طه ٣٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

برادرم هارون را!

|هارون برادرم را

هارون برادرم را،

برادرم هارون را (وزیر من گردان).

هارون، برادرم را

برادرم هارون را.

برادرم هارون را

برادرم هارون را

برادرم هارون را.

«هارون برادرم را.»

هارون برادرم را


طه ٢٩ آیه ٣٠ طه ٣١
سوره : سوره طه
نزول : ٤ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«هَارُونَ»: عطف بیان است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي «29» هارُونَ أَخِي «30»

و از خاندانم (ياور و) وزيرى برايم قرار بده. برادرم هارون را.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 337

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



هارُونَ أَخِي (30)

هارُونَ أَخِي‌: هارون برادر من را. حاصل آنكه اين كار كه فرمودى امر بزرگى است، مقرر فرما معاونى براى من از اهل من برادرم هارون را تا كمك نمايد مرا در دعوت.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‌ «17» قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى‌ غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‌ «18» قالَ أَلْقِها يا مُوسى‌ «19» فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى‌ «20» قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى‌ «21»

وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‌ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى‌ «22» لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنَا الْكُبْرى‌ «23» اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ «24» قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي «25» وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي «26»

وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي «27» يَفْقَهُوا قَوْلِي «28» وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي «29» هارُونَ أَخِي (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي (31)

وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي (32) كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً (33) وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً (34) إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً (35) قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‌ (36)

ترجمه‌

- و چيست اينكه در دست راست تو است اى موسى‌

گفت آن عصاى من است تكيه ميكنم بر آن و فرو ميريزم برگ درخت را به آن براى گوسفندم و مرا در آن حوائج ديگرى است‌

گفت بيندازش اى موسى‌

پس انداخت آنرا پس آنگاه آن مارى بود كه ميشتافت‌

گفت بگير آنرا و نترس زود باشد كه برگردانيم آنرا بحال اوّلش‌

و متّصل كن دستت را بزير بازويت بيرون ميآيد سفيد نورانى بدون عيب كه معجزه ديگرى است‌

تا بنمايانيم بتو از معجزات ما كه بزرگ است‌

برو بسوى فرعون همانا او طغيان نموده‌

گفت پروردگار من گشاده گردان براى من سينه‌ام را

و آسان كن براى من كارم را

و بگشاى گره را از زبان من‌

كه بفهمند گفتار مرا

و قرار ده براى من معاونى از كسانم‌

هارون برادرم را

قوى ساز باو پشتم را

و شريك كن او را در كار من‌

تا تسبيح گوئيم تو را بسيار

و ياد كنيم تو را بسيار

همانا تو باشى باحوال ما بينا

گفت بتحقيق داده شدى خواسته‌ات را اى موسى.

تفسير

- خداوند پس از بيان اصول شرائع حقّه در آيات سابقه كه آشنا نمودن خلق است بتوحيد و معاد و ياد خدا در تمام احوال براى حضرت موسى خواست معجزه او را باو ارائه دهد لذا سؤال فرمود كه چيست اينكه در دست تو است و او چون مشتاق بمكالمه با محبوب حقيقى بود و احتمال ميداد مقصود بيان‌


جلد 3 صفحه 503

فوائد و آثار باشد بمجرد ذكر اسم اكتفا ننمود و عرضه داشت آن عصاى من است تكيه ميكنم بآن در وقت راه رفتن و خسته شدن يا ايستادن بر سر گله گوسفند و ميريزم برگ درختان سبز را بر سر گوسفندانم با آن و حوائج ديگرى هم از من بوسيله آن رفع ميشود مانند آنكه بدوش ميگذارم و خرجينم را بآن مى‌آويزم و اگر بخواهم از چاهى آب بيرون آورم و ريسمان كوتاه باشد بآن متصل ميكنم و اگر درنده‌ئى بخواهد بگوسفندانم حمله كند با آن دفاع ميكنم و از اين قبيل فوائد بسيار دارد خداوند فرمود بينداز آنرا و آنحضرت اطاعت نمود و انداخت ناگاه مار قوى هيكلى شد كه بسرعت حركت ميكرد لذا ترسيد و فرار كرد خدا فرمود بگير آنرا و نترس بزودى بر ميگردانيم آنرا بصورت و سيرت اوّليه خودش و موسى عليه السّلام اطاعت نمود و بحال اوّل برگشت گفته‌اند آن عصا بقدر قامت آنحضرت بود و از شعيب عليه السّلام باو رسيده بود بعد خداوند فرمود دستت را ببر زير بغلت و چون بيرون آورى سفيد نورانى شود بدون عيب پيسى كه مرض بدى است و اين معجزه ديگرى خواهد بود براى تو در مجمع فرموده مراد از غير سوء غير برص است بقول جميع و در طب الائمه از امام باقر عليه السّلام اينمعنى را نقل نموده و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد بدون علّت است و آنكه حضرت موسى گندم گون شديدى بود و چون دستش را از زير بغلش در آورد دنيا برايش روشن شد و گفته‌اند چون بار ديگر دستش را زير بغلش ميبرد بحال اوّل بر ميگشت و ارائه اين قبيل معجزات بآنحضرت در بدو امر بعثت براى آن بود كه بعضى از آيات بزرگ قدرت و عظمت الهى را مشاهده نمايد و از فرعون و فرعونيان نترسد و در امر دعوت قوى دل و مستظهر بالطاف الهيّه گردد لذا بعدا فرمود با اين دو معجزه برو بجانب فرعون كه او از حدّ خود تجاوز نموده و سركشى و تمرّد و طغيان كرده موسى عليه السّلام عرضه داشت حال كه چنين مأموريت بزرگى بمن عطا فرمودى پروردگارا وسعت صدر و گشايش قلب و سرعت فهم و سهولت امر بمن عنايت فرما تا بتوانم با مشكلات و ناملائماتى كه در اين مقصد مواجه ميشوم سازگار شوم و حلّ و هموار نمايم و در شدائد صبور و بردبار باشم و گره از زبان من بگشاى تا بسهولت بتوانم با فرعون و فرعونيان سخن بگويم و آنها سخن مرا بفهمند و بپذيرند و قمّى ره از امام‌


جلد 3 صفحه 504

صادق عليه السّلام نقل نموده كه موسى عليه السّلام اوقاتيكه در تحت تربيت فرعون بود يكروز عطسه كرد و گفت الحمد للّه رب العالمين فرعون بدش آمد و لطمه‌اى بصورت آنحضرت زد و گفت اين چه حرفى بود زدى موسى عليه السّلام از جا جست و ريش فرعون را كه دراز بود گرفت و كند و فرعون خيلى دردش آمد و عزم قتل او را نمود پس زنش گفت اين پسر كوچك نميداند چه ميگويد فرعون گفت خير ميداند زنش گفت يك مقدار خرما و قدرى آتش در مقابل خود بگذار اگر آن دو را از يكديگر تميز داد حقّ با شما است فرعون بهمان دستور عمل كرد و بموسى گفت بخور موسى دستش بطرف خرما دراز شد پس جبرئيل دستش را برگرداند بطرف آتش و آنرا در دهان گذارد و زبانش سوخت و فرياد زد و گريه كرد پس آسيه بفرعون گفت نگفتم اين عقل ندارد پس فرعون عفو كرد او را و گفته‌اند لكنت يا كندى زبانش در اثر آن سوختن بود و نيز آنحضرت از خداوند خواست كه هارون برادرش را معاون و وزير و كمك او قرار دهد كه موجب قوّت پشت او باشد و شريك در امر رسالت او گردد تا بيشتر راغب بكمك او شود و گفته‌اند هارون سه سال بزرگتر از حضرت موسى عليه السّلام بود و هيكلش درشت‌تر و رنگش سفيدتر و زبانش گوياتر بود و سه سال زودتر از آنحضرت از دنيا رحلت نمود و در خاتمه حوائج خود عرضه داشت كه هارون در تسبيح و تقديس و دعا و ثناى توهم با من كمك و معاونت خواهد نمود ولى باز اختيار در قبول اين ملتمسات با تو است چون تو از حال ما كاملا آگاهى و بهتر ميدانى كه من محتاج بكمك هستم و هارون كفايت اين مهمّ را مينمايد و خداوند فرمود حوائج تو بر آورده شد ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ اجعَل‌ لِي‌ وَزِيراً مِن‌ أَهلِي‌ «29» هارُون‌َ أَخِي‌ (30) اشدُد بِه‌ِ أَزرِي‌ (31) وَ أَشرِكه‌ُ فِي‌ أَمرِي‌ (32)

و قرار ده‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌من‌ وزيري‌ ‌از‌ اهل‌ ‌من‌ هارون‌ برادر مرا محكم‌ فرما باو پشت‌ مرا و شريك‌ ‌من‌ قرار ده‌ ‌در‌ رسالت‌ و تبليغ‌ و دعوت‌ فرعون‌ و فرعونيان‌ ‌در‌ حديث‌ منزلت‌ ‌که‌ ‌از‌ احاديث‌ متواتره‌ ‌است‌ بلسانهاي‌ مختلف‌ ‌که‌ ‌در‌ بعض‌ ‌آنها‌ ميفرمايد

(‌علي‌ منّي‌ بمنزلة هارون‌ ‌من‌ موسي‌ الّا ‌أنه‌ ‌لا‌ نبي‌ّ بعدي‌)

و ‌در‌ بعض‌ ‌آنها‌ ‌است‌ ‌از‌ اسماء بنت‌ عميس‌ ‌که‌ ‌گفت‌ ديدم‌ پيغمبر ‌در‌ دعاء ميگفت‌

(اللهم‌ اني‌ اسئلك‌ ‌ما سألك‌ اخي‌ موسي‌ ‌ان‌ تشرح‌ لي‌ صدري‌ و ‌ان‌ تيسّر لي‌ امري‌ و ‌ان‌ تحلل‌ عُقدَةً مِن‌ لِسانِي‌ يَفقَهُوا قَولِي‌

و ‌ان‌ تجعل‌ لِي‌ وَزِيراً مِن‌ أَهلِي‌ عليّا أَخِي‌ اشدُد بِه‌ِ أزري‌ وَ أَشرِكه‌ُ فِي‌ أَمرِي‌ كَي‌ نُسَبِّحَك‌َ كَثِيراً وَ نَذكُرَك‌َ كَثِيراً إِنَّك‌َ كُنت‌َ بِنا بَصِيراً)

و ‌از‌ طريق‌ مخالفين‌ مسندا ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ ‌که‌ ‌گفت‌

(اخذ ‌رسول‌ اللّه‌ صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ بيد ‌علي‌ ‌بن‌ ابي‌ طالب‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ و بيدي‌ و نحن‌ بمكة و ‌صلي‌ اربع‌ ركعات‌ ‌ثم‌ رفع‌ يديه‌ ‌الي‌ السماء و ‌قال‌ اللّهم‌ ‌ان‌ نبيّك‌ موسي‌ ‌إبن‌ عمران‌ سألك‌ ‌فقال‌ رَب‌ِّ اشرَح‌ لِي‌ صَدرِي‌ وَ يَسِّر لِي‌ أَمرِي‌

الاية و و انا محمّد نبيّك‌ اسئلك‌ رَب‌ِّ اشرَح‌ لِي‌ صَدرِي‌ وَ يَسِّر لِي‌ أَمرِي‌ وَ احلُل‌ عُقدَةً مِن‌ لِسانِي‌ يَفقَهُوا

جلد 13 - صفحه 25

قَولِي‌ وَ اجعَل‌ لِي‌ وَزِيراً مِن‌ أَهلِي‌ عليّا أَخِي‌ اشدُد بِه‌ِ ازري‌ وَ أَشرِكه‌ُ فِي‌ أَمرِي‌)

‌إبن‌ عباس‌ ‌گفت‌ (فسمعت‌ مناديا ينادي‌ ‌قد‌ أوتيت‌ ‌ما سئلت‌) ‌الي‌ ‌غير‌ ‌ذلک‌ ‌من‌ الاخبار.

(توضيح‌ كلام‌) اينكه‌ هارون‌ نسبت‌ بموسي‌ چندين‌ مقام‌ داشت‌.

«1» مقام‌ وزارت‌ ‌علي‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ ‌در‌ جميع‌ امور رسالت‌ مقام‌ وزارت‌ داشت‌ نسبت‌ بحضرت‌ رسالت‌ چنانچه‌ نخست‌ وزير تمام‌ امور مملكت‌ و سلطنت‌ ‌در‌ تحت‌ نظر ‌او‌ ‌است‌.

«2» مقام‌ اهليت‌ و امير المؤمنين‌ جز و اهل‌ بيت‌ رسالت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ آيه تطهير ميفرمايد (إِنَّما يُرِيدُ اللّه‌ُ لِيُذهِب‌َ عَنكُم‌ُ الرِّجس‌َ أَهل‌َ البَيت‌ِ وَ يُطَهِّرَكُم‌ تَطهِيراً) احزاب‌ آيه 33 ‌که‌ دلالت‌ ‌بر‌ مقام‌ عصمت‌ دارد و شامل‌ جميع‌ مراتب‌ طهارت‌ ميشود.

«3» مقام‌ اخوت‌ و حضرت‌ رسالت‌ عقد اخوت‌ ‌با‌ ‌او‌ بست‌ ‌که‌ يكي‌ ‌از‌ القاب‌ امير المؤمنين‌ اخ‌ الرسول‌ ‌است‌.

«4» شدّ ازر ‌که‌ امير المؤمنين‌ چه‌ اندازه‌ پشتيباني‌ كرد ‌از‌ ‌رسول‌ اكرم‌ بخصوص‌ ‌در‌ امر جهاد ‌که‌ ‌اگر‌ ‌علي‌ نبود حضرت‌ ‌را‌ كشته‌ بودند و اساس‌ اسلام‌ ‌را‌ ‌بر‌ چيده‌ بودند بخصوص‌ ‌در‌ جنگ‌ خندق‌ و مبارزه‌ ‌با‌ عمر ‌إبن‌ ‌عبد‌ ود و ‌در‌ احد ‌که‌ فقط ‌علي‌ ‌بود‌ و بس‌ و خواب‌ ‌در‌ فراش‌ حضرت‌ ليلة المبيت‌ و ساير موارد.

«5» شركت‌ ‌در‌ امور رسالت‌ ‌که‌ گفتند سه‌ چيز باعث‌ ترويج‌ دين‌ اسلام‌ شد خلق‌ پيغمبر ‌که‌ ميفرمايد (إِنَّك‌َ لَعَلي‌ خُلُق‌ٍ عَظِيم‌ٍ) قلم‌ آيه 4 مال‌ خديجه‌ ‌که‌ تمام‌ اموالش‌ ‌را‌ بخشيد بحضرت‌ رسالت‌ و تمام‌ ‌آنها‌ ‌را‌ صرف‌ دين‌ نمود ‌که‌ كساني‌ ‌که‌ بطمع‌ مال‌ بودند بشرف‌ اسلام‌ مشرف‌ شدند و تأليف‌ قلوب‌ ‌آنها‌ ‌را‌ نمود ‌حتي‌ خداوند يك‌ سهم‌ زكاة ‌براي‌ مؤلفة قلوبهم‌ قرار داد ‌در‌ آيه (إِنَّمَا الصَّدَقات‌ُ لِلفُقَراءِ وَ المَساكِين‌ِ وَ العامِلِين‌َ عَلَيها وَ المُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم‌ وَ فِي‌ الرِّقاب‌ِ وَ الغارِمِين‌َ وَ فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ وَ ابن‌ِ السَّبِيل‌ِ الاية) توبه‌ آيه 60 و فقهاء ‌در‌ باب‌ تأليف‌ قلوب‌ اقسامي‌ بيان‌ فرموده‌اند.

«1» دفع‌ اذيت‌ ‌آنها‌.

«2» همراهي‌ ‌با‌ مسلمين‌ ‌در‌ جهاد ‌با‌ ساير كفار و مشركين‌.

«3» رغبت‌ و ميل‌ باسلام‌.

جلد 13 - صفحه 26

«4» عدم‌ همراهي‌ ‌با‌ كفار ‌در‌ جهاد ‌با‌ مسلمين‌ و ‌غير‌ اينها، و شمشير ‌علي‌ ‌در‌ جهاد ‌با‌ كفار چنانچه‌ گذشت‌ بعلاوه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ رحلت‌ حضرت‌ رسالت‌ ‌در‌ دوره خلافت‌ خلفاء ثلاث‌ و خلافت‌ ‌خود‌ علم‌ ‌علي‌ و دفع‌ شبهات‌ كفار چه‌ اندازه‌ حقانيّت‌ اسلام‌ و ترويج‌ دين‌ نمود.

«6» مقام‌ خلافت‌ (وَ قال‌َ مُوسي‌ لِأَخِيه‌ِ هارُون‌َ اخلُفنِي‌ فِي‌ قَومِي‌ وَ أَصلِح‌ وَ لا تَتَّبِع‌ سَبِيل‌َ المُفسِدِين‌َ) اعراف‌ آيه 138 پيغمبر ‌هم‌ ‌در‌ غدير خم‌ فرمود

(‌من‌ كنت‌ مولاه‌ فعلي‌ مولاه‌)

و ‌در‌ بسياري‌ ‌از‌ موارد ‌که‌ تعيين‌ خلفاء ‌خود‌ ‌را‌ نمود فرمود اول‌ ‌آنها‌ ‌علي‌ ‌است‌.

«7» مقام‌ عصمت‌ و طهارت‌ ‌که‌ هارون‌ داشت‌ ‌علي‌ فوق‌ ‌آن‌ ‌را‌ دارا ‌بود‌ فقط فرق‌ ‌بين‌ ‌اينکه‌ دو مقام‌ نبوت‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود

(الا انه‌ ‌لا‌ نبي‌ّ بعدي‌)

آنهم‌ نه‌ ‌از‌ جهت‌ عدم‌ قابليت‌ ‌علي‌ ‌باشد‌ زيرا ‌علي‌ افضل‌ ‌از‌ تمام‌ انبياء قبل‌ ‌از‌ حضرت‌ رسالت‌ ‌بود‌ ‌حتي‌ ‌بر‌ اولي‌ العزم‌ ‌آنها‌ بلكه‌ ‌از‌ جهت‌ خاتميّت‌ پيغمبر صلّي‌ اللّه‌ ‌عليه‌ و ‌سلّم‌ و اينكه‌ فوق‌ دين‌ اسلام‌ ديني‌ نيست‌ و فوق‌ قرآن‌ كتابي‌ نيست‌ (اشكال‌) هارون‌ فقط ‌در‌ زمان‌ موسي‌ خليفه‌ ‌بود‌ ‌پس‌ ‌از‌ موسي‌ يوشع‌ خليفه‌ ‌بود‌ (جواب‌) اينكه‌ ‌اگر‌ هارون‌ ‌پس‌ ‌از‌ موسي‌ زنده‌ ‌بود‌ قطعا مقدّم‌ ‌بر‌ يوشع‌ ‌بود‌ ‌در‌ خلافت‌ و كلمه‌

(‌لا‌ نبي‌ّ بعدي‌)

صريح‌ ‌در‌ اينست‌ ‌که‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ تمام‌ مقامات‌ ‌را‌ ‌علي‌ دارد سواي‌ نبوّت‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 30)- سپس مخصوصا انگشت روی برادر خویش گذاشت و عرضه داشت: «برادرم هارون را» (هارُونَ أَخِی).

هارون، برادر بزرگتر موسی بود و سه سال با او فاصله سنی داشت، قامتی بلند و رسا و زبانی گویا و درک عالی داشت سه سال قبل از وفات موسی، دنیا را ترک گفت.

او نیز از پیامبران مرسل بود، که خداوند از باب رحمتش به موسی بخشید.

ج3، ص117

نکات آیه

۱ - هارون برادر موسى(ع) و مورد اعتماد کامل آن حضرت بود. (واجعل لى وزیرًا من أهلى . هرون أخى)

۲ - هارون(ع)، نامزد مقام وزارت و معاونت از جانب موسى(ع) (واجعل لى وزیرًا من أهلى . هرون أخى) کلمه «هارون» بدل براى «وزیراً» و کلمه «أخى» عطف بیان براى «هارون» است.

موضوعات مرتبط

  • موسى(ع): برادر موسى(ع) ۱; وزیر موسى(ع) ۲
  • هارون(ع): اعتماد به هارون(ع) ۱; فضایل هارون(ع) ۱، ۲

منابع