تفسیر:نمونه جلد۲۰ بخش۶۹

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۷۶

آيه ۱۳ - ۱۴

آيه و ترجمه

شرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِى أَوْحَيْنَا إِلَيْك وَ مَا وَصيْنَا بِهِ إِبْرَهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبرَ عَلى الْمُشرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يجْتَبى إِلَيْهِ مَن يَشاءُ وَ يهْدِى إِلَيْهِ مَن يُنِيب (۱۳) وَ مَا تَفَرَّقُوا إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَا بَيْنهُمْ وَ لَوْ لا كلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّك إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى لَّقُضىَ بَيْنهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَب مِن بَعْدِهِمْ لَفِى شكٍ مِّنْهُ مُرِيبٍ(۱۴) ترجمه : ۱۳ - آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد. خداوند هر كس را بخواهد بر مى گزيند، و كسى را كه به سوى او باز گردد هدايت مى كند. ۱۴ - آنها پراكنده نشدند مگر بعد از علم و آگاهى ، و اين تفرقه جوئى بخاطر انحراف از حق بود (و عداوت و حسد) و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۷۷

كه آنها تا سر آمد معينى زنده و آزاد باشند خداوند در ميان آنها داورى مى كرد و كسانى كه بعد از آنها وارثان كتاب شدند از آن در شك و ترديدند، شكى تواءم با بدبينى و سوء ظن . تفسير: آئين تو عصاره آئين همه انبياست از آنجا كه بسيارى از بحثهاى اين سوره در برابر مشركان است و در آيات قبل نيز از همين موضوع سخن به ميان آمده ، آيات مورد بحث اين حقيقت را روشن مى سازد كه دعوت اسلام به توحيد دعوت تازه اى نيست ، دعوت تمام پيامبران الوالعزم است ، نه تنها اصل توحيد بلكه تمام اصول دعوت انبيا در مسائل بنيادى در همه اديان آسمانى يكى بوده است . مى فرمايد: « خداوند آئينى را براى شما تشريع كرد كه به نخستين پيامبر اولوالعزم نوح توصيه كرده بوده » (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا). « همچنين آنچه را بر تو وحى فرستاديم ، و ابراهيم و موسى و عيسى را به آن سفارش كرديم » (و الذين اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ). و به اين ترتيب آنچه در شرايع همه انبيا بوده و در شريعت تو است و « آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى » ! تعبير « من الدين » نشان مى دهد كه هماهنگى شرايع آسمانى تنها در مساءله توحيد و يا اصول عقائد نيست ، بلكه مجموعه دين الهى از نظر اساس و ريشه همه جا يكى است ، هر چند تكامل جامعه انسانى ايجاب مى كند كه تشريعات و قوانين فرعى هماهنگ با تكامل انسانها رو به تكامل رود تا به حد نهائى و خاتم اديان رسد. به همين دليل در آيات ديگر قرآن شواهد فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد اصول كلى عقائد و قوانين و وظايف در همه اديان يكسان بوده .

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۷۸

مثلا در شرح حال بسيارى از انبيا در قرآن مجيد مى خوانيم كه نخستين دعوتشان اين بود يا قوم اعبدوا الله . و در جاى ديگر مى خوانيم و لقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله : « ما در هر امتى رسولى را فرستاديم تا به مردم بگويند خداوند يگانه را پرستش كنيد» . انذار به رستاخيز نيز در دعوت بسيارى از انبيا آمده است (انعام ۱۳۰، اعراف ۵۹، شعراء ۱۳۵، طه ۱۵، مريم ۳۱). موسى و عيسى و شعيب (عليه السلام ) از نماز سخن مى گويند (طه ۱۴، مريم ۳۱ هود ۸۷) ابراهيم دعوت به حج مى كند (حج ۲۷). و روزه در همه اقوام پيشين بوده است (بقره ۱۸۳). لذا در دنباله آيه به عنوان يك دستور كلى به همه اين پيامبران بزرگ مى افزايد: « به همه آنها توصيه كرديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد» (ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ). توصيه به دو امر مهم : نخست برپا داشتن آئين خدا در همه زمينه ها (نه تنها عمل كردن بلكه اقامه و احياى آن ). دوم پرهيز از بلاى بزرگ ، يعنى تفرقه و نفاق در دين . و به دنبال آن مى افزايد: « هر چند اين دعوت شما، بر مشركان سخت گران است » (كبر على المشركين ما تدعوهم اليه ). آنها بر اثر جهل و تعصب ساليان دراز آنچنان به شرك و بت پرستى خو گرفته اند و در اعماق وجودشان حلول كرده كه دعوت به توحيد مايه وحشت آنها است ، بعلاوه در شرك منافع نامشروع سران مشركان محفوظ است ، در حالى كه

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۷۹

توحيد مايه قيام مستضعفان مى گردد و جلو هواپرستيها و مظالم آنها را مى گيرد. ولى با اين حال همانگونه كه گزينش پيامبران به دست خدا است ، هدايت مردم نيز به دست او است « خداوند هر كس را بخواهد بر مى گزيند، و كسى را كه به سوى او باز گردد هدايت مى كند» (الله يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب ). در اين آيه نكته هائى است كه بايد به آن توجه داشت : ۱ - « شرع » از ماده « شرع » (بر وزن زرع ) در اصل به معنى راه روشن است ، راه ورود به نهرها را نيز « شريعه » مى گويند، سپس اين كلمه در مورد اديان الهى و شرايع آسمانى به كار رفته ، چرا كه راه روشن سعادت در آن است ، و طريق وصول به آب حيات ايمان و تقوى و صلح و عدالت است . و از آنجا كه آب مايه پاكيزگى و طهارت و حيات است اين واژه تناسب روشنى با آئين الهى كه از نظر معنوى همين كارها را با روح و جان انسان و جامعه انسانيت مى كند دارد. ۲ - در اين آيه تنها به پنج تن از پيامبران خدا اشاره شده (نوح و ابراهيم و موسى عيسى و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چرا كه پيامبران اولو العزم يعنى صاحبان دين و آئين جديد تنها اين پنج تن هستند، و در حقيقت آيه اشاره اى است به انحصار پيامبران صاحب شريعت در اين پنج نفر. ۳ - در آغاز از نوح ياد شده ، چرا كه نخستين شريعت يعنى آئينى كه داراى همه گونه قوانين عبادى و اجتماعى بود از او آغاز گشت و پيامبران پيش از او برنامه و دستورات محدودى داشتند.

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۰

و به همين دليل در قرآن و روايات اسلامى سخنى از كتب آسمانى قبل از نوح نيامده است . ۴ - قابل توجه اينكه در ذكر اين پنج تن نخست از نوح (عليه السلام ) سخن به ميان آمده ، سپس از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و بعد از ابراهيم (عليه السلام ) و موسى (عليه السلام ) و عيسى (عليه السلام ) اين ترتيب بندى به خاطر اين است كه نوح به خاطر آغازگر بودنش در آغاز قرار گرفته ، و پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بخاطر عظمتش بلافاصله بعد از او و ديگران به ترتيب زمان ظهور بعد از آنها. ۵ - اين نكته نيز قابل توجه است كه در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تعبير به اوحينا اليك (وحى بر تو فرستاديم ) مى كند، اما درباره سايرين تعبير به « توصيه » شده است ، شايد اين تفاوت تعبير براى اهميت اسلام نسبت به ساير اديان آسمانى است . ۶ - در پايان آيه ، در مورد چگونگى گزينش پيامبران تعبير به « من يشاء» (هر كس را بخواهد) كه اشاره سر بسته اى است به شايستگيهاى وجودى رسولان الهى . اما در مورد امتها تعبير به « من ينيب » (كسى كه به سوى خدا بازگردد، و از گناه توبه كند و از در اطاعت در آيد) تا معيار هدايت الهى و شرايط آن براى همگان روشن گردد و راه وصول به درياى رحمتش را بيابند. در حديث قدسى آمده است : من تقرب منى شبرا تقربت منه ذراعا و من اءتانى يمشى ، اتيته هرولة : « كسى كه يك وجب به سوى من آيد من يك ذراع به سوى او مى روم ، و كسى كه آهسته به سوى من بيايد من شتابان به سوى او مى روم » !.

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۱

اين احتمال نيز در تفسير جمله اخير داده شده است كه « اجتباء» و گزينش مخصوص انبيا نيست ، بلكه تمام بندگان خالص و مخلص را كه داراى مقام والاى الهى بودند شامل مى گردد. و از آنجا كه يكى از دو ركن دعوت انبياى اولوالعزم عدم تفرقه در دين است و مطمئنا همه آنها روى اين مساءله تبليغ كردند، اين سؤ ال پيش ‍ مى آيد پس سرچشمه اينهمه اختلافات مذهبى از كجا است ؟ آيه بعد به پاسخ اين سؤ ال پرداخته ، سرچشمه اصلى اختلافات دينى را چنين بيان مى كند: « آنها راه تفرقه را پيش نگرفتند مگر بعد از آنكه اتمام حجت بر آنها شد، و علم و آگاهى كافى به آنها رسيد، و اين تفرقه جوئى به خاطر حب دنيا و رياست و ظلم و حسد و عداوت بود» (و ما تفرقوا الا من بعد ما جائهم العلم بغيا بينهم ). آرى دنيا پرستان ستمگر، و حسودان كينه توز، در برابر آئين يكپارچه انبيا قيام كردند، و هر گروهى را به راهى نمودند، تا پايه هاى رياست خود را تقويت كنند، و منافع دنياى خويش را تاءمين نمايند، و حسادتها و عداوتهاى خود را با مؤ منان راستين و مكتب انبيا آشكار سازند، ولى تمام اينها بعد از اتمام حجت بود. به اين ترتيب سرچشمه اختلافهاى مذهبى جهل و بيخبرى نبود، بلكه بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى بود. « دانشمندان دنيا طلب » و « عوامهاى متعصب و كينه توز» دست به دست هم دادند و اين اختلافات را بنيان نهادند. اين آيه پاسخ روشنى است به آنها كه مى گويند مذهب در ميان بشر ايجاد اختلاف كرده ، و خونريزيهاى فراوانى در طول تاريخ ببار آورده است ، زيرا اگر

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۲

دقت شود مذهب هميشه عامل وحدت و يكپارچگى در محيط خود بوده (همانگونه كه در مورد اسلام و قبايل حجاز و حتى اقوام خارج از جزيره عرب تحقق يافت و به اختلافات پايان و امت واحدى ساخت ). ولى سياستهاى استعمارى در ميان مردم تفرقه ايجاد كرد، به اختلافات دامن زد، و مايه خونريزى شد، افزودن سليقه هاى شخصى و تحميل آن بر مذاهب آسمانى خود يك عامل بزرگ ديگر تفرقه بود كه آنهم از « بغى » مايه مى گرفت . « بغى » به گونهاى كه در ريشه اصلى لغوى آن ذكر كرده اند « درخواست تجاوز و انحراف از خط ميانه و تمايل به افراط و تفريط» است ، خواه به اين درخواست جامه عمل پوشيده شود يا نه ، گاه در كميت چيزى است ، و گاه در كيفيت ، و به همين مناسبت غالبا به معنى ظلم و ستم به كار مى رود. گاهى نيز به معنى هر گونه « طلب و تقاضا» هر چند امر خوب و شايسته اى باشد آمده است . لذا « راغب » در « مفردات » « بغى » را به دو شعبه تقسيم مى كند شعبه « ممدوح » و « مذموم » كه اولى تجاوز از حد عدالت و رسيدن به احسان و ايثار، و تجاوز از واجبات و رسيدن به مستحبات است ، و دومى تجاوز از حق و تمايل به باطل است . سپس قرآن مى افزايد: « اگر فرمانى از سوى پروردگار تو صادر نشده بود كه آنها تا سر آمد معينى زنده و آزاد باشند خداوند در ميان آنها داورى مى كرد، طرفداران باطل را نابود مى ساخت و پيروان حق را پيروز» (و لو لا كلمة سبقت من ربك الى اجل مسمى لقضى بينهم ). آرى دنيا سراى آزمون و پرورش و تكامل است ، و اين بدون آزادى عمل امكان پذير نيست ، اين فرمان تكوينى خداوند است كه از آغاز خلقت انسان

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۳

بوده و دگرگونى در آن راه ندارد، اين طبيعت زندگى دنيا است ، ولى از امتيازات سراى آخرت حل تمام اين اختلافات و رسيدن انسانيت به يكپارچگى كامل است لذا از قيامت تعبير به « يوم الفصل » شده است . و در آخرين جمله به توضيح حال كسانى مى پردازد كه بعد از اين گروه بر سر كار آمدند، گروهى كه عهد پيامبران را درك نكردند، و زمانى چشم گشودند كه نفاق افكنان و تفرقه اندازان فضاى جامعه بشريت را با اعمال شيطنت آميز خود تيره و تار كرده بودند، و آنها نتوانستند به خوبى حق را دريابند. مى فرمايد: « كسانى كه بعد از آنها وارثان كتب آسمانى شدند از آن در شك و ترديدند، شكى توام با بدبينى و سوء ظن » ! (و ان الذين اورثوا الكتاب من بعد هم لفى شك منه مريب ). در حقيقت معنى « ريب » اين قيد را نيز ذكر كرده اند: به شكى گفته مى شود كه سرانجام بعد پرده از روى آن برداشته شود و به حقيقت تبديل گردد، شايد اين امر اشاره به ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با دلائل روشن باشد كه آثار شك و ريب را از دلهاى حق طلبان زدود.

نكته :

در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه در تفسير آيه شرع لكم من الدين فرمود: مخاطب در جمله « ان اقيموا الدين » امام است ، و جمله « لا تتفرقوا فيه » كنايه از امير مؤ منان على (عليه السلام ) است .

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۴

بديهى است منظور انحصار دين در ولايت على (عليه السلام ) نمى باشد، بلكه هدف بيان اين حقيقت است كه مساءله ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز از اركان دين به شمار مى رود.

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۵

آيه ۱۵

آيه و ترجمه

فَلِذَلِك فَادْعُ وَ استَقِمْ كمَا أُمِرْت وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ قُلْ ءَامَنت بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كتَبٍ وَ أُمِرْت لاَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَلُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَلُكمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يجْمَعُ بَيْنَنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(۱۵) ترجمه : ۱۵ - تو نيز آنها را به سوى اين آئين واحد الهى دعوت كن ، و آنچنان كه مامور شده اى استقامت نما، و از هوا و هوسهاى آنان پيروى مكن ، و بگو: به هر كتابى كه از سوى خدا نازل شده ايمان آورده ام ، و مامورم در ميان شما عدالت كنم ، خداوند پروردگار ما و شما است ، نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست ، و خداوند ما و شما را در يكجا جمع مى كند، و بازگشت همه به سوى او است . تفسير: آن گونه كه ماءمور شده اى استقامت كن ! از آنجا كه در آيات قبل مساءله تفرقه امتها بر اثر بغى و ظلم و انحراف مطرح

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۶

شده ، در آيه مورد بحث پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دستور مى دهد كه براى حل اختلافات و احياى آئين انبيا بكوشد، و در اين راه نهايت استقامت را به خرج دهد. مى فرمايد: « انسانها را به سوى آئين واحد الهى دعوت كن ، و از اختلافات برهان » (فلذلك فادع ). سپس دستور به استقامت در اين راه داده ، مى گويد: « آن گونه كه ماءمور شدهاى ايستادگى كن » (و استقم كما امرت ). جمله « كماامرت » (آنچنانكه مامور شده اى ) ممكن است اشاره به مرحله عالى استقامت و يا اشاره به اينكه استقامت هم از نظر كميت و كيفيت و مدت و خصوصيات ديگر همه بايد منطبق بر دستور و برنامه الهى باشد. و از آنجا كه اهواء و هوسهاى مردم در اين مسير از موانع بزرگ راه است ، در سومين دستور مى افزايد: « و از هوا و هوسهاى آنها پيروى مكن » (و لا تتبع اهوائهم ). چرا كه هر گروهى تو را به تمايلات و منافع شخصى خود دعوت مى كنند، همان دعوتى كه سرانجامش تفرقه و پراكندگى و نفاق است ، پا بر سر اين هواها بگذار، و همه را گرد آئين واحد پروردگار جمع كن . و چون هر دعوتى نقطه شروعى دارد، نقطه شروع آن را خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قرار مى دهد، و در چهارمين دستور مى فرمايد: « بگو من ايمان آورده ام به هر كتابى كه از سوى خدا نازل شده است » (و قل آمنت بما انزل الله من كتاب ). من در ميان كتب آسمانى فرق نمى نهم ، همه را به رسميت مى شناسم ، و همه را دعوت كننده به توحيد و معارف پاك دينى و تقوى و پاكى و حق و عدالت ،

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۷

و آئين من در حقيقت جامع همه آنها و مكمل آنها است . من همانند اهل كتاب نيستم كه هر كدام ديگرى را نفى كند، يهود مسيحيان را، و مسيحيان يهود را، و حتى پيروان هر آئين نيز از ميان آيات كتب دينى خود آن را مى پذيرند كه با اميال و خواسته هاشان هماهنگ است ، من همه را بدون استثنا پذيرا شده ام ، چرا كه اصول اساسى همه يكى است . و از آنجا كه براى ايجاد وحدت رعايت « اصل عدالت » ضرورت دارد، در پنجمين دستور آن را مطرح كرده ، مى فرمايد: « بگو من ماءمورم كه در ميان همه شما عدالت كنم » (و امرت لاعدل بينكم ). چه در قضاوت و داوريها، چه در حقوق اجتماعى و مسائل ديگر. و به اين ترتيب آيه مورد بحث از پنج دستور مهم تشكيل يافته كه از اصل دعوت آغاز مى شود، سپس وسيله پيشرفت آن يعنى استقامت مطرح مى گردد، بعد به موانع راه كه « هواپرستى » است ، اشاره شده ، سپس ‍ نقطه شروع كه از خويشتن است بيان گرديده ، و سرانجام هدف نهائى كه گسترش و تعميم عدالت است عنوان شده . بدنبال اين پنج دستور، به جهات مشترك همه اقوام كه آنهم در پنج قسمت خلاصه شده ، اشاره مى كند، مى فرمايد: « خدا پروردگار ما و شماست » (الله ربنا و ربكم ). « اعمال ما از آن ما است و اعمال شما از آن شما، و هر يك در مقابل اعمال خويش مسئوليم » (لنا اعمالنا و لكم اعمالكم ). در ميان ما و شما خصومتى نيست ، و هيچيك را بر ديگرى امتيازى نمى باشد و ما غرض شخصى با شما نداريم (لا حجة بيننا و بينكم ).

تفسير نمونه ، جلد: ۲۰، صفحه : ۳۸۸

اصولا نيازى به احتجاج و استدلال نيست چرا كه حق به قدر كافى واضح شده ، از اين گذشته سرانجام همه ما در يكجا جمع مى شويم و « خداوند ما و شما را در قيامت جمع مى كند» (الله يجمع بيننا). و قاضى همه ما در آن روز يكى است آرى « بازگشت همه به سوى او است » (و اليه المصير). به اين ترتيب هم خداى ما يكى است ، و هم سرانجام ما يكجاست ، و هم قاضى دادگاه و مرجع امورمان ، و از اين گذشته همه در برابر اعمالمان مسئوليم ، و هيچيك امتيازى بر ديگرى جز به ايمان و عمل پاك نداريم . ين بحث را با ذكر يك حديث جامع پايان مى دهيم : در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ثلاث منجيات ، و ثلاث مهلكات ، فالمنجيات : العدل فى الرضا و الغضب ، و القصد فى الغنى و الفقر، و خشية الله فى السر و العلانية ، و المهلكات : شح مطاع ، و هوى متبع ، و اعجاب المرء بنفسه : سه چيز است كه سبب نجات آدمى است ، و سه چيز مايه هلاكت او است : اما سه چيز كه باعث نجات او مى شود: دادگرى و عدالت در حالت خشنودى و غضب است ، و ميانه روى در حالت غنا و فقر، و ترس از خدا در پنهان و آشكار. و اما سه چيز كه مايه هلاك آدمى است : بخلى است كه انسان از آن پيروى كند، و هوا و هوس سركش و حاكم ، و خودپسندى است .


→ صفحه قبل صفحه بعد ←