ص ٤١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و به خاطر بیاور بنده ما ایّوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.

|و بنده‌ى ما ايوب را يادآور، آن‌گاه كه پروردگارش را ندا داد كه: شيطان مرا به رنجورى و عذاب افكنده است

و بنده ما ايوب را به ياد آور، آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه: «شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد.»

و یاد کن از بنده ما ایّوب هنگامی که به درگاه خدای خود عرض کرد: (پروردگارا) شیطان مرا سخت رنج و عذاب رسانیده (تو از کرم نجاتم بخش).

و بنده ما ایوب را یاد کن، هنگامی که پروردگارش را ندا داد که شیطان [به سبب رنج و شکنجه ای که دچارش هستم] مرا سرزنش و شماتت می کند [تا از رحمت تو دلسردم کند.]

و از بنده ما ايّوب ياد كن آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه: مرا شيطان به رنج و عذاب افكنده است.

و بنده ما ایوب را یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا داد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است‌

و بنده ما ايوب را ياد كن آنگاه كه پروردگار خويش را خواند كه شيطان مرا رنجورى و عذاب رسانيده است.

(ای محمّد!) خاطر نشان ساز (سرگذشت) بنده‌ی ما ایّوب را، بدان گاه که پروردگار خود را به فریاد خواند و گفت: اهریمن مرا دچار رنج و درد کرده است (و سخت زار و نزار و بیمارم).

و بنده‌ی ما ایّوب را به یاد آر، چون پروردگارش را ندا در داد: «شیطان همواره مرا به رنج‌ها و عذابی بزرگ مبتلا کرده.»

و یاد کن بنده ما ایّوب را گاهی که خواند پروردگار خویش را که همانا رسانید مرا شیطان رنج و شکنجه‌ای‌


ص ٤٠ آیه ٤١ ص ٤٢
سوره : سوره ص
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَیُّوبَ»: عطف بیان است. «مَسَّنِیَ»: به من رسانده است. دچار و گرفتارم کرده است. «مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ ...»: مراد بیمار شدن است. از جمله ادب پیغمبران این است که شرّ و بلا را به اهریمن نسبت می‌دهند (نگا: قصص / ) و خیر و خوشی را به خدا (نگا: نمل / ). «نُصْبٍ»: رنج و مشقّت. با فتح نون و صاد هم به همین معنی است. «عَذَابٍ»: درد و الم (نگا: انبیاء / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى‌ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ «41»

و بنده‌ى ما ايّوب را ياد كن، آن گاه كه پروردگارش را ندا داد كه: شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى‌ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (41)

وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ‌: و ياد كن اى پيغمبر بنده ما ايوب بن عيص عليه السلام را كه در كمال نعمت و ثروت و جلال بود، إِذْ نادى‌ رَبَّهُ‌: وقتى را ندا نمود پروردگار خود را، أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ‌: بدرستى كه رساند مرا شيطان، بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ‌: تعب و الم را. نزد بعضى «نصب» رنج بدن و «عذاب» فوت مال است.

شرح واقعه:

ابن بابويه (رحمه اللّه) از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده بليه‌اى كه حضرت ايوب عليه السلام مبتلا شد، به جهت شكر نعمتى بود كه حق تعالى به او مرحمت فرموده بود. شيطان در آن زمان محجوب نبود از آسمان، وقتى ثواب شكر ايوب را ديد كه در الواح سماويه بسيار عظيم است، پس نائره حسد آن ملعون مشتعل گرديد و گفت: پروردگارا ايوب شكر تو نمايد به سبب نعمت فراوان است كه به او داده‌اى، اگر او را محروم گردانى از دنيا، شكر ننمايد تو را، مرا مسلط كن بر دنياى او تا معلوم گردد.

خطاب شد: مسلط نموديم تو را بر دنياى او. پس باقى نگذاشت براى او متاع دنيائى و نه اولادى مگر آنكه هلاك كرد تمام آنها را، و حضرت حمد خدا مى‌نمود. ابليس برگشت گفت: خدايا ايوب مى‌داند كه برمى‌گردانى دنياى او را، مسلط نما بر بدنش. فرمود: مسلط ساختم تو را غير از چشم و قلب و زبان و گوش او. پس مبادرت نمود كه مبادا رحمت ايوب را دريابد، دميد در دماغ او از آتش سموم، پس گرديد جسد آن حضرت (نقطه). «1»

تنبيه:

در خصال از حضرت صادق عليه السلام فرمود: مبتلا شد ايوب عليه السلام هفت سال بدون گناه، و بدرستى كه پيغمبران معصوم هستند، گناه‌


«1» بحار الانوار، ج 12، ص 344- 345؛ از علل الشرايع.

جلد 11 - صفحه 201

ننمايند، و ميل به باطل نكنند و با جميع آنچه مبتلا شده بود، بد بو و بد صورت نشد، و خارج نشد در آن مدت از او خونى و نه چركى، و مستقذر نبود، و كسى كه او را مى‌ديد وحشت نمى‌كرد، و كرم نگذاشت هيچ جاى بدن او و دورى مردم به جهت فقر و ضعف ظاهرى او بود، بواسطه نادانى آنها به قدر و منزلت او نزد خداى تعالى‌ «1».

بنابراين آنچه بعض تفاسير نسبت به آن حضرت نقل شده باطل و مردود، و ساحت نبوت از آن منزه و مقدس باشد، بنابر اصلى كه متكلمين شيعه ثابت نموده‌اند كه انبياء منزه باشند از چيزى كه موجب نفرت خلق باشد، زيرا منافى و نقض غرض بعثت است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى‌ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (41) ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ (42) وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِكْرى‌ لِأُولِي الْأَلْبابِ (43) وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (44)

ترجمه‌

و ياد كن بنده ما ايّوب را هنگاميكه خواند پروردگارش را كه همانا رساند مرا شيطان برنج و دردى‌

بزن بزمين پايت را اين آب شستشوئى است خنك و آشاميدنى‌

و بخشيديم باو كسانش و مانندشان را با آنها تا رحمتى از ما باشد و پندى براى خردمندان‌

و بگير بدستت دسته‌اى از گياه را پس بزن بآن و خلاف سوگند مكن همانا ما يافتيم او را شكيبا خوب بنده‌اى همانا او بود بازگشت كننده‌


جلد 4 صفحه 471

تفسير

حضرت ايّوب عليه السّلام كه شمه‌اى از احوالش در سوره انبيا گذشت يكى از انبياء معروف عظيم الشأن است و خلاصه روايات مختلفه‌اى كه در باب ابتلاء او وارد شده آنستكه خداوند نعمت خود را بر او تمام فرموده بود از علم و مال و جاه و جلال و اولاد و عيال و او هم كاملا بوظيفه شكرگزارى خود قيام مينمود و بعبادت و اطاعت حقّ و ارشاد و هدايت خلق مشغول بود و پيوسته اعمال او بعالم بالا صعود مينمود تا مورد حسد شيطان گرديد و آنزمان آنملعون ممنوع از صعود بآسمان تا زير عرش نبود لذا بعالم بالاسير نمود و عرضه داشت پروردگارا ايّوب كه اداء شكر نعمت تو را مينمايد براى آنستكه نعمت را باو تمام كردى اگر نعمتهاى دنيوى را از او بگيرى شكر نعمت تو را نخواهد نمود مرا بر مال و اولاد او مسلّط فرما تا شكرگزارى او معلوم شود و خداوند او را مسلّط فرمود بر آنها و او اولاد و اموال او را بتمامى نابود نمود و سوزاند و او شكر ميكرد پس آنملعون بخدا رجوع نمود و عرض كرد شكرگزارى ايوب براى آنستكه ميداند تو آنها را باو مسترد خواهى فرمود مرا مسلّط فرما بر بدنش تا امر مكشوف گردد و خداوند او را بر بدنش مسلّط فرمود غير از دو چشم و قلب و زبانش و آنملعون دميد در بينى حضرت و مريض شد و مرضش طول كشيد و او بهيچ وجه در شكرگزارى كوتاهى نكرد و بترويج دين حق و نشر احكام مشغول بود تا هفت سال كه مورد ملامت مردم گرديد و از شهر خارج شد و عيالش براى معاش او گيسوى خود را بريد و داد و طعام گرفت و صبر ايوب بپايان رسيد و از دست شيطان بخدا پناه برد و فقط عرضه داشت پروردگارا شيطان بمن آسيبى وارد نموده كه موجب رنجورى جسمى و الم روحى من شده بدون آنكه صريحا خواهشى نمايد كه خطاب رسيد بسرعت بزن پايت را بزمين چشمه آبى كه خنك و گوارا است ظاهر خواهد شد از آن بنوش و با آن خودت را شستشو كن تمام امراض و آلامت رفع خواهد شد و او بدستور الهى عمل نمود و بهتر از روز اوّل شد و خداوند تمام اموالش را بوجه احسن باو مسترد فرمود و اولادش را كه بعد از ابتلاء ببلا فوت شده بودند زنده فرمود بعلاوه تمام كسانيكه پيش از آن از او فوت شده بودند باسباب عادى كه مانند آنها بودند در عدد و اهميّت و همه با او زندگى كردند و بعد از عافيت تامّ از او سؤال شد كه كدام‌


جلد 4 صفحه 472

يك از مصائب وارده بر تو شديدتر بود گفت شماتت دشمنان و همان موجب شد كه صبر او بپايان رسيد و تصوّر نشود كه خداوند چگونه بتقاضاى شيطان اين همه مصيبت بر پيغمبر خود وارد نمود زيرا مصائب انبيا و اولياء هر قدر نزديكتر باشند بمقام قرب الهى مبنى بر اسرار و حكمى است كه شمه‌اى از آن ذكر شده در سوره انبياء و غير آن و بر ارباب خرد مخفى نمى‌ماند و در اينجا عمده رغم انف شيطان است كه بفهمد او نمى‌تواند اولياء خدا را از ياد حق بازدارد و بنفوذ خود منحرف نمايد و مردم وظيفه خود را در مصائب وارده بر خودشان بشناسند و بدانند كه در مصائب وارده بر مال و اولاد بايد صبر و شكر كرد و در مصائب وارده بر عرض و ناموس بايد بخدا پناه برد و دفع آنرا از خدا خواست و نبايد ملامت نمود كسى را بر مصيبت و مغرور شد بثروت و دولت و بايد دانست كه اختيار عزّت و ذلّت و فقر و مكنت و اخذ و اعطاء و دفع و ابقاء همه با خدا است و او مالك ملك وجود و حاكم ردّ و قبول است و كسيرا در كار او حق چون و چرا نيست بهر كه بخواهد ميدهد و از هر كه بخواهد ميگيرد و البتّه تمام اين تصرّفات مطابق با حكمت و مصلحت است و ابدا بكسى ظلم ننموده و نمينمايد و نخواهد نمود و فضل و احسان خود را از مستحق بلكه قابل دريغ نمينمايد و اگر گاهى ز حكمت ببندد درى ز رحمت گشايد در ديگرى و بر حسب استعداد و قابليّت بندگان بآنها در دنيا و آخرت عوض و اجر مصائب وارده را عنايت خواهد فرمود و چون حضرت ايّوب بعد از اطلاع بر قضيّه معامله زوجه مرضيّه خود غضبناك شده بود و قسم ياد كرده بود كه صد چوب باو بزند و بعد كه معلوم شد او در اين امر مضطر و بى‌گناه بوده مهموم و مغموم شده بود خداوند امر فرمود يكدسته از چوبهاى خشك نازك از قبيل ساق ريحان كه عددش صد باشد در دست بگيرد و بزند او را بآن براى رفع قسمش و مقرّر گرديد كه در اين قبيل موارد به اين مقدار اكتفا شود و اين حكم از شريعت او باقى ماند كه در بعضى از موارد كه از آن جمله مريض است در اسلام باين نحو حدّ جارى ميشود و خداوند از او تمجيد فرمود براى آنكه صبر را بپايان رسانيد و آنجا كه بايد رجوع بخدا نمود پناه باو برد و بغير او در هيچ حالى شكايت نكرد و متوسّل نشد و در شكرگزارى كوتاهى ننمود.


جلد 4 صفحه 473

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ اذكُر عَبدَنا أَيُّوب‌َ إِذ نادي‌ رَبَّه‌ُ أَنِّي‌ مَسَّنِي‌َ الشَّيطان‌ُ بِنُصب‌ٍ وَ عَذاب‌ٍ (41)

و ياد كن‌ ‌ يا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌ ‌عبد‌ ‌ما ‌را‌ ايوب‌ زماني‌ ‌که‌ عرض‌ كرد و خداي‌ ‌خود‌ ‌را‌ خواند پروردگار ‌من‌ تماس‌ پيدا كرده‌ مرا شيطان‌ برنج‌ و زحمت‌ و آزار و اذيت‌.

اخبار ‌در‌ باب‌ رنج‌ ايوب‌ بسيار و مفصل‌ ‌است‌ لكن‌ بسياري‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌بر‌ خلاف‌ معتقدات‌ شيعه‌ درباره انبياء ‌است‌ ‌ما ‌از‌ ‌آنها‌ اعراض‌ ميكنيم‌ و فقط اكتفاء مي‌كنيم‌ بحديث‌ شريفي‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌از‌ پدر بزرگوارش‌ عليهما ‌السلام‌ نقل‌ فرموده‌ ‌که‌ خلاصه بعض‌ جملاتش‌ اينست‌ ‌که‌ فرمود:

‌ان‌ ايوب‌ ‌مع‌ جميع‌ ‌ما ابتلي‌ ‌به‌ ‌لم‌ ينتن‌ ‌له‌ رائحة و ‌لا‌ قبحت‌ ‌له‌ صورة و ‌لا‌ خرجت‌ ‌منه‌ مدّة ‌من‌ دم‌ و ‌لا‌ قيح‌ و ‌لا‌ استقذره‌

جلد 15 - صفحه 248

احد رآه‌ و ‌لا‌ استوحش‌ ‌منه‌ احد شاهده‌ و ‌لا‌ تدوّد شي‌ء ‌من‌ جسده‌ و هكذا يصنع‌ اللّه‌ عز و جل‌ بجميع‌ ‌من‌ يبتليه‌ ‌من‌ انبيائه‌ و اوليائه‌ المكرمين‌ ‌عليه‌ و انما اجتنبه‌ ‌النّاس‌ لفقره‌ و ضعفه‌ ‌في‌ ظاهر امره‌ لجهلهم‌ بماله‌ عند ربه‌ و ‌قد‌ ‌قال‌ النبي‌ (ص‌) اعظم‌ ‌النّاس‌ بلاء الانبياء ‌ثم‌ الامثل‌ فالامثل‌‌-‌ الحديث‌

چنانچه‌ ‌در‌ حديث‌ ‌است‌

(البلاء موكل‌ بالانبياء ‌ثم‌ الاولياء ‌ثم‌ الامثل‌ فالامثل‌)

برويم‌ ‌در‌ شرح‌ و تفسير آيه شريفه‌.

(وَ اذكُر عَبدَنا أَيُّوب‌َ) ايوب‌ طبق‌ حديثي‌ ‌که‌ ‌از‌ تحفة الاخوان‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ روايت‌ كرده‌ ‌إبن‌ موص‌ ‌بن‌ رعويل‌ ‌بن‌ عيص‌ ‌بن‌ اسحق‌ ‌إبن‌ ابراهيم‌ ‌بود‌ و پدرش‌ مكنت‌ زيادي‌ داشت‌ ‌از‌ مواشي‌، شتر، گاو گوسفند، و مزارع‌ و باغات‌ و تماما ‌به‌ ميراث‌ ‌به‌ ايوب‌ رسيد و سي‌ سال‌ ‌از‌ عمر شريفش‌ گذشت‌ و عيالش‌ مسماة ‌به‌ رحمة بنت‌ افرائيم‌ ‌بن‌ يوسف‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ و شبيه‌ترين‌ خلق‌ ‌خدا‌ ‌بود‌ ‌به‌ يوسف‌ ‌در‌ زيبايي‌ و صباحت‌ ‌که‌ پدرش‌ خواب‌ ديد ‌که‌ يوسف‌ پيراهن‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ رحمة پوشانيد و رحمة ‌در‌ شام‌ ‌بود‌ ايوب‌ ‌از‌ محل‌ ‌خود‌ ‌با‌ اموال‌ جزيلي‌ رفت‌ ‌در‌ شام‌ نزد پدر رحمة بخواستگاري‌ اجابت‌ شد ‌او‌ ‌را‌ تزويج‌ كرد خداوند ‌از‌ رحمة ‌به‌ ايوب‌ دوازده‌ پسر و دوازده‌ دختر داد دوازده‌ شكم‌ زائيد يك‌ پسر و يك‌ دختر و ‌از‌ حسن‌ اخلاق‌ ‌او‌ و رفتار ‌او‌ ‌با‌ ايتام‌ و ضعفاء و فقراء و احسان‌ ‌او‌، و ضيافتهاي‌ ‌او‌ تمام‌ ‌به‌ ‌او‌ اقبال‌ كردند و ‌با‌ ‌او‌ نماز ميكردند و ‌از‌ محضرش‌ استفاده‌ ميكردند و اخذ احكام‌ مي‌نمودند و خداوند ‌براي‌ امتحان‌ ‌که‌ ‌هر‌ بنده‌ ‌را‌ ‌به‌ انحاء مختلف‌ امتحان‌ ميكند ‌که‌ ‌هم‌ مقام‌ اولياء و ثبات‌ قدم‌ ‌آنها‌ ظاهر و مكشوف‌ شود و ‌هم‌ كساني‌ ‌که‌ بواسطه اغراضي‌ ايمان‌ آوردند و حقيقت‌ نداشته‌ فاش‌ شود، اهل‌ حق‌ اندر بلاء لذّت‌ مي‌برند.

جلد 15 - صفحه 249

‌در‌ بلا خوش‌ مي‌كشم‌ لذات‌ ‌او‌ مات‌ اويم‌ مات‌ اويم‌ مات‌ ‌او‌ ببينيد ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌عليه‌ ‌السلام‌ ‌در‌ گودال‌ قتلگاه‌ چه‌ ميگويد:

«الهي‌ رضا بقضائك‌ صبرا ‌علي‌ بلائك‌ ‌لا‌ معبود سواك‌ ‌ يا ‌ غياث‌ المستغيثين‌»

خداوند شيطان‌ ‌را‌ مسلّط كرد اوّلا ‌بر‌ مال‌ ايوب‌ تماما ‌از‌ ‌بين‌ رفت‌ ‌از‌ مزارع‌ و مواشي‌، ثانيا ‌بر‌ اولاد ‌او‌ تمام‌ هلاك‌ شدند، ثالثا ‌بر‌ بدن‌ ‌او‌ مريض‌ شد ديگر احدي‌ بسراغ‌ ‌او‌ نيامد فقط عيال‌ ‌او‌ پرستار ‌او‌ ‌بود‌ و ‌هر‌ چه‌ بلاء سخت‌ ميشد شكر گزاري‌ ‌او‌ و عبادتش‌ بيشتر مي‌شد، ‌تا‌ رسيد كار بجايي‌ ‌که‌ عيالش‌ ميرفت‌ خدمتكاري‌ ميكرد و ‌براي‌ ‌او‌ تحصيل‌ دوا و غذا مي‌نمود ‌تا‌ روزي‌ ‌در‌ خانه‌اي‌ ميخواستند دختر ‌خود‌ ‌را‌ تزويج‌ كنند ‌به‌ ‌او‌ گفتند ‌اگر‌ گيسوانت‌ ‌را‌ ميدهي‌ ‌ما عاريه‌ كنيم‌ ‌به‌ گيس‌ دخترمان‌ ‌به‌ تو ميدهيم‌ آنچه‌ ميخواهي‌ ناچار داد شيطان‌ آمد نزد ايوب‌ و نسبت‌ زشتي‌ ‌به‌ عيالش‌ داد و ‌از‌ ‌اينکه‌ جهت‌ گيسوان‌ ‌او‌ ‌را‌ بريدند قسم‌ ياد كرد ‌که‌ ‌اگر‌ آمد و گيسوانش‌ بريده‌ ‌شده‌ صد تازيانه‌ باو بزند موقعي‌ ‌که‌ آمد ديد بريده‌ ‌شده‌ جهت‌ پرسيد شرحش‌ ‌را‌ بيان‌ كرد ديگر طاقت‌ ‌او‌ تمام‌ شد چون‌ غيرة اللّه‌ ‌بود‌ عرض‌ كرد:

أَنِّي‌ مَسَّنِي‌َ الشَّيطان‌ُ بِنُصب‌ٍ وَ عَذاب‌ٍ.

حقير و ‌لو‌ ‌در‌ جايي‌ نديدم‌ و لكن‌ بقلبم‌ الهام‌ شد ‌که‌ ‌اينکه‌ نصب‌ و عذاب‌ همين‌ خبري‌ ‌بود‌ ‌که‌ شيطان‌ بايوب‌ داده‌ ‌بود‌ و طاقت‌ ‌او‌ تمام‌ شد چنانچه‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ الحسين‌ ‌هم‌ ‌در‌ همان‌ حال‌ ‌که‌ روي‌ زمين‌ افتاده‌ ديد لشگر حمله‌ كردند بخيمه‌گاه‌ طاقت‌ نياورد ‌با‌ سر زانو رو بآنها رفت‌ و فرياد زد: ‌ يا ‌ شيعة آل‌ ابي‌ سفيان‌ انا الذي‌ اقاتلكم‌ و انتم‌ تقاتلوني‌

جلد 15 - صفحه 250

و النساء ليس‌ عليهن‌ جناح‌ ‌تا‌ لشگر ‌را‌ برگردانيد و اما نسبت‌ باموال‌ و اولاد و بدن‌ شيطان‌ قدرتي‌ نداشته‌ و اللّه‌ العالم‌ خداوند كليه بليات‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ دفع‌ فرمود خطاب‌ شد باو:

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 41)- زندگی پر ماجرای ایوب و مقام صبرش: ایوب سومین پیامبر است که در این سوره گوشه‌ای از زندگی او مطرح شده، و پیامبر بزرگ ما موظف گردید سرگذشت او را به یاد آورد، و برای مسلمانان بازگو کند تا از مشکلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف و رحمت خدا هرگز مأیوس نشوند.

نام یا سرگذشت ایوب در چندین سوره از قرآن در ردیف پیامبران دیگر آمده که مقام نبوت او را تثبیت و تبیین می‌کند، بر خلاف تورات کنونی که او را در زمره پیامبران نشمرده بلکه بنده‌ای متمکن و نیکوکار دارای اموال و فرزندان

ج4، ص189

بسیار می‌داند.

نخست می‌گوید: «و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است» (وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ).

از این آیه مقام والای ایوب در پیشگاه خدا به عنوان «عبدنا» (بنده ما) به خوبی استفاده می‌شود، و دیگر این که اشاره سر بسته‌ای است به گرفتاریهای شدید و طاقت فرسا و درد و رنج فراوان ایوب.

شخصی از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد: بلائی که دامنگیر ایوب شد برای چه بود؟

امام علیه السّلام در پاسخ او فرمود: خداوند برای این که اخلاص ایوب را بر همگان روشن سازد، و او را الگوئی برای جهانیان قرار دهد که به هنگام «نعمت» و «رنج» هر دو شاکر و صابر باشند به شیطان اجازه داد که بر دنیای او مسلط گردد.

شیطان از خدا خواست اموال سرشار ایوب، زراعت و گوسفندانش و همچنین فرزندان او از میان بروند، آفات و بلاها در مدت کوتاهی آنها را از میان برد، ولی نه تنها از مقام شکر ایوب کاسته نشد بلکه افزوده گشت! او از خدا خواست که این بار بر بدن ایوب مسلط گردد، و آن چنان بیمار شود که از شدت درد و رنجوری به خود بپیچد و اسیر و زندانی بستر گردد.

این نیز از مقام شکر او چیزی نکاست.

ولی جریانی پیش آمد که قلب ایوب را شکست و روح او را سخت جریحه‌دار ساخت، و آن این که جمعی از راهبان بنی اسرائیل به دیدنش آمدند و گفتند: تو چه گناهی کرده‌ای که به این عذاب الیم گرفتار شده‌ای؟! ایوب باز رشته صبر را از کف نداد، تنها رو به درگاه خدا آورد و جمله‌های بالا (آیه شریفه) را بیان نمود و چون از عهده امتحانات الهی به خوبی برآمده بود خداوند درهای رحمتش را بار دیگر به روی این بنده صابر و شکیبا گشود، و نعمتهای از دست رفته را یکی پس از دیگری و حتی بیش از آن را به او ارزانی

ج4، ص190

داشت، تا همگان سر انجام نیک صبر و شکیبائی و شکر را دریابند».

نکات آیه

۱ - یادآورى سرگذشت ایوب(ع)، توصیه خداوند به پیامبر(ص) (و اذکر عبدنا أیّوب)

۲ - سرگذشت ایوب(ع) درس آموز و سازنده براى پیامبر(ص) و مؤمنان (و اذکر عبدنا أیّوب) توصیه خداوند به پیامبر(ص)، مبنى بر یاد کردن سرگذشت ایوب(ع) مى تواند به منظور درس آموزى و سازندگى باشد.

۳ - تدبر در سرگذشت ایوب(ع)، مایه تقویت نیروى صبر و شکیبایى در برابر مشکلات (و اذکر عبدنا أیوب إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب) ابتلاى ایوب(ع) به مشکلات و رنج هاى طاقت فرسا و صبر و شکیبایى او، مهم ترین بخش سرگذشت آن حضرت است. بنابراین یادآورى آن، مى تواند سبب دمیدن روح مقاومت و شکیبایى در انسان گرفتار گردد.

۴ - ایوب(ع)، بنده حقیقى و بلندمرتبه خداوند (واذکر عبدنا أیّوب) تصریح به عبد بودن ایوب(ع) - با آن که همه انسان ها عبد خدا هستند - و نیز اضافه آن به ضمیر جلاله (نا)، مى تواند گویاى برداشت یاد شده باشد.

۵ - توسل ایوب(ع) به ربوبیت خدا، در هنگام عرض حاجت و دعا براى رفع گرفتارى خود (إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشیطن)

۶ - ایوب(ع)، در زندگى خود به رنج و عذابى سخت گرفتار شد. (إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب) «نصب» به معناى مشقت و رنج است.

۷ - شیطان، ایوب(ع) را به خاطر گرفتار بودنش در رنج و عذاب سخت وسوسه مى کرد. (أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب) «مسّ شیطان» به معناى وسوسه و نزدیک شدن او براى فریب است و «باء» در «بنصب» براى سببیت است; یعنى، شیطان وقتى ایوب(ع) را گرفتار رنج و عذاب دید، به وسوسه او پرداخت.

۸ - شکوه ایوب(ع) به درگاه الهى، از دست وسوسه هاى شیطان در مورد ابتلاى آن حضرت به سختى ها و رنج ها (إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب)

۹ - همه انسان ها، حتى خوبان و پاکان، در معرض وسوسه هاى شیطان اند. (أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب) برداشت یاد شده به خاطر این حقیقت است که وقتى انسان والایى چون ایوب(ع) از دست وسوسه هاى شیطان بنالد و به درگاه الهى شکوائیه ببرد، دیگر مردمان به طریق اولى با چنین وسوسه هایى رو به رو خواهند شد.

۱۰ - رنج ها و مصیبت ها، میدان و بسترى مناسب براى وسوسه هاى شیاطین (أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب)

۱۱ - نداى ایوب(ع) به درگاه الهى، جلوه اى از عبودیت او است. (و اذکر عبدنا أیّوب إذ نادى ربّه)

۱۲ - دعا براى رفع گرفتارى و مشکلات دنیوى، کارى شایسته است. (إذ نادى ربّه أنّى مسّنى الشیطن بنصب و عذاب)

روایات و احادیث

۱۳ - «عن أبى عبداللّه(ع) قال: لمّا طال بلاء أیوب و رأى إبلیس صبره أتى إلى أصحاب له کانوا رهباناً فى الجبال فقال لهم: مرّوا بنا إلى هذا العبد المبتلى و نسأله عن بلیته ... و قالوا یا أیوب لو أخبرتنا بذنبک فلانرى تبتلى إلاّ لأمر کنت تستره ... فعند ذلک دعا ربّه و قال: «ربّ أنّى مسّنى الشیطان بنصب و عذاب»...;] از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: چون ابتلاى ایوب(ع) طولانى گشت و ابلیس صبر او را دید، نزد دیرنشینانى که از اصحاب وى بودند آمد و به آنان گفت: بیایید تا نزد این بنده مبتلا برویم و از او درباره ابتلایش سؤال کنیم... آنان گفتند: اى ایوب! کاش گناهى را که انجام داده اى به ما مى گفتى؟ ما را عقیده بر آن است که تو تنها به خاطر چیزى (گناهى) که از ما پنهان مى کنى، مبتلا شده اى... پس در آن موقع پروردگارش را خواند و گفت: (ربّ أنّى مسّنى الشیطان بنصب و عذاب)».

۱۴ - «عن أبى عبداللّه(ع) قال ابتلى أیوب سبع سنین بلا ذنب;] از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ایوب(ع) به مدت هفت سال بدون آن که گناهى کرده باشد به بلا گرفتار شد».

موضوعات مرتبط

  • ایوب(ع): آثار رنجهاى ایوب(ع) ۷; ابتلاى ایوب(ع) ۱۳; بى گناهى ایوب(ع) ۱۴; توسل ایوب(ع) ۵; دعاى ایوب(ع) ۱۱; رنجهاى ایوب(ع) ۵، ۶، ۸; زمینه وسوسه ایوب(ع) ۷; صبر ایوب(ع) ۱۳; عبرت از قصه ایوب(ع) ۲; عبودیت ایوب(ع) ۴; قصه ایوب(ع) ۵، ۶، ۱۳; گلایه ایوب(ع)۸; مدت ابتلاى ایوب(ع) ۱۴; مقامات ایوب(ع) ۴; نشانه هاى عبودیت ایوب(ع) ۱۱; وسوسه ایوب(ع) ۸، ۱۳; ویژگیهاى دعاى ایوب(ع) ۵
  • بندگان خدا :۴
  • تدبر: آثار تدبر در قصه ایوب(ع) ۳
  • توسل: توسل به ربوبیت خدا ۵
  • خدا: توصیه هاى خدا ۱
  • دعا: دعا براى حل مشکلات ۱۲
  • ذکر: اهمیت ذکر قصه ایوب(ع) ۱
  • رنج: آثار رنج ۱۰
  • سختى: صبر در سختى ۳
  • شیطان: زمینه وسوسه هاى شیطان ۱۰; عمومیت وسوسه هاى شیطان ۹; وسوسه هاى شیطان ۷، ۸
  • صبر: زمینه صبر ۳
  • عبرت: عوامل عبرت ۲
  • عمل: عمل پسندیده ۱۲
  • مؤمنان: عبرت پذیرى مؤمنان ۲
  • محمد(ص): توصیه به محمد(ص) ۱; عبرت پذیرى محمد(ص) ۲
  • مصیبت: آثار مصیبت ۱۰

منابع

  1. قصص الأنبیاء راوندى، ص ۱۴۰، ح ۱۴۹; بحارالأنوار، ج ۱۲، ص ۳۵۱، ح ۲۱.
  2. خصال صدوق، ج ۲، ص ۳۹۹، ح ۱۰۷; بحارالأنوار، ج ۱۲، ص ۳۴۷، ح ۹.