عبس ٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

یا متذکّر گردد و این تذکّر به حال او مفید باشد!

يا پند گيرد و آن پند سودش دهد

يا پند پذيرد و اندرز سودش دهد.

یا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللّه مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد اللّه این آیات نازل شد).

یا متذکّر [حقایق] گردد و آن تذکر او را سود دهد؛

يا پند گيرد و پند تو سودمندش افتد.

یا پندگیرد و پندش سود بخشد

يا پند گيرد و آن پند سودش دهد.

یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند.

یا یاد پذیرد، پس یادواره سودش دهد.

یا یادآور شود پس سود دهدش یادآوردن‌


عبس ٣ آیه ٤ عبس ٥
سوره : سوره عبس
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«یَذَّکَّرُ»: متّعظ شود. پندپذیر گردد. «فَتَنفَعَهُ»: فعل (تَنفَعَ) منصوب به (أَنْ) مقدّر بعد از فاء سببیّه است و جواب (لَعَلَّ) است (نگا: غافر / ). «الذِّکْری»: (نگا: انعام / و ، اعراف / هود / و .


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1» أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌ «2» وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى «3» أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4» أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ «5» فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى «6» وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى «7» وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌ «8» وَ هُوَ يَخْشى‌ «9» فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى «10»

چهره درهم كشيد و روى بر تافت. از اينكه نابينايى به سراغ او آمد. و تو چه دانى، شايد او در پى پاكى و پارسايى باشد. يا پند گيرد و آن پند سودش بخشد. امّا كسى كه خود را بى‌نياز مى‌بيند. پس تو به او مى‌پردازى. با آنكه اگر پاك نگردد، بر تو چيزى نيست. و امّا كسى كه شتابان نزد تو آمد، در حالى كه از خدا مى‌ترسد، تو از او تغافل مى‌كنى و به ديگرى مى‌پردازى.

جلد 10 - صفحه 383

نکته ها

بر اساس روايات اهل سنّت، شخصى به نام عبداللّه بن امّ مكتوم كه فردى نابينا بود، به مجلس پيامبر وارد شد، در حالى كه آن حضرت با بزرگان قريش همچون ابوجهل و عُتبه جلسه داشت و آنان را به اسلام دعوت مى‌كرد. او كه نابينا بود و حاضران را نمى‌ديد، مكرّر از پيامبر مى‌خواست كه قرآن بخواند تا او حفظ كند.

لذا نوعى كراهت و ناراحتى در چهره آن حضرت ظاهر شد. در اينجا بود كه آيات اوليه سوره عبس نازل شد و آن حضرت را مورد عتاب و سرزنش قرار داد.

البتّه در آيات مورد بحث، دلالت روشنى بر اينكه شخص عبوس كننده، پيامبر بوده است وجود ندارد و روايات اهل سنّت، آن را مطرح كرده است. امّا در روايتى كه از امام صادق عليه السلام رسيده، اين آيات در شأن مردى از بنى اميّه نازل شده كه در محضر پيامبر بوده و به هنگام ورود ابن مكتوم، چهره درهم كشيد و روى بگرداند. «1»

مرحوم سيّد مرتضى در كتاب متشابه القرآن، روايات اهل سنّت را مردود دانسته و با استناد به ديگر آيات قرآن مى‌فرمايد:

خداوند اخلاق پيامبر را ستوده و درباره او فرموده است: «إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ» «2» تو داراى خلق نيكو و بزرگوارانه هستى ودر دو مورد آن حضرت را به تواضع در برابر مؤمنان سفارش نموده است: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ» «3»، «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» «4»

علاوه بر آنكه اگر پيامبر چنين اخلاقى داشت، بر اساس آيات ديگر قرآن، اصولًا در تبليغ توفيقى نداشت. چنانكه خداوند خطاب به پيامبرش مى‌فرمايد: «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» «5» اگر تندخو و خشن بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.

ده آيه انتقاد به خاطر چهره درهم كشيدن و عبوس كردن در برابر نابينايى كه براى او خنده و ترشرويى فرقى ندارد، نشان دهنده حساسيت اسلام در برخورد با طبقه محروم است.

مراد از «مَنِ اسْتَغْنى‌» يا بى‌نيازى مالى است كه باعث مى‌شود شخص خود را برتر از


«1». تفسير الميزان.

«2». قلم، 4.

«3». حجر، 88.

«4». شعراء، 215.

«5». آل‌عمران، 159.

جلد 10 - صفحه 384

ديگران بداند و يا بى‌نيازى از ارشاد و هدايت است كه شخص، ديگران را گمراه و منحرف ببيند. البتّه جمع ميان هردو نيز ممكن است، يعنى شخص در اثر ثروت زياد، گرفتار غرور شده و به سخن حق ديگران گوش فراندهد.

پیام ها

1- نقص عضو نشانه نقص شخصيّت نيست. (احترام نابينايان و معلولين و افراد ناقص الخلقه لازم است.) «عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌»

2- ارزش اخلاق به خاطر كمال ذاتى آن است، نه خوشايند ديگران. (نابينا كه عبوس كننده را نمى‌بيند تا شاد يا ناراحت شود.) «عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌»

3- اسلام با روحيه استكبار و تحقير ديگران مخالف است. «ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى»

4- به ظاهر افراد نمى‌توان قضاوت كرد. (گاهى نابينا، از افرا بينا طالب‌تر است) الْأَعْمى‌ ... لَعَلَّهُ يَزَّكَّى‌

5- ميزان پذيرش افراد جامعه متفاوت است. در برابر ارشاد و دعوت پيامبر، گروهى تزكيه مى‌شوند و گروهى در حدّ تذكّر سود مى‌برند. «يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ»

6- تذكّر دادن، بى نتيجه نيست و اثر خود را مى‌گذارد. «يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌»

7- اصل، ايمان انسان‌هاست نه ثروت و سرمايه آنها. أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ أَمَّا مَنْ‌ ... يَخْشى‌

8- پيامبر مسئول ارشاد مردم است نه اجبار آنان. «وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى»

9- احساس بى‌نيازى محكوم است. جمله‌ «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌» در مقام انتقاد است.

10- احساس بى‌نيازى و خود را كامل و بى نياز دانستن، سبب محروم شدن از تزكيه است. مَنِ اسْتَغْنى‌ ... أَلَّا يَزَّكَّى‌

11- طبقه محروم با سرعت به سراغ اسلام مى‌آيند. «جاءَكَ يَسْعى‌»

12- خشيت درونى با تلاش و حركت بيرونى بايد توأم باشد. «يَسْعى‌ وَ هُوَ يَخْشى‌»

13- راه خودسازى، درك محضر پيامبر و يا استاد ربّانى است. «جاءَكَ يَسْعى‌»

14- در شيوه تبليغ برخورد دوگانه با فقير و غنى جايز نيست. «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى‌- فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 385

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4»

أَوْ يَذَّكَّرُ: يا پند گيرد به آنچه بداند از مواعظ، فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌: پس نفع دهد او را پند دادن تو. مراد آن است كه تو ميدانى چيزى را كه مترقّب است از ابن مكتوم از تزكيه يا تذكر.


«1» تفسير قمى، چ نجف 1387 هج، ج 2، ص 405- 404. در اين نسخه بجاى عثمان، عثكن آمده است.

جلد 14 - صفحه 49


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

عَبَسَ وَ تَوَلَّى «1» أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌ «2» وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى «3» أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌ «4»

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌ «5» فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى «6» وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى «7» وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌ «8» وَ هُوَ يَخْشى‌ «9»

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى «10» كَلاَّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ «11» فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ «12» فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ «13» مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ «14»

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ «15» كِرامٍ بَرَرَةٍ «16» قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ «17» مِنْ أَيِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ «18» مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ «19»

ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ «20» ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ «21» ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ «22» كَلاَّ لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ «23»

ترجمه‌

چهره ترش نمود و روى گرداند

براى آنكه آمد نزد او آن مرد كور

و چه ميدانى تو شايد او پاكيزه شود

يا پند گيرد پس نفع دهد او را پند

امّا كسيكه توانگر شد

پس تو باو متوجه ميشوى‌

و باكى ندارى كه پاكيزه نباشد

و امّا كسيكه آيد نزد تو با آنكه كوشش ميكند

و ميترسد

پس تو از او بامر ديگر مشغول ميشوى‌

نه چنين است همانا آن موجب تذكّر است‌

پس هر كه خواهد متذكّر ميشود بآن‌

در صحيفه‌هائى گرامى داشته شده‌

در مقام بلندى پاكيزه‌

نگاه داشته شده در دست نويسندگان‌

گرامى نيكوكار

لعنت بر انسان كافر چه چيز ايجاب نموده كفر او را

از چه چيز آفريده او را

از نطفه‌اى آفريده او را پس تعيين فرموده اندازه اعضاء او را

پس راه را آسان نموده براى او

پس ميرانده او را پس امر فرموده كه در گورش نهند

پس وقتى كه بخواهد برمى‌انگيزاند او را

نبايد چنين باشد هنوز بجا نياورده آنچه را امر نموده است او را.

تفسير

قمّى ره نقل فرموده كه نازل شد در شأن عثمان و ابن امّ مكتوم و او مؤذن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و كور بود و آمد نزد آنحضرت در وقتى كه اصحاب در خدمت او بودند و عثمان هم بود پس حضرت او را بر عثمان مقدّم داشت و عثمان عبوس شد


جلد 5 صفحه 344

و روى از او گرداند و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه نازل شد در باره مردى از بنى اميّه كه نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود پس ابن امّ مكتوم آمد و آنمرد چون ديد او را تنفّر نمود و جمع آورى كرد خود را و روى ترش نمود و اعراض كرد از توجه باو پس حكايت فرمود خدا اين عمل را و انكار كرد بر او و بنابر اين مفاد آيات شريفه آنستكه روى ترش نمود عثمان و گرداند روى خود را براى آنكه آمد نزد او آنمرد نابينا چه ميدانى تو اى عثمان شايد او خود را پاك و پاكيزه نگهدارد يا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متذكّر نمايد او را و او از مواعظ آنحضرت بهره‌مند گردد اين طرز رفتار تو با فقرا است امّا كسيكه ثروتمند باشد پس تو به او رو ميكنى و متصدّى پذيرائى از او ميگردى و او را احترام مينمائى و باك ندارى از آنكه پاك و پاكيزه باشد يا نباشد وقتى كه ثروتمند باشد و خود را مسئول او نميدانى و امّا كسيكه نزد تو آيد با آنكه ميآيد و سعى ميكند در طلب معارف و احكام الهى و او از خدا ميترسد پس تو از او منصرف و بامر ديگرى مشغول ميشوى چون گفته‌اند ابن ام مكتوم براى استماع آيات قرآن آمده بود ولدى الورود اين استدعا را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود و البته نبايد مسلمان چنين كارى را بنمايد قرآن موجب تذكّر است پس هر كس بخواهد متذكّر ميشود بآن و ياد ميگيرد آنرا آنچه ذكر شد در مفاد آيات مستفاد از نقل قمّى ره است و پر واضح است كه اين سلوك با فقرا و اغنيا از اخلاق حميده پيغمبر اكرم كه خداوند او را بخلق عظيم در قرآن ستوده دور است ولى عامّه عميا آنچه را در روايت قمّى ره و مجمع نسبت بعثمان داده شده بود به پيغمبر اكرم نسبت داده‌اند و خطابات و عتابات را متوجه بآنحضرت دانسته‌اند و بعضى از مفسّرين ما هم كه بروايات آنها اعتماد نموده‌اند تبعيّت از آنها كرده‌اند با آنكه در قرآن اسمى از آنحضرت برده نشده و ظاهر آنستكه خطابات متوجه بكسى است كه روى ترش نموده و اعراض كرده در وقت آمدن اعمى نزد او غافل از آنكه آنها حاضرند مقام نبوّت و امامت را تنزّل دهند تا برسد بجائى كه منافات با مطاعن و مظالم ائمه خودشان نداشته باشد و ما قائل بعصمت انبيا و اوصياء هستيم بلكه بايد گفت از پيغمبر ما و اوصياء او ترك اولى هم صادر نشده و اين خطابات و عتابات كه‌


جلد 5 صفحه 345

بهر مسلمان شريفى متوجه شود افسرده و ملول ميگردد از خداوند بحبيب خود كه هميشه در مقام تسليت خاطر مبارك او است لابدّ بايد در مقابل امر منكرى العياذ باللّه واقع شده باشد و اعتذاراتى كه در اين مقام شده از قبيل آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مايل بود باسلام اغنياء از قوم خود براى پيشرفت اسلام لذا بآنها اهميّت داد يا ميخواست ابن ام مكتوم را ادب كند چون بى‌ادبى كرده بود و در بين نجواى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با قوم مكرّر مسئلت تلاوت قرآن كرد يا اين سلوك ممنوع نبود و باين آيات ممنوع شد بنظر حقير بى‌وجه است چون بالاخره يا عتاب خداوند بجا بوده و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستحق آن يا العياذ باللّه بيجا بوده و پيغمبر منزّه از استحقاق و نميشود بهيچ يك قائل شد اين است كه من ميگويم در تفسير قرآن بايد از اقوال اغيار چشم پوشيد و بائمه اطهار مراجعه نمود تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال خداوند بعد از آن فرموده قرآن در صحف و كتب مكرّمه معظّمه است در مقام مرفوع كه لوح محفوظ الهى است و قمّى ره نقل فرموده كه نزد خدا است و منزّه و مطهّر است از ايادى شياطين در دست كرام الكاتبين و ملائكه مقرّبين و انبياء و مرسلين كه سفراء الهى هستند و قمّى ره نقل فرموده در دست ائمه عليهم السلام است و در مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه حافظ قرآن و عامل بآن باسفراء كرام برره هستند كه مراد از آنها ظاهرا مكرّم از معاصى و نيكوكارانند لعنت بر آدم مشرك و نيست و نابود باد چه قدر كفران نعمت مينمايد كه كافر ميشود يا معلوم نيست چه موجب شده كه از خداى يگانه صرف نظر نموده در مقابل بت سجده ميكند و چرا بايد تكبر كند خوب است ملاحظه كند كه از چه چيز خدا خلق فرموده او را از نطفه پليد پست آفريده پس تقدير فرموده اعضاء و اجزاء و اشكال و اطوار آنرا بر طبق حكمت و مصلحت تا انسان كامل شده پس آسان فرموده بر او به ارائه دادن باو راه خير و سعادت ابدى را بتوسط انبيا و اوليا و علما و صلحا پس ميرانده و حكم بدفن او فرموده براى نيل بنعيم ابدى و محفوظ ماندن جسد او از درندگان و متأذّى نشدن مردمان از بوى او پس هر وقت بخواهد زنده ميكند او را و از قبر بيرون ميآورد براى حساب و جزاى اعمال نبايد آدمى اينطور


جلد 5 صفحه 346

باشد كه شكر نعمتهاى خدا را بجا نياورد از زمان آدم ابو البشر تا حال هنوز شخصى پيدا نشده كه بتمام وظائف خود كاملا عمل نمايد و حقّ شكر نعمت خدا را بجا آورد چون هيچ كس خالى از قصور و تقصير نبوده مگر آنكه خداوند خودش او را حفظ فرموده و بسعادت ابدى رسانده باشد و محتمل است مراد از جمله اخيره فقط آن انسان كافر باشد كه در تمام عمر خود امر الهى را اطاعت ننموده است و اللّه اعلم بمراده.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما يُدرِيك‌َ لَعَلَّه‌ُ يَزَّكّي‌ «3» أَو يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَه‌ُ الذِّكري‌ «4»

و نميداني‌ تو و درك‌ نكردي‌ شايد ‌اينکه‌ اعمي‌ ‌که‌ آمد پاكيزه‌ و مزكي‌ ‌باشد‌ ‌ يا ‌ متذكر شود ‌از‌ فرمايشات‌ پيغمبر و ياد آوري‌ ‌او‌ ‌پس‌ نفع‌ ببخشد ‌او‌ ‌را‌ ‌اينکه‌ يادآوري‌:

وَ ما يُدرِيك‌َ خطاب‌ بفاعل‌ عبس‌ ‌است‌ و ‌اينکه‌ ‌هم‌ يك‌ شاهد ‌است‌ ‌که‌ پيغمبر نبوده‌ زيرا حضرت‌ ميدانست‌ ‌که‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ بنده‌ صالح‌ ‌خدا‌ ‌است‌ و مزكي‌ هست‌ همان‌ عثمان‌ بوده‌ چنانچه‌ آيات‌ ‌بعد‌ ‌هم‌ شواهدي‌ ‌است‌ ‌که‌ شرحش‌ ‌ان‌ شاء اللّه‌ ميآيد.

لَعَلَّه‌ُ يَزَّكّي‌ لعل‌ ‌براي‌ ندانستن‌ ‌آن‌ عبوس‌ ‌است‌ نه‌ ترديد زيرا خداوند ميدانست‌ ‌که‌ مزكي‌ ‌است‌ پيغمبر ‌هم‌ ميدانست‌، و مزكي‌ كسي‌ ‌را‌ گويند ‌که‌ ايمانش‌ كامل‌ ‌باشد‌ اعمالش‌ صالحه‌ ‌باشد‌ اخلاقش‌ فاضله‌ ‌باشد‌ و ‌اينکه‌ منتهاي‌ مدح‌ ‌است‌ ‌در‌ حق‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌ زيرا ‌اگر‌ يك‌ عيبي‌ ‌در‌ ايمان‌ و اخلاق‌ و افعال‌ داشته‌ ‌باشد‌ مزكي‌ نيست‌.

أَو يَذَّكَّرُ ‌ يا ‌ فرا بگيرد. مذكر پيغمبر ‌است‌ ‌که‌ ميفرمايد: فَذَكِّر إِنَّما أَنت‌َ مُذَكِّرٌ لَست‌َ عَلَيهِم‌ بِمُصَيطِرٍ غاشيه‌ آيه 21 و 22. ‌يعني‌ وظيفه تو تذكر ‌است‌ نه‌ فرمان‌ و الزام‌ ‌تا‌ كي‌ متذكر شود و كي‌ اعراض‌ كند، و ميفرمايد: وَ ذَكِّر فَإِن‌َّ الذِّكري‌ تَنفَع‌ُ المُؤمِنِين‌َ الذاريات‌ آيه 55 و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آيات‌.

فَتَنفَعَه‌ُ الذِّكري‌ انتفاع‌ ‌از‌ ذكري‌ خاص‌ مؤمنين‌ ‌است‌ كافر و مشرك‌ و منافق‌ و ضال‌ و مضل‌ و معاند و ناصب‌ و مخالف‌ و طاغي‌ و عاصي‌ انتفاع‌ نميبرند بلكه‌ موجب‌ ازدياد كفر و طغيان‌ ‌آنها‌ ميشود: وَ نُنَزِّل‌ُ مِن‌َ القُرآن‌ِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِين‌َ وَ لا يَزِيدُ الظّالِمِين‌َ إِلّا خَساراً اسراء آيه 82. و ‌از‌ ‌اينکه‌ جمله‌ فَتَنفَعَه‌ُ الذِّكري‌ ‌هم‌ استفاده‌ ميشود ايمان‌ ‌إبن‌ ام‌ مكتوم‌، و ‌اينکه‌ آيات‌ شريفه‌ درس‌ ‌است‌ ‌براي‌ جامعه‌ ‌که‌ نبايد نظر

جلد 17 - صفحه 389

بمال‌ و جاه‌ و عظمت‌ و رياست‌ و اسم‌ و عنوان‌ اشخاص‌ داشته‌ باشند و ‌آنها‌ ‌را‌ محترم‌ و معزز بدارند بلكه‌ ملاك‌ ايمان‌: عمل‌ صالح‌ و تقوي‌ ‌است‌ و ‌لو‌ فقير و عاجز و كور و بي‌ اسم‌ و عنوان‌ ‌باشد‌ ‌هر‌ چه‌ ايمانش‌ قويتر و اعمال‌ صالحه‌ بهتر و تقوايش‌ زيادتر ‌باشد‌ احترام‌ و عزتش‌ بيشتر بايد گذاشت‌ چنانچه‌ نزد ‌خدا‌ و ‌رسول‌ و ائمه‌ ‌هم‌ محترم‌ و معزز ‌است‌ و ‌در‌ قرآن‌ مجيد ميفرمايد: وَ لِلّه‌ِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِه‌ِ وَ لِلمُؤمِنِين‌َ وَ لكِن‌َّ المُنافِقِين‌َ لا يَعلَمُون‌َ منافقون‌ آيه 8.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 4)- «یا (از شنیدن سخنان حق) متذکّر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد» (او یذکر فتنفعه الذکری).

و اگر صد در صد پاک و با تقوا نشود لا اقل از تذکر پند می‌گیرد و بیدار می‌شود، و این بیداری در او اجمالا اثر می‌گذارد.

نکات آیه

۱ - وعظ و ارشاد دینى، زمینه ساز از میان رفتن غفلت ها است. (أو یذّکّر) ذکر و حفظ به یک معنا است; با این تفاوت که به اصل ذخیره سازى اطلاعات «حفظ» و به حاضر ساختن آن در قلب یا زبان - چه پس از فراموشى و چه بدون آن - «ذکر» مى گویند (مفردات راغب). «ذکرى» اسم مصدر «تذکیر» (تذکر دادن) است و به معناى «ذکر» و «تذکّر» و نقیض نسیان نیز آمده است (لسان العرب). این کلمه در آیه - به قرینه «یذکّر» - به معناى اثرپذیرى از ذکر و برطرف شدن غفلت است که در مورد آیه شریفه، حضور ابن ام مکتوم در مجلس وعظ و ارشاد پیامبر(ص)، مى توانست آن را به دنبال داشته باشد.

۲ - امکان بهره گیرى انسان از تذکّرات و تعالیم دینى حتى در صورتى که خود را تزکیه نکرده باشد. (لعلّه یزّکّى . أو یذّکّر) حرف «أو» دلالت دارد که هرگاه یکى از دو ویژگى (تزکیه یا تذکّر) محتمل باشد; باید شخصى را که مى خواهد به مجلس وعظ و ارشاد وارد شود، پذیرفت و نباید او را تا پس از خودسازى و تزکیه از تذکرات دینى محروم کرد.

۳ - تذکرات دینى براى انسان، سودمند است و آموختن آن او را براى تزکیه آماده مى سازد. (لعلّه یزّکّى . أو یذّکّر فتنفعه الذکرى) «فاء» در «فتنفعه»، انتفاع را نتیجه تذکّرپذیرى قرارداده است; یعنى، چنانچه با حضور در مجلس پند و اندرز تذکر حاصل شود، نافع بودن آن حتمى است. ارتباط این آیه با آیه قبل، گویاى این است که نافع بودن تذکّر، در رساندن انسان به تزکیه است.

۴ - فراگیران پند و اندرز، انسان هایى ارجمند و شایسته احترامى افزون تر از دیگران (و ما یدریک لعلّه ... یذّکّر)

۵ - احتمال تأثیرپذیرى مردم از نصیحت ها، کافى در لزوم استقبال از آنان در مجالس پند و اندرز (لعلّه ... یذّکّر)

۶ - شایستگى فرد براى ترجیح او بر دیگران در پند و اندرز، به سلامتى کامل، بینایى و فعال بودن تمام قواى جسمى وى وابسته نیست. (أن جاءه الأعمى ... و ما یدریک لعلّه ... یذّکّر)

۷ - تنها کسانى شایسته حضور در مجالس وعظ و ارشادند، که خود را در مسیر خودسازى قرار داده یا افرادى توصیه پذیر و نصیحت خواه باشند. (یزّکّى . أو یذّکّر)

۸ - کشف وجود روحیه پندپذیرى در افراد، براى همه کس مقدور نیست. (و ما یدریک لعلّه ... یذّکّر)

۹ - رفتار مسلمانى که از حضور ابن ام مکتوم در مجلس پیامبر(ص) ناخشنود بود - به دلیل ناآگاهى او از روحیات نیک و بد وى - رفتارى ناروا و توجیه ناپذیر بود. (عبس ... و ما یدریک لعلّه یزّکّى ... أو یذّکّر)

۱۰ - ابن ام مکتوم، در تلاش براى تزکیه نفس یا پندآموزى و داراى مقامى ارجمند در پیشگاه خداوند (لعلّه یزّکّى . أو یذّکّر) هر چند خداوند با کلمه «لعلّ» تنها احتمال وجود یکى از دو فضیلت را براى ابن ام مکتوم مطرح ساخته است; ولى انتقاد او از برخورد ناهنجار با وى و اختصاص آیاتى در قرآن به این موضوع، نشانگر مقام نیک وى نزد خداوند و دور نبودن او از آن فضائل است.

۱۱ - خوددارى از ارشاد کسانى که در مسیر خودسازى قرار دارند و استنکاف از راهنمایى پندپذیران، کردارى نکوهیده و ناروا است. (عبس ... و ما یدریک لعلّه یزّکّى . أو یذّکّر)

۱۲ - بهره بردن از پند و اندرز دیگران و سودمندى آن به حال انسان، در گرو داشتن روحیه اى پندپذیر و نصیحت خواه   أو یذّکّر فتنفعه الذکرى «فاء» در «فتنفعه»، نافع بودن تذکر را فرع برخوردارى از روحیه تذکّرپذیرى ساخته است.

۱۳ - پاکسازى خویش از آلودگى ها، داراى اهمیتى بیشتر از آموختن پند و اندرز است. (لعلّه یزّکّى . أو یذّکّر) تقدیم «تزکیه» بر «تذکر»، گویاى برداشت یاد شده است.

موضوعات مرتبط

  • ایمان: زمینه ایمان به تعالیم دین ۲
  • تبلیغ: شرایط تبلیغ ۷
  • تزکیه: اجتناب از هدایت اهل تزکیه ۱۱; اهمیت تزکیه ۱۳; زمینه تزکیه ۳، ۷
  • تنبه: زمینه تنبه ۱
  • دین: نقش دین ۳
  • سلامتى: نقش سلامتى ۶
  • عبدالله بن ام مکتوم: سند معترض به عبدالله بن ام مکتوم ۹; فضایل عبدالله بن ام مکتوم ۱۰; قصه عبدالله بن ام مکتوم ۹; موعظه پذیرى عبدالله بن ام مکتوم ۱۰
  • عمل: عمل ناپسند ۱۱
  • غفلت: زمینه رفع غفلت ۱
  • موعظه: آثار موعظه ۱، ۳; آثار موعظه پذیرى ۱۲; اجتناب از هدایت موعظه پذیران ۱۱; احترام موعظه پذیران ۴; احتمال تاثیر موعظه ۵; اهمیت قبول موعظه ۱۳; تشخیص موعظه پذیران ۸; زمینه قبول موعظه ۲; زمینه موعظه پذیرى ۱۲; شرایط حضور در مجلس موعظه ۵، ۷; شرایط موعظه ۶; فضایل موعظه پذیران ۴; موعظه پذیران ۷
  • هدایت: زمینه هدایت ۲; هدایت پذیران ۷

منابع