تفسیر:نمونه جلد۳ بخش۶۷

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو
→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۴

آيه ۱۹

آيه و ترجمه

يـَأَيُّهـَا الَّذِيـنَ ءَامـَنـُوا لا يـحـِلُّ لَكـُمْ أَن تـَرِثـُوا النِّسـاءَ كـَرْهـاً وَ لا تَعْضلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بـِبـَعـْضِ مـَا ءَاتـَيـْتـُمـُوهـُنَّ إِلا أَن يـَأْتِينَ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَ عَاشرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَن تَكْرَهُوا شيْئاً وَ يجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيراً كثِيراً(۱۹) ترجمه : ۱۹ - اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! بـراى شـمـا حلال نيست كه از زنان ، از روى اكراه (و ايجاد ناراحتى براى آنها) ارث ببريد! و آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه به آنها پرداخته ايد (از مهر)، تملك كنيد! مگر اينكه آنها عمل زشت آشكارى انجام دهند و با آنان ، به طور شايسته رفتار كنيد! و اگر از آنها (بجهتى ) كراهت داشتيد، (فورا تصميم به جدايى نگيريد!) چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد. شان نزول : در تـفـسـيـر مـجـمـع البـيـان از امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) نقل شده كه اين آيه در باره كسانى نازل گرديده كه همسران خود را بدون اين كه همچون يك همسر با آنها رفتار كنند، نگه مى داشتند، به انتظار اين كه آنها بميرند و اموالشان را تـمـلك كـنـنـد. و از ابـن عـبـاس نـقـل شـده كـه آيـه فـوق در بـاره افـرادى نـازل شـده كـه هـمـسـرانـشـان مـهـر سـنـگـيـن داشـتـنـد و در عـيـن ايـن كـه تـمـايـل به ادامه زناشويى با آنها نداشتند به خاطر سنگين بودن مهر حاضر به طلاق آنـهـا نـمـى شـدنـد، و آنـهـا را تـحـت فـشـار قـرار مى دادند تا مهرشان را ببخشند و طلاق بگيرند. جـمـعـى از مـفـسـران بـراى آيـه فـوق شـاءن نـزول ديـگـرى نقل كرده كه متناسب با اين آيه نيست ، بلكه متناسب با آيه ۲۲ است كه ما آن را به خواست خدا در ذيل همان آيه خواهيم آورد.

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۵

تفسير : باز هم دفاع از حقوق زنان در آغـاز سـوره گـفـتـيـم كـه آيـات ايـن سـوره بـا بـسـيـارى از اعـمال نارواى دوران جاهليت مبارزه مى كند، در آيه مورد بحث به چند عادت ناپسند آن دوران اشاره گرديده است و به مسلمانان هشدار داده شده كه آلوده آنها نشوند: ۱ - زنـان را بـه خـاطـر امـوالشـان زنـدانـى نـكـنـيـد - هـمـانـطـور كـه در شـاءن نـزول گـفته شد يكى از رفتارهاى ظالمانه مردان ، در دوران جاهليت اين بود كه با زنان ثـروتـمـنـدى كـه از زيـبـايـى بـهـره اى نـداشـتـنـد ازدواج مـى كـردنـد، سـپس آنها را به حـال خـود وامى گذاردند نه آنها را طلاق مى دادند و نه همچون يك همسر با آنها رفتار مى نـمـودنـد، بـه امـيـد ايـن كـه مـرگـشـان فرا رسد و اموالشان را تملك كنند، آيه فوق مى گـويـد: «اى افـراد بـا ايـمـان بـراى شـما حلال نيست كه از زنان از روى اكراه و ايجاد نـاراحـتـى ، ارث بـبـريـد» (يـا ايـهـا الذيـن آمـنـوا لا يحل لكم ان ترثوا النساء كرها). و به اين ترتيب عمل فوق را محكوم ساخته است . ۲ - زنـان را بـراى حـلال كـردن مـهـر خـود تـحـت فـشـار قرار ندهيد - يكى ديگر از عادات نكوهيده آنها اين بود كه زنان را با وسايل گوناگون ، تحت فشار مى گذاشتند تا مهر خـود را بـبـخـشـند و طلاق گيرند، اين كار مخصوصا بيشتر در موقعى بود كه زن مهريه سـنـگينى داشت ، آيه فوق اين كار را ممنوع ساخته و مى فرمايد: آنها را تحت فشار قرار نـدهـيـد، بـه خـاطـر ايـن كـه قـسـمـتـى از آنچه را به آنها پرداخته ايد تملك كنيد)) (و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن ). ولى ايـن حـكم استثنايى دارد كه در جمله بعد به آن اشاره شده است و آن اين كه اگر آنها مرتكب عمل زشت و ننگينى گردند شوهران مى توانند آنها را تحت فشار قرار دهند، تا مهر خود را حلال كرده و طلاق بگيرند)) (الا ان ياتين بفاحشة مبينة ). در حقيقت اين كار يك نوع مجازات و شبيه به گرفتن غرامت در برابر كارهاى

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۶

نارواى اين دسته از زنان است . آيـا مـنـظـور از «فـاحـشـة مـبـيـنـة » (عـمـل زشـت آشـكـار) در آيـه فـوق ، خـصـوص اعـمال منافى عفت است يا هر گونه ناسازگارى شديد؟ در ميان مفسران گفتگو است ، ولى در حـديـثـى كـه از امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) نقل شده تصريح گرديده كه هر گونه مـخـالفـت شـديـد زن و نـافـرمـانـى و نـاسـازگـارى او را شامل مى شود (البته منظور هر مخالفت جزئى نيست زيرا در مفهوم كلمه «فاحشه » اهميت و فوق العادگى افتاده است و ذكر كلمه «مبينة » نيز آن را تاءكيد مى كند). ۳ - سـپـس دسـتـور مـعـاشـرت شـايـسـتـه و رفتار انسانى با زنان را صادر مى كند و مى فرمايد: «با آنها شايسته معاشرت كنيد» (وعاشروهن بالمعروف ). و بـه دنـبـال آن اضـافـه مـى كـنـد: ((حـتـى اگـر بـه جـهـاتـى از هـمـسـران خود رضايت كـامل نداشته باشيد و بر اثر امورى آنها در نظر شما ناخوشايند باشند (فورا تصميم بـه جـدايـى نـگـيـريـد و تـا آنـجـا كـه در قدرت داريد مدارا كنيد). زيرا ممكن است شما در تـشـخـيـص خـود گـرفـتار اشتباه شده باشيد، و آنچه را نمى پسنديد خداوند در آن خير و بـركـت و سـود فـراوانـى قـرار داده بـاشـد)) (فـان كـرهـتموهن فعسى ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا). بـنـابـر ايـن تا كارد به استخوان شما نرسد سزاوار است معاشرت به معروف و رفتار شـايـسـتـه را تـرك نـكـنـيـد بـخصوص اينكه بسيار مى شود كه همسران درباره يكديگر گـرفتار سوءظنهاى بى دليل و حب و بغضهاى بى جهت مى گردند و قضاوتهاى آنها در ايـن حـال غـالبـا نـادرسـت مـى بـاشـد، تـا آنجا كه خوبيها در نظرشان بدى و بديها در نـظـرشـان خـوبى جلوه مى كند، ولى با گذشت زمان و مدارا كردن ، تدريجا حقايق آشكار مى شود.

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۷

ضـمـنـا بايد توجه داشت تعبير به «خيرا كثيرا» كه در آيه به همسرانى كه مدارا مى كـنند نويد داده شده مفهوم وسيعى دارد كه يكى از مصاديق روشن آن فرزندان صالح و با لياقت و ارزشمند است .

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۸

آيه ۲۰-۲۱

آيه و ترجمه

وَ إِنْ أَرَدتُّمُ اسـتـِبـْدَالَ زَوْجٍ مَّكـانَ زَوْجٍ وَ ءَاتـَيـْتـُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتَناً وَ إِثْماً مُّبِيناً(۲۰) وَ كَيْف تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى بَعْضكمْ إِلى بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنكم مِّيثَقاً غَلِيظاً(۲۱) ترجمه : ۲۰ - و اگـر تـصـمـيـم گـرفـتـيـد كـه هـمـسـر ديـگـرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد و مـال فـراوانى (به عنوان مهر) به او پرداخته ايد ، چيزى از آن را نگيريد آيا براى باز پـس گـرفـتـن مـهر زنان ، متوسل به تهمت و گناه آشكار مى شويد؟ ۲۱ - و چگونه آن را بـاز پـس مـى گـيـريـد در حـالى كـه شـمـا بـا يـكـديـگـر تـمـاس و آمـيـزش كامل داشته ايد و (از اين گذشته ) آنها پيمان محكمى (هنگام ازدواج ) از شما گرفته اند. شـان نـزول : پـيـش از اسـلام رسـم بـر ايـن بـود كـه اگـر مـى خواستند همسر سابق را طلاق گويند و ازدواج جـديـدى كـنـنـد بـراى فـرار از پـرداخـت مـهـر، هـمـسـر خـود را بـه اعـمال منافى عفت متهم مى كردند، و بر او سخت مى گرفتند، تا حاضر شود مهر خويش را كه معمولا قبلا دريافت مى شد بپردازد، و طلاق گيرد، و همان مهر را براى همسر دوم قرار مى دادند. آيه فوق به شدت از اين كار زشت جلوگيرى كرده و آن را مورد نكوهش قرار مى دهد. تفسير : ايـن آيـه نـيـز بـراى حـمـايـت قـسـمـت ديـگـرى از حـقـوق زنـان نازل گرديده و به عموم

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۵۹

مـسـلمـانان دستور مى دهد كه به هنگام تصميم بر جدايى از همسر و انتخاب همسر جديد حق نـدارنـد چـيزى از مهر همسر اول خود را كم بگذارند، و يا اگر پرداخته اند پس بگيرند، هـر قـدر هـم مـهر زياد باشد (و ان اردتم استبدال زوج و اتيتم احديهن قنطارا فلا تاءخذوا منه شيئا). هـمـانـطـور كـه در سـابـق گـفـتـيـم «قـنـطـار» بـه مـعـنـى مـال و ثـروت زيـاد اسـت . راغـب در كـتـاب مـفـردان مـى گـويـد اصـل «قـنـطـار» از «قـنـطـره » بـه مـعـنـى پـل اسـت و چـون امـوال زيـاد هـمـچـون پلى هستند كه انسان در زندگى مى تواند از آنها استفاده كند، از اين جهت به آن قنطار گفته اند. زيـرا فـرض ايـن اسـت كـه طـلاق در ايـنـجـا به خاطر منافع شوهر صورت مى گيرد نه بـخـاطـر انـحـراف زن از جـاده عـفـت ، بـنـا بـر ايـن دليـلى نـدارد كـه حـق مـسـلم آنـهـا پايمال شود. سـپـس اشـاره بـه طـرز عـمـل دوران جـاهـليـت در ايـن بـاره كـه هـمـسـر خـود را مـتـهـم بـه اعـمـال مـنـافى عفت مى كردند نموده و مى فرمايد: «آيا براى باز پس گرفتن مهر زنان متوسل به تهمت و گناه آشكار مى شويد» (اتاءخذونه بهتانا و اثما مبينا). يعنى اصل عـمـل ، ظـلم اسـت و گـنـاه ، و مـتـوسـل شدن به يك وسيله ناجوانمردانه و غلط، گناه آشكار ديگرى است . در آيـه بعد مجددا با استفهام انكارى ، براى تحريك عواطف انسانى مردان اضافه مى كند كه شما و همسرانتان مدتها در خلوت و تنهايى با هم بوده ايد همانند يك روح در دو بدن ، ارتباط و آميزش كامل داشته ايد، چگونه بعد از اين همه نزديكى و ارتباط، همچون بيگانه هـا و دشـمـنـان بـا يـكـديـگـر رفـتـار مـى كـنـيـد، و حـقـوق مـسـلم آنـهـا را پايمال مى نماييد؟! (و كيف تاخذونه و قد افضى بعضكم الى

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۰

بعض ). اين درست همانند تعبيرى است كه ما در فارسى امروز داريم كه اگر دو نفر دوست صميمى بـا هـم بـه نـزاع بـرخيزند به آنها مى گوييم شما سالها با يكديگر نان و نمك خورده ايـد چـرا نزاع مى كنيد؟ در حقيقت ستم كردن در اين گونه موارد به شريك زندگى ، ستم بر خويشتن است . سـپـس مـى فـرمـايد: از اين گذشته همسران شما پيمان محكمى به هنگام عقد ازدواج از شما گرفته اند چگونه اين پيمان مقدس و محكم را ناديده مى گيريد و اقدام به پيمان شكنى آشكار مى كنيد؟ (و اخذن منكم ميثاقا غليظا). ضـمـنا بايد توجه داشت كه اين آيه گرچه در مورد طلاق دادن همسر سابق براى انتخاب هـمـسـر جـديـد وارد شـده ولى اخـتصاص به آن ندارد، بلكه منظور اين است در هر مورد كه طلاق و جدايى به پيشنهاد مرد صورت گيرد، و زن تمايلى به جدايى ندارد بايد تمام مهر پرداخته شود، و يا اگر پرداخته شده چيزى از آن باز پس نگيرند، خواه تصميم بر ازدواج مـجـدد داشـتـه بـاشـنـد يـا نـه ، بـنـابـر ايـن جـمـله «ان اردتـم اسـتـبدال زوج ؛ اگر بخواهيد همسر ديگرى انتخاب كنيد» در حقيقت ناظر به وضع دوران جاهليت بوده است و دخالتى در اصل حكم ندارد. ذكـر ايـن نـكـتـه نـيـز لازم اسـت كـه «اسـتـبـدال » بـه مـعـنـى طـلب تـبـديل كردن است بنابر اين معنى طلب و اراده در آن افتاده است و اگر مشاهده مى كنيم كه با «اردتم » (بخواهيد) ضميمه شده بخاطر اين است كه مى خواهد اين نكته را گوشزد كند كه به هنگام مقدمه چينى و تصميم بر تبديل كردن همسر خود نبايد از مقدمات نامشروع و ناجوانمردانه شروع كنيد.

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۱

آيه ۲۲

آيه و ترجمه

وَ لا تـَنـكـِحـُوا مـَا نـَكـَحَ ءَابَاؤُكم مِّنَ النِّساءِ إِلا مَا قَدْ سلَف إِنَّهُ كانَ فَحِشةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سبِيلاً(۲۲) ترجمه : ۲۲ - بـا زنـانـى كـه پدران شما با آنها ازدواج كرده اند ، هرگز ازدواج نكنيد! مگر آنها كـه در گـذشـتـه (قـبـل از نـزول ايـن حـكـم ) انـجـام شـده اسـت ؛ زيـرا ايـن كـار، عمل زشت و تنفر آور است و روش نادرستى مى باشد. شان نزول : در زمان جاهليت معمول بود كه هر گاه كسى از دنيا مى رفت و همسر و فرزندان از خود به يـادگـار مـى گـذاشـت ، در صـورتى كه آن همسر، نامادرى فرزندان او بود، فرزندانش نـامـادرى را هـمـانـنـد امـوال او بـه ارث مـى بـردنـد، به اين ترتيب كه آنها حق داشتند با نـامـادرى خـود ازدواج كـنـنـد و يـا او را به ازدواج شخص ديگرى در آورند، پس از اسلام ، حادثه اى براى يكى از مسلمانان پيش آمد و آن اين كه : يكى از انصار بنام «ابو قيس » از دنـيـا رفـت فـرزنـدش بـه نـامـادرى خـود پـيـشـنهاد ازدواج نمود، آن زن گفت : من تو را فـرزنـد خـود مـى دانـم و چـنـيـن كـارى را شـايـسـتـه نـمـى بـيـنـم . ولى بـا ايـن حـال از پـيغمبر (صلى الله عليه وآله ) كسب تكليف مى كنم ، سپس موضوع را خدمت پيامبر (صـلى الله عـليـه وآله ) عـرض كـرد، و كـسـب تـكـليـف نـمـود، آيـه فـوق نازل شد و از اين كار به شدت نهى كرد. تفسير : هـمـانـطـور كـه در شـاءن نـزول نـيـز اشـاره شـد، آيـه خـط بـطـلان بـه يـكـى از اعـمـال نـاپـسـنـد دوران جـاهـليت مى كشد و مى گويد: «با زنانى كه پدران شما با آنها ازدواج كرده اند ازدواج نكنيد» (و لا تنكحوا ما نكح آبائكم من النساء). امـا از آنـجـا كـه هـيـچ قـانـونـى معمولا شامل گذشته نمى شود، اضافه مى فرمايد: مگر ازدواجهايى كه پيش از اين انجام شده است )) (الا ما قد سلف ).

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۲

سـپـس بـراى تـاءكـيد مطلب ، سه تعبير شديد درباره اين نوع ازدواج بيان مى فرمايد: نخست اين كه مى گويد: «اين عمل ، كار بسيار زشتى است » (انه كان فاحشة ). و بـعـد اضـافه مى كند: «عملى است كه موجب تنفر» در افكار مردم است يعنى طبع بشر آن را نمى پسندد (و مقتا). و در پايان مى فرمايد: «روش نادرستى است » (و ساء سبيلا). حـتـى در تـاريـخ مـى خـوانـيم كه مردم جاهلى نيز اين نوع ازدواج را «مقت » (تنفرآميز) و فرزندانى كه ثمره آن بودند «مقيت » (فرزندان مورد تنفر) مى ناميدند. روشن است كه اين حكم به خاطر مصالح و فلسفه هاى مختلفى مقرر شده ، زيرا ازدواج با نامادرى از يك سو همانند ازدواج با مادر است چون نامادرى در حكم مادر دوم محسوب مى شود. و از سوى ديگر تجاوز به حريم پدر و هتك احترام او است . و از همه گذشته ، اين عمل ، تخم نفاق را در ميان فرزندان يك شخص مى پاشد زيرا ممكن اسـت بـر سـر تـصـاحب نامادرى ميان آنها اختلاف واقع شود حتى ميان پدر و فرزند ايجاد رقـابـت مـى كـنـد زيـرا مـعـمـولا مـيـان هـمـسـر دوم و هـمـسـر اول رقابت و حسادت وجود دارد، اگر اين كار (ازدواج با نامادرى ) در حيات پدر او صورت گيرد نيز ممكن است يك نوع حسادت ، نسبت به پدر از دست رفته خود پيدا كند. تـعـبـيـرات سـه گـانـه اى كـه دربـاره نـكـوهـش ايـن عمل در آيه فوق آمده بعيد نيست به ترتيب اشاره به سه فلسفه بالا باشد.

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۳

آيه ۲۳

آيه و ترجمه

حـُرِّمـَت عـَلَيـْكـمْ أُمَّهَتُكُمْ وَ بَنَاتُكُمْ وَ أَخَوَتُكمْ وَ عَمَّتُكُمْ وَ خَلَتُكُمْ وَ بَنَات الاَخ وَ بَنَات الاُخـْتِ وَ أُمَّهـَتـُكـمُ الَّتـى أَرْضـعـْنـَكـُمْ وَ أَخَوَتُكم مِّنَ الرَّضعَةِ وَ أُمَّهَت نِسائكمْ وَ رَبَئبُكمُ الَّتـى فـى حـُجـُورِكـم مِّن نِّسائكُمُ الَّتى دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلا جـُنـَاحَ عـَلَيـْكـمْ وَ حـَلَئلُ أَبـْنَائكمُ الَّذِينَ مِنْ أَصلَبِكمْ وَ أَن تَجْمَعُوا بَينَ الاُخْتَينِ إِلا مَا قَدْ سلَف إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَّحِيماً(۲۳) ترجمه : ۲۳ - حـرام شـده اسـت بـر شـمـا، مـادرانتان ، و دختران ، و خواهران ، و عمه ها، و خاله ها، و دخـتـران بـرادر، و دخـتـران خـواهـر شـمـا، و مـادرانـى كـه شـما را شير داده اند، و خواهران رضـاعـى شـمـا، و مادران همسرانتان ، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته انـد از هـمـسـرانـى كـه بـا آنـهـا آمـيـزش جنسى داشته ايد - و چنانچه با آنها آميزش جنسى نـداشته ايد، (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد - و (همچنين ) همسرهاى پسرانتان كه از نـسل شما هستند (- نه پسر خوانده ها -) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد؛ مگر آنچه در گذشته واقع شده ؛ چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است . تفسير : تحريم ازدواج با محارم در ايـن آيـه بـه مـحـارم يـعـنى زنانى كه ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و بر اساس آن محرميت از سه راه ممكن است پيدا شود. ۱ - ولادت كه از آن تعبير به «ارتباط نسبى » مى شود.

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۴

۲ - از طريق ازدواج كه به آن «ارتباط سببى » مى گويند ۳ - از طريق شيرخوارگى كه به آن «ارتباط رضاعى » گفته مى شود. نخست اشاره به محارم نسبى كه هفت دسته هستند كرده و مى فرمايد: «مادران شما و دخترانتان و عمه ها و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شـمـا حـرام شـده انـد» (حـرمـت عـليـكم امهاتكم و بناتكم و اخواتكم و عماتكم و خالاتكم و بنات الاخ و بنات الاخت ). بايد توجه داشت كه منظور از مادر فقط آن زنى كه انسان بلا واسطه از او تولد شده ، نـيـسـت بـلكـه جـده و مـادر جـده و مـادر پـدر و مـانـنـد آنـهـا را شـامـل مى شود همانطور كه منظور از دختر، تنها دختر بلا واسطه نيست بلكه دختر و دختر پـسـر و دخـتـر دخـتـر و فرزندان آنها را نيز در بر مى گيرد و همچنين در مورد پنج دسته ديگر. نـاگـفـتـه پـيـدا اسـت كـه هـمـه افـراد طـبـعـا از اين گونه ازدواجها تنفر دارند و به همين دليل همه اقوام و ملل (جز افراد كمى ) ازدواج با محارم را ممنوع مى دانند و حتى مجوسى ها كـه در مـنـابـع اصلى خود قايل به جواز اين گونه ازدواج ها بوده اند، امروز آن را انكار مى كنند. گرچه بعضى كوشش دارند كه اين موضوع را ناشى از يك عادت و رسم كهن بدانند ولى مـى دانـيـم عـمـوميت يك قانون در ميان تمام افراد بشر، در قرون و اعصار طولانى ، معمولا حكايت از فطرى بودن آن مى كند، زيرا رسم و عادت نمى تواند عمومى و دائمى گردد. از ايـن گـذشـتـه امـروز ايـن حـقيقت ثابت شده كه ازدواج افراد همخون با يكديگر خطرات فـراوانـى دارد يعنى بيمارى نهفته و ارثى را آشكار و تشديد مى كند (نه اين كه خود آن تـوليـد بـيـمـارى كند) حتى بعضى ، گذشته از محارم ، ازدواج با اقوام نسبتا دورتر را مانند عموزاده ها را با يكديگر خوب نمى دانند، و معتقدند خطرات

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۵

بـيـمـاريـهـاى ارثـى را تشديد مى نمايد ولى اين مساءله اگر در خويشاوندان دور مشكلى ايـجـاد نكند (همانطور كه غالبا نمى كند) در خويشان نزديك كه «همخونى » شديدتر است مسلما توليد اشكال خواهد كرد. بـه عـلاوه در مـيـان مـحـارم جـاذبـه و كـشش جنسى معمولا وجود ندارد زيرا محارم غالاا با هم بزرگ مى شوند و براى يكديگر يك موجود عادى و معمولى هستند و موارد نادر و استثنايى نمى تواند مقياس قوانين عمومى و كلى گردد و مى دانيم كه جاذبه جنسى ، شرط استحكام پيوند زناشويى است ، بنابر اين اگر ازدواجى در ميان محارم صورت گيرد، ناپايدار و سست خواهد بود. سپس به محارم رضاعى اشاره كرده و مى فرمايد: «و مادرانى كه شما را شير مى دهند و خـواهـران رضـاعـى شـمـا بـر شـمـا حـرامـنـد» (و امـهاتكم اللاتى ارضعنكم و اخواتكم من الرضاعه ). گـرچه قرآن در اين قسمت از آيه تنها به دو دسته يعنى خواهران و مادران رضاعى اشاره كرده ولى طبق روايات فراوانى كه در دست است ، محارم رضاعى منحصر به اينها نيستند، بـلكـه طـبـق حـديـث مـعـروف كـه از پـيـغـمـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه وآله ) نـقـل شـده : «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب ؛ تمام كسانى كه از نظر ارتباط نسبى حرامند از نظر شيرخوارگى نيز حرام مى شوند». البته مقدار شيرخوارگى كه تاءثير در محرميت مى كند و همچنين شرايط و كيفيت آن ، ريزه كاريهاى فراوانى دارد كه در كتابهاى فقهى آمده است . فـلسـفـه تـحريم محارم رضاعى اين است كه با پرورش گوشت و استخوان آنها با شير شخص معينى شباهت به فرزندان او پيدا مى كند، مثلا زنى كه كودكى را به

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۶

اندازه اى شير مى دهد كه بدن او با آن شير نمو مخصوصى مى كند يك نوع شباهت در ميان آن كـودك و سـايـر فرزندان آن زن پيدا مى شود و در حقيقت هر كدام جزيى از بدن آن مادر محسوب مى گردند و همانند دو برادر نسبى هستند. و در آخـريـن مـرحـله اشـاره بـه دسته سوم از محارم كرده و آنها را تحت چند عنوان بيان مى كند: ۱ - «و مادران همسرانتان » (و امهات نسائكم ). يـعـنـى بـه مجرد اينكه زنى به ازدواج مردى در آمد و صيغه عقد جارى گشت مادر او و مادر مادر او هر چه بالاتر روند بر او حرام ابدى مى شوند. ۲ - «دخـتـران هـمسرانتان كه در دامان شما قرار دارند به شرط اينكه با آن همسر آميزش جـنـسـى پـيـدا كـرده باشيد» (و ربائبكم اللاتى فى حجوركم من نسائكم اللاتى دخلتم بهن ). يـعنى تنها با عقد شرعى يك زن «دختران او» كه از شوهر ديگرى بوده اند بر شوهر حرام نمى شوند، بلكه مشروط بر اين است كه علاوه بر عقد شرعى با آن زن هم بستر هم شـده بـاشد. وجود اين قيد در اين مورد تاءييد مى كند كه حكم مادر همسر كه در جمله سابق گذشت مشروط به چنين شرطى نيست ، و به اصطلاح اطلاق حكم را تقويت مى كند. گـرچـه ظـاهـر قـيـد «فـى حجوركم »؛ در دامان شما باشند)) چنين مى فهماند كه اگر دختر همسر از شوهر ديگر در دامان انسان پرورش نيابد بر او حرام نيست ولى به قرينه روايـات و مـسـلم بـودن حكم ، اين قيد به اصطلاح قيد احترازى نيست بلكه در واقع اشاره بـه نـكـته تحريم است زيرا اينگونه دختران كه مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد مى كنند معمولا در سنين پائين هستند و غالبا در دامان شوهر جديد همانند دختر او پرورش مى يابند، آيـه مـى گـويد اينها در واقع همچون دختران خود شما هستند، آيا كسى با دختر خود ازدواج مى كند؟ و انتخاب عنوان «ربائب » كه جمع

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۷

«ربيبه » به معنى تربيت شده است نيز به همين جهت مى باشد. به دنبال اين قسمت براى تاءكيد مطلب اضافه مى كند كه : «اگر با آنها آميزش جنسى نداشتيد دخترانشان بر شما حرام نيستند» (فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم ). ۳ - «و هـمـسـران فـرزنـدانـتـان كـه از نـسـل شما هستند.» (و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم ). در حـقـيـقـت تـعـبـيـر «مـن اصـلابـكـم » (فـرزنـدانـى كـه از نسل شما باشند) براى اين است كه روى يكى از رسوم غلط دوران جاهليت خط بطلان كشيده شـود، زيـرا در آن زمـان مـعـمـول بود افرادى را به عنوان فرزند خود انتخاب مى كردند، يـعـنـى كـسـى كـه فـرزند شخص ديگرى بود به نام فرزند خود مى خواندند و فرزند خـوانـده مـشـمـول تـمـام احـكـام فـرزنـد حـقـيـقـى بـود، و بـه هـمـيـن دليـل بـا هـمـسـران فرزند خوانده خود ازدواج نمى كردند فرزند خواندگى و احكام آن در اسلام به كلى بى اساس است . ۴ - «و براى شما جمع در ميان دو خواهر ممنوع است » (و ان تجمعوا بين الاختين ). يعنى ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نيست ، بنابر اين اگر با دو خواهر يا بيشتر در زمانهاى مختلف و بعد از جدايى از خواهر قبلى انجام گيرد، مانعى ندارد. و از آنـجـا كـه در زمـان جـاهـليـت جـمـع مـيـان دو خـواهـر رايـج بـود، و افـرادى مـرتكب چنين ازدواجـهـايى شده بودند قرآن بعد از جمله فوق مى گويد: «مگر آنچه درگذشته واقع شده » (الا ما قد سلف ). يعنى اين حكم (همانند احكام ديگر) عطف به گذشته نمى شود، و كسانى كه

تفسير نمونه ، جلد ۳، صفحه ۳۶۸

قـبـل از نـزول ايـن قـانـون ، چـنين ازدواجى انجام داده اند كيفر و مجازاتى ندارند، اگر چه اكنون بايد يكى از آن دو را انتخاب كرد، و ديگرى را رها كنند. در پايان آيه مى فرمايد: «خداوند آمرزنده و مهربان است » (ان الله كان غفورا رحيما). رمـز ايـنـكـه اسلام از چنين ازدواجى جلوگيرى كرده شايد اين باشد، كه دو خواهر به حكم نـسـب و پـيـونـد طبيعى نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند، ولى به هنگامى كه رقيب هم شـونـد طـبـعـا نـمى توانند آن علاقه سابق را حفظ كنند، و به اين ترتيب يك نوع تضاد عـاطـفـى در وجـود آنـهـا پـيـدا مـى شـود، كه براى زندگى آنها زيانبار است ، زيرا دائما انـگـيـزه «مـحـبـت » و انـگـيـزه «رقـابـت » در وجـود آنـهـا در حال كشمكش و مبارزه اند. بـعضى از مفسران احتمال داده اند كه جمله «الا ما قد سلف » به تمام محارمى كه در آيه بـه آن اشـاره شـده بـرگـردد يـعـنـى اگـر قـبـل از نـزول ايـن آيـه اقـدام بـه ازدواج بـا يـكـى از مـحـارم فـوق طـبـق قـوانـيـن مـتـداول آن زمـان كـرده بـاشـيـد، حـكم تحريم شامل آن ازدواجها نمى شود، و فرزندان آنها فرزندان مشروع خواهند بود، البته پس از نزول اين آيه لازم بوده فورا جدا شوند. پايان آيه يعنى جمله «ان الله كان غفورا رحيما» نيز متناسب با اين معنى مى باشد.


→ صفحه قبل صفحه بعد ←