تفسیر:نمونه جلد۱۷ بخش۷۲

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۳

آيه ۶۹ - ۷۱

آيه و ترجمه

يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَكُونُوا كالَّذِينَ ءَاذَوْا مُوسى فَبرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهاً(۶۹) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سدِيداً(۷۰) يُصلِحْ لَكُمْ أَعْمَلَكمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَن يُطِع اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً(۷۱) ترجمه : ۶۹ - اى كسانى كه ايمان آورده ايد همانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند و خداوند او را از آنچه در حق او مى گفتند مبرا ساخت ، و او نزد خداوند آبرومند (و گرانقدر) بود. ۷۰ - اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و سخن حق و درست بگوئيد. ۷۱ - تا خدا اعمال شما را اصلاح كند و گناهانتان را بيامرزد، و هر كس ‍ اطاعت خدا و رسولش كند به رستگارى (و پيروزى ) عظيمى نائل شده است . تفسير: چه نسبتهاى ناروا به موسى (عليه السلام ) دادند؟ به دنبال بحثهائى كه پيرامون احترام مقام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ترك هر گونه ايذاء نسبت به آن حضرت در آيات گذشته آمد، در اينجا روى سخن را به مؤ منان كرده مى گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد مانند كسانى نباشيد كه ((موسى » را اذيت و آزار كردند، اما خدا او را از همه نسبتهاى ناروا مبرا و پاك نمود،

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۴

و او در پيشگاه خدا آبرومند و بزرگ منزلت بود)) (يا ايها الذين آمنوا لاتكونوا كالذين آذوا موسى فبراءه الله مما قالوا و كان عند الله وجيها). انتخاب موسى از ميان تمام پيامبرانى كه مورد ايذاء قرار گرفتند بخاطر آن است كه موذيان بنى اسرائيل بيش از هر پيامبرى او را آزار دادند، بعلاوه آزارهائى بود كه بعضا شباهت به ايذاء منافقان نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسلام داشت . در اينكه منظور از ايذاء موسى (عليه السلام ) در اينجا چيست ؟ و چرا قرآن آن را به صورت سربسته بيان كرده ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، و احتمالات گوناگونى در تفسير آيه داده اند از جمله : ۱ - طبق روايتى موسى (عليه السلام ) و هارون (عليه السلام ) بر فراز كوه رفتند و هارون بدرود حيات گفت ، شايعه پراكنان بنى اسرائيل مرگ او را به موسى (عليه السلام ) نسبت دادند، خداوند حقيقت امر را روشن ساخت و مشت شايعه سازان را باز كرد. ۲ - چنانكه مشروحا در ذيل آيات اخير سوره «قصص » آورديم «قارون » حيله گر براى اينكه تسليم قانون زكات نشود، و حقوق مستمندان را نپردازد، توطئه اى چيد كه زن بدكاره اى در ميان جمعيت برخيزد و موسى (عليه السلام ) را متهم به روابط نامشروع با خود كند كه به لطف الهى نه تنها اين توطئه مؤ ثر نيفتاد بلكه همان زن به پاكى موسى (عليه السلام ) و توطئه قارون گواهى داد. ۳ - گروهى از دشمنان موسى (عليه السلام ) او را متهم به سحر و جنون و دروغ بستن بر خدا كردند، اما خداوند به وسيله معجزات با هرات او را از اين نسبتهاى ناروا مبرا ساخت . ۴ - جمعى از جهال بنى اسرائيل او را متهم به داشتن پاره اى از عيوب جسمانى مانند برص و غير آن كردند، زيرا او به هنگامى كه مى خواست غسل كند و خود را شستشو دهد هرگز در برابر ديگرى برهنه نمى شد، اما روزى

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۵

هنگامى كه مى خواست در گوشه اى دور از جمعيت غسل كند لباس خود را بر قطعه سنگى گذاشت اما سنگ به حركت درآمد و لباس موسى را با خود برد، و بنى اسرائيل بدن او را ديدند كه هيچ عيب و نقصى نداشت ! ۵ - بهانه جوئيهاى بنى اسرائيل يكى ديگر از عوامل آزار موسى (عليه السلام ) بود گاه تقاضا مى كردند خدا را به آنها نشان دهد، گاه مى گفتند غذاى يكنواخت (من و سلوى ) براى ما مناسب نيست ، و گاه مى گفتند ما حاضر نيستيم وارد بيت المقدس شويم و با «عمالقه » بجنگيم ، تو و پروردگارت برويد و آنجا را فتح كنيد تا ما وارد شويم ؟ اما آنچه نزديكتر به معنى آيه است اينست كه آيه شريفه يك حكم كلى و جامع را بيان مى كند، زيرا بنى اسرائيل از جنبه هاى مختلف موسى (عليه السلام ) را ايذاء كردند، ايذاءهائى كه بى شباهت به آزار بعضى از مردم مدينه نسبت به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، و مانند پخش شايعات و نقل اكاذيب و نسبت ناروائى كه به همسر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دادند كه شرح آن در تفسير سوره نور (جلد ۱۴ ذيل آيات ۱۱ تا ۲۰) گذشت و خرده گيريهائى كه در مورد ازدواج پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با زينب داشتند و مزاحمتهائى كه در خانه او و يا به هنگام صدا زدن نامؤ دبانه نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايجاد مى كردند. و اما نسبت دادن سحر و جنون و مانند اينها و يا عيوب بدنى هر چند در مورد موسى بوده ، اما تناسبى با خطاب يا ايها الذين آمنوا در مورد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ندارد، زيرا نه موسى (عليه السلام ) و نه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مؤ منان متهم به «سحر» و «جنون » نكردند، و همچنين اتهام به عيوب بدنى به فرض كه در مورد موسى (عليه السلام ) بوده و خداوند او را مبرا ساخت در مورد پيامبر اسلام مصداقى در تاريخ نداشته است . به هر حال از اين آيه مى توان استفاده كرد كه هر گاه كسى در پيشگاه خدا

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۶

وجيه و صاحب قدر و منزلت باشد خدا به دفاع از او در برابر افراد موذى كه نسبتهاى ناروا به او مى دهند مى پردازد، تو پاك باش و وجاهت خود را در پيشگاه خدا حفظ كن ، او نيز به موقع پاكى تو را برملا مى سازد هر چند بدخواهان در متهم ساختن تو بكوشند. نظير اين معنى را در داستان يوسف صديق پاكدامن مى خوانيم كه چگونه خدا او را از تهمت بزرگ و خطرناك همسر عزيز مصر مبرا ساخت . و همچنين در مورد مريم مادر عيسى (عليهم السلام ) كه نوزاد شيرخوارش ‍ به پاكى او گواهى داد و زبان بدخواهان بنى اسرائيل را كه سعى در متهم ساختن او داشتند بست . ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى رسد كه اين خطاب مخصوص مؤ منان زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نبود، ممكن است كسانى بعد از او قدم به عرصه وجود بگذارند اما كارى كنند كه روح مقدسش آزرده شود، آئين او را كوچك بشمرند، زحمات او را بر باد دهند، مواريث او را به فراموشى بسپارند آنها نيز مشمول اين آيه خواهند بود. لذا در بعضى از روايات كه از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده مى خوانيم : آنها كه على (عليه السلام ) و فرزندان او را آزار دادند مشمول اين آيه اند. آخرين سخن در تفسير آيه اينكه با توجه به حالات پيامبران بزرگ كه از زخم زبان جاهلان و منافقان در امان نبودند نبايد انتظار داشت كه افراد پاك و مؤ من هرگز گرفتار اينگونه اشخاص نشوند، چنانكه امام صادق (عليه السلام ) مى گويد: ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط: «خوشنودى همه مردم را نمى شود به دست آورد، و زبان مردم را نمى توان بست »... امام در پايان اين حديث مى افزايد: «آيا موسى را متهم به عيوبى نكردند؟ و آزار ندادند؟ تا اينكه

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۷

خداوند او را تبرئه كرد». سخن حق بگوئيد تا اعمالتان اصلاح شود آيه بعد به دنبال بحثهائى كه درباره شايعه پراكنان و موذيان بد زبان گذشت دستورى صادر مى كند كه در حقيقت درمان اين درد بزرگ اجتماعى است ، مى گويد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى الهى پيشه كنيد، و سخن حق و درست بگوئيد» (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا). قول «سديد» از ماده «سد» به معنى «محكم و استوار» و خلل ناپذير و موافق حق و واقع است ، سخنى است كه همچون يك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى گيرد، و اگر بعضى از مفسران آنرا به معنى «صواب » و بعضى به معنى «خالص بودن از كذب و لغو» يا «هماهنگ بودن ظاهر و باطن » و يا «صلاح و رشاد» و مانند آن تفسير كرده اند همه به معنى جامع فوق برمى گردد. آيه بعد نتيجه «قول سديد» و سخن حق را چنين بيان مى فرمايد: «خداوند به خاطر تقوا و گفتار حق اعمال شما را اصلاح مى كند و گناهان شما را مى بخشد» (يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم ). در حقيقت تقوا پايه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است ، و گفتار حق يكى از عوامل مؤ ثر اصلاح اعمال ، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ، چرا كه ان الحسنات يذهبن السيئات «اعمال نيك گناهان را از بين مى برند» (سوره هود آيه ۱۱۴). علماى اخلاق گفته اند: زبان پر بركتترين عضو بدن ، و مؤ ثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است ، و در عين حال خطرناكترين و پر گناهترين عضو

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۸

بدن محسوب مى شود، تا آنجا كه حدود سى گناه كبيره از همين عضو كوچك صادر مى گردد. در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : لايستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه : «ايمان هيچ بنده اى از بندگان خدا به راستى نمى گرايد مگر اينكه قلبش ‍ مستقيم گردد، و قلبش مستقيم نمى شود مگر اينكه زبانش درست شود». جالب اينكه در حديث ديگرى از امام سجاد (عليه السلام ) آمده است كه «زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى ديگر احوالپرسى مى كند» و مى گويد: كيف اصبحتم ؟! چگونه صبح كرديد؟ همه آنها در پاسخ اين اظهار محبت زبان مى گويند: بخير ان تركتنا: «حال ما خوب است اگر تو بگذارى »! سپس اضافه مى كنند: تو را به خدا سوگند ما را رعايت كن ، انما نثاب

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۴۹

بك و نعاقب بك : «ما به وسيله تو ثواب مى بينيم و يا مجازات مى شويم ». در اين زمينه روايات بسيار است كه همگى حاكى از اهميت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است و به همين دليل در حديثى مى خوانيم : ما جلس رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) على هذا المنبر قط الا تلا هذه الاية : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا: «هرگز پيامبر بر منبرش ننشست مگر اينكه اين آيه را تلاوت فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى الهى را پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوئيد». در پايان آيه مى افزايد: «هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند به فوز عظيمى نائل شده است » (و من يطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظيما). چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاك گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا رو سفيد گردد؟!

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۰

آيه ۷۲ - ۷۳

آيه و ترجمه

إِنَّا عَرَضنَا الاَمَانَةَ عَلى السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَينَ أَن يحْمِلْنهَا وَ أَشفَقْنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الانسنُ إِنَّهُ كانَ ظلُوماً جَهُولاً(۷۲) لِّيُعَذِّب اللَّهُ الْمُنَفِقِينَ وَ الْمُنَفِقَتِ وَ الْمُشرِكينَ وَ الْمُشرِكَتِ وَ يَتُوب اللَّهُ عَلى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيمَا(۷۳) ترجمه : ۷۲ - ما امانت (تعهدتكليف ، مسئوليت و ولايت الهيه ) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آنرا بر دوش كشيد!، او بسيار ظالم و جاهل بود (قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد). ۷۳ - هدف اين بود كه مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك (صفوفشان از مؤ منان مشخص گردد و آنها) را عذاب كند و خدا رحمت خود را بر مردان و زنان با ايمان بفرستد خداوند همواره غفور و رحيم است . تفسير : حمل امانت الهى بزرگترين افتخار بشر اين دو آيه كه آخرين آيات سوره احزاب است مسائل مهمى را كه در اين

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۱

سوره در زمينه ايمان ، عمل صالح ، جهاد، ايثار، عفت ، ادب ، و اخلاق آمده است تكميل مى كند، و نشان مى دهد كه انسان چگونه داراى موقعيت بسيار ممتازى است كه مى تواند حامل رسالت عظيم الهى باشد، و اگر به ارزشهاى وجودى خود جاهل گردد چگونه بر خويشتن ظلم و ستم كرده و به اسفل السافلين سقوط مى كند! نخست بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده ، مى گويد: «ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم » (انا عرضنا الامانه على السموات و الارض و الجبال ). «اما اين موجودات عظيم و بزرگ عالم خلقت از حمل اين امانت ابا كردند و اظهار ناتوانى نمودند و از اين كار هراس داشتند»! (فابين ان يحملنها و اشفقن منها). بديهى است ابا كردن آنها از سر استكبار نبود آنچنانكه در مورد شيطان و خوددارى او از سجده براى آدم مى خوانيم : «ابى و استكبر» (سوره بقره آيه ۲۴): بلكه ابا كردن آنها تؤ ام با اشفاق يعنى ترس و هراس آميخته با توجه و خضوع بود. ولى در اين ميان انسان اين اعجوبه عالم آفرينش جلو آمد «و اين امانت را بر دوش كشيد»! (و حملها الانسان ). ولى افسوس كه «از همان آغاز بر خويشتن ستم كرد، و قدر خود را نشناخت و آنچه شايسته حمل اين امانت بود انجام نداد» (انه كان ظلوما جهولا). مفسران بزرگ اسلام پيرامون اين آيه سخن بسيار گفته اند، و براى شكافتن حقيقت معنى «امانت » تلاش بسيار كرده اند، و نظرات گوناگونى ابراز داشته اند كه بهترين آنها را با جستجوى قرائنى كه در خود آيه نهفته است

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۲

بر مى گزينيم . اساسا در اين آيه پر محتوا روى پنج نقطه بايد تكيه كرد: ۱ - منظور از «امانت » امانت الهى چيست ؟ ۲ - عرضه داشتن آنها بر آسمان و زمين و كوهها چه معنى دارد؟ ۳ - چرا و چگونه اين موجودات از حمل اين امانت ابا كردند؟ ۴ - چگونه انسان حامل اين بار امانت شد؟ ۵ - چرا و چگونه او «ظلوم » و «جهول » بود؟! در مورد «امانت » تفسيرهاى مختلفى ذكر شده از جمله : منظور از امانت «ولايت الهيه » و كمال صفت عبوديت است كه از طريق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود. منظور صفت «اختيار و آزادى اراده » است كه انسان را از ساير موجودات ممتاز مى كند. مقصود «عقل » است كه ملاك تكليف و مناط ثواب و عقاب است . منظور «اعضاء پيكر انسان » است : چشم امانت الهى است كه بايد آنرا حفظ كرد و در طريق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر كدام امانتهاى ديگرى هستند كه حفظ آنها واجب است . منظور «امانتهائى است كه مردم از يكديگر مى گيرند» و وفاى به عهدهاست . مقصود «معرفت الله » است . منظور «واجبات و تكاليف الهى » همچون نماز و روزه و حج است . اما با كمى دقت روشن مى شود كه اين تفسيرهاى مختلف با هم متضاد نيستند بلكه بعضى را مى توان در بعضى ديگر ادغام كرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افكنده و بعضى به تمام . براى به دست آوردن پاسخ جامع ، بايد نظرى به انسان بيفكنيم ببينيم

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۳

او چه دارد كه آسمانها و زمينها و كوهها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده كه مى تواند با استفاده از آن مصداق اتم «خليفة الله » شود، مى تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس ‍ و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد. اين استعداد تواءم است با آزادى اراده و اختيار يعنى اين راه را كه از صفر شروع كرده و به سوى بى نهايت مى رود با پاى خود و با اختيار خويش طى مى كند. آسمان و زمين و كوهها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مى گويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اينها به صورت ذاتى و تكوينى و اجبارى است ، و به همين دليل تكاملى در آن وجود ندارد. تنها موجودى كه قوس صعودى و نزوليش بى انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تكامل است ، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مى دهد انسان است ، و اين است همان امانت الهى كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و يك تنه آن را بر دوش كشيد! لذا در آيه بعد مى بينيم انسانها را به سه گروه تقسيم مى كند، مؤ منان ، كفار، و منافقان . بنابراين در يك جمله كوتاه و مختصر بايد گفت : امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است . اما چرا از اين امر تعبير به «امانت » شده با اينكه هستى ما، و همه چيز ما، امانت خداست ؟ اين به خاطر اهميت اين امتياز بزرگ انسانها است و گرنه باقى مواهب نيز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن اهميت كمترى دارند.

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۴

در اينجا مى توان با تعبير ديگرى از اين امانت ياد كرد و گفت امانت الهى همان «تعهد و قبول مسئوليت » است . بنابراين آنها كه امانت را صفت اختيار و آزادى اراده دانستند به گوشه اى از اين امانت بزرگ اشاره كرده اند، همانگونه آنها كه آن را تفسير به «عقل » يا «اعضاء پيكر» و يا «امانتهاى مردم نسبت به يكديگر» و يا «فرائض و واجبات » و يا «تكاليف به طور كلى » تفسير نموده اند هر كدام دست به سوى شاخه اى از اين درخت بزرگ پربار دراز كرده ، و ميوهاى چيده اند. اما منظور از عرضه كردن اين امانت به آسمانها و زمين چيست ؟ آيا منظور اين است كه خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشيد، سپس ‍ حمل اين امانت بزرگ را به آنها پيشنهاد كرد؟ و يا اينكه منظور از عرضه كردن همان مقايسه نمودن است ؟ يعنى هنگامى كه اين امانت با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند. البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به اين ترتيب آسمانها و زمين و كوهها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است . و از اينجا پاسخ سؤ ال سوم نيز روشن شد كه چرا و چگونه اين موجودات از حمل اين امانت بزرگ ابا كردند و ترس آميخته با احترام نشان دادند. و از همينجا كيفيت حمل اين امانت الهى از ناحيه انسان روشن مى شود، چرا كه انسان آنچنان آفريده شده بود كه مى توانست تعهد و مسئوليت را بر دوش كشد و ولايت الهيه را پذيرا گردد، و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبود لا يزال سير كند، و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش ‍ بسپرد. اما اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده اين امانت

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۵

الهى به ((قبول ولايت امير مؤ منان على (عليه السلام ) و فرزندش )) تفسير شده ، بخاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است ، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء الله امكان پذير نيست . در حديثى از امام على بن موسى الرضا مى خوانيم كه : هنگامى كه از تفسير آيه «عرض امانت » سؤ ال كردند فرمود: الامانة الولاية ، من ادعاها بغير حق كفر «امانت همان ولايت است كه هر كس به ناحق ادعا كند از زمره مسلمانان بيرون مى رود». در حديثى ديگر از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤ ال شد فرمود: الامانة الولاية ، و الانسان هو ابو الشرور المنافق : «امانت همان ولايت است و انسانى كه توصيف به ظلوم و جهول شده كسى است كه صاحب گناهان بسيار و منافق است ». نكته ديگرى كه اشاره به آن در اينجا لازم به نظر مى رسد اين است كه : در ذيل آيه (۱۷۲ سوره اعراف ) در مورد عالم ذر گفتيم چنين به نظر مى رسد كه گرفتن پيمان الهى بر توحيد از طريق فطرت و استعداد و نهاد آدمى بوده و عالم ذر نيز همين عالم استعداد و فطرت است . در مورد پذيرش امانت الهى نيز بايد گفت كه اين پذيرش يك پذيرش قرار دادى و تشريفاتى نبوده ، بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد. تنها سؤ الى كه باقى مى ماند مساله «ظلوم » و «جهول » بودن انسان است . آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده ؟!

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۶

مسلما پاسخ اين سؤ ال منفى است ، چرا كه پذيرش اين امانت بزرگترين افتخار و امتياز انسان است ، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟ يا اينكه اين توصيفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است ، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله قابيل و خط قابليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد. انسانى كه او را از «كنگره عرش مى زنند صفير»، بنى آدمى كه تاج «كرمنا» بر سرشان نهاده شده انسانهائى كه به مقتضاى انى جاعل فى الارض خليفه نماينده خدا در زمين هستند، بشرى كه معلم فرشتگان بود و مسجود ملائك آسمان شد، چقدر بايد «ظلوم » و «جهول » باشد كه اين ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در اين خاكدان اسير سازد، و در صف شياطين قرار گيرد، و به اسفل السافلين سقوط كند؟! آرى پذيرش اين خط انحرافى كه متاسفانه رهروان بسيارى از آغاز داشته و دارد بهترين دليل بر ظلوم و جهول بودن انسان است ، و لذا حتى خود آدم كه در آغاز اين سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى كند كه بر خويشتن ستم كرده است ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين (سوره اعراف آيه ۲۳). در حقيقت همان ترك اولى كه از او سر زد ناشى از فراموش كردن گوشه اى از عظمت اين امانت بزرگ بود! و به هر حال بايد اعتراف كرد كه انسان به ظاهر كوچك و ضعيف اعجوبه جهان خلقت است كه توانسته است بار امانتى را بر دوش كشد كه آسمانها و زمينها

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۷

از حمل آن عاجز شده اند، اگر مقام خود را فراموش نكند. آيه بعد در حقيقت بيان علت عرضه اين امانت به انسان است ، بيان اين واقعيت است كه افراد انسان بعد از حمل اين امانت بزرگ الهى به سه گروه تقسيم شدند: منافقان ، مشركان و مؤ منان ، مى فرمايد: «هدف اين بوده است كه خداوند، مردان منافق و زنان منافق ، و مردان مشرك و زنان مشرك را عذاب كند و كيفر دهد، و نيز خداوند بر مردان با ايمان و زنان با ايمان رحمت فرستد و خداوند همواره غفور و رحيم است » (ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات و يتوب الله على المؤ منين و المؤ منات و كان الله غفورا رحيما). در اينكه «لام » در «ليعذب » از نظر ادبيات عرب ، كدام لام است دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه «لام غايت » است كه براى بيان سرانجام چيزى ذكر مى شود بنابراين مفهوم آيه چنين است : «سرانجام حمل اين امانت اين شد كه گروهى راه نفاق بپويند و گروهى راه شرك و به خاطر خيانت در اين امانت الهى به عذاب او گرفتار شوند و گروهى اهل ايمان به خاطر اداى اين امانت و قيام به وظيفه

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۸

خود در برابر آن ، مشمول رحمتش گردند. ديگر اينكه ((لام علت » است ، و جمله اى در تقدير مى باشد، بنابراين تفسير آيه چنين است : «هدف از عرض امانت اين بوده كه همه انسانها در بوته آزمايش قرار گيرند، و هر كس باطن خود را ظاهر كند و بر طبق استحقاق خود كيفر و پاداش بيند». در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت : ۱ - مقدم داشتن اهل نفاق ، بر مشركان به خاطر آن است كه منافق وانمود مى كند كه امانتدار است در حالى كه خائن است ، ولى مشرك ، خيانتش ‍ برملا است ، لذا منافق استحقاق بيشترى براى عذاب دارد. ۲ - مقدم داشتن اين دو گروه بر مؤ منان ممكن است به خاطر اين باشد كه آخر آيه گذشته با «ظلوم » و «جهول » پايان يافت ، و ظلوم و جهول متناسب با منافق و مشرك است منافق ، «ظالم » است و مشرك جهول . ۳ - كلمه «الله » يك بار در مورد عذاب منافقان و مشركان آمده ، يك بار درباره پاداش مؤ منان ، اين به خاطر آنست كه دو گروه اول يك سرنوشت دارند و حساب مؤ منان از آنها جدا است . ۴ - تعبير به توبه (بجاى پاداش ) در مورد مؤ منان ممكن است از اين جهت باشد كه بيشترين ترس مؤ منان از لغزشهائى است كه احيانا از آنها سر زده لذا به آنها اطمينان و آرامش مى دهد كه لغزشهايشان را مشمول عفو مى گرداند. يا به خاطر اين است كه توبه خداوند بر بندگان بازگشت او به رحمت

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۵۹

است ، و مى دانيم در واژه رحمت همه مواهب و پاداشها نهفته است . ۵ - توصيف پروردگار به «غفور» و «رحيم »، ممكن است در مقابل «ظلوم » و «جهول » باشد، و يا به تناسب ذكر توبه در مورد مردان و زنان با ايمان . اكنون كه به فضل پروردگار به پايان سوره احزاب مى رسيم ذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه هماهنگى آغاز و انجام اين سوره قابل دقت و توجه است چرا كه اين سوره (سوره احزاب ) با مخاطب ساختن پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به تقواى الهى و نهى از اطاعت كافران و منافقان و تكيه بر عليم و حكيم بودن خداوند شروع شد، و با ذكر بزرگترين مساله زندگانى بشر يعنى حمل امانت الهى ، و سپس تقسيم انسانها به سه گروه منافقان و كافران و مؤ منان و تكيه بر غفور و رحيم بودن خداوند پايان مى گيرد. و در ميان اين دو بحث ، بحثهاى فراوانى پيرامون اين سه گروه و طرز رفتار آنها با اين امانت الهى مطرح گرديد كه همه مكمل يكديگر و روشنگر يكديگر بودند. پروردگارا! ما را از كسانى قرار ده كه «مخلصانه » امانت تو را پذيرا شدند، و «عاشقانه » از آن پاسدارى كردند و به وظائف خويش در برابر آن قيام نمودند. خداوندا! ما را از مؤ منانى قرار ده كه مشمول غفران و رحمت تو شده اند نه از منافقان و مشركانى كه به خاطر «ظلوم » و «جهول » بودنشان مستحق عذاب گشتند. خداوندا! در اين عصر و زمان كه «احزاب » كفر بار ديگر گرداگرد

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۴۶۰

مدينه «اسلام » را گرفته اند، طوفان سهمگين خشم و غضبت را بر آنها بفرست ، و كاخهايشان را بر سرشان ويران كن ، و به ما آن استقامت و پايمردى عطا فرما كه در اين لحظات حساس همچون كوه بايستيم و از مدينه اسلام پاسدارى كنيم - آمين يا رب العالمين . پايان سوره احزاب ۱۶ ۱۰ ۱۳۶۲


→ صفحه قبل صفحه بعد ←