الإسراء ٣٩

از الکتاب
کپی متن آیه
ذٰلِکَ‌ مِمَّا أَوْحَى‌ إِلَيْکَ‌ رَبُّکَ‌ مِنَ‌ الْحِکْمَةِ وَ لاَ تَجْعَلْ‌ مَعَ‌ اللَّهِ‌ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلْقَى‌ فِي‌ جَهَنَّمَ‌ مَلُوماً مَدْحُوراً

ترجمه

این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده؛ و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود!

|اينها از جمله حكمت‌هايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، پس با خدا معبود ديگرى قرار مده كه ملامت زده و مطرود در جهنم افكنده مى‌شوى
اين [سفارشها] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، و با خداى يگانه معبودى ديگر قرار مده، و گرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.
اینها پاره‌ای از حکمتهاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی مپرست و گر نه ملامت زده و مردود به دوزخ درخواهی افتاد.
این [احکام و مطالب] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و با خدا معبودی دیگر قرار مده که نکوهیده و رانده [شده از رحمت] در دوزخ افکنده شوی.
اين حكمتى است كه پروردگار تو به تو وحى كرده است. با خداى يكتا خداى ديگرى مپندار، كه ملامت‌شده و مطرود به جهنمت اندازند.
این از آن حکمتهاست که از سوی پروردگارت بر تو وحی شده است، و در جنب خداوند، به خدایی دیگر قائل مشو، که سرانجام ملامت‌زده و مطرود به جهنم درخواهی افتاد
اين از آن حكمت- دانش درست- است كه پروردگارت به تو وحى كرده و با خداى يكتا خداى ديگر مگير كه نكوهيده و رانده‌شده در دوزخ افكنده شوى.
اینها از امور حکمت‌آمیزی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و هرگز با خداوند (یگانه و آفریدگار جهان هستی) معبود دیگری را انباز مکن، که (اگر چنین کنی) به دوزخ افکنده شوی (و از سوی خدا و مردم) سرزنش شده و مطرود (از رحمت الهی گردی).
این(ها) از آن حکمت‌هایی است که پروردگارت به سوی تو وحی کرد. و (تو هم) با خدا معبودی دیگر (را شریک) قرار مده، پس سرزنش‌شده و رانده‌شده در جهنم افکنده شوی.
این است از آنچه که وحی فرستاد بسوی تو پروردگار تو از حکمت و قرار نده با خدا خدائی دیگر را تا افکنده شوی در دوزخ نکوهیده رانده‌

That is some of the wisdom your Lord has revealed to you. Do not set up with Allah another god, or else you will be thrown in Hell, rebuked and banished.
ترتیل:
ترجمه:
الإسراء ٣٨ آیه ٣٩ الإسراء ٤٠
سوره : سوره الإسراء
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ذلِکَ»: آن احکام پیشین راجع به اوامر و نواهی. «مِنَ الْحِکْمَةِ»: احکام مذکور برخی از امور حکمت‌آمیز است. احکام مذکور عین حکمت و ساخته و پرداخته از آن است. اشیاء متقدّم از جمله چیزهائی می‌باشند که عقل به صحّت و استواری آنها گواهی می‌دهد و نفس بدانها می‌گراید. «مَدْحُوراً»: مطرود از رحمت خدا (نگا: اعراف / ، إسراء / ).


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً «39»

اين (دستورات) از حكمت‌هايى است كه پروردگارت بر تو وحى كرده است، و با خدا معبودى ديگر قرار نده كه سرزنش شده و رانده، در دوزخ افكنده خواهى شد.

نکته ها

برخى مفسّران مى‌گويند: مراد از «حكمت»، احكام ثابتى است كه در آيات قبل گفته شده و در اديان ديگر هم بوده و نسخ شدنى نيست. در آيه‌ى 22 فرمان نهى از شرك اوّلين حكمت‌


«1». قصص، 79.

«2». نهج‌البلاغه، خطبه 193.

جلد 5 - صفحه 63

بود و در اين آيه نيز نهى از شرك، پايان حكمت‌هاست.

گاهى خداوند، با خطابى تند به پيامبرش، در واقع به كفّار هشدار مى‌دهد كه اميد خود را از پيامبر قطع كنند، مثل اينكه مى‌فرمايد: اگر سراغ غير خدا بروى، به جهنّم افكنده مى‌شوى.

پیام ها

1- اوامر و نواهى خداوند، بر پايه‌ى حكمت، علم به نيازهاى تربيتى بشر و مطابق با عقل است. «أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ»

2- عقل و فطرت، انسان را از وحى بى‌نياز نمى‌كند، بلكه انسان نيازمند وحى است. «ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ»

3- در زشتى شرك، همين بس كه اگر پيامبر نيز در پى آن رود، نابود مى‌شود.

لا تَجْعَلْ‌ ... فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ‌

4- غير از مكتب وحى و قانون خدا، راهها و مكاتب ديگر بيراهه است و محروميّت وملامت ودوزخ را درپى دارد. لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ‌ ... فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ‌

5- پايان شرك، دوزخ ومشرك مستحقّ دورى از رحمت خداست. فَتُلْقى‌ ...

6- مشركان در دوزخ علاوه بر سوختن، عذاب روحى نيز دارند. «مَلُوماً مَدْحُوراً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (39)

ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ‌: آن تكاليف مفصله مذكوره از چيزهائى است كه وحى فرمود به تو اى پيغمبر پروردگار تو. مِنَ الْحِكْمَةِ: از علمى كه مؤدى شود به شناختن كار خوب و بد و فرق بين آن دو يا احكام محكمه متقنه‌اى كه راه نيابد به آن نسخ و فساد، يا مراد حكمت نظريه‌اى كه معرفت حق و خير و حكمت عمليه كه عمل به آن باشد. وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ: و قرار مده در پرستش و ستايش با ذات احديت الهى خداى ديگرى.

تنبيه: خطاب به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مراد امت باشد، و ابتدا فرمود در اين تكاليف امر به توحيد و نهى از شرك را، و ختم آنها فرمود نيز به آن تنبيه بر آنكه: توحيد مبدأ امر و منتهاى آن است، زيرا هر كه قصد نكند خدا را، باطل شود عملش، و هر كه قصد كند غير او را، ضايع گردد سعيش. و بدرستى كه توحيد رأس هر حكمت و ملاك آن باشد، و هر كه موحد نيست فايده ندهد علوم و حكم او، و مركز تمام سعادات علمى و عملى و ترقيات جاودانى توحيد سبحانى است، و اسفار حكم مستغنى نگرداند فلاسفه را، و حال آنكه گمراه باشند از صراط توحيد. و سر انجام دنيوى شرك را.

در آيه شريفه قبل بيان فرمود (فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا) و نتيجه اخروى آن را در اين آيه فرمايد: فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً: پس انداخته شوى به سبب شرك در آتش جهنم در حالى كه ملامت كنى نفس خود را و ملامت كنند ملائكه و مردم تو را در حالى كه دور شونده از رحمت الهى و از هر خير جاودانى. خداى تعالى كانّه تشبيه فرموده كسى را كه شرك آورد به جهت استحقارش به چوبى كه مردم آن را مى‌گيرند و در آتش مى‌اندازند، همينطور

جلد 7 - صفحه 377

آدمى كه اشرف مخلوقات است به سبب شرك وقر و احترامى نخواهد داشت بغير از سوختن.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (36) وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً (37) كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً (38) ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (39) أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً (40)

ترجمه‌

و پيروى مكن آنچه را نباشد از براى تو بآن دانش همانا گوش و چشم و دل هر يك از آنها باشد از آن پرسيده شده‌

و راه مرو در زمين بكبر و ناز همانا تو نمى‌شكافى هرگز زمين را و نميرسى هرگز بكوهها در گردن كشى‌

هر آنچه ذكر شد باشد نافرمانيش نزد پروردگار تو ناخوش داشته شده‌

اين دستورات از چيزهائى است كه وحى فرمود بتو پروردگارت از روى حكمت و قرار مده با خدا خداى ديگرى را پس انداخته شوى در جهنّم ملامت كرده شده رانده شده‌

آيا پس برگزيد شما را پروردگارتان به پسران و گرفت خود از فرشتگان دختران همانا شما هر آينه ميگوئيد سخنى بزرگ.

تفسير

ظاهرا خطاب متوجّه به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مقصود بآن امّتند يعنى متابعت و پيروى مكن چيزيرا كه بآن علم ندارى قولا و فعلا پس نبايد شخص سخنى بگويد كه علم بصدق آن ندارد در باره خود و غير و نه كارى بكند كه سند يقينى براى جواز آن نداشته باشد راجع بامور دنيا و آخرت و نه عقد قلب نمايد بر امريكه تحقّق آن معلوم نباشد در گذشته و آينده و بنابراين مدلول آيه شريفه عام است و اختصاص ندارد بشهادت ناحق و بهتان و دروغ و عمل بگمان كه هر يك را گفته‌اند همانا گوش و چشم و دل و ساير اعضاء و جوارح در پيشگاه الهى مسئولند از اعماليكه بتوسط آنها انجام داده شده است يعنى به بنده ميگويند چرا اين اعضاء و جوارح را كه خداوند براى صرف در طاعت بتو عنايت فرمود در معصيت بكار بردى و اگر بگويد نميدانستم نمى‌پذيرند و ميگويند چرا تحصيل علم نكردى با آنكه خداوند رسول باطن كه عقل است و رسول ظاهر كه شرع است براى تعيين تكليف تو فرستاد و تو رجوع بآن دو ننمودى و پيروى از شيطان و نفس امّاره بسوء كردى پس مستحق عذاب اليم ميباشى در كافى و عيّاشى ره از امام صادق عليه السّلام در اين آيه روايت نموده كه سؤال ميشود از گوش از آنچه شنيد و از چشم از آنچه نگريست و از دل از آنچه‌


جلد 3 صفحه 360

عقيده كرد بآن و در علل از امام سجّاد عليه السّلام نقل نموده كه حقّ ندارى هر چه بخواهى بگوئى خداوند فرموده پيروى مكن چيزيرا كه نميدانى و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده خدا رحمت كند بنده‌اى را كه سخن نيك بگويد و فائده ببرد يا خاموش باشد و سالم بماند و در كتب معتبره از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه نهى فرمود از زياد نشستن در مستراح براى استماع غناء و استدلال فرمود باين آيه شريفه و بعدا نهى شده است از راه رفتن بتكبر و تبختر و گفته‌اند مرح شدّت فرح بباطل است براى آنكه هر قدر كسى از روى تكبر و غرور پا بزمين بكوبد نتواند زمين را بشكافد و هر قدر گردن بكشد و سر فراز نمايد نميتواند فرق از فرح بر فرقدان و كوه بسايد پس بهتر آنستكه آرام و سر بزير باوقار و فروتنى راه رود تا مورد استهزاء خدا و خلق نشود آنچه تاكنون بعد از قول خداوند سابقا لا تجعل مع اللّه الها آخر ذكر شد از دستورات عملى و اخلاقى كه گفته‌اند بيست و پنج خصلت است و در الواح حضرت موسى عليه السّلام نوشته شده هر يك از آنها بدى و معصيت و نافرمانى آن نزد خداوند مكروه و مبغوض و ناپسند بوده و خواهد بود و بعضى بجاى سيّئه سيّئة بصيغه مؤنث بدون اضافه بضمير قرائت نموده‌اند و بنابراين معنى اوضح و امر در تذكير و تأنيث سهل است و اين از احكامى است كه خداوند به پيغمبر خود وحى فرموده بر طبق حكمت و مصلحت و قابل نسخ و تبديل نيست تا قيام قيامت و براى اهميّت توحيد اخيرا نهى از شرك تكرار شده و نتيجه اخروى آن كه دخول در جهنم است ذكر گرديده با آنكه مشرك در قيامت مورد ملامت از خود و دور از رحمت خدا خواهد بود و در كافى از امام باقر عليه السّلام در ضمن حديثى نقل نموده كه خداوند مبعوث فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در مكّه ده سال و كسى از دنيا نرفت در آنمدت كه شهادت بتوحيد و رسالت دهد مگر آنكه داخل فرمود او را در بهشت براى اقرار و ايمانش و عذاب نفرمود مگر كسيرا كه مرد در حال شرك و دليل بر اين امر آنستكه احكام مذكوره ميان دو نهى از شرك بر سبيل موعظه و نصيحت و انذار و تحذير بدون غلظت و تشديد و وعده عقاب با نهى خفيف و تأديب لطيف ذكر شده است و بسى جاى تعجّب است از كسانيكه اقرار داشته باشند بآنكه خداوند بآنها پسر داده و مخصوص باين كرامت فرموده چون پسر بهتر است از دختر و بگويند ملائكه دختران خدايند و او آنها را


جلد 3 صفحه 361

براى خود اختيار نموده چنانچه قريش قائل بودند بنقل قمّى ره با آنكه بدليل عقلى خداوند منزّه است از ولد و ساير لوازم جسميّت و بر فرض اختيار ولد چرا دختر را كه صنف پست‌تر است اختيار فرمايد آنهم از نوع اشرف خلق كه ملائكه باشد بعقيده آنها و اين معلوم است كه دروغ بزرگ و گفتار ناهنجارى است كه داراى شعورى نبايد بآن تفوّه نمايد ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


ذلِك‌َ مِمّا أَوحي‌ إِلَيك‌َ رَبُّك‌َ مِن‌َ الحِكمَةِ وَ لا تَجعَل‌ مَع‌َ اللّه‌ِ إِلهاً آخَرَ فَتُلقي‌ فِي‌ جَهَنَّم‌َ مَلُوماً مَدحُوراً (39)

‌اينکه‌ ‌از‌ چيزهاييست‌ ‌که‌ وحي‌ فرمود بسوي‌ تو پروردگار ‌از‌ مصالح‌ و حكم‌ و قرار مده‌ ‌با‌ خداوند خداي‌ ديگري‌ ‌که‌ شريك‌ ‌براي‌ ‌او‌ قرار دهي‌ ‌پس‌ ملاقات‌ مي‌ كني‌ و افتاده‌ ميشوي‌ ‌در‌ جهنم‌ و ملامت‌ مي‌شوي‌ و رانده‌ مي‌شوي‌ (‌ذلک‌) اشاره‌ بهمان‌ آيات‌ قبل‌ ‌است‌ و دستورات‌ (مما) ‌من‌ تبعيضيه‌ ‌است‌ زيرا وحي‌هاي‌ الهي‌ بسيار ‌است‌ يك‌ قسمت‌ ‌آنها‌ ‌اينکه‌ آيات‌ شريفه‌ ‌است‌ أَوحي‌ إِلَيك‌َ رَبُّك‌َ وحي‌ الهي‌ اقسامي‌ دارد.

«1» ايجاد كلام‌ چنانچه‌ ‌با‌ موسي‌ تكلم‌ فرمود و ‌در‌ ليلة المعراج‌ ‌با‌ نبي‌ اكرم‌.

«2» القاء ‌در‌ قلب‌ نظير الهام‌ باولياء.

«3» ‌در‌ خواب‌ بنظر آوردن‌ مثل‌ خواب‌ ابراهيم‌ ‌در‌ ذبح‌ اسمعيل‌ و خواب‌ يوسف‌ ‌در‌ سجده‌ شمس‌ و قمر و يازده‌ ستاره‌ و خواب‌ حضرت‌ رسالت‌.

«4» بتوسط ملائكه‌ مثل‌ جبرئيل‌ و تمام‌ اينها چون‌ ‌از‌ مصدر جلال‌ الهي‌ صادر ‌شده‌ صدق‌ ميكند جمله‌ اليك‌ ربك‌ ‌من‌ الحكمة بيان‌ حكم‌ و مصالح‌ اشياء چون‌ انسان‌ ‌هر‌ چه‌ معرفتش‌ و علمش‌ بالا رود عالم‌ بجميع‌ حكم‌ و مصالح‌ نيست‌ بايد ‌از‌ جانب‌ خداوند افاضه‌ شود (وَ لا تَجعَل‌) و ‌لو‌ خطاب‌ ‌به‌ پيغمبر ‌است‌ و محال‌ ‌است‌ پيغمبر العياذ شريك‌ بياورد و ‌اينکه‌ خطاب‌ ‌ يا ‌ ‌از‌ ‌براي‌ رفع‌ طمع‌ مشركين‌ ‌بود‌ ‌که‌ تقاضا كردند ‌که‌ متعرض‌ اصنام‌ ‌آنها‌ نباشد و بآنها ايمان‌ آورد و ‌ يا ‌ ‌از‌ باب‌ اياك‌ اعني‌ و

جلد 12 - صفحه 255

اسمعي‌ ‌ يا ‌ جارة ‌است‌ مَع‌َ اللّه‌ِ إِلهاً آخَرَ شرك‌ اقسامي‌ دارد شرك‌ ذاتي‌ منسوب‌ بابن‌ كمّونه‌ شرك‌ عبادتي‌ مثل‌ طبقات‌ مشركين‌ شرك‌ صفاتي‌ مثل‌ بعض‌ عامه‌ ‌که‌ صفات‌ زائده‌ قائل‌ شدند شرك‌ افعالي‌ ‌که‌ امر خلق‌ و رزق‌ ‌را‌ مستند بملائكه‌ و انبياء و ائمه‌ و بخورشيد و ماه‌ و كواكب‌ و ‌غير‌ اينها ميدانند و شرك‌ نظري‌ ‌که‌ امورات‌ ‌را‌ مستند باسباب‌ ظاهر ميپندارند (فتلقي‌) فاء تفريع‌ ‌است‌ ‌که‌ القاء (‌في‌ جهنم‌) مستند باين‌ شرك‌ ‌است‌ ‌که‌ قابل‌ مغفرت‌ ‌هم‌ نيست‌ إِن‌َّ اللّه‌َ لا يَغفِرُ أَن‌ يُشرَك‌َ بِه‌ِ نساء ‌آيه‌ 48 (ملوما ‌هم‌ خودت‌ ‌خود‌ ‌را‌ ملامت‌ ميكني‌ ‌هم‌ ملائكه‌ و ‌هم‌ اهل‌ جنت‌ و نار (مدحورا) رانده‌ ‌شده‌ ‌از‌ درگاه‌ ربوبي‌ و مقام‌ قرب‌ ‌الي‌ اللّه‌ و ‌از‌ جنت‌ و ‌از‌ عنايات‌ و تفضلات‌ الهي‌ چنانچه‌ شيطان‌ رانده‌ شد و مورد لعن‌ الهي‌ واقع‌ شد ‌که‌ معناي‌ لعن‌ همان‌ دوري‌ ‌از‌ رحمت‌ الهي‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 39)- مشرک مشو! باز برای تأکید بیشتر و این که این احکام حکیمانه همگی از وحی الهی سر چشمه می‌گیرد، اضافه می‌کند: «اینها از امور حکمت آمیزی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده است» (ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ).

اشاره به این که احکام هم از طریق حکمت عقلی، اثبات شده است، و هم از طریق وحی الهی، و اصول همه احکام الهی چنین است هر چند جزئیات آن را در

ج2، ص640

بسیاری از اوقات با چراغ کم فروغ عقل نمی‌توان تشخیص داد و تنها در پرتو نورافکن نیرومند وحی باید درک کرد.

سپس همانگونه که آغاز این احکام از تحریم شرک شروع شده بود با تأکید بر تحریم شرک آن را پایان داده، می‌گوید: «و هرگز (برای خداوند یگانه شریکی قائل مباش و) معبود دیگری را در کنار «اللّه» قرار مده» (وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).

«که در جهنم افکنده می‌شوی سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود» (فَتُلْقی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً).

در حقیقت شرک و دوگانه پرستی، خمیر مایه همه انحرافات و جنایات و گناهان است، لذا بیان این سلسله احکام اساسی اسلام از شرک شروع شد و به شرک نیز پایان یافت.

نکات آیه

۱- مجموعه اوامر و نهیهاى خداوند، که به پیامبر(ص) وحى شد، رهنمودهایى حکیمانه است. (ذلک ممّا أوحى إلیک ربّک من الحکمة) مشارالیه «ذلک» مجموعه تعالیم، اعم از نواهى و اوامرى مى باشد که در چند آیه قبل آمده است.

۲- دعوت به توحید، خداپرستى، احسان به والدین، اجتناب از پرخاشگرى بر آنان، دعا براى والدین و پرداخت حقوق خویشاوندان، تعالیمى حکیمانه و وحى الهى است. (ذلک ممّا أوحى إلیک ربّک من الحکمة)

۳- وحى پیامهاى حکیمانه به پیامبر(ص)، جلوه ربوبیت خاص خداوند براى آن حضرت است. (أوحى إلیک ربّک من الحکمة) اضافه «ربّ» به «ک» - که مرجع آن پیامبر(ص) است - مى تواند مشعر به معناى یاد شده باشد.

۴- ارائه تعالیمى حکیمانه از سوى خداوند براى بشر، مقتضاى ربوبیت اوست. (ذلک ممّا أوحى إلیک ربّک من الحکمة)

۵- دستورهاى الهى، حقایقى است مبتنى بر علم و آگاهى خداوند به نیازهاى تربیتى بشر (ذلک ممّا أوحى إلیک ربّک من الحکمة) «حکمت» وقتى به خداوند نسبت داده شود، به معناى معرفت او به اشیا و به وجود آوردن آنها در نهایت اتقان است (مفردات راغب).

۶- اجتناب از شرک به خداوند، تکلیفى الهى بر بندگان (و لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر)

۷- پرهیز از شرک به خدا، داراى اهمیتى ویژه در مجموعه آموزه هاى دین (و لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر) برداشت فوق، از تکرار نهى «لاتجعل مع الله إلها ءاخر» - که یکى در آغاز مجموعه اوامر و نهیهاى خداوند در این سوره (آیه ۲۲) و دیگرى در پایان آنها (آیه مورد بحث) آمده است - استفاده مى شود.

۸- توحید و پرهیز از شرک، باید حاکم بر مجموعه روابط فردى، خانوادگى و اجتماعى باشد. (و لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر) ذکر مجموعه تعالیم فردى، خانوادگى و اجتماعى در بین دو نهى از شرک، (آیه ۲۲ و این آیه) مى تواند مشعر به حقیقت یاد شده باشد.

۹- انسان، همواره در معرض ابتلا به شرک و نیازمند به هشدار است. * ( لاتجعل مع الله إلهًاءاخر ... و قضى ربّک ألاّتعبدوا إلاّ إیّاه ... لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر) تأکید بر پرهیز از شرک در این مجموعه آیات (آیه ۲۲ - ۳۸) که درباره مباحث مختلف خانوادگى و اجتماعى است بیانگر این نکته است که احتمال لغزش انسانها زیاد است و باید به آنها توجه داده شود.

۱۰- پایبندى به ارزشهاى اخلاقى - اجتماعى، تنها در پرتو توحید و پرهیز از شرک، امکان پذیر است. * (ذلک ممّا أوحى إلیک ربّک من الحکمة و لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر) آورده شدن تعالیم اخلاقى و اجتماعى اسلام در این آیات بین دو نهى از شرک، مى تواند بیانگر این معنا باشد.

۱۱- آتش دوزخ، فرجام حتمى مشرکان است. (و لاتجعل مع الله إلهًا ءاخر فتلقى فى جهنّم)

۱۲- افکنده شدن مشرکان در دوزخ، همراه با ملامت، طرد و اهانت است. (فتلقى فى جهنّم ملومًا مدحورًا) «مدحوراً» به معناى «مطرود» است که در آن معناى اهانت و استخفاف اشراب شده است.

۱۳- مشرکان در حهنّم، به عذاب جسمى و روحى مبتلا خواهند بود. (فتلقى فى جهنّم ملومًا مدحورًا) «القا در حهنّم» دلالت بر جسمانى بودن عذاب مى کند و «ملوماً» و «مدحوراً» - که به معناى طرد و سرزنش است - دلالت بر عذاب روحى دارد.

موضوعات مرتبط

  • احسان: دعوت به احسان ۲
  • اخلاق: زمینه ارزشهاى اخلاقى ۱۰
  • ارزشها: زمینه ارزشهاى اجتماعى ۱۰
  • انسان: تکلیف انسان ها ۶; لغزشگاههاى انسان ۹; نیازهاى معنوى انسان ۹
  • توحید: آثار توحید ۱۰; حاکمیت توحید ۸; دعوت به توحید ۲
  • جهنّم: عذابهاى جهنّم ۱۳
  • جهنّمیان ۱۱، ۱۳:
  • خانواده: ملاک روابط خانوادگى ۸
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۴; حکمت خدا ۱، ۲، ۴; حکمت در اوامرخدا ۱; حکمت در نواهى خدا ۱; علم غیب خدا ۵; نشانه هاى ربوبیت خدا ۳
  • دین: تعالیم دین ۲، ۴; حقانیت دین ۵; دین و نیازهاى تربیتى ۵; علم در تعالیم دین ۵; مهمترین تعالیم دین ۷
  • روابط اجتماعى: ملاک روابط اجتماعى ۸
  • شرک: آثار اجتناب از شرک ۱۰; اجتناب از شرک ۶; اهمیت اجتناب از شرک ۷; خطر شرک ۹; زمینه شرک ۹
  • عبادت: دعوت به عبادت ۲
  • محمد(ص): وحى به محمد(ص) ۱، ۳
  • مشرکان: تحقیر مشرکان ۱۲; سرزنش مشرکان ۱۲; عذاب اخروى مشرکان ۱۳; عذاب جسمى مشرکان ۱۳; عذاب روحى مشرکان ۱۳; فرجام مشرکان۱۱; مشرکان در حهنّم ۱۱، ۱۲، ۱۳; هلاکت مشرکان ۱۲
  • نیازها: نیاز به هشدار ۹
  • والدین: اجتناب از بى احترامى به والدین ۲; احسان به والدین ۲; دعا براى والدین ۲
  • وحى: تعالیم وحى ۲; نقش وحى ۳

منابع