طه ١٢٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، عذاب الهی بزودی دامان آنان را می‌گرفت!

و اگر از جانب پروردگارت سخنى [مبنى بر مهلت‌] نگذشته بود و سر رسيدى معين در كار نبود، حتما [عذاب‌] بر آنها [در همين دنيا] لازم مى‌شد

و اگر سخنى از پروردگارت پيشى نگرفته و موعدى معين مقرر نشده بود، قطعاً [عذاب آنها] لازم مى‌آمد.

اگر نه این بود که کلمه پروردگار (و تقدیر ازلیش بر این کار) سبقت یافته (که کافران و بدکاران این امت در قیامت به کیفر رسند) همانا عذاب (در دنیا بر آنها) لزوم می‌یافت و آن اجل معین فرا می‌رسید.

و اگر سنت و روشی از پروردگارت [نسبت به تأخیر افتادن عذاب از آنان] نگذشته بود و نیز مدتی که [برای زندگی آنان] مشخص و معین شده است، قطعاً عذاب خدا بدون تأخیر بر آنان لازم و حتم می شد.

اگر نه سخنى بود كه پروردگارت پيش از اين گفته و زمان را معين كرده بود، عذابشان در اين جهان حتمى مى‌بود.

و اگر کلمه [/وعده‌] پیشین پروردگارت و اجل معینی در کار نبود، آن عذاب [هم‌اکنون‌] لازم می‌شد

و اگر نه اين بود كه سخنى از پروردگار تو از پيش رفته و سرآمدى معين شده است هر آينه عذاب بر آنها لازم مى‌گرديد- گريبانشان را مى‌گرفت-.

اگر وعده‌ی پروردگارت قبلاً بر این نمی‌رفت (که عذاب و هلاک گناهکاران را به تأخیر بیندازد) و ملاحظه‌ی زمان مقرّر (یعنی قیامت) نبود (عذاب خدا هم اینک در دنیا) دامنگیر (کافران و فاسقان معاصر، بسان کافران و فاسقان پیش) می‌شد.

و اگر سخنی از پروردگارت (برای عذابشان) پیشی نگرفته بود ناگزیر (و ناگریز هلاکت و) سررسیدی یادشده لازمه‌‌ی آنها بود.

و اگر نبود سخنی که پیش گرفته است از پروردگار تو و سرآمدی نامبرده همانا می‌گردید لازم‌


طه ١٢٨ آیه ١٢٩ طه ١٣٠
سوره : سوره طه
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«کَلِمَةٌ سَبَقَتْ»: سخنی که زده شده، و وعده‌ای که داده شده است (نگا: انفال / ، قمر / ). «لِزَاماً»: لازم و واجب. حتمی و قطعی. مصدر باب مفاعله است و در معنی وصفی برای مبالغه به کار رفته است. «أَجَلٌ مُّسَمّیً»: مدّت مقدّر عمرشان، یا روز قیامت (نگا: انعام / . عطف است بر واژه (کَلِمَةٌ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى «129»

و اگر سنّت و تقدير پروردگارت و (ملاحظه‌ى) زمان مقرّر نبود، هر آينه عذاب الهى لازم مى‌آمد (و دامان آنان را نيز مى‌گرفت).

نکته ها

كلمه «نُهى» جمع «نُهيه» به معناى چيزى است كه انسان را از زشتى‌ها نهى مى‌كند و از اين روى به عقل، «نهيه» گفته مى‌شود، زيرا انسان را از هوسها بازمى‌دارد. بنابراين عقل واقعى، علاوه بر انديشيدن و فهميدن، سبب دور شدن از خطرها و بدى‌ها مى‌شود.

«قَرن» به معناى قوم و مردمى است كه در يك زمان زندگى مى‌كنند و گاهى به خود زمان نيز گفته مى‌شود. «لزام» به معناى امر ملازم و حتمى است.

مراد از «كَلِمَةٌ سَبَقَتْ» همان جمله‌اى است كه خداوند هنگام هبوط به حضرت آدم فرمود: «1» «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‌ حِينٍ» «2»*

اهل مكّه در سفرهاى خود از مكان‌هاى قوم عاد و ثمود مى‌گذشتند و آثار باقيمانده و خرابه‌هاى آنها را مى‌ديدند. خداوند در اين آيات به آنان هشدار مى‌دهد كه سرنوشت آنان را


«1». تفسير الميزان.

«2». بقره، 36.

جلد 5 - صفحه 408

فراموش نكنيد وبا تفكّر وانديشه در آثار آنان، درس عبرت بگيريد. «1»

پیام ها

1- تاريخ، بهترين معلّم و صادق‌ترين واعظ است، هر كس از آن عبرت نگيرد، سزاوار توبيخ است. أَ فَلَمْ يَهْدِ ...

2- تهديدات الهى را جدّى بگيريم. كَمْ أَهْلَكْنا ...

3- تحوّلات تاريخى به دست خداوند است. أَهْلَكْنا ...

4- علم به تنهايى كافى نيست، عبرت لازم است. آنان با رفت و آمد خود ماجرا را مى‌بينند، ولى غافلند. «يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ» 5- مناطق مخروبه و مقهوره، براى هر صاحب عقلى مايه تأمل و انديشه است.

«لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‌»

6- در بازديد از آثار باستانى، تنها به جنبه تفريحى آن اكتفا نشود. «لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‌» هركس عبرت نگيرد بى‌خرد است.

7- هركسى چشم عبرت بين ندارد، عبرت گرفتن مخصوص كسانى است كه نفس خود را از آلودگى‌ها باز دارند. «لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‌»

8- تاريخ داراى فلسفه وبراساس قانون علّت و معلول است. «كَمْ أَهْلَكْنا- لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‌» آرى هلاكت اقوام پيشين براساس دلايلى بود كه اگر امروز نيز آن امور باشد، همان هلاكت‌ها خواهد بود.

9- سنّت الهى بر مبناى برنامه وزمان‌بندى و مهلت دادن است وگرنه مجرمان فوراً به هلاكت مى‌رسيدند. وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ ... (هر امّتى زمانى خاص دارد)

10- ستمكاران بى‌ايمان از تأخير عذاب الهى مغرور نشوند. «كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ»

11- خداوند، مجرمان را پس از اتمام حجّت عذاب مى‌كند. «لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ»

12- عمر انسان‌ها براساس برنامه و زمان‌بندى است. «أَجَلٌ مُسَمًّى»


«1». تفاسير الميزان وتبيان.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌5، ص: 409

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى (129)

بعد از آن در مقام تهديد مى‌فرمايد:

وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ‌: و اگر نبود كلمه‌اى كه سبقت يافته از پروردگار توبه تأخير عذاب اين امت در آخرت. حاصل آنكه اگر نه علم ازلى الهى پيشى گرفته كه عذاب منكران اين امت را به تأخير اندازد به سبب شرافت پيغمبر اكرم. لَكانَ لِزاماً: هر آينه بود عذاب ايشان لازم مر آنها را كه به هيچ وجه مفارقت نكردى تا وقتى كه مستأصل ساختى آنها را. وَ أَجَلٌ مُسَمًّى‌: و اگر نبود اجل نامبرده شده به جهت عمرهاى ايشان، يا عذاب ايشان.

يعنى اگر اين دو چيز نبودى: يكى سبقت كلمه الهيه به تأخير عذاب آنها، و ديگر مدت عمر ايشان، هر آينه عذاب سبحانى لازم گشتى آنها را، و آنچه به عاد و ثمود و هود و ساير امم از سخط قهارى وارد شدى، به منكران و مكذبان اين امت نيز نازل گرديدى. نزد بعضى مراد آنكه: اگر نبود اجل مسمى در دنيا براى اين عذاب كه روز «بدر» باشد. لكن قول اول اقرب است.

نكته: در آيه شريفه تقديم و تأخير است (و لو لا كلمة سبقت من ربّك و اجل مسمّى لكان لزاما).


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى‌ (127) أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى‌ (128) وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى (129) فَاصْبِرْ عَلى‌ ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى‌ (130) وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‌ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‌ (131)

وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‌ (132)

ترجمه‌

و همچنين جزا ميدهيم كسى را كه تجاوز نمود و نگرويد بآيتهاى پروردگارش و هر آينه عذاب آخرت سخت‌تر و پاينده‌تر است‌

آيا هدايت نكرد آنها را آنكه چه بسيار هلاك كرديم پيش از آنها از اهل اعصار سابقه‌ئيكه سير ميكنند در مسكنهاى آنان همانا در آن نشانه‌ها است مر صاحبان خرد را

و اگر نبود سخنى كه سبقت گرفت از پروردگارت هر آينه بود لازم و مدّتى نامبرده‌

پس صبر كن بر آنچه ميگويند و تسبيح كن بستايش پروردگارت پيش از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن و بعضى از اوقات شب را پس تسبيح كن و جوانب روز را باشد كه تو خوشنود شوى‌

و مدوز دو چشمت را بسوى آنچه كامياب نموديم بآن اصنافى را از آنها كه آن زينت و خوشى زندگانى دنيا است براى آنكه مبتلا نمائيم آنها را در آن و روزى پروردگار تو بهتر و پاينده‌تر است‌

و امر كن خانواده خود را بنماز و مداومت كن بر آن نميخواهيم از تو روزى ما روزى ميدهيم تو را و انجام نيك مخصوص بپرهيزكارى است.

تفسير

- خداوند متعال چنانچه بيان فرمود مجازات معرض از ذكر را در آيات سابقه كه معيشت ضنك و كور محشور شدن بود تصريح فرموده در اين آيه بمجازات كسيكه تجاوز نمايد از حدّ و ايمان نياورد بآيات الهى خواه شريك نمايد مصنوع را با صانع در عبادت خواه شريك كند رعيّت را با امام در قبول ولايت چون هر دو مصداق اسراف و تجاوز است و خواه منكر شود آيات تدوينى را كه قرآن است يا آيات تكوينى را كه انبياء و ائمه عليهم السلامند چون در هر صورت مستحق عذاب دائم اخروى است كه اشدّ و ادوم است از كلّيه عذابهاى دنيوى از قبيل معيشت ضنك و كورى و خسف و غرق و حرق و غيرها آيا آيات وافى هدايات قرآنيه بآنها نرسيده و بيان نشده است براى آنان كه چه بسيار از پيشينيان از قبيل قوم نوح و عاد و ثمود مبتلا بانواع عذابها شدند و نيست و نابود گرديدند و بلاد ويران شده آنها در مسير اينها از مكّه بشام براى تجارت واقع شده كه راه ميروند در خانه‌هاى ويران آنها و مشاهده مينمايند آثار هلاك آنها را و با وجود اين متنبّه نميشوند و نميترسند خداوند با آنها همان معامله را بنمايد در صورتى كه اين نشانه‌ها و اين قصص و حكايات كافى است براى تذكّر و تنبّه صاحبان عقول صافيه‌


جلد 3 صفحه 534

و افهام مستقيمه خالى از تغافل و عناد و تعامى و الحاد و اگر نبود وعده خداوند تعالى پيش از اين به پيغمبر اكرم كه عذاب نفرمايد امّت او را در دنيا براى كرامت آنحضرت و نبود مدّتى كه مقدّر شده براى عمرهاى آنها يا نزول عذاب بر آنها لازم بود كه همان معامله عاد و ثمود با آنها بشود و بنابراين اجل مسمّى عطف است بر كلمه كه بمعناى وعده است و گفته‌اند تقدّم لكان لزاما براى دلالت هر يك از معطوف و معطوف عليه است بر استقلال بنفى لزوم عذاب و محتمل است عطف باشد بر اسم كان كه عذاب است يعنى اگر وعده الهى نبود هر آينه بود عذاب و ضرب الاجل براى نزول آن بعد از دو يا سه روز مانند بعضى از امم سابقه لازم و اين ضرب الاجل براى آن بود كه شايد در آنمدّت توبه كنند پس امر فرمود پيغمبر اكرم را كه صبر و شكيبائى فرمايد در برابر گفتار و كردار ناهنجار آنها و تسبيح و تقديس فرمايد بحمد و ثناء پروردگار خود را پيش از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن و از جوانب روز و پاره‌هاى شب نيز از منه و اوقاتى را مخصوص بتسبيح و تقديس الهى فرمايد تا خداوند توفيق تحمّل و بردبارى در مصائب و آلام را باو كرامت فرمايد و راضى و خوشنود شود برضا و خوشنودى خداوند و بعضى ترضى بصيغه مجهول قرائت نموده‌اند و بنابراين نتيجه تسبيح خوشنودى خداوند از او است و در خصال از امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه در جواب سؤال از اين آيه فرمود واجب است بر هر مسلمانى كه بگويد پيش از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن ده مرتبه لا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حى لا يموت بيده الخير و هو على كلّ شى‌ء قدير و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه مراد از اطراف النّهار بجا آوردن نافله در روز است و نهى فرمود آنحضرت را از دوختن چشم حسرت و طمع بزخارف دنيا كه در دست اصنافى از كفّار و فجّار است براى تنبه خلق كه نبايد اين زينتهاى ظاهره و زرق و برق دو روزه جلب توجّه آنها را بنمايد چون خداوند ميخواهد آنانرا سر گرم نمايد باين مزخرفات تا از ياد خدا غافل شوند و استحقاقشان براى عذاب كامل گردد يا در آن حال امتحان كند آنها را كه چه ميكنند با آن مال و ثروت و اقبال دنيا و اين تجمّلات در نزد خدا ارزشى ندارد كه آنرا از اهل دنيا دريغ فرمايد و روزى هر كس و بهره‌اى كه خدا مقدّر فرموده براى او در آخرت از اهل‌


جلد 3 صفحه 535

ايمان خصوصا پيغمبر اكرم بهتر و برتر است از تمام نعمتهاى دنيا كه در دست كفّار و فجّار است علاوه بر آنكه پاينده و جاويد و دائم و باقى است و اينها محدود و موقت و داثر و زائل است و در صافى رزق ربّك بهدايت و نبوّت كه باقى و ثابت است تفسير شده و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چون اين آيه نازل شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راست نشست و فرمود كسيكه دستور پذير نشود و منتسب نسازد خود را بنسبت عمل بدستور خدا بند ميآيد نفس او با حسرتهاى دنيا يعنى آنها را با خود بگور ميبرد و كسيكه چشم بيندازد بچيزهائى كه در دست مردم است اندوهش بطول انجامد و غيظش فرو ننشيند و كسيكه از خدا براى خود نعمتى نه بيند مگر خوردنى و آشاميدنى عمرش كوتاه و عذابش نزديك گردد و نيز از آنحضرت روايت شده كه نگاه نكنيد به بالاتر از خودتان و نگاه كنيد به پائين‌تر از خودتان چون اين دورتر است از ناشكرى و نزديكتر است بشكر گذارى و ظاهرا منظور بالاتر و پائين‌تر از حيث جاه و جلال دنيوى است نه از جهت علم و تقوى كه جمال و كمال اخروى است و استدلال باين آيه فرموده در نهى از توجّه نمودن بما فوق در روايت ديگر و نيز مأمور فرمود آنحضرت را كه امر فرمايد اهل بيت خود را بنماز و مداومت كند بر آن و فرموده ما از تو نميخواهيم روزى خود و اهل بيتت را فراهم نمائى ما رزق تو و ايشانرا ميرسانيم تا فارغ البال مشغول بامر آخرت باشى و عاقبت محموده از آن اهل تقوى است و در چند روايت معتبر از ائمه اطهار عليهم السلام تصريح شده بآنكه خداوند مأمور فرمود پيغمبر خود را كه اختصاص دهد اهل بيت خود را بخطاب خاص راجع بنماز بعد از آنكه مأمور فرموده بود آنحضرت را كه امر فرمايد امّت را بخطاب عام تا معلوم كند فضل ايشانرا بر مردم و مخصوص فرمايد آنانرا بكرامتى كه اختصاص بآنها داشته باشد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در تمام مدّت عمر يا تا نه ماه بعد از نزول اين آيه در مواقع نماز مى‌آمد در خانه امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام و ميفرمود بشتابيد بنماز خدا شما را رحمت كند و آيه تطهير را تلاوت ميفرمود و اهل سنّت هم قريب به اين معنى را نقل نموده‌اند و از اينجا معلوم ميشود كه مراد از اهل همان عترت طاهره‌اند.


جلد 3 صفحه 536

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ لَو لا كَلِمَةٌ سَبَقَت‌ مِن‌ رَبِّك‌َ لَكان‌َ لِزاماً وَ أَجَل‌ٌ مُسَمًّي‌ (129)

و ‌اگر‌ نبود كلمه ‌از‌ پروردگار تو ‌در‌ تأخير عذاب‌ ‌هر‌ آينه‌ نزول‌ عذاب‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ لازم‌ و حتم‌ ‌بود‌ و ‌اگر‌ نبود اجل‌ و مدّتي‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ معيّن‌ فرموده‌ بمجرّد طغيان‌ ‌آنها‌ عذاب‌ نازل‌ ميشد.

(وَ لَو لا كَلِمَةٌ سَبَقَت‌ مِن‌ رَبِّك‌َ) خداوند وعده‌ فرمود پيغمبر ‌خود‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌آن‌ نحوه‌ ‌که‌ عذاب‌ ‌بر‌ امم‌ سابقه‌ نازل‌ ميشد و بكلّي‌ ‌از‌ ‌بين‌ ميرفتند ‌بر‌ ‌اينکه‌ امّت‌ نازل‌ نفرمايد لذا ‌اينکه‌ امّت‌ ‌را‌ امت‌ مرحومه‌ نام‌ نهادند و سرّ ‌آن‌ اينست‌ ‌که‌ دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ آخرين‌ اديان‌ عالم‌ ‌است‌ و بايد ‌تا‌ دامنه قيامت‌ باقي‌ ‌باشد‌ و روز بروز علم‌ اسلام‌ بلندتر ميگردد لكن‌ عذاب‌ ‌آنها‌ ‌را‌ خداوند مقرر فرمود ‌از‌ حين‌ موت‌ سختي‌ جان‌ دادن‌ و گودال‌ قبر و برزخ‌ و حشر ‌در‌ قيامت‌ و عذاب‌ جهنّم‌ لذا ميفرمايد:

(وَ لَو لا كَلِمَةٌ سَبَقَت‌ مِن‌ رَبِّك‌َ) ‌اگر‌ ‌اينکه‌ حكمت‌ و مصلحت‌ نبود و ‌اينکه‌ وعده‌ الهي‌.

(لَكان‌َ لِزاماً) البتّه‌ ‌بر‌ اينها ‌هم‌ عذاب‌ها نازل‌ ميشد، و لازم‌ ميشد، بلكه‌ عذاب‌ ‌آنها‌ بمراتب‌ سخت‌تر ‌بود‌ ‌از‌ عذابهاي‌ امم‌ سابقه‌ زيرا ‌آنها‌ بعض‌ انواع‌ معاصي‌ ‌را‌ داشتند و ‌اينکه‌ امّت‌ بتمام‌ انواع‌ معاصي‌ ‌از‌ كفر و شرك‌ و ضلالت‌ و ظلم‌ و فسق‌ و فجور مبتلي‌ هستند نظر كنيد ‌از‌ صدر اسلام‌ خلفاء جور و بني‌ اميّه‌ و بني‌ العبّاس‌ و هكذا ‌تا‌ دوره

جلد 13 - صفحه 125

حاضر ‌اينکه‌ هايي‌ ‌که‌ اسم‌ ‌خود‌ ‌را‌ شيعه‌ گذاردند چه‌ ميكنند و چه‌ كردند.

(وَ أَجَل‌ٌ مُسَمًّي‌) مدتي‌ ‌که‌ ‌بر‌ ‌هر‌ فرد و جامعه‌ مقرّر فرموده‌ شخصا و نوعا ‌از‌ بلاهاي‌ دنيوي‌ و اخروي‌ اعاذنا اللّه‌ منها مثل‌ تسلّط ظالم‌ قحطي‌ گراني‌ امراض‌ مستحدثه‌ كوتاهي‌ عمر پريشاني‌ حال‌ و نحو اينها.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 129)- این آیه در حقیقت پاسخ به سؤالی است که در اینجا مطرح می‌شود و آن این که چرا خداوند همان برنامه‌ای را که برای مجرمان پیشین ترتیب داد برای این گروه ترتیب نمی‌دهد، قرآن می‌گوید: «و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، به زودی عذاب الهی دامان آنها را می‌گرفت» (وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی).

این سنت الهی، اشاره‌ای به فرمان آفرینش دایر به آزادی انسانهاست، زیرا اگر هر مجرمی بلافاصله و بدون هیچ گونه مهلت مجازات شود، ایمان و عمل صالح، تقریبا جنبه اضطراری و اجباری پیدا می‌کند، و بیشتر به خاطر ترس و وحشت از مجازات فوری خواهد بود، بنا بر این وسیله تکامل که هدف اصلی است نخواهد شد.

ج3، ص150

به علاوه اگر حکم شود که همه مجرمان فورا مجازات شوند، کسی در روی زمین زنده نخواهد ماند. (نحل/ 61) بنا بر این، باید مهلتی باشد تا گنهکاران به خود آیند و راه اصلاح در پیش گیرند، و هم فرصتی برای خود سازی، به همه پویندگان راه حق داده شود.

نکات آیه

۱ - خداوند، در تدبیر امور جوامع و امت ها، سنت ها و قوانین محکم و ثابتى قرار داده است. (و لولا کلمة سبقت من ربّک ) مقصود از «کلمة» در این آیه - به مناسبت بحث در باره جوامع و مهلت به آنها - سنت هاى الهى و قوانین حاکم بر تاریخ و جوامع است.

۲ - سرنوشت امت هاى کفرپیشه و هلاکت و بقاى آنان، داراى سنت ها و قوانین معین و زمان هاى مشخص (کم أهلکنا قبلهم ... و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا ) به قرینه آیه قبل - که در باره هلاکت جوامع کفرپیشه است - مفاد «لولا کلمة...» این است که خداوند، زمان عذاب کافران و نیز دیگر معیارهاى آن را مشخص ساخته و آنها را از پیش تعیین کرده است.

۳ - حاکمیت سنت هاى الهى بر کفرپیشگان، مانع از نابودى سریع آنان با عذاب الهى است. (و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا )

۴ - کفرورزان به آیات و هدایت هاى الهى، سزاوار کیفر و عذاب در دنیا هستند. (و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا ) کلمه «لزاماً» مصدر باب مفاعله است و خبر قرار گرفتن مصدر، حاکى از مبالغه است. بنابراین مفاد جمله «لکان لزاماً» چنین مى شود: [اگر سنت مهلت نبود ]عذاب، ملازم مخالفان بود و [حتى اندک زمانى] از آنان فاصله نمى گرفت.

۵ - خداوند، هرگز از سنت هاى خویش تخلف نمى کند. (و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا )

۶ - انکار آیات الهى و روى گردانى از یاد خدا، گناهى نابخشودنى است. (و من أعرض عن ذکرى ... و لم یؤمن بَایت ربّه ... لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا)

۷ - مهلت خداوند به کافران و گمراهان عصر بعثت، مرتبط با عنایت ویژه او نسبت به پیامبر(ص) بود. (ربّک ) اضافه شدن نام مقدس «ربّ» به ضمیرى که خطاب به پیامبر(ص) است، مى تواند به نقش عنایت خداوند به پیامبر(ص) در تأخیر عذاب و مهلت به کافران اشاره داشته باشد; چنان که در سوره اى دیگر فرموده است: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و أنت فیهم».

۸ - مصالح بشر و تدبیر امور امت ها از سوى خداوند، دلیل نابود نکردن فورى مخالفان در دنیا است. ( کلمة سبقت من ربّک ) کلمه «ربّ» گویاى مطلب یاد شده است.

۹ - سنت استمرار زندگى بشر بر روى زمین تا مدتى مشخص، ناسازگار با نابود کردن فورى همه حق ستیزان (و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا و أجل مسمًّى ) «أجل» به معناى تمام مدت و یا پایان آن است (لسان العرب) و «أجل مسمّى» عطف بر «کلمة» است; یعنى، لولا کلمة و أجل مسمّى.... دراین که مراد از «کلمة» و «أجل» دو چیز مستقل است، یا دو تعبیر از یک حقیقت اند، صاحب نظران گفته هایى مطرح کرده اند: یکى از احتمالات این است که مراد از «کلمة»، سخن خداوند هنگام هبوط آدم است که فرمود: «لکم فى الأرض مستقر و متاع إلى حین» (بقره/ ۳۶). مراد از «أجل» در این احتمال، پایان عمر دنیا است برداشت یاد شده بر اساس این احتمال است.

۱۰ - خداوند، زندگانى دنیا را عرصه مؤاخذه فورى همه کافران قرار نداده است. (و لولا ... أجل مسمًّى ) سنت خداوند - که «لولا کلمة...» بر آن دلالت دارد - این نیست که خداوند هیچ مخالفى را هلاک نکند; بلکه سنّت او این است که تمامى آنان را نابود نسازد; زیرا اگر بنا بود هر کافرى نابود گردد، نسل بشر در خطر انقراض قرار مى گرفت و تا «أجل مسمّى» ادامه نمى یافت.

۱۱ - امت ها، داراى اجل و سرآمدى معین و مشخص براى انقراض خویش (و لولا کلمة سبقت من ربّک لکان لزامًا و أجل مسمًّى)

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: عذاب دنیوى مکذبان آیات خدا ۴; گناه تکذیب آیات خدا ۶
  • اجل: اجل مسمى ۱۱
  • امتها: اجل امتها ۱۱; تقدیر انقراض امتها ۱۱; قانونمندى سرنوشت امتها ۲
  • انسان: مصالح انسان ۸
  • جامعه: سنتهاى حاکم بر جامعه ۱، ۲
  • حق: موانع هلاکت حق ستیزان ۹
  • حیات: استمرار حیات ۹
  • خدا: آثار حاکمیت سنتهاى خدا ۳; تدبیر خدا ۸; حتمیت سنتهاى خدا ۵; سنتهاى خدا ۱، ۲، ۹; مهلتهاى خدا ۷
  • سنتهاى خدا:
  • سنت مهلت :۹
  • عذاب: اهل عذاب ۴
  • عنایتهاى خدا: مشمولان عنایتهاى خدا ۷
  • غفلت: گناه غفلت از خدا ۶
  • کافران: تأخیر در مواخذه کافران ۱۰; عوامل تأخیر در عذاب کافران ۳; فلسفه تأخیر هلاکت کافران ۸; مهلت به کافران ۱۰; مهلت به کافران صدراسلام ۷
  • گمراهان: مهلت به گمراهان صدراسلام ۷
  • گناه: گناه نابخشودنى ۶
  • محمد(ص): فضایل محمد(ص) ۷

منابع