قَامُوا

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

معناى اولى قيام را در قاموس و غيره برخاستن ضد نشستن گفته‏اند ولى معانى مختلف و اقسامى دارد كه ذيلاً بررسى مى‏شود: 1- برخاستن. مثل [نمل:39]. پيش از آنكه از جايت برخيزى من تخت را پيش تو مى‏آورم. 2- توقف. [بقره:20]. هر وقت روشن شد درنور آن مى‏روند و چون تاريك گرديد مى‏ايستند و توقف مى‏كنند. 3- ثبوت و دوام [روم:25]. مراد از قيام آسمان و زمين پيوسته بودن نظم جارى در آنهاست در مجمع فرموده: معناى قيام ثبات و دوام است. و آن ايستادنى است كه تا خدا نخواسته نشستن ندارد. 4- عزم و اراده. راغب در آيه [مائده:6]. آن را عزم و اراده گفته، زمخشرى در وجه آن گفته: چون فعل مسبب از اراده و قدرت است لذا مسبب درمقام سبب قرار گرفته. طبرسى فرموده: در اينجا اراده حذف شده و تقدير چنين است «اِذا اَرَدْتُمُ الْقِيامَ اِلَى الصَّلوةِ» ايضاً در آيه [نساء:102]. نگارنده قول زمخشرى را بهتر مى‏دانم. 5- وقوع امر: در آيات [روم:12-14]. ظهور و وقوع گفته‏اند. طبرسى فرموده «تَظْهَرُ الْقِيامَةُ» ظاهراً اين از آن جهت است كه وقوع و ظهور لازم قيام است. 6- مشغول شدن به كارى مثل [مزّمل:20]. كه به معنى مشغول شدن به عبادت است ايضاً [نساء:127]. و شايد به معنى دوام باشد يعنى پيوسته درباره يتيم‏ها به عدالت رفتار كنيد. *** اِقامَة: را برپا كردن و نيز ادامه شى‏ء گفته‏اند در قاموس گفته: «اَقامَ الشَّىْ‏ءَ اِقامَةً: اَدامَهُ وَ اَقامَ فُلاناً: ضدّ اَجْلَسَهُ» در اين صورت معنى آيات [بقره:3]. [بقره:43]. [روم:30]. و نظائر آنها چيست؟ 1- طبرسى فرموده: اقامه نماز آن است كه آن را با حدود و فرائض آن انجام دهند «يُقيمُونَ الصَّلوةَ» يعنى نماز را به نحو كامل و احسن به جا مى‏آورند و از ابومسلم نقل مى‏كند كه اقامه به معنى ادامه است و «يُقيمُونَ الصَّلوةَ» يعنى نمازهاى واجبى را هميشه مى‏خوانند. زمخشرى با طبرسى هم عقيده است و ادامه را در مرتبه ثانى آورده بيضاوى نيز مانند آن دو گفته است. 2- راغب آن را ادامه مى‏داند و «يُقيمُونَ الصَّلوةَ» را «يُديمُونَ فِعلَها وَ يُحافِظُونَ عَلَيْها» گفته است سپس مثل طبرسى و زمخشرى گويد اقامه شى‏ء ايفاء كردن حق آن است. 3- المنار آن را نماز با توجه و از روى خلوص مى‏داند و هر نماز كه در آن توجه نباشد صورت نماز است. به نظر نگارنده همه اين معانى در اقامه منظور است زيرا اقامه نماز كه بدان مأموريم آن است كه نماز كامل و پيوسته به جاى آوريم لذا در آيات به همه آنها اشاره شده است مثل [معارج:23]. [مؤمنون:2]. [انعام:92]. ادامه، خشوع، محافظت، همان اقامه نماز است درباره بعضى آمده [نساء:142]. كه مخالف خشوع است و [ماعون:5-6]. كه مخالف ادامه است. * [يونس:105]. اقامه در اينگونه آيات ظاهراً به معنى دوام و ثبوت است يعنى: پيوسته توجه بدين كن و بدان ملازم باش. * قائِمَة نيز به معنى ثبوت و دوام آيد چنانكه در قاموس و اقرب گفته است على هذا قائمه در آيه [آل عمران:113]. به معنى ثانيه است. * مقيم در آيه «وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ» و نظير آن به معنى ثابت و پابرجا است. *** استقامت: راغب گويد استقامت طريق آن است كه راست و بر خط مستوى باشد و طريق حق را به آن تشبيه مى‏كنند مثل [فاتحه:6]. [انعام:153]. و استقامة انسان آن است كه ملازم طريق حق باشد. [توبه:7]. يعنى تا مشركان در پيمان خود نسبت به شما ثابت ماندند شما هم نسبت به آنها در پيمان خويش ثابت باشيد. [يونس:89]. دعاى شما به اجابت رسيد دركار خود و تبليغ دين ثابت و پا برجا باشيد. [فصّلت:30]. آنانكه گفتند: پروردگار ما خداست و سپس درآن قول ثابت ماندند ملائكه بر آنها نازل شوند. *** قيام همانطور كه مصدر است جمع قائم نيز آمده مثل [زمر:68]. [آل عمران:191]. قيام در هر دو آيه جمع قائم است چنانكه قعود جمع قاعد. * ايضاً قيام مثل قوام به معنى ما يَقُومُ بِهِ الشَّىْ‏ءُ است [نساء:5]. اموال مايه قيام و قوام زندگى است اموال، انسان و زندگى انسان را بر پا مى‏دارد طبرسى از ابوالحسن نقل مى‏كند كه در قيام سه لغت هست: قِيام و قوام و قِيَم (بر وزن عنب) و قيام چيزى است كه باعث قيام تو است. * [مائده:97]. كعبه سبب قيام و قوام مردم است كه در «كعبه» خواهد آمد. *** قَيِّم: به فتح قاف و كسر ياء طبرسى آن را مستقيم گفته. [يوسف:40]. دستور داده كه جز او را نپرستيد آن است دين صحيح و راه راست. بعضى آن را از قيام به معنى ما يَقُومُ بِهِ الشَّىْ‏ء گفته‏اند چنانكه در اقرب قيم امر را متولى امر گفته است يعنى آن است دينى كه قائم به مصالح و سبب اصلاح است، بعضى آن را ثابت معنى كرده‏اند نگارنده قول وسط را مى‏پسندم. قَیِّمَة مؤنّث قَیِّم است [بيّنة:3-5]. * [انعام:161]. قِيَم در قرآن‏ها بر وزن عنب است ولى قَيِّماً نيز خوانده‏اند طبرسى آن را مانند گذشته مستقيم، بضى مخفف قيام به معنى قوام يعنى دينى كه قائم بر مصالح مردم است. *** قَيُّوم از اسماء حسنى است و سه بار در قرآن مجيد ذكر شده است [بقره:255]. [آل عمران:2]. [طه:11]. اصل قيوم قيووم است واو اول به ياء قلب شده و ادغام گرديده است چنانكه اصل قيام قيوام بوده است. لفظ قيوم مبالغه و نماينده قيمومت تام خدا برخلق است پس قيوم يعنى قائم به تدبير خلق. گويند «قامَ بِالْاَمْرِ: تَوَلَّاهُ» يعنى به امر مباشرت كرد، در جوامع الجامع فرموده: «الدَّئِمُ الْقِيامِ بِتَدْبيرِ الْخَلْقِ وَ حِفْظِهِمْ» و در مجمع آمده: «اَلْقائِمُ بِتَدْبيرِ خَلْقِهِ مِنْ اِنْشائِهِمْ اِبْتِداءً وَ ايصالِ اَرْزاقِهِمْ اِلَيْهِمْ» صدوق در توحيد فرموده: آن از «قُمْتُ بِالشَّىْ‏ءِ» يعنى به اصلاح و به تدبير و حفظ شى‏ء برخاستم، مى‏باشد. چنانكه آيه [رعد:33]. از قيمومت و تدبير خدا نسبت به اعمال خبر مى‏دهد. خداوند اعمال مردم را تدبير مى‏كند آنها را به صحائف اعمال وارد كرده و مبدل به ثوابها و عقابهاى دنيا و آخرت نموده و به صورت ضلالت، هدايت، بهشت، جهنم، شادى و غصه در مى‏آورد. *** قوّام: مبالغه قائم است [نساء:135]. قوّام بالقسط كسى است كه دائماً قائم به عدالت باشد «شُهَداء» حال است از ضمير «قَوّامین» و ممکن است خبر بعد از خبر باشد برای «كُونُوا» چنانكه در مجمع گفته است. به نظرم خبر بعد از خبر بهتر است و آمدن «شُهَداء» مى‏فهماند كه «قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ» مقدمه آن است يعنى اى اهل ايمان پيوسته قيام به عدالت كنيد و براى خدا و حق، اداى شهادت دهيد هر چند به ضرر خودتان باشد... بعضى قوام را بهترين و كاملترين قيام كننده گفته‏اند. * [نساء:34]. مراد از قوام در آيه قيم و قائم به امر و سرپرست است لذا در اقرب الموارد امير را از معانى آن شمرده و در مجمع گفته: گويند رَجُلٌ قَيِّمٌ و قَيَّام و قَوَّام و آن براى مبالغه و تكثير است. آيه فوق سه مطلب را روشن مى‏كند: 1- مردان به طور كلى بر زنان قيم و سرپرست اند و از جمله شوهران براى زنان خويش. 1- مردان بطور كلّى بر زنان قيّم و سرپرست‏اند و از جمله شوهران براى زنان خويش . 2- علت اين امر يكى برترى وجود مرد است نسبت به زنان درباره اداره امور و سرپرستى. اين حقيقت مسلّم است كه مرد از حيث تفكّر و تدبّر و اداره امور و تحمّل كارهاى سخت به زن برترى دارد چنانكه زن از حيث عاطفه و ترحم برتر از مرد است، اين تفاوت ذاتى وظائف زن و مرد را نيز متفاوت كرده است لذا «اَلرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النَّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ». 3- ديگرى مسؤليت مرد است نسبت به مهريه و به تامين مخارج زن كه زن از اين جهت مسؤليتى ندارد «وَ بِما اَنْفَقُوا مِنْ اَمْوالِهِمْ». *** مقام به ضم ميم و فتح آن مصدر ميمى است به معنى اقامه و نيز اسم زمان و مكان است ايضاً مقام به فتح اول محل ايستادن است در آيه [آل عمران:97]. مقام موضع ايستادن است و آن سنگى است كه اثر قدمهاى ابراهيم «عليه السلام» در آن است و در آيه [بقره:125]. ظاهراً مراد نماز طواف در كنار مقام آن حضرت است و از جمله «وَاتَّخِذُوا...» به نظر مى‏آيد كه بايد آنجا را محل نماز انتخاب كرد و آن به نماز طواف منطبق مى‏شود. در شعر ابوطالب «عليه السلام» راجع به مقام ابراهيم «عليه السلام» چنين آمده: «وَ مَوْطنى ابراهيم فى الصخر رطبة على قدميه حافياً غير ناعل». عياشى در تفسير از ابى الصباح نقل كرده از حضرت صادق «عليه السلام» سؤال شد از مردى كه فراموش كرده نماز طواف حج يا عمره را در مقام ابراهيم بخواند فرمود: «اِنْ كانَ بِالْبَلَدِ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقامِ اِبْراهيمَ فَاِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ اتَّخِّذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهيمَ مُصَّلًى وَ اِنْ كانَ قَدْ ارْتَحَلَ وَ صارَ فَلا آمُرُهُ اَنْ يَرْجِعَ» از اينگونه اخبار زياد است. مراد از مقام در آيات [شعراء:58]. [دخان:51]. جايگاه و محل اقامت است. مُقام به ضم اول در آيه [احزاب:13]. به معنى اقامت است يعنى اى اهل يثرب با اين كثرت كفار وجهى براى اقامت شما در اينجا نيست برگرديد. و در آيه [فرقان:66]. به معنى اقامتگاه مى‏باشد و در [فاطر:35]. مُقامَة به معنى اقامت است. * [رحمن:46]. مقام به معنى منزلت است مَقام رب همان علم و احاطه و تدبير و حفظ و مجازات اوست نسبت به بنده‏اش چنانكه فرموده [رعد:33]. كه گذشت. * [صافات:164]. *** تقويم: تعديل گويند «قَوَّمَ الشَّىْ‏ءَ: عَدَّلَهُ» در آيه [تين:4]. ظاهراً مراد اعتدال غرائز و تناسب اندام ظاهرى و باطنى انسان است مثل [انفطار:6-7]. *** قَوام: به فتح اول به معنى اعتدال است گويند «قامَ الْاَمْرُ: اِعْتَدَلَ» [فرقان:67]. آنانكه چون انفاق كنند اسراف و تقتير نمى‏كنند و انفاقشان ميان آن دو معتدل است ظاهراً مصدر از براى فاعل است. قيامت كلمه قيامت مصدر است در مجمع گويد: «قامَ يَقُومُ قِياماً وَ قِيامَةً» مثل «عادَ يَعُودُ عِياداً وَ عِيادةً» پس قيامت به معنى برخاستن و يوم القيامة به معنى روز برخاستن از قبرها و روز زنده شدن است. راغب گويد: تاء آن براى دفعه است و دلالت بر وقوع دفعى آن دارد. اين لفظ بنابر شمارش المعجم المفهرس مجموعاً هفتاد بار در قرآن مجيد ذكر شده و همه توأم با كلمه «يوم» اند. اعتقاد به معاد و قيامت يكى از اركان اسلام و بنابر تحقيق بعضى از محققين در حدود هزار و هفتصد آيه از قرآن مجيد راجع به قيامت و ثواب و عقاب و بازگشت اعمال است، بدين طريق نزديك به يك سوم قرآن در بيان قيامت مى‏باشد، در اين موضوع رساله‏اى به نام معاد از نظر قرآن و علم نوشته‏ام كه رؤس مطالب آن را با اضافاتى در اينجا بعد از فصل تكامل خواهم آورد. قيامت و تكامل عجيب‏ دقت در آيات قرآن مجيد و بعضى روايات نشان مى‏دهد كه قيامت تكامل عجيبى است، و زندگى فعلى به تدريج به آن خواهد انجاميد و اكنون به سوى آن در حركتيم. قرآن مجيد مى‏فرمايد: [عنكبوت:64]. اين زندگى دنيا جز مشغوليت و بازى نيست خانه آخرت آن زندگى حقيقى است كه مرگى در پى ندارد ايكاش مردم اين را مى‏دانستند. [زلزله:3-5]. انسان گويد چه شده به اين زمين چرا اينطور مى‏لرزد؟ آن روز زمين اخبار خود را حكايت خواهد كرد، زمين مرده، سنگ و خاك به سخن درخواهد آمد، تصور كن تكامل به كجا خواهد رسيد، به تصريح روايات زمين از كارهاى نيك و بد كه در روى آن انجام گرفته خبر خواهد داد. همه چيز آخرت زنده و دانا است حتى جهنمش و آتشش [ق:30]. جهنم سخن خواهد گفت و طعمه بيشتر خواهد خواست، آتش سوزان مردم را از دور خواهد ديد و با ديدن آنها نعره خواهد زد و به جوشش درخواهد آمد: [فرقان:11-12]. ضمير «رَأَتْهُمْ» راجع به سعير است يعنى چون آتش آنها را از جاى دور مشاهده كند مى‏شنوند كه مى‏جوشد و صفير مى‏زند. آتش مردم را به طرف خودش مى‏خواند [معارج:15-17]. آتش آخرت پاك شعله است، پوستها را مى‏كند، آنكه را كه به حق پشت كرده و از آن اعراض نموده به سوى خويش مى‏خواند رجوع شود به لفظ «جَهَنَّم» و «سَعير» ببين تكامل به كجا سر خواهد زد كه حتى آتش بينا و گوياست. نه فقط زبان بلكه تمام اعضاء از پوست و دست و پا و غيره گويا خواهند بود همه زبانند و گوش اند در عده‏اى از آيات راجع به شهادت اعضاء بدن تصريح شده از جمله [فصّلت:20]. چون پيش آتش آيند، گوشها، چشمها و پوستهايشان به آنچه كرده‏اند گواهى مى‏دهند. بالاتر از اين رو كرده به پوستهايشان گويند «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا» چرا بر عليه ما گواهى داديد؟ آنها در جواب گويند [فصّلت:21]. خدائى كه همه چيز را گويا كرده ما را به نطق درآورد، اين خيلى عجيب است گفت و شنود با پوست يعنى چه!! عده اين آيات را تأويل مى‏كنند ولى تكامل همه جانبه جز اين معنى ندارد. ديد چشم به قدرى تفاوت خواهد كرد كه حتى فرشتگان را خواهد ديد حتى چشم كفار كه فرموده [فرقان:22]. و هم مؤمنان خواهند ديد [انبیاء:103]. به طور كلى پرده از چشم برداشته مى‏شود و چيزهائى مى‏بيند كه پيش از آن اصلا نديده بود [ق:22]. و گفته شود «لَقَدْ كُنْتَ فى غَفْلَةٍ مِنْ هذا» از اين چيزها در غفلت و بى خبرى بودى پرده ات را شكافتيم. [ابراهيم:48]. آن روز زمين به زمين ديگرى غير از اين عوض خواهد شد هكذا آسمانها. همه يا بسيارى از كارهاى اهل بهشت با اراده انجام خواهد پذيرفت چنانكه در آخر بحث قيامت در مرحله سوم در اين كتاب خواهد آمد. اصل كهولت از مواد عالم برداشته شده همه چيز يكنواخت و مخلد خواهد بود بشر همه‏تر و تازه خواهد بود بى آنكه يكنواختى او را خسته و سير كند [كهف:108]. رجوع به مرحله سوم قيامت در اين كتاب. حيات چنان عمومى و همه جانبه خواهد بود كه اگر پوست كافرى در اثر سوختن مرده و بى حس شود حيات هجوم كرده بار ديگر و بارهاى ديگر آن را به حس خواهد آورد [نساء:56]. خلاصه آنكه: قيامت صورت تكامل يافته اين جهان است تكاملى كه نمى‏توان آن را به تمامه تصور كرد ولى قرآن عظيم الشأن راه‏هاى آن را به طور كلى نشان داده است. *** مجموع مطالب معاد در قرآن مجيد سه مرحله است: 1- انقراض و درهم ريختگى نظم كنونى، خاموش شدن خورشيد، تحولات عظيم و همگانى زمين، شكافتن آسمان، از هم گسيختن ستارگان و غيره. 2 برقرارى نظم مجدد، شروع حيات و توسعه آن. 3- زندگى در بهشت و جهنم. مرحله اول‏ از مسائلى كه قرآن بارها از آن صحبت مى‏كند و علم نيز آن را مسلم مى‏دارد اين است كه: نظام كنونى جهان ابدى نيست، خورشيد و ماه و ستارگان و زمين هر يك مدت معينى دارند، و چون مدتشان سر آيد جواز مرگ خويش را دريافت كرده و درهم ريخته خواهند شد، و همه مانند انسان و درخت و غيره، سن و سال و مرگ و فنا دارند. اينك قسمتى از آيات اين مرحله: 1- [لقمان:29]. ايضاً [رعد:2]. 2- [روم:8]. 3- [احقاف:3]. ملاحظه مى‏شود كه اجل مسمى (مدت معين) درباره آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و غيره ذكر شده و همه اينها تا مدتى در اين وضع و نظم خواهند بود. اينك آياتى در از بنى رفتن نظام كنونى: 1- [تكوير:1-14]. يعنى: آنگاه كه خورشيد در هم پيچيده و خاموش شود. وقتيكه ستارگان تيره شوند. وقتيكه كوهها به راه افتند و روان گردند. وقتيكه حامله‏ها خالى شوند و چيزى درون چيزى نماند. وقتيكه وحوش جمع گردند. وقتيكه درياها بر افروخته (و تبخير) گردند. وقتيكه آسمان (از اطراف زمين) كنده شوند. وقتيكه جهنّم افروخته گردد. وقتيكه بهشت به مردم نزديك شود. آنوقت انسان آنچه را كه آماده كرده خواهد دانست. اين آيات از يك تحول عجيب و عظيم حكايت دارند كه يُدرك و لايُوصف است اين آيات در روزى گفته شده كه بشر راهى به آنها نداشت ولى فعلاً به فكر و فهم بشرى بسيار مأنوس است. 2- [انفطار:1-3]. [انشقاق:1-4]. يعنى: وقتيكه آسمان شكافته شود. وقتيكه ستارگان پراكنده گردند. وقتيكه درياها منفجر گردند. وقتيكه آسمان پاره شود. و از دستور پروردگارش اطاعت کند و حتمی است که اطاعت خواهد كرد. وقتيكه زمين انبساط يابد و آنچه در آن است بيرون ريزد و خالى گردد. اين آيات نيز از يك تحول همگانى كه فرو ريختگى نظم فعلى است خبر مى‏دهند. 3- : 1- [واقعة:4-6]. 2- [فجر:21]. 3- [ زلزال:1-2]. 4- [طور:9-10]. 5- [مزّمل:14]. 6- [قارعة:5]. 7- [حاقة:14]. ترجمه آیات فوق به ترتیب چنین است: 1- آنگاه كه زمين با لرزشى بلرزد و كوهها كوبيده شده به صورت غبارى پراكنده درآيند. 2- آنگاه كه زمين پى در پى كوبيده و ريز ريز گردد. 3- وقتيكه زمين زلزله خويش را شروع كند و بارهايش را بيرون ريزد. 4- روزى كه آسمان به شدت موج زند و كوهها به طرز خاصى به راه افتند. 5- روزى كه زمين و كوهها بلرزد و كوهها تپه‏هاى نرم شوند. 6- روزى كه كوهها مانند پشم رنگارنگ حلاجى شده گردند. 7- زمين و كوهها به يك بار كوبيده و ريز ريز شوند. اين آيات راجع به تحولات زمين و كوهها و هواى اطراف زمين است كه جزئى از تحولات همگانى است در رساله معاد از نظر قرآن و علم راجع به تقريب اين آيات بحث شده كه در اينجا مجال نيست و به آن رساله رجوع شود. *** پيداست كه با اين انقلاب انسانى در روى زمين نمى‏ماند و همه از بين مى‏روند، اين انقلاب و درهم ريختگى نفخ صور اول است چنانكه فرموده [زمر:68]. در آيه ديگر آمده [يس:48-50]. صيحه واحده كه ظاهراً از فرو ريختگى و انفجار منظومه شمسى خواهد بود همه را قالب بى جان خواهد كرد. مرحله دوم‏ مرحله دوم از قيامت كه معاد و برقرارى نظم مجدد و احياء اموات باشد همان است كه نفخ صور دوم تعبير شده [زمر:68]. [يس:51]. [نباء:18]. رجوع شود به «صور». مشى قرآن مجيد دراين مرحله طورى است كه هر عاقل منصف از تصديق آن ناگزير است به طور كلى دو راه از نظر قرآن در اين خصوص پيش كشيده شده است. اول- امكان قيامت و قياس آخر كار به اول آن، بدين تقريب: معمارى ماهر ساختمانى را بنا كرده سپس مى‏گويد: من اين عمارت را ساخته‏ام و اگر در اثر سيل يا زلزله‏اى منهدم گردد قدرت آن را دارم كه دوباره آن را بسازم. يا نويسنده‏اى كتابى نوشته و گويد: اگر اين كتاب از بين برود بار ديگر مى‏توانم آن را بنويسم. يا مهندسى كارخانه‏اى را پياده و نصب كرده و گويد: اگر فرو ريزد باز قادرم كه سوار كرده به كار اندازم. ادعاى معمار و نويسنده و مهندس قابل انكار نيست و نمى‏توان گفت: نه، زيرا بهترين دليل مدعى عمل انجام شده اوست. در مانحن فيه مى‏گوئيم: روزى از حيات و انسان و غيره در زمين خبرى نبود و اين زندگى بعداً به وجود آمده است هرگاه در آينده بسيار بسيار دور اگر اين زندگى از بين برود آيا امكان برقرارى مجدد آن هست يا نه؟ ناچار بايد گفت: آرى زيرا كه مى‏بينم فعلا موجود است.اينك نگاهى به آيات. 1- [مريم:66-67]. يعنى: انسان مى‏گويد: آنگاه كه مردم آيا به زودى زنده از قبر خارج مى‏شوم؟ مگر همين انسان به ياد ندارد كه ما او را از پيش آفريديم حال آنكه چيزى نبود؟ 2- [يس:78-79]. ما را مثلى زد و خلقت خويش را از ياد برد و گفت: استخوانهاى پوسيده خاك شده را كى زنده مى‏كند؟ بگو: همان كس زنده مى‏كند كه بار اول آنها آفريده او به هر گونه خلقت داناست. 3- [قيامة:36-40]. آيا انسان گمان دارد كه بيهوده رها مى‏شود، مگر آب كمى از منى نبود كه ريخته مى‏شد، سپس علقه شد و خدايش خلق كرد و بپرداخت و از او نر و ماده قرار داد آيا آن خدا قادر نيست مردگان را بيافريند؟ 4- [روم:27]. او كسى است كه آفرينش را آغاز و سپس آن را اعاده مى‏كند، اعاده آفرينش بر او از خلقت اول آسانتر است. 5- [انبیاء:104]. روزى آسمان را مى‏پيچيم همانطور كه طومار نوشته‏ها را مى‏پيچند، پس از آن آفريدن را همچون آفرينش اول دوباره شروع مى‏كنيم، اين وعده بر ما است و ما آن را عمل خواهيم كرد. 6- [اعراف:29]. و او را بخوانيد، عبادت را خالص او كنيد همانطور كه شما را آفريده باز مى‏گرديد (و زنده مى‏شويد). 7- [طه:55]. شما را از زمين آفريديم، به زمين باز مى‏گردانيم و از زمين بار ديگر بيرون مى‏آوريم. 8- [اسراء:51]. خواهند گفت كى مارا بر مى‏گرداند و زنده مى‏كند؟ بگو همان كس كه دفعه اول آفريد. اين آيات نمونه است از مطلب اول كه قياس آخر به اول است و در مثال معمار و مهندس گفتيم كه اين امكان به احدى قابل انكار نيست چون اگر آفريدن دوم غير قابل امكان بود حيات از اول پيدا نمى‏شد. *** دوم: نحوه احياء اموات و تشبيه آن به عالم نبات و احاله به استعدادهاى مخصوص جهان ماده، است توضيح اينكه: نباتات هر سال مى‏ميرند و زنده مى‏شوند و حشر و نشرشان همه ساله تكرار مى‏شود اينك آياتى در اين زمينه نقل و توضيح مى‏دهيم: 1- [ق:9-11]. 2- [روم:19]. ترجمه اين آيات: از آسمان آب بابركت نازل كرديم و با آن باغها و دانه هائى كه درو مى‏شوند برويانديم...و با آن آب، ديار مرده‏اى را زنده كرديم بيرون شدن مردگان از قبر نيز چنين است. زنده را از مرده بيرون مى‏كند و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد و زمين را پس از مردنش زنده مى‏كند شما نيز از قبرها چنين خارج مى‏شويد ودر آيه ديگر پس از ذكر باد و باران و زنده شدن زمين و روئيدن ميوه‏ها فرموده: [اعراف:57]. و در آيه ديگر پس از ذكر همين مضمون آمده [زخرف:11]. مشروح سخن آنكه: هنگام پائيز زمين طراوت خود را از دست مى‏دهد و چون زمستان رسيد تمام جنب و جوش آن از بين رفته به صورت مرده‏اى در مى‏آيد، ولى تخمها و ريشه هاى بى شمارى كه آثار و ودايع تابستان اند درون زمين موجوداند اين تخمها و ريشه‏ها به حالت خفته و آرام و بى حركت در زمين محفوظ اند و سلولهاى خوابيده در ميان تخمها و ريشه‏ها منتظر فرصت اند، با دميده شدن نفخ صور بهارى يعنى با رسيدن رطوبت و حرارت زمين جنب و جوش خود را از سر مى‏گيرد، سلولهاى خفته از درون خويش بيدار شده و به طور اجبار به صورت علفها و گلها از شكم زمين خارج مى‏شوند و مصداق «يُخرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ» آشكار مى‏گردد. همچنين درباره انسانها كه مى‏ميرند و در زير خاك، خاك مى‏شوند حيات به صورت خفته درون ذرات خاك شده بدن به حالت انتظار مى‏ماند و با رسيدن بهار قيامت و آماده شدن محيط و شرائط مساعد، ذرات ابدان به حركت آمده و مانند كرمهاى خاكى شروع به رشد مى‏كنند و آنگاه بزرگ شده سر از خاك در مى‏آورند «كَذالِكَ نُخرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». *** ناگفته نماند: حيات يك چيز مرموزى است مى‏تواند درون ذرات بسيار ريز حتى درون اتمها و ژنهاى خشكيده پنهان شود و از دستبرد حوادث محفوظ بماند و ميليونها سال به حال خفته انتظار محيط و شرايط مساعد را بكشد و به محض محيا شدن شرائط از درون اتمها و سلولهاى خشكيده و خاك شده سر بر آورد و شروع به رشد نمايد، هيچ دانشمندى نمى‏تواند اين مطلب را رد كند، اكنون دانشمندان حيات را در ويروسهائى پيدا مى‏كنند كه حتى زير ميكروسكوب الكترونيك ديده نمى‏شوند، با آنكه در كتاب دانستنيهاى جهان علم ص 33 مى‏گويد: ذره بين‏هاى الكترونيك اشياء را هفت ميليارد برابر بزرگتر نشان مى‏دهد گاموف آمريكائى در ص 163 كتاب ماده، زمين و آسمان شكل ذراتى را كه پانصدهزار مرتبه بزرگ شده‏اند چاپ در كرده است. يعنى ويروسها پس از پانصدهزار مرتبه بزرگ شدن هنوز ديده نمى‏شوند ولى زنده‏اند و حركت، جذب، دفع و توليد مثل دارند، حيات در چنين سوراخ‏هاى نامرئى و ذرات ناپيدا خود را حفظ كرده است، چه بعدى دارد كه در ميان سلولهاى خشكيده و خاك شده بدن خود را حفظ كرده و منتظر فرصت بوده است. مى‏گويند: اگر دانه گندم را بريان كنيم سلولش مى‏ميرد ديگر وقت كاشتن نمى‏رويد و اگر مثلا خاك بدن را خشت بزنند و آجر بپزند ديگر قابليت زنده شدن را نخواهد داشت؟ گوئيم: ميكروبهائى هستند كه حتى در حرارت دويست درجه از بين نمى‏روند از كجا معلوم كه با آجر شدن از بين رفته‏اند؟ دقّت‏ در مجله جوانان سال ششم از شماره‏هاى بهمن ماه صفحه 6 زير عنوان «ما اسرار زنده كردن موجودات چندين ميليون ساله را فاش مى‏كنيم» از يك دكتر انگليسى به نام «مورلى مارتين» نقل مى‏كند: او يك تكه از سنگهاى «آزوئيك» را كه عمر آنها بين 100 تا 400 ميليون سال قبل است در كوره الكتريكى بين 2 تا 3 هزار درجه حرارت داده سپس آن را كه مانند كف فلزى شده بود بيرون آورد و باز در محلى 220 درجه حرارت داد آنگاه آن را در آبهاى مخصوصى قرار داد و تحت تاثير اشعه ايكس يا ماوراءبنفش گردانيد، مشاهده كرد دانه‏هاى آن از هم جدا شده و ذرات كوچكى به وجود آوردند، بعد از ادامه عمل متوجه شد كه آنها به صورت خرچنگ‏ها و ماهيهاى كوچك در آمدند. و حتى ديد بعضى‏ها به تدريج صورت فيل، كردگدن، ميمون و غيره به خود مى‏گيرند دانشمند از اين كشف به طورى بهت زده شد كه خان خويش را باخت ولى ثابت كرد كه سلوسلها و ياخته‏هاى حيوانات چندين ميليون ساله كه به طور خشكيده وجود سنگ را تشكيل داده‏اند زنده بوده و انتظار فرصت مناسب را دارند، عجيب اينكه پس از ديدن 1200 درجه حرارت هنوز آنها نمرده بودند. از اينجاست كه بايد گفت: همانطور كه زمين در زمستان براى بهار آبستن است براى زائيدن بشرهاى بيشمار نيز آبستن مى‏باشد و با يك تكان خدائى آن ذرات بيدار شده و شروع به رشد خواهند كرد. [نازعات:13-14]. طالبان تفصيل را به مطالعه كتاب معاد از نظر قرآن و علم نوشته نگارنده، توصيه مى‏كنم. مرحله سوم‏ مرحله سوم از قيامت زندگى در بهشت و جهنم است كه آخرين مرحله سير بشر است [شورى:7]. راجع به اين مطلب بايد به آيات قرآن رجوع شود و خلاصه آنكه: اهل بهشت در يك نوع سعادتى خواهند بودكه مافوق آن شايد غير ممكن باشد و اهل عذاب در عذاب دردناكى به سر خواهند بود. نعوذ باللَّه منه. 1- در زندگى بهشتى ظاهراً عموم كارها و يا مقدارى از آنها به وسيله اراده انجام خواهد گرفت نه به وسيله ابزار همانطور كه كارهاى خدا به وسيله اراده است [يس:82]. همچنانكه خدا به سليمان «عليه السلام» اراده قوى داده بود كه مى‏توانست مسير باد را عوض كند و در «ريح» توضيح داده شد، همچنانكه آصف وزير سليمان توانست با اراده خويش تخت ملكه سباء را از فاصله دور پيش سليمان آورد، همچنانكه امروز بعضى از علماى هيپنوتيسم اراده خويش را به كسى تحميل كرده و او را می‏خوابانند و در همان حال بدون احساس درد به او عمل جراحى مى‏كنند. همينطور در بهشت هم كار با اراده خواهد بود رجوع شود به آيه [انسان:6]. و آيه [نحل:31]. و روايات شجره طوبى در روضة الواعظين مجلس 95 و بحارالانوار ج‏8 ط جديد، و در رساله معاد از نظر قرآن و علم ص 127 - 132 توضيح داده شده است. 2- در زندگى آخرت مردم يكديگر را مثل دنيا خواهند شناخت و حالات دنيا را به نظر خواهند آورد و دوستان و دشمنان خويش را ياد خواهند كرد رجوع شود به آيات [يونس:45]. [صافات:50-57]. ايضاً [طور:25-28]. كه درباره گفتگوى اهل بهشت و يادآورى زندگى دنيا است. ايضاً [حديد:12-13]. كه در خصوص گفتگوى منافقان با مؤمنان است ايضاً در سوره اعراف گفتگوى اهل بهشت با اهل جهنم و در سوره مطففين خنديدن اهل بهشت از ديدن كفار نقل شده است. 3- قرآن مجيد زندگى آخرت را مخلد و جاودانى اعلام مى‏كند در دنياى فعلى اصل كهولت (آنتروپى) بر تمام مواد و نيروها حكم فرماست هر موجودى كه به حالت خود رها شود و امدادى بدان نرسد به طور تدريج به سوى هموارى و پيرى و سكون مى‏رود و اگر اين حالت در ماده نبود اصل بقا و ثبات در عالم حكومت مى‏كرد و ما در اين زندگى مخلد مى‏شديم و از فنا اثرى نبود فرق دنيا با آخرت آن است كه در آخرت اصل كهولت از موارد برداشته خواهد شد، ذره بى انتها نوشته آقاى مهندس بازرگان ص 85 را مطالعه كنيد. آيات [ق:34]. «خالدين فيها» و ده‏ها آيات ديگر ناظر به اين مطلب اند و در نتيجه خستگى از يكنواخت بودن لذتها و تبديل سعادت به عادت در زندگى اخروى معنائى نخواهد داشت درباره اهل بهشت آمده: [كهف:108]. يعنى اهل بهشت در آن پيوسته‏اند و طالب تحول نيستند. اين قهراً براى آن است كه نعمتهاى بهشتى براى آنها پيوسته تازه و لذت آور است و سير و خسته نمى‏شوند.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...