ریشه اهل

از الکتاب
(تغییرمسیر از ریشه اهل‌)
پرش به: ناوبری، جستجو

تکرار در قرآن: ۱۵۳(بار)

لیست کلمات مشتق شده


در حال بارگیری...


«اهل» به معناى نزدیکان و خاصان انسان است; اعم از این که بستگان نزدیک او باشند و یا همفکران و همگامان و اطرافیان.

قاموس قرآن

خانواده. خاندان. در مفردات گويد: اهل الرجل در اصل كسانى‏اند كه با او در يك خانه زندگى مى‏كنند بعد به طور مجاز به كسانى كه او و آنها را يك نسب جمع مى‏كند اهل بيت آن مرد گفته‏اند. در قاموس گويد: اهل مرد، عشيره و اقرباى اوست و اهل الامر. اليان امراند، اهل خانه، ساكنان آنست و اهل مذهب، عقيده مندان آن مى‏باشد و... در قرآن مجيد آمده: «اَهْلُ الْكِتابِ، اَهْلُ الاِنْجيلِ، اَهْلُ الْقُرى‏، اَهْلُ الْمَدينَةِ، اَهْلُ الْبَيْتِ، اَهْلُ الذِّكْرِ، اَهْلُ هذِهِ الْقَرِيَةِ، اَهْلُ النّار، اَهْلُ الْتَقْوى‏، و اَهْلُ الْمَغْفِرَة». نا گفته نماند بنا بر استعمال قرآن مجيد، و گفته اهل لغت اهل در صورتى استعمال مى‏شود كه ميان يك عده افراد، پيوند جامعى بوده باشد مثل پدر، شهر، كتاب، علم و غيره و ميان جامع و آن افراد انسى و الفتى لازم است و كلمه اهل به آن جامع اضافه مى‏شود مثل اهل الكتاب. اهلى: در مقابل وحشى است كه به معنى كنار و نا آشناست. قرآن كريم آنرا كه با پيامبرى هم عقيده باشند و به او ايمان آورند اهل او و ذريّه او مى‏داند و كسانى را كه فرزند نسبى وى باشند در صورت ايمان نياوردن از اهل او بيرون مى‏داند درباره حضرت نوح آمده كه: نوح بعد از طوفان و غرق شدن پسرش گفت: [هود:45] يعنى خدايا پسرم از اهل من است و وعده تو حق است وعده دادى بودى كه اهل مرا از غرق نجات دهى پس چرا پسرم غرق شد؟ خدا در جواب فرمود [هود:46] يعنى او حتماً از اهل تو نيست او عمل غير صالح است. در اينجا ملاحظه مى‏كنيم كه فرزند نوح در اثر كفر از اهل او خارج مى‏شود و در جاى ديگر چنين آمده [شعراء:119-120] اين دو آيه صريح‏اند در اينكه نوح و آنان كه با او بودند همه نجات يافتند و ديگران همه هلاك شدند [صافات:76-77-82] در اينجاست كه پيروان نوح، اولاد او و اهل او شمرده شده‏اند، مى‏گويد: فقط فرزندان او را باقى گذاريم حال آنكه در دو آيه قبل خوانديم تمام آنان كه با او بودند نجات يافتند، مى‏گويد او و اهل او را از غصه بزرگ نجات داديم حال آنكه تمام پيروان او را نجات داد، در جاى ديگر او را نجات داد، در جاى ديگر آمده [انبیاء:76-77]، در اينجا نيز فقط از نجات اهلش صحبت شده مى‏دانيم كه پيروان داخل در اهل‏اند، بقيه مطلب در «آل» ديده شود.


ریشه‌های نزدیک مکانی

من ه ل هم ف ب ها کتب اول کم قول ان ما انن ک کون نا وله الا على امن اله فى الله الى لا يا قرى ى نجو فرعون علم اتى الذين اهل حکم قوم کفر رسل اذ جىء نور ظلم عمل جعل وقى اذا لو انس سوء مدن ربب قد شىء بيت خرج هلک قلب موسى بين شهد سلم ذکر لوط نزل نفس ولى حقق نن غفر قبل ا هذه ثم ذلک غبر ارض مکر ابراهيم اوى کلل لما صدق ليس عزز عن عذب سئل مرء حتى هو ايى طعم طهر اخذ طوف هن قدر خير خسر يوم امر قطع غرق رجل هل لعل لم ائى جمع رحم ن دئب نوح عظم شرک هارون ظنن رجع فسد رود سوم ضرر انتم بئس ودد مع صلح ضلل صلو حسب سوى ورث کذب اخو مثل ثنى فضل دخل بقى عمر هما نظر تلو صنع نعم شعر سرر سرى يعقوب وعد ذهب منى وحى مدين غفل زوج او بنو دين حيق ارث رقب نفق مدينه نبو جزى ترک نذر حرر زين سمع غلو علو مکث شدد سجد سير حمل حرم بشر کرب عجز عرب سنو قتل رزق ابى ردد هدى جوب بعد وقد کتم لن خصم آدم غير غدو نصر وجد نکر الذى سبق رئى سوف طور جنب اولاء عبد بصر هؤلاء انجيل صفو عمران بعض عند سبل حجج کلم ضيف ثمر عدو ذرر صير جرم مير تمم حول ادى فتن زکو شکر ذبح رجس ثرب هذا جدل اذن صبح نوم ذنب حفظ سوع ذلل ذلکم شيع کفل لقط خرق ليل کثر حصب حضر ابد توراة وزر ابو لدن مول بضع نبذ مسس رسو أما ملک يثرب عقل داود نفخ بعث يسر عرف حسن الک برک اجل امم بوء ثوى مطو شفق نقم سکن طلق ودى بلد التى رجز حين ظهر صيص وصى فدى وهب دلل حزن فکک کسب حبب لبث عشر ضعف وسط کسو شرق روغ برر سمو مرد فکه حوط حدث غمز منن يى ذو دور صدد صبر الم درج قلى حمد غنى ذا قعد قلل کيف وثق طوع سعر اجر شرب قضى انا فتح نکح زخرف وفق قمص صور وعظ کبر مريم دبر شغل بطل لبس فصل عجل هى خوف عذر برد صوب زيد بغت نقص صلى عير جبى رضو قذف لئک کيل بحر عرض جهنم لکن دون مجد ثبر فعل عصى عشو وصل کمل سجن عدل شرر سمن جفن بوب قوى قدد حجر خلد وکل مرر غسل انت سحر غرر عصو ورى قرب حور خلف ندى حشر ضرع حيى فقه لدى قرء بعر زجو تبع سنن زکريا زبر مطر متع ربع ضحو دبب شقق وجه قنطر فىء لفت بغى تنور بل کشف سلک س حصن خطء فرق لزم حرب لسن غمم تلک موت لعب صوم وفى طول نصح اولى فسق رعب رضع قسم ذى سود رحل سفن نحن

کلمات مشتق شده در قرآن

کلمه تعداد تکرار در قرآن
آلِ‌ ۹
آلَ‌ ۱۳
أَهْلِ‌ ۲۳
أَهْلَهُ‌ ۱۲
أَهْلُهُ‌ ۱
أَهْلِهِ‌ ۹
آلُ‌ ۳
أَهْلَ‌ ۲۱
أَهْلُ‌ ۹
أَهْلِکَ‌ ۲
أَهْلِهِنَ‌ ۱
أَهْلِهَا ۸
أَهْلُهَا ۵
أَهْلِيکُمْ‌ ۲
أَهْلَهَا ۷
لِأَهْلِ‌ ۱
أَهْلَکَ‌ ۶
أَهْلِي‌ ۳
بِأَهْلِکَ‌ ۳
أَهْلِهِمْ‌ ۲
أَهْلَنَا ۲
بِأَهْلِکُمْ‌ ۱
لِأَهْلِهِ‌ ۳
بِأَهْلِهِ‌ ۲
أَهْلِيهِمْ‌ ۳
بِآلِ‌ ۱
أَهْلُونَا ۱
أَهْلِنَا ۱
أَهْلِهِمُ‌ ۱

ریشه‌های مرتبط