ریشه صبر

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

تکرار در قرآن: ۱۰۳(بار)

لیست کلمات مشتق شده


در حال بارگیری...


قاموس قرآن

حبس. امساك. در اقرب آمده «صبر الدابة حبسها بلا علف» راغب امساك در تنگى گفته است . صبر: خويشتن دارى و حبس نفس است بر چيزيكه شرع و عقل تقاضا مى‏كند، يا از چيزى كه شرع و عقل از آن نهى مى‏كند. به حسب اختلاف موارد نام آن فرق مى‏كند اگر خويشتن دارى در مصيبت باشد آن را صبر در جنگ باشد شجاعت نامند ضد آن جبن است. اگر در پيش آمد باشد آن را سعه صدر گويند. اگر در امساك از سخن باشد كتمان نامند. (راغب) در اقرب از كليات اضافه كرده: اگر در امساك نفس از فضول مال باشد آن را عفت و قناعت گويند. در مجمع و مفردات گويد: در حديث، ماه رمضات را شهر الصبر فرموده است مه از روزه نوعى حبس و منع نفس است... [احقاف:35]. اين صبر همان سعه صدر و استقامت در راه حق است. [بقره:177]. اصطبار: خويشتن را وادار كردن به صبر است [مريم:65]. مصابره:را غلبه در صبر گفته‏اند (كشاف -اقرب) [آل عمران:200]. گفته‏اند: يعنى اى اهل ايمان در راه خدا صبر كنيد و به دشمنان در صبر بر جهاد غلبه كنيد و از آنها صابرتر باشيد و سر حدات خويش را حفظ كنيد بنابرآن كه «رابِطُوا» به معنى مرابطه باشد. ولى معنى جانع و واسع آيه در «ربط» گذشت. در تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السلام نقل است «... اِصْبِرُوا الْفَرائِضِ وَ صابَرُوا عَلَى الْمَصائربِ وَ رابِطُوا عَلَى الْاَئِمَّةِ» روايات ديگرى نيز در همان كتاب و مجمع و غيره نقل شده است. صبّار: مبالغه است به معنى شديد الصبر. راغب گويد: آن به كسى گفته مى‏شود كه نوعى تكلّف و مجاهدت (در صبر) داشته باشد. [سباء:19]. يعنى هرآن كه داراى مجاهدت در صبر و بسيار حق شناس باشد براى او در اين گفتار آيات و عبرتهائى است. اين كلمه چهار بار در قرآن آمده و همه در قالب آيه فوق. * [بقره:45]، [بقره:153]. مراد از صبر خويشتن دارى است سبب توفيق دو چيز است: توجّه به خداو استمداد از ساحت حق و استقامت و ثبات در كار. در بعضى روايات صبر روزه معنى شده است در تفسير عياشى از اباعبداللّه عليه السلام نقل فرمود:صبر روزه است. و از ابى الحسن عليه السلام نقل كرده «ايصَّبْرُ الصِّوْمُ. اذا نَزَلَتْ بِالرَّجُلِ الشِّدَّةُ اَمِ النّازِلَةُ فَلْيَصُمْ» قال: اللّهُ يَقُولُ «اِسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ الصَّبْرُ الصَّوْمُ». به نظر مى‏آيد:منظور از روايت بيان مصداق باشد نه انحصار واللّه العالم. * [بقره:175]. راغب از ابو عبيده نقل كرده: صبر در آيه به معنى جرئت است و آن لغتى است در صبر. در مجمع فرموده: آن عقيده حسن و قتاده است و على بن ابراهيم آن را از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده. * [طور:48]. راغب آن را انتظار معنى كرده. يعنى منتظر حكم خدا باش كه بر له تو و عليه كفّار حكم كند. در وجه آن گفته: چون انتظار از صبر منفك نيست بلكه آن نوعى صبر است.

ریشه‌های نزدیک مکانی

ل ف ما هم ب انن على من ک اله الله ه وله صبر لا نا کم ان کون الذين قول ها ربب مع فى صدق وقى ى الا امن ذلک علم اول ايى خير کلل امر طوع صلو حکم ذکر اجر هو اذا لن عبد شکر سلم حتى جمل لم قوم عذب غفر خشع حسب لقى عمل لما قنت قبل صوب نفس وصى عن مئى وکل قد ائى جزى عون رسل کثر سوء يوم هدى او نور الف سئل اوى حسن نعم کبر نزل ذا کفر غلب بعد جهد عزم ا وعد لو رئى شىء وفى بئس کتب وجد الى نن ارض عقب فتن اتى يا کيف عهد حقق سوى بصر ام سنو هجر هذا رحم اذ صلح اذى ربط صوم ثوى موسى قلب اخذ دور عقل ضرر خمس خرج ن فرغ ذهب بين خلد سمو نقر صلى فرح سبل نبء کذب اسرائيل دون ثم خبر حوط ملء وسم حين نفق دعو لحد بقى خسف قتل أما دخل قدر رزق بلو لغب بعض روح لبب سبح ثبت دمر بغى عشر جنن درء نکر حبب مشى امم برز خوف بشر قرء خشى سفن جزع قدم بلى اجل طعم جند جالوت خسر الم عصو ثمر سال قرآن غشو صحب وجه هن فخر وکء حرير اولى وجل لزم عصى ذى نحن کفل غرف سوف مسس منى رقب سرع وبق موه غيب تلو وحد ملک عجل طوف غشى عسى نهى مرر تلل وحى نبو منن سرر قطط غير حيى قسم فوز وسع انتم لکن عرف بل ضعف عند لئک سکن شرک عنت ضيع فشل صنع بنو ذنب موت مول قرنين حمد اهل هما هل نصر يمن کيد اوب حنث جبن تبع فسد صبح فور حفظ نضر لعل الک حمم ذو کين فرعون موج بوب حيص نقض اخر ادريس ذوق کاين عاد لبث ولى صدد حظظ نقص شهد سحر جعل س ارک ستت شطن ضلل کسب اسماعيل ظلل عجب طلق إبليس نزع داود نسى نوق رشد زکو ضحک ترب فرج ظنن جوع نهر يقن رجو مثل ارث عظم جحد عفو جىء وصل جهنم اخو حجر فلح ردى عتب اما اذن الذى حزن سوق ورث عين خفف غدو کلم ايد حرض شرى وصف انت

کلمات مشتق شده در قرآن

کلمه تعداد تکرار در قرآن
بِالصَّبْرِ ۴
نَصْبِرَ ۱
الصَّابِرِينَ‌ ۱۴
أَصْبَرَهُمْ‌ ۱
صَبْراً ۸
تَصْبِرُوا ۵
اصْبِرُوا ۴
صَابِرُوا ۱
فَصَبَرُوا ۱
فَاصْبِرُوا ۲
صَبَرُوا ۱۴
صَابِرُونَ‌ ۱
صَابِرَةٌ ۱
اصْبِرْ ۸
فَاصْبِرْ ۱۱
فَصَبْرٌ ۲
يَصْبِرْ ۱
صَبَرْتُمْ‌ ۲
صَبَّارٍ ۴
لَنَصْبِرَنَ‌ ۱
صَبَرْنَا ۲
لِلصَّابِرِينَ‌ ۱
صَبْرُکَ‌ ۱
تَصْبِرُ ۱
صَابِراً ۲
اصْطَبِرْ ۳
تَصْبِرُونَ‌ ۱
الصَّابِرُونَ‌ ۲
الصَّابِرَاتِ‌ ۱
يَصْبِرُوا ۱
صَبَرَ ۲

ریشه‌های مرتبط