زَکَرِيّا

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

آیات شامل این کلمه

ریشه کلمه

قاموس قرآن

از انبياى مشهور بنى اسرائيل. نام مباركش هفت بار در كلام اللّه مجيد آمده است [مريم:2]. قرآن مجيد او را از پيامبران و بندگان صالح مى‏شمارد [انعام:85]. دو قضيّه از وى در قرآن آمده است يكى تكفل مريم آنگاه كه مريم را تحويل معبد بيت المقدس كردند درباره تكفل او قرعه كشى كردند [آل عمران:44]. تا بالاخره كفالت مريم به عهده زكريّا واگذار شد و هر وقت پيش مريم مى‏آمد در نزد وى رزق بخصوصى مى‏ديد و مى‏گفت: اين از كجاست مريم مى‏گفت از جانب خدا زكريّا چون اين بدانست با آنكه خودش پير و زنش نازا بود از خدا فرزندى خواست خداوند يحيى را بوى عنايت فرمود [آل عمران:37-38]. دوّم استجابت دعاى اوست درباره فرزند خواستن از خدا كه در سوره آل عمران از آيه 38 تا 41 ياد شده است و مشروح آن در سوره مريم چنين است: اين خبر رحمت پروردگار با بنده خويش زكرياست. آن دم كه خدايش را نهانى ندا كرد و گفت: پروردگارا من استخوانم سست شده و سرم از پيرى سفيد گشته «وَ اشْتَعَلَ الرّأْسُ شَيْباً» و در دعا كردن شقى و دست خالى نبوده‏ام در گذشته من دعا كرده‏ام و تو اجابت فرموده‏اى من از بعد خويش از اقوام و اقربايم بيم دارم و زنم گذشته از پيرى همواره نازا بوده است. مرا به قدرت خويش فرزندى عطا فرما كه از من و از خاندان يعقوب (طرف مادر) ارث ببرد و او را پسنديده گردان. خطاب رسيد اى زكريا ما تو را مژده پسرى مى‏دهيم كه نامش يحيى است و از پيش همنامى براى او قرار نداده‏ايم گفت: پروردگارا چگونه پسرى خواهم داشت حال آنكه زنم از پيش نازا بوده و خودم از پيرى به فرتوتى رسيده و خشك شده‏ام. فرشته‏اى او را ندا كرد و گفت: پروردگارت چنين گفته كه آن بر من آسان است تو را از پيش آفريدم كه چيزى نبودى. گفت خدايا براى من نشانه‏اى تعيين كن گفت: نشانه تو آن است كه سه شب تمام با مردم نتوانى سخن گوئى پس از عبادتگاه به سوى قوم خود رفت و به آنهافهماند كه: بامداد و شبانگاه خدا را تسبيح گوئيد. (مريم :2-11). نا گفته نماند سلب قدرت تكلّم از زكريا علامت فرزند بود كه فرموده «قالَ آيَتُكَ اَنْ لا تَكَلِّمُ النّاسَ ثَلثَ لَيالٍ سَوِيّاً» و در سوره [آل عمران:41]. قيد ايّام روشن مى‏كند كه مراد از «ثَلثَ لَيالٍ» فقط سه شب نيست بلكه روزها هم مراد است. و نيز كلمه «الناس - و اذْكُرْ رَبَّكَ» بدست مى‏دهد كه سلب تكلّم نسبت به مردم بود و گرنه نسبت به خدا و عبادت زبانش قدرت داشت. و «اَلّا تُكَلِّم» نشان مى‏دهد كه خدا قدرت را سه روز از او سلب فرمود. اينكه زكريّا از خدا علامت خواست معنى اش آن بود هر وقت زنش باردار شد با آن علامت باردار شدن آن را بداند؟ و يا براى آن بود كه بداند اين ندا از ملك ايت و از شيطان نيست؟ الميزان وجه دوّم را تأييد مى‏كند و مى‏گويد: آنچه سبب وحشت قوم از اين وجه شده آن است كه گفته‏اند: انبياء در اثر عصمت بايد كلام رحمانى را از شيطانى تشخيص دهند، جايز نيست شيطان آنها را به بازى گيرد كه تشخيص از دستشان برود. اين سخن حق است ولى بايد دانست خداست كه خداست نه مستقلاً از جانب خودشان و چون چنين است چه اشكالى دارد كه زكريّا از خدا راجع به آن علامتى بخواهد كه واقعيّت را تشخيص بدهد بلى اگر دعايش مستجاب نمى‏شد اشكال در جاى خودش بود... آيه آن بود زبانش سه روز قادر به تكلّم نبود و زبانش جز به ذكر خدا بند ميشد و اين... تصرّف خاصّى است در نفس پيامبر و زبانش كه شيطان به علت عصمت پيغمبر از آن عاجز است پس نداى فرزند دادن رحمانى بوده است تمام شد. در تفسير عياشى ذيل آيه 41 آل عمران از امام صادق عليه السلام نقل شده: زكريا چون از خدا خواست تا فرزندى به وى عطا كند ملائكه جواب استجابت را به او رساندند. خواست بداند كه اين ندا از جانب خداست خدا وحى فرمود كه نشانه خدائى بودن ندا آن است كه سه روز زبانش از تكلّم عاجز شد دانست كه به سلب تكلّم جز خدا كسى قادر نيست. و آن است قول خدا «رَبِّ اجْعَلْ لى آيَةً قالَ آيَتُكَ اَلّا تُكَلِّمَ النّاسَ ثَلثَةَ اَيّامٍ اِلّا رَمْزاً». مجمع البيان آن را علامت حمل گفته كه زكريّا با آن دانست زنش حامله شده است. قرآن مجيد بيشتر از آنكه گفته شد درباره زكريّا چيزى نفرموده است ولى در اينجا مطالبى افسانه نيز درباره آن رسول گرامى نقل شده است كه به طور فهذست اشاره مى‏شود. 1- در الميزان ج 3 ص 200 گويد: حرفهائى از قدماء مفسّرين در اينجا نقل شده كه غير از قدماء مفسّرين در اينجا نقل شده كه غير معقول اند مثل آنكه از قتاده و عكرمه نقل شده: شيطان پيش زكريّا آمد و او را در اينكه بشارت فرزند از جانب خداست به شكّ انداخت و گفت: اگر اين ندا از جانب خدا بود مخفى به تو مى رسيد چنانكه تو خدا را نهانى خواندى و در انجيل لوقا باب 1 بند 20 آمده كه جبرئيل به زكريّا گفت: تو تا روزى كه اين خبر واقع شود گنگ و لال خواهى بود كه سخن مرا باور نكردى. نگارنده به انجيل مراجعه كردم همانطور است كه الميزان نقل كرده است. 2( در صحيح مسلم، بابى درباره فضادل زكريّا منعقد كرده مجموع آن باب را فقط يك روايت تشكيل مى‏دهد و آن اينكه ابو هريره از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نقثل كرده كه «كان زكريّا نجاراً» زكريّا نجّار بود. شايد اين روايت درست باشد كه روزى آن حضرت به مناسبتى اين سخن را فرموده است ولى تشكيل اين سخن را فرموده است ولى تشكيل چنين بابى با اين سرمايه خنده‏آور است. 3- ابن اثير در تاريخ كامل ج 1 ص 174 باب «ذكر قتل زكريا» مى‏گويد: چون يحيى كشته پدرش زكريّا فرار كرد و داخل باغى در بيت المقدّس گرديد پادشاه در پى او فرستاد. درختى زكريا را خواند و گفت اى پيامبر خدا پيش من بيا چون زكريّا آمد درخت از وسط پاره شد و زكريّا درون آن قرار گرفت سپس درخت به هم متصل گرديد شيطان طرف لباس او را گرفته بيرون كشيد تا مدركى بر گفته‏خويش داشته باشد. آنگاه به مأموران شاه گفت: زكريّا ميان اين درخت رفته اين هم حاشيه لباس اوست. درخت را با تبر دو نصف كردند و با منشار (ارّه بزرگ)آن را بريدند زكريّا مرد. عبد الوهاب نجّار ذيل اين قصّه مى‏گويد: اين سخن افتراست چه فائده‏اى است در رفتن به درون درخت با آنكه طرف لباسش بيرون خواهد ماند. اين بلا شكّ دسيسه‏اى است براى اعظام ابليس و عجب اينجاست كه اين ناپسندها به كتب اسلامى راه يافته است آفرين بر قرآن عظيم كه از هر گونهسخن سبك خالى است. نام زكريا در آيات قرآن به قرار ذيل است: آل عمران:37-38. انعام:85. مريم:2-7. انبياء:89.


کلمات نزدیک مکانی

تکرار در هر سال نزول

در حال بارگیری...