يَلْبَسُون

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

لبس به ضّم اوّل در اصل به معنى پوشاندن شى‏ء است چنانكه در اقرب‏الموارد و مفردات گفته است، معانى ديگر متفرّع بر آنست و اصل معنى يكى است. لُبس اگر به ضّم اول باشد به معنى لباس پوشيدن است و فعل آن از باب عَلِمَ يَعْلَمُ آيد مثل [كهف:31]. و اگر به فتح اوّل باشد به معنى خلط و مشتبه كردن است و فعل آن از باب ضَرَبَ يَضْرِبُ آيد چنانكه در صحاح و مصباح تصريح كرده و آيات قرآن نيز شاهد آن است. لِباس، لُبُوس و لِبس (به كسر اوّل) به معنى لباس و پوشيدنى است. نحو[حج:23]. [انبیاء:80]. مراد از لَبُوس زره است: يعنى به داود صنعت لباس جنگى آموختيم. اينك چند آيه را بررسى مى‏كنيم: * [بقره:42]. «تَلْبِسُوا» از باب ضَرَبَ يَضْرِبُ به معنى خلط و آيه خطاب به اهل كتاب است يعنى حق را با باطل خلط نكنيد و حق را به باطل مشتبه ننمائيد و حق را با آنكه مى‏دانيد كتمان نكنيد منظور آن است كه نبوّت حضرت رسول «صلى اللَّه عليه و آله» را كتمان نكنيد و دلائل آن را كه در كتاب شماست مشتبه نگردانيد. * [انعام:9-8]. لبس در هر دو به معنى خلط و مشتبه كردن است. يعنى: و گفتند چرا بر او ملكى نازل نمى‏شود؟ اگر ملك نازل مى‏كرديم - و آنها ايمان نمى‏آوردند - كار پايان مى‏يافت و به آنها مهلت داده نمى‏شد و اگر پيغمبر را از ملك مى‏فرستاديم آن را مردى قرار داده و بر آنها مشتبه مى‏كرديم آنچه را كه مشتبه مى‏كنند. در اين دو آيه چند مطلب هست. 1- كفّار مى‏گفتند بايد فرشته‏اى بر او نازل شود منظورشان اين بوده كه فرشته او را تصديق كند چنانكه در جاى ديگر آمده: [فرقان:7]. ايضاً [هود:12]. و به احتمال ضعيف منظورشان آن بوده كه ملك عذاب موعود را بياورد. 2- راجع به اين اقتراح و درخواست دو جواب گفته شده، اوّل «وَلَوْ اَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِىَ الْاَمْرُثُمَّ لايُنْظَرُونَ» يعنى اگر ملك نازل مى‏كرديم - و آنها ايمان نمى‏آوردند- كار تمام مى‏شد، نابودى همه را مى‏گرفت و مهلت داده نمى‏شدند حال آنكه مقصود ما مهلت است تا مجالى براى تفكّر و توبه داشته باشند، يا اگر ملك را با عذاب نازل مى‏كرديم همه از بين مى‏رفتند و ديگر مجالى و مهلتى نمى‏ماند با آنكه نظر ما زيستن در مهلت است. دوّم «وَلَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ مايَلْبِسُونَ» يعنى چون اينها انسان و مادى‏اند لازم بود ملك را به صورت انسان در آوريم تا بتوانند با او انس بگيرند و گفت و شنود داشته باشند در اينصورت مى‏گفتند اين انسان است و به دروغ مى‏گويد من فرشته‏ام و پيغمبر. يعنى همان را كه درباره اين پيغمبر مى‏گويند درباره او هم مى‏گفتند «لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ» يعنى ما به آنها مشتبه مى‏كرديم ظاهراً اين غايت ارسال ملك به صورت بشر است يعنى نتيجه كار چنين مى‏شد بعضى‏ها گفته‏اند: نسبت «لَلَبَسْنا» به خدا مثل «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّه قُلُوبَهُمْ» است يعنى چون خود مشتبه مى‏كنند ما هم چنان مى‏كرديم ولى احتمال اوّل بهتر يعنى در صورت فرستادن ملك ما عامل اين كار مى‏بوديم و چون نمى‏خواهيم چنين باشيم. و از طرف ديگر در اينصورت فرستادن ملك لغو و بى‏فايده خواهد بود لذا ملك نخواهيم فرستاد. «مايَلْبِسُونَ» در تقدير «مايَلْبِسُونَهُ» است وها مفعول آن و راجع به «ما» است و مراد از آن پيغمبر است يعنى مشتبه مى‏كرديم بر آنها آنچه را كه خود بر خودشان و ديگران مشتبه مى‏كنند، خود خيال مى‏كنند كه پيامبر نيست و به ديگران نيز امر را مخلوط و مشتبه مى‏گردانند. ظاهراً جواب اوّل راجع به انزال عذاب به واسطه ملك و جواب دوّم مربوط به پيامبر بودن ملك و يا شريك پيامبر بودن در انذار است. [ق:15]. لبس به فتح اوّل به معنى اختلاط و اشتباه است در صحاح گفته: «اَللَّبْسُ: اِخْتِلاطُ الظُّلام» و نيز به معنى خلط است كه گذشت ظاهراً مراد از آن اشتباه و شك است. يعنى: آيا در خلقت اوّل عاجز و خسته شديم تا نتوانيم بار ديگر آنها را بيافرينيم نه بلكه آنها از خلقت تازه در شك و اشتباه‏اند. * [بقره:187]. همانطور كه لباس بدن انسان را مى‏پوشاند همين طور زن مرد را و مرد زن را از اعمال منافى عفت از قبيل زنا، چشم‏چرانى و غيره مى‏پوشاند و محفوظ مى‏كند ظاهراً بدين جهت مرد لباس زن و زن لباس مرد قلمداده شده است، زن بى‏مرد و مرد بى‏زن به حكم انسان عريان است. * [اعراف:26]. لباس تقوى را احياء و عمل صالح گفته‏اند ولى بايد آن را اعمّ گرفت تقوى پوشش و لباسى است كه از هر لباس انسان را محترمتر و محفوظتر مى‏كند و آن لباس معنوى است. * [نحل:112]. نسبت لباس به خوف و جوع ظاهراً از آن جهت است كه خوف و گرسنگى به همه آن شهر گسترش يافته و همه را فرا گرفته بود مثل لباس كه تمام بدن را مى‏پوشاند در مفردات گفته: گويند «تَدَرَّعَ فُلانٌ الفَقْرَ وَ لَبِسَ الْخَوْفَ» فلانى زره فقر و لباس ترس را به تن كرد. بعضى گويد علّت آمدن لباس در آيه آن است كه خوف و جوع در آنها آشكار شد مثل آشكار بودن لباس در بدن. اِذاقِه چنانكه گفته‏اند دلالت بر قلّت دارد پس لباس دلالت بر احاطه و اِذاقِه دلالت بر كمى دارد يعنى: گرسنگى و ترس را به همه رسانيد ولى كم، تا پند گيرند. طبرسى ذوق را استعاره از امتحان دانسته است. * [فرقان:47]. چون ظلمت شب همه را مثل لباس فرا مى‏گيرد لذا به آن لباس اطلاق شده واللَّه العالم.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...