مريم ٣٢

از الکتاب
کپی متن آیه
وَ بَرّاً بِوَالِدَتِي‌ وَ لَمْ‌ يَجْعَلْنِي‌ جَبَّاراً شَقِيّاً

ترجمه

و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و شقی قرار نداده است!

|و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است
و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده است،
و مرا نیکوکار به مادرم ساخت و مرا ستمکار و شقی نگردانید.
و مرا نسبت به مادرم نیکوکار [و خوش رفتار] گردانیده و گردنکش و تیره بختم قرار نداده است.
و نيز نيكى كردن به مادرم. و مرا جبار و شقى نساخته است.
و نیز مرا در حق مادرم نیکوکار گردانده و مرا زورگوی سخت دل نگردانده است‌
و مرا به مادرم نيكوكار كرده و مرا گردنكشى بدبخت نگردانيده است
و (مرا سفارش می‌فرماید) به نیکی و نیکرفتاری در حق مادرم. و مرا (نسبت به مردم) زورگو و بدرفتار نمی‌سازد.
«و (مرا) نسبت به مادرم نیکوکار نمود. و زورگو و سخت‌دلم نگردانید.»
و نکوکاری به مادرم و نگردانیدم فرمانفرمائی تیره‌بخت‌

And kind to my mother, and He did not make me a disobedient rebel.
ترتیل:
ترجمه:
مريم ٣١ آیه ٣٢ مريم ٣٣
سوره : سوره مريم
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٨
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بَرّاً»: نیک‌رفتار (نگا: مریم / ). «شَقِیّاً»: سختگیر. بد رفتار. بدبخت.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا «32»

و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده و (نسبت به مردم) ستمگر و سنگدل قرار نداده است.

نکته ها

چيزى با بركت است كه در آن منفعت زياد، تعليم و تأديب ديگران و با ثبات باشد؛ حضرت عيسى عليه السلام هم عمر با بركتى دارد و تا بعد از ظهور امام زمان عليه السلام زنده است و هم پيروانش بسيارند و بر كافرانى كه در پى قتل آن حضرت بودند، پيروزند. «وَ جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى‌ يَوْمِ الْقِيامَةِ» «1»

سرچشمه‌ى خيرات و بركات، نيّت‌ها، اهداف، حالات و خصلت‌هاى درونى است. لذا بعضى‌


«1». آل‌عمران، 55.

جلد 5 - صفحه 263

انسان‌ها هر جا كه باشند مباركند. «جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ» «1» و بعضى به خاطر مشكلات روحى و دورى از معنويّت، در هر جا كه باشند گرفتار خصلت‌هاى نارواى خويش‌اند و خيرشان به ديگران نمى‌رسد.

عيسى عليه السلام با كلمه‌ «بِوالِدَتِي»، به پاكدامنى مادر و نداشتن پدر اشاره كرد. «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي» و نفرمود: «بوالدى».

پیام ها

1- امتيازات و برترى‌هاى خود را از خدا بدانيد. «جَعَلَنِي»

2- ستايش از خود، اگر براى فخر فروشى نباشد مانعى ندارد. وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً ...

3- پيامبران، سرچشمه‌ى خير و بركت و آثار ابدى هستند. «مُبارَكاً»

4- ارزش‌هاى معنوى، فوق زمان و مكان است. أَيْنَ ما كُنْتُ‌ ... ما دُمْتُ حَيًّا

5- نماز و زكات از مشتركات اديان آسمانى است. «وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ»

(شايد بتوان شرط مبارك بودن را اقامه نماز و پرداخت زكات دانست.)

6- رابطه با خدا (انجام نماز)، از رابطه با محرومان (پرداخت زكات) جدا نيست.

«بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ»

7- نماز و زكات، در طول عمر تعطيل بردار نيست‌ «ما دُمْتُ حَيًّا»

8- نيكى به مادر، از اخلاق انبياست. «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي»

9- كسى كه به مادرش بى مهرى كند، به مردم نيز رحم نخواهد كرد. «بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا»

10- پيامبران بدنبال استبداد و سلطه‌گرى بر مردم نيستند. «لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا»


«1». مريم، 31.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 264

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا (32)

صفت ششم: وَ بَرًّا بِوالِدَتِي‌: و قرار داد مرا خداوند، نيكوكار به مادر خود و مهربان بر او كه رضاى او را حاصل كنم و فرمانبردار او باشم.

صفت هفتم (و هشتم): وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا: و قرار نداد مرا گردنكشى متعظم كه با خلق تكبر كنم بدبختى كه نافرمانى حق نمايم، يعنى از جبابره و اشقيا نيستم، بلكه با جميع مردمان به طريق تواضع و تخلق سلوك كنم و در تمام حالات منقاد اوامر الهى هستم. مراد آنست كه بواسطه توفيق و لطف الهى كه شامل حال من شده، از اين صفت مذمومه منزه و مبرا هستم، و اختيار آن نمى‌كنم، نه آنكه حق تعالى او را بر ترك اين صفت جبر نموده؛ زيرا اگر مجبور در ترك بودى مستحق مدح نشدى.

در عيون- از حضرت صادق عليه السلام كه: حضرت شمرد از معاصى كبيره، عقوق را، فرمود: به جهت آنكه خدا قرار داده است عاق را جبار شقى در فرمايش خود حكايتى از عيسى «و برّا بوالدتى و لم يجعلنى جبّارا شقيّا» «1»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا «29» قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا (30) وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا (31) وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا (32) وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (33)

ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ (34) ما كانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى‌ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (35) وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ (36)

ترجمه‌

پس اشاره نمود باو گفتند چگونه سخن گوئيم با كسيكه باشد در گهواره كودكى‌

گفت همانا من بنده خدايم داد بمن كتاب را و گردانيد مرا پيغمبر

و گردانيد مرا با بركت هر جا باشم و توصيه نمود مرا بنماز و زكوة ماداميكه باشم زنده‌

و گرداند مرا نيكوكار بمادرم و نگرداند مرا سركش فرمان نابردار

و نازل شد سلامتى بر من در روز كه متولّد شدم و در روز كه ميميرم و در روز كه‌


جلد 3 صفحه 471

مبعوث ميشوم در حاليكه زنده‌ام‌

اين است عيسى پسر مريم ميگويم گفتار حقى را كه در آن شك ميكنند

نبوده است مر خدا را كه بگيرد از جنسى فرزندى منزّه است او چون اراده كند امرى را پس جز اين نيست كه ميگويد مر آنرا بشو پس ميشود

و همانا خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس عبادت كنيد او را اين است راه راست.

تفسير

- حضرت مريم بعد از شنيدن مقالات قوم كه در آيات سابقه ذكر شد در مقام جواب اشاره نمود بحضرت عيسى يعنى از اين بچه بپرسيد و جواب بشنويد من روزه‌ام و نمى‌توانم سخن بگويم آنها گفتند چگونه ما سخن بگوئيم با كودكى كه در گهواره است يا مانند آن، كه آغوش مادر است چون مهد بر جايگاه هم اطلاق ميشود ناگاه حضرت عيسى زبان گشود و فرمود همانا من بنده خدايم كه داد مرا انجيل و گرداند مرا پيغمبر و گرداند مرا با بركت و نفع در هر جا باشم و توصيه فرمود مرا باداء نماز و زكوة ماداميكه زنده‌ام و گرداند مرا نيكوكار بمادرم و نگرداند مرا سركش متكبر و بدبخت متمرّد و مقدّر فرمود براى من سلامتى از شرور و رذائل و آفات را از روز كه بدنيا آمدم تا روز كه از دنيا ميروم و در روز كه مبعوث ميشوم براى زندگى جاويد و قيام در حضور الهى در محشر روز قيامت كبرى و اينكه لفظ سلام معرّف بالف و لام شده شايد براى اشاره بسلام خدا باشد كه در قصّه حضرت يحيى گذشت و شايد براى شمول انواع سلامتيها باشد كه اشاره شد و ظاهر آيات شريفه آنستكه آنحضرت در آنحال واجد مقام نبوّت و داراى كتاب و شريعت و ساير اوصاف مذكوره در آيات بوده چنانچه در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند آيا عيسى بن مريم وقتى كه در گهواره تكلّم نمود حجّت خدا بود بر اهل زمانش فرمود بلى آنروز نبى و حجّت خدا بود ولى مرسل نبود گفتند آنروز حجّت خدا بود بر زكريّا با آنكه در گهواره بود فرمود آنروز سخن گفتنش معجزه‌اى بود براى مردم و رحمتى بود از خدا براى مريم و اثبات پاكدامنى او و نبى بود و حجّت بر هر كس شنيد كلام او را در آنحال پس ساكت شد و سخن نگفت تا دو سال و حضرت زكريا حجّت خدا بود بعد از سكوت عيسى عليه السّلام تا دو سال پس از دنيا رحلت نمود زكريّا و ارث برد از او فرزندش يحيى‌


جلد 3 صفحه 472

كتاب و حكمت را با آنكه صبى و صغير بود و چون عيسى عليه السّلام بهفت سالگى رسيد سخن گفت به نبوّت و رسالت وقتى كه وحى باو رسيد پس بود حجّت بر يحيى عليه السّلام و بر تمام مردم و بآيات اين سوره كه دلالت بر اين معانى دارد تمسّك فرمود و ظاهرا مراد امام عليه السّلام آنستكه داراى منصب نبوت بوده ولى مأمور به ابلاغ احكام نبوده چون گفته‌اند فرق بين نبى و رسول آنستكه نبى داراى حكم است ولى مأمور به ابلاغ نيست و رسول نبى مأمور بابلاغ است و اينكه فرموده حجّت بود بر هر كس شنيد كلام او را ظاهرا براى جواب از استبعاد آنها بوده از حجّت بودن او بر زكريّا چون گفته‌اند حضرت زكريا كه شوهر خاله او بود آنوقت كه تكلّم كرد حاضر بود و از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه عيسى عليه السّلام قائم بحجّت شد با آنكه پسر سه ساله بود و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد از زكوة در كلام حضرت عيسى زكوة فطره است چون تمام مردم مالدار نيستند امّا فطريّه بر همه تعلّق ميگيرد و كلمه برّ كه بمعناى بار و نيكوكار است عطف است بر مباركا در آيه قبل يعنى و جعلنى برّا در عيون از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه از جمله معاصى كبيره عقوق والدين است چون خداوند عاقّ را جبّار شقى خوانده در اين آيه شريفه و خداوند بعد از نقل كلام عيسى عليه السّلام احتجاج بر نصارى فرموده باين تقريب كه اين كسيكه از مادر بدميدن روح الامين در مريم متولّد شد و در كودكى اقرار بعبوديّت و نبوّت خود كرد عيسى بن مريم بود نه آنكه شما ميگوئيد كه پسر خدا و شريك او است من ميگويم گفتار حقّ را كه حقّم اگر قول منصوب باشد كه قرائت عاصم و بعضى است و آنچه گفتيم ما از احوال او گفتار حقّ است اگر مرفوع باشد كه قرائت جمع ديگر است و بنابر اول قول مفعول فعل مقدّر و بنابر دوّم خبر مبتداء محذوف است و با آنكه واضح است حقيّت اين قول باز نصارى در آن شك ميكنند يا مخاصمه مينمايند براى آنكه بعضى ميگويند خدا است و بعضى پسر خدا چون ممكن نيست خداوندى كه منزّه است از جسميّت و لوازم آن كه توالد و تناسل است از جنس بشر يا ملائكه يا ساير موجودات براى خود فرزندى اتّخاذ و اختيار نمايد بلكه هر وقت بخواهد امرى بشود ميگويد بشو ميشود مانند ما احتياج بتوالد و تناسل ندارد و هم جنس با بشر يا ملائكه يا ساير موجودات نيست تا اولاد از جنس آنها داشته باشد


جلد 3 صفحه 473

و اين اقرار حضرت عيسى بعبوديّت اختصاص باين حال نداشت بلكه بعد از مبعوث شدن برسالت هم اوّل سخنى كه با قوم فرمود اين بود كه گفت همانا خدا پروردگار من و پروردگار شما است پس بندگى كنيد او را و شريك نكنيد غير او را با او در بندگى اين راه راستى است كه شما را بسعادت دنيا و آخرت ميرساند و بنابراين آيه اخيره جزء اقوال حضرت عيسى است نهايت آنكه چون در خارج منفصل از اقوال سابقه او بوده خداوند هم آنرا منفصل نقل فرموده و بعضى و انّ بفتح همزه قرائت نموده‌اند و بنابراين از امورى است كه خداوند آنحضرت را بآنها توصيه فرموده بود و در هر حال عطف بر ما سبق است و شمّه‌اى از تفسير اين آيه در سوره آل عمران در ضمن احوال آنحضرت و حضرت زكريّا گذشت ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ بَرًّا بِوالِدَتِي‌ وَ لَم‌ يَجعَلنِي‌ جَبّاراً شَقِيًّا (32)

و احسان‌ بوالده‌ ‌خود‌ مريم‌ و قرار نداد مرا جبّار ‌با‌ شقاوت‌ وَ بَرًّا بِوالِدَتِي‌

جلد 12 - صفحه 437

بارّ نيكي‌ كننده‌ بغير و يكي‌ ‌از‌ اسامي‌ الهيه‌ ‌است‌ ‌که‌ خداوند ببندگان‌ صالح‌ ‌خود‌ تفضلات‌ و مراحم‌ بسيار دارد (سؤال‌) چرا نفرمود بارّا بوالدتي‌ و فرمود وَ بَرًّا بِوالِدَتِي‌ (جواب‌) چون‌ عطف‌ بالصلاة و الزكاة ‌بود‌ و مدخول‌ اوصاني‌ ‌يعني‌ اوصاني‌ بالبرّ بوالدتي‌ و ‌اگر‌ ‌بر‌ بمادرش‌ كرد ميشود بار چنانچه‌ ‌اگر‌ نماز بجا آورد ميشود مصلّي‌ اسم‌ فاعل‌ بارّ ‌بر‌ اسم‌ مصدر وَ لَم‌ يَجعَلنِي‌ جَبّاراً شَقِيًّا جبر بمعني‌ تسلط ‌بر‌ ‌غير‌ ‌است‌ و ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ اطلاقاتيست‌ و معاني‌.

يكي‌ جبر مقابل‌ اختيار مثل‌ افعال‌ عباد يك‌ قسمت‌ افعال‌ اختياريّه‌ عباد و يك‌ قسمت‌ ‌از‌ اختيار ‌عبد‌ خارج‌ ‌است‌ و فعل‌ الهي‌ ‌است‌ ‌که‌ گفتند افعال‌ الهيه‌ ده‌ قسم‌ ‌است‌ خلق‌ رزق‌ احياء اماته‌ صحت‌ مرض‌ عزت‌ ذلّت‌ غناء و فقر و قدرت‌ حق‌ّ فوق‌ جميع‌ ممكنات‌ ‌است‌ و باين‌ مناسبت‌ يكي‌ ‌از‌ اسماء الهيّه‌ جبّار ‌است‌.

دوّم‌ بمعني‌ كبر و بزرگي‌ ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ صفات‌ ذميمه‌ ‌است‌ ‌در‌ عباد ‌از‌ انسان‌ و جن‌ّ و ‌اينکه‌ صفت‌ مختص‌ بذات‌ اقدس‌ كبريائيست‌ بزرگي‌ باو مي‌برازد بس‌ ‌هو‌ الكبير المتعال‌ (سيّم‌) بمعني‌ ظلم‌ و تعدّي‌ و تجاوز ‌است‌ ‌از‌ اقوياء ‌بر‌ ضعفاء و ‌اينکه‌ جمله‌ مراد ‌از‌ ‌اينکه‌ معني‌ ‌است‌ ‌که‌ خداوند مرا ظالم‌ و متجاوز و متعدّي‌ قرار نداده‌ و شقاوت‌ بمعني‌ بد عاقبتي‌ ‌است‌ مقابل‌ سعادت‌ ‌که‌ انسان‌ بواسطه‌ عقائد باطله‌ و صفات‌ رذيله‌ و و اعمال‌ سيّئه‌ شقي‌ و بد عاقبت‌ ميشود و بسبب‌ عقائده‌ حقّه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و اعمال‌ حسنه‌ سعيد و خوش‌ عاقبت‌ ميگردد.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 32)- و نیز «مرا نیکو کار و قدر دان و خیر خواه، نسبت به مادرم» قرار داده است (وَ بَرًّا بِوالِدَتِی).

«و مرا جبّار و شقی قرار نداده است» (وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا).

در روایتی می‌خوانیم که حضرت عیسی (ع) می‌گوید: «قلب من نرم است و من خود را نزد خود کوچک می‌دانم» اشاره به این که نقطه مقابل جبّار و شقی این دو وصف است.

نکات آیه

۱- رفتار نیک با مادر و گرامى داشت وى، سیرت الهى و خوى خدادادى عیسى(ع)، از آغاز میلاد (و برًّا بولدتى)

۲- عیسى(ع) در گهواره، خود را فرزندى خوش رفتار و نیکوکار براى مادرش مریم(س) خواند و این ویژگى را عطیه خداوند دانست. (و برًّا بولدتى) تقدیر «و برّاً بوالدتى» به قرینه آیه قبل «و جعلنى برّاً بوالدتى» است.

۳- عیسى(ع) در برشمردن ویژگى هایش، بر پیدایش خود بدون پدر تأکید ورزید. (و برًّا بولدتى) عیسى(ع) در مورد نیکى کردن، تنها از مادر خود یاد کرد و ذکرى از پدر به میان نیاورد تا در گفتار هم این مطلب را که مادرش پاکدامن است، تأیید کرده باشد.

۴- حضرت مریم(س) مبرّا از گناه و فحشا و سزاوار تکریم بسیار (لقد جئت شیئًا فریّاً... و برًّا بولدتى) عیسى(ع) با اعجاز خود، مریم را از اتهام نارواى مردم تبرئه کرد، آن گاه خود را پیامبرى خواند که به مریم خدمت خواهد کرد و در بیان خدمت گزارى خود، صفت مشبهه (برّاً) را که بر ثبوت دلالت دارد، به کاربرد تا با تأکید بیشترى احترام به مریم را از وظایف خود شمرده باشد.

۵- حضرت عیسى(ع) منزه از استبداد، سرکشى، سلطه گرى و به دور از رنج و ناکامى (و لم یجعلنى جبّارًا شقیًّا) «جبّار» به کسى گفته مى شود که با خود برتربینى براى کسى برخود حقى قائل نباشد (قاموس) و نیز به کسى که از پذیرش حق سرباز زند و کسى که دیگرى را تحت سیطره خود درآورد اطلاق مى گردد (مفردات راغب) و «شقاوت»، یعنى سختى و شدت (قاموس) و نیز در معناى مقابل سعادت (کامیابى) به کار مى رود (مفردات راغب).

۶- عنایات خداوند به عیسى(ع)، او را فردى حق پذیر، خوش بخت و نرم خو ساخته بود. (و لم یجعلنى جبّارًا شقیًّا)

۷- لزوم پرهیز از زورگویى، سلطه گرى و آنچه موجب تیره بختى است. (و لم یجعلنى جبّارًا شقیًّا)

۸- استبداد، حق ستیزى و سلطه گرى از موجبات شقاوت و تیره بختى است. (و لم یجعلنى جبّارًا شقیًّا) «شقیّاً» مى تواند صفت توضیحى براى «جبّاراً» باشد، یعنى اگر کسى جبار شد، شقى خواهد بود.

۹- ترک نیکى به مادر، نشانه تیره بختى است.* (و برًّا بولدتى و لم یجعلنى جبّارًا شقیًّا) ممکن است عطف «لم یجعلنى» بر جمله سابق عطف سبب بر مسبب باشد; یعنى چون خداوند مرا جبار و شقى قرار نداده، من با مادرم نیک رفتارم، بنابراین کسى که نیکى به مادر را ترک مى کند شقى و جبار است.

۱۰- لزوم نیکى به مادر و پرهیز از تحمیل خواسته هاى خویش بر وى (و برًّا بولدتى و لم یجعلنى جبّارًا) مراد از جمله «لم یجعلنى جبّاراً» (خداوند مرا مستبد و سلطه گر قرار نداده است) - به قرینه «برّاً بوالدتى» - این است که در برابر مادرم جبار نیستم.

روایات و احادیث

۱۱- «عن أبى عبداللّه(ع) [فى تعریف الکبائر] و منها عقوق الوالدین لأنّ اللّه -عزّوجلّ- جعل العاقّ جبّاراً شقیّاً فى قوله حکایة، قال عیسى(ع): «و برّاً بوالدتى و لم یجعلنى جبّاراً شقیّاً» ; از امام صادق(ع) [در معرفى گناهان کبیره] روایت شده که از جمله آنها عقوق و نافرمانى والدین است، زیرا خداوند عزّوجلّ در سخن خود به نقل از حضرت عیسى(ع) عاق نافرمانى کننده را جبار شقى قرار داده است، آن جا که فرموده: و برّاً بوالدتى و لم یجعلنى جبّاراً شقیّاً».[۱]

موضوعات مرتبط

  • استبداد: آثار استبداد ۸
  • حق: آثار حق ستیزى ۸
  • خدا: آثار عنایت خدا ۶
  • سلطه طلبى: آثار سلطه طلبى ۸; اجتناب از سلطه طلبى ۷
  • شقاوت: اجتناب از شقاوت ۷; اجتناب از عوامل شقاوت ۷; عوامل شقاوت ۸; نشانه هاى شقاوت ۹
  • ظلم: اجتناب از ظلم ۷
  • عطایاى خدا: مشمولان عطایاى خدا ۲
  • عیسى(ع: بینش عیسى(ع ۲; تنزیه عیسى(ع ۵; خوش رفتارى عیسى(ع ۲; سیره عیسى(ع ۱; عصمت عیسى(ع ۵; فضایل عیسى(ع ۱، ۲، ۵، ۶; قصه عیسى(ع ۳; منشأ حق پذیرى عیسى(ع ۶; منشأ سعادت عیسى(ع ۶; نیکى عیسى(ع ۱; ویژگیهاى خلقت عیسى(ع ۳
  • گناهان کبیره ۱۱:
  • مادر: آثار ترک نیکى به مادر ۹; اجتناب از تحمیل به مادر ۱۰; احترام به مادر ۱; اهمیت نیکى به مادر ۱۰; نیکى به مادر ۱، ۲
  • مریم(ع): احترام مریم(ع) ۴; تنزیه مریم(ع) ۴; عصمت مریم(ع) ۴; عفت مریم(ع) ۴; فضایل مریم(ع) ۴
  • والدین: گناه عاق والدین ۱۱

منابع

  1. عیون أخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۸۶، ب ۲۸، ح ۳۳; نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۳۵، ح ۷۱.