تفسیر:نمونه جلد۲۷ بخش۷

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۵

َسوره تين

ََمقدمه

اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۸ آية است

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۶

محتوى و فضيلت سوره تين اين سوره در حقيقت بر محور آفرينش زيباى انسان ، و مراحل تكامل ، و انحطاط او دور مى زند، و اين مطلب با سوگندهاى پر معنائى در آغاز سوره شروع شده است ، و بعد از شمردن عوامل پيروزى و نجات انسان ، سرانجام با تاءكيد بر مساءله معاد و حاكميت مطلقه خداوند پايان مى گيرد. در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها اعطاه الله خصلتين : العافية و اليقين ما دام فى دار الدنيا، فاذا مات اعطاه الله من الاجر بعدد من قراء هذه السورة صيام يوم !: هر كس اين سوره را بخواند خداوند دو نعمت را مادامى كه در دنيا است به او مى بخشد: سلامت و يقين ، و هنگامى كه از دنيا برود به تعداد تمام كسانى كه اين سوره را خوانده اند ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مى بخشد. اين سوره در مكه نازل و آيه و هذا البلد الامين كه در آن سوگند به شهر مكه با اسم اشاره نزديك ياد شده دليل بر آن است .

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۷

ََآيه ۱ - ۸

آيه و ترجمه

بِّسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ(۱) وَ طورِ سِينِينَ(۲) وَ هَذَا الْبَلَدِ الاَمِينِ(۳) لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ فى أَحْسنِ تَقْوِيمٍ(۴) ثُمَّ رَدَدْنَهُ أَسفَلَ سفِلِينَ(۵) إِلا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيرُ ممْنُونٍ(۶) فَمَا يُكَذِّبُك بَعْدُ بِالدِّينِ(۷) أَ لَيْس اللَّهُ بِأَحْكمِ الحَْكِمِينَ(۸)

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۸

ترجمه : بنام خداوند بخشنده مهربان ۱ - قسم به انجير و زيتون (يا قسم به سرزمين شام و بيت المقدس ). ۲ - و سوگند به طور سينين . ۳ - و قسم به اين شهر اءمن (مكه ). ۴ - كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريده ايم . ۵ - سپس او را به پائين ترين مرحله باز گردانديم . ۶ - مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع ناشدنى ! ۷ - پس چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه ، روز جزا را تكذيب كنى ؟! ۸ - آيا خداوند بهترين حكم كنندگان نيست ؟ تفسير : ما انسان را در بهترين صورت آفريديم در آغاز اين سوره نيز به چهار سوگند پر معنى برخورد مى كنيم كه مقدمه براى بيان معنى پر اهميتى است . مى فرمايد: قسم به تين ، و زيتون (و التين و الزيتون ). و سوگند به طور سينين (و طور سينين ).

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۳۹

و سوگند به اين شهر امن و امان (و هذا البلد الامين ). «تين » در لغت به معنى انجير و زيتون همان زيتون معروف است ماده روغنى مفيدى از آن مى گيرند. در اينكه آيا منظور سوگند به همين دو ميوه معروف است يا چيز ديگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند. در حالى كه بعضى آن را اشاره به همان دو ميوه معروف مى دانند كه خواص غذائى و درمانى فوق العاده زيادى دارد، بعضى ديگر معتقدند كه منظور از آن ، دو كوهى است كه شهر دمشق و بيت المقدس بر آنها قرار گرفته ، چرا كه اين دو محل سرزمين قيام بسيارى از انبياء و پيامبران بزرگ خدا است ، و اين دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم كه از سرزمينهاى مقدسى ياد مى كند هماهنگ است . بعضى نيز گفته اند نامگذارى اين دو كوه بنام تين و زيتون به خاطر اين است كه بر يكى از آنها درختان انجير مى رويد، و بر ديگرى درختان زيتون . بعضى نيز تين را اشاره به دوران آدم دانسته اند، چرا كه لباسى كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود ، و زيتون را اشاره به دوران نوح مى دانند، زيرا در آخرين مراحل طوفان نوح كبوترى را رها كرد تا درباره پيدا شدن خشكى از زير آب جستجو كند او با شاخه زيتونى بازگشت ، و نوح فهميد كه طوفان پايان گرفته و خشكى از زير آب ظاهر شده است (لذا شاخه زيتون رمز صلح و امنيت است ). بعضى نيز تين را اشاره به مسجد نوح كه بر كوه جودى بنا شد مى دانند

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۰

و زيتون را اشاره به بيت المقدس . ولى ظاهر آيه در بدو نظر همان دو ميوه معروف است ، اما با توجه به سوگندهاى بعد مناسب دو كوه يا دو مركز مقدس و مورد احترام مى باشد. لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه خداوند از ميان شهرها چهار شهر را برگزيد، و در باره آنها فرمود: و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين : تين مدينه است و زيتون بيت المقدس و طور سينين كوفه و هذا البلد الامين مكه است . منظور از «طور سينين » ظاهرا همان طور سيناء است كه مفسران آن را اشاره به كوه طور معروف كه در صحراى سيناء است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زيتون وجود دارد. سينا را به معنى كوه پر بركت ، يا پر درخت ، يا زيبا، مى دانند، و همان كوهى است كه موسى به هنگام مناجات به آنجا مى رفت . بعضى نيز آن را كوهى در نزديك كوفه و سرزمين نجف دانسته اند. بعضى تصريح كرده اند كه سينين و سيناء يكى است و معناى آن پر بركت است . و اما «هذا البلد الامين » مسلما اشاره به سرزمين مكه است سرزمينى كه حتى در عصر جاهليت به عنوان منطقه اءمن و حرم خدا شمرده مى شد، و كسى در آنجا حق تعرض به ديگرى نداشت ، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۱

سرزمين مى رسيدند در امنيت بودند. اين سرزمين در اسلام اهميت فوق العادهاى دارد، حيوانات و درختان و پرندگان او، تا چه رسد به انسانها، از امنيت خاصى بايد در آنجا برخوردار باشند. اين نكته نيز قابل دقت است كه واژه تين در قرآن مجيد تنها در اينجا ذكر شده ، در حالى كه كلمه زيتون شش بار صريحا در قرآن مجيد آمده ، و يك بار هم به صورت اشاره ، در آنجا كه مى فرمايد و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للاكلين و درختى كه از طور سينا مى رويد و از آن روغن و نانخورش براى خورندگان فراهم مى گردد (مؤ منون - ۲۰). و هر گاه اين دو قسم (تين و زيتون ) را بر معنى ابتدائى آنها حمل كنيم يعنى انجير و زيتون معروف ، باز سوگند پر معنائى است زيرا: انجير داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمهاى است مغذى و مقوى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد. غذا شناسان مى گويند: از انجير مى توان بعنوان قند طبيعى جهت كودكان استفاده نمود، ورزشكاران و آنها كه گرفتار ضعف و پيرى اند مى توانند از انجير براى تغذيه خود استفاده كنند. مى گويند افلاطون به قدرى انجير را دوست مى داشت كه بعضى آن را دوست فيلسوفان ناميده اند، و سقراط انجير را جذب كننده مواد نافع و دفع

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۲

كننده مضار مى دانسته . «جالينوس » رژيم مخصوصى از انجير براى پهلوانان تنظيم كرده بود، به پهلوانان روم و يونان قديم نيز انجير داده مى شد. دانشمندان غذاشناس مى گويند انجير سرشار است از ويتاءمين هاى مختلف و قند، و در بسيارى از بيماريها از آن به عنوان يك دارو مى توان استفاده كرد، مخصوصا هر گاه انجير و عسل را به طور مساوى مخلوط كنند براى زخم معده بسيار مفيد است ، خوردن انجير خشك فكر را تقويت مى كند، خلاصه به علت وجود عناصر معدنى در انجير كه سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد انجير را غذاى هر سن و شرائطى معرفى كرده اند. در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است التين يذهب بالبخر و يشد الفم و العظم ، و ينبت الشعر، و يذهب بالداء و لا يحتاج معه الى دواء و قال (عليه السلام ): التين اشبه شى ء بنبات الجنة : انجير بوى دهان را مى برد ، لثه ها و استخوانها را محكم مى كند، مو را مى روياند درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نياز به دارو نيست ، و نيز فرمود انجير شبيه ترين اشياء به ميوه بهشتى است . و اما در باره زيتون غذاشناسان و دانشمندان بزرگى كه ساليان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون ميوه ها صرف كرده اند براى زيتون و روغن آن اهميت فوق العادهاى قائلند، و معتقدند كسانى كه مى خواهند همواره سالم باشند بايد از اين اكسير حياتى استفاده كند. روغن زيتون دوست صميمى كبد آدمى ، و براى رفع عوارض ‍ كليه ها

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۳

و سنگهاى صفراوى ، و قولنجهاى كليوى ، و كبدى ، و رفع يبوست بسيار مؤ ثر است . به همين دليل از درخت زيتون به عنوان شجره مباركه در قرآن مجيد ياد شده است . روغن زيتون نيز سرشار از انواع ويتاءمين ها است و داراى فسفور و گوگرد و كلسيوم و آهن و پتاسيوم و منگنز است . مرهمهائى را كه از روغن زيتون و سير تهيه مى شود براى انواع دردهاى رماتيسمى مفيد دانسته اند، سنگهاى كيسه صفرا وسيله خوردن روغن زيتون از بين مى روند. در خبرى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : ما افقر بيت ياتدمون بالخل و الزيت و ذلك ادام الانبياء: خانه اى كه در آن از سركه و روغن زيتون به عنوان نان خورش استفاده مى كنند هرگز خالى از طعام نمى شود، و اين غذاى پيامبران است . و در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است : نعم الطعام الزيت : يطيب النكهة ، و يذهب بالبلغم ، و يصفى اللون ، و يشد العصب ، و يذهب بالوصب ، و يطفى ء الغضب : روغن زيتون غذاى خوبى است ، دهان را خشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقويت كرده ، بيمارى و درد و ضعف را از ميان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند. اين بحث را با حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پايان مى دهيم ، فرمود:

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۴

كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة : روغن زيتون را بخوريد و بدن را با آن چرب كنيد كه از درخت مباركى است . بعد از ذكر اين قسمهاى پر محتواى چهارگانه به جواب قسم پرداخته چنين مى فرمايد: مسلما ما انسان را در بهترين شكل و نظام آفريديم (لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ). «تقويم » به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب ، و نظام معتدل و كيفيت شايسته است ، و گستردگى مفهوم آن اشاره به اين است كه خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى ، و هم از نظر روحى و عقلى ، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده ، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته ، و با اينكه انسان جرم صغيرى است ، «عالم كبير» را در او جا داده و آنقدر شايستگيها به او بخشيده كه لايق خلعت و لقد كرمنا بنى آدم ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم (سوره اسراء آيه ۷۰) شده است همان انسانى كه بعد از اتمام خلقتش مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين پس بزرگ و پر بركت است خدائى كه بهترين خلق كنندگان است ! ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد چنان سقوط مى كند كه به «اسفل السافلين » كشيده مى شود، لذا در آيه بعد مى فرمايد سپس ما او را بپائينترين مراحل باز گردانديم (ثم رددناه اسفل سافلين ).

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۵

مى گويند هميشه در كنار كوه هاى بلند دره هاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان ، قوس نزولى وحشتناكى ديده مى شود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مى گيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگترين مفسده را مى آفريند و طبيعى است كه به اسفل السافلين كشيده شود. ولى در آيه بعد مى افزايد: مگر كسانى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ). «ممنون » از ماده من در اينجا به معنى قطع يا نقص است ، بنابراين غير ممنون اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است ، و بعضى گفته اند منظور خالى از منت بودن است اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد. بعضى جمله ثم رددناه اسفل سافلين را به معنى ضعف و ناتوانى و كم هوشى فوق العاده دوران پيرى تفسير كرده اند، ولى در اين صورت با استثناء آيه بعد سازگار نيست ، بنابراين با توجه به مجموع آيات قبل و بعد همان تفسير اول درست به نظر مى رسد. در آيه بعد اين انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته ، مى گويد: چه چيز سبب مى شود كه تو بعد از اين همه دلائل روز جزا را تكذيب كنى ؟! (فما يكذبك بعد بالدين ). ساختمان وجود تو از يكسو، و ساختمان اين جهان پهناور از سوى ديگر، نشان مى دهد كه زندگى چند روزه دنيا نمى تواند هدف نهائى آفرينش تو و اين

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۶

عالم بزرگ باشد. اينها همه مقدمه اى است براى جهانى وسيعتر و كاملتر، و به تعبير قرآن نشاه اولى خود خبر از نشاه اخرى مى دهد، چرا انسان متذكر نمى شود (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذكرون ) (واقعه ۶۲). عالم گياهان پيوسته و در هر سال منظره مرگ و حيات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرينشهاى پى در پى دوران جنينى هر كدام معاد و حيات مجددى محسوب مى شود با اين همه چگونه اين انسان روز جزا را انكار مى كند؟ از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مخاطب در اين آيه نوع انسان است ، و اين احتمال كه مخاطب شخص پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد و منظور اين است كه با وجود دلائل معاد چه كسى يا چه چيزى مى تواند تو را تكذيب كند بعيد به نظر مى رسد. و نيز روشن شد كه منظور از «دين » در اينجا آئين و شريعت نيست بلكه همان جزا و روز جزا است ، آيه بعد نيز گواه بر اين معنى است . چنانكه مى فرمايد: آيا خداوند بهترين حكم كنندگان و داوران نيست ؟! (اليس الله باحكم الحاكمين ). و اگر دين را به معنى كل شريعت و آئين بگيريم معنى اين آيه چنين مى شود: آيا خداوند احكام و فرمانهايش از همه حكيمانه تر و متقن تر نيست ؟ يا اينكه آفرينش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آميخته با حكمت و علم و تدبير است . ولى چنانكه گفتيم معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۷

در حديثى آمده است موقعى كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوره و التين را تلاوت مى فرمود وقتى به آيه «اليس الله باحكم الحاكمين » مى رسيد، مى فرمود: بلى و انا على ذلك من الشاهدين : «آرى خداوند احكم الحاكمين است و من بر اين امر گواهم ». خداوندا! ما نيز گواهى مى دهيم كه تو احكم الحاكمينى . پروردگارا! خلقت ما را در بهترين صورت قرار داده اى ، توفيقى مرحمت كن تا عمل و اخلاق ما نيز در بهترين صورت باشد. بارالها! پيمودن راه ايمان و عمل صالح جز به لطف تو ميسر نيست ، ما را در اين راه مشمول الطافت فرما. آمين يا رب العالمين

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۸
تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۴۹

َسوره علق

ََمقدمه

اين سوره در مكه نازل شده و داراى ۱۹ آيه است

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۰

محتوى و فضيلت سوره علق مشهور در ميان مفسران اين است كه اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، و محتواى آن نيز مؤ يد همين معنى است ، و اينكه بعضى گفته اند نخستين سوره سوره «حمد،»، يا سوره «مدثر» است خلاف مشهور است . اين سوره در آغاز به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور قرائت و تلاوت مى دهد. و سپس از آفرينش اين انسان با عظمت ، از يك قطعه خون بى ارزش ، سخن مى گويد: و در مرحله بعد از تكامل انسان در پرتو لطف و كرم پروردگار، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى كند. در مرحله بعد، از انسانهاى ناسپاسى كه عليرغم اين همه موهبت و اكرام الهى راه طغيان را پيش مى گيرند سخن به ميان مى آورد. و سرانجام اشاره به مجازات دردناك كسانى كه مانع هدايت مردم و اعمال نيك اند مى كند. و سوره را با دستور «سجده » و «تقرب » به درگاه پروردگار پايان مى دهد. در فضيلت قرائت اين سوره از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: من قراء فى يومه او ليلته اقراء باسم ربك ثم مات فى يومه او ليلته مات شهيدا و بعثه الله شهيدا، و احياه كمن ضرب بسيفه فى سبيل الله مع رسول الله !: هر كس در روز يا شب سوره اقراء باسم ربك را بخواند، و در همان

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۱

شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد مبعوث مى كند و در صف شهيدان جاى مى دهد، و در قيامت همچون كسى است كه با شمشير در راه خدا با پيامبر خدا جهاد كرده است . اين سوره به مناسبت تعبيرهاى مختلفى كه در آغاز آن است بنام سوره «علق » يا سوره «اقراء» يا سوره «قلم » ناميده شده .

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۲

ََآيه ۱ - ۵

آيه و ترجمه

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِى خَلَقَ(۱) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ(۲) اقْرَأْ وَ رَبُّك الاَكْرَمُ(۳) الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(۴) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ(۵) ترجمه : بنام خداوند بخشنده مهربان ۱ - بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد. ۲ - همان كس كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. ۳ - بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است . ۴ - همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود. ۵ - و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد.

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۳

شاءن نزول : همانگونه كه در شرح محتواى سوره نيز اشاره كرديم به اعتقاد اكثر مفسران اين سوره نخستين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، بلكه به گفته بعضى پنج آيه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده ، مضمون آن نيز مؤ يد اين معنى است . در روايات آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به كوه حرا رفته بود جبرئيل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من قرائت كننده نيستم . جبرئيل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار ديگر گفت : بخوان ! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همان جواب را تكرار كرد، بار دوم نيز جبرئيل اين كار را كرد، و همان جواب را شنيد، و در سومين بار گفت : اقراء باسم ربك الذى خلق ... (تا آخر آيات پنجگانه ). اين سخن را گفت و از ديده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پنهان شد. رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه با دريافت نخستين اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خديجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى : مرا بپوشانيد و جامهاى بر من بيفكنيد تا استراحت كنم . «طبرسى » در مجمع البيان نيز نقل مى كند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خديجه فرمود هنگامى كه تنها مى شوم ندائى مى شنوم (و نگرانم !). خديجه عرض كرد: خداوند جز خير در باره تو كارى نخواهد كرد، چرا

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۴

كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مى كنى ، صله رحم بجا مى آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى . خديجه مى گويد: بعد از اين ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتيم (او از آگاهان عرب و عموزاده خديجه بود) رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنچه را ديده بود براى «ورقه » بيان كرد، «ورقه » گفت : هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مى آيد دقت كن ببين چه مى شنوى ؟ سپس براى من نقل كن . پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مى گويد: اى محمد بگو: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين - تا - و لا الضالين ، و بگو: لا اله الا الله ، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد. ورقه گفت : بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهى مى دهم تو همان هستى كه عيسى بن مريم بشارت داده است ! و تو شريعتى همچون موسى دارى تو پيامبر مرسلى ، و به زودى بعد از اين روز ماءمور به جهاد مى شوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد!. هنگامى كه ورقه از دنيا رفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من اين روحانى را در بهشت (بهشت برزخى ) ديدم در حالى كه لباس حرير بر تن داشت ، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد. البته در بعضى از كلمات مفسرين ، يا كتب تاريخ ، مطالب ناموزونى در باره اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به چشم مى خورد كه مسلما از احاديث مجعول و اسرائيليات است ، مثل اينكه پيغمبر بعد از ماجراى نخستين نزول وحى بسيار ناراحت شد و از اين ترسيد كه القاآت شيطانى باشد! يا چند بار تصميم گرفت خود را از كوه به زير پرتاب كند! و امثال اين لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاريخ از عقل و درايت فوق العاده پيامبر

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۵

(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مديريت و شكيبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است . به نظر مى رسد اينگونه روايات ضعيف و ركيك ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است و خواسته اند هم اسلام را زير سؤ ال برند و هم شخص پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسير آيات مى رويم . تفسير : بخوان به نام پروردگارت در نخستين آيه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته مى گويد: بخوان بنام پروردگارت كه جهان را آفريد (اقراء باسم ربك الذى خلق ). بعضى گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنين بود اقراء القرآن باسم ربك : «قرآن را با نام پروردگارت بخوان » و به همين جهت بعضى اين آيه را دليل بر آن گرفته اند كه بسم الله جزء سوره هاى قرآن است . و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته اند: منظور اين است كه نام پروردگارت را بخوان ، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، چرا كه مناسب اين است گفته شود نام پروردگارت را به يادآور. قابل توجه اينكه در اينجا قبل از هر چيز تكيه روى مساءله ربوبيت پروردگار شده است ، و مى دانيم «رب » به معنى «مالك مصلح » است كسى كه هم صاحب چيزى است و هم به اصلاح و تربيت آن مى پردازد. سپس براى اثبات ربوبيت پروردگار روى مساءله خلقت و آفرينش ‍ جهان

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۶

هستى تكيه شده ، چرا كه بهترين دليل بر ربوبيت او خالقيت او است ، كسى عالم را تدبير مى كند كه آفريننده آن است . اين در حقيقت پاسخى است به مشركان عرب كه خالقيت خدا را پذيرفته بودند، اما ربوبيت و تدبير را براى بتها قائل بودند! به علاوه ربوبيت خداوند و تدبير او در نظام هستى بهترين دليل بر اثبات ذات مقدس او است . سپس از ميان مخلوقات روى مهمترين پديده جهان خلقت و گل سرسبد آفرينش يعنى «انسان » تكيه كرده ، و آفرينش او را يادآور شده ، و مى فرمايد: همان خدائى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد (خلق الانسان من علق ). «من علق » در اصل به معنى چسبيدن به چيزى است ، و لذا به خون بسته و همچنين به زالو كه براى مكيدن خون به بدن مى چسبد «علق » گفته اند و از آنجا كه نطفه بعد از گذراندن دوران نخستين را در عالم جنين ، به شكل قطعه خون بسته چسبنده اى در مى آيد كه در ظاهر بسيار كم ارزش است ، مبداء آفرينش انسان را در اين آيه همين موجود ناچيز مى شمرد، تا قدرت نمائى عظيم پروردگار روشن شود كه از موجودى چنان ارزش مخلوقى چنين پر ارزش آفريده است . بعضى نيز گفته اند: منظور از علق در اينجا گل آدم است كه آن هم حالت چسبندگى داشت ، بديهى است خدائى كه اين مخلوق عجيب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد، شايسته هر گونه ستايش است . گاه «علق » را به معنى موجود «صاحب علاقه » دانسته اند كه اشاره اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به يكديگر كه در حقيقت پايه اصلى تكامل بشر و پيشرفت تمدنها را تشكيل مى دهد.

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۷

بعضى نيز «علق » را اشاره به «نطفه نر» (اسپر) ميدانند كه شباهت زيادى به زالو دارد، اين موجود ذره بينى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پيش مى رود، و به آن مى چسبد، و از تركيب آن دو نطفه كامل انسان به وجود مى آيد. درست است كه در آن زمان اينگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولى قرآن مجيد از طريق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است . از ميان اين تفسيرهاى چهارگانه تفسير اول روشن تر به نظر مى رسد، هر چند جمع ميان چهار تفسير نيز بى مانع است . از آنچه گفتيم روشن شد كه انسان بر طبق يك تفسير به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسير ديگر به معنى مطلق انسانها است . بار ديگر براى تاءكيد مى افزايد: بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر (اقراء و ربك الاكرم ). بعضى معتقدند كه «اقراء» دوم تاءكيدى است بر «اقراء» در آيات قبل ، و بعضى گفته اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى خويش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاءكيد مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا دليلى بر اين تفاوت در دست نيست . و به هر حال تعبير اين آيه در حقيقت پاسخى است به گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در جواب جبرئيل كه گفت : من قرائت كننده نيستم ، يعنى از بركت پروردگار فوق العاده كريم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى .

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۸

سپس به توصيف خداوندى كه اكرم الاكرمين است پرداخته مى فرمايد: همان كسى كه به وسيله قلم تعليم فرمود (الذى علم بالقلم ). و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد (علم الانسان ما لم يعلم ). در حقيقت اين آيات نيز پاسخى است به همان گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه فرمود من قرائت كننده نيستم يعنى همان خدائى كه به وسيله قلم انسانها را تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت ، قادر است كه به بنده اى درس نخوانده همچون تو نيز قرائت و تلاوت را بياموزد. جمله (الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد، نخست اينكه : خداوند نوشتن و كتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى اين كار عظيم را كه مبداء تاريخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ايجاد كرد. ديگر اينكه منظور اين است كه علوم و دانشها را از اين طريق و با اين وسيله به انسان آموخت . خلاصه اينكه طبق يك تفسير منظور تعليم كتابت است ، و طبق تفسير ديگر منظور علومى است كه از طريق كتابت به انسان رسيده است . و در هر حال تعبيرى است پر معنى كه در آن لحظات حساس نخستين نزول وحى در اين آيات بزرگ و پر معنى منعكس شده است . نكته ها : ۱ - آغاز وحى همراه با آغاز يك حركت علمى بود اين آيات چنانكه گفتيم به اعتقاد غالب مفسران يا تمام آنها نخستين آياتى است كه بر قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است و با تابش نخستين اشعه وحى فصل

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۵۹

تازهاى در تاريخ بشريت آغاز شد، و نوع بشر مشمول يكى از بزرگترين الطاف الهى گشت ، كاملترين آئينهاى الهى كه نقطه پايان و ختم اديان بود، نازل گرديد، و پس از نزول تمام احكام و تعليمات اسلامى به مصداق اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (مائده - ۳) دين الهى تكميل و نعمتش به حد تمام و كمال رسيد و اسلام دين مرضى الهى گشت . موضوع بسيار جالب اينجا است در عين اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امى و درس نخوانده بود، و محيط حجاز را يكپارچه محيط جهل و نادانى فرا گرفته بود، در نخستين آيات وحى تكيه بر مساءله «علم » و «قلم » است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرينش در اين آيات ذكر شده است ! در حقيقت اين آيات نخست از تكامل «جسم » انسان ، از يك موجود بى ارزش مانند علقه ، خبر مى دهد، و از سوى ديگر از تكامل روح به وسيله تعليم و تعلم مخصوصا از طريق قلم سخن مى گويد. آن روز كه اين آيات نازل مى شد نه تنها در محيط حجاز كه محيط جهل بود كسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنياى متمدن آن زمان نيز قلم از اهميت كمى برخوردار بود. اما امروز مى دانيم كه تمام تمدنها و علوم و دانشها و پيشرفتهائى كه در هر زمينه نصيب بشر شده بر محور قلم دور مى زند، و به راستى مداد علماء بر دماء شهداء پيشى گرفته ، چرا كه هم زيربناى خون شهيد، و هم پشتوانه آن مركبهاى قلمهاى دانشمندان است ، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسانى در درجه اول به نيش قلمها بسته است . اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاى مؤ من و متعهد شروع مى شود، و فساد و تباهى اجتماعات نيز از قلمهاى مسموم و فاسد مايه مى گيرد. بى جهت نيست كه قرآن مجيد سوگند به قلم و آنچه با قلم مى نويسند ياد

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۰

كرده ، يعنى هم به «ابزار» و هم به «محصول » آن ابزار، آنجا كه مى فرمايد: ن والقلم و ما يسطرون (قلم - ۱). مى دانيم دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى كنند: دوران تاريخ . و دوران قبل از تاريخ . دوران تاريخ زمانى است كه قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چيزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آيندگان بيادگار بگذارد، و به اين ترتيب تاريخ بشر مساوى است با تاريخ پيدايش قلم و خط!. در زمينه نقش قلم در حيات انسانها شرح مبسوطى در جلد ۲۴ تفسير نمونه در آغاز سوره «قلم » داشته ايم . بنابراين پايه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده ، و بى جهت نيست كه قومى چنان عقب مانده بقدرى در علوم و دانشها پيش رفتند كه علم و دانش را - به اعتراف دوست و دشمن - به همه جهان صادر كردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا اين نور علم و دانش مسلمين بود كه بر صفحه اروپاى تاريك قرون وسطى تابيد، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت . در اين زمينه كتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان «تاريخ تمدن اسلام » يا «ميراث اسلام » نوشته شده اند. چقدر نازيباست ملتى اين چنين ، و آئينى آن چنان ، در ميدان علم و دانش عقب بمانند و نيازمند ديگران و حتى وابسته به آنها شوند. ۳ - ذكر خدا در هر حال آغاز دعوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از ذكر نام خدا شروع شد، «اقراء باسم

تفسير نمونه جلد ۲۷ صفحه ۱۶۱

ربك ». و جالب اينكه تمام زندگانى پر بار او آميخته با ذكر خدا و ياد خدا بود. ذكر خداوند با هر نفسش تواءم بود، برمى خاست ، مى نشست ، مى خوابيد، راه مى رفت ، سوار مى شد، پياده مى شد، توقف مى كرد همه با ياد خدا بود و با نام «الله ». هنگامى كه از خواب بيدار مى شد مى فرمود: الحمد لله الذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور. ابن عباس مى گويد: شبى خدمتش خوابيده بودم ، هنگامى كه از خواب بيدار شد سر به سوى آسمان بلند كرد، و ده آيه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار... سپس عرضه داشت : اللهم لك الحمد انت نور السموات و الارض و من فيهن ... اللهم لك اسلمت و بك آمنت و عليك توكلت و اليك انبت ... هنگامى كه از خانه بيرون مى آمد مى فرمود: بسم الله ، توكلت على الله ، اللهم انى اعوذ بك ان اضل ، او اضل ، او ازل ، او اظلم ، او اظلم ، او اجهل او يجهل على . و هنگامى كه وارد مسجد مى شد مى فرمود: اعوذ بالله العظيم و بوجهه الكريم و سلطانه القديم من الشيطان الرجيم . و هنگامى كه لباس نوى در تن مى كرد مى فرمود: اللهم لك الحمد انت كسوتنيه اسئلك خيره و خير ما صنع له و اعوذ بك من شره و شر ما صنع له . و هنگامى كه به خانه باز مى گشت مى فرمود: الحمد لله الذى كفانى و آوانى و الحمد لله الذى اطعمنى و سقانى . و به همين ترتيب تمام زندگى او با ياد خدا و نام خدا و تقاضاى الطاف خداوند عجين و آميخته بود.


→ صفحه قبل صفحه بعد ←