تفسیر:نمونه جلد۱۷ بخش۶۴

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو

→ صفحه قبل صفحه بعد ←


تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۲۹۷

نكته ها:

آيه تطهير، برهان روشن عصمت است

بعضى از مفسران رجس را در آيه فوق ، تنها اشاره به شرك و يا گناهان كبيره زشت همچون زنا دانسته اند، در حالى كه هيچ دليلى بر اين محدوديت در دست نيست ، بلكه اطلاق الرجس (با توجه به اينكه الف و لام آن الف و لام جنس است ) هر گونه پليدى و گناه را شامل مى شود، چرا كه گناهان همه رجسند، و لذا اين كلمه در قرآن به شرك ، مشروبات الكلى قمار نفاق گوشتهاى حرام و ناپاك و مانند آن اطلاق شده است (حج - ۳۰ - مائده ۹۰ توبه - ۱۲۵ - انعام - ۱۴۵). و با توجه به اينكه اراده الهى تخلف ناپذير است ، و جمله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس دليل بر اراده حتمى او مى باشد، مخصوصا با توجه به كلمه انما كه براى حصر و تاكيد است روشن مى شود كه اراده قطعى خداوند بر اين قرار گرفته كه اهلبيت از هر گونه رجس و پليدى و گناه پاك باشند، و اين همان مقام عصمت است . اين نكته نيز قابل توجه است كه منظور از اراده الهى در اين آيه دستورات و احكام او در مورد حلال و حرام نيست ، چرا كه اين دستورات شامل همگان مى شود و اختصاص به اهل بيت ندارد بنابر اين با مفهوم كلمه انما سازگار نمى باشد. پس اين اراده مستمر اشاره به يك نوع امداد الهى است كه اهل بيت را بر عصمت و ادامه آن يارى مى دهد و در عين حال منافات با آزادى اراده و اختيار ندارد (چنانكه قبلا شرح داديم ). در حقيقت مفهوم آيه همان چيزى است كه در زيارت جامعه نيز آمده است عصمكم الله من الذلل و آمنكم من الفتن ، و طهركم من الدنس ،

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۲۹۸

و اذهب عنكم الرجس ، و طهركم تطهيرا: خداوند شما را از لغزشها حفظ كرد و از فتنه انحرافات در امان داشت ، و از آلودگيها پاك ساخت و پليدى را از شما دور كرد، و كاملا تطهير نمود. با اين توضيح در دلالت آيه فوق بر مقام عصمت اهل بيت نبايد ترديد كرد.

آيه تطهير درباره چه كسانى است ؟

گفتيم اين آيه گرچه در لابلاى آيات مربوط به همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده اما تغيير سياق آن (تبديل ضميرهاى جمع مؤ نث به جمع مذكر) دليل بر اين است كه اين آيه محتوائى جداى از آن آيات دارد. به همين دليل حتى كسانى كه آيه را مخصوص به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) ندانسته اند معنى وسيعى براى آن قائل شده اند كه هم اين بزرگواران را شامل مى شود و هم همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را. ولى روايات فراوانى در دست داريم كه نشان مى دهد آيه مخصوص اين بزرگواران است ، و همسران در اين معنى داخل نيستند هر چند از احترام متناسب برخوردارند. اينك بخشى از آن روايات را ذيلا از نظر مى گذرانيم : الف : رواياتى كه از خود همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده و مى گويد: هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سخن از اين آيه شريفه مى گفت ، ما از او سؤ ال كرديم كه جزء آن هستيم فرمود: شما خوبيد اما مشمول اين آيه نيستيد! از آن جمله روايتى است كه ثعلبى در تفسير خود از ام سلمه نقل كرده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در خانه خود بود كه فاطمه (عليهاالسلام ) پارچه حريرى نزد آن حضرت آورد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: همسر و دو فرزندانت حسن و حسين را صدا

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۲۹۹

كن ، آنها را آورد، سپس غذا خوردند بعد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عبائى بر آنها افكند و گفت : اللهم هؤ لاء اهلبيتى و عترتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا: خداوندا اينها خاندان منند، پليدى را از آنها دور كن ، و از هر آلودگى پاكشان گردان و در اينجا آيه انما يريد الله نازل شد... من گفتم آيا من هم با شما هستم اى رسولخدا!، فرمود: انك الى خير تو بر خير و نيكى هستى (اما در زمره اين گروه نيستى ). و نيز ثعلبى خود از عايشه چنين نقل مى كند: هنگامى كه از او در باره جنگ جمل و دخالت او در آن جنگ ويرانگر سؤ ال كردند (با تاسف ) گفت : اين يك تقدير الهى بود!، و هنگامى كه درباره على (عليه السلام ) از او سؤ ال كردند چنين گفت : تسئلنى عن احب الناس كان الى رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و زوج احب الناس ، كان الى رسول الله لقد راءيت عليا و فاطمة و حسنا و حسينا عليهم السلام و جمع رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بثوب عليهم ثم قال : اللهم هؤ لاء اهلبيتى و حامتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، قالت : فقلت يا رسول الله ! انا من اهلك قال تنحى فانك الى خير!: آيا از من در باره كسى سؤ ال ميكنى كه محبوبترين مردم نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودو از كسى ميپرسى كه همسر محبوبترين مردم نزد رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، من با چشم خود، على و فاطمه و حسن و حسين را ديدم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را در زير لباسى جمع كرده بود و فرمود: خداوندا! اينها خاندان منند و حاميان من ، رجس را از آنها ببر و از آلودگيها پاكشان فرما، من عرض كردم اى رسول خدا آيا من هم از آنها هستم ؟ فرمود: دور باش ، تو بر خير و نيكى هستى (اما جزء اين جمع نمى باشى ).

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۰

اين گونه روايات با صراحت مى گويد كه همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جزء عنوان اهلبيت در اين آيه نيستند. ب : روايات بسيار فراوانى در مورد حديث كساء به طور اجمال وارد شده كه از همه آنها استفاده مى شود، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، على و فاطمه و حسن و حسين را فرا خواند - و يا به خدمت او آمدند - پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عبائى بر آنها افكند، و گفت : خداوندا! اينها خاندان منند، رجس و آلودگى را از آنها دور كن ، در اين هنگام آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس نازل گرديد. دانشمند معروف حاكم حسكانى نيشابورى در شواهد التنزيل اين روايات را به طرق متعدد از راويان مختلفى گرد آورى كرده است . در اينجا اين سؤ ال جلب توجه مى كند كه هدف از جمع كردن آنها در زير كساء چه بوده ؟ گويا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خواسته است كاملا آنها را مشخص كند و بگويد آيه فوق ، تنها درباره اين گروه است ، مبادا كسى مخاطب را در اين آيه تمام بيوتات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و همه كسانى كه جزء خاندان او هستند بداند. حتى در بعضى از روايات آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سه بار اين جمله را تكرار كرد: خداوندا اهلبيت من اينها هستند پليدى را از آنها دور كن (اللهم هؤ لاء اهلبيتى و خاصتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا). ج : در روايات فراوان ديگرى مى خوانيم : بعد از نزول آيه فوق ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مدت شش ماه ، هنگامى كه براى نماز صبح از كنار خانه فاطمه (سلام الله عليها)

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۱

مى گذشت صدا مى زد: الصلوة يا اهل البيت ! انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا: هنگام نماز است اى اهل بيت !خداوند مى خواهد پليدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك سازد. اين حديث را حاكم حسكانى از انس بن مالك نقل كرده است . در روايت ديگرى كه از ابو سعيد خدرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانيم : پيامبر اين برنامه را تا هشت يا نه ماه ادامه داد!. حديث فوق را ابن عباس نيز از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل كرده است . اين نكته قابل توجه است كه تكرار اين مساله در مدت شش يا هشت يا نه ماه به طور مداوم در كنار خانه فاطمه (عليهاالسلام ) براى اين است كه مطلب را كاملا مشخص كند تا در آينده ترديدى براى هيچكس باقى نماند كه اين آيه تنها در شان اين گروه نازل شده است به خصوص اينكه تنها خانه اى كه در ورودى آن در مسجد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باز مى شد، بعد از آنكه دستور داد درهاى خانه هاى ديگران به سوى مسجد بسته شود در خانه فاطمه بود و طبعا هميشه جمعى از مردم به هنگام نماز اين سخن را در آنجا از پيامبر مى شنيدند (دقت كنيد). با اينحال جاى تعجب است كه بعضى از مفسران اصرار دارند كه آيه مفهوم عامى دارد و همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز در آن وارد هستند، هر چند اكثريت علماى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت آن را محدود به اين پنج تن مى دانند. قابل توجه اينكه عايشه همسر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه طبق گواهى روايات اسلامى در بازگو كردن فضائل خود و ريزهكاريهاى ارتباطش ‍ با پيامبر چيزى فروگذار نمى كرد اگر اين آيه شامل او مى شد قطعا در لابلاى سخنانش

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۲

به مناسبتهائى از آن سخن مى گفت در حالى كه هرگز چنين چيزى از او نقل نشده است . د: روايات متعددى از ابو سعيد خدرى صحابى معروف نقل شده كه با صراحت گواهى مى دهد اين آيه تنها در باره همان پنج تن نازل شده است (نزلت فى خمسة : فى رسول الله و على و فاطمه و الحسن و الحسين (عليهم السلام ). اين روايات به قدرى زياد است كه بعضى از محققين آن را متواتر مى دانند. از مجموع آنچه گفتيم چنين نتيجه مى گيريم كه منابع و راويان احاديثى كه دلالت بر انحصار آيه به پنج تن مى كند به قدرى زياد است كه جاى ترديد در آن باقى نمى گذارد تا آنجا كه در شرح احقاق الحق بيش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گرد آورى شده ، و منابع شيعه در اين زمينه از هزار هم مى گذرد نويسنده كتاب شواهد التنزيل كه از علماى معروف برادران اهل سنت است بيش از ۱۳۰ حديث در اين زمينه نقل كرده است . از همه اينها گذشته پاره اى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در طول زندگى خود به كارهائى دست زدند كه هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نيست ، مانند ماجراى جنگ جمل كه قيامى بود بر ضد امام وقت كه سبب خونريزى فراوانى گرديد و به گفته بعضى از مورخان تعداد كشتگان اين جنگ به هفده هزار نفر بالغ مى شد. بدون شك اين ماجرا به هيچوجه قابل توجيه نيست و حتى مى بينيم كه خود عايشه نيز بعد از اين حادثه ، اظهار ندامت مى كند كه نمونه اى از آن

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۳

در بحثهاى پيشين گذشت . عيبجوئى كردن عايشه از خديجه كه از بزرگترين و فداكارترين و با فضيلت ترين زنان اسلام است در تاريخ اسلام مشهور است ، اين سخن به قدرى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناگوار آمد كه از شدت غضب مو بر تنش راست شد و فرمود: به خدا سوگند كه هرگز همسرى بهتر از او نداشتم ، او زمانى ايمان آورد كه مردم كافر بودند و زمانى اموالش را در اختيار من گذاشت كه مردم همه از من بريده بودند!.

آيا اراده الهى در اينجا تكوينى است يا تشريعى ؟

در لابلاى تفسير آيه ، اشارهاى به اين موضوع داشتيم كه اراده در جمله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ، اراده تكوينى است نه تشريعى . براى توضيح بيشتر بايد ياد آور شويم كه منظور از اراده تشريعى همان اوامر و نواهى الهى است ، فى المثل خداوند از ما نماز و روزه و حج و جهاد خواسته ، اين اراده تشريعى است . معلوم است كه اراده تشريعى به افعال ما تعلق مى گيرد نه افعال خداوند، در حالى كه در آيه فوق ، متعلق اراده افعال خدا است ، مى گويد: خدا اراده كرده است كه پليدى را از شما ببرد، بنابر اين چنين اراده اى بايد تكوينى باشد، و مربوط به خواست خداوند در عالم تكوين . افزون بر اين ، مساله اراده تشريعى نسبت به پاكى و تقوا، انحصار به اهلبيت (عليهم السلام ) ندارد چرا كه خدا به همه دستور داده است پاك باشند و با تقوا، و اين مزيتى براى آنها نخواهد بود، زيرا همه مكلفان مشمول اين فرمانند.

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۴

به هر حال اين موضوع يعنى اراده تشريعى نه تنها با ظاهر آيه سازگار نيست كه با احاديث گذشته به هيچوجه تناسبى ندارد، زيرا همه اين احاديث سخن از يك مزيت والا و ارزش مهم ويژه مى كند كه مخصوص اهلبيت (عليهم السلام ) است . اين نيز مسلم است كه رجس در اينجا به معنى پليدى ظاهرى نمى باشد، بلكه اشاره به پليديهاى باطنى است و اطلاق اين كلمه ، هر گونه انحصار و محدوديت را در شرك و كفر و اعمال منافى عفت و مانند آن نفى مى كند، و همه گناهان و آلودگيهاى عقيدتى و اخلاقى و عملى را شامل مى شود. نكته ديگرى كه بايد به دقت متوجه آن بود اين است كه اراده تكوينى كه به معنى خلقت و آفرينش است در اينجا به معنى مقتضى است نه علت تامه ، تا موجب جبر و سلب اختيار گردد. توضيح اينكه : مقام عصمت به معنى يك حالت تقواى الهى است كه به امداد پروردگار در پيامبران و امامان ايجاد مى شود اما با وجود اين حالت ، چنان نيست كه آنها نتوانند گناه كنند بلكه قدرت اين كار را دارند، و با اختيار خود از گناه چشم مى پوشند. درست همانند يك طبيب بسيار آگاه كه هرگز يك ماده بسيار سمى را كه خطرات جدى آن را مى داند هرگز نمى خورد با اينكه قدرت بر اين كار دارد، اما آگاهيها و مبادى فكرى و روحى او سبب مى شود كه با ميل و اراده خود از اين كار چشم بپوشد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه اين تقواى الهى موهبت ويژه اى است كه به پيغمبران داده شد نه به ديگران ، ولى بايد توجه داشت كه خداوند اين امتياز را به خاطر مسئوليت سنگين رهبرى به آنها داده بنابر اين امتيازى است كه بهره آن عايد همگان مى شود و اين عين عدالت است ، درست مانند امتياز خاصى است كه خداوند به پردههاى ظريف و بسيار حساس ‍ چشم داده كه تمام بدن

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۵

از آن بهره مى گيرد. از اين گذشته به همان نسبت كه پيامبران امتياز دارند و مشمول مواهب الهى هستند مسئوليتشان نيز سنگين است و يك ترك اولاى آنها معادل يك گناه بزرگ افراد عادى است ، و اين مشخص كننده خط عدالت است . نتيجه اينكه : اين اراده يك اراده تكوينى است در سر حد يك مقتضى (نه علت تامه ) و در عين حال نه موجب جبر است و نه سلب مزيت و افتخار.

جاهليت قرن بيستم !

همانگونه كه اشاره شد جمعى از مفسران در تفسير الجاهلية الاولى در آيات مورد بحث گرفتار شك و ترديد شدند گوئى نتوانستند باور كنند كه بعد از ظهور اسلام نوعى ديگر جاهليت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت كه جاهليت عرب قبل از اسلام در مقابل آن موضوع كم اهميتى خواهد بود. ولى امروز اين امر براى ما كه شاهد مظاهر جاهليت وحشتناك قرن بيستم هستيم كاملا حل شده است ، و بايد آن را به حساب يكى از پيشگوئيهاى اعجاز آميز قرآن مجيد گذارد. اگر عرب در عصر جاهليت اولى ، جنگ و غارتگرى داشت ، و فى المثل چندين بار بازار عكاظ صحنه خونريزيهاى احمقانه گرديد كه چند تن كشته شدند، در جاهليت عصر ما جنگهاى جهانى رخ مى دهد كه گاه بيست مليون نفر در آن قربانى و بيش از آن مجروح و ناقص الخلقه مى شوند! اگر در جاهليت عرب زنان ، تبرج به زينت مى كردند، و روسريهاى خود را كنار مى زدند به گونهاى كه مقدارى از سينه و گلو و گردنبند و گوشواره آنها نمايان ميگشت ، در عصر ما كلوپهائى تشكيل مى شود بنام كلوپ برهنگان (كه نمونه آن در انگلستان معروف است ) كه با نهايت معذرت افراد در آن برهنه

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۶

مادرزاد مى شوند، رسوائيهاى پلاژهاى كنار دريا و استخرها و حتى معابر عمومى نگفتنى است . اگر در جاهليت عرب ، زنان آلوده ذوات الاعلام بودند كه پرچم بر در خانه خود مى زدند تا افراد را به سوى خود دعوت كنند!، در جاهليت قرن ما افرادى هستند كه در روزنامه هاى مخصوص مطالبى را در اين زمينه مطرح مى كنند كه قلم از ذكر آن جدا شرم دارد، و جاهليت عرب بر آن صد شرف دارد. خلاصه چه گوئيم از وضع مفاسدى كه در تمدن مادى ماشينى منهاى ايمان عصر ما وجود دارد كه ناگفتنش بهتر است ، و نبايد اين تفسير را با آن آلوده كرد. آنچه گفتيم فقط مشتى از خروار براى نشان دادن زندگى كسانى بود كه از خدا فاصله مى گيرند، و با داشتن هزاران دانشگاه و مراكز علمى و دانشمندان معروف ، در منجلاب فساد غوطه ور شوند، و حتى گاهى همين مراكز علمى و دانشمندانشان در اختيار همان فجايع و مفاسد قرار مى گيرند.

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۷

آيه ۳۵

آيه و ترجمه

إِنَّ الْمُسلِمِينَ وَ الْمُسلِمَتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ الْقَنِتِينَ وَ الْقَنِتَتِ وَ الصدِقِينَ وَ الصدِقَتِ وَ الصبرِينَ وَ الصبرَتِ وَ الْخَشِعِينَ وَ الْخَشِعَتِ وَ الْمُتَصدِّقِينَ وَ الْمُتَصدِّقَتِ وَ الصئمِينَ وَ الصئمَتِ وَ الحَْفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَفِظتِ وَ الذَّكرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّكرَتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عظِيماً(۳۵) ترجمه : ۳۵ - مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان با ايمان و زنان با ايمان ، مردان مطيع فرمان خدا و زنانى كه از فرمان خدا اطاعت مى كنند، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع ، مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده ، مردان روزه دار و زنانى كه روزه مى دارند، مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بيعفتى حفظ مى كنند و زنانى كه پاكدامنند، و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند، خداوند براى همه آنها مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۸

شان نزول : جمعى از مفسران گفته اند هنگامى كه اسماء بنت عميس همسر جعفر بن ابى طالب با شوهرش از حبشه بازگشت به ديدن همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، يكى از نخستين سؤ الاتى كه مطرح كرد اين بود: آيا چيزى از آيات قرآن در باره زنان نازل شده است ؟ آنها در پاسخ گفتند: نه !. اسماء به خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد، عرض كرد: اى رسول خدا جنس زن گرفتار خسران و زيان است !، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: چرا؟ عرض كرد: به خاطر اينكه در اسلام و قرآن فضيلتى درباره آنها همانند مردان نيامده است . اينجا بود كه آيه فوق نازل شد (و به آنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خدا از نظر قرب و منزلت يكسانند، مهم آنست كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامى واجد فضيلت باشند). تفسير: شخصيت و ارزش مقام زن در اسلام به دنبال بحثهائى كه در باره وظائف همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آيات گذشته ذكر شد در آيه مورد بحث ، سخنى جامع و پر محتوى در باره همه زنان و مردان و صفات بر جسته آنها بيان شده است ، و ضمن بر شمردن ده وصف از اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى آنان ، پاداش عظيم آنها را در پايان آيه بر شمرده است . بخشى از اين اوصاف دهگانه از مراحل ايمان سخن مى گويد (اقرار به زبان ، تصديق به قلب و جنان ، و عمل به اركان ). قسمت ديگرى پيرامون كنترل زبان و شكم و شهوت جنسى كه سه عامل سرنوشت ساز در زندگى و اخلاق انسانها مى باشد بحث مى كند.

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۰۹

و در بخش ديگرى از مساءله حمايت از محرومان و ايستادگى در برابر حوادث سخت و سنگين يعنى صبر كه ريشه ايمان است و سرانجام از عامل تداوم اين صفات يعنى ذكر پروردگار سخن به ميان مى آورد مى گويد: مردان مسلمان و زنان مسلمان (ان المسلمين و المسلمات ). و مردان مؤ من و زنان مؤ منه (و المؤ منين و المؤ منات ). و مردانى كه مطيع فرمان خدا هستند و زنانى كه از فرمان حق اطاعت مى كنند (و القانتين و القانتات ). گرچه بعضى از مفسران ، اسلام و ايمان را در آيه فوق به يك معنى گرفته اند، ولى پيدا است كه اين تكرار نشان مى دهد منظور از آنها دو چيز متفاوت است ، و اشاره به همان مطلبى است كه در آيه ۱۴ سوره حجرات آمده : قالت الاعراب آمنا قل لم تؤ منوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم : اعراب گفتند ما ايمان آورده ايم ، بگو: هنوز ايمان نياورده ايد، بلكه بگوئيد اسلام آورده ايم ، و ايمان هنوز در اعماق قلب شما نفوذ نكرده است ! اشاره به اينكه اسلام همان اقرار به زبان است كه انسان را در صف مسلمين قرار مى دهد، و مشمول احكام آنها مى كند، ولى ايمان تصديق به قلب و دل است . در روايات اسلامى نيز به همين تفاوت اشاره شده است . در روايتى چنين مى خوانيم : يكى از ياران امام صادق (عليه السلام ) درباره اسلام و ايمان از آن حضرت سؤ ال كرد و پرسيد آيا اينها با هم مختلفند؟ امام در پاسخ فرمود: آرى ، ايمان با اسلام همراه است ، اما اسلام ممكن است همراه ايمان نباشد. او توضيح بيشتر خواست امام (عليه السلام ) فرمود: الاسلام شهادة ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله صلى عليه و آله و سلم ، به حقنت الدماء، و عليه جرت المناكح و المواريث ، و على ظاهره جماعة الناس ، و الايمان الهدى

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۰

و ما يثبت فى القلوب من صفة الاسلام ، و ما ظهر من العمل به : اسلام شهادت به توحيد و تصديق به رسالت پيامبر است ، هر كس اقرار به اين دو كند جانش (در پناه حكومت اسلامى ) محفوظ خواهد بود، و ازدواج مسلمانان با او جايز، و مى تواند از مسلمين ارث ببرد، و گروهى از مردم مشمول همين ظاهر اسلامند، اما ايمان نور هدايت و حقيقتى است كه در دل از وصف اسلام جاى مى گيرد، و اعمالى است كه به دنبال آن مى آيد. قانت از ماده قنوت چنانكه قبلا هم گفته ايم به معنى اطاعت تواءم با خضوع است ، اطاعتى كه از ايمان و اعتقاد سر زند، و اين اشاره به جنبه هاى عملى و آثار ايمان مى باشد. سپس به يكى ديگر از مهمترين صفات مؤ منان راستين ، يعنى حفظ زبان پرداخته مى گويد: و مردان راستگو و زنان راستگو (و الصادقين و الصادقات ). از روايات اسلامى استفاده مى شود كه استقامت و درستى ايمان انسان به استقامت و درستى زبان او است : لا يستقيم ايمان امرء حتى يستقيم قلبه ، و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه : ايمان انسان به درستى نمى گرايد تا قلبش ‍ درست شود، و قلبش درست نمى شود تا زبانش درست شود!. و از آنجا كه ريشه ايمان ، صبر و شكيبائى در مقابل مشكلات است ، و نقش ‍ آن در معنويات انسان همچون نقش سر است در برابر تن ، پنجمين وصف آنها را اين گونه بازگو مى كند: و مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا (و الصابرين و الصابرات ). از طرفى مى دانيم يكى از بدترين آفات اخلاقى ، كبر و غرور و حب جاه است ،

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۱

و نقطه مقابل آن خشوع ، لذا در ششمين توصيف مى فرمايد: و مردان با خشوع و زنان با خشوع (و الخاشعين و الخاشعات ). گذشته از حب جاه ، حب مال ، نيز آفت بزرگى است ، و اسارت در چنگال آن ، اسارتى است دردناك ، و نقطه مقابل آن انفاق و كمك كردن به نيازمندان است لذا در هفتمين توصيف مى گويد: و مردان انفاقگر و زنان انفاق كننده (و المتصدقين و المتصدقات ). گفتيم سه چيز است كه اگر انسان از شر آن در امان بماند از بسيارى از شرور و آفات اخلاقى در امان است ، زبان و شكم و شهوت جنسى ، به قسمت اول در چهارمين توصيف اشاره شداما به قسمت دوم و سوم در هشتمين و نهمين وصف مؤ منان راستين اشاره كرده مى گويد: و مردانى كه روزه ميدارند و زنانى كه روزه مى دارند (و الصائمين و الصائمات ). و مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بيعفتى حفظ مى كنند، و زنانى كه عفيف و پاكند (و الحافظين فروجهم و الحافظات ). سرانجام به دهمين و آخرين صفت كه تداوم تمام اوصاف پيشين بستگى به آن دارد پرداخته مى گويد: و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند، و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند (و الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات ). آرى آنها با ياد خدا در هر حال و در هر شرايط، پرده هاى غفلت و بيخبرى را از قلب خود كنار مى زنند، وسوسه ها و همزات شياطين را دور مى سازند و اگر لغزشى از آنان سر زده ، فورا در مقام جبران بر مى آيند تا از صراط مستقيم الهى فاصله نگيرند. در اينكه منظور از ذكر كثير چيست ؟ در روايات اسلامى و كلمات مفسرين ، تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده كه ظاهرا همه از قبيل ذكر مصداق است و مفهوم وسيع اين كلمه شامل همه آنها مى شود.

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۲

از جمله در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اذا ايقظ الرجل اهله من الليل فتوضا و صليا كتبا من الذاكرين الله كثيرا و الذاكرات : هنگامى كه مرد همسرش را شبانگاه بيدار كند و هر دو وضو بگيرند و نماز (شب ) بخوانند از مردان و زنانى خواهند بود كه بسيار ياد خدا مى كنند. و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هر كس تسبيح فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) را در شب بگويد مشمول اين آيه است . بعضى از مفسران گفته اند: ذكر كثير آن است كه در حال قيام و قعود به هنگامى كه به بستر مى رود ياد خدا كند. اما به هر حال ذكر نشانه فكر است ، و فكر مقدمه عمل ، هدف هرگز ذكر خالى از فكر و عمل نيست . در پايان آيه ، پاداش بزرگ اين گروه از مردان و زنانى را كه داراى ويژگيهاى دهگانه فوق هستند چنين بيان مى كند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش ‍ عظيمى فراهم ساخته است (اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظيما). نخست با آب مغفرت گناهان آنها را كه موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شويد، سپس پاداش عظيمى كه عظمتش را جز او كسى نمى داند در اختيارشان مى نهد، در واقع يكى از اين دو جنبه نفى ناملايمات دارد و ديگر جلب ملايمات . تعبير به اجرا خود دليل بر عظمت آن است ، و توصيف آن با وصف عظيم تاكيدى بر اين عظمت است ، و مطلق بودن اين عظمت ، دليل ديگرى است بر وسعت دامنه آن ، بديهى است چيزى را كه خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد. اين نكته نيز قابل توجه است كه جمله اعد (آماده كرده است ) با فعل

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۳

ماضى ، بيانى است براى قطعى بودن اين اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و يا اشارهاى به اينكه بهشت و نعمتهايش از هم اكنون براى مؤ منان آماده است . نكته : مساوات مرد و زن در پيشگاه خدا گاه بعضى چنين تصور مى كنند كه اسلام كفه سنگين شخصيت را براى مردان قرار داده ، و زنان در برنامه اسلام چندان جائى ندارند، شايد منشاء اشتباه آنها پارهاى از تفاوتهاى حقوقى است كه هر كدام دليل و فلسفه خاصى دارد. ولى بدون شك قطع نظر از اين گونه تفاوتها كه ارتباط با موقعيت اجتماعى و شرائط طبيعى آنها دارد هيچگونه فرقى از نظر جنبه هاى انسانى و مقامات معنوى ميان زن و مرد در برنامه هاى اسلام وجود ندارد. آيه فوق دليل روشنى براى اين واقعيت است زيرا به هنگام بيان ويژگيهاى مؤ منان و اساسيترين مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى ، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار مى دهد، و براى هر دو پاداشى يكسان بدون كمترين تفاوت قائل مى شود. به تعبير ديگر تفاوت جسمى مرد و زن را همچون تفاوت روحى آنها نمى توان انكار كرد و بديهى است كه اين تفاوت براى ادامه نظام جامعه انسانى ضرورى است و آثار و پيامدهائى در بعضى از قوانين حقوقى زن و مرد ايجاد مى كند، ولى اسلام هرگز شخصيت انسانى زن را - همچون جمعى از روحانيين مسيحى در قرون پيشين - زير سؤ ال نمى برد كه آيا زن واقعا انسان است و آيا روح انسانى دارد يا نه ؟!، نه تنها زير سؤ ال نمى برد بلكه هيچگونه تفاوتى از نظر روح انسانى در ميان اين دو قائل نيست ، لذا در سوره نحل آيه ۹۵ مى خوانيم : من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبه و لنجزينهم آجرهم باحسن ما كانوا يعملون :

تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۱۴

هر كس عمل صالح كند، خواه مرد باشد خواه زن ، در حالى كه ايمان داشته باشد ما او را زنده مى كنيم و حيات پاكيزه اى به او مى بخشيم و پاداش وى را به بهترين اعمالى كه انجام مى داده مى دهيم . اسلام براى زن همان استقلال اقتصادى را قائل شده كه براى مرد (بر خلاف بسيارى از قوانين دنياى گذشته و حتى امروز كه براى زن مطلقا استقلال اقتصادى قائل نيستند. به همين دليل در علم رجال اسلامى ، به بخش خاصى مربوط به زنان دانشمندى كه در صف روات و فقهاء بودند برخورد مى كنيم كه از آنها بعنوان شخصيتهائى فراموش ناشدنى ياد كرده است اگر به تاريخ عرب قبل از اسلام باز گرديم و وضع زنان را در آن جامعه بررسى كنيم كه چگونه از ابتدائيترين حقوق انسانى محروم بودند، و حتى گاهى حق حيات براى آنها قائل نمى شدند و پس از تولد آنها را زنده بگور مى كردند، و نيز اگر به وضع زن در دنياى امروز كه به صورت عروسك بلا اراده اى در دست گروهى از انسان نماهاى مدعى تمدن در آمده بنگريم تصديق خواهيم كرد كه اسلام چه خدمت بزرگى به جنس زن كرده و چه حق عظيمى بر آنها دارد؟!.


→ صفحه قبل صفحه بعد ←