تفسیر:المیزان جلد۷ بخش۲۴

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو
→ صفحه قبل صفحه بعد ←


رواياتى در ذيل جمله : « و لم يلبسوا ايمانهم بظلم » . و نيز در الدرالمنثور است كه احمد، طبرانى ، ابو الشيخ ، ابن مردويه و بيهقى در كتاب شعب الايمان از جرير بن عبد اللّه نقل كرده اند كه گفت : در خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) از مدينه بيرون آمديم وقتى به بيرون شهر رسيديم سواره اى را از دور ديديم كه به طرف ما مى آيد، چيزى نگذشت كه به ما رسيد و سلام كرد، حضرت فرمود: از كجا مى آيى ؟ عرض كرد از قبيله خود و از نزد اهل و عيالم بيرون آمده ام و ميخواهم خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) برسم . حضرت فرمود: رسيدى . عرض كرد به من بياموز كه ايمان چيست ؟ فرمود: ايمان اين است كه شهادت دهى بر اينكه معبودى جز پروردگار متعال نيست و محمد (صلى الله عليه وآله و سلم ) فرستاده او است ، و پس از اقرار به اين دو، نماز خوانده و زكات داده و ماه رمضان را روزه گرفته و خانه كعبه را زيارت كنى ، عرض كرد به همه آنچه فرمودى اقرار دارم . در اين بين دست شترش به سوراخ موشها فرو رفت و در نتيجه مرد با سر به زمين خورد و در جا از دنيا رفت ، حضرت فرمود: اين مرد از كسانى است كه با عمل كم ، اجر و مزد زياد نصيبش مى شود، و اين از آن كسانى است كه خداوند در بارهشان فرموده : « الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون » و من خود ديدم كه حور العين از ميوه هاى بهشت در دهانش گذاشتند و از اينجا به دست آوردم كه اين بنده خدا گرسنه از دنيا رفت . مؤ لف : اين روايت را سيوطى از حكيم ترمذى و ابن ابى حاتم از ابن عباس نيز نقل كرده ، عياشى هم نظير آن را در تفسير خود از جابر جعفى از شخص ديگرى كه اسم برده نشده از رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) روايت نموده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۲۹۵

و نيز در الدرالمنثور مى گويد: عبد بن حميد از ابراهيم تيمى نقل كرده كه گفت : مردى از رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) معناى اين آيه را پرسيد، حضرت چيزى نگفت تا آنكه مرد ديگرى از راه رسيد و پس از قبول اسلام به ميدان جنگ درآمده جنگيد و شهيد شد، آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) رو به سائل نمود و فرمود: اين از همان اشخاص بود، او از كسانى بود كه ايمان آورد و ايمان خود را به ظلمى پوشيده نساخت . و نيز مى گويد: فاريابى و عبد بن حميد و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و حاكم حاكم روايت را صحيح دانسته و ابن مردويه از على بن ابيطالب (عليهالسلام ) روايت كرده اند كه در ذيل آيه : « الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم » فرموده كه : اين آيه تنها در خصوص ابراهيم (عليهالسلام ) و اصحابش نازل شده ، و در اين امت كسى مشمول و مورد اين آيه نيست . مؤ لف : ظاهر اين روايت با اصول و قواعد كليهاى كه از كتاب و سنت استخراج شده سازگار نيست ، براى اينكه مضمون آيه مورد بحث اختصاص به امت مخصوصى ندارد، زيرا متضمن حكمى از احكام فرعيه نيست كه مختص به امتى معين و يا زمانى معين بوده باشد، بلكه مربوط به ايمان و آثار سوئى است كه ظلم در ايمان مى گذارد، و اين يك مساءله فطرى است كه به اختلاف زمانها و امتها مختلف نمى شود.

سخن بعضى كه در توجيه يك روايت گفته اند: امت ابراهيم فقط مكلف به ايمان بودند وبه فروع و احكام مكلف نبودند و بيان فساد اين ادعا.

بعضى از مفسرين در توجيه اين حديث گفته اند: اگر مقصود از روايت ايمنى ابراهيم (عليهالسلام ) و قومش از خلود در عذاب بود، جا داشت كه كسى بگويد: اين معنا اختصاص به قوم ابراهيم (عليهالسلام ) ندارد و امت اسلام نيز از خلود در عذاب ايمنند، و ليكن احتمال دارد مقصود ايمنى قوم ابراهيم (عليهالسلام ) از مطلق عذاب باشد چه دائمى و چه موقت . و بنابراين ، اختصاص مضمون آيه به قوم ابراهيم (عليهالسلام ) درست است ، زيرا امم ديگر اين ايمنى مطلق را ندارند، و شايد جهت ايمنى آنان به طور مطلق به فرض كه اين حديث صحيح باشد اين باشد كه خداى تعالى قوم ابراهيم (عليهالسلام ) را مكلف به فروع نكرده و از آنان جهت داشتن تمدن راقى كه در امور فردى و آداب و غير آنها برايشان سخت مى گرفت تنها اكتفاء به قبول توحيد و ترك شرك نموده باشد. مفسر مزبور سپس دراحتمالش گفته است : اهل بحث و پژوهش ‍ نيز به شريعت حمورابى پادشاه صالحى كه در زمان ابراهيم ميزيسته و مقدم او را مبارك شمرده و طبق سفر تكوين تورات از وى ده يك ، ماليات گرفته ، دست يافته و ديده اند كه بيشتر احكام آن شريعت ، همانند احكام تورات است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۲۹۶

مفسر سابق الذكر سپس براى تحكيم احتمال خود و سد ثغور آن اضافه كرده است : اينهم كه مى بينيد قرآن كريم تشريع فريضه حج را به ابراهيم (عليهالسلام ) نسبت داده منافات با احتمال ما ندارد، براى اينكه مساءله حج از قوانين جارى در ميان قوم جرهم كه امت اسماعيلند، بوده ، و ابراهيم (عليهالسلام ) فريضه مذكور را در بين آن قوم تشريع كرده ، نه در ميان كلدانيها كه قوم خود او بودند (پس قوم ابراهيم (عليهالسلام ) به احكام فرعى ماءمور نبودند) ولى اين امت پارهاى از موحدين آن بقدر نافرمانى خود از احكام فرعيه عذاب مى شوند زيرا شريعتى كامل از طرف خداوند براى آنان آمده و بر اقامه آن بازخواست مى شوند. اين بود توجيه مفسر مزبور براى روايت ، و ما گمان نمى كنيم كه تحكم و بى دليل بودن كلام او بر كسى پوشيده باشد، زيرا سابقا گفتيم كه حمورابى معاصر ابراهيم نبوده و در حدود سيصد سال بعد از ابراهيم زندگى مى كرده . چون زندگى ابراهيم (عليهالسلام ) در حدود دو هزار سال قبل از ميلاد و از او در حدود هزار و هفتصد سال قبل از ميلاد بوده . و ثانيا گر چه تاريخ دلالت دارد بر اينكه حمورابى پادشاهى صالح و ديندار و عادل در بين رعيت و مردى قانونى و پايدار در قوانين خود بوده و مقرراتى را كه خود وضع نموده بود به نحو احسن اجرا مى كرده و قوانين وى قديمترين قوانين مدنى است كه تدوين شده ، و ليكن همين سند تاريخى صراحت دارد بر اينكه وى مردى بتپرست بوده ، چون در همين خطى كه در خرابه هاى بابل از وى به دست آمده بعد از بيان شريعت خود از بتهاى زيادى استمداد نموده ، و آن بتها را در قبال سلطنت عظيمى كه به او داده و توفيقى كه در بسط عدالت و وضع قانون به وى ارزانى داشته اند شكرگزارى نموده و از آنها خواسته تا قوانينش را از زوال و تحريف حفظ كنند، و آن بتها را چنين اسم برده : ۱ « ميروداخ » خداى خدايان ۲ « اى » خداى قانون و عدالت ۳ « زاماما » و الاهه اشتار دو خداى جنگ ۴ « شاماش » خداى حاكم در آسمان و زمين ۵ « سين » خداى آسمانها ۶ « حاداد » خداى ارزانى و فراوانى نعمت ۷ « نيرغال » خداى فتح و فيروزى ۸ « بل » خداى قدر ۹ آلهه « بيلتيس » و الاهه « نينو » و الاه « ساجيلا » و غير آن .

فروع و احكامى كه توسط ابراهيم (ع ) تشريع شده اند.

و ثالثا اينكه گفت : تنها مكلف به ايمان بوده اند نيز صحيح نيست ، براى اينكه قرآن كريم در سوره ابراهيم از زبان خود او مساءله نماز را حكايت كرده كه از خداوند خواسته تا او و ذريه او را نمازخوان كند، و نيز در سوره انبيا حكايت كرده كه به قوم خود گفت : خدا به من كارهاى نيك و دادن زكات را وحى فرموده ،

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۲۹۷

و در سوره حج تشريع فريضه حج و اباحه گوشت چارپايان را، و در سوره ممتحنه دورى گزيدن از مشركين را به وى نسبت داده ، و در سوره انعام نهى از هر ظلم و هر عمل مخالف با فطرت را از او نقل كرده . در اخبار نيز وارد شده كه آن طهارت و نظافتى كه ابراهيم در ميان امت خود جعل و تشريع كرده و در سوره حج به آن اشاره شده عبارت از همان حنيفيت معروف و احكام دهگانهاى بوده كه پنج حكم آن مربوط به سر و پنج حكم ديگرش مربوط به ساير اعضاى بدن و از آن جمله ختنه است . در سوره مريم و هود مساءله تحيت به سلام نيز از احكام شريعت ابراهيم شمرده شده است . مضافا بر همه اينها، قرآن كريم دين اسلام را هم ملت ابراهيم و دين حنيف او دانسته و فرموده : « ملة ابيكم ابراهيم و قل بل ملة ابراهيم حنيفا » . نميخواهيم بگوييم دين اسلام با همه اصول و فروعى كه دارد در زمان ابراهيم تشريع شده ، و نمى توانيم چنين حرفى را بزنيم زيرا از آيه « شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى » عكس اين معنا استفاده مى شود، و ليكن مى خواهيم بگوييم كه از اين آيه و همچنين از آيه « قل اننى هدينى ربى الى صراط مستقيم ، دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين » استفاده مى شود كه شرايع و احكام اسلام همه از آن فطرياتى سرچشمه مى گيرد كه ابراهيم (عليهالسلام ) به زبان تشريع بيان كرده و هر عملى كه موافق با فطرت بود مورد امر و هر عملى كه مخالف با فطرت بود مورد نهى قرار داده بود. و اگر توجيه مفسر مزبور صحيح بود و خداوند به زبان ابراهيم هيچ حكمى از احكام فرعى را تشريع نكرده بود ناگزير بايد معتقد شويم به اينكه قوانين موضوعه و مقرره حمورابى مورد امضاى پروردگار قرار گرفته و از احكام دين ابراهيم شده ، بلكه به آن معنائى كه گفتيم دين اسلام نيز از آن احكام منشا گرفته است ، و خلاصه ، احكام يك پادشاه مشرك به صورت يك شريعتى الهى و كتابى آسمانى درآمده است ، و كيست كه جرات تفوه به چنين حرفى را داشته باشد؟

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۲۹۸

حقيقت مطلب و آنچه كه در آن شكى نيست ، اين است كه تمدن و اصلاح حال دنيا و همچنين عبادت و اصلاح حال آخرت را وحى الهى به انبياى گذشته و امتهاى آنان آموخته و آنان را به انواع عبادات و وضع قوانين كلياى كه عقل سليم نيز آنرا درك مى كند (مانند دستورات راجع به همزيستى صالح و اجتناب از ظلم و اسراف و اعانت ظالم و از اين قبيل خيرات و شرور) هدايت كرده است ، و ريشه تمامى تجهيزات و وسايل تمدن امروز همين وحيى است كه به انبياى گذشته مى شده ، انبيا (عليهم السلام ) بودند كه مردم را به اجتماع و تشكيل جامعه دعوت نموده ، و آنان را به خير و صلاح و اجتناب از شر و فحشاء و فساد واداشته اند، و در اين مساءله عادل بودن و يا ستمگر بودن زمامداران آنروز جوامع بشرى هيچ تاثيرى نداشته است . سبب وجود قوانين « حمورابى » در تورات فعلى . اين جريان كليات احكام بود، و اما تفاصيل و جزئيات آن قبل از ظهور دين اسلام جز در تورات در هيچ كتاب آسمانى نازل نشده بود. گر چه بعضى از احكام جزئى كه در تورات است شبيه به احكامى از شريعت حمورابى است ، الا اينكه به هيچ وجه نمى توان گفت احكام كليميت همان احكام حمورابى است كه خداوند آنرا در كليميت امضا نموده ، زيرا آن شريعتى كه خداوند به حضرت موسى (عليهالسلام ) فرستاد در فتنه بخت النصر از بين رفته و از تورات آنجناب اثرى باقى نماند، در اين فتنه جز عده قليلى كه به اسارت به بابل رفتند همه بنى اسرائيل قلع و قمع شده و شهرهاى ايشان به كلى خراب گرديد، و آن عده قليل همچنان در بابل و در قيد اسارت ميزيستند تا آنكه كورش پادشاه ايران پس از فتح بابل آزادشان ساخته و اجازه برگشتن به بيت المقدس را به ايشان داد و دستور داد تا عزراى كاهن تورات را پس از آنكه نسخه هايش به كلى از ميان رفته و متن معارفش فراموش شده بود، بنويسد. او نيز الگوئى از قوانين بابل كه در بين كلدانيها متداول بود برداشته و به اسم تورات در ميان بنى اسرائيل انتشار داد. پس به صرف اينكه شريعت حمورابى مشتمل بر قوانين صحيحى است نبايد آنرا قوانين آسمانى دانسته و به امضاى خداى تعالى ممضى نمود. و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه « الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم » فرمود: مراد از اين ظلم شرك است . و نيز در همين كتاب به طريق ديگرى از ابى بصير از آنجناب روايت كرده كه فرمود: مراد از ظلم شك است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۲۹۹

مؤ لف : اين روايت را عياشى هم در تفسير خود از ابى بصير از آن حضرت روايت كرده . در تفسير عياشى از ابى بصير از آنجناب چنين نقل كرده كه گفت : از آنجناب از معناى آيه « الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم » پرسش نمودم ، فرمود: اى ابا بصير ! پناه مى بريم به خدا از اينكه از كسانى باشيم كه ايمان خود را به ظلمى تباه ساختند، آنگاه فرمود اينها همان خوارج و اصحاب ايشانند. و نيز در تفسير عياشى از يعقوب بن شعيب از امام ابى عبد اللّه (عليهالسلام ) روايت شده كه در ذيل آيه « و لم يلبسوا ايمانهم بظلم » فرمود: مراد از ظلم ضلالت و مافوق آن است . مؤ لف : گويا مراد امام (عليهالسلام ) از « ضلالت » شركى است كه در حقيقت ريشه همه ظلمها است و مراد از « مافوق ضلالت » گناهان و ظلمهايى است كه سربار ضلالت باشد. ممكن است مراد از ضلالت ، گناهانى باشد كه خفيف ترين درجات ظلم را دارا باشد، و مراد از مافوق ضلالت ، شرك كه منتها درجه ضلالت است بوده باشد، زيرا هر گناهى ضلالت و گمراهى است . در اين روايات همانطورى كه ملاحظه مى كنيد در تفسير ظلم تفننى به كار رفته : يكى آنرا به شرك و ديگرى آنرا به شك تفسير نموده . يكى آنرا به ضلالت خوارج و ديگرى به ولايت دشمنان اهل بيت معنا كرده است ، و اين خود از شواهد گفتار قبلى ما است كه گفتيم ظلم در آيه مطلق است ، و اطلاقش همه مراتب ظلم را به حسب اختلاف مراتب فهم مردم شامل مى شود. گفتارى درباره شخصيت ابراهيم خليل (عليه السلام ) و سرگذشت او (در چند فصل ). در ذيل اين عنوان بحثهايى است قرآنى ، علمى ، تاريخى و غيره كه بايد هر كدام را جداگانه متعرض شد.

داستان ابراهيم (ع ) از نظر قرآن .

آنچه از قرآن كريم در اين باره استفاده مى شود اين است كه :

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۰

ابراهيم (عليهالسلام ) از اوان طفوليت تا وقتى كه به حد تميز رسيده در نهانگاهى دور از جامعه خود مى زيسته ، و پس از آنكه به حد تميز رسيده از نهانگاه خود به سوى قوم و جامعهاش بيرون شده و به پدر خود پيوسته است ، و ديده كه پدرش و همه مردم بت مى پرستند، و چون داراى فطرتى پاك بود و خداوند متعال هم با ارائه ملكوت تاييدش ‍ نموده و كارش را به جايى رسانده بود كه تمامى اقوال و افعالش موافق با حق شده بود اين عمل را از قوم خود نپسنديد و نتوانست ساكت بنشيند، لاجرم به احتجاج با پدر خود پرداخته او را از پرستش بتها منع و به توحيد خداى سبحان دعوت نمود، باشد كه خداوند او را به راه راست خود هدايت نموده از ولايت شيطان دورش سازد. پدرش وقتى ديد ابراهيم به هيچ وجه از پيشنهاد خود دست بر نمى دارد او را از خود طرد نمود و به سنگسار كردنش تهديد نمود. ابراهيم (عليهالسلام ) در مقابل اين تهديد و تشديد از در شفقت و مهربانى با وى تلطف كرد و چون ابراهيم مردى خوش خلق و نرم زبان بود، در پاسخ پدر نخست بر او سلام كرد و سپس وعده استغفارش داد. و در آخر گفت : در صورتى كه به راه خدا نيايد او و قومش را ترك گفته ولى به هيچ وجه پرستش خدا را ترك نخواهد كرد. از طرفى ديگر با قوم خود نيز به احتجاج پرداخته و در باره بتها با آنان گفتگو كرد با اقوام ديگرى هم كه ستاره و آفتاب و ماه را مى پرستيدند احتجاج نمود تا اينكه آنان را نسبت به حق ملزم كرد و داستان انحرافش ‍ از كيش بت پرستى و ستاره پرستى در همه جا منتشر شد. روزى كه مردم براى انجام مراسم دينى خود همه به خارج شهر رفته بودند ابراهيم (عليهالسلام ) به عذر كسالت ، از رفتن با آنان تخلف نمود و تنها در شهر ماند، وقتى شهر خلوت شد به بتخانه شهر درآمده و همه بتها را خرد نمود و تنها بت بزرگ را گذاشت شايد مردم به طرف او برگردند. وقتى مردم به شهر بازآمده و از داستان با خبر شدند در صدد جستجوى مرتكب آن برآمده سرانجام گفتند: اين كار همان جوانى است كه ابراهيم نام دارد. ناچار ابراهيم را در برابر چشم همه احضار نموده و او را استنطاق كرده پرسيدند آيا تو با خدايان ما چنين كردى ؟ ابراهيم (عليهالسلام ) گفت : اين كار را بت بزرگ كرده است و اگر قبول نداريد از خود آنها بپرسيد تا اگر قدرت بر حرف زدن دارند بگويند چه كسى به اين صورتشان درآورده . ابراهيم (عليهالسلام ) قبلا به همين منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۱

ابراهيم (عليهالسلام ) ميدانست كه مردم در باره بتهاى خود قائل به حيات و نطق نيستند، و ليكن ميخواست با طرح اين نقشه ، زمينهاى بچيند كه مردم را به اعتراف و اقرار بر بى شعورى و بى جانى بتها وادار سازد، و لذا مردم پس از شنيدن جواب ابراهيم (عليهالسلام ) به فكر فرو رفتن به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافكندگى گفتند: تو كه ميدانى اين بتها قادر بر تكلم نيستند. ابراهيم (عليهالسلام ) كه غرضى جز شنيدن اين حرف از خود آنان نداشت بى درنگ گفت : آيا خداى را گذاشته و اين بتها را كه جماداتى بى جان و بى سود و زيانند مى پرستيد؟ اف بر شما و بر آنچه مى پرستيد، آيا راستى فكر نمى كنيد؟ و چيزهايى را كه خود به دست خودتان مى تراشيد مى پرستيد، و حاضر نيستيد خدا را كه خالق شما و خالق همه مصنوعات شما (يا اعمال شما) است بپرستيد؟. مردم گفتند: بايد او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى و حمايت كنيد. به همين منظور آتشخانه بزرگى ساخته و دوزخى از آتش افروخته و در اين كار براى ارضاء خاطر خدايان همه تشريك مساعى نمودند، و وقتى آتش شعله ور شد ابراهيم (عليهالسلام ) را در آتش افكندند، خداى متعال آتش را براى او خنك گردانيد و او را در شكم آتش سالم نگه داشت ، و كيد كفار را باطل نمود. ابراهيم (عليهالسلام ) در خلال اين مدت با نمرود هم ملاقات نموده و او را نيز كه ادعاى ربوبيت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وى گفت : پروردگار من آن كسى است كه بندگان را زنده مى كند و مى ميراند. نمرود از در مغالطه گفت : من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم ، هر يك از اسيران و زندانيان را كه بخواهم رها مى كنم و هر كه را بخواهم به قتل مى رسانم . ابراهيم به بيان صريحترين كه راه مغالطه را بر او مسدود كند احتجاج نمود و گفت : خداى متعالى آن كسى است كه آفتاب را از مشرق بيرون مى آورد، تو اگر راست مى گويى از اين پس كارى كن كه آفتاب از مغرب طلوع كند، در اينجا نمرود كافر مبهوت و سرگشته ماند.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۲

پس از آنكه ابراهيم (عليهالسلام ) از آتش نجات يافت باز هدف خود را تعقيب نموده و شروع به دعوت به دين توحيد و دين حنيف نمود، و عده كمى به وى ايمان آوردند. قرآن كريم از آن جمله لوط و همسر ابراهيم (عليهالسلام ) را اسم مى برد: اين بانو همان زنى است كه ابراهيم (عليهالسلام ) با او مهاجرت كرد و پيش از بيرون رفتن از سرزمين خود به اراضى مقدسه با او ازدواج كرده بود ابراهيم (عليهالسلام ) و همراهانش در موقع بيرون شدن از وطن خود از قوم خود تبرى جسته و شخص او از آزر كه او را پدر ناميده بود و در واقع پدرش نبود بيزارى جسته و به اتفاق همسرش و لوط به سوى ارض ‍ مقدس هجرت كردند، باشد كه در آنجا بدون مزاحمت كسى و دور از اذيت و جفاى قومش به عبادت خداوند مشغول باشند. پس از اين دعا بود كه خداى تعالى او را با اينكه به حد شيخوخت و كهولت رسيده بود به تولد اسحاق و اسماعيل و از صلب اسحاق به يعقوب بشارت داد، و پس از مدت كمى اسماعيل و بعد از او اسحاق به دنيا آمدند، و خداوند همانطورى كه وعده داده بود بركت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ايشان قرار داد و مبارك شان ساخت . ابراهيم (عليهالسلام ) به امر پروردگار خود به مكه ، كه درهاى عميق و بى آب و علف بود، رفت و فرزند عزيزش اسماعيل را در سن شيرخوارگى در آن مكان مخوف منزل داده و خود به ارض مقدس ‍ مراجعت نمود. اسماعيل در اين سرزمين نشو و نما كرد، و اعراب چادرنشين اطراف به دور او جمع شده و بدينوسيله خانه كعبه ساخته شد.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۳

ابراهيم (عليهالسلام ) گاه گاهى پيش از بناى مكه و خانه كعبه و پس از آن به مكه مى آمد و از فرزندش اسماعيل ديدن مى كرد. تا آنكه در يك سفربه ساختن خانه كعبه شد، لذا به اتفاق اسماعيل اين خانه را بنا نهاد، و اين اولين خانهاى است كه از طرف پروردگار ساخته شد، و اين خانه مباركى است كه در آن آيات بينات و در آن مقام ابراهيم است ، و هر كس ‍ درون آن داخل شود از هر گزندى ايمن است . ابراهيم (عليهالسلام ) پس از فراغت از بناى كعبه دستور حج را صادر نموده ، و آيين و اعمال مربوط به آن را تشريع نمود. آنگاه خداى تعالى او را ماءمور به ذبح فرزندش اسماعيل نمود، ابراهيم (عليهالسلام ) اسماعيل (عليهالسلام ) را در انجام فرايض حج شركت مى داد، موقعى كه به سعى رسيدند و مى خواستند كه بين صفا و مروه سعى كنند، اين ماموريت ابلاغ شد، و ابراهيم (عليهالسلام ) داستان را با فرزندش در ميان گذاشت و گفت : فرزند عزيزم ! در خواب چنين مى بينم كه ترا ذبح و قربانى مى كنم نيك بنگر تا راءيت چه خواهد بود. عرض كرد: پدرجان ! هر چه را كه ماءمور به انجامش شدهاى انجام ده ، و ان شاء اللّه به زودى خواهى ديد كه من مانند بندگان صابر خدا چگونه صبرى از خود نشان مى دهم . پس از اينكه هر دو به اين امر تن دردادند و ابراهيم (عليهالسلام ) صورت جوانش را بر زمين گذاشت وحى آمد كه اى ابراهيم ، خواب خود را تصديق كردى و ما به همين مقدار از تو قبول كرديم ، و ذبح عظيمى را فدا و عوض او قرار داديم . آخرين خاطرهاى كه قرآن كريم از داستان ابراهيم (عليهالسلام ) نقل نموده دعاهايى است كه ابراهيم (عليهالسلام ) در بعضى از سفرها در مكه كرده و آخرين دعايش اين است : پروردگارا پدر و مادر من و كسانى را كه ايمان آورده اند در روز حساب بيامرز.

منزلت ابراهيم (ع ) نزد خداوند و موقف بندگى اش و مواهب خدا به او:

خداى تعالى در كلام مجيدش ابراهيم را به نيكوترين وجهى ثنا گفته و رنج و محنتى را كه در راه پروردگارش تحمل نموده بود، به بهترين بيانى ستوده و در شصت و چند جا از كتاب عزيزش اسم او را برده ، و موهبتها و نعمتهايى را كه به او ارزانى داشته در موارد بسيارى ذكر كرده است ، اينك چند مورد از آن مواهب را در اينجا ذكر مى كنيم : ۱ خداى تعالى رشد و هدايت او را قبلا ارزانيش داشته بود. ۲ او را در دنيا برگزيد. و او در آخرت نيز در زمره صالحين خواهد بود، زيرا او در دنيا وقتى خدايش فرمود: تسليم شو، گفت : تسليم امر پروردگار عالميانم . ۳ او كسى است كه روى دل را به پاكى و خلوص متوجه خدا كرده بود، و هرگز شرك نورزيد. ۴ او كسى است كه دلش به ياد خدا قوى و مطمئن شده و به همين جهت به ملكوتى كه خدا از آسمانها و زمين نشانش داد ايمان آورد، و يقين كرد. ۵ خداوند او را خليل خود خواند. ۶ رحمت و بركات خود را بر او و اهلبيتش ارزانى داشت و او را به وفادارى ستود. ۷ او را به وصف حليم و اواه و منيب توصيف كرد. ۸ و نيز او را مدح كرده به اينكه امتى خداپرست و حنيف بوده ، و هرگز شرك نورزيده ، و همواره شكرگزار نعمتهايش بوده ، و اينكه او را برگزيد و به راه راست هدايت نمود و به او اجر دنيوى داده و او در آخرت از صالحين است . ۹ ابراهيم (عليهالسلام ) پيغمبرى صديق بود. و قرآن او را از بندگان مؤ من و از نيكوكاران شمرده و به او سلام كرده است . و او را از كسانى دانسته كه « صاحبان ايدى و ابصارند » ، و خداوند با ياد قيامت خالصشان كرده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۵

۱۰ خداوند او را امام قرار داد. و او را يكى از پنج پيغمبرى دانسته كه اولى العزم و صاحب شريعت و كتاب بودند. ۱۱ خداوند او را علم ، حكمت ، كتاب ، ملك و هدايت ارزانى داشته و هدايت او را در نسل و اعقاب او كلمه باقيه قرار داده . و نيز خداوند نبوت و كتاب را در ذريه او گذاشت . و براى او در ميان آيندگان لسان صدق (نام نيك ) قرار داد. اين بود فهرست آن مناصب الهى و مقامات عبوديتى كه خداوند به ابراهيم ارزانى داشته و در قرآن از آن اسم برده است ، و قرآن كريم فضايل و كرامات هيچيك از انبياء كرام را به اين تفصيل ذكر نفرموده . و خواننده عزيز مى تواند شرح و تفصيل هر يك از آن مقامات را در تفسير آيه مربوط به آن در مجلدات قبلى و يا بعدى مطالعه بفرمايد. آرى ، قرآن كريم به منظور حفظ شخصيت و حيات ابراهيم (عليهالسلام )، دين استوار ما را هم « اسلام » ناميده و آنرا به ابراهيم (عليهالسلام ) نسبت داده و فرموده : « ملة ابيكم ابراهيم هو سميكم المسلمين من قبل » و نيز فرموده : « قل اننى هدينى ربى الى صراط مستقيم دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين » . خداوند كعبهاى را كه آنجناب ساخت ، « بيت الحرام » و قبله عالميان قرار داد و براى زيارت آن مناسك حج را تشريع نمود، تا بدين وسيله ياد مهاجرتش را به آن ديار و اسكان همسر و فرزندش را در آنجا و خاطره ذبح فرزند و توجهاتش به خدا و آزار و محنتهايى را كه در راه خدا ديده ، زنده نگاه بدارد.

آثار پربركتى كه آن حضرت از خود در جامعه بشرى به يادگار گذاشت :

از جمله آثارى كه ابراهيم (عليهالسلام ) از خود به يادگار گذاشت ، يكى دين توحيد است . زيرا از آنروز تاكنون هر فرد و جامعهاى كه از اين نعمت برخوردار شده ، از بركت وجود آنجناب بوده است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۷ صفحه : ۳۰۶

امروز هم اديانى كه به ظاهر دين توحيد خوانده مى شوند از يادگارها و آثار وجودى او مى باشند، يكى از آن اديان ، دين يهود است كه منتهى و منتسب به موسى بن عمران (عليهماالسلام ) است ، و موسى بن عمران (عليهماالسلام ) يكى از فرزندان ابراهيم (عليهالسلام ) شمرده مى شود، براى اينكه نسب او به اسرائيل يعنى يعقوب بن اسحاق (عليهماالسلام ) منتهى مى گردد، و اسحاق (عليهالسلام ) فرزند ابراهيم (عليهالسلام ) است . يكى ديگر دين نصرانيت است كه منتهى به عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) مى شود و نسب عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) نيز به ابراهيم (عليهالسلام ) مى رسد. و همچنين دين اسلام كه از جمله اديان توحيد است ، چون اين دين مبين منسوب به رسول خدا محمد بن عبد اللّه (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) است ، و نسبت آنجناب نيز به اسماعيل ذبيح (عليهالسلام ) فرزند ابراهيم خليل (عليهالسلام ) منتهى مى شود. پس ميتوان گفت دين توحيد در دنيا از آثار و بركات آنجناب است . علاوه بر اصل توحيد، برخى از فروعات دينى مانند: نماز، زكات ، حج ، مباح بودن گوشت چارپايان ، تبرى از دشمنان خدا، تحيت (سلام ) گفتن و احكام دهگانه مربوط به طهارت و تنظيف كه پنج حكم آن مربوط به سر و پنج حكم ديگرش مربوط به ساير اعضاى بدن است ،نيز از آن حضرت به يادگار مانده است . اما پنج حكم مربوط به سر: گرفتن آبخور (سبيل )، گذاشتن ريش ، بافتن گيسوان ، مسواك كردن و خلال نمودن دندانها، مى باشد. و اما پنج حكمى كه مربوط به ساير اعضاى بدن مى باشند، عبارتند از: تراشيدن و ازاله مو از بدن ، ختنه كردن ، ناخن گرفتن ، غسل جنابت و شستشوى با آب . بلكه همانطورى كه در بحثهاى قبل مفصلا گذشت ، مى توان گفت آنچه سنت پسنديده چه اعتقادى و چه عملى كه در جوامع بشرى يافت مى شود همه از آثار نبوت انبيا (عليهم السلام ) است ، كه يكى از بزرگان اين سلسله جليل ابراهيم خليل (عليهالسلام ) است . پس آن حضرت حق بزرگى به گردن جامعه بشريت دارد، حال چه اينكه بشر خودش ‍ بداند و ملتفت باشد يا نباشد.


→ صفحه قبل صفحه بعد ←