اينجا نيز صادق است&lt;br /&gt;
نخست اينكه منظور از كتاب الابرار نامه اعمال نيكان و پاكان و مؤ منان است ، و هدف بيان اين نكته است كه نامه اعمال آنها در يك ديوان كل كه بيانگر تمام اعمال مؤ منان است قرار دارد، ديوانى كه بسيار بلند مرتبه و والامقام است .&lt;br /&gt;
يا اينكه نامه اعمال آنها بر فراز آنها در شريفترين مكان ، يا بر فراز بهشت در بلندترين مقام جاى دارد، و همه اينها نشان مى دهد كه مقام خود آنها فوق العاده بلند و والا است .&lt;br /&gt;
در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: منظور از «'''عليين '''» آسمان هفتم و زير عرش خدا است .&lt;br /&gt;
و اين درست نقطه مقابل نامه اعمال «'''فجار'''» است كه در پست ترين محل يا پايين ترين طبقات دوزخ قرار گرفته .&lt;br /&gt;
تفسير ديگر اينكه «'''كتاب '''» در اينجا به معنى سرنوشت و حكم قطعى الهى است كه مقرر داشته نيكان در اعلى درجات بهشت باشند.&lt;br /&gt;
و البته جمع ميان اين دو تفسير نيز ممكن است كه هم نامه اعمال آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در يك ديوان كل قرار دارد، و هم مجموعه آن ديوان بر فراز آسمانها است و هم فرمان الهى بر آن قرار گرفته كه خودشان در بالاترين درجات بهشت باشند.&lt;br /&gt;
سپس براى بيان اهميت و عظمت «'''عليين '''» مى افزايد: «'''تو چه مى دانى عليين چيست '''» (و ما ادراك ما عليون ).&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه مقام و مكانى است برتر از خيال و قياس و گمان و وهم كه هيچكس حتى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز نمى تواند ابعاد عظمت آن را دريابد.&lt;br /&gt;
سپس خود قرآن به توضيح بيشتر پرداخته ، مى افزايد: «'''عليين نامه اى است رقم زده شده '''» (كتاب مرقوم ).&lt;br /&gt;
اين بنابر تفسيرى است كه «'''عليين '''» را به معنى ديوان كل نامه اعمال ابرار معرفى مى كند، و اما بنابر تفسير ديگر معنى آيه چنين است : «'''اين سرنوشت حتمى است كه خداوند درباره آنها رقم زده كه جايگاهشان برترين درجات بهشت باشد'''» (بنابراين «'''كتاب مرقوم '''» تفسيرى است بر «'''كتاب الابرار'''» نه بر «'''عليين '''» (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''اين كتاب كتابى است كه مقربان آن را مشاهده مى كنند يا بر آن گواهى مى دهند'''» (يشهده المقربون ).&lt;br /&gt;
گرچه جمعى از مفسران «'''مقربون '''» را در اين آيه به معنى فرشتگانى كه مقرب درگاه الهى هستند تفسير كرده اند، فرشتگانى كه ناظر بر نامه اعمال يا سرنوشت حتمى ابرار و نيكانند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى آيات بعد به خوبى نشان مى دهد كه «'''مقربون '''» گروهى از خاصان و برگزيدگان مؤ منانند كه مقامى بس والا دارند، و شاهد و ناظر نامه اعمال ابرار و نيكان ديگرند، همانگونه كه در آيه ۱۰ و ۱۱ سوره واقعه بعد از ذكر دو گروه «'''اصحاب الميمنه '''» و «'''اصحاب المشئمة '''» مى فرمايد: و السابقون السابقون اولئك المقربون : «'''و پيشگامان پيشگام مقربان درگاه اويند'''».&lt;br /&gt;
و در آيه ۸۹ سوره «'''نحل '''» مى خوانيم : و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنا بك شهيدا على هؤ لاء: «'''به ياد آوريد روزى را كه از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها مبعوث مى كنيم و تو را گواه آنها قرار مى دهيم '''».&lt;br /&gt;
سپس به شرح بخشى از پاداشهاى عظيم ابرار و نيكان پرداخته ، مى فرمايد: «'''مسلما ابرار در ميان انواع نعمت متنعمند'''» (ان الابرار لفى نعيم ).&lt;br /&gt;
مفهوم اصلى «'''نعيم '''» كه به گفته راغب به معنى نعمت بسيار است به اضافه ذكر آن به صورت نكره كه در اينجا دليل بر عظمت و اهميت است نشان مى دهد كه آنها داراى آنچنان نعمتها و بركاتى هستند كه نمى توان آن را توصيف كرد، و اين تعبيرى است جامع و سربسته براى اشاره به همه مواهب مادى و معنوى بهشت .&lt;br /&gt;
بعد به شرح بعضى از آنها پرداخته مى فرمايد: «'''آنها بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده ، و به آن مناظر زيبا و آنهمه نعمت نظر مى كنند و لذت مى برند'''» (على الا رائك ينظرون ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''ارائك '''» جمع «'''اريكه '''» به معنى تختهاى زيباى سلطنتى است ، و يا تختهاى پر زينتى كه در «'''حجله گاه '''» مى نهند، و در اينجا اشاره به تختهاى بسيار زيباى بهشتى است كه نيكان بر آن تكيه مى كنند.&lt;br /&gt;
بعضى معتقدند كه اصل اين كلمه فارسى است و از «'''ارگ '''» به معنى كاخ سلطنتى گرفته شده است (اين واژه به معنى قلعه اى كه درون شهر بوده باشد نيز آمده و از آنجا كه قلعه درون شهر غالبا مخصوص شاهان است به آن اطلاق شده ).&lt;br /&gt;
بعضى ديگر «'''ارائك '''» را مفرد و از واژه فارسى «'''اراك '''» يا «'''ارايك '''» دانسته اند كه به معنى تخت پادشاهى است ، سپس به معنى «'''پايتخت '''» و يا استانى كه پايتخت در آن است اطلاق شده ، و «'''عراق '''» را معرب «'''اراك '''» مى دانند كه به معنى چنين استانى است و مى گويند لفظ «'''ارايك '''» به معنى بارگاه و تخت سلطنتى در «'''اوستا'''» نيز آمده است .&lt;br /&gt;
در حالى كه بعضى از علماى لغت عرب ريشه آن را عربى مى دانند، و معتقدند از واژه «'''اراك '''» كه نام درخت معروفى است و با آن تخت و سايبان درست مى كردند گرفته شده .&lt;br /&gt;
ولى آنچه از موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد استفاده مى شود اين است كه به همان معنى تختهاى زيبا و مزين است كه صاحبان نعمت و قدرت از آن استفاده مى كنند.&lt;br /&gt;
در تعبير «'''ينظرون '''» (نگاه مى كنند) كه به صورت سربسته بيان شده نمى فرمايد به چه مى نگرند؟ تا مفهوم وسيع و گسترده اى داشته باشد، آرى آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به لطف خدا مى نگرند، به جمال بى مثال او، به انواع نعمتهاى بهشتى ، و به زيباييهاى خيره كننده اى كه در بهشت برين است مى نگرند، چرا كه يكى از مهمترين لذات انسانى «'''لذت ديد و نگاه '''» است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''هرگاه به چهره هاى آنها بنگرى طراوت و خرمى و نشاط نعمت را در آن مى بينى '''» (تعرف فى وجوههم نضرة النعيم ).&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه نشاط و سرور و شادى در چهره هايشان موج مى زند و نيازى به سؤ ال نيست ، به عكس دوزخيان كه اگر در چهره هايشان بنگرى غم و رنج و اندوه و بدبختى و بيچارگى از چهره هايشان نمايان است .&lt;br /&gt;
«'''نضرة '''» همانگونه كه قبلا هم اشاره كرده ايم به معنى طراوت و نشاطى است كه در صورت صاحبان زندگى مرفه نمايان است .&lt;br /&gt;
بعد از نعمت «'''تخت '''» و «'''نگاه '''» و «'''آرامش و نشاط'''» اشاره به نعمت ديگرى يعنى شراب بهشتيان كرده ، مى افزايد: «'''به آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته مى نوشانند'''» (يسقون من رحيق مختوم ).&lt;br /&gt;
شراب طهورى كه مانند شراب آلوده و شيطانى دنيا معصيبت زا و جنون آفرين نيست ، بلكه هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا مى آفريند.&lt;br /&gt;
غالب مفسران «'''رحيق '''» را به معنى شراب خالص گرفته اند، شرابى كه هيچگونه غش و ناخالصى و آلودگى در آن وجود ندارد، و تعبير به «'''مختوم '''» كه در فارسى امروز به جاى آن «'''دربسته '''» و «'''پلمپ '''» شده به كار مى رود، نيز تاءكيدى بر خلوص و پاكى و دست نخوردگى آن است .&lt;br /&gt;
علاوه بر اين استفاده از چنين ظرفها نشانه احترام خاص به ميهمان مى باشد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ظرفى كه آن را بسته اند و مهر كرده اند و مهرش تنها به دست ميهمان شكسته مى شود!.&lt;br /&gt;
سپس مى فرمايد: «'''مهر آن را با مشك نهاده اند'''» (ختامه مسك ).&lt;br /&gt;
نه همچون ظرفهاى دربسته دنيا كه مهر آن را با گل مى نهند، و هنگامى كه انسان مى خواهد شويى سربسته را با شكستن مهرش باز كند، دستش ‍ آلوده مى شود، شراب طهور بهشتى چنين نيست ، هنگامى كه دست بر مهرش مى نهند، بوى عطر مشك در فضا پراكنده مى شود!.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه منظور اين است كه در ختام يعنى پايان نوشيدن اين شراب طهور دهان بوى مشك مى دهد، بر خلاف شرابهاى آلوده دنيا كه بعد از نوشيدنش دهان تلخ و بدبو مى شود، ولى با توجه به تعبيرى كه در آيه قبل بود اين تفسير بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
در پايان آيه بعد از ذكر اوصاف شراب طهور بهشتى مى فرمايد: «'''در اين نعمتهاى بهشتى و به خصوص در اين شراب طهور بى نظير بايد راغبان بر يكديگر پيشى گيرند'''» (و فى ذلك فليتنافس ‍ المتنافسون ).&lt;br /&gt;
مفسر بزرگ «'''طبرسى '''» در «'''مجمع البيان '''» مى گويد: «'''تنافس '''» به معنى تمنى (و تلاش ) دو انسان است كه هر كدام مى خواهد شى ء نفيسى كه براى ديگرى است در اختيار او نيز باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در مجمع البحرين آمده است «'''تنافس '''» به معنى سبقت و پيشى گرفتن بزرگوارانه بر ديگرى است (رقابت و مسابقه سالم ).&lt;br /&gt;
«'''راغب '''» در «'''مفردات '''» نيز مى گويد: «'''منافسه '''» به معنى تلاش انسان است براى شباهت به افراد برجسته ، و ملحق شدن به آنها، بى آنكه ضررى به ديگرى وارد شود.&lt;br /&gt;
در حقيقت مضمون آيه شبيه چيزى است كه در آيه ۲۱ سوره حديد آمده است : سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض : «'''پيشى بگيريد بر يكديگر براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان ، و بهشتى كه پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمين است '''»!.&lt;br /&gt;
و يا آنچه در آيه ۱۳۳ سوره آل عمران آمده است : و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات و الارض .&lt;br /&gt;
به هر حال تعبيرى كه در آيه آمده است زيباترين تعبيرى است كه براى تشويق انسانها براى وصول به اين نعمتهاى بى مانند از طريق ايمان و عمل صالح تصور مى شود، و فصاحت قرآن مجيد را به عاليترين وجه منعكس مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و بعد به آخرين نعمتى كه در اين سلسله آيات آمده اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''اين شراب طهور ممزوج با ((تسنيم '''» است )) (و مزاجه من تسنيم ).&lt;br /&gt;
«'''همان چشمه اى كه مقربان از آن مى نوشند'''» (عينا يشرب بها المقربون ).&lt;br /&gt;
از اين آيات استفاده مى شود كه «'''تسنيم '''» برترين شراب طهور بهشتى است كه مقربان آن را به طور خالص مى نوشند، ولى براى ابرار مقدارى از آن را با رحيق مختوم كه نوع ديگرى از شراب طهور بهشتى است مى آميزند!.&lt;br /&gt;
در اينكه چرا اين شراب يا اين چشمه «'''تسنيم '''» ناميده شده است (با توجه به اينكه تسنيم از نظر لغت به معنى چشمه اى است كه از بالا به پايين فرو مى ريزد) بعضى گفته اند به خاطر آن است كه اين چشمه مخصوص در طبقات بالاى بهشت قرار دارد، و بعضى ديگر گفته اند شرابى است كه از آسمان بهشت فرو مى ريزد!.&lt;br /&gt;
در حقيقت شرابهاى بهشتى انواعى دارد: بعضى در نهرها جارى است كه در آيات متعددى از قرآن به آن اشاره شده است .&lt;br /&gt;
و بعضى در ظرفهاى دربسته مهر شده است ، چنانكه در آيات بالا آمد، و از همه مهمتر شرابى است كه از آسمان بهشت و يا طبقات بالاى آن فرو مى ريزد و اين همان شراب «'''تسنيم '''» است كه هيچيك از نوشيدنيهاى بهشتى به پاى آن نمى رسد، و طبعا تاءثيرى كه در روح و جان بهشتيان مى گذارد از همه عاليتر و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پرجاذبه تر و عميقتر است ، و نشئه روحانى حاصل از آن غير قابل توصيف است .&lt;br /&gt;
البته بايد اين حقيقت را بار ديگر تكرار كنيم كه اينها همه شبحى است كه از دور ديده مى شود، و گرنه توصيف نعمتهاى گرانقدر و بى نظير بهشتى با هيچ زبان و قلمى ممكن نيست ، و حتى به گفته خود قرآن از فكر هيچكس نمى گذارد فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين (الم سجده ۱۷).&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - «'''ابرار'''» و «'''مقربان '''» كيانند؟&lt;br /&gt;
در آيات قرآن مجيد كرارا سخن از «'''ابرار'''» و «'''مقربان '''» و مقامات و پاداشهاى عظيم آنها به ميان آمده ، تا آنجا كه طبق آيه ۱۹۳ سوره آل عمران اولو الالباب (صاحبان انديشه هاى قوى ) تقاضا مى كنند كه پايان زندگيشان با ابرار باشد و توفنا مع الابرار.&lt;br /&gt;
و در آيات سوره دهر نيز پاداشهاى بسيار مهمى براى آنها ذكر شده است (دهر آيه ۵ تا ۲۲).&lt;br /&gt;
و در آيه ۱۳ سوره انفطار و آيات مورد بحث (سوره مطففين ) نيز مكرر از الطاف الهى نسبت به آنها ياد شده .&lt;br /&gt;
ابرار چنانكه قبلا نيز گفته ايم جمع «'''بر'''» آنهايى هستند كه روحى وسيع و همتى بلند و اعتقاد و عملى نيك دارند، و مقربان داراى قرب مقامى در درگاه خدا مى باشند و ظاهرا نسبت ميان اين دو «'''عموم و خصوص مطلق '''» است ، يعنى همه مقربان از ابرارند، ولى همه ابرار در سلك مقربان نيستند.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام مجتبى (عليه السلام ) مى خوانيم : كلما فى كتاب الله عزوجل من قوله ان الابرار فو الله ما اراد به الا على بن ابى طالب و فاطمة و انا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و الحسين (عليه السلام ): «'''هر جا در قرآن مجيد ((ان الابرار'''» آمده به خدا سوگند منظور پروردگار از آن على بن ابيطالب و فاطمه و من و حسين است )).&lt;br /&gt;
بدون شك خمسه طيبه آن پنج نور مقدس از روشن ترين مصداق روشن ابرار و مقربانند، و چنانكه در تفسير سوره دهر گفتيم اين سوره عمدتا به امير مؤ منان على (عليه السلام ) و فاطمه و حسن و حسين اشاره مى كند و هيجده آيه از آن بحث از فضائل آنها است هر چند نزول آيات درباره آنها مانع از عموميت و گسترش مفهوم آيات نيست .&lt;br /&gt;
۲ - شرابهاى بهشتى !&lt;br /&gt;
از آيات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در بهشت انواع شرابهاى طهور با نامها و كيفيتهاى متنوع وجود دارد كه از هر جهت با شرابهاى آلوده دنيا متفاوت است ، اينها عقل را مى زدايد، جنون مى آفريند، منشاء عداوت و خونريزى و فساد مى شود، بدبو و بد طعم و آلوده است ، ولى آنها عقل و نشاط و عشق مى آفريند، خوشبو و معطر و پاك است ، و كسانى كه از آن مى نوشند در نشئه اى روحانى و توصيف ناپذير فرو مى روند، كه دو نوع آن در اين سوره آمده است : «'''رحيق مختوم '''» و «'''تسنيم '''» و انواع ديگرش در سوره دهر، و ساير سوره هاى قرآن ذكر شده كه هر كدام را در جاى خود شرح داده ايم .&lt;br /&gt;
جالب اينكه : در روايات متعددى اين شراب بهشتى پاداش كسانى ذكر شده كه از شراب آلوده دنيا چشم بپوشند، و تشنه كامان را سيراب كنند، و آتش اندوه را در دل مؤ منان خاموش سازند.&lt;br /&gt;
پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود: يا على من ترك الخمر لله سقاه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الله من الرحيق المختوم : «'''اى على كسى كه خمر و شراب را به خاطر خدا ترك گويد خداوند او را از شراب زلال دربسته مهر شده بهشتى سيراب مى كند'''».&lt;br /&gt;
و جالبتر اينكه در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه حتى اگر شراب دنيا را براى غير خدا نيز ترك گويد خداوند او را از اين شراب طهور مى نوشاند، على (عليه السلام ) مى گويد: عرض كردم براى غير خدا؟ فرمود: «'''آرى ! كسى كه براى حفظ جان خود نيز از شراب دنيا چشم بپوشد خدا او را از رحيق مختوم سيراب مى كند'''».&lt;br /&gt;
آرى اين گروه كه شراب را براى حفظ سلامت خود ترك مى كنند در حقيقت از اولوالالبابند، و همانگونه كه از آيه ۱۹۳ آل عمران استفاده مى شود «'''اولو الالباب '''» نيز در زمره ابرارند كه از شرابهاى طهور بهشتى بهره مند مى شوند.&lt;br /&gt;
و در حديثى از على بن الحسين (عليه السلام ) آمده است : من سقى مؤ منا من ظماء سقاه الله من الرحيق المختوم : «'''كسى كه شخص ‍ مؤ من تشنه اى را سيراب كند خدا او را از رحيق مختوم سيراب خواهد كرد'''».&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى آمده است : من صام لله فى يوم صائف سقاه الله من الظما من الرحيق المختوم : «'''كسى كه در روز گرم تابستان روزه بدارد خداوند او را از تشنگى قيامت با رحيق مختوم سيراب مى كند'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link111'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۹ - ۳۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link112'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا يَضحَكُونَ(۲۹) وَ إِذَا مَرُّوا بهِمْ يَتَغَامَزُونَ(۳۰) وَ إِذَا انقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَكِهِينَ(۳۱) وَ إِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضالُّونَ(۳۲) وَ مَا أُرْسِلُوا عَلَيهِمْ حَفِظِينَ(۳۳) فَالْيَوْمَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضحَكُونَ(۳۴) عَلى الاَرَائكِ يَنظرُونَ(۳۵) هَلْ ثُوِّب الْكُفَّارُ مَا كانُوا يَفْعَلُونَ(۳۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۹ - بدكاران (در دنيا) پيوسته به مؤ منان مى خنديدند.&lt;br /&gt;
۳۰ - و هنگامى كه از كنار آنها (جمع مؤ منان ) مى گذشتند آنها را با اشارات مورد سخريه قرار مى دادند.&lt;br /&gt;
۳۱ - و هنگامى كه به سوى خانواده خود باز مى گشتند مسرور و خندان بودند.&lt;br /&gt;
۳۲ - و هنگامى كه آنها (مؤ منان ) را مى ديدند مى گفتند: اينها گمراهانند.&lt;br /&gt;
۳۳ - در حالى كه آنها هرگز ماءمور مراقبت و متكفل آنان (مؤ منان ) نبودند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳۴ - ولى امروز مؤ منان به كفار مى خندند.&lt;br /&gt;
۳۵ - در حالى كه بر تختهاى مزين بهشتى نشسته اند و نگاه مى كنند.&lt;br /&gt;
۳۶ - آيا كفار پاداش اعمال خود را گرفتند؟!&lt;br /&gt;
نكته : شاءن نزول :&lt;br /&gt;
مفسران براى اين آيات دو شاءن نزول نقل كرده اند:&lt;br /&gt;
نخست اينكه روزى على (عليه السلام ) و جمعى از مؤ منان از كنار جمعى از كفار مكه گذشتند، آنها به على (عليه السلام ) و مؤ منان خنديدند و استهزا كردند، آيات فوق نازل شد و سرنوشت اين گروه كافر استهزا كننده را در قيامت روشن ساخت .&lt;br /&gt;
حاكم ابوالقاسم حسكانى در «'''شواهد التنزيل '''» از «'''ابن عباس '''» چنين نقل مى كند: «'''منظور از ((ان الذين اجرموا'''» منافقان قريش و منظور از «'''الذين آمنوا'''» على بن ابيطالب و ياران او است )).&lt;br /&gt;
ديگر اينكه آيات فوق درباره افرادى همچون عمار، صهيب ، خباب ، بلال ، و ساير فقراى مؤ منين كه مورد استهزاى مشركان قريش همچون ابوجهل ، و وليد بن مغيره ، و عاص بن وائل ، واقع مى شدند نازل شده .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين دو شاءن نزول نيز كاملا ممكن است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن روز آنها مؤ منان را مسخره مى كردند، اما امروز...&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه سخن از نعمتها و پاداشهاى عظيم ابرار و نيكان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى گفت ، در آيات مورد بحث به گوشه اى از مصائب و زحمات آنها كه در اين جهان به خاطر ايمان و تقوا با آن روبرو مى شوند اشاره مى كند، تا روشن شود كه آن پاداشهاى بزرگ بى حساب نيست .&lt;br /&gt;
در اين آيات از موضعگيرى و برخورد زشت و زننده كفار با آنها سخن مى گويد، و چهار نوع عكس العمل كفار را در برابر آنان بازگو مى كند:&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''بدكاران و كفار پيوسته از مؤ منان مى خنديدند'''» (ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون ).&lt;br /&gt;
خنده اى تمسخرآميز و تحقيركننده ، خنده اى كه از روح طغيان و كبر و غرور و غفلت ناشى مى شود، و هميشه افراد سبكسر مغرور در برابر مؤ منان با تقوا چنين خنده هاى مستانه داشته اند.&lt;br /&gt;
ضمنا تعبير به «'''اجرموا'''» به جاى «'''كفروا'''» نشان مى دهد كه افراد كافر و بى ايمان را از اعمال گناه آلودشان مى توان شناخت چرا كه هميشه كفر سرچشمه جرم و عصيان است&lt;br /&gt;
در آيه بعد دومين برخورد زشت آنها را بيان كرده ، مى فرمايد: «'''و هنگامى كه مشركان از كنار جمع مؤ منان مى گذرند آنها را با اشارات چشم و ابرو مسخره مى كنند'''» (و اذا مروا بهم يتغامزون ).&lt;br /&gt;
و با اين علامات و اشارات مى گويند: اين بى سر و پاها را ببينيد كه مقربان درگاه خدا شده اند! اين آستين پاره ها و پا برهنه ها را تماشا كنيد كه مدعى نزول وحى الهى بر آنها هستند!، و اين گروه نادان را بنگريد كه مى گويند استخوان پوسيده و خاك شده بار ديگر به حيات و زندگى برمى گردد؟!&lt;br /&gt;
و امثال اين سخنان زشت و بى محتوا.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد كه خنده آشكار مشركان در زمانى بوده كه مؤ منان از كنار جمع آنها مى گذشتند، و اشارات سخريه آميز آنها زمانى بوده كه به عكس آنها از كنار جمع مؤ منان مى گذشتند، و چون در ميان آن جمع نمى توانستند به آسانى مسخره كنند با اشارات چشم و ابرو يكديگر مطالب را حالى مى كردند، ولى آنجا كه مركز تجمع مشركان بود و مسلمانان از كنار آنها مى گذشتند آزادى و جسارت بيشترى داشتند.&lt;br /&gt;
يتغامزون از ماده «'''غمز'''» (بر وزن طنز) به معنى اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيبجويى است ، و گاه اين واژه به معنى هر گونه عيبجويى به كار مى رود هر چند با زبان باشد، و تعبير به «'''تغامز'''» (از باب تفاعل ) دليل بر اين است كه همه آنها در مقابل يكديگر در اين كار شركت داشتند، هر يك با اشاره به ديگرى چيزى مى گفت كه همه استهزاآميز بود.&lt;br /&gt;
اينها همه در برخوردشان با مؤ منان بود، در جلسات خصوصى نيز همين برنامه را بازگويى كرده ، و سخريه ها را غيابا ادامه مى دادند، همانگونه كه آيه بعد مى گويد: «'''هنگامى كه به خانواده خود باز مى گشتند مسرور و خندان بودند و از آنچه انجام داده بودند خوشحالى مى كردند'''» (و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين ).&lt;br /&gt;
گويى فتح و پيروزى نصيب آنها شده كه به آن مباهات مى كنند، و باز هم در غياب ، همان سخريه ها، و همان استهزاءها ادامه دارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فكهين جمع «'''فكه '''» صفت مشبهه (بر وزن خشن ) از فكاهه (بر وزن قباله ) به معنى مزاح كردن و خنديدن است ، و در اصل از «'''فاكهه '''» به معنى ميوه گرفته شده است گويى اين گفتگوها و شوخيها همچون ميوه هايى است كه از آن لذت مى برند، و به گفتگوى شيرين و دوستانه فكاهه (به ضم فا) گفته مى شود.&lt;br /&gt;
گرچه كلمه «'''اهل '''» معمولا به معنى خانواده و خويشاوندان نزديك است ، ولى ممكن است در اينجا معنى وسيعترى داشته باشد و دوستان نزديك را نيز دربرگيرد.&lt;br /&gt;
چهارمين عكس العمل شرارت آميز آنها در برابر مؤ منان اين بود كه وقتى آنها را مى ديدند مى گفتند اينها گمراهانند (و اذا راءوهم قالوا ان هؤ لاء لضالون ).&lt;br /&gt;
چرا كه راه و رسم بت پرستى و خرافاتى را كه در ميان آنها رائج بود و هدايتش مى پنداشتند رها كرده ، و به سوى ايمان به خدا و توحيد خالص بازگشته و به گمان آنها لذت نقد دنيا را به نعمتهاى نسيه آخرت فروخته بودند.&lt;br /&gt;
ممكن است اين تعبير در مراحلى باشد كه مطلب از مرحله استهزا گذشته بود و خود را ناچار مى ديدند كه شدت عمل بيشترى نشان دهند، زيرا هميشه هنگام ظهور پيامبران بزرگ و آيينهاى تازه عكس العمل دشمنان و مخالفان در آغاز از طريق استهزا و به شوخى گرفتن ظاهر مى شد، گويى آيين تازه را كمتر از آن مى ديدند كه به طور جدى با آن برخورد كنند، ولى هنگامى كه آيين الهى در قلوب افراد آماده نفوذ مى كرد، و پيروان بيشترى براى آن پيدا مى شد، آنها احساس خطر كرده ، آن را جدى گرفته و مبارزه را شدت مى بخشيدند،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس مرحله به مرحله آن را تشديد مى كردند، و آيه فوق نخستين مرحله برخورد جدى آنها است ، كه در مراحل بعد حتى منجر به جنگهاى خونين و نبرد مسلحانه شد.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه مؤ منان غالبا از افرادى بودند كه موقعيت اجتماعى و ثروت قابل توجهى در اختيار نداشتند، و به همين دليل كفار به آنها با چشم حقارت مى نگريستند، و ايمانشان را بى ارزش شمرده ، و آيينشان را به باد مسخره مى گرفتند، قرآن در آيه بعد مى گويد: «'''اين گروه كفار هرگز حافظ و نگهبان و متكفل زندگى آنها نبودند'''» (و ما ارسلوا عليهم حافظين ).&lt;br /&gt;
پس به چه حقى ، و مطابق كدام منطقى بر آنها خرده مى گيرند؟!&lt;br /&gt;
در آيه ۲۷ سوره هود مى خوانيم كه ثروتمندان و مستكبران قوم نوح به او مى گفتند: و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الراءى : «'''ما كسانى را كه از تو پيروى كرده اند جز گروهى اراذل ساده لوح نمى بينيم '''».&lt;br /&gt;
و او در جواب مى گفت : و لا اقول للذين تزدرى اعينكم لن يؤ تيهم الله خيرا الله اعلم بما فى انفسهم : «'''من هرگز نمى گويم آنها كه در نظر شما خوار مى آيند خداوند خيرى بر آنها نخواهد داد، خدا از دل آنها آگاهتر است '''» (هود ۳۱).&lt;br /&gt;
اين در حقيقت جوابى است به اين افراد خودخواه و پرادعا كه به شما چه مربوط كه مؤ منان از كدام گروهند؟! شما در متن دعوت و محتواى آيين پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بنگريد.&lt;br /&gt;
ولى در قيامت مساءله بر عكس مى شود، چنانكه در آيه بعد مى فرمايد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''امروز مؤ منان از كفار مى خندند'''»! (فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون ).&lt;br /&gt;
چرا كه قيامت بازتابى است از اعمال انسان در دنيا، و در آنجا بايد عدالت الهى اجرا شود، و عدالت ايجاب مى كند كه در آنجا مؤ منان پاكدل از كفار لجوج و معاند و استهزاگر بخندند، و اين خود نوعى عذاب دردناك براى اين مغروران مستكبر است !&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه «'''در آن روز درى از بهشت به روى كفار گشوده مى شود، و آنها به گمان اينكه فرمان آزادى از دوزخ و ورود در بهشت داده شده است به سوى آن حركت مى كنند، هنگامى كه به آن رسيدند ناگهان در بسته مى شود، و اين كار چند بار تكرار مى شود و مؤ منان كه از بهشت نظاره گر آنانند مى خندند'''»!.&lt;br /&gt;
لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''آنها بر تختهاى مزين نشسته اند و به اين صحنه ها نگاه مى كنند'''» (على الارائك ينظرون ).&lt;br /&gt;
به چه چيزى نگاه مى كنند؟ به آنهمه نعمتهاى بى پايان الهى ، به آن مواهب عظيم و الطاف بيكران به آن آرامش و عظمت و احترام ، و به آن عذابهاى دردناكى كه كفار مغرور و خودخواه در نهايت ذلت و زبونى به آن گرفتارند.&lt;br /&gt;
سرانجام در آخرين آيه اين سوره به صورت يك جمله استفهاميه مى فرمايد: «'''آيا كفار ثواب اعمال و پاداش كار خود را خوب گرفتند'''»؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون ).&lt;br /&gt;
اين سخن خواه از ناحيه خداوند باشد، يا فرشتگان ، و يا مؤ منان ، نوعى طعن و استهزا نسبت به افكار و ادعاهاى اين مغروران مستكبر است كه انتظار داشتند در مقابل اعمال زشتشان جايزه و پاداشى هم از خداوند دريافت دارند، و در برابر اين پندار غلط و خيال خام مى فرمايد: «'''آيا آنها پاداش اعمالشان را گرفتند'''»؟&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران اين جمله را يك جمله مستقل دانسته اند، در حالى كه بعضى معتقدند دنباله آيه قبل است ، يعنى مؤ منان بر تختهاى مزين نشسته اند و نگاه مى كنند به بينند آيا كفار پاداش اعمال خلافشان را گرفتند؟ آرى اگر آنها پاداشى بگيرند بايد از شيطان بگيرند، آيا آن بينواى گرفتار مى تواند به آنها پاداشى دهد؟!&lt;br /&gt;
«'''ثوب '''» از ماده «'''ثوب '''» (بر وزن جوف ) در اصل به معنى بازگشتن چيزى به حالت نخستين است ، و «'''ثواب '''» به پاداشى گفته مى شود كه به انسان در مقابل اعمالش مى دهند چرا كه نتيجه اعمالش به او بر مى گردد، اين واژه هم در جزاى نيك و هم بد به كار مى رود، هر چند غالبا در مورد خير استعمال مى شود و لذا آيه فوق دلالت بر نوعى طعن نسبت به كفار دارد، و بايد چنين باشد چرا كه آنها همواره مؤ منان و آيات خدا را به باد استهزا مى گرفتند و بايد در آن روز نتيجه استهزاهايشان را ببينند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
استهزا حربه ناجوانمردانه دشمنان حق&lt;br /&gt;
در طول تاريخ انبياء كرارا مى بينيم كه يكى از حربه هاى دشمنان خدا در مقابل آنان استفاده از حربه سخريه بوده است ، و آيات قرآن مكرر اين موضوع را منعكس كرده است ، و از آنجا كه سخريه و استهزا معمولا از كسانى صادر مى شود كه مست باده غرورند، و خود را برتر از ديگران مى دانند، و با چشم حقارت به سايرين نگاه مى كنند جاى تعجب نيست كه ظالمان كافر و لجوج و خودخواه دست به چنين حربه اى در برابر اهل ايمان زنند.&lt;br /&gt;
امروز نيز همان برنامه به صورتهاى متنوع در رسانه هاى گروهى جهان تحت عنوان «'''طنز'''» و برنامه هاى فكاهى و تفريحى ادامه دارد، الان نيز مى كوشند حق و طرفدارانش را با استفاده از اين حربه قديمى از ميدان بيرون كنند.&lt;br /&gt;
ولى مؤ منان در برابر آنها با توجه به وعده هاى الهى كه نمونه آن در آيات فوق آمده است آرامش مى يابند، و روح مقاومت در مقابل آن تاريك دلان در آنها دميده مى شود.&lt;br /&gt;
اصولا «'''استهزا'''» و «'''سخريه '''» و «'''غمز'''» و «'''ضحك '''» در مقابل حق كه در آيات فوق به آن اشاره شده همه از گناهان كبيره و نشانه جهل و غرور است ، يك انسان فهميده و عاقل و هوشيار به فرض كه به مكتبى عقيده نداشته باشد با آن برخورد منطقى مى كند، و هرگز به خود اجازه نمى دهد به اينگونه حربه ها متوسل گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! همه ما را از غرور و جهل و كبر حفظ فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! به ما روح حق طلبى و حق جويى و تواضع مرحمت كن .&lt;br /&gt;
بارالها! نامه اعمال ما را در «'''عليين '''» قرار ده ، و از زمره «'''سجينيان '''» بيرون بر.&lt;br /&gt;
آمين رب العالمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره انشقاق&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link116'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در «'''مكه '''» نازل شده و داراى ۲۵ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره انشقاق و فضيلت تلاوت آن&lt;br /&gt;
اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى جزء اخير قرآن مجيد از مباحث معاد سخن مى گويد، در آغاز اشاراتى به حوادث هولناك و تكاندهنده پايان جهان و شروع قيامت مى كند، و در مرحله بعد به مساءله رستاخيز و حساب اعمال نيكوكاران و بدكاران ، و سرنوشت آنها، و در مرحله سوم به بخشى از اعمال و اعتقاداتى كه موجب عذاب و كيفر الهى مى شود، و در مرحله چهارم بعد از ذكر سوگندهايى به مراحل سير انسان در مسير زندگى دنيا و آخرت اشاره مى كند و سرانجام در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنها است .&lt;br /&gt;
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة انشقت اعاذه الله ان يؤ تيه كتابه وراء ظهره : «'''كسى كه سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اينكه در قيامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مى دارد'''»!&lt;br /&gt;
و در كتاب «'''ثواب الاعمال '''» از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه ((هر كس اين دو سوره (سوره انفطار و سوره انشقاق ) را بخواند و در نماز فريضه و نافله برابر چشمش قرار دهد خداوند او را به خواسته هايش مى رساند، و چيزى ميان او و خدا حائل نمى شود و پيوسته او به (لطف ) خداوند نظر مى كند و خداوند به او، تا از حساب مردم فارغ شود)).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B2&amp;diff=98427</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B2&amp;diff=98427"/>
		<updated>2014-08-11T17:36:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link100'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۷ - ۱۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link101'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِنَّ كِتَب الفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍ(۷) وَ مَا أَدْرَاك مَا سجِّينٌ(۸) كِتَبٌ مَّرْقُومٌ(۹) وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۱۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۷ - چنين نيست كه آنها (درباره قيامت خيال مى كنند) مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است !&lt;br /&gt;
۸ - تو چه مى دانى سجين چيست ؟&lt;br /&gt;
۹ - نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى .&lt;br /&gt;
۱۰ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تو نمى دانى «'''سجين '''» چيست ؟!&lt;br /&gt;
در تعقيب بحثى كه در آيات گذشته درباره كم فروشان ، و رابطه گناه با عدم ايمان راسخ به روز رستاخيز آمده بود، در اين آيات به گوشه اى از سرنوشت بدكاران و فاجران در آن روز اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''چنين نيست كه آنها درباره رستاخيز مى پندارند كه حساب و كتابى در كار نيست ، بلكه نامه اعمال فاجران در سجين است '''» (كلا ان كتاب الفجار لفى سجين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''تو چه مى دانى سجين چيست '''»؟ (و ما ادراك ما سجين )&lt;br /&gt;
«'''نامه اى است رقم زده شده '''» (كتاب مرقوم ).&lt;br /&gt;
در تفسير اين آيات عمدتا دو نظريه وجود دارد:&lt;br /&gt;
۱ - منظور از كتاب همان نامه اعمال انسانها است كه هيچ كار كوچك و بزرگ واى نيست مگر اينكه آن را احصا كرده ، و همه چيز بى كم و كاست در آن ثبت است .&lt;br /&gt;
و منظور از «'''سجين '''» كتاب جامعى است كه نامه اعمال همه انسانها به طور مجموعى در آن گرد آورى شده ، و به تعبير ساده مانند دفتر كلى است كه حساب هر يك از بستانكاران و بدهكاران را در صفحه مستقلى در آن ثبت مى كنند، منتها از اين آيات و آيات بعد استفاده مى شود كه اعمال همه بدكاران در يك كتاب بنام «'''سجين '''» و اعمال همه نيكوكاران و ابرار در يك كتاب ديگر بنام «'''عليين '''» جمع آورى مى شود.&lt;br /&gt;
«'''سجين '''» از ماده «'''سجن '''» به معنى «'''زندان و حبس '''» گرفته شده ، و معانى مختلفى دارد: زندان سخت و شديد، هر موجود صلب و محكم ، وادى بسيار هولناكى در قعر جهنم ، محلى كه نامه هاى اعمال بدكاران در آنجا گذارده مى شود و آتش دوزخ .&lt;br /&gt;
«'''طريحى '''» در «'''مجمع البحرين '''» در ماده «'''سجن '''» مى گويد: و فى التفسير هو كتاب جامع ديوان الشر دون الله فيه اعمال الكفرة و الفسقة من الجن و الانس : «'''در تفسير آمده است كه سجين كتابى است جامع ديوان بديها كه خداوند اعمال كافران و فاسقان جن و انس را در آن تدوين كرده است '''» (طريحى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روشن نساخته كه منظور از اين تفسير كدام تفسير است ، از معصوم است يا از غير او).&lt;br /&gt;
قرائنى كه اين معنى را تاييد مى كند عبارت است از:&lt;br /&gt;
۱ - تعبير به «'''كتاب '''» در قرآن مجيد در اينگونه موارد غالبا به معنى نامه اعمال است .&lt;br /&gt;
۲ - آيه اخير كه به صورت تفسير براى سجين ذكر شده مى فرمايد آن كتابى است رقم زده شده ، و اينكه بعضى آيه را تفسير سجين نگرفته اند مسلما بر خلاف ظاهر است .&lt;br /&gt;
۳ - بعضى گفته اند كه «'''سجين '''» و «'''سجيل '''» يك معنى دارد، و مى دانيم سجل (به كسر سين و جيم و تشديد لام ) به معنى كتاب بزرگ است .&lt;br /&gt;
۴ - از آيات ديگر قرآن استفاده مى شود كه اعمال انسان در چند كتاب ثبت و ضبط مى شود، تا به هنگام حساب هيچگونه عذر و بهانه اى براى هيچكس باقى نماند.&lt;br /&gt;
نخست نامه اعمال شخصى است كه در قيامت به دست صاحبان آنها داده مى شود، نيكوكاران به دست راستشان ، و بدكاران به دست چپشان ، و در آيات قرآن بسيار به آن اشاره شده است&lt;br /&gt;
دوم كتابى است كه مى توان آن را نامه اعمال امتها نام گذارد كه در آيه ۲۸ سوره «'''جاثيه '''» به آن اشاره شده : كل امة تدعى الى كتابها: «'''روز قيامت هر امتى به نامه اعمالش فرا خوانده مى شود'''».&lt;br /&gt;
سوم نامه اعمال عمومى همه بدكاران و نيكوكاران است كه در آيات مورد بحث و آيات آينده به عنوان «'''سجين '''» و «'''عليين '''» از آن نام برده شده .&lt;br /&gt;
خلاصه طبق اين تفسير «'''سجين '''» همان ديوان كل است كه نامه اعمال&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همه بدان در آن جمع مى باشد، و تعبير از آن به عنوان سجين شايد به خاطر اين باشد كه محتويات اين ديوان سبب زندانى شدن آنها در جهنم است ، يا خود اين ديوان در قعر جهنم جاى دارد، به عكس كتاب ابرار و نيكان كه در اعلى عليين بهشت است .&lt;br /&gt;
۲ - تفسير دوم اين است كه «'''سجين '''» به همان معنى مشهور و معروف يعنى دوزخ است كه زندان عظيمى است براى همه بدكاران ، و يا محل سختى از دوزخ مى باشد، و منظور از «'''كتاب فجار'''» همان سرنوشتى است كه براى آنها رقم زده شده .&lt;br /&gt;
بنابراين معنى آيه چنين است : سرنوشت مقرر و مسلم بدكاران در جهنم است و استعمال كلمه «'''كتاب '''» در اين معنى در قرآن كم نيست ، مانند آيه ۲۴ سوره نساء بعد از آنكه مى فرمايد: زنان شوهردار بر شما حرام است ، مى افزايد: كتاب الله عليكم : ((اين حكم (و احكام قبل از آن ) احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است )) و در آيه ۷۵ انفال مى خوانيم : و اولو الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله : ((خويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خداوند مقرر داشته (از ديگران ) سزاوارترند)).&lt;br /&gt;
مطلبى كه اين تفسير را تاءييد مى كند اين است كه «'''سجين '''» به همان معنى معروفش كه در اخبار و آثار اسلامى از آن ياد شده يعنى «'''جهنم '''» تفسير گرديده .&lt;br /&gt;
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است كه معنى ان كتاب الفجار لفى سجين آن است كه آنچه براى آنها از عذاب مقرر داشته شده در سجين (دوزخ ) است .&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نيز مى خوانيم : السجين الارض ‍ السابعة و عليون السماء السابعة : «'''سجين '''» زمين هفتم و «'''عليين '''» آسمان هفتم است (اشاره&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پايين ترين و برترين مكان است )&lt;br /&gt;
از روايات متعددى نيز استفاده مى شود كه اعمالى كه لايق قرب خدا نيست سقوط مى كند، و در سجين قرار مى گيرد، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : ان الملك ليصعد بعمل العبد مبتهجا فاذا صعد بحسناته يقول الله عزوجل اجعلوها فى سجين ، انه ليس اياى اراد فيها!: «'''گاه مى شود كه فرشته عمل بنده اى را با خوشحالى و سرور به آسمان بالا مى برد هنگامى كه حسنات او را بالا برد خداوند عزوجل مى فرمايد: آن را در سجين قرار دهيد كه او هدفش ‍ جلب رضاى من نبوده '''»!.&lt;br /&gt;
از مجموع اين روايات بر مى آيد كه «'''سجين '''» مكانى است بسيار پست در دوزخ كه اعمال يا نامه اعمال بدكاران را در آن مى نهند يا سرنوشت آنها گرفتار شدن در آن زندان است .&lt;br /&gt;
مطابق اين تفسير جمله كتاب مرقوم تاءكيدى است بر جمله ان كتاب الفجار لفى سجين (نه اينكه تفسيرى براى سجين باشد) يعنى اين مجازاتى است براى آنها رقم زده شده و قطعى و حتمى .&lt;br /&gt;
مرقوم از ماده «'''رقم '''» (بر وزن زخم ) به معنى خط درشت است ، و از آنجا كه خطوط درشت و روشن خالى از ابهام است ممكن است اين تعبير اشاره به قطعى بودن و خالى از ابهام بودن باشد، چيزى كه نه هرگز محو مى شود و نه فراموش مى گردد.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين دو تفسير نيز مانعى ندارد، چرا كه سجين در تفسير اول به معنى ديوان كل اعمال بدكاران است ، و در تفسير دوم به معنى دوزخ يا قعر زمين است و معلوم است كه اينها علت و معلول يكديگرند، يعنى هنگامى كه نامه عمل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انسان در ديوان كل اعمال بدكاران قرار گرفت همان سبب مى شود كه او را به پست ترين مقام و قعر دوزخ بكشاند.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه مورد بحث با يك جمله تكان دهنده به عاقبت شوم منكران معاد اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
تكذيبى كه سرچشمه انواع گناهان و از جمله كم فروشى و ظلم است ، در آيه نخست فرمود: ويل للمطففين و در اينجا مى فرمايد: ويل يومئذ للمكذبين تعبيرى كه در عين فشرده بودن اشاره به انواع عذابهاى دردناك و مصائب هولناك مى كند.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در آيه نخست سخن از مطففين (كم فروشان ) است و بعدا سخن از فجار (بدكاران ) و در آيه اخير از مكذبين (منكران قيامت ) و اين به خوبى نشان مى دهد كه در ميان اين اعتقاد و آن اعمال رابطه نزديكى بر قرار است كه در آيات آينده بطور روشنترى منعكس شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link103'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۱ - ۱۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link104'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ(۱۱) وَ مَا يُكَذِّب بِهِ إِلا كلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ(۱۲) إِذَا تُتْلى عَلَيْهِ ءَايَتُنَا قَالَ أَسطِيرُ الاَوَّلِينَ(۱۳)َكلا بَلْ رَانَ عَلى قُلُوبهِم مَّا كانُوا يَكْسِبُونَ(۱۴)َكلا إِنهُمْ عَن رَّبهِمْ يَوْمَئذٍ لمََّحْجُوبُونَ(۱۵) ثمَّ إِنهُمْ لَصالُوا الجَْحِيمِ(۱۶) ثمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ(۱۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۱ - همانها كه روز قيامت را انكار مى كنند.&lt;br /&gt;
۱۲ - و تنها كسانى آن را انكار مى كنند كه متجاوز و گنهكارند.&lt;br /&gt;
۱۳ - همان كس كه وقتى آيات ما بر او خوانده مى شود مى گويد: اين افسانه هاى پيشينيان است !&lt;br /&gt;
۱۴ - چنين نيست كه آنها خيال مى كنند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته !&lt;br /&gt;
۱۵ - چنين نيست كه آنها مى پندارند، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۶ - سپس آنها مسلما وارد دوزخ مى شوند.&lt;br /&gt;
۱۷ - بعد به آنها گفته مى شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى كرديد!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
گناهان زنگار دلهاست&lt;br /&gt;
در آخرين آيه از آيات گذشته اشاره گويايى به سرنوشت شوم مكذبان شده بود، آيات مورد بحث نخست به معرفى آنان پرداخته ، مى گويد: «'''آنها كسانى هستند كه روز جزا را انكار مى كنند'''» (الذين يكذبون بيوم الدين ).&lt;br /&gt;
و بعد مى افزايد: «'''تنها كسانى روز جزا را تكذيب مى كنند كه متجاوز و گنهكارند'''» (و ما يكذب به الا كل معتد اثيم ).&lt;br /&gt;
يعنى ريشه انكار قيامت ، منطق و تفكر و استدلال نيست ، بلكه افرادى كه مى خواهند پيوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه ور باشند منكر قيامت مى شوند (توجه داشته باشيد كه «'''اثيم '''» صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار و ادامه گناه دارد).&lt;br /&gt;
آنها مى خواهند بدون هيچگونه احساس مسؤ وليت ، و به گمان خود با نهايت آزادى و دورى از هر گونه فشار و ناراحتى وجدان به زشتكاريها ادامه دهند و هيچ قانونى را به رسميت نشناسند اين نظير همان چيزى است كه در آيه ۵ سوره قيامت آمده است بل يريد الانسان ليفجر امامه : «'''بلكه انسان مى خواهد در آينده عمر خويش پيوسته راه فجور پيش ‍ گيرد، لذا قيامت را تكذيب مى كند'''».&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب همانگونه كه عقيده در عمل اثر مى گذارد، اعمال آلوده نيز در شكل بندى عقائد تاءثير مى كند، اين معنى در تفسير آيات بعد روشنتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيه بعد به سومين وصف منكران قيامت اشاره كرده ، مى افزايد: هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مى گويد: «'''اين همان افسانه ها و مطالب بى اساس پيشينيان است '''» (ادا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين ).&lt;br /&gt;
آنها علاوه بر اينكه تجاوزگر (معتد) و گنهكار و (اثيم ) هستند آيات الهى را نيز به باد سخريه و استهزا گرفته ، آنرا مجموعه اى از اسطوره ها و افسانه هاى موهوم و سخنان بى ارزش ، نظير آنچه از دورانهاى نخستين (دوران نادانى بشر) به يادگار مانده است معرفى مى كنند و به اين بهانه مى خواهند خود را از مسؤ وليت در برابر اين آيات بر كنار دارند.&lt;br /&gt;
نه تنها در اين مورد در آيات ديگرى از قرآن مجيد نيز مى خوانيم كه مجرمان جسور براى فرار از اجابت دعوت الهى به همين بهانه متوسل مى شدند، بطورى كه در نه آيه از قرآن مجيد درست همين مطلب منعكس شده است كه مشركان در مقابل آيات قرآن مجيد به همين سخن زشت متوسل مى شدند، از جمله در آيه ۵ سوره فرقان مى خوانيم : و قالوا اساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بكرة و اصيلا: «'''گفتند اين قرآن اسطوره هايى است از پيشينيان كه او آن را رونويس ‍ كرده و هر صبح و شام بر او املا مى شود'''»!&lt;br /&gt;
در سوره احقاف آيه ۱۷ از زبان جوان طغيانگرى كه در مقابل پدر مادر مهربان و مؤ منش مى ايستد چنين مى خوانيم كه او تمام نصائح آنها را با اين جمله به باد استهزا مى گيرد و مى گويد: ما هذا الا اساطير الاولين : «'''اينها كه شما مى گوييد چيزى جز اسطوره ها و سخنان بى اساس ‍ پيشينيان نيست '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران گفته اند كه آيه مورد بحث درباره «'''نضر بن حارث بن كلده '''» پسر خاله پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه از سران كفر و ضلال بود نازل شد، ولى پيدا است نزول آيه در مورد خاصى مانع از آن نيست كه درباره ديگران نيز صادق باشد.&lt;br /&gt;
به هر حال هميشه طغيانگران براى نجات از ملامت وجدان از يكسو، و از اعتراضات مردم حقجو از سوى ديگر، بهانه هاى واهى مى تراشند تا خويشتن را از اين و آن راحت كنند، و عجب اينكه آنها غالبا برنامه اى هماهنگ و يكنواخت داشته اند، گويى در طول تاريخ آن را در گوش هم فرو مى خواندند، عناوينى همچون «'''سحر'''» و «'''كهانت '''» و «'''جنون '''» و «'''اسطوره '''» و مانند آن !&lt;br /&gt;
ولى قرآن در آيه بعد بار ديگر به ريشه اصلى طغيان و سركشى آنها اشاره كرده مى افزايد: «'''چنين نيست كه آنها خيال مى كنند، بلكه اعمال سوء آنها همچون زنگارى بر دلشان نشسته ، و از درك حقيقت وامانده اند'''» (كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون ).&lt;br /&gt;
عجب تعبير تكاندهنده اى ؟! اعمال آنها زنگار بر قلبشان ريخته ، و نور و صفاى نخستين را كه به حكم فطرت خداداد در آن بوده گرفته ، به همين دليل چهره حقيقت كه همچون آفتاب عالمتاب مى درخشد هرگز در آن بازتابى ندارد، و پرتو انوار وحى در آن منعكس نمى گردد.&lt;br /&gt;
«'''ران '''» از ماده «'''رين '''» (بر وزن عين ) به طورى كه «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» مى گويد: همان زنگارى است كه روى اشياء قيمتى مى نشيند، و به گفته بعضى ديگر از ارباب لغت قشر قرمز رنگى است كه بر اثر رطوبت هوا روى آهن ، و مانند آن ظاهر مى شود كه در فارسى ما آن را زنگ يا زنگار مى ناميم ، و معمولا نشانه پوسيدن و ضايع شدن آن فلز، و طبعا از بين رفتن شفافيت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و درخشندگى آن است .&lt;br /&gt;
و گاه آن را به معنى غلبه و تسلط چيزى بر شى ء ديگر يا افتادن در چيزى كه راه خلاص از آن نيست تفسير كرده اند كه در واقع اينها همه لازمه همان معنى اصلى است .&lt;br /&gt;
درباره تاءثير ويرانگر گناه در زدودن نورانيت و صفاى دل بحثى داريم كه در نكته ها مطالعه خواهيد كرد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: «'''چنين نيست كه آنها مى پندارند، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند'''» (كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ).&lt;br /&gt;
و اين دردناكترين مجازات آنها است ، همانگونه كه لقاى معنوى پروردگار، و حضور در بارگاه قرب او براى ابرار و نيكان بالاترين موهبت و لذتبخش ترين نعمت است .&lt;br /&gt;
«'''كلا'''» معمولا براى نفى سخنى مى آيد كه قبلا مطرح بوده ، و در اينجا مفسران احتمالات متعددى درباره آن داده اند.&lt;br /&gt;
نخست اينكه تاءكيدى است بر كلا كه در آيه قبل آمده يعنى چنان نيست كه آنها روز قيامت را افسانه و اسطوره معرفى مى كنند.&lt;br /&gt;
يا اينكه چنان نيست كه زنگارى كه بر قلب آنها بر اثر گناه نشسته پاك شود، آنها هم در اين جهان از مشاهده جمال حق محرومند، و هم در جهان ديگر.&lt;br /&gt;
يا اينكه آنها همانگونه كه در آيات ديگر قرآن آمده است مدعى بودند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر به فرض كه قيامتى هم در كار باشد در آنجا مشمول انواع نعمتهاى خدا خواهند بود!&lt;br /&gt;
چنين نيست كه آنها مى پندارند بلكه در قيامت در شديدترين عذابها و سخترين شكنجه ها هستند.&lt;br /&gt;
آرى آخرت بازتاب و تجسم عظيمى از اعمال انسان در اين دنيا است ، آنها كه چشم خود را در اينجا از مشاهده حق فرو مى بندند، و اعمالشان همچون زنگارى بر قلبشان نشسته ، در آنجا نيز از پروردگار محجوبند، و هرگز ياراى مشاهده جمال حق را در آن عالم ندارند و از فيض لقاى آن محبوب حقيقى محرومند.&lt;br /&gt;
«'''سپس آنها قطعا وارد آتش دوزخ مى شوند و ملازم آن هستند'''» (ثم انهم لصالوا الجحيم ).&lt;br /&gt;
اين ورود در آتش نتيجه محجوب بودن از پروردگار است ، و اثرى است كه از آن جدا نيست ، و به طور مسلم آتش محروميت از ديدار حق ، از آتش دوزخ هم سوزانتر است !&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مى فرمايد: «'''سپس به آنها گفته مى شود اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى كرديد'''»! (ثم يقال هذا الذى كنتم به تكذبون ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين سخن به عنوان توبيخ و ملامت و سرزنش به آنها گفته مى شود و عذابى است روحانى و شكنجه اى است معنوى براى اين گروه خيره سر و لجوج .&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - چرا گناه ، زنگار دل است ؟!&lt;br /&gt;
نه تنها در آيات اين سوره از تاءثير گناه در تاريك ساختن دل سخن گفته شده ، كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن مجيد نيز اين معنى به طور مكرر، و با صراحت مورد توجه قرار گرفته است .&lt;br /&gt;
در يكجا مى فرمايد: كذلك يطبع الله على قلب كل متكبر جبار: «'''اين گونه خداوند بر قلب هر متكبر طغيانگرى مهر مى نهد'''» (مؤ من - ۳۵).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر درباره گروهى از گنهكاران لجوج و عنود مى فرمايد: ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم : «'''خداوند بر دلهاى آنها مهر نهاده ، و همچنين بر گوشه اى آنها، و بر چشمهايشان پرده اى فرو افتاده ، و براى آنها عذاب بزرگى است '''» (بقره - ۷).&lt;br /&gt;
و در آيه ۴۶ سوره حج مى خوانيم : فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور: «'''چشمهاى ظاهر نابينا نمى شود، بلكه دلهايى كه در سينه ها جاى دارد نابينا مى گردد'''».&lt;br /&gt;
آرى بدترين اثر گناه و ادامه آن ، تاريك ساختن قلب ، و از ميان بردن نور علم و حس تشخيص است ، گناهان از اعضاء و جوارح سرازير قلب مى شود، و قلب را به يك باتلاق متعفن و گنديده مبدل مى سازد، اينجاست كه انسان راه و چاه را تشخيص نمى دهد، و مرتكب اشتباهات عجيبى مى شود كه همه را حيران مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با دست خود تيشه به ريشه سعادت خويش مى زند و سرمايه خوشبختى خويش را به باد فنا مى دهد.&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : كثرة الذنوب مفسدة للقلب : «'''گناهان زياد قلب انسان را فاسد مى كند'''».&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم : ان العبد اذا اذنب ذنبا نكتت فى قلبه نكتة سوداء، فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه ، و ان عاد زادت حتى تعلو قلبه ، فذلك الرين الذى ذكر الله فى القران : «'''كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون '''»:&lt;br /&gt;
«'''هنگامى كه بنده گناه كند نكته سياهى در قلب او پيدا مى شود، اگر توبه كند و از گناه دست بردارد و استغفار نمايد قلب او صيقل مى يابد و اگر باز هم به گناه برگردد سياهى افزون مى شود، تا تمام قلبش را فرا مى گيرد، اين همان زنگارى است كه در آيه ((كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون '''» به آن اشاره شده )).&lt;br /&gt;
همين معنى از امام باقر (عليه السلام ) در اصول كافى با مختصر تفاوتى نقل شده است .&lt;br /&gt;
و نيز در همان كتاب از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده كه فرمود: تذاكروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحديث جلاء للقلوب ان القلوب لترين كما يرين السيف ، و جلائه الحديث : ((مذاكره كنيد و يكديگر را ملاقات نماييد و احاديث (پيشوايان دين ) را نقل نماييد كه حديث مايه جلاى دلها است ، دلها زنگار مى گيرد همانگونه كه شمشير زنگار مى گيرد، و صيقل آن حديث است )).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نظر اصول روانشناسى نيز اين معنى ثابت شده كه اعمال آدمى همواره بازتابى در روح او دارد، و تدريجا روح را به شكل خود در مى آورد، حتى در تفكر و انديشه و قضاوت او مؤ ثر است .&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه انسان با ادامه گناه ، لحظه به لحظه ، در تاريكى روحى بيشترى فرو مى رود، و به جايى مى رسد كه گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى كند، و گاه به گناهش افتخار مى نمايد! و در اين مرحله راههاى بازگشت به روى او بسته مى شود، و تمام پلها پشت سرش ويران مى گردد و اين خطرناكترين حالتى است كه ممكن است براى يك انسان پيش آيد.&lt;br /&gt;
۲ - حجاب چهره جان !&lt;br /&gt;
گرچه بسيارى از مفسران كوشيده اند كه در آيه «'''كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون '''» چيزى در تقدير بگيرند، و بگويند: اين گنهكاران از «'''رحمت '''» خدا محجوب مى شوند و يا از «'''احسان '''» و «'''كرامت '''» و «'''ثواب '''» او.&lt;br /&gt;
ولى ظاهرا آيه هيچ نياز به تقدير ندارد، آنها به راستى محجوب از پروردگار مى شوند، و در حالى كه نيكان و پاكان به جوار قرب او راه مى يابند، و از لذت ديدار محبوب و شهود باطنى او كه برترين لذت ممكن است بهره مند مى گردند، اين دوزخيان بى ايمان و گنهكار از اين فيض عظيم و نعمت بى نظير محرومند.&lt;br /&gt;
بعضى از مؤ منان پاكدل حتى در اين جهان به فيض ديدار او متنعم مى گردند، در حالى كه مجرمان كوردل در اين جهان نيز از اين فيض ‍ محرومند.&lt;br /&gt;
آنها دائما در حضورند و اين بى بصران تاريك دل دورند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنها از مناجات او چنان لذتى مى برند كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، در حالى كه اينها چنان در نكبت گناهان خود غرقند كه راه نجات ندارند و به گفته شاعر:&lt;br /&gt;
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون&lt;br /&gt;
كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد؟!&lt;br /&gt;
جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى&lt;br /&gt;
غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد!&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در دعاى معروف كميل عرض مى كند: هبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك : «'''گيرم كه بر عذاب دردناك تو صبر كنم چگونه مى توان بر فراق و دوريت صبر كرد'''»؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B1&amp;diff=98426</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B1&amp;diff=98426"/>
		<updated>2014-08-11T17:35:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link91'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۳ - ۱۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link92'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الاَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ(۱۳) وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ(۱۴) يَصلَوْنهَا يَوْمَ الدِّينِ(۱۵) وَ مَا هُمْ عَنهَا بِغَائبِينَ(۱۶) وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ(۱۷) ثمَّ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الدِّينِ(۱۸) يَوْمَ لا تَمْلِك نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شيْئاً وَ الاَمْرُ يَوْمَئذٍ لِّلَّهِ(۱۹)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۳ - مسلما نيكان در نعمت فراوانى هستند.&lt;br /&gt;
۱۴ - و بدكاران در دوزخند.&lt;br /&gt;
۱۵ - روز جزا وارد آن مى شوند و مى سوزند.&lt;br /&gt;
۱۶ - و هيچگاه از آن غائب و دور نيستند.&lt;br /&gt;
۱۷ - تو چه مى دانى روز قيامت چيست ؟&lt;br /&gt;
۱۸ - باز چه مى دانى روز قيامت چيست ؟&lt;br /&gt;
۱۹ - روزى است كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن روز كه هيچكس براى ديگرى كارى انجام نمى دهد!&lt;br /&gt;
به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت و ضبط اعمال انسانها وسيله فرشتگان آمد، در اين آيات به نتيجه اين حسابرسى ، و مسير نهايى نيكان و بدان اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''مسلما نيكان در نعمت عظيم الهى هستند'''» (ان الابرار لفى نعيم ).&lt;br /&gt;
«'''و مسلما بدكاران در دوزخند'''»! (و ان الفجار لفى جحيم ).&lt;br /&gt;
«'''ابرار'''» جمع «'''بار'''» و «'''بر'''» (بر وزن حق ) به معنى شخص ‍ نيكوكار است ، و «'''بر'''» (به كسر باء) به معنى هر نوع نيكوكارى مى باشد، و در اينجا هم عقايد نيك را شامل مى شود و هم نيات خير و هم اعمال صالح را!&lt;br /&gt;
«'''نعيم '''» «'''مفرد'''» است و به معنى نعمت مى باشد، و در اينجا به معنى بهشت جاودانى است و اينكه به صورت نكره ذكر شده براى بيان اهميت و گستردگى و عظمت اين نعمت است كه هيچكس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعيم كه صفت مشبهه است در اينجا تاءكيدى است بر بقاء و استمرار اين نعمت ، زيرا اين مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است .&lt;br /&gt;
«'''فجار'''» جمع «'''فاجر'''» در اصل از «'''فجر'''» به معنى شكافتن وسيع است ، و طلوع صبح را به اين جهت طلوع فجر مى گويند كه گويى پرده سياهى شب با سپيده دم به كلى شكافته مى شود، و از همين رو واژه «'''فجور'''» در مورد اعمال كسانى كه پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به كار مى رود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''جحيم '''» از ماده «'''جحم '''» (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراين «'''جحيم '''» همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبير قرآن به معنى دوزخ آمده .&lt;br /&gt;
و اينكه مى فرمايد: «'''نيكوكاران در بهشت ، و بدكاران در دوزخند'''» ممكن است به اين معنى باشد كه آنها هم اكنون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه كه در آيه ۵۴ سوره عنكبوت مى خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : «'''دوزخ كافران را احاطه كرده است '''».&lt;br /&gt;
ولى جمعى گفته اند كه اينگونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ، زيرا در ادبيات عرب آينده حتمى ، و «'''مضارع متحقق الوقوع '''» را به صورت حال و گاه به صورت ماضى بيان مى كنند (معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ).&lt;br /&gt;
در آيه بعد توضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزايد: «'''آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند'''» (يصلونها يوم الدين ).&lt;br /&gt;
هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روز قيامت ورود بيشتر و عميقترى در اين آتش ‍ سوزان مى يابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''يصلون '''» از ماده صلى (بر وزن سعى ) به معنى دخول در آتش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حكم اينكه فعل مضارع&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد.&lt;br /&gt;
و باز براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: «'''آنها هيچگاه از آن غائب و دور نيستند'''» (و ما هم عنها بغائبين ).&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب «'''فجار'''» گرفته اند، و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از «'''فجار'''» در اين آيات كفارند، چرا كه خلود و جاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوى و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان&lt;br /&gt;
تعبير اين آيه به صورت «'''زمان حال '''» باز تاءكيدى است بر آنچه قبلا اشاره شد كه اينگونه افراد در اين دنيا نيز به كلى از جهنم غائب و دور نيستند، زندگى آنها خود دوزخى است ، و قبرشان نيز طبق حديث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به اين ترتيب دوزخ دنيا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قيامت هر سه براى آنها فراهم است .&lt;br /&gt;
ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند.&lt;br /&gt;
بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: «'''تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است '''»؟! (و ما ادراك ما يوم الدين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است '''»؟! (ثم ما ادراك ما يوم الدين ).&lt;br /&gt;
جايى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است .&lt;br /&gt;
اين سخن بيانگر اين واقعيت است كه ابعاد حوادث هولناك قيامت آنقدر گسترده و عظيم است كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست ، و همانگونه كه ما زندانيان عالم خاك از نعمتهاى بى پايان بهشت به درستى آگاه نيستيم ، از عذاب جهنم ، و به طور كلى حوادث آن روز بزرگ نيز نمى توانيم آگاه شويم .&lt;br /&gt;
سپس در يك جمله كوتاه و پر معنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روز را كه در حقيقت همه چيز در آن نهفته است مطرح كرده ، مى فرمايد: «'''همان روزى كه هيچكس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است '''» (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ).&lt;br /&gt;
البته در اين جهان نيز همه كارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نيازمندند، ولى در اينجا به هر حال مالكان و حاكمان و فرمانروايان صورى وجود دارند كه گاهى افراد سطحى و ناآگاه آنها را مبداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز اين مالكيت و حاكميت صورى و مجازى نيز بر چيده مى شود، و حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است&lt;br /&gt;
اين همان است كه در آيات ديگر قرآن نيز آمده : لمن الملك اليوم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
لله الواحد القهار «'''حكومت امروز براى كيست ؟ براى خداوند يكتاى غالب '''» (مؤ من - ۱۶).&lt;br /&gt;
اصولا در آن روز هر كس به قدرى گرفتار خويش است كه اگر به فرض ‍ قدرتى هم مى داشت به ديگرى نمى پرداخت : لكل امرى ء منهم يومئذ شان يغنيه : «'''هر كدام از آنها در آن روز گرفتاريهايى دارد كه براى او كافى است '''»! (عبس - ۳۷).&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : ان الامر يومئذ و اليوم كله لله ،... اذا كان يوم القيامة بادت الحكام فلم يبق حاكم الا الله : «'''همه كارها ((امروز'''» و «'''آن روز'''» به دست خدا است ... ولى هنگامى كه روز قيامت مى شود تمام حاكمان از ميان مى روند و هيچ حكومتى جز حكومت خدا باقى نمى ماند)).&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح است كه آيا اين تعبير با مساءله «'''شفاعت '''» انبيا و اوليا و فرشتگان منافات ندارد؟.&lt;br /&gt;
پاسخ اين سؤ ال از بحثهايى كه سابقا در مساءله شفاعت كرده ايم روشن مى شود، و آن اينكه قرآن در آيات متعددى تصريح مى كند كه شفاعت نيز به اذن و اجازه خدا است ، و شفيعان روز جزا جز به رضاى او براى كسى شفاعت نمى كنند: و لا يشفعون الا لمن ارتضى (انبيا - ۲۸).&lt;br /&gt;
خداوندا! در آن روز هولناك چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيز چشم به سوى تو داريم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما را در اين جهان و در آن جهان از الطاف بى پايانت محروم مگردان .&lt;br /&gt;
بارالها! در همه حال حاكم مطلق تويى ، ما را از گرفتارى در وادى شرك و پناه بردن به ديگران حفظ فرما.&lt;br /&gt;
(آمين يا رب العالمين )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره مطففين&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link94'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در «'''مكه '''» نازل شده و داراى ۳۶ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره مطففين&lt;br /&gt;
در اينكه اين سوره در مكه نازل شده يا در مدينه ؟ در ميان مفسران گفتگو است&lt;br /&gt;
شاءن نزولى نشان مى دهد كه آيات آغاز اين سوره كه درباره كمفروشان سخن مى گويد ناظر به افرادى است كه در «'''مدينه '''» به اين كار كثيف مشغول بودند.&lt;br /&gt;
ولى لحن ديگر آيات اين سوره شباهت زيادى با سوره هاى مكى دارد كه در آياتى كوتاه و پر طنين از رستاخيز و حوادث قيامت خبر مى دهد، مخصوصا آيات اواخر اين سوره كه بيانگر استهزاى كفار نسبت به مسلمانان است نيز تناسب زيادى با محيط مكه دارد كه مؤ منان در اقليت بودند و كفار در اكثريت قاطع .&lt;br /&gt;
و شايد به همين دليل است كه بعضى قسمتى از سوره را مكى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته اين سوره به سوره هاى مكى شبيه تر است .&lt;br /&gt;
به هر حال بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
۱ - هشدار و تهديد شديدى نسبت به كمفروشان .&lt;br /&gt;
۲ - اشاره به اين مطلب كه گناهان بزرگ از عدم ايمان راسخ به رستاخيز سرچشمه مى گيرد.&lt;br /&gt;
۳ - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ .&lt;br /&gt;
۴ - قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵ - اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤ منان و معكوس ‍ شدن اين كار در قيامت .&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة المطففين سقاه الله من الرحيق المختوم يوم القيامة : «'''هر كس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده است در آن روز سيراب مى كند'''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من قراء فى فرائضه ويل للمطففين اعطاه الامن يوم القيامة من النار، و لم تره ، و لم يرها...: «'''هر كس در نمازهاى فريضه خود سوره مطففين را بخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مى كند، نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را'''» پيدا است ، اينهمه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن را مقدمه اى براى عمل قرار دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link95'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link96'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
وَيْلٌ لِّلْمُطفِّفِينَ(۱) الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلى النَّاسِ يَستَوْفُونَ(۲) وَ إِذَا كالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يخْسِرُونَ(۳) أَ لا يَظنُّ أُولَئك أَنهُم مَّبْعُوثُونَ(۴) لِيَوْمٍ عَظِيمٍ(۵) يَوْمَ يَقُومُ النَّاس لِرَب الْعَلَمِينَ(۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;br /&gt;
۱ - واى بر كمفروشان .&lt;br /&gt;
۲ - آنها كه وقتى براى خود كيل مى كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند.&lt;br /&gt;
۳ - اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند!&lt;br /&gt;
۴ - آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند.&lt;br /&gt;
۵ - در روزى بزرگ .&lt;br /&gt;
۶ - روزى كه مردم در پيشگاه رب العالمين مى ايستند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته : شاءن نزول :&lt;br /&gt;
«'''ابن عباس '''» مى گويد: هنگامى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) وارد مدينه شد بسيارى از مردم سخت آلوده كم فروشى بودند، خداوند اين آيات را نازل كرد و آنها پذيرفتند: و بعد از آن كم فروشى را ترك كردند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى آمده است كه بسيارى از اهل مدينه تاجر بودند و در كار خود كم فروشى مى كردند، و بسيارى از معاملات آنها معاملات حرام بود، اين آيات نازل شد و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را براى اهل مدينه تلاوت فرمود سپس افزود خمس بخمس : «'''پنج چيز در برابر پنج چيز است '''»!&lt;br /&gt;
عرض كردند اى رسول خدا: كدام پنج در مقابل كدام پنج است ؟! فرمود:&lt;br /&gt;
ما نقض قوم العهد الا سلط الله عليهم عدوهم !&lt;br /&gt;
و ما حكموا بغير ما انزل الله الا فشا فيهم الفقر!&lt;br /&gt;
و ما ظهرت فيهم الفاحشة الا فشا فيهم الموت !&lt;br /&gt;
و لا طففوا الكيل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنين !&lt;br /&gt;
و لا منعوا الزكات الا حبس عنهم المطر!:&lt;br /&gt;
هيچ قومى عهدشكنى نكردند مگر اينكه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت .&lt;br /&gt;
و هيچ جمعيتى به غير حكم الهى حكم نكردند مگر اينكه فقر در ميان آنها زياد شد.&lt;br /&gt;
و در ميان هيچ ملتى فحشاء ظاهر نشد مگر اينكه مرگ و مير در ميان آنها فراوان گشت !&lt;br /&gt;
هيچ گروهى كم فروشى نكردند مگر اينكه زراعت آنها از بين رفت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و قحطى آنها را فرو گرفت !&lt;br /&gt;
و هيچ قومى زكات را منع نكردند مگر اينكه باران از آنها قطع شد!&lt;br /&gt;
مرحوم «'''طبرسى '''» نيز در «'''مجمع البيان '''» در شاءن نزول اين آيات نقل كرده است كه مردى در مدينه بود بنام «'''ابو جهينه '''» كه دو پيمانه كوچك و بزرگ داشت به هنگام خريدن از پيمانه بزرگ استفاده مى كرد و به هنگام فروش از پيمانه كوچك (اين سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد).&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
واى بر كم فروشان !&lt;br /&gt;
در اين آيات قبل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ، مى فرمايد «'''واى بر كمفروشان '''»! (ويل للمطففين ).&lt;br /&gt;
اين در حقيقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم و ستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''مطففين '''» از ماده «'''تطفيف '''» در اصل از «'''طف '''» گرفته شده كه به معنى كناره هاى چيزى است ، و اينكه سرزمين كربلا را وادى طف مى گويند به خاطر اين است كه در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چيز كمى واژه «'''طفيف '''» اطلاق شده است ، همچنين به پيمانه اى كه پر نباشد يعنى محتوايش به كنارهاى آن رسيده اما مملو نشده است نيز همين معنى اطلاق مى شود، و بعد اين واژه در كم فروشى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هر شكل و به هر صورت استعمال شده .&lt;br /&gt;
«'''ويل '''» در اينجا به معنى «'''شر'''» يا «'''غم و اندوه '''» يا «'''هلاكت '''» يا «'''عذاب دردناك '''» و يا «'''وادى سخت و سوزانى در دوزخ '''» است ، و معمولا اين واژه به هنگام نفرين و بيان زشتى چيزى به كار مى رود، و يا اينكه تعبيرى است كوتاه اما مفاهيم زيادى را تداعى مى كند.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه خداوند «'''ويل '''» را درباره هيچكس در قرآن قرار نداده مگر اينكه او را كافر نام نهاده همانگونه كه مى فرمايد: فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم : «'''واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد'''»!&lt;br /&gt;
سپس به شرح كار «'''مطففين '''» و كم فروشان پرداخته مى فرمايد: «'''آنها كسانى هستند كه وقتى مى خواهند براى خود كيل كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند'''» (الذين اذا اكتالوا على الناس ‍ يستوفون ).&lt;br /&gt;
«'''اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند كم مى گذارند'''» (و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ).&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران از آيات فوق چنين استفاده كرده اند كه منظور از «'''مطفف '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كسى است كه به هنگام خريد بيش از حق خود مى گيرد، و به هنگام فروش كمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت «'''ويل '''» را بر آنها نهاده .&lt;br /&gt;
ولى اين اشتباه است ، زيرا تعبير «'''يستوفون '''» مفهومش اين است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند، و چيزى كه دلالت بر اضافه بر حق كند در اين عبارت نيست ، و اينكه مى بينيم خداوند آنها را مذمت كرده در مقايسه اين دو حالت با يكديگر است كه به هنگام خريد حق را به طور كامل مى گيرند، و به هنگام فروش ناقص مى دهند، درست مثل اين است كه در مقام مذمت كسى مى گوييم : «'''هر گاه طلبى از كسى داشته باشد سر موعد آن را مى گيرد، اما اگر بدهكار باشد ماهها تاءخير مى اندازد'''» با اينكه گرفتن طلب در راءس موعد كار بدى نيست ، كار بد در مقايسه اين دو با يكديگر است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : در مورد گرفتن حق تنها سخن از «'''كيل '''» است ولى در مورد پرداختن سخن از «'''كيل '''» و «'''وزن '''» هر دو به ميان آمده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به يكى از دو دليل زير باشد:&lt;br /&gt;
نخست اينكه خريداران عمده در زمانهاى گذشته بيشتر از «'''كيل '''» استفاده مى كردند، زيرا ترازوهاى بزرگى كه بتواند وزنهاى زياد را بسنجد وجود نداشت ، اما پيمانه هاى بزرگ به آسانى يافت مى شد (در باب «'''كر'''» نيز گفته اند كه اين واژه در اصل نام پيمانه بزرگى بوده است ).&lt;br /&gt;
ولى به هنگام فروش هم عمده فروشى داشتند (با كيل ) و هم خرده فروشى (با وزن ).&lt;br /&gt;
ديگر اينكه براى گرفتن حق استفاده از پيمانه مناسبتر است ، چرا كه تقلب در آن مشكلتر مى باشد، ولى براى كم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا كه امكان تقلب در آن بيشتر مى باشد.&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه آيات فوق گرچه تنها از كم فروشى در مورد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كيل و وزن سخن مى گويد، ولى بدون شك مفهوم آيه وسيع است و هر گونه كم فروشى را هر چند در معدودات (چيزهايى را كه با عدد مى فروشند) نيز شامل مى شود.&lt;br /&gt;
بلكه بعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ، كم گذاردن در خدمات را نيز فرا گيرد، فى المثل اگر كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد در رديف «'''مطففين '''» و كم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است .&lt;br /&gt;
بعضى مى خواهند براى آيه توسعه بيشترى قائل شوند و هر گونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده اين معنى از الفاظ آيه روشن نيست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد.&lt;br /&gt;
و لذا از «'''عبدالله بن مسعود'''» صحابى معروف نقل شده كه گفت : نماز نيز قابل پيمانه است ! كسى كه كيل آن را به طور كامل ادا كند خداوند پاداش او را كامل مى دهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مى شود كه خداوند درباره «'''مطففين '''» (كم فروشان ) فرموده .&lt;br /&gt;
سپس آنها را با اين جمله استفهام توبيخى مورد تهديد قرار مى دهد: «'''آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند'''»؟! (الا يظن اولئك انهم معبوثون ).&lt;br /&gt;
«'''در روزى بزرگ '''» (ليوم عظيم ).&lt;br /&gt;
روزى كه عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظيم است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روزى كه مردم از قبرها برمى خيزند، و در پيشگاه رب العالمين حاضر مى شوند (يوم يقوم الناس لرب العالمين ).&lt;br /&gt;
يعنى اگر آنها قيامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كار است ، و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود، و هر كس به اندازه سر سوزنى كار نيك و بد كرده ، نتيجه آن را در آن روز عظيم مى بيند، هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند، و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند.&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران «'''يظن '''» را كه از ماده «'''ظن '''» است در اينجا به معنى «'''يقين '''» مى دانند، و نظير اين تعبير در قرآن مجيد وجود دارد، مانند آيه ۲۴۹ سوره بقره قال الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم كم فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله : ((آنها كه مى دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند چه بسيار گروه كوچكى كه به فرمان خدا بر گروه عظيمى پيروز شدند)) (توجه داشته باشيد اين آيه درباره گروهى از بنى اسرائيل است كه ايمان و استقامت خود را در مراحل مختلف نشان داده بودند).&lt;br /&gt;
شاهد گوياى اين سخن حديثى است كه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير آيه : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم فرمود: «'''مفهومش اين است : اليس يوقنون انهم مبعوثون ؟ آيا يقين ندارند كه آنها برانگيخته مى شوند'''»؟!&lt;br /&gt;
و نيز از همان حضرت (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: «'''ظن بر دو گونه است : ظن ترديد، و ظن يقين ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن يقين است ، و آنچه درباره دنيا آمده است ظن شك '''»!.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز از سوى جمعى داده شده است كه ظن در اينجا به همان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
معنى معروف امروز يعنى گمان بوده باشد، اشاره به اينكه توجه به قيامت آنچنان در روح و جان انسان اثر مى گذارد كه حتى اگر كسى گمان به آن داشته باشد و احتمال وجود چنين روزى را بدهد بايد از انجام كارهاى خلاف خوددارى كند، تا چه رسد به اينكه يقين داشته باشد، و اين همان چيزى است كه در ميان دانشمندان به عنوان «'''دفع ضرر مظنون '''» يا «'''دفع ضرر محتمل '''» معروف شده است ، و مفهوم اين سخن آن خواهد بود كه اين گنهكاران بى پروا و بى باك نه تنها يقين به قيامت ندارند بلكه گمان آن را نيز ندارند (ولى تفسير اول با دلائلى كه گفته شد مقدم است ).&lt;br /&gt;
مهم اين است كه واژه «'''ظن '''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» در اصل اسم براى آن حالتى است كه از وجود قرائنى در فكر انسان حاصل مى شود اگر نشانه ها قوى باشد علم و يقين مى آورد، و اگر نشانه ها ضعيف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود.&lt;br /&gt;
بنابراين واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در ميان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد كه هم «'''علم '''» و هم «'''گمان '''» را شامل مى شود، و گاه در اين ، و گاه در آن به كار مى رود.&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
كم فروشى از عوامل فساد در ارض .&lt;br /&gt;
در آيات قرآن مجيد كرارا از كم فروشى نكوهش شده ، گاه در داستان شعيب (عليه السلام ) در آنجا كه قوم را مخاطب ساخته ، مى گويد: اوفوا الكيل و لا تكونوا من المخسرين و زنوا بالقسطاس المستقيم و لا تبخسوا الناس اشيائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدين : «'''حق پيمانه را ادا كنيد، و ديگران&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را به خسارت ميفكنيد، با ترازوى صحيح وزن كنيد، و حق مردم را كم نگذاريد، و در زمين فساد نكنيد'''» (شعراء ۱۸۱ - ۱۸۳).&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب كم فروشى و ترك عدالت به هنگام پيمانه و وزن را در رديف فساد در زمين شمرده است ، و اين خود دليلى به ابعاد مفاسد اجتماعى اين اين كار است .&lt;br /&gt;
و نيز در آيه ۷ و ۸ سوره الرحمن رعايت عدالت در وزن را همرديف عدالت در نظام آفرينش در عالم جهان هستى گذارده ، مى فرمايد: و السماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا فى الميزان : «'''خداوند آسمان را برافراشت و ميزان و حساب در همه چيز گذاشت تا شما در وزن و حساب طغيان نكنيد'''» اشاره به اينكه مساءله رعايت عدل در سنجش ‍ مساءله كوچك و كم اهميتى نيست ، بلكه در حقيقت جزيى از اصل عدالت و نظم كلى حاكم بر سراسر عالم هستى است .&lt;br /&gt;
و به همين دليل پيشوايان بزرگ اسلام به اين مساءله اهميت فراوانى مى دادند، تا آنجا كه در روايت معروف اصبغ بن نباته آمده است كه مى گويد: از على (عليه السلام ) شنيدم كه بر فراز منبر مى فرمود: يا معشر التجار! الفقه ثم المتجر: «'''اى گروه تجار! اول فقه بياموزيد، و سپس ‍ تجارت كنيد'''» و اين سخن را امام (عليه السلام ) سه بار تكرار فرمود... و در پايان اين كلام فرمود: التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اخذ الحق و اعطى الحق : «'''تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها كه به مقدار حق خويش از مردم بگيرند و حق مردم را بپردازند'''».&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده است : ((هنگامى كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در كوفه بود همه روز صبح در بازارهاى كوفه مى آمد و بازار به بازار مى گشت و تازيانه اى (براى مجازات متخلفان ) بر دوش داشت در وسط&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر بازار مى ايستاد و صدا مى زد: «'''اى گروه تجار! از خدا بترسيد'''»! هنگامى كه بانگ على (عليه السلام ) را مى شنيدند هر چه در دست داشتند بر زمين گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرامى دادند، سپس مى فرمود: قدموا الاستخارة و تبركوا بالسهولة ، و اقتربوا من المبتاعين ، و تزينوا بالحلم ، و تناهوا عن اليمين ، و جانبوا الكذب ، و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومين ، و لا تقربوا الربا، و اوفوا الكيل و الميزان ، و لا تبخسوا الناس اشيائهم ، و لا تعثوا فى الارض ‍ مفسدين :&lt;br /&gt;
«'''از خداوند خير بخواهيد، و با آسان گرفتن كار بر مردم بركت بجوييد، و به خريداران نزديك شويد، حلم را زينت خود قرار دهيد، از سوگند بپرهيزيد، از دروغ اجتناب كنيد، از ظلم خوددارى نماييد، و حق مظلومان را بگيريد، به ربا نزديك نشويد، پيمانه و وزن را به طور كامل وفا كنيد، و از اشياء مردم كم نگذاريد، و در زمين فساد نكنيد'''»!&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب در بازارهاى كوفه گردش مى كرد، سپس به دار الاماره باز مى گشت و براى دادخواهى مردم مى نشست .&lt;br /&gt;
و نيز همانگونه كه در شاءن نزول آيات نيز آمده پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: «'''هر گروهى كم فروشى كنند خداوند زراعت آنها را از آنها مى گيرد، و گرفتار قحطى مى شوند'''»!&lt;br /&gt;
از مجموع آنچه در بالا گفته شد استفاده مى شود كه يكى از عوامل مهم نابودى و عذاب بعضى از اقوام گذشته مساءله كم فروشى بوده است كه موجب به هم خوردن نظام اقتصادى آنها، و نزول عذاب الهى شده .&lt;br /&gt;
حتى در روايات اسلامى در آداب تجارت آمده است كه مؤ منان بهتر است به هنگام پيمانه و وزن كمى بيشتر بدهند، و به هنگام گرفتن حق خود كمى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كمتر بگيرند (درست بر عكس كار كسانى كه در آيات فوق به آنها اشاره شده است كه حق خود را به طور كامل مى گيرند و حق ديگران را به طور ناقص مى پردازند).&lt;br /&gt;
از سوى ديگر همانگونه كه در تفسير آيه فوق اشاره كرديم مساءله كم - فروشى به عقيده بعضى معنى وسيعى دارد كه هرگونه كم و كسر گذاردن در كار و انجام وظائف فردى و اجتماعى و الهى را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۰ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B0&amp;diff=98425</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B0&amp;diff=98425"/>
		<updated>2014-08-11T17:35:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link83'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link84'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
إِذَا السمَاءُ انفَطرَت (۱) وَ إِذَا الْكَوَاكِب انتَثرَت (۲) وَ إِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَت (۳) وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثرَت (۴) عَلِمَت نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت وَ أَخَّرَت (۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود.&lt;br /&gt;
۲ - و آن زمان كه ستارگان پراكنده شود و فرو ريزد&lt;br /&gt;
۳ - و آن زمان كه درياها به هم پيوسته شود.&lt;br /&gt;
۴ - و آن زمان كه قبرها زير و رو شود (و مردگان خارج شوند).&lt;br /&gt;
۵ - در آن زمان هر كس مى داند آنچه را از قبل فرستاده ، و آنچه را براى بعد گذاشته است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد!&lt;br /&gt;
باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم .&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد:&lt;br /&gt;
((در آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شود)) (اذا السماء انفطرت ).&lt;br /&gt;
«'''و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند'''» (و اذا الكواكب انتثرت ).&lt;br /&gt;
نظام جهان بالا درهم مى ريزد، و انفجارهاى عظيمى سراسر كرات آسمانى را فرا مى گيرد، منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بيرون مى روند، و بر اثر تصادم شديد به يكديگر متلاشى مى شوند، عمر اين جهان به پايان مى رسد، و همه چيز ويران مى شود، تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت بر پا گردد.&lt;br /&gt;
«'''انفطرت '''» از ماده «'''انفطار'''» به معنى انشقاق و شكافته شدن است ، نظير اين تعبير در بسيارى از آيات قرآن آمده ، از جمله : در آيه ۱ سوره انشقاق مى خوانيم اذا السماء انشقت ، و در آيه ۱۸ سوره مزمل مى فرمايد السماء منفطر به&lt;br /&gt;
«'''انتثرت '''» در اصل از ماده «'''نثر'''» (بر وزن نصر) به معنى پراكنده ساختن و «'''انتثار'''» به معنى پراكنده شدن و از آنجا كه پراكنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى كه رشته آن گسيخته باشد) سبب مى شود كه هر كدام در گوشه اى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بيفتد بسيارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسير كرده اند، و اين لازمه معنى پراكندگى است .&lt;br /&gt;
«'''كواكب '''» جمع كوكب در لغت عرب معانى زيادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و ستاره زهره به طور اخص ، سفيدى كه در چشم ظاهر مى شود، گياهان بلند، شكوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زيبا، شمشير، آب ، رييس يك جمعيت ، و غير آن .&lt;br /&gt;
ولى ظاهرا معنى حقيقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقيه ، معانى مجازى محسوب مى شود كه به مناسبت شباهت با معنى اصل ، در آنها استعمال شده است&lt;br /&gt;
در اينكه پراكنده شدن ستارگان و انفجار كواكب آسمان و به هم ريختن نظام آنها تحت تاءثير چه عواملى رخ مى دهد؟ آيا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ يا يك نيروى عظيم مرموزى آن را تحت الشعاع خويش ‍ قرار مى دهد؟ يا انبساط تدريجى عالم كه امروز از نظر دانشمندان به اثبات رسيده به جايى مى رسد كه اين نتيجه را به دنبال دارد؟ هيچكس ‍ به درستى نمى داند، ولى همين اندازه مى دانيم كه هدف اعلام اين مطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است !&lt;br /&gt;
اين همه هشدارى است به انسان در زمينه فناى اين جهان ، تا آن را سراى جاويدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود.&lt;br /&gt;
سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: «'''در آن زمان كه درياها به هم پيوسته شوند'''» (و اذا البحار فجرت ).&lt;br /&gt;
گرچه امروز نيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباط&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دارند، ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد، يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چنان درياها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيها را فرا مى گيرد، و درياها به صورت يك اقيانوس ‍ گسترده فراگير در مى آيند، همانگونه كه يكى از تفسيرهاى آيه ۶ سوره تكوير (و اذا البحار سجرت ). همين است و قبلا اشاره كرديم .&lt;br /&gt;
احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه و همچنين آيه ۶ سوره تكوير داده شده اين است كه منظور از فجرت و سجرت همان انفجار و برافروختگى است كه اقيانوسها را مبدل به يكپارچه از آتش مى كند، زيرا همانگونه كه اشاره كرديم آب از دو عنصر تشكيل يافته كه هر دو شديدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب درياها تجزيه و تبديل به «'''اكسيژن '''» و «'''ئيدروژن '''» شود بر اثر يك جرقه همگى تبديل به آتش خواهد شد!&lt;br /&gt;
سپس درباره مرحله دوم رستاخيز مرحله تجديد حيات جهان و تجديد حيات مردگان است مى فرمايد: و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود (و اذا القبور بعثرت ).&lt;br /&gt;
و مردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند.&lt;br /&gt;
«'''بعثرت '''» به معنى زير و رو شدن و پراكنده گشتن است ، راغب در «'''مفردات '''» بعيد نمى شمرد كه اين واژه مركب از دو واژه «'''بعث '''» و «'''اثيرت '''» بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع كرده ، و در نتيجه به معنى زير و رو و پراكنده شدن آمده است (نظير «'''بسمله '''» كه از «'''بسم '''» و «'''الله '''» گرفته شده ).&lt;br /&gt;
به هر حال آنچه در آيه فوق آمده شبيه چيزى است كه در سوره «'''زلزال '''» مى خوانيم و اخرجت الارض اثقالها: «'''زمين ذخائر خود را خارج مى سازد'''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(بنابر اينكه منظور مردگان مدفون در زمين باشد كه يكى از تفسيرهاى مشهور اين آيه است ) و يا شبيه چيزى كه در سوره «'''نازعات '''» آيه ۱۳ و ۱۴ آمده است : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : «'''تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمين ظاهر مى شوند'''».&lt;br /&gt;
همه اين تعبيرات نشان مى دهد كه زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سريع و ناگهانى صورت مى گيرد.&lt;br /&gt;
و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد، سخن نهايى را چنين بيان مى كند: «'''در آن روز هر كس مى داند آنچه را كه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است '''» (علمت نفس ما قدمت و اخرت ).&lt;br /&gt;
آرى آن روز حجابها كنار مى رود، پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود، و حقايق جهان عريان و آشكار مى گردد، و از آنجا كه آن روز «'''يوم البروز'''» است همه چيز بارز و ظاهر مى شود، و در آنجا است كه انسان تمامى اعمال خود را مى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود، چه اعمالى را كه از قبل فرستاده ، و چه كارهايى كه آثارش بعد از او در دنيا باقيمانده ، و نتائجش به او رسيده است ، مانند خيرات و صدقات جاريه ، و بناها و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و يا كتابها و آثار علمى و غير علمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى ديگران قرار گرفته است ، همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده .&lt;br /&gt;
اينها است نمونه هايى كه از كارهايى كه نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق «'''اخرت '''» در آيه فوق است .&lt;br /&gt;
درست كه انسان در اين دنيا نيز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فراموشكاريها و خودخواهيها و حب ذات غالبا مانع مى شود كه همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعمال خويش واقف گردد، ولى در آن روز كه انقلاب و تحولى در همه چيز پيدا مى شود روح و جان آدمى نيز دستخوش چنين انقلابى مى گردد، آنجاست كه به تمام اعمال خود علم تفصيلى و دقيق پيدا مى كند بلكه طبق آيه ۳۰ سوره آل عمران «'''يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء'''» همه را در مقابل خود حاضر مى بيند.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران براى آيه تفسيرهاى ديگرى نيز ذكر كرده اند، از جمله اينكه منظور كارهايى است كه در آغاز عمر مقدم داشته و كارهايى كه به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسير اول از هر جهت مناسب تر است .&lt;br /&gt;
ضمنا منظور از «'''نفس '''» در اينجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
آثارى كه از انسان باقى مى ماند&lt;br /&gt;
علاوه بر آنچه در آيات فوق آمده از روايات اسلامى نيز به خوبى استفاده مى شود كه ممكن است آثارى از انسان باقى بماند كه بركات يا عواقب سوئش تا سالهاى متمادى و حتى تا دامنه قيامت به او برسد.&lt;br /&gt;
چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراها فى حياته ، فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها، فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالح يستغفر له : «'''بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته مى شود، و اجر و پاداشى به او نمى رسد مگر از سه طريق : بناها و اشياء مفيدى كه براى استفاده مردم از خود به يادگار&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گذارده ، و بعد از او جريان خود را طى مى كند، و سنت هدايتگرى كه آن را به وجود آورده ، و بعد از مرگ او به آن عمل مى شود، و فرزند صالحى كه براى او استغفار مى كند'''».&lt;br /&gt;
در روايت ديگرى اين امور شش چيز شمرده شده كه به حال مؤ منان بعد از موتشان مفيد است : فرزند صالح ، قرآنى كه آن را تلاوت مى كند، چاهى كه حفر كرده ، درختى كه غرس نموده ، تهيه آب ، و سنت حسنه اى كه بعد از او باقى مى ماند و مورد توجه قرار مى گيرد.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات روى علم و دانشى كه از انسان در ميان مردم نيز مى ماند تكيه شده است .&lt;br /&gt;
مخصوصا در مورد سنت نيك و بد روايات متعددى داريم كه به مردم هشدار مى دهد، مراقب باشند كه بر اثر اعمال آنها چگونه سنتى در ميان مردم باقى مى ماند.&lt;br /&gt;
مرحوم طبرسى در ذيل آيات مورد بحث حديثى به اين مضمون نقل مى كند كه روزى شخصى در محضر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برخاست و از مردم تقاضاى كمك كرد، همگى خاموش شدند، در اين موقع يكى از اصحاب چيزى به سائل داد، بقيه نيز از او پيروى كرده و به مرد فقير كمك مى كردند، پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من استن خيرا فاستن به فله اجره ، و مثل اجور من اتبعه ، غير منتقص من اجورهم ، و من استن شرا فاستن به فعليه وزره ، و مثل اوزار من اتبعه غير منتقص من اوزارهم : كسى كه سنت نيكى بگذارد و ديگران به او اقتدا كنند پاداش خود را دارد، و همانند پاداش كسانى كه از او پيروى كرده اند،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بى آنكه از اجر آنها كاسته شود، و كسى كه سنت بدى بگذارد و از آن پيروى كنند، گناه خود را دارد و همانند گناهان كسانى كه از او پيروى كرده اند، بى آنكه از گناهان آنها چيزى كاسته شود، در اينجا بود كه خذيفه يكى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آيه علمت نفس ‍ ما قدمت و اخرت را تلاوت كرد.&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز مى فرمايد: فكيف بكم لو تناهت بكم الامور و بعثرت القبور هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون : چگونه خواهيد بود آنگاه كه همه امور پايان پذيرد، قبرها زير و رو شود، و همه شما در عرصه محشر حاضر شويد، آنجا است كه هر كس هر عملى را قبلا انجام داده مى آزمايد، و همگى به سوى خداوند كه مولى و سرپرست حقيقى آنها است باز مى گردند، و كسانى را كه به دروغ همتاى او قرار دادند از خاطر آنها مى رود.&lt;br /&gt;
اين آيات و روايات ابعاد مسئوليت انسان را در برابر اعمالش از ديدگاه اسلام منعكس مى كند و نشان مى دهد كه تا چه حد هر انسانى در مقابل اعمال خويش مسئول است ، تا آنجا كه ممكن است بعد از گذشتن هزاران سال آثارش براى او پاداشى نيك بيافريند، يا وزر و لعن و گناه به بار آورد.&lt;br /&gt;
در اين زمينه در جلد ۱۱ صفحه ۲۰۶ تا ۲۰۸ (ذيل آيه ۲۵ سوره نحل ) نيز بحث كرده ايم ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link87'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۲ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link88'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
يَأَيهَا الانسنُ مَا غَرَّك بِرَبِّك الْكرِيمِ(۶) الَّذِى خَلَقَك فَسوَّاك فَعَدَلَك (۷) فى أَى صورَةٍ مَّا شاءَ رَكَّبَك (۸)َكلا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ(۹) وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لحََفِظِينَ(۱۰) كِرَاماً كَتِبِينَ(۱۱) يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ(۱۲)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - اى انسان چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته ؟!&lt;br /&gt;
۷ - همان خدايى كه تو را آفريد و منظم ساخت .&lt;br /&gt;
۸ - و در هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود&lt;br /&gt;
۹ - آنچنان كه شما مى پنداريد نيست ، بلكه شما روز جزا را منكريد.&lt;br /&gt;
۱۰ - و بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده .&lt;br /&gt;
۱۱ - والامقام و نويسنده (اعمال نيك و بد شما).&lt;br /&gt;
۱۲ - آنها مى دانند شما چه مى كنيد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اى انسان چه چيز تو را مغرور ساخته ؟!&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث براى بيدار كردن انسان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئوليتهايش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال تواءم با نوعى لطف و محبت مى فرمايد: «'''اى انسان چه چيزى تو را از پروردگار كريمت غافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده '''»؟! (يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم ).&lt;br /&gt;
در اينجا «'''انسان '''» را به عنوان انسانيتش كه اتمام امتيازات او را بر ساير موجودات اين جهان ياد آور مى شود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد كه هم «'''رب '''» است و هم «'''كريم '''» به مقتضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده ، و تربيت و تكامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را ناديده مى گيرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
آيا سزاوار است چنين موجود شريفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟&lt;br /&gt;
و يا لحظه اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟&lt;br /&gt;
و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه هنگام تلاوت اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آيه فرمود: غره جهله : «'''جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است '''»!.&lt;br /&gt;
و از اينجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساءله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آنگونه كه بعضى پنداشته اند كه هدف تلقين آدمى در زمينه عذر خواهى او است كه در جواب بگويد: كرمت مرا مغرور ساخت .&lt;br /&gt;
و نيز آنچه از «'''فضيل بن عياض '''» نقل شده كه از او سؤ ال كردند اگر در روز قيامت خداوند تو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرك بربك الكريم ، در جواب چه مى گويى گفت : در جواب مى گويم : غرنى ستورك المرخاة «'''پرده هايى كه بر گناهان من افكنده بودى مرا غافل و مغرور ساخت '''» نيز متناسب مفهوم آيه نيست ، بلكه در جهت مخالف هدف اصلى آيه قرار دارد، چرا كه هدف درهم شكستن غرور و بيدار كردن از خواب غفلت است ، نه پرده جديدى بر پرده هاى غفلت افكندن !&lt;br /&gt;
بنابراين سزاوار نيست آيه را از هدفى كه داشته منحرف سازيم ، و در جهت مخالف آن نتيجه گيرى كنيم .&lt;br /&gt;
«'''غرك '''» از ماده «'''غرور'''» در اصل به معنى غفلت به هنگام بيدارى است ، و به تعبير ديگر غفلت در جايى كه انسان بايد غافل نباشد، و از آنجا كه غفلت گاه سر چشمه «'''جسارت '''» و يا «'''خود برتربينى '''» مى شود واژه «'''غرور'''» به اين معانى نيز تفسير شده است ، و شيطان را از اين رو غرور (بر وزن شرور) مى گويند كه انسان را با وسوسه هاى خود فريب مى دهد و غافل و مغرور مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تفسير «'''كريم '''» تعبيرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: كريم بخشنده اى است كه تمام افعالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى كسب سود يا دفع زيان نيست .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: كريم كسى است كه هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نيست مى بخشد.&lt;br /&gt;
و بعضى گفته اند: كريم كسى است كه متاع كم را مى پذيرد، و بهاى زياد در برابر آن مى دهد.&lt;br /&gt;
ولى در حقيقت همه اينها در مفهوم كريم در صورتى كه در حد اعلى همچون كرم خداوند در نظر گرفته شود جمع است . و در كرم خداوند همين بس كه تنها به عفو گنهكار راضى نمى شود بلكه گناهان را (در مورد كسانى كه شايستگى دارند) به حسنات تبديل مى كند.&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در تفسير اين آيه جمله هاى عجيبى دارد، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
اين آيه كوبنده ترين دليل در برابر شنونده است ، و قاطعترين عذر در برابر شخص مغرور، كسى كه جهالت و نادانيش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرمايد:&lt;br /&gt;
اى انسان چه چيز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چيز تو را به هلاكت خويش ‍ علاقه مند نموده ؟&lt;br /&gt;
آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ يا اين خوابت به بيدارى نمى انجامد؟ چرا (لااقل ) آن مقدار كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى ، تو هر گاه كسى را در ميان آفتاب سوزان به بينى بر او سايه مى افكنى ، هر گاه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بيمارى را به بينى كه درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گريه مى كنى ، پس چه چيز تو را بر بيماريت صبور ساخته ، و بر مصيبتت شكيبا نموده ، و از گريه بر خويشتن تسليت داده ؟ در حالى كه عزيزترين افراد نزد تو خودت مى باشى چگونه ترس از نزول بلا در شب ترا بيدار نكرده ، با اينكه در گناه و معصيت او غوطه ورى ، و در حالى كه زير سلطه او قرار دارى .&lt;br /&gt;
بيا و اين بيمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصميم و عزم راسخ مداوا كن ، و اين خواب غفلتى را كه چشمانت را فرو گرفته با بيدارى برطرف ساز، بيا مطيع خداوند شو، و به ياد او انس گير، خوب تصور كن كه به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عنايت مى كند، تو را به سوى عفو و بخشش خويش مى خواند، و زير پوشش فضل و بركات خود قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
در حالى كه تو همچنان به او پشت كرده اى ، و به ديگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى كه با اين قدرت عظيم ، كريم است ، اما تو با اين ضعف و حقارت چقدر بر معصيت او جسورى !. ...&lt;br /&gt;
سپس براى بيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده . مى فرمايد: «'''همان خدايى كه تو را آفريد، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعديل نمود'''» (الذى خلقت فسواك فعدلك ).&lt;br /&gt;
«'''و به هر صورتى مى خواست تو را تركيب نمود'''» (فى اى صورة ما شاء ركبك ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب مراحل چهارگانه عظيم خلقت را يعنى اصل آفرينش ، و سپس تنظيم ، و بعد از آن تعديل ، و سرانجام تركيب بندى را در عباراتى كوتاه و پر معنى بيان مى كند.&lt;br /&gt;
در مرحله اول اصل آفرينش انسان قرار دارد كه او را از نطفه اى ناچيز در ظلمتكده رحم آفريد.&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد كه مرحله «'''تسويه و تنظيم '''» است هر عضوى از اعضاء پيكر او را با نظم بندى عجيبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و ساير اعضا را كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك به تنهايى بينديشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آنها بنگرد دنيايى از علم و قدرت و لطف و كرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بيند.&lt;br /&gt;
مواهبى كه هزاران سال است دانشمندان علوم طبيعى درباره آن مى انديشند، و مى گويند، و مى نويسند، و هنوز آغاز دفتر است و آنها همچنان در اول وصف او مانده اند.&lt;br /&gt;
سپس نوبت به موهبت سوم ديگرى مى رسد كه «'''تعديل ميان قوا و اعضاى پيكر و هماهنگى و رابطه آنها با يكديگر است '''».&lt;br /&gt;
بدن انسان عمدتا از دو بخش آفريده شده كه قرينه يكديگرند: دستها و پاها چشمها و گوشها و استخوان بنديها و عروق و اعصاب و عضلات در دو بخش بدن هماهنگ و مكمل يكديگرند.&lt;br /&gt;
بعلاوه اعضاء مختلف نيز كار يكديگر را تكميل مى كنند، فى المثل دستگاه تنفس به گردش خون كمك مى كند، و دستگاه گردش خون به تنفس ، براى بلعيدن يك لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، همه دست به دست هم مى دهند تا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نيز هماهنگيهاى زيادى صورت مى گيرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و نيروى لازم را براى تلاش و حركت ايجاد كند اينها همه در جمله «'''فعدلك '''» جمع است .&lt;br /&gt;
بعضى اين جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در ميان انواع حيوانات كه فضيلت و مزيتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، اين معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد.&lt;br /&gt;
و سرانجام مرحله «'''تركيب '''» و «'''صورت بندى '''» او در مقايسه با موجودات ديگر فرا مى رسد، آرى خداوند نوع انسان را در مقايسه با انواع حيوانات و جانوران صورتى موزون و زيبا و بديع داده است ، همچنين سيرتى زيبا تواءم با فطرتى بيدار، و تركيبى كه آماده پذيرش هر گونه علم و آگاهى و تعليم و تربيت است .&lt;br /&gt;
و از اين گذشته صورتهاى افراد انسان با يكديگر متفاوت است و همانگونه كه در آيه ۲۲ سوره روم آمده است «'''اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آيات خدا است '''» «'''و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم '''» كه اگر اين تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد.&lt;br /&gt;
علاوه بر اين اختلاف ظاهرى ، اختلافهايى در استعدادها و ذوقها و سليقه ها قرار داده ، و آنها را به صورتهايى كه حكمتش اقتضا مى كرده تركيب و تنظيم نموده ، تا از مجموع آنها جامعه اى سالم به وجود آيد كه همه نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و قواى ظاهر و باطن انسانها مكمل يكديگر شوند.&lt;br /&gt;
در مجموع همانگونه كه در آيه ۴ سوره «'''تين '''» آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم «'''خداوند اين انسان را به بهترين صورت آفريده است '''».&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه در اين آيات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار و مغرور را وادار به عرفان خويشتن مى كند از آغاز آفرينش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در رحم مادر، تا لحظه تولد، و از آنگاه تا نمو و رشد كامل ، وجود خويش ‍ را مورد بررسى دقيق قرار دهد، و ببيند در هر گام ، و در هر لحظه ، نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد و طوق بندگى حق را بر گردن نهد.&lt;br /&gt;
سپس قرآن به سراغ منشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرمايد: آن گونه كه مى پنداريد نيست «'''بلكه روز جزا را منكريد'''» (كلا بل تكذبون بالدين ).&lt;br /&gt;
نه مساءله كرم خداوند مايه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد.&lt;br /&gt;
آرى هنگامى كه در حال افراد مغرور و غافل دقت كنيم مى بينم مساءله اصلى اين است كه در اعماق روح بسيارى از آنها شك و ترديد يا انكار قيامت نهفته است ، و امور ديگر همگى بهانه است ، به همين دليل اگر پايه هاى ايمان به معاد در دلها تقويت گردد اين غرور و غفلتها برچيده خواهد شد.&lt;br /&gt;
منظور از «'''دين '''» در اينجا جزا و روز جزا است و اينكه بعضى احتمال داده اند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
منظور دين اسلام است بعيد به نظر مى رسد چرا كه محور سخن در اين آيات معاد است .&lt;br /&gt;
سپس براى از ميان بردن عوامل غرور و غفلت و تقويت ايمان به معاد مى افزايد: «'''بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است '''» (و ان عليكم لحافظين ).&lt;br /&gt;
«'''نگاهبانانى كه در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پيوسته اعمال شما را مى نويسند'''» (كراما كاتبين ).&lt;br /&gt;
«'''و از آنچه شما انجام مى دهيد آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند'''» (يعلمون ما تفعلون )&lt;br /&gt;
منظور از «'''حافظين '''» در اينجا فرشتگانى هستند كه ماءمور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نيك و بد هستند كه در آيه ۱۷ سوره ق از آنها تعبير به «'''رقيب و عتيد'''» شده است : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد: انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اينكه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموريت ، و در همان سوره ق در آيه قبل مى فرمايد: اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد: «'''به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيات ديگر قرآن نيز به وجود اين فرشتگان مراقب اعمال اشاره شده است .&lt;br /&gt;
بدون شك خداوند قبل از هر كس ، و بهتر از هر كس ، شاهد و ناظر اعمال آدمى است ، ولى براى تاءكيد بيشتر و احساس مسؤ وليت فزونتر مراقبان زيادى گمارده است كه يك گروه از آنها همين فرشتگانند.&lt;br /&gt;
علاوه بر اينها مراقبان ديگرى انسان را از هر طرف احاطه كرده اند كه مجموع آنها را تحت عنوان گواهان در دادگاه قيامت در هفت قسمت در جلد ۲۰ صفحه ۲۵۴ - ۲۵۸ ذكر كرده ايم (ذيل آيه ۲۰ و ۲۱ سوره فصلت ) و فهرست وار در اينجا به آن اشاره مى شود:&lt;br /&gt;
نخست ذات پاك خداوند كه مى فرمايد: «'''هر عملى را انجام مى دهيد ما شاهد و ناظريم '''» (يونس ۶۱).&lt;br /&gt;
سپس پيامبران و اوصيا هستند (نساء - ۴۱).&lt;br /&gt;
و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور كلى اعضاى پيكر انسان (نور - ۲۴).&lt;br /&gt;
و ديگر پوست تن انسان (فصلت ۲۱).&lt;br /&gt;
و ديگر فرشتگان (ق - ۲۱) و آيه مورد بحث .&lt;br /&gt;
و سپس زمينى كه انسان روى آن زندگى مى كند و اطاعت و گناه از او سر مى زند (زلزال - ۴).&lt;br /&gt;
و سرانجام زمانى كه اعمال در آن انجام مى شود (سفينة البحار جلد ۲ ماده يوم ).&lt;br /&gt;
در «'''احتجاج طبرسى '''» آمده است كه شخصى از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: علت وجود فرشتگان ماءمور ثبت اعمال نيك و بد انسانها چيست ، در حالى كه مى دانيم خداوند عالم السر و ما هو اخفى است يعنى هر چيزى را كه از آن مخفى تر نيست مى داند؟! امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
استعبدهم بذلك ، و جعلهم شهودا على خلقه ، ليكون العباد لملازمتهم اياهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصيته اشد انقباضا، و كم من عبد يهم بمعصية فذكر مكانهما فارعوى و كف ، فيقول ربى يرانى ، و حفظتى على بذلك تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و كلهم بعباده ، يذبون عنهم مردة الشياطين ، و هو ام الارض ، و آفات كثيرة من حيث لا يرون باذن الله ، الى ان يجى ء امر الله عزوجل .&lt;br /&gt;
«'''خداوند اين فرشتگان را به عبادت خود دعوت كرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان ، بيشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصيان او بيشتر ناراحت شوند، و چه بسيار بنده اى كه تصميم به گناه مى گيرد سپس به ياد اين فرشته مى افتد و خوددارى مى كند، مى گويد: پروردگارم مرا مى بيند، و فرشتگان حافظ اعمال نيز گواهى مى دهند، علاوه بر اين ، خداوند به رحمت و لطفش اينها را ماءمور بندگان كرده ، تا به فرمان خدا شياطين سركش را از آنها دور كند، و همچنين جانوران زمين و آفات بسيار را كه آنها نمى بينند، تا آن زمان كه فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد'''».&lt;br /&gt;
از اين روايت به خوبى استفاده مى شود كه آنها علاوه بر ماءموريت ثبت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شياطين نيز هستند.&lt;br /&gt;
درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموريتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد ۱۸ صفحه ۱۷۳ تا ۱۷۷ (ذيل آيه ۱ سوره فاطر) آمده است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه آيات فوق در توصيف اين فرشتگان مى گويد: «'''آنها&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگوار و در نزد پروردگار والامقامند'''» تا انسانها بيشتر مراقب اعمال خويش باشند زيرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصيت والاترى داشته باشد انسان بيشتر از او ملاحظه مى كند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''كاتبين '''» در حقيقت تاءكيدى است بر اين معنى كه آنها به حافظه قناعت نمى كنند، بلكه دقيقا مى نويسند و ثبت مى كنند، و به اين ترتيب هرگز چيزى از آنها فوت نمى شود و صغير و كبير را ثبت مى كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''يعلمون ما تفعلون '''» «'''آنچه را انجام مى دهيد آنها مى دانند'''» باز تاءكيد مجددى است بر اين حقيقت كه آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همين آگاهى است .&lt;br /&gt;
ضمنا تمام اين تعبيرات بيانگر اختيار و آزادى اراده انسان است ، چرا كه اگر آدمى اختيارى از خود نداشت گماردن اينهمه ماءمورين ثبت و ضبط اعمال ، و اينهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحيحى نخواهد داشت .&lt;br /&gt;
از سوى ديگر همه اينها بيانگر اين واقعيت است كه مساءله حساب و جزاى الهى بسيار سخت جدى است ، چرا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به آن داده است .&lt;br /&gt;
و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسؤ وليتهايش آشنا سازد و اثر بازدارنده فوق العاده روى اعمال خلاف بگذارد.&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
ماءموران ثبت اعمال&lt;br /&gt;
نه تنها در آيات فوق كه در بسيارى ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامى به اين معنى اشاره شده كه خداوند ماءمورانى مراقب هر انسانى كرده كه اعمال او را اعم از نيك و بد مى نويسند، و نامه اعمال را براى روز جزا آماده مى كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره ويژگيهاى اين فرشتگان تعبيرات پر معنى و هشدار دهنده اى در روايات اسلامى وارد شده است از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
۱ - كسى از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) سؤ ال كرد: دو فرشته اى كه ماءمور ثبت اعمال انسان هستند آيا از اراده و تصميم باطنى او به هنگام گناه يا كار نيك نيز با خبر مى شوند؟&lt;br /&gt;
امام (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: آيا بوى چاه فاضل آب و عطر يكى است ؟&lt;br /&gt;
راوى عرض كرد: نه !&lt;br /&gt;
امام (عليه السلام ) فرمود: هنگامى كه انسان نيت كار خوبى كند نفسش ‍ خوشبو مى شود! فرشته اى كه در سمت راست است (و ماءمور ثبت حسنات مى باشد) به فرشته سمت چپ مى گويد: برخيز كه او اراده كار نيك كرده است و هنگامى كه آن را انجام داد زبان آن انسان قلم آن فرشته ، و آب دهانش مركب او مى شود، و آن را ثبت مى كند، اما هنگامى كه اراده گناهى مى كند نفسش بد بو مى شود! ملائكه طرف چپ به فرشته سمت راست مى گويد بر خيز كه او اراده معصيت كرده ، و هنگامى كه آن را انجام مى دهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مركب او است و آن را مى نويسد!.&lt;br /&gt;
اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه نيت انسان در تمام وجود او اثر مى گذارد، و فرشتگان از اسرار درونش بوسيله آثار برون آگاه مى شوند، و مسلما اگر آگاه نباشند نمى توانند اعمال انسان را به خوبى ثبت كنند، چرا كه چگونگى نيت در ارزش و خلوص و آلودگى عمل فوق العاده مؤ ثر است تا آنجا كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حديث معروفى فرموده : انما الاعمال بالنيات «'''اعمال به نيتها بستگى دارد'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ديگر اينكه معلوم مى شود از خود انسان مى گيرند و براى او خرج مى كنند، زبان ما قلم آنها است ، و آب دهان ما مركب آنها!&lt;br /&gt;
۲ - آنها ماءمورند به هنگامى كه انسان نيت كار نيك مى كند آن را به عنوان يك حسنه ثبت كنند، و هنگامى كه آن را انجام مى دهد ده حسنه بنويسند، اما هنگامى كه تصميم بر گناه مى گيرد تا عمل نكرده چيزى بر او نمى نويسند و بعد از عمل تنها يك گناه ثبت كنند.&lt;br /&gt;
اين تعبير بيانگر نهايت لطف و فضل الهى بر انسان است كه نيت گناه را بر او مى بخشد، و فعل گناه را بر طبق موازين عدالت جزا مى دهد، ولى در مسير اطاعت هر نيتى حسنه اى است ، و هر كار نيكى را بر طبق تفضل پاداش مى دهد، نه بر ميزان عدل ، و اين تشويقى است براى انجام اعمال نيك .&lt;br /&gt;
۳ - در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از اشاره به وجود اين دو فرشته ، و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر، فرمود هنگامى كه انسان كار بدى انجام مى دهد، فرشته راست به فرشته چپ مى گويد: در نوشتن اين گناه عجله مكن شايد كار نيكى بعد از آن انجام دهد كه گناه او را بپوشاند همانگونه كه خداوند بزرگ مى فرمايد: «'''ان الحسنات يذهبن السيئات '''» يا اينكه توبه و استغفار كند (و اثر گناه از ميان برود)... و او هفت ساعت از نوشتن كار بد خوددارى مى كند، و اگر كار نيك يا استغفارى به دنبال آن نيايد فرشته حسنات به فرشته سيئات مى گويد بنويس بر اين بدبخت محروم !.&lt;br /&gt;
۴ - در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : «'''هنگامى كه مؤ منان در يك مجلس خصوصى با هم سخن مى گويند حافظان اعمال ، به يكديگر مى گويند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما از آنها دور شويم ، شايد سرى دارند كه خدا آن را مستور داشته '''»!.&lt;br /&gt;
۵ - على (عليه السلام ) در يكى از خطبه هايش كه مردم را در آن به تقوى دعوت كرده ، مى فرمايد: ((بدانيد اى بندگان خدا كه مراقبانى از خودتان بر شما گماشته شده ، و ديدبانهايى از اعضاى پيكرتان ، و نيز بدانيد حسابگران راستگو اعمال شما را ثبت مى كنند، و حتى شماره نفسهايتان را نگه مى دارند، نه ظلمت شب تاريك شما را از آنها پنهان مى دارد، و نه درهاى محكم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزديك است !&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B9&amp;diff=98424</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B9&amp;diff=98424"/>
		<updated>2014-08-11T17:35:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link75'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۵ - ۲۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link76'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَلا أُقْسِمُ بِالخُْنَّسِ(۱۵) الجَْوَارِ الْكُنَّسِ(۱۶) وَ الَّيْلِ إِذَا عَسعَس (۱۷) وَ الصبْح إِذَا تَنَفَّس (۱۸) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسولٍ كَرِيمٍ(۱۹) ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى الْعَرْشِ مَكِينٍ(۲۰) مُّطاعٍ ثمَّ أَمِينٍ(۲۱) وَ مَا صاحِبُكم بِمَجْنُونٍ(۲۲) وَ لَقَدْ رَءَاهُ بِالاُفُقِ المُْبِينِ(۲۳) وَ مَا هُوَ عَلى الْغَيْبِ بِضنِينٍ(۲۴) وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شيْطنٍ رَّجِيمٍ(۲۵)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۵ - سوگند به ستارگانى كه باز مى گردند.&lt;br /&gt;
۱۶ - حركت مى كنند و از ديده ها پنهان مى شوند.&lt;br /&gt;
۱۷ - و قسم به شب هنگامى كه پشت كند و به آخر رسد،&lt;br /&gt;
۱۸ - و صبح هنگامى كه تنفس كند،&lt;br /&gt;
۱۹ - كه اين (قرآن ) كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرييل امين ).&lt;br /&gt;
۲۰ - كه صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش مقام والا دارد.&lt;br /&gt;
۲۱ - فرمانروا و امين است .&lt;br /&gt;
۲۲ - و مصاحب شما (پيامبر) ديوانه نيست .&lt;br /&gt;
۲۳ - او رسول الهى (جبرئيل ) را در افق روشن مشاهده كرد.&lt;br /&gt;
۲۴ - او نسبت به آنچه از طريق وحى دريافت داشته بخل ندارد.&lt;br /&gt;
۲۵ - اين (قرآن ) گفته شيطان رجيم نيست .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پيك وحى الهى بر او نازل شده&lt;br /&gt;
به دنبال آيات گذشته كه سخن از معاد و مقدمات رستاخيز و بخشى از حوادث آن روز بزرگ مى گفت ، در اين آيات به بحث از حقانيت قرآن و صدق گفتار پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى پردازد، و در حقيقت آنچه را در آيات قبل پيرامون معاد آمده است تاءكيد مى كند و با ذكر قسمهاى آگاهى بخش ، مطلب را مؤ كد مى سازد.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''قسم به ستارگانى كه باز مى گردند'''» (فلا اقسم بالخنس ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''حركت مى كنند و از ديده ها پنهان مى شوند'''» (الجوار الكنس ).&lt;br /&gt;
«'''خنس '''» جمع «'''خانس '''» از ماده «'''خنس '''» (بر وزن شمس ) در اصل به معنى انقباض و باز گشت و پنهان شدن است ، و شيطان را از اين جهت «'''خناس '''» مى گويند كه خود را مخفى مى كند، و هنگامى كه نام خدا برده شود منقبض مى شود همان گونه كه در حديث آمده است الشيطان يوسوس الى العبد فاذا ذكر الله خنس «'''شيطان پيوسته بندگان خدا را وسوسه مى كند و هنگامى كه خدا را ياد كنند بر مى گردد'''».&lt;br /&gt;
«'''جوار'''» جمع «'''جاريه '''» به معنى رونده سريع است .&lt;br /&gt;
«'''كنس '''» جمع «'''كانس '''» از ماده «'''كنس '''» (بر وزن شمس ) به معنى مخفى شدن است و «'''كناس '''» (بر وزن پلاس ) به لانه پرندگان و مخفيگاه آهوان و حيوانات وحشى گفته مى شود.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از اين سوگندها چيست بسيارى از مفسران معتقدند كه اشاره به پنج ستاره سيار منظومه شمسى است كه با چشم غير مسلح ديده مى شود (عطارد، زهره ، مريخ ، مشترى ، و زحل ).&lt;br /&gt;
توضيح اينكه اگر در چند شب متوالى چشم به آسمان بدوزيم به اين معنى پى مى بريم كه ستارگان آسمان دستجمعى تدريجا طلوع مى كنند و با هم غروب مى نمايند بى آنكه تغييرى در فواصل آنها به وجود آيد، گويى مرواريدهايى هستند كه روى يك پارچه سياه در فواصل معينى دوخته شده اند، و اين پارچه را از يك طرف بالا مى آورند و از طرف ديگر پايين مى كشند، تنها پنج ستاره است كه از اين قانون كلى مستثنا است ، يعنى در لابلاى ستارگان ديگر حركت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى كند گويى پنج مرواريد ندوخته روى اين پارچه آزاد قرار گرفته اند، و در لابلاى آنها مى غلطند!&lt;br /&gt;
اينها همان پنج ستاره بالا است كه عضو خانواده منظومه شمسى مى باشد، و حركات آنها به خاطر نزديكيشان با ما است ، و گرنه ساير ستارگان آسمان نيز داراى چنين حركاتى هستند اما چون از ما بسيار دورند ما نمى توانيم حركات آنها را احساس كنيم ، اين از يكسو.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر: توجه به اين نكته لازم است كه علماى هيئت اين ستارگان را «'''نجوم متحيره '''» ناميده اند زيرا حركات آنها روى خط مستقيم نيست ، و به نظر مى رسد كه مدتى سير مى كنند بعد كمى بر مى گردند، دو مرتبه به سير خود ادامه مى دهند كه درباره علل آن در علم «'''هيئت '''» بحثهاى فراوانى شده است .&lt;br /&gt;
آيات فوق ممكن است اشاره به همين باشد كه اين ستارگان داراى حركتند (الجوار) و در سير خود رجوع و باز گشت دارند (الخنس ) و سرانجام به هنگام طلوع سپيده صبح و آفتاب مخفى و پنهان مى شوند، شبيه آهوانى كه شبها در بيابانها براى به دست آوردن طعمه مى گردند، و به هنگام روز از ترس صياد و حيوانات وحشى در «'''كناس '''» خود مخفى مى شوند (الكنس ).&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از «'''كنس '''» پنهان شدن آنها در شعاع خورشيد است ، به اين معنى كه به هنگام گردش در اطراف خورشيد گاه به نقطه اى مى رسند كه در كنار خورشيد قرار مى گيرند و مطلقا پيدا نيستند كه علماء نجوم از آن تبير به «'''احتراق '''» مى كنند، و اين نكته لطيفى است كه با توجه و دقت در وضع اين ستارگان روشن مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''كنس '''» را اشاره به قرار گرفتن اين ستارگان در برجهاى آسمانى مى دانند كه شباهت به پنهان شدن آهوان در لانه هايشان دارد البته معلوم است كه سيارات منظومه شمسى منحصر به اين پنج ستاره نيستند، و سه ستاره ديگر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به نامهاى «'''اورانوس '''» «'''پلوتون '''» «'''و نپتون '''» وجود دارد كه تنها با دوربينهاى نجومى قابل مشاهده اند و با كره زمين مجموعا نه سياره منظومه شمسى را تشكيل مى دهند (البته بسيارى از اين سيارات نهگانه «'''قمر'''» يا «'''قمرهايى '''» دارند كه حساب آنها از اين جمع جدا است ).&lt;br /&gt;
ضمنا تعبير به «'''جوارى '''» جمع «'''جاريه '''» كه يكى از معانى آن كشتيهاى در حال حركت است تعبير لطيفى است كه شباهت حركت اين ستارگان را در اوقيانوس آسمان به حركت كشتيها بر صفحه درياها نشان مى دهد.&lt;br /&gt;
به هر حال گويا قرآن مجيد مى خواهد با اين سوگندهاى پر معنى و آميخته با نوعى ابهام انديشه ها را به حركت در آورد و متوجه وضع خاص و استثنايى اين سيارات در ميان خيل عظيم ستارگان آسمان كند، تا بيشتر در آن فكر كنند و به عظمت پديد آورنده اين دستگاه عظيم آشناتر شوند.&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران تفسيرهاى ديگرى براى آيات فوق كرده اند كه چون قابل ملاحظه نبود از ذكر آن خوددارى شد.&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان نيز آمده است كه در تفسير اين آيات فرمود: هى خمسة انجم : زحل ، و المشترى و المريخ ، و الزهره ، و عطارد: «'''آنها پنج ستاره اند: زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد'''».&lt;br /&gt;
سپس به دومين سوگند پرداخته ، مى گويد: «'''قسم به شب هنگامى كه پشت كند و به آخر رسد'''» (و الليل اذا عسعس ).&lt;br /&gt;
«'''عسعس '''» از ماده «'''عسعسة '''» در اصل به معنى تاريكى رقيق است و از آنجا كه در ابتدا و انتهاى شب تاريكى رقيق تر مى شود اين معنى در مورد روى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آوردن يا پشت كردن شب به كار مى رود، و اطلاق كلمه «'''عسس '''» به ماءموران شب گرد نيز به همين مناسبت است .&lt;br /&gt;
گرچه اين واژه همانگونه كه گفتيم دو معنى كاملا مختلف دارد، ولى در اينجا به قرينه آيه بعد كه سخن از صبح مى گويد منظور همان پايان گرفتن شب است ، و در حقيقت شبيه سوگندى است كه در آيه ۳۳ سوره مدثر آمده و الليل اذا ادبر.&lt;br /&gt;
اصولا شب همانگونه كه قبلا اشاره كرده ايم يكى از مواهب بزرگ الهى است ، هم مايه آرامش روح و جسم است ، و هم سبب تعديل حرارت آفتاب و ادامه حيات موجودات ، ولى تكيه روى پايان شب ممكن است به خاطر اين باشد كه رو به سوى روشنايى و نور مى رود، و از اين گذشته بهترين زمان براى نيايش و عبادت پروردگار است ، و آغاز حركت و جنبش در عالم حيات .&lt;br /&gt;
و سرانجام به سراغ سومين و آخرين قسم رفته ، مى فرمايد: «'''و سوگند به صبح هنگامى كه تنفس كند'''»! (و الصبح اذا تنفس ).&lt;br /&gt;
چه تعبير جالبى ؟ صبح را به موجود زنده اى تشبيه كرده كه نخستين تنفسش با طلوع سپيده آغاز مى شود، و روح حيات در همه موجودات مى دمد، گويى در زير دست و پاى لشكر زنگى شب نفسش بريده بود، و با درخشيدن اولين شعاع نور از زير چنگال او آزاد مى شود و نفس تازه مى كند!.&lt;br /&gt;
اين تعبير شبيه تعبيرى است كه در سوره مدثر بعد از سوگند به شب آمده است كه مى فرمايد: و الصبح اذا اسفر: «'''سوگند به صبح هنگامى كه نقاب از چهره بر گيرد'''» گويى ظلمت شب همچون نقاب سياهى بر صورت صبح افتاده ، به هنگام سپيده دم نقاب را كنار مى زند و چهره نورانى و پر فروغ خود را كه نشانه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زندگى و حيات است به جهانيان نشان دهد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به چيزى كه تمام اين سوگندها به خاطر آن ياد شده پرداخته مى فرمايد: ((يقينا اين قرآن كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرييل امين ) كه از سوى خداوند براى پيامبرش آورده )) (انه لقول رسول كريم ).&lt;br /&gt;
و اين پاسخى است به آنها كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را متهم مى كردند كه قرآن را خود ساخته و پرداخته ، و به خدا نسبت داده است .&lt;br /&gt;
در اين آيه و آيات بعد پنج وصف براى جبرييل پيك وحى خدا بيان شده ، كه در حقيقت اوصافى است كه براى هر فرستاده جامع الشرائط لازم است .&lt;br /&gt;
نخست توصيف او به «'''كريم '''» بودن كه اشاره به ارزش وجودى او است ، آرى او نزد خداوند بزرگ وجودى است با ارزش و با اهميت .&lt;br /&gt;
سپس به اوصاف ديگر او پرداخته ، مى افزايد: «'''او صاحب قدرت است ، و نزد خداوند صاحب عرش مقامى والا دارد'''» (ذى قوة عند ذى العرش مكين )&lt;br /&gt;
«'''ذى العرش '''» اشاره به ذات پاك خداوند است ، گرچه او صاحب تمام عالم هستى است ولى از آنجا كه عرش خواه به معنى عالم ماوراء طبيعت باشد، و يا مقام علم مكنون خداوند، اهميت بيشترى دارد، او را به صاحب عرش بودن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
توصيف مى كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ذى قوة '''» (صاحب قدرت ) درباره جبرييل به خاطر آن است كه براى دريافت چنين پيام بزرگ و ابلاغ دقيق آن قدرت و نيروى عظيمى لازم است ، و اصولا هر رسول و فرستاده اى بايد در حدود رسالت خود صاحب قدرت باشد، مخصوصا بايد از هر گونه فراموشكارى در زمينه پيامى كه مسؤ ول ابلاغ آن است بر كنار باشد.&lt;br /&gt;
«'''مكين '''» به معنى كسى است كه صاحب منزلت و «'''مكانت '''» است ، اساسا بايد رسول شخص بزرگ و فرد بر جسته اى باشد كه بتواند نمايندگى و رسالت او را به عهده گيرد، و كاملا مقرب و نزديك به او باشد، و مسلما تعبير به «'''عند'''» (نزد) به معنى حضور مكانى نيست ، چرا كه خداوند مكان ندارد بلكه حضور مقامى و قرب معنوى است .&lt;br /&gt;
و در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: «'''او فرمانرواى فرشتگان و امين است '''» (مطاع ثم امين ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ثم '''» كه براى اشاره به بعيد به كار مى رود ناظر به اين حقيقت است كه پيك وحى خدا در عالم فرشتگان نافذ الكلمه و مورد اطاعت است ، و از همه اينها گذشته در ابلاغ رسالت خويش نهايت امانت را دارد.&lt;br /&gt;
از روايات استفاده مى شود كه گاه جبرييل امين براى ابلاغ آيات قرآن از سوى گروه عظيمى از فرشتگان همراهى مى شد و مسلما در ميان آنها مطاع بود و يك رسول بايد در ميان همراهانش مطاع باشد.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است به هنگام نزول اين آيات پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به جبرييل فرمود: ما احسن ما اثنى عليك ربك !: ذى قوة عند ذى العرش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مكين مطاع ثم امين ، فما كانت قوتك ؟ و ما كانت امانتك ؟: «'''چه خوب خداوند تو را ستوده است كه فرموده : صاحب قدرت است ، و در نزد خداوند صاحب عرش قرب و مقام دارد و در آنجا فرمانروا است و امين ، نمونه اى از قدرت و امانت خود را بيان كن '''»!&lt;br /&gt;
جبرييل در پاسخ عرض كرد: اما نمونه قوت من اينكه ماءمور نابودى شهرهاى قوم لوط شدم ، و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهار صد هزار مرد جنگجو وجود داشت ، به جز فرزندان آنها، من اين شهرها را از بين برداشتم و به آسمان بردم تا آنجا كه فرشتگان آسمان صداى حيوانات آنها را شنيدند، سپس به زمين آوردم ، و زير و رو كردم !&lt;br /&gt;
و اما نمونه امانت من اين است كه هيچ دستورى به من داده نشده كه از آن دستور كمترين تخطى كرده باشم .&lt;br /&gt;
سپس به نفى نسبت ناروايى كه به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دادند پرداخته مى افزايد: مصاحب شما ديوانه نيست (و ما صاحبكم بمجنون ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''صاحب '''» كه به معنى ملازم و رفيق و همنشين است ، علاوه بر اينكه از مقام تواضع پيامبر نسبت به همه مردم حكايت مى كند، كه او هرگز قصد برترى جويى نداشت ، اشاره به اين است كه او ساليان دراز در ميان شما زندگى كرده ، و همنشين با افراد شما بوده است ، و او را به عقل و درايت و امانت شناخته ايد، چگونه نسبت جنون به او مى دهيد؟! جز اينكه او بعد از بعثت ، تعليماتى با خود آورده كه با تعصبها و تقليدهاى كوركورانه و هوا و هوسهاى شما سازگار نيست ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
لذا براى اينكه خود را از اطاعت دستورات او معاف كنيد چنين نسبت ناروايى را به او مى دهيد.&lt;br /&gt;
نسبت «'''جنون '''» از جمله نسبتهايى است كه طبق آيات قرآن به همه پيامبران الهى از سوى دشمنان لجوج و معاند داده شده : كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون : «'''اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشد مگر اينكه گفتند ساحر است يا ديوانه '''» (ذاريات - ۵۲).&lt;br /&gt;
عاقل در منطق آنها كسى بود كه همرنگ با محيط فاسد باشد، و دنباله رو شهوات آنها، نان را به نرخ روز خورد، و از هر حركت اصلاحى و انقلابى دورى كند، و با اين معيار و ضابطه ، همه پيامبران از ديدگاه تاريك دنيا پرستان ديوانه بودند.&lt;br /&gt;
بعد براى تاءكيد ارتباط پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با جبرييل امين مى افزايد: «'''او به طور مسلم جبرييل را در افق روشن و آشكار مشاهده كرد'''» (و لقد رآه بالافق المبين ) منظور از افق مبين همان «'''افق اعلى '''» و افق آشكار كننده فرشتگان است كه پيامبر جبرييل را در آن مشاهده كرد.&lt;br /&gt;
بعضى آيه ۷ سوره نجم را كه مى فرمايد: و هو بالافق الاعلى شاهد بر اين تفسير دانسته اند، ولى همانگونه كه در تفسير سوره نجم بيان كرديم اين آيه همچون ساير آيات اين سوره حقيقت ديگرى را بازگو مى كند كه با مراجعه به آن روشن خواهد شد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جبرييل را در صورت اصليش دو بار مشاهده كرد: يكى در آغاز بعثتش كه جبرييل بر آن حضرت در افق بالا ظاهر گشت ، و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود، و آنچنان عظمت داشت كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هيجان آمد.&lt;br /&gt;
مرتبه دوم در جريان معراج بود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) او را در آسمانهاى بالا، در صورت اصليش مشاهده كرد، و آيه مورد بحث را نيز اشاره به آن مى دانند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور مشاهده خداوند از طريق شهود باطنى بوده باشد براى توضيح بيشتر در اين زمينه به جلد ۲۲ صفحه ۴۸۶ به بعد (سوره نجم آيات ۵ تا ۱۳) مراجعه فرماييد،&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''پيامبر نسبت به آنچه از طريق وحى از عالم غيب دريافت داشته بخيل نيست '''» (و ما هو على الغيب بضنين ).&lt;br /&gt;
همه را بى كم و كاست در اختيار بندگان خدا مى نهد، او مانند بسيارى از مردم نيست كه وقتى به حقيقت مهمى دست مى يابند اصرار در كتمان آن دارند، و غالبا از بيان آن بخل مى ورزند، و چه بسا آن معلومات را با خود به گور مى برند.&lt;br /&gt;
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نيست ، او با سخاوت تمام آنچه را از طريق وحى دريافت داشته در اختيار همه نيازمندان مى گذارد، و حتى در اختيار كسانى كه براى آن ارج و قربى قائل نيستند، به اميد اينكه شايد هدايت شوند و راه حق را پيش گيرند.&lt;br /&gt;
«'''ضنين '''» از ماده «'''ضنه '''» (بر وزن منه ) به معنى بخل در مورد اشياء نفيس و گرانبها است ، و اين صفتى است كه هرگز در پيامبران وجود ندارد، و اگر ديگران به خاطر علوم محدودشان چنين صفتى را دارند پيامبر كه سر چشمه علمش اوقيانوس بيكران علم خدا است از اينگونه صفات مبرا است&lt;br /&gt;
و نيز مى افزايد: «'''و آن گفته شيطان رجيم نيست '''» (و ما هو بقول شيطان رجيم ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين آيات قرآنى هرگز مانند سخنان كاهنان كه از طريق ارتباط با شياطين دريافت مى داشتند نمى باشد، و نشانه هاى اين حقيقت در آن ظاهر است ، چرا كه سخنان كاهنان آميخته با دروغ و اشتباهات فراوان بود، و بر محور اميال و مطامعشان دور مى زند: و اين هيچ نسبتى با قرآن مجيد ندارد.&lt;br /&gt;
در حقيقت پاسخى است به يكى از نعمتهاى ديگر مشركان كه مى گفتند پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كاهن است ، و آنچه را آورده از شياطين گرفته ، در حالى كه سخن شيطانى تاريك است و گمراه كننده ، ولى آيات قرآنى - همانگونه كه در اولين بر خورد براى هر كس روشن مى شود سراسر نور و هدايت و روشنايى است .&lt;br /&gt;
واژه «'''رجيم '''» در اصل از ماده «'''رجم '''» و «'''رجام '''» (بر وزن لجام ) به معنى سنگ گرفته شده ، و سپس به پرتاب سنگ براى راندن شخص يا حيوانى اطلاق گرديده ، و بعد از آن به معنى هر گونه طرد كردن و دور كردن آمده ، و منظور از «'''شيطان رجيم '''» در اينجا همين معنى است ، يعنى شيطانى كه از درگاه خداوند مطرود است .&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
شرايط رسول شايسته&lt;br /&gt;
صفات پنجگانه اى كه در آيات فوق براى جبرييل امين به عنوان فرستاده خداوند به سوى پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده ، صفاتى است كه با در نظر گرفتن سلسله مراتب در هر رسول و فرستاده اى ضرورت دارد.&lt;br /&gt;
نخست كرامت و داشتن صفات برجسته نفسانى است كه او را لايق رسالت مهمى كند.&lt;br /&gt;
سپس دارا بودن قدرت (ذى قوة ) تا در امر رسالت خويش با قاطعيت و توانايى پيش رود، و از هر ضعف و فتور و سستى بر كنار باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس داشتن مقام و منزلت در نزديكى كسى كه از طرف او رسالتى را پذيرفته (مكين ) تا بتواند پيامها را به خوبى دريافت دارد، و چنانچه جوابى لازم بود بدون هيچگونه ترس و واهمه اى ابلاغ كند.&lt;br /&gt;
و در مرحله چهارم چنانچه امر رسالت مهم باشد بايد معاونانى داشته باشد كه او را در اين كار يارى كنند، معاونانى گوش به فرمان و هماهنگ و فرمانبردار (مطاع )&lt;br /&gt;
و در مرحله نهايى دارا بودن امانت تا كسانى كه مى خواهند پيام را از آن رسول بگيرند بر او اعتماد كنند، و گفتار او بى كم و كاست گفتار كسى محسوب شود كه از ناحيه او آمده است .&lt;br /&gt;
هنگامى كه اين اصول پنجگانه تاءمين گردد حق رسالت ادا خواهد شد، و لذا در حالات پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تاريخ زندگى او مى بينيم كه رسولان خود را با دقت زياد از ميان كسانى كه واجد اين صفات بودند انتخاب مى كرد كه يك نمونه زنده آن رسالت امير مؤ منان على (عليه السلام ) از سوى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در ابلاغ آيات آغاز سوره برائت به مشركان مكه در آن شرايط خاص است كه شرح آن در تفسير سوره برائت آمد.&lt;br /&gt;
على (عليه السلام ) مى فرمايد: رسولك ترجمان عقلك و كتابك ابلغ ما ينطق عنك : «'''فرستاده تو نمايانگر عقل تو است ، و نامه تو گوياترين سخنگويت '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link79'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۶ - ۲۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link80'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ(۲۶) إِنْ هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِّلْعَلَمِينَ(۲۷) لِمَن شاءَ مِنكُمْ أَن يَستَقِيمَ(۲۸) وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن يَشاءَ اللَّهُ رَب الْعَلَمِينَ(۲۹)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۶ - پس به كجا مى رويد؟!&lt;br /&gt;
۲۷ - اين قرآن چيزى جز تذكرى براى جهانيان نيست .&lt;br /&gt;
۲۸ - براى آنها كه مى خواهند راه مستقيم در پيش گيرند.&lt;br /&gt;
۲۹ - و شما اراده نمى كنيد مگر اينكه خداوند پروردگار جهانيان بخواهد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اى غافلان به كجا مى رويد؟!&lt;br /&gt;
در آيات گذشته اين حقيقت روشن شد كه قرآن مجيد كلام خدا است ، چرا كه محتوايش نشان مى دهد كه گفتار شيطانى نيست بلكه سخن رحمانى است ، كه به وسيله پيك وحى خدا با قدرت و امانت كامل بر پيامبرى كه در نهايت اعتدال عقل است نازل شده ، پيامبرى كه در ابلاغ رسالت هرگز بخل نورزيده ، و آنچه به او تعليم شده بى كم و كاست بيان كرده است .&lt;br /&gt;
در آيات مورد بحث مخالفان را به خاطر عدم پيروى از اين كلام بزرگ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مورد توبيخ قرار مى دهد، يك استفهام توبيخى مى گويد: «'''با اين حال شما به كجا مى رويد'''»؟ (فاين تذهبون ).&lt;br /&gt;
چرا راه راست را رها كرده ، به بيراهه گام مى نهيد؟ و چرا پشت به اين چراغ فروزان نموده رو به سوى تاريكى مى رويد؟! مگر دشمن سعادت و سلامت خويش هستيد؟&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''اين قرآن جز تذكر براى جهانيان نيست '''» (ان هو الا ذكر للعالمين ).&lt;br /&gt;
همه را اندرز مى دهد، هشدار مى دهد، تا از خواب غفلت بيدار شوند.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه براى هدايت و تربيت تنها فاعليت فاعل كافى نيست ، بلكه قابليت قابل نيز شرط است ، در آيه بعد مى افزايد: «'''قرآن مايه بيدارى است براى آنها كه مى خواهند راه مستقيم را بپويند'''» (لمن شاء منكم ان يستقيم ).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در آيه قبل مى گويد: «'''قرآن مايه ذكر و بيدارى براى همه جهانيان است '''» و در اين آيه تنها گروه خاصى را ذكر مى كند همانها كه تصميمى بر قبول هدايت و پيمودن راه راست گرفته اند، اين تفاوت به خاطر آن است كه آيه قبل عموميت اين فيض الهى را بيان مى كند، و اين آيه شرط بهره گيرى از اين فيض را، و تمام مواهب عالم چنين است كه اصل فيض عام است ولى استفاده از آن مشروط به اراده و تصميم است .&lt;br /&gt;
شبيه همين معنى در آيه ۲ سوره بقره آمده است ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : «'''اين كتاب هيچگونه ترديدى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزگاران است '''».&lt;br /&gt;
به هر حال اين آيه از آياتى است كه نشان مى دهد خداوند انسان را آزاد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مختار آفريده ، و تصميم نهايى براى پيمودن راه حق و باطل با خود او است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''يستقيم '''» تعبير جالبى است كه نشان مى دهد راه اصلى كه در پيش روى انسان قرار دارد راه مستقيم هدايت و سعادت است ، و بقيه راهها همه انحرافى است ، تمامى نيروهاى درون و برون انسان همه بسيج شده اند كه او را در اين راه مستقيم به حركت در آورند، و اگر افراط و تفريطها، وسوسه هاى شيطانى ، و تبليغات گمراه كننده در كار نباشد انسان با نداى فطرت در همين مسير مستقيم گام مى نهد مى دانيم خط مستقيم هميشه نزديكترين راه به مقصد است .&lt;br /&gt;
اما از آنجا كه تعبير به مشيت و اراده انسان ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه انسان چنان آزاد است كه هيچ نيازى در پيمودن اين راه به خداوند و توفيق الهى ندارد، در آيه بعد كه آخرين آيه اين سوره است به بيان نفوذ مشيت پروردگار پرداخته مى فرمايد: «'''شما اراده نمى كنيد مگر اينكه خداوندى كه پروردگار جهانيان است بخواهد'''» (و ما تشاءون الا ان يشاء الله رب العالمين ).&lt;br /&gt;
در حقيقت مجموع اين دو آيه همان مساءله دقيق و ظريف «'''امر بين الامرين '''» را بيان مى كند، از يكسو مى گويد تصميم گيرى به دست شما است ، از سوى ديگر مى گويد: تا خدا نخواهد شما نمى توانيد تصميم بگيريد، يعنى اگر شما مختار و آزاد آفريده شده ايد اين اختيار و آزادى نيز از ناحيه خدا است ، او خواسته است كه شما چنين باشيد.&lt;br /&gt;
انسان در اعمال خود نه مجبور است ، و نه صد در صد آزاد، نه طريقه «'''جبر'''» صحيح است و نه طريقه «'''تفويض '''» بلكه هر چه او دارد، از عقل و هوش و توانايى جسمى و قدرت تصميم گيرى همه از ناحيه خدا است ، و همين واقعيت است كه او را از يكسو دائما نيازمند به خالق مى سازد، و از سوى ديگر به مقتضاى آزادى و اختيارش به او تعهد و مسؤ وليت مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعبير به «'''رب العالمين '''» به خوبى نشان مى دهد كه مشيت الهى نيز در مسير تربيت و تكامل انسان و همه جهانيان است ، او هرگز نمى خواهد كسى گمراه شود، يا گناه كند و از جوار قرب خدا دور افتد، او به مقتضاى ربوبيتش همه كسانى را كه بخواهند در مسير تكامل گام بردارند يارى مى دهد.&lt;br /&gt;
عجب اينكه طرفداران مسلك جبر تنها به آيه دوم چسبيده اند در حالى كه طرفداران تفويض نيز ممكن است به آيه اول متوسل شوند، اين جداسازى آيات از يكديگر كه غالبا معلول پيشداوريهاى نادرست است مايه گمراهى است آيات قرآن را بايد در كنار هم گذاشت ، و از مجموع استفاده كرد.&lt;br /&gt;
جالب اينكه بعضى از مفسران نقل كرده اند كه وقتى آيه اول (لمن شاء منكم ان يستقيم ) نازل شد، ابوجهل كه عملا از طرفداران عقيده تفويض ‍ بود گفت خوب شد همه اختيارات با ما است ، و اينجا بود كه آيه دوم نازل گرديد و ما تشاءون الا ان يشاء الله رب العالمين .&lt;br /&gt;
خداوندا مى دانيم پيمودن راه حق جز با توفيق تو ميسر نمى شود، ما را در پيمودن اين راه موفق دار.&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما آرزو كرده ايم كه در راه هدايت گام بگذاريم ، تو نيز اراده فرما كه دست ما را در اين راه بگيرى .&lt;br /&gt;
بارالها! صحنه محشر و دادگاه عدل تو بسيار هولناك و نامه اعمال ما از حسنات خالى است ، ما را در پناه عفو و فضلت جاى ده ، نه در برابر ميزان عدالت&lt;br /&gt;
آمين رب العالمين .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره انفطار&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link82'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۹ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''انفطار'''»&lt;br /&gt;
اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى ديگر جزء آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند، و رويهمرفته در آيات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده :&lt;br /&gt;
۱ - اشراط الساعة : يعنى حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد.&lt;br /&gt;
۲ - توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شكستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد.&lt;br /&gt;
۳ - اشاره به فرشتگانى كه ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند.&lt;br /&gt;
۴ - سر نوشت نيكان و بدان در قيامت .&lt;br /&gt;
۵ - گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ .&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من قراء هاتين السورتين «'''اذا السماء انفطرت '''» و اذا السماء انشقت و جعلهما نصب عينه فى صلاة الفريضة و النافلة لم يحجبه من الله حجاب ، و لم يحجزه من الله حاجز، و لم يزل ينظر الى الله و ينظر الله اليه حتى يفرغ من حساب الناس : ((هر كس اين دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت كند، و آن دو را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چيزى ميان او و خداوند حائل نمى شود، پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند، تا از حساب مردم فارغ شود)).&lt;br /&gt;
مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا، و از ميان رفتن حجابها او و پروردگار، براى كسى است كه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اينكه به لقلقه زبان اكتفا كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱۰}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B8&amp;diff=98423</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B8&amp;diff=98423"/>
		<updated>2014-08-11T17:34:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره تكوير&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link67'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۲۹ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''تكوير'''»&lt;br /&gt;
اين سوره از سوره هاى مكى است ، و قرائن مختلفى گواهى بر اين معنى مى دهد، از جمله اينكه حاكى از اين است كه دشمنان لجوج به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نسبت جنون مى دادند، و اين معنى معمولا در مكه ، و بيشتر در آغاز دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود كه دشمنان سعى داشتند سخنانش را جدى نگيرند و با بى اعتنايى از آن بگذرند.&lt;br /&gt;
به هر حال اين سوره عمدة بر دو محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
«'''محور اول '''» آيات آغاز اين سوره است كه بيانگر نشانه هايى از قيامت و دگرگونيهاى عظيم در پايان اين جهان و آغاز رستاخيز است .&lt;br /&gt;
در «'''محور دوم '''» سخن از عظمت قرآن و آورنده آن و تاءثيرش در نفوس انسانى مى گويد، و اين قسمت با سوگندهاى بيدار كننده و پرمحتوايى همراه است .&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
احاديث متعددى در اهميت اين سوره و تلاوت آن نقل شده است : از جمله در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : من قراء سورة اذا الشمس كورت اعاذه الله تعالى ان يفضحه حين تنشر صحيفته : كسى كه سوره اذا الشمس كورت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را بخواند خداوند او را از رسوايى در آن هنگام كه نامه هاى عمل گشوده مى شود حفظ مى كند.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود: «'''من احب ان ينظر الى يوم القيامة فليقراء اذا الشمس كورت '''»: كسى كه دوست دارد روز قيامت به من نظر كند سوره اذا الشمس كورت را بخواند.&lt;br /&gt;
اين حديث به شكل ديگرى نيز نقل شده : ((من سره ان ينظر الى يوم القيامة (كانه راى عين ) فليقرا اذا الشمس كورت و اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت )): ((كسى كه دوست دارد قيامت را بنگرد (گويى با چشم مى بيند!) سوره «'''اذا الشمس كورت '''» و سوره «'''اذا السماء انفطرت '''» و سوره «'''اذا السماء انشقت '''» را بخواند)) (زيرا در اين سورهها نشانه هاى قيامت آنچنان بيان شده كه تلاوت كننده را گويى در مقابل صحنه قيامت قرار مى دهد).&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى مى خوانيم كه به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گفتند: چرا اينقدر زود آثار پيرى در شما نمايان گشته ؟ فرمود: شيبتنى هود و الواقعه و المرسلات و عم يتسائلون و اذا الشمس كورت : «'''سوره هود، و واقعه ، و مرسلات ، و عم ، و اذا الشمس كورت ، مرا پير كرد (زيرا آنچنان حوادث هولناك قيامت در اينها ترسيم شده است كه هر انسان بيدارى را گرفتار پيرى زود رس مى كند'''»)&lt;br /&gt;
در حديثى نيز امام صادق (عليه السلام ) آمده است : ((هر كس سوره عبس و تولى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اذا الشمس كورت ، را بخواند، در زير بال و پر لطف پروردگار در جنت جاودان ، و در سايه لطف و كرامت الهى در باغهاى بهشت خواهد بود و اين براى خداوند چيز مهمى نيست اگر اراده كند.&lt;br /&gt;
تعبيراتى كه در روايات بالا آمده به خوبى نشان مى دهد كه منظور تلاوتى است كه سر چشمه آگاهى و ايمان و عمل باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link68'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link69'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
إِذَا الشمْس كُوِّرَت (۱) وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَت (۲) وَ إِذَا الجِْبَالُ سيرَت (۳) وَ إِذَا الْعِشارُ عُطلَت (۴) وَ إِذَا الْوُحُوش حُشِرَت (۵) وَ إِذَا الْبِحَارُ سجِّرَت (۶) وَ إِذَا النُّفُوس زُوِّجَت (۷) وَ إِذَا الْمَوْءُدَةُ سئلَت (۸) بِأَى ذَنبٍ قُتِلَت (۹)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - در آن هنگام كه خورشيد درهم پيچيده شود.&lt;br /&gt;
۲ - و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ شوند.&lt;br /&gt;
۳ - و در آن هنگام كه كوهها بحركت در آيند.&lt;br /&gt;
۴ - و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود.&lt;br /&gt;
۵ - و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند.&lt;br /&gt;
۶ - و در آن هنگام كه درياها بر افروخته شوند.&lt;br /&gt;
۷ - و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد.&lt;br /&gt;
۸ - و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال شود،&lt;br /&gt;
۹ - كه به كدامين گناه كشته شدند؟!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن روز كه طومار كائنات پيچيده شود&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره چنانكه گفتيم به اشارات كوتاه و هيجان انگيز و تكان دهنده اى از حوادث هولناك پايان اين جهان ، و آغاز رستاخيز بر خورد مى كنيم كه انسان را در عوالم عجيبى سير مى دهد، و مجموعا هشت نشانه از اين نشانه ها را بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''در آن هنگام كه طومار خورشيد درهم پيچيده شود'''» (اذا الشمس كورت ).&lt;br /&gt;
«'''كورت '''» از ماده «'''تكوير'''» در اصل به معنى پيچيدن و جمع و جور كردن چيزى است (همچون پيچيدن عمامه بر سر) اين مطلبى است كه از كتب مختلف لغت و تفسير استفاده مى شود، و گاه آن را به «'''افكندن '''» يا «'''تاريك شدن '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چيزى گفته شده ، و به نظر مى رسد كه اين دو معنى نيز باز گشت به همان ريشه اول مى كند.&lt;br /&gt;
به هر حال منظور در اينجا پيچيده شدن نور خورشيد، و تاريك شدن و جمع شدن حجم آن است .&lt;br /&gt;
مى دانيم خورشيد در حال حاضر كره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى كه تمام مواد آن به صورت گاز فشرده اى در آمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى كشد كه صدها هزار كيلومتر ارتفاع آنها است ! و اگر كره زمين در وسط يكى از اين شعله هاى عظيم گرفتار شود در دم خاكستر و تبديل به مشتى گاز مى شود!&lt;br /&gt;
ولى در پايان اين جهان و در آستانه قيامت اين حرارت فرو مى نشيند، و آن شعله ها جمع مى شود، روشنايى آن به خاموشى مى گرايد، و از حجم آن كاسته مى شود، و اين است معنى «'''تكوير'''»&lt;br /&gt;
و لذا در لسان العرب آمده است «'''كورت الشمس : جمع ضوءها و لف كما تلف العمامة : معنى تكوير خورشيد اين است كه نور آن جمع و پيچيده مى شود، همانگونه كه عمامه را مى پيچند'''».&lt;br /&gt;
اين حقيقتى است كه در علم و دانش امروز نيز منعكس است و ثابت خورشيد تدريجا رو به تاريكى و خاموشى مى رود.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ گشته و افول كنند'''» (و اذا النجوم انكدرت ).&lt;br /&gt;
«'''انكدرت '''» از ماده «'''انكدار'''» به معنى «'''سقوط كردن و پراكنده شدن '''» است ، و از ريشه «'''كدورت '''» به معنى «'''تيرگى و تاريكى '''» است ، و جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، چرا كه در آستانه قيامت ستارگان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هم فروغ و روشنايى خود را از دست مى دهند و هم پراكنده مى شوند و سقوط مى كنند و نظام جهان بالا درهم مى ريزد، همانگونه كه در آيه ۲ سوره انفطار آمده و اذا الكواكب انتثرت هنگامى كه ستارگان فرو ريزند و پراكنده شوند و همانگونه كه در آيه ۸ سوره مرسلات آمده : و اذا النجوم طمست : «'''و هنگامى كه ستارگان محو و تاريك شوند'''».&lt;br /&gt;
در سومين نشانه رستاخيز مى فرمايد: «'''و در آن هنگام كه كوهها به حركت در آيند'''» (و اذا الجبال سيرت ).&lt;br /&gt;
همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده ايم از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه در آستانه قيامت كوهها مراحل مختلفى را طى مى كنند نخست به حركت در مى آيند، و در آخرين مرحله به غبار پراكنده اى تبديل مى شوند (شرح بيشتر در اين باره را در همين جلد در تفسير آيه ۲۰ سوره نبا مطالعه فرماييد).&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود'''» (و اذا العشار عطلت )&lt;br /&gt;
«'''عشار'''» جمع «'''عشراء'''» در اصل به معنى شتر ماده باردارى است كه ده ماه بر حمل او گذشته ، و در آستانه آوردن بچه است يعنى چيزى نمى گذرد كه شتر ديگرى از او متولد مى شود، و شير فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.&lt;br /&gt;
در آن روز كه اين آيات نازل گشت چنين شترى باارزشترين اموال عرب محسوب مى شد.&lt;br /&gt;
«'''عطلت '''» از ماده تعطيل به معنى رها كردن بدون سرپرست و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چوپان است .&lt;br /&gt;
منظور اين است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفيسترين اموال خويش را فراموش مى كند.&lt;br /&gt;
مرحوم «'''طبرسى '''» در «'''مجمع البيان '''» نقل مى كند كه بعضى «'''عشار'''» را به معنى «'''ابرها'''» گرفته اند، و «'''عطلت '''» به معنى تعطيل شدن باران آنها است ، يعنى در آن روز ابرها در آسمان ظاهر مى شود اما نمى بارد (ممكن است اين ابرها ناشى از گازهاى مختلف يا ابرهاى اتمى و يا توده هاى گرد و غبار حاصل از متلاشى شدن كوهها در آستانه قيامت باشد كه ابرهايى است بدون باران ).&lt;br /&gt;
ولى «'''طبرسى '''» مى افزايد: «'''بعضى گفته اند تفسير ((عشار'''» به «'''ابرها'''» چيزى است كه در لغت عرب شناخته نشده )).&lt;br /&gt;
اما با توجه به مطلبى كه «'''طريحى '''» در «'''مجمع البحرين '''» آورده كه «'''عشار'''» در اصل به معنى شتران باردار است ، و سپس به هر باردارى گفته شده ممكن است اطلاق آن بر «'''ابرها'''»&lt;br /&gt;
نيز به خاطر آن باشد كه آنها نيز غالبا باردارند، هر چند ابرهايى كه در آستانه قيامت در صفحه آسمان ظاهر مى شود باردار نيست (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''عشار'''» را به معنى خانه ها يا زمينهاى زراعتى تفسير كرده اند كه در آستانه قيامت تعطيل مى گردد و از ساكنان و زراعت خالى مى شود.&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه معروفتر است .&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه حيوانات وحشى جمع مى شوند'''» (و اذا الوحوش حشرت ).&lt;br /&gt;
همان حيواناتى كه در حال عادى از هم دور بودند، و از يكديگر مى ترسيدند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و فرار مى كردند، ولى شدت وحشت حوادث هولناك آستانه قيامت آنچنان است كه اينها را گرد هم جمع مى كند، و همه چيز را فراموش ‍ مى كند، گويى مى خواهند با اين اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بكاهند.&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر: وقتى آن صحنه هاى هولناك خصائص ويژه حيوانات وحشى را از آنها مى گيرد با انسانها چه مى كند؟!&lt;br /&gt;
ولى بسيارى از مفسران معتقدند كه آيه فوق اشاره به «'''حشر حيوانات وحشى '''» در دادگاه قيامت است كه آنها نيز در عالم خود و در حدود آگاهى خويش مسؤ وليتهايى دارند، و اگر ظلم و ستمى به يكديگر كرده باشند در آنجا از آنها قصاص مى شود، و اين آيه را شبيه آيه ۳۸ سوره انعام مى دانند كه مى گويد: و ما من دابة فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا فى الكتاب من شى ء ثم الى ربهم يحشرون : «'''هيچ جنبنده اى در زمين و هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند وجود ندارد مگر اينكه امتهايى همانند شما هستند، ما چيزى را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان جمع و محشور مى شوند'''».&lt;br /&gt;
در زمينه حشر و حساب حيوانات بحث مشروحى در ذيل همان آيه در سوره انعام (جلد ۵ صفحه ۲۲۴ تا ۲۲۷ داشتيم ) ولى آنچه در اينجا مى توان گفت اين است كه با توجه به اينكه آيات مورد بحث از نشانه هاى هولناك پايان دنيا و آغاز آخرت بحث مى كند تفسير اول مناسبتر است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه درياها بر افروخته شود!'''» (و اذا البحار سجرت ).&lt;br /&gt;
«'''سجرت '''» از ماده «'''تسجير'''» در اصل به معنى بر افروختن و به هيجان آوردن آتش است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اگر اين تعبير قرآن در گذشته براى مفسران عجيب بود امروز براى ما جاى تعجب نيست ، زيرا مى دانيم آب از دو ماده «'''اكسيژن '''» و «'''هيدروژن '''» تركيب يافته كه هر دو سخت قابل اشتعال است ، بعيد نيست كه در آستانه قيامت آب درياها چنان تحت فشار قرار گيرد كه تجزيه شوند و تبديل به يكپارچه آتش گردند.&lt;br /&gt;
بعضى اين واژه را به معنى «'''پر شدن '''» تفسير كرده اند، همان گونه كه به تنور پر از آتش «'''مسجر'''» گفته مى شود، ممكن است زلزله هاى آستانه قيامت و متلاشى شدن كوهها سبب پر شدن درياها گردد، و يا سنگهاى آسمانى در آنها فرو ريزد و پر شود و آبهاى متلاطم آن بر صفحه خشكيها جارى گردد و همه چيز را غرق كند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد'''» (و اذا النفوس زوجت ).&lt;br /&gt;
صالحان با صالحان ، و بدكاران با بدكاران ، اصحاب اليمين با اصحاب اليمين ، و اصحاب الشمال با اصحاب الشمال ، بر خلاف اين دنيا كه همه با هم آميخته اند، گاه همسايه مؤ من ، مشرك است ، و گاه همسر صالح ، ناصالح ولى در قيامت كه يوم الفصل و روز جداييها است اين صفوف كاملا از هم جدا مى شوند.&lt;br /&gt;
در تفسير اين آيه احتمالات ديگرى نيز ذكر شده است از جمله اينكه : ارواح به بدنها بازمى گردند، يا نفوس بهشتى با حوريان تزويج و نفوس ‍ جهنمى با شياطين قرين مى شوند، يا اينكه هر انسانى با دوست و رفيقش قرين مى گردد، بعد از آنكه مرگ ميان آنها جدايى افكند، و يا هر انسانى با اعمالش قرين مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، و آيه ۷ تا ۱۱ سوره واقعه گواه آن است : و كنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب الميمنة ، ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون :&lt;br /&gt;
«'''در آن روز شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد: نخست اصحاب ميمنه هستند چه اصحاب ميمنه اى ؟ گروه ديگر اصحاب شمال و گروه شومند، و چه گروه شومى ؟ و سومين گروه پيشگامان پيشگامند و آنها مقربانند'''».&lt;br /&gt;
در حقيقت اين آيه بعد از ذكر شش تحول عظيم كه از مقدمات رستاخيز است به نخستين طليعه آن روز بزرگ يعنى روزى كه هر كس با قرين خود همراه مى گردد اشاره مى كند&lt;br /&gt;
سپس به سراغ يكى ديگر از حوادث رستاخيز رفته مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال مى شود'''» (و اذا الموءودة سئلت ).&lt;br /&gt;
«'''به كدامين گناه كشته شدند؟!'''» (باى ذنب قتلت ).&lt;br /&gt;
«'''موءودة '''» از ماده «'''واءد'''» (بر وزن وعد) به معنى دخترى است كه زنده در زير خاك دفن شده ، بعضى گفته اند ريشه آن به معنى ثقل و سنگينى است ، و چون اين دختران را در گور دفن مى كنند و خاك به روى آنها مى ريزند، اين تعبير درباره آنها به كار رفته است .&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات در تفسير اين آيه توسعه داده شده ، تا آنجا كه شامل هر گونه قطع رحم ، و يا قطع مودت اهل بيت (عليهم السلام ) مى شود.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤ ال شد فرمود: من قتل فى مودتنا: «'''منظور كسانى است كه در طريق محبت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و دوستى ما كشته مى شوند'''».&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى آمده است كه شاهد اين سخن آيه قربى است قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى : «'''بگو: من هيچ پاداشى در برابر دعوت نبوت از شما نمى طلبم جز محبت اهلبيتم '''».&lt;br /&gt;
البته ظاهر آيه همان تفسير اول است ، ولى ملاك و مفهوم آن قابل چنين توسعه اى مى باشد.&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - زنده به گور كردن دختران :&lt;br /&gt;
يكى از دردناكترين و وحشيانه ترين پديده هاى عصر جاهليت عرب پديده «'''واءد'''» است كه در قرآن مجيد مكرر به آن اشاره شده .&lt;br /&gt;
گرچه بعضى معتقدند كه اين جنايت در همه قبائل عرب عموميت نداشته ، و تنها در قبيله «'''كنده '''» (يا بعضى از قبائل ديگر) بوده است ، ولى مسلما مساءله نادرى نيز محسوب نمى شده ، و گرنه قرآن با اين تاءكيد و به طور مكرر، روى آن صحبت نمى كرد.&lt;br /&gt;
ولى به هر حال اين كار به قدرى وحشتناك است كه حتى موارد نادر آن ، قابل دقت و بررسى است .&lt;br /&gt;
مفسران گفته اند: در جاهليت عرب ، هنگامى كه وقت وضع حمل زن فرا مى رسيد، حفره اى در زمين حفر مى كرد و بالاى آن مى نشست ، اگر نوزاد دختر بود، آن را در ميان حفره پرتاب مى كرد، و اگر پسر بود، آن را نگاه مى داشت ، لذا يكى از شعراى آنها در همين زمينه با لحن افتخار آميزى مى گويد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سميتها اذا ولدت تموت&lt;br /&gt;
و القبر صهر ضامن ذميت&lt;br /&gt;
«'''نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد ((تموت '''» (يعنى مى ميرد در مقابل يحيى كه مفهومش اين است كه زنده مى ماند) گذاشتم ! و قبر داماد من است كه او را در بر گرفته و خاموش ساخته است !)).&lt;br /&gt;
عامل پيدايش اين جنايت ، امور مختلفى بوده است از جمله : عدم ارزش زن به عنوان يك انسان در جامعه جاهلى .&lt;br /&gt;
مساءله فقر شديد كه بر آن جامعه حاكم بوده ، مخصوصا با توجه به اينكه دختران همانند پسران قادر بر توليد اقتصادى نبودند، و در غارتگريها شركت نداشتند.&lt;br /&gt;
همچنين اين فكر كه در جنگهاى فراوان قبيله اى آن روز، ممكن بود دختران به اسارت در آيند، و به اصطلاح نواميس آنها به دست بيگانگان بيفتد و از اين راه لكه ننگى بر دامنشان بنشيند، در اين كار بى اثر نبود.&lt;br /&gt;
اين عوامل چند گانه دست به دست هم داد، و پديده وحشتناك «'''واءد'''» و زنده به گور كردن دختران را به وجود آورده بود.&lt;br /&gt;
با نهايت تاءسف اين مساءله به اشكال ديگرى در جاهليت قرون اخير نيز خودنمايى مى كند، در شكل آزادى سقط جنين كه به صورت قانونى در بسيارى از كشورهاى به اصطلاح متمدن رواج يافته اگر عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى كشت انسانهاى متمدن عصر ما آن را در شكم مادر مى كشند! شرح بيشترى در اين زمينه در جلد ۱۱ صفحه ۲۷۰ تا ۲۷۴ نوشته ايم (ذيل آيه ۵۹ سوره نحل ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - قابل توجه اين كه قرآن مجيد به قدرى اين مساءله را زشت و منفور شمرده ، و با آن برخورد قاطع كرده است كه حتى رسيدگى به اين موضوع را مقدم بر مساءله نشر نامه هاى اعمال در قيامت و دادخواهى در مسائل ديگر مى شمرد، و اين نهايت اهتمام اسلام را به خون انسانها و مخصوصا انسانهاى بى گناه ، همچنين ارزش جنس زن را از ديدگاه اسلام نشان مى دهد.&lt;br /&gt;
۳ - نكته ديگرى كه توجه به آن در اينجا لازم است اين كه قرآن نمى گويد از قاتلين سؤ ال مى كنند، بلكه مى گويد از اين كودكان معصوم سؤ ال مى شود كه گناهشان چه بوده است كه چنين بى رحمانه كشته شدند؟ گويى قاتلين ارزش بازپرسى را هم ندارند، بعلاوه شهادت و گواهى اين مقتولين به تنهايى كافى است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link72'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۰ - ۱۴ ==&lt;br /&gt;
وَ إِذَا الصحُف نُشِرَت (۱۰) وَ إِذَا السمَاءُ كُشِطت (۱۱) وَ إِذَا الجَْحِيمُ سعِّرَت (۱۲) وَ إِذَا الجَْنَّةُ أُزْلِفَت (۱۳) عَلِمَت نَفْسٌ مَّا أَحْضرَت (۱۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۰ - و در آن هنگام كه نامه هاى اعمال گشوده شود.&lt;br /&gt;
۱۱ - و در آن هنگام كه پرده از روى آسمان بر گرفته شود.&lt;br /&gt;
۱۲ - و در آن هنگام كه دوزخ شعله ور گردد.&lt;br /&gt;
۱۳ - و در آن هنگام كه بهشت نزديك شود.&lt;br /&gt;
۱۴ - آرى در آن موقع هر كس مى داند چه چيزى را آماده كرده است !&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آن روز معلوم شود كه در چه كاريم همه ؟&lt;br /&gt;
به دنبال بحثى كه در آيات گذشته در مورد مرحله اول رستاخيز يعنى مرحله ويرانى اين جهان آمده بود، در آيات مورد بحث به مرحله دوم آن يعنى بروز و ظهور عالم ديگر و حسابرسى اعمال اشاره مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''و در آن هنگام كه نامه هاى اعمال گشوده شود'''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(و اذا الصحف نشرت ).&lt;br /&gt;
«'''صحف '''» جمع «'''صحيفه '''» در اصل به معنى چيز گسترده است ، مانند صفحه صورت ، و سپس به الواح و كاغذهايى كه روى آن مطالبى را مى نويسند اطلاق شده است .&lt;br /&gt;
گشوده شدن نامه هاى اعمال در قيامت هم در برابر چشم صاحبان آنها است ، تا بخوانند و خودشان به حساب خود برسند، همانگونه كه در سوره اسراء آيه ۱۴ آمده است : اقرء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.&lt;br /&gt;
و هم در برابر چشم ديگران است كه خود تشويقى است براى نيكوكاران و مجازات و رنجى است براى بدكاران .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و در آن زمان كه پرده از روى آسمان بر گرفته شود'''» (و اذا السماء كشطت ).&lt;br /&gt;
«'''كشطت '''» از ماده «'''كشط'''» (بر وزن كشف ) در اصل چنانكه «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» مى گويد: به معنى «'''كندن پوست حيوان '''» است ، و بنا به گفته «'''ابن منظور'''» در «'''لسان العرب '''» به معنى برداشتن پرده از روى چيزى نيز آمده است ، و لذا هنگامى كه ابرها پاره شوند و متفرق گردند اين تعبير به كار مى رود.&lt;br /&gt;
منظور از آن در آيه مورد بحث اين است كه پرده هائى كه در اين دنيا بر جهان ماده و عالم بالا افكنده شده ، و مانع از آن است كه مردم فرشتگان يا بهشت و دوزخ را كه درون اين جهان است ببينند كنار مى رود، و انسانها حقايق عالم هستى را مى بينند، و همانطور كه در آيات بعد مى آيد دوزخ شعله ور، و بهشت به انسانها نزديك مى گردد.&lt;br /&gt;
آرى روز قيامت «'''يوم البروز'''» است ، و حقايق اشياء در آن روز ظاهر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و آشكار مى گردد، و پرده از آسمان برداشته مى شود.&lt;br /&gt;
مطابق اين تفسير آيه فوق ناظر به حوادث مرحله دوم رستاخيز، يعنى مرحله باز گشت انسانها به زندگى و حيات نوين است ، آيات قبل و بعد نيز ناظر به همين معنى است ، و اينكه بسيارى از مفسران آن را به معنى درهم پيچيده شدن آسمانها، و ناظر به حوادث مرحله اول رستاخيز يعنى فناى جهان دانسته اند بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا نه موافق معنى ريشه اى «'''كشطت '''» مى باشد كه به معنى پوست كندن و پرده بر گرفتن است ، و نه با نظم آيات قبل و بعد سازگار است .&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''و در آن هنگام كه دوزخ فروزان و شعله ور گردد'''» (و اذا الجحيم سعرت ).&lt;br /&gt;
مطابق آيه و ان جهنم لمحيطة بالكافرين دوزخ به كافران احاطه دارد (توبه - ۴۹) جهنم هم امروز موجود است ، ولى پرده ها و حجابهاى عالم دنيا مانع از مشاهده آن است ، همانگونه كه مطابق بسيارى از آيات قرآن بهشت نيز هم اكنون آماده براى پرهيزكاران است .&lt;br /&gt;
و نيز به همين دليل در آيه بعد مى فرمايد: «'''و در آن زمان كه بهشت به پرهيزگاران نزديك شود'''» (و اذا الجنة ازلفت ).&lt;br /&gt;
همين معنى در آيه ۹۰ سوره «'''شعرا'''» نيز آمده است با اين تفاوت كه در اينجا تصريح به نام «'''متقين '''» نشده و در آنجا تصريح شده است .&lt;br /&gt;
«'''ازلفت '''» از ماده «'''زلف '''» (بر وزن حرف ) و «'''زلفى '''» (بر وزن كبرى ) به معنى قرب و نزديكى است ، ممكن است منظور نزديكى مكانى باشد، و يا زمانى ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و يا از نظر اسباب و مقدمات ، و يا همه اينها، يعنى بهشت هم از نظر مكان به مؤ منان نزديك مى شود و هم از نظر زمان ورود و هم اسباب و وسائلش در آنجا سهل و آسان است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه نمى گويد: نيكوكاران به بهشت نزديك مى شوند بلكه مى گويد بهشت را به آنها نزديك مى سازند، و اين محترمانه ترين تعبيرى است كه در اين زمينه ممكن است .&lt;br /&gt;
همانگونه كه گفتيم بهشت و جهنم هم اكنون وجود دارند اما در آن روز بهشت نزديكتر و دوزخ از هر زمان شعله ورتر مى گردد.&lt;br /&gt;
و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث كه در حقيقت مكمل تمام آيات گذشته و جزايى براى جمله هاى شرطيه است كه در دوازده آيه قبل آمده مى فرمايد: «'''در آن موقع هر كس مى داند چه چيزى را حاضر كرده است '''»! (علمت نفس ما احضرت ).&lt;br /&gt;
و اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه همه اعمال انسانها در آنجا حاضر مى شود، و علم و آگاهى آدمى نسبت به آنها علمى تواءم با شهود و مشاهده خواهد بود.&lt;br /&gt;
اين حقيقت در آيات متعدد ديگرى از قرآن نيز آمده است : در آيه ۴۹ سوره كهف مى خوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : «'''هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد آن را مى بيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را مى بيند'''».&lt;br /&gt;
اين آيه نيز بيانگر تجسم اعمال است و اينكه اعمال انسانها كه ظاهرا در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين جهان نابود مى شود هرگز نابود نشده ، و در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم مى گردد و در عرصه محشر حاضر مى شود.&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - نظم آيات&lt;br /&gt;
در آيات مورد بحث و آيات گذشته به دوازده حادثه در رابطه با مساءله رستاخيز اشاره شده كه شش حادثه نخست مربوط به مرحله اول ، يعنى فناى اين جهان است ، و شش حادثه دوم مربوط به مرحله دوم ، يعنى زندگانى مجدد و حيات پس از مرگ است در قسمت اول سخن از تاريكى خورشيد، بى فروغى ستارگان ، تزلزل و حركت كوهها، آتش ‍ گرفتن درياها، فراموش شدن اموال و ثروتها، و متوحش شدن حيوانات است .&lt;br /&gt;
و در مرحله دوم سخن از محشور شدن انسانها در صفوف جداگانه سؤ ال از دختران بى گناهى كه ، زنده به گور شدند، گشوده شدن نامه اعمال ، كنار رفتن حجابها از صفحه آسمان ، بر افروخته شدن آتش ‍ دوزخ ، نزديك شدن بهشت ، و بالاخره آگاهى كامل انسان از اعمال خويش است .&lt;br /&gt;
اين آيات در عين كوتاهى به قدرى پر معنى ، و پر طنين و بيدارگر است كه هر انسانى را تكان مى دهد، و در عالمى از انديشه و فكر فرو مى برد، به گونه اى كه سرانجام اين جهان ، و چگونگى رستاخيز را در عباراتى كوتاه در برابر چشمان خود مجسم مى بيند، و چه زيبا و رسا است آيات قرآن و تعبيراتش ، و چه پر معنى و الهام بخش است اشارات و نكاتش ؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - آيا منظومه شمسى و ستارگان خاموش مى شوند؟&lt;br /&gt;
قبل از هر چه بايد بدانيم خورشيد اين كانون حياتبخش منظومه ما گرچه نسبت به ستارگان آسمان ستاره متوسطى است ولى در حد ذات خود و نسبت به كره زمين فوق العاده عظيم است ، طبق بررسى دانشمندان حجم آن يك ميليون و و سيصد هزار مرتبه از زمين بزرگتر است ! منتها چون فاصله اى در حدود يكصد و پنجاه ميليون كيلومتر با ما دارد به اندازه فعلى ديده مى شود.&lt;br /&gt;
براى تجسم عظمت و وسعت خورشيد همين اندازه كافى است كه اگر كره ماه و زمين را با همين فاصله اى كه الان بين آنها وجود دارد به داخل خورشيد منتقل كنيم ماه به آسانى مى تواند دور زمين بگردد بى آنكه از سطح خورشيد خارج شود!&lt;br /&gt;
حرارت سطح خورشيد را بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد! و حرارت عمق آن را بالغ بر چند ميليون درجه مى دانند!!!&lt;br /&gt;
هر گاه بخواهيم وزن خورشيد را بر حسب تن بيان كنيم بايد عدد «'''۲'''» را بنويسيم و بيست و هفت صفر پهلوى آن بگذاريم (يعنى دو ميليارد ميليارد ميليارد تن )!&lt;br /&gt;
از سطح خورشيد شعله هايى زبانه مى كشد كه ارتفاع آن گاه بالغ بر يكصد و شصت هزار كيلومتر است ، و كره زمين به آسانى در وسط آن گم مى شود، چرا كه قطر كره زمين بيش از دوازده هزار كيلومتر نيست .&lt;br /&gt;
و اما منبع انرژى حرارتى و نورانى خورشيد بر خلاف آنچه بعضى تصور مى كنند ناشى از سوختن نيست چرا كه به گفته «'''جورج گاموف '''» در كتاب «'''پيدايش و مرگ خورشيد'''» اگر جرم خورشيد از زغال سنگ خالص ساخته شده بود و در زمان نخستين فرعون مصر آن را آتش زده بودند بايد تا امروز تمام آن سوخته و چيزى جز خاكستر بر جاى نمانده باشد، هر نوع ماده سوختنى ديگرى بجاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زغال سنگ فرض كنيم همين اشكال را دارد.&lt;br /&gt;
حقيقت اين است كه مفهوم سوختن در مورد خورشيد صادق نيست ، آنچه صدق مى كند انرژى حاصل از تجزيه هاى اتمى است ، و مى دانيم اين انرژى فوق العاده عظيم است ، بنابراين اتمهاى خورشيد دائما در حال تجزيه و تشعشع و تبديل به انرژى است ، كه طبق محاسبه دانشمندان هر ثانيه اى كه بر او مى گذرد چهار ميليون تن از او كاسته مى شود! اما حجم خورشيد به قدرى عظيم است كه با گذشت هزاران سال خم به ابرو نمى آورد، و كمترين تغييرى ظاهرا در وضع آن حاصل نمى شود.&lt;br /&gt;
ولى بايد دانست كه همين امر در دراز مدت به فنا و نابودى خورشيد كمك مى كند و سرانجام اين جرم عظيم لاغر و لاغرتر و كم فروغ و عاقبت بى نور مى شود، اين امر درباره ساير ستارگان نيز صادق است .&lt;br /&gt;
بنابراين آنچه در آيات فوق پيرامون تاريك شدن خورشيد و متلاشى شدن ستارگان آمده است حقيقتى است كه با علم امروز كاملا هماهنگ مى باشد، و قرآن زمانى اين حقايق را بيان كرده كه نه تنها در محيط جزيره عربستان كه در محافل جهان علمى آن روز نيز از اين مسائل خبرى نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B7&amp;diff=98422</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B7&amp;diff=98422"/>
		<updated>2014-08-11T17:34:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link59'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۴ - ۳۲ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link60'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَلْيَنظرِ الانسنُ إِلى طعَامِهِ(۲۴) أَنَّا صبَبْنَا الْمَاءَ صبًّا(۲۵) ثمَّ شقَقْنَا الاَرْض شقًّا(۲۶) فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا(۲۷) وَ عِنَباً وَ قَضباً(۲۸) وَ زَيْتُوناً وَ نخْلاً(۲۹) وَ حَدَائقَ غُلْباً(۳۰) وَ فَكِهَةً وَ أَبًّا(۳۱) مَّتَعاً لَّكمْ وَ لاَنْعَمِكمْ(۳۲)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۴ - انسان بايد به غذاى خويش بنگرد.&lt;br /&gt;
۲۵ - ما آب فراوانى از آسمان فروريختيم !&lt;br /&gt;
۲۶ - سپس زمين را از هم شكافتيم .&lt;br /&gt;
۲۷ - و در آن دانه هاى فراوانى رويانديم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۸ - و انگور و سبزى بسيار،&lt;br /&gt;
۲۹ - و زيتون و نخل فراوان ،&lt;br /&gt;
۳۰ - و باغهايى پر درخت ،&lt;br /&gt;
۳۱ - و ميوه و چراگاه ،&lt;br /&gt;
۳۲ - تا وسيله اى براى بهره گيرى و چهارپايانتان باشد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
انسان بايد به غذاى خود بنگرد!&lt;br /&gt;
از آنجا كه آيات قبل سخن از مساءله معاد مى گفت ، و آيات آينده نيز با صراحت بيشترى از اين مساءله سخن مى گويد، به نظر مى رسد كه آيات مورد بحث به منزله دليلى است براى مساءله معاد كه از طريق بيان قدرت خداوند بر همه چيز، و همچنين احياى زمينهاى مرده به وسيله نزول باران كه خود نوعى معاد در عالم گياهان است ، امكان رستاخيز را اثبات مى كند.&lt;br /&gt;
در ضمن چون اين آيات از انواع غذاهايى كه خدا در اختيار انسان و چهار پايان قرار داده سخن مى گويد حس شكرگزارى انسان را برمى انگيزد و او را به شناخت منعم و معرفت الله دعوت مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''انسان بايد به غذاى خويش بنگرد كه چگونه خداوند آن را آفريده است ؟'''» (فلينظر الانسان الى طعامه ).&lt;br /&gt;
نزديكترين اشياء خارجى به انسان غذاى او است كه با يك دگرگونى جزء بافت وجود او مى شود، و اگر به او نرسد به زودى راه فنا را پيش ‍ مى گيرد، و به همين دليل قرآن از ميان تمام موجودات روى مواد غذايى آن هم موادى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه از طريق گياهان و درختان ، عائد انسان مى شود تكيه كرده است .&lt;br /&gt;
روشن است كه منظور از نگاه كردن تماشاى ظاهرى نيست ، بلكه نگاه به معنى دقت و انديشه در ساختمان اين مواد غذايى ، و اجزاء حياتبخش ‍ آن ، و تاءثيرات شگرفى كه در وجود انسان دارد، و سپس انديشه در خالق آنها است .&lt;br /&gt;
و اينكه بعضى احتمال داده اند مراد نگاه ظاهرى است ، نگاهى كه باعث تحريك غده هاى بزاقى دهن ، مى شود، در نتيجه كمك به هضم غذا مى كند بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا آيه به قرينه آيات قبل و بعد اصلا در مقام بيان اينگونه مسائل نيست ، منتها بعضى از دانشمندان غذاشناس كه قرآن را تنها از زاويه محدود مسائل شخصى خود مى نگرند طبيعى است چنين پندارى درباره آيه فوق داشته باشند.&lt;br /&gt;
بعضى نيز معتقدند كه منظور از نگاه كردن به مواد غذايى اين است كه انسان هنگامى كه بر سر سفره مى نشيند دقيقا بنگرد كه آنها را از چه راهى تهيه كرده ؟ حلال يا حرام ؟ مشروع يا نامشروع ؟ و به اين ترتيب جنبه هاى اخلاقى و تشريعى را مورد توجه قرار دهد.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات كه از معصومين نقل شده نيز آمده است كه منظور از «'''طعام '''» در اينجا «'''علم و دانشى '''» است كه غذاى روح انسان است ، بايد بنگرد كه آن را از چه كسى گرفته ؟ از جمله از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود: «'''علمه الذى ياخذه عمن ياخذه ؟'''».&lt;br /&gt;
نظير همين معنى از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده است .&lt;br /&gt;
بدون شك معنى ظاهرى آيه همان غذاهاى جسمانى است كه در آيات بعد مشروحا ذكر شده ، ولى غذاى روح را نيز از طريق قياس اولويت مى توان استفاده كرد، چرا كه انسان تركيبى است از روح و جسم ، همانگونه كه جسم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
او نياز به غذاى مادى دارد، روح او نيز محتاج به غذاى روحانى است .&lt;br /&gt;
و جايى كه انسان بايد در غذاى جسمانيش دقيق شود، و سرچشمه آن را كه باران حياتبخش است طبق آيات بعد بشناسد بايد در غذاى روحانى خود نيز دقت بخرج دهد كه از طريق باران وحى بر سر زمين قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل مى گردد، و از آنجا در سينه هاى معصومين (عليهم السلام ) ذخيره مى شود و همچون چشمه هاى جوشانى در صفحه قلوب جارى مى گردد، و انواع ميوه هاى لذتبخش ‍ ايمان و تقوا و فضائل اخلاقى را پرورش مى دهد.&lt;br /&gt;
آرى انسان بايد درست بنگرد كه سرچشمه اصلى علم و دانش او كه غذاى روحانى او است كجا است مبادا از سرچشمه آلوده اى تغذيه شود و روح و جان او را بيمار كند يا به هلاكت افكند.&lt;br /&gt;
و نيز از طريق قياس اولويت مى توان مساءله «'''حلال و حرام '''» و مشروع و نامشروع را به وسيله «'''دلالت التزامى '''» از آيه استفاده كرد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه هم «'''طعام '''» در آيه شريفه معنى وسيع و گسترده دارد، و هم «'''نگاه كردن '''» و بنابراين تفسيرهاى سه گانه فوق در آن جمع مى گردد.&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''انسان '''» در اينجا چه كسى است ؟ ناگفته پيدا است كه همه انسانها را شامل مى شود، اعم از مؤ من و كافر، همه بايد به اين مواد غذايى و شگفتيها و اسرار نهفته در آنها بنگرند، تا افراد بى ايمان راه حق را پيدا كنند و افراد مؤ من بر ايمانشان افزوده شود.&lt;br /&gt;
و به راستى هر يك از مواد غذايى : ميوهها، دانه هاى غذايى سبزيها، براى خود دنياى شگفت انگيزى دارد كه مدتها مى توان روى آن مطالعه كرد، و درسهايى از آن آموخت كه در تمام عمر به ما روشنايى و بينش ‍ مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به شرح تفصيلى اين مواد غذايى و منابع آن پرداخته ، مى فرمايد: «'''ما آب فراوانى از آسمان فرو ريختيم '''» (انا صببنا الماء صبا).&lt;br /&gt;
«'''صب '''» به معنى «'''فرو ريختن آب است از طرف بالا'''» و در اينجا منظور نزول باران است ، و تعبير به «'''صبا'''» در آخر آيه براى بيان تاءكيد و فراوانى اين آب مى باشد&lt;br /&gt;
آرى آب كه مهم ترين مايه حيات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل مى شود، و مى دانيم تمام نهرها، و چشمهها، و قناتها، و چاه هاى آب ، ذخائر آبى خود را از باران مى گيرند، و مايه اصلى همه آنها باران است كه «'''اگر باران به كوهستان نبارد به سالى دجله گردد خشك رودى '''».&lt;br /&gt;
بنابراين به هنگام مطالعه «'''مواد غذايى '''» قبل از هر چيز انسان به نظام بارش باران متوجه مى شود، كه چگونه دائما آفتاب بر سطح درياها مى تابد، و ابرها از آن برمى خيزند، و بادها آنها را بحركت در مى آورند، سپس به خاطر دور شدن از سطح زمين ، و قرار گرفتن در منطقه سرد جوى بار ديگر تبديل به آب شده ، و فرو مى ريزند آبى زلال و پاك و خالى از هر گونه املاح مضر و آلودگى ، آن هم به صورت قطرات كوچك ، يا دانه هاى نرم برف كه به آرامى بر زمين مى نشيند، و جذب زمين و گياهان و درختان مى شود.&lt;br /&gt;
بعد از ذكر موضوع آب كه يكى از اركان مهم رويش گياهان است ، به سراغ ركن مهم ديگر يعنى «'''زمين '''» مى رود، و مى افزايد: «'''سپس ‍ زمين را از هم شكافتيم '''» (ثم شققنا الارض شقا).&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران گفته اند كه اين شكافتن اشاره به شكافتن زمين به وسيله جوانه هاى گياهان است ، و به راستى اين يكى از عجائب است كه جوانهاى با آنهمه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نرمى و لطافت خاكهاى سخت را مى شكافد، و گاه در كوهستانها از لابلاى سنگها عبور كرده ، سر بيرون مى آورد، چه قدرت عظيمى خالق بزرگ در اين جوانه لطيف آفريده است كه مى تواند اين چنين قدرتنمايى كند؟!&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه منظور شكافتن زمين به وسيله شخم زدن انسانها، يا حتى به وسيله كرمهايى است كه نوعى عمل شخم زدن را تواءم با اعمال حياتى ديگر در زمين انجام مى دهند!&lt;br /&gt;
درست است كه شخم زدن كار انسان است ، ولى از آنجا كه تمام وسائل آن را خدا در اختيار او گذاشته ، به خداوند نسبت داده شده است .&lt;br /&gt;
تفسير سومى كه براى اين تعبير به نظر مى رسد و از جهاتى ترجيح دارد اين است كه منظور از شكافتن زمين خرد شدن سنگهاى سطح آن است .&lt;br /&gt;
توضيح اينكه : در آغاز سطح زمين را قشر عظيمى از سنگها پوشانده بود، بارانهاى سيلابى پى در پى فرو باريدند، و سنگها را شكافتند، ذرات آن را جدا كردند و در قسمتهاى گود زمين گستردند، و به اين ترتيب توده خاك قابل زراعت تشكيل شد، و هم اكنون نيز سيلابها قسمتى از آنها را در خود حل كرده به دريا مى ريزند، اما خاكهاى جديدى كه به وسيله برف و باران مجددا تشكيل مى شود جاى آن را مى گيرد، و گرنه انسان گرفتار كمبود خاك زراعتى مى شد!&lt;br /&gt;
به اين ترتيب آيه اشاره به يكى از معجزات علمى قرآن است كه نشان مى دهد اول بارانها فرو مى بارند، و سپس زمينها شكافته مى شوند و آماده زراعت مى گردند، نه تنها در روزهاى نخست اين عمل صورت گرفته كه امروز نيز ادامه دارد.&lt;br /&gt;
اين تفسير از آنجا كه مساءله «'''انبات '''» و روياندن گياه در آيه بعد ذكر مى شود مناسبتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمع ميان هر سه تفسير نيز بعيد نيست .&lt;br /&gt;
بعد از ذكر اين دو ركن اساسى يعنى «'''آب '''» و «'''خاك '''» به هشت قسمت از از روييدنيها كه از اركان اساسى غذاى انسان يا حيوانات است اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''سپس ما در زمين دانه فراوانى رويانديم '''» (فانبتنا فيها حبا).&lt;br /&gt;
دانه هاى غذايى كه مايه اصلى تغذيه انسان و انواع حيوانات است ، دانه هايى كه اگر يكسال بر اثر خشكسالى قطع شود قحطى و گرسنگى تمام جهان را فرا مى گيرد، و انسانها همه در زحمت فرو مى روند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''حبا'''» به صورت «'''نكره '''» در اينجا دليل بر بيان عظمت ، و يا تنوع انواع اين دانه ها است ، و اينكه بعضى آن را تفسير به خصوص «'''گندم '''» و «'''جو'''» كرده اند دليلى بر آن نيست ، چرا كه اين تعبير همه حبوبات را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد مى افزايد: «'''همچنين انگور و سبزى بسيار'''» (و عنبا و قضبا)&lt;br /&gt;
ذكر «'''عنب '''» (انگور) از ميان تمام ميوهها به خاطر مواد غذايى و حياتى فراوانى است كه در اين ميوه نهفته شده ، و آن را به صورت يك غذاى كامل در آورده است (توجه داشته باشيد كه «'''عنب '''» هم به «'''انگور'''» گفته مى شود و هم به «'''درخت انگور'''» و در آيات قرآن بر هر دو اطلاق شده ، ولى در اينجا مناسب همان انگور است ).&lt;br /&gt;
«'''قضب '''» (بر وزن جذب ) در اصل به معنى سبزيهايى است كه آن را در نوبتهاى مختلف مى چينند، و در اينجا به معنى انواع سبزيهاى خوردنى است ، و ذكر آن به دنبال انگور دليل بر اهميت اين ماده غذايى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه در علم غذاشناسى امروز فوق العاده روى آن تكيه مى شود.&lt;br /&gt;
گاه كلمه «'''قضب '''» به معنى قطع كردن و چيدن ، و واژه «'''قضيب '''» به معنى شاخه درخت آمده ، و «'''سيف قاضب '''» به معنى شمشير قاطع است .&lt;br /&gt;
از ابن عباس نقل شده كه منظور از «'''قضب '''» در اينجا «'''رطب '''» است كه آن را از درخت مى چينند، ولى اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد، چرا كه در آيه بعد اشاره جداگانه به مساءله رطب شده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز احتمال داده اند كه «'''قضب '''» به معنى ميوه هاى بوته اى باشد (مانند خيار و هندوانه و مانند آنها) و يا ريشه هاى گياهى (مانند هويج و پياز و كلم ).&lt;br /&gt;
ولى بعيد نيست كه قضب در اينجا معنى گسترده اى داشته باشد كه هم سبزيهاى خوردنى را شامل شود، و هم ميوه هاى بوته اى و هم ريشه هاى غذايى را.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و زيتون و نخل فراوان '''» (و زيتونا و نخلا).&lt;br /&gt;
تكيه روى اين دو ميوه نيز دليلش روشن است چرا كه امروز ثابت شده كه هم «'''زيتون '''» و هم «'''خرما'''» از مهم ترين مواد غذايى نيروبخش و مفيد و سلامت آفرين است .&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد مى افزايد: «'''و باغهايى پر درخت (با انواع ميوه هاى رنگارنگ '''») (و حدائق غلبا).&lt;br /&gt;
«'''حدائق '''» جمع «'''حديقة '''» به معنى باغى است كه اطراف آن ديوار و محفوظ باشد، و در اصل به معنى قطعه زمينى است كه داراى آب است ، اين واژه از «'''حدقه '''» چشم گرفته شده كه دائما آب در آن جارى است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه اينگونه باغها معمولا باغهاى ميوه است مى تواند اشاره اى به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انواع ميوه هاى بهشتى بوده باشد.&lt;br /&gt;
«'''غلب '''» (بر وزن قفل ) جمع «'''اغلب '''» و «'''غلباء'''» به معنى گردن كلفت است ، و در اصل از ماده غلبه گرفته شده ، و در اينجا به معنى درختان بلند و تنومند است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و ميوه و چراگاه '''» (و فاكهة و ابا).&lt;br /&gt;
«'''اب '''» (با تشديد باء) به معنى گياهان خودرو و چراگاهى است كه آماده چريدن حيوانات و يا چيدن گياهان باشد، و در اصل معنى «'''آمادگى '''» را مى بخشد، و از آنجا كه اينگونه چراگاهها آماده بهره بردارى است به آن «'''اب '''» گفته شده .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند منظور از «'''اب '''» ميوه هايى است كه قابل خشك كردن و ذخيره نمودن براى زمستان است ، به مناسبت اينكه هميشه آماده بهره بردارى است .&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران اهل سنت و شيعه در ذيل اين آيه نقل كرده اند كه روزى عمر بر منبر بود و اين آيات را تلاوت كرد، سپس گفت : همه اينها را ما مى شناسيم اما «'''اب '''» چيست ؟ نمى دانم ، سپس عصايى را كه در دست داشت رها كرد و گفت : به خدا سوگند كه اين يكنوع تكلف است ، چه اشكالى دارد معنى «'''اب '''» را ندانى ! شما از چيزى از كتاب الله پيروى كنيد كه براى شما تبيين شده ، و به آن عمل نماييد و آنچه را نمى دانيد و نمى فهميد موكول به پروردگار كنيد!.&lt;br /&gt;
اين نشان مى دهد كه او مفهوم كلمه «'''اب '''» را چيز پيچيده اى مى دانست ، در حالى كه با مراجعه به متون لغت روشن مى شود كه مطلب پيچيده اى نيست .&lt;br /&gt;
و عجب اينكه در در المنثور آمده است كه همين سؤ ال را از ابو بكر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده اند، او گفت من اگر در كتاب خدا چيزى را بگويم كه نمى دانم كدام آسمان بر سر من سايه مى افكند، و كدام زمين حاضر است مرا بپذيرد؟.&lt;br /&gt;
درست است كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت از اين دو حديث نتيجه گرفته اند كه هيچكس نبايد در مورد مسائلى كه آگاه نيست ، مخصوصا در كتاب الله ، سخنى بگويد، ولى بالاخره جاى اين سؤ ال باقى است كه چگونه كسى كه به عنوان پيشوا و خليفه مسلمين مى خواهد حكومت كند از مفهوم لغتى كه در متن قرآن مجيد آمده و چندان پيچيدگى ندارد آگاه نباشد؟ اينها همه دليل بر اين است كه بايد در هر عصر و زمان رهبرى الهى در ميان مردم بوده باشد كه از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطايى مصون و معصوم باشد.&lt;br /&gt;
و لذا در ذيل حديثى كه مرحوم «'''مفيد'''» در «'''ارشاد'''» آورده است مى خوانيم : هنگامى كه اين ماجرا به گوش امير مؤ منان على (عليه السلام ) رسيد، فرمود: سبحان الله اما علم ان الاب هو الكلاء و المرعى و ان قوله تعالى : و فاكهه و ابا اعتداد من الله بانعامه على خلقه ، فيما غذاهم به ، و خلقه لهم و لانعامهم ، مما تحيى به انفسهم و تقوم به اجسادهم : «'''عجيب است ، آيا او نمى دانست كه ((اب '''» به معنى گياهان خودرو و چراگاه است ، و اينكه جمله «'''و فاكهة و ابا'''» عنايتى است از سوى خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذايى به آنها داده ، و براى آنان و چهارپايانشان آفريده ، از چيزهايى كه مايه حيات و قوام جسم آنها است ؟!.&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه در آيات گذشته بعضى از ميوهها بالخصوص مطرح شده بود، و در اينجا ميوه به طور كلى مطرح شده ، و از اين گذشته در آيه قبل كه سخن از باغها مى گفت ظاهرا نظر به ميوه هاى باغها داشت ، چگونه بار ديگر ميوه در اينجا مطرح شده است ؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در پاسخ مى گوييم : اما اينكه بعضى از ميوهها بالخصوص ذكر شده مانند انگور و زيتون و خرما (به قرينه درخت نخل ) به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه از ميان ميوهها دارند، و اما اينكه چرا فاكهه (ميوه ) جداگانه از «'''حدائق '''» (باغها) ذكر شده ؟، ممكن است به خاطر اين باشد كه باغها منافع ديگرى غير از ميوه نيز دارند، منظره زيبا، طراوت و هواى سالم و مانند آن از اين گذشته برگ بعضى از درختان و ريشه و پوست بعضى ديگر، جزء مواد خوراكى هستند (مانند چاى و دارچين و زنجبيل و امثال آن ) به علاوه برگهاى بسيارى از درختان خوراك مناسبى براى حيوانات است و مى دانيم آنچه در آيات فوق آمده ، هم خوراك انسان را شامل مى شود، هم خوراك حيوان را.&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد كه آخرين آيه مورد بحث است ، مى افزايد: «'''تا وسيله بهره گيرى شما و چارپايانتان باشد'''» (متاعا لكم و لانعامكم ).&lt;br /&gt;
«'''متاع '''» هر چيزى است كه انسان از آن متمتع و بهرهمند مى شود.&lt;br /&gt;
نكته : نكته : &lt;br /&gt;
مواد غذايى سالم&lt;br /&gt;
آنچه در اين آيات آمده بود، هشت نوع از مواد غذايى براى انسان و چارپايان بود، و جالب اينكه همه آنها، غذاهاى گياهى و نباتى است ، اين به خاطر اهميتى است كه «'''گياهان '''» و «'''حبوبات '''» و «'''ميوهها'''» در تغذيه انسان دارند، بلكه غذاى حقيقى انسان همينها است ، و غذاهاى حيوانى در درجه بعد قرار دارد و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به مقدار كمتر.&lt;br /&gt;
آنچه در اينجا قابل توجه است اينكه : علم غذاشناسى امروز كه يكى از علوم گسترده و مهم است و براى خود دنياى وسيعى با چشم اندازهاى وسيعترى را مجسم مى كند، در حقيقت شرحى است بر آنچه در اين آيات آمده ، و عظمت قرآن را منعكس مى كند، مخصوصا موادى كه در آيات بالا روى آن تكيه شده هر يك از ديدگاه علم غذاشناسى ، بسيار مهم و با ارزش است .&lt;br /&gt;
به هر حال دقت در اين امور، انسان را به عظمت خالق آنها، و الطاف و محبتهاى او نسبت به نوع بشر آشناتر مى سازد.&lt;br /&gt;
آرى دقت در غذاى جسم ، و سپس در غذاى روح ، هم از نظر محتوى و ساختمان ، و هم از نظر طرق اكتساب ، مى تواند آدمى را در مسير معرفة الله و تهذيب نفس و خودسازى پيش برد، آرى «'''آدمى بايد در غذايش ‍ به دقت بنگرد'''» و چه پر معنى است همين يك جمله كوتاه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link63'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۳۳ - ۴۲ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link64'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَإِذَا جَاءَتِ الصاخَّةُ(۳۳) يَوْمَ يَفِرُّ المَْرْءُ مِنْ أَخِيهِ(۳۴) وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ(۳۵) وَ صحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ(۳۶) لِكلِّ امْرِىٍ مِّنهُمْ يَوْمَئذٍ شأْنٌ يُغْنِيهِ(۳۷) وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ مُّسفِرَةٌ(۳۸) ضاحِكَةٌ مُّستَبْشِرَةٌ(۳۹) وَ وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ عَلَيهَا غَبرَةٌ(۴۰) تَرْهَقُهَا قَترَةٌ(۴۱) أُولَئك هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ(۴۲)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۳۳ - هنگامى كه آن صداى مهيب (صيحه رستاخيز) بيايد (كافران در اندوه عميقى فرو مى روند)&lt;br /&gt;
۳۴ - در آن روز كه انسان از برادر خود فرار مى كند،&lt;br /&gt;
۳۵ - و از مادر و پدرش ،&lt;br /&gt;
۳۶ - و زن و فرزندانش ،&lt;br /&gt;
۳۷ - در آن روز هر كدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملا به خود مشغول ميسازد&lt;br /&gt;
۳۸ - صورتهايى در آن روز گشاده و نورانى است ،&lt;br /&gt;
۳۹ - خندان و مسرور است&lt;br /&gt;
۴۰ - و صورتهايى در آن روز غبارآلود است ،&lt;br /&gt;
۴۱ - و دود تاريكى آنها را پوشانده&lt;br /&gt;
۴۲ - آنها همان كافران فاجرند&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
صيحه رستاخيز&lt;br /&gt;
بعد از ذكر قسمت قابل توجهى از مواهب الهى و نعم دنيوى ، به بيان معاد و گوشه اى از حوادث رستاخيز و سرنوشت مؤ منان و كافران مى پردازد، تا از يكسو اعلام كند كه اين مواهب و متاع هر چه باشد زود گذر است و نقطه پايانى دارد، و از سوى ديگر وجود اينها دليلى است بر قدرت خداوند بر همه چيز و بر مساءله معاد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: ((هنگامى كه آن صداى مهيب و گوشخراش (صيحه رستاخيز) بيايد كافران و مجرمان در اندوه و ندامت عميقى فرو مى روند)) (فاذا جائت الصاخة ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''صاخه '''» از ماده «'''صخ '''» در اصل به معنى صوت شديدى است كه نزديك است گوش انسان را كر كند، و يا به راستى گوش را كر مى كند، و در اينجا اشاره به «'''نفخه دوم صور'''» است ، همان صيحه عظيمى كه صيحه بيدارى و حيات مى باشد، و همگان را زنده كرده ، به عرصه محشر دعوت مى كند.&lt;br /&gt;
آرى اين صيحه چنان عظيم و تكان دهنده است كه انسان را از همه چيز جز خودش و اعمالش و سرنوشتش غافل مى كند.&lt;br /&gt;
و لذا بلا فاصله بعد از آن مى افزايد: «'''در آن روز كه انسان از برادر خود فرار مى كند'''» (يوم يفر المرء من اخيه ).&lt;br /&gt;
همان برادرى كه با جان برابر بود و همه جا به ياد او بود و در فكر او، امروز به كلى از او گريزان مى شود&lt;br /&gt;
و همچنين «'''از مادر و پدرش '''» (و امه و ابيه ).&lt;br /&gt;
«'''و زن و فرزندانش '''» و صاحبته و بنيه ).&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب انسان نزديكترين نزديكانش را كه برادر و پدر و مادر و زن و فرزند هستند نه فقط فراموش مى نمايد بلكه از آنها فرار مى كند، و اين نشان مى دهد هول و وحشت محشر آنقدر زياد است كه انسان را از تمام پيوندها و&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
علائقش جدا مى كند.&lt;br /&gt;
مادرى كه به او عشق مى ورزيد.&lt;br /&gt;
پدرى كه سخت مورد احترام او بود.&lt;br /&gt;
همسرى كه شديدا به او محبت داشت .&lt;br /&gt;
و فرزندانى كه ميوه قلب و نور چشمان او محسوب مى شدند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند منظور فرار از برادران و پدران و مادران و همسر و فرزندانى است كه راه ايمان و تقوا و اطاعت خدا را نپيمودند، او از آنها فرار مى كند مبادا به سرنوشتشان گرفتار شود.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند اين فرار به خاطر آن است مبادا اينها حقوقى به گردن او داشته باشند و از او مطالبه كنند، و او از اداى آن عاجز باشد.&lt;br /&gt;
در ميان اين سه تفسير، تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد، گرچه جمع ميان آنها نيز بى مانع است .&lt;br /&gt;
در اين كه چرا نخست از برادر، و بعد مادر، سپس پدر، و بعد همسر، و در آخرين مرحله سخن از فرزندان به ميان آمده ؟ بعضى معتقدند به خاطر اين است كه در تمام اينها از مرحله پايين تر به مرحله بالاتر منتقل مى شود و مقتضاى بلاغت همين است كه نخست بگويد انسان از برادرش مى گريزد، بعد از مادر و پدر، و بعد از همسر و فرزندان .&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اين كه همه مردم در مورد علاقه و رابطه با اين پنج گروه يكسان نيستند گاه برادر نقش مهمترى در زندگى انسان دارد بيشتر مورد علاقه او است ، و گاه همسر، و گاه فرزند، و لذا نمى توان يك قاعده كلى در اينجا به دست داد.&lt;br /&gt;
البته براى اهميت پيوند انسان با هر يك از اين گروه پنجگانه مطالب بسيارى مى توان گفت ولى چنان نيست كه بطور مطلق بتوان يكى را بر ديگرى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از تمام جهات - مخصوصا به شكلى كه در آيه آمده است ترجيح داد، بنابراين ترتيب فوق روى حساب ترتيب در اهميت نيست&lt;br /&gt;
در آيه بعد دليل اين فرار را بيان كرده ، مى فرمايد: «'''در آن روز هر كدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملا به خود مشغول مى سازد'''» (لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''يغنيه '''» (او را بى نياز مى سازد) كنايه ظريفى است از اين حقيقت كه در آن روز آنقدر انسان به خود مشغول است ، كه به ديگرى نمى پردازد و حوادث بقدرى شديد و هولناك است كه براى اشغال تمامى فكر و قلب او كافى است .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه بعضى از خاندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از آن حضرت سؤ ال كردند كه آيا در روز قيامت انسان به ياد دوست صميميش مى افتد؟&lt;br /&gt;
در جواب فرمود: ((ثلاثة مواطن لا يذكر (فيها) احد احدا عند الميزان حتى ينظر ايثقل مى زانه ام يخف ؟ و عند الصراط حتى ينظر ايجوزه ام لا؟ و عند الصحف حتى ينظر بيمينه ياخذ الصحف ام بشماله ؟ فهذه ثلاثة مواطن لا يذكر فيها احد حميمه و لا حبيبه و لا قريبه و لا صديقه ، و لا بنيه و لا والديه و ذلك قول الله تعالى : لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه ))&lt;br /&gt;
سه موقف است كه هيچكس در آنها به ياد هيچكس نمى افتد: اول پاى ميزان سنجش اعمال است تا ببيند آيا ميزانش سنگين است يا سبك ؟ سپس بر صراط است تا ببيند آيا از آن مى گذرد يا نه ؟ و سپس به هنگامى است كه نامه هاى اعمال را به دست انسانها مى دهند تا ببينند آن را به دست راستش مى دهند يا دست چپ ؟ اين سه موقف است كه در آنها كسى به فكر كسى نيست ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نه دوست صميمى ، نه يار مهربان ، نه افراد نزديك ، نه دوستان مخلص ، نه فرزندان ، و نه پدر و مادر، و اين همان است كه خداوند متعال مى فرمايد: در آن روز هر كسى به قدر كافى به خود مشغول است .&lt;br /&gt;
سپس به چگونگى حال مؤ منان و كافران در آن روز پرداخته مى گويد: «'''صورتهايى در آن روز گشاده و نورانى است '''» (وجوه يومئذ مسفرة ).&lt;br /&gt;
«'''خندان و مسرور است '''» (ضاحكة مستبشرة )&lt;br /&gt;
«'''و صورتهايى در آن روز غبارآلود است '''» (و وجوه يومئذ عليها غبرة )&lt;br /&gt;
«'''و دود تاريكى آن را پوشانده '''» (ترهقها قترة ).&lt;br /&gt;
«'''آنها همان كافران فاجرند!'''» (اولئك هم الكفرة الفجرة ).&lt;br /&gt;
«'''مسفرة '''» از ماده «'''اسفار'''» چنانكه قبلا هم نيز گفته ايم به معنى آشكار شدن و درخشيدن است ، همانند طلوع سپيده صبح در پايان شب تاريك .&lt;br /&gt;
«'''غبرة '''» (بر وزن غلبه ) از «'''غبار'''» به معنى باقى مانده خاكى است كه از زمين بر خاسته و بر چيزى نشسته&lt;br /&gt;
«'''قترة '''» (بر همان وزن ) در اصل از ماده «'''قتار'''» (بر وزن غبار) به معنى دودى است كه از چوب يا چيزى ديگرى برمى خيزد، بعضى از ارباب لغت آن را نيز به معنى غبار تفسير كرده اند، اما جمع ميان اين دو تعبير در آيات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فوق نشان مى دهد كه اين دو واژه داراى دو معنى متفاوت است .&lt;br /&gt;
«'''كفرة '''» و «'''فجرة '''» (بر همان وزن ) جمع «'''كافر'''» و «'''فاجر'''» است كه اولى اشاره به افراد فاسد العقيده و دومى اشاره به افراد فاسد العمل است .&lt;br /&gt;
از اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه در صحنه قيامت آثار عقائد و اعمال سوء انسانها در چهره هايشان نمايان مى گردد.&lt;br /&gt;
ضمنا تعبير به وجوه به خاطر اين است كه رنگ صورت بيش از هر چيزى مى تواند بيانگر حالات درونى باشد، هم ناراحتيهاى فكر و روحى و هم ناراحتيهاى جسمانى .&lt;br /&gt;
به هر حال گروهى در آنجا خندان و مسرورند، چهره هايشان گشاده و نورانى است ، روشنايى ايمان و پاكى عمل در صورت آنها موج مى زند، «'''و رنگ رخساره آنها خبر از سر درون مى دهد'''».&lt;br /&gt;
بر عكس گروهى كه تاريكى كفر و زشتى اعمالشان در چهره هايشان نمايان است ، گويى گرد و غبار سياهى بر صورتشان نشسته ، و هاله اى از دود آن را در خود فرو برده ، آثار غم و اندوه و رنج و درد از صورتهايشان مى بارد، و اصولا همانگونه كه در آيه ۴۱ سوره رحمان آمده «'''يعرف المجرمون بسيماهم '''» «'''گنهكاران با سيمايشان شناخته مى شوند'''» در آن روز رنگ چهرهها براى شناخت انسانها كافى است .&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
راه خودسازى&lt;br /&gt;
تعبيراتى كه در آيات كوتاه و پر طنين اين سوره آمده برنامه جامعى براى خودسازى است :&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - از يكسو به انسان دستور مى دهد كه براى درهم شكستن كبر و غرور به آغاز آفرينش خود باز گردد، و ببيند چگونه از نطفه بى ارزشى آفريده شده ؟ و مى دانيم يكى از بزرگترين موانع راه خودسازى همين كبر و غرور است .&lt;br /&gt;
۲ - از سوى ديگر هدايتهاى الهى را به عنوان بهترين زاد و توشه اين راه معرفى مى كند، اعم از هدايتهايى كه از طريق وحى و رهنمودهاى انبياء و اولياء سر چشمه مى گيرد، و هدايتهايى كه از طريق عقل و بررسى قوانين و نظامات عالم تكوين حاصل مى شود.&lt;br /&gt;
۳ - سپس به انسان دستور مى دهد كه به غذاى جسمانيش خوب بنگرد، چشمانش را بگشايد و ببيند اين خالق رحيم و مهربان چگونه انواع مواد غذايى دانهها و ميوهها را از اين خاك تيره براى او آفريده ، و در برابر ربوبيتش سر تعظيم فرود آورد نه تنها به ساختمان تكوينى اين مواد غذايى بنگرد، بلكه چگونگى تحصيل آن را نيز مورد توجه قرار دهد چرا كه غذاى پاك و حلال يكى از پايه هاى مهم خودسازى است .&lt;br /&gt;
۴ - به طريق اولى بايد به غذاى روحش بنگرد كه از كدامين سر چشمه تراوش كرده سر چشمه اى پاك يا آلوده ؟ چرا كه تعليمات ناسالم و تبليغات گمراه كننده همچون غذاى مسمومى است كه حيات معنوى انسان را به خطر مى افكند.&lt;br /&gt;
عجب اينكه بعضى از مردم در مورد غذاى جسم بسيار سختگير و موشكافند، ولى در غذاى روحشان بى اعتنا، هر كتاب فاسد و مفسدى را ميخوانند، به هر گونه تعليمات گمراه كننده گوش فرامى دهند، و براى غذاى روحشان هيچ قيد و شرطى قائل نيستند.&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما لى ارى الناس اذا قرب اليهم الطعام ليلا تكلفوا انارة المصابيح ، ليبصروا ما يدخلون بطونهم ، و لا يهتمون بغذاء النفس ، بان ينيروا مصابيح البابهم بالعلم ، ليسلموا من&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
لواحق الجهالة و الذنوب ، فى اعتقاداتهم و اعمالهم :&lt;br /&gt;
«'''براى چيست كه مى بينم مردم را هنگامى كه در شب طعامى نزدشان حاضر كنند حتما چراغ مى افروزند تا ببينند چه غذايى در شكم خود وارد مى سازند؟ ولى به غذاى روحشان اهميت نمى دهند، و چراغ عقل را به وسيله علم روشن نمى سازند، تا از عوارض جهالت و گناهان در اعتقادات و اعمال سالم بمانند'''».&lt;br /&gt;
نظير همين معنى را فرزندش امام مجتبى (عليه السلام ) فرموده : عجبت لمن يتفكر فى ماكوله ، كيف لا يتفكر فى معقوله ، فيجنب بطنه ما يؤ ذيه ، و يودع صدره ما يردية : «'''عجب دارم از آنها كه به غذاى جسم خود مى انديشند، اما در غذاى روح دقت نمى كنند، خوراك زيانبار را از شكم خود دور مى دارند، اما قلب را با مطالب مهلك آكنده مى كنند'''».&lt;br /&gt;
۵ - بعد به خاطر بياورد كه صيحه گوشخراش محشر همه را از خواب مرگ بيدار مى كند، و انسان را در برابر اعمالش قرار مى دهد و آنچنان اوضاع محشر هولناك است كه انسان عزيزترين عزيزانش را فراموش ‍ مى كند، بايد بينديشد آيا امروز كارى مى كند كه در آن روز چهره اى خندان و مسرور و نورانى داشته باشد، يا چهره اى زشت و عبوس و تاريك ؟ و از هم اكنون خود را براى آن روز آماده كند&lt;br /&gt;
خداوندا! به ما توفيق خودسازى مرحمت كن .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما را از غذاى جانپرور روحى محروم مفرما.&lt;br /&gt;
بار الها! پيش از صيحه محشر ما را از خواب گران بيدار نما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B6&amp;diff=98421</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B6&amp;diff=98421"/>
		<updated>2014-08-11T17:33:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره عبس&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link50'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۴۲ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره عبس&lt;br /&gt;
سوره «'''عبس '''» در عين كوتاهى ، از مسائل مختلف و مهمى بحث مى كند، و تكيه خاصى روى مساءله «'''معاد'''» دارد، و محتواى آن را در پنج موضوع مى توان خلاصه كرد:&lt;br /&gt;
۱ - عتاب شديد خداوند نسبت به كسى كه در برابر مرد نابيناى حقيقتجو برخورد مناسبى نداشت .&lt;br /&gt;
۲ - ارزش و اهميت قرآن مجيد.&lt;br /&gt;
۳ - كفران و ناسپاسى انسان در برابر نعمتهاى خداوند.&lt;br /&gt;
۴ - بيان گوشه اى از نعمتهاى او در زمينه تغذيه انسان و حيوانات براى تحريك حس شكرگزارى بشر.&lt;br /&gt;
۵ - اشاره به قسمتهاى تكان دهنده اى از حوادث قيامت و سرنوشت مؤ منان و كفار در آن روز بزرگ .&lt;br /&gt;
نامگذارى آن به اين نام به تناسب نخستين آيه سوره است .&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة «'''عبس '''» جاء يوم القيامة و وجهه ضاحك مستبشر: «'''كسى كه سوره ((عبس '''» را بخواند روز قيامت در حالى وارد محشر مى شود كه صورتش خندان و بشاش است )).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link51'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۱۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link52'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
عَبَس وَ تَوَلى (۱) أَن جَاءَهُ الاَعْمَى (۲) وَ مَا يُدْرِيك لَعَلَّهُ يَزَّكى (۳) أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى (۴) أَمَّا مَنِ استَغْنى (۵) فَأَنت لَهُ تَصدَّى (۶) وَ مَا عَلَيْك أَلا يَزَّكى (۷) وَ أَمَّا مَن جَاءَك يَسعَى (۸) وَ هُوَ يخْشى (۹) فَأَنت عَنْهُ تَلَهَّى (۱۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - چهره درهم كشيد و روى برتافت !&lt;br /&gt;
۲ - از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود.&lt;br /&gt;
۳ - تو چه مى دانى شايد او پاكى و تقوى پيشه كند؟&lt;br /&gt;
۴ - يا متذكر گردد و اين تذكر به حال او مفيد باشد.&lt;br /&gt;
۵ - اما آن كس كه مستغنى است&lt;br /&gt;
۶ - تو به او روى مى آورى !&lt;br /&gt;
۷ - در حالى كه اگر او خود را پاك نسازد چيزى بر تو نيست .&lt;br /&gt;
۸ - اما كسى كه به سراغ تو مى آيد و كوشش مى كند،&lt;br /&gt;
۹ - و از خدا ترسان است ،&lt;br /&gt;
۱۰ - تو از او غافل مى شوى .&lt;br /&gt;
نكته : شاءن نزول :&lt;br /&gt;
اين آيات اجمالا نشان مى دهد كه خداوند كسى را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اينكه فرد يا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابيناى حقطلبى مقدم داشته است ، اما اين شخص مورد عتاب كيست ؟ در آن اختلاف نظر است :&lt;br /&gt;
مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه :&lt;br /&gt;
عده اى از سران قريش مانند عتبة بن ربيعه ، ابوجهل ، عباس بن عبد المطلب ، و جمعى ديگر، خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند و پيامبر مشغول تبليغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود و اميد داشت كه اين سخنان در دل آنها مؤ ثر شود (و مسلما اگر اينگونه افراد اسلام را مى پذيرفتند گروه ديگرى را به اسلام مى كشاندند و هم كارشكنيهاى آنها از ميان مى رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در اين ميان «'''عبد الله بن ام مكتوم '''» كه مرد نابينا و ظاهرا فقيرى بود وارد مجلس شد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد، و پيوسته سخن خود را تكرار مى كرد و آرام نمى گرفت ، زيرا دقيقا متوجه نبود كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با چه كسانى مشغول صحبت است .&lt;br /&gt;
او آنقدر كلام پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را قطع كرد كه حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناراحت شد، و آثار ناخشنودى در چهره مباركش نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب پيش خود مى گويند پيروان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نابينايان و بردگانند، و لذا رو از «'''عبدالله '''» برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.&lt;br /&gt;
در اين هنگام آيات فوق نازل شد (و در اين باره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مورد عتاب قرار داد) رسول (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از اين ماجرا «'''عبدالله '''» را پيوسته گرامى مى داشت ، و هنگامى كه او را مى ديد مى فرمود: مرحبا بمن عاتبنى فيه ربى : «'''مرحبا به كسى كه پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد'''» و سپس به او مى فرمود: «'''آيا حاجتى دارى آنرا انجام دهم ؟'''» و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دو بار او را در غزوات اسلامى در مدينه جانشين خويش قرار داد.&lt;br /&gt;
شاءن نزول دومى كه براى آيات فوق نقل شده اين است كه اين آيات درباره مردى از «'''بنى اميه '''» نازل شده كه نزد پيامبر نشسته بود، در همان حال «'''عبدالله بن ام مكتوم '''» وارد شد، هنگامى كه چشمش ‍ به «'''عبدالله '''» افتاد خود را جمع كرد، مثل اينكه مى ترسيد آلوده شود و قيافه درهم كشيده و صورت خود را برگردانيد، خداوند در آيات فوق عمل او را نقل كرده ، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است ، اين شاءن نزول در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است .&lt;br /&gt;
محقق بزرگ شيعه مرحوم سيد مرتضى اين شاءن نزول را پذيرفته است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
البته در آيه چيزى كه صريحا دلالت كند كه منظور شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است وجود ندارد تنها چيزى كه مى تواند قرينه اى بر اين معنى باشد خطابهايى است كه از آيات ۸ تا ۱۰ اين سوره آمده كه مى گويد: ((كسى كه پيوسته (براى شنيدن آيات خدا) به سرعت سراغ تو مى آيد، و از خدا مى ترسد، تو از او غافل مى شوى !))&lt;br /&gt;
اين چيزى است كه بهتر از هر كس در مورد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى تواند صادق باشد.&lt;br /&gt;
ولى به گفته مرحوم «'''سيد مرتضى '''» قرائنى نيز در اين آيات وجود دارد كه نشان مى دهد منظور شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيست از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
«'''عبوس بودن '''» از صفات پيامبران مخصوصا پيغمبر اسلام نيست ، او حتى نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن مى گفت ، تا چه رسد به مؤ منان حقيقت جو.&lt;br /&gt;
ديگر اينكه پرداختن به اغنيا و غافل شدن از فقراى حق طلب با اخلاق آن حضرت كه در آيه ۴ سوره «'''ن '''» به آن اشاره شده و انك لعلى خلق عظيم : «'''تو اخلاق عظيم و برجسته اى '''» دارى هرگز نمى سازد، (بخصوص اينكه معروف است سوره «'''ن '''» قبل از سوره عبس نازل شده است ).&lt;br /&gt;
ولى به فرض كه شاءن نزول اول واقعيت داشته باشد اين مطلب در حد ترك اولايى بيش نيست : و كارى كه منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمى شود.&lt;br /&gt;
زيرا «'''اولا'''» پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هدفى جز نفوذ در سران قريش ، و گسترش دعوت اسلام از اين طريق ، و درهم شكستن مقاومت آنها، نداشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''ثانيا'''» چهره درهم كشيدن در برابر يك مرد نابينا مشكلى ايجاد نمى كند چرا كه او نمى بيند، به علاوه عبد الله بن ام مكتوم نيز رعايت آداب مجلس را نكرده بود زيرا كه هنگامى كه مى شنود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با گروهى مشغول صحبت است نبايد سخن او را قطع كند.&lt;br /&gt;
ولى از آنجا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به محبت و ملاطفت كردن با مؤ منان مستضعف حقيقت طلب مى دهد همين مقدار بى اعتنايى را در برابر اين مرد مؤ من براى پيامبرش نمى پسندد و او را مورد عتاب قرار مى دهد، اينها همه از يك سو.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر، اگر به اين آيات از زاويه حقانيت و عظمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نگاه كنيم ، مى بينيم در سرحد يك معجزه است ، چرا كه رهبر بزرگ اسلام در كتاب آسمانى خود آنچنان مسؤ وليت براى خود ذكر مى كند كه حتى كوچكترين ترك اولى ، يعنى بى اعتنايى مختصرى نسبت به يك مرد نابيناى حق طلب ، را مورد عتاب خداوند مى بيند، اين دليل زنده اى است بر اينكه اين كتاب آسمانى از سوى خدا است و او پيامبر صادق است ، مسلما اگر اين كتاب از سوى خداوند نبود چنين محتوايى نداشت .&lt;br /&gt;
و عجبتر اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) طبق روايتى كه در بالا آورديم هر وقت «'''عبد الله بن ام مكتوم '''» را مى ديد به ياد اين ماجرا مى افتاد و او را بسيار احترام مى كرد.&lt;br /&gt;
و از سوى ديگر اين آيات مى تواند بيانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستكبران باشد، كه چگونه مرد فقير نابيناى مؤ منى را بر آن همه اغنيا و سران قدرتمند مشرك عرب مقدم مى شمرد، اين به خوبى نشان مى دهد كه اسلام حامى مستضعفان و دشمن مستكبران است .&lt;br /&gt;
در پايان اين سخن بار ديگر تكرار مى كنيم كه مشهور در ميان مفسران&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گرچه شاءن نزول اول است ولى بايد اعتراف كرد كه در خود آيه چيزى كه صريحا دليل بر اين معنى باشد كه منظور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است وجود ندارد.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
عتاب شديد به خاطر بى اعتنايى به نابيناى حق طلب&lt;br /&gt;
با توجه به آنچه در شاءن نزول آيات گفته شد، به سراغ تفسير آيات مى رويم .&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''چهره درهم كشيد، و روى برتافت '''» (عبس و تولى ).&lt;br /&gt;
«'''از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود'''» (ان جاءه الاعمى ).&lt;br /&gt;
«'''تو چه مى دانى شايد او در جستجوى ايمان و پاكى و تقوى باشد؟!'''» (و ما يدريك لعله يزكى ).&lt;br /&gt;
«'''يا از شنيدن سخنان حق متذكر شود و اين تذكر به حال او مفيد باشد'''» (او يذكر فتنفعه الذكرى ).&lt;br /&gt;
و اگر صددرصد پاك و با تقوى نشود لااقل از تذكر پند مى گيرد و بيدار&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى شود، و اين بيدارى در او اجمالا اثر مى گذارد.&lt;br /&gt;
سپس اين عتاب را ادامه داده ، مى افزايد: اما آنكه خود را بى نياز و غنى مى داند (اما من استغنى ).&lt;br /&gt;
«'''تو به او رو مى آورى و توجه مى كنى !'''» (فانت له تصدى ).&lt;br /&gt;
و اصرار به هدايت او دارى در حالى كه او گرفتار غرور ثروت ، و خود خواهى است ، غرورى كه منشاء طغيان و گردنكشى است همانگونه كه در آيه ۶ - ۷ سوره علق آمده است ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى «'''انسان طغيان مى كند از اينكه خود را غنى مى بيند'''».&lt;br /&gt;
«'''در حالى كه اگر او راه تقوى را پيش نگيرد و ايمان نياورد چيزى بر تو&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيست '''» (و ما عليك الا يزكى ).&lt;br /&gt;
وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است ، خواه از آن پند گيرند يا ملال بنا براين به خاطر اينگونه افراد نمى توانى نابيناى حق طلب را ناديده بگيرى ، يا آزرده خاطر سازى ، هر چند هدف تو هدايت اين گردنكشان باشد.&lt;br /&gt;
بار ديگر تاءكيد و عتاب را از سر مى گيرد، و همچنان به صورت خطاب مى فرمايد: «'''اما كسى كه به سراغ تو مى آيد، و تلاش براى هدايت و پاكى دارد'''» (و اما من جاءك يسعى ).&lt;br /&gt;
«'''و از خدا ترسان است '''» (و هو يخشى ).&lt;br /&gt;
و همين انگيزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده ، تا حقايق بيشترى بشنود و به كار بندد، و خود را پاك و پاكيزه كند.&lt;br /&gt;
«'''تو از او غافل مى شوى و به ديگرى مى پردازى '''» (فانت عنه تلهى ) تعبير به «'''انت '''» (تو) در حقيقت اشاره به اين است كه مثل تويى سزاوار نيست از چنين انسان حقطلبى لحظه اى غافل شوى و به ديگرى بپردازى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر چند هدفت از پرداختن به ديگران نيز هدايت آنها باشد، چرا كه در محاسبه اولويتها، اولويت از آن اين گروه مستضعف پاكدل است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين عتاب و خطاب خواه به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد يا غير او بيانگر اين واقعيت مهم است كه اسلام و قرآن اهميت و احترام خاصى براى پويندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است .&lt;br /&gt;
و به عكس موضعگيرى تند و خشنى در برابر آنها كه بر اثر وفور نعمت الهى ، مست و مغرور شده اند دارد، تا آنجا كه خدا راضى نمى شود به خاطر پرداختن به آنان كمترين رنجشى در اين قشر مستضعف حق طلب پيدا شود.&lt;br /&gt;
دليل آن نيز روشن است ، زيرا هميشه اين گروه پشتيبان مخلص اسلام و فريادرس پيشوايان بزرگ دين در مشكلات ، و ايثارگر ميدانهاى نبرد و شهادت بوده اند، همانگونه كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در فرمان معروف مالك اشتر مى فرمايد: و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة ، فليكن صغوك لهم و ميلك معهم : «'''ستون دين ، و سرمايه اجتماع مسلمين ، و نيروى ذخيره در برابر دشمنان ، تنها همين توده مردمند، لذا بايد به سخنان آنها گوش فرا دهى و علاقه خود را به آنها معطوف دارى '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link56'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۱ - ۲۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link57'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِنهَا تَذْكِرَةٌ(۱۱) فَمَن شاءَ ذَكَرَهُ(۱۲) فى صحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ(۱۳) مَّرْفُوعَةٍ مُّطهَّرَةِ(۱۴) بِأَيْدِى سفَرَةٍ(۱۵) كِرَامِ بَرَرَةٍ(۱۶) قُتِلَ الانسنُ مَا أَكْفَرَهُ(۱۷) مِنْ أَى شىْءٍ خَلَقَهُ(۱۸) مِن نُّطفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ(۱۹) ثُمَّ السبِيلَ يَسرَهُ(۲۰) ثمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبرَهُ(۲۱) ثمَّ إِذَا شاءَ أَنشرَهُ(۲۲)َكلا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ(۲۳)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۱ - هرگز چنين مكن ، اين (قرآن ) يك تذكر و ياد آورى است .&lt;br /&gt;
۱۲ - و هر كس بخواهد از آن پند مى گيرد.&lt;br /&gt;
۱۳ - در الواح پرارزشى ثبت است .&lt;br /&gt;
۱۴ - الواحى والاقدر و پاكيزه .&lt;br /&gt;
۱۵ - به دست سفيرانى است ،&lt;br /&gt;
۱۶ - والامقام و فرمانبردار و نيكوكار.&lt;br /&gt;
۱۷ - مرگ بر اين انسان ، چقدر كافر و ناسپاس است ؟!&lt;br /&gt;
۱۸ - (خداوند) او را از چه چيز آفريد؟&lt;br /&gt;
۱۹ - از نطفه ناچيزى او را آفريد، سپس اندازه گيرى كرد و موزون ساخت .&lt;br /&gt;
۲۰ - سپس راه را براى او آسان ساخت .&lt;br /&gt;
۲۱ - بعد او را مى راند و در قبر پنهان نمود.&lt;br /&gt;
۲۲ - سپس هر زمان بخواهد او را زنده مى كند.&lt;br /&gt;
۲۳ - چنين نيست كه او مى پندارد، او هنوز فرمان الهى را اطاعت نكرده است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تنها دست پاكان به دامن قرآن مى رسد&lt;br /&gt;
در تعقيب آيات گذشته كه در آن سخن از سرزنش كسى آمده بود كه نسبت به نابيناى حقطلبى كم توجهى نموده بود، در اين آيات به مساءله اهميت قرآن مجيد و مبدا پاك آن و تاءثيرش در نفوس پرداخته ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''هرگز اين كار را تكرار مكن و آن را براى هميشه فراموش نما'''» (كلا).&lt;br /&gt;
«'''چرا كه اين آيات وسيله اى است براى تذكر و يادآورى خلق خدا'''» (انها تذكرة ).&lt;br /&gt;
نيازى به اين نيست كه از مستضعفان پاكدل غافل شوى ، و به افراد متنفذ و مغرور روى آورى .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله «'''كلا انها تذكرة '''» پاسخى باشد به تمام تهمتهاى مشركان و دشمنان اسلام در مورد قرآن كه گاه شعرش ‍ مى خواندند، و گاه سحر، و گاه نوعى كهانت ، قرآن مى گويد: هيچيك از اين نسبتها صحيح نيست ، بلكه اين آيات وسيله اى است براى بيدارى و يادآورى و آگاهى و ايمان و دليل آن در خودش نهفته است ، چرا كه هر كس به آن نزديك مى شود - جز معاندان لجوج اين اثر را در خود احساس مى كند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''هر كس بخواهد از آن پند مى گيرد'''» (فمن شاء ذكره ).&lt;br /&gt;
اين تعبير هم اشاره اى است به اينكه اكراه و اجبارى در كار نيست ، و هم دليلى است بر آزادى اراده انسان كه تا نخواهد و تصميم بر قبول هدايت نگيرد نمى تواند از آيات قرآن بهره گيرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
((سپس مى افزايد: اين كلمات بزرگ الهى در صحائف (الواح و اوراق ) باارزشى ثبت است )) (فى صحف مكرمة ).&lt;br /&gt;
«'''صحف '''» جمع «'''صحيفه '''» به معنى «'''لوح '''» يا «'''ورقه '''» و يا چيز ديگرى است كه در آن مطلبى را مى نويسند، و اين تعبير نشان مى دهد كه آيات قرآنى قبل از نزول بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در الواحى نوشته شده بود، و فرشتگان وحى آن را با خود مى آورند، الواحى بسيار گرانقدر و پر ارزش .&lt;br /&gt;
و اينكه بعضى گفته اند منظور از اين «'''صحف '''» كتب انبياى پيشين است ، ظاهرا با آيات قبل و بعد سازگار نيست ، همچنين اينكه گفته شده منظور از آن «'''لوح محفوظ'''» است آن نيز مناسب به نظر نمى رسد، زيرا «'''صحف '''» به صورت صيغه جمع در مورد «'''لوح محفوظ'''» به كار نرفته است .&lt;br /&gt;
«'''بعد مى فرمايد: اين صحائف و الواح ، والاقدر و پاكيزه است '''» (مرفوعة مطهرة )&lt;br /&gt;
بالاتر از آن است كه دست نااهلان به سوى آن دراز شود، و يا قادر بر تحريف آن باشند، و پاكتر از آن است كه دست ناپاكان آن را آلوده كند، و نيز پاك است از هرگونه تناقض و تضاد و شك و شبهه .&lt;br /&gt;
از اين گذشته «'''اين آيات الهى در دست سفيرانى است '''» (بايدى سفرة ).&lt;br /&gt;
«'''سفيرانى والامقام ، و مطيع و فرمانبردار و نيكوكار'''» (كرام بررة ).&lt;br /&gt;
«'''سفرة '''» (بر وزن طلبه ) جمع «'''سافر'''» از ماده «'''سفر'''» (بر وزن قمر) در اصل به معنى پرده بردارى از چيزى است ، و لذا به كسى كه ميان اقوام رفت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و آمد دارند تا مشكلات آنها را حل كنند و از مبهمات پرده بردارند «'''سفير'''» گفته مى شود، به شخص نويسنده نيز سافر مى گويند چرا كه پرده از روى مطلبى بر مى دارد.&lt;br /&gt;
بنابراين منظور از «'''سفره '''» در اينجا فرشتگان الهى است كه سفيران وحى يا كاتبان آيات او هستند.&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: منظور از «'''سفرة '''» در اينجا حافظان و قاريان و كاتبان قرآن ، و علما و دانشمندانى هستند كه اين آيات او را در هر عصر و زمانى از دستبرد شياطين محفوظ مى دارند.&lt;br /&gt;
ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد چرا كه در اين آيات سخن از زمان نزول وحى و عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است نه از آينده .&lt;br /&gt;
ولى در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الكرام البررة : «'''كسى كه حافظ قرآن باشد و به آن عمل كند با سفيران بزرگوار فرمانبردار الهى خواهد بود'''».&lt;br /&gt;
اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قرآن در رديف اين سفره و همگام آنها هستند، نه اينكه خود آنها مى باشند و اين يك واقعيت است كه وقتى اين دانشمندان و حافظان كارى شبيه فرشتگان و حاملان وحى انجام دهند در رديف آنها قرار مى گيرند.&lt;br /&gt;
به هر حال از مجموع اين گفتار استفاده مى شود كه تمام كسانى كه در راه حفظ قرآن و احياى آن مى كوشند مقامى والا همچون مقام فرشتگان «'''كرام برره '''» دارند.&lt;br /&gt;
«'''كرام '''» جمع «'''كريم '''» به معنى «'''عزيز و بزرگوار'''» است ، و اشاره به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عظمت فرشتگان وحى در پيشگاه خداوند و بلندى مقام آنها است ، و گاه گفته شده اين تعبير اشاره به پاكى آنها از هر گونه گناه مى باشد، همانگونه كه در آيه ۲۶ - ۲۷ سوره انبياء در توصيف فرشتگان آمده است : بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون : «'''آنها بندگان گرامى حقند كه در سخن بر او پيشى نمى گيرند، و اوامر او را پيوسته اجرا مى كنند'''».&lt;br /&gt;
«'''بررة '''» جمع «'''بار'''» (مثل طالب و طلبه ) از ماده «'''بر'''» در اصل به معنى وسعت و گستردگى است ، و لذا به صحراهاى وسيع «'''بر'''» (به فتح با) گفته مى شود، و از آنجا كه افراد نيكوكار وجودى گسترده دارند، و بركات آنها به ديگران مى رسد به آنها «'''بار'''» گفته شده .&lt;br /&gt;
البته منظور از نيكوكارى در آيه مورد بحث اطاعت فرمان الهى و پاكى از گناه مى باشد.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب خداوند فرشتگان را به سه وصف توصيف كرده است : نخست اينكه آنها سفيران و حاملان وحى اويند، و ديگر اينكه ذاتا عزيز و گرانمايه اند، و سومين وصف پاكى اعمال آنها و اطاعت و تسليم و نيكوكارى است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''با وجود اينهمه اسباب هدايت الهى كه در صحف مكرمه به وسيله فرشتگان مقرب خداوند، با انواع تذكرات ، نازل شده ، باز هم اين انسان سركش و ناسپاس تسليم حق نمى شود مرگ بر اين انسان ، چقدر كافر و ناسپاس است ؟!'''» (قتل الانسان ما اكفره ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''كفر'''» در اينجا ممكن است به معنى عدم ايمان ، و يا به معنى ناسپاسى و كفران ، و يا به معنى هر گونه ستر و پوشش حق باشد، و مناسب همين معنى جامع است ، چرا كه در آيات قبل سخن از اسباب هدايت و ايمان بود، و در آيات بعد سخن از انواع نعمتهاى پروردگار است .&lt;br /&gt;
به هر حال منظور از تعبير «'''مرگ بر اين افراد'''» معنى كنايى آن يعنى اظهار شدت غضب و تنفر نسبت به اينگونه افراد كافر و ناسپاس ‍ است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه سرچشمه سركشيها و ناسپاسيها غالبا غرور است براى درهم شكستن اين غرور در آيه بعد مى فرمايد: خداوند اين انسان را از چه چيز آفريده ؟! (من اى شى ء خلقه ).&lt;br /&gt;
او را از نطفه اى ناچيز و بيارزش آفريد، و سپس او را موزون ساخت و در تمام مراحل اندازه گيرى نمود (من نطفة خلقه فقدره ).&lt;br /&gt;
چرا اين انسان به اصل خلقت خود نمى انديشد؟! و ناچيز بودن مبدا اصلى خود را فراموش مى كند، وانگهى چرا قدرت خداوند در آفرينش ‍ اين موجود بديع از آن نطفه ناچيز را نمى نگرد؟ كه دقت در همين آفرينش انسان از نطفه و اندازه گيرى تمام ابعاد وجودى او، اعضاء پيكرش ، استعدادهايش و نيازهايش خود بهترين دليل براى خداشناسى و معرفة الله است .&lt;br /&gt;
جمله «'''قدره '''» از ماده «'''تقدير'''» به معنى اندازه گيرى و موزون ساختن است ، زيرا مى دانيم در ساختمان وجود انسان بيش از بيست نوع فلز و شبه فلز به كار رفته كه هر كدام از نظر كميت و كيفيت اندازه معينى دارد، كه اگر كم و بيشى در آن رخ دهد نظام وجود انسان به هم مى ريزد، از اين گذشته كيفيت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساختمان اعضاء بدن ، و تناسب و ارتباطهاى آنها با يكديگر، اندازه هاى دقيقى دارد، و نيز استعدادها و غرائز و اميالى كه در فرد انسان ، و در مجموعه جهان بشريت ، نهفته است ، بايد طبق حساب خاصى باشد تا سعادت بشر را تاءمين كند.&lt;br /&gt;
خداوند كسى است كه تمام اين اندازه گيريها را در آن نطفه بى ارزش ‍ انجام داد، نطفه اى كه به قدرى كوچك است كه اگر به تعداد تمام افراد انسانها از سلول اصلى حيات كه شناور در آب نطفه است در يكجا جمع شود بيش از يك انگشتانه را پر نمى كند.&lt;br /&gt;
آرى در چنين موجود خرد صغير اينهمه بدايع و نقوش را ترسيم كرد و به وديعت نهاد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز «'''تقدير'''» را به معنى «'''آماده ساختن '''» معنى كرده اند.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از «'''تقدير'''» ايجاد قدرت در اين نطفه ناچيز است ، چه بزرگ است آن خدايى كه اين موجود ضعيف را اينهمه قدرت و توانايى بخشيد كه مى تواند آسمان و زمين و اعماق درياها را جولانگاه خود قرار دهد، و همه نيروهاى محيط خود را مسخر فرمان خويش سازد.&lt;br /&gt;
جمع ميان اين سه تفسير نيز ممكن است .&lt;br /&gt;
در ادامه همين سخن مى افزايد: «'''سپس راه را براى او آسان ساخت '''» (ثم السبيل يسره ).&lt;br /&gt;
راه تكامل پرورش جنين در شكم مادر، و سپس راه انتقال او را به اين دنيا سهل و آسان نمود.&lt;br /&gt;
از عجائب تولد انسان اين است كه قبل از لحظات تولد آن چنان در شكم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادر قرار دارد كه سر او به طرف بالا و صورتش به پشت مادر و پاى او در قسمت پايين رحم است ، ولى هنگامى كه فرمان تولد صادر مى شود ناگهان واژگونه مى گردد سر او به طرف پايين مى آيد، و همين موضوع امر تولد را براى او و مادرش سهل و آسان مى كند، البته گاهى بچه هايى هستند كه از طرف پا متولد مى شوند و مشكلات زيادى براى مادر ايجاد مى كنند.&lt;br /&gt;
بعد از تولد نيز در مسير نمو و رشد جسمى در دوران كودكى ، و سپس نمو و رشد غرائز، و بعد از آن رشد در مسير هدايت معنوى و ايمان ، همه را از طريق عقل و دعوت انبياء براى او سهل و آسان ساخته است .&lt;br /&gt;
چه جمله جامع و جالبى است كه در عين فشردگى به همه اين مسائل اشاره مى كند «'''ثم السبيل يسره '''».&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه مى فرمايد: «'''راه را براى انسان آسان ساخت '''» و نمى فرمايد: «'''او را مجبور بر پيمودن اين راه كرد و اين خود تاءكيد ديگرى بر مساءله آزادى اراده انسان و اختيار است '''».&lt;br /&gt;
سپس به مرحله پايانى عمر انسان بعد از پيمودن اين راه طولانى اشاره مى فرمايد: «'''بعد او را مى راند و در قبر پنهان نمود'''» (ثم اماته فاقبره ).&lt;br /&gt;
مسلما «'''اماته '''» (ميراندن ) كار خدا است ، ولى مساءله پنهان ساختن در قبر به ظاهر كار انسان است ، اما از آنجا كه عقل و هوش لازم براى اين كار، و همچنين وسائل ديگر را خداوند فراهم ساخته اين كار به او نسبت داده شده است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند منظور از نسبت دادن اين كار به خدا اين است كه او براى انسان قبرى آفريده و آن دل خاك است ، و بعضى نيز اين جمله را به معنى حكم تشريعى و دستور الهى درباره دفن كردن اموات دانسته اند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به هر حال يكى از احترامات خداوند نسبت به نوع بشر همين برنامه دفن اجساد آنها است ، چرا كه اگر راهى براى دفن وجود نداشت ، و يا دستورى در اين زمينه صادر نشده بود، و جسد آدمى روى زمين مى ماند و متعفن مى گشت و سپس طعمه حيوانات درنده و پرندگان مى شد، ذلت و خوارى عجيبى بود، بنابراين الطاف الهى نه تنها شامل حال انسان در حيات دنيا است كه بعد از مرگ نيز مشمول الطاف او است .&lt;br /&gt;
از اين گذشته دستور به دفن كردن بدن مردگان (بعد از غسل و كفن و نماز) دستورى است الهام بخش كه مرده انسانها بايد از هر نظر پاك و محترم باشد تا چه رسد به زنده آنها!&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله مرگ در اين آيه نيز در عداد نعمتهاى الهى ذكر شده ، و اگر دقت شود مطلب همين گونه است ، چرا كه اولا مرگ مقدمه اى است براى آسودگى از رنجهاى اين جهان ، و انتقال به سراى ديگر كه عالمى است بسيار گسترده تر، و ثانيا مرگ نسلهاى موجود سبب مى شود كه جا براى نسلهاى آينده گشوده شود، و نوع انسان طى نسلها تداوم و تكامل يابد، و در غير اين صورت چنان عرصه بر انسانها تنگ مى شد كه زندگى كردن در روى زمين غير ممكن بود.&lt;br /&gt;
جالب اينكه همين معنى ضمن اشاره لطيفى در سوره الرحمن آيات ۲۶ تا ۲۸ نيز آمده است آنجا كه مى فرمايد: كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام فباى آلاء ربكما تكذبان : «'''تمام كسانى كه روى زمين زندگى مى كنند مى ميرند، تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مى ماند، پس كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى كنيد؟!'''»&lt;br /&gt;
مطابق اين آيات مرگ يكى از نعمتهاى بزرگ خدا است .&lt;br /&gt;
آرى دنيا با تمام نعمتهايش زندانى است براى مؤ من ، و خروج از اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دنيا آزاد شدن از اين زندان است ، و از اين گذشته نعمتهاى فراوان الهى گاه براى گروهى مايه غفلت و بى خبرى مى شود، و ياد مرگ پرده هاى غفلت را مى درد و از اين نظر نيز نعمتى است و هشدارى ، از همه گذشته زندگى دنيا اگر ادامه يابد مسلما ملال آور و خسته كننده است ، نه همچون زندگى آخرت كه سرتاسر نشاط و خوشدلى است .&lt;br /&gt;
بعد به مرحله رستاخيز انسانها پرداخته ، مى افزايد: «'''سپس هر زمان كه بخواهد او را زنده و براى حساب و جزا محشور مى كند'''» (ثم اذا شاء انشره ).&lt;br /&gt;
«'''انشره '''» از ماده «'''انشار'''» به معنى گستردن بعد از جمع كردن است ، و اين تعبير جالبى است كه نشان مى دهد با مرگ زندگى انسان به كلى جمع مى شود و در رستاخيز در محيطى بزرگتر و عاليتر گسترش ‍ مى يابد.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در مساءله مردن و در قبر پنهان شدن تعبير به «'''مشيت الهى '''» شده است ، ولى در اينجا مى گويد: هر وقت خدا بخواهد او را زنده مى كند، اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه هيچكس از تاريخ وقوع اين حادثه بزرگ (قيام قيامت ) آگاه نيست ، و تنها او است كه مى داند، ولى در مورد مرگ به طور اجمال معلوم است كه انسان بعد از پيمودن يك عمر طبيعى خواه ناخواه مى ميرد.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: با اينهمه مواهب الهى نسبت به انسان از آن روز كه به صورت نطفه اى بى ارزش بود تا آن روز كه قدم در اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دنيا گذارد، و راه خود را به سوى كمال طى كرد و سپس از اين دنيا مى رود و در قبر نهان مى گردد باز اين انسان راه صحيح خود را پيدا نمى كند «'''چنين نيست كه او مى پندارد، او هنوز فرمان الهى را انجام نداده است '''» (كلا لما يقض ما امره ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''لما'''» كه معمولا براى نفى تواءم با انتظار مى باشد اشاره به اين است كه با اينهمه مواهب الهى و اينهمه وسائل بيدارى كه در اختيار بشر قرار داده انتظار مى رود كه او در راه امتثال اوامر الهى جدى و كوشا باشد، ولى تعجب است كه هنوز اين وظيفه را انجام نداده .&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از «'''انسان '''» در اينجا چه اشخاصى هستند؟ دو تفسير وجود دارد:&lt;br /&gt;
نخست اينكه منظور انسانهايى هستند كه در مسير كفر و نفاق و انكار حق و ظلم و عصيان گام بر مى دارند، به قرينه آيه ۳۴ سوره ابراهيم كه مى فرمايد: ان الانسان لظلوم كفار «'''انسان بسيار ظالم و كافر و ناسپاس ‍ است '''».&lt;br /&gt;
تفسير ديگر اين است كه همه انسانها را شامل مى شود چرا كه هيچكس ‍ (اعم از مؤ من و كافر) حق عبوديت و بندگى و اطاعت خدا را آنچنان كه شايسته مقام با عظمت او است انجام نداده آن گونه كه گفته اند:&lt;br /&gt;
بنده همان به كه ز تقصير خويش&lt;br /&gt;
عذر به درگاه خدا آورد&lt;br /&gt;
ورنه سزاوار خداونديش&lt;br /&gt;
كس نتواند كه بجا آورد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B5&amp;diff=98420</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B5&amp;diff=98420"/>
		<updated>2014-08-11T17:33:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link37'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۷ - ۳۳ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link38'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
ءَ أَنتُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَمِ السمَاءُ بَنَاهَا(۲۷) رَفَعَ سمْكَهَا فَسوَّاهَا(۲۸) وَ أَغْطش لَيْلَهَا وَ أَخْرَجَ ضحَاهَا(۲۹) وَ الاَرْض بَعْدَ ذَلِك دَحَاهَا(۳۰) أَخْرَجَ مِنهَا مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا(۳۱) وَ الجِْبَالَ أَرْساهَا(۳۲) مَتَعاً لَّكمْ وَ لاَنْعَمِكمْ(۳۳)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۷ - آيا آفرينش شما (بعد از مرگ ) مشكل تر است يا آفرينش آسمانى كه خداوند بنا نهاد؟!.&lt;br /&gt;
۲۸ - سقف آن را برافراشته و آن را منظم ساخت .&lt;br /&gt;
۲۹ - و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود.&lt;br /&gt;
۳۰ - و زمين را بعد از آن گسترش داد.&lt;br /&gt;
۳۱ - آبش خارج كرد و چراگاهش را آماده ساخت&lt;br /&gt;
۳۲ - و كوهها را ثابت و محكم نمود.&lt;br /&gt;
۳۳ - همه اينها براى بهره گيرى شما و چهارپايان شما است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آفرينش شما مشكل تر است يا آسمانها؟ دليل ديگرى بر معاد.&lt;br /&gt;
به دنبال نقل سرگذشت موسى و فرعون به عنوان يك درس عبرت براى همه طغيانگران و تكذيب كنندگان بار ديگر به مساءله معاد و رستاخيز بر مى گردد و نمونه هايى از قدرت بى انتهاى حق را در جهان هستى به عنوان يك دليل براى امكان معاد بيان مى كند و گوشه هايى از نعمتهاى بى پايانش را بر انسانها شرح مى دهد تا حس شكرگزارى را كه سرچشمه معرفة الله است در آنها برانگيزد.&lt;br /&gt;
نخست منكران معاد را مخاطب ساخته و ضمن يك استفهام توبيخى مى فرمايد ((آيا آفرينش شما (و بازگشت به زندگى پس از مرگ ) مشكل تر است يا آفرينش اين آسمان با عظمت كه خداوند بنا نهاده است )) ءاءنتم اشد خلقا ام السماء بناها).&lt;br /&gt;
اين سخن در حقيقت پاسخى است به گفتار آنها كه در آيات پيشين گذشت كه مى گفتند ءإ نا لمردودون فى الحافره «'''آيا ما به حالت اول باز مى گرديم '''» اين آيه مى گويد هر انسانى در هر مرحله اى از درك و شعور باشد مى داند كه آفرينش اين آسمان بلند اينهمه كرات عظيم و كهكشانهاى بى انتها قابل مقايسه به آفرينش انسان نيست كسى كه اين قدرت را داشته چگونه از باز گرداندن شما به حيات عاجز است .&lt;br /&gt;
سپس به شرح بيشتر درباره اين آفرينش بزرگ پرداخته مى افزايد «'''سقف آسمان را برافراشت و آن را منظم و مرتب و موزون كرد'''» (رفع سمكها فسواها).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''سمك '''» (بر وزن سقف ) در اصل به معنى ارتفاع و بلندى است و به معنى سقف نيز آمده در تفسير كبير فخر رازى آمده است كه بلندى چيزى را هر گاه از سمت بالا به پايين اندازه گيرى كنند عمق ناميده مى شود و هر گاه از سمت پايين به بالا اندازه گيرى كنند سمك ناميده مى شود.&lt;br /&gt;
«'''سواها'''» از ماده تسويه به معنى تنظيم و موزون ساختن چيزى است و اشاره به نظم دقيقى است كه بر تمام كرات آسمانى حكمفرما است و اگر منظور از سمك سقف باشد اشاره به قشر عظيمى از هوا است كه همچون سقف محفوظ و محكمى گرداگرد زمين را گرفته و آن را از هجوم سنگهاى پراكنده آسمانى و اشعه هاى مرگبار كيهانى حفظ مى كند. بعضى تعبير فوق را اشاره به كروى بودن آسمانى كه گرداگرد زمين را گرفته است مى دانند چرا كه تسويه اشاره اى است به فاصله مساوى اجزاى اين سقف نسبت به مركز اصلى يعنى زمين و اين بدون كرويت ممكن نيست .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسيار زياد و سرسام آور كرات آسمانى از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ اطراف زمين .&lt;br /&gt;
به هر حال اين آيه شبيه چيزى است كه در سوره مؤ من آيه ۵۷ آمده است .&lt;br /&gt;
لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس و لكن اكثر الناس لا يعلمون .&lt;br /&gt;
((آفرينش آسمانها و زمين از آفرينش انسانها مهم تر است ولى اكثر مردم (غافل و بيخبر) نمى دانند)).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به يكى از مهم ترين نظامات اين عالم بزرگ يعنى نظام نور و ظلمت اشاره كرده مى فرمايد: شبش را تاريك و ظلمانى و روزش را آشكار و نورانى ساخت (و اغطش ليلها و اخرج ضحاها).&lt;br /&gt;
كه هر كدام از اين دو در زندگى انسان و ساير موجودات زنده اعم از حيوان و گياه نقش فوق العاده مهمى دارد.&lt;br /&gt;
نه انسان بدون نور مى تواند زندگى كند كه همه بركات و روزيها و حس و حركت او وابسته به آن است و هم بدون ظلمت زندگى او ممكن نيست كه رمز آرامش او است .&lt;br /&gt;
«'''اغطش '''» از ماده «'''غطش '''» (بر وزن عرش ) به معنى تاريكى است ولى راغب در مفردات مى گويد اصل آن از اغطش به معنى كسى كه چشم كم نورى دارد گرفته شده .&lt;br /&gt;
«'''وضحى '''» به معنى موقعى است كه نور آفتاب در آسمان و زمين پهن مى شود.&lt;br /&gt;
سپس از آسمان به زمين مى آيد و مى فرمايد: زمين را بعد از آن گسترش ‍ داد (و الارض بعد ذلك دحاها).&lt;br /&gt;
«'''دحا'''» از ماده «'''دحو'''» (بر وزن محو) به معنى گستردن است بعضى نيز آن را به معنى تكان دادن چيزى از محل اصليش تفسير كرده اند و چون اين دو معنى لازم و ملزوم يكديگرند به يك ريشه باز مى گردد.&lt;br /&gt;
به هر حال منظور از «'''دحوالارض '''» اين است كه در آغاز تمام سطح زمين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را آبهاى حاصل از بارانهاى سيلابى نخستين فرا گرفته بود اين آبها تدريجا در گودالهاى زمين جاى گرفتند و خشكيها از زير آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلى در آمد (و اين مساءله بعد از آفرينش زمين و آسمان روى داد).&lt;br /&gt;
بعد از گسترش زمين و آماده شدن براى زندگى و حيات سخن از آب و گياه به ميان آورده مى فرمايد: «'''خداوند در زمين آب آن را خارج نمود و همچنين چراگاه هايش را'''» (اخرج منها ماءها و مرعاها).&lt;br /&gt;
اين تعبير نشان مى دهد كه آب در لابلاى قشر نفوذ پذير زمين پنهان بود، سپس به صورت چشمه ها و نهرها جارى شد و حتى دريا و درياچه ها را تشكيل داد.&lt;br /&gt;
«'''مرعى '''» اسم مكان است به معنى چراگاه و در اصل از «'''رعى '''» به معنى حفظ و مراقبت حيوان ، خواه از طريق تغذيه يا جهات ديگر گرفته شده و لذا مراعات به معنى محافظت و مراقبت و تدبير امور آمده است ، و حديث معروف كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته نيز اشاره به لزوم مراقبت مردم ، از يكديگر آمده است .&lt;br /&gt;
ولى از آنجا كه عوامل مختلفى مى توانست آرامش زمين را بر هم زند، از جمله طوفانهاى عظيم و دائمى و ديگر جزر و مدهايى كه در پوسته زمين بر اثر جاذبه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ماه و خورشيد و همچنين لرزه هايى كه بر اثر فشار مواد مذاب درونى ، آن را بوسيله شبكه نيرومندى از كوهها كه سرتاسر روى زمين را فرا گرفته آرام كرد، و لذا مى فرمايد: «'''و كوهها را در زمين ثابت و محكم ساخت '''» (و الجبال ارساها).&lt;br /&gt;
درباره نقش مهم كوهها در زندگى انسانها و آرامش زمين بحث مشروحى ذيل آيه ۳ سوره رعد (جلد ۱۰ صفحه ۱۱۴) داشته ايم .&lt;br /&gt;
و در پايان مى فرمايد همه اينها را براى اين انجام داد تا وسيله تمتع و حيات شما و چهارپايانتان باشد (متاعا لكم و لانعامكم ).&lt;br /&gt;
آرى آسمان را برافراشت .&lt;br /&gt;
و نظام نور و ظلمت را برقرار ساخت .&lt;br /&gt;
زمين را گسترش داد.&lt;br /&gt;
و آب و گياه از آن خارج نمود.&lt;br /&gt;
كوهها را مراقب حفظ زمين نمود.&lt;br /&gt;
و همه وسائل زندگى انسان را فراهم ساخت .&lt;br /&gt;
و همه را از بهر او، سرگشته و فرمانبردار كرد&lt;br /&gt;
تا از مواهب حيات بهره گيرد و به غفلت نخورد، و بپاس اين همه فرمانبرداران كه براى او آفريده است ، فرمان الهى برد.&lt;br /&gt;
اينها از يك سو نشانه هاى قدرت او بر مساءله معاد است و از سوى ديگر دلائل عظمت و نشانه هاى وجود او در مسير توحيد و معرفت است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link40'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۳۴ - ۴۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link41'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَإِذَا جَاءَتِ الطامَّةُ الْكُبرَى (۳۴) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الانسنُ مَا سعَى (۳۵) وَ بُرِّزَتِ الجَْحِيمُ لِمَن يَرَى (۳۶) فَأَمَّا مَن طغَى (۳۷) وَ ءَاثَرَ الحَْيَوةَ الدُّنْيَا(۳۸) فَإِنَّ الجَْحِيمَ هِىَ الْمَأْوَى (۳۹) وَ أَمَّا مَنْ خَاف مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْس عَنِ الهَْوَى (۴۰) فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى (۴۱)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۳۴ - هنگامى كه آن حادثه بزرگ رخ دهد.&lt;br /&gt;
۳۵ - در آن روز انسان به ياد كوششهايش مى افتد.&lt;br /&gt;
۳۶ - و جهنم براى هر بيننده اى آشكار مى گردد.&lt;br /&gt;
۳۷ - اما آن كسى كه طغيان كرده ،&lt;br /&gt;
۳۸ - و زندگى دنيا را مقدم داشته ،&lt;br /&gt;
۳۹ - مسلما دوزخ جايگاه او است .&lt;br /&gt;
۴۰ - و آن كس كه از مقام پروردگارش خائف بوده و نفس را از هوى باز داشته .&lt;br /&gt;
۴۱ - بهشت جايگاه او است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
آنها كه نفس را از هوى و هوس باز دارند.&lt;br /&gt;
بعد از اشاره كه به بعضى از دلائل معاد، در آيات قبل گذشت ، در آيات مورد بحث بار ديگر، به مساءله رستاخيز و سرنوشت خدا ترسان و هواپرستان در آن روز باز مى گردد مى فرمايد: «'''هنگامى كه آن حادثه عظيم ، رخ دهد نيكوكاران و بدكاران هر كدام به جزاى اعمال خويش ‍ مى رسند'''» (فاذا جائت الطامة الكبرى ).&lt;br /&gt;
(طامة ) از ماده طم (بر وزن فن ) در اصل به معنى پر كردن است و به هر چيزى كه در حد اعلى قرار گيرد طامه مى گويند و لذا به حوادث سخت و مصائب بزرگ كه مملو از مشكلات است نيز طامه اطلاق مى شود و در اينجا اشاره به قيامت است كه مملو از حوادث هولناك مى باشد و توصيف آن به كبرى تاءكيد بيشترى درباره اهميت و عظمت اين حادثه بى نظير است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد اين حادثه عظيم هنگامى كه به وقوع پيوندد همگان از خواب غفلت بيدار مى شوند و انسان به ياد سعى و كوشش و اعمال خويش اعم از نيك و بد مى افتد (يوم يتذكر الانسان ما سعى ).&lt;br /&gt;
اما اين تذكر و يادآورى چه سودى براى او مى تواند داشته باشد.&lt;br /&gt;
اگر تقاضاى بازگشت به دنيا و جبران گذشته كند دست رد به سينه او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى زنند و در پاسخ اين تقاضا «'''كلا'''» مى گويند.&lt;br /&gt;
و اگر توبه كند و از اعمالش پوزش طلبد فايده اى ندارد چرا كه درهاى توبه ديگر بسته شده است .&lt;br /&gt;
بنابراين چاره اى جز آه حسرت كشيدن و افسوس خوردن و به گفته قرآن هر دو دست را با دندان گزيدن ندارد يوم يعض الظالم على يديه (فرقان - ۲۷).&lt;br /&gt;
بايد توجه داشت كه «'''يتذكر'''» فعل مضارع است و معمولا دلالت بر استمرار دارد يعنى در آن روز انسان پيوسته همه اعمال خويش را بياد مى آورد و اين به خاطر آن است كه در آن روز حجابها از قلب و روح انسان برداشته مى شود و همه حقايق مكنون بارز و آشكار مى شود.&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد مى افزايد «'''در آن روز جهنم براى هر بيننده آشكار مى گردد'''» (و برزت الجحيم لمن يرى ).&lt;br /&gt;
جهنم هم اكنون نيز وجود دارد بلكه طبق آيه ۵۴ عنكبوت و ان جهنم لمحيطة بالكافرين كافران را از هر سو احاطه كرده اما حجابهاى عالم دنيا مانع رؤ يت آن است ولى آن روز كه روز ظهور و بروز همه چيز است جهنم از همه آشكارتر ظهور مى كند.&lt;br /&gt;
جمله «'''لمن يرى '''» اشاره به اين است كه جهنم در آن روز به قدرى آشكار است كه هر بيننده اى بدون استثنا آن را مى بيند و بر هيچكس ‍ مخفى نيست ، نه نيكان و نه بدان كه جايگاهشان دوزخ است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده است كه جمله اشاره به كسانى است كه در آن روز داراى چشم بينا هستند زيرا طبق آيه ۱۲۴ سوره طه بعضى در آن روز نابينا محشور مى شوند و نحشره يوم القيامة اعمى ولى معنى اول كه غالب مفسران&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن را پذيرفته اند مناسب تر به نظر مى رسد زيرا جهنم براى بدكاران خود عذاب و مجازات مضاعفى است و نابينا بودن گروهى در محشر ممكن است در بعضى مواقف باشد نه در تمام مواقف .&lt;br /&gt;
سپس به وضع حال مجرمان و افراد بى ايمان در صحنه قيامت اشاره كرده و با چند جمله كوتاه و پر معنى هم سرنوشت آنها را بيان مى كند و هم عوامل گرفتارى آنها را مى فرمايد «'''اما كسى كه طغيان كند'''» (فاما من طغى )&lt;br /&gt;
«'''و زندگى دنيا را بر همه چيز مقدم دارد'''» (و آثر الحياة الدنيا).&lt;br /&gt;
«'''مسلما دوزخ جايگاه و ماواى او است '''» (فان الحجيم هى الماوى ).&lt;br /&gt;
در جمله اول اشاره به فساد عقيدتى آنها مى كند زيرا طغيان ناشى از خود بزرگ بينى است و خود بزرگ بينى ناشى از عدم معرفة الله است .&lt;br /&gt;
كسى كه خدا را به عظمت بشناسد خود را بسيار كوچك و ضعيف مى بيند و هرگز پاى خود را از جاده عبوديت بيرون نمى گذارد.&lt;br /&gt;
و جمله دوم اشاره به فساد عملى آنها است چرا كه طغيان سبب مى شود كه انسان لذات زودگذر دنيا و زرق و برق آن را بالاترين ارزش حساب كند و آن را بر همه چيز مقدم بشمرد.&lt;br /&gt;
اين دو در حقيقت علت و معلول يكديگرند طغيان و فساد عقيده ، سرچشمه فساد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عمل و ترجيح زندگى ناپايدار دنيا بر همه چيز است و سرانجام اين دو آتش سوزان دوزخ است .&lt;br /&gt;
على (عليه السلام ) در حديثى مى فرمايد و من طغى ضل على عمل بلا حجة «'''كسى كه طغيان كند گمراه مى شود و دست به اعمالى مى زند كه هيچ دليلى براى آن ندارد'''» و اين ناشى از همان خود بزرگ بينى است كه انسان تمايلات خويش را بدون هيچ دليل منطقى مى پذيرد و براى آن ارج قائل است .&lt;br /&gt;
سپس به ذكر اوصاف بهشتيان در دو جمله كوتاه و بسيار پر معنى پرداخته مى فرمايد «'''اما كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد..'''». (و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ).&lt;br /&gt;
«'''بهشت جايگاه و ماواى او است '''» (فان الجنة هى الماوى ).&lt;br /&gt;
آرى شرط اول بهشتى شدن «'''خوف '''» ناشى از «'''معرفت '''» است ، شناختن مقام پروردگار و ترسيدن از مخالفت فرمان او، شرط دوم كه در حقيقت نتيجه شرط اول و ميوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى ، چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختيها از هواى نفس سرچشمه مى گيرد، هواى نفس بدترين بتى است كه معبود واقع شده «'''ابغض اله عبد على وجه الارض ‍ الهوى '''».&lt;br /&gt;
حتى ابزار نفوذ شيطان در وجود آدمى «'''هواى نفس '''» است كه اگر اين «'''شيطان درون '''» با «'''شيطان برون '''» هماهنگ نشود و در را به روى او نگشايد وارد شدن او غير ممكن است ، همانگونه كه قرآن مى گويد: ان عبادى ليس لك&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين «'''تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى كنند'''» (حجر - ۴۲).&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link44'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===مقام رب چيست ؟ ===&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث مى فرمايد: «'''كسى كه از ((مقام '''» پروردگارش بترسد)) نمى فرمايد: «'''كسى كه از پروردگارش بترسد'''» در اينكه منظور از مقام چيست ؟ در اينجا تفسيرهاى متعددى است :&lt;br /&gt;
۱ - نخست اينكه منظور «'''مواقف قيامت '''» است كه انسان در اين مقامات در پيشگاه خداوند براى حساب متوقف مى شود (بنابراين تفسير، «'''مقام ربه '''» به معنى «'''مقامه عندربه '''» يعنى ايستادن انسان در پيشگاه خدا است ).&lt;br /&gt;
۲ - منظور «'''علم خداوند و مقام مراقبت او'''» نسبت به همه انسانها است ، همانطور كه در آيه ۳۳ رعد آمده است افمن هو قائم على كل نفس ‍ بما كسبت : «'''آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده و مراقب اعمال همگان است همچون كسى است كه اين وصف را ندارد؟!'''»&lt;br /&gt;
شاهد ديگرى براى اين تفسير حديثى است كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: من علم ان الله يراه ، و يسمع ما يقول ، و يعلم ما يعلمه من خير او شر فيحجزه ذلك عن القبيح من الاعمال فذلك الذى خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى : «'''كسى كه مى داند خدا او را مى بيند و آنچه را مى گويد، مى شنود و از آنچه از خير و شر انجام مى دهد آگاه است ، و اين توجه او را از اعمال قبيح باز مى دارد، او كسى است كه از مقام پروردگارش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خائف است ، و خود را از هواى نفس باز داشته '''».&lt;br /&gt;
منظور «'''مقام عدالت '''» او است ، چرا كه ذات مقدس او مايه خوف نيست ، خوف از عدالت او مى باشد، و در حقيقت اين خوف از مقايسه اعمال خود با عدل او حاصل مى شود، همانگونه كه مجرمان از ديدن يك قاضى عادل بر خود مى لرزند، و از شنيدن نام محكمه و دادگاه وحشت مى كنند، در حالى كه شخص بى گناه نه از آن ترسى دارد، و نه از اين وحشتى ! در ميان اين تفسيرهاى سه گانه تضادى نيست و ممكن است همه آنها در معنى آيه جمع باشد.&lt;br /&gt;
۲ - رابطه طغيان و «'''دنيا پرستى '''»&lt;br /&gt;
در حقيقت آيات فشرده بالا اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زيبا و شايسته اى ترسيم كرده است ، شقاوت انسان را در طغيان و «'''دنيا پرستى '''» مى شمرد، و سعادت او را در «'''خوف از خدا'''» و «'''ترك هوا'''» و عصاره تمام تعليمات انبياء و اولياء نيز همين است و بس&lt;br /&gt;
در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم :&lt;br /&gt;
ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان : اتباع الهوى و طول الامل ، فاما اتباع الهوى فيصد عن الحق ، و اما طول الامل فينسى الاخرة : «'''هولناك ترين چيزى كه از آنها بر شما خائفم دو چيز است : پيروى از هواى نفس ، و آرزوهاى طولانى ، اما پيروى از هوى شما را از حق باز مى دارد، و اما آرزوهاى طولانى آخرت را به فراموشى مى سپرد'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
هوا پرستى پرده اى بر عقل انسان مى كشد، اعمال سوئش را در نظر او تزيين مى دهد، و حس تشخيص را كه بزرگترين نعمت خدا، و امتياز انسان از حيوان است ، از او مى گيرد، و او را به خود مشغول مى دارد، اين همان است كه يعقوب آن پيغمبر روشن ضمير به فرزندان خلافكار گفت : بل سولت لكم انفسكم امرا (يوسف - ۱۸).&lt;br /&gt;
در اينجا سخن بسيار است بهتر آن است به دو حديث از احاديث اهل بيت كه همه گفتنيها در آن گفته شده است ، اشاره كرده و اين بحث را پايان دهيم :&lt;br /&gt;
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: الجنة محفوفة بالمكاره و الصبر، فمن صبر على المكاره فى الدنيا دخل الجنة ، و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات ، فمن اعطى نفسها لذتها و شهوتها دخل النار: ((جهنم در لابلاى ناراحتيها و صبر و شكيبايى و استقامت پوشيده شده است ، هر كس در برابر ناراحتيها (و ترك شهوات ) در دنيا شكيبايى كند داخل بهشت مى شود، و دوزخ در لابلاى لذات نامشروع و شهوات سركش ‍ پيچيده شده ، و هر كس نفس خويش را در برابر اين لذات و شهوات آزاد بگذارد داخل آتش مى شود)).&lt;br /&gt;
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: لا تدع النفس و هواها، فان هواها فى رداها، و ترك النفس و ما تهوى داءها، و كف النفس عما تهوى دواءها: «'''نفس را با هوا و هوسها رها مكن چرا كه هواى نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر هواها درد آن است ، و باز داشتن آن از هوا و هوسهايش دواى آن است '''».&lt;br /&gt;
نه تنها جهنم آخرت زاييده هوا پرستى است كه جهنمهاى سوزان دنيا،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچون ناامنيها، بى نظميها، جنگها، و خونريزيها، جدالها، و كينه توزيها همه ناشى از آن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link46'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===تنها دو گروه ===&lt;br /&gt;
در آيات فوق تنها از دو دسته سخن به ميان آمده : طغيانگران دنياپرست ، و خدا ترسان با تقوى ، جايگاه هميشگى دسته اول دوزخ و جايگاه جاودانى دسته دوم بهشت ذكر شده است&lt;br /&gt;
البته در اينجا گروه سومى نيز هستند، مؤ منانى كه از نظر عمل كوتاهى يا آلودگى داشته اند، كه اگر مشمول عفو الهى شوند و شايسته آن باشند به گروه بهشتى مى پيوندند، و اگر مشمول نشوند به دوزخ مى روند اما ماوى و جايگاهشان آنجا نخواهد بود، ولى در آيات فوق سخنى از آنها در ميان نيست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link47'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۴۲ - ۴۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link48'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
يَسئَلُونَك عَنِ الساعَةِ أَيَّانَ مُرْساهَا(۴۲) فِيمَ أَنت مِن ذِكْرَاهَا(۴۳) إِلى رَبِّك مُنتهَاهَا(۴۴) إِنَّمَا أَنت مُنذِرُ مَن يخْشاهَا(۴۵) كَأَنهُمْ يَوْمَ يَرَوْنهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلا عَشِيَّةً أَوْ ضحَاهَا(۴۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۴۲ - از تو درباره قيامت سؤ ال مى كنند كه در چه زمانى واقع مى شود؟ ۴۳ - تو را با يادآورى اين سخن چه كار؟&lt;br /&gt;
۴۴ - انتهاى آن به سوى پروردگار تو است .&lt;br /&gt;
۴۵ - كار تو فقط انذار كردن كسانى است كه از آن مى ترسند.&lt;br /&gt;
۴۶ - آنها در آن روز كه قيام قيامت را مى بينند چنين احساس مى كنند كه گويى توقف آنها (در دنيا و برزخ ) جز عصر گاهى يا صبحگاهى بيشتر نبوده است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
تاريخ قيامت را فقط خدا مى داند&lt;br /&gt;
در تعقيب مطالبى كه درباره قيامت و سرنوشت نيكان و بدان در آن روز در آيات پيشين آمد، در اين آيات به سراغ سؤ ال هميشگى مشركان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و معاد رفته مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''از تو درباره قيامت سؤ ال مى كنند كه در چه زمانى واقع خواهد شد'''» (يسئلونك عن الساعة ايان مرساها).&lt;br /&gt;
قرآن در پاسخ اين سؤ ال براى اينكه به آنها بفهماند كه هيچكس از لحظه وقوع قيامت با خبر نبوده و نخواهد بود، روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى گويد: «'''تو را با يادآورى اين سخن چه كار؟!'''» (فيم انت من ذكراها)&lt;br /&gt;
يعنى تاريخ وقوع قيامت حتى از تو پنهان است ، تا چه رسد به ديگران ، اين از آن علم غيبى است كه از مختصات ذات پروردگار مى باشد، واحدى را به آن راهى نيست !.&lt;br /&gt;
بارها گفته ايم از مطالبى كه بر همگان مكتوم است زمان قيام قيامت است ، چرا كه اثر تربيتى آن بدون كتمان ممكن نيست ، زيرا اگر آشكار شود و زمانش دور باشد غفلت ، همگان را فرا مى گيرد، و اگر نزديك باشد پرهيز از بديها به شكل اضطرار، و دور از آزادى و اختيار، در مى آيد، و اين هر دو فاقد ارزش تربيتى است .&lt;br /&gt;
احتمالات ديگرى در تفسير اين آيه نيز داده اند از جمله اينكه : تو مبعوث براى بيان زمان قيام قيامت نشده اى ، تو تنها مبعوث شده اى كه اصل وجود آن را اطلاع دهى ، نه لحظه وقوع آن را.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و ديگر اينكه : قيام تو بيانگر نزديك شدن روز قيامت است ، همانگونه كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه دو انگشت مباركش را كنار هم گرفت و فرمود: «'''بعثت انا و الساعة كهاتين :'''» «'''قيام من و قيام قيامت همانند اين دو است !'''».&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه مناسبتر است .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''منتهاى قيامت به سوى پروردگار تو است '''» (الى ربك منتهاها).&lt;br /&gt;
تنها او است كه مى داند قيامت كسى بر پا مى شود، هيچ شخص ديگرى از آن آگاه نيست ، و هر گونه تلاش و كوشش براى آگاهى از زمان قيام قيامت بى فايده است .&lt;br /&gt;
اين همان مطلبى است كه در آيه ۳۴ سوره لقمان نيز آمده است : ان الله عنده علم الساعة : «'''علم زمان وقوع قيامت تنها نزد خدا است '''» و در آيه ۱۸۷ سوره اعراف مى فرمايد: قل انما علمها عند ربى : «'''بگو علم آن فقط نزد پروردگار من است '''».&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند منظور از جمله بالا اين است كه تحقق و انجام قيامت به دست خدا است ، و در حقيقت به منزله بيان علتى است براى آنچه در آيه قبل آمده است .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين دو تفسير نيز مانعى ندارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
باز براى توضيح بيشتر مى افزايد: «'''كار تو فقط انذار كردن كسانى است كه از آن مى ترسند'''» (انما انت منذر من يخشاها).&lt;br /&gt;
وظيفه تو همين انذار و هشدار و بيم دادن است و بس ، و اما تعيين وقت از قلمرو وظيفه و آگاهى تو بيرون است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه انذار را مخصوص كسانى مى شمرد كه ترس و خوف از آن روز بزرگ دارند، و اين شبيه همان مطلبى است كه در آيه دوم سوره «'''بقره '''» آمده است : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : «'''در اين كتاب آسمانى ترديدى نيست ، و مايه هدايت پرهيزگاران است '''» اينگونه تعبيرات اشاره به اين حقيقت است كه تا روح حقجويى و حقطلبى و احساس مسؤ وليت در برابر پروردگار در انسان نباشد نه به سراغ تحقيق از كتب آسمانى مى رود نه معاد، و نه گوش به انذارهاى انبيا و اوليا مى دهد.&lt;br /&gt;
و سرانجام در آخرين آيه اين سوره براى بيان اين واقعيت كه تا قيامت زمان زيادى نيست ، مى فرمايد: «'''روزى كه قيامت ساعت را مى بينند چنين احساس مى كنند كه گويى توقف آنها در اين جهان ، عصر گاهى يا صبحگاهى بيشتر نبوده است !'''»&lt;br /&gt;
(كانهم يوم يرونها لم يلبثوا الا عشية او ضحاها)&lt;br /&gt;
به قدرى عمر كوتاه دنيا به سرعت مى گذرد، و دوران برزخ نيز سريع طى مى شود كه به هنگام قيام قيامت آنها فكر مى كنند تمام اين دوران چند ساعتى بيش نبود.&lt;br /&gt;
اين امر هم ذاتا صحيح است كه عمر دنيا بسيار كوتاه و زودگذر است ، و هم در مقايسه با قيامت كه تمام عمر جهان در مقايسه با آن لحظه اى بيش ‍ نيست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''عشية '''» به معنى عصر و «'''ضحى '''» به موقعى گفته مى شود كه آفتاب بالا آمده و شعاع آن گسترده شده است .&lt;br /&gt;
در بعضى از آيات قرآن آمده است كه در قيامت هنگامى كه مجرمان درباره مقدار توقفشان در عالم برزخ يا دنيا به گفتگو مى پردازند بعضى به بعضى ديگر مى گويند شما تنها ده شبانه روز در جهان برزخ توقف كرده ايد: يتخافتون بينهم ان لبثتم الا عشرا (طه - ۱۰۳).&lt;br /&gt;
ولى آنها كه بهتر فكر مى كنند مى گويند: شما تنها به اندازه يك روز در برزخ درنگ كرديد! «'''يقول امثلهم طريقة ان لبثتم الا يوما'''».&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر از مجرمان نقل مى كند كه وقتى قيامت بر پا مى شود مجرمان سوگند ياد مى كنند كه جز يك ساعت توقف نداشتند!&lt;br /&gt;
و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة (روم - ۵۵).&lt;br /&gt;
تفاوت اين تعبيرات به خاطر آن است كه آنها مى خواهند كوتاهى اين مدت را با يك بيان تقريبى منعكس كنند، و هر كدام احساس خود را با تعبيرى بيان مى كنند كه همه در يك امر مشترك است و آن كوتاهى عمر اين جهان در برابر عمر قيامت است ، و اين مطلبى است كه انسان را تكان مى دهد و از خواب غفلت بيدار مى سازد.&lt;br /&gt;
خداوندا! امنيت و آرامش را در آن روز بزرگ و در اين جهان و آن جهان برزخ نصيب همه ما بفرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! هيچكس از سختيهاى آن روز عظيم جز به لطف تو رهايى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نمى يابد ما را مشمول لطف خاصت بگردان&lt;br /&gt;
بار الها! ما را از كسانى قرار ده كه از مقام تو خائفند و نفس خويش را از هوى و هوس باز مى دارند و در بهشت برين ماوى مى گيرند&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B4&amp;diff=98419</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B4&amp;diff=98419"/>
		<updated>2014-08-11T17:32:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره نازعات&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link26'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره مكى است و داراى ۴۶ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره نازعات&lt;br /&gt;
اين سوره همانند سوره نبا بر محور مسائل «'''معاد'''» دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود:&lt;br /&gt;
۱ - نخست با قسمهاى مؤ كدى كه ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تكيه و تاءكيد مى كند.&lt;br /&gt;
۲ - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد.&lt;br /&gt;
۳ - در بخش ديگر اشاره كوتاه و گذرايى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگر دارد كه هم مايه تسلى خاطر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشركان طغيانگر، و هم اشاره اى است به اينكه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند.&lt;br /&gt;
۴ - در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ بر مى شمرد.&lt;br /&gt;
۵ - بار ديگر به شرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد.&lt;br /&gt;
۶ - سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاءكيد مى كند كه هيچكس از تاريخ آن روز با خبر نيست ، ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است .&lt;br /&gt;
انتخاب نام «'''نازعات '''» براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة «'''و النازعات '''» لم يكن حبسه و حسابه يوم القيامة الا كقدر صلاة مكتوبة حتى يدخل الجنة : «'''كسى كه سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود'''».&lt;br /&gt;
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: من قراءها لم يمت الا ريان ، و لم يبعثه الله الا ريان ، و لم يدخله الجنة الا ريان : «'''كسى كه اين سوره را بخواند سيراب از دنيا مى رود، و خداوند او را سيراب محشور مى كند، و سيراب وارد بهشت مى سازد'''» (سيراب از رحمت بى پايان حق ).&lt;br /&gt;
مسلم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ‍ ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش ‍ پياده كند از چنان پاداشهايى برخوردار خواهد شد، نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link27'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link28'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
وَ النَّزِعَتِ غَرْقاً(۱) وَ النَّشِطتِ نَشطاً(۲) وَ السبِحَتِ سبْحاً(۳) فَالسبِقَتِ سبْقاً(۴) فَالْمُدَبِّرَتِ أَمْراً(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - سوگند به فرشتگانى كه ارواح مجرمان را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند!&lt;br /&gt;
۲ - و فرشتگانى كه ارواح مؤ منان را با مدارا و نشاط جدا مى سازند.&lt;br /&gt;
۳ - و سوگند به فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند.&lt;br /&gt;
۴ - و سپس بر يكديگر سبقت مى گيرند&lt;br /&gt;
۵ - و آنها كه امور را تدبير&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
سوگند به اين فرشتگان پر تلاش&lt;br /&gt;
در اين آيات به پنج موضوع مهم قسم ياد شده ، و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساءله معاد و رستاخيز است ، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''سوگند به آنها كه به سختى مى كشند و بر مى كنند'''» (و النازعات غرقا)&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به آنها كه به راحتى جدا مى سازند'''» (و الناشطات نشطا)&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به آنها كه به سرعت حركت مى كنند'''» (و السابحات سبحا)&lt;br /&gt;
«'''و آنها كه به خوبى سبقت مى گيرند'''» (فالسابقات سبقا)&lt;br /&gt;
«'''و آنها كه امور را تدبير مى كنند'''» (فالمدبرات امرا)&lt;br /&gt;
پيش از آنكه به تفسير اين آيات بپردازيم بايد لغاتى كه در آن به كار رفته دقيقا روشن شود.&lt;br /&gt;
«'''نازعات '''» از ماده «'''نزع '''» به معنى چيزى را از جا بر كندن و يا كشيدن است ، مانند كشيدن كمان به هنگام پرتاب تير، و گاه اين واژه در امور معنوى نيز به كار مى رود مانند «'''نزع '''» عداوت يا محبت از قلب به معنى بركندن آن&lt;br /&gt;
«'''غرق '''» با فتح را (بر وزن شفق ) به گفته بسيارى از ارباب لغت در اصل به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
معنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شديد در يك حادثه و بلا نيز آمده .&lt;br /&gt;
و «'''غرق '''» (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در «'''لسان العرب '''» اسمى است كه جانشين مصدر شده و به معنى «'''اغراق '''» است ، و اغراق در اصل به معنى كشيدن كمان تا آخرين نقطه ممكن است ، سپس ‍ به معنى مبالغه در هر كار آمده .&lt;br /&gt;
و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه آنچه در آيه فوق آمده به معنى غرق شدن نيست بلكه به معنى انجام يك كار تا سر حد ممكن است .&lt;br /&gt;
«'''ناشطات '''» از ماده «'''نشط'''» (بر وزن هشت ) در اصل به معنى گشودن گره هايى است كه به آسانى باز مى شود، و به چاه هايى كه عمق كمى دارد و دلو به آسانى و با يك حركت از آن بيرون مى آيد «'''انشاط'''» گفته مى شود، و به شترهايى كه با اندك اشاره اى به سرعت حركت مى كنند نيز «'''نشيطة '''» مى گويند، و لذا به طور كلى اين واژه در هر گونه حركتى كه با سهولت انجام مى شود به كار مى رود.&lt;br /&gt;
«'''سابحات '''» از ماده «'''سبح '''» (بر وزن سطح ) به معنى حركت سريع در آب يا در هوا است ، لذا در مورد شنا كردن در آب و يا حركت سريع اسب ، و با سرعت به دنبال كارى رفتن گفته مى شود، تسبيح كه به معنى پاك شمردن خداوند از هر عيب و نقص است نيز از همين معنى گرفته شده ، گويى كسى كه تسبيح مى گويد با سرعت در عبادت پروردگار به پيش مى رود.&lt;br /&gt;
«'''سابقات '''» از ماده «'''سبقت '''» به معنى پيشى گرفتن است ، و از آنجا كه پيشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممكن نيست گاه از اين ماده مفهوم سرعت نيز استفاده مى شود.&lt;br /&gt;
مدبرات از ماده تدبير به معنى عاقبت چيزى را انديشيدن است ، و از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنجا كه عاقبت انديشى و آينده نگرى سبب سامان يافتن كار به نحو احسن مى گردد واژه تدبير در اين معنى نيز به كار مى رود.&lt;br /&gt;
اكنون با توجه به آنچه در معنى لغات اين آيات گفته شد به سراغ تفسير آنها مى رويم .&lt;br /&gt;
اين سوگندهاى پنجگانه كه در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى كه انگيزه «'''انديشه '''» بيشتر و عميق تر، و سبب جولان ذهن و فكر و دقت و بررسى است اشاره به چه كسان ، يا چه چيزهايى است ؟ مفسران درباره آن بسيار سخن گفته اند، و تفسيرهاى فراوانى دارند كه عمدتا بر سه محور دور مى زند:&lt;br /&gt;
۱ - منظور از اين سوگندها فرشتگانى است كه ماءمور قبض ارواح كفار و مجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان بر مى كشند، ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند.&lt;br /&gt;
و فرشتگانى كه ماءمور قبض ارواح مؤ منانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند.&lt;br /&gt;
و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى با سرعت حركت مى كنند.&lt;br /&gt;
سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند.&lt;br /&gt;
و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند.&lt;br /&gt;
۲ - اين سوگندها اشاره به «'''ستارگان '''» آسمان است كه پيوسته از افقى كنده مى شوند و به افق ديگرى رهسپار مى گردند.&lt;br /&gt;
گروهى آرام حركت مى كنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند.&lt;br /&gt;
و در اقيانوس عالم بالا شناورند&lt;br /&gt;
و بر يكديگر پيشى مى گيرند.&lt;br /&gt;
و سرانجام با تاءثيراتى كه اين كواكب دارند (تاءثيراتى همچون تاءثير نور&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آفتاب و ماه در كره زمين ) امور جهان را به فرمان خدا تدبير مى كنند.&lt;br /&gt;
۳ - منظور جنگجويان يا اسبهاى مجاهدان راه خدا است كه از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر كنده مى شوند.&lt;br /&gt;
سپس با نشاط و نرمى راه ميدان نبرد را پيش مى گيرند.&lt;br /&gt;
و بر يكديگر سبقت مى گيرند.&lt;br /&gt;
و امور جنگ را تدبير و اداره مى كنند.&lt;br /&gt;
گاه بعضى از مفسران اين تفسيرها را به هم آميخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از يك تفسير، و قسمت ديگر را از تفسير ديگر گرفته اند، ولى اصول همان تفسيرهاى سهگانه فوق است .&lt;br /&gt;
البته ميان اين تفسيرها تضادى وجود ندارد، و ممكن است آيات فوق اشاره به همه اينها باشد، ولى در مجموع تفسير اول با توجه به نكاتى كه ذيلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قيامت است كه سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و ديگر تناسب با آيات مشابه آن در آغاز سوره «'''مرسلات '''» است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و ديگر اينكه جمله «'''والمدبرات امرا'''» بيشترين تناسب را با فرشتگان دارد كه به فرمان خدا تدبير امور جهان مى كنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (انبيا - ۲۷) به خصوص اينكه مساءله تدبير امور در اينجا به صورت مطلق ذكر شد و هيچ قيد و شرطى در آن نيست .&lt;br /&gt;
از همه اينها گذشته رواياتى از ائمه معصومين در تفسير اين آيات نقل شده كه مناسب با همين معنى است از جمله :&lt;br /&gt;
در روايتى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير «'''والنازعات غرقا'''» فرمود: «'''منظور فرشتگانى است كه ارواح كفار را از بدنهايشان به شدت بيرون مى كشند، آنچنانكه تيرانداز كمان را تا آخرين مرحله مى كشد'''».&lt;br /&gt;
شبيه همين معنى از آن حضرت (عليه السلام ) در تفسير «'''والناشطات '''» و نيز تفسير «'''والسابحات '''» و «'''فالمدبرات '''» نقل شده است .&lt;br /&gt;
البته مى توان همين تفسير را به صورت كلى تر و عمومى ترى بيان كرد كه مساءله قبض ارواح مؤ منان و كفار يكى از مصاديق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به اين ترتيب كه گفته شود منظور از اين سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى كل فرمانهاى الهى كه اجراى اين فرمانها در پنج مرحله تحقق مى يابد، اول حركت شديد نخستين به دنبال تصميم گيرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سپس سرعت گرفتن ، و پيشى جستن ، و در نهايت تدبير امور و سامان دادن به كارها است ، ولى به هر حال برنامه فرشتگان در زمينه قبض ارواح كفار و مؤ منان يكى از مصاديق اين مفهوم كلى است ، و زمينه ساز بحثهاى آينده اين سوره درباره معاد محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پاسخ به دو سؤ ال&lt;br /&gt;
در اينجا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اينكه «'''نازعات '''» و «'''ناشطات '''» جمعهاى مؤ نث است ، به چه مناسبت در اينجا به كار رفته ؟ ديگر اينكه سه سوگند اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمين و پنجمين سوگند «'''ف '''» جانشين آن گشته است كه براى عطف يا تفريع است ؟&lt;br /&gt;
در پاسخ سؤ ال اول بايد به اين نكته توجه داشت كه «'''نازعات '''» جمع «'''نازعة '''» به معنى طايفه و گروهى از فرشتگان است كه اين برنامه را انجام مى دهند همچنين «'''ناشطات '''» و بقيه اين صيغه هاى جمع و از آنجا كه طايفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همين صورت بسته شده .&lt;br /&gt;
و در پاسخ سؤ ال دوم مى توان گفت كه سبقت جستن نتيجه حركت سريع است كه از «'''سابحات '''» استفاده مى شود، و تدبير امور نيز نتيجه اى است براى مجموع اين حركت .&lt;br /&gt;
آخرين سخن كه در اينجا بايد گفته شود اين است كه همه اين سوگندها براى بيان مطلبى است كه صريحا در آيه ذكر نشده ، ولى از قرينه مقام ، و همچنين از آيات بعد به خوبى روشن مى شود، هدف اين است كه بگويد: «'''سوگند به اين امور كه همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شويد و قيامت و رستاخيز حق است '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link30'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link31'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
يَوْمَ تَرْجُف الرَّاجِفَةُ(۶) تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ(۷) قُلُوبٌ يَوْمَئذٍ وَاجِفَةٌ(۸) أَبْصرُهَا خَشِعَةٌ(۹) يَقُولُونَ أَ ءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فى الحَْافِرَةِ(۱۰) أَ ءِذَا كُنَّا عِظماً نخِرَةً(۱۱) قَالُوا تِلْك إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ(۱۲) فَإِنمَا هِىَ زَجْرَةٌ وَحِدَةٌ(۱۳) فَإِذَا هُم بِالساهِرَةِ(۱۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - در آن روز كه زلزله هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورند.&lt;br /&gt;
۷ - و به دنبال آن حادثه دومين (صيحه عظيم ) رخ مى دهد.&lt;br /&gt;
۸ - دلهايى در آن روز سخت مضطرب است .&lt;br /&gt;
۹ - و چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده !&lt;br /&gt;
۱۰ - (ولى امروز) مى گويند: آيا ما به زندگى مجدد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۱ - آيا هنگامى كه استخوانهاى پوسيده اى شديم (ممكن است زنده شويم ؟).&lt;br /&gt;
۱۲ - مى گويند اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار!&lt;br /&gt;
۱۳ - ولى اين بازگشت تنها با يك صيحه عظيم واقع مى شود.&lt;br /&gt;
۱۴ - ناگهان همگى بر عرصه زمين ظاهر مى شوند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد! بعد از آن كه با قسمهاى مؤ كد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد، در آيات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد، و مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز در روزى واقع مى شود كه زلزله وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد (يوم ترجف الراجفة ).&lt;br /&gt;
سپس دومين حادثه عظيم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ).&lt;br /&gt;
«'''راجفه '''» از ماده «'''رجف '''» (بر وزن كشف ) به معنى اضطراب و لرزه شديد است ، و از آنجا كه اخبار فتنه انگيز مايه اضطراب جامعه مى شود به آن «'''اراجيف '''» مى گويند.&lt;br /&gt;
«'''رادفه '''» از ماده «'''ردف '''» (بر وزن حرف ) به معنى شخصى يا چيزى است كه به دنبال ديگرى قرار مى گيرد، و لذا به شخصى كه دنبال سر ديگرى سوار بر مركب مى شود رديف مى گويند.&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور از «'''راجفه '''» همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنيا است ، و «'''رادفه '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است .&lt;br /&gt;
بنابراين آيه شبيه چيزى است كه در آيه ۶۸ سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون : «'''در صور دميده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مدهوش مى شوند و مى ميرند، مگر آنها كه خدا بخواهد، سپس بار ديگر در صور دميده مى شود ناگهان همه بپا مى خيزند و در انتظار حسابند'''».&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند كه «'''راجفه '''» اشاره به زلزله اى است كه زمين را متلاشى مى كند و «'''رادفه '''» زلزله اى است كه آسمانها را درهم مى ريزد، ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''دلهايى در آن روز سخت مضطرب است '''» (قلوب يومئذ واجفة ).&lt;br /&gt;
دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و كيفر است .&lt;br /&gt;
«'''واجفه '''» از ماده «'''وجف '''» (بر وزن حذف ) در اصل به معنى سرعت سير است ، و اوجفت البعير در جايى گفته مى شود كه انسان شتر را با سرعت به حركت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آورد و از آنجا كه حركت سريع باعث لرزه و اضطراب است ، اين واژه در معنى «'''شدت اضطراب '''» نيز به كار مى رود.&lt;br /&gt;
اين اضطراب درونى به قدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مى شود، لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است '''» (ابصارها خاشعة ).&lt;br /&gt;
در آن روز چشمها به گودى مى نشيند، از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود، و گويى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد.&lt;br /&gt;
آنگاه سخن را از قيامت به دنيا مى كشاند و مى فرمايد: «'''با اينهمه آنها در اين دنيا مى گويند آيا ما بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!'''» (يقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ).&lt;br /&gt;
«'''حافره '''» از ماده «'''حفر'''» در اصل به معنى كندن زمين است ، و اثرى كه از آن باقى مى ماند «'''حفره '''» ناميده مى شود، سم اسب را «'''حافر'''» مى گويند چون زمين را حفر مى كند، سپس «'''حافره '''» به عنوان كنايه در حالت نخستين استعمال شده ، زيرا انسان از راهى كه مى رود زمين را با پاى خود حفر مى كند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى كه باز مى گردد در همان «'''حفره هاى نخستين '''» گام مى نهد، و لذا اين واژه به معنى «'''حالت اول '''» آمده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آيه بعد ادامه سخنان آنها را نقل كرده مى گويد: «'''آيا هنگامى كه ما به صورت استخوانهاى پوسيده و پراكنده اى در آمديم بار ديگر به زندگى باز مى گرديم ؟!'''» (ائذا كنا عظاما نخرة ).&lt;br /&gt;
اين همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند، و مى گفتند: باور كردنى نيست كه استخوان پوسيده بار ديگر لباس ‍ حيات در تن بپوشد، چرا كه فاصله ميان آن و يك موجود زنده را بسيار زياد مى ديدند، در حالى كه فراموش كرده بودند كه در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند&lt;br /&gt;
«'''نخرة '''» «'''صفت مشبهه '''» است از ماده «'''نخر'''» (بر وزن «'''نخل '''» و همچنين بر وزن «'''شجر'''» در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است ، كه وقتى باد بر آن ميوزد صدا مى كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد «'''نخير'''» مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است .&lt;br /&gt;
منكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند، بلكه به استهزاى «'''معاد'''» برخاسته و به عنوان مسخره «'''مى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود!'''» (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ).&lt;br /&gt;
احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه است اينكه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، اين سخن را مى گويند، و مقصودشان اين است كه اگر بازگشتى در كار باشد يك بازگشت تكرارى و بيهوده ، بلكه زيانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر كه خداوند همين را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
براى چيست ؟ جمله «'''ائنالمردودون فى الحافرة '''» با توجه به اينكه «'''حافرة '''» به معنى چاله و گودال است نيز مى تواند قرينه اى براى اين تفسير باشد، ولى آنچه در ميان مفسران معروف است همان تفسير اول است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : در آيات گذشته تعبير به «'''يقولون '''» آمده بود كه نشانه استمرار و تكرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبير به «'''قالوا'''» (گفتند) در آيه مورد بحث دليل بر اين است كه اين سخن را هميشه تكرار نمى كردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و اين است نكته تفاوت اين تعبير.&lt;br /&gt;
در پايان اين آيات بار ديگر به مساءله قيام قيامت و بر پا شدن رستاخيز باز مى گردد، و با لحنى قاطع و كوبنده مى فرمايد: «'''اين بازگشت تنها با يك صيحه و فرياد عظيم واقع مى شود'''» (فانما هى زجرة واحدة ).&lt;br /&gt;
«'''ناگهان همگى بپا مى خيزند و بر عرصه زمين ظاهر مى شوند'''» (فاذا هم بالساهرة ).&lt;br /&gt;
اين كار پيچيده و مشكلى نيست ، همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زندگى برخيزد، تمام اين خاكها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند، و از قبرها بيرون مى پرند!&lt;br /&gt;
«'''زجرة '''» در اصل به معنى فريادى است كه براى راندن گفته مى شود، و در اينجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب اين تعبير.&lt;br /&gt;
(زجرة واحدة ) با توجه به محتواى اين دو كلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رستاخيز و سهولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است كه با يك فرياد آمرانه از سوى فرشته رستاخيز، يا صور اسرافيل ، همه مردگان لباس حيات&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تن مى كنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند.&lt;br /&gt;
«'''ساهرة '''» از ماده «'''سهر'''» (بر وزن سحر) به معنى شب بيدارى است ، و از آنجا كه حوادث وحشتناك خواب شبانه را از چشم مى برد، و زمين قيامت نيز بسيار هول انگيز است ، كلمه «'''ساهره '''» به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نيز گفته اند «'''ساهره '''» را به هر بيابانى مى گويند، چون اصولا همه بيابانها وحشتناكند، گويى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link33'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۵ - ۲۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link34'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
هَلْ أَتَاك حَدِيث مُوسى (۱۵) إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ المُْقَدَّسِ طوىً(۱۶) اذْهَب إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طغَى (۱۷) فَقُلْ هَل لَّك إِلى أَن تَزَكى (۱۸) وَ أَهْدِيَك إِلى رَبِّك فَتَخْشى (۱۹) فَأَرَاهُ الاَيَةَ الْكُبرَى (۲۰) فَكَذَّب وَ عَصى (۲۱) ثمَّ أَدْبَرَ يَسعَى (۲۲) فَحَشرَ فَنَادَى (۲۳) فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الاَعْلى (۲۴) فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الاَخِرَةِ وَ الاُولى (۲۵) إِنَّ فى ذَلِك لَعِبرَةً لِّمَن يخْشى (۲۶)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۵ - آيا داستان موسى به تو رسيده است ؟&lt;br /&gt;
۱۶ - در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوى صدا زد و گفت :&lt;br /&gt;
۱۷ - به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است&lt;br /&gt;
۱۸ - و به او بگو: آيا مى خواهى پاكيزه شوى ؟&lt;br /&gt;
۱۹ - و من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم تا از او بترسى (و خلاف نكنى ).&lt;br /&gt;
۲۰ - سپس موسى معجزه بزرگ را به او نشان داد.&lt;br /&gt;
۲۱ - اما او تكذيب كرد و عصيان نمود.&lt;br /&gt;
۲۲ - سپس پشت كرد و پيوسته (براى محو آيين موسى ) تلاش ‍ نمود.&lt;br /&gt;
۲۳ - و ساحران را جمع كرد و مردم را دعوت نمود.&lt;br /&gt;
۲۴ - و گفت من پروردگار بزرگ شما هستم !&lt;br /&gt;
۲۵ - لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت .&lt;br /&gt;
۲۶ - در اين عبرتى است براى كسانى كه خدا ترسند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
فرعون مى گفت من خداى بزرگ شما هستم !&lt;br /&gt;
بعد از بيانات نسبة مشروحى كه در آيات قبل درباره مساءله معاد و انكار و مخالفت مشركان آمد، در آيات مورد بحث به داستان يكى از طغيانگران بزرگ تاريخ يعنى فرعون و سرنوشت دردناك او اشاره مى كند، تا هم مشركان عرب بدانند كه افراد نيرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم و عذاب الهى مقاومت كنند، و هم مؤ منان را دلگرم سازد كه از برترى نيروى ظاهرى دشمن هراسى به دل راه ندهند، چرا درهم كوبيدن آنها براى خداوند بسيار سهل و آسان است .&lt;br /&gt;
نخست از اينجا شروع مى كند: «'''آيا داستان موسى به تو رسيده است ؟!'''» (هل اءتاك حديث موسى ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جالب اينكه روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، و مطلب را با استفهام شروع مى كند، تا شوق شنونده را بيدار سازد، و آماده براى شنيدن اين داستان عبرت انگيز شود.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوى صدا زد'''» (اذ ناداه ربه بالواد المقدس ‍ طوى ).&lt;br /&gt;
«'''طوى '''» ممكن است نام سرزمين مقدسى باشد كه در شام در ميان «'''مدين '''» و مصر قرار داشت ، و نخستين جرقه وحى در آن بيابان بر قلب موسى وارد شد، همين تعبير در سوره «'''طه '''» نيز آمده است ، در آنجا كه موسى ندايى مى شنود كه مى گويد: انى انا ربك فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى : «'''من پروردگار تواءم ، كفشهايت را بيرون آور كه در سرزمين مقدس طوى هستى !'''» (طه - ۱۲).&lt;br /&gt;
يا معنى وصفى دارد از ماده «'''طى '''» به معنى «'''پيچيدن '''» گويى آن سرزمين در قداست و بركت پيچيده شده بود، يا به گفته راغب موسى مى بايست راهى طولانى به پيمايد تا آماده وحى گردد، ولى خداوند اين راه را براى او درهم پيچيد و او را به هدف نزديك ساخت .&lt;br /&gt;
سپس به پيامى كه خداوند به موسى در آن سرزمين مقدس داد، در دو جمله&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كوتاه و پر معنى ، اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است !'''» (اذهب الى فرعون انه طغى ).&lt;br /&gt;
«'''و به او بگو: آيا مى خواهى پاك و پاكيزه شوى ؟'''» (فقل هل لك الى ان تزكى ).&lt;br /&gt;
«'''و پس از پاك شدن و لايق لقاى محبوب گشتن ، من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم ، تا از او بترسى و از اعمال خلاف بيگانه شوى '''» (و اهديك الى ربك فتخشى )&lt;br /&gt;
و از آنجا كه هر دعوتى بايد آميخته با دليل باشد در آيه بعد مى افزايد: «'''موسى به دنبال اين سخن ، معجزه بزرگ را به او نشان داد'''» (فاراه الاية الكبرى ).&lt;br /&gt;
اين معجزه خواه معجزه تبديل شدن عصا به مار عظيم باشد، يا يد بيضا، و يا هر دو (بنا بر اينكه الف و لام در «'''الاية الكبرى '''» اشاره به جنس ‍ باشد) هر چه بوده از معجزات بزرگ موسى بوده است كه در آغاز دعوتش بر آن تكيه كرده .&lt;br /&gt;
در اين چهار آيه نكات جالبى است كه توجه به آن لازم است :&lt;br /&gt;
۱ - علت رفتن به سوى فرعون را طغيان فرعون ذكر مى كند، و اين نشان مى دهد كه يكى از اهداف بزرگ انبيا هدايت طغيانگران يا مبارزه قاطع با آنها است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - دعوت فرعون را با ملايم ترين و خيرخواهانه تان تعبير دستور مى دهد مى فرمايد: به او بگو: آيا ميل دارى پاك و پاكيزه شوى ؟ (البته پاكيزگى مطلق كه هم شامل پاكيزگى از شرك و كفر مى شود و هم از ظلم و فساد) شبيه تعبيرى كه در آيه ۴۴ سوره طه آمده است فقولا له قولا لينا «'''با او با ملايمت سخن بگوييد'''».&lt;br /&gt;
۳ - اين تعبير اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه رسالت انبيا براى پاكسازى انسانها و باز گرداندن طهارت فطرى نخستين به آنها است .&lt;br /&gt;
در ضمن نمى گويد: من تو را پاك كنم ، بلكه مى گويد: پاكى را پذيرا شوى ! و اين نشان مى دهد كه پاك شدن بايد به صورت خودجوش باشد نه تحميل از برون .&lt;br /&gt;
۴ - ذكر «'''هدايت '''» بعد از «'''پاك شدن '''» دليل بر اين است كه بايد در آغاز شستشويى كرد سپس به كوى دوست گام نهاد.&lt;br /&gt;
۵ - تعبير به «'''ربك '''» (پروردگارت ) در حقيقت تاءكيد بر اين نكته است كه تو را به سوى كسى مى برم كه مالك و مربى و پرورش دهنده تو است ، چرا از مسير سعادتت مى گريزى ؟!&lt;br /&gt;
۶ - «'''خشيت '''» و خدا ترسى نتيجه هدايت به سوى خدا است ، آرى ثمره درخت هدايت و توحيد همان احساس مسؤ وليت در برابر خداوند بزرگ است ، چرا كه هرگز خشيت بدون معرفت حاصل نمى شود، و لذا در آيه ۲۸ سوره فاطر مى خوانيم : انما يخشى الله من عباده العلماء «'''تنها علما و ارباب معرفت از خدا مى ترسند'''»&lt;br /&gt;
۷ - موسى نخست سراغ هدايت عاطفى او مى رود، بعد هدايت عقلى و منطقى از طريق نشان دادن آيت كبرى و معجزه بزرگ ، و اين مؤ ثرترين راه تبليغ است كه نخست از طريق خير خواهى و محبت در عواطف طرف نفوذ كنند سپس به طرح استدلال و بيان حجت بپردازند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اكنون ببينيم فرعون در برابر اينهمه لطف و محبت ، و اين منطق و بيان زيبا و ارائه آيت كبرى چه عكس العملى نشان داد؟ اين طاغوت خيره سر، هرگز از مركب غرور پياده نشد، و چنانكه در آيه بعد آمده «'''او دعوى موسى را تكذيب كرد، و به عصيان پروردگار پرداخت '''» (فكذب و عصى ).&lt;br /&gt;
اين نشان مى دهد كه تكذيبها مقدمه عصيانها است ، همانگونه كه تصديقها و ايمانها مقدمه طاعتها است .&lt;br /&gt;
به اين مقدار هم قناعت نكرد و در برابر دعوت موسى بى تفاوت نماند بلكه «'''سپس پشت كرد و بى وقفه براى مبارزه با او و محو آيينش سعى و تلاش نمود'''» (ثم ادبر يسعى ).&lt;br /&gt;
و از آنجا كه معجزه موسى تمام موجوديت طاغوتى او را به خطر مى انداخت ، ماءموران را به شهرهاى مختلف اعزام كرد تا ساحران را جمع كنند، و در ميان مردم نيز دستور داد ندا دهند و آنها را براى مشاهده مبارزه ساحران با موسى دعوت نمايند (فحشر فنادى ).&lt;br /&gt;
گرچه قرآن كلمه «'''حشر'''» را در اينجا مطلق ذكر كرده ، ولى به قرينه آيه ۱۱۱ و ۱۱۲ اعراف «'''و ارسل فى المدائن حاشرين ياتوك بكل ساحر عليم '''».&lt;br /&gt;
و تعبير به «'''نادى '''» نيز اگر چه مطلق است ظاهرا اشاره به دعوت فرعون&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از مردم براى اجتماع و تماشاى منظره اين مبارزه است ، به قرينه آيه ۳۹ شعرا و قيل للناس هل انتم مجتمعون : «'''به مردم گفته شد آيا شما اجتماع مى كنيد؟'''»&lt;br /&gt;
باز به اين توطئه ها اكتفا نكرد، بلكه بزرگترين ادعا را با بدترين تعبيرات مطرح نمود و گفت : «'''من پروردگار بزرگ شما هستم !!'''» (فقال انا ربكم الاعلى ).&lt;br /&gt;
و به راستى عجيب است كه اين طاغيان خيره سر هنگامى كه بر مركب غرور و خود خواهى سوار مى شوند هيچ حد و مرزى را به رسميت نمى شناسند، حتى به ادعاى خدايى نيز قانع نيستند، بلكه مى خواهند «'''خداى خدايان '''» شوند! اين سخن در ضمن اشاره به آن است كه اگر شما بتهايى را مى پرستيد آنها در جاى خود محترم ، اما من برترين بت و معبود شما هستم !&lt;br /&gt;
و عجب اينكه فرعون به شهادت آيه ۱۲۷ سوره اعراف اتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الارض و يذرك و الهتك : «'''آيا اجازه مى دهى موسى و قومش در زمين فساد كنند و تو و معبودهايت را به حال خود واگذارند؟'''»&lt;br /&gt;
خودش يكى از بت پرستان بود، ولى در اينجا ادعا مى كند من پروردگار بزرگ شما هستم ، يعنى حتى خودش را از معبود خودش نيز بالاتر مى شمرد و اين است بيهوده گوييهاى طاغوتها!.&lt;br /&gt;
و عجبتر اينكه در يك جا تنها ادعاى الوهيت مى كند ما علمت لكم من اله غيرى : «'''من معبودى غير از خودم براى شما نمى شناسم '''» (قصص - ۳۸) اما در آيه مورد بحث پا را از اين فراتر نهاده ادعاى ربوبيت مى كند و مى گويد من پروردگار شمايم و اين است برنامه هاى اين مغروران سبك مغز.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به هر حال فرعون سركشى را به آخرين مرحله رسانده و مستحق دردناك ترين عذاب شده و فرمان الهى بايد فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را درهم بكوبد لذا در آيه بعد مى فرمايد: «'''خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت '''» (فاخذه الله نكال الاخرة و الاولى ).&lt;br /&gt;
«'''نكال '''» (بر وزن ضلال ) در اصل به معنى ضعف و ناتوانى و عجز است و لذا در مورد كسى كه از اداى حواله اى خوددارى مى كند مى گويند نكول كرد نكل (بر وزن فكر) به معنى زنجير سنگين است كه انسان را ضعيف و ناتوان مى سازد و از حركت باز مى دارد و از آنجا كه عذاب الهى نيز مايه ناتوانى است و افراد ديگر را از ارتكاب گناه باز مى دارد به آن نكال گفته شده .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''نكال الاخرة '''» اشاره به عذابهاى قيامت است كه دامان فرعون و فرعونيان را مى گيرد و چون در درجه اول اهميت است مقدم دانسته شده و منظور او «'''اولى '''» عذاب دنيا است كه دامان فرعون را گرفت و او تمام يارانش را در كام خود در درياى نيل فرو برد.&lt;br /&gt;
در اينجا تفسير ديگرى براى آيه ذكر شده است و آن اينكه منظور از «'''الاولى '''» كلمه نخستين است كه فرعون در مسير طغيان گفت و ادعاى الوهيت كرد (قصص آيه ۳۸) و «'''الاخرة '''» اشاره به آخرين كلمه اى است كه او گفت و آن ادعاى ربوبيت اعلى بود خداوند او را به مجازات اين دو ادعاى كفر آميزش در همين دنيا گرفتار ساخت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين معنى در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده و امام افزود در ميان اين دو جمله چهل سال فاصله شد (و خداوند براى حداكثر اتمام حجت او را در اين مدت عذاب نكرد)&lt;br /&gt;
اين تفسير با جمله «'''اخذ'''» كه فعل ماضى است و نشان مى دهد اين مجازات به طور كامل در دنيا واقع شده و آيه بعد كه اين ماجرا را درس ‍ عبرتى مى شمرد موافق تر است .&lt;br /&gt;
و سرانجام در آخرين آيه مورد بحث از اتمام اين ماجرا نتيجه گيرى كرده مى فرمايد: «'''در اين داستان موسى و فرعون و پايان عاقبت آن درس ‍ عبرت بزرگى است براى آنها كه خدا ترسند'''» (ان فى ذلك لعبرة لمن يخشى ).&lt;br /&gt;
اين آيه به خوبى نشان مى دهد كه عبرت گرفتن از اين ماجراها تنها براى كسانى ميسر است كه بهره اى از خوف و خشيت و احساس مسئوليت به دل راه داده اند و يا به تعبير ديگر داراى چشمى عبرت بينند:&lt;br /&gt;
اى خوشا چشمى كه عبرت بين بود&lt;br /&gt;
عبرت از نيك و بدش آيين بود&lt;br /&gt;
آرى اين بود سرنوشت فرعون طغيانگر، تا فراعنه ديگر، رؤ ساى مشركان عرب و پويندگان راه فرعون در هر عصر و زمان حساب خويش ‍ را برسند و بدانند اين فرمان قطعى تاريخ و سنت تغيير ناپذير خدا است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
گوشه اى از فصاحت قرآن&lt;br /&gt;
دقت در يازده آيه كوتاه بالا بيانگر نهايت فصاحت و بلاغت قرآن است ، در اين چند خط كوتاه خلاصه اى از تمام ماجراى موسى و فرعون ، انگيزه رسالت ، هدف رسالت ، وسيله پاكسازى ، چگونگى دعوت ، كيفيت واكنش و عكس العمل ، چگونگى توطئه فرعون ، نمونه اى از ادعاهاى پوچ و بى اساس او، و سرانجام مجازاتهاى دردناك اين مست باده غرور و در نهايت درس عبرتى كه از آن عائد همه انسانهاى بيدار مى شود منعكس شده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B3&amp;diff=98418</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B3&amp;diff=98418"/>
		<updated>2014-08-11T17:32:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link18'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۳۱ - ۳۷ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link19'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازاً(۳۱) حَدَائقَ وَ أَعْنَباً(۳۲) وَ كَوَاعِب أَتْرَاباً(۳۳) وَ كَأْساً دِهَاقاً(۳۴) لا يَسمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَ لا كِذَّباً(۳۵) جَزَاءً مِّن رَّبِّك عَطاءً حِساباً(۳۶) رَّب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ مَا بَيْنهُمَا الرَّحْمَنِ لا يمْلِكُونَ مِنْهُ خِطاباً(۳۷)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۳۱ - براى پرهيزگاران مسلما پيروزى بزرگى است .&lt;br /&gt;
۳۲ - باغهايى سرسبز، و انواعى از انگورها.&lt;br /&gt;
۳۳ - و حوريانى بسيار جوان و هم سن و سال .&lt;br /&gt;
۳۴ - و جامهايى لبريز و پياپى (از شراب طهور)&lt;br /&gt;
۳۵ - در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند و نه دروغى .&lt;br /&gt;
۳۶ - اين جزايى است از سوى پروردگارت و عطيه اى است كافى .&lt;br /&gt;
۳۷ - همان پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است ، پروردگار رحمان ، و هيچ كس حق ندارد بى اجازه او سخنى بگويد (يا شفاعتى كند).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
بخشى از پاداش عظيم پرهيزگاران&lt;br /&gt;
در آيات پيشين سخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود، در آيات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤ منان راستين ، و پرهيزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قيامت سخن مى گويد تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو، حقايق روشن تر گردد، همانگونه كه سيره قرآن مجيد در سوره هاى ديگر مى باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در اين مقابله تبيين مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''براى پرهيزگاران پيروزى و نجات بزرگى است '''» (ان للمتقين مفازا).&lt;br /&gt;
«'''مفاز'''» «'''اسم مكان '''» يا «'''مصدر ميمى '''» از ماده «'''فوز'''» به معنى «'''رسيدن به خير و نيكى تواءم با سلامت '''» است ، و به معنى نجات و پيروزى كه لازمه اين معنى است نيز آمده ، و با توجه به اينكه «'''مفازا'''» به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پيروزى عظيم و رسيدن به خير و سعادت بزرگى است .&lt;br /&gt;
سپس به شرح اين فوز و سعادت پرداخته ، مى افزايد: «'''باغهايى خرم و سرسبز و محفوظ با ميوه هايى از انواع انگورها'''» (حدائق و اعنابا).&lt;br /&gt;
«'''حدائق '''» جمع «'''حديقه '''» به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه ديوار گرداگرد آن كشيده شده و از هر نظر محفوظ است ، «'''راغب '''» در مفردات مى گويد: «'''حديقه '''» در اصل به زمينى مى گويند كه داراى آب است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچون حدقه چشم كه هميشه آب در آن وجود دارد! جالب اينكه از ميان تمام ميوه ها در اينجا روى انگور تكيه شده ، به خاطر مزاياى فوق العاده اى كه اين ميوه در ميان ميوه ها دارد، زيرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اينكه از نظر خواص يك غذاى كامل محسوب مى شود و مواد غذايى آن بسيار نزديك به شير مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ايجاد حرارت مى كند، گذشته از اين ، به قدرى مواد مفيد در آن وجود دارد كه مى توان گفت يك داروخانه طبيعى است&lt;br /&gt;
«'''انگور'''» داراى خاصيت ضد سم ، مفيد براى تصفيه خون ، دفع رماتيسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزايش اوره خون است .&lt;br /&gt;
اضافه بر اينها انگور اعصاب را تقويت كرده ، و توليد نشاط مى كند، و به خاطر داشتن انواع ويتامينها به انسان نيرو و توان مى بخشد.&lt;br /&gt;
اينها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : خير فواكهكم العنب : «'''بهترين ميوه هاى شما انگور است '''».&lt;br /&gt;
سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزگاران است اشاره كرده ، مى افزايد: «'''براى آنها حوريانى است بسيار جوان كه تازه برآمدگى سينه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند'''» (و كواعب اترابا).&lt;br /&gt;
«'''كواعب '''» جمع «'''كاعب '''» به معنى دوشيزه اى است كه تازه برآمدگى سينه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و «'''اتراب '''» جمع «'''ترب '''» (بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بيشتر در مورد جنس مؤ نث به كار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سينه گرفته&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شده كه شباهت زيادى با هم دارند.&lt;br /&gt;
اين هم سن و سال بودن ممكن است در ميان خود زنان بهشتى باشد، يعنى همگى جوان ، و همسان در زيبايى و حسن و جمال و اعتدال قامتند، و يا ميان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى ميان دو همسر سبب مى شود كه بهتر احساسات يكديگر را درك كنند، ولى تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
سپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزگاران است چنين شرح مى دهد: «'''و جامهايى پر و لبريز و پياپى از شراب طهور!'''» (و كاسا دهاقا).&lt;br /&gt;
اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد، و انسان را تا سر حد يك حيوان تنزل مى دهد، بلكه شرابى كه عقل آور، و نشاط آفرين و جانپرور و روح افزا است .&lt;br /&gt;
«'''كاءس '''» (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشيدنى است ، و گاه به خود جام يا محتواى آن نيز اطلاق مى شود.&lt;br /&gt;
«'''دهاق '''» را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى «'''لبريز'''» تفسير كرده اند ولى «'''ابن منظور'''» در «'''لسان العرب '''» دو معنى ديگر نيز براى آن نقل كرده : «'''پى درپى '''» و «'''صاف و زلال '''».&lt;br /&gt;
بنابراين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آيه چنين مى شود كه براى بهشتيان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبريز و پى در پى مى آورند.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنيا مى كند، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنيا است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بلافاصله مى افزايد: «'''بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تكذيبى را'''» (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا).&lt;br /&gt;
شراب دنيا عقل را مى زدايد، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بيهوده گويى و سخنان ناموزون وا مى دارد، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد.&lt;br /&gt;
در اينكه مرجع ضمير «'''فيها'''» چيست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اينكه به «'''بهشت '''» باز مى گردد، و ديگر اينكه به «'''كاءس '''» (جام ).&lt;br /&gt;
بنا بر تفسير اول مفهوم آيه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مانند آنچه در آيه ۱۰ و ۱۱ سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : «'''آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بيهوده نخواهى شنيد'''».&lt;br /&gt;
و بنا بر تفسير دوم مفهوم آيه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بيهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آيه ۲۳ طور آمده است : يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم : «'''آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از يكديگر مى گيرند كه نه بيهوده گويى در آن است و نه گناه '''».&lt;br /&gt;
به هر حال يكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى از دروغ پردازيها، بيهوده گوييها، تهمتها و افتراها، تكذيب حق ، و توجيه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنيا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجود ندارد، و طبق آيه ۶۲ مريم «'''جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت آميز در آنجا چيزى نمى شنوند'''» «'''لا يسمعون فيها لغوا الا سلاما'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در پايان ذكر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كند كه از همه بالاتر است ، مى فرمايد: «'''اين جزايى است از سوى پروردگارت ، و عطيه اى است كافى '''» (جزاء من ربك عطاء حسابا).&lt;br /&gt;
چه بشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد، او را اكرام كند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، اين توجه و عنايت ، و اين لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤ منان مى دهد كه با هيچ نعمتى برابر نيست .&lt;br /&gt;
و به گفته شاعر:&lt;br /&gt;
من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم&lt;br /&gt;
لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم&lt;br /&gt;
تعبير به «'''رب '''» (پروردگار) همراه با ضمير مخاطب و تواءم با كلمه «'''عطاء'''» همگى بيانگر لطف فوق العاده اى است كه در اين پاداشها نهفته است .&lt;br /&gt;
واژه «'''حسابا'''» به عقيده بسيارى از مفسران در اينجا به معنى «'''كافيا'''» مى باشد، چنانكه گاه گفته مى شود «'''احسبت '''» يعنى آنقدر به او بخشيدم كه گفت «'''حسبى '''» (كافى است ).&lt;br /&gt;
در حديثى از امام امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است كه در قيامت خداوند حسنات مؤ منان را حساب مى كند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى كند، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از اين روايت ، استفاده مى شود كه عطاياى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد، در عين حال روى حساب اعمال است ، يعنى تفضلات و عطاياى او، تناسب با اعمال صالحه انسانها دارد، و به اين ترتيب مى توان «'''حسابا'''» را در آيه فوق به همان معنى معروف «'''محاسبه '''» تفسير كرد، و جمع اين معنى و معنى گذشته نيز مانعى ندارد (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
سپس در آخرين آيه مورد بحث مى افزايد: «'''اين عطاياى بزرگ را همان كسى مى بخشد كه پروردگار آسمان و زمين است و آنچه ميان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده '''» (رب السماوات و الارض و ما بينهما الرحمن ).&lt;br /&gt;
آرى آن كس كه مالك اين جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قيامت به نيكان و پاكان است .&lt;br /&gt;
در حقيقت ، آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هايى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمين نشان داده است .&lt;br /&gt;
و در پايان آيه مى فرمايد: «'''و هيچكس حق ندارد بى اجازه او در پيشگاهش سخنى بگويد، يا شفاعتى كند'''» (لا يملكون منه خطابا).&lt;br /&gt;
ضمير در «'''لا يملكون '''» ممكن است به همه اهل آسمانها و زمين بر گردد، يا تمام متقين و طاغيان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى شوند، و در هر حال اشاره به اين است كه هيچكس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نيست ، زيرا آنقدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جايى براى چون و چرا باقى نمى ماند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر اين ، هيچكس حق شفاعت را نيز ندارد جز به اذن و اجازه او «'''من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه '''» (بقره - ۲۵۵).&lt;br /&gt;
نكته : نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - عطاياى متقين و كيفرهاى طغيانگران&lt;br /&gt;
در آيات فوق ، كه پيرامون مواهب پرهيزگاران سخن مى گويد با مقايسه به آيات گذشته كه از كيفرهاى طغيانگران بحث مى كند، مقابله جالبى ديده مى شود.&lt;br /&gt;
در اينجا سخن از «'''مفاز'''» (محل نجات ) است ، و در آنجا سخن از «'''مرصاد'''» (كمينگاه ).&lt;br /&gt;
در اينجا سخن از باغهاى پر ميوه و «'''حدائق و اعناب '''» است ، و در آنجا غوطه ور بودن در آتش به مدت نامحدود «'''احقاب '''».&lt;br /&gt;
در اينجا سخن از جامه اى لبريز و دمادم «'''شراب طهور'''» است ، و در آنجا سخن از آب سوزان و «'''حميم و غساق '''».&lt;br /&gt;
در اينجا سخن از عطاياى گسترده خداوند «'''رحمان '''» است ، و در آنجا سخن از كيفر عادلانه و «'''جزاء وفاق '''».&lt;br /&gt;
در اينجا سخن از افزايش «'''نعمت '''» الهى است ، و در آنجا سخن از افزايش «'''عذاب '''».&lt;br /&gt;
خلاصه اين دو گروه از هر نظر در دو قطب مخالف قرار دارند، چرا كه از نظر ايمان و عمل نيز دو قطب مخالف بودند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - شرابهاى بهشتى !&lt;br /&gt;
در آيات مختلف قرآن مجيد، توصيفهاى زيادى از شرابهاى بهشتى شده است ، كه بررسى آنها نشان مى دهد، نوشندگان آنها در چنان لذت روحانى فرو مى روند كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست .&lt;br /&gt;
در يك جا آن را به عنوان شراب طهور توصيف مى كند «'''و سقاهم ربهم شرابا طهورا'''» (دهر - ۲۱).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر تاءكيد مى كند كه اين شراب زلال و بيغش و لذت بخش نه دردسر مى آفريند، و نه مستى مى آورد و نه فساد عقل ، «'''يطاف عليهم بكاس من معين بيضاء لذة للشاربين فيها لا غول و لا هم عنها ينزفون '''» (صافات - ۴۵ تا ۴۷)&lt;br /&gt;
در يك جا مى فرمايد: از جامى مى نوشند كه با «'''كافور'''» آميخته شده (خنك و آرام كننده است ) «'''يشربون من كاس كان مزاجها كافورا'''» (دهر - ۵).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر مى افزايد: از جامى به آنها مى نوشانند كه آميخته با زنجبيل است ، (گرم كننده و نشاط آفرين ) «'''و يسقون فيها كاءسا كان مزاجها زنجبيلا'''» (دهر - ۱۷).&lt;br /&gt;
در آيات مورد بحث نيز خوانديم : جامهايى لبالب و زلال و دمادم دارند «'''و كاءسا دهاقا'''».&lt;br /&gt;
و از همه مهم تر اينكه «'''ساقى '''» اين بزم روحانى ، خدا است !! از دست قدرت او و از بساط لطف و مرحمتش بر مى گيرند و مى نوشند و مست جذبه عشق و معرفت او مى شوند و سقاهم ربهم ... (دهر - ۲۱).&lt;br /&gt;
خداوندا به ما هم از آن شراب طهور مرحمت كن .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link22'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۳۸ - ۴۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link23'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلَئكَةُ صفًّا لا يَتَكلَّمُونَ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ قَالَ صوَاباً(۳۸) ذَلِك الْيَوْمُ الحَْقُّ فَمَن شاءَ اتخَذَ إِلى رَبِّهِ مَئَاباً(۳۹) إِنَّا أَنذَرْنَكُمْ عَذَاباً قَرِيباً يَوْمَ يَنظرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَت يَدَاهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يَلَيْتَنى كُنت تُرَبَا(۴۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۳۸ - اينها در آن روز واقع مى شود كه «'''روح '''» و «'''ملائكه '''» در يك صف قيام مى كنند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمان سخن نمى گويند: و آنگاه كه مى گويند صواب مى گويند.&lt;br /&gt;
۳۹ - آن روز حق است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند.&lt;br /&gt;
۴۰ - و ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم ، اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى بيند، و كافر مى گويد: «'''اى كاش خاك بودم !'''»&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
كافران مى گويند اى كاش خاك بوديم !&lt;br /&gt;
در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزگاران در روز رستاخيز بيان شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آيات مورد بحث به معرفى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرمايد:&lt;br /&gt;
«'''اينها همه در روزى واقع مى شود كه روح و تمام ملائكه در يك صف بپا مى خيزند، و هيچيك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گويند، و آن كس كه سخن مى گويد جز صواب و حق نمى گويد'''» (يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا).&lt;br /&gt;
بدون شك قيام «'''روح '''» و «'''فرشتگان '''» در آن روز در يك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در اين جهان نيز «'''مدبرات امر'''» و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت اين امر آشكارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود.&lt;br /&gt;
در اينكه مراد از «'''روح '''» در اينجا چيست ؟ مفسران تفسيرهاى زيادى ذكر كرده اند كه در بعضى از تفاسير به هشت احتمال بالغ مى شود كه مهم تر از همه تفسيرهاى زير است :&lt;br /&gt;
۱ - منظور مخلوقى است غير از فرشتگان و برتر از همه آنها.&lt;br /&gt;
۲ - منظور جبرييل امين پيك وحى خدا و واسطه ميان او و پيامبران است ، كه بزرگترين فرشتگان مى باشد.&lt;br /&gt;
۳ - منظور «'''ارواح انسانها'''» است كه همراه فرشتگان بپا مى خيزند.&lt;br /&gt;
۴ - فرشته اى است بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرييل ، و هم او بود كه با انبياء و امامان معصوم همراه بوده و هست .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه روح در قرآن مجيد گاه به صورت مطلق ، و بدون هيچ قيد ذكر شده ، و در اين حال غالبا در برابر «'''ملائكه '''» قرار گرفته مانند: تعرج الملائكة و الروح اليه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - ۴).&lt;br /&gt;
تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر: «'''در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چيزى نازل مى شوند'''» (قدر - ۴ ).&lt;br /&gt;
در اين دو آيه روح بعد از ملائكه ذكر شده ، و در آيه مورد بحث قبل از ملائكه ، البته ممكن است اين جدا شدن به عنوان يك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص يا ذكر خاص بعد از عام است .&lt;br /&gt;
اما در بسيارى از آيات ، «'''روح '''» با اضافه يا وصفى آمده است ، مانند «'''روح القدس '''» در آيه قل نزله روح القدس من ربك بالحق : «'''بگو روح القدس اين قرآن را از سوى پروردگارت به حق نازل كرد'''» (نحل - ۱۰۲) يا آيه نزل به الروح الامين قرآن را «'''روح الامين '''» نازل كرده (شعرا - ۱۹۳).&lt;br /&gt;
در بعضى از آيات خداوند «'''روح '''» را به خودش اضافه فرمود، مى فرمايد: «'''و نفخت فيه من روحى :'''» «'''در آدم از روح خودم دميدم '''» (روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر ۲۹) و در جاى ديگر مى فرمايد: فارسلنا اليها روحنا: «'''ما به سوى مريم روح خود را فرستاديم '''» (مريم - ۱۷)&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد كه «'''روح '''» در اين آيات كه به صورتهاى متفاوتى بيان شده معناهاى متفاوتى داشته باشد كه شرح هر كدام در ذيل همان آيات بيان شده است .&lt;br /&gt;
ولى آنچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آيه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد اين است كه ، منظور از روح در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جبرييل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هو ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل : «'''او فرشته اى است بزرگتر از جبرييل و ميكاييل '''».&lt;br /&gt;
و در تفسير «'''على بن ابراهيم '''» نيز آمده است : الروح ملك اعظم من جبرييل و ميكاييل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (عليهم السلام ): «'''روح فرشته اى است برتر از جبرييل و ميكاييل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نيز همراه است '''».&lt;br /&gt;
هر چند در بعضى از روايات در تفاسير اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: الروح جند من جنود الله ليسوا بملائكة لهم رؤ س و ايدى و ارجل ، ثم قرا يوم يقوم الروح و الملائكة صفا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند:&lt;br /&gt;
((روح لشكرى از لشكريان خدا است كه ملائكه نيستند، آنها داراى سر و دست و پا مى باشند، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين آيه را تلاوت فرمود: يوم يقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود: اينها لشكرى هستند و آنها لشكر ديگرى )).&lt;br /&gt;
درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد ۱۲ صفحه ۲۵۰ تا ۲۶۹ (ذيل آيه ۸۵ سوره اسراء) آورده ايم .&lt;br /&gt;
به هر حال همانگونه كه اشاره شد اين مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، يا موجود ديگرى ، در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته كه هيچكس را ياراى سخن گفتن نيست ، و آنگاه كه ذكرى يا سخنى بگويند يا شفاعتى كنند تنها به اذن&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گويند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند.&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است از امام صادق (عليه السلام ) درباره اين آيه سؤ ال كردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم يوم القيامة و القائلون : «'''به خدا سوگند در روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوييم '''».&lt;br /&gt;
راوى سؤ ال مى كند در آن روز شما چه مى گوييد؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبينا، و نشفع لشيعتنا، فلا يردنا ربنا: «'''تمجيد و ستايش ‍ پروردگارمان را مى كنيم ، و بر پيامبرمان درود مى فرستيم ، و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى كند'''».&lt;br /&gt;
از اين روايت استفاده مى شود كه انبياء و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند.&lt;br /&gt;
تعبير «'''صوابا'''» دليل بر اين است كه اگر ملائكه و روح يا انبياء و اولياء براى كسانى شفاعت كنند آن هم روى حساب است و بى دليل نيست .&lt;br /&gt;
سپس اشاره به اين روز بزرگ كه هم روز قيام انسانها و هم فرشتگان ، و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است كرده مى فرمايد: «'''آن روز حق است '''» (ذلك اليوم الحق ).&lt;br /&gt;
حق به معنى چيزى است كه ثابت است ، واقعيت دارد و تحقق مى يابد، و اين معنى درباره قيامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به او داده مى شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و «'''حقايق '''» و اسرار درون به ظهور مى پيوندد، بنابراين روزى است به تمام معنى حق .&lt;br /&gt;
و چون توجه به اين واقعيت مى تواند مؤ ثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار، و اطاعت فرمان او گردد، بلافاصله مى افزايد: «'''پس هر كسى بخواهد راهى به سوى پروردگارش مى گزيند، و به سوى او باز مى گردد'''» (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا).&lt;br /&gt;
يعنى تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند، عقل انسانى نيز كه پيامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پرهيزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و «'''دادگاه '''» و «'''دادخواه '''» و «'''دادرس '''» نيز تعيين گرديده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزيند و پيش رود.&lt;br /&gt;
ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى «'''طريق و راه '''» نيز آمده است .&lt;br /&gt;
سپس به عنوان تاءكيد روى مساءله مجازات مجرمان ، و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور، يا نسيه اش مى پندارند، مى افزايد: «'''ما شما را از عذاب نزديكى بيم مى دهيم '''» (انا انذرناكم عذابا قريبا).&lt;br /&gt;
چرا كه عمر دنيا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بيش نيست ، و نيز طبق ضرب المثل معروف عرب «'''هر چه قطعا مى آيد نزديك است '''» كل ما هو آت قريب ! و لذا در آيه ۵ تا ۷ معارج خداوند به پيامبرش مى فرمايد: فاصبر صبرا جميلا انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا: «'''صبر كن صبرى جميل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بينند و ما نزديك مى بينيم '''».&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز در اين زمينه ، مى فرمايد: كل آت قريب دان «'''هر چيزى كه مى آيد قريب و نزديك است '''».&lt;br /&gt;
چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه هميشه با آنها است «'''و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده '''» و ان جهنم لمحيطة بالكافرين (عنكبوت - ۵۴).&lt;br /&gt;
و از آنجا كه در آن روز گروه عظيمى غرق حسرت و اندوه شده ، نادم و پشيمان مى گردند، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشيمانى كه نتيجه اى ندارد، به دنبال اين هشدار مى افزايد: «'''اين عذاب روزى واقع مى شود كه انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را مى بيند، و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم :'''» (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا).&lt;br /&gt;
جمعى از مفسران جمله «'''ينظر'''» را در اين آيه به معنى «'''ينتظر'''» تفسير كرده ، و گفته اند منظور اين است كه انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خويش است .&lt;br /&gt;
و بعضى آن را به معنى «'''نگريستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سيئات '''» دانسته اند.&lt;br /&gt;
و نيز احتمال داده شده كه منظور مشاهده پاداش و كيفر اعمال است .&lt;br /&gt;
اين تفسيرها همه از اينجا ناشى شده كه آنها به مساءله حضور و تجسم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آيه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
روشن است و نياز به هيچگونه تقدير و تاويلى ندارد.&lt;br /&gt;
توضيح اينكه از آيات مختلف قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او به راستى اعمال خويش را مى بيند، و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو مى رود، و از ديدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران ، و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود.&lt;br /&gt;
در آيه ۴۹ سوره كهف مى خوانيم : و وجدوا ما عملوا حاضرا: «'''آنچه را انجام داده بودند حاضر مى بينند'''» و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره : «'''هر كس به اندازه ذره اى كار نيك كرده باشد آن را مى بيند، و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده باشد آن را نيز مى بيند'''».&lt;br /&gt;
و اين از شگفتيهاى عالم قيامت است كه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژيها تبديل به ماده شده جان مى گيرد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''قدمت يداه '''» (دو دست او آن را از پيش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غالب كارها را با دست انجام مى دهد، ولى مسلما منحصر به اعمال دست نيست ، بلكه آنچه با زبان و چشم و گوش نيز انجام مى دهد همه مشمول اين قانون است .&lt;br /&gt;
قرآن قبل از رسيدن آن روز به ما هشدار داده مى گويد: بايد هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ «'''و لتنظر نفس ما قدمت لغد'''» (حشر - ۱۸).&lt;br /&gt;
به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خويش ‍ حاضر مى بينند آنچنان در اندوه و حسرت فرو مى روند كه مى گويند اى كاش&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خاك بوديم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى رفتيم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حيوان و از حيوان سر از انسان بيرون نمى آورديم .&lt;br /&gt;
و اى كاش بعد از آنكه انسان شديم و مرديم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه اى در رستاخيز نمى يافتيم ! البته آنها مى دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خاك يكدانه مى گيرد و گاه صدها دانه پس ‍ مى دهد، خاك منبع انواع مواد غذايى و معادن و ساير بركات است ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنكه كمترين ضررى داشته باشد آنهمه فايده دارد، اما آنها يكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسيارند.&lt;br /&gt;
آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جايى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد.&lt;br /&gt;
در آيات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند، عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى كند.&lt;br /&gt;
گاه مى گويند: «'''واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم :'''» يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - ۵۶) و گاه مى گويند: خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنيم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - ۱۲).&lt;br /&gt;
و گاه مى گويند: «'''اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم '''» همانگونه كه در آيات مورد بحث آمده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نكته : نكته :&lt;br /&gt;
راه حل روشن براى مساءله «'''جبر و اختيار'''»&lt;br /&gt;
اين مساءله از قديمى ترين مسائلى است كه در ميان دانشمندان مطرح بوده گروهى طرفدار آزادى اراده انسان ، و گروهى طرفدار جبر بوده اند و هر كدام دلائلى براى اثبات مقصد خود ذكر كرده اند.&lt;br /&gt;
ولى جالب اين است كه هم «'''جبريين '''» و هم «'''طرفداران اختيار'''» در عمل اصل اختيار و آزادى اراده را به رسميت شناخته ، و پذيرفته اند، يا به تعبير ديگر تمام اين جر و بحثها در دائره مباحث علمى بوده نه در مقام عمل ، و اين به خوبى نشان مى دهد كه اصل آزادى اراده و اختيار فطرى همه انسانها است ، و اگر پاى وسوسه هاى مختلف پيش ‍ نيايد همه طرفدار اصل آزادى اراده اند.&lt;br /&gt;
اين وجدان عمومى و فطرت همگانى كه يكى از روشن ترين دلائل اختيار است به صورتهاى گوناگونى در زندگى انسان تجلى مى كند زيرا اگر انسان خود را در اعمالش مجبور مى دانست و اختيارى براى خود قائل نبود چرا:&lt;br /&gt;
۱ - گاه به خاطر اعمالى كه انجام داده و يا به خاطر اعمالى كه انجام نداده پشيمان مى شود، و تصميم مى گيرد در آينده از تجربه گذشته استفاده كند، اين حالت ندامت براى طرفداران عقيده جبر فراوان است ، اگر اختيارى در كار نيست ندامت چرا؟!&lt;br /&gt;
۲ - بدكاران را همه ملامت و سرزنش مى كنند، اگر جبر است سرزنش ‍ چرا؟.&lt;br /&gt;
۳ - نيكوكاران را مدح و تمجيد و ستايش مى نمايند.&lt;br /&gt;
۴ - در تربيت و تعليم فرزندان مى كوشند تا آنها سعادتمند شوند، و اگر همه مجبورند تعليم چه مفهومى دارد؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۵ - براى بالا بردن سطح اخلاق جامعه همه دانشمندان بدون استثنا تلاش دارند.&lt;br /&gt;
۶ - انسان از خطاهاى خود توبه مى كند، با قبول اصل جبر توبه معنى ندارد.&lt;br /&gt;
۷ - انسان بر كوتاهى هايى كه كرده حسرت مى خورد، چرا؟&lt;br /&gt;
۸ - در تمام دنيا بدكاران و مجرمان را محاكمه مى كنند و آنها را تحت بازپرسى شديد قرار مى دهند، كارى كه از اختيار بيرون است بازپرسى و محاكمه ندارد.&lt;br /&gt;
۹ - در همه دنيا و ميان تمام اقوام اعم از خداپرستان و ماديين براى مجرمان مجازات قائلند، مجازات بر كارى كه مجبور بوده ؟!&lt;br /&gt;
۱۰ - حتى طرفداران مكتب جبر هنگامى كه كسى به منافع و حيثيت آنها تجاوز كند فرياد مى كشند و او را مقصر مى شمارند و به دادگاه مى كشانند! خلاصه اگر راستى انسان از خود اختيارى ندارد، پشيمانى چه معنى دارد؟ ملامت و سرزنش براى چيست ؟ آيا مى شود كسى را كه دستش بى اختيار مرتعش و لرزان است ملامت كرد؟ چرا نيكوكاران را مدح و تشويق مى كنند، مگر از خود اختيارى داشته اند كه با تشويق به كار نيك ادامه دهند؟ اصولا با پذيرش تاءثير تعليم و تربيت جبر مفهوم خود را از دست خواهد داد و از اين گذشته مسائل اخلاقى بدون قبول آزادى اراده ابدا مفهومى ندارد.&lt;br /&gt;
اگر ما در كارها مجبوريم توبه يعنى چه ؟ حسرت خوردن چرا؟ محاكمه شخص مجبور از ظالمانه ترين كارها است ، و مجازات او از محاكمه اش ‍ بدتر.&lt;br /&gt;
همه اينها نشان مى دهد كه اصل آزادى اراده ، فطرى همه انسانها و موافق&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجدان عمومى بشر است ، نه تنها عوام كه همه خواص و همه فلاسفه در عمل چنينند و حتى جبريها در عمل اختيارى هستند «'''الجبريون اختياريون من حيث لا يعلمون !'''»&lt;br /&gt;
و جالب اينكه قرآن مجيد نيز كرارا روى همين مساءله تكيه كرده نه تنها در آيات مورد بحث مى فرمايد: فمن شاء اتخذ الى ربه مابا: «'''هر كس ‍ بخواهد مى تواند راهى را به سوى پروردگارش برگزيند'''».&lt;br /&gt;
بلكه در آيات ديگر نيز روى مشيت و اراده انسان بسيار تكيه كرده است كه ذكر همه آنها طولانى مى شود تنها به سه آيه زير اكتفا مى كنيم : انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا: «'''ما راه را به انسان نشان داديم خواه پذيرا شود و شكرگزار گردد يا مخالفت كند و كفران نمايد'''» (دهر - ۳).&lt;br /&gt;
و در آيه ۲۹ سوره كهف مى فرمايد فمن شاء فليؤ من و من يشاء فليكفر: «'''هر كس مى خواهد ايمان بياورد و هر كس نمى خواهد راه كفر پيش ‍ گيرد'''» (ولى بدانند ما براى كافران آتش عظيمى فراهم ساخته ايم ).&lt;br /&gt;
و نيز در آيه ۲۹ دهر مى خوانيم : ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا : «'''اين تذكرى است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى كند'''».&lt;br /&gt;
سخن درباره مساءله جبر و تفويض بسيار طولانى است و در اين زمينه كتابها يا مقاله ها نوشته شده ، آنچه در بالا گفته شد تنها نگاهى به اين مساءله از زاويه «'''قرآن '''» و «'''وجدان '''» بود، و اين كلام را با يادآورى يك «'''نكته مهم '''» پايان مى دهيم :&lt;br /&gt;
طرفدارى گروهى از مساءله جبر تنها به خاطر پاره اى از مشكلات فلسفى و استدلالى نبوده بلكه عوامل مهم روانى و اجتماعى ديگرى بدون شك در پيدايش و ادامه اين عقيده دخالت داشته است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بسيارى از افراد عقيده به «'''جبر'''» يا «'''سرنوشت جبرى '''» يا «'''قضا و قدر'''» به معنى جبرى آن را كه همه ريشه هاى مشتركى دارند به خاطر فرار از زير بار مسؤ وليتها پذيرفته اند يا اين عقيده را پوششى براى شكستها و ناكاميهاى خود كه بر اثر كوتاهى و سهل انگارى حاصل شده قرار داده اند.&lt;br /&gt;
و يا پوششى براى هوسهاى سركش خويش كه «'''مى خوردن ما را حق ز ازل مى دانسته و ما براى اين مى مى خوريم كه علم خداوند جهل نشود!'''»&lt;br /&gt;
گاه استعمارگران براى درهم كوبيدن مقاومت مردم ، و خاموش كردن آتش قهر ملتها با توسل به اين عقيده خود را بر همه تحميل مى كردند كه سرنوشت شما از اول همين بوده و غير تسليم و رضا كوچارهاى ؟!&lt;br /&gt;
با قبول اين مكتب اعمال همه جنايتكاران موجه مى شود، و گناه همه گنهكاران توجيه منطقى مى يابد، و فرقى ميان مطيع و مجرم باقى نخواهد ماند.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را از اين عقايد انحرافى و پى آمدهاى آن حفظ فرما.&lt;br /&gt;
پروردگارا! آن روز كه جهنم مرصاد طاغين ، و بهشت مفاز متقين مى شود، چشم اميد همه ما به لطف تو دوخته است .&lt;br /&gt;
بارالها! آن روز كه همه اعمالمان را با چشم خود مى بينيم ما را شرمنده و شرمسار مفرما آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۴}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2&amp;diff=98417</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B2&amp;diff=98417"/>
		<updated>2014-08-11T17:31:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link12'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱۷ - ۲۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link13'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ يَوْمَ الْفَصلِ كانَ مِيقَتاً(۱۷) يَوْمَ يُنفَخُ فى الصورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً(۱۸) وَ فُتِحَتِ السمَاءُ فَكانَت أَبْوَباً(۱۹) وَ سيرَتِ الجِْبَالُ فَكانَت سرَاباً(۲۰)&lt;br /&gt;
ترجمه&lt;br /&gt;
۱۷ - روز جدايى ميعاد همگان است .&lt;br /&gt;
۱۸ - روزى كه در «'''صور'''» دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد.&lt;br /&gt;
۱۹ - و آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد&lt;br /&gt;
۲۰ - و كوهها به حركت در مى آيد و به صورت سرابى مى شود!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
سرانجام روز موعود فرا مى رسد در آيات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود، در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه گيرى ، مى فرمايد: ((روز جدايى (روز رستاخيز) روز وعده همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''يوم الفصل '''» تعبير بسيار پر معنايى است كه بيانگر جداييها در آن روز عظيم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جدايى حق از باطل .&lt;br /&gt;
جدايى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدكار.&lt;br /&gt;
جدايى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر.&lt;br /&gt;
«'''ميقات '''» از ماده «'''وقت '''» مانند «'''ميعاد'''» و «'''وعد'''» به معنى وقت معين و مقرر است ، و اينكه به مكانهاى معينى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند ميقات گفته مى شود به خاطر آن است كه در وقت معينى در آنجا اجتماع مى كنند.&lt;br /&gt;
سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گويد «'''همان روزى كه در صور دميده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد'''» (يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا).&lt;br /&gt;
از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان «'''نفخ صور'''» واقع مى شود، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى ريزد، و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى ميرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حيات جديد باز مى گردند، و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد.&lt;br /&gt;
«'''نفخ '''» به معنى «'''دميدن '''» و «'''صور'''» به معنى شيپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر، يا براى حركت آن به صدا در مى آورند، و اهل قافله و لشكريان از آهنگ مختلف اين دو صدا مى فهمند كه بايد توقف كنند، يا حركت نمايند.&lt;br /&gt;
اين تعبير كنايه لطيف و زيبايى از آن دو حادثه عظيم است ، و آنچه در آيه بالا آمده اشاره به «'''نفخ صور دوم '''» است كه «'''نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز'''» مى باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد ۱۹، ذيل آيه ۶۸ زمر، صفحه ۵۳۴ تا ۵۴۲ بحث كرده ايم ) آيه مورد بحث مى گويد: در آن روز فوج فوج وارد محشر مى شويد، در حالى كه آيه ۹۵ مريم مى گويد: «'''هر كس در آن روز تنهاست '''» و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آيه ۷۱ اسراء مى گويد: «'''هر گروهى با پيشواى خودشان وارد عرصه محشر مى شوند'''» يوم ندعوا كل اناس بامامهم .&lt;br /&gt;
جمع ميان اين آيات چنين است كه فوج فوج بودن مردم منافاتى با اين ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قيامت مواقف متعددى دارد، ممكن است در مواقف نخستين مردم گروه گروه با رهبران هدايت و ضلال وارد محشر شوند، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند، و به تعبير قرآن در آيه ۲۱ سوره ق هر كدام با يك نفر ماءمور و يك گواه در آنجا حاضر مى گردند «'''و جائت كل نفس معها سائق و شهيد'''».&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حاميان و يار و ياور باشد، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش . و به دنبال آن مى افزايد: «'''آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آيد'''» (و فتحت السماء فكانت ابوابا).&lt;br /&gt;
منظور از اين «'''درها'''» چيست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: منظور اين است كه درهاى عالم «'''غيب '''» به عالم «'''شهود'''» گشوده مى شود، حجابها كنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى جمعى اين آيه را اشاره به چيزى دانسته اند كه در آيات ديگر قرآن آمده كه مى گويد: «'''در آستانه قيامت آسمان شكافته مى شود'''» و اذا السماء انشقت (انشقاق - ۱) و در جاى ديگر همين معنى را به تعبير ديگرى بيان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - ۱).&lt;br /&gt;
در حقيقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى شود كه گويى سرتاسر آن تبديل به درهايى شده است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنيا قادر به حركت در آسمانها نيست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسيار محدود است ، گويى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قيامت انسان از كره خاكى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد.&lt;br /&gt;
به تعبير ديگر: در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى شوند، و به دنبال آن طبق آيه ۴۸ سوره ابراهيم آسمانهايى نوين و زمينى نو جاى آن را مى گيرد: يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و در اين حال درهاى آسمانها به روى زمينيان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گردد، بهشتيان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم : «'''تا زمانى كه بهشتيان به سوى بهشت مى آيند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گويند درود بر شما'''» (زمر - ۷۳).&lt;br /&gt;
و در همين جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبريك و تهنيت مى گويند و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب (رعد - ۲۳).&lt;br /&gt;
و درهاى دوزخ نيز به روى كافران گشوده مى شود: و سيق الذين كفروا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - ۷۱).&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد كه پهنايش به پهناى زمين و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض (آل عمران - ۱۳۳).&lt;br /&gt;
و بالاخره در آخرين آيه مورد بحث ، وضع كوهها را در قيامت ، منعكس ‍ كرده مى فرمايد: «'''كوهها به حركت در آورده مى شود و سرانجام سرابى مى گردد'''» (و سيرت الجبال فكانت سرابا).&lt;br /&gt;
به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قيامت به دست مى آيد، كوهها مراحلى را طى مى كند، نخست كوهها به حركت در مى آيد: و تسير الجبال سيرا (طور - ۱۰).&lt;br /&gt;
سپس از جا كنده مى شود، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة (حاقه - ۱۴).&lt;br /&gt;
و بعدا به صورت «'''توده اى از شنهاى متراكم '''» در مى آيد: و كانت الجبال كثيبا مهيلا (مزمل - ۱۴).&lt;br /&gt;
و بعد به صورت «'''پشم زده شده '''» در مى آيد كه با تند باد حركت مى كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش (قارعه - ۵).&lt;br /&gt;
و سپس به صورت «'''گرد و غبار'''» در مى آيد كه در فضا پراكنده مى شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا (واقعه - ۵ و ۶ ).&lt;br /&gt;
و بالاخره چنانكه در آيه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند و همچون «'''سرابى '''» از دور نمايان خواهد شد.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب سرانجام كوهها از صفحه زمين برچيده مى شود، و زمين هموار مى گردد و يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
صفصفا: از تو درباره كوهها سؤ ال مى كنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمين را صاف و هموار مى سازد! (طه - ۱۰۵ - ۱۰۶).&lt;br /&gt;
«'''سراب '''» از ماده «'''سرب '''» (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشيبى است ، و از آنجا كه در بيابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشيبى حركت مى كند از دور تلاءلؤ ى به نظرش مى رسد كه گمان مى كند آب وجود دارد در حالى كه چيزى جز «'''شكست نور'''» نيست ، سپس به هر چيزى كه ظاهرى دارد اما حقيقتى در آن نيست سراب گفته مى شود. به اين ترتيب آيه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى كند و مراحل ديگر در آيات ديگر آمده است .&lt;br /&gt;
در حقيقت كوهها به شكل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آيند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى اين چنين پيدا كند، پيداست چه دگرگونيها در جهان به موازات آن روى مى دهد؟ همچنين افراد يا قدرتهايى كه در زندگى اين جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند، در آنجا سرابى بيش نخواهند بود!&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا اين حوادث در «'''نفخه اولى '''» كه مربوط به پايان جهان است صورت مى گيرد؟ يا در «'''نفخه ثانيه '''» كه آغاز رستاخيز است ؟&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اينكه آيه «'''يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا'''» مسلما مربوط به «'''نفخه ثانيه '''» است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شوند اين آيه نيز قاعدتا بايد مربوط به همين نفخه باشد، منتهى ممكن است آغاز اين (حركت كوهها) در «'''نفخه نخست '''» صورت گيرد، و پايان آن (تبديل به سراب شدن ) در «'''نفخه ثانيه '''» باشد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به نفخه اولى باشد منتهى چون در ميان اين دو فاصله زيادى نيست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز حوادث نفخه اولى و ثانيه با هم ذكر شده (نمونه آن در سوره تكوير و انفطار ديده مى شود - دقت كنيد).&lt;br /&gt;
قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، كوهها به عنوان ميخها، و زمين به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آيات مورد بحث مى گويد آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى شود آن گهواره به هم مى خورد، و اين ميخهاى عظيم از جا كنده خواهد شد، روشن است هنگامى كه ميخهاى چيزى را بكشند از هم متلاشى مى شود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link15'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۲۱ - ۳۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link16'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ جَهَنَّمَ كانَت مِرْصاداً(۲۱) لِّلطغِينَ مَئَاباً(۲۲) لَّبِثِينَ فِيهَا أَحْقَاباً(۲۳) لا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْداً وَ لا شرَاباً(۲۴) إِلا حَمِيماً وَ غَساقاً(۲۵) جَزَاءً وِفَاقاً(۲۶) إِنهُمْ كانُوا لا يَرْجُونَ حِساباً(۲۷) وَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا كِذَّاباً(۲۸) وَ كلَّ شىْءٍ أَحْصيْنَهُ كتَباً(۲۹) فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلا عَذَاباً(۳۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۱ - جهنم كمين گاهى است بزرگ !&lt;br /&gt;
۲۲ - و محل بازگشتى براى طغيانگران !&lt;br /&gt;
۲۳ - مدتهاى طولانى در آن مى مانند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲۴ - در آنجا نه چيز خنكى مى چشند، و نه نوشيدنى گوارايى .&lt;br /&gt;
۲۵ - جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون !&lt;br /&gt;
۲۶ - اين مجازاتى است موافق و مناسب (اعمال آنها).&lt;br /&gt;
۲۷ - چرا كه اميدى به حساب نداشتند.&lt;br /&gt;
۲۸ - و آيات ما را به كلى تكذيب كردند.&lt;br /&gt;
۲۹ - و ما همه چيز را احصا و ثبت كرده ايم .&lt;br /&gt;
۳۰ - پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
جهنم كمين گاه بزرگ !&lt;br /&gt;
بعد از بيان بعضى از دلائل معاد، و قسمتى از حوادث رستاخيز، به سراغ سرنوشت دوزخيان و بهشتيان مى رود، نخست از «'''دوزخيان '''» شروع كرده ، مى فرمايد: «'''جهنم كمين گاهى است '''» (ان جهنم كانت مرصادا).&lt;br /&gt;
«'''و محل بازگشت طغيانگران !'''» (للطاغين مابا).&lt;br /&gt;
«'''مدتهاى طولانى در آن مى مانند'''» (لابثين فيها احقابا).&lt;br /&gt;
«'''مرصاد'''» اسم مكان است به معنى جايگاهى كه در آن كمين مى كنند، راغب در مفردات مى گويد: «'''مرصد'''» (بر وزن مرقد) و «'''مرصاد'''» هر دو يك معنى دارند، با اين تفاوت كه «'''مرصاد'''» به مكانى گفته مى شود كه مخصوص كمين است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند «'''صيغه مبالغه '''» است ، به معنى كسى كه بسيار كمين مى كند مانند «'''معمار'''» كه به معنى شخصى است كه بسيار عمران و آبادى مى كند.&lt;br /&gt;
البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر، و در اينكه چه كسى در دوزخ در كمين طغيانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آيه ۷۱ سوره مريم ، همه انسانها اعم از نيك و بد از كنار دوزخ ، يا از بالاى آن عبور مى كنند، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا در اين گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمينند و دوزخيان را مى ربايند!&lt;br /&gt;
و اگر به معنى «'''صيغه مبالغه '''» تفسير كنيم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى شوند آنها را به سوى خود مى كشاند و در كام خود فرو مى برد، به هر حال از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند، يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند، و يا جاذبه شديد جهنم .&lt;br /&gt;
«'''مآب '''» به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آيد، و در اينجا به همين معنى است .&lt;br /&gt;
و اما «'''احقاب '''» جمع «'''حقب '''» (بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد، و بعضى چهل سال تفسير كرده اند، و چون از اين تعبير به هر حال استشمام مى شود كه دوزخيان مدتهايى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پايان مى يابد، و اين با آيات خلود و عذاب دائم تضاد دارد، هر كدام در تفسير آن راهى را پوييده اند.&lt;br /&gt;
معروف ميان مفسران اين است كه منظور از «'''احقاب '''» در اينجا اين است كه مدتهايى طولانى و ساليان دراز پى در پى مى آيد و مى گذرد، بى آنكه پايان يابد، و هر زمانى كه مى گذرد زمان ديگرى جانشين آن مى شود.&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آيه درباره گنهكارانى است كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سرانجام پاك مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند.&lt;br /&gt;
سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى افزايد: «'''آنها در آنجا نه چيز خنكى مى چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند و نه نوشيدنى گوارايى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد'''» (لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا).&lt;br /&gt;
«'''جز آبى سوزان ، و مايعى از چرك و خون '''» (الا حميما و غساقا).&lt;br /&gt;
و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه ۴۳ سوره واقعه آمده است «'''و ظل من يحموم '''».&lt;br /&gt;
«'''حميم '''» به معنى آب بسيار داغ و «'''غساق '''» به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
اين در حالى است كه بهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند «'''و سقاهم ربهم شرابا طهورا'''» (دهر - ۲۱) و نوشيدنيهايى در ظرفهاى زيباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است «'''ختامه مسك '''» (مطففين - ۲۶) ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آيد، در آيه بعد مى افزايد: «'''اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها'''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(جزاء وفاقا).&lt;br /&gt;
چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند، سزاوار است كه در آنجا كيفرشان چنان باشد، و نوشابه هايشان چنين !&lt;br /&gt;
اصولا همانگونه كه بارها تاءكيد كرده ايم از آيات قرآن استفاده مى شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قيامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها، چنانكه در سوره تحريم آيه ۷ مى خوانيم : يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون : «'''اى كافران امروز عذر مخواهيد، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى داديد'''» (كه اكنون تجسم يافته و در برابر شما حضور پيدا كرده ).&lt;br /&gt;
سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته ، مى فرمايد: «'''اين به خاطر آن است كه آنها اميدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند'''» (انهم كانوا لا يرجون حسابا).&lt;br /&gt;
و همين بى اعتنايى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت .&lt;br /&gt;
در حقيقت عدم ايمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كيفرهاى سخت .&lt;br /&gt;
توجه داشته باشيد كه «'''لا يرجون '''» از ماده رجاء هم به معنى «'''اميد'''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى اميد و انتظار كيفر داشته باشد طبعا مى ترسد، و اگر نداشته باشد نمى ترسد و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند، لذا آنان كه اميد به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ان '''» كه براى تاءكيد است و «'''كانوا'''» كه استمرار در ماضى را بيان مى كند و «'''حسابا'''» كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بيانگر اين واقعيت است كه آنها مطلقا و هرگز هيچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند، يا به تعبير ديگر حساب روز قيامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند، و طبيعى است كه چنين افرادى ، آلوده چنان گناهان عظيمى شوند، و سرانجام گرفتار اين عذابهاى سخت و دردناك .&lt;br /&gt;
و لذا بلافاصله مى افزايد: «'''آنها آيات ما را به كلى تكذيب كردند'''» (و كذبوا باياتنا كذابا).&lt;br /&gt;
هواى نفس آنچنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى را شديدا انكار كردند، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشاند.&lt;br /&gt;
پيداست كه آيات در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه همه آيات توحيد و نبوت و تشريع و تكوين ، و معجزات انبيا و احكام و سنن را شامل مى شود، و با توجه به تكذيب اينهمه نشانه ها و آيات الهى كه جهان تكوين و تشريع را پر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كرده بايد تصديق كنيم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است .&lt;br /&gt;
سپس به عنوان هشدار به اين طغيانگران ، و هم براى تاءكيد بر مساءله وجود موازنه ميان «'''جرم '''» و «'''جريمه '''» و حاكميت «'''جزاى وفاق '''» مى افزايد: ما همه چيز را قطعا احصاء و ثبت كرده ايم (و كل شى ء احصيناه كتابا).&lt;br /&gt;
تا گمان نكنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نيز هرگز فكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غير عادلانه است .&lt;br /&gt;
اين حقيقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغير و كبير، آشكار و پنهان ، و حتى نيات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسيارى از آيات قرآن منعكس است .&lt;br /&gt;
در يكجا مى فرمايد: و كل شى ء فعلوه فى الزبر و كل صغير و كبير مستطر: «'''هر كارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود'''» (قمر - ۵۲ و ۵۳).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر مى فرمايد: ان رسلنا يكتبون ما تمكرون : «'''رسولان ما آنچه مكر مى كنيد مى نويسند'''» (يونس - ۲۱).&lt;br /&gt;
و در جاى ديگر مى خوانيم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : «'''ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم '''» (يس - ۱۲).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلند مى شود، مى گويند: يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها: «'''اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟!'''» (كهف - ۴۹).&lt;br /&gt;
بدون شك كسى كه اين واقعيت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسيار دقيق و حسابگر خواهد بود، و همين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غيبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود و تكان دهنده اى مى فرمايد: «'''پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزاييم !'''» (فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا).&lt;br /&gt;
هر چه فرياد كنيد، يا ويلتنا بگوييد، تقاضاى باز گشت به دنيا و جبران گناهان نماييد از شما مسموع نيست ، و چيزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.&lt;br /&gt;
اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين : «'''براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده ، يا اندرز مده !'''» (شعراء - ۱۳۶).&lt;br /&gt;
و اين جزاى كسى است كه وقتى آيات الهى براى او خوانده مى شد «'''جز بر نفرتش چيزى نمى افزود،'''» (و ما يزيدهم الا نفورا) (اسراء - ۴۱).&lt;br /&gt;
و بالاخره اين است سزاى كسى كه از هيچ گناهى رويگردان نبود و به هيچ كار خيرى علاقه نداشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: هذه الاية اشد ما فى القرآن على اهل النار: «'''اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمد است !'''».&lt;br /&gt;
چگونه اين چنين نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحيم آن چنان بر آنها خشمگين شده كه آنها را با جمله اى كه تمام درهاى اميد را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چيزى به آنها نمى دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۳}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1&amp;diff=98416</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B6_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1&amp;diff=98416"/>
		<updated>2014-08-11T17:31:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره نبا&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link1'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََمقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره مكى است و داراى ۴۰ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''نبا'''»&lt;br /&gt;
اصولا اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بيش از همه چيز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، كه طبيعت سوره هاى مكى است تكيه مى كند، غالبا لحنى كوبنده و تكان دهنده و بيداركننده دارد، آيه ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همين دليل تاءثير بسيار عميقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نيز بيدار مى كند، و به كالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ وليت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا!&lt;br /&gt;
سوره «'''نبا'''» نيز از اين اصل كلى مستثنا نيست ، با سؤ الى بيدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پايان مى يابد.&lt;br /&gt;
محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد.&lt;br /&gt;
۱ - سؤ الى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى روز قيامت مطرح شده است .&lt;br /&gt;
۲ - سپس به بيان نمونه هايى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيز - مى پردازد.&lt;br /&gt;
۳ - در بخش ديگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد.&lt;br /&gt;
۴ - در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را.&lt;br /&gt;
۵ - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگيز بهشتى را شرح مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۶ - سرانجام با انذار شديدى از عذاب قريب ، و سپس ذكر سرنوشت غم انگيز كافران سوره پايان مى گيرد.&lt;br /&gt;
ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره «'''عم '''» به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود.&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت سوره نبا&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراء سورة عم يتسائلون سقاه الله برد الشراب يوم القيامة : «'''كسى كه سوره عم يتسائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند'''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) ميخ ‌وانيم : من قراء عم يتسائلون لم يخرج سنته اذا كان يدمنها فى كل يوم حتى يزور البيت الحرام !: «'''كسى كه همه روز سوره عم يتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اينكه خانه خدا را زيارت مى كند!'''».&lt;br /&gt;
و نيز در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءها و حفظها كان حسابه يوم القيامة بمقدار صلوة واحدة : ((كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link2'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۱ - ۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link3'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ &lt;br /&gt;
عَمَّ يَتَساءَلُونَ(۱) عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ(۲) الَّذِى هُمْ فِيهِ مخْتَلِفُونَ(۳)َكلا سيَعْلَمُونَ(۴) ثُمََّكلا سيَعْلَمُونَ(۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟!&lt;br /&gt;
۲ - از خبر بزرگ و پر اهميت (رستاخيز).&lt;br /&gt;
۳ - همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند.&lt;br /&gt;
۴ - چنين نيست كه آنها فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند.&lt;br /&gt;
۵ - باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى مى فهمند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
خبر مهم !&lt;br /&gt;
در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''آنها از چه چيز از يكديگر سؤ ال مى كنند؟'''» (عم يتساءلون ).&lt;br /&gt;
سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگويى پرداخته مى افزايد: «'''آنها از خبر بزرگ و پر اهميت سؤ ال مى كنند'''» (عن النبا العظيم ).&lt;br /&gt;
«'''همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند'''» (الذى هم فيه مختلفون ).&lt;br /&gt;
در اينكه منظور از اين خبر بزرگ (نبا عظيم ) چيست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گروهى آن را اشاره به روز رستاخيز، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجيد، و بعضى به همه اصول دين از توحيد گرفته تا معاد، و در رواياتى نيز تفسير به مساءله ولايت و امامت شده است كه در نكته هاى آينده به آن اشاره خواهد شد&lt;br /&gt;
دقت در مجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده و جمله ان يوم الفصل كان ميقاتا كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده ، و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساءله «'''معاد'''» بود، رويهمرفته تفسير اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى كند.&lt;br /&gt;
«'''نبا'''» به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» به معنى خبرى است كه «'''مهم '''» باشد و داراى «'''فايده '''» و انسان نسبت به آن «'''علم '''» يا «'''ظن غالب '''» پيدا كند، و اين امور&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سه گانه در معنى نبا شرط است .&lt;br /&gt;
بنابراين توصيف به «'''عظيم '''» تاءكيد بيشترى را مى رساند و رويهمرفته نشان مى دهد كه اين خبر كه گروهى در آن ترديد داشتند واقعيتى بوده است شناخته شده ، پر اهميت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتيم مناسبتر از همه اين است كه منظور خبر رستاخيز باشد.&lt;br /&gt;
جمله «'''يتساءلون '''» (از يكديگر سؤ ال مى كنند) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از يكديگر سؤ ال مى كردند، نه سؤ ال براى تحقيق و درك حقيقت .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از آن سؤ ال از مؤ منان باشد، و يا سؤ ال از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى مطرح شده كه اگر منظور از «'''نبا عظيم '''» رستاخيز است ، اين امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى فرمايد: «'''آنها در آن اختلاف دارند'''»؟&lt;br /&gt;
در پاسخ مى گوييم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در ميان مشركان قطعى نيست ، چه اينكه بسيارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبير ديگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار ترديد و شك مى كردند كه لحن آيات قرآن آن را منعكس كرده است (نمل ۶۶) و بعضى شديدا منكر بوده و حتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) ديوانه ، يا مفترى بر خدا، مى دانستند (سبا ۷ و ۸) و به اين ترتيب اختلاف آنها در مساءله معاد قابل انكار نيست .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''اينچنين نيست كه آنها درباره قيامت مى گويند و فكر مى كنند، و به زودى مى فهمند'''» (كلا سيعلمون ).&lt;br /&gt;
باز هم چنين نيست كه آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم كلا سيعلمون ).&lt;br /&gt;
«'''آن روز با خبر مى شوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفريط و كوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند'''» «'''ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله '''» (زمر - ۵۶).&lt;br /&gt;
آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد، و تقاضاى بازگشت به دنيا را مى كنند «'''هل الى مرد من سبيل '''»: «'''آيا راهى به بازگشت وجود دارد'''» (شورى - ۴۴).&lt;br /&gt;
حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود، و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيز فريادش بلند مى شود كه مرا باز گردانيد تا عمل صالحى انجام دهم «'''رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت '''» (مؤ منون ۹۹ - ۱۰۰).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''سيعلمون '''» (با «'''س '''» كه معمولا براى آينده نزديك مى آيد) اشاره به اين است كه قيامت امرى است نزديك ، و تمام عمر دنيا در برابر آن ساعتى بيش نيست !&lt;br /&gt;
در اينكه دو آيه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاءكيد يك واقعيت (آگاهى آنها در آينده نزديك از قيامت و رستاخيز) است ، يا بيان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به اين است كه در آينده نزديك عذاب دنيا را مى بينند، و دومى اشاره به اينكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند ديد) مفسران دو احتمال داده اند، ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه منظور اين است كه با پيشرفت علم و دانش ‍ بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخيز آنقدر فراوان مى شود كه حتى منكران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بينند.&lt;br /&gt;
ولى اشكال اين تفسير آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى زيستند و در امر قيامت اختلاف داشتند، در حالى كه آيه درباره آنها سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
نكته ها:&lt;br /&gt;
۱ - مساءله «'''ولايت '''» و «'''نبا عظيم '''»:&lt;br /&gt;
چنانكه گفتيم نبا عظيم به چند معنى تفسير شده : قيامت ، قرآن ، تمام اصول عقائد دينى اعم از مبدا و معاد، ولى قرائن موجود در مجموعه آيات اين&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سوره نشان مى دهد كه تفسير آن به معاد از همه برترى دارد.&lt;br /&gt;
ولى در روايات زيادى كه از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده ، «'''نبا عظيم '''» (خبر بزرگ ) به مساءله ولايت و امامت امير مؤ منان على (عليه السلام ) كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، يا به مساءله «'''ولايت به طور اعم '''» تفسير شده است .&lt;br /&gt;
اين روايات گاه از خود على (عليه السلام )، و گاه از امامان ديگر (عليهم السلام ) نقل شده كه به عنوان نمونه سه روايت را در اينجا مى آوريم :&lt;br /&gt;
۱ - روايتى است كه حافظ محمد بن مؤ من شيرازى كه از علماى اهل سنت است نقل كرده كه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تفسير عم يتساءلون عن النبا العظيم فرمود: منظور ولايت على است كه از آنها درباره آن در قبر سؤ ال مى شود، و هيچكس در شرق و غرب عالم ، در بر و بحر از دنيا نمى رود مگر اينكه فرشتگان از او درباره ولايت امير مؤ منان (عليه السلام ) بعد از مرگ پرسش مى كنند، و به او مى گويند: دينت چيست ؟ پيامبرت كيست ؟ و امامت كيست ؟.&lt;br /&gt;
۲ - در حديث ديگرى آمده است كه روز جنگ صفين مردى از لشكر شام در حالى كه سلاح بر تن پوشيده ، و قرآنى حمايل كرده بود، وارد ميدان شد، و سوره عم يتساءلون عن النبا العظيم را تلاوت مى كرد، على (عليه السلام ) شخصا به ميدان او آمد و به او فرمود: اتعرف النبا العظيم الذى هم فيه مختلفون «'''آيا مى دانى نبا عظيمى كه در آن اختلاف دارند چيست ؟!'''»&lt;br /&gt;
آن مرد در جواب گفت : نه ، نمى دانم !&lt;br /&gt;
امام فرمود: انا و الله النبا العظيم الذى فيه اختلفتم و على ولايته تنازعتم ، و عن ولايتى رجعتم بعد ما قبلتم ... و يوم القيامة تعلمون ما علمتم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''منم آن نبا عظيم كه درباره آن اختلاف داريد! و در ولايت او به نزاع برخاسته ايد، شما از ولايت من باز گشتيد بعد از آنكه پذيرفتيد، و در قيامت بار ديگر آنچه را قبلا در اين زمينه دانسته ايد خواهيد دانست !'''».&lt;br /&gt;
۳ - در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: النبا العظيم الولاية : «'''نبا عظيم همان مساءله ولايت است '''».&lt;br /&gt;
جمع ميان محتواى اين روايات و آنچه در مورد تفسير آيه به مساءله معاد ذكر كرديم از دو راه ممكن است : نخست اينكه «'''نبا عظيم '''» مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه اينها را شامل مى شود هر چند به هنگام نزول اين آيات تكيه قرآن بيش از همه در بيان اين جمله روى مساءله معاد بود، ولى اين مانع نمى شود كه آيه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد ديگر اينكه همانگونه كه مى دانيم و بارها نيز گفته ايم قرآن داراى بطون مختلفى است ، يعنى يك آيه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظاهر است ، و معانى ديگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود، و يا به تعبير ديگر نوعى دلالت التزامى است كه براى همه كس جز خاصان روشن نيست .&lt;br /&gt;
تنها اين آيه نيست كه داراى ظاهر و باطنى است ، آيات زياد ديگرى در قرآن كريم داريم كه در روايات اسلامى تفسيرهاى گوناگونى براى آن آمده كه بعضى هماهنگ با ظاهر است ، و بعضى معنى باطن را بيان مى كند.&lt;br /&gt;
ولى اين نكته را مؤ كدا يادآور مى شويم كه فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، يا تفسيرهايى كه از شخص پيغمبر و امامان معصوم (عليهم السلام ) رسيده است جائز نيست ، و وجود بطون براى قرآن نبايد دستاويزى براى هوسبازان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و منحرفان شود كه آيات قرآن را هرگونه بخواهند به ميل خود تفسير كنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link7'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
===اين همه تكيه بر معاد براى چيست ؟ ===&lt;br /&gt;
گفتيم از مهم ترين مسائلى كه در جزء سيام قرآن مجيد كه اكثريت قريب به اتفاق سوره هاى آن مكى است روى آن تكيه شده مساءله «'''معاد'''» و شرح احوال انسان در روز رستاخيز است .&lt;br /&gt;
اين به خاطر آن است كه براى اصلاح انسان نخستين گام اين است كه بداند حساب و كتابى در كار است .&lt;br /&gt;
دادگاهى وجود دارد كه چيزى بر دادرسان آن مخفى نمى ماند.&lt;br /&gt;
محكمه اى كه نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه .&lt;br /&gt;
نه توصيه و رشوه در آن كارساز است ، و نه امكان دروغ و انكار و بالاخره هيچ راهى براى فرار از چنگال مجازات در آنجا نيست ، تنها راه ترك گناه در اينجاست .&lt;br /&gt;
ايمان به وجود چنين محكمه و دادگاهى انسان را تكان مى دهد، و ارواح خفته را بيدار مى كند، روح تقوى و تعهد و احساس مسؤ وليت را زنده مى كند، و او را به وظيفه شناسى دعوت مى نمايد.&lt;br /&gt;
اصولا در هر محيطى فساد رخنه كند عامل آن يكى از دو چيز است : ضعف نيروى مراقبت ، يا ضعف تشكيلات قضايى اگر مراقبين تيزبين اعمال انسانها را زير نظر بگيرند، و دادگاه ها دقيقا به جرائم متخلفان برسند، و هيچ «'''جرمى '''» بدون «'''جريمه '''» نماند، در چنين محيطى مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدى و طغيان به حداقل خواهد رسيد&lt;br /&gt;
جايى كه زندگى مادى در پرتو مراقبين و دادگاه هاى آن چنين باشد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تكليف زندگى معنوى و الهى انسان روشن است . ايمان به وجود مبديى كه همه جا با او است لا يعزب عنه مثقال ذرة : «'''به اندازه سنگينى ذره اى چيزى از علم او مخفى نمى گردد'''» (سبا - ۳) و ايمان به وجود معادى كه به مصداق فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره (زلزال - ۷ و ۸) ذره اى كار خوب و بد به دست فراموشى سپرده نمى شود، و در آنجا در برابر او قرار مى گيرد، چنين ايمانى ، چنان تقوايى در انسان ايجاد مى كند كه در تمام زندگى مى تواند راهنماى او در مسير خير باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link8'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==ََآيه ۶ - ۱۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link9'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نجْعَلِ الاَرْض مِهَداً(۶) وَ الجِْبَالَ أَوْتَاداً(۷) وَ خَلَقْنَكمْ أَزْوَجاً(۸) وَ جَعَلْنَا نَوْمَكمْ سبَاتاً(۹) وَ جَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً(۱۰) وَ جَعَلْنَا النهَارَ مَعَاشاً(۱۱) وَ بَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سبْعاً شِدَاداً(۱۲) وَ جَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً(۱۳) وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَتِ مَاءً ثجَّاجاً(۱۴) لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبَاتاً(۱۵) وَ جَنَّتٍ أَلْفَافاً(۱۶)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۶ - آيا ما زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم ؟&lt;br /&gt;
۷ - و كوهها را ميخهاى زمين ؟&lt;br /&gt;
۸ - و شما را به صورت زوجها آفريديم .&lt;br /&gt;
۹ - و خواب شما را مايه آرامشتان قرار داديم .&lt;br /&gt;
۱۰ - و شب را پوششى (براى شما).&lt;br /&gt;
۱۱ - و روز را وسيله اى براى زندگى و معاش .&lt;br /&gt;
۱۲ - و بر فراز شما هفت (آسمان ) محكم بنا كرديم .&lt;br /&gt;
۱۳ - و چراغى روشن و حرارت بخش آفريديم .&lt;br /&gt;
۱۴ - و از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم .&lt;br /&gt;
۱۵ - تا به وسيله آن دانه و گياه بسيار برويانيم .&lt;br /&gt;
۱۶ - و باغهايى پر درخت .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...&lt;br /&gt;
اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤ الاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است ، كه از يكسو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است ، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب از دو جهت ، استدلال براى مساءله معاد محسوب مى شود، از طريق «'''برهان قدرت '''» و «'''برهان حكمت '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحريك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است .&lt;br /&gt;
نخست از زمين شروع كرده ، مى فرمايد: «'''آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم ؟!'''» (الم نجعل الارض مهادا).&lt;br /&gt;
«'''مهاد'''» به طورى كه «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از «'''مهد'''» به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش ‍ يعنى «'''بستر'''» تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت .&lt;br /&gt;
انتخاب اين تعبير براى زمين ، بسيار پرمعنى است ، چرا كه از يك سو قسمتهاى زيادى از زمين آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد.&lt;br /&gt;
از سوى ديگر همه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است .&lt;br /&gt;
و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد.&lt;br /&gt;
و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند.&lt;br /&gt;
از سوى پنجم قسمت زيادى از آبهايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قناتها بيرون مى فرستد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است ، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح ، اهميت كوهها و نقش حياتى آنها، فراموش شود، در آيه بعد مى افزايد: «'''آيا، ما كوهها را ميخهاى زمين قرار نداديم ؟'''» (و الجبال اوتادا)&lt;br /&gt;
كوهها علاوه بر اينكه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند، و در آنجا به هم پيوسته اند و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثير جاذبه جزر و مد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند، ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگين محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسايش انسان مى سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زير ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ‍ ناآرامى بود.&lt;br /&gt;
و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها.&lt;br /&gt;
علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده هاى يك چرخ ، پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند، دانشمندان مى گويند اگر سطح زمين صاف بود، قشر هوا به هنگام حركت زمين روى آن ميلغزيد، و طوفانهاى عظيم ايجاد مى شد، و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غير قابل سكونت كند.&lt;br /&gt;
بعد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجودى انسان و آيات انفسى مى رود و مى فرمايد: «'''ما شما را زوجها آفريديم '''» (و خلقناكم ازواجا).&lt;br /&gt;
«'''ازواج '''» جمع زوج به معنى جفت ، و جنس «'''مذكر و مؤ نث '''» است ، و آفرينش انسان از اين دو جنس علاوه بر اينكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود، چنانكه در آيه ۲۱ سوره روم مى خوانيم : و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و رجعت قرار داد)).&lt;br /&gt;
و به تعبير ديگر جنس مذكر و مؤ نث هر كدام مكمل وجود ديگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى باشد.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه «'''ازواج '''» در لغت به معنى «'''اصناف و انواع '''» نيز آمده ، بعضى اين آيه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى دانند، و تفاوتهايى كه از نظر رنگ و نژاد و روحيات و استعدادهاى مختلف در ميان انسانها است كه آن نيز از نشانه هاى عظمت حق و مايه تكامل جامعه انسانى است .&lt;br /&gt;
سپس به پديده «'''خواب '''» كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى افزايد: «'''ما خواب شما را مايه آرامش و آسايش شما قرار داديم '''» (و جعلنا نومكم سباتا)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''سبات '''» از ماده سبت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطيل كار به منظور استراحت آمده ، و اينكه «'''روز شنبه '''» در لغت عرب «'''يوم السبت '''» ناميده شده ، به خاطر آن است كه اين نامگذارى متاءثر از برنامه هاى يهود بوده كه روز شنبه را روز تعطيلى مى دانستند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''سبات '''» اشاره لطيفى به تعطيل قسمتهاى قابل توجهى از فعاليتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همين تعطيل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقويت روح و جسم ، و تجديد نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجديد فعاليت مى شود.&lt;br /&gt;
با اينكه يك سوم زندگى انسان را «'''خواب '''» فرا گرفته ، و هميشه انسان با اين مساءله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اينكه چه عامل سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نيست !&lt;br /&gt;
ولى اين مساءله روشن است كه خواب نقش عظيمى در سلامت انسان دارد، و به همين دليل پزشكان روانى تلاش مى كنند كه خواب بيماران خود را به صورت عادى تنظيم كنند، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نيست .&lt;br /&gt;
افرادى كه به صورت طبيعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگين و ناراحتند، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى كه بيدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بينند.&lt;br /&gt;
مطالعه بعد از يك خواب آرام بخش بسيار سريع پيش مى رود، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنين خوابى هميشه قرين موفقيت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهميت خواب در زندگى انسان است .&lt;br /&gt;
كمتر شكنجه اى براى انسان به اندازه «'''بى خوابى اجبارى و اضطرارى '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسيار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بيمار مى شود.&lt;br /&gt;
البته آنچه درباره اهميت خواب گفته شد، منظور از آن يك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بيماريهاى مختلف است .&lt;br /&gt;
و عجب اينكه مقدار خواب طبيعى براى انسانها يكسان نيست ، و هيچگونه حد معينى براى آن نمى توان در نظر گرفت و لذا هر كس بايد با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دريابد.&lt;br /&gt;
و عجيب تر اينكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بيدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزايش ‍ مى يابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گاه به حداقل لازم يعنى يك يا دو ساعت مى رسد، ولى بسيار ديده شده كه اين كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!.&lt;br /&gt;
البته به ندرت كسانى يافت مى شوند كه ماه ها پشت سر هم بيدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خيابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى گويند خواب به آنها دست مى دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى اين افراد مسلما افراد سالمى نيستند، و خواه ناخواه گرفتار ضايعات جسمى و روحى مى گردند.&lt;br /&gt;
خلاصه اين تحول و دگرگونى عجيبى كه به نام «'''خواب '''» در انسان پيدا مى شود شگفتيهاى زيادى دارد كه آن را شبيه يك «'''معجزه '''» مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به «'''مرگ '''» و «'''بيدارى '''» شباهتى به «'''رستاخيز'''» دارد، مى تواند اشاره اى به اين مطلب نيز باشد.&lt;br /&gt;
سپس در رابطه با مساءله «'''خواب '''» سخن از موهبت «'''شب '''» به ميان آورده ، مى فرمايد: «'''ما شب را پوششى قرار داديم '''» (و جعلنا الليل لباسا).&lt;br /&gt;
و بلافاصله مى افزايد: «'''و روز را وسيله اى براى زندگى قرار داديم '''» (و جعلنا النهار معاشا)&lt;br /&gt;
به عكس آنچه «'''ثنويين '''» (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرينش مى پنداشتند كه نور و روشنايى روز نعمت است ، و ظلمت و تاريكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند، يكى را از «'''يزدان '''» و ديگرى را از اهريمن مى دانستند، با كمى دقت روشن مى شود كه هر يك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهايى ديگر.&lt;br /&gt;
مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين ، و تمام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
موجودات زنده اى كه روى آن زيست مى كنند، فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند، و تاريكى را كه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديد نشاط كند، چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست .&lt;br /&gt;
از اين گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چيده مى شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند، و زمين جاى زندگى نخواهد بود! به همين دليل قرآن مجيد كرارا روى اين مساءله تكيه كرده ، در يك جا مى فرمايد: قل اءراءيتم ان جعل الله عليكم النهار سرمدا الى يوم القيامة من اله غير الله ياتيكم بليل تسكنون فيه : «'''بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاويدان كند، چه كسى غير از خدا است كه ((شب '''» براى شما آورد تا در آن آرامش ‍ يابيد))؟! (قصص ۷۲) و به دنبال آن مى فرمايد: و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله : «'''از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش يابيد، و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد'''» (قصص ۷۳).&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در قرآن مجيد به بسيارى از موضوعات مهم يكبار قسم ياد شده ، در حالى كه به «'''شب '''» هفت بار سوگند ياد شده است ! و مى دانيم سوگند به امور مهم ياد مى شود، و اين خود نشانه اهميت پرده ظلمت شب است .&lt;br /&gt;
آنها كه «'''شب '''» را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بيدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خيزند مردمى سالم تر زندگى مى كنند.&lt;br /&gt;
شب منافع جنبى نيز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترين وقت براى راز&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و نياز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربيت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجيد در توصيف پرهيزگاران مى گويد: و بالاسحار هم يستغفرون «'''آنها در سحرگاهان استغفار مى كنند'''» (ذاريات - ۱۸).&lt;br /&gt;
روشنايى روز نيز خود نعمتى است بى نظير، جنب و جوش و حركت مى آفريند، انسان را براى كار و تلاش آماده مى سازد، گياهان را در پرتو نور خود مى روياند، و حيوانات در پرتو آن رشد مى كنند، و به حق تعبير بالا كه مى فرمايد: «'''روز را وسيله معاش و زندگى شما قرار داديم تعبيرى است از هر نظر رسا كه نياز به شرح و توصيف ندارد'''».&lt;br /&gt;
آخرين سخن اينكه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنها يكى از آيات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.&lt;br /&gt;
سپس از زمين به «'''آسمان '''» پرداخته ، مى فرمايد: «'''ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كرديم '''» (و بنينا فوقكم سبعا شدادا).&lt;br /&gt;
عدد «'''هفت '''» در اينجا ممكن است عدد «'''تكثير'''»، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه هاى منظومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظيم و قوى هستند، و يا عدد «'''تعداد'''» به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم «'''آيه ۶ سوره صافات '''» انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : «'''ما آسمان پايين را با ستارگان زينت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخشيديم '''» متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بيرون است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمين باشد كه در عين رقيق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه اين كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى كند، و به محض اينكه يكى از آنها جذب كره زمين شود بر اثر تصادم شديد با قشر هوا چنان داغ مى شود كه آتش مى گيرد، و مى سوزد، و خاكستر آن به طور ملايم بر زمين مى نشيند، و اگر اين قشر هوا نبود شهرها و آباديهاى ما شب و روز در معرض پرتاب اين سنگها قرار داشت .&lt;br /&gt;
بعضى از دانشمندان محاسبه كرده اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمين كه بيش از يكصد كيلومتر ضخامت دارد به اندازه يك «'''سقف پولادين به ضخامت ده متر'''» است ! و اين است يكى از تفسيرهاى سبع شده اند&lt;br /&gt;
بعد از اشاره اجمالى به آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرمايد: «'''ما چراغى نورانى و حرارتبخش ‍ آفريديم '''» (و جعلنا سراجا وهاجا).&lt;br /&gt;
«'''وهاج '''» از ماده «'''وهج '''» (بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شود بنابراين ذكر اين وصف براى اين چراغ پر فروغ آسمانى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است «'''نور'''» و «'''حرارت '''».&lt;br /&gt;
نور خورشيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلكه تاءثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد.&lt;br /&gt;
حرارت آن نيز علاوه بر تاءثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه به طور مستقيم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است .&lt;br /&gt;
خورشيد به خاطر اشعه مخصوص «'''ماوراء بنفش '''» تاءثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد، كه اگر نبود كره زمين به بيمارستان عظيمى تبديل مى شد، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از ميان مى رفت .&lt;br /&gt;
خورشيد نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختيار همه ما مى گذارد.&lt;br /&gt;
اگر قيمت انرژى حاصل از خورشيد را با قيمت منابع ديگر انرژى محاسبه كنيم عدد بسيار عظيمى را تشكيل مى دهد، و اگر فرضا بخواهيم درخت سيبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهيم قيمت هر دانه سيب سرسام آور خواهد بود، آرى اين «'''سراج وهاج '''» عالم آفرينش همه اينها را رايگان در اختيار ما مى گذارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جرم خورشيد كه حدود «'''يك ميليون و سيصد هزار'''» برابر كره زمين است و فاصله آن حدود «'''يكصد و پنجاه ميليون '''» كيلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشيد كه بالغ بر شش هزار درجه سانتيگراد، و حرارت درونى آن كه در حدود بيست ميليون درجه ! تخمين زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر يا بيشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمين تنگ مى كرد و ادامه حيات را غير ممكن مى ساخت كه شرح آن در حوصله اين بيان مختصر نمى گنجد.&lt;br /&gt;
و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباط نزديكى با تابش خورشيد دارد سخن به ميان آورده ، مى افزايد: «'''و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل كرديم '''» (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).&lt;br /&gt;
«'''معصرات '''» جمع معصر از ماده «'''عصر'''» به معنى فشار است ، كه اشاره به «'''ابرهاى باران زا'''» است ، گويى خودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ريزد توجه داشته باشيد كه «'''معصرات '''» اسم فاعل است ).&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را به معنى ابرهايى كه آماده ريزش باران است تفسير كرده اند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
زيرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چيزى مى آيد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند «'''معصرات '''» صفت ابرها نيست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ريزش باران قرار مى دهد.&lt;br /&gt;
و «'''ثجاج '''» از ماده «'''ثج '''» (بر وزن حج ) به معنى فرو ريختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اينكه «'''ثجاج '''» صيغه مبالغه است كثرت و فزونى بيشترى را بيان مى كند، و در مجموع معنى آيه چنين مى شود كه ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم .&lt;br /&gt;
گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است ، هوا را لطيف مى كند، آلودگيها را مى شويد، كثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعديل مى كند، از عوامل بيمارى مى كاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اينهمه در آيات بعد به سه فايده مهم آن اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''هدف از نزول باران اين است كه دانه هاى غذايى و گياهان را به وسيله آن از زمين خارج كنيم '''» (لنخرج به حبا و نباتا).&lt;br /&gt;
«'''و باغهايى پر درخت '''» (و جنات الفافا).&lt;br /&gt;
«'''الفاف '''» به گفته راغب در «'''مفردات '''» اشاره به اين است درختان اين باغها به قدرى زياد و انبوه است كه به يكديگر پيچيده شده .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حقيقت در اين دو آيه به تمام مواد غذايى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند، و از زمين رويد، اشاره شده است ، زيرا قسمت مهمى از آنها را دانه هاى غذايى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيجات و ريشه ها است (و نباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (و جنات ).&lt;br /&gt;
درست است كه در اين دو آيه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اينها نيست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكيل مى دهد، و سرچشمه پيدايش همه موجودات زنده طبق صريح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى ء حى (انبياء - ۳۰) بنابراين آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.&lt;br /&gt;
نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه ها نيز بدون آب فلج مى شود و نظام صنايع نيز فرو مى ريزد&lt;br /&gt;
زيبايى چهره طبيعت و نشاط آن با آب است ، و بهترين جاده هاى تجارى و اقتصادى دنيا را راه هاى آبى تشكيل مى دهد.&lt;br /&gt;
نكته : نكته : &lt;br /&gt;
پيوند اين آيات با مساءله «'''معاد'''»&lt;br /&gt;
در يازده آيه فوق به مهم ترين مواهب الهى ، و اساسيترين اركان زندگى انسان ، يعنى «'''نور'''» و «'''ظلمت '''» و «'''حرارت '''» و «'''آب '''» و «'''خاك '''» و «'''گياهان '''» اشاره شده است .&lt;br /&gt;
بيان اين نظام دقيق از يكسو دليل روشنى است بر قدرت خداوند بر همه چيز، بنابراين جايى براى اين سخن باقى نمى ماند كه چگونه ممكن است خداوند بار ديگر مردگان را به زندگى و حيات باز گرداند همانگونه كه در پاسخ&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
منكران معاد در آيات آخر سوره «'''يس '''» نيز با كمال وضوح بيان شده است كه مى فرمايد: «'''آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده قادر نيست همانند آن را بيافريند'''» (يس - ۸۱).&lt;br /&gt;
از سوى ديگر اين تشكيلات عظيم حتما هدفى دارد، و اين هدف مسلما زندگى چند روزه دنيا نمى تواند باشد، و به همين خوردنها و آشاميدنها و خواب و بيداريها اكتفاء شود، بلكه حكمت خداوند ايجاب مى كند كه هدفى والاتر براى آن باشد يا به تعبير ديگر «'''نشاءه اولى '''» تذكرى است براى «'''نشاءه آخرت '''» و منزلگاهى است براى سير طولانى بشر، همانگونه كه در آيه ۱۱۵ سوره مؤ منون مى فرمايد: افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون «'''آيا گمان كرديد كه شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما باز نمى گرديد؟!'''»&lt;br /&gt;
و از سوى سوم مساءله خواب و بيدارى كه خود نمونه اى از مرگ و حيات مجدد است ، و مساءله زنده شدن زمينهاى مرده بر اثر نزول باران كه صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوه گر مى كند، اشاراتى است پر معنى به مساءله رستاخيز و زندگى پس از مرگ ، همانگونه كه در آيه ۹ سوره فاطر بعد از ذكر تجديد حيات زمينهاى مرده با نزول باران مى فرمايد: كذلك النشور: «'''رستاخيز نيز چنين است '''».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۹ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98415</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B9&amp;diff=98415"/>
		<updated>2014-08-11T17:30:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link177'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۲۹ - ۴۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link178'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
انطلِقُوا إِلى مَا كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ(۲۹)&lt;br /&gt;
انطلِقُوا إِلى ظِلٍّ ذِى ثَلَثِ شعَبٍ(۳۰)&lt;br /&gt;
لا ظلِيلٍ وَ لا يُغْنى مِنَ اللَّهَبِ(۳۱)&lt;br /&gt;
إِنهَا تَرْمِى بِشرَرٍ كالْقَصرِ(۳۲)&lt;br /&gt;
كَأَنَّهُ جِمَلَتٌ صفْرٌ(۳۳)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۳۴)&lt;br /&gt;
هَذَا يَوْمُ لا يَنطِقُونَ(۳۵)&lt;br /&gt;
وَ لا يُؤْذَنُ لهَُمْ فَيَعْتَذِرُونَ(۳۶)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۳۷)&lt;br /&gt;
هَذَا يَوْمُ الْفَصلِ جَمَعْنَكمْ وَ الاَوَّلِينَ(۳۸)&lt;br /&gt;
فَإِن كانَ لَكمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ(۳۹)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۴۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۹ - (و در آن روز به آنها گفته مى شود) بيدرنگ برويد به سوى همان چيزى كه پيوسته آنرا انكار مى كرديد!&lt;br /&gt;
۳۰ - برويد به سوى سايه سه شاخه (دودهاى خفقان بار آتش !).&lt;br /&gt;
۳۱ - سايه اى كه نه آرامبخش است ، و نه از شعله هاى آتش جلوگيرى مى كند!.&lt;br /&gt;
۳۲ - جرقه هائى از خود پرتاب مى كند مانند يك كاخ !&lt;br /&gt;
۳۳ - گوئى (در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد رنگى هستند (كه به هر سو پراكنده مى شوند).&lt;br /&gt;
۳۴ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۳۵ - امروز روزى است كه سخن نمى گويند (و قادر بر دفاع از خويش ‍ نيستند).&lt;br /&gt;
۳۶ - و به آنها اجازه داده نمى شود كه عذر خواهى كنند.&lt;br /&gt;
۳۷ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۳۸ - امروز همان روز جدائى (حق از باطل ) است كه شما و پيشينيان را در آن جمع كرده ايم .&lt;br /&gt;
۳۹ - اگر چاره اى در برابر من (براى فرار از چنگال مجازات ) داريد انجام دهيد.&lt;br /&gt;
۴۰ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
نه قدرت بر دفاع دارند نه راهى براى فرار!&lt;br /&gt;
در اين آيات سرنوشت نهائى تكذيب كنندگان قيامت ، و منكران آن دادگاه عدل الهى بيان شده است ، بيانى كه به راستى انسان را در وحشتى عميق فرو مى برد، و ابعاد فاجعه را روشن مى سازد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''به آنها گفته مى شود بيدرنگ رهسپار شويد به سوى همان چيزى كه پيوسته آن را انكار مى كرديد'''»! (انطلقوا الى ما كنتم به تكذبون ).&lt;br /&gt;
رهسپار شويد به سوى جهنم سوزان كه هميشه آن را به باد استهزا مى گرفتيد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حركت كنيد به سوى انواع عذابها كه با اعمالتان آن را از پيش فراهم ساخته ايد.&lt;br /&gt;
«'''انطلقوا'''» از ماده «'''انطلاق '''» به معنى حركت كردن بدون توقف است ، و يك نوع آزادى از قيد و بند نيز در آن نهفته شده ، و اين در حقيقت توضيحى است براى وضع آنها در عرصه محشر كه آنها را مدتى طولانى براى حساب نگه مى دارند، سپس آنها را رها ساخته ، مى گويند بدون توقف به سوى دوزخ حركت كنيد.&lt;br /&gt;
گوينده اين سخن ممكن است خداوند متعال باشد كه مستقيما به آنها خطاب مى كند، و يا فرشتگان عذاب ، و به هر حال لحنى است آميخته با سرزنشى عميق كه خود عذابى است دردناك و جانكاه .&lt;br /&gt;
سپس به توضيح بيشترى درباره اين عذاب پرداخته مى گويد: «'''رهسپار شويد به سوى سايه اى از دودهاى خفه كننده آتش كه داراى سه شعبه است '''»! (انطلقوا الى ظل ذى ثلاث شعب ).&lt;br /&gt;
شاخه اى از بالاسر، و شاخه اى از طرف راست ، و شاخه اى از طرف چپ ، و به اين ترتيب از هر طرف اين دود غليظ مرگبار آنها را احاطه مى كند، و در كام خود فرو مى برد.&lt;br /&gt;
«'''اما سايه اى كه آرام بخش نيست و هرگز دوزخيان را از شعله هاى آتش جلوگيرى نمى كند'''» (لا ظليل و لا يغنى من اللهب ).&lt;br /&gt;
چه اينكه خود بر خاسته از آتش است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ممكن است تعبير به «'''ظل '''» (سايه ) اين تصور را ايجاد كند كه در آنجا سايه اى وجود دارد كه از سوزندگى شعله هاى آتش ، كمى مى كاهد، ولى اين آيه بر اين پندار غلط خط بطلان مى كشد، و مى گويد: اين سايه هرگز سايه اى كه شما تصور مى كنيد نيست ، سايه اى است سوزان و خفقان آور، و بر خاسته از دودهاى غليظ آتش كه مى تواند گرماى شعله ها را كاملا منعكس كند.&lt;br /&gt;
شاهد اين سخن آيات سوره واقعه است كه درباره «'''اصحاب الشمال '''» مى فرمايد: فى سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم : «'''آنها در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند، و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا، سايه اى كه نه خنك مى باشد، و نه مفيد و آرام بخش '''» (سوره واقعه ۴۱ - ۴۴).&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند اين شعبه هاى سه گانه بازتابى است از تكذيبهاى سه گانه آنها نسبت به اساس دين ، يعنى «'''توحيد'''» و «'''نبوت '''» و «'''معاد'''» زيرا تكذيب معاد از تكذيب نبوت و توحيد جدا نيست .&lt;br /&gt;
و بعضى گفته اند اشاره اى است به مبداءهاى سه گانه گناه «'''قوه غضبيه '''» و «'''شهويه '''» و «'''وهميه '''» آرى آن دود تاريك تجسمى است از تاريكيهاى شهوات :&lt;br /&gt;
زتاريكى خشم و شهوت حذر كن&lt;br /&gt;
كه از دود آن چشم دل تيره گردد!&lt;br /&gt;
غضب چون در آيد رود عقل بيرون&lt;br /&gt;
هوى چون شود چيره جان خيره گردد!&lt;br /&gt;
سپس در توصيف ديگرى از آن آتش سوزان مى افزايد: «'''جرقه هائى از خود بيرون مى دهد مانند يك كاخ عظيم '''»! (انها ترمى بشرر كالقصر).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نه همچون جرقه هاى آتش اين دنيا كه گاه به اندازه سر سوزنى بيش ‍ نيست تعبير به «'''قصر'''» (كاخ ) در اينجا تعبير پر معنائى است ، شايد تصور شود مناسبتر اين بود كه گفته شود جرقه هائى همچون كوه ، ولى نبايد فراموش كرد كوهها همان گونه كه در آيات قبل اشاره شد منبع انواع بركات است و سرچشمه هاى آب فرات و گوارا، اين قصرها و كاخهاى ستمكاران هستند كه منشاء شعله هاى سوزان و آتشهاى شرر بارند.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به توصيف ديگرى از شراره ها و جرقه هاى اين آتش سوزان پرداخته ، مى فرمايد: «'''آنها همچون شترهاى زرد رنگى هستند'''» (كانه جمالت صفر).&lt;br /&gt;
«'''جمالة '''» جمع «'''جمل '''» به معنى «'''شتر'''» است (مانند حجر و حجارة ) و «'''صفر'''» (بر وزن قفل ) جمع «'''اصفر'''» به معنى چيزى است كه زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تيره و متمايل به سياه نيز اطلاق شده ، ولى در اينجا مناسب همان معنى اول است زيرا جرقه هاى آتش زرد متمايل به سرخ است .&lt;br /&gt;
در آيه قبل اين جرقه ها از نظر حجم به كاخ بزرگ تشبيه شده بود، و در اين آيه از نظر كثرت و رنگ و سرعت حركت و پراكنده شدن به هر سو به گروهى از شتران زرد رنگ تشبيه شده كه به هر سو روانند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جائى كه جرقه ها اين چنين باشد، پيدا است كه خود آن آتش سوزان چگونه است ؟ و در كنار آن چه عذابهاى دردناك ديگرى قرار گرفته ؟ (خداوند همه ما را به رحمت و لطفش از آن حفظ كند).&lt;br /&gt;
بار ديگر در پايان اين بخش از آيات همان هشدار را تكرار كرده ، مى فرمايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
سپس فصل ديگرى از مشخصات آن روز هولناك را شروع كرده ، مى افزايد: «'''امروز، روزى است كه سخن نمى گويند:'''» (هذا يوم لا ينطقون ).&lt;br /&gt;
آرى خداوند در آن روز بر دهان مجرمان و گناهكاران مهر سكوت مى زند همانگونه كه در آيه ۶۵ سوره يس آمده است ، «'''اليوم نختم على افواههم '''»: امروز بر دهانشان مهر مى نهيم و باز همانگونه كه در ذيل همين آيه آمده است دست و پاى آنها به سخن درمى آيند و حتى طبق آيات ديگر قرآن پوستهاى آنان زبان باز مى كنند و همه گفتنيها را مى گويند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''و به آنها اجازه داده نمى شود كه عذر خواهى كنند'''» (و لا يؤ ذن لهم فيعتذرون ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نه اجازه سخن گفتن دارند، و نه عذر خواهى و دفاع از خويشتن ، چرا كه همه حقايق در آنجا روشن است ، و چيزى براى گفتن ندارند، آرى اين زبان پشت هم انداز كه در دنيا از آزادى خود سوء استفاده كرده ، به تكذيب انبياء، و استهزاء اولياء، و باطل كردن حق ، و حق جلوه دادن باطل ، مى پرداخت در آنجا بايد به كيفر آن اعمال قفل شود، و از كار بيفتد كه اين خود عذاب و شكنجه دردناكى است كه در چنان صحنه اى انسان قدرت بر دفاع از خويش ، و يا عذرخواهى نداشته باشد.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه خداوند برتر و عادلتر و بزرگتر از آن است كه بنده اش عذر موجهى داشته باشد و به او اجازه عذرخواهى ندهد، بلكه آنها در حقيقت هيچ عذر موجهى ندارند كه مطرح كنند.&lt;br /&gt;
البته از بعضى از آيات قرآن استفاده مى شود كه در قيامت مجرمان گاهى سخن مى گويند، اين بخاطر آن است كه همان گونه كه قبلا هم اشاره كرده ايم - در قيامت مواقف زيادى است ، در بعضى از مواقف زبان از كار مى افتد و نوبت به گواهى اعضاء مى رسد، و در بعضى ديگر زبان گشوده مى شود، و مطالبى را بازگو مى كند كه نشانه حسرت و اندوه شديد و سرگردانى و بدبختى آنها است .&lt;br /&gt;
باز در پايان اين مقطع مى گويد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
در مقطع ديگر روى سخن را به مجرمان كرده ، به عنوان حكايت از صحنه آن روز، مى گويد: «'''امروز همان روز جدائى است كه همه شما و پيشينيان را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن جمع كرده ايم '''» (هذا يوم الفصل جمعناكم و الاولين ).&lt;br /&gt;
امروز همه انسانها را بدون استثنا از اولين گرفته ، تا آخرين ، همه را براى حسابرسى و فصل خصومت در اين عرصه و دادگاه بزرگ گرد آورده ايم .&lt;br /&gt;
«'''اكنون اگر شما در برابر من چاره اى براى فرار از چنگال مجازات داريد انجام دهيد'''» (فان كان لكم كيد فكيدون ).&lt;br /&gt;
آيا مى توانيد از قلمرو حكومت من بگريزيد؟&lt;br /&gt;
يا مى توانيد بر قدرت من غلبه كنيد؟&lt;br /&gt;
يا توانائى داريد با پرداختن فديه اى آزاد شويد؟&lt;br /&gt;
و يا قدرت داريد ماءموران حسابرسى را فريب دهيد؟&lt;br /&gt;
هر كار از دست شما ساخته است انجام دهيد، ولى بدانيد كارى از شما ساخته نيست !&lt;br /&gt;
در حقيقت اين امر به اصطلاح «'''امر تعجيزى '''» است كه براى روشن ساختن عجز و ناتوانى طرف مقابل ذكر مى شود مثل همان چيزى كه در مورد قرآن مجيد آمده است كه مى فرمايد: «'''اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم ترديد داريد سوره اى مانند آن را بياوريد'''».&lt;br /&gt;
«'''كيد'''» (بر وزن صيد) به طورى كه «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» مى گويد: نوعى چاره جوئى است كه گاه نكوهيده و گاه قابل تمجيد است ، هر چند استعمال&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن در موارد مذموم بيشتر است (همانگونه كه در آيه مورد بحث نيز چنين است ).&lt;br /&gt;
مسلما در آن روز كارى از دستشان ساخته نيست ، چرا كه مى دانيم آن روز روزى است كه دست انسان از هر گونه اسباب و وسائل كوتاه مى گردد، چنانكه در آيه ۱۶۶ سوره بقره آمده است : «'''و تقطعت بهم الاسباب '''».&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه از يكسو مى فرمايد: آن روز، يوم «'''الفصل يعنى '''» روز جدائيها است ، از سوى ديگر مى فرمايد آن روز «'''يوم الجمع '''» يعنى روز اجتماع است كه هر كدام از اين دو در يك مقطع انجام مى شود، نخست همه را در آن دادگاه بزرگ جمع مى كنند، و سپس بر حسب عقائد و اعمالشان در صفوف مختلفى از هم جدا مى شوند، حتى آنها كه رهسپار بهشت مى شوند صفوف گوناگون و درجات مختلفى دارند و راهيان دوزخ نيز صفوف متفاوت و دركاتى دارند.&lt;br /&gt;
آرى آن روز روز جدائى حق از باطل ، و ظالم از مظلوم است .&lt;br /&gt;
و باز همان جمله تهديد آميز و بيدار كننده را تكرار كرده ، مى فرمايد «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link180'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۴۱ - ۵۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link181'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فى ظِلَلٍ وَ عُيُونٍ(۴۱)&lt;br /&gt;
وَ فَوَكِهَ مِمَّا يَشتهُونَ(۴۲)&lt;br /&gt;
كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(۴۳)&lt;br /&gt;
إِنَّا كَذَلِك نجْزِى المُْحْسِنِينَ(۴۴)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۴۵)&lt;br /&gt;
كلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلاً إِنَّكم مجْرِمُونَ(۴۶)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۴۷)&lt;br /&gt;
وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ(۴۸)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۴۹)&lt;br /&gt;
فَبِأَى حَدِيثِ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ(۵۰)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۴۱ - افراد با تقوى در سايه هاى (درختان بهشتى ) و در ميان چشمه ها قرار دارند.&lt;br /&gt;
۴۲ - و ميوه هائى از آنچه مايل باشند.&lt;br /&gt;
۴۳ - بخوريد و بنوشيد گوارا، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى داديد.&lt;br /&gt;
۴۴ - ما اينگونه نيكوكاران را جزا مى دهيم .&lt;br /&gt;
۴۵ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۴۶ - (در مقابل ، به مجرمان گفته مى شود) بخوريد و بهره گيريد در اين مدت كم (ولى بدانيد عذاب الهى در انتظار شما است ) چرا كه شما مجرميد.&lt;br /&gt;
۴۷ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۴۸ - و هنگامى كه به آنها گفته شود ركوع كنيد ركوع نمى كنند.&lt;br /&gt;
۴۹ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۵۰ - (اگر آنها به اين قرآن ايمان نمى آورند) پس به كدام سخن بعد از آن ايمان مى آورند.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اگر به قرآن ايمان نمى آورند به كدام سخن ايمان مى آورند؟!&lt;br /&gt;
مى دانيم برنامه قرآن آميختن انذار به بشارت ، و تهديد به تشويق است ، و همچنين ذكر سرنوشت مؤ منان در برابر سرنوشت مجرمان تا با قرينه مقابله مسائل بهتر درك شود.&lt;br /&gt;
بر اساس همين سنت ، در آيات فوق به دنبال بيان مجازاتهاى گوناگون مجرمان در قيامت ، اشاره پر معنى و كوتاهى درباره وضع پرهيزكاران در آن روز كرده ، مى فرمايد: «'''افراد با تقوى در سايه هاى درختان و در ميان چشمه ها قرار دارند'''» (ان المتقين فى ظلال و عيون ).&lt;br /&gt;
اين در حالى است كه مجرمان چنانكه از آيات قبل دانسته شد در سايه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
شرر بار و سوزان دودهاى خفه كننده اند.&lt;br /&gt;
«'''ظلال '''» جمع «'''ظل '''» به معنى سايه است ، خواه سايه اى مانند سايه درختان در روز، و يا سايه اى كه در تاريكى شب حاصل مى شود، در حالى كه «'''فى ء'''» به سايه اى گفته مى شود كه تنها در مقابل يك مبداء نورانى به وجود مى آيد همچون سايه درختان در مقابل آفتاب .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''آنها در ميان انواع ميوه ها از آنچه مايل باشند و مى خواهند قرار دارند'''» (و فواكه مما يشتهون ).&lt;br /&gt;
روشن است ذكر «'''ميوه ها'''» و «'''سايه ها'''» و «'''چشمه ها'''» اشاره به گوشه اى از مواهب عظيم الهى بر آنها است ، گوشه اى كه با زبان اهل دنيا قابل بيان و ترسيم است ، اما آنچه در بيان نمى گنجد، و به فكر ساكنان دنيا خطور نمى كند، از آن به مراتب برتر و بالاتر است .&lt;br /&gt;
جالب اينكه آنها در اين ميهمان سراى الهى به عاليترين وجهى پذيرائى مى شوند، همان گونه كه در آيه بعد آمده كه به آنها گفته مى شود «'''بخوريد و بنوشيد گوارا، اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى داديد'''»! (كلوا و اشربوا هنيئا بما كنتم تعملون ).&lt;br /&gt;
اين جمله خواه مستقيما از سوى خداوند به عنوان خطاب به آنها باشد، يا وسيله فرشتگان تواءم با لطف و محبتى است آشكار كه غذائى است براى روح و جان آنها.&lt;br /&gt;
تعبير «'''بما كنتم تعملون '''» (در مقابل اعمالى كه انجام مى داديد) اشاره به اين است كه اين مواهب را بدون حساب به كسى نمى دهند، و با ادعا و خيال&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و پندار به دست نمى آيد، تنها به وسيله اعمال صالح فراهم مى شود.&lt;br /&gt;
«'''هنى ء'''» (بر وزن مليح ) به گفته «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» هر چيزى است كه مشقتى به دنبال ندارد، و ناراحتى توليد نمى كند، و لذا به غذا و آب گوارا «'''هنى ء'''» گفته مى شود، گاه به زندگى گوارا نيز اطلاق مى گردد.&lt;br /&gt;
و اين اشاره به آن است كه ميوه ها و غذاها و نوشابه هاى بهشتى ، همانند آب و غذاى دنيا نيست كه گاه آثار سوئى در بدن مى گذارد يا عوارض ‍ نامطلوبى به دنبال دارد.&lt;br /&gt;
در ميان مفسران گفتگو است كه اين امر به خوردن و نوشيدن آيا براى بيان مباح بودن استفاده از اين نعمتها است ، و يا واقعا امر و فرمان و دستور است ؟&lt;br /&gt;
ولى بايد توجه داشت اينگونه اوامر كه به هنگام پذيرائى گفته مى شود نوعى طلب و خواست گوينده است كه براى عظمت و احترام ميهمان بيان مى گردد، و ميزبان دوست دارد غذايش را بيشتر بخورد تا اكرام بيشترى از او شده باشد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد باز روى اين مطلب تكيه مى كند كه اين نعمتها بى حساب نيست ، مى افزايد: «'''مسلما ما اين گونه ، نيكوكاران را جزا مى دهيم '''» (انا كذلك نجزى المحسنين ).&lt;br /&gt;
جالب اينكه در آيه نخست روى مساءله «'''تقوى '''» تكيه شده ، و در آيه بعد از آن روى «'''عمل '''» و در اين آيه روى «'''احسان و نيكوكارى '''».&lt;br /&gt;
«'''تقوى '''» هرگونه پرهيز از گناه و فساد و شرك و كفر است و «'''احسان '''» انجام هر كار نيك ، و «'''عمل '''» نيز ناظر به اعمال صالح است ، تا روشن شود برنامه نعمتهاى الهى تنها مربوط به اين گروه است ، نه مدعيان دروغين ايمان ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و آلودگان به انواع فساد، هر چند ظاهرا در سلك اهل ايمان در آيند.&lt;br /&gt;
و در پايان اين مقطع باز تكرار مى كند: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
واى بر آنها كه از تمام اين نعمتها و محبتها محروم مى شوند، كه حسرت اين محروميت آزارش كمتر از آتش سوزان دوزخ نيست ؟&lt;br /&gt;
و از آنجا كه يكى از عوامل انكار معاد پرداختن به لذات زودگذر دنيا، و تمايل به آزادى بيقيد و شرط براى بهره گيرى از اين لذات است ، در آيه بعد روى سخن را به مجرمان كرده با لحنى تهديد آميز مى فرمايد: «'''بخوريد و بهره گيريد در اين چند روز كوتاه ، ولى بدانيد عذاب الهى در انتظار شما است ، چرا كه شما مجرم و گنهكاريد'''» (كلوا و تمتعوا قليلا انكم مجرمون ).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''قليلا'''» مى تواند اشاره به مدت كوتاه عمر انسان در دنيا باشد، و هم ناچيز بودن مواهب اين جهان در برابر نعمتهاى بى حساب آخرت .&lt;br /&gt;
گرچه بعضى از مفسران گفته اند كه اين خطاب را در آخرت به مجرمان مى كنند، ولى با توجه به اينكه در آخرت هيچ گونه تمتع و بهره گيرى براى مجرمان از مواهب حيات تصور نمى شود، بايد قبول كرد كه اين سخن خطابى است به آنها در اين دنيا.&lt;br /&gt;
در حقيقت «'''متقين '''» و پرهيزگاران با نهايت احترام در آخرت پذيرائى مى شوند، و با جمله پر از لطف كلوا و اشربوا هنيئا مخاطب مى گردند، ولى دنيا پرستان در اين دنيا با جمله تهديد آميز كلوا و تمتعوا قليلا مخاطبند.&lt;br /&gt;
به پرهيزكاران مى فرمايد: بما كنتم تعملون (اينها در برابر اعمال صالحى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است كه انجام مى داديد).&lt;br /&gt;
و به اينها نيز مى گويد: «'''انكم مجرمون '''»: «'''اين تهديد به خاطر آن است كه شما مجرميد'''».&lt;br /&gt;
و به هر حال نشان مى دهد كه سرچشمه عذاب الهى جرم و گناه انسان است كه از بى ايمانى يا اسارت در چنگال شهوات ناشى مى شود.&lt;br /&gt;
سپس اين تهديد را بار ديگر با جمله : «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» تكميل مى كند (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
همانها كه به زرق و برق دنيا و لذات و شهوات آن مغرور و فريفته شدند، و عذاب الهى را براى خود خريدند.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به يكى ديگر از عوامل انحراف و بدبختى و آلودگى آنها اشاره كرده ، مى افزايد: «'''چنان از باده غرور سرمستند كه وقتى به آنان گفته شود در برابر پروردگار ركوع كنيد ركوع نمى كنند'''» (و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون )&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران گفته اند كه اين آيه درباره قبيله «'''ثقيف '''» نازل شد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنها فرمود: «'''نماز بخوانيد'''» آنها گفتند: ما هرگز در برابر كسى خم نمى شويم ، و اين براى ما عيب است ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: لا خير فى دين ليس ‍ فيه ركوع و لا سجود: «'''دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد ارزشى ندارد'''»!.&lt;br /&gt;
آنها نه فقط از ركوع و سجود ابا داشتند بلكه اين روح غرور و نخوت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تمامى افكار و زندگيشان منعكس بود، نه در برابر خدا تسليم بودند و نه در برابر دستورات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، نه حقوق مردم را به رسميت مى شناختند و نه تواضعى در برابر خالق و فروتنى در برابر خلق داشتند در حقيقت اين دو عامل (غرور و شهوت پرستى ) از مهمترين عوامل جرم و گناه و كفر و ظلم و طغيان است .&lt;br /&gt;
بعضى احتمال داده اند كه اين خطاب اركعوا (ركوع كنيد) در قيامت به آنها گفته مى شود ولى اين احتمال بعيد به نظر مى رسد، مخصوصا با در نظر گرفتن آيات قبل و بعد.&lt;br /&gt;
و بعد براى دهمين و آخرين بار در اين سوره مى فرمايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» «'''ويل يومئذ للمكذبين '''».&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه سوره «'''مرسلات '''» است با لحنى آميخته از عتاب ، و مملو از سرزنش ، به صورت يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: «'''اگر به اين قرآن كه دلائل صدقش از تمام آياتش نمايان است ، و حقانيتش در تمام تعبيراتش منعكس مى باشد ايمان نياورند، به كدام سخن بعد از آن ايمان مى آورند'''»؟! (فباى حديث بعده يؤ منون ).&lt;br /&gt;
كسى كه به قرآنى كه اگر بر كوهها نازل مى شد لرزان و خاشع مى شدند و از هم مى شكافتند ايمان نياورد، در برابر هيچ كتاب آسمانى ، و هيچ منطق عقلانى تسليم نخواهد شد، و اين نشانه روح عناد و لجاج است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link183'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته : ==&lt;br /&gt;
همان گونه كه در آغاز سوره اشاره كرديم ده بار جمله «'''ويل يومئذ للمكذبين '''» در آن تكرار شده ، و اين براى تاءكيد بر يك واقعيت مهم و تكان دهنده است ، و شبيه آن در سخنان فصحا و بلغا فراوان است كه قسمتى را كه عنايت و تاءكيد مخصوصى روى آن دارند در شعر و نثر تكرار مى كنند.&lt;br /&gt;
ولى بعضى از مفسران معتقدند كه هر يك از اين ده آيه اشاره به نكته جديدى است كه به تكذيب مطالب قبل از آن مربوط مى شود بنابراين تكرارى در بين نيست .&lt;br /&gt;
اين سوره را با جمله اى از تفسير «'''روح البيان '''» خاتمه مى دهيم ، او مى گويد اين سوره در غارى در نزديكى مسجد «'''خيف '''» در سرزمين «'''منى '''» بر پيامبر نازل گرديد، و من شخصا اين غار را زيارت كرده ام .&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را توفيقى مرحمت كن كه هرگز آلوده تكذيب آيات تو نشويم .&lt;br /&gt;
پروردگارا! ما را از غرور و نخوت و هوا و هوس كه سرچشمه هاى اصلى جرائمند محفوظ دار.&lt;br /&gt;
بارالها! در آن روزى كه پرهيزگاران در جوار قرب تو با احترام تمام پذيرائى مى شوند ما را در صف آنان قرار ده .&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۸ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۶ بخش۱}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98414</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B8&amp;diff=98414"/>
		<updated>2014-08-11T17:30:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link166'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۲۷ - ۳۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link167'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ هَؤُلاءِ يحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً(۲۷)&lt;br /&gt;
نحْنُ خَلَقْنَهُمْ وَ شدَدْنَا أَسرَهُمْ وَ إِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَلَهُمْ تَبْدِيلاً(۲۸)&lt;br /&gt;
إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شاءَ اتخَذَ إِلى رَبِّهِ سبِيلاً(۲۹)&lt;br /&gt;
وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً(۳۰)&lt;br /&gt;
يُدْخِلُ مَن يَشاءُ فى رَحْمَتِهِ وَ الظلِمِينَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَاباً أَلِيمَا(۳۱)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۷ - آنها زندگى زودگذر دنيا را دوست دارند در حالى كه پشت سر خود روز سخت و سنگينى را رها مى كنند.&lt;br /&gt;
۲۸ - ما آنها را آفريديم و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم ، و هر زمان بخواهيم جاى آنان را به گروه ديگرى مى دهيم .&lt;br /&gt;
۲۹ - اين يك تذكر و ياد آورى است و هر كس بخواهد (با استفاده از آن ) راهى به سوى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پروردگارش انتخاب مى كند.&lt;br /&gt;
۳۰ - و شما چيزى را نمى خواهيد مگر اينكه خدا بخواهد، خداوند عالم و حكيم است .&lt;br /&gt;
۳۱ - هر كس را بخواهد (و شايسته ببيند) در رحمت خود وارد مى كند، و براى ظالمان عذاب دردناكى فراهم ساخته است .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
اين يك هشدار است ، و انتخاب راه با شماست !&lt;br /&gt;
در آيات گذشته به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داده شده كه تحت تاءثير افراد «'''آثم '''» و «'''كفور'''» (مجرم و كافر) هرگز واقع نشود، و به شهادت تاريخ آنها كسانى بودند كه به پندار خامشان براى نفوذ در اراده و تصميم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خواستند از تطميع به مال و مقام و زنهاى زيبا كمك بگيرند.&lt;br /&gt;
آيات مورد بحث معرفى بيشترى از آنها كرده مى گويد: «'''آنها زندگى زود گذر اين جهان را دوست دارند، در حالى كه در پشت سر خود روز سخت و سنگينى را رها مى كنند و ناديده مى گيرند'''»! (ان هؤ لاء يحبون العاجلة و يذرون وراءهم يوما ثقيلا).&lt;br /&gt;
افق افكار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمى رود، و آخرين نقطه ديد آنها همين لذائد بى قيد و شرط مادى است ، و عجب اينكه مى خواهند روح بزرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نيز با همين مقياس بسنجند.&lt;br /&gt;
اما اين بيخبران كوردل توجه ندارند كه چه روز سنگينى در پيش ‍ دارند؟!، سنگين از نظر مجازاتها، سنگين از نظر محاسبه ، و سنگين از نظر طول زمان و فضاحت و رسوائى سنگين .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''وراءهم '''» (پشت سرشان ) با اينكه بايد قاعدتا پيش روى آنها گفته شود به خاطر آن است اينها آن روز را به دست فراموشى مى سپارند،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گوئى پشت سر انداخته اند، ولى به گفته بعضى از مفسران كلمه «'''وراء'''» گاه به معنى پشت سر، و گاه به معنى پيش رو به كار مى رود.&lt;br /&gt;
در آيه بعد به آنها هشدار مى دهد كه از نيرو و قدرت خود مغرور نشوند كه اينها را همه خدا داده ، و هر زمان بخواهد به سرعت باز پس مى گيرد، مى فرمايد: «'''ما آنها را آفريديم ، و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم ، به آنها قوت و قدرت بخشيديم ، و هر زمان بخواهيم آنها را مى بريم و گروه ديگرى را جانشينشان مى سازيم '''» (نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا شئنا بدلنا امثالهم تبديلا).&lt;br /&gt;
«'''اسر'''» (بر وزن عصر) در اصل به معنى بستن چيزى با زنجير است ، و اسيران را از اين جهت اسير ناميده اند كه آنها را مى بندند ولى «'''اسر'''» در اينجا اشاره به استحكام پيوندهاى وجودى انسان است كه قدرت حركت و توانائى فعاليتهاى مهم به او مى دهد.&lt;br /&gt;
به راستى قرآن در اينجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده ، و آن پيوندهاى مختلف اجزاى وجود بشر است از عصبهاى كوچك و بزرگ كه همچون طنابهاى آهنين عضلات را به يكديگر مربوط مى سازد گرفته ، تا رباطها و عضلات مختلف ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنچنان قطعات كوچك و بزرگ استخوان و گوشتهاى اندام انسان را به يكديگر محكم بسته كه از مجموع آنها يك واحد كاملا منسجم كه آماده انجام هر گونه فعاليتى است ساخته ، اما رويهمرفته اين جمله كنايه از قدرت و قوت است .&lt;br /&gt;
اين آيه در ضمن غنا و بى نيازى ذات پاك خدا را، از آنها، و از اطاعت و ايمانشان ، روشن مى سازد، تا بدانند اگر اصرارى براى ايمان آنها است ، در حقيقت لطف و رحمتى است از ناحيه پروردگار.&lt;br /&gt;
نظير اين معنى در آيه ۱۳۳ سوره انعام نيز آمده است ، آنجا كه مى فرمايد: و ربك الغنى ذو الرحمة ان يشا يذهبكم و يستخلف من بعدكم ما يشاء:&lt;br /&gt;
«'''پروردگار تو بى نياز و مهربان است ، اگر بخواهد همه شما را مى برد، و هر كس را بخواهد جانشين شما مى سازد'''».&lt;br /&gt;
سپس به كل بحثهائى كه در اين سوره آمده است كه مجموعا يك برنامه جامع سعادت را ارائه مى دهد اشاره كرده ، مى گويد: «'''اين يك تذكر و يادآورى است ، و هر كس بخواهد با استفاده از آن راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى كند'''» (ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا).&lt;br /&gt;
وظيفه ما نشان دادن راه است ، نه اجبار بر انتخاب ، اين شما هستيد كه بايد با عقل و درك خود، حق را از باطل تشخيص دهيد، و با اراده و اختيار خود تصميم بگيريد.&lt;br /&gt;
اين در حقيقت تاءكيدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشته كه فرمود:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا: «'''ما راه را به او نشان داديم ، خواه پذيرا شود و شكر اين نعمت را بجا آورد، يا اعراض و كفران كند'''».&lt;br /&gt;
و از آنجا كه ممكن است افراد كوته فكر از تعبير فوق نوعى تفويض و واگذارى مطلق به بندگان تصور كنند، در آيه بعد براى نفى اين توهم مى افزايد: «'''شما چيزى را نمى خواهيد مگر اينكه خدا بخواهد'''» (و ما تشاءون الا ان يشاء الله ).&lt;br /&gt;
«'''چرا كه خداوند عالم و حكيم است '''» (ان الله كان عليما حكيما).&lt;br /&gt;
و اين در حقيقت اثبات اصل معروف «'''الامر بين الامرين '''» است ، از يكسو مى فرمايد: «'''خدا راه را نشان داده و انتخاب با شما است '''» و از سوى ديگر مى افزايد: «'''انتخاب شما منوط به مشيت الهى است '''» يعنى شما استقلال كامل نداريد بلكه قدرت و توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحيه او است ، و هر زمان اراده كند مى تواند اين قدرت و آزادى را سلب كند.&lt;br /&gt;
به اين ترتيب نه «'''تفويض '''» و واگذارى كامل است و نه اجبار و سلب اختيار، بلكه حقيقتى است دقيق و ظريف در ميان اين دو، يا به تعبير ديگر: نوعى آزادى وابسته به مشيت الهى است كه هر لحظه بخواهد مى تواند آن را باز پس گيرد، تا هم بندگان بتوانند بار تكليف و مسؤ وليت را كه رمز تكامل آنهاست بر دوش گيرند و هم خود را بى نياز از خداوند تصور نكنند.&lt;br /&gt;
خلاصه اين تعبير براى آن است كه بندگان ، خود را بى نياز از هدايت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و حمايت و توفيق و تاءييد ذات مقدس او ندانند، و در عين تصميم گيرى در كارها، خود را به او بسپارند، و تحت حمايت او قرار دهند.&lt;br /&gt;
از اينجا روشن مى شود اينكه بعضى از مفسران جبرى مسلك مانند فخر رازى به اين آيه چسبيده اند به خاطر پيشداوريهائى است كه در اين مساءله داشته اند، او مى گويد: و اعلم ان هذه الاية من جملة الايات التى تلاطمت فيها امواج الجبر و القدر!: «'''بدان كه اين آيه از آياتى است كه امواج جبر در آن متلاطم است '''»!.&lt;br /&gt;
آرى ، اگر اين آيه را از آيات قبل جدا كنيم جاى اين توهم وجود دارد ولى با توجه به اينكه در يك آيه بيان تاءثير اختيار شده ، و در يك آيه ديگر بيان تاءثير مشيت پروردگار، به خوبى مساءله «'''الامر بين الامرين '''» تثبيت مى گردد.&lt;br /&gt;
عجيب است طرفداران تفويض به همان آيه اى مى چسبند كه سخن از اختيار مطلق مى گويد، و طرفداران جبر به آيه اى كه به تنهائى بوى جبر مى دهد، و هر كدام مى خواهند پيشداوريهاى خود را با آن توجيه كنند، در حالى كه فهم صحيح كلام الهى (و هر كلام ديگر) ايجاب مى كند كه همه را در كنار هم بگذارند، و بدون تعصب و پيشداورى قبلى قضاوت كنند.&lt;br /&gt;
ذيل آيه كه مى فرمايد: ان الله كان عليما حكيما نيز ممكن است اشاره به همين معنى باشد چرا كه علم و حكمت خدا ايجاب مى كند بندگان را در پيمودن راه تكامل آزاد بگذارد، و گرنه تكامل اجبارى و تحميلى تكامل نيست بعلاوه علم و حكمت او اجازه نمى دهد كه افرادى را مجبور به كار خير و افرادى را مجبور به كار شر، كند، و بعد گروه اول را پاداش دهد، و گروه دوم را مجازات كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و سرانجام در آخرين آيه اين سوره ، به سرنوشت نيكوكاران و بدكاران در يك جمله كوتاه و پرمعنى اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''خدا هر كس را بخواهد در رحمتش وارد مى كند، و براى ظالمان عذاب دردناكى فراهم ساخته است '''» (يدخل من يشاء فى رحمته و الظالمين اعدلهم عذابا اليما).&lt;br /&gt;
جالب اينكه در آغاز آيه مى گويد: «'''هر كس را بخواهد در رحمت خود وارد مى كند'''» ولى در پايان آيه ، عذاب را روى ظالمان متمركز مى سازد، و اين نشان مى دهد كه مشيت او بر عذاب به دنبال مشيت انسان بر ظلم و گناه است ، و به قرينه مقابله روشن مى شود كه مشيت او در رحمت نيز به دنبال اراده انسان در ايمان و عمل صالح و اجراى عدل است ، و جز اين از حكيم نمى توان انتظار داشت .&lt;br /&gt;
عجب اينكه با اين قرينه روشن باز افرادى مانند فخر رازى صدر آيه را دليل بر مساءله جبر گرفته اند بى آنكه ذيل آيه را كه درباره آزادى اراده و عمل ظالمان سخن مى گويد مورد توجه قرار دهند!.&lt;br /&gt;
خداوندا! ما را در رحمتت داخل كن ، و از عذاب اليمى كه در انتظار ظالمان است برهان .&lt;br /&gt;
پروردگارا! تو راه را نشان دادى ما نيز تصميم به پيمودن اين راه داريم ، ما را مدد فرما!&lt;br /&gt;
بارالها! اگر از «'''ابرار'''» نيستيم دوستدار آنهائيم ، ما را به آنها ملحق نما.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره مرسلات&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link169'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۵۰ آيه است&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره مرسلات&lt;br /&gt;
معروف اين است كه اين سوره در مكه نازل شده ، ولى بعضى تصريح كرده اند به اين كه آيه ۴۸ «'''و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون '''» «'''مدنى '''» است ، هر چند دليل روشنى براى آن ذكر نكرده اند، و اگر مساءله «'''ركوع '''» و «'''نماز'''» سبب اين استنباط شده ، درست به نظر نمى رسد، زيرا مدتها مسلمانان در مكه نماز مى خواندند و ركوع مى كردند.&lt;br /&gt;
به هر حال بيشترين مطلبى كه در اين سوره مطرح شده است ، مسائل مربوط به قيامت و تهديد و انذار مكذبان و منكران است .&lt;br /&gt;
و از امتيازات اين سوره اين است كه آيه «'''ويل يومئذ للمكذبين '''»: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ده بار در آن تكرار شده ، و هر بار به دنبال مطلب تازه اى '''».&lt;br /&gt;
بعد از ذكر سوگندهائى ، از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبر مى دهد، و به دنبال آن همين آيه را ذكر مى كند، و مى گويد: «'''واى بر تكذيب كنندگان در آن روز'''»!&lt;br /&gt;
در مرحله بعد سرگذشت غم انگيز اقوام گنهكار پيشين .&lt;br /&gt;
و در مرحله سوم گوشه اى از ويژگيهاى آفرينش انسان .&lt;br /&gt;
و در مرحله چهارم قسمتى از مواهب الهى در زمين .&lt;br /&gt;
و در مرحله پنجم قسمتهائى از عذاب تكذيب كنندگان را شرح مى دهد.&lt;br /&gt;
همچنين در هر مرحله اشاره اى به مطلبى بيدارگر و تكان دهنده كرده ، و به دنبال آن اين آيه را تكرار مى كند، و حتى در بخشى از آن به نعمتهاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهشتى كه نصيب پرهيزگاران شده اشاره نموده تا انذار را با بشارت بياميزد و تهديد را با تشويق .&lt;br /&gt;
و به هر حال اين تكرار، تكرار بعضى از آيات را در سوره الرحمان تداعى مى كند، با اين تفاوت كه در آنجا سخن از نعمتها بود، و در اينجا غالبا از عذابهاى مكذبان است .&lt;br /&gt;
انتخاب نام «'''مرسلات '''» براى اين سوره به تناسب نخستين آيه اين سوره است .&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت اين سوره&lt;br /&gt;
در حديثى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : «'''من قرء سورة و المرسلات كتب انه ليس من المشركين '''»: «'''كسى كه سوره مرسلات را بخواند نوشته مى شود كه او از مشركان نيست '''».&lt;br /&gt;
و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : «'''من قراها عرف الله بينه و بين محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم '''»): ((كسى كه اين سوره را بخواند خداوند او را با پيامبر آشنا (و همجوار) مى سازد)).&lt;br /&gt;
بدون شك اين ثواب و فضيلت از آن كسانى است كه بخوانند و بينديشند و عمل كنند، و لذا در حديثى آمده است : بعضى از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خدمتش عرض كردند: اسرع الشيب اليك يا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ): «'''چه زود آثار پيرى در شما نمايان شده اى رسول خدا'''»؟!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرمود: «'''شيبتنى هود و الواقعه و المرسلات و عم يتسائلون '''»!: «'''سوره هاى هود، واقعه ، مرسلات ، و عم يتسائلون مرا پير كرده '''»!.&lt;br /&gt;
قابل توجه اين كه در تمام اين سوره ها احوال قيامت و مسائل هول انگيز آن دادگاه بزرگ منعكس است ، و همينها بوده كه در روح مقدس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اثر گذارد.&lt;br /&gt;
بديهى است تلاوت بدون فكر و تصميم بر عمل نمى تواند چنين اثرى بگذارد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link170'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۱ - ۱۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link171'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
وَ الْمُرْسلَتِ عُرْفاً(۱)&lt;br /&gt;
فَالْعَصِفَتِ عَصفاً(۲)&lt;br /&gt;
وَ النَّشِرَاتِ نَشراً(۳)&lt;br /&gt;
فَالْفَرِقَتِ فَرْقاً(۴)&lt;br /&gt;
فَالْمُلْقِيَتِ ذِكْراً(۵)&lt;br /&gt;
عُذْراً أَوْ نُذْراً(۶)&lt;br /&gt;
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَقِعٌ(۷)&lt;br /&gt;
فَإِذَا النُّجُومُ طمِست (۸)&lt;br /&gt;
وَ إِذَا السمَاءُ فُرِجَت (۹)&lt;br /&gt;
وَ إِذَا الجِْبَالُ نُسِفَت (۱۰)&lt;br /&gt;
وَ إِذَا الرُّسلُ أُقِّتَت (۱۱)&lt;br /&gt;
لاَى يَوْمٍ أُجِّلَت (۱۲)&lt;br /&gt;
لِيَوْمِ الْفَصلِ(۱۳)&lt;br /&gt;
وَ مَا أَدْرَاك مَا يَوْمُ الْفَصلِ(۱۴)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۱۵)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱ - سوگند به فرشتگانى كه پى درپى فرستاده مى شوند.&lt;br /&gt;
۲ - و آنها كه همچون تند باد حركت مى كنند.&lt;br /&gt;
۳ - و سوگند به آنها كه (ابرها را) مى گسترانند، و منتشر مى سازند.&lt;br /&gt;
۴ - و آنها كه جدا مى كنند.&lt;br /&gt;
۵ - و سوگند به آنها كه آيات بيدار كننده (الهى ) را به (انبياء) القا مى نمايند.&lt;br /&gt;
۶ - براى اتمام حجت ، يا انذار!&lt;br /&gt;
۷ - كه آنچه به شما (درباره قيامت ) وعده داده مى شود به وقوع مى پيوندد.&lt;br /&gt;
۸ - در آن هنگام كه ستارگان محو و تاريك گردند،&lt;br /&gt;
۹ - و (كواكب ) آسمان از هم بشكافند،&lt;br /&gt;
۱۰ - و در آن زمان كه كوهها از جا كنده شوند.&lt;br /&gt;
۱۱ - و در آن هنگام كه براى پيامبران (به منظور اداء شهادت ) تعيين وقت شود.&lt;br /&gt;
۱۲ - اين امر براى چه روزى به تاءخير افتاده ؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۳ - براى روز جدائى (حق از باطل ).&lt;br /&gt;
۱۴ - تو چه مى دانى روز جدائى چيست ؟&lt;br /&gt;
۱۵ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
وعده هاى الهى حق است ، واى بر تكذيب كنندگان !&lt;br /&gt;
در آغاز اين سوره مقدمه در پنج آيه ، پنج سوگند آمده كه در تفسير معنى آنها سخن بسيار است :&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''سوگند به آنها كه پى درپى فرستاده مى شوند'''» (و المرسلات عرفا.&lt;br /&gt;
«'''و آنها كه همچون طوفان و تند باد حركت مى كنند'''» (فالعاصفات عصفا).&lt;br /&gt;
«'''و سوگند به آنها كه مى گسترانند و منتشر مى سازند'''» (و الناشرات نشرا).&lt;br /&gt;
«'''و آنها كه جدا مى كنند'''» (فالفارقات فرقا).&lt;br /&gt;
«'''و آنها كه آيات بيدار كننده را القا مى نمايند'''» (فالملقيات ذكرا).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''براى اتمام حجت يا انذار'''» (عذرا او نذرا).&lt;br /&gt;
اكنون ببينيم اين سوگندهاى سربسته كه از مسائل مهمى خبر مى دهد مفهومش چيست ؟&lt;br /&gt;
در اينجا سه تفسير معروف وجود دارد:&lt;br /&gt;
۱ - تمام اين قسمتهاى پنجگانه اشاره به بادها و طوفانها است ، كه نقش ‍ مؤ ثرى در بسيارى از مسائل جهان طبيعت دارند، بنابراين مفهوم آيات چنين مى شود: سوگند به بادهائى كه پشت سر هم مى وزند.&lt;br /&gt;
و سوگند به طوفانهائى كه شديدا حركت مى كنند.&lt;br /&gt;
و قسم به آنها كه ابرها را مى گسترانند و قطرات حياتبخش باران را از لابلاى آنها روانه سرزمينهاى خشك مى كنند.&lt;br /&gt;
و سوگند به آنها كه ابرها را بعد از ريزش باران پراكنده مى سازند.&lt;br /&gt;
و قسم به اين بادها كه با اين برنامه انسانها را به ياد خدا مى اندازند.&lt;br /&gt;
(بعضى نيز «'''فالعاصفات عصفا'''» را اشاره به طوفانهاى عذاب كه نقطه مقابل بادهاى حياتبخش است دانسته اند كه آن هم به نوبه خود مايه تذكر و بيدارى است ).&lt;br /&gt;
۲ - تمام اين سوگندها اشاره به «'''فرشتگان آسمان '''» است ، يعنى قسم به فرشتگانى كه پى درپى به سوى انبياء فرستاده مى شوند (يا فرشتگانى كه با برنامه هاى شناخته شده و معروف فرستاده مى شوند).&lt;br /&gt;
و قسم به آنها كه همچون طوفان با سرعت تمام به دنبال ماءموريت خود مى روند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و به آنها كه آيات كتب آسمانى را در برابر پيامبران مى گسترانند و نشر مى دهند.&lt;br /&gt;
و آنها كه با اين عمل حق را از باطل جدا مى سازند.&lt;br /&gt;
و آنها كه ذكر حق و دستورات او را به انبياء القا مى كنند.&lt;br /&gt;
۳ - سوگند اول و دوم ناظر به مساءله «'''بادها و طوفانها'''» است ، و سوگند سوم و چهارم و پنجم را ناظر به نشر آيات حق به وسيله «'''فرشتگان '''»، و سپس جدا كردن حق از باطل ، و بعد القاء ذكر و دستورهاى الهى به پيامبران ، به منظور اتمام حجت و انذار است .&lt;br /&gt;
چيزى كه مى تواند شاهد بر تفسير سوم باشد اولا جداسازى اين دو دسته از سوگندها در آيات به وسيله «'''واو'''» است ، در حالى كه بقيه به وسيله «'''فاء'''» عطف شده كه نشانه ارتباط و پيوند آنها است .&lt;br /&gt;
ثانيا چنانكه خواهيم ديد همه اين سوگندها براى مطلبى است كه در آيه هفتم آمده يعنى حقانيت و واقعيت رستاخيز و معاد، و مى دانيم در آستانه رستاخيز دگرگونى عظيمى در عالم پيدا مى شود، طوفانهاى شديد زلزله ها و حوادث تكاندهنده از يكسو، و سپس تشكيل دادگاه عدل الهى از سوى ديگر كه در آنجا فرشتگان نامه هاى اعمال را نشر مى دهند، و ميان صفوف مؤ منان و كافران جدائى مى افكنند، و حكم الهى را در اين زمينه القا مى كنند.&lt;br /&gt;
اگر قسمتهاى پنجگانه فوق طبق اين تفسير بيان شود تناسبى با مقسم به يعنى چيزى كه براى آن سوگند ياد شده است خواهد داشت و تفسير اخير از اين نظر برترى دارد.&lt;br /&gt;
ذكر در جمله «'''فالملقيات ذكرا'''» يا به معنى علوم و دانشهائى است كه به انبياء القا شده ، يا آياتى است كه بر آنها نازل گشته است ، و مى دانيم در آيات قرآن از خود قرآن تعبير به «'''ذكر'''» شده است ، چنانكه در آيه ۶ سوره حجر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آمده است و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون (دشمنان ) مى گفتند اى كسى كه ذكر بر تو نازل شده است تو ديوانه اى !&lt;br /&gt;
تعبير به «'''الملقيات '''» به صورت «'''جمع '''» با اينكه فرشته وحى يعنى جبرئيل يك فرد بيشتر نبود، به خاطر اين است كه از بعضى از روايات استفاده مى شود كه گاه براى نزول آيات قرآن گروههاى عظيمى از فرشتگان جبرئيل را همراهى مى كردند، در آيه ۱۵ سوره عبس نيز آمده است بايدى سفرة يعنى ((آيات قرآنى به دست سفيران الهى (فرشتگان ) بر پيامبر اسلام نازل شده است )).&lt;br /&gt;
حال بايد ديد كه اين سوگندها براى چه منظورى است ؟ در آيه بعد پرده از روى اين معنى برداشته ، مى گويد: آنچه به شما وعده داده مى شود واقع خواهد شد (انما توعدون لواقع )&lt;br /&gt;
بعث و نشور، ثواب و عقاب ، حساب و جزا، همه حق است ، و ترديدى در آن نيست .&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را اشاره به تمام وعده هاى الهى ، اعم از وعده هائى كه به نيكان يا بدان در دنيا، يا در آخرت داده است ، ولى آيات بعد نشان مى دهد كه منظور فقط وعده قيامت است .&lt;br /&gt;
گرچه در اين آيه استدلالى بر مساءله معاد نشده است و تنها به ادعا قناعت گرديده ، ولى لطف مطلب اينجا است كه در قسمهاى پيشين مطالبى آمده كه خود از دلائل معاد است ، از جمله زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله نزول بارانها كه خود نمونه اى از صحنه معاد است ديگر نزول تكاليف الهى بر پيامبران و ارسال رسل كه بدون وجود معاد نامفهوم است ، خود نشان مى دهد كه وعده رستاخيز قطعى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نظير اين مطلب در آيه ۲۳ سوره ذاريات نيز آمده است كه خداوند مى فرمايد: فو رب السماء انه لحق : «'''سوگند به پروردگار آسمان كه روزى شما حق است '''» سوگند به «'''رب '''» كه اشاره به ربوبيت پروردگار و تدبير او در جهان آفرينش است ايجاب مى كند كه بندگان را بى روزى نگذارد.&lt;br /&gt;
سپس به بيان نشانه هاى اين روز موعود پرداخته ، مى فرمايد: «'''اين روز موعود زمانى فرا مى رسد كه ستاره ها از صفحه آسمان محو و تاريك گردند'''». (فاذا النجوم طمست ).&lt;br /&gt;
((و آسمان (كواكب آسمان ) از هم شكافته شود)) (و اذا السماء فرجت )&lt;br /&gt;
«'''و زمانى كه كوهها از جا كنده شود'''» (و اذا الجبال نسفت ).&lt;br /&gt;
«'''طمست '''» از ماده «'''طمس '''» (بر وزن شمس ) به معنى محو كردن و زائل كردن آثار چيزى است ، و در اينجا ممكن است اشاره به محو نور ستارگان باشد يا متلاشى شدن آنها، ولى تفسير اول مناسبتر است ، همانگونه كه در آيه ۲ - تكوير آمده است و اذا النجوم انكدرت : «'''در آن هنگام كه ستارگان تاريك شوند'''».&lt;br /&gt;
و «'''نسفت '''» از ماده «'''نسف '''» (بر وزن حذف ) در اصل به معنى ريختن دانه هاى غذائى در غربال و تكان دادن آن است تا پوست از دانه جدا شود، و در اينجا به معنى خرد شدن و سپس بر باد رفتن كوهها است .&lt;br /&gt;
اصولا از آيات متعددى در قرآن مجيد استفاده مى شود كه پايان اين جهان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
با يك سلسله حوادث بسيار هول انگيز و كوبنده همراه است ، به طورى كه نظام آن را به كلى متلاشى مى سازد، و جهان آخرت با نظامى نوين جايگزين آن مى گردد.&lt;br /&gt;
به طورى كه اين حوادث عجيب و وحشتناك است كه با هيچ بيانى نمى توان آن را توصيف كرد، آيا حوادثى كه كوهها را از جا مى كند و چنان به هم مى كوبد كه تبديل به غبار مى شود، و به صورت پشمهاى زده شده در مى آورد قابل توصيف است ؟&lt;br /&gt;
و به تعبير بعضى از مفسران عظمت اين حوادث به قدرى است كه عظيمترين زلزله هائى كه انسان به چشم ديده در برابر آن مانند ترقه هاى كوچكى است كه بچه ها براى بازى منفجر مى كنند در برابر بزرگترين بمب اتم .&lt;br /&gt;
و به هر حال اين تعبيرات قرآنى دليل بر تفاوت زياد نظامات آخرت با نظامات دنيا است .&lt;br /&gt;
و به دنبال آن اشاره اى به صحنه رستاخيز كرده مى افزايد: «'''و اين در هنگامى است كه براى پيامبران تعيين وقت مى شود كه به نوبت بيايند و شهادت خود را درباره امتها بدهند'''» (و اذا الرسل اقتت ).&lt;br /&gt;
همانگونه كه در آيه ۶ سوره اعراف آمده است ، فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين : «'''ما هم از كسانى كه رسولان به آنها مبعوث شدند سؤ ال مى كنيم ، و هم از رسولان '''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''براى چه روزى شهادت اين رسولان و گواهى آنها بر امتها به تاءخير افتاده '''»؟! (لاى يوم اجلت ).&lt;br /&gt;
«'''براى روز جدائى '''» (ليوم الفصل ).&lt;br /&gt;
روز جدائى حق از باطل ، جدائى صفوف مؤ منان از كافران ، و نيكوكاران از بدكاران ، و روز داورى مطلق حق درباره همگان .&lt;br /&gt;
اين سؤ ال و جواب براى بيان عظمت آن روز بزرگ است و چه تعبير پر معنى و گويائى از آن روز شده است روز جدائيها!&lt;br /&gt;
سپس براى بيان عظمت آن روز مى فرمايد: «'''تو چه مى دانى يوم الفصل و روز جدائيها چيست '''»؟ (و ما ادريك ما يوم الفصل ).&lt;br /&gt;
جائى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آن علم وسيع و گسترده ، و با آن ديده تيز بينى كه اسرار غيب را مشاهده مى كرد ابعاد عظمت آن روز را به درستى نداند، تكليف بقيه مردم روشن است ، و همان گونه كه بارها گفته ايم درك تمام اسرار با عظمت قيامت براى ما زندانيان قفس دنيا ممكن نيست تنها شبحى از آن را مى بينيم و به آن ايمان داريم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث ، تكذيب كنندگان آن روز را شديدا مورد تهديد قرار داده ، مى فرمايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
«'''ويل '''» را بعضى به معنى «'''هلاكت '''»، و بعضى به معنى «'''انواع عذاب '''» و بعضى آن را به معنى «'''وادى پر عذابى در جهنم '''» تفسير كرده اند، اين كلمه معمولا در مورد حوادث اسفناك به كار مى رود، و در اينجا حكايت از سرنوشت دردناك تكذيب كنندگان در آن روز مى كند.&lt;br /&gt;
منظور از «'''مكذبين '''» در اينجا كسانى است كه قيامت را تكذيب مى كنند، و مى دانيم كسى كه ايمان به قيامت و دادگاه عدل خداوند و حساب و جزا نداشته باشد به آسانى مرتكب هر گونه گناه و ظلم و فسادى مى شود، اما ايمان راسخ به آن روز به انسان تعهد و احساس ‍ مسؤ وليت و تقوى و پرهيزگارى مى بخشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link173'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته : ==&lt;br /&gt;
۱ - محتواى اين سوگندها!&lt;br /&gt;
در آيات فوق نخست به بادها و طوفانها سوگند ياد شده ، و اين بخاطر نقش مهمى است كه آنها در جهان آفرينش دارند: ابرها را به حركت در مى آورند، و سپس آنها را بر فراز زمينها خشك و مرده پيوند مى دهند، و بعد از نزول باران آنها را متفرق مى سازند.&lt;br /&gt;
بذرهاى گياهان را جابجا مى كنند، و جنگلها و مرتعها به وجود مى آورند.&lt;br /&gt;
بسيارى از گلها و ميوه ها را بارور مى سازند، و حرارت و برودت را از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مناطق مختلف زمين به نقاط ديگر مى برند و هوا را تعديل مى كنند.&lt;br /&gt;
هواى زنده و پر اكسيژن را از مزارع و صحراها به شهرها مى برند، و هواى آلوده را براى تصفيه به صحراها مى فرستند.&lt;br /&gt;
آبهاى دريا را متلاطم و مواج ، و براى موجودات زنده آبزى پر اكسيژن مى كنند آرى بادها و نسيمها خدمات عظيم و حياتى در جهان دارند.&lt;br /&gt;
بخش ديگر اين سوگندها كه از برنامه نزول وحى به وسيله فرشتگان سخن مى گويد نيز در عالم معنى شباهت با وزش نسيم در عالم ماده دارد، فرشتگان ، كلمات وحى را كه همچون قطرات باران زنده كننده است بر قلوب پيامبران خدا نازل مى كنند، و گلها و ميوه هاى معارف الهى و تقوى را در قلبها مى رويانند، و به اين ترتيب خداوند هم به مربيان عالم ماده و هم مربيان عالم معنى سوگند ياد كرده است .&lt;br /&gt;
و جالب اينكه تمام اين سوگندها براى بيان واقعيت روزى است كه تمام اين تلاشها و كوششها به ثمر مى نشيند روز قيامت و يوم الفصل .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link174'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۱۶ - ۲۸ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link175'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نهْلِكِ الاَوَّلِينَ(۱۶)&lt;br /&gt;
ثمَّ نُتْبِعُهُمُ الاَخِرِينَ(۱۷)&lt;br /&gt;
كَذَلِك نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ(۱۸)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۱۹)&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نخْلُقكم مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ(۲۰)&lt;br /&gt;
فَجَعَلْنَهُ فى قَرَارٍ مَّكِينٍ(۲۱)&lt;br /&gt;
إِلى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ(۲۲)&lt;br /&gt;
فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَدِرُونَ(۲۳)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۲۴)&lt;br /&gt;
أَ لَمْ نجْعَلِ الاَرْض كِفَاتاً(۲۵)&lt;br /&gt;
أَحْيَاءً وَ أَمْوَتاً(۲۶)&lt;br /&gt;
وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَسىَ شمِخَتٍ وَ أَسقَيْنَكم مَّاءً فُرَاتاً(۲۷)&lt;br /&gt;
وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ(۲۸)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۶ - آيا ما اقوام (مجرم ) نخستين را هلاك نكرديم ؟&lt;br /&gt;
۱۷ - سپس آخرين را به دنبال آنها مى فرستيم .&lt;br /&gt;
۱۸ - (آرى ) اينگونه با مجرمان رفتار مى كنيم .&lt;br /&gt;
۱۹ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۲۰ - آيا شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم ؟&lt;br /&gt;
۲۱ - سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار داديم .&lt;br /&gt;
۲۲ - تا مدتى معين .&lt;br /&gt;
۲۳ - ما قدرت بر اين كار داشتيم پس ما قدرتمند خوبى هستيم (و امر معاد براى ما سهل است )&lt;br /&gt;
۲۴ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
۲۵ - آيا زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم ؟&lt;br /&gt;
۲۶ - هم در حال حياتشان و هم مرگشان .&lt;br /&gt;
۲۷ - و در آن كوههاى استوار و بلند قرار داديم ، و آبى گوارا به شما نوشانديم .&lt;br /&gt;
۲۸ - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
با اينهمه مظاهر قدرت باز در معاد شك داريد؟!&lt;br /&gt;
در اين آيات نيز از طرق مختلف به منكران رستاخيز هشدار مى دهد، و با بيانات گوناگون آنها را از خواب سنگين غفلت بيدار مى كند.&lt;br /&gt;
نخست دست آنها را گرفته و به گذشته تاريخ مى برد، و سرزمينهاى بلا ديده اقوام كفار پيشين را به آنها نشان مى دهد، مى فرمايد: «'''آيا ما اقوام نخستين كه راه كفر و انكار را پيش گرفتند هلاك نكرديم '''» (الم نهلك الاولين ).&lt;br /&gt;
آثار آنها نه تنها بر صفحات تاريخ كه بر صفحه روى زمين نيز نمايان است ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اقوامى همچون قوم «'''عاد'''» و «'''ثمود'''» و قوم «'''نوح '''» و قوم «'''لوط'''» و قوم «'''فرعون '''» كه گروهى با طوفان ، و جمعى با صاعقه ، و عده اى با تندباد، و قومى با زلزله و سنگهاى آسمانى به كيفر اعمالشان مجازات و نابود شدند.&lt;br /&gt;
«'''سپس ما اقوام آخرين را كه اعمال مشابهى دارند به دنبال آنها مى فرستيم '''» (ثم نتبعهم الاخرين ).&lt;br /&gt;
چرا كه اين يك سنت مستمر است و تبعيض و استثنا برنمى دارد، مگر ممكن است گروهى را به جرمى مجازات كند و همان جرم را براى ديگران بپسندد؟!&lt;br /&gt;
و لذا در آيه بعد مى افزايد: «'''اينگونه ما با گنهكاران رفتار مى كنيم '''» (كذلك نفعل بالمجرمين ).&lt;br /&gt;
اين آيه در حقيقت به منزله بيان دليل بر هلاكت اقوام اولين و به دنبال آنها هلاكت اقوام آخرين است ، چرا كه عذابهاى الهى نه جنبه انتقامجوئى دارد، و نه تصفيه حساب شخصى است ، بلكه تابع اصل استحقاق و مقتضاى حكمت است .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند: منظور از «'''اولين '''» اقوامى هستند كه در گذشته دور بودند، مانند قوم نوح و عاد و ثمود، و «'''آخرين '''» اقوامى مى باشند كه بعد از آنها آمدند، مانند قوم لوط و قوم فرعون ، ولى با توجه به اينكه «'''نتبعهم '''» به صورت «'''فعل مضارع '''» آمده در حالى كه «'''الم نهلك '''» معنى ماضى دارد روشن مى شود كه «'''اولين '''» تمام اقوام پيشين را مى گيرد كه به عذاب الهى هلاك شدند، و «'''آخرين '''» كفارى را شامل است كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند، يا بعد از آن پا به عرصه وجود مى گذارند و آلوده جرم و گناه و ظلم و فساد مى شوند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و سرانجام نتيجه گيرى كرده ، مى افزايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
«'''يومئذ'''» در اينجا اشاره به روز رستاخيز است كه مجازات اصلى و مهم آنها مربوط به آن روز است ، و اين تكرار براى تاءكيد مطلب است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند كه اين آيه ناظر به عذاب دنيا مى باشد، و آيه مشابه آن كه قبلا آمد ناظر به عذاب آخرت است بسيار بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
سپس دست آنها را گرفته ، و به عالم جنين مى برد، و عظمت و قدرت خداوند، و كثرت مواهب او را در اين جهان اسرار آميز، به آنها نشان مى دهد، تا از يكسو به قدرت خدا بر مساءله رستاخيز و معاد پى ببرند، و از سوى ديگر خود را مديون نعمتهاى بيشمارش بدانند، و سر تعظيم بر آستانش فرود آورند.&lt;br /&gt;
مى فرمايد «'''آيا ما شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم '''»؟! (الم نخلقكم من ماء مهين ).&lt;br /&gt;
سپس ما آن را در قرار گاهى مناسب و محفوظ و آماده قرار داديم (فجعلناه فى قرار مكين ).&lt;br /&gt;
قرار گاهى كه تمام شرائط حيات و پرورش و رشد و محافظت نطفه انسان در آن از هر نظر تاءمين شده ، و آنقدر عجيب و جالب و موزون است كه هر انسانى را در شگفتى فرو مى برد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''قرار گرفتن نطفه در آن جايگاه محفوظ تا مدت معينى ادامه دارد'''» (الى قدر معلوم ).&lt;br /&gt;
مدتى كه آن را هيچكس جز خدا نمى داند، مدتى مملو از تغييرات و دگرگونيها و تحولات بسيار كه هر روز لباس تازه اى از حيات و زندگى بر نطفه پوشانيده مى شود، و او را در مسير تكامل در آن مخفيگاه پيش ‍ مى برد.&lt;br /&gt;
سپس نتيجه گيرى مى كند «'''ما قدرت بر اين كار داشتيم كه از نطفه بى ارزش و حقير و ناچيزى چنان انسان شريف و كاملى بسازيم ، پس ما قادر و تواناى خوبى هستيم '''» (فقدرنا فنعم القادرون ).&lt;br /&gt;
اين همان دليلى است كه قرآن بارها براى اثبات مساءله معاد روى آن تكيه كرده است ، از جمله در آيات آغاز سوره حج مى گويد: چگونه در بازگشت مردگان به حيات جديد ترديد مى كنيد با اينكه قدرت او را در آفرينش اين انسان از يك نطفه بى ارزش مشاهده مى كنيد كه هر روزش ‍ معاد و رستاخيزى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است ؟! چه تفاوتى ميان خاك و آن نطفه بى ارزش است ؟&lt;br /&gt;
در پايان باز همان جمله را تكرار فرموده ، مى گويد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
واى بر آنها كه اينهمه آثار قدرت او را مى بينند و باز او را انكار مى كنند.&lt;br /&gt;
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در اين زمينه مى فرمايد: ايها المخلوق السوى ، و المنشا المرعى فى ظلمات الارحام ، و مضاعفات الاستار، بدئت من سلالة من طين ، و وضعت فى قرار مكين ، الى قدر معلوم ، و اجل مقسوم ، تمور فى بطن امك جنينا، لا تحير دعاء، و لا تسمع نداء، ثم اخرجت من مقرك الى دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها، فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدى امك ، و عرفك عند الحاجة مواضع طلبك و ارادتك ؟!&lt;br /&gt;
اى مخلوقى كه با اندام متناسب و در محيطى محفوظ آفريده شده اى ! در ظلمات رحم و پرده هاى مضاعف ، آفرينش تو از عصاره گل آغاز شده ، و در قرارگاه محفوظى تا زمان معلوم و سرآمد معينى قرار داده شدى .&lt;br /&gt;
آن روز كه چنين بودى و در رحم مادر حركت داشتى نه قدرت پاسخگوئى در تو بود، و نه توانائى شنيدن صداى كسى .&lt;br /&gt;
سپس از اين قرارگاه به سرائى آمدى كه هرگز آن را مشاهده نكرده بودى ، و راه منافع آن را نمى شناختى .&lt;br /&gt;
بگو چه كسى در مكيدن شير از پستان مادرت تو را هدايت كرد؟ و چه كسى راههاى وصول به نيازهايت را به تو نشان داد؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بخش ديگرى از اين آيات به بيان قسمتى از آيات و نشانه هاى آفاقى خداوند و نعمتها و مواهب او در جهان بزرگ مى پردازد كه هم دليل بر قدرت و رحمت واسعه او است ، و هم دليلى بر امكان معاد، در حالى كه در آيات گذشته سخن از آيات انفسى و مواهب خداوند در آفرينش خود انسان بود.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''آيا ما زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم '''»؟! (الم نجعل الارض كفاتا).&lt;br /&gt;
«'''هم در حال حيات و هم مرگشان '''» (احياء و امواتا).&lt;br /&gt;
«'''كفات '''» (بر وزن كتاب ) و «'''كفت '''» (بر وزن كشف ) به معنى جمع كردن و ضميمه كردن چيزى به يكديگر است ، و به پرواز سريع پرندگان نيز «'''كفات '''» گفته مى شود، چرا كه به هنگام پرواز سريع بالها را جمع مى كند تا با سرعت بيشترى هوا را بشكافد و به پيش ‍ رود.&lt;br /&gt;
منظور اين است كه زمين قرارگاهى است براى همه انسانها، زندگان را روى خود جمع مى كند، و تمام حوائج و نيازهايشان را در اختيارشان مى گذارد، و مردگان آنها را نيز در خود جاى مى دهد، كه اگر زمين آماده براى دفن مردگان نبود عفونت و بيماريهاى ناشى از آن فاجعه اى براى همه زندگان به وجود مى آورد.&lt;br /&gt;
آرى زمين همچون مادرى كه فرزندان را دور خود جمع مى كند و زير&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
پر و بال خويش قرار مى دهد انسانها را روى خود جاى مى دهد، نوازش ‍ مى كند، تغذيه مى نمايد، لباس مى پوشاند، مسكن مى دهد، و همه حوائجشان را تاءمين مى نمايد و مردگان آنها را نيز در دل خود نگاه مى دارد، و جذب مى كند، و آثار سوء آنها را از بين مى برد.&lt;br /&gt;
بعضى در اينجا «'''كفات '''» را به معنى پرواز سريع تفسير كرده ، و آيه را اشاره به حركت زمين به دور آفتاب و حركات ديگر مى دانند كه در زمان نزول قرآن مسلما كشف نشده بود.&lt;br /&gt;
ولى با توجه به آيه بعد از آن يعنى «'''احياء و امواتا'''» تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
به خصوص اينكه در روايتى آمده است كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) هنگامى كه از ميدان صفين باز مى گشت به نزديك كوفه رسيد، هنگامى كه چشمان مباركش به قبرستانى كه بيرون دروازه كوفه بود افتاد فرمود: هذه كفات الاموات اى مساكنهم : «'''اين كفات مردگان است يعنى منزلگاههاى آنها است '''» و سپس نگاهى به خانه هاى كوفه كرده ، و فرمود: هذه كفات الاحياء: «'''اين هم منازل زندگان است '''» سپس آيات فوق را تلاوت فرمود: الم نجعل الارض كفاتا احياء و امواتا.&lt;br /&gt;
اشاره به اينكه فاصله زيادى ميان منازل زندگان و مردگان وجود ندارد.&lt;br /&gt;
سپس به يكى از نعمتهاى بزرگ الهى در كره زمين اشاره كرده ، مى افزايد: «'''در آن كوههاى ثابت و استوار و بلند قرار داديم '''» (و جعلنا فيها رواسى شامخات )&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين كوهها كه سر به آسمان كشيده ، و ريشه هاى آن به يكديگر پيوسته است از يك سو همچون زرهى زمين را در بر گرفته ، و در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مد خارجى حفظ مى كند، و از سوى ديگر جلو اصطكاك قشر هوا را با زمين مى گيرد، و پنجه در هوا انداخته و آن را با خود به گردش در مى آورد، و از سوى سوم طوفانها و بادهاى عظيم را كنترل مى كند، و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى بخشد.&lt;br /&gt;
و در ذيل همين آيه به يكى ديگر از بركات كوهها اشاره كرده مى افزايد: «'''و آبى گوارا به شما نوشانديم '''» (و اسقيناكم ماء فراتا).&lt;br /&gt;
آبى كه هم براى شما گوارا و مايه حيات است ، و هم براى حيوانات شما و زراعتها و باغهايتان .&lt;br /&gt;
درست است كه تمام آبهاى گوارا از باران است ، ولى كوهها مهمترين نقش را در آن ايفا مى كند بسيارى از چشمه ها و قناتها از كوهها مى جوشد، و سرچشمه بسيارى از نهرها و شطهاى عظيم از برفهاى متراكمى است كه بر قله هاى كوهها مى نشيند، و مهمترين ذخائر آبى انسانها را تشكيل مى دهد.&lt;br /&gt;
قله كوهها به خاطر دورى از سطح زمين هميشه سرد است و مى تواند ذخائر برف را ساليان دراز در خود جاى دهد تا تدريجا در پرتو آفتاب آب شود و به صورت نهرها جريان يابد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۴۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در پايان اين قسمت باز مى فرمايد: «'''واى در آن روز بر تكذيب كنندگان '''» (ويل يومئذ للمكذبين ).&lt;br /&gt;
همان كسانى كه اينهمه آيات و نشانه هاى قدرت حق را با چشم خود مى بينند، و اينهمه نعمتهاى الهى را كه در آن غرقند مشاهده مى كنند باز هم رستاخيز و دادگاه قيامت را كه مظهر عدل و حكمت او است انكار مى نمايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۷ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۹}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98413</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B7&amp;diff=98413"/>
		<updated>2014-08-11T17:29:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link160'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۱۲ - ۲۲ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link161'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
وَ جَزَاهُم بِمَا صبرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً(۱۲)&lt;br /&gt;
مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلى الاَرَائكِ لا يَرَوْنَ فِيهَا شمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً(۱۳)&lt;br /&gt;
وَ دَانِيَةً عَلَيهِمْ ظِلَلُهَا وَ ذُلِّلَت قُطوفُهَا تَذْلِيلاً(۱۴)&lt;br /&gt;
وَ يُطاف عَلَيهِم بِئَانِيَةٍ مِّن فِضةٍ وَ أَكْوَابٍ كانَت قَوَارِيرَا(۱۵)&lt;br /&gt;
قَوَارِيرَا مِن فِضةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً(۱۶)&lt;br /&gt;
وَ يُسقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً(۱۷)&lt;br /&gt;
عَيْناً فِيهَا تُسمَّى سلْسبِيلاً(۱۸)&lt;br /&gt;
وَ يَطوف عَلَيهِمْ وِلْدَنٌ مخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتهُمْ حَسِبْتهُمْ لُؤْلُؤ اً مَّنثُوراً(۱۹)&lt;br /&gt;
وَ إِذَا رَأَيْت ثمَّ رَأَيْت نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً(۲۰)&lt;br /&gt;
عَلِيهُمْ ثِيَاب سندُسٍ خُضرٌ وَ إِستَبرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِن فِضةٍ وَ سقَاهُمْ رَبهُمْ شرَاباً طهُوراً(۲۱)&lt;br /&gt;
إِنَّ هَذَا كانَ لَكمْ جَزَاءً وَ كانَ سعْيُكم مَّشكُوراً(۲۲)&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۲ - خداوند در برابر شكيبائى آنان ، بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى دهد.&lt;br /&gt;
۱۳ - اين در حالى است كه بر تختهاى زيبا تكيه كرده اند، نه آفتاب را در آنجا مى بينند، نه سرما را.&lt;br /&gt;
۱۴ - و در حالى است كه سايه هاى آن (درختان بهشتى ) بر آنها فرو افتاده ، و چيدن ميوه هايش بسيار آسان است .&lt;br /&gt;
۱۵ - و در گرداگرد آنها ظرفهائى از نقره ، و قدحهائى بلورين مى گردانند (مملو از بهترين غذاها و نوشيدنى ها)&lt;br /&gt;
۱۶ - ظرفهاى بلورينى از نقره ! كه آنها را به اندازه لازم آماده كرده اند.&lt;br /&gt;
۱۷ - و در آنجا از جامهائى سيراب مى شوند كه لبريز از شراب طهورى است كه با زنجبيل آميخته است .&lt;br /&gt;
۱۸ - از چشمه اى در بهشت كه نامش سلسبيل است .&lt;br /&gt;
۱۹ - و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى (براى پذيرائى ) مى گردند كه هر گاه آنها را ببينى گمان مى كنى مرواريد پراكنده اند!&lt;br /&gt;
۲۰ - و هنگامى كه آنجا را ببينى نعمتها و ملك عظيمى را مى بينى !&lt;br /&gt;
۲۱ - بر اندام آنها (بهشتيان ) لباسهائى است از حرير نازك سبز رنگ ، و از ديباى ضخيم و با دستبندهائى از نقره تزيين شده اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى نوشاند!&lt;br /&gt;
۲۲ - اين جزاى شما است و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پاداشهاى عظيم بهشتى !&lt;br /&gt;
بعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ابرار و نيكان از عذابهاى دردناك روز قيامت ، و رسيدن آنها به لقاى محبوب ، و غرق سرور و شادمانى شدن ، در آيات مورد بحث به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته ، حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات بر مى شمرد:&lt;br /&gt;
نخست از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى گويد و مى فرمايد: «'''خداوند در برابر صبر و شكيبائى آنها بهشت و لباسها و فرشهائى از حرير را به آنها پاداش مى دهد'''» (و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا).&lt;br /&gt;
آرى در برابر آن همه استقامت و ايثار كه نمونه آن وفاء به نذر، و روزه داشتن ، و بخشيدن طعام مورد نياز خود هنگام افطار به مسكين و يتيم و اسير است ، خداوند آنها را در باغهاى مخصوصى از بهشت جاى مى دهد، و بهترين لباسها را بر آنها مى پوشاند.&lt;br /&gt;
نه تنها در اين آيه كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مقابل صبر و شكيبائى انسان است (صبر در طريق اطاعت ، صبر در برابر معصيت ، و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب ).&lt;br /&gt;
در آيه ۲۴ سوره رعد مى خوانيم فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى گويند: سلام عليكم بما صبرتم : «'''درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيد'''».&lt;br /&gt;
و در آيه ۱۱۱ مؤ منون آمده است : انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون : «'''من امروز آنها را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم ، آنها پيروز و رستگارند'''».&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''اين در حالى است كه آنها بر تختهاى زيبا تكيه كرده ، نه گرمى آفتاب را مى بينند، و نه سردى هوا را'''» (متكئين فيها على الارائك لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا)):&lt;br /&gt;
ذكر اين حالت (تكيه كردن بر تختها) اشاره به آرامش و راحتى كامل آنها است ، چرا كه انسان معمولا در حالت آرامش در چنين حالتى به سر مى برد، و ذيل آيه نيز اشاره به اعتدال كامل هواى بهشت است .&lt;br /&gt;
نه اينكه خورشيد و ماه در آنجا وجود نداشته باشد، بلكه تابش ناراحت كننده خورشيد وجود ندارد، با وجود سايه هاى درختان بهشتى .&lt;br /&gt;
«'''زمهرير'''» از ماده «'''زمهر'''» به معنى شدت سرما، يا شدت غضب ، يا سرخ شدن چشم بر اثر خشم ، مى باشد، و در اينجا منظور همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
در حديثى آمده است كه در جهنم نقطه اى وجود دارد كه از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى مى شود.&lt;br /&gt;
«'''ارائك '''» جمع «'''اريكه '''» در اصل به تختهائى مى گويند كه در حجله عروس مى نهند و منظور در اينجا تختهاى زيبا و فاخر است .&lt;br /&gt;
«'''آلوسى '''» مفسر معروف اهل سنت در «'''روح المعانى '''» در حديثى از ابن عباس چنين نقل مى كند: بينا اهل الجنة فى الجنة اذا راوا ضوءا كضوء الشمس ، و قد اشرقت الجنان به فيقول اهل الجنة يا رضوان ما هذا؟&lt;br /&gt;
و قد قال ربنا لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا، فيقول لهم رضوان ليس هذا بشمس ، و لا قمر، و لكن على (عليه السلام ) و فاطمة (عليهاالسلام ) ضحكا، و اشرقت الجنان من نور ثغريهما!: ((هنگامى كه بهشتيان در بهشت هستند ناگهان نورى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچون نور آفتاب مشاهده مى كنند كه صحنه بهشت را روشن ساخته بهشتيان به رضوان (فرشته ماءمور بهشت ) مى گويند: اين نور چيست با اينكه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را مى بينند و نه سرما را؟! او در پاسخ مى گويد: اين نور خورشيد و ماه نيست ، ولى على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است !.&lt;br /&gt;
آيه بعد در ادامه اين نعمتها مى افزايد: «'''اين در حالى است كه سايه هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده ، و چيدن ميوه هايش براى آنها بسيار سهل و آسان است '''»: (و دانية عليهم ظلالها و ذللت قطوفها تذليلا.&lt;br /&gt;
نه مشكلى وجود دارد، نه خارى در دست مى رود، و نه احتياج به تلاش ‍ و حركتى براى چيدن ميوه ها است !&lt;br /&gt;
بار ديگر ياد آورى اين نكته را ضرورى مى دانيم كه اصول حاكم بر زندگى انسان در آن جهان با اين جهان بسيار متفاوت است ، و آنچه درباره نعمتهاى بهشتى در اين آيات و آيات ديگر قرآن آمده ، تنها اشاراتى است پر معنى به آن مواهب عظيم ، و گرنه طبق تصريح بعضى از روايات در آنجا نعمتهائى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر انديشه هيچ كسى نگذشته است .&lt;br /&gt;
«'''ابن عباس '''» سخنى دارد كه در ذيل بعضى از آيات همين سوره بيان كرده است : مى گويد: آنچه را خداوند در قرآن از نعمتهاى بهشتى نام برده مثل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و مانندى در دنيا ندارد، ولى خداوند آن را با نامى كه براى ما شناخته شده است نام مى برد، مثلا از شراب طهورى نام مى برد كه با «'''زنجبيل '''» ممزوج است اين ماده معطرى بود كه عرب به آن علاقه داشت .&lt;br /&gt;
در آيه بعد به توضيح قسمتى از چگونگى پذيرائى از اين ميهمانان بهشتى خدا وسائل پذيرائى آنها، و پذيرائى كنندگان مى پردازد و مى فرمايد: «'''در گرداگرد آنها ظرفهائى از نقره و قدحهائى بلورين مى گردانند'''» (و يطاف عليهم بانية من فضة و اكواب كانت قواريرا).&lt;br /&gt;
«'''ظرفهاى بلورينى از نقره ! كه آن را به اندازه لازم آماده كرده اند'''» (قوارير من فضة قدرها تقديرا).&lt;br /&gt;
در اين ظرفها انواع غذاهاى بهشتى ، و در آن قدحهاى بلورين انواع نوشيدنيهاى لذت بخش و نشاط آفرين ، به مقدارى كه مى خواهند و علاقه دارند موجود است ، و خدمتكاران بهشتى پيوسته گرد آنها دور مى زنند و به آنها عرضه مى كنند.&lt;br /&gt;
«'''آنية '''» جمع «'''اناء'''» به معنى هرگونه ظرف است ، و «'''اكواب '''» جمع «'''كوب '''» (بر وزن خوب ) به معنى ظرف آب است كه دسته نداشته باشد كه گاه از آن تعبير به «'''قدح '''» مى شود.&lt;br /&gt;
«'''قوارير'''» جمع «'''قاروره '''» به معنى ظرف بلورين و شيشه اى است .&lt;br /&gt;
عجب اينكه مى فرمايد: ظرفهاى بلورين بهشتى از نقره ساخته شده ! در حالى كه در عالم دنيا چنين ظرفى مطلقا وجود ندارد، و ظرفهاى بلورين را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از سنگهاى مخصوصى كه ذوب مى كنند مى سازند، ولى همان خدائى كه اين امكان را در سنگ تيره آفريد كه قابل تبديل به شيشه و بلور باشد مى تواند در فلزى همچون نقره نيز بيافريند.&lt;br /&gt;
و به هر حال از اين تعبير استفاده مى شود كه ظرفها و جامهاى بهشتى هم صفا و شفافيت بلور را دارد، و هم درخشندگى و زيبائى نقره را، و نوشابه هائى كه در آن است كاملا نمايان است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه ينفذ البصر فى فضة الجنة كما ينفذ فى الزجاج !: «'''نور چشم انسان در نقره بهشتى نفوذ مى كند، آنچنانكه در شيشه و بلور دنيا نفوذ دارد'''».&lt;br /&gt;
اين را نيز مى دانيم در عصر ما دانشمندان به اشعه هائى پى برده اند (مانند اشعه ايكس ) كه از اجسام تيره نيز عبور مى كند و درون آن را مانند بلور نشان مى دهد.&lt;br /&gt;
ابن عباس مى گويد: همه نعمتهاى بهشتى شبيه و مانندى در دنيا دارد جز ظرفهاى بلورين كه از نقره است كه در دنيا شبيه و مانندى براى آن نيست .&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''در آنجا از جامهائى سيراب مى شوند كه لبريز از شراب طهورى است كه با زنجبيل آميخته '''» (و يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجيلا).&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه عرب جاهلى از شرابهائى كه آميخته با زنجبيل بود لذت مى برد زيرا كه تندى مخصوصى به شراب مى داد، و قرآن در اينجا از جامهائى سخن مى گويد كه شراب طهورش با زنجبيل آميخته&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
است ، ولى بديهى است ميان اين شراب و آن شراب تفاوت از زمين تا آسمان است ! و يا به تعبير ديگر تفاوت از دنيا تا آخرت است !.&lt;br /&gt;
به نظر مى رسد كه عرب دو نوع شراب با دو حالت مختلف داشته يكى به اصطلاح نشاط آور و محرك ، و ديگرى سست كننده و آرام بخش كه اولى را با «'''زنجبيل '''» مى آميخته ، و دومى را با «'''كافور'''»، و از آنجا كه حقايق عالم آخرت در قالب الفاظ اين جهان نمى گنجد چاره اى جز اين نيست كه اين الفاظ با معانى گسترده تر و والاترى براى آن حقايق بزرگ استخدام شود.&lt;br /&gt;
گرچه درباره معنى «'''زنجبيل '''» تفسيرهاى مختلفى نقل شده ، ولى غالبا به همان ريشه معطر و خوشبوئى كه در ادويه مخصوص غذا، و نوشابه ها به كار مى رود تفسير كرده اند.&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد: «'''اين جامها از چشمه اى در بهشت پر مى شود كه سلسبيل ناميده مى شود'''» (عينا فيها تسمى سلسبيلا).&lt;br /&gt;
«'''سلسبيل '''» نوشيدنى بسيار لذيذى را مى گويند كه به راحتى در دهان و گلو جارى مى شود و كاملا گوارا است ، بسيارى معتقدند كه از ماده «'''سلاسه '''» به معنى «'''روانى '''» گرفته شده ، همانگونه كه به عبارات روان و جالب نيز «'''سليس '''» گفته مى شود.&lt;br /&gt;
بعضى ديگر گفته اند از ماده «'''تسلسل '''» گرفته شده كه به معنى «'''حركت پى درپى '''» است در نتيجه روان بودن چيزى را تداعى مى كند، بنابراين هر دو معنى به هم نزديك است ، و در هر صورت باء در آن اضافى مى باشد.&lt;br /&gt;
بعضى نيز معتقدند كه اين واژه اى است مركب از دو كلمه «'''سال '''» و «'''سبيل '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و بعضى نيز آن را مركب از «'''سال '''» و «'''سبيل '''» مى دانند كه در صورت اول مفهومش اين است «'''راهى به طلب '''» و در صورت دوم «'''راهى طلبيد'''» و معنى كنائى هر دو «'''گوارا'''» است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز تصريح كرده اند كه در لغت عرب كلمه «'''سلسبيل '''» وجود نداشته و اين از ابداعات قرآن مجيد است .&lt;br /&gt;
ولى معنى اول از همه مشهورتر و مناسبتر است .&lt;br /&gt;
سپس از پذيرائى كنندگان اين بزم پرسرور كه در جوار رحمت حق در بهشت برين برپا مى شود سخن به ميان آورده ، مى گويد: «'''بر گرد آنها نوجوانان جاودانى مى گردند كه هر گاه آنها را ببينى گمان مى كنى مرواريدهاى پراكنده اند'''»! (و يطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رايتهم حسبتم لؤ لؤ ا منثورا).&lt;br /&gt;
هم خودشان در بهشت جاودانى هستند، و هم طراوت و زيبائى و نشاط جوانى آنها جاودانى است ، و هم پذيرائى كردن آنان ، چرا كه تعبير «'''مخلدون '''» از يكسو، و تعبير «'''يطوف عليهم '''» (بر آنها طواف مى كنند) از سوى ديگر بيانگر اين واقعيت است .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''لؤ لؤ ا منثورا'''» (مرواريدهاى پراكنده ) اشاره اى است به زيبائى و صفا و درخشندگى و جذابيت آنها، و هم حضورشان در همه جاى اين بزم الهى و روحانى .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۶۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از آنجا كه نعمتهاى جهان ديگر به وصف نمى آيد هر قدر الفاظ گويا و رسا باشد، در آيه بعد به صورت سربسته مى افزايد: «'''و هنگامى كه آنجا را مى نگرى نعمتها و ملك عظيمى را مى بينى '''»! (و اذا رايت ثم رايت نعيما و ملكا كبيرا).&lt;br /&gt;
براى «'''نعيم '''» و «'''ملك كبير'''» تفسيرهاى زيادى شده ، از جمله در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم «'''معنى آيه اين است كه ملكى است كه هرگز زائل نمى شود و فنا نمى پذيرد'''».&lt;br /&gt;
يا نعمتهاى بهشتى آنقدر گسترده است كه از نظر كثرت به وصف نمى آيد.&lt;br /&gt;
يا اينكه «'''ملك كبير'''» آن است كه فرشتگان به هنگام دخول بر بهشتيان اذن مى گيرند، و با سلام به آنها تحيت مى گويند.&lt;br /&gt;
يا بهشتيان هر چه اراده كنند به آن دست مى يابند.&lt;br /&gt;
يا پائين ترين فرد بهشتى قلمرو ملكش به اندازه است كه وقتى نگاه مى كند فاصله هزار سال راه را مى بيند!&lt;br /&gt;
يا به معنى ملك دائمى و ابدى و تواءم با تحقق تمام آرزوها است .&lt;br /&gt;
واژه «'''نعيم '''» كه در لغت به معنى نعمتهاى فراوان است ، و «'''ملك كبير'''» كه از عظمت و وسعت باغهاى بهشتيان خبر مى دهد مفهوم وسيع و گسترده اى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دارند كه همه تفسيرهاى فوق را شامل مى شوند.&lt;br /&gt;
تا اينجا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبيل «'''مساكن '''» و «'''تختها'''» و «'''سايه ها'''» و «'''ميوه ها'''» و «'''نوشيدنيها'''» و «'''ظرفها'''» و «'''گروه پذيرائى كنندگان '''» اشاره شد، اكنون نوبت وسائل تزيينى بهشتيان است ، مى فرمايد: «'''بر اندام آنها لباسهائى است از حرير نازك سبز، و از ديباى ضخيم '''» (عاليهم ثياب سندس ‍ خضر و استبرق ).&lt;br /&gt;
سندس به معنى پارچه ابريشمين نازك است ، در حالى كه «'''استبرق '''» به معنى پارچه ابريشمين ضخيم است ، بعضى آن را از كلمه فارسى استبر يا «'''ستبر'''» مى دانند، و بعضى احتمال داده اند كه از ريشه عربى «'''برق '''» به معنى تلاءلؤ گرفته شده . سپس مى افزايد: «'''و آنها با دستبندهائى از نقره تزيين شده اند'''» (و حلوا اساور من فضة ).&lt;br /&gt;
نقره هائى شفاف كه همچون بلور مى درخشد، و از ياقوت و در و مرواريد زيباتر است .&lt;br /&gt;
«'''اساور'''» جمع «'''اسورة '''» (بر وزن مغفرة ) و آن نيز به نوبه خود جمع «'''سوار'''» (بر وزن غبار) يا سوار (بر وزن كتاب ) است كه در اصل از كلمه فارسى «'''دستوار'''» به معنى «'''دستبند'''» گرفته شده ، و به هنگام نقل به زبان عربى مختصر تغييرى در آن پيدا شده است ، و به صورت «'''سوار'''» در آمده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انتخاب رنگ سبز براى لباسهاى بهشتى به خاطر آن است كه رنگى است بسيار نشاط آفرين ، همانند برگهاى زيباى درختان ، و البته رنگ سبز انواع و اقسامى دارد و هر كدام خود داراى لطفى است .&lt;br /&gt;
در بعضى از آيات قرآن مانند آيه ۳۰ سوره كهف آمده است كه بهشتيان يا دستبندهائى از طلا تزئين مى شوند «'''يحلون فيها من اساور من ذهب '''» و اين منافاتى با آنچه در آيه مورد بحث آمده ندارد، زيرا ممكن است از جهت تنوع ، گاه با اين تزيين كنند، و گاه با آن .&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه مگر دستبند طلا و نقره زينت زنانه نيست ؟ چگونه براى مردان بهشتى اين زينت ذكر شده ؟&lt;br /&gt;
ولى جواب آن روشن است چرا كه در بسيارى از محيطها زينت طلا و نقره هم براى مردان است ، و هم براى زنان (هر چند اسلام زينت طلا را براى مردان تحريم كرده ) ولى البته نوع دستبندهاى مردان و زنان متفاوت است ، و از آيه ۵۳ سوره زخرف كه از قول فرعون نقل شده : فلو لا القى عليه اسورة من ذهب «'''چرا به موسى دستبندهائى از طلا داده نشده '''»؟ بر مى آيد كه دستبند طلا براى مردان در محيط مصر نشانه عظمت محسوب مى شد.&lt;br /&gt;
بعلاوه همانگونه كه بارها اشاره كرده ايم چون براى بيان نعمتهاى بهشتى الفاظ معمولى اين دنيا هرگز كافى نيست ، راهى جز اين وجود ندارد كه با اين الفاظ اشاراتى به آن نعمتهاى عظيم و توصيف ناكردنى شود.&lt;br /&gt;
و سرانجام در پايان آيه به عنوان آخرين و مهمترين نعمت از اين سلسله نعمتها مى فرمايد «'''و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى نوشاند'''» (و سقاهم ربهم شرابا طهورا).&lt;br /&gt;
درست است كه در لابلاى اين نعمتها نيز سخن از نوشيدنيهاى گوارا از جامهائى كه از چشمه سلسبيل پر مى شود، و بهشتيان از آن سيراب مى گردند، در&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ميان بود، ولى ميان آنها و آنچه در اين آيه آمده است فرق بسيار است . زيرا از يكسو در آنجا ساقى «'''ولدان مخلدون '''» بودند، اما در اينجا ساقى «'''خدا'''» است ، و چه تعبير عجيبى ؟ مخصوصا با تكيه بر كلمه «'''رب '''» خداوندى كه هميشه اين انسان را پرورش داده و مالك و مربى او است وى را در مراحل تكامل همواره به پيش برده تا به آخرين مرحله رسيده ، و اكنون نوبت آن است كه ربوبيتش را به حد اعلا برساند، و با دست قدرتش از جام شراب طهور بندگان ابرار و نيكان را سيراب و سرخوش كند.&lt;br /&gt;
و از سوى ديگر «'''طهور'''» به معنى چيزى است كه هم پاك است و هم پاك كننده به اين ترتيب اين شراب ، جسم و روح انسان را از هر گونه آلودگى و ناپاكى پاك مى كند، و آنچنان روحانيت و نورانيت و نشاط به او مى بخشد، كه وصفش در هيچ عبارتى نمى گنجد، حتى در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است : يطهر هم عن كل شى ء سوى الله : «'''قلب و جان آنها را از همه چيز جز خداوند پاك مى كند'''».&lt;br /&gt;
پرده هاى غفلت را مى درد، حجابها را از بين مى برد، و انسان را شايسته حضور دائم در جوار قرب خدا مى كند، نشئه اين شراب طهور از هر نعمتى برتر، و از هر موهبتى بالاتر است .&lt;br /&gt;
اگر شراب آلوده دنيا عقل را زايل مى كند، و انسان را از خدا دور مى سازد، اما شراب طهورى كه با دست ساقى «'''الست '''» داده مى شود، او را از ما سوى الله بيگانه كرده ، غرق در جمال و جلال او مى كند.&lt;br /&gt;
كوتاه سخن اينكه لطفى كه در اين آيه و در اين نعمت نهفته است از همه برتر و بالاتر است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حديثى كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده استفاده مى شود كه چشمه شراب طهور بر در بهشت قرار دارد: فيسقون منها شربة فيطهر الله بها قلوبهم من الحسد! ... و ذلك قول الله عزوجل و سقاهم ربهم شرابا طهورا: ((جرعه اى از اين شراب طهور به آنها داده مى شود و خدا به وسيله آن قلوب آنها را از حسد (و هر گونه صفات رذيله ) پاك مى سازد)).&lt;br /&gt;
جالب اينكه تعبير به «'''طهور'''» در قرآن مجيد فقط در دو مورد آمده يكى در مورد باران (فرقان ۴۸) كه همه چيز را پاك و زنده مى كند و ديگر در آيه مورد بحث درباره شراب مخصوص بهشتى كه آن نيز پاك كننده و حيات بخش است&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث آخرين سخن را در اين زمينه بيان كرده ، مى فرمايد: «'''از سوى خدا به آنها گفته مى شود: اين نعمتهاى عظيم و مواهب بى نظير پاداش اعمال شما است ، و سعى و كوشش و تلاش شما در طريق اطاعت فرمان حق مقبول و مشكور است '''» (ان هذا كان لكم جزاءا و كان سعيكم مشكورا).&lt;br /&gt;
مبادا كسى تصور كند كه اين مواهب و پاداشهاى عظيم را بى حساب مى دهند اينها همه جزاى سعى و عمل است ، و پاداش مجاهدتها و خودسازيها و چشم پوشى از گناه است .&lt;br /&gt;
بيان اين مطلب خود لذت و لطف خاصى دارد كه خداوند بزرگ ، يا فرشتگان او، ابرار و نيكان را مخاطب ساخته و به عنوان قدردانى و تشكر از آنها مى گويد: اينها همه پاداش اعمال شما است ، و سعى شما مشكور است ، بلكه به&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته بعضى از مفسران اين نعمتى است مافوق همه نعمتها و موهبتى است بالاتر از همه مواهب كه خدا از انسان تشكر كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''كان '''» كه فعل ماضى است خبر از گذشته مى دهد، ممكن است اشاره به اين باشد كه اين نعمتها از قبل براى شما فراهم شده است ، چرا كه هر وقت كسى به ميهمان خود بسيار اهميت دهد وسائل پذيرائى او را از مدتها پيش آماده مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link163'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۲۳ - ۲۶ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link164'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّا نحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْك الْقُرْءَانَ تَنزِيلاً(۲۳)&lt;br /&gt;
فَاصبرْ لِحُكمِ رَبِّك وَ لا تُطِعْ مِنهُمْ ءَاثِماً أَوْ كَفُوراً(۲۴)&lt;br /&gt;
وَ اذْكُرِ اسمَ رَبِّك بُكْرَةً وَ أَصِيلاً(۲۵)&lt;br /&gt;
وَ مِنَ الَّيْلِ فَاسجُدْ لَهُ وَ سبِّحْهُ لَيْلاً طوِيلاً(۲۶)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۳ - مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم .&lt;br /&gt;
۲۴ - پس در (تبليغ و اجراى ) حكم پروردگارت شكيبا باش ، و از هيچ گنهكار و كافرى از آنان اطاعت مكن .&lt;br /&gt;
۲۵ - و نام پروردگارت را هر صبح و شام به ياد آور.&lt;br /&gt;
۲۶ - و در شبانگاه براى او سجده كن ، و مقدارى طولانى از شب ، او را تسبيح گوى .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پنج دستور مهم براى موفقيت در اجراى حكم خدا&lt;br /&gt;
آيات اين سوره از آغاز تاكنون درباره خلقت انسان و سپس معاد و رستاخيز او سخن مى گفت ، در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، دستورات مؤ كدى براى هدايت انسانها و صبر و مقاومت در اين راه به او مى دهد، در واقع اين آيات راه وصول به آنهمه نعمتهاى بى مانند را نشان داده است كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تنها از طريق تمسك به قرآن و پيروى از رهبرى چون پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و الهام گرفتن از دستورات او امكان پذير است .&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم '''» (انا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا).&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران «'''تنزيلا'''» را كه به صورت مفعول مطلق در آيه فوق آمده اشاره به نزول تدريجى قرآن دانسته اند كه اثر تربيتى آن روشن است ، و بعضى اشاره به عظمت مقام اين كتاب آسمانى و تاءكيدى بر نزول قرآن از ناحيه خداوند، مخصوصا با توجه به تاءكيدات ديگر كه در آيه آمده (تاءكيد به وسيله «'''ان '''» و «'''نحن '''» و «'''جمله اسميه '''») مى دانند، و در حقيقت پاسخى است به كسانى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به كهانت و سحر و افترا بر خداوند متهم مى كردند.&lt;br /&gt;
سپس پنج دستور مهم به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى دهد كه نخستين آن دعوت به صبر و استقامت است ، مى فرمايد: «'''اكنون كه چنين است در طريق تبليغ و اجراى احكام پروردگارت صابر و شكيبا باش '''» (فاصبر لحكم ربك ).&lt;br /&gt;
از مشكلات و موانع راه و كثرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده ، و همچنان به پيش حركت كن .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه : دستور به استقامت را (با توجه به «'''فاء تفريع '''» در «'''فاصبر'''») فرع بر نزول قرآن از سوى خدا مى گيرد، يعنى چون پشتيبان تو خدا است قطعا در اين راه استقامت كن ، و تعبير به «'''رب '''» اشاره لطيف ديگرى به همين معنى است .&lt;br /&gt;
و در دومين دستور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را از هر گونه سازش با منحرفان بر حذر داشته مى گويد: «'''از هيچ گنهكار و كافرى از آنها اطاعت مكن '''» (و لا تطع منهم اثما او كفورا):&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در حقيقت اين حكم دوم تاءكيدى است بر حكم اول چرا كه جمعيت دشمنان تلاش مى كردند كه از طرق مختلف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در مسير باطل به سازش بكشانند، چنانكه نقل شده كه «'''عتبة بن ربيعه '''» و «'''وليد بن مغيره '''» به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گفتند از دعوت خود باز گرد، ما آنقدر ثروت در اختيار تو مى گذاريم كه راضى شوى ، و زيباترين دختران عرب را به همسرى تو در مى آوريم ، و پيشنهادهاى ديگرى از اين قبيل ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك رهبر بزرگ راستين بايد در برابر اين وسوسه هاى شيطانى ، يا تهديداتى كه بعد از بى اثر ماندن اين تطميعات عنوان مى شود، صبر و استقامت به خرج دهد، نه تسليم تطميع گردد، و نه تهديد.&lt;br /&gt;
درست است كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هرگز تسليم نشد، ولى اين تاءكيدى است بر اهميت اين موضوع در مورد آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و سرمشقى است جاودانى براى ساير رهبران راه خدا.&lt;br /&gt;
گرچه بعضى از مفسران «'''آثم '''» را به «'''عتبة بن ربيعه '''» و «'''كفور'''» را به «'''وليد بن مغيره '''» يا «'''ابوجهل '''» كه هر سه از مشركان عرب بودند تفسير كرده اند، ولى روشن است كه «'''آثم '''» (گنهكار) و «'''كفور'''» (كافر و كفران كننده ) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه همه مجرمان و مشركان را شامل مى گردد، هر چند اين سه نفر از مصداقهاى روشن آن بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه «'''آثم '''» مفهوم عامى دارد كه «'''كفور'''» را نيز شامل مى شود، بنابراين ذكر «'''كفور'''» از قبيل ذكر خاص بعد از عام و براى تاءكيد است .&lt;br /&gt;
ولى از آنجا كه صبر و استقامت در برابر هجوم اين مشكلات عظيم كار آسانى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
نيست ، و پيمودن اين راه را دو توشه خاصى لازم دارد، در آيه بعد مى افزايد:&lt;br /&gt;
«'''نام پروردگارت را هر صبح و شام به ياد آور'''» (و اذكر اسم ربك بكرة و اصيلا).&lt;br /&gt;
«'''و شبانگاه براى او سجده كن ، و مقدار زيادى از شب او را تسبيح گوى '''» (و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا).&lt;br /&gt;
تا در سايه آن «'''ذكر'''» و اين «'''سجده '''» و «'''تسبيح '''»، نيروى لازم و قدرت معنوى و پشتوانه كافى براى مبارزه با مشكلات اين راه فراهم سازى .&lt;br /&gt;
«'''بكرة '''» (بر وزن نكته ) به معنى آغاز روز است و «'''اصيل '''» نقطه مقابل آن يعنى شامگاهان و آخر روز است .&lt;br /&gt;
بعضى گفته اند اطلاق اين واژه بر آخر روز با توجه به اينكه از ماده «'''اصل '''» گرفته شده ، به خاطر آن است كه آخر روز اصل و اساس ‍ شب را تشكيل مى دهد.&lt;br /&gt;
از بعضى از تعبيرات استفاده مى شود كه «'''اصيل '''» گاه به فاصله ميان ظهر و غروب اطلاق مى گردد (مفردات راغب ).&lt;br /&gt;
و از بعضى ديگر بر مى آيد كه «'''اصيل '''» به اوائل شب نيز گفته مى شود، زيرا كه آن را به «'''عشى '''» تفسير كرده اند و «'''عشى '''» آغاز شب است چنانكه نماز مغرب و عشا را «'''عشائين '''» مى گويند، حتى از بعضى كلمات استفاده مى شود كه «'''عشى '''» از زوال ظهر تا صبح فردا را نيز شامل مى شود.&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اينكه «'''اصيل '''» در آيه شريفه در مقابل «'''بكرة '''» (صبحگاهان ) قرار گرفته ، و بعد از آن نيز سخن از عبادت شبانه به ميان آمده ، روشن مى شود&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۷۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه منظور همان طرف آخر روز است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين دو آيه در حقيقت بيانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است .&lt;br /&gt;
بعضى آنرا به خصوص نمازهاى پنجگانه ، يا به اضافه نماز شب ، يا خصوص نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تفسير كرده اند، ولى ظاهر اين است كه اين نمازها مصداقهائى از اين ذكر مستمر الهى ، و تسبيح و سجده در پيشگاه مقدس اوست .&lt;br /&gt;
تعبير به «'''ليلا طويلا'''» اشاره به اين است كه مقدار زيادى از شب را تسبيح خدا كن ، در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام ) در تفسير آن آمده كه در پاسخ اين سؤ ال كه منظور از اين تسبيح چيست ؟ فرمود: منظور نماز شب است !.&lt;br /&gt;
ولى بعيد نيست كه اين تفسير نيز از قبيل بيان مصداق روشن باشد، چرا كه نماز شب در تقويت روح ايمان ، و تهذيب نفوس ، و زنده نگهداشتن اراده انسان در طريق اطاعت خدا، تاءثير فوق العاده اى دارد.&lt;br /&gt;
در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه دستورهاى پنجگانه آيات فوق گرچه به صورت برنامه اى براى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ذكر شده ، ولى در حقيقت سرمشقى است براى همه كسانى كه در مسير رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام بر مى دارند.&lt;br /&gt;
آنها بايد بدانند بعد از اطمينان و ايمان كامل به هدف و رسالتى كه دارند لازم است صبر و استقامت پيشه كنند، و از انبوه مشكلات راه ، وحشت نداشته باشند چرا كه هدايت يك جمعيت به خصوص زمانى كه در مقابل انسان افراد ناآگاه و دشمنان لجوج وجود داشته باشند، هميشه تواءم با مشكلات عظيم بوده و هست ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۸۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اگر صبر و استقامت رهبران نباشد هيچ رسالتى به ثمر نمى رسد.&lt;br /&gt;
و در مرحله بعد بايد در برابر وسوسه هاى شياطينى كه مصداق آثم و كفورند و با انواع حيل و تزوير سعى در منحرف ساختن رهبران و پيشوايان مى كنند، تا رسالت آنها عقيم ماند، با كمال قدرت مقاومت كنند، نه فريب تطميع بخورند و نه واهمه اى از تهديد به خود راه دهند.&lt;br /&gt;
و در تمام مراحل براى كسب قدرت روحى ، و نيروى اراده ، عزم راسخ ، و تصميم آهنين ، هر صبح و شام به ياد خدا باشند، و پيشانى را بر درگاهش بسايند مخصوصا از عبادتهاى شبانه و راز و نياز با او مدد گيرند كه اگر اين امور رعايت شود پيروزى حتمى است .&lt;br /&gt;
و اگر در پاره اى از مراحل مصيبت و شكستى رخ دهد در پرتو اين اصول مى توان آنها را جبران كرد برنامه زندگى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و دعوت و رسالت او سرمشق مؤ ثرى براى رهروان اين راه است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۶ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۸}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98412</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B6&amp;diff=98412"/>
		<updated>2014-08-11T17:29:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link155'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۵ - ۱۱ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link156'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
إِنَّ الاَبْرَارَ يَشرَبُونَ مِن كَأْسٍ كانَ مِزَاجُهَا كافُوراً(۵)&lt;br /&gt;
عَيْناً يَشرَب بهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونهَا تَفْجِيراً(۶)&lt;br /&gt;
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخَافُونَ يَوْماً كانَ شرُّهُ مُستَطِيراً(۷)&lt;br /&gt;
وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً(۸)&lt;br /&gt;
إِنمَا نُطعِمُكمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنكمْ جَزَاءً وَ لا شكُوراً(۹)&lt;br /&gt;
إِنَّا نخَاف مِن رَّبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطرِيراً(۱۰)&lt;br /&gt;
فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شرَّ ذَلِك الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضرَةً وَ سرُوراً(۱۱)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۵ - ابرار (نيكان ) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است .&lt;br /&gt;
۶ - از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آنرا جارى مى سازند!&lt;br /&gt;
۷ - آنها به نذر خود وفا مى كنند، و از روزى كه عذابش گسترده است مى ترسند.&lt;br /&gt;
۸ - و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند.&lt;br /&gt;
۹ - (و مى گويند) ما شما را براى خدا اطعام مى كنيم و، هيچ پاداش و تشكرى از شما نمى خواهيم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱۰ - ما از پروردگارمان خائفيم در آن روز كه عبوس و شديد است .&lt;br /&gt;
۱۱ - از اين رو خداوند آنها را از شر آن روز نگه مى دارد و از آنها استقبال مى كند در حالى كه شادمان و مسرورند.&lt;br /&gt;
شان نزول :&lt;br /&gt;
(سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )).&lt;br /&gt;
ابن عباس مى گويد حسن و حسين (عليهماالسلام ) بيمار شدند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على (عليه السلام ) گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى ، على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين (عليهماالسلام ) نيز گفتند ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم ).&lt;br /&gt;
چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (عليه السلام ) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (صلى الله عليه و آله ) يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : السلام عليكم اهل بيت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذائى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.&lt;br /&gt;
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين ) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (عليه السلام ) دست حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) را گرفته بود و خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس ‍ برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد ديد در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشمهايش به گودى نشسته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناراحت شد.&lt;br /&gt;
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد، سپس سوره «'''هل اتى '''» را بر او خواند (بعضى گفته اند كه از آيه «'''ان الابرار'''» تا آيه كان سعيكم مشكورا كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت ).&lt;br /&gt;
آنچه را در بالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در «'''الغدير'''» به عنوان «'''قدر مشترك '''» ميان روايات زيادى كه در اين باره نقل شده آمده است ، و در همان كتاب از ۳۴ نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند (با ذكر نام كتاب و صفحه آن ).&lt;br /&gt;
به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و اما علماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است ، و همگى بدون استثناء در كتب تفسير يا حديث ، روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده اند.&lt;br /&gt;
حتى چنانكه در آغاز سوره گفتيم اين مطلب به قدرى معروف و مشهور است كه در اشعار شعرا، و حتى در شعر معروف «'''امام شافعى '''» آمده است .&lt;br /&gt;
در اينجا بهانه جويانى كه هر وقت به فضائل على (عليه السلام ) مى رسند حساسيت فوق العاده اى نشان مى دهند منتهاى دقت را در اشكال تراشى به عمل آورده و خرده گيريهائى بر اين شاءن نزول دارند از جمله :&lt;br /&gt;
۱ - اين سوره «'''مكى '''» است در حالى كه داستان شاءن نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) است كه قطعا در مدينه واقع شده !&lt;br /&gt;
ولى چنانكه در آغاز اين سوره مشروحا بيان كرديم دلائل روشنى در دست داريم كه نشان مى دهد تمام سوره «'''هل اتى '''» و يا لااقل «'''هيجده آيه '''» در مدينه نازل شده است .&lt;br /&gt;
۲ - لفظ آيه عام است چگونه مى توان آن را تخصيص به افراد معينى داد.&lt;br /&gt;
ولى ناگفته پيدا است كه عام بودن مفهوم آيه منافاتى با نزول آن در مورد خاصى ندارد، بسيارى از آيات قرآن مفهوم عام و گسترده اى دارد، ولى شاءن نزول كه مصداق اتم و اعلاى آن است مورد خاصى مى باشد، و اين عجيب است كه عموميت مفهوم آيه اى را كسى دليل بر نفى شاءن نزول آن بگيرد.&lt;br /&gt;
۳ - بعضى ، شاءن نزولهاى ديگرى نقل كرده اند كه با شاءن نزول فوق سازگار نيست ، از جمله اينكه «'''سيوطى '''» در «'''در المنثور'''» نقل كرده كه مرد سياه پوستى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و از «'''تسبيح '''» و «'''تهليل '''» سؤ ال كرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
عمر گفت : بس است زياد از رسول خدا سؤ ال كردى ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود عمر خاموش باش ، و در اين هنگام سوره «'''هل اتى '''» بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد!.&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى در همان كتاب آمده است كه مردى از حبشه خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و مى خواست از او سؤ ال كند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود سؤ ال كن و فرا گير، عرض كرد اى رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برترى داريد، اگر من به آنچه تو ايمان آورده اى ايمان بياورم ، و همانند آنچه عمل مى كنى عمل كنم ، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است سفيدى سياه پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده مى شود، سپس پيامبر ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتى نازل شد!&lt;br /&gt;
ولى با توجه به اينكه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبى با مضمون آيات سوره «'''هل اتى '''» ندارد، به نظر مى رسد كه براى پايمال كردن شاءن نزول سابق از سوى عمال بنى اميه يا مانند آنان جعل شده باشد.&lt;br /&gt;
۴ - بهانه ديگر كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين است كه چگونه انسان مى تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار كند؟!&lt;br /&gt;
ولى اين ايراد عجيبى است براى اينكه خود ما افراد متعددى را ديده ايم كه براى بعضى از معالجات طبى سه روز كه سهل است امساك معروف «'''چهل روز'''» را انجام داده اند، يعنى چهل روز تمام تنها آب نوشيده اند! و مطلقا غذائى نخورده اند! و همين امر باعث درمان بسيارى از بيماريهاى آنها شده ،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
حتى يكى از اطباى معروف غير مسلمان بنام «'''الكسى سوفورين '''» كتابى در زمينه آثار درمانى مهم چنين امساكى با ذكر برنامه دقيق آن نوشته است .&lt;br /&gt;
حتى اگر تعجب نكنيد بعضى از همكاران در تفسير نمونه ، اين امساك را تا ۲۲ روز عملا انجام داده اند.&lt;br /&gt;
۵ - بعضى ديگر براى اينكه به سادگى از كنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگرى وارد شده اند، مثلا «'''آلوسى '''» مى گويد: اگر بگوئيم اين سوره درباره على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) نازل نشده چيزى از قدر آنها نمى كاهد، زيرا داخل بودن آنها در عنوان «'''ابرار'''» مطلب آشكارى است كه هر كس مى داند، سپس به بيان بعضى از فضائل آنها پرداخته ، مى گويد: انسان چه درباره اين دو بزرگوار مى تواند بگويد جز اينكه على (عليه السلام ) مولاى مؤ منان و وصى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فاطمه (عليهاالسلام ) پاره تن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جزء وجود محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حسنين (عليهماالسلام ) روح و ريحان ، و آقايان جوانان بهشتند، اما مفهوم اين سخن ترك ديگران نيست ، بلكه هر كس غير اين راه را بپويد گمراه است .&lt;br /&gt;
ولى ما مى گوييم اگر بنا شود فضيلتى را با اين شهرت ناديده بگيريم ، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتى دچار مى شود، و روزى فرا خواهد رسيد كه بعضى اصل فضيلت على و بانوى اسلام و حسنين (عليهم السلام ) را نيز انكار كنند!&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در بعضى از روايات از خود على (عليه السلام ) نقل شده كه در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال كرده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين نكته نيز قابل توجه است كه «'''اسير'''» معمولا در «'''مدينه '''» وجود داشت ، و در مكه به حكم آن كه هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود كمتر اسير ديده مى شد، و اين گواه ديگرى بر مدنى بودن اين سوره است .&lt;br /&gt;
آخرين نكته اى را كه در اينجا لازم به ياد آورى مى دانيم اين است كه به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله «'''آلوسى '''» مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از «'''حورالعين '''» كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست ، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى باشد كه به احترام بانوى اسلام (عليهاالسلام ) ذكرى از «'''حور'''» به ميان نيامده !.&lt;br /&gt;
گرچه بحث ما در زمينه اين شاءن نزول طولانى شد ولى در برابر اشكال - تراشيهاى بهانه جويان چاره اى جز اين نبود.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
پاداش عظيم ابرار:&lt;br /&gt;
در آيات گذشته بعد از آن كه انسانها را به دو گروه «'''شكور'''» و «'''كفور'''» يا شكرگزار و كفران كننده تقسيم كرد، اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود، آيات مورد بحث به سراغ پاداشهاى شكر گزاران و ابرار (نيكان و پاكان ) مى رود، و نكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى كند.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا).&lt;br /&gt;
«'''ابرار'''» جمع «'''بر'''» (بر وزن رب ) در اصل به معنى وسعت و گستردگى است ، و به همين جهت صحراهاى وسيع را «'''بر'''» مى گويند، و از آنجا كه افراد نيكوكار اعمالشان نتائج گسترده اى در سطح جامعه دارد اين واژه بر آنها اطلاق مى شود، و «'''بر'''» (به كسر ب ) به معنى «'''نيكو كارى '''» است ، بعضى گفته اند فرق بيان آن و خير اين است كه بر به معنى نيكى تواءم با توجه است در حالى كه خير معنى اعمى دارد.&lt;br /&gt;
«'''كافور'''» در لغت معانى متعددى دارد و يكى از معانى معروف آن بوى خوش است همچنين گياهى است خوشبو، و يكى ديگر از معانى آن همان «'''كافور'''» معمولى است كه بوى تندى دارد، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى كردن به كار مى رود.&lt;br /&gt;
به هر حال آيه فوق نشان مى دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبو است كه هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه .&lt;br /&gt;
بعضى از مفسران نيز گفته اند «'''كافور'''» نام يكى از چشمه هاى بهشتى است ، ولى اين تفسير با تعبير «'''كان مزاجها كافورا'''» كه مى گويد آميخته با كافور است سازگار نيست .&lt;br /&gt;
از سوى ديگر با توجه به اين كه كافور از ماده «'''كفر'''» به معنى «'''پوشش '''» است ، بعضى از ارباب لغت مانند «'''راغب '''» در «'''مفردات '''» معتقدند كه انتخاب اين نام براى «'''كافور'''» به خاطر پوشيده بودن ميوه درختى كه اين ماده از آن گرفته مى شود در ميان غلافها است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز تعبير «'''كافور'''» را اشاره به سفيدى فوق العاده و خنكى آن دانسته اند، زيرا كافور معمولى نيز از نظر «'''خنكى '''» و «'''سفيدى '''» ضرب المثل است .&lt;br /&gt;
اما روى هم رفته تفسير نخست از همه مناسبتر به نظر مى رسد، به خصوص&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اين كه گاهى در عبارات كافور را همرديف مشك و عنبر شمرده اند كه از بهترين بوهاى خوش است .&lt;br /&gt;
سپس به سرچشمه اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى شود اشاره كرده مى افزايد: «'''اين از چشمه خاصى است كه بندگان خدا از آن مى نوشند، و آن را از هر جا بخواهند جارى مى سازند'''»! (عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا).&lt;br /&gt;
آرى اين چشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباد الله است كه هر جا اراده كنند از همانجا سر بر مى آورد، و جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه در توصيف آن فرمود: هى عين فى دار النبى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تفجر الى دور الانبياء و المؤ منين : ((اين چشمه اى است در خانه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤ منان جارى مى شود)).&lt;br /&gt;
آرى همانگونه كه در دنيا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پيامبر اكرم&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى بندگان خدا و نيكان سرازير مى شود، در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الهى از همين بيت وحى مى جوشد، و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤ منان سرازير مى گردد!&lt;br /&gt;
«'''يفجرون '''» از ماده «'''تفجير'''» در اصل از ريشه «'''فجر'''» گرفته شده كه به معنى شكافتن وسيع است ، خواه شكافتن زمين باشد يا چيز ديگر، و از آنجا كه نور صبح گوئى پرده شب را مى شكافد به آن «'''فجر'''» گفته اند، و به شخص فاسق از اين رو «'''فاجر'''» مى گويند كه پرده حيا و پاكى را دريده ، و از مسير حق خارج شده است .&lt;br /&gt;
اما در آيه مورد بحث به معنى شكافتن زمين است .&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در ميان نعمتهاى فراوان بهشتى كه در اين سوره آمده است نخستين نعمت «'''شراب طهور معطر خاصى '''» ذكر شده ، و اين شايد به خاطر آن است كه پس از فراغ از حساب محشر در نخستين گام كه در بهشت مى نهند با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه و ناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند، و سرمست از عشق حق به استفاده از ساير مواهب بهشتى مى پردازند.&lt;br /&gt;
در آيات بعد به ذكر اعمال و اوصافى كه «'''ابرار'''» و «'''عباد الله '''» دارند، پرداخته با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح مى دهد.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''آنها به نذر خود وفا مى كنند'''» (يوفون بالنذر).&lt;br /&gt;
«'''و از روزى كه عذاب و شر آن گسترده است بيمناكند'''» (و يخافون يوما كان شره مستطيرا).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمله «'''يوفون '''» و «'''يخافون '''» و جمله هاى بعد از آن كه همه به صورت فعل مضارع آمده نشان مى دهد كه اين برنامه مستمر و هميشگى آنان است .&lt;br /&gt;
البته همانگونه كه در شاءن نزول گفتيم مصداق اتم و اكمل اين آيات امير مؤ منان على و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسين «'''سلام الله عليهم اجمعين '''» مى باشند كه نذر خود را در مورد سه روز روزه داشتن ادا كردند، و جز با آب افطار ننمودند، و قلب آنان از خوف خدا و خوف قيامت مالا مال بود.&lt;br /&gt;
«'''مستطير'''» به معنى گسترده و پراكنده است ، و اشاره به عذابهاى گوناگون و وسيع آن روز عظيم مى باشد.&lt;br /&gt;
به هر حال وقتى آنها به نذرهائى كه بر خويشتن واجب كرده اند وفا مى كنند به طريق اولى واجبات الهى را محترم شمرده و در انجام آن مى كوشند.&lt;br /&gt;
ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساءله معاد، و احساس ‍ مسؤ وليت شديد در برابر فرمان الهى است .&lt;br /&gt;
آنها به خوبى معاد را باور كرده اند، و به تمام كيفرهاى بدكاران در آن روز ايمان دارند، و اثر اين ايمان در اعمالشان كاملا نمايان است .&lt;br /&gt;
سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته ، مى گويد: «'''آنها غذاى خود را در عين اينكه به آن نيازمندند و دوست دارند به ((مسكين '''» و «'''يتيم '''» و «'''اسير'''» مى دهند)) (و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا).&lt;br /&gt;
اطعام كردن آنها ساده نيست ، بلكه تواءم با ايثار در هنگام نياز شديد است ، و از سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از «'''مسكين '''» و «'''يتيم '''» و «'''اسير'''» شامل مى شود، و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .&lt;br /&gt;
ضمير در «'''على حبه '''» به طعام باز مى گردد، يعنى در عين اينكه علاقه به طعام&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
دارند آن را انفاق مى كنند، و به اين ترتيب شبيه چيزى است كه در آيه ۹۲ سوره آل عمران آمده است لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : «'''هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد'''»&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند ضمير مزبور به «'''الله '''» بر مى گردد كه در آيات گذشته آمده يعنى آنها به عشق پروردگار اطعام اطعام مى كنند ولى با توجه به اينكه اين مطلب در آيه بعد مى آيد معنى اول صحيحتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
معنى «'''مسكين '''» و «'''يتيم '''» و «'''اسير'''» روشن است ، اما در اينكه اين اسير اشاره به كدام اسير است در ميان مفسران گفتگو است .&lt;br /&gt;
بسيارى گفته اند منظور اسيرانى است كه از مشركان و كفار مى گرفتند، و به قلمرو حكومت اسلامى در مدينه مى آوردند، بعضى احتمال داده اند كه منظور از آن بردگانى است كه اسير دست مالك خود مى باشند، و بعضى آن را به زندانيان تفسير كرده اند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر و مشهورتر است .&lt;br /&gt;
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه مطابق شاءن نزول مرد اسير بر در خانه على (عليه السلام ) به هنگام افطار آمد، مگر اسيران زندانى نبودند؟&lt;br /&gt;
اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود كه طبق نقل تواريخ در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مطلقا زندانى وجود نداشت ، و حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسيران را تقسيم كرده و به دست مسلمانان مى سپرد، و مى فرمود مراقب آنها باشيد، و به آنها نيكى كنيد، و گاه كه توانائى بر تاءمين غذاى آنها نداشتند، از ديگر مسلمانان براى اطعام اسيران كمك مى گرفتند، و آنها را همراه خود و يا حتى بدون همراهى خود به سراغ ساير مسلمانان مى فرستادند، تا به آنها كمك كنند.&lt;br /&gt;
زيرا در آن موقع مسلمين سخت در مضيقه بودند.&lt;br /&gt;
البته بعدا كه حكومت اسلامى گسترش پيدا كرد، و تعداد اسيران بالا گرفت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و حتى مجرمان با گسترش دامنه حكومت زياد شدند، زندان به وجود آمد، و ارتزاق اسيران و مجرمان از طريق بيت المال صورت مى گرفت .&lt;br /&gt;
به هر حال از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه يكى از بهترين اعمال اطعام محرومان و نيازمندان است ، نه تنها نيازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيز تحت پوشش اين دستور اسلامى قرار گرفته ، تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته «'''ابرار'''» شمرده شده است .&lt;br /&gt;
در حديثى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : استوصوا بالاسرى خيرا و كان احدهم يؤ ثر اسيره بطعامه : «'''با اسيران به نيكى رفتار كنيد، مسلمانان هنگامى كه اين سخن را شنيدند گاه غذاى خود را به اسير داده و او را بر خويشتن مقدم مى شمردند'''».&lt;br /&gt;
چهارمين عمل بر جسته ابرار را اخلاص مى شمرد، و مى فرمايد: «'''آنها مى گويند ما شما را تنها براى خدا اطعام مى كنيم ، نه پاداشى از شما مى خواهيم و نه تشكرى '''» (انما نطعكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا).&lt;br /&gt;
اين برنامه منحصر به مساءله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكر آنها نيست ، و اصولا در اسلام ارزش عمل به خلوص نيت است ، و گرنه اعمالى كه انگيزه هاى غير الهى داشته باشد، خواه رياكارانه باشد، و يا به خاطر هواى نفس ، و يا تشكر و قدردانى مردم ، يا پاداش ‍ مادى ، و هيچگونه ارزش معنوى و الهى ندارد، و حديث مشهور پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لا عمل الا بالنية و انما&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الاعمال بالنيات اشاره به همين معنى است .&lt;br /&gt;
منظور از وجه الله همان ذات خدا است ، و گرنه خدا صورت جسمانى ندارد، و اين همان چيزى است كه در ساير آيات قرآن نيز روى آن تكيه و تاءكيد شده است ، در آيه ۲۷۲ بقره مى خوانيم : و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله : «'''شما جز براى خداوند انفاق نكنيد'''» و در آيه ۲۸ سوره كهف در توصيف همنشينان شايسته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين آمده است : و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه : «'''با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها ذات او را مى طلبند'''».&lt;br /&gt;
و در آخرين توصيف «'''ابرار'''» مى فرمايد: «'''آنها مى گويند: ما از پروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و شديد است '''» (انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا).&lt;br /&gt;
اين سخن ممكن است زبان حال «'''ابرار'''» باشد يا زبان قال آنها.&lt;br /&gt;
تعبير از روز قيامت به روز «'''عبوس '''» و «'''سخت '''» با اينكه عبوس ‍ از صفات انسان است و به كسى مى گويند كه قيافه اش را درهم كشيده ، به خاطر تاءكيد بر وضع وحشتناك آن روز است ، يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است .&lt;br /&gt;
در اينكه «'''قمطرير'''» از چه ماده اى گرفته شده ؟ در ميان مفسران و ارباب لغت گفتگو است بعضى آن را از «'''قمطر'''» مى دانند، و بعضى آن را مشتق از ماده «'''قطر'''» (بر وزن مرغ ) و ميم را زائده مى دانند.&lt;br /&gt;
ولى مشهور همان اول است كه به معنى شديد و عبوس است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اينجا سؤ الى پيش مى آيد و آن اينكه اگر ابرار تنها براى ذات پاك خدا كار مى كنند پس چرا مى گويند ما از عذاب روز قيامت بيمناكيم ، آيا انگيزه الهى ، با انگيزه ترس از عذاب قيامت ، سازگار است ؟!&lt;br /&gt;
اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود، و آن اين كه آنها به هر حال به خاطر خدا گام بر مى دارند، و اگر از عذاب قيامت مى ترسند به خاطر آن است كه عذاب الهى است ، و اگر به نعمتهاى بهشت علاقه دارند چون اين نعمتها از ناحيه او است ، و اين همان چيزى است كه در باب «'''نيت عبادت '''» در فقه مطرح است كه مى گويند: قصد قربت در عبادات منافات با انگيزه علاقه به ثواب ، و ترس از عقاب ، و يا حتى كسب مواهب مادى اين دنيا از سوى خداوند (مانند نماز استسقا براى نزول باران ) ندارد، زيرا همه اينها بازگشت به خداوند مى كند، و به اصطلاح از قبيل «'''داعى بر داعى '''» است ، هر چند مرحله عالى عبادت اين است كه علاقه به نعمتهاى بهشت و ترس از عذاب دوزخ نيز انگيزه آن نباشد بلكه يك پارچه به عنوان «'''حبالله '''» انجام گيرد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا'''» نيز شاهد بر اين است كه اين خوف نيز خوف از پروردگار است .&lt;br /&gt;
نكته قابل توجه اينكه دومين وصف از اوصاف پنجگانه ، و پنجمين وصف هر دو مساءله خوف است ، با اين تفاوت كه در اولى تنها سخن از خوف روز قيامت است و در دومى خوف از پروردگار در روز قيامت ، در يك مورد روز قيامت چنين توصيف شده كه شر آن گسترده است و در مورد ديگر عبوس و شديد است كه در واقع يكى گستردگى آن را مى رساند و ديگرى گستردگى كيفى را.&lt;br /&gt;
در آخرين آيه مورد بحث به نتيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''ابرار'''» دارند اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''به خاطر همينها خداوند آنها را از شر آن روز نگهدارى مى كند، و در حالى كه با طراوت و مسرور و شادمان هستند از آنها استقبال مى كند'''» (فوقاهم الله شر ذلك اليوم و لقاهم نظرة و سرورا).&lt;br /&gt;
«'''نظرة '''» به معنى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى دهد، آرى رنگ رخسار آنها در آن روز آرامش و نشاط درونى آنان خبر مى دهد.&lt;br /&gt;
بنابراين اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤ وليت از آن روز بيمناك بودند، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''لقاهم '''» از تعبيرهاى بسيار جالبى است كه نشان مى دهد خداوند بزرگ از اين ميهمانان گرانقدر با لطف خاصش استقبال مى كند، و آنها را كه غرق شادى و سرورند در سايه رحمتش جاى مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link159'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته : ==&lt;br /&gt;
سير كردن گرسنگان از بهترين حسنات است&lt;br /&gt;
نه تنها در آيات مورد بحث اطعام طعام را يكى از كارهاى برجسته ابرار و عباد الله مى شمرد، بلكه در بسيارى از آيات قرآن روى اين معنى تكيه و تاءكيد شده است ، و نشان مى دهد اين كار در پيشگاه خدا محبوبيت خاصى دارد.&lt;br /&gt;
و اگر نگاه به دنياى امروز كنيم كه طبق اخبار منتشره هر سال ميليونها نفر از گرسنگى مى ميرند، در حالى كه در مناطق ديگر دنيا آن قدر غذاى اضافى به زباله دانها مى ريزند كه حسابى براى آن نيست ، اهميت اين دستور اسلامى از يكسو و دورى دنياى امروز از موازين اخلاقى از سوى ديگر روشن مى گردد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در روايات اسلامى نيز تاءكيد بسيار در اين زمينه ديده مى شود كه به عنوان نمونه چند حديث را در اينجا مى آوريم :&lt;br /&gt;
۱ - در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من اطعم ثلاثة نفر من المسلمين اطعمه الله من ثلاث جنان فى ملكوت السموات : «'''كسى كه سه نفر از مسلمانان را اطعام كند خداوند او را از سه باغ بهشتى در ملكوت آسمانها اطعام خواهد كرد'''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من اطعم مؤ منا حتى يشبعه لم يدر احد من خلق الله ما له من الاجر فى الاخرة ، لا ملك مقرب ، و لا نبى مرسل الا الله رب العالمين : «'''كسى كه مؤ منى را اطعام كند تا سير شود احدى از خلق خدا نمى داند چقدر در آخرت پاداش ‍ دارد، و نه فرشتگان مقرب الهى ، و نه پيامبران مرسل ، جز خداوند كه پروردگار عالميان است '''».&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از همان امام آمده است كه فرمود: لان اطعم مؤ منا محتاجا احب الى من ان ازوره ، و لان ازوره احب الى من ان اعتق عشر رقاب : «'''اگر مؤ من نيازمندى را اطعام كنم نزد من محبوبتر است از اينكه تنها به ديدار او بروم ، و اگر بديدار او بروم نزد من محبوبتر است از اينكه ده برده را آزاد كنم '''»!.&lt;br /&gt;
قابل توجه اينكه در روايات تنها روى نيازمندان و گرسنگان تكيه نشده بلكه در بعضى صريحا آمده است كه اطعام مؤ منان هر چند بى نياز باشند همچون آزاد كردن برده است ، و اين نشان مى دهد كه هدف از اين كار علاوه بر رفع نيازمنديها جلب محبت و تحكيم پيوندهاى دوستى و صميميت است ، به عكس&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۵۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنچه در دنياى مادى امروز معمول است كه گاه دو دوست نزديك ، يا دو خويشاوند به مهمانخانه اى مى روند هر كدام بايد سهم خود را بپردازد گوئى مساءله ميهمانى كردن مخصوصا نفرات بسيار براى آنان بسيار شگفت آور است .&lt;br /&gt;
در بعضى از روايات نيز تصريح شده كه اطعام گرسنگان به طور مطلق (هر چند مؤ من و مسلمان هم نباشند) از افضل اعمال است ، چنانكه در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: من افضل الاعمال عند الله ابراد الكباد الحارة و اشباع الكباد الجائعة و الذى نفس محمد صلى الله عليه و آله بيده لا يؤ من بى عبد يبيت شبعان و اخوه - او قال جاره - المسلم جائع : «'''يكى از برترين اعمال نزد خدا خنك كردن جگرهاى داغ است ، و سير كردن شكمهاى گرسنه ، سوگند به كسى كه جان محمد در دست او است بنده اى كه شب سير بخوابد و برادر - يا فرمود همسايه - مسلمانش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است '''»!.&lt;br /&gt;
ذيل حديث فوق گرچه درباره سير كردن مسلمانان است ، ولى آغاز آن هر تشنه و گرسنه اى را شامل مى شود، و بعيد نيست گستردگى مفهوم آن حتى حيوانات را نيز شامل شود.&lt;br /&gt;
و در اين زمينه روايات بسيار است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۵ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۷}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98411</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B5&amp;diff=98411"/>
		<updated>2014-08-11T17:28:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
َسوره انسان (دهر)&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link150'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مقدمه ==&lt;br /&gt;
اين سوره در مدينه نازل شده و ۳۱ آيه دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
محتواى سوره «'''انسان '''»&lt;br /&gt;
اين سوره در عين كوتاهى محتواى عميق و متنوع و جامعى دارد و از يك نظر مى توان آن را به پنج بخش تقسيم كرد:&lt;br /&gt;
در بخش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شاءن نزول خاصى در مورد اهل بيت (عليهم السلام ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.&lt;br /&gt;
در بخش سوم دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هائى كوتاه و مؤ ثر بازگو مى كند.&lt;br /&gt;
در بخش چهارم به اهميت قرآن ، و طريق اجراى احكام آن ، و راه پرفراز و نشيب خودسازى اشاره شده .&lt;br /&gt;
و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان ) به ميان آمده است .&lt;br /&gt;
براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره «'''انسان '''» و سوره «'''دهر'''» و سوره «'''هل اتى '''» است كه هر كدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده است ، هر چند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از «'''هل اتى '''» ياد شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آيا اين سوره در مدينه نازل شده است ؟&lt;br /&gt;
در اينكه سوره «'''هل اتى '''» مدنى يا مكى است ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، ولى اجماع علما و مفسران شيعه بر اين است كه همه يا حداقل قسمتى از آيات آغاز سوره كه مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بيان مى كند در مدينه نازل شده ، كه شاءن نزول آن يعنى داستان نذر على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) و فضه مشروحا خواهد آمد.&lt;br /&gt;
و همچنين مشهور در ميان علماى اهل سنت نيز نزول آن در مدينه است ، همانگونه كه قرطبى مفسر مشهور اهل تسنن در تفسيرش ‍ مى گويد: و قال الجمهور مدنية : «'''مشهور علما معتقدند كه در مدينه نازل شده است '''».&lt;br /&gt;
از كسانى كه تمام اين سوره يا قسمتى از آيات آن را كه در بالا اشاره شد مدنى مى دانند علماء زير را مى توان نام برد:&lt;br /&gt;
۱ - حاكم ابوالقاسم حسكانى از ابن عباس تعداد آياتى را كه در مكه و در مدينه نازل شده به ترتيب مشروحا نقل كرده است ، و اين سوره را جزء سوره هاى مدنى شمرده كه بعد از سوره «'''رحمن '''»، و قبل از سوره «'''طلاق '''» نازل گرديده .&lt;br /&gt;
صاحب كتاب «'''ايضاح '''» استاد احمد زاهد نيز همين معنى را از ابن عباس آورده است .&lt;br /&gt;
۲ - در «'''تاريخ القرآن '''» ابو عبدالله زنجانى از كتاب «'''نظم الدرر و تناسق الايات و السور'''» از جمعى از بزرگان اهل سنت نقل كرده كه سوره انسان را&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
در رديف سوره هاى مدنى آورده اند.&lt;br /&gt;
۳ - و نيز در همان كتاب از «'''فهرست ابن نديم '''» از ابن عباس نقل شده كه سوره هل اتى را يازدهمين سوره مدنى مى شمارد.&lt;br /&gt;
۴ - در «'''اتقان '''» سيوطى از بيهقى در «'''دلائل النبوة '''» از عكرمه نقل شده كه سوره هل اتى در مدينه نازل شده است .&lt;br /&gt;
۵ - در «'''در المنثور'''» نيز همين معنى از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده .&lt;br /&gt;
۶ - «'''زمخشرى '''» در «'''تفسير كشاف '''» شاءن نزول معروف آيات آغاز اين سوره را در مورد نذر على (عليه السلام ) و همسر و فرزندانش ‍ نقل كرده است .&lt;br /&gt;
۷ - گذشته از موارد بالا جمع كثير ديگرى از بزرگان اهل سنت نزول آيات آغاز اين سوره را (ان الابرار ...) درباره على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و حسن و حسين (عليهماالسلام ) نقل كرده اند كه شهادتى است بر مدنى بودن آن (زيرا مى دانيم تولد امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام ) در مدينه بوده است ) مانند واحدى در «'''اسباب النزول '''» بغوى در «'''معالم التنزيل '''» سبط بن جوزى در «'''تذكره '''» گنجى شافعى در «'''كفاية الطالب '''» و جمعى ديگر.&lt;br /&gt;
اين مساءله به قدرى معروف و مشهور است كه «'''محمد بن ادريس ‍ شافعى '''» يكى از ائمه چهار گانه اهل سنت ، در شعر معروفش ‍ مى گويد:&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
الى م الى م و حتى متى ؟&lt;br /&gt;
اعاتب فى حب هذا الفتى !&lt;br /&gt;
و هل زوجت فاطم غيره ؟&lt;br /&gt;
و فى غيره هل اتى هل اتى ؟!&lt;br /&gt;
تا كى تا كى و تا چه زمانى ؟&lt;br /&gt;
مرا در محبت اين جوانمرد سرزنش مى كنيد!&lt;br /&gt;
مگر فاطمه به غير او تزويج شد؟&lt;br /&gt;
و مگر هل اتى درباره غير او نازل شده است ؟!&lt;br /&gt;
مدارك فراوان ديگرى در اين زمينه وجود دارد كه به قسمتى از آنها به هنگام بيان شاءن نزول آيات ان الابرار يشربون ... اشاره خواهيم كرد.&lt;br /&gt;
اما با اين همه بعضى از متعصبان اصرار دارند كه آن را مكى بدانند، و تمام روايات مربوط به نزول آن در مدينه ، و همچنين نزول اين سوره درباره على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و حسنين انكار كنند!&lt;br /&gt;
راستى عجيب است ، هر جا آيه و روايتى منتهى به فضائل على و اهل بيت (عليهم السلام ) مى شود گروهى داد و فرياد بلند مى كنند و حساسيت فوق العاده اى نشان مى دهند گوئى اسلام به خطر افتاده !&lt;br /&gt;
با اينكه ادعا مى كنند على (عليه السلام ) را از خلفاى راشدين ، و از پيشوايان بزرگ اسلام مى دانند و نسبت به اهل بيت (عليهم السلام ) اظهار علاقه مى كنند، به اعتقاد ما اين عصبيت نتيجه حاكميت روح اموى بر افكار اين گروه است و زائيده تبليغات آن دوران شوم ، خدا همه ما را از اينگونه اشتباهات حفظ كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
فضيلت تلاوت سوره انسان&lt;br /&gt;
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قرأ سورة «'''هل اتى '''» كان جزاؤ ه على الله جنة و حريرا: «'''كسى كه سوره هل اتى را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است '''».&lt;br /&gt;
و در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه ((يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خواهد بود)).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link151'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۱ - ۴ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link152'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ&lt;br /&gt;
هَلْ أَتى عَلى الانسنِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شيْئاً مَّذْكُوراً(۱)&lt;br /&gt;
إِنَّا خَلَقْنَا الانسنَ مِن نُّطفَةٍ أَمْشاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَهُ سمِيعَا بَصِيراً(۲)&lt;br /&gt;
إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً(۳)&lt;br /&gt;
إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ سلَسِلا وَ أَغلَلاً وَ سعِيراً(۴)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر&lt;br /&gt;
۱ - آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟!&lt;br /&gt;
۲ - ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم .&lt;br /&gt;
۳ - ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران كند.&lt;br /&gt;
۴ - ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آماده كرده ايم .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
نطفه بى ارزش را انسان كرديم ، و تمام وسائل هدايت را در اختيارش نهاديم&lt;br /&gt;
با اينكه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز است همانگونه كه در تفسير سوره قيامت در چند صفحه قبل شرح داديم .&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''آيا چنين نيست كه زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيزى قابل ذكر نبود'''»؟ (هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).&lt;br /&gt;
آرى ، ذرات وجود او هر كدام در گوشه اى پراكنده بود در ميان خاكها، در لابلاى قطرات آب درياها، در هوائى كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر كدام در گوشه يكى از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده ، و هيچ قابل ذكر نبود.&lt;br /&gt;
آيا منظور از «'''انسان '''» در اينجا نوع انسان است ، و عموم افراد بشر را شامل مى شود؟ يا خصوص حضرت آدم است ؟.&lt;br /&gt;
آيه بعد كه مى گويد ما انسان را از نطفه آفريديم قرينه روشنى بر معنى اول مى باشد، هر چند بعضى معتقدند كه انسان در آيه اول به معنى حضرت&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''آدم '''» و «'''انسان '''» در آيه دوم اشاره به فرزندان آدم است ، ولى اين جدائى در اين فاصله كوتاه بسيار بعيد به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
در تفسير جمله «'''لم يكن شيئا مذكورا'''»: چيز قابل ذكرى نبود نيز نظرات ديگرى اظهار شده است ، از جمله اينكه : انسان به هنگامى كه در عالم نطفه و جنين بود موجود قابل ذكرى نبود، ولى بعدا كه مراحل تكامل را پيمود به موجودى قابل ذكر تبديل شد.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: «'''انسان در ((علم خدا'''» مذكور بود، هر چند در «'''عالم خلق '''» مذكور نبود)).&lt;br /&gt;
در بعضى از تفاسير نيز آمده كه منظور از «'''انسان '''» در اينجا علماء و دانشمندان است كه قبل از فرا گرفتن علم قابل ذكر نبودند، اما بعد از رسيدن به نظام علم در ميان همه مردم ، در حيات و بعد از موتشان ، همه جا ذكر آنها است .&lt;br /&gt;
بعضى نقل كرده اند كه «'''عمر بن خطاب '''» اين آيه را از كسى شنيد گفت اى كاش آدم همچنان غير مذكور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى شد، و فرزندانش مبتلا نمى شدند!.&lt;br /&gt;
و اين سخن تعجب آور است چرا كه در واقع ايرادى است به مساءله آفرينش .&lt;br /&gt;
به هر حال بعد از اين مرحله نوبت آفرينش انسان ، و موجود قابل ذكر شدن است ، مى فرمايد.&lt;br /&gt;
«'''ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزمائيم ، و لذا او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
را شنوا و بينا قرار داديم '''» (انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا).&lt;br /&gt;
«'''امشاج '''» جمع «'''مشج '''» (بر وزن نسج يا بر وزن سبب ) يا جمع «'''مشيج '''» (بر وزن مريض ) به معنى شى ء مخلوط است .&lt;br /&gt;
آفرينش انسان از «'''نطفه مخلوط'''» ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب «'''اسپر'''» و «'''اوول '''» بوده باشد همانگونه كه در روايات اهلبيت (عليهم السلام ) اجمالا به آن اشاره شده است . يا اشاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طريق ژنها و مانند آن وجود دارد، و يا اشاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است ، چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته ، و يا اختلاط همه اينها با يكديگر معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است .&lt;br /&gt;
اين احتمال نيز داده شده كه امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنينى است .&lt;br /&gt;
جمله «'''نبتليه '''» اشاره به رسيدن انسان به مقام «'''تكليف و تعهد و مسؤ وليت و آزمايش و امتحان '''» است ، و اين يكى از بزرگترين مواهب خدا است كه به انسان كرامت فرموده و او را شايسته «'''تكليف و مسؤ وليت '''» قرار داده است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه «'''آزمايش و تكليف '''» بدون «'''آگاهى '''» ممكن نيست ، در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى كند كه در اختيار انسانها قرار داده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند منظور از ابتلاء و آزمايش در اينجا تطورات و تحولاتى است كه به جنين از مرحله نطفه تا رسيدن به يك انسان كامل دست مى دهد. ولى با توجه به تعبير «'''نبتليه '''» و همچنين تعبير به «'''انسان '''» تفسير اول مناسبتر است .&lt;br /&gt;
ضمنا از اين تعبير استفاده مى شود كه ريشه همه ادراكات انسان از ادراكات حسى او است : و به تعبير ديگر ادراكات حسى «'''مادر'''» همه «'''معقولات '''» است ، و اين نظريه بسيارى از فلاسفه اسلامى است ، و در ميان فلاسفه يونان «'''ارسطو'''» نيز طرفدار همين نظر بوده است .&lt;br /&gt;
و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساءله آگاهى و ابزار شناخت نياز به دو عامل ديگر يعنى به مساءله «'''هدايت '''» و «'''اختيار'''» دارد آيه بعد به آن اشاره كرده ، مى فرمايد: «'''ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر و پذيرا باشد، يا كفران كننده و ناپذيرا'''» (انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا).&lt;br /&gt;
«'''هدايت '''» در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم هدايت «'''تكوينى '''» را شامل مى شود و هم هدايت «'''فطرى '''» و هم «'''تشريعى '''» را هر چند سوق آيه بيشتر روى هدايت تشريعى است .&lt;br /&gt;
«'''توضيح '''» اينكه از آنجا كه خداوند انسان را براى هدف «'''ابتلاء و امتحان '''» و تكامل آفريده است مقدمات وصول به اين هدف را در وجود او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آفريده ، و نيروهاى لازم را به او بخشيده اين همان هدايت «'''تكوينى '''» است .&lt;br /&gt;
سپس در اعماق فطرتش عشق به پيمودن اين راه را قرار داده ، و از طريق الهامات فطرى مسير را به او نشان داده ، و از اين نظر هدايت «'''فطرى '''» نموده و از سوى ديگر، رهبران آسمانى و انبياى بزرگ را به تعليمات و قوانين روشن براى «'''ارائه طريق '''» مبعوث كرده ، و به وسيله آنها هدايت «'''تشريعى '''» فرموده است ، و البته تمام اين شعب سه گانه هدايت ، جنبه عمومى دارد، و همه انسانها را شامل مى شود.&lt;br /&gt;
رويهمرفته اين آيه به سه مساءله مهم و سرنوشت ساز در زندگى انسان اشاره مى كند:&lt;br /&gt;
مساءله «'''تكليف '''»، مساءله «'''هدايت '''» و مساءله «'''آزادى اراده و اختيار'''» كه لازم و ملزوم يكديگر و مكمل يكديگرند.&lt;br /&gt;
در ضمن جمله «'''انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا'''» خط بطلان بر مكتب جبر مى كشد.&lt;br /&gt;
تعبير به «'''شاكرا'''» و «'''كفورا'''» مناسبترين تعبيرى است كه در اينجا امكان دارد، چرا كه در مقابل نعمت بزرگ هدايت الهى آنها كه پذيرا و تسليم شوند، و راه هدايت پيش گيرند، شكر اين نعمت را بجا آورده ، و آنها كه مخالفت كنند كفران كرده اند.&lt;br /&gt;
و از آنجا كه از دست و زبان هيچكس بر نمى آيد، كه از عهده شكرش بدر آيد، در مورد «'''شكر'''» تعبير به اسم فاعل كرده ، در حالى كه در مورد «'''كفران '''» تعبير به «'''كفور'''» (صيغه مبالغه ) آمده ، زيرا آنها كه اين نعمت بزرگ را ناديده بگيرند بالاترين كفران را كرده اند، چرا كه خداوند انواع وسائل هدايت را در اختيار آنها گذارده ، و اين نهايت كفران است كه همه را ناديده بگيرد و راه خطا برود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ضمنا بايد توجه داشت «'''كفور'''» واژه اى است كه هم در مورد «'''كفران نعمت '''» به كار مى رود و هم در مورد «'''كفر اعتقادى '''» (همانگونه كه راغب در مفردات آورده است ).&lt;br /&gt;
در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاه و پرمعنائى به سرنوشت كسانى كه راه كفر و كفران را مى پويند كرده ، مى فرمايد: «'''ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آتش آماده كرده ايم '''» (انا اعتدنا للكافرين سلاسلا و اغلالا و سعيرا).&lt;br /&gt;
تعبير به «'''اعتدنا'''» (آماده كرده ايم ) تاءكيدى است بر مساءله حتمى بودن مجازات اين گروه درست است كه آماده كردن از قبل ، كار كسانى است كه توانائى محدودى دارند و احتمال مى دهند به هنگام نياز توانائى پيدا نكنند، و اين معنى درباره خداوند موردى ندارد چرا كه هر چه را اراده كند با فرمان «'''كن '''» فورا موجود مى شود، در عين حال براى بيان قطعى بودن مجازات كافران اعلام مى كند كه وسائل مجازات آنها از هم اكنون آماده است !&lt;br /&gt;
«'''سلاسل '''» جمع «'''سلسله '''» به معنى «'''زنجير'''» و «'''اغلال '''» جمع «'''غل '''» به معنى حلقه اى است كه بر گردن يا دستها قرار مى دهند، سپس آن را با زنجير مى بندند.&lt;br /&gt;
به هر حال ذكر غل و زنجير، و سپس شعله هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده ، و «'''عذاب '''» و «'''اسارت '''» در آن جمع است .&lt;br /&gt;
آزادى آنها در شهوات در اينجا سبب اسارت آنها در آنجا مى شود،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۳۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آتشهائى كه در اين دنيا بر پا كرده اند در آنجا تجسم مى يابد و دامانشان را مى گيرد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link154'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته : ==&lt;br /&gt;
عالم پر غوغاى جنين :&lt;br /&gt;
مى دانيم نطفه انسان از تركيب نطفه مرد و زن كه اولى «'''اسپر'''» يا «'''كرمك '''» و دومى «'''اوول '''» يا «'''تخمك '''» نام دارد تشكيل مى شود.&lt;br /&gt;
اصل وجود «'''نطفه '''» و سپس تركيب آن ، و بعد مراحل مختلف جنين ، از عجائب و شگفتيهاى بزرگ جهان آفرينش است كه با پيشرفت علم «'''جنين شناسى '''» پرده از اسرار آن برداشته شده ، هر چند اسرار بيشترى هنوز در پرده نهان است .&lt;br /&gt;
از جمله شگفتيهاى مزبور كه گوشه كوچكى را تشكيل مى دهد امور زير است :&lt;br /&gt;
۱ - «'''اسپر'''» كه با آب نطفه مرد خارج مى شود موجود زنده متحرك بسيار كوچك ذره بينى است كه داراى يك سر و گردن و دم متحرك مى باشد، و عجب اينكه در هر بار انزال مرد ممكن است از دو تا پانصد ميليون ! اسپر وجود داشته باشد كه مطابق جمعيت چندين كشور است ، ولى از اين عده بيشمار، فقط يك يا چند عدد وارد تخمك شده ، و بارور مى گردد، وجود اين تعداد نطفه نر به خاطر آن است كه اسپرها براى رسيدن به تخمك و تركيب با آن تلفات زيادى مى دهند، و اگر اين تعداد عظيم نبود شايد امر بارور شدن مشكل مى شد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - «'''رحم '''» قبل از دوران باردارى فقط به اندازه يك گردو است ! اما بعد از انعقاد نطفه و پرورش جنين به قدرى بزرگ مى شود كه جاى زيادى را اشغال مى كند و عجب اينكه جدار آن بقدرى قابل ارتجاع است كه در برابر اين حجم عظيم كاملا مقاومت مى كند.&lt;br /&gt;
۳ - خون در ديواره رحم در عروق و رگها نيست ! بلكه به صورت ناودان در ميان عضلات جارى است ، زيرا اگر رگى وجود داشت مسلما در برابر كشش فوق العاده جدار رحم تاب مقاومت نمى آورد!&lt;br /&gt;
۴ - بعضى از دانشمندان معتقدند كه نطفه زن داراى الكتريسته «'''مثبت '''» است و اسپر دارى الكتريسته «'''منفى '''»، و لذا به سوى هم كشيده مى شوند، اما هنگامى كه اسپر وارد تخمك شد بار الكتريكى آن را منفى مى كند و به همين دليل اسپرهاى بيشمار ديگر كه در اطراف آن وجود دارند از آن رانده مى شوند و بعضى نيز گفته اند با ورود اسپر، ماده شيميائى مخصوص ترشح مى شود كه ساير اسپرها را مى راند.&lt;br /&gt;
۵ - جنين در ميان كيسه اى بزرگ در آبى غليظ بنام «'''آمنى بوس '''» غوطه ور است كه خاصيت ضد ضربه در مقابل انواع حركات تند مادر، و يا اصابت چيزى به شكم ، دارد، بعلاوه جنين را به صورت يكنواخت گرم نگه مى دارد، و تغيير حرارت خارجى در آن به زودى اثر نمى كند و از همه جالبتر اينكه او را در حالت بى وزنى قرار مى دهد، و از فشار آوردن اعضاى مختلف جنين روى همديگر كه ممكن است موجب ضايعاتى شود جلوگيرى مى كند!&lt;br /&gt;
۶ - تغذيه جنين از طريق «'''جفت '''» و «'''بند ناف '''» صورت مى گيرد، يعنى خون مادر با تمام مواد غذائى و اكسيژن وارد جفت شده ، و با تصفيه جديدى از&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۴۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
طريق بند ناف وارد قلب جنين مى شود، و از آنجا به تمام اعضاى بدن پخش مى گردد.&lt;br /&gt;
جالب اينكه بطن چپ و راست قلب جنين با يكديگر مربوط است چون مساءله تصفيه از طريقه ريه در آنجا مطرح نيست ، زيرا جنين تنفس ‍ نمى كند اما به محض ، تولد، حفره ها از هم جدا مى شوند، و دستگاه تنفس به كار مى افتد!.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۴ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۶}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98410</id>
		<title>تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.alketab.org/index.php?title=%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B2%DB%B5_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B1%DB%B4&amp;diff=98410"/>
		<updated>2014-08-11T17:28:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Masha n: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
__TOC__&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۲۹۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link136'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۱۶ - ۱۹ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link137'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
لا تحَرِّك بِهِ لِسانَك لِتَعْجَلَ بِهِ(۱۶)&lt;br /&gt;
إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ(۱۷)&lt;br /&gt;
فَإِذَا قَرَأْنَهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ(۱۸)&lt;br /&gt;
ثمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ(۱۹)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۱۶ - زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن (قرآن ) حركت مده .&lt;br /&gt;
۱۷ - چرا كه جمع و خواندن آن بر عهده ماست .&lt;br /&gt;
۱۸ - و هنگامى كه ما آن را خوانديم از آن پيروى كن .&lt;br /&gt;
۱۹ - سپس بيان (و توضيح ) آن نيز بر عهده ماست .&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
جمع و حفظ قرآن بر عهد ماست !&lt;br /&gt;
اين آيات در حقيقت به منزله جمله معترضه اى است كه گاه گوينده در لابلاى سخن خويش مى آورد، مثلا شخصى مشغول خطابه است و مى بيند آخر مجلس مملو از جمعيت شده در حالى كه جلو مجلس ‍ خالى است موقتا سخنان خويش را قطع مى كند، و حاضران را دعوت به جلو آمدن مى كند تا جا براى آيندگان باز شود و بعد به سخنان خويش ‍ ادامه مى دهد و يا استادى به هنگام تدريس غفلتى از شاگرد خود مى بيند سخن خويش را قطع كرده و به او هشدار مى دهد سپس درس را ادامه مى دهد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۲۹۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر شخصى ناآگاه ، آن سخنرانى يا اين تدريس را از نوار بشنود ممكن است گرفتار اشتباه شود، و از عدم ارتباط اين جمله ها با جمله هاى قبل و بعد تعجب كند، ولى با دقت در شرايط خاص مجلس ، فلسفه اين جمله هاى معترضه روشن مى شود.&lt;br /&gt;
با توجه به اين مقدمه ساده به تفسير آيات مورد بحث مى پردازيم .&lt;br /&gt;
خداوند موقتا رشته سخن درباره قيامت و احوال مؤ منان و كافران را رها كرده ، و تذكر فشرده اى به پيامبرش درباره قرآن مى دهد و مى فرمايد: «'''زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن حركت مده '''» (لا تحرك به لسانك لتعجل به ).&lt;br /&gt;
در تفسير اين آيه مفسران گفتگو بسيار دارند، و رويهمرفته سه تفسير براى آن ذكر شده است .&lt;br /&gt;
نخست تفسير معروفى است كه از ابن عباس در كتب حديث و تفسير نقل شده است ، و آن اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر عشق و علاقه شديدى كه به دريافت و حفظ قرآن داشت ، هنگامى كه پيك وحى آيات را بر او مى خواند، همراه او زبان خود را حركت مى داد و عجله مى كرد، خداوند او را نهى فرمود كه اين كار را مكن ، خود ما آن را براى تو جمع مى كنيم .&lt;br /&gt;
ديگر اينكه : مى دانيم قرآن داراى دو نزول است : «'''نزول دفعى '''» يعنى همه آن يكجا در «'''شب قدر'''» بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد، و «'''نزول تدريجى '''» كه در طى ۲۳ سال صورت گرفته ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر عجله اى كه در ابلاغ دعوت داشت گاه قبل از نزول تدريجى ، و يا همراه آن آيات را تلاوت مى كرد، به او دستور داده شد كه از اين كار خود دارى كند، و بگذارد هر آيه اى در موقع خود تلاوت و ابلاغ گردد.&lt;br /&gt;
و به اين ترتيب مضمون اين آيه همانند آيه ۱۱۴ سوره طه است (و لا تعجل&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۲۹۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه :) «'''درباره قرآن عجله مكن پيش ‍ از آنكه وحى آن تمام شود'''».&lt;br /&gt;
اين دو تفسير تفاوت زيادى با هم ندارند، و در مجموع به اين معنى باز مى گردد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) حتى در گرفتن وحى هم نبايد عجله كند.&lt;br /&gt;
تفسير سومى كه طرفدار بسيار كمى دارد اين است كه مخاطب در اين آيات گنهكاران در قيامتند كه به آنها دستور داده مى شود نامه اعمال خود را بخوانند و حسابگر خويش باشند، و به آنها گفته مى شود: در خواندن آن عجله نكنيد طبيعى است آنها به هنگام خواندن نامه عمل خود وقتى به سيئات مى رسند ناراحت مى شوند، و مى خواهند با عجله از آن بگذرند، اين دستور به آنها داده مى شود و آنها را از عجله باز مى دارد، و موظف مى شوند هنگامى كه فرشتگان الهى نامه اعمال آنها را مى خوانند آنها نيز از آنها پيروى كنند.&lt;br /&gt;
مطابق اين تفسير اين آيات شكل جمله معترضه ندارد، و با آيات گذشته و آينده مربوط است ، و همگى با هم پيوند دارد، چرا كه همه مربوط به احوال قيامت و معاد است ، ولى طبق تفسير اول و دوم - همانگونه كه گفتيم اين آيات جنبه معترضه دارد.&lt;br /&gt;
ولى به هر حال تفسير سوم مخصوصا با توجه به ذكر نام قرآن در آيات بعد، بسيار بعيد به نظر مى رسد، و اصولا لحن آيات به خوبى نشان مى دهد كه مراد يكى از دو تفسير قبل است ، و جمع ميان آن دو نيز مانعى ندارد، هر چند لحن آيات بعد موافق تفسير اول يعنى تفسير مشهور است (دقت كنيد).&lt;br /&gt;
سپس مى افزايد «'''بر ما است كه آن را جمع كنيم و بر تو بخوانيم '''» (ان علينا جمعه و قرآنه ).&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۲۹۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خلاصه از ناحيه جمع آورى قرآن نگران نباش ، ما آيات آن را جمع مى كنيم باز هم به وسيله پيك وحى بر تو مى خوانيم .&lt;br /&gt;
«'''و هنگامى كه ما بر تو خوانديم از آن پيروى كن و بخوان '''» (فاذا قرأ ناه فاتبع قرآنه ).&lt;br /&gt;
«'''سپس بر ما است كه آن را تبيين كنيم '''» (ثم ان علينا بيانه ).&lt;br /&gt;
بنابراين جمع قرآن ، و هم تلاوت آن بر تو، و هم تبيين و تفصيل معانى آن هر سه بر عهده ما است ، به هيچوجه نگران مباش ، آنكس كه اين وحى را نازل كرده ، در تمام مراحل حافظ آن است ، تنها وظيفه تو از يكسو پيروى از تلاوت پيك وحى ، و از سوى ديگر ابلاغ اين رسالت به عامه مردم است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند منظور از جمع كردن جمع در لسان وحى نيست بلكه جمع در سينه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تلاوت آن در لسان آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، يعنى عجله مكن ما تمام اين آيات را در سينه تو جمع مى كنيم ، و سپس قرائت آن را بر زبانت جارى مى سازيم .&lt;br /&gt;
به هر حال اين تعبيرات همگى تفسير اول را تاييد مى كند كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به هنگام نزول وحى به وسيله جبرئيل ، پيوسته عجله داشت كه آيات را به سرعت تكرار كند مبادا از حافظه او برود، و اينجا بود كه از سوى خداوند به او&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۲۹۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعلام شد كه خونسردى خود را حفظ كند، و نيز اطمينان داده شد كه نه تنها جمع آيات و تلاوت آن ، بلكه تبيين آن نيز از سوى خداوند تضمين شده است .&lt;br /&gt;
اين آيات در ضمن بيانگر اصالت قرآن ، و حفظ آن از هر گونه تحريف و دگرگونى است ، چرا كه خداوند وعده جمع و تلاوت و تبيين آن را داده است .&lt;br /&gt;
در حديث آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از نزول اين آيات هنگامى كه جبرئيل بر او نازل مى شد كاملا سكوت مى كرد، و هنگامى كه جبرئيل مى رفت شروع به تلاوت آيات مى نمود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link139'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۲۰ - ۲۵ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link140'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا بَلْ تحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ(۲۰)&lt;br /&gt;
وَ تَذَرُونَ الاَخِرَةَ(۲۱)&lt;br /&gt;
وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاضِرَةٌ(۲۲)&lt;br /&gt;
إِلى رَبهَا نَاظِرَةٌ(۲۳)&lt;br /&gt;
وَ وُجُوهٌ يَوْمَئذِ بَاسِرَةٌ(۲۴)&lt;br /&gt;
تَظنُّ أَن يُفْعَلَ بهَا فَاقِرَةٌ(۲۵)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۰ - چنين نيست كه شما مى پنداريد (و دلايل معاد را مخفى مى شمريد) بلكه شما دنياى زودگذر را دوست داريد (و هوسرانى بيقيد و شرط را).&lt;br /&gt;
۲۱ - و آخرت را رها مى كنيد.&lt;br /&gt;
۲۲ - در آن روز صورتهائى شاداب و مسرور است .&lt;br /&gt;
۲۳ - و به پروردگارش مى نگرد!&lt;br /&gt;
۲۴ - و در آن روز صورتهائى درهم كشيده است .&lt;br /&gt;
۲۵ - زيرا مى داند عذابى در مورد او انجام مى شود كه پشت را درهم مى شكند!&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
چهره هاى خندان و چهره هاى عبوس در صحنه قيامت&lt;br /&gt;
در اين آيات بار ديگر به ادامه بحثهاى مربوط به معاد باز مى گردد، ويژگيهاى ديگرى را از قيامت ، و همچنين علل انكار معاد را بيان مى كند، مى فرمايد: «'''چنان نيست كه دلائل معاد مخفى باشد و نتوانيد به حقانيت آن پى ببريد، بلكه در حقيقت شما اين دنياى زود گذر را دوست داريد'''» (كلا بل تحبون العاجلة ).&lt;br /&gt;
«'''و به همين دليل آخرت را رها مى كنيد'''» (و تذرون الاخرة ).&lt;br /&gt;
دليل اصلى انكار معاد شك در قدرت خداوند و جمع آورى «'''عظام رميم '''» و خاكهاى پراكنده نيست ، بلكه علاقه شديد شما به دنيا، و شهوات و هوسهاى سركش سبب مى شود كه هر گونه مانع و رادعى را از سر راه خود بر داريد، و از آنجا كه پذيرش معاد و امر و نهى الهى ، موانع و محدوديتهاى فراوانى بر سر اين راه ايجاد مى كند، لذا به انكار اصل مطلب برمى خيزيد، و آخرت را به كلى رها مى سازيد.&lt;br /&gt;
همانگونه كه قبلا نيز گفتيم يكى از علل مهم گرايش به ماديگرى و انكار مبداء و معاد كسب آزادى بيقيد و شرط در برابر شهوات و لذات ، و هر گونه گناه ، مى باشد، نه تنها در گذشته كه در دنياى امروز نيز اين معنى به صورت آشكارترى صادق است .&lt;br /&gt;
اين دو آيه در حقيقت تاءكيدى است بر آنچه در آيات قبل گذشت كه مى فرمود: بل يريد الانسان ليفجر امامه - يسئل ايان يوم القيامة .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
سپس به بيان حال مؤ منان نيكوكار، و كافران بدكار، در آن روز پرداخته چنين مى گويد: «'''صورتهائى در آن روز شاداب و خندان و نورانى و زيبا است '''» (وجوه يومئذ ناضرة ).&lt;br /&gt;
«'''ناضرة '''» از ماده «'''نضرة '''» به معنى شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى دهد كه تواءم با سرور و زيبائى و نورانيت است ، يعنى رنگ رخساره آنها از وضع حالشان خبر مى دهد كه چگونه غرق نعمتهاى الهى شده اند، در حقيقت اين شبيه چيزى است كه در آيه ۲۴ سوره مطففين آمده : تعرف فى وجوههم نضرة النعيم ((در صورتهاى آنها (بهشتيان ) شادابى نعمت را مشاهده مى كنى )).&lt;br /&gt;
اين از نظر پاداشهاى مادى ، و اما در مورد پاداشهاى روحانى آنها مى فرمايد: «'''آنها فقط به ذات پاك پروردگارشان مى نگرند'''»! (الى ربها ناظره ).&lt;br /&gt;
نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن ، نگاهى كه آنها مجذوب آن ذات بى مثال ، و آن كمال و جمال مطلق مى كند، و لذتى روحانى و توصيف ناپذير به آنها دست مى دهد كه يك لحظه آن از تمام دنيا و آنچه در دنيا است برتر و بالاتر است !&lt;br /&gt;
توجه داشته باشيد كه مقدم شدن «'''الى ربها'''» بر «'''ناظرة '''» افاده حصر&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مى كند، يعنى تنها به او مى نگرند، و نه به غير او.&lt;br /&gt;
و اگر گفته شود بهشتيان مسلما بغير او نيز نگاه مى كنند، مى گوئيم : اگر به غير او نگاه مى كنند همه را آثار او مى بينند، و نگاه كردن به اثر نگاه به مؤ ثر است ، و به تعبير ديگر در همه جا او را مى بينند، و در همه چيز قدرت و جلال و جمال او را تماشا مى كنند، لذا توجه به نعمتهاى بهشتى نيز آنها را از نظر به ذات خداوند غافل نمى كند.&lt;br /&gt;
به همين دليل در بعضى از روايات كه در تفسير اين آيه آمده است مى خوانيم : آنها نظر به رحمت خداوند و نعمت او و ثواب او مى كنند چرا كه نگاه به اينها نيز نگاه به ذات مقدس او است .&lt;br /&gt;
جمعى از بيخبران آيه فوق را اشاره به مشاهده حسى خداوند در قيامت گرفته اند. و مى گويند در آن روز خدا را با همين چشم ظاهر مشاهده خواهند كرد!&lt;br /&gt;
در حالى كه چنين مشاهده اى لازمه اش جسمانى بودن خداوند، و وجود در مكان و كيفيت و حالت خاص جسمانى است ، و مى دانيم ذات پاكش از اين آلودگيها بر كنار است ، همانگونه كه در آيات مختلف قرآن كرارا روى آن تكيه شده است از جمله در آيه ۱۰۳ سوره انعام مى خوانيم : لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار: «'''چشمها او را نمى بيند، و او چشمها را مى بيند'''» اين آيه مطلق است ، و هيچ اختصاص به دنيا ندارد.&lt;br /&gt;
به هر حال عدم مشاهده حسى خداوند واضحتر از آن است كه بخواهيم بيش از اين روى آن بحث كنيم ، و هر كس كمترين آشنائى با قرآن و معارف اسلامى داشته باشد به اين حقيقت اعتراف مى كند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعضى براى «'''ناظره '''» تفسير ديگرى ذكر كرده ، و گفته اند: از ماده «'''انتظار'''» است ، يعنى مؤ منان در آن روز انتظارشان تنها از ذات پاك خدا است ، و حتى بر اعمال نيك خود نيز تكيه نمى كنند، و پيوسته منتظر رحمت و نعمت اويند.&lt;br /&gt;
و اگر گفته شود اين انتظار آميخته با نوعى ناراحتى خواهد بود، در حالى كه در آنجا براى مؤ منان ناراحتى وجود ندارد.&lt;br /&gt;
در پاسخ مى گويند: آن انتظارى آميخته با ناراحتى است كه اطمينانى به سرانجامش نباشد، ولى با وجود اطمينان ، چنين انتظارى آميخته با آرامش است .&lt;br /&gt;
جمع ميان معنى «'''نظر كردن '''» و «'''انتظار داشتن '''» نيز بعيد به نظر نمى رسد، زيرا استعمال لفظ واحد در معانى متعدد جائز است ، اما اگر بنا شود يكى از اين دو معنى منظور باشد ترجيح با معنى اول است .&lt;br /&gt;
اين سخن را با حديث پر معنائى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم : فرمود: اذا دخل اهل الجنة الجنة يقول الله تعالى تريدون شيئا ازيدكم ؟&lt;br /&gt;
فيقولون ا لم تبيض وجوهنا؟ الم تدخلنا الجنة و تنجينا من النار؟ قال فيكشف الله تعالى الحجاب فما اعطوا شيئا احب اليهم من النظر الى ربهم !:&lt;br /&gt;
«'''هنگامى كه اهل بهشت وارد بهشت مى شوند خداوند مى فرمايد: چيز ديگرى ميخواهيد بر شما بيفزايم '''»؟&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنها مى گويند: (پروردگارا همه چيز به ما داده اى ) آيا روى ما را سفيد نكردى ؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى ؟ و رهائى از آتش نبخشيدى ؟&lt;br /&gt;
در اين هنگام حجابها كنار مى رود (و خداوند را با چشم دل مشاهده مى كنند) و در آن حال چيزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نيست .&lt;br /&gt;
جالب توجه اينكه : در حديثى از «'''انس بن مالك '''» از آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه فرمود: ينظرون الى ربهم بلا كيفية و لا حد محدود و لا صفة معلومة : «'''آنها به پروردگارشان مى نگرند بدون كيفيت و حد محدود و صفت مشخصى '''»!.&lt;br /&gt;
و اين حديث تاءكيدى است بر شهود باطنى نه مشاهده با چشم .&lt;br /&gt;
و در نقطه مقابل اين گروه مؤ منان گروهى هستند كه صورتهايشان ، عبوس و درهم كشيده است (و وجوه يومئذ باسرة ).&lt;br /&gt;
«'''باسرة '''» از ماده «'''بسر'''» (بر وزن نصر) به معنى چيز نارس و كار قبل از موعد است ، و لذا به ميوه كال نخل ، «'''بسر'''» (بر وزن عسر) گفته مى شود، و سپس به درهم كشيدن صورت و عبوس بودن اطلاق شده است ، از اين جهت كه عكس العملى است كه انسان قبل از فرا رسيدن رنج و عذاب و ناراحتى اظهار مى دارد.&lt;br /&gt;
به هر حال آنها وقتى كه نشانه هاى عذاب را مى نگرند، و نامه هاى اعمال خويش را خالى از حسنات ، و مملو از سيئات ، مشاهده مى كنند، سخت پريشان و محزون و اندوهگين مى شوند، و چهره درهم مى كشند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
«'''آنها مى دانند عذابى سخت كه پشت آنها را درهم مى شكند درباره آنها انجام خواهد شد'''» (تظن ان يفعل بها فاقرة ).&lt;br /&gt;
بسيارى از مفسران معتقدند كه «'''ظن '''» در اينجا به معنى علم است ، يعنى آنها يقين به چنين عذابى پيدا مى كنند، در حالى كه بعضى گفته اند: ظن در اينجا به همان معنى اصلى يعنى گمان مى باشد، البته آنها اجمالا يقين دارند عذاب مى شوند اما نسبت به چنين عذاب كمرشكن گمان دارند.&lt;br /&gt;
«'''فاقرة '''» از ماده «'''فقرة '''» (بر وزن ضربة ) و جمع آن فقار به معنى مهره هاى پشت است ، بنابراين «'''فاقره '''» به حادثه سنگينى مى گويند كه مهره هاى پشت را درهم مى شكند، و فقير را از اين رو فقير گفته اند كه گوئى پشتش شكسته است .&lt;br /&gt;
به هر حال ، اين تعبير كنايه از انواع مجازاتهاى سنگينى است كه در دوزخ در انتظار اين گروه است ، اين گروه انتظار عذابهاى كمرشكن را مى كشند در حالى كه گروه سابق در انتظار رحمت پروردگار، و آماده لقاى محبوبند اينها بدترين عذاب را دارند، و آنها برترين نعمت جسمانى و موهبت و لذت روحانى را.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link142'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۲۶ - ۳۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link143'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
َكلا إِذَا بَلَغَتِ الترَاقىَ(۲۶)&lt;br /&gt;
وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ(۲۷)&lt;br /&gt;
وَ ظنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ(۲۸)&lt;br /&gt;
وَ الْتَفَّتِ الساقُ بِالساقِ(۲۹)&lt;br /&gt;
إِلى رَبِّك يَوْمَئذٍ الْمَساقُ(۳۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۲۶ - چنين نيست ، او هرگز ايمان نمى آورد تا جان به گلوگاهش ‍ رسد.&lt;br /&gt;
۲۷ - و گفته شود: آيا كسى هست كه اين بيمار را از مرگ نجات دهد؟!&lt;br /&gt;
۲۸ - و يقين به فراق از دنيا پيدا كند.&lt;br /&gt;
۲۹ - و ساق پاها (از شدت جان دادن ) به هم مى پيچيد.&lt;br /&gt;
۳۰ - (آرى ) در آن روز مسير همه به سوى (دادگاه ) پروردگارت خواهد بود.&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
در ادامه بحثهاى مربوط به جهان ديگر و سرنوشت مؤ منان و كافران ، در اين آيات سخن از لحظه دردناك مرگ است كه دريچه اى است به سوى جهان ديگر.&lt;br /&gt;
مى فرمايد: «'''چنين نيست ، او هرگز ايمان نمى آورد تا زمانى كه جان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
به گلوگاهش برسد'''» (كلا اذا بلغت التراقى ).&lt;br /&gt;
آن روز است كه چشم برزخى او باز مى شود، حجابها كنار مى رود، نشانه هاى عذاب و كيفر را مى بيند، و به اعمال خود واقف مى شود، و در آن لحظه ايمان مى آورد، ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود.&lt;br /&gt;
«'''تراقى '''» جمع «'''ترقوه '''» به معنى استخوانهائى است كه گرداگرد گلو را گرفته است ، و رسيدن جان به گلوگاه ، كنايه از آخرين لحظات عمر است ، زيرا هنگامى كه روح از بدن بيرون مى رود، اعضائى كه فاصله بيشترى از قلب دارند (مانند دست و پاها) زودتر از كار مى افتند، گوئى روح تدريجا خود را از بدن بر مى چيند تا به گلوگاه برسد.&lt;br /&gt;
در اين هنگام اطرافيان او سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مى گردند «'''و گفته مى شود، آيا كسى هست كه بيايد و اين بيمار را از مرگ نجات دهد'''» (و قيل من راق ).&lt;br /&gt;
اين سخن را از روى عجز و ياءس و بيچارگى مى گويند، در حالى كه مى دانند كار از كار گذشته است ، و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست .&lt;br /&gt;
«'''راق '''» از ماده «'''رقى '''» (بر وزن نهى ) و «'''رقيه '''» (بر وزن خفيه ) به معنى «'''بالا رفتن '''» است ، اين واژه (رقيه ) به اوراد و دعاهائى كه موجب نجات مريض مى شود اطلاق گرديده ، به خود طبيب از آنجا كه بيمار را رهائى مى بخشد و نجات مى دهد نيز «'''راقى '''» گفته اند، بنابراين مفهوم آيه چنين است كه اطرافيان&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۰۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
مريض ، و گاه خود او، از شدت ناراحتى صدا مى زند آيا طبيبى پيدا مى شود؟ آيا كسى هست كه دعائى بخواند و اين بيمار رهائى يابد؟&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند معناى آيه اين است كه چه كسى از فرشتگان روح او را قبض مى كند و بالا مى برد؟ آيا فرشتگان عذاب ، يا فرشتگان رحمت ؟!&lt;br /&gt;
و بعضى افزوده اند از آنجا كه فرشتگان الهى از گرفتن و بالا بردن روح چنين انسان بى ايمانى كراهت دارند ملك الموت مى گويد: كيست كه روح او را بگيرد و بالا برد؟&lt;br /&gt;
ولى تفسير اول از همه صحيحتر و مناسبتر است .&lt;br /&gt;
در آيه بعد به ياءس كامل محتضر اشاره كرده ، مى گويد: «'''در اين حال او از زندگى به طور مطلق ماءيوس شده ، و يقين به فراق و جدائى از دنيا پيدا مى كند'''» (و ظن انه الفراق ).&lt;br /&gt;
«'''و ساق پاها به هم پيچيده مى شود و لحظه مرگ فرا مى رسد'''» (و التفت الساق بالساق ).&lt;br /&gt;
اين به هم پيچيدگى ، يا به خاطر شدت ناراحتى جان دادن است ، يا در نتيجه از كار افتادن دست و پا و بر چيده شدن روح ، از آنها.&lt;br /&gt;
براى اين آيه تفسيرهاى ديگرى نيز نقل شده است ، از جمله در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : التفت الدنيا بالاخرة : «'''دنيا به آخرت پيچيده مى شود'''».&lt;br /&gt;
و در تفسير على بن ابراهيم نيز همين معنى آمده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
از ابن عباس نيز نقل شده كه منظور «'''به هم پيچيدن شدت امر آخرت به امر دنيا است '''».&lt;br /&gt;
بعضى نيز گفته اند: منظور به هم پيچيدن شدائد مرگ با شدائد قيامت است .&lt;br /&gt;
ظاهر اين است كه همه اينها به همان معنى كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده باز مى گردد.&lt;br /&gt;
اين تفسير از اينجا گرفته شده كه يكى از معانى «'''ساق '''» در لغت عرب ، حادثه شديد و مصيبت و بلاى عظيم است .&lt;br /&gt;
و بعضى نيز گفته اند: منظور به هم پيچيدن ساق پاها در كفن است .&lt;br /&gt;
البته اين تفسيرها تضادى با هم ندارند، و مى تواند همه آنها در معنى آيه جمع باشد.&lt;br /&gt;
و در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: «'''مسير همه خلايق در آن روز به سوى دادگاه پروردگار تو است '''» (الى ربك يومئذ المساق ).&lt;br /&gt;
آرى همه به سوى او بازمى گردند و در دادگاه عدل او حاضر مى شوند و تمام خطوط به او منتهى خواهد گشت .&lt;br /&gt;
اين آيه هم تاءكيدى بر مساءله معاد و رستاخيز عمومى بندگان است ، و هم مى تواند اشاره اى به جهت گيرى حركت تكاملى خلايق به سوى ذات پاك او كه ذاتى است بى نهايت از هر جهت ، بوده باشد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link145'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته : ==&lt;br /&gt;
لحظه دردناك مرگ&lt;br /&gt;
چنانكه مى دانيم قرآن بارها روى مساءله مرگ و مخصوصا لحظه جان دادن تكيه مى كند، و به انسانها هشدار مى دهد كه همگى چنين لحظه اى را در پيش دارند، گاه از آن به «'''سكرة الموت '''» (مستى و گيجى حال مرگ ) تعبير كرده است .&lt;br /&gt;
و گاه تعبير به «'''غمرات الموت '''» يعنى «'''شدائد مرگ '''».&lt;br /&gt;
گاه تعبير به «'''رسيدن روح به حلقوم '''» و گاه تعبير به «'''رسيدن روح به تراقى '''»، يعنى استخوانهاى اطراف گلوگاه نموده است (آيات مورد بحث )&lt;br /&gt;
از مجموع اينها به خوبى استفاده مى شود كه آن لحظه - بر خلاف آنچه بعضى از ماديين مى گويند - لحظه سخت و دردناكى است ، چرا چنين نباشد در حالى كه لحظه انتقال از اين جهان به جهان ديگر مى باشد، يعنى همانگونه كه انتقال انسان از عالم جنين به جهان دنيا تواءم با درد و رنج فراوان است ، انتقال به جهان ديگر نيز طبعا چنين خواهد بود.&lt;br /&gt;
ولى از روايات اسلامى استفاده مى شود كه اين لحظه برراستين آسان مى گذرد، در حالى كه براى افراد بى ايمان سخت دردناك است ، اين به خاطر آن است كه شوق به لقاى پروردگار و رحمت و نعمتهاى بى پايان او،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنان گروه اول را از خود بى خود مى كند كه دردهاى لحظه انتقال را احساس نمى كنند.&lt;br /&gt;
در حالى كه گروه دوم وحشت مجازات از يكسو، و مصيبت فراق از دنيائى كه به آن دل بسته بودند از سوى ديگر، دردهاى لحظه انتقال از دنيا را براى آنها مضاعف مى كند.&lt;br /&gt;
در حديثى از امام على بن الحسين (عليه السلام ) مى خوانيم هنگامى كه درباره مرگ از آنحضرت سؤ ال شد فرمود مرگ براى مؤ من مانند كندن يك لباس چركين پرحشره ، و گشودن غل و زنجيرهاى سنگين ، و تبديل آن به بهترين لباسها، و خشبوترين عطرها، و راهوارترين مركبها، و مرفه ترين منزلهاى است و نسبت به كافر مانند كندن يك لباس فاخر، و نقل مكان از منزلها مرفه ، و تبديل آن به كثيف ترين و خشن ترين لباسها، و وحشتناكترين منزلها و عظيم ترين عذابها است .&lt;br /&gt;
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه شخصى از حضرتش توصيف مرگ را خواست امام فرمود: للمؤ من كاطيب ريح يشمه فينعس لطيبه و ينقطع التعب و الالم كله عنه ، و للكافر كلسع الافاعى و لدغ العقارب او اشد!: «'''نسبت به مؤ من همچون عطر بسيار خشبوئى است كه آن را مى بويد و حالتى شبيه خواب به او دست مى دهد، و درد و رنج به كلى از او قطع مى شود! و نسبت به كافر مانند گزيدن افعيها و عقربها و يا شديدتر از آن است '''»!.&lt;br /&gt;
به هر حال مرگ ، دريچه عالم بقا است ، چنانكه در حديثى از على (عليه السلام ) آمده كه فرمود: لكل دار باب و باب دار الاخرة الموت : «'''هر خانه اى درى دارد&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و در خانه آخرت ، مرگ است '''».&lt;br /&gt;
آرى توجه آن اثر عميقى در شكستن شهوات ، و پايان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آئينه دل دارد، لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ذكر الموت يميت الشهوات فى النفس ‍ و يقلع منابت الغفلة ، و يقوى القلب بمواعد الله و يرق الطبع ، و يكسر اعلام الهوى ، و يطفى ء نار الحرص ، و يحقر الدنيا، و هو معنى ما قال النبى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فكر ساعة خير من عبادة سنة :&lt;br /&gt;
ياد مرگ شهوتهاى سركش را در درون آدمى مى ميراند، و ريشه هاى غفلت را از دل بر مى كند، قلب را به وعده هاى الهى نيرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شكند، آتش حرص را خاموش مى كند. و دنيا را در نظر انسان كوچك مى كند، و اين است معنى سخنى كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرموده : يك ساعت فكر كردن از يكسال عبادت بهتر است !.&lt;br /&gt;
البته منظور بيان يكى از مصداقهاى روشن تفكر است نه اينكه موضوع تفكر منحصر به آن بوده باشد.&lt;br /&gt;
در اين باره بحث ديگرى در جلد ۲۲ صفحه ۲۳۵ (ذيل آيه ۱۹ سوره ق ) گذشت .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۴ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link146'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه ۳۱ - ۴۰ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link147'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==آيه و ترجمه ==&lt;br /&gt;
فَلا صدَّقَ وَ لا صلى (۳۱)&lt;br /&gt;
وَ لَكِن كَذَّب وَ تَوَلى (۳۲)&lt;br /&gt;
ثمَّ ذَهَب إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطى (۳۳)&lt;br /&gt;
أَوْلى لَك فَأَوْلى (۳۴)&lt;br /&gt;
ثمَّ أَوْلى لَك فَأَوْلى (۳۵)&lt;br /&gt;
أَ يحْسب الانسنُ أَن يُترَك سدىً(۳۶)&lt;br /&gt;
أَ لَمْ يَك نُطفَةً مِّن مَّنىٍّ يُمْنى (۳۷)&lt;br /&gt;
ثمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسوَّى (۳۸)&lt;br /&gt;
فجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَينِ الذَّكَرَ وَ الاُنثى (۳۹)&lt;br /&gt;
أَ لَيْس ذَلِك بِقَدِرٍ عَلى أَن يحْيِىَ المَْوْتى (۴۰)&lt;br /&gt;
ترجمه :&lt;br /&gt;
۳۱ - او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۵ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۳۲ - بلكه تكذيب كرد، و روى گردان شد.&lt;br /&gt;
۳۳ - سپس به سوى خانواده خود بازگشت در حالى كه متكبرانه قدم بر مى داشت .&lt;br /&gt;
۳۴ - عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر!&lt;br /&gt;
۳۵ - سپس عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر!&lt;br /&gt;
۳۶ - آيا انسان گمان مى كند بيهوده و بى هدف رها مى شود؟&lt;br /&gt;
۳۷ - آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود؟&lt;br /&gt;
۳۸ - سپس به صورت خون بسته در آمد، و او را آفريد و موزون ساخت ؟&lt;br /&gt;
۳۹ - و از او دو زوج مذكر و مؤ نث آفريد.&lt;br /&gt;
۴۰ - آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند؟!&lt;br /&gt;
تفسير :&lt;br /&gt;
خدائى كه انسان را از نطفه بى ارزش آفريد ...&lt;br /&gt;
در ادامه بحثهاى مربوط به مرگ كه نخستين گام در سفر آخرت است و در آيات گذشته آمده ، در آيات مورد بحث از خالى بودن دست كافران از توشه اين مسافرت سخن مى گويد.&lt;br /&gt;
نخست مى فرمايد: «'''اين انسان منكر معاد هرگز ايمان نياورد و آيات خدا را تصديق نكرد و براى او نماز نگذارد'''» (فلا صدق و لا صلى ).&lt;br /&gt;
«'''بلكه راه تكذيب را پيش گرفت و به فرمان خدا پشت كرد'''» (و لكن كذب و تولى ).&lt;br /&gt;
منظور از جمله فلا صدق عدم تصديق قيامت و حساب و جزا و آيات الهى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۶ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و توحيد و نبوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى بعضى آن را اشاره به ترك انفاق و «'''صدقه '''» از ناحيه كافران دانسته اند، به قرينه ذكر آن در كنار نماز.&lt;br /&gt;
ولى آيه دوم به خوبى گواهى مى دهد كه نقطه مقابل اين تصديق ، تكذيب است ، بنابراين تفسير اول صحيحتر به نظر مى رسد.&lt;br /&gt;
در آيه بعد مى افزايد: «'''سپس او به سوى خانواده خود بازگشت ، در حالى كه متكبرانه راه مى رفت '''» (ثم ذهب الى اهله يتمطى ).&lt;br /&gt;
او به گمان اينكه با بى اعتنائى و تكذيب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و آيات الهى ، پيروزى مهمى به دست آورده ، از باده غرور سرمست بود، و به سراغ خانواده خود مى آمد تا طبق معمول مسائل افتخارآميز را كه در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو كند، حتى راه رفتنش و حركت اعضاء پيكرش همگى بيانگر اين كبر و غرور بوده .&lt;br /&gt;
«'''يتمطى '''» از ماده «'''مطا'''» در اصل به معنى پشت است و «'''تمطى '''» به معنى كشيدن پشت از روى بى اعتنائى و غرور، و يا كسالت و بى حالى است ، و در اينجا منظور همان معنى اول است .&lt;br /&gt;
بعضى نيز آن را از ماده «'''مط'''» (بر وزن خط) به معنى كشيدن پا يا ساير اعضاى بدن به هنگام اظهار بى اعتنائى يا كسالت مى دانند، ولى اشتقاق آن از «'''مطا'''» با ظاهر لفظ مناسبتر است .&lt;br /&gt;
به هر حال اين معنى شبيه چيزى است كه در آيه ۳۱ سوره «'''مطففين '''»&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۷ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
آمده است : و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين : «'''هنگامى كه آنها به سوى خانواده هاى خود بازمى گردند از روى استهزا درباره مؤ منان سخن مى گويند'''».&lt;br /&gt;
سپس اينگونه افراد بى ايمان را مخاطب ساخته ، و به عنوان تهديد مى گويد: «'''عذاب الهى براى تو شايسته تر است ، شايسته تر'''»! (أ ولى لك فاولى ).&lt;br /&gt;
«'''باز هم عذاب الهى براى تو شايسته تر است شايسته تر'''»! (ثم أ ولى لك فاولى ).&lt;br /&gt;
تفسيرهاى متعدد ديگرى براى اين آيه نيز ذكر كرده اند از جمله اينكه :&lt;br /&gt;
تهديدى است به آنها كه عذاب بر تو باد باز هم عذاب بر تو باد.&lt;br /&gt;
يا اين حالتى را كه دارى براى تو سزاوارتر است ، سزاوارتر.&lt;br /&gt;
يا سرزنش و مذمت براى تو بهتر است ، باز هم بهتر.&lt;br /&gt;
يا واى بر تو، باز هم واى بر تو.&lt;br /&gt;
يا خيرات دنيا از تو دور باد، و خيرات آخرت نيز دور باد.&lt;br /&gt;
يا شر و عذاب دامنگير تو باد، باز هم شر و عذاب دامنگيرت باد.&lt;br /&gt;
يا عذابى كه در ميدان بدر مشاهده مى كنى براى تو در اين دنيا شايسته تر است ، و عذاب قبر و قيامت نيز براى تو شايسته تر.&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۸ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولى ناگفته پيدا است كه غالب اين معانى به يك معنى كلى و جامع بر مى گردد كه تهديد به عذاب و مذمت و شر و عقاب را در بر مى گيرد اعم از عذاب دنيا، برزخ ، و قيامت .&lt;br /&gt;
در روايات آمده است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست ابوجهل را گرفت (و طبق بعضى از روايات گريبان او را گرفت ) و فرمود: أ ولى لك فاولى ثم أ ولى لك فاولى ابوجهل گفت : «'''مرا به چه چيز تهديد مى كنى ، نه تو مى توانى و نه پروردگارت مى تواند به من زيانى برساند، من قدرتمندترين افراد اين سرزمين هستم ،'''»! اينجا بود كه همين جمله ها بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به صورت آيات قرآنى نازل شد.&lt;br /&gt;
سپس به دو استدلال جالب درباره معاد مى پردازد كه يكى از طريق بيان هدف آفرينش و حكمت خداوند است و ديگرى از طريق بيان قدرت او به استناد تحول و تكامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنين .&lt;br /&gt;
در مرحله اول مى فرمايد: «'''آيا انسان گمان مى كند كه بيهوده و بى هدف رها مى شود'''»؟! (ايحسب الانسان ان يترك سدى ).&lt;br /&gt;
«'''سدى '''» (بر وزن هدى ) به معنى مهمل و بيهوده و بى هدف است عرب مى گويد: «'''ابل سدى '''» در مورد شترى كه بدون ساربان رها شده و هر جا مى خواهد به چرا مى رود.&lt;br /&gt;
منظور از «'''انسان '''» در اين آيه همان انسانى است كه منكر معاد و رستاخيز مى باشد، آيه مى گويد: او چگونه باور مى كند خداوند اين جهان پهناور را، با اين عظمت ، و اينهمه شگفتيها براى انسان بيافريند، ولى در آفرينش انسان هدفى نباشد،؟ چگونه مى تواند باور كرد، كه هر عضوى از اعضاى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۱۹ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
انسان براى هدف خاصى آفريده شده باشد، چشم براى ديدن و گوش ‍ براى شنيدن ، و قلب براى رسانيدن غذا و اكسيژن و آب به تمام سلولهاى بدن . حتى خطوط سر انگشتان انسان نيز حكمتى دارد، ولى براى مجموع وجود او هيچ هدفى در كار نيست ، و بيهوده و مهمل و بدون هيچگونه برنامه و امر و نهى و تكليف و مسؤ وليت آفريده شده است ؟&lt;br /&gt;
يك فرد عادى اگر مصنوع كوچكى بى هدف بسازد به او ايراد مى كنند، و نامش را از زمره انسانهاى عاقل حذف مى نمايند، چگونه خداوند حكيم على الاطلاق ممكن است چنين آفرينش بى هدفى داشته باشد؟!&lt;br /&gt;
و اگر گفته شود هدف همين زندگى چند روزه دنيا است ، همين خور و خواب تكرارى و آميخته با هزار گونه درد و رنج ، قطعا اين چيزى نيست كه بتواند آن آفرينش بزرگ را توجيه كند.&lt;br /&gt;
بنابراين نتيجه مى گيريم كه اين انسان براى هدف بزرگترى يعنى زندگى جاويدان در جوار قرب رحمت حق ، و تكامل بى وقفه و بى پايان ، آفريده شده است .&lt;br /&gt;
سپس به بيان دليل دوم پرداخته ، مى افزايد: «'''آيا انسان در آغاز نطفه اى از منى نبود كه در رحم ريخته مى شود'''»؟! (الم يك نطفة من منى يمنى )&lt;br /&gt;
«'''سپس اين مرحله را پشت سر گذارد و به صورت خون بسته درآمد،&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۰ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
و خداوند او را آفرينش تازه اى بخشيد، و موزون ساخت '''» (ثم كان علقة فخلق فسوى ).&lt;br /&gt;
باز در اين مرحله متوقف نماند خداوند از همين نطفه دو جفت مرد و زن را آفريد (فجعل منه الزوجين الذكر و الانثى ).&lt;br /&gt;
آيا كسى كه نطفه كوچك و بى ارزش را در ظلمتكده رحم مادر، هر روز آفرينش جديدى مى بخشد، و لباس تازه اى از حيات و زندگى در تن او مى كند، و چهره نوينى به او مى دهد، تا سرانجام انسان مذكر يا مؤ نث كاملى مى شود و از مادر متولد مى گردد آيا چنين كسى قادر نيست مردگان را زنده كند؟ (اليس ذلك بقادر على ان يحيى الموتى ).&lt;br /&gt;
اين بيان در حقيقت در مقابل منكرانى است كه در مساءله معاد جسمانى غالبا دم از محال بودن مى زدند، و امكان بازگشت به زندگى را بعد از مردن و خاك شدن نفى مى كردند، و قرآن براى اثبات امكان اين معنى دست انسان را گرفته و او را به آغاز خلقتش بازمى گرداند، مراحل عجيب جنين ، و تطورات شگفت انگيز انسان را در اين مراحل به او نشان مى دهد، تا بداند او بر همه چيز قادر و توانا است ، و به تعبير ديگر بهترين دليل براى امكان يك شى ء وقوع آن است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;span id='link149'&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&lt;br /&gt;
==نكته ها: ==&lt;br /&gt;
۱ - تطورات جنين يا رستاخيزهاى مكرر!&lt;br /&gt;
«'''نطفه '''» در اصل به معنى آب كم يا آب صاف است ، سپس به قطرات آبى&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۱ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
كه از طريق لقاح سبب پيدايش انسان يا حيوانى مى شود گفته شده است .&lt;br /&gt;
در حقيقت تحول نطفه در دوران جنينى از عجيب ترين پديده هاى جهان هستى است كه موضوع علم «'''جنين شناسى '''» مى باشد، و در قرون اخير پرده از روى اسرار آن تا حد زيادى برداشته شده است .&lt;br /&gt;
قرآن در آن روز كه هنوز اين مسائل كشف نشده بود كرارا به عنوان يكى از نشانه هاى قدرت خداوند روى آن تكيه كرده ، و اين خود از نشانه هاى عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى است .&lt;br /&gt;
گرچه در اين آيات تنها بعضى از مراحل جنينى ذكر شده ولى در آيات ديگر قرآن مانند آيات آغاز سوره حج ، و اوائل سوره مؤ منون ، مراحل بيشترى بيان گرديده است ، و ما شرح بيشترى در ذيل اين آيات در اين زمينه داده ايم .&lt;br /&gt;
ضمنا به «'''ذلك '''» كه اسم اشاره به بعيد است در مورد خداوند كنايه از عظمت مقام او است و اشاره به اين است كه بقدرى ذات پاكش والا است كه از دسترس افكار بشر بيرون است .&lt;br /&gt;
در روايتى آمده است هنگامى كه آيات اليس ذلك بقادر على ان يحيى الموتى : «'''آيا خداوند با اينهمه توانائى ، قادر نيست مردگان را زنده كند'''»؟ نازل گرديد؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه داشت : سبحانك اللهم ، و بلى : منزهى تو اى خداوند آرى چنين قدرتى را دارى .&lt;br /&gt;
همين معنى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده است .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۲ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲ - نظام جنسيت در جهان بشريت&lt;br /&gt;
با تمام گفتگوهائى كه درباره عوامل جنسيت جنين شده ، و اينكه تحت تاءثير چه امورى تبديل به جنس «'''مذكر'''» يا «'''مؤ نث '''» مى شود، هنوز هيچكس به درستى نمى داند كه عوامل اصلى چيست ؟&lt;br /&gt;
درست است كه بعضى از مواد غذائى يا پاره اى از داروها ممكن است در اين مساءله بى تاءثير نباشد. ولى يقينا هيچكدام عامل تعيين كننده محسوب نمى شود، و به تعبير ديگر اين مطلبى است كه علمش نزد خداوند عالم است .&lt;br /&gt;
از سوى ديگر همواره يك تعادل نسبى در ميان اين دو جنس در همه جوامع ديده مى شود گرچه در غالب جوامع تعداد زنان كمى بيشتر و ندرتا در بعضى جوامع تعداد مردان كمى زيادتر است ولى رويهمرفته يك تعادل نسبى در ميان اين دو جنس وجود دارد.&lt;br /&gt;
اگر فرضا روزى فرا رسد كه اين تعادل به هم بخورد، و مثلا تعداد زنان ده برابر مردان ، يا تعداد مردان ده برابر زنان شود، فكر كنيد چگونه نظام جامعه انسانى به هم مى خورد؟ و چه مفاسد عجيبى از اين رهگذر به وجود مى آيد كه در برابر هر يك زن ده مرد، و يا در برابر هر ده مرد يك زن وجود داشته باشد، و چه جنجالى بر پا مى شود.&lt;br /&gt;
آيات فوق كه مى گويد فجعل منه الزوجين الذكر و الانثى اشاره لطيف و سربسته اى به اين دو موضوع است : از يكسو به تنوع مرموز انسانها، و تقسيم آنها به اين دو جنس در دوران جنين اشاره مى كند، و از سوى ديگر به اين تعادل نسبى .&lt;br /&gt;
&amp;lt;center&amp;gt; تفسير نمونه جلد ۲۵ صفحه ۳۲۳ &amp;lt;/center&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوندا! ما گواهى مى دهيم كه تو قادرى بر اينكه در يك لحظه تمام مردگان را لباس حيات بپوشانى ، چيزى در مقابل قدرت تو مشكل و پيچيده نيست .&lt;br /&gt;
پروردگارا! در آن روز كه جانها به گلوگاه مى رسد، و از همه چيز قطع اميد مى كنيم تنها اميدمان به ذات پاك تو است .&lt;br /&gt;
بار الها! ما را به هدف آفرينش آشنا بفرما.&lt;br /&gt;
آمين يا رب العالمين&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''{{تغییر صفحه | قبلی=تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۳ | بعدی = تفسیر:نمونه جلد۲۵ بخش۱۵}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تفسیر نمونه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Masha n</name></author>
	</entry>
</feed>