طه ٧

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

اگر سخن آشکارا بگویی (یا مخفی کنی)، او اسرار -و حتی پنهان‌تر از آن- را نیز می‌داند!

و اگر سخن به آواز گويى [يا آهسته‌]، بى‌ترديد او نهان و نهان‌تر را مى‌داند

و اگر سخن به آواز گويى، او نهان و نهان‌تر را مى‌داند.

و اگر به آواز بلند یا آهسته سخن گویی (یکسان است که) همانا خدا بر نهان و مخفی‌ترین امور جهان کاملا آگاه است.

و اگر سخن خود را با صدای بلند آشکار کنی [یا پنهان بداری، برای خدا یکسان است]؛ زیرا او پنهان وپنهان تر را می داند.

و اگر سخن بلند گويى، او به راز نهان و نهان‌تر آگاه است.

و اگر سخنت را آشکار کنی [یا پوشیده بداری‌] بدان که او هر راز و هر نهفته‌ای را می‌داند

و اگر سخن را بلند گويى [يا پنهان كنى‌]، همانا او نهان و نهان‌تر را نيز مى‌داند.

(ای پیغمبر!) اگر آشکارا سخن بگوئی (یا پنهان، برای خدا فرق نمی‌کند) و نهانی (سخن گفتن تو با دیگران را) و نهان‌تر (از آن را که سخن گفتن تو با خودت و خواطر دل است) می‌داند.

و اگر سخن آشکار گویی پس او نهان و نهان‌تر را می‌داند.

و اگر بلند گوئی سخن را همانا او می‌داند نهان و نهان‌تر را


طه ٦ آیه ٧ طه ٨
سوره : سوره طه
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِن تَجْهَرْ ...»: اگر آشکارا سخن بگوئی. مخاطب پیغمبر و به تبع او پیروانش می‌باشد. یا مخاطب خود «انسان» و عام است. «السِّرَّ»: مراد نجوای با دیگران است. «أَخْفَی»: مراد چیزهائی است که به دل می‌گذرد، اعم از اندیشه و وسوسه و نیّت (نگا: ملک / ، ِ / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‌ «7»

و اگر سخنت را آشكار بگويى (و يا پنهان كنى، تفاوتى ندارد)، پس همانا او اسرار (شما) و پنهان‌تر (از آن) را مى‌داند.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‌ «7»

بعد احاطه علميه خود را بيان فرمايد:

وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ‌: و اگر آشكار سازى ذكر خداى تعالى را. فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‌: پس بدرستى كه ذات سبحانى مى‌داند نهانى و آنچه مخفى‌تر است.

تبصره: علما را در فرق ميان سرّ و اخفى اقوالى است از جمله:

1- ابن عباس گفته: «سر» آنست كه با كسى گويند به پنهانى، و اخفى آنكه در دل خود نهان دارند.

2- سعيد بن جبير گفته: «سر» در موجودات و «اخفى» در معدودات، يعنى خداى تعالى عالم است به جميع موجودات و معدومات. «3» 3- سرّ، آنكه احداث كنى در نفس، و «اخفى» آنچه خواهى كه احداث‌


«1» نور الثقلين، ج 3، ص 271، روايت 29.

«2» تفسير برهان، ج 3، ص 33.

«3» تفسير منهج الصادقين ج 5 ص 469.

جلد 8 - صفحه 244

نمائى در ثانى الحال.

4- سرّ، آنچه مستور سازند از مردمان، و اخفى وسوسه صدور.

5- در معانى الاخبار از حضرت صادق عليه السلام: السرّ ما اكننته فى نفسك و اخفى ما خطر ببالك ثمّ انسيته، «1» فرمود: سر آنچه پنهان كنى در نفس خود، و اخفى آنچه خطور كند به قلب بعد فراموش كنى آن را.

حضرت امير المؤمنين عليه السلام در ذيل خطبه‌اى فرمايد: عالم السّرّ من ضماير المضمرين و نجوى المتخافتين و خواطر رجم الظّنون و عقد عزيمات اليقين و مسارق ايماض الجفون و ما ضمنته اكنان القلوب و غيابات الغيوب و ما اصغت لاستراقه مصائخ الاسماع و مصائف الذّرّ و مشاتى الهوام و رجع الحنين من المولّهات و همس الأقدام و منفسح الثّمرة من ولائج علف الأكمام.

دانا است به راز دلهاى صاحبان ضمير، و نجواى راز گويندگان، و خواطرى كه سبقت نمايند به آن گمانها، و عقد قصدهاى يقين، و نظرهاى خفيه چشمها وقت نگريستن، و آنچه در برگرفته پرده‌هاى قلبها و حجابهاى غيبها، و آنچه بشنود به گوش فراداشتن مواضع سوراخهاى گوشها، و جامه‌هاى جنبندگان در زمستان و تابستان، و آواز ناله از مادر جداشدگان، و صداى نهان قدمها، و جاى روئيدن ميوه‌ها از داخل و باطن غلافها، و مكان پنهان شدن وحشيها از غارهاى كوهها و دره‌ها، و وضع پنهان شدن پشه‌ها در ميان ساقه‌هاى درختان و پوستهاى آنها، و از مكان رستن برگها از شاخه‌ها، و محل فرود آمدن نطفه از مجارى صلبها، و از برآمدن ابرها و بهم پيوستن آنها، و ريزان شدن قطره‌ها از ابرها .. «2»


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

طه «1» ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‌ «2» إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ «3» تَنْزِيلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‌ «4»

الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‌ «5» لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‌ «6» وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‌ «7» اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌ «8»

ترجمه‌

اى طالب حقّ و هادى خلق‌

نفرستاديم بر تو قرآن را براى آنكه در رنج افتى‌

ولى فرستاديم آنرا براى پند دادن تو كسى را كه ميترسد

فرستادنى از جانب آنكه آفريد زمين و آسمانهاى بلند را

خداوند بخشنده‌اى كه بر عرش مستولى است‌

مر او را است آنچه در آسمانها است و آنچه در زمين است و آنچه در ميان آن دو است و آنچه در زير خاك نمناك است‌

و اگر آشكار كنى گفتار را پس همانا او ميداند پوشيده و پوشيده‌تر را

خداوند نيست خدائى مگر او مر او را است نامهاى نيكو.

تفسير

در اوّل سوره بقره شرحى راجع بفواتح السّور گذشت و اينجا از امام صادق عليه السّلام در معانى الاخبار نقل نموده كه امّا طه پس اسمى است از اسماء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و معناى آن اى طالب حقّ و هادى بسوى او است و قمّى ره از صادقين عليهما السلام نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وقتى نماز ميخواند بانگشتان پا تكيه ميفرمود تا ورم كرد پس خداوند تعالى نازل فرمود طه بلغت طى اى محمّد نفرستاديم تا آخر آيه و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه يكى از شبهائى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد عايشه بود عرض كرد يا رسول اللّه چرا خودت را بتعب مى‌اندازى با آنكه خداوند گناهان گذشته و آينده تو را بخشيده فرمود آيا نباشم بنده شكر گذارى و آنحضرت بر اطراف انگشتان پايش مى‌ايستاد پس اين آيه نازل شد و در احتجاج‌


جلد 3 صفحه 498

از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه آنحضرت ده سال بر اين امر مداومت داشت تا قدمهايش ورم كرد و رويش زرد شد چون تمام شب را قيام ميفرمود تا خداوند عتاب فرمود او را باين امر و فرمود طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‌ بل لتسعد به فيض ره هم در تفسير لتشقى بل لتسعد نقل فرموده و از اينجا بنظر ميرسد كه مراد شقاوت مقابل با سعادت است نه تعب و رنج كه گفته‌اند در اين لفظ شايع است مگر آنكه مراد از تفسير، بيان نكته عدول از لتتعب به لتشقى در كلام الهى باشد كه خواسته‌اند بفرمايند اينكه خداوند لتشقى فرموده با آنكه مراد لتتعب است براى اشاره بآنستكه مقصود از انزال سعادت آنحضرت است نه مشقّت و تعب در هر حال مقصود از انزال قرآن نيست مگر آنكه تذكر دهد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسانى را كه در دلشان ترس خداوند جا دارد و قبول نصيحت و اندرز مينمايند بمصالح و مفاسد امورشان شايد متذكر شوند و بسعادت دنيا و آخرت برسند و نازل شده است قرآن نازل شدنى از جانب خداوند عالم قادرى كه خلق فرمود زمين و آسمانها را كه هر يك عليا هستند چون على جمع عليا است بمعناى بلند و با رفعت و از اينجا مقام قرآن معلوم ميشود كه از جانب چنين خالق عظيم الشأنى و از چنين مقام رفيعى نازل شده است و ظاهرا الرحمن خبر مبتداء محذوف باشد يعنى هو الرحمن و على العرش استوى خبر بعد از خبر و محتمل است الرّحمن مبتداء باشد و ما بعد آن خبر و استوى بمعناى استيلاء و احاطه و احتواء بر ملك است چنانچه در توحيد از امام صادق عليه السّلام نقل نموده و در سوره اعراف ذيل آيه‌ إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ‌ بيان مفصّلى نافع در اينمقام ايراد گرديد و تكرار نميشود و هيچ يك از موجودات عرشى و فرشى از ثرى تا ثريّا بيرون از احاطه علم و قدرت و ملك و سلطنت خداوند نيست حتّى چيزهائى كه در زير خاك نمناك و قعر زمين كه بآب ميرسد پنهان است از قبيل گنج و معدن و موجودات جاندار و بى‌جان همه در حيطه تصرف و احاطه علميّه الهيّه است در خصال از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه اين آيه را تلاوت كرد و فرمود هر چيزى مستقرّ برثرى است و ثرى با قدرت است و قدرت هر چيزى را نگهدارى ميكند و از روايت قمّى ره از امام صادق عليه السّلام مستفاد ميشود كه زمين و همه موجودات بعد از آن كه هر يك بر ديگرى مستقرند برثرى استقرار دارند


جلد 3 صفحه 499

و آنجا علم علماء ختم ميشود و مساوى است علم خداوند بگفتار بلند و آهسته و كردار آشكار و پنهان و ميداند سرّ مكنون در نفس و آنچه را از خاطر بگذرد و فراموش گردد چنانچه در تفسير سرّ و اخفى در معانى از امام صادق و در مجمع از آنحضرت و امام باقر عليهما السلام نقل شده است پس لازم نيست خداوند را بلند خواند آهسته هم اگر بخوانند آنرا ميشنود و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در توحيد از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند نود و نه اسم دارد كه هر كس آنها را احصاء نمايد داخل بهشت ميشود و همه اسماء خداوند خوب است چون دلالت بر صفات كمال و جمال و جلال دارد و ظاهرا مراد از احصاء آنها اتّصاف بآن صفات است كه البته موجب بهشت است و محتمل است مراد معرفت خداوند بآن صفات باشد كه مقدمه و موجب دخول در بهشت خواهد بود چنانچه در مجمع روايت نموده كه كسيكه از روى اخلاص بگويد لا اله الا اللّه داخل بهشت ميشود چه رسد بآنكه معتقد بسائر صفات هم باشد و خداوند را ثنا نمايد و حسنى چون مؤنث است صفت جماعت ميشود آورد لازم نيست بصيغه جمع باشد براى مطابقه با اسماء كه مؤنث است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ إِن‌ تَجهَر بِالقَول‌ِ فَإِنَّه‌ُ يَعلَم‌ُ السِّرَّ وَ أَخفي‌ «7»

و ‌اگر‌ بلند كني‌ صدا ‌را‌ و بلند بگويي‌ ‌پس‌ محققا خداوند ميداند سرّ و پنهاني‌ ‌را‌ و مخفي‌ تر ‌از‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌در‌ ميان‌ مفسّرين‌ اقوال‌ زيادي‌ ‌است‌ ‌در‌ معناي‌ سرّ و ‌در‌ اخفاي‌ ‌از‌

جلد 13 - صفحه 9

سرّ ولي‌ ‌در‌ حديث‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر و حضرت‌ صادق‌ عليهما ‌السلام‌ روايت‌ ‌شده‌ ‌که‌ فرمودند

(السرّ ‌ما اخفيته‌ ‌في‌ نفسك‌ و اخفي‌ ‌منه‌ ‌ما خطر ببالك‌ ثم‌ّ انسيته‌)

و ‌در‌ باب‌ صلوات‌ يوميه‌ ‌در‌ قرائت‌ حمد و سوره‌ ‌در‌ ظهرين‌ اخفاء واجب‌ ‌است‌ و ‌در‌ عشائين‌ و صبح‌ جهر واجب‌ ‌است‌ و ميزان‌ جهر و اخفا ‌را‌ گفتند ‌اگر‌ صدا جوهر داشته‌ ‌باشد‌ جهر ‌است‌ و ‌اگر‌ جوهر نداشته‌ ‌باشد‌ اخفاء ‌است‌ و تحقيق‌ كلام‌ اينست‌ ‌که‌ مراتب‌ جهر بسيار ‌است‌ ‌تا‌ برسد ‌با‌ علا صوت‌ ‌که‌ فريادش‌ گويند و مستحب‌ّ ‌است‌ ‌در‌ اذان‌ اعلامي‌ ‌که‌ دارد صدا بهر سنگ‌ و كلوخي‌ برسد ‌براي‌ ‌او‌ استغفار ميكنند و ‌هر‌ ‌که‌ صداي‌ ‌او‌ ‌را‌ بشنود و برخيزد و نماز كند ‌در‌ نامه عمل‌ ‌او‌ نوشته‌ ميشود و نيز مستحب‌ّ ‌است‌ ‌در‌ صلوات‌ ‌بر‌ محمّد و آل‌ و نيز اخفاء ‌هم‌ مراتبي‌ دارد ‌تا‌ برسد بحديث‌ نفس‌ و خطورات‌ قلبي‌ و خيالات‌ نفساني‌ و ‌در‌ باب‌ صلوات‌ جهريّه‌ ميفرمايد بحدّ فرياد نرسد و ‌در‌ اخفاء بحدّي‌ نرسد ‌که‌ ‌خود‌ ‌هم‌ نشنود و ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌در‌ مقام‌ اينست‌ ‌که‌ لازم‌ نيست‌ صدا ‌را‌ بلند كني‌ خداوند عالم‌ بخفيّات‌ ‌هم‌ هست‌ ‌حتي‌ بخطورات‌ نفساني‌ و خيالات‌ قلبي‌ حتّي‌ و ‌لو‌ فراموش‌ كني‌ ‌که‌ چه‌ خيالي‌ و خطوري‌ بوده‌ چون‌ علم‌ حق‌ّ محدود نيست‌ و چيزي‌ ‌از‌ علم‌ ‌او‌ بيرون‌ نيست‌ عالم‌ السرّ و الخفيّات‌ ‌از‌ باطن‌ و ظاهر ‌هر‌ كس‌ خبر دارد لذا ميفرمايد:

(وَ إِن‌ تَجهَر بِالقَول‌ِ) بهر مرتبه‌ جهر ‌که‌ ‌باشد‌ ‌براي‌ دعا و مناجات‌ و دعوت‌ و قرائت‌ و بيان‌ احكام‌ لزوم‌ ندارد مخفي‌ ‌او‌ ‌هم‌ مكشوف‌ عند اللّه‌ ‌است‌.

(فَإِنَّه‌ُ يَعلَم‌ُ السِّرَّ) ‌از‌ اسرار و بواطن‌ بندگان‌ ‌با‌ خبر ‌است‌ و ميداند.

(وَ أَخفي‌) و ‌از‌ سرّ خفي‌تر ‌که‌ همان‌ خيالات‌ ‌باشد‌ و خطورات‌ قلبي‌ ‌هم‌ دانا ‌است‌ (لا يَخفي‌ عَلَيه‌ِ شَي‌ءٌ) آل‌ عمران‌ ‌آيه‌ 5.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 7)- در این آیه به چهارمین رکن یعنی «عالمیت» او اشاره کرده، می‌گوید: او آن قدر احاطه علمی دارد که «اگر سخن آشکارا بگویی (یا مخفی کنی) او اسرار- و حتی پنهان‌تر از آن- را نیز می‌داند» (وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی).

نکات آیه

۱ - خداوند، به آنچه که آدمى مى گوید و اظهار مى کند، آگاه است. (و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفى ) جمله «فإنّه یعلم...» جانشین جواب شرط «إن تجهر» است و معناى آیه این است که اگر سخن آشکار کنى [خدا مى داند]، زیرا که او سرّ و مخفى تر از آن را مى داند. دراین موارد، بیان علت از تصریح به جواب شرط بى نیاز مى کند.

۲ - اسرار و رازهاى بازگو نشده افراد و نیت هاى آنان، براى خداوند آشکار است و بر آن آگاهى کامل دارد. (فإنّه یعلم السرّ ) «سر»، یعنى آنچه از دیگران کتمان مى شود (لسان العرب).

۳ - انسان، داراى ضمیرى ناخود آگاه و دانسته هایى مى باشد که غفلت آن را پوشانده است. (فإنّه یعلم السرّ و أخفى ) «أخفى» اسم تفضیل است و مخفى تر از «سر» به چیزى تطبیق مى کند که نه تنها انسان آن را از دیگران مکتوم داشته بلکه خود نیز به آن التفات ندارد، ولى در ذهن او ثبت است.

۴ - خداوند به رازهاى فراموش شده آدمى و نهفته ترین اسرار او آگاه است. (فإنّه یعلم ... أخفى)

۵ - خداوند، داراى علم مطلق و آگاه از غیب و شهود (فإنّه یعلم السرّ و أخفى )

۶ - قرآن و پندهاى آن، نشأت یافته از علم مطلق خداوند است. (تذکرة ... فإنّه یعلم السرّ و أخفى )

۷ - آگاهى خداوند بر سر و آشکار آدمى، جلوه اى از حاکمیت و مالکیت مطلقه او بر سرتاسر هستى و اجزاى آن است. (على العرش استوى . له ما فى السموت ... فإنّه یعلم السرّ و أخفى ) ارتباط این آیه با آیات قبل، گویاى این است که چون خداوند بر همه هستى فرمان روایى مى کند و مالک حقیقى جهان است، پس بر همه چیز اطلاع و وقوف دارد، اگر چه سر و یا مخفى تر از آن باشد.

۸ - اظهار شده ها، رازها و مخفى تر از رازها، سه طبقه اطلاعات در ساختار دانسته هاى انسان است. (فإن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفى)

۹ - توجه به آگاهى خداوند، حتى از پوشیده ترین افکار و گفتار، بازدارنده انسان از زبان گشودن به گفتار نارو است. * (و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفى) جمله «فإنّه یعلم...» تهدید به پوشیده نماندن هیچ فکر و گفته اى از خداوند است. تفریع این تهدید بر «إن تجهر بالقول» گویاى این است که مراد از «القول» گفتارى است که نه تنها به زبان آوردن آن ناروا است، بلکه حتى اندیشه نیز باید از محتواى آن پاک باشد.

روایات و احادیث

۱۰ - «محمدبن مسلم قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: «یعلم السرّ و أخفى» قال: «السرّ» ما کتمته فى نفسک، و «أخفى» ما خطر ببالک ثمّ أنسیته; محمدبن مسلم گفت: از امام صادق(ع) در باره سخن خداى عزّوجلّ: «یعلم السرّ و أخفى» سؤال کردم فرمود: «سرّ» آن است که در درون خود، آن را پنهان کرده باشى و «أخفى» آن است که به قلبت خطور کرده و سپس از خاطرت برده شود».]

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: حاکم آفرینش ۷
  • انسان: ابعاد انسان ۳; راز انسان ها۲، ۴، ۱۰; سخن انسان ها ۱; ضمیر ناخودآگاه انسان ۳; مراتب اطلاعات انسان ۸
  • خدا: آثار علم خدا ۶; علم غیب خدا ۱، ۲، ۴، ۵، ۷; نشانه هاى حاکمیت خدا ۷; نشانه هاى مالکیت خدا ۷
  • ذکر: آثار ذکر علم غیب خدا ۹
  • سخن: موانع سخن ناپسند ۹
  • غفلت: آثار غفلت ۳
  • قرآن: منشأ قرآن ۶

منابع

  1. معانى الأخبار، ص ۱۴۳، ح ۱; نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۷۳، ح ۳۷.