تفسیر:نمونه جلد۱۹ بخش۵۷

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۸۵

ََآيه ۸۳ - ۹۴

آيه و ترجمه

وَ إِنَّ مِن شِيعَتِهِ لابْرَهِيمَ(۸۳) إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سلِيمٍ(۸۴) إِذْ قَالَ لاَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا ذَا تَعْبُدُونَ(۸۵) أَ ئفْكاً ءَالِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ(۸۶) فَمَا ظنُّكم بِرَب الْعَلَمِينَ(۸۷) فَنَظرَ نَظرَةً فى النُّجُومِ(۸۸) فَقَالَ إِنى سقِيمٌ(۸۹) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ(۹۰) فَرَاغَ إِلى ءَالِهَتهِمْ فَقَالَ أَ لا تَأْكلُونَ(۹۱) مَا لَكمْ لا تَنطِقُونَ(۹۲) فَرَاغَ عَلَيهِمْ ضرْبَا بِالْيَمِينِ(۹۳) فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ(۹۴)

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۸۶

ترجمه : ۸۳ - و از پيروان او (نوح ) ابراهيم بود. ۸۴ - به خاطر بياور هنگامى را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش ‍ آمد. ۸۵ - هنگامى كه به پدر و قومش گفت : اينها چه چيز است كه مى پرستيد؟! ۸۶ - آيا غير از خدا، به سراغ اين معبودان دروغين مى رويد؟ ۸۷ - شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مى بريد؟ ۸۸ - (سپس ) او نگاهى به ستارگان افكند. ۸۹ - و گفت من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمى آيم ). ۹۰ - آنها از او روى برتافته و به او پشت كردند (و به سرعت دور شدند). ۹۱ - (او وارد بتخانه شد) مخفيانه نگاهى به معبودان آنها كرد و از روى تمسخر گفت : چرا از اين غذاها نمى خوريد؟ ۹۲ - (اصلا) چرا سخن نمى گوئيد؟! ۹۳ - سپس ضربه اى محكم با دست راست و با توجه بر پيكر آنها فرود آورد (و همه را جز بت بزرگ در هم شكست ) ۹۴ - آنها با سرعت به سراغ او آمدند. تفسير: طرح جالب بت شكنى ابراهيم در اين آيات بخش قابل ملاحظه اى از زندگى ابراهيم قهرمان بتشكن (عليه السلام ) به دنبال گوشه هائى از تاريخ پر ماجراى نوح (عليه السلام ) آمده است . در اينجا نخست از ماجراى بت شكنى ابراهيم و برخورد شديد بت پرستان با او سخن مى گويد، و در قسمت ديگرى پيرامون بزرگترين صحنه فداكارى ابراهيم خليل و مساءله قربانى فرزندش بحث مى كند، و اين قسمت در قرآن مجيد منحصرا در همين جا مطرح شده است .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۸۷

آيه نخست ماجراى ابراهيم را به اين صورت با ماجراى نوح پيوند مى دهد و مى فرمايد: و از پيروان نوح و ابراهيم بود (و ان من شيعته لابراهيم ). او در همان خط توحيد و عدل در همان مسير تقوا و اخلاص كه سنت نوح بود گام بر مى داشت ، كه انبياء همه مبلغان يك مكتب و استادان يك دانشگاهند، و هر كدام برنامه ديگرى را تداوم مى بخشند و تكميل مى كنند. چه تعبير جالبى ؟ ابراهيم از شيعيان نوح بود، با اينكه فاصله زمانى زيادى آن دو را از هم جدا مى كرد (حدود ۲۶۰۰ سال به گفته بعضى از مفسران ) ولى مى دانيم در پيوند مكتبى زمان كمترين تاثيرى ندارد. بعد از بيان اين اجمال به تفصيل آن پرداخته ، مى فرمايد: به خاطر بياور هنگامى را كه ابراهيم با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد (اذ جاء ربه بقلب سليم ) مفسران براى قلب سليم تفسيرهاى متعددى بيان كرده اند كه هر كدام به يكى از ابعاد اين مساءله اشاره مى كند. قلبى كه پاك از شرك باشد.

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۸۸

قلبى كه خالص از معاصى و كينه و نفاق بوده باشد. قلبى كه از عشق دنيا تهى باشد كه حب دنيا سرچشمه همه خطاها است . و بالاخره قلبى كه جز خدا در آن نباشد! حقيقت اين است كه سليم از ماده سلامت ، و هنگامى كه سلامت به طور مطلق مطرح مى شود سلامتى از هر گونه بيمارى اخلاقى و اعتقادى را شامل مى شود. قرآن مجيد درباره منافقان مى گويد: فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا در دلهاى آنها يك نوع بيمارى است و خداوند نيز (بر اثر لجاجت و گناهشان ) بر اين بيمارى مى افزايد (بقره ۱۰). جالبترين تفسير را براى قلب سليم امام صادق (عليه السلام ) بيان فرموده : در آنجا كه مى خوانيم : القلب السليم الذى يلقى ربه و ليس فيه احد سواه !: قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند در حالى كه هيچ كس جز او در آن نباشد. و اين تعبير، جامع همه اوصاف گذشته است . و نيز در روايت ديگرى از همان امام (عليه السلام ) آمده است كه فرمود: صاحب النية الصادقة صاحب القلب السليم ، لان سلامة القلب من هو اجس المذكورات تخلص النية لله فى الامور كلها: كسى كه نيت صادقى دارد صاحب قلب سليم است چرا كه سلامت قلب از شرك و شك نيت را در همه چيز خالص مى كند. درباره اهميت قلب سليم همين بس كه قرآن مجيد آنرا تنها سرمايه نجات روز قيامت شمرده ، چنانكه در سوره شعراء آيه ۸۸ و ۸۹ از زبان همين پيامبر بزرگ ابراهيم (عليه السلام ) مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم : روزى كه اموال و فرزندان سودى به حال انسان نمى بخشند، جز كسى

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۸۹

كه با قلب سليم در پيشگاه خداوند حضور يابد. آرى ابراهيم با قلب سليم و روح پاك و اراده نيرومند و عزم راسخ مامور مبارزه با بت پرستان شد، و از پدر (عمو) و قوم خودش آغاز كرد، چنانكه قرآن مى گويد به خاطر بياور هنگامى را كه به پدر و قومش گفت : اينها چه چيز است كه مى پرستيد؟! (اذ قال لابيه و قومه ما ذا تعبدون ). حيف نيست انسان با آن شرافت ذاتى و عقل و خرد در مقابل مشتى سنگ و چوب بى ارزش تعظيم كند؟ عقلتان كجا است ؟! سپس اين تعبير را كه توأ م با تحقير آشكار بتها بود با جمله ديگرى تكميل كرد و گفت : آيا شما جز الله كه بر حق است به سراغ خدايان دروغين مى رويد؟ (اءفكا الهة دون الله تريدون ). با توجه به اينكه افك به معنى دروغ بزرگ ، و يا زشترين دروغها است ، قاطعيت سخن ابراهيم درباره بتها روشنتر مى شود. سرانجام سخنش را با جمله كوبنده ديگرى در اين مقطع پايان داد و گفت : شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مى بريد؟! (فما ظنكم برب العالمين ) روزى او را مى خوريد، مواهب او سراسر وجود شما را احاطه كرده ،

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۰

با اينحال موجودات بى ارزشى را همرديف او قرار داده ايد، با اينحال باز انتظار داريد به شما رحم كند، و شما را با اشد مجازات كيفر ندهد؟ چه اشتباه بزرگى ؟ چه گمراهى خطرناكى ؟. تعبير رب العالمين اشاره به اين است كه تمام عالم در سايه ربوبيت او اداره مى شوند شما او را رها ساخته به سراغ يك مشت پندار و اوهامى كه هيچ منشا اثر نيست رفته ايد. در تواريخ و تفاسير آمده است كه بت پرستان بابل هر سال مراسم عيد مخصوصى داشتند غذاهائى در بتخانه آماده مى كردند و در آنجا مى چيدند به اين پندار كه غذاها متبرك شود، سپس دستجمعى به بيرون شهر مى رفتند و در پايان روز باز مى گشتند و براى نيايش و صرف غذا به بتخانه مى آمدند. آن روز شهر خالى شد و فرصت خوبى براى در هم كوبيدن بتها به دست ابراهيم افتاد. فرصتى كه ابراهيم مدتها انتظار آن را مى كشيد و مايل نبود به آسانى از دست برود. لذا هنگامى كه در شب از او دعوت به شركت در اين مراسم كردند او نگاهى به ستارگان افكند (فنظر نظرة فى النجوم ). و گفت من بيمارم (و قال انى سقيم ). و به اين ترتيب عذر خود را خواست ! آنها به او پشت كرده و به سرعت از او دور شدند و به دنبال مراسم خود شتافتند (فتولوا عنه مدبرين ).

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۱

در اينجا دو سؤ ال مطرح است . نخست اينكه : چرا ابراهيم به ستارگان نگاه كرد، هدفش از اين نگاه چه بود؟ ديگر اينكه آيا به راستى بيمار بود كه گفت بيمارم ؟ چه بيمارى داشت ؟ پاسخ سؤ ال اول با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آنها روشن است ، آنها در علم نجوم مطالعاتى داشتند، و حتى مى گويند بتهاى آنها نيز هياكل ستارگان بود، و به اين خاطر به آنها احترام مى گذاشتند كه سمبل ستارگان بودند. البته در كنار اطلاعات نجومى خرافات بسيار نيز در اين زمينه در ميان آنها شايع بود، از جمله اينكه ستارگان را در سرنوشت خود مؤ ثر مى دانستند، و از آنها خير و بركت مى طلبيدند، و از وضع آنها بر حوادث آينده استدلال مى كردند. ابراهيم (عليه السلام ) براى اينكه آنها را متقاعد كند طبق رسوم آنها نگاهى به ستارگان آسمان افكند تا چنان تصور كنند كه پيش بينى بيمارى خود را از مطالعه اوضاع كواكب كرده است و قانع شوند! بعضى از مفسران بزرگ اين احتمال را نيز داده اند كه او مى خواست از حركت ستارگان وقت بيمارى خود را دقيقا دريابد، زيرا يكنوع بيمارى همچون تب در فواصل زمانى خاصى به سراغش مى آمد، ولى با توجه به وضع افكار مردم بابل احتمال اول مناسبتر است . بعضى نيز احتمال داده اند كه نگاه او به آسمان در واقع نگاه مطالعه در اسرار آفرينش بود، هر چند آنها نگاه او را نگاه يك منجم مى پنداشتند كه مى خواهد از اوضاع كواكب حوادث آينده را پيشبينى كند. در مورد سؤ ال دوم پاسخهاى متعددى داده اند. از جمله اينكه او واقعا بيمار بود، هر چند اگر سالم هم بود هرگز در مراسم

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۲

جشن بتها شركت نمى كرد، ولى بيماريش بهانه خوبى براى عدم شركت در آن مراسم و استفاده از فرصت طلائى براى درهم كوبيدن بتها بود، و دليلى ندارد كه ما بگوئيم او در اينجا توريه كرده ، چرا كه توريه براى انبياء مناسب نيست . بعضى ديگر گفته اند كه ابراهيم واقعا بيمارى جسمى نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعيت و كفر و شرك و ظلم و فسادشان بيمار بود، بنابراين او واقعيتى را بيان كرد، هر چند آنها طور ديگرى فكر كردند، و او را از نظر جسمى بيمار پنداشتند. اين احتمال نيز داده شده است كه او در اين سخن توريه كرده باشد. مثل اينكه كسى بر در منزل مى آيد و سؤ ال مى كند فلان كس در منزل است آنها در پاسخ مى گويند: اينجا نيست و منظورشان از كلمه اينجا پشت در خانه است ، نه مجموع خانه ، در حالى كه شنونده اين چنين نمى فهمد (اينگونه تعبيرات را كه دروغ نيست اما ظاهرش چيز ديگر است در فقه توريه مى نامند). منظور ابراهيم از اين سخن اين بود كه من در آينده ممكن است بيمار شوم تا دست از سر او بردارند و به سراغ كار خود بروند. اما تفسير اول و دوم مناسبتر به نظر مى رسد. به اين ترتيب ابراهيم (عليه السلام ) تنها در شهر ماند و بت پرستان شهر را خالى كرده و بيرون رفتند، ابراهيم نگاهى به اطراف خود كرد، برق شوق در چشمانش نمايان گشت ، لحظاتى را كه از مدتها قبل انتظارش را مى كشيد فرا رسيد بايد يك تنه برخيزد و به جنگ بتها برود، و ضربه سختى بر پيكر آنان وارد سازد، ضربه اى كه مغزهاى خفته بت پرستان را تكان دهد و بيدار كند. قرآن مى گويد: او به سراغ خدايان آنها آمد، نگاهى به آنها و ظروف غذائى كه در اطرافشان بود افكند و از روى تمسخر صدا زد: آيا از اين غذاها

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۳

نمى خوريد؟! (فراغ الى آلهتهم فقال الا تاكلون ). اين غذاها را عبادت كنندگانتان فراهم كرده اند، غذاهاى چرب و شيرين متنوع و رنگين است ، چرا ميل نمى كنيد؟! سپس افزود: اصلا چرا حرف نمى زنيد؟ چرا لال و بسته دهن هستيد؟! (ما لكم لا تنطقون ). و به اين ترتيب تمام معتقدات خرافى آنها را به سخريه كشيد، بدون شك او به خوبى مى دانست نه آنها غذا مى خورند، و نه سخن مى گويند، موجودات بيجانى بيش نيستند، اما در حقيقت مى خواست دليل برنامه بت شكنى خود را به اين صورت زيبا و لطيف ارائه داده باشد. سپس آستين را بالا زد، تبر را به دست گرفت ، و با قدرت حركت داد و با توجه ضربه اى محكم بر پيكر آنها فرود آورد! (فراغ عليهم ضربا باليمين ). منظور از يمين يا واقعا همان دست راست است كه انسان غالب كارهاى خود را با آن انجام مى دهد و يا كنايه از قدرت و قوت است (هر دو معنى نيز با هم قابل جمع است ). به هر حال چيزى نگذشت كه از آن بتخانه آباد و زيبا ويرانه اى وحشتناك ساخت بتها همه لت وپار شدند، و دست و پا شكسته هر كدام به گوشه اى افتادند و به راستى براى بت پرستان منظره اى دلخراش و اسفبار و غمانگيز پيدا كردند. ابراهيم كار خود را كرد و مطمئن و آرام از بتكده بيرون آمد، و به سراغ خانه خود رفت در حالى كه خود را براى حوادث آينده آماده مى ساخت .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۴

او مى دانست انفجار عظيمى در شهر، بلكه در سراسر كشور بابل ايجاد كرده كه صداى آن بعدا بلند خواهد شد! طوفانى از خشم و غضب به راه مى افتد كه او در ميان طوفان تنها است . اما او خدا را دارد، و همين او را كافى است . بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بتخانه آمدند، چه منظره وحشتناك و بهت آورى ؟ گوئى بر سر جايشان خشكشان زده ؟ لحظاتى چند رشته افكارشان از دست رفت ، و مات و مبهوت ، خيره خيره به آن ويرانه نگاه كردند و بتهائى را كه پناه روز بى پناهى خود مى پنداشتند بى پناه در آنجا ديدند. سپس سكوت جاى خود را به خروش و نعره و فرياد داد ... چه كسى اين كار را كرده ؟ كدام ستمگر؟! و چيزى نگذشت كه به خاطرشان آمد جوان خداپرستى در اين شهر وجود داردبه نام ابراهيم كه بتها را به باد استهزاء مى گرفت ، و تهديد كرده بود من نقشه خطرناكى براى بتهاى شما كشيده ام ! معلوم مى شود كار، كار او است . سپس جمعيت به سوى او حركت كردند در حالى كه با سرعت (و خشم ) راه مى رفتند (فاقبلوا اليه يزفون ). يزفون از ماده زف (بر وزن كف ) در اصل در مورد وزش باد و حركت سريع شترمرغ كه مخلوطى از راه رفتن و پريدن است به كار رفته سپس ‍ اين كلمه بطور كنايه در مورد زفاف عروس يعنى بردن عروس به خانه داماد استعمال شده است . به هر حال منظور اين است كه بت پرستان با سرعت به سوى ابراهيم آمدند كه دنباله ماجرايش را در آيات بعد خواهيم خواند.

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۵

نكته ها: آيا پيامبران هم توريه مى كنند؟ قبلا لازم است بدانيم توريه چيست ؟ توريه بر وزن توصيه كه گاهى از آن تعبير به معاريض نيز مى شود اين است كه سخنى بگويند كه ظاهرى دارد اما منظور گوينده چيز ديگر است ، هر چند شنونده نظرش متوجه همان ظاهر مى شود، فى المثل كسى از ديگرى سؤ ال مى كند كى از سفر آمدى ؟ او مى گويد: پيش از غروب در حالى كه پيش از ظهر آمده است ، شنونده از ظاهر اين كلام كمى قبل از غروب را مى فهمد، در حالى كه گوينده قبل از ظهر را اراده كرده ، چرا كه آنهم قبل از غروب است !. يا كسى از ديگرى سؤ ال مى كند غذا خورده اى ؟ مى گويد آرى ، شنونده از اين سخن چنين مى فهمد كه امروز غذا خورده در صورتى كه منظورش اين است ديروز غذا خورده . اين نكته در كتب فقهى مطرح است كه آيا توريه دروغ محسوب مى شود يا نه ؟ جمعى از فقهاى بزرگ از جمله شيخ انصارى (رضوان الله عليه ) معتقد است كه توريه جزء دروغ نيست ، نه عرفا كذب بر آن صادق است ، و نه از روايات اسلامى الحاق آن به كذب استفاده مى شود، بلكه در پاره اى از روايات عنوان كذب رسما از آن نفى شده است . در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : الرجل يستاذن عليه فيقول للجارية قولى ليس هو هيهنا فقال (عليه السلام ) لا باس ليس ‍ بكذب : كسى دم در مى آيد و اجازه ورود به خانه مى طلبد صاحبخانه (كه مانعى از پذيرش او دارد) به كنيز مى گويد: بگو: او اينجا نيست (و منظور از آن همان پشت در خانه است ) امام

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۶

(عليه السلام ) فرمود اين دروغ نيست . ولى حق اين است كه در اينجا بايد تفصيلى داد، و به عنوان يك ضابطه كلى گفت : هر گاه لفظ از نظر مفهوم لغوى و عرفى قابليت دو معنا دارد ولى ذهنيات مخاطب آنرا بر معنى خاصى تطبيق مى كند در حالى كه گوينده اراده معنى ديگرى را دارد اين چنين توريه اى دروغ نيست مثل اين كه لفظ مشترك را به كار برند ذهن شنونده متوجه يك معنى شود در حالى كه گوينده نظرش معنى ديگرى باشد. فى المثل در حالات سعيد ابن جبير آمده است كه حجاج از او پرسيد نظر تو درباره من چگونه است گفت به عقيده من تو عادل هستى ! اطرافيان شاد شدند حجاج گفت او با اين سخن حكم كفر مرا صادر كرد زيرا يك معناى عادل عدول كننده از حق به باطل است . اما اگر لفظ از نظر مفهوم لغوى و عرفى تنها يك معنى دارد و گوينده آنرا رها مى كند و به سوى معناى مجاز مى رود بى آنكه قرينه مجاز را ذكر كند اين چنين توريه اى بدون شك حرام است ، و ممكن است با اين تفصيل ميان نظرات مختلف فقها جمع كرد. ولى بايد توجه داشت حتى در مواردى كه توريه مصداق كذب و دروغ نيست گاهى مفاسد آنرا در بر دارد و سبب اغراء به جهل و افكندن مردم در خطا مى شود و از اين نظر گاه ممكن است به مرحله حرام برسد اما هر گاه نه چنين مفسده اى دارد، و نه مصداق كذب و دروغ است ، دليلى بر حرمت آن نداريم ، و روايت امام صادق (عليه السلام ) از اين قبيل است . بنابراين تنها دروغ نبودن براى توريه كردن كافى نيست ، بلكه بايد مفاسد ديگر نيز در آن نباشد. و البته در مواردى كه ضرورتى ايجاب كند كه انسان دروغى بگويد مسلما

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۷

مادام كه توريه ممكن است بايد توريه كرد، تا سخن مصداق دروغ نباشد. اما اينكه آيا براى پيامبران توريه جايز است يا نه ؟ بايد گفت در صورتى كه موجب تزلزل اعتماد عمومى مردم شود جايز نيست ، چرا كه سرمايه انبياء در طريق تبليغ همان سرمايه اعتماد عمومى مردم است ، و اما در مواردى مانند آنچه در داستان ابراهيم (عليه السلام ) در آيات فوق آمده كه اظهار بيمارى كند و يا همچون منجمان نگاه در ستارگان آسمان بيفكند، و هدف مهمى در اين كار باشد، بى آنكه پايه هاى اعتماد حق جويان را متزلزل سازد، به هيچ وجه اشكالى ندارد. ۲ - ابراهيم و قلب سليم مى دانيم قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و عقل است بنابراين قلب سليم به روح پاك و سالمى گفته مى شود كه از هر گونه شرك و شك و فساد خالى است . قرآن مجيد بعضى از قلوب را به عنوان قاسيه (قساوتمند) توصيف كرده است (مائده - ۱۳). و گاه قلوبى را به عنوان ناپاك معرفى نموده (مائده - ۴۱). قلبهائى را بيمار معرفى مى كند (بقره - ۶). و قلبهائى را مهر خورده و بسته (توبه - ۸۷). و در مقابل آنها قلب سليم را مطرح مى كند كه هيچيك از اين عيوب در آن نيست ، هم پاك است ، و هم نرم و پر عطوفت ، هم سالم است و هم انعطاف پذير در مقابل حق . اين همان قلبى است كه به عنوان حرم خدا در روايات توصيف شده ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله !: قلب حرم خدا است غير خدا را در حرم خدا ساكن مكن !.

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۸

اين همان قلبى است كه مى تواند حقائق غيب را ببيند و به ملكوت عالم بالا نظر كند، چنانكه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : لو لا ان الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى الملكوت !: اگر شياطين قلوب فرزندان آدم را احاطه نكنند مى توانند به جهان ملكوت نظر افكنند!. در هر حال بهترين سرمايه براى نجات در قيامت همين قلب سليم است ، و همان بود كه ابراهيم (عليه السلام ) با آن به بارگاه پروردگارش ‍ شتافت و فرمان رسالت را دريافت كرد. اين سخن را با حديث ديگرى پايان مى دهيم در روايتى آمده است : ان لله فى عباده آنية و هو القلب فاحبها اليه اصفاها و اصلبها و ارقها: اصلبها فى دين امه ، و اصفاها من الذنوب ، و ارقها على الاخوان : خداوند در ميان بندگانش ظرف و پيمانه اى دارد به نام دل كه از همه آنها بهتر همان ظرفى است كه صافتر محكمتر و لطيفتر باشد، از همه محكمتر در دين خدا، از همه پاكتر از گناهان ، از همه لطيفتر در مقابل برادران دينى !.

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۹۹

ََآيه ۹۵ - ۱۰۰

آيه و ترجمه

قَالَ أَ تَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ(۹۵) وَ اللَّهُ خَلَقَكمْ وَ مَا تَعْمَلُونَ(۹۶) قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَناً فَأَلْقُوهُ فى الجَْحِيمِ(۹۷) فَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فجَعَلْنَهُمُ الاَسفَلِينَ(۹۸) وَ قَالَ إِنى ذَاهِبٌ إِلى رَبى سيهْدِينِ(۹۹) رَب هَب لى مِنَ الصلِحِينَ(۱۰۰) ترجمه : ۹۵ - او (ابراهيم ) گفت : آيا چيزى را مى پرستيد كه با دست خود مى تراشيد؟ ۹۶ - با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهائى را كه مى سازيد! ۹۷ - آنها گفتند بناى مرتفعى براى او بسازيد، و او را در جهنمى از آتش ‍ بيفكنيد! ۹۸ - آنها طرحى براى نابودى ابراهيم ريخته بودند ولى ما آنها را پست و مغلوب ساختيم . ۹۹ - (او از اين مهلكه به سلامت بيرون آمد) و گفت : من به سوى پروردگارم مى روم او مرا هدايت خواهد كرد. ۱۰۰ - پروردگارا! به من از (فرزندان ) صالح ببخش .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۰

تفسير: نقشه هاى مشركان شكست مى خورد سرانجام بعد از ماجراى بت شكنى ، ابراهيم را به همين اتهام به دادگاه كشاندند. او را مورد سؤ ال قرار داده و از او خواستند توضيح دهد كه حادثه وحشتناك بتخانه به دست چه كسى انجام يافته ؟ قرآن شرح اين ماجرا را در سوره انبياء بيان كرده و در آيات مورد بحث تنها به يك فراز حساس ‍ آن قناعت مى كند و آن آخرين سخن ابراهيم با آنان در زمينه باطل بودن بت پرستى است مى گويد: ابراهيم گفت آيا چيزى را پرستش مى كنيد كه با دست خود مى تراشيد؟! (قال اتعبدون ما تنحتون ). هيچ آدم عاقلى مصنوع خود را پرستش مى كند؟ هيچ ذى شعورى در برابر مخلوق خود زانو به زمين مى زند؟ كدام عقل و منطق به شما چنين اجازه اى داده است ؟! معبود بايد خالق انسان باشد نه مخلوق او، اكنون درست بنگريد و معبود حقيقى را پيدا كنيد: خداوند هم شما را آفريده ، و هم بتهائى را كه مى سازيد (و الله خلقكم و ما تعملون ). آسمان و زمين همه مخلوق اويند و زمان و مكان همه از او است ، بايد سر بر آستان چنين خالقى نهاد و او را پرستش و نيايش كرد. اين دليلى است بسيار قوى و دندانشكن كه هيچ پاسخى در مقابل آن نداشتند. ما در جمله ما تعملون به اصطلاح ما موصوله است (نه ما مصدريه ) مى خواهد بگويد خدا هم شما را آفريده و هم مصنوعاتتان را، اگر بر بتها كلمه

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۱

مصنوع انسان يا معمول انسان اطلاق شود به خاطر شكلى است كه انسان به آن مى دهد، و گر نه ماده آنرا هم خدا آفريده است ، اين درست به اين مى ماند كه مى گويند اين فرش ، آن خانه ، و آن اتومبيل ساخته انسان است . مسلما منظور اين نيست كه انسان مواد آنها را ساخته بلكه صورت آنها به دست انسان شكل مى گيرد. اما اگر ما را مصدريه بگيريم مفهومش اين است كه خداوند هم شما را آفريده و هم اعمال شما را البته اين معنى غلط نيست و بر خلاف پندار بعضى سر از جبر در نمى آورد چرا كه اعمال ما هر چند به اراده ما انجام مى گيرد اما اراده و قدرت بر تصميم گيرى و نيروهاى ديگرى را كه افعال خود را با آن انجام مى دهيم همه از ناحيه خدا است ، ولى با اينحال آيه ناظر به اين معنى نيست ، بلكه ناظر به بتها است مى گويد خدا هم خالق شما است و هم بتهائى كه ساخته و پرداخته ايد و لطف سخن نيز در همين است ، چرا كه بحث از بتها بوده نه از اعمال آدمى . در حقيقت اين آيه شبيه مطلبى است كه در داستان موسى و ساحران آمده كه مى گويد: فاذا هى تلقف ما يافكون : موسى عصا را رها كرد مار عظيمى شد و آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعيد (منظور مارهاى ساختگى ساحران است ) (اعراف - ۱۱۷) ولى مى دانيم زورگويان و قلدران هرگز با منطق و استدلال آشنا نبوده اند، به همين دليل اين برهان گويا و نيرومند ابراهيم (عليه السلام ) در قلب سردمداران نظام جبار بابل اثر نگذاشت ، هر چند گروهى از توده مردم مستضعف را بيدار كرد، اما مستكبران كه پيشرفت اين منطق توحيدى را مزاحم منافع خويش مى ديدند با منطق زور و سرنيزه و آتش به ميدان آمدند، منطقى كه هرگز جز آن را نمى فهمند، تكيه بر قدرت خويش ‍ كردند و فرياد زدند براى او بناى مرتفعى بسازيد و در ميان آن

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۲

آتش بيفروزيد و او را در جهنمى سوزان بيفكنيد! (قالوا ابنوا له بنيانا فالقوه فى الجحيم ). از اين تعبير استفاده مى شود كه قبلا دستور داده شد چهار ديوارى بزرگى ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، شايد به اين منظور كه هم آتش را از پراكنده شدن و خطرات احتمالى مهار كنند، و هم دوزخى را كه ابراهيم ، بت پرستان را با آن تهديد مى كرد عملا به وجود آورند! درست است كه براى سوزاندن انسانى همچون ابراهيم يك بار كوچك هيزم كافى بود، ولى براى اينكه سوز دل خود را از شكستن بتها فرو بنشانند، و به اصطلاح انتقام خويش را به حد اعلى بگيرند، و در ضمن شكوه و عظمتى به بتها بخشند كه آبروى بر باد رفته آنها شايد برگردد، و نيز زهر چشمى از همه مخالفان خود بگيرند كه اين حادثه ديگر در تاريخ بابل تكرار نگردد، اين درياى آتش را به وجود آوردند (توجه داشته باشيد جحيم در لغت به معنى آتشهائى است كه روى هم متراكم شده است ). بعضى بنيان را در اينجا به منجنيق تفسير كرده اند كه وسيله پرتاب اشياء سنگين از فاصله هاى دور بود، ولى غالب مفسران همان تفسير اول را برگزيده اند كه بنيان همان ساختمان و چهار ديوارى بزرگ است . در اينجا قرآن به ريزه كاريها و جزئيات اين مساءله كه در سوره انبياء آمده است اشاره نمى كند، تنها در يك جمع بندى فشرده و جالب پايان اين ماجرا را چنين بيان مى كند: آنها براى نابودى ابراهيم نقشه دقيقى طرح كرده بودند، ولى ما آنها را پست و مغلوب ساختيم (فارادوا به كيدا فجعلناهم الاسفلين ). كيد در اصل به معنى هر گونه چاره انديشى است ، خواه در طريق صحيح باشد يا غلط هر چند غالبا در موارد مذموم استعمال مى شود، و با توجه

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۳

به اينكه در اينجا به صورت نكره آمده ، نكره اى كه دلالت بر عظمت و اهميت مى كند، اشاره به نقشه وسيع و گسترده اى است كه آنها براى نابود ساختن ابراهيم و برچيدن اثرات تبليغ قولى و عملى او طرح كرده بودند. آرى خداوند آنها را اسفل و پائين قرار داد، و ابراهيم را در مرتبه اعلى همانگونه كه منطقش برترى داشت در حادثه آتش سوزى نيز خدا او را برتر قرار داد، و دشمنان نيرومندش را به سقوط كشانيد، آتش را بر او سرد و سالم ساخت و بى آنكه حتى يك تار موى او بسوزد از آن درياى آتش سالم به درآمد! يك روز نوح را از غرق نجات مى دهد، و روز ديگر ابراهيم را از حرق تا روشن كند آب و آتش سر بر فرمان او دارند و آنچه مى گويد خدا آن مى كنند. ابراهيم (عليه السلام ) از اين حادثه هولناك و توطئه خطرناكى كه دشمن براى او چيده بود سالم و سربلند بيرون آمد و چون رسالت خود را در بابل پايان يافته مى ديد تصميم بر مهاجرت به اراضى مقدس شام گرفت و گفت من به سوى پروردگارم مى روم ، او مرا هدايت خواهد كرد (و قال انى ذاهب الى ربى سيهدين ). بديهى است خداوند مكانى ندارد اما مهاجرت از محيط آلوده به محيط پاك مهاجرت به سوى خدا است . مهاجرت به سرزمين انبياء و اوليا و كانونهاى وحى الهى مهاجرت به سوى خدا است همانگونه كه سفر به مكه سفر الى الله ناميده مى شود. بعلاوه مهاجرت براى انجام وظيفه و رسالت الهى سفر به سوى دوست محسوب مى گردد، و در اين سفر هادى و راهنما در همه جا خدا است .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۴

و در اينجا نخستين تقاضايش از خدا كه در آيات فوق منعكس است تقاضاى فرزند صالح بود، فرزندى كه بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد، و برنامه هاى نيمه تمامش را به پايان برساند، اينجا بود كه عرض ‍ كرد: پروردگارا! به من از فرزندان صالح ببخش (رب هب لى من الصالحين ). چه تعبير جالبى فرزند صالح و شايسته ، شايسته از نظر اعتقاد و ايمان ، شايسته از نظر گفتار و عمل ، و شايسته از تمام جهات . قابل توجه اينكه يك جا ابراهيم خودش تقاضا مى كند كه در زمره صالحان باشد، چنانكه قرآن از قول او نقل مى كند: رب هب لى حكما و الحقنى بالصالحين : پروردگارا! به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق كن (شعراء - ۸۳). و در اينجا تقاضا مى كند كه فرزندان صالح به من مرحمت فرما، چرا كه صالح وصفى است جامع كه تمام شايستگى هاى يك انسان كامل در آن جمع است . خداوند نيز اين دعا را مستجاب كرد، و فرزندان صالحى همچون اسماعيل و اسحاق به او مرحمت فرمود، چنانكه در آيات بعد همين سوره مى خوانيم و بشرناه باسحاق نبيا من الصالحين ما او را بشارت داديم به تولد اسحق پيامبرى از صالحان . و در مورد اسماعيل مى گويد: و اسماعيل و ادريس و ذا الكفل كل من الصابرين و ادخلناهم فى رحمتنا انهم من الصالحين : و اسماعيل و ادريس و ذا الكفل را به ياد آور كه همه از صابران بودند، و ما آنها را در رحمت خود وارد كرديم چرا كه از صالحان بودند (انبياء - ۸۶ و ۸۵).

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۵

نكته ها: ۱ - خالق همه چيز او است در آيات مورد بحث خوانديم و الله خلقكم و ما تعملون : ابراهيم به بت پرستان مى گويد هم خودتان مخلوق خدا هستيد و هم بتهاى ساختگى شما. بعضى آيه فوق را توجيهى براى مذهب فاسد جبر پنداشته اند (به اين ترتيب كه ما در جمله ما تعملون را ما مصدريه گرفته اند و گفته اند: مفهوم جمله اين مى شود كه خداوند شما و اعمالتان را آفريده است ، و هنگامى كه اعمال ما مخلوق خدا است پس ما از خودمان اختيارى نداريم . اين سخن از چند جهت بى اساس است : اولا چنانكه گفتيم منظور از ما تعملون در اينجا بتهائى است كه با دست خود مى ساختند، نه اعمال انسانها، و بدون شك آنها اين مواد را از عالم خلقت مى گرفتند ولى به آن شكل مى دادند (بنابراين ما ما موصوله است ). ثانيا اگر مفهوم آيه آن باشد كه آنها پنداشته اند دليلى مى شد به نفع بت پرستان ، نه بر ضد آنها، چرا كه آنها مى توانستند بگويند چون عمل بت سازى و بت پرستى ما را خدا آفريده پس ما در اين ميان بى تقصير هستيم !. ثالثا به فرض اينكه معنى آيه چنين باشد باز دليل بر جبر نيست ، زيرا در عين آزادى اراده و اختيار باز هم به يك معنى خداوند خالق اعمال ما است ، چرا كه اين آزادى اراده و قدرت بر تصميم گيرى و نيروهاى جسمى و فكرى و مادى و معنوى را چه كسى به ما داده است جز خداپس خالق او است در عين اينكه فعل ، فعل اختيارى ما است .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۶

۲ - هجرت ابراهيم (عليه السلام ) بسيارى از پيامبران در طول عمر خود براى اداى رسالت خويش اقدام به هجرت كردند كه از جمله آنها ابراهيم بود كه در آيات مختلف قرآن روى مساله هجرت او تكيه شده است . از جمله در سوره عنكبوت آيه ۲۶ مى خوانيم : و قال انى مهاجر الى ربى انه هو العزيز الحكيم : گفت من به سوى پروردگارم هجرت مى كنم كه او عزيز و حكيم است و قرآن اين سخن را بعد از مساءله آتش سوزى ابراهيم در آنجا آورده است . حقيقت اين است كه رهبران الهى هنگامى كه رسالت خويش را در يك نقطه به اتمام مى رساندند، و يا محيط را آماده براى گسترش دعوت خويش نمى ديدند، براى اينكه رسالت آنها متوقف نگردد دست به مهاجرت مى زدند، و اين مهاجرتها سرچشمه بركات فراوانى در طول تاريخ اديان شد، تا آنجا كه تاريخ اسلام از نظر ظاهر و معنا بر محور هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دور مى زند، و اگر هجرت نبود اسلام در باتلاق بت پرستان مكه براى هميشه فرو رفته بود. هجرت بود كه به اسلام و مسلمين جان تازه داد، و همه چيز را به نفع آنها دگرگون ساخت ، و بشريت را در مسير جديدى قرار داد. بلكه به يك معنى هجرت يك برنامه عمومى براى فرد فرد مؤ منان است كه هر وقت در طول زندگى آنها محيط را نامناسب براى اهداف مقدس ‍ خود ديدند و آن را به صورت باتلاق عفن يافتند كه همه چيز در آن مى پوسد موظف به هجرتند بايد رخت سفر بربندند و به سرزمين آماده ترى كوچ كنند كه ملك خدا محدود نيست . اما هجرت پيش از آنكه جنبه برون ذاتى داشته باشد جنبه درون ذاتى دارد، نخست در درون دل و جان هجرتى بايد كرد، هجرت از آلودگيها به سوى پاكيها هجرت از شرك به ايمان و هجرت از گناه به طاعت پروردگار بزرگ .

تفسير نمونه جلد ۱۹ صفحه ۱۰۷

اين هجرت درونى سرآغازى خواهد بود براى تحول فرد و جامعه ، و مقدمه اى براى هجرت برونى در جلد چهارم تفسير نمونه بحث مشروحى پيرامون اسلام و مهاجرت ذيل آيه ۱۰۰ سوره نساء صفحه ۸۹ به بعد آورده ايم .


→ صفحه قبل صفحه بعد ←