ص ٧٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!»

|گفت: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از گل آفريدى

گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گِل آفريده‌اى.»

شیطان گفت: من از او بهترم، که مرا از آتش (نورانی سرکش) و او را از گل (تیره پست) خلقت کرده‌ای.

گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل ساختی.

گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گل.

گفت من بهتر از او هستم، [چرا] که مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل آفریده‌ای‌

گفت: من از وى بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گِل.

گفت: من بهتر از او هستم. تو مرا از آتش آفریده‌ای و وی را از گِل.

گفت: «من از او بهترم‌؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.»

گفت من بهترم از او مرا آفریدی از آتش و آفریدی او را از گِل‌


ص ٧٥ آیه ٧٦ ص ٧٧
سوره : سوره ص
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَالَ أَنَا خَیْرٌ ...»: (نگا: اعراف / ).


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ «76»

ابليس گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گِل»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (76)

قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ‌: گفت ابليس من بهترم از آن مخلوق، زيرا: خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ: بيافريدى مرا از آتش كه در غايت نورانيت و لطافت است، وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‌:

و آفريدى او را از گل كه در غايت كثافت و ظلمانى است. قياس نمود و ندانست كه فضيلت به اصل نيست بلكه به علم و كمال و معارف، و آن را آدم عليه السلام دارا بود.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ (71) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ (72) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73) إِلاَّ إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ (74) قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ (75)

قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (76) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ (77) وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى‌ يَوْمِ الدِّينِ (78) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (79) قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (80)

إِلى‌ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81) قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ (82) إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ (83)

ترجمه‌

هنگاميكه گفت پروردگارت بفرشتگان همانا من آفريننده‌ام انسانى را از گل‌

پس چون با تناسب بپايان رساندم پيكر او را و دميدم در او از روح خود پس درافتيد مر او را سجده‌كنان‌

پس سجده كردند فرشتگان تماميشان همگى‌

مگر ابليس كه سركشى نمود و بود از كافران‌

گفت اى ابليس چه بازداشت تو را كه سجده كنى مر آنرا كه آفريدم بدو دست خود آيا تكبر كردى يا بودى از بلند مرتبگان‌

گفت من بهترم از او آفريدى مرا از آتش و آفريدى او را از گل‌

گفت پس بيرون رو از آن همانا توئى رانده شده‌

و همانا بر تو است لعنت من تا روز جزا

گفت پروردگارا پس مهلت ده مرا تا روز كه برانگيخته ميشوند

گفت پس همانا توئى از مهلت داده‌شدگان‌

تا روز آن وقت دانسته شده‌

گفت پس قسم بعزت تو هر آينه گمراه ميكنم آنها را همگى‌

مگر بندگان تو از آنها كه خالص شدگانند.

تفسير

خداوند شمه‌اى از احوال اهل عالم اعلى را كه در آيات سابقه اشاره بآن شده بود براى پيغمبر خود بيان فرموده تا مردم متوجّه شوند بمفاسد صفت تكبّر و تخلّف از فرمان حق از قبيل آنكه وقتى خداوند بملائكه فرمود من ميخواهم انسانى از گل خلق نمايم پس چون كالبد او را با تناسب اجزاء و صورت باتمام رساندم و دميدم در آن بافاضه از عالم قدس روان پاكى را كه براى شرافت آن اضافه بخود نمودم و روح خود خواندم پس سجده كنيد براى عبادت من و شكر نعمت و تجليل و تعظيم او در برابرش چون او حامل انوار محمدى صلى اللّه عليه و آله است و اطاعت او واجب است چنانچه در سوره بقره ذيل آيه شريفه‌ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدم بيان شد پس ملائكه بتمامى سجده نمودند مگر ابليس كه واقعا از جن بود ولى چون مدتها بود با ملائكه مشغول بعبادت خدا بود در ضمن آنها مأمور بسجود


جلد 4 صفحه 480

شد و بواسطه خبث ذات و صفت تكبّر از امر الهى تخلّف نمود و كفر باطنى او آشكار گشت و خداوند باو فرمود چه چيز مانع شد تو را كه سجده نمائى در برابر موجوديكه خلق نمودم من او را بدو دست قدرت و قوّت خودم چنانچه در عيون و توحيد از حضرت رضا عليه السّلام نقل نموده و سؤال فرمود كه آيا تكبّر بيجا نمودى با آنكه مستحق نبودى يا واقعا بلند مرتبه بودى و مستحق تفوّق و آنملعون جواب داد كه من تفوّق ذاتى بر او دارم چون من از آتش خلق شدم كه روشن و نورانى است و او از گل خلق شده كه تاريك و ظلمانى است و منكر علم و حكمت خدا شد و شمه‌اى از اين مقال در اوائل سوره اعراف گذشت كه اگر از جهت نورانيّت آدم عليه السّلام خبر داشت و آنكه قابل مقايسه با نورانيّت آتش نيست ميدانست برترى و فضل او را و خداوند او را از عالم اعلى مطرود و محروم از رحمت خود و هر خير و كرامت فرمود تا روز قيامت و او از خدا مهلت و عمر طولانى خواست تا آنروز و خداوند او را مهلت داد تا روز كه وقت آن معلوم است بعلم الهى و ديگرى اطلاع از آن ندارد و او قسم ياد نمود بعزّت و جلال خدا كه بوسوسه و مكر اغواء نمايد و فريب دهد تمام ذريّه آدم را مگر از آنها كسانيرا كه خداوند خالص نموده است دلهاى ايشانرا براى محبّت خود بتوفيق طاعت و اجتناب از معصيت و شرح اين آيات و بيان وقت معلوم و ساير خصوصيّات در سوره حجر گذشته است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قال‌َ أَنَا خَيرٌ مِنه‌ُ خَلَقتَنِي‌ مِن‌ نارٍ وَ خَلَقتَه‌ُ مِن‌ طِين‌ٍ (76)

‌گفت‌ ابليس‌ ‌من‌ بهتر و سزاوارترم‌ ‌از‌ آدم‌ خلق‌ كردي‌ مرا ‌از‌ آتش‌ و خلق‌ فرمودي‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ گل‌.

جواب‌ ‌اينکه‌ ملعون‌: اولا ‌از‌ كجا آتش‌ بهتر ‌از‌ خاك‌ و گل‌ ‌باشد‌ جهنم‌ ‌از‌ آتش‌ ‌است‌ بهشت‌ خاك‌ بهشت‌ ‌که‌ دارد زمين‌ كربلا يك‌ قطعه‌ ‌از‌ بهشت‌ ‌است‌. و ثانيا سجده ‌به‌ آدم‌ ‌براي‌ جثه آدم‌ نبود و الا پيش‌ ‌از‌ نفخ‌ روح‌ ميفرمود سجده‌ كنيد فرمود فَإِذا سَوَّيتُه‌ُ وَ نَفَخت‌ُ فِيه‌ِ مِن‌ رُوحِي‌ فَقَعُوا لَه‌ُ ساجِدِين‌َ و ‌ما فرض‌ ميكنيم‌ آتش‌ بهتر ‌از‌ گل‌ ‌است‌ ‌اگر‌ يك‌ قطعه‌ نجاست‌ ‌را‌ ‌در‌ يك‌ ظرف‌ بلوري‌ گذارند ‌در‌ يك‌ پارچه حرير و يك‌ دانه‌ جواهر

جلد 15 - صفحه 276

‌را‌ ‌در‌ يك‌ ظرف‌ خزف‌ ‌در‌ يك‌ پارچه‌ پنبه‌ گذارند دليل‌ ميشود ‌که‌ ‌آن‌ قطعه‌ نجاست‌ بهتر ‌از‌ ‌آن‌ دانه‌ جواهر ‌است‌ روح‌ پليد تو ‌را‌ ‌در‌ ظرف‌ آتشي‌ گذاردند و روح‌ شريف‌ آدم‌ ‌را‌ ‌در‌ يك‌ ظرف‌ خاكي‌ و ثالثا عقل‌ و شعور تو بالاتر ‌است‌ ‌از‌ علم‌ و حكمت‌ الهي‌ العياذ ‌خدا‌ ‌را‌ جاهل‌ و ظالم‌ ميداني‌ لذا خطاب‌ رسيد:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 76)- اما ابلیس با نهایت تعجب شق دوم را انتخاب کرد، و معتقد بود برتر از آن است که چنین دستوری به او داده شود، لذا با کمال جسارت به مقام استدلال در مخالفتش با فرمان خدا برآمد و «گفت: من از او (آدم) بهترم، مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل»! (قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ).

در حقیقت او با این سخن می‌خواست هم حکمت خدا را نفی کند و هم امر او را- نعوذ باللّه- بی‌مأخذ بشمرد.

ج4، ص200

تمام اشتباه ابلیس در این بود که پنداشت، آتش اشرف از خاک است و هرگز نباید به موجود اشرف دستور داد که در برابر غیر اشرف سجده کند! و تمام اشتباه ابلیس در این دو مقدمه اخیر بود.

زیرا آدم تنها از خاک نبود، بلکه عظمتش از آن روح الهی بود که در آن دمیده شد، و گر نه خاک کجا و این همه افتخار و استعداد و تکامل کجا؟! دوم این که: خاک نه تنها کمتر از آتش نیست، بلکه به مراتب برتر از آن است، تمام زندگی و حیات و منابع حیاتی از خاک بر می‌خیزد، گیاهان و گلها و تمام موجودات زنده از خاک مدد می‌گیرند.

در حالی که آتش با تمام اهمیتی که در زندگی دارد هرگز به پای آن نمی‌رسد، و تنها ابزاری است برای استفاده کردن از منابع خاکی، آن هم ابزاری خطرناک و ویرانگر.

نکات آیه

۱ - ابلیس در پاسخ خداوند، مهترى و برترى خود بر آدم را، دلیل تمردش از فرمان سجده بر آدم(ع) بیان کرد. (قال یإبلیس ما منعک أن تسجد ... أستکبرت أم کنت من العالین . قال أنا خیر منه)

۲ - ابلیس، خود را برتر و مهتر از آدم(ع) دانست. (قال أنا خیر منه)

۳ - ابلیس، آفریده شدنش از آتش و آفرینش آدم از گل را، دلیل برترى و مهترى خود بر آدم معرفى کرد. (قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) برداشت یاد شده از آن جا است که جمله «خلقتنى من نار...» در مقام تعلیل و تبیین براى جمله «أنا خیر منه» مى باشد.

۴ - آتش، مبدأ و عنصر اولیه خلقت ابلیس (خلقتنى من نار)

۵ - گِل، مبدأ و عنصر اولیه خلقت انسان (خلقته من طین)

۶ - تفاوت مبدأ و عنصر اولیه پیدایش موجودات و نوع آنها، ملاک برترى و مهترى آنان نیست. (قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) از محکوم شدن ابلیس در داورى و استدلال، درباره برترى خود بر آدم، برداشت یاد شده استفاده مى شود.

۷ - شرافت و برترى انسان و دیگر موجودات، به خاطر عنصر و ماده اولیه آفرینش آنان نیست; بلکه به کمالات و اوصاف ناشى از آن عنصر و ماده اولیه بستگى دارد. (قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که خداوند از یک سوى فرمان داد که ابلیس بر آدم(ع) سجده کند; که این کار نشانه فضیلت و برترى انسان است. از سوى دیگر برترى ابلیس بر آدم را به خاطر تفاوت عنصر و ماده اولیه آنان مردود شمرد. این حقیقت مى رساند که فضیلت آدم(ع) بر ابلیس، به خاطر عنصر اولیه آفرینش او نبود; بلکه ناشى از کمالات و اوصاف ناشى از ماده گِل و روح الهى او بوده است.

۸ - ابلیس، در مقایسه میان شخصیت خود و آدم(ع)، روح الهى موجود در آفرینش آدم را نادیده گرفت. (فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحى فقعوا له سجدین ...قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین)

۹ - ابلیس، از عنصر و ماده اولیه خلقت خود و انسان آگاهى کامل داشت. (خلقتنى من نار و خلقته من طین)

۱۰ - ابلیس، آشنا به خدا و خالقیت او (خلقتنى من نار و خلقته من طین)

۱۱ - ابلیس، فرمان خداوند به سجده بر آدم(ع) را، فرمانى نابه جا و برخلاف منطق و حکمت دانست. (فقعوا له سجدین ... إلاّ إبلیس استکبر ... قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) از این که ابلیس، بر به جا بودن سرپیچى اش از فرمان سجده بر آدم دلیل آورده است، مى توان مطلب یاد شده را به دست آورد.

۱۲ - ابلیس خود را از مهتران و از موجودات بلندمرتبه و برتر از آدم(ع) مى دانست. (أستکبرت أم کنت من العالین . قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که ابلیس در پاسخ به سؤال خداوند که: «تو متکبرى یا از مهتران و عالى رتبگانى؟» خود را از مهتران و برتر از آدم معرفى کرد.

۱۳ - تکبر و خودبرتربینى ابلیس، عامل سرپیچى وى از سجده بر آدم بود; نه مهترى و بلندمرتبگى او. (إلاّ إبلیس استکبر ... أستکبرت أم کنت من العالین . قال أنا خیر منه) برداشت یاد شده به خاطر این نکته است که هر چند ابلیس، خود را از مهتران و برتر از آدم معرفى کرد; ولى آیه شریفه در مقام محکومیت و رد این ادعا است. از این رو خداوند در آیه قبل، عامل تمرد ابلیس را، تکبر و خودبرتربینى وى برشمرده است (إلاّ إبلیس استکبر...).

۱۴ - ابلیس، پیش از تمرد از سجده بر آدم، موجودى برتر از آدم نبود. (إلاّ إبلیس استکبر و کان من الکفرین ... قال أنا خیر منه خلقتنى من نار و خلقته من طین) خداوند در دو آیه پیش، ابلیس را پس از تمرد از فرمان سجده بر آدم، کافر شمرده است در این آیه نیز با محکومیت استدلال ابلیس بر مهترى و برترى اش بر آدم، نشان داد که او در گذشته هم برتر از آدم نبود.

موضوعات مرتبط

  • آدم(ع): آدم(ع) از گِل ۳; عنصر خلقت آدم(ع) ۳; فضایل آدم(ع) ۱۴; نفخ روح در آدم(ع) ۸
  • ابلیس: آثار برترى طلبى ابلیس ۱، ۱۳; آثار تکبر ابلیس ۱، ۱۳; ابلیس از آتش ۳، ۴; برترى طلبى ابلیس ۱۲; بینش ابلیس ۱۱، ۱۲; پاسخ ابلیس ۱; تکبر ابلیس ۲، ۱۲; خداشناسى ابلیس ۱۰; دلایل تکبر ابلیس ۳; عصیان ابلیس ۱۴; علم ابلیس ۹; عنصر خلقت ابلیس ۳، ۴، ۹; عوامل عصیان ابلیس ۱، ۱۳; غفلت ابلیس ۸; قیاس ابلیس ۸
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۶، ۷
  • انسان: انسان از گِل ۵; عنصر خلقت انسان ۵، ۹
  • خدا: اوامر خدا ۱۱; نقش روح خدا ۸
  • خلقت: خلقت از آتش ۳; خلقت از گِل ۳; نقش عنصر خلقت ۶، ۷

منابع