وَلَد

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

فرزندخواه فرزند انسان باشد ياغير آن بر مذكر ومونث، تثنيه و جمع اطلاق مى‏شود و بروزن «فَرَسْ، فَلْس، قُفْل، جِسْر» خوانده مى‏شود. ولى در قرآن مجيد فقط بر وزن اول بكار رفته است. وُلْد بر وزن قفل جمع وَلَد نيز آيد چنانكه جوهرى گفته است. [ آل عمران:47]. گفت: خدايا چطور فرزندى خواهم داشت حال آنكه كسى به من دست نزده است. وِلادَتْ، وِلاد و مَوْلِد (به كسر لام) مصدراند به معنى زاييدن. [صافات:151-152]. بدان آنها از روى باطل مى‏گويند: خدا فرزند زاييده و حقا كه آنها دروغگويانند. والد پدر حقيقى و والده مادر حقيقى كه انسان از آن دو بوجود آمده است به خلاف اب و ام كه اعم اند [لقمان:33]. [بقره:233]. *** جمع ولد اولاد است مثل [سباء:35]. وليد به معنى خادم و كودك است به اعتبار نزديك بودن ولادتش جمع آن ولدان مى‏باشد در صحاح گويد: «اَلْوَليدُ:اَلصَّبِىُّ» و در قاموس گفته: «اَلْوَليدُ:اَلْمَوْلُودُ وَ اَلصَّبِىُّ وَ الْعَبْدُ». راغب مى‏گويد: وليد به كسى گفته مى‏شود كه از ولادتش چندان نگذشته... و چون بزرگ شد ديگر وليد گفته نمى‏شود جمع آن ولدان مى‏باشد. على هذا در وليد قريب الولادة بودن معتبر است [شعراء:18]. گفت: آيا تو را در كودكى تربيت نكرديم. و سالى چند در ميان ما ماندى. [نساء:75]. چه شده كه در راه خدا و خلاص بيچارگان از مردان و زنان و كودكان، جنگ و جهاد نمى‏كنيدأ!!. * [واقعة:17]. مراد ازولدان خدمتكاران بهشت اند و اطلاق ولدان روشن مى‏كند كه همه تازه جوان اند. *** * [اخلاص:1-3]. در «بنو - ابن» بطور مشروح گفته شده كه عده‏اى در باره خدا به فرزند حقيقى قائل بودند كه از خدا زاييده شده (نعوذبالله) نه اينكه مراد ولد تشريفى بوده است چنانكه آيه [صافات:151-152]. فرزند حقيقى را نفى مى‏كند. * [بلد:1-4]. قسم به اين ديار تو در اين ديار ساكنى، قسم به پدرى بزرگ و آنچه متولد كرده. حقا كه انسان را در رنج و تعب آفريده‏ايم به قولى مراد از والد آدم و از «ماوَلَد» ذريه اوست. به قولى مراد ابراهيم و فرزندش اسماعيل عليهماالسلام است. در الميزان فرموده: ميان قسم و مقسم عليه نوعى تناسب لازم است و لذا مراد از «وَ والِدِ وَ ماوَلَدَ» كسى است كه ميان او و بلد مقسوم عليه نسبتى است و آن منطبق است بر ابراهيم و فرزندش اسماعيل عليهماالسلام و آن دو سبب اصلى بناء مكه و بانيان بيت الحرام اند... و ابراهيم «عليه السلام» همان است كه از خدا خواست مكه را بلد امن قراردهد. [ابراهيم:35]. و تنكير والد دلالت بر تعظيم دارد و آمدن «ماوَلَد» در جاى«مَنْ وَلَد» دال بر شگفتى امر اوست از جهت مدح مثل [آل عمران:36]. (تمام شد). پس در اين آيات قسم ياد شده به ديار مكه كه با سكونت حضرت رسول «صلى الله عليه واله» بر شرافتش افزوده شد و نيز قسم ياد شده به ابراهيم و فرزندش كه بانيان كعبه‏اند .


کلمات نزدیک مکانی

وَ لَه کَان فَإِن لَم مَا مِن يَکُن إِن وَلَد مِمّا لَهُن لَکُم اللّه يَکُون فِي تَرَک إِنّهُم السّمَاوَات الرّبُع سُبْحَانَه فَلَهُن أَنّى أَن فَلَکُم تَرَکْتُم الثّمُن رَب لَکَاذِبُون وَرِثَه الْأَرْض لَقَد لَيَقُولُون لِي لَهَا إِفْکِهِم لِلرّحْمٰن خَلَقْنَا فَأَنَا أَبَوَاه أَوّل کَانَتَا إِلٰه يَتّخِذ لَيْس تَرَکْن بَعْد إِذَا الْإِنْسَان أُخْت يَمْسَسْنِي اثْنَتَيْن تَکُن قَضَى اتّخَذ وَالِد سُبْحَان هَلَک فَلِأُمّه وَاحِد الْعَابِدِين نِصْف أَمْرا لِلّه يَکْتُبُون قُل أَصْطَفَى الْبَلَد کَبَد مَعَه أَلا أَ شَاهِدُون فَلَهَا بَشَر أَزْوَاجُکُم امْرُؤ فَلَهُمَا وَصِيّة الْبَنَات لَدَيْهِم بِهٰذَا قَالَت يَحْسَب الصّالِحِين قَال هُو الثّلُث هُم الثّلُثَان صَاحِبَة يَرِثُهَا فَإِنّمَا السّدُس يَقُول حِل کَذٰلِک يَمْتَرُون عَلَى رُسُلُنَا الْکَلاَلَة أَنْت يَصِفُون فِيه بَدِيع بِالْحَق خَلَق مِنْهُمَا إِذا کُل الْبَنِين بِهَا يُفْتِيکُم يُوصِين إِنّمَا لَذَهَب کُن تُوصُون يَخْلُق شَيْء لِکُل فَيَکُون إِخْوَة

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...