يوسف ٨٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آنگاه که جاهل بودید؟!»

|گفت: آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد آن‌گاه كه جاهل بوديد

گفت: «آيا دانستيد، وقتى كه نادان بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟»

گفت: شما برادران یوسف در دوران جهل و نادانی فهمیدید که با یوسف و برادرش چه کردید؟

گفت: آیا زمانی که نادان بودید، دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟

گفت: مى‌دانيد كه از روى نادانى با يوسف و برادرش چه كرديد؟

[یوسف‌] گفت آیا دانستید که در حق یوسف و برادرش، وقتی که جاهل [و جوان‌] بودید، چه کردید؟

گفت: آيا مى‌دانيد كه به يوسف و برادرش آنگاه كه نادان بوديد چه كرديد؟

(مِهر برادری در دل یوسف بجنبید و خواست خویشتن را به آنان بشناساند. سرزنش‌کنان بدیشان) گفت: آیا بدان گاه که (یوسف را به چاه انداختید، و پس از او اذیّت و آزارها به بنیامین رساندید و او را در فراق برادر داغدار نمودید)، از روی نادانی (جوانی) نسبت به یوسف و برادرش می‌دانید چه (عمل زشت و ناپسندی) کردید؟

گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش به هنگام (و هنگامه‌ی) نادانی، چه(ها) کردید؟»

گفت آیا دانستید چه کردید به یوسف و برادرش هنگامی که بودید نادانان‌


يوسف ٨٨ آیه ٨٩ يوسف ٩٠
سوره : سوره يوسف
نزول : ١١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ»: بدان گاه که نادان بودید. مراد زمان غرور و کلّه شقی جوانی است. ضمناً اشاره‌ای به عفو و بزرگواری یوسف و ارشاد برادران به توبه و استغفار را نیز دربر دارد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ «89»

(يوسف) گفت: آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد آنگاه كه شما نادان بوديد.

نکته ها

در يك سؤال ممكن است اهداف گوناگونى نهفته باشد، اهدافى مثبت و سازنده و يا منفى و آزاردهنده، سؤال يوسف كه پرسيد آيا مى‌دانيد با يوسف و برادرش چه كرديد؟، ممكن است‌


«1». تفسير نمونه.

جلد 4 - صفحه 272

براى اين باشد كه من ماجرا را مى‌دانم. يا اينكه ممكن است هدف از سؤال اين باشد كه كار بدى كرديد، توبه كنيد و ممكن است هدفش تشفّى خاطر بنيامين باشد كه در جلسه حضور دارد و ممكن است هدفش سرزنش و توبيخ و ملامت يا به رخ كشيدن عزّت خود و يا سرزنش به اينكه با اين همه جنايت چرا اميد تصدّق داريد؟

درميان غرض‌هايى كه مطرح شد، سه مورد اوّل با مقام يوسف سازگارى دارد، ولى باقى موارد با فتوّت و كرامتى كه آيات بعد از يوسف گزارش مى‌كند، همخوانى ندارند. او عليرغم اينكه نسبت دزدى شنيد، چيزى نگفت و سرانجامِ كار به برادران گفت: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ»

جهل، تنها به معناى ندانستن نيست، بلكه غلبه هوسها نوعى بى‌توجّهى است. انسان گناهكار هر چند عالم باشد، جاهل است چون توجّه ندارد و آتش دوزخ را براى خود مى‌خرد.

پیام ها

1- پرونده خطاها و گناهان روزى گشوده خواهد شد. «هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ»*

2- فتوّت در آن است كه جزئيات خلاف مطرح نشود. «ما فَعَلْتُمْ»

3- وقتى به قدرت رسيديد، ديگر مظلومان را فراموش نكنيد. «ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ»*

4- فتوّت در آن است كه راه عذر به خطاكار تلقين شود. «إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (89)

پس متوجه برادران شده:


«1» بحار الانوار ج 12 ص 244، و تفسير عياشى ج 2 ص 192.

«2» در باره ذبيح بودن اسحق (پدر يعقوب) رواياتى وارد شده كه محدثين گرانقدر شيعه آنها را قابل توجيه مى‌دانند، ولى ترديدى نيست كه داستان ذبح فرزند ابراهيم، آنگونه كه در قرآن ذكر شده مربوط به حضرت اسماعيل مى‌باشد. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب شريف بحار الانوار، جلد 12، صفحات 120 تا 140.

جلد 6 - صفحه 284

قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ‌: گفت آيا شما دانيد چه كرديد به يوسف از خوارى و دورى او از پدرش و انداختن در چاه و اجتماع بر كشتن او و فروختن به ثمن پست و آنچه بجا آورديد به برادرش از انفراد و افتراق او از برادرش تا بين شما خوار و خفيف شد به طورى كه تكلم نمى‌نمود با شما مگر تكلم ذليل با عزيزى.

تنبيه: ذكر نكردن پدرش يعقوب عليه السّلام با عمده دخالت او در غم و صدمه فراق، به علت تعظيم شأن و تجليل قدر او بود و به سبب علم يوسف به اينكه ورود اين حوادثات بر پدر بزرگوارش ابتلاء بوده براى زيادتى علوّ درجه و رفعت مرتبه نزد خداى تعالى او را مذكور نساخت.

ابن الانبارى گويد «1»: اين استفهام به جهت تعظيم مطلب است، يعنى چقدر عظيم است آنچه را كه مرتكب شديد و چقدر قبيح است آنچه بجا آورديد از قطع رحم و تضييع حق يوسف و برادرش را.

إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ‌: وقتى كه شما جاهل بوديد به حقوق پدر و قطع رحم و موافقت هواى نفس يا در جهالت غرور بوديد. نزد ابن عباس معنى آنكه: شما كودك بوديد كه كودك جاهل است. حسن گفته: شما برنا بوديد كه برنا جاهل است لقوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: الشّباب شعبة من الجنون. «2» جوانى شعبه‌اى از ديوانگى است.

نكته: در حال خطاب، نسبت جهل را به آنها نداد به جهت آنكه در آن وقت نادم و تائب بودند نسبت به آنچه كرده بودند. و اين كلام تلقينى بود براى ايشان تا مستمسك به آن شوند در معذرت خواستن، و اين غايت كرم و بزرگوارى است كه گذشته از صرف نظر آنچه كرده بودند، تلقين آنان نمود وجه عذر را، و حضرت يوسف مقدم داشت حق الهى را بر حق خود به مخاطبه چنين كلام از راه شفقت و نصح، نه بر سبيل معاتبه و كره، و اين نهايت جوانمردى است.


«1» تفسير مجمع البيان ج 3 ص 261.

«2» بحار الانوار ج 21 ص 211، و ج 77 ص 133 و 165 و 174.

جلد 6 - صفحه 285

در موقع تكلم يوسف عليه السّلام تبسم نمود دندانهاى ثناياى او كه مانند لؤلؤ منظوم بود نمودار شد، برادران چون آن را ديدند بر سبيل استغراب و تعجب:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (88) قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (89) قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (90) قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ (91) قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (92)

اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‌ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ (93)

ترجمه‌

پس چون وارد شدند بر او گفتند اى عزيز رسيد بما و كسانمان سختى و آورديم سرمايه ناقابلى پس تمام كن براى ما پيمانه را و تصدق كن بر ما همانا خدا جزا ميدهد صدقه دهندگان را

گفت آيا دانستيد چه كرديد بيوسف و برادرش هنگاميكه‌


جلد 3 صفحه 173

بوديد نادانان‌

گفتند آيا همانا تو هر آينه تو يوسفى گفت من يوسفم و اين است برادرم بتحقيق منّت نهاد خدا بر ما همانا كسيكه پرهيزكارى كند و صبر نمايد پس همانا خدا ضايع نميكند مزد نيكوكاران را

گفتند بخدا كه بتحقيق بر گزيد تو را خدا بر ما و آنكه بوديم هر آينه خطاكاران‌

گفت نيست سرزنشى بر شما امروز ميآمرزد خدا شما را و او است رحم كننده‌ترين رحم كنندگان‌

ببريد پيراهن من اين را پس بيندازيدش بر روى پدرم ميگردد بينا و بياوريد نزد من خانواده خودتان را تمامى.

تفسير

- برادران بعد از امر پدر بتجسّس از حال دو فرزندش باز مسافرت بمصر نموده و وارد بر عزيز شدند و عرضه داشتند ما دچار قحطى و سختى و پريشانى شديم و ماليه ناچيز پست كمى كه قابل قبول نيست آورديم عياشى از حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده كه آن بضاعت مقل بود كه در بلاد آنها زياد بوده و در مقابل تقاضا نمودند كه حسب المعمول هر چند پيمانه گندم بآنها در سفرهاى قبل داده ميشد داده شود بعلاوه ابن يامين بايشان مسترد گردد و بعضى گفته‌اند مرادشان از تصدّق آن بود كه علاوه بر حقّشان در برابر متاعشان عزيز بآنها اضافه‌اى دهد و در معامله با ايشان مسامحه كند و احسان نمايد و از خدا عوض بخواهد در هر حال حضرت يوسف چون حال انكسار و تذلّل و پريشانى آنها را كه در اثر قحطى و اعراض پدر بر آنها روى داده بود مشاهده فرمود يكباره عنان تمالك را از دست داد و خود را بآنها معرّفى فرمود باين بيان كه آيا دانستيد و ديديد كه چه معامله‌اى با يوسف و برادرش نموديد در زمان جوانى و نادانى و مراد گرفتن و بردن و شكنجه نمودن و در چاه انداختن و بغلامى فروختن او و تنها گذاردن بن يامين و سوء سلوك آنها با او بود بطوريكه جرئت سخن گفتن با آنها را بطور عادى نداشت و با آنها نمى‌نشست و غذا نميخورد و مقصود سرزنش ايشان بر اين اعمال نبود چون ظاهرا در آن زمان توبه كرده بودند ولى منظور توجّه آنها بحال خودشان و او و نتيجه اعمال قبيحه و صبر و سكون و اثباتشان در ندامت و عزمشان بر ترك معصيت و فعل طاعت بوده لذا در خاتمه تلقين عذر بآنها فرموده كه بگويند اين اعمال از جهالت و نادانى از ما بروز كرد در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه هر گناهى از بنده صادر شود اگر چه دانا باشد در آن حال كه بخاطر خود معصيت خدا را راه داده نادان است چنانچه خداوند حكايت فرموده سخن يوسف عليه السّلام را


جلد 3 صفحه 174

ببرادران خود كه فرمود آيا دانستيد چه كرديد با يوسف و برادرش وقتى نادان بوديد و نسبت جهل بآنها داده براى آنكه خودشان را در خطر معصيت خدا انداختند و حقّا هيچ نادانى و جهلى بالاتر از اين نيست كه بنده بخيال درك لذت ناچيز موقتى خود را در معرض عتاب و عذاب دائم مالك الرقاب قرار دهد و چون ايشان شناختند از اين بيان برادر خود را كه عزيز مصر شده است از روى تعجّب و براى اقرار او سؤال نمودند كه آيا تو همانا تو يوسفى و بعضى گفته‌اند حضرت در وقت پرسش تاج را از سر برداشت و تبسمى فرمود كه از شعاع دندانش كه مخصوص باو بود شناخته شد آفرين بر دهان خندانش آتشين لعل و آب دندانش- و در جواب آنها فرمود بلى من يوسفم و براى مزيد تعريف و توصيف خود اشاره بابن يامين كرد و فرمود و اين برادر ابوينى من است كه خداوند منّت نهاد بر ما بسلامت و كرامت و ما را با يكديگر جمع فرمود همانا هر كه بپرهيزد از معاصى و صبر نمايد بر مصائب البتّه خداوند اجر و مزد او را ضايع و باطل نميكند و پاداش نيكوكارانرا نيكو خواهد داد در اين موقع برادران كاملا منفعل و معتذر و معترف بتقصير شدند و عرضه داشتند قسم بخدا هر آينه اختيار فرمود خدا تو را بر ما بحسن صورت و سريرت و مقام سلطنت و شأن نبوت و ما بوديم خطاكار و جفا كردار و هستيم اميدوار به گذشت تو و عفو پروردگار و حضرت در جواب فرمود تعيير و توبيخ و سرزنش و ملامتى بر شما نيست امروز كه خداوند بمن عزت و قدرت و سلطنت داده از شما گذشتم براى شكر اين نعمت و از خدا مى‌خواهم كه از تقصير شما بگذرد و بيامرزد و اميدوارم كه اجابت فرمايد چون ارحم الراحمين است و پيراهن بهشتى موروث از حضرت ابراهيم عليه السّلام را كه حضرت يعقوب روز كه برادران او را بردند پيچيده و حرز او كرده بود بآنها داد و فرمود برويد و اين پيراهن را با خود ببريد و بيندازيد روى صورت پدرم بينا مى‌شود و شما با او و تمامى خانواده مراجعت بمصر نمائيد و گفته‌اند از خواص اين پيراهن آن بود كه بهر مريضى مى‌پوشاندند شفا مى‌يافت و در مجمع از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه حضرت يعقوب عليه السّلام در اين سفرنامه‌اى بحضرت يوسف عليه السّلام نوشت و مضمون آن نامه را بتفصيل نقل نموده و اجمالش آنستكه بعد از بسمله و معرّفى از خود و بيت ابراهيم خليل الرحمن عليه السّلام مصائب وارده بر خود و شرح ابتلاء بفراق يوسف و تسلّى خاطر خود را


جلد 3 صفحه 175

بابن يامين و برائت ساحت او را از سرقت ذكر فرموده و اخيرا تقاضاى استرداد او را بخود نموده با بيانى كه موجب ترحّم و عطوفت است و آنكه برادران لدى الورود نامه را تقديم و تقاضاى تصدق بر آنها برهائى برادر را نمودند و حضرت يوسف نامه را گرفت و بوسيد و بديده گذارد و گريه كرد و سؤال مذكور در آيه را نمود و اين نامه را عياشى ره نيز از امام باقر عليه السّلام با بيان مفصّل ترى نقل نموده علاوه بر آنكه حضرت يعقوب مورد عتاب الهى شد كه چرا حاجت خود را از غير خدا طلب نموده و توبه كرد و قبول شد و مشمول مغفرت و رحمت گرديد ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قال‌َ هَل‌ عَلِمتُم‌ ما فَعَلتُم‌ بِيُوسُف‌َ وَ أَخِيه‌ِ إِذ أَنتُم‌ جاهِلُون‌َ (89)

يوسف‌ فرمود ببرادرانش‌ آيا فهميديد و دانستيد چه‌ كرديد ‌با‌ يوسف‌ و برادرش‌ زماني‌ ‌که‌ بوديد نادانان‌.

قال‌َ هَل‌ عَلِمتُم‌ استفهام‌ تقريري‌ ‌است‌ اشاره‌ بعظمت‌ فعل‌ قبيح‌ ‌است‌ چنانچه‌ ‌اگر‌ كسي‌ كار بسيار قبيحي‌ ‌از‌ ‌او‌ سر زند مي‌گويي‌ فهميدي‌ چه‌ كردي‌.

ما فَعَلتُم‌ بِيُوسُف‌َ ‌او‌ ‌را‌ بحيله‌ ‌از‌ پدرش‌ جدا كرديد و اراده‌ قتل‌ ‌او‌ ‌را‌ داشتيد و ‌در‌ چاه‌ انداختيد و بثمن‌ بخس‌ دراهم‌ معدوده‌ ‌او‌ ‌را‌ فروختيد.

و اخيه‌ ‌او‌ ‌را‌ تنها گذارديد و ميان‌ ‌او‌ و برادرش‌ جدايي‌ انداختيد و بفراق‌ برادرش‌ محزون‌ و غمناكش‌ كرديد و بنظر ذلت‌ و خفت‌ و بي‌اعتنايي‌ باو نگاه‌ ميكرديد سؤال‌‌-‌ چرا و بابيه‌ نفرمود ‌با‌ اينكه‌ بيعقوب‌ بيشتر اذيت‌ كرده‌ بودند.

جواب‌‌-‌ ‌براي‌ احترام‌ يعقوب‌ بوده‌ و شأن‌ مقامش‌ چنانچه‌ مفسرين‌ گفتند لكن‌ ظاهر اينست‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ اعتراف‌ داشتند و ‌خود‌ ‌آنها‌ قبلا اظهار كردند حزن‌ يعقوب‌ ‌را‌ و سفيد شدن‌ چشمهايش‌ و ‌در‌ مورد يوسف‌ و برادرش‌ انكار ميكردند إِذ أَنتُم‌ جاهِلُون‌َ مفسرين‌ گفتند ‌يعني‌ بچه‌ بوديد ‌ يا ‌ ‌در‌ عنفوان‌ جواني‌ و ‌اينکه‌ تعبير يك‌ نوع‌ لطفي‌ ‌بود‌ ‌که‌ تلقين‌ ‌آنها‌ كند عذر ‌خود‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌ما بچه‌ بوديم‌ و اول‌ جواني‌ چندان‌ توقعي‌ ‌از‌ ‌ما نبايد داشته‌ باشيد لكن‌ معناي‌ جهل‌ ‌را‌ درك‌ نكردند چون‌ جهل‌ دو معني‌ دارد يكي‌ جهل‌ مقابل‌ علم‌ دانا و نادان‌ و يكي‌ جهل‌ مقابل‌ عقل‌ برداريد كتاب‌ عقل‌ و جهل‌ كافي‌ ‌را‌ و اخبار وارده‌ ‌در‌ جنود عقل‌ و جهل‌ و ‌اينکه‌ جهل‌ بمعني‌ حمق‌ ‌است‌ چنانچه‌ عقل‌ ‌هم‌ دو معني‌ دارد عقل‌ مقابل‌ جنون‌ و عقل‌ مقابل‌ جهل‌ و ‌اينکه‌ همان‌ عقل‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود

(العقل‌ ‌ما ‌عبد‌ ‌به‌ الرحمن‌ و اكتسب‌ ‌به‌ الجنان‌)

و همان‌ عقل‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ قرآن‌ ميفرمايد أَ فَلا تَعقِلُون‌َ ‌ يا ‌ لَعَلَّكُم‌ تَعقِلُون‌َ و ‌اينکه‌ همان‌ عقل‌ ‌است‌ خداوند ‌از‌ نور عظمت‌ ‌خود‌ خلق‌ فرمود

جلد 11 - صفحه 264

و اعمال‌ صالحه‌ و اخلاق‌ حميده‌ ‌از‌ جنود عقل‌ ‌است‌ چنانچه‌ جهل‌ ‌را‌ ‌از‌ بحر اجاج‌ ظلماني‌ خلق‌ فرمود و تمام‌ اعمال‌ سيّئه‌ و صفات‌ رذيله‌ ‌از‌ جنود جهل‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 89)- در این هنگام که دوران آزمایش به سر رسیده بود و یوسف نیز سخت، بی‌تاب و ناراحت به نظر می‌رسید، برای معرفی خویش از اینجا سخن را آغاز نمود، رو به سوی برادران کرد «گفت: هیچ می‌دانید شما در آن هنگام که جاهل و نادان بودید به یوسف و برادرش چه کردید» (قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ).

عزیز مصر، گفتارش را با تبسمی پایان داد، این تبسم سبب شد دندانهای زیبای یوسف در برابر برادران کاملا آشکار شود، خوب که دقت کردند دیدند عجب شباهتی با دندانهای برادرشان یوسف دارد.

نکات آیه

۱- عزیز مصر در پى مشاهده ذلت فرزندان یعقوب ، داستان رها کردن یوسف(ع) در چاه کنعان را به آنان یادآورى کرد. (قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه) مراد از «ما فعلتم بیوسف» و یا مصداق مورد نظر از آن، داستان رهاسازى یوسف(ع) در چاه کنعان است. گویا این یادآورى همان است که خداوند در آیه ۱۵ از همین سوره بیان داشت، بدین مضمون که همانا این واقعه (داستان چاه) را در آینده به آنان گزارش خواهى کرد، در حالى که متوجه نیستند (تو را نمى شناسند).

۲- بنیامین ، برادر پدرى و مادرى یوسف(ع) ، همچون یوسف(ع) ، مورد آزار و اذیت برادرانش بود. (قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه)

۳- بنیامین برخوردهاى نامناسب و آزارهاى برادرانش را براى یوسف(ع) شرح داده بود. (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون) عبارت «ما فعلتم بیوسف و أخیه» گویاى این است که فرزندان یعقوب بنیامین را نیز آزار داده بودند و یوسف(ع) از آن مطلع بود و ظاهر این است که او از طریق بنیامین با خبر شده بود.

۴- فراق یوسف(ع) و بنیامین و جدایى آنان از یکدیگر ، رویدادى سخت و رنج آور براى آن دو برادر (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه) «ما» در عبارت «ما فعلتم بیوسف و أخیه» مى تواند اشاره به رنج فراق و جدایى یوسف(ع) و بنیامین نیز باشد.

۵- یوسف(ع) جهل و نادانى برادرانش را منشأ ستم آنان به وى و بنیامین دانست. (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون)

۶- برادران یوسف هنگام افکندن او در چاه کنعان ، گرفتار جهل و بى خردى بودند. (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون)

۷- ارتکاب گناهان و ستمکاریها ، برخاسته و نشأت گرفته از جهل است. (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون)

۸- برادران یوسف پس از سپرى کردن برهه اى از عمرشان از آزار و اذیت بنیامین دست کشیدند.* (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون) چون «إذ أنتم جاهلون» ظرف براى «فعلتم» است، زمان آن فعل را مقید به زمان جهل و نادانى برادران یوسف مى کند و این مفهوم را القا مى کند که پس از آن زمان، برخوردشان با بنیامین برخورد نامناسبى نبوده است. تناسب حکم و موضوع و طبیعت حال، این احتمال را به ذهن مى آورد که بگوییم آن زمان، زمان جدایى ایشان بوده است.

۹- یوسف(ع) ضمن اعتراض به عملکرد ناصواب برادرانش ، عذر تقصیرشان (جهل و نادانى) را به آنان القا کرد. (إذ أنتم جهلون) یوسف(ع) با مقید کردن عملکرد ناصواب برادرانش به زمان جهل آنان (إذ أنتم جاهلون) اشاره به این معنا دارد که: من شما را معذور مى شمرم چرا که در زمانى مرتکب خلاف شدید که نادان بودید.

۱۰- یوسف(ع) ، انسانى با گذشت ، جوانمرد و به دور از انتقام جویى بود. (هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جهلون)

۱۱- ذلت و مسکنت برادران یوسف در برابر وى ، نتیجه و پیامد ستمهاى آنان به او بود. (تصدق علینا ... هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه) از اینکه یوسف(ع) در پاسخ اظهارات ذلت آمیز برادرانش یادآور ستمهاى آنان به وى مى شود ، مى توان دریافت که یوسف(ع) درصدد است به این نکته اشاره کند که ذلت امروز برادرانش در مقابل وى ، نتیجه ستم دیروز آنان در حق اوست.

روایات و احادیث

۱۲- «عن أبى عبدالله(ع): ... کل ذنب عمله العبد و إن کان به عالماً فهو جاهل حین خاطر بنفسه فى معصیة ربه ، و قد قال فى ذلک تبارک و تعالى یحکى قول یوسف لإخوته: «هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جاهلون» فنسبهم إلى الجهل لمخاطرتهم بأنفسهم فى معصیة الله ;] از امام صادق(ع) روایت شده است: ... هر گناهى را که بنده انجام دهد - اگر چه به گناه بودن آن آگاه باشد - نادان است ; زیرا خود را به وسیله معصیت خدا به خطر انداخته است. خداى تبارک و تعالى در همین مورد، قول یوسف را خطاب به برادرانش حکایت کرده که گفت: «هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذ أنتم جاهلون» [امام(ع) فرمود:] یوسف به آنان نسبت نادانى داد ; چون خود را به وسیله معصیت خدا به خطر انداخته بودند».

موضوعات مرتبط

  • برادران یوسف: آثار جهل برادران یوسف ۵; آثار ظلم برادران یوسف ۱۱; اذیتهاى برادران یوسف ۲، ۳، ۸; اعتراض به برادران یوسف ۹; برادران یوسف و بنیامین ۲، ۸; برادران یوسف و یوسف(ع) ۲; جهل برادران یوسف ۶، ۹، ۱۲; ذلت برادران یوسف ۱۱; عمل ناپسند برادران یوسف ۹; منشأ ظلم برادران یوسف ۵
  • بنیامین: اذیت بنیامین ۲، ۳، ۸; بنیامین در فراق یوسف(ع) ۴; بنیامین و یوسف(ع) ۳; رنجهاى بنیامین ۴; ظلم به بنیامین ۵
  • تذکر: تذکر به برادران یوسف ۱; تذکر به چاه انداختن یوسف(ع)۱
  • جهل: آثار جهل ۷
  • ظلم: منشأ ظلم ۷
  • گناه: منشأ گناه ۷
  • گناهکاران: جهل گناهکاران ۱۲
  • یوسف(ع): اذیت یوسف(ع) ۲; اعتراض یوسف(ع) ۹; برادر ابوینى یوسف(ع) ۲; بینش یوسف(ع)۵; جوانمردى یوسف(ع) ۱۰; رنجهاى یوسف(ع) ۴; ظلم به یوسف(ع) ۵، ۱۱; عفو یوسف(ع) ۱۰; فضایل یوسف(ع) ۱۰; قصه یوسف(ع) ۱، ۲، ۳، ۶،۴، ۸، ۹; یوسف(ع) در فراق بنیامین ۴; یوسف(ع) و برادران ۱، ۱۲،۹

منابع

  1. تفسیرعیاشى، ج ۱، ص ۲۲۸، ح ۶۲ ; تفسیربرهان، ج ۱، ص ۳۵۴، ح ۶.