تفسیر:المیزان جلد۱۷ بخش۴۱

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو
→ صفحه قبل صفحه بعد ←


رواياتى درباره دعاء و استجابت آن در ذيل آيه : ادعونى استجب لكم ...

در صحيفه سجاديه است كه : پروردگارا تو خودت فرمودى ((ادعونى استجب لكم ان الّذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين (( و در اين كلام شريفت دعا و خواندن خود را عبادت ، و ترك آن را استكبار خواندى ، و تاركين را به دخول در جهنم با خوارى تهديد فرمودى . و در كافى به سند خود از حماد بن عيسى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : از آن جناب شنيدم كه فرمود: دعا كن و مگو مقدرات تقدير شده و دعا تغييرش نمى دهد،

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۰

براى اينكه دعا خود عبادت است ، و خداى عزّوجلّ مى فرمايد: ((ان الّذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين (( و نيز فرموده : ((ادعونى استجب لكم ((. مؤ لف : اينكه امام فرمود ((دعا خود عبادت است (( و به آيه شريفه استشهاد كرد، در حقيقت احتجاجى است كه بر فرمايش قبلش كرده كه فرمود ((دعا كن (( و اما استشهادش به آيه ((اءدعونى استجب لكم (( احتجاج به آن گفتار دومش است كه فرمود ((مگو چنين و چنان (( و به همين جهت در بيان خود، ذيل آيه را بر صدرش مقدم آورد. و در كتاب خصال از معاوية بن عمار، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: اى معاويه به كسى كه سه چيز داده شده باشد از سه چيز محروم نمى شود: كسى كه توفيق و حال دعايش داده باشند، از اجابت محرومش نمى كنند، و كسى كه توفيق شكر نعمتش داده باشند، از زياد كردن نعمتش دريغ نمى كنند، و كسى كه توكلش داده باشند، از كفايت امور او مضايقه نمى كنند. چون خداى عزّوجلّ در كتاب عزيزش ‍ مى فرمايد: ((و من يتوكل على اللّه فهو حسبه : كسى كه بر خدا توكل كند او كفايت كننده امور وى است (( و نيز مى فرمايد: ((لئن شكرتم لازيدنكم : اگر شكر بگذاريد نعمتتان را زيادت كنم ((، و نيز فرموده : ((ادعونى استجب لكم : مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم ((. و در كتاب توحيد به سندى كه به امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) دارد از آن جناب روايت كرده كه فرمود: جمعى به امام صادق (عليه السلام ) گفتند: چرا ما خدا را مى خوانيم ولى دعايمان مستجاب نمى شود؟ فرمود: براى اينكه كسى را مى خوانيد كه نمى شناسيدش . مؤ لف : ما در ذيل آيه ((اءجيب دعوة الداع اذا دعان ((، در جلد دوم اين كتاب تعدادى از روايات دعا را ايراد كرديم .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۱

آيات ۶۱ - ۶۸ سوره مؤ من

اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسكُنُوا فِيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضلٍ عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا يَشكُرُونَ(۶۱) ذَلِكمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَلِقُ كلِّ شىْءٍ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَأَنى تُؤْفَكُونَ(۶۲) كَذَلِك يُؤْفَك الَّذِينَ كانُوا بِئَايَتِ اللَّهِ يجْحَدُونَ(۶۳) اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكمُ الاَرْض قَرَاراً وَ السمَاءَ بِنَاءً وَ صوَّرَكمْ فَأَحْسنَ صوَرَكمْ وَ رَزَقَكُم مِّنَ الطيِّبَتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكمْ فَتَبَارَك اللَّهُ رَب الْعَلَمِينَ(۶۴) هُوَ الْحَىُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَادْعُوهُ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الحَْمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِينَ(۶۵) قُلْ إِنى نُهِيت أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنىَ الْبَيِّنَت مِن رَّبى وَ أُمِرْت أَنْ أُسلِمَ لِرَب الْعَلَمِينَ(۶۶) هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاً وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ(۶۷) هُوَ الَّذِى يُحْىِ وَ يُمِيت فَإِذَا قَضى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ(۶۸) ترجمه آيات خدا همان كسى است كه برايتان شب را درست كرد تا در آن به استراحت پردازيد و روز را تا همه جا برايتان قابل ديدن باشد، چون خدا داراى فضل مخصوصى است نسبت به مردم ولى بيشتر مردم شكر نمى گزارند (۶۱). همين خدا پروردگار شما است كه خالق هر موجود است ، معبودى بجز او نيست پس چگونه به خود اجازه مى دهيد كه از عبادت او به عبادت غير او منحرف شويد (۶۲).

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۲

آرى ، همه آنهايى كه آيات خدا را تكذيب مى كنند اين چنين دچار انحراف مى شوند (۶۳). خدا همو است كه زمين را براى شما مستقر و آسمان را بنا قرار داد و شما را به بهترين شكلى صورتگرى نمود و از چيزهاى پاكيزه روزيتان نمود. همين اللّه است كه پروردگار شما است كه چه پر بركت است اللّه رب العالمين (۶۴). او زنده زندگى بخش است معبودى بجز او نيست پس تنها همو را بخوانيد و دين را خالص براى او سازيد الحمد لله رب العالمين (۶۵). بگو مرا از پرستش خدايانى كه شما مى پرستيد نهى كرده اند چون بعد از آمدن بينات از ناحيه پروردگارم ديگر جا براى اين شرك نيست و نيز ماءمور شده ام كه تنها براى رب العالمين تسليم باشم (۶۶). خدا همو است كه شما را از خاك و سپس از نطفه و آنگاه از علقه بيافريد و آنگاه به صورت طفل شما را بيرون مى كند تا به حد بلوغ برسيد و بعد از آن پير و سالخورده گرديد، ولى بعضى از شما قبل از رسيدن به پيرى مى ميريد و نيز بيرون مى كند تا به اجل معين خود برسيد و شايد تعقل كنيد (۶۷). او همان خدايى است كه زنده مى كند و مى ميراند پس همين كه قضاى چيزى را راند تنها مى گويد باش و آن چيز موجود مى شود (۶۸). بيان آيات در اين آيات براى بار دوم به آيات توحيد كه در اول سوره بود و با آيه ((هو الّذى يريكم آياته (( آغاز مى شد، و يگانگى خداى تعالى در ربوبيت و الوهيت را اثبات مى كرد، برگشت شده .

اثبات توحيد خداوند در الوهيت و ربوبيت با بيان او در آفاق و انفس

اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسكُنُوا فِيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً ... يعنى آن خداى يگانه كسى است كه به خاطر شما شب را تاريك كرد تا در آن از خستگى روز كه در اثر كار و كوشش و تلاش روزى عارضتان شده ، آرامش يابيد و روز را هم به خاطر شما روشن قرار داد تا از فضل خدا و از پروردگارتان طلب كنيد، و روزيتان را به دست آوريد. و اين دو از اركان تدبير زندگى انسانهاست . و با معنايى كه ما براى آيه كرديم ، روشن گرديد كه اگر روز را ((مبصر : بينا(( ناميده ، از باب مجاز عقلى است ، و آنطور كه بعضى از مفسرين ادعا كرده اند، هيچ دلالتى بر مبالغه ندارد. ((ان اللّه لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون (( - در اين جمله به فضل خدا بر مشركين منت مى نهد و توبيخ مى كند به اينكه فضل خدا را شكر نمى گزارند،

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۳

چون اگر اين فضل عظيم را شكرگزارى مى كردند او را مى پرستيدند. در اين جمله جا داشت به جاى كلمه ((ناس (( دوم ، ضمير بياورد، و بفرمايد ((ان اللّه لذو فضل على الناس و لكن اكثرهم لا يشكرون (( ولى چنين نكرد، بلكه دوباره اين كلمه را تكرار كرد تا بفهماند كفران نعمت طبع مردم است ، بدين جهت كه مردمند، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: ((الانسان لظلوم كفار((. ذَلِكمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَلِقُ كلِّ شىْءٍ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَأَنى تُؤْفَكُونَ يعنى اين است آن خدايى كه امر حيات و رزق شما را تدبير مى كند، شب را مايه سكونت شما، و روز را وسيله سعى و كوشش شما قرار مى دهد، و او اللّه تعالى است . و او رب شما است ، چون تدبير امر شما به دست او است . ((خالق كل شى ء(( - يعنى براى اينكه رب همه چيز است ، چون خالق همه چيز است ، و خلقت از تدبير جدايى پذير نيست . و لازمه اين آن است كه غير خداى تعالى هيچ ربى در عالم هستى نباشد، نه براى شما و نه براى غير شما، و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود: ((لا اله الا هو(( يعنى حال كه چنين است ، پس هيچ معبود به حقى غير خداى تعالى نيست ، چون اگر معبود ديگرى در اين ميان باشد، قهرا ربى ديگر خواهد بود، چون الوهيت از شؤ ون ربوبيت است . ((فانى تؤ فكون (( يعنى پس چگونه از پرستش او به سوى پرستش ‍ ديگرى منحرف و منصرف مى شويد. كَذَلِك يُؤْفَك الَّذِينَ كانُوا بِئَايَتِ اللَّهِ يجْحَدُونَ يعنى نظير اين افك بود كه منكرين آيات خدا در امتهاى ديگر نيز مرتكب شدند، چون آيات خدا روشن بود، و هيچ خفايى در آن نبود، پس انصراف از مدلول آنها سببى نداشت مگر همين انكار و لجبازى . اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكمُ الاَرْض قَرَاراً وَ السمَاءَ بِنَاءً ... كلمه ((قرار(( به معناى مستقر و جايگاهى است كه آدمى بر آن قرار مى گيرد. و كلمه بناء به طورى كه ديگران گفته اند به معانى قبه و بارگاه است ، و از آن جمله بناهايى است كه عرب بر آن قبه مى زنند. خداى تعالى در اين آيه اين نعمت را به رخ انسانها مى كشد كه آنان را در زمين و زير آسمان جاى داد، و اين خانه مسقف را منزلگاه ايشان كرد.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۴

((و صوركم فاحسن صوركم (( - حرف ((فا(( كه بر سر جمله ((فاحسن (( در آمده ، فاى تفسيرى است ، و به آيه چنين معنا مى دهد: خداوند خلقت صورتهاى شما را نيكو كرد، و اين بدان جهت است كه خداى تعالى صورت انسان را مجهز به جهازى بسيار دقيق كرد كه با آن جهاز و وسايل مى تواند انواع كارهاى عجيب را انجام دهد، كارهايى كه ساير موجودات جاندار از انجام آن عاجز است . و نيز از مزايايى از زندگى بهره مند است كه آن مزايا براى غير انسان ابدا فراهم نيست . ((و رزقكم من الطيبات (( - منظور از طيبات انواع رزقهاى گوناگونى است كه طبيعتش با طبيعت آدمى سازگار است ، و با طبيعت ساير حيوانات سازگار نمى باشد، مانند انواع دانه ها، و گوشتها و غير آن . ((ذلكم اللّه ربكم (( - يعنى اين اللّه است كه رب شما است و امور شما را تدبير مى كند. ((فتبارك اللّه رب العالمين (( - اين جمله ثنايى است بر خداى عزّوجلّ به اينكه ربوبيت و تدبيرش تمامى عالمها را فرا گرفته ، و با آوردن حرف ((فا(( بر سر اين جمله ، آن را متفرع كرد بر جمله قبلى ، در نتيجه ربوبيتش براى همه عالمها را فرع ربوبيتش براى انسان قرار داد، و اين به منظور آن بود كه بفهماند ربوبيت خداى تعالى يكى است ، و تدبيرش نسبت به امور انسان عين تدبيرش نسبت به امور همه عالم است ، چون نظام جارى در سراسر جهان يكى است ، و انطباق آن بر سراسر جهان عين انطباقش بر يك يك نواحى آن است ، پس ‍ خداى سبحان منشاء خير كثير است كه در لغت آن را ((بركت (( گويند: ((فتبارك اللّه رب العالمين ((. هُوَ الْحَىُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَادْعُوهُ مخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ... در جمله ((هو الحى (( اطلاقى است كه به هيچ وجه مقيد نمى شود، نه عقلا و نه نقلا. علاوه بر اين ، انحصار را هم افاده مى كند، در نتيجه معنايش اين مى شود كه : تنها خداى تعالى حياتى دارد كه دستخوش ‍ مرگ و زوال نمى شود، پس خداى تعالى حى بالذات است و هر زنده ديگرى با احياى او داراى حيات شده . و چون معلوم شد كه در اين ميان يك حى بالذات است و يك حى به وسيله غير، در نتيجه تنها كسى بالذات مستحق عبادت است كه حياتش ‍ نيز بالذات باشد و او خداى تعالى است و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود: ((لا اله الا هو((.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۵

و اين دو جمله مقدمه است براى جمله بعدى كه در آن امر به دعا مى كند، البته نه خواندن خدا به طور مطلق ، بلكه خواندنش به توحيد و در حالى كه دين را براى او خالص كنند، چون تنها او حى بالذات است و نه ديگرى ، و چون تنها اوست كه استحقاقش براى پرستش ذاتى است ، و هيچ كس ديگرى چون او نيست ، لذا است كه بعد از دو جمله ((هو الحى (( و ((لا اله الا هو(( متفرع بر آن دو فرمود: ((فادعوه مخلصين له الدين ((. و جمله ((الحمد لله رب العالمين (( ثنايى است بر ربوبيت خداى تعالى . قُلْ إِنى نُهِيت أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنىَ الْبَيِّنَت مِن رَّبى وَ أُمِرْت أَنْ أُسلِمَ لِرَب الْعَلَمِينَ معناى آيه روشن است . و در آن مشركين را براى هميشه از اينكه رسول خدا موافق با آنها شود، و آلهه آنان را بپرستد، نوميد مى كند. و اين معنا در سوره زمر مكرر آمده بود، و به همين قرينه مى توان احتمال راجح داد كه اين سوره بعد از سوره زمر نازل شده باشد.

اشاره اى به خلقت انسان و امر حيات و ممات او

هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ... مراد از خلقت آنان از خاك ، اين است كه پدر ايشان آدم را از خاك آفريد، چون خلقت غير آدم (عليه السلام ) بالاخره منتهى به خلقت آدم مى شود كه از خاك بوده ، در نتيجه خلقت ايشان نيز در اصل از خاك بوده است . ممكن هم هست مراد از خلقت ايشان از خاك ، اين باشد كه تكوين نطفه پدرها از مواد بسيط زمين بوده . ((ثم من نطفة ...(( - يعنى سپس شما را از نطفه اى آفريديم ، و نكره آوردن ((نطفه (( براى اشاره به حقارت آن است ، و همچنين نكره آوردن ((علقه (( در جمله ((ثم من علقة ((. ((ثم يخرجكم (( يعنى سپس شما را از شكم مادران بيرون مى آوريم ، ((طفلا(( در حالى كه طفل هستيد. و كلمه طفل به طورى كه مى گويند، هم بر مفرد اطلاق مى شود، و هم بر جمع ، همچنان كه در آيه ((او الطفل الّذين لم يظهروا على عورات النساء(( بر جمع اطلاق شده است . ((ثم لتبلغوا اشدكم (( - لام در اين جمله لام غايت است ، و گويا متعلق آن حذف شده و تقديرش ((ثم ينشئكم لتبلغوا اشدكم (( باشد، يعنى سپس شما را نشو و نمو مى دهد تا به حد بلوغ برسيد. و حد بلوغ اشد از عمر آدمى آن زمانى است كه نيروى بدنى انسان به حد كمال مى رسد. ((ثم لتكونوا شيوخا(( اين جمله عطف بر جمله ((لتبلغوا(( است ، ((و منكم من يتوفى من قبل (( يعنى بعضى از شما قبلا مى ميرد و به اين مراحل از عمر كه گفتيم يعنى مرحله بلوغ اشد، و مرحله پيرى و ساير مراحل نمى رسد.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۶

((و لتبلغوا اجلا مسمى (( - و تا برسيد به اجلى كه معين شده ، و اين آخرين مهلتى است كه به آدمى مى دهند و آن اجل حتمى است كه به هيچ وجه قابل تغيير نيست ، و اين اجل معين غايتى است كه شامل تمام مردم مى شود، حال هر كسى هر چه عمر كرده باشد. و در جاى ديگر از چنين اجلى خبر داده ، مى فرمايد: ((و اجل مسمى عنده ((، و به همين جهت ديگر اين جمله را با كلمه ((ثم (( عطف نكرد، تا از آن دو غايت مذكور در سابق متمايز شود. ((و لعلكم تعقلون (( - يعنى تا شايد شما حق را با نيروى تعقل - كه غريزه شما است - درك كنيد. و اين غايت خلقت انسان از نظر حيات معنوى او است ، همچنان كه رسيدن به اجل مسمى ، غايت و نهايت زندگى دنيايى و صورى او است . هُوَ الَّذِى يُحْىِ وَ يُمِيت ... يعنى خداى تعالى كسى است كه عمل زنده كردن و ميراندن از آن اوست ، و با اين عمل ، زندگان را از عالمى به عالمى ديگر منتقل مى كند. و هر يك از اين ميراندن و زنده كردن مبداى است براى تصرفاتش به نعمتهايى كه با آن نعمتها بر آن كس كه تدبير امرش را مى كند تفضل نمايد، چون هر يك از ميراندن و زنده كردن عالمى را به سوى آدمى مى گشايد كه در آن عالم از انواع نعمتهاى خدايى استفاده مى كند. ((فاذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون (( - تفسير اين جمله مكرر بيان شد. بحث روايتى

نقل و ردّ رواياتى كه درباره شاءن نزول آيه : لخلق السموات و الارض اكبر من خلقالناس نقل شده

در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد و ابن ابى حاتم به سند صحيح از ابى العاليه روايت كرده اند كه گفت : يهوديان نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده ، عرضه داشتند: دجال كه در آخر الزمان ظهور مى كند از ماست و از خصائصش اين و اين است . و خيلى درباره او غلو كردند و امر او را بزرگ جلوه دادند و گفتند كه چنين و چنان مى كند. خداى تعالى در پاسخ آنان اين آيه را فرستاد: ((ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه (( آنگاه در معنايش گفت : اينها به آنچه مى گويند نمى رسند.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۷

((فاستعذ باللّه (( رسول گرامى خود را دستور مى دهد از فتنه دجال به خدا پناه ببرد. ((لخلق السموات و الاءرض اكبر من خلق الناس (( يعنى از خلقت دجال . و نيز در همان كتاب آمده كه : ابن ابى حاتم از كعب الاحبار روايت كرده كه در ذيل آيه ((ان الّذين يجادلون فى ايات اللّه بغير سلطان (( گفت : اين آيه درباره يهوديان نازل شد، البته درباره اين عقيده آنها كه منتظر امر دجال هستند. و باز در همان كتاب است كه ابن منذر از ابن جريح نقل كرده كه در تفسير آيه ((لخلق السموات و الاءرض اكبر من خلق الناس (( گفته است : مى گويند يهوديان معتقد بودند كه در آخر الزمان پادشاهى خواهند داشت كه دريا تا زانويش ، و ابرها تا فرق سرش مى رسند، آن قدر بلند بالا است كه مرغان را از بين آسمان و زمين با دست مى گيرد، و با او كوهى از نان و نهرى از آب است . در پاسخ ايشان اين آيه نازل شد ((لخلق السموات و الاءرض اكبر من خلق الناس ((. مؤ لف : در سابق توجه فرموديد كه گفتيم : غرض سوره - به طورى كه از سياق آياتش استفاده مى شود - گفتگو در پيرامون استكبار و مجادله كفار در آيات خدا است ، آنهم مجادله به غير حق . پس در اين سوره گفتار از اين جا آغاز شد، و در چند نوبت باز به همين نكته عود كرد، مثل اينكه يك جا فرمود: ((ما يجادل فى آيات اللّه الا الّذين كفروا(( جاى ديگر فرمود: ((و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحق (( بار سوم فرمود: ((الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم كبر مقتا((، بار چهارم فرمود: ((ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر(( بار پنجم فرمود: ((لم تر الى الّذين يجادلون فى آيات اللّه انى يصرفون ((. پس بنابراين ، سياق آيات اين سوره اين معنا را نمى پذيرد كه بعضى از آنها درباره حادثه اى نازل شده باشد كه ساير آيات آن ربطى به آن حادثه نداشته باشد، در حالى كه چند روايت بالا مى خواهد اين را بگويد. علاوه بر اين ، مضمون اين روايات ، يعنى قصه خبر دادن يهود از دجال ، با دو آيه مزبور هيچ تطبيق نمى كند، و خواننده عزيز اگر در مضمون اين دو آيه يعنى آيه ((ان الّذين يجادلون (( - تا جمله - ((و لكن اكثر الناس لا يعلمون (( دقت بفرمايد، خواهد ديد كه از مضمون روايت اجنبى است . از اينجا روشن مى شود اين قول كه اين دو آيه به دليل اين روايات در مدينه نازل شده صحيح نيست .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۸

آيات ۶۹ - ۷۸ سوره مؤ من

أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ يجَدِلُونَ فى ءَايَتِ اللَّهِ أَنى يُصرَفُونَ(۶۹) الَّذِينَ كذَّبُوا بِالْكتَبِ وَ بِمَا أَرْسلْنَا بِهِ رُسلَنَا فَسوْف يَعْلَمُونَ(۷۰) إِذِ الاَغْلَلُ فى أَعْنَقِهِمْ وَ السلَسِلُ يُسحَبُونَ(۷۱) فى الحَْمِيمِ ثُمَّ فى النَّارِ يُسجَرُونَ(۷۲) ثمَّ قِيلَ لهَُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشرِكُونَ(۷۳) مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُوا مِن قَبْلُ شيْئاً كَذَلِك يُضِلُّ اللَّهُ الْكَفِرِينَ(۷۴) ذَلِكُم بِمَا كُنتُمْ تَفْرَحُونَ فى الاَرْضِ بِغَيرِ الْحَقِّ وَ بِمَا كُنتُمْ تَمْرَحُونَ(۷۵) ادْخُلُوا أَبْوَب جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا فَبِئْس مَثْوَى الْمُتَكَبرِينَ(۷۶) فَاصبرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ فَإِمَّا نُرِيَنَّك بَعْض الَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّك فَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ(۷۷) وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلاً مِّن قَبْلِك مِنْهُم مَّن قَصصنَا عَلَيْك وَ مِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصص عَلَيْك وَ مَا كانَ لِرَسولٍ أَن يَأْتىَ بِئَايَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضىَ بِالحَْقِّ وَ خَسِرَ هُنَالِك الْمُبْطِلُونَ(۷۸) ترجمه آيات آيا هيچ نديدى كه آنان كه در آيات خدا جدال مى كنند چگونه از راه حق منحرف مى شوند (۶۹ ). كسانى كه كتاب و آنچه را كه بوسيله رسولان خود فرستاديم تكذيب مى كنند پس به زودى خواهند فهميد (۷۰). آن هنگامى كه غل و زنجيرها به گردنهايشان افتاده باشد و كشيده شوند (۷۱).

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۲۹

در آب داغ و سپس در آتش افروخته گردند (۷۲). و آنگاه به ايشان گفته شود كجا است آن چيزهايى كه شريك خدايش ‍ مى پنداشتيد (۷۳). و به جاى خدايش مى پرستيديد مى گويند هر چه نظر مى كنيم آنها را نمى بينيم بلكه اصلا ما در دنيا چيزى نمى پرستيديم ، آرى خداوند اين طور كفار را گمراه مى كند (۷۴). اين قهر و عذاب بدان سبب است كه در دنيا از پى تفريح (و هوسرانى ) باطل بوديد و دائم به نشاط و شهوت پرستى سرگرم شديد (۷۵). حال به درون دوزخ شويد در حالى كه بيرون شدن برايتان نيست پس چه بد است منزلگاه متكبران (۷۶). پس تو اى پيامبر! صبر كن كه وعده خدا حق است پس چه اينكه در حيات تو پاره اى از عذابهايمان را كه وعده داده ايم به ايشان بچشانيم و چه اينكه قبل از نشان دادن تو را قبض روح كنيم در هر حال همه آنان به سوى ما برخواهند گشت (۷۷). مگر نه اين بود كه قبل از تو رسولانى از جنس خود اين مردم به سويشان گسيل داشتيم رسولانى كه داستانهاى بعضى از آنان را برايت حكايت كرديم و بعضى ديگر را حكايت نكرديم ؟ هيچ رسولى چنين حقى نداشته كه از پيش خود آيتى بياورد هر آيتى مى آوردند به اذن خدا بوده و چون حكم حق و حتمى خدا فرا رسد كافران مبطل زيانكار شوند (۷۸). بيان آيات در اين آيات براى بار پنجم به مساءله آنهايى كه در آيات خدا مجادله مى كنند برگشت شده و متعرض سرانجام كار آنان مى شود. البته ما كار آنان را با بيان مال كار مجادله كنندگانى كه در امتهاى گذشته بودند بيان مى كنند و مى فرمايد: خداى تعالى سرانجام ، دين خود را حفظ و يارى نمود. و اين معنا را در اول سوره بطور اجمال ، و سپس با آوردن مساءله دعوت موسى (عليه السلام ) و داستانهايى از آن جناب و نصرتى كه خدا از خصوص او كرد، بيان فرمود. و آنگاه همين معنا را در ضمن امر به پيامبر اسلام به صبر و وعده اش به نصرت بيان كرد. و در اين آيات براى آخرين بار بر آنان جمله مى كند، و مال امرشان را و اينكه كارشان به كجا مى انجامد، خاطرنشان مى سازد و مى فرمايد كه مال امرشان عذاب جاودان است . آنگاه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) امر مى فرمايد كه صبر كند، و وعده اش مى دهد كه يارى اش ‍ خواهد كرد. و دلگرمش مى كند به اينكه وعده خدا حق است .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۳۰

بيان حال مجادله كنندگان در آيات خدا و سرانجام سختى كه در جهنم خواهند داشت

أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ يجَدِلُونَ فى ءَايَتِ اللَّهِ أَنى يُصرَفُونَ جمله ((الم :تر آيا نمى بينى (( تعجب را مى رساند. و كلمه ((انى (( به معناى ((كيف : چگونه (( است . و معناى آيه اين است كه : آيا تعجب نمى كنى - و يا - آيا تعجب نكردى از امر اين اشخاصى كه در آيات خدا مجادله مى كنند، چگونه از حق به سوى باطل و از هدايت به سوى ضلالت منحرف مى شوند؟ و منظور از اينكه در اين آيه باز متعرض حال مجادلين شده ، اين است كه اشاره كند كه اين طايفه از حق و هدايت منحرف شده اند و اينكه سرانجام چه سرنوشتى خواهند داشت . ولى در آيه ((ان الّذين يجادلون فى آيات اللّه بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه (( متعرض حال آنان شده ، از اين جهت كه چه عاملى باعث مى شود در مقابل حق جدال كنند، و آن را عبارت مى داند از كبر، و آنگاه مى فرمايد: به آن كبريايى كه در سر مى پرورانند نمى رسند. پس آيه مورد بحث تكرار آيه مزبور نيست ، بلكه هر يك از آن دو يك جهت را متعرضند. از اين بيان اشكالى كه در كلام بعضى از مفسرين هست روشن مى شود، مفسر نامبرده گفته است : تكرار كردن مساءله مجادله ، بايد محمل صحيحى داشته باشد، و آن اين است كه : بگوييم مجادلين متعدد بوده اند، آن مجادلينى كه آيه قبلى متعرض حالشان بود، غير از آن مجادلين هستند كه در آيه مورد بحث نامبرده شده اند. و يا بگوييم مورد مجادله متعدد بوده ، مثل اينكه مجادله در آيه سابق در مساءله معاد بوده ، و مجادله در آيه مورد بحث در مساءله توحيد بوده است . و خواننده از بيان سابق ، متوجه اشكالى كه بر اين مفسر وارد است مى باشد. علاوه بر اين ، از گفتار او پيداست كه اصلا متوجه غرض اين سوره نبوده است . الَّذِينَ كذَّبُوا بِالْكتَبِ وَ بِمَا أَرْسلْنَا بِهِ رُسلَنَا فَسوْف يَعْلَمُونَ آنچه از سياق آيات بعدى برمى آيد اين است كه مراد از اين مجادلين تنها مجادلين با پيامبر است بنابراين مناسبتر اين مى باشد كه بگوييم : مراد از ((كتاب (( هم قرآن كريم است ، و مراد از جمله ((بما ارسلنا به رسلنا(( كتابها و اديانى است كه ساير انبياء (عليهم السلام ) آورده اند، در نتيجه وثنيت كه قرآن و ساير كتابهاى آسمانى را منكرند در حقيقت مساءله نبوت را منكرند.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۳۱

((فسوف يعلمون (( - اين جمله تفريع است بر مجادله و تكذيب كفار و هم تهديد ايشان است به اينكه به زودى به حقيقت اين مجادله در آيات خدا، و تكذيب كتاب و رسولان الهى پى خواهند برد. إِذِ الاَغْلَلُ فى أَعْنَقِهِمْ وَ السلَسِلُ يُسحَبُونَ فى الحَْمِيمِ ثُمَّ فى النَّارِ يُسجَرُونَ در مجمع البيان مى گويد: كلمه ((اغلال (( جمع ((غل (( است ، و آن عبارت است از طوقى كه به گردن اشخاص مى اندازند، تا خوارى و ذلت او را بنمايانند. و كلمه ((غل (( در اصل به معناى داخل شدن است . و نيز گفته : كلمه ((سلاسل (( جمع ((سلسله (( و آن عبارت است از حلقه هايى كه از جهت طول پشت سر هم قرار مى گيرد. (كه در فارسى بدان زنجير مى گويند). و نيز گفته است : كلمه ((سحب (( به معناى كشاندن چيزى است بر روى زمين ، اين معناى اصلى كلمه است . و نيز گفته است : كلمه ((سجر(( در اصل به معناى افكندن هيزم است در آتشى كه زياد باشد، مانند آتش تنور كه با هيزم افروخته شود. كلمه ((اذ(( ظرف است براى جمله ((فسوف يعلمون (( و بعضى گفته اند آوردن اين كلمه با اينكه مخصوص گذشته است براى اين بوده كه تحقق وقوع را برساند هر چند كه جريان در آينده واقع شود و بنابراين جمع بين ((اذ(( و ((سوف (( منافات ندارد. ((اذ الاغلال فى اعناقهم (( جمله اى است مركب از مبتدا و خبر، و كلمه ((سلاسل (( عطف است بر اغلال و جمله ((يسحبون فى الحميم (( نيز خبرى است بعد از آن خبر ديگر. و جمله ((ثم فى النار يسجرون (( عطف است بر جمله ((يسحبون ((. و معناى آيه اين است كه : به زودى حقيقت عمل خود را خواهند فهميد، آن وقتى كه غلها و زنجيرها در گردنشان باشد و در آبى سوزان كشيده شوند و سپس در آتش افكنده گردند. و بعضى گفته اند: معناى جمله ((ثم فى النار يسجرون (( اين است كه به زودى در آتش افروخته خواهند شد و آتشگيره آن خواهند گشت ، مؤ يد اين معنا آيه ديگرى است كه در وصف جهنم مى فرمايد: وقودها الناس و الحجارة و نيز مى فرمايد: ((انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم ((.

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۳۲

ثمَّ قِيلَ لهَُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشرِكُونَ مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضلُّوا عَنَّا... يعنى به ايشان گفته مى شود - و در حالى كه بين كشيده شدن روى زمين و سوختن در آتش قرار دارند - پس كجايند آن خدايانى كه مى پرستيدند و شريك خدا مى پنداشتيد تا شما را يارى كنند و از اين عذاب نجات دهند. و يا همان طور كه معتقد بوديد در مقابل عبادتهايى كه براى آنها مى كرديد شفاعتتان كنند. ((قالوا اضلوا عنا(( - يعنى مى گويند: آن آلهه از نظر ما غايبند، چون كلمه ((ضل (( به معناى غاب است ، مى گويند: ((ضلت الدابة (( يعنى حيوان ناپديد شده و مكانش معلوم نيست . اين جمله پاسخى است از آن ندايى كه به ايشان مى شود: ((اين ما كنتم تشركون من دون اللّه ((. ((بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا(( - اين جمله تتمه جواب آنان و اعراض از جواب اولشان است ، چون متوجه مى شوند كه آن آلهه اى كه در دنيا شركاى خدا مى پنداشتند بجز اسمايى بدون مسمى نبودند. مفاهيمى بودند كه در سراسر عالم با هيچ چيز تطبيق نداشتند، و عبادتهايى كه براى آنها كردند همه بيهوده بود، و لذا منكر عبادت خود مى شوند و مى گويند: اصلا ما بت نمى پرستيديم . در مواردى ديگر به اين معنا اشاره نموده ، مى فرمايد: ((فزيلنا بينهم (( و نيز مى فرمايد: ((لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون ((. بعضى هم گفته اند: جمله مورد بحث يكى از دروغهاى روز قيامت مشركين را حكايت مى كند، همچنان كه آيه ((و اللّه ربنا ما كنا(( مشركين دروغ ديگرى از آنهاست . ((كذلك يضل اللّه الكافرين (( - يعنى در ساير مواردى كه خدا كافران را گمراه مى كند، به خاطر اينكه كافرند، يعنى حق را مى پوشانند، شبيه به اين مورد است كه باطل را حق مى بينند و به طلبش مى روند و بعدا مى فهمند كه هر چه كرده اند بيهوده بوده ، و سعيشان باطلى بوده در صورت حق ، و سرابى بوده در سيماى حقيقت .

ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۷ صفحه ۵۳۳

و معناى آيه بنا بر وجه دوم كه جمله ((بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا(( دروغى باشد از مشركين ، اين مى شود: خداوند مثل اين ضلالت ، كافران را گمراه مى كند، آن وقت برگشت كارشان به اين مى شود كه ناگزير شوند به دروغ گفتن در موقعى كه يقين دارند كه اين دروغ گفتن سودى به حالشان ندارد. البته جمله مورد بحث به معانى ديگرى نيز تفسير شده كه نزديك به يكديگرند و با تفسيرى هم كه ما كرديم نزديكترند.


→ صفحه قبل صفحه بعد ←