طه ١١٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و این گونه آن را قرآنی عربی [= فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند؛ یا برای آنان تذکّری پدید آورد!

و اين گونه آن را قرآنى عربى نازل كرديم و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم، شايد تقوا پيش گيرند يا پندى براى آنها پديد آرد

و اين گونه آن را [به صورت‌] قرآنى عربى نازل كرديم، و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم، شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند، يا [اين كتاب‌] پندى تازه براى آنان بياورد.

و ما این‌گونه این (قرآن عظیم) را قرآنی با فصاحت کامل عربی بر تو فرستادیم و در آن وعده‌ها و اهوال قیامت را به انواع گوناگون تذکر دادیم، باشد که مردم پرهیزکار شوند یا پندی از نو بر ایشان آورد.

و این گونه آن را قرآنی به زبان عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم، و در آن هشدارها و تهدیدهای گوناگون آوردیم، امید است [از عقاید و آرای بی پایه و گناه و طغیان] بپرهیزند، یا برای آنان بیداری و هشیاری پدید آورد.

اينچنين آن را قرآنى عربى نازل كرديم و در آن گونه‌گون هشدار داديم، شايد بترسند يا پندى تازه گيرند.

و بدین‌سان آن را به صورت قرآنی عربی نازل کردیم و در آن گونه‌گونه هشدار آوردیم، باشد که پروا پیشه کنند، یا پندی برای آنان پدید آورد

و اينچنين آن را قرآنى به زبان تازى فروفرستاديم و در آن از بيمها و هشدارها گونه‌گون آورديم تا شايد بپرهيزند يا آنان را ياد كرد و پندى پديد آورد.

همچنین قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم و در آن بیم دادن و ترساندن را (به شیوه‌های گوناگون) بازگو کردیم، تا این که (مردمان از کفر و معاصی) بپرهیزند، یا باعث یادآوری و بیداری (و مایه‌ی پند و عبرت) ایشان شود.

و این‌گونه آن را (به صورت) قرآنی (بس) روشن نازل کردیم، و در آن از انواع هشدارها (سخن) آوردیم (تا) شاید آنان تقوا پیشه کنند یا (این کتاب) یاد تازه‌ای برایشان ایجاد کند.

و بدینسان فرستادیمش قرآنی عربی و گردانیدیم در آن از تهدید شاید پرهیزکاری کنند یا پدید آرد برای ایشان یادآوری را


طه ١١٢ آیه ١١٣ طه ١١٤
سوره : سوره طه
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«کَذلِکَ»: همچنین. عطف بر (کَذلِکَ) در آیه است. «أَنْزَلْناهُ»: بدون مرجع قبلی، برای اشاره به عظمت قرآن و استقرار و حضور آن در اَذهان است. «قُرْآناً عَرَبِیّاً»: حال اوّل و حال دوم بشمارند؛ یا این که (قُرْآناً) حال و (عَرَبِیّاً) صفت آن است (نگا: یوسف / . «صَرَّفْنا»: به شیوه‌های گوناگون و بیانات مختلف بازگو کردیم (نگا: انعام / ، إسراء / ). «ذِکْراً»: پند و عبرت. بیداری و آگاهی.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً «113»

و بدينسان ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم و در آن با انواع بيان‌ها هشدار داديم، شايد آنها پروا كنند و يا برايشان پندى ايجاد شود.

نکته ها

«كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ» يعنى ما با بيان صحنه‌هاى قيامت (در آيات قبل) و پاداش و عذاب‌هاى آنچنانى، اين گونه قرآن را هشدار دهنده فرستاديم.

كلمه‌ى «عربى» از نظر لغت به معناى روشن است و احتمال دارد كه به معناى منسوب به زبان عربى باشد. كلمه‌ى‌ «صَرَّفْنا» به معناى بيانات گوناگونى از يك واقعيّت است؛ گاهى با اشاره، گاهى با استدلال، گاهى با مثال و تمثيل و گاهى از طريق نقل تاريخ.

پیام ها

1- مقدّس بودن قانون وحى‌ «أَنْزَلْناهُ»، روشن بودن مقاصد آن‌ «عَرَبِيًّا»، گوناگونى وتنوّع بيانات آن‌ «صَرَّفْنا» و هشداردهندگى آن‌ «مِنَ الْوَعِيدِ» از زمينه‌هاى تقواگرايى و پندپذيرى است. «لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً»

2- همه‌ى مردم به وحى نياز دارند، ليكن بعضى از باب اخطار و بعضى از باب تذكّر. «يَتَّقُونَ‌ ذِكْراً»

جلد 5 - صفحه 395

3- هشدار بى‌اثر نيست، يا تأثير عميق دارد، «يَتَّقُونَ» ويا حداقل، تذكّر است.

«ذِكْراً» يا نتيجه مى‌دهد، «يَتَّقُونَ» و يا اتمام حجّت مى‌كند. «ذِكْراً»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً (113)

وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا: و همچنانكه اخبار فرموديم تو را به اخبار قيامت، همچنين نازل فرموديم قرآن را در حالتى كه اين قرآنى است به لغت‌

جلد 8 - صفحه 333

عربى. وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ: در حالتى كه مكرر گردانيديم در آن آيات وعيد را به وجوه مختلفه و الفاظ متنوعه و اقسام متفرقه مانند ذكر طوفان و صيحه و خسف و مسخ در دنيا و احوال شدائد قيامت و عذاب و عقاب جهنم. لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‌: براى اينكه بپرهيزند از فعل محرمات و ترك واجبات. أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً: يا تازه نمايد قرآن براى ايشان پندى و اعتبارى، يعنى ياد بياورند عقاب امم سابقه را كه خدا بر ايشان نازل فرمود و از آن عبرت يابند.

تنبيه: آيه شريفه اعلام است به جامعه بشريت تا قيامت كه خداوند عالم فرمايد: ما قرآن را نازل كرديم و مكرر كرديم در آن آيات وعيد را به اقسام مختلفه و بيانات متفرقه، براى آنكه بپرهيزند از گناهان و در مقام عبادت و اطاعت حق راسخ شوند. و اگر چنين نكنند، لااقل از آنها عبرت گرفته بترسند در ارتكاب منهيّات و انهماك در شرورات، و پند يابند به تذكر عقوبات وارده بر امم سابقه كه در نتيجه فتور و قصورى در طغيان و سركشى آنها واقع شود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً (108) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً (109) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً (110) وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً (112)

وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً (113) فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‌ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً (114) وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‌ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115)

ترجمه‌

چنين روزى پيروى كنند خواننده خود را نيست انحرافى از براى او و پست شود آوازها براى خداى بخشنده پس نشنوى مگر آواز آهسته‌

چنين روزى سود ندهد شفاعت مگر از كسيكه دستور دهد براى او خداوند بخشنده و بپسندد براى او گفتار را

ميداند آنچه باشد در برابرشان و آنچه باشد در پشت سرشان و احاطه نميكنند باواز راه دانش‌

و خوار شود رويها مر خداوند زنده پاينده را و بتحقيق بى‌بهره و نوميد گردد كسيكه برداشت بار جور و ستم را

و كسيكه بجا آورد از كارهاى شايسته با آنكه او اهل ايمان باشد پس نميترسد از ستمى و نه از شكستى‌

و اين چنين فرود آورديم آنرا قرآنى عربى و مكرّر نموديم در آن از وعده بيمناك، باشد كه آنها بپرهيزند يا پديد آرد براى ايشان پندى‌

پس برتر آمد خداوندى كه پادشاه حقّ است و شتاب مكن در باب قرآن پيش از آنكه به اتمام رسانده شود بسوى تو وحى آن و بگو پروردگار من زياد كن دانش مرا

و هر آينه بتحقيق فرمان داديم به آدم پيش از اين پس وا گذاشت و نيافتيم براى او تصميمى.


جلد 3 صفحه 527

تفسير

خداوند متعال بعد از نقل بهم خوردن اوضاع دنيا بيان احوال قيامت را فرموده باين تقريب كه در چنين روز بزرگى داعى الهى كه گفته‌اند اسرافيل است بر سنگى كه در بيت المقدس است مى‌ايستد و بوسيله صور يا غير آن مردم را دعوت بحضور در صحراى محشر مينمايد و نه در دعوت او اعوجاج و عدول از امر حقّ است كه كسى را احضار ننمايد و نه در باز گشت و اجابت خلق انحراف و تجاوز از خط مستقيم و ميل بجانب راست و چپ است بلكه از سوراخهاى صور كه بعدد ارواح خلق است روح هر كس بكالبدش دميده شود و بپاى خود مستقيما در پيشگاه الهى حاضر گردد و از مهابت موقف، تمام اصوات خاموش گردد و پست شود بطوريكه صداى كسى شنيده نشود مگر آهسته از نهايت خضوع و خشوع قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه چون روز قيامت شود خداوند خلق را در زمينى جمع نمايد پا برهنه و لخت پس توقيف شوند در محشر تا عرق نمايند عرق شديدى و بزحمت نفس كشند پس درنگ نمايند در آنجا پنجاه سال و آنوقت است كه خدا فرموده صداها براى او پست شود پس نميشنوى صوتى را مگر آهسته پس منادى از جانب عرش ندا كند كجا است پيغمبر امّى مردم گويند اسمش را بگو گويد كجا است پيغمبر رحمت كجا است محمد بن عبد اللّه امّى پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در جلو تمام مردم بيايد تا كنار حوضى كه در ازاى آن بقدر مسافت ميان ايله و صنعاء باشد و آنجا توقف نمايد و امير المؤمنين عليه السّلام را طلب فرمايد و آنحضرت حاضر شود و مقدّم بر تمام خلق در كنار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايستد پس بمردم اجازه داده شود كه از مقابل آن دو بگذرند بعضى در كنار حوض آيند و بعضى از نزديك شدن بحوض ممنوع شوند و چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعضى از دوستان ما را مشاهده فرمايد كه ممنوع شدند بگريه در آيد و بگويد پروردگارا شيعيان على را مى‌بينم كه بطرف اهل آتش مى‌برند و از ورود بحوض منع ميكنند و خداوند ملكى را مأمور ميفرمايد كه ميآيد و از پيغمبر سبب گريه او را سؤال ميكند و آنحضرت ميفرمايد براى بعضى از شيعيان على عليه السّلام ميگريم پس ملك عرضه ميدارد خداوند ميفرمايد شيعيان على را بتو بخشيدم و براى دوستى تو و عترتت از گناهان ايشان گذشتم و ملحق نمودم آنها را بتو و بساير شيعيان و قرار دادم ايشان را در زمره تو و وارد نمودمشان بر حوض تو پس‌


جلد 3 صفحه 528

امام باقر عليه السّلام فرمود كه چه بسيار گريه كنندگان باشند آنروز كه چون اين رحمت را نسبت به پيغمبر و دوستان او و عترتش مشاهده كنند فرياد باستغاثه از آنحضرت بلند نمايند و هيچيك از شيعيان و دوستان ما كه بيزارى ميجويند از دشمنان ما در آنروز باقى نمى‌ماند مگر آنكه داخل ميشود در حزب ما و وارد ميگردد بر حوض ما رزقنا اللّه تعالى و در آنروز نفع نميدهد و قبول نميشود شفاعت احدى مگر شفاعت كسيكه اذن شفاعت باو داده است خداوند بخشنده و پسنديده است گفتار او را در باره خلق براى منزلت و مقام او در نزد خداوند يا نفع نميدهد شفاعت مگر در باره كسيكه خداوند اذن شفاعت براى او داده و راضى شده كه در باره او شفاعت نمايند شافعان و ميداند خداوند احوال سابقه و لاحقه بندگان را از گذشته و آينده و قمّى ره نقل نموده كه مراد علم خداوند است باخبار انبياء گذشته و اخبار امام زمان كه آينده است و كسى نميتواند بذات و صفات خداوند احاطه علميّه پيدا كند و بندگان نبايد وصف نمايند خداوند را مگر بهمان اوصافى كه او براى خود اثبات فرموده نيست در اشياء مانند او شى‌ء و او است خالق و مصوّر و اوّل و آخر و باطن و ظاهر و بر هر چيز قادر تبارك و تعالى عمّا يصفون چنانچه در توحيد از امير المؤمنين عليه السّلام به اين معنى تصريح شده و خوار و ذليل باشند صاحبان وجوه و اعتبار در آنروز مانند اسير گرفتار در دست پادشاه قهّار در برابر خداوند زنده پاينده و خائب و خاسر و بى‌بهره و نااميد است كسيكه با بار گناه و ظلم بنفس و جور بغير وارد محشر شود از رحمت رحيميّه خداوند ولى كسيكه بعضى اعمال صالحه در دنيا از او بروز نموده با آنكه ايمان داشته بخدا و روز جزا و وسائط فيض اميدوار برحمت حقّ است و نميترسد از آنكه جزاى عمل او داده نشود يا كمتر از آنچه مستحق است داده شود چنانچه قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده و خداوند با اين مزايا و محسّنات فوق العاده قرآن را تمامى بلغت عرب نازل فرمود با انواع و اقسام مواعيد و تهديدات مكرّره تا آنها پرهيزكار شوند يا آنكه قرآن و قصص آن موجب اتّعاظ و اعتبار يا موجد شهرت و افتخار آنان گردد پس او است برتر و بالاتر در ذات و صفات خود از مجانست و مماثلت با خلق و او است داراى سلطنت حقه حقيقيّه و نافذ است امر و نهى او باستقلال و استحقاق بر تمام بندگان و قمّى ره نقل نموده كه چون قرآن‌


جلد 3 صفحه 529

بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل ميشد مبادرت مينمود بقرائت آن پيش از تمام شدن نزول آيه و گفته‌اند اين براى اشتياق كامل آنحضرت بود بتعلّم قرآن و آنكه مبادا حرفى يا كلمه‌اى از آن سقط شود لذا خداوند خاطر مبارك را باين آيه اطمينان داد و نهى فرمود از تعجيل كه لازمه آن امر بتأمّل و تأنّى است و دستور فرمود كه مسئلت نمايد ازدياد علم را بجاى استعجال در امرى كه محقّق خواهد شد چنانچه فرموده لا تحرّك به لسانك لتعجل به و بعضى گفته‌اند مراد نهى از تعجيل در قرائت قرآن است براى اصحاب پيش از بيان معانى و مرادات آن از جانب خداوند براى آنحضرت و محتمل است مراد نهى از سؤال نزول قرآن باشد چون گاهى آنحضرت منتظر نزول وحى بود و بلسان حال يا مقال تقاضاى تعيين تكليف داشت در صورتى كه مصلحت در تأخير بود لذا در تعقيب آن فرموده كه سؤال از ازدياد علم كن چون ممكن است در كشف حقيقت و تعيين تكليف براى آنحضرت مصلحت باشد ولى در نزول قرآن و اعلام بخلق نباشد در مجمع از پيغمبر روايت نموده است كه هر روز كه بيايد و علم من در آنروز زياد نشود خداوند بر من مبارك نفرموده و در خصال از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند كه داناترين مردم كست فرمود كسيكه افزوده است دانش مردم را بدانش خود و نيز از آنحضرت روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده فضيلت علم محبوب‌تر است نزد من از فضيلت عبادت و شايد براى اثبات آنكه انسان بهر مرتبه و درجه‌اى كه از علم و دانش رسيده باشد باز محتاج بمزيد علم است خداوند در اينمقام اشاره بقصّه حضرت آدم فرموده كه گول شيطان را خورد و واگذاشت عهد يعنى امر و وصيّت الهى را مانند فراموش شده و نيافت خداوند براى او عزم ثابت و رأى راسخ و تصميم لازمى چون نداشت و نميدانست كه كسى نميتواند بدون توسل بذيل عنايت محمد و آل اطهار او خود را از وساوس شيطان و نفس امّاره محفوظ و در مقام عبوديّت و فرمان بردارى از معبود حقيقى ثابت قدم بدارد تا لغزش و فتور و خللى برايش روى ندهد و اگر پيغمبر باشد اولو العزم شود مانند حضرات نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام كه بآن وسيله باين مقام رسيدند با آنكه خداوند باو دستور داده بود كه در شدائد متوسل بآنذوات مقدسه شود و بنابراين مراد از عهد در عهدنا امر الهى است بتوسل‌


جلد 3 صفحه 530

آدم عليه السّلام بآن ذوات مقدسه و مراد از نسيان ترك او است و بعضى مراد از عهد را نهى از نزديك شدن بشجره دانسته‌اند و مراد از نسيان را فراموشى بعضى از خصوصيّات آن نهى از قبيل تعلّق بجنس و الزامى بودن و امثال اينها ولى اصل نهى را فراموش نكرده بود و الا محلّى براى وسوسه شيطان باقى نمى‌ماند كه بگويد خدا شما را نهى نمود از اين شجره براى آنكه مخلّد در بهشت نشويد و روايات و اقوال در اين باب مختلف است و شمّه‌اى از آن با وجه جمع در اوائل سوره بقره گذشت و در هر حال چون ترك اولى يا صغيره و قبل از بعثت بوده منافاتى با ادلّه عصمت انبياء عظام ندارد و اللّه اعلم ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ كَذلِك‌َ أَنزَلناه‌ُ قُرآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفنا فِيه‌ِ مِن‌َ الوَعِيدِ لَعَلَّهُم‌ يَتَّقُون‌َ أَو يُحدِث‌ُ لَهُم‌ ذِكراً (113)

و همين‌ نحوي‌ ‌که‌ ‌بر‌ امم‌ سابقه‌ و انبياء گذشته‌ دستورات‌ فرستاديم‌ نازل‌ كرديم‌ كتاب‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ قرآن‌ مجيد ‌باشد‌ بلسان‌ عرب‌ و مكرر ‌در‌ مكرر ‌در‌ ‌او‌ و عدو و عيدهايي‌ داديم‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ امّت‌ بپرهيزند ‌از‌ معاصي‌ ‌ يا ‌ اينكه‌ متذكّر شوند بامور آينده‌ و پيشامدهاي‌ مترتب‌ ‌بر‌ اعمال‌ و كردارشان‌.

(وَ كَذلِك‌َ أَنزَلناه‌ُ قُرآناً عَرَبِيًّا) خداوند ‌هر‌ پيغمبري‌ ‌که‌ ارسال‌ ميفرمود

جلد 13 - صفحه 106

بزبان‌ قومش‌ ميفرستاد، چنانچه‌ ميفرمايد: (وَ ما أَرسَلنا مِن‌ رَسُول‌ٍ إِلّا بِلِسان‌ِ قَومِه‌ِ لِيُبَيِّن‌َ لَهُم‌ فَيُضِل‌ُّ اللّه‌ُ مَن‌ يَشاءُ وَ يَهدِي‌ مَن‌ يَشاءُ وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم‌ُ) ابراهيم‌ آيه 4 و چون‌ قوم‌ پيغمبر ‌در‌ قسمت‌ حجاز عرب‌ فصيح‌ بودند و قرآن‌ بزرگترين‌ معجزات‌ حضرت‌ ‌بود‌ بلسان‌ عرب‌ فصيح‌ نازل‌ فرمود ‌که‌ نتوان‌ مثل‌ ‌او‌ ‌ يا ‌ ده‌ سوره‌ ‌ يا ‌ يك‌ سوره‌ بياورند ‌که‌ ‌از‌ ‌هر‌ جهت‌ حجة ‌بر‌ ‌آنها‌ تمام‌ شود و راه‌ عذري‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ باقي‌ نماند.

(وَ صَرَّفنا فِيه‌ِ مِن‌َ الوَعِيدِ) كمتر سوره‌اي‌ ‌است‌ ‌در‌ قرآن‌ ‌که‌ خداوند خبر ‌از‌ امم‌ سابقه‌ و بليّات‌ نازله‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ و ‌از‌ عقوبت‌ قيامت‌ و عذاب‌ جهنم‌ و خلود ‌در‌ ‌آن‌ نداده‌ ‌باشد‌.

(لَعَلَّهُم‌) لعل‌ ‌براي‌ ترديد نيست‌ خداوند ميداند كي‌ متقي‌ مي‌شود و كي‌ نمي‌شود، بلكه‌ بمعني‌ بايد ‌است‌ ‌که‌ البتّه‌ بايد.

(يَتَّقُون‌َ) بمراتب‌ تقوي‌ تقواي‌ ‌از‌ شرك‌ و كفر و ضلالت‌ و صفات‌ خبيثه‌ و اعمال‌ سيّئه‌ و ترك‌ واجبات‌ پيدا كنند.

(أَو يُحدِث‌ُ لَهُم‌ ذِكراً) ‌که‌ ميفرمايد: (فَذَكِّر إِن‌ نَفَعَت‌ِ الذِّكري‌) اعلي‌ آيه 9 و نيز ميفرمايد:

(وَ ذَكِّر فَإِن‌َّ الذِّكري‌ تَنفَع‌ُ المُؤمِنِين‌َ) ذاريات‌ آيه 55 و بالجمله‌ انسان‌ ‌در‌ غفلت‌ ‌است‌ بايد ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ خواب‌ غفلت‌ بيدار كرد بداند (‌من‌ كجا بودم‌ ‌از‌ بهر چه‌ ‌من‌ آمده‌ام‌ بكجا ميروم‌ و آمدنم‌ بهر چه‌ ‌بود‌)

(رحم‌ اللّه‌ امرأ علم‌ ‌من‌ ‌اينکه‌ و ‌في‌ ‌اينکه‌ والي‌ ‌اينکه‌).

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 113)- قرآن در اینجا اشاره‌ای دارد به مجموع آنچه در آیات قبل پیرامون مسائل تربیتی مربوط به قیامت و وعد و وعید آمده است، می‌فرماید:

«و این گونه آن را قرآنی عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم و انواع تهدیدها را به عبارت و بیانات مختلف بیان نمودیم، شاید آنها تقوا پیشه کنند یا برای آنان تذکری پدید آورد» (وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ

ج3، ص145

یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً)

.کلمه «عربیّا» گر چه به معنی زبان عربی است، ولی در اینجا اشاره به فصاحت و بلاغت قرآن و رسا بودن مفاهیم آن می‌باشد، زیرا: اصولا زبان عربی- به تصدیق زبان شناسان جهان- یکی از رساترین لغات، و ادبیات آن از قویترین ادبیات است. دیگر این که گاهی قرآن بیانات مختلفی از یک واقعیت دارد، مثلا مسأله وعید و مجازات مجرمان را، گاهی در لباس بیان سرگذشت امتهای پیشین، و گاهی به صورت خطاب به حاضران، و گاهی در شکل ترسیم حال آنها در صحنه قیامت و گاه به لباسهای دیگر بیان می‌کند.

نکات آیه

۱ - قرآن، کتابى نازل شده از جانب خداوند، با بیانى فصیح و روشن (و کذلک أنزلنه قرءانًا عربیًّا ) «عربیّاً» یا به معناى فصیح و روشن مى باشد (مفردات راغب) و یا گویاى انتساب به عرب زبانان است (لسان العرب). برداشت یاد شده، ناظر به معناى اول است.

۲ - روشنى بیان در ارائه حقایق و معارف، از ویژگى هاى لازم براى تبلیغ (قرءانًا عربیًّا و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم یتّقون )

۳ - قرآن، نازل شده به زبان عربى، و منطبق با اصول و قواعد آن (و کذلک أنزلنه قرءانًا عربیًّا ) برداشت یاد شده ناظر به این احتمال است که «عربیّاً» به معناى زبان مخصوص عرب باشد.

۴ - قرآن، نام کتاب نازل شده بر پیامبر(ص) (أنزلنه قرءانًا عربیًّا )

۵ - قرآن، حاوى هشدارها و وعیدهایى گوناگون و متنوع (و صرّفنا فیه من الوعید ) «صرف» و «تصریف» بازگرداندن چیزى از حالتى به حالت دیگر و یا تعویض آن است. گفتنى است که در «تصریف» مبالغه افزون ترى وجود دارد (مفردات راغب). بنابراین مقصود از «صرّفنا...» این است که وعیدها را به شکل هاى گوناگون عرضه کردیم.

۶ - تنوع بیان و ارائه صورت هاى گوناگون آن، از روش هاى قرآن در تبلیغ و تربیت (و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم یتّقون )

۷ - پیدایش روحیه تقوا در انسان، از اهداف نزول قرآن (أنزلنه ... لعلّهم یتّقون)

۸ - بازداشتن مردم از مخالفت با بیان هاى روشن قرآن، فلسفه وعیدها وهشدارهاى قرآن (و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم یتّقون ) تهدید شدن اعراض کنندگان از قرآن در آیات گذشته و نیز جمله «أنزلناه قرآناً عربیّاً» قرینه براین است که متعلق «یتّقون» روى گردانى از قرآن مى باشد.

۹ - ایجاد روحیه تقوا در آدمى، نیازمند به کارگیرى هشدارها و وعیدها است. (و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم یتّقون )

۱۰ - متذکر و متنبّه ساختن آدمیان، از اهداف قرآن و بیانات روشن آن (و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم ... أو یحدث لهم ذکرًا ) «ذکر» نقطه مقابل نسیان است (مقاییس اللغة) بنابراین «ذکر»; یعنى، فراموش نکردن و در خاطر زنده نگه داشتن.

۱۱ - خداوند، سامان دهنده الفاظ و کلمات قرآن و هشدار دهنده انسان هادر قالب آیاتى گوناگون (أنزلنه قرءانًا عربیًّا و صرّفنا فیه من الوعید ) توصیف قرآن به عربى بودن (در حال نزول)، حاکى از این است که علاوه بر محتواى قرآن، الفاظ آن نیز مستند به خداوند است.

۱۲ - معارف قرآن، قابل درک براى مردم (و صرّفنا فیه من الوعید لعلّهم یتّقون )

۱۳ - هشدارهاى مکرر و متنوع قرآن را باید جدى گرفت و معارف و تعالیم آن را به خاطر سپرد. (أنزلنه ... لعلّهم یتّقون أو یحدث لهم ذکرًا ) «لعلّ» براى اظهار امیدوارى است، و در کلام خداوند، مراد امید مخاطبان است; یعنى، مخاطبان را به بهره گیرى از شرایط فراهم شده دعوت مى کند و بیان مى دارد که جا دارد به نتیجه آن امیدوار باشند.

۱۴ - تشریح حوادث قیامت و آینده مجرمان، زمینه ساز پیدایش تقوا و رفع غفلت از انسان (و کذلک أنزلنه ... لعلّهم یتّقون أو یحدث لهم ذکرًا) حرف «کاف» در «کذلک» براى تشبیه است و آیات گذشته را نمونه اى از نزول آیات الهى براى ایجاد تقوا و تذکر، معرفى مى کند.

موضوعات مرتبط

  • انسان: تنبه انسان ۱۰
  • تبلیغ: تنوع بیان در تبلیغ ۶; روش تبلیغ ۶; شرایط تبلیغ ۲; فصاحت در تبلیغ ۲
  • تذکر: تذکر به انسان ۱۰
  • تقوا: زمینه تقوا ۷، ۹، ۱۴
  • خدا: نقش خدا ۱۱
  • ذکر: ذکر وعیدهاى قرآن ۱۳
  • غفلت: زمینه رفع غفلت ۱۴
  • قرآن: تعالیم قرآن ۵; تنوع بیانى قرآن ۵، ۱۱; سهولت فهم قرآن ۱۲; عربیت قرآن ۳; فصاحت قرآن ۱; فلسفه نزول قرآن ۷، ۱۰; فلسفه وعیدهاى قرآن ۸; ممانعت از مخالفت با قرآن ۸; منشأ تدوین قرآن ۱۱; وحیانیت قرآن ۱; وضوح قرآن ۱، ۱۲; وعیدهاى قرآن ۵، ۱۱; ویژگیهاى قرآن ۱، ۳
  • قیامت: تبیین حوادث قیامت ۱۴
  • گناهکاران: تبیین فرجام گناهکاران ۱۴
  • محمد(ص): کتاب آسمانى محمد(ص) ۴
  • وعید: آثار وعید ۹

منابع