غافر ٧٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته، و گروهی را برای تو بازگو نکرده‌ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه‌ای جز بفرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آنها) صادر شود، بحق داوری خواهد شد؛ و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد!

|و مسلما پيش از تو رسولانى را روانه كرديم كه سرگذشت برخى از آنها را بر تو حكايت كرده‌ايم و سرگذشت برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‌ايم. و هيچ رسولى را نرسد كه جز به اذن خدا معجزه‌اى بياورد. پس چون فرمان خدا [براى مجازات آنها] برسد به حق داورى مى‌شو

و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‌ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‌ايم، و هيچ فرستاده‌اى را نرسد كه بى‌اجازه خدا نشانه‌اى بياورد. پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‌شود، و آنجاست كه باطل‌كاران زيان مى‌كنند.

و همانا ما رسولان بسیاری پیش از تو فرستادیم که احوال بعضی را بر تو حکایت کردیم و برخی را نکردیم و هیچ رسولی جز به امر خدا نشاید معجز و آیتی (برای امت) بیاورد، و چون فرمان خدا (بر غلبه حقّ و محو باطل) فرا رسد آن روز (بر همه) به حق حکم کنند و آنجا کافران مبطل زیانکار شوند.

قطعاً پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو حکایت کرده ایم، و سرگذشت برخی را بیان نکرده ایم. هیچ پیامبری را نسزد که جز به اذن خدا معجزه ای بیاورد؛ بنابراین هنگامی که فرمان خدا [به عذاب دشمنان لجوج] برسد، بر پایه حقّ و درستی داوری خواهد شد و آنجاست که اهل باطل زیان خواهند کرد.

پيش از تو پيامبرانى فرستاده‌ايم. داستان بعضى را برايت گفته‌ايم و داستانى بعضى را نگفته‌ايم. و هيچ پيامبرى را نرسد كه آيه‌اى بياورد مگر به فرمان خدا. و چون فرمان خدا در رسد به حق داورى گردد و آنان كه بر باطل بوده‌اند -آنجا- زيان خواهند ديد.

و به راستی پیش از تو پیامبرانی فرستادیم که از بعضی از آنان با تو سخن گفته‌ایم، و از بعضی از آنان با تو سخن نگفته‌ایم، و هیچ پیامبری را نرسد که جز به اذن الهی معجزه‌ای بیاورد، پس چون امر الهی فرارسد، به حق انجام گیرد و باطل‌اندیشان در اینجا زیانکار شوند

و هر آينه پيش از تو پيامبرانى فرستاديم، بهرى از ايشان آنانند كه داستانشان را بر تو گفتيم و داستان برخى را بر تو نگفتيم و هيچ پيامبرى را نرسد كه جز به خواست و فرمان خدا آيه‌اى بياورد پس آنگاه كه فرمان خدا بيايد بحق حكم كرده شود، و در آنجا ناراستان و ياوه‌گويان- كافران- زيانكار گردند.

پیش از تو پیغمبرانی را (برای رهنمود مردمان) فرستاده‌ایم. سرگذشت بعضیها را برای تو بازگو کرده و سرگذشت برخیها را برای تو بازگو نکرده‌ایم. هیچ پیغمبری حق نداشته است معجزه‌ای را (که قوم او پیشنهاد کرده‌اند) نشان دهد مگر به فرمان خدا. زمانی هم فرمان خدا (مبنی بر ارائه‌ی آن معجزه صادر شده است و پیشنهاد کنندگان ایمان نیاورده‌اند) دادگرانه داوری شده است. (بدین معنی که خدا پیغمبران و مؤمنان را نجات داده است) و آن وقت باطلگرایان (هلاک و) زیانمند گشته‌اند.

و همانا به‌راستی پیش از تو فرستادگانی را فرستادیم (و ماجرای) برخی از آنان را بر تو حکایت کردیم و برخی از ایشان را بر تو حکایت نکردیم‌. و هیچ فرستاده‌ای را (چنان) نبوده است که نشانه‌ای آورد جز به اذن خدا. پس هنگامی که فرمان خدا در رسد بحق داوری شود و آنجاست که باطل‌کنندگان (حق) زیان می‌کنند.

و هر آینه فرستادیم فرستادگانی پیش از تو از ایشان است آنان که داستان سرودیم بر تو و از ایشان است آنان که نخواندیم به داستان بر تو و نرسد پیمبری را که بیارد آیتی جز به دستور خدا تا هنگامی که درآید امر خدا داوری شود به حقّ و زیانکار شوند در آنجا تباه‌کاران‌


غافر ٧٧ آیه ٧٨ غافر ٧٩
سوره : سوره غافر
نزول : ١٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٣٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَصَصْنَا»: بازگو کرده‌ایم. «مَا کَانَ لِرَسُولٍ»: هیچ پیغمبری حق نداشته است. هیچ پیغمبری را نسزیده است. «آیَةٍ»: مراد معجزه پیشنهادی دیگران است. «قُضِیَ بِالْحَقِّ»: دادگرانه داوری شده است. یعنی خدا پیغمبران و ایمانداران را از مهلکه نجات داده است و کفّار و معاندان را نابود نموده است (نگا: هود / و و . «هُنَالِکَ»: آنجا. آن وقت. این واژه به عنوان ظرف مکان و ظرف زمان به کار می‌رود (نگا: آل‌عمران / ، اعراف / یونس / ، فرقان / ، احزاب / ). «فَإِذَا جَآءَ أَمْرُ اللهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ»: معنی دیگر این بخش از آیه چنین است: هنگامی که فرمان خدا صادر شد و قیامت بپا شد، دادگرانه داوری می‌گردد، و آنجا باطلگرایان زیانمند می‌گردند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ «78»

و همانا ما پيش از تو پيامبرانى فرستاديم. داستان بعضى از آنان را براى تو بازگو كرديم و (داستان) بعضى ديگر را براى تو نقل نكرديم و هيچ پيامبرى نمى‌تواند معجزه‌اى جز به فرمان خدا بياورد، پس چون فرمان خدا آمد (و قيامت برپا شد)، به حقّ داورى خواهد شد و باطل گرايان در آن جا زيانكارند.

نکته ها

بر اساس روايات، تعداد انبيا يكصد و بيست و چهار هزار نفر است، ولى در قرآن تنها نام بيست و شش نفر از انبيا آمده است:

آدم، نوح، ادريس، صالح، هود، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يوسف، لوط، يعقوب، موسى، هارون، شعيب، زكريا، يحيى‌، عيسى‌، داود، سليمان، الياس، اليسع، ذاالكفل، ايوب، يونس،

جلد 8 - صفحه 298

عُزير و محمّد عليهم السلام. «1»

يكى از راه‌هاى تربيت و ارشاد، بيان تاريخ گذشتگان و الگوهاى مثبت است و قرآن بارها اين روش را به كار برده است.

پیام ها

1- پيامبر اسلام خاتم انبياست. ( «مِنْ قَبْلِكَ» بارها در قرآن آمده است در حالى كه يك بار «من بعدك» نيامده است).

2- آشنايى با تاريخ انبيا مايه‌ى تسلّى پيامبر اكرم و عامل صبر است. فَاصْبِرْ ... مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ‌

3- قصه‌هايى بايد مورد تلاوت و تدبر قرار گيرد كه حقّ باشد و هدف از آن نيز ترويج حقّ باشد. «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ»

4- قصه‌گويى را سبك نشمريم. قرآن چندين قصه تعريف كرده است. «قَصَصْنا»

5- كسى مى‌تواند تاريخ انبيا را نقل كند كه خود آنان را فرستاده باشد. «قَصَصْنا- لَمْ نَقْصُصْ»

6- قرآن كتاب تاريخ نيست وگرنه قصه‌ى همه‌ى انبيا را بازگو مى‌كرد. «مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»

7- در بيان تاريخ، عبرت‌ها مهم است نه آمارها. «مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»

8- از ذكر نشدن نام خود ناراحت نشويم، نام بسيارى از انبيا نيز برده نشده است.

«مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ»

9- معجزات انبيا طبق اذن الهى است نه توقع و هوس مردم. «إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»

10- كسانى كه در برابر تاريخ و معجزات انبيا بى تفاوتند، خسارت مى‌بينند.

قَصَصْنا ... يَأْتِيَ بِآيَةٍ ... خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ‌

11- قضاوت نهايى ميان انبيا و مخالفان، مربوط به جهان آخرت است. «فَإِذا جاءَ


«1». تفسير نمونه.

جلد 8 - صفحه 299

أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ»

12- قيامت روز داورى خداوند و شرمندگى باطل گرايان است. «قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ»

13- خسارت واقعى، خسارت قيامت است. «خَسِرَ هُنالِكَ»

14- بدتر از اهل باطل، كسانى هستند كه علاوه بر رفتن در راه باطل، هدفشان ابطال و خنثى كردن تلاش انبيا است. «الْمُبْطِلُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (78)

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا: و هر آينه بتحقيق فرستاديم پيغمبران را، مِنْ قَبْلِكَ‌: پيش از زمان تو، مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ‌: بعضى از كسانيند كه بيان نموديم قصه ايشان را براى تو، و آنها بيست و نه پيغمبرند. وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ‌: و بعضى از ايشان كه نه نام ايشان و نه قصه ايشان را بر تو خوانده‌ايم كه عدد آنها بنابر مشهور يكصد و بيست و چهار هزار بوده‌اند و اقرار به آنها لازم به اسم و رسم ايشان نيست، بلكه بايد اعتراف و ايمان آورد به ايشان: اول آنها حضرت آدم عليه السّلام و آخر آنها پيغمبر ما حضرت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه خاتم انبياء و بعد از او پيغمبرى از جانب خدا نيامده و نخواهد آمد تا روز قيامت كه حشر خلايق باشد و ادعاى پيغمبرى بعد از آن حضرت كفر است.

وَ ما كانَ لِرَسُولٍ‌: و نبود هيچ پيغمبرى را، أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ: اينكه بياورد معجزه‌اى كه نشانه نبوت او باشد، إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‌: مگر به فرمان خدا، يعنى معاندان شما از پيغمبر من معجزه مقترحه «دلخواهى» خواهند و حال آنكه هيچ پيغمبرى مستقل در اظهار معجزه بدون اذن نيست، و عدم اذن در معجزات مقترحه به جهت آنست كه حكمت و مصلحت مقتضى وقوع آن نباشد. فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ‌: پس چون بيايد فرمان خدا به عذاب اهل اقتراح بعد از وضوح دلالت آيات بر صدق نبوت سيد البرايات، قُضِيَ بِالْحَقِ‌: حكم كرده شود به حق ميان اهل كفر و ايمان و ساير ابرار و فجار، كه يعنى مشرك مبطل معذب، و مؤمن محق نجات‌

جلد 11 - صفحه 338

يابد. وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ‌: و زيانكار گردد آنجا اهل بطلان، يعنى معاندان كه از ديدن معجزه كه دلالت بر نبوت مى‌كند اقتراح معجزه ديگر كنند و معهذا در صدد ابطالند، در روز قيامت از بهشت محروم و در جهنم به انواع عقوبت معذب شوند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ (76) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا يُرْجَعُونَ (77) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (78) اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُونَ (79) وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ (80)

ترجمه‌

داخل شويد از درهاى جهنم جاودانيان در آن پس بد است جايگاه تكبر كنندگان‌

پس صبر كن همانا وعده خدا حق است پس يا مينمايانيم تو را برخى از آنچه وعده ميدهيم بآنها يا ميميرانيم تو را پس بسوى ما بازگردانده ميشوند

و بتحقيق فرستاديم پيغمبرانى پيش از تو بعضى از آنها كسانى هستند كه خوانديم قصه ايشانرا بر تو و بعضى از آنها كسانى هستند كه نخوانديم قصه ايشان را بر تو


جلد 4 صفحه 541

و روا نبود براى پيغمبرى كه بياورد معجزى مگر بدستور خدا پس چون بيايد فرمان خدا حكم شود بحق و زيان نمايند آنجا اهل باطل‌

خدا است آنكه قرار داد براى شما چهارپايان را تا سوار شويد بعض آنها را و بعضى از آنها را بخوريد

و براى شما در آنها منفعتها است و تا برسيد بوسيله سوار شدن بر آنها بحاجتى كه در دلهاى شما است و بر آنها و بر كشتى حمل كرده ميشويد.

تفسير

خداوند متعال در روز قيامت بكفار سابق الذكر خطاب ميفرمايد كه داخل شويد در جهنم از درهاى هفتگانه آن كه هر يك مخصوص بدسته‌اى است و قبلا بيان شده و بدانيد كه بايد هميشه آنجا باشيد و بد جايگاهى است آن براى اهل تكبر از عبادت خدا و سركشى از فرمان پيغمبر او يعنى بسيار سخت و ناگوار است توقف در آنجا و به پيغمبر خاتم در مقابل آزار و انكار آنها دستور فرموده كه صبر و بردبارى فرمايد و بداند كه وعده عذاب خداوند آنها را حق و محقّق است و تخلّف پذير نيست نهايت آنكه يا در دنيا ارائه ميدهد به پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم خوارى و ذلّت و قتل و اسارت آنها را يا در آخرت با حضور آن حضرت آنها را بجزاى كامل اعمالشان خواهد رسانيد چون بازگشت تمام خلق بحكم او است و اينكه فرموده بعض آنچه وعده داديم براى آنست كه عذاب كامل آنها در قيامت است كه بر هر تقدير بايد بكفار برسد چه در دنيا معذّب شده باشند چه نشده باشند و خداوند براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم از انكار و اصرار كفار بر كفر و آزار اشاره فرموده است بقصص انبياء عظام و صدمات ايشان از اقوامشان كه پاره‌اى از آنها در قرآن ذكر شده و بيشتر ذكر نشده چون در خصال از ائمه اطهار نقل نموده كه عدد ايشان يكصد و بيست و چهار هزار بوده و در مجمع هشت هزار نيز نقل نموده كه چهار هزار از بنى اسرائيل و چهار هزار از غير آنها بوده‌اند و معتمد قول اول است و بنا نبوده كه پيغمبرى بدلخواه خود يا قومش هر معجزه‌اى كه بخواهد يا بخواهند بياورد چون معجزه خلاف جريان امور است بر وفق عادت و بايد ضرورتى باشد كه ايجاب كند آنرا و مصلحتى كه اهمّ از مصلحت جريان امور عادى باشد و خداوند مقدّر فرموده است بمقتضاى حكمت و مصلحت براى هر پيغمبرى معجزى را كه ثابت شود بر اهل انصاف نبوت او به آن نه آنكه واگذار نموده‌


جلد 4 صفحه 542

باشد جريان امور را باختيار كسانى تا بدلخواه خودشان هر روز چيز نو ظهور و خلاف عادتى مشاهده نمايند يا از آن بهره‌مند گردند و چون بيايد فرمان خداوند بعذاب كفار خواه در دنيا باشد خواه در آخرت حكم الهى بحق و صدق و عدل صادر گردد كه نجات اهل حق و عذاب اهل باطل است و زيانى بالاتر از معذّب شدن بعذاب الهى و محروم شدن از نعم نامتناهى نيست و خداوند انعام را كه شتر و گاو و گوسفند باشد خلق فرموده براى استفاده بندگان از خود آنها بسوارى و خوردن گوشتشان نهايت آنكه استفاده از گوسفند منحصر بخوردن و استفاده از شتر اعمّ از خوردن و سوارى است و استفاده از گاو غالبا خوردن و احيانا سوارى است و نيز از منافع حاصله از آنها مانند شير و پشم و كرك و امثال آنها و براى رسيدن بندگان باغراض و آمال خودشان بوسيله سوارى يا بار نمودن بر آنها در سفرهاى تجارتى يا سياحتى و فرموده بر بعضى انعام كه شتر باشد و بر كشتى خود و زنانتان و اطفال و اموالتان حمل كرده ميشويد در صحرا و دريا و بعضى انعام در اين آيه را مخصوص بشتر دانسته‌اند چون عرب آن را كشتى بيابان خوانده و اينجا با فلك ازدواج شده است و شتر است كه واجد هر دو ثمر سوارى و خوردن است و فرد اكمل انعام و اين تذكّرات موجب تشكّر از نعم بى‌پايان خداوند منّان خواهد شد.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَقَد أَرسَلنا رُسُلاً مِن‌ قَبلِك‌َ مِنهُم‌ مَن‌ قَصَصنا عَلَيك‌َ وَ مِنهُم‌ مَن‌ لَم‌ نَقصُص‌ عَلَيك‌َ وَ ما كان‌َ لِرَسُول‌ٍ أَن‌ يَأتِي‌َ بِآيَةٍ إِلاّ بِإِذن‌ِ اللّه‌ِ فَإِذا جاءَ أَمرُ اللّه‌ِ قُضِي‌َ بِالحَق‌ِّ وَ خَسِرَ هُنالِك‌َ المُبطِلُون‌َ (78)

وَ لَقَد أَرسَلنا رُسُلًا مِن‌ قَبلِك‌َ ‌که‌ گفتند صد و بيست‌ و چهار هزار انبياء بودند لكن‌ بسياري‌ ‌از‌ ‌آنها‌ مقام‌ رسالت‌ نداشتند و آنهايي‌ ‌که‌ مقام‌ رسالت‌ و تبليغ‌ داشتند ‌بر‌ قومي‌ ‌که‌ بزبان‌ ‌ما پيغمبر مي‌گوييم‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ بسيار بودند.

مِنهُم‌ مَن‌ قَصَصنا عَلَيك‌َ مثل‌ آدم‌، ادريس‌، نوح‌، ابراهيم‌، اسمعيل‌ اسحق‌، يعقوب‌، يوسف‌، ذا الكفل‌، داود و سليمان‌، يونس‌، و الياس‌ و شعيب‌، موسي‌، هارون‌، عيسي‌، محمّد (ص‌) ‌که‌ شرح‌ حال‌ ‌آنها‌ و قوم‌ ‌آنها‌ ‌در‌ قرآن‌ بيان‌ ‌شده‌.

وَ مِنهُم‌ مَن‌ لَم‌ نَقصُص‌ عَلَيك‌َ ‌ يا ‌ ‌براي‌ اينكه‌ ‌آن‌ مقدار ‌که‌ بيان‌ فرموده‌ كافي‌ بوده‌ ‌ يا ‌ ‌براي‌ اينكه‌ حكمت‌ و مصلحت‌ ‌در‌ بيان‌ ‌آنها‌ نبوده‌ ‌ يا ‌ جهات‌ ديگري‌ داشته‌ ‌که‌ ‌از‌ فهم‌ ‌ما بيرون‌ ‌است‌.

وَ ما كان‌َ لِرَسُول‌ٍ أَن‌ يَأتِي‌َ بِآيَةٍ ‌آيه‌ معجزه‌ ‌است‌ ‌که‌ دليل‌ ‌بر‌ رسالت‌ ‌او‌ ‌باشد‌ و حجّة كافيه‌ ‌بر‌ قوم‌.

إِلّا بِإِذن‌ِ اللّه‌ِ مكرّر گفته‌ايم‌ ‌که‌ معجزه‌ فعل‌ الهي‌ ‌است‌ و ‌از‌ قدرت‌ بشر خارج‌ ‌است‌ و لذا معجزه‌ نام‌ ‌شده‌ عجز آورنده‌ ‌است‌ ‌که‌ بشر عاجز ‌از‌ ‌آن‌ ‌است‌ حتّي‌ ‌خود‌ انبياء و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ نشانيست‌ ‌بين‌ ‌خدا‌ و خلق‌ مثل‌ مهر و امضاء ‌که‌ دليل‌ ‌بر‌ صدق‌ رسالت‌ ‌او‌ ‌است‌ فقط آنچه‌ ‌در‌ قدرت‌ بشر ‌است‌ القاء عصا ‌است‌ لكن‌ حيّه‌ و جان‌ شدن‌ عصا فعل‌ الهي‌ ‌است‌ و امثال‌ اينها غرض‌ ‌در‌ تحت‌ اختيار ‌رسول‌

جلد 15 - صفحه 403

نيست‌.

فَإِذا جاءَ أَمرُ اللّه‌ِ روز قيامت‌ ‌که‌ تمام‌ زنده‌ ميشوند ‌که‌ نفخ‌ صور ‌به‌ امر الهي‌ ميشود تمام‌ ‌از‌ قبور قيام‌ ميكنند ‌که‌ ميفرمايد ثُم‌َّ نُفِخ‌َ فِيه‌ِ أُخري‌ فَإِذا هُم‌ قِيام‌ٌ يَنظُرُون‌َ‌-‌ زمر آيه 68‌-‌ وَ نُفِخ‌َ فِي‌ الصُّورِ فَإِذا هُم‌ مِن‌َ الأَجداث‌ِ إِلي‌ رَبِّهِم‌ يَنسِلُون‌َ‌-‌ يس‌ آيه 51‌-‌ و نيز ميفرمايد وَ نُفِخ‌َ فِي‌ الصُّورِ فَجَمَعناهُم‌ جَمعاً كهف‌ آيه 99‌-‌ قُضِي‌َ بِالحَق‌ِّ ‌بين‌ المؤمن‌ و الكافر و المظلوم‌ و الظّالم‌ و المطيع‌ و العاصي‌ و الحق‌ و الباطل‌.

وَ خَسِرَ هُنالِك‌َ المُبطِلُون‌َ خسران‌ زيان‌ ‌است‌ ‌که‌ اعمال‌ ‌آنها‌ هباء منثورا ميشود و بده‌كار ‌هم‌ هستند ‌در‌ جهنّم‌ معذّب‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 78)- باز برای مزید تسلی خاطر و دلداری پیامبر اشاره به وضع مشابه پیامبران پیشین می‌کند، که آنها نیز گرفتار چنین مشکلاتی بودند ولی همچنان به راه خود ادامه دادند، و پیروزی را در آغوش گرفتند، می‌فرماید: «ما پیش از تو رسولانی فرستادیم، سرگذشت گروهی از آنان را (در قرآن) برای تو بازگو کرده‌ایم، هر چند سرگذشت گروهی دیگر را برای تو بیان ننمودیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ).

ج4، ص290

هر کدام با صحنه‌هایی از این قبیل و مشکلاتی طاقت فرسا دست به گریبان بودند، و در مقابل آنها اقوام لجوج و متکبر و مغرور فراوان قرار داشتند، ولی سر انجام آیین حق پیروز گشت و ظالمان و مجرمان مغلوب شدند.

اخبار متعدّدی در منابع مختلف اسلامی وارد شده که پیامبران الهی 124 هزار نفر بودند.

و از آنجا که مشرکان و کافران بهانه‌جو و لجوج هر روز در برابر انبیای الهی تقاضای معجزه دلخواه خود را داشتند، و مشرکان زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نیز همین شیوه را تکرار می‌کردند، قرآن در دنباله این سخن اضافه می‌کند: «هیچ پیامبری حق نداشت و نمی‌توانست معجزه‌ای جز به فرمان خدا بیاورد»! (وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).

اصولا همه معجزات در اختیار خداست، و بازیچه دست کفار نمی‌تواند باشد.

سپس با لحنی جدّی و تهدیدآمیز به کسانی که می‌گفتند اگر راست می‌گویی چرا عذاب الهی به سراغ ما نمی‌آید هشدار می‌دهد که: «هنگامی که فرمان الهی (برای مجازات این منکران لجوج) صادر شود در میان آنها به حق داوری خواهد شد، و پیروان باطل در آن هنگام زیان خواهند کرد» (فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ).

در آن روز درهای توبه بسته می‌شود و رهروان راه باطل به روشنی می‌بینند که تمام سرمایه‌های هستی خود را از کف داده و متاعی نخریدند.

نکات آیه

۱ - خداوند، پیش از بعثت پیامبراسلام(ص)، رسولانى بسیار فرستاده است. (و لقد أرسلنا رسلاً من قبلک) تنکیر «رسلاً» براى بیان تکثیر است.

۲ - رسولان الهى، انسان هایى بزرگ و برجسته (و لقد أرسلنا رسلاً) تنکیر «رسلاً» مى تواند براى افاده تعظیم باشد.

۳ - خداوند، تنها سرگذشت برخى از رسولان را براى پیامبر اسلام(ص) بازگو کرده و برخى دیگر را نقل نکرده است. (رسلاً من قبلک منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک)

۴ - در قرآن، تنها سرگذشت برخى از فرستادگان الهى بازگو شده است. (رسلاً من قبلک منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک) برداشت یاد شده مبتنى بر این احتمال است که مقصود از آیه شریفه، نقل داستان هاى پیامبران در قرآن باشد.

۵ - پیامبران، بدون اذن پروردگار، توانایى آوردن هیچ معجزه اى را ندارند. (و ما کان لرسول أن یأتى بأیة إلاّ بإذن اللّه) مقصود از «آیة» در این جا معجزه است.

۶ - تمامى معجزات فرستادگان الهى، به اذن خدا و در چهار چوب مشیت و مصالح مقدر شده او بود. (و ما کان لرسول أن یأتى بأیة إلاّ بإذن اللّه)

۷ - معجزات پیامبران، در جهت اثبات حق و ابطال باطل بود. (و ما کان لرسول أن یأتى بأیة إلاّ بإذن اللّه) جمله «و خسر هنالک المبطلون» در ذیل آیه، قرینه است براین که معجزات رسولان، در راستاى زیان زدن به باطل گرایان و مبارزه با جریان باطل است.

۸ - معجزات فرستادگان الهى، در حقیقت فعل خدا بود که با واسطه پیامبران صورت مى پذیرفت. (و ما کان لرسول أن یأتى بأیة إلاّ بإذن اللّه) برداشت یاد شده از این نکته استفاده مى شود که از یک سو، معجزات از نظر ظاهرامر، به وسیله پیامبران صورت مى پذیرفت و از سوى دیگر، خداوند این عمل را در قلمرو اذن و فرمان خود مى داند. بر این اساس استنباط مى شود که معجزه حقیقتاً از آن خدا است و پیامبران واسطه اجراى آن مى باشند.

۹ - قیامت، روز داورى خداوند میان خلایق است. (فإذا جاء أمر اللّه قضى بالحقّ)

۱۰ - داورى خداوند، بر اساس حق است. (فإذا جاء أمر اللّه قضى بالحقّ)

۱۱ - حکم خداوند به عذاب کافران در دنیا، مطابق حق است. (فإذا جاء أمر اللّه قضى بالحقّ) برداشت یاد شده بر این احتمال است که مقصود از «أمر اللّه» عذاب دنیوى (استیصال) باشد; چنان که موارد بسیارى در قرآن به همین معنا آمده است; مانند عذاب طوفان نوح که از آن چنین یاد شده است: «قال لاعاصم الیوم من أمر اللّه ...»، (هود، آیه ۴۳).

۱۲ - قیامت، روز کشف زیان کارى اهل باطل (و خسر هنالک المبطلون)

۱۳ - خسارت و زیان بارى اهل باطل، به هنگام نزول عذاب استیصال (و خسر هنالک المبطلون)

روایات و احادیث

۱۴ - «عن على(ع) [فى قوله «و منهم من لم نقصص علیک»] انّه قال: بعث اللّه نبیّاً أسود لم یقص علینا قصته;] از امام على(ع) درباره سخن خداوند «و منهم من لم نقصص علیک» روایت شده که فرمود: خدا پیامبرى سیاه چهره را مبعوث کرده بود که قصه او را براى ما نقل نکرده است».

موضوعات مرتبط

  • انبیا: انبیا و معجزه ۵; انبیاى قبل از محمد(ص) ۱; تاریخ انبیا ۱، ۱۴، ۱۵; قصص انبیا ۳، ۴; مقامات انبیا ۲; منشأ معجزه انبیا ۶; نبوت انبیا ۱; نقش انبیا ۸
  • باطل: زیانکارى اهل باطل ۱۲، ۱۳; عذاب استیصال اهل باطل ۱۳
  • حق: حق ناپذیران ۱۲; روش اثبات حق ۷
  • خدا: آثار اذن خدا ۶; افعال خدا ۸; اهمیت اذن خدا ۵; حقانیت قضاوت خدا ۱۱; حق در قضاوت خدا ۱۰; قضاوت اخروى خدا ۹; مشیت خدا ۶; مقدرات خدا ۶; ملاک قضاوت خدا ۱۰، ۱۱
  • رسولان خدا: ۱، ۲، ۳، ۴
  • قرآن: قصص قرآن ۳، ۴، ۱۴
  • قیامت: ظهور حقایق در قیامت ۱۲; ویژگیهاى قیامت ۹، ۱۲
  • کافران: حقانیت عذاب دنیوى کافران ۱۱
  • معجزه: عجز از معجزه ۵; منشأ معجزه ۸; نقش معجزه ۷

منابع

  1. مجمع البیان، ج ۸، ص۸۳۰; نورالثقلین، ج ۴- ، ص ۵۳۷، ح ۱۱۷.
عوامل درباره‌ٔ "غافر ٧٨"
تعداد کلمات36 +
ریشه غیر ربطرسل‌ +، قبل‌ +، ک‌ +، قصص‌ +، ل‌ +، اتى‌ +، اوى‌ +، ائى‌ +، ايى‌ +، ب‌ +، اذن‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، جى‌ء +، امر +، قضى‌ +، حقق‌ +، خسر + و بطل‌ +
شامل این ریشهو +، قد +، ل‌ +، رسل‌ +، من‌ +، قبل‌ +، ک‌ +، هم‌ +، قصص‌ +، على‌ +، لم‌ +، ما +، کون‌ +، ان‌ +، اتى‌ +، اوى‌ +، ائى‌ +، ايى‌ +، ب‌ +، الا +، اذن‌ +، الله‌ +، اله‌ +، وله‌ +، اذا +، ف‌ +، جى‌ء +، امر +، قضى‌ +، حقق‌ +، خسر +، هنا +، هنالک‌ + و بطل‌ +
شامل این کلمهوَ +، لَقَد +، أَرْسَلْنَا +، رُسُلا +، مِن +، قَبْلِک +، مِنْهُم +، مَن +، قَصَصْنَا +، عَلَيْک +، لَم +، نَقْصُص +، مَا +، کَان +، لِرَسُول +، أَن +، يَأْتِي +، بِآيَة +، إِلاّ +، بِإِذْن +، اللّه +، فَإِذَا +، جَاء +، أَمْر +، قُضِي +، بِالْحَق +، خَسِر +، هُنَالِک + و الْمُبْطِلُون +
شماره آیه در سوره78 +
نازل شده در سال12 +
کلمه غیر ربطأَرْسَلْنَا +، رُسُلا +، قَبْلِک +، قَصَصْنَا +، نَقْصُص +، لِرَسُول +، يَأْتِي +، بِآيَة +، بِإِذْن +، اللّه +، جَاء +، أَمْر +، قُضِي +، بِالْحَق +، خَسِر + و الْمُبْطِلُون +