يوسف ٤٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

پادشاه گفت: «من در خواب دیدم هفت گاو چاق را که هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند؛ و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده؛ (که خشکیده‌ها بر سبزها پیچیدند؛ و آنها را از بین بردند.) ای جمعیّت اشراف! درباره خواب من نظر دهید، اگر خواب را تعبیر می‌کنید!»

|و شاه گفت: من در خواب ديدم كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده‌ى ديگر. اى مهتران! اگر خواب تعبير مى‌كنيد، در باره‌ى خواب من نظر بدهيد

و پادشاه [مصر] گفت: «من [در خواب‌] ديدم هفت گاو فربه است كه هفت [گاو] لاغر آنها را مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه‌] خشگيده ديگر. اى سران قوم، اگر خواب تعبير مى‌كنيد، در باره خواب من، به من نظر دهيد.»

و پادشاه مصر (با ملازمان و دانشمندان دربار خود) گفت: من خوابی دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر می‌خورند و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک (که خوشه‌های سبز را نابود کردند)، ای بزرگان ملک مرا به تعبیر این خوابم اگر علم خواب می‌دانید آگاه گردانید.

و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می دانید درباره خوابم نظر دهید.

پادشاه گفت: در خواب هفت گاو فربه را ديده‌ام كه آنها را هفت گاو لاغر مى‌خورند و هفت خوشه سبز ديدم و هفت خوشه خشك. اى خاصگان من، خواب مرا تعبير كنيد، اگر تعبير خواب مى‌دانيد.

و پادشاه [مصر] گفت من در خواب هفت گاو ماده فربه دیده‌ام که هفت [گاو] لاغر آنها را می‌خورند، و نیز هفت خوشه سرسبز و هفت دیگر که خشک بوده‌اند [به خواب دیده‌ام‌] ای بزرگان اگر خواب تعبیر می‌کنید، درباره خواب من نظر دهید

و [روزى‌] شاه گفت: من در خواب ديدم كه هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر مى‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه ديگر خشك [ديدم‌] اى مهتران! مرا در باره خوابم نظر بدهيد اگر شما خوابگزاريد.

شاه (مصر) گفت: من در خواب هفت گاو چاق را دیدم که هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند، و هفت خوشه‌ی سبز و (نارس، و هفت) خوشه‌ی خشک (و رسیده) را دیدم (که خشکها بر سبزها می‌پیچند و آنها را نابود می‌کنند). ای بزرگان! (علماء و حکماء) اگر خوابها را تعبیر می‌کنید (و در این فنّ سررشته دارید) نظر خود را درباره‌ی خوابم برایم بیان دارید.

و پادشاه (مصر) گفت: «من (در خواب) می‌بینم هفت گاو فربه را که هفت (گاو) لاغر آنها را می‌خوردند، و هفت خوشه‌ی سبز و (نیز) هفت خوشه‌ی دیگر خشکیده را. ای سران قوم! اگر خواب تعبیر می‌کرده‌اید، درباره‌ی خواب من، به من رأی تازه‌ای بدهید.»

و گفت پادشاه دیدم در خواب هفت گاو فربه‌ای که می‌خوردندشان هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز و دیگری خشک ای گروه فتوی دهیدم در خوابم اگر خواب را تعبیر توانید


يوسف ٤٢ آیه ٤٣ يوسف ٤٤
سوره : سوره يوسف
نزول : ١١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بَقَرَاتٍ»: جمع بَقَرة، گاوها. «سِمَانٍ»: جمع سَمین، چاق. فربه. «عِجَافٍ»: جمع أَعْجَف و عَجْفاء، لاغر. «سُنبُلات»: جمع سُنْبُلَة، خوشه گندم. «خُضْرٍ»: جمع أَخْضَر و خَضْراء، سبز و نارس. «یَابِسَاتٍ»: جمع یابِس، خشک. رسیده. «أَفْتُونِی»: برایم فتوا و نظر دهید. «تَعْبُرُونَ»: تعبیر می‌کنید. سرانجام خوابها را بیان می‌دارید. از معنی خیالی می‌گذرید و به معنی حقیقی می‌پردازید.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ «43»

و (روزى) پادشاه (مصر) گفت: من هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغر آنها را مى‌خورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشكيده‌ى ديگر را (در خواب) ديدم، اى بزرگان قوم! اگر تعبير خواب مى‌كنيد درباره‌ى خوابم به من نظر دهيد.

نکته ها

تاكنون در اين سوره، چهار خواب مطرح شده است؛ خواب خود يوسف، خواب دو رفيق زندانى و خواب پادشاه مصر. خوابِ اوّل سبب دردسر براى او ولى تعبير خواب ديگران، سبب عزّت او شد. در تورات آمده است: پادشاه يك نوبت در خواب ديد، گاوهاى لاغر گاوهاى فربه را مى‌خورند و نوبت ديگر، خوشه‌ى سبز در كنار خوشه‌هاى خشكيده را ديد. «1»

درباره‌ى اينكه عزيز مصر، همان پادشاه مصر است يا آنان دو نفر هستند، گفتگو و اختلاف‌


«1». تفسير الميزان.

جلد 4 - صفحه 212

نظر است كه ما از آن مى‌گذريم، زيرا نقشى در بحث ندارد.

در كتاب روضه‌ى كافى آمده است كه خواب ديدن سه نوع است: گاهى بشارت الهى، گاهى ايجاد وحشت از شيطان و گاهى خواب‌هاى بى‌سروته وپريشان. «1»

پیام ها

1- خداوند با خواب ديدن يك شاه ظالم، (به شرطى كه تعبير كننده‌اش يوسف باشد) ملّتى را از قحطى نجات مى‌دهد. «قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌»

2- اشيا و حيوانات، در عالم رؤيا نماد و سمبل مشخصّى دارند. (مثلًا گاو لاغر، سمبل قحطى و گاو چاق، سمبل فراوانى است) «سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ»*

3- رؤسا و قدرتمندان با اندك خاطره‌ى ناگوارى، احساس خطر مى‌كنند كه مبادا قدرت از آنها گرفته شود. قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌ ... أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ‌

4- حاكمان نياز به مشورت افراد خبره در امور مختلف دارند. «يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي»*

5- براى تعبير خواب، بايد به اهل آن مراجعه كرد و نبايد به تعبير هركس توجّه نمود. أَفْتُونِي‌ .... إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ (43)

در آن زمان ملك ريان، خواب مهيبى ديد، تمام حكما و ندماى خود را طلبيد:

وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌: و گفت ملك ريان بدرستى كه من به خواب ديدم.

سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ‌: هفت گاو فربه كه از جوى خشكى بيرون آمدند و بعد از آن، يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ‌: مى‌خوردند و فرو بردند آنها را هفت گاو لاغر و شكمهاى آنها هيچ زياد و بزرگ نشد. وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ: و ديدم هفت خوشه سبزتر و تازه سنبل كه دانهايشان منعقد شده بود. وَ أُخَرَ يابِساتٍ‌: و هفت خوشه ديگر ديدم خشك و رسيده و به درو آمده، پس اين خوشه‌هاى خشك بر آن خوشه‌هاى سبز پيچيده در حال آنها را زير نموده بپوشانيدند. بعد از تقرير اين خواب، ملك گفت: يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ‌: اى گروه كاهنان و معبران كه اشراف قوميد، فتوى دهيد و جواب گوئيد در تعبير خواب من. إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ‌: اگر هستيد شما كه از روى دانائى مر خواب را تعبير مى‌كنيد. تعبير عبارت است از انتقال صور خياليه به معانى نفسانيه كه آن صور، مثال اين معانى است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‌ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ (43) قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ (44) وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ (45) يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ (46) قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِمَّا تَأْكُلُونَ (47)

ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فِيهِ يُغاثُ النَّاسُ وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ (49)

ترجمه‌

و گفت پادشاه همانا من مى‌بينم در خواب هفت گاو فربه را كه ميخورند آنها را هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز و هفت خوشه ديگر خشك اى گروه اشراف فتوى دهيد مرا در خواب من اگر باشيد كه براى خواب تعبير ميكنيد

گفتند اين خوابهاى آشفته است و نيستيم ما به تعبير آن خوابها دانايان‌

و گفت آنكس كه نجات يافت از آن دو نفر و متذكر شد بعد از چندى من خبر ميدهم شما را بتعبير آن پس بفرستيد مرا

اى يوسف اى كسيكه بسيار راستگوئى فتوى بده براى ما در هفت گاو فربه كه ميخورند آنها را هفت گاو لاغر و هفت خوشه سبز و هفت خوشه ديگر خشك باشد كه من برگردم بسوى مردم باشد كه آنها بدانند

گفت زراعت ميكنيد هفت سال بر حسب عادت پس آنچه درو نموديد پس بگذاريد آنرا بماند در خوشه خود مگر كمى را از آنچه ميخوريد

پس مى‌آيد بعد از آن هفت سال سخت كه ميخورند آنچه را پيش تهيه نموديد براى آنها مگر كمى را از آنچه نگاه ميداريد

پس مى‌آيد بعد از آن سالى كه در آن باران داده شوند مردم و در آن از ميوه‌ها آب گيرند.

تفسير

پس از آنكه خداوند دعاء حضرت يوسف را مستجاب و نجات او را از زندان مقدر فرمود پادشاه اعظم مصر خواب ديد كه هفت گاو لاغر هفت گاو


جلد 3 صفحه 149

فربه را خوردند و هفت خوشه گندم خشك شده پيچيدند بهفت خوشه گندم سبز كه حبّه‌هاى آنها بسته شده بود و مقهورشان نمودند و اين موجب وحشت او شد بر زوال ملكش لذا اشراف و رجال دولت يا اهل دانش و معبّرين را احضار نمود و تعبير خواب خود را از آنها تقاضا كرد باين تقريب كه اگر عالم بتعبير خواب هستيد رأى خود را اظهار نمائيد و لام در للرّؤيا براى تبيين مراد يا تقويت عامل است و آنها نتوانستند تعبير مناسبى نمايند و براى آنكه صريحا اقرار بجهل خودشان هم ننموده باشند گفتند اين از خوابهاى آشفته و پريشان است كه تعبير ندارد و ما نميتوانيم اين قبيل خوابها را تعبير نمائيم چون بنظر حقير خواب بر سه قسم است رحمانى و شيطانى و نفسانى و رحمانى هم بر سه قسم است عينى و شبهى و ضدّى، رحمانى عبارت است از اتصال روح بعالم غيب و مشاهده امريرا كه خداوند مقدر فرموده براى خود يا كسان ديگر و در اين حال اگر قوه متخيله در آن تصرفى ننمود و عين آن در خارج واقع شد اين خواب راست حقيقى است و است و احتياج بتعبير ندارد مگر آنكه معبّر بگويد اين امر واقع خواهد شد مانند آنكه كسى در خواب به بيند كه بزيارت يكى از ائمه عليهم السلام مشرف شده و بشود و شايد از اين قبيل بوده خواب ساقى كه در خارج واقع شد و اين خواب عينى است و اگر متخيله در آن تصرف نمود و مصوّر كرد آنرا بصورت مناسبى مانند آنكه خير ديد و خيال شير كرد يا علم ديد و تصور آب نمود يا زن ديد و تصور كفش كرد اين خواب را حقير شبهى ناميده‌ام و كاملا احتياج بتعبير دارد و معبر بايد بفراست و قرائن حاليه و مقاميه بفهمد از اين صور مناسبه مشهود اصلى كسيرا كه خواب ديده و شايد از اين قبيل بوده خواب خبّاز و پادشاه و هنر معبّر در اين قسم ظاهر ميشود چون بسا باشد كه صور خياليه متعدد شود و كسيكه خواب ديده از صورتى بصورت ديگر منتقل شده باشد كه معبّر بايد بچندين واسطه مرئى اوّلى او را پيدا كند و اگر متخيّله در آن تصرف نمود و مصوّر شد براى او ضدّ مرئى اولى مانند آنكه شادى ديد و از آن منتقل بضدش كه اندوه است شد يا بعكس و صورت اصلى محو و ضدش در خيال باقى ماند اين خواب ضدى است كه تعبيرش بعكس است و معبّر بايد از ضدّى بضد ديگر پى ببرد و اينها همه از رؤياء صادقه است و اما خواب شيطانى آنستكه شياطين براى اغراض باطله خودشان‌


جلد 3 صفحه 150

چيزهائى بشخص ارائه دهند مانند و طى يكى از محارم براى تسهيل اين امر در نظرش و رفع قبح آن يا حمله درنده‌اى بر او براى تشويش خاطرش و باز ماندن از عمل خيرى كه در نظر داشته انجام دهد و امثال اينها و در اين قبيل خوابها بايد معبّر تعبير خوبى كند كه منافى با غرض شيطان باشد و شايد اينكه فرموده‌اند تا ميتوانيد از خواب تعبير بخوب كنيد كه خواب در بين زمين و آسمان معلّق است تا تعبيرش شود بهمين ملاحظه باشد كه خداوند على رغم شيطان معبر را مقدر فرمايد اما خواب نفسانى عبارت از خيالات متفرقه و افكار مختلفه و اوهام متشتته و از غلبه حرارت و رطوبت و امثال اينها است كه آنرا اضغاث احلام گويند و تعبير ندارد چون ضغث دسته گياه مخلوط از خشك و تر است و اضغاث جمع آنست چنانچه حلم بضم حاء بمعنى خواب و احلام جمع آن است در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خواب بر سه وجه است بشارت است از خدا براى مؤمن و تحذير است از شيطان و اضغاث احلام است در هر حال ساقى كه در آن مجلس حاضر بود بعد از مدتهائى مديد بياد حضرت يوسف عليه السّلام و تقاضاى او آمد و عرضه داشت من تعبير ميكنم اين خواب را در صورتى كه اجازه فرمائيد مرا بزندان ببرند براى ملاقات كسيكه در علم تعبير كامل و مجرّب است و تعبير خواب من و خبّاز را كرد و بدون كم و زياد واقع شد و با اجازه پادشاه خدمت حضرت يوسف عليه السّلام رسيد و عرضه داشت اى يوسف اى كسيكه در راستگوئى ثابت و جازمى و خواب پادشاه را بدون كم و زياد بيان كرد و طلب فتوى و رأى نمود براى آنكه مراجعت كند نزد پادشاه و اعيان قوم و بآنها اعلام نمايد تا عالم شوند به تعبيرش و بمقام و فضل آنحضرت و او در جواب بدون درنگ فرمود هفت سال متوالى بر حسب معمول خودتان زراعت ميكنيد و صلاح شما آنستكه در اين هفت سال هر چه درو كرديد بگذاريد در خوشه خود بماند تا از شپشه محفوظ باشد و ذخيره كنيد مگر مقدار كمى را كه لازم داريد براى خوردن و بعد از اين هفت سال قحطى سخت خواهد شد كه مردميكه در اين سالها هستند ميخورند آنچه را براى آنها ذخيره نموديد مگر مقدار مختصرى كه باقى ميماند در انبار براى تخم كارى در آتيه و اينكه نسبت خوردن را بسنوات داده و اراده اهل آنها را فرموده براى آنستكه تعبير مطابق شود با خواب چون تأويل هفت‌


جلد 3 صفحه 151

گاو فربه هفت سال فراوانى و تعبير هفت گاو لاغر كه آنها را ميخورند هفت سال قحطى است كه در آن سنوات ذخائر سنوات سابقه خورده ميشود و بهمين منوال است حال خوشه‌هاى سبز و خشك كه بايد بسبزى زراعات و خشكى آنها تعبير شود و پس از اين چهارده سال سالى مى‌آيد كه در آن بارندگى زياد ميشود و مردم از سختى و قحطى نجات مى‌يابند و بنابراين يغاث ممكن است مأخوذ از غيث بمعناى باران باشد و ممكن است مأخوذ از غوث بمعناى نجات و محتمل است هر دو مراد باشد چون استعمال لفظ در اكثر از يك معنى بنظر حقير جائز است حتّى در اين قبيل مقامات و از محسّنات كلام است و در آنسال بواسطه و فور آب ميوه‌ها فراوان و آبدار ميشود كه مردم آنها را ميفشارند و از براى خودشان شربت و شيره و رب و غيرها تهيّه ميكنند و از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه يعصرون بضم ياء و فتح صاد كه صيغه مجهول است قرائت فرموده و استدلال فرموده بقول خداوند و انزلنا من المعصرات ماء ثجّاجا و قمّى ره از امير المؤمنين عليه السّلام تأييد اين قرائت و استدلال را نقل نموده و آنكه يعصرون بمعناى يمطرون است و سنابل بجاى سنبلات و قرّبتم لهن بجاى قدّمتم لهن نيز از امام صادق عليه السّلام نقل قرائت شده است و گويا مراد فشرده شدن ابرها و ريزش باران است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ قال‌َ المَلِك‌ُ إِنِّي‌ أَري‌ سَبع‌َ بَقَرات‌ٍ سِمان‌ٍ يَأكُلُهُن‌َّ سَبع‌ٌ عِجاف‌ٌ وَ سَبع‌َ سُنبُلات‌ٍ خُضرٍ وَ أُخَرَ يابِسات‌ٍ يا أَيُّهَا المَلَأُ أَفتُونِي‌ فِي‌ رُءياي‌َ إِن‌ كُنتُم‌ لِلرُّءيا تَعبُرُون‌َ (43)

و ‌گفت‌ ملك‌ مصر ‌که‌ ‌من‌ ‌در‌ خواب‌ ديدم‌ هفت‌ گاو فربه‌ ‌که‌ ‌آنها‌ ‌را‌ خوردند هفت‌ گاو لاغر و نيز ديدم‌ هفت‌ خوشه‌ سبز و هفت‌ خوشه‌ خشكيده‌ اي‌ گروه‌ درباريان‌ فتوي‌ دهيد و مرا مطلع‌ كنيد ‌در‌ ‌اينکه‌ خواب‌ ‌من‌ ‌که‌ تعبير ‌آن‌ چيست‌ ‌اگر‌ هستيد عالم‌ بتعبير خواب‌.

وَ قال‌َ المَلِك‌ُ ‌که‌ وليد ‌بن‌ ريان‌ ‌بود‌ ‌از‌ فراعنه‌ سلطان‌ مصر إِنِّي‌ أَري‌ ‌من‌ محققا ‌در‌ خواب‌ ديدم‌ ‌که‌ گفتند رؤيا دو قسم‌ ‌است‌ رؤياي‌ صادقه‌ تعبير دارد و علم‌ تعبير علمي‌ ‌است‌ موهبت‌ الهي‌ و اسباب‌ ظاهريه‌ ‌هم‌ دارد و رؤياي‌ كاذبه‌ ‌که‌ خواب‌ شيطاني‌ ‌است‌ مقابل‌ صادقه‌ ‌که‌ رحمتيست‌ و ‌آن‌ تعبير ندارد شيطان‌ ‌براي‌ اضطراب‌ خاطر بنظر ميآورد و بسا مخلوط ‌هم‌ هست‌ يك‌ جزء رحماني‌ و يك‌ جزء شيطاني‌ چنانچه‌ نقل‌ كردند ‌که‌ يك‌ نفر ‌از‌ اصحاب‌ حضرت‌ صادق‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌گفت‌ ‌من‌ عادت‌ داشتم‌ ‌که‌ ‌در‌ تعقيب‌ ‌هر‌ نمازي‌ لعن‌ بشيخين‌ ميكردم‌ يك‌ شب‌ جمعه‌ ‌در‌ رؤيا ديدم‌ دو نفر آمدند و دو جنازه‌ ‌از‌ قبر ‌در‌ جوار حضرت‌ رسالت‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ بيرون‌ كردند و شيشه‌ سرخي‌ داشتند و بتوسط خلال‌ ‌در‌ اطراف‌ گردن‌ ‌آن‌ دو كشيدند و ‌در‌ جاي‌ ‌خود‌ گذاردند و رفتند آمدم‌ درب‌ مسجد پير مردي‌ ‌را‌ ديدم‌ بمن‌ ‌گفت‌ مشاهده‌ كردي‌ گفتم‌ آري‌ ‌گفت‌ ‌آن‌ دو نفر ملك‌ بودند و ‌آن‌ دو جنازه‌ شيخين‌ بودند و ‌آن‌ شيشه‌ خلوق‌ بهشت‌ ‌است‌ شبهاي‌ جمعه‌ ميآيند ‌آنها‌ ‌را‌ معطر ميكنند و ميروند صبح‌ ديگر نتوانستم‌ لعن‌ كنم‌ شرفياب‌ خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ [ع‌] شدم‌ فرمود يك‌ قسمت‌ ‌اينکه‌ رؤيا صادق‌ ‌از‌ دو ملك‌ و شيخين‌ و اما ‌آن‌ پير مرد شيطان‌ ‌بود‌ و ‌آن‌

جلد 11 - صفحه 204

شيشه‌ خونهاي‌ ناحق‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ هفته‌ ريخته‌ ميشود گردن‌ ‌اينکه‌ دو بار ميشود نه‌ خلوق‌ بهشتي‌.

سَبع‌َ بَقَرات‌ٍ سِمان‌ٍ ‌که‌ عبارت‌ ‌از‌ هفت‌ سال‌ وفور نعمت‌ ‌است‌ يَأكُلُهُن‌َّ سَبع‌ٌ عِجاف‌ٌ هفت‌ سال‌ ‌که‌ ‌در‌ مضيقه‌ ميافتند و ميخورند آنچه‌ ذخيره‌ كرده‌ بودند وَ سَبع‌َ سُنبُلات‌ٍ خُضرٍ ‌که‌ ‌در‌ هفت‌ سال‌ اول‌ بارانهاي‌ نافع‌ ميآيد و كشت‌ و زراعت‌ زيادي‌ ميكنند و اخر يابسات‌ هفت‌ سال‌ خشك‌ سالي‌ ميشود.

يا أَيُّهَا المَلَأُ ‌ يا ‌ خطاب‌ بمعبرين‌ ‌ يا ‌ درباريان‌ ‌ يا ‌ اشراف‌ و بزرگان‌ و دانشمندان‌ أَفتُونِي‌ فِي‌ رُءياي‌َ بيان‌ كنيد و نظر دهيد ‌در‌ تعبير ‌اينکه‌ رؤيا إِن‌ كُنتُم‌ لِلرُّءيا تَعبُرُون‌َ ‌اگر‌ تعبير رؤيا ميدانيد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 43)- ماجرای خواب سلطان مصر! یوسف سالها در تنگنای زندان به صورت یک انسان فراموش شده باقی ماند، تنها کار او خودسازی، و ارشاد و راهنمایی زندانیان بود.

تا این که یک حادثه به ظاهر کوچک سرنوشت او را تغییر داد، نه تنها سرنوشت او که سرنوشت تمام ملت مصر و اطراف آن را دگرگون ساخت.

پادشاه مصر که می‌گویند نامش «ولید بن ریّان» بود- و عزیز مصر وزیر او محسوب می‌شد- خواب ظاهرا پریشانی دید، و صبحگاهان تعبیر کنندگان خواب و اطرافیان خود را حاضر ساخت و چنین «گفت: من در خواب دیدم که هفت گاو لاغر به هفت گاو چاق حمله کرد و آنها را می‌خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده را دیدم» که خشکیده‌ها بر گرد سبزها پیچیدند و آنها را از میان بردند (وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَری سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ

ج2، ص425

خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ)

.سپس رو به آنها کرد و گفت: «ای جمعیت اشراف! در باره خواب من نظر دهید اگر قادر به تعبیر خواب هستید» (یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ).

نکات آیه

۱- پادشاه مصر ، پس از گذشت سالیانى از زندانى شدن یوسف(ع) ، رؤیایى شگفت دید. (و قال الملک إنى أرى سبع بقرت سمان ... إن کنتم للرءیا تعبرون)

۲- هفت گاو چاق که هفت گاو لاغر به خوردن آنها پرداخته بودند و هفت خوشه سبز و خوشه هایى خشک ، رؤیاى شگفت پادشاه مصر بود. (إنى أرى سبع بقرت سمان ... و أُخر یابست) «سمین» و «سمینة» (مفرد سِمان) به معناى چاق است. «اعجف» و «عجفاء» (مفرد عجاف) به معناى بسیار نحیف و لاغر است. تمییز «سبع» به قرینه جمله قبل ، «بقرات» است ; یعنى: یأکلهنّ سبع بقرات عجاف.

۳- ملک مصر ، رؤیاى شگفت خویش را به طور مکرر دیده بود. (إنى أرى سبع بقرت سمان) ظاهر آن بود که ملک در بیان رؤیاى خویش، فعل ماضى «رأیت» (در خواب دیدم) به کار مى برد. آوردن فعل مضارع «أرى» (در خواب مى بینم) مى تواند اشاره به استمرار آن رؤیا باشد ; یعنى، چندین شب چنین دیده ام، به گونه اى که گمان دارم دوباره نیز خواهم دید.

۴- پادشاه مصر ، رؤیاى خویش (گاوهاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشک ) را رؤیایى شگفت ارزیابى کرد. (یأیها الملأ أفتونى فى رءیى إن کنتم للرءیا تعبرون) مطرح کردن رؤیا براى گروهى از معبّران و اظهار تردید در توانایى آنان براى تعبیر آن رؤیا ، گویاى این مطلب است که ملک خواب خویش را امرى شگفت تلقى کرده بود.

۵- گاوهاى چاق و لاغر و خوشه هاى سبز و خشک ، در یک رؤیاى پادشاه بودند نه هر کدام در رؤیایى جداگانه. (إنى أرى سبع بقرت ... و سبع سنبلت خضر) برداشت فوق، از تکرار نشدن «أرى» در بیان دیدن خوشه هاى سبز و خشک استفاده مى شود ; زیرا اگر پادشاه خوشه ها را در غیر رؤیایى که در آن گاوها را مشاهده کرده بود مى دید، ظاهر آن بود که فعل «أرى» در «سبع سنبلات...» تکرار مى شد. مفرد آوردن «رؤیاى» در جمله «أفتونى فى رؤیاى» نیز حکایت از این معنا دارد.

۶- پادشاه مصر ، از معبّران و بزرگان دربار خواست تا رؤیاى شگفتش را تعبیر کنند. (و قال الملک إنى أرى ... یأیها الملأ أفتونى) «ملأ» به معناى بزرگان است ، که به مناسبت مورد مى توان گفت: مراد از آن در آیه شریفه ، خواب گزاران دربار است که از موقعیتى خاص برخوردار بودند و از بزرگان و دانشمندان محسوب مى شدند.

۷- پادشاه مصر درباره توان خواب گزاران دربار بر تعبیر رؤیایش ، تردید داشت. (أفتونى فى رءیى إن کنتم للرءیا تعبرون) برداشت فوق ، از «إن» شرطیه در جمله «إن کنتم ...» استفاده مى شود.

۸- پادشاه مصر ، از رؤیاى خویش دریافت که آن رؤیا - علاوه بر حکایت از حادثه اى غیر منتظره - گویاى توصیه و دستورالعملى نیز هست. (أفتونى فى رءیى إن کنتم للرءیا تعبرون) «افتاء» (مصدر أفتونى) به معناى بیان کردن حکم است.

۹- خواب گزارى و تعبیر رؤیا ، دانشى رایج در مصر باستان (أفتونى فى رءیى إن کنتم للرءیا تعبرون)

۱۰- مصریان باستان ، رؤیاها را دریچه اى براى اطلاع از وقایع مى دانستند. (أفتونى فى رءیى)

موضوعات مرتبط

  • اعداد: عدد هفت ۲
  • پادشاه مصر: پادشاه مصر و اشراف مصر ۶; پادشاه مصر و معبران ۶، ۷; خواسته هاى پادشاه مصر ۶; رؤیاى پادشاه مصر ۲، ۳، ۵، ۸; شگفتى رؤیاى پادشاه مصر ۱، ۲، ۴
  • رؤیا: تاریخ تعبیر رؤیا ۹; رؤیاى خوشه هاى خشک ۲، ۵; رؤیاى خوشه هاى سبز ۵،۲; رؤیاى گاوهاى چاق ۵،۲; رؤیاى گاوهاى لاغر ۲، ۵
  • مصر باستان: دانش تعبیر رؤیا در مصر باستان ۹
  • مصریان باستان: بینش مصریان باستان ۱۰; مصریان باستان و تعبیر رؤیا ۱۰
  • یوسف(ع): قصه یوسف(ع) ۱، ۲، ۷، ۸

منابع

عوامل درباره‌ٔ "يوسف ٤٣"
تعداد کلمات28 +
ریشه غیر ربطقول‌ +، ملک‌ +، انن‌ +، ى‌ +، رئى‌ +، سبع‌ +، بقر +، سمن‌ +، اکل‌ +، هن‌ +، عجف‌ +، سبل‌ +، سنبل‌ +، خضر +، اخر +، يبس‌ +، مل‌ء +، فتو +، فتى‌ +، ن‌ +، ل‌ + و عبر +
شامل این ریشهو +، قول‌ +، ملک‌ +، انن‌ +، ى‌ +، رئى‌ +، سبع‌ +، بقر +، سمن‌ +، اکل‌ +، هن‌ +، عجف‌ +، سبل‌ +، سنبل‌ +، خضر +، اخر +، يبس‌ +، يا +، ايى‌ +، ها +، مل‌ء +، فتو +، فتى‌ +، ن‌ +، فى‌ +، ان‌ +، کون‌ +، ل‌ + و عبر +
شامل این کلمهوَ +، قَال +، الْمَلِک +، إِنّي +، أَرَى +، سَبْع +، بَقَرَات +، سِمَان +، يَأْکُلُهُن +، عِجَاف +، سُنْبُلاَت +، خُضْر +، أُخَر +، يَابِسَات +، يَا +، أَيّهَا +، الْمَلَأ +، أَفْتُونِي +، فِي +، رُؤْيَاي +، إِن +، کُنْتُم +، لِلرّؤْيَا + و تَعْبُرُون +
شماره آیه در سوره43 +
نازل شده در سال11 +
کلمه غیر ربطقَال +، الْمَلِک +، إِنّي +، أَرَى +، سَبْع +، بَقَرَات +، سِمَان +، يَأْکُلُهُن +، عِجَاف +، سُنْبُلاَت +، خُضْر +، أُخَر +، يَابِسَات +، الْمَلَأ +، أَفْتُونِي +، رُؤْيَاي +، لِلرّؤْيَا + و تَعْبُرُون +