تفسیر:نمونه جلد۲۲ بخش۲۷

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۴۵

آيه ۳۳-۴۱

آيه و ترجمه

أَ فَرَءَيْت الَّذِى تَوَلى (۳۳) وَ أَعْطى قَلِيلاً وَ أَكْدَى (۳۴) أَ عِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى (۳۵) أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فى صحُفِ مُوسى (۳۶) وَ إِبْرَهِيمَ الَّذِى وَفى (۳۷) أَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (۳۸) وَ أَن لَّيْس لِلانسنِ إِلا مَا سعَى (۳۹) وَ أَنَّ سعْيَهُ سوْف يُرَى (۴۰) ثمَّ يجْزَاهُ الْجَزَاءَ الاَوْفى (۴۱) ترجمه : ۳۳ - آيا آن كس را كه از اسلام (يا انفاق ) روى گردان شد مشاهده كردى ؟! ۳۴ - و كمى عطا كرد و از بيشتر امساك نمود. ۳۵ - آيا نزد او علم غيب است و مى بيند (كه ديگران مى توانند گناهان او را بردوش گيرند). ۳۶ - يا از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است ؟

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۴۶

۳۷ - و در كتب ابراهيم همان كسى كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد. ۳۸ - كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى گيرد. ۳۹ - و اينكه براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست . ۴۰ - و اينكه سعيش به زودى ديده مى شود (و به نتيجه اش ‍ مى رسد). ۴۱ - سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد. شان نزول : غالب مفسران براى آيات فوق شان نزولى نقل كرده اند ولى اين شاءن نزولها هماهنگ نيست آنچه بيشتر در ميان آنها معروف است دو شاءن نزول زير است : ۱ - اين آيات ناظر به ماجراى عثمان است ، او اموال فراوانى داشت و از اموال خود انفاق مى كرد، يكى از بستگان او بنام «عبدالله بن سعد» گفت : اگر به اين وضع ادامه دهى چيزى براى تو باقى نمى ماند، عثمان گفت : من گناهانى دارم كه مى خواهم به اين وسيله رضا و عفو الهى را جلب كنم ، عبد الله گفت : اگر شتر سواريت را با جهازش به من دهى من تمام گناهانت را به گردن مى گيرم ! عثمان چنين كرد، و بر اين قرارداد گواه گرفت ، و بعد از آن از انفاق خوددارى كرد (آيات فوق نازل شد و اين كار را شديدا نكوهش كرد، و اين حقيقت را روشن ساخت كه هيچكس ‍ نمى تواند بار گناه ديگرى را بر دوش گيرد و نتيجه سعى و تلاش هر كس ‍ به خود او مى رسد). ۲ - آيه درباره «وليد بن مغيره » است ، او به سوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمد و به اسلام نزديك شد، بعضى از مشركان او را سرزنش ‍ كرده ، گفتند: آئين بزرگان

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۴۷

ما را رها كردى ، آنها را گمراه شمردى ، و گمان كردى آنها در آتش ‍ دوزخند! او گفت : راستى من از عذاب خدا مى ترسم !، شخص سرزنش كننده گفت : اگر چيزى از اموالت را به من دهى و به سوى شرك بازگردى من عذاب تو را بر گردن مى گيرم ! وليد بن مغيره اين كار را كرد، ولى مالى را كه بنا بود بپردازد جز قسمت كمى از آن را نپرداخت ! آيه فوق نازل شد و وليد را بر روى گرداندن از ايمان نكوهش كرد. تفسير : هر كس مسئول اعمال خويش است در آيات گذشته سخن از اين بود كه خداوند بدكاران را در برابر اعمال بدشان كيفر مى دهد و نيكوكاران را پاداش ، چون ممكن است بعضى تصور كنند مى شود كسى را به گناه ديگرى كيفر داد، يا گناه ديگرى را بر گردن گرفت آيات در مقام نفى اين توهم برآمده ، و اين اصل مهم اسلامى را كه نتيجه اعمال هر كس فقط به خود او باز مى گردد تشريح مى كند: نخست مى فرمايد: ((آيا آن كس را كه از اسلام (يا از انفاق ) روى گرداند مشاهده كردى ))؟! (اءفراءيت الذى تولى ). ((و كمى مال داد و از انفاق (يا از پرداخت مال بيشتر) امساك كرد)) (به گمان اينكه ديگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش گيرد) (و اعطى قليلا و اكدى ).

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۴۸

((آيا او علم غيب دارد، و مى بيند كه ديگران مى توانند گناهان او را به دوش گيرند)؟! (اء عنده علم الغيب فهو يرى ). چه كسى از قيامت آمده و براى آنها خبر آورده است كه افراد مى توانند رشوه گيرند و گناه ديگران را برگردن نهند؟! يا چه كسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است كه خدا به اين معامله راضى است ؟! جز اين است كه اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زير بار مسئوليتها خود را در تار و پود اين اوهام گرفتار ساخته اند؟! بعد از اين اعتراض شديد قرآن به بيان يك اصل كلى كه در ساير آئين هاى آسمانى نيز بوده است ، پرداخته ، چنين مى گويد: آيا كسى كه با اين وعده هاى خيالى دست از انفاق (يا ايمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پرداختن مختصر مالى از كيفر الهى رهائى بخشد، «از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است »؟! (اءم لم ينبا بما فى صحف موسى ). «و همچنين آنچه در كتاب ابراهيم نازل شده ، همان ابراهيم كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد» (و ابراهيم الذى وفى ). همان پيامبر بزرگى كه به تمام عهد و پيمانهاى الهى وفا كرد، حق رسالت او را ادا نمود، و براى تبليغ آئين او از هيچ مشكل و تهديد و آزارى نهراسيد،

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۴۹

همان كسى كه در بوته امتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و كارد بر گلوى او گذارد، و از تمام اين امتحانات سربلند و سرفراز بيرون آمد و مقام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانكه در آيه ۱۲۴ سوره بقره مى خوانيم : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما: «به خاطر بياور زمانى را كه خداوند ابراهيم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه اين امتحانات برآمد و آنها را تكميل كرد و خداوند به او فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم ». بعضى از مفسران در توضيح اين آيه گفته اند بذل نفسه للنيران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : «ابراهيم در راه خدا تن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و ياران ». «آيا با خبر نشده است كه در تمام اين كتب آسمانى اين حكم نازل شده كه هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد»؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ). «وزر» در اصل از «وزر» (بر وزن خطر) گرفته شده كه به معنى پناهگاههاى كوهستانى است ، سپس واژه «وزر» به بارهاى سنگين اطلاق گرديده به خاطر شباهتى كه با سنگهاى عظيم كوه دارد، و بعد از آن به گناه نيز اطلاق شده چرا كه بار سنگينى بر دوش انسان مى نهد. منظور از «وازره » انسانى است كه تحمل وزر مى كند.

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۰

سپس براى توضيح بيشتر مى افزايد: «آيا خبر ندارد كه در اين كتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست »؟! (و ان ليس للانسان الا ما سعى ). سعى در اصل به معنى راه رفتن سريع است كه به مرحله دويدن نرسيده ، ولى غالبا به معنى تلاش و كوشش به كار مى رود، چرا كه به هنگام تلاش ‍ و كوشش در كارها انسان حركات سريعى انجام مى دهد، خواه كار خير باشد يا شر. جالب اينكه نمى فرمايد: بهره انسان كارى است كه انجام داده ، بلكه مى فرمايد تلاشى است كه از او حاصل شده است ، اشاره به اينكه مهم تلاش و كوشش است هر چند انسان احيانا به مقصد و مقصودش نرسد كه اگر نيتش خير باشد خدا پاداش خير به او مى دهد، چرا كه او خريدار نيتها و اراده هاست ، نه فقط كارهاى انجام شده ! «و آيا خبر ندارد كه سعى و كوشش او به زودى ديده مى شود»؟! (و ان سعيه سوف يرى ). نه تنها نتيجه هاى اين سعى و تلاش ، چه در مسير خير باشد يا شر، بلكه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشكار مى شود، همانگونه كه در جاى ديگر مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا: «روزى كه هر كس اعمال نيكى را كه انجام داده حاضر مى بيند» (آل عمران - ۳۰). و نيز درباره مشاهده اعمال نيك و بد در قيامت در سوره زلزال آيه ۷ و ۸

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۱

مى خوانيم : «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره : ((هر كس به قدر سنگينى ذرهاى كار خير كرده باشد آنرا ميبيند، و هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار بد كرده باشد آنرا خواهد ديد»! «سپس در برابر عملش به او جزاى كافى داده مى شود» (ثم يجزاه الجزاء الاوفى ). منظور از «جزاء اءوفى » جزائى است كه درست به اندازه عمل باشد، البته اين منافات با تفضل الهى در مورد اعمال نيك به ده برابر، يا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اينكه بعضى از مفسران «جزاء اوفى » را به معنى پاداش بيشتر در مورد حسنات گرفته اند صحيح به نظر نميرسد زيرا اين آيه گناهان را نيز شامل مى شود، بلكه گفتگوى اصلى آيه در مورد وزر و گناه است (دقت كنيد).

نكته ها:

سه اصل مهم اسلامى

در آيات فوق اشاره به سه اصل از اصول مسلم اسلامى آمده ، كه در كتب

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۲

آسمانى پيشين نيز به عنوان اصول مسلمى شناخته شده است : الف - هر كس مسئول گناهان خويش است . ب - بهره هر كس در آخرت همان سعى و كوشش او است . ج - خداوند به هر كس در برابر عملش جزاى كامل مى دهد. و به اين وسيله قرآن خط بطلان بر بسيارى از اوهام و خرافات كه عوام مردم دارند، و يا احيانا در بعضى از مذاهب به صورت يك عقيده درآمده است مى كشد. قرآن از اين طريق نه تنها عقيده مشركان عرب را در زمان جاهليت كه معتقد بودند يك انسان مى تواند گناهان ديگرى را بر عهده گيرد نفى مى كند، بلكه قلم سرخ بر اعتقاد معروفى كه ميان مسيحيان رائج بوده و هست مى كشد كه مى گويند: خداوند فرزندش مسيح را به دنيا فرستاد تا بالاى دار رود، و زجر و شكنجه بيند و بار گناه گنهكاران را بر دوش ‍ كشد! همچنين اعمال زشت گروهى از كشيشان را كه در قرون وسطى مغفرت نامه و اوراق استحقاق بهشت را مى فروختند، و امروز هم به مساءله گناه بخشى ادامه مى دهند، محكوم مى نمايد. منطق عقل نيز همين را اقتضا مى كند كه «هر كسى مسئول اعمال خويش ، و منتفع به اعمال خويش باشد». اين اعتقاد اسلامى سبب مى شود كه انسان بجاى پناه بردن به خرافات ، و يا گناه خويش را به گردن اين و آن افكندن ، به سراغ سعى و تلاش و كوشش در اعمال خير برود، و از گناه بپرهيزد، و هر گاه لغزشى براى او رخ داد و خطائى دامان او را گرفت برگردد و توبه كند و جبران نمايد. تاءثير تربيتى اين عقيده در انسانها كاملا روشن و غير قابل انكار است ، همانگونه كه اثر مخرب آن عقائد جاهلى نيز بر كسى پوشيده نيست .

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۳

درست است كه اين آيات ناظر به سعى و تلاش براى آخرت و مشاهده پاداش آن در سراى ديگر است ، ولى ملاك و معيار اصلى آن ، دنيا را نيز در بر مى گيرد به اين معنى كه افراد با ايمان نبايد در انتظار ديگران بنشينند كه براى آنها كار كنند، و مشكلات جامعه آنها را حل نمايند. بلكه خود دامن همت به كمر زده به سعى و تلاش و كوشش برخيزند. از اين آيات يك اصل حقوقى نيز در مسائل جزائى نيز استفاده مى شود كه هميشه كيفرها دامان گنهكاران واقعى را مى گيرد و كسى نمى تواند كيفر ديگرى را به ذمه بگيرد.

سؤ استفاده از مفاد آيه

چنانكه گفتيم اين آيات به قرينه آيات قبل و بعد، ناظر به تلاشهاى انسان براى امور آخرت است ، ولى با اينحال چون براساس يك حكم مسلم عقلى است مى توان نتيجه آن را تعميم داد و تلاشهاى دنيا را نيز مشمول آن دانست ، و همچنين پاداشها و كيفرهاى دنيوى را. اما اين به آن معنى نيست كه بعضى از كسانى كه تحت تاءثير مكتبهاى سوسياليستى قرار گرفته اند به آن استناد جسته بگويند مفهوم آيه اين است كه مالكيت تنها از طريق كار حاصل مى شود و بر قانون ارث و مضاربه و اجاره و مانند آن خط بطلان كشند. عجب اينكه آنها دم از اسلام مى زنند و به آيات قرآن نيز استدلال مى كنند در حالى كه مساءله ارث از اصول قطعى اسلام است و همچنين زكات و خمس ، در حالى كه نه وارث تلاش و كوششى براى اموال مورث خود انجام داده و نه مستحقين خمس و زكات ، و نه در موارد وصايا و نذر و مانند آن ، در حالى كه همه

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۴

اين امور در قرآن مجيد آمده است . و به تعبير ديگر اين يك اصل است ، ولى غالبا در برابر هر اصل استثناء وجود دارد، فى المثل ارث بردن «فرزند» از «پدر» يك اصل است ، اما هر گاه پسر قاتل پدر باشد و يا از اسلام بيرون رود از ارث ممنوع خواهد شد. همچنين رسيدن نتيجه تلاش هر كس به او، يك اصل است اما مانعى ندارد كه طبق قرارداد اجاره كه يكى از اصول قرآنى است آنرا در برابر چيزى كه مورد رضاى طرفين است واگذار كند، يا از طريق وصيت و نذر كه آن نيز در قرآن است به ديگرى منتقل سازد.

پاسخ به چند سؤ ال

در اينجا سؤ الاتى مطرح است كه بايد به آن پاسخ داد: نخست اينكه اگر بهره هر كس در قيامت تنها حاصل سعى او است ، پس ‍ «شفاعت » چه معنى دارد؟ ديگر اينكه در آيه ۲۱ سوره طور در مورد بهشتيان مى خوانيم : الحقنا بهم ذريتهم : «ما فرزندان آنها را نيز به آنها ملحق مى سازيم » در حالى كه «ذريه » تلاشى در اين راه نكرده اند. از اين گذشته در روايات اسلامى آمده كه هر گاه كسى اعمال خيرى انجام دهد، نتيجه او به فرزندان او مى رسد. پاسخ همه اين سؤ الات يك جمله است و آن اينكه : قرآن مى گويد: انسان بيش از سعى و كوشش خود حق ندارد، ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه از طريق لطف و تفضل پروردگار، نعمتهائى به افراد لايق داده شود،

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۵

«استحقاق » مطلبى است و «تفضل » مطلبى ديگر، همانگونه كه حسنات را ده برابر و گاه صدها يا هزاران برابر پاداش مى دهد. از اين گذشته «شفاعت » - چنانكه در جاى خود گفته ايم - بى حساب نيست ، آن هم نياز به نوعى سعى و تلاش ، و ايجاد رابطه اى معنوى با شفاعت كننده دارد، همچنين در مورد الحاق فرزندان بهشتيان به آنها نيز قرآن در همان آيه مى گويد: و اتبعتهم ذريتهم بايمان : «اين در صورتى است كه فرزندان آنها در ايمان از آنها پيروى كنند».

صحف ابراهيم و موسى

«صحف » جمع «صحيفه » در اصل به معنى هر چيز گسترده اى است ، و لذا به صورت «صحيفة الوجه » مى گويند، سپس به صفحات كتاب نيز اطلاق شده است . منظور از «صحف موسى » در آيات فوق همان تورات است و «صحف ابراهيم » نيز اشاره به كتاب آسمانى او است . مرحوم «طبرسى » در «مجمع البيان » در تفسير سوره اعلى حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نقل كرده كه خلاصهاش چنين است : ((ابوذر سؤ ال مى كند: پيامبران الهى چند نفر بودند؟ مى فرمايد: يكصد و بيست و چهار هزار نفر! باز سؤ ال مى كند: رسولان آنها چند نفر بودند؟ مى فرمايد: سيصد و سيزده نفر و بقيه نبى بودند. (رسول كسى است كه مامور ابلاغ و انذار است در حالى كه مفهوم نبى اعم است ).

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۶

باز سؤ ال مى كند: آدم پيامبر بود؟ فرمود آرى ، خداوند با او سخن گفت و او را با دست قدرت خود آفريد. سؤ ال مى كند: خداوند چند كتاب نازل فرموده است ؟ مى فرمايد: يكصد و چهار كتاب : ده صحيفه بر آدم ، پنجاه صحيفه به شيث ، سى صحيفه بر ادريس ، ده صحيفه بر ابراهيم (كه مجموعا يكصد صحيفه مى شود) و تورات و انجيل و زبور و قرآن .

اصل مسئوليت در برابر اعمال در كتب پيشين

جالب توجه اين كه در تورات كنونى در كتاب «حزقيل » نيز مضمون بعضى از آيات مورد بحث آمده است زيرا چنين مى خوانيم : «جانى كه گناه مى ورزد خواهد مرد، پسر بار گناه پدر را نخواهد كشيد و پدر بار گناه پسر را نخواهد كشيد». همين معنى در خصوص مورد قتل در سفر تثنيه «تورات » نيز آمده است : «پدران به عوض اولاد كشته نشوند، و هم اولاد به عوض پدران كشته نشوند، هر كس به سبب گناه خود كشته شود». البته كتب انبياى پيشين به طور كامل امروز در دست ما نيست و گرنه به موارد بيشترى درباره اين اصل دست مى يافتيم .

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۷

آيه ۴۲-۴۹

آيه و ترجمه

وَ أَنَّ إِلى رَبِّك الْمُنتهَى (۴۲) وَ أَنَّهُ هُوَ أَضحَك وَ أَبْكَى (۴۳) وَ أَنَّهُ هُوَ أَمَات وَ أَحْيَا(۴۴) وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَينِ الذَّكَرَ وَ الاُنثى (۴۵) مِن نُّطفَةٍ إِذَا تُمْنى (۴۶) وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشأَةَ الاُخْرَى (۴۷) وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى (۴۸) وَ أَنَّهُ هُوَ رَب الشعْرَى (۴۹) ترجمه : ۴۲ - (و آيا از كتب پيشين انبياء به او نرسيده است ) كه همه امور به پروردگارت باز مى گردد؟ ۴۳ - و اينكه او است كه مى خنداند و مى گرياند! ۴۴ - و او است كه مى ميراند و زنده مى كند. ۴۵ - و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند، ۴۶ - از نطفه اى كه خارج مى شود (و در رحم ميريزد).

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۸

۴۷ - و اينكه بر خدا است ايجاد عالم ديگر (تا عدالت اجرا گردد). ۴۸ - و اينكه او است كه بى نياز مى كند، و سرمايه باقى مى بخشد. ۴۹ - و اينكه او است پروردگار ستاره شعرى . تفسير : تمام خطوط به او منتهى مى شود! اين آيات تجليگاه صفاتى است از خدا كه هم مساءله توحيد را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را. در اين آيات در ادامه بحثهاى گذشته پيرامون مساءله جزاى اعمال مى فرمايد: «آيا انسان خبر ندارد كه در صحف موسى و ابراهيم آمده است كه همه امور به پروردگارت منتهى مى شود» (و ان الى ربك المنتهى ). نه تنها حساب و ثواب و جزا و كيفر در آخرت به دست قدرت او است كه در اين جهان نيز سلسله اسباب و علل به ذات پاك او منتهى مى گردد، تمام تدبيرات اين جهان از تدبير او نشات مى گيرد، و بالاخره تكيه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاك خدا است . در بعضى از روايات در تفسير اين آيه از امام صادق (عليه السلام ) چنين مى خوانيم : «اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا»!. «هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد» يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقلها در آنجا حيران است و بجائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است ، چرا كه هر چه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد. البته اين تفسير بيان مفهوم ديگرى براى اين آيه است كه با آنچه گفتيم

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۵۹

منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آيه جمع باشد. سپس براى روشن ساختن حاكميت او در امر ربوبيت ، و منتهى شدن همه امور اين جهان به ذات پاك او، مى افزايد «و نيز آمده است كه او است كه مى خنداند و مى گرياند» (و انه هو اضحك و ابكى ). «و او است كه مى ميراند و زنده مى كند» (و انه هو امات و احيا). «و او است كه دو زوج مذكر و مؤ نث را مى آفريند» (و انه خلق الزوجين الذكر و الانثى ). «از نطفه اى كه خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ريزد» (من نطفة اذا تمنى ). اين چند آيه در حقيقت بيان جامع و توضيح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبيت و تدبير پروردگار، زيرا مى گويد: مرگ و حيات شما به دست او است ، تداوم نسلها از طريق آفرينش زوجين نيز به تدبير او است همچنين تمام حوادثى كه در طول زندگى انسان رخ مى دهد از ناحيه او است ، او مى گرياند يا مى خنداند، مى ميراند يا زنده مى كند، و به اين ترتيب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاكش منتهى مى گردد. در حديثى مفهوم خنده و گريه در اين آيه توسعه داده شده و در تفسير آن چنين مى گويد: ابكى السماء بالمطر، و اضحك الارض بالنبات : «خداوند

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۰

آسمان را با باران مى گرياند، و زمين را با گياهان مى خنداند»!. بعضى از شعرا همين مضمون را در شعر خود آورده اند: ان فصل الربيع فصل جميل تضحك الارض من بكاء السماء! «فصل بهار فصل زيبائى است » «چرا كه زمين از گريه آسمان مى خندد»! قابل توجه اينكه از ميان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گريه تكيه شده است ، چرا كه اين دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران ديگر يا اصلا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . چگونگى فعل و انفعالها و دگرگونيهائى كه در جسم انسان به هنگام خنده و گريه رخ مى دهد، و ارتباط آنها با دگرگونيهاى روحى بسيار پيچيده و شگفت انگيز است و در مجموع مى تواند آيت روشنى از آيات مدبريت حق باشد، علاوه برتناسبى كه اين دو با مساءله حيات و مرگ دارند. و به هر حال انتهاى تمام امور به تدبير و ربوبيت خداوند منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه اختيار و آزادى نيز از ناحيه او است و منتهى به او مى گردد. بعد از ذكر امورى كه مربوط به ربوبيت و تدبير پروردگار است به امر معاد پرداخته مى گويد: آيا انسان خبر ندارد كه در كتب پيشين آمده كه بر خداوند است ايجاد عالم ديگر؟! (و ان عليه النشاة الاخرى ). «نشاة » به معنى آفرينش و تربيت چيزى است ، «نشاة اخرى » چيزى جز رستاخيز نيست . تعبير به «عليه » (بر خداوند لازم است ) از اين نظر است كه وقتى پروردگار

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۱

حليم انسانها را آفريد، و وظائفى بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در اين ميان افرادى مطيع و غير مطيع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هيچيك در اين جهان به پاداش و كيفر نهائى خود نرسيدند، حكمتش ايجاب مى كند كه نشاه ديگرى در كار باشد تا عدالت تحقق پذيرد. بعلاوه شخص حكيم اين جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نمى كند، حتما بايد مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى كه ارزش اين برنامه وسيع را دارد، يا به تعبير ديگر هر گاه نشاه ديگرى نباشد آفرينش اين جهان به هدف نهائى نخواهد رسيد. اين نيز قابل توجه است كه خداوند چنين وعده اى را به عنوان يك وعده حتمى به بندگانش داده و صدق كلام او ايجاب مى كند كه وعده هايش ‍ تخلف ناپذير باشد. سپس مى افزايد: «و او كسى است كه بندگان را بى نياز مى كند، و سرمايه هاى باقى در اختيارشان مى نهد» (و انه هو اغنى و اقنى ). خداوند نه تنها در جنبه هاى مادى نيازمنديهاى انسان را با لطف عميمش بر طرف ساخته ، سرمايه هاى مستمرى در اختيار او گذارده ، كه در زندگى معنوى نيز احتياجات انسانها را در امر تعليم و تربيت و تكامل از طريق اعزام رسولان ، و انزال كتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است . «اغنى » از ماده «غنى » به معنى بى نيازى است ، و «اقنى » از ماده «قنيه » (بر وزن جزيه ) به معنى اموال و سرمايه هائى است كه انسان ذخيره مى كند. بنابراين «اغنى » به معنى رفع نيازمنديهاى فعلى است ، «واقنى » به معنى

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۲

اعطاى مواهب ذخيره است كه در امور مادى همچون باغ و املاك و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است كه بزرگترين سرمايه جاودانى محسوب مى شود. در اينجا تفسير ديگرى است كه اقنى را نقطه مقابل اغنى قرار مى دهد يعنى غنى و فقر در دست قدرت او است . نظير آنچه در آيه ۲۶ سوره رعد آمده : الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر له : خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده و براى هر كس ‍ بخواهد محدود و تنگ مى كند. ولى اين تفسير با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نيست ، و آيه فوق نمى تواند شاهدى بر اين معنا بوده باشد. سرانجام در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: آيا انسان نمى داند كه در كتب پيشين آمده كه او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ). تكيه بر خصوص «ستاره شعرى » علاوه بر اينكه اين ستاره درخشنده ترين ستارگان آسمان است كه معمولا به هنگام سحر در كنار صورت فلكى «جوزا» در آسمان ظاهر مى شود و كاملا جلب توجه مى كند، به خاطر اين است كه گروهى از مشركان عرب آنرا مى پرستيدند، قرآن مى گويد: چرا شعرى را مى پرستيد؟ آفريدگار و پروردگار آنرا بپرستيد. ضمنا بايد توجه داشت كه دو ستاره در آسمان است كه به نام «شعرى » ناميده مى شود، كه يكى در سمت جنوب ظاهر مى شود، و به همين دليل آن را «شعراى يمانى » مى نامند (زيرا يمن در جنوب جزيره عربستان است ) و ديگرى «شعراى شامى » كه در جهت شمال قرار دارد، ولى معروف همان «شعراى يمانى » است .

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۳

درباره ويژگيهاى جالب اين ستاره بحثهاى ديگرى است كه در نكات خواهد آمد.

نكته ها:

اينهمه آوازهها از او است !

بحثهاى اين آيات در حقيقت اشاره اى است به اين معنى كه هر گونه تدبيرى در اين عالم به ذات پاك خدا برمى گردد، از مساءله حيات و مرگ گرفته ، تا خلقت پيچيده انسان از يك نطفه بى مقدار، و همچنين حوادث گوناگونى كه در طول زندگى انسانها رخ مى دهد، و او را به نحوى مى گرياند يا مى خنداند همه از ناحيه او است . در آسمان درخشنده ترين ستارگان به فرمان او و تحت ربوبيتش قرار دارند، و در زمين غنا و بى نيازى انسانها به ذات پاكش باز مى گردد، و طبعا «نشاه آخرت » نيز به فرمان او است ، چرا كه آنهم حيات جديدى است در ادامه حيات اين جهان . اين بيان از يك سو خط توحيد را مشخص مى سازد، و از سوى ديگر خط معاد را، چرا كه خالق انسان از يك نطفه بى مقدار در رحم ، قادر بر تجديد حيات او نيز هست . به تعبير ديگر اينها همه بيانگر توحيد افعالى خدا، و توحيد ربوبيت است آرى «اينهمه آوازه ها از او است ».

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۴

شگفتيهاى ستاره شعرى

اين ستاره همانگونه كه گفتيم درخشنده ترين ستارگان آسمان است ، و به شعراى يمانى معروف است ، چرا كه در سمت جنوب قرار دارد، و از آنجا كه يمن در جنوب جزيره بود آنرا به اين نام مى ناميدند. گروهى از عرب مانند قبيله خزاعه آنرا تقديس و پرستش مى نمودند، و اعتقاد داشتند مبداء موجوداتى در روى زمين است ، تاءكيد قرآن روى اين مساءله كه خدا پروردگار شعرى است براى بيدار ساختن اين گروه ، و همانند آنهاست كه مخلوق را با خالق اشتباه كرده ، و مربوب را به جاى رب قرار داده اند. اين ستاره عجيب الخلقه كه به خاطر درخشندگى فوقالعاده اش پادشاه ستارگان ناميده مى شد داراى شگفتيهائى است كه ذيلا به بعضى از آنها اشاره مى شود، با توجه به اينكه در آن روز اين حقايق درباره ستاره شعرى ناشناخته بوده تكيه قرآن روى اين موضوع پر معنى است . الف : طبق تحقيقاتى كه در رصدخانه هاى معروف دنيا به عمل آمده حرارت عظيمى كه در سطح شعرى حكمفرماست تا ۱۲۰ هزار درجه سانتيگراد! برآورد شده . در حالى كه حرارت سطح كره خورشيد ما را فقط ۶۵۰۰ درجه مى دانند و اين تفاوت عظيم گرماى ستاره شعرى را نسبت به خورشيد نشان مى دهد. ب : جرم مخصوص اين ستاره در حدود ۵۰ هزار مرتبه از آب سنگين تر است يعنى وزن يك ليتر آب در آنجا معادل ۵۰ تن در كره زمين خواهد بود!، حال آنكه در ميان سيارات منظومه شمسى ما «عطارد» كه از همه متكاثف تر است جرم مخصوصش ۶ برابر آب بيشتر نيست .

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۵

با اين توصيف بايد ديد كه اين ستاره شگفت انگيز از چه عنصرى تشكيل يافته كه اينهمه فشرده است ؟ ج : ستاره شعرى كه در قرن ما در فصل زمستان ظاهر مى شود، لكن در عصر منجمين قديم مصر ظهور اين كوكب با آغاز تابستان مقارن بوده ، كره بسيار عظيمى است كه حجم آن ۲۰ برابر كره آفتاب است ، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشيد از زمين فوق العاده زياد است ، به طورى كه اين فاصله را يك ميليون برابر فاصله آفتاب برآورد كرده اند! مى دانيم سرعت سير نور در ثانيه ۳۰۰ هزار كيلومتر است ، و نور آفتاب ظرف ۸ دقيقه و ۱۳ ثانيه به ما مى رسد، در حالى كه فاصله آن از ماه ۱۵ ميليون كيلومتر است ، اما اگر تعجب نكنيد نخستين شعاع كره شعرى پس از حدود ۱۰ سال به ما مى رسد! حال محاسبه كنيد كه فاصله اش ‍ چه اندازه است ؟ د - شعراى يمانى ستاره اى همراه دارد كه از ستارگان مرموز آسمان است ، اولين بار دانشمندى به نام «'» بسل به وجود آن پى برد و اين در سال ۱۸۴۴ ميلادى بود، اما در سال ۱۸۶۲ با تلسكوب مشاهده شده ، دوره گردش ستاره همراه به دور ستاره اصلى ۵۰ سال است !. اينها همه نشان مى دهد كه تعبيرات قرآن تا چه اندازه پرمعنى است ، و در كوچكترين تعبيراتش حقايقى نهفته شده كه اگر در روز نزولش كاملا مشخص نبوده با گذشت زمان روشن شده است .

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۶

حديث پرمعنائى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله )

در حديثى آمده است كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) از كنار جمعى مى گذشت كه مشغول خنده بودند فرمود: لو تعلمون ما اعلم لبكيتم كثيرا و لضحكتم قليلا: «اگر آنچه را من مى دانم مى دانستيد بسيار گريه مى كرديد و كم مى خنديد»! هنگامى كه پيامبر از آنجا گذشت جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد: ان الله هو اضحك و ابكى : «خنده و گريه هر دو از سوى خدا است ». پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به سوى آنها بازگشت و فرمود: چهل گام بيشتر نرفته بودم كه جبرئيل پيش من آمد و گفت : نزد آنها بازگرد و به آنها بگو ان الله اضحك و ابكى . اشاره به اينكه لزومى ندارد يك فرد با ايمان هميشه گريان باشد، هم گريه از خوف خداوند و از بيم گناهان در جاى خود لازم است ، و هم خنده به هنگام نشاط، چرا كه همه از سوى خدا است . به هر حال اين تعبيرات هيچ منافاتى با اصل اختيار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا كه هدف بيان علة العلل و خالق اين غرائز و احساسات است . و اگر در جاى ديگر (در آيه ۸۲ توبه ) فرموده است : فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا جزاء بما كانوا يكسبون : «آنها بايد كمتر بخندند و بسيار بگريند بخاطر كيفر كارهائى كه انجام مى دادند» مربوط به منافقان است چنانكه آيات قبل و بعد آن گواهى مى دهد. جالب توجه اينكه در آغاز سوره ، قسم به ستاره مى خورد هنگامى كه

تفسير نمونه جلد ۲۲ صفحه ۵۶۷

غروب كند والنجم اذا هوى و در اينجا سخن از پروردگار شعرى است ، هر گاه اين دو آيه را در كنار هم قرار دهيم روشن مى شود كه چرا «شعرى » نمى تواند معبود باشد، زيرا آنهم افول و غروب دارد، و اسير چنگال قوانين خلقت است .


→ صفحه قبل صفحه بعد ←