الواقعة ٤٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و گروهی از امّتهای آخرین!

|و بسيارى از امت‌هاى متأخرند

و گروهى از متأخران.

و جمعی از امت رسول آخر زمان هستند.

و گروهی بسیار از پسینیان،

و گروهى كه از پى آمده‌اند.

و جماعتی بسیار از واپسینان‌

و گروهى از پسينيان.

و گروه زیادی از پسینیان (گروندگان به هر دینی از ادیان الهی).

و گروهی از پسینیان.

و گروهی از بازماندگان‌


الواقعة ٣٩ آیه ٤٠ الواقعة ٤١
سوره : سوره الواقعة
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«الآخِرِینَ»: پسینیان. آیندگان. اشخاصی که بعد از روزها و سالهای دعوت هر پیغمبری، ایمان آورده‌اند و مؤمنانه زیسته‌اند.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

شأن نزول آیات ۳۹ و ۴.:

از طریق عروة بن رویم از جابر بن عبدالله روایت شده که وقتى که آیات ۱۳ و ۱۴ این سوره «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ؛ کسانى که در نعمت جاودانى متنعم مى باشند، جمع بی‌شمارى از امت هاى پیشین و عده کمى از امت متأخر مى باشند» نازل گردید.

عمر بن الخطاب گفت: یا رسول اللّه آیا عده زیادى از امت هاى گذشته و عده کمى از امت متأخر متنعم به نعمت هاى خداوند خواهند گشت؟ و روى این اصل عده ما بسیار کم خواهد بود؟ پیامبر چیزى نفرمود تا این که پس از یک سال این آیات نازل گردید و رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمر گفت: اى عمر بیا تا آیات خدا را بشنوى و این آیات را براى او قرائت فرمود] اگر چه در طریق این حدیث باید تأمل کرد.]

ابوهریرة گوید: پس از نزول آیات ۱۳ و ۱۴ اصحاب پیامبر به وحشت افتادند و عمر بن الخطاب به گریه افتاد تا این که این آیات نازل شد] و نیز ابوهریرة گوید: نزول آیات ۱۳ و ۱۴ باعث وحشت اصحاب گردید و بر مسلمین بسیار سخت و گران آمد تا این که این آیات نازل گردید] اگر چه راویان این حدیث که از ابوهریرة نقل نموده اند، شناخته نشده اند.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لِأَصْحابِ الْيَمِينِ «38» ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ «39» وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ «40»

(اين نعمت‌ها) براى اصحاب يمين است. كه گروهى از امت‌هاى قبل. و گروهى از امّت‌هاى بعدى هستند.

جلد 9 - صفحه 426

نکته ها

«سِدْرٍ» درختى است كه سايه گسترده‌اى دارد. «مَخْضُودٍ» گياهى كه تيغ آن شكسته وبى‌خار باشد. «مَنْضُودٍ» به معناى متراكم است، «مَسْكُوبٍ» يعنى ريزان همچون آبشار و «أَتْرابٌ» يعنى همانند و هم‌سن وسال، مانند «ترائب» به معنى دنده‌هاى سينه كه مشابه يكديگرند.

«طَلْحٍ» جمع «طلحه»، به معناى درخت موز است. چنانكه در روايتى از حضرت على عليه السلام نيز به اين معنا آمده است. «1» البتّه بعضى مفسّران، مراد از «طلح» را درخت امّ غيلان مى‌دانند كه همان درخت اقاقيا مى‌باشد كه داراى گلهاى بسيار خوشبو است. «2»

گرچه‌ «فُرُشٍ» جمع «فراش» به زمين و مركب و تشك و فرش و تخت گفته شده و «مَرْفُوعَةٍ» به معناى نفيس و گرانبها مى‌باشد، چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در بهشت فرش‌هايى از ابريشم با رنگ‌هاى گوناگون روى يكديگر قرار داده شده است. «3» ولى ظاهراً مراد از «فُرُشٍ» در اينجا، همسران و هم‌خوابگان و مراد از «مَرْفُوعَةٍ»، ارزشمند بودن آنان به خاطر عقل و كمال و جمال است، چنانكه به دنبال آن مى‌خوانيم: «إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً»

«عرب» جمع «عروب» به زنى گفته مى‌شود كه خندان و طنّاز و عاشق همسر و نسبت به او فروتن باشد.

«اصحاب اليمين» همان كسانى هستند كه در آيه 8 به‌ «أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ» ناميده شدند. از آنجا كه در قيامت نامه عمل خوبان را به دست راستشان مى‌دهند و اهل يُمن و سعادت شده‌اند، آنان را اصحاب يمين ناميده‌اند.

در روايتى مى‌خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله به امّ سلمه فرمود: خداوند پير زنان سفيد موى مؤمن را در قيامت به صورت دختركانى جوان و زيبا قرار مى‌دهد. «4»

در پايان پاداش مقرّبان فرمود: «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» تمام پاداشها و نعمت‌ها جزاى عملكرد آنان بود، ولى در اين آيات، پس از نعمت‌هايى كه براى اصحاب يمين بيان شد، جمله‌ى‌ «جَزاءً بِما كانُوا» نيامده است، گويا همه اينها لطف الهى است.


«1». تفسير نورالثقلين.

«2». تفسير راهنما.

«3». تفسير نورالثقلين؛ كافى، ج 2، ص 97.

«4». تفسير نورالثقلين.

جلد 9 - صفحه 427

نعمت‌هاى دنيوى آفاتى دارد؛ ولى در بهشت و نعمت‌هاى بهشتى هيچ نقص و آفتى نيست؛ مثلًا:

گياهش تيغ دارد، ولى گياه بهشت تيغ ندارد. «مَخْضُودٍ»

سايه‌اش موقّت است، ولى در بهشت سايه درخت‌ها دائمى است. «ظِلٍّ مَمْدُودٍ»

ميوه‌هاى دنيا يا ناياب است يا موسمى، ولى در قيامت ميوه‌ها زياد و دائمى و در دسترس همه و بدون ضرر و زيان است. «كَثِيرَةٍ، لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»

همسران در دنيا، گاهى متناسب نيستند، ولى در بهشت از هر جهت متناسبند، «أَتْراباً» گاهى عاشق همسرشان نيستند، ولى در بهشت همه عاشقند، «عُرُباً» گاهى بيوه هستند، ولى در بهشت همه باكره‌اند، «أَبْكاراً» در يك كلام، همسران در قيامت، آفرينش جديدى دارند. «أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً»

چون انبياى گذشته زياد بودند، اوصياى آن‌ها نيز زياد بوده‌اند، لذا درباره‌ى تعداد مقرّبان فرمود: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ» مقرّبان از ميان امت‌هاى گذشته بيش از مقرّبان اين امّت است.

پیام ها

1- اصحاب يمين در قيامت، جايگاه بس والا و اعجاب برانگيزى دارند. «وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ»

2- گرچه دانشمندان به برخى خواص برگ سدر پى برده‌اند، امّا در اين‌كه چه تأثيرى در هوا و محيط پيرامون خود دارد، نياز به تلاش جديد دارد. «فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ»

3- آب جارى و ريزان، سالم‌تر از آب ساكن و راكد است. «ماءٍ مَسْكُوبٍ»

4- بهشت و نعمت‌هاى بهشتى، از قبل آفريده و آماده شده است. «أَنْشَأْناهُنَّ»

5- بكارت و دوشيزه بودن همسران بهشتى، مستمرّ و دائمى است و گرنه تفاوتى با دنيا ندارد. «فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً»

6- هيچ گاه جهان از افراد خوب خالى نبوده است. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ»

جلد 9 - صفحه 428

7- راههاى دستيابى به سعادت و رسيدن به قرب الهى، براى همه انسان‌ها در تمام دوران‌ها وجود داشته است. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ (40)

وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ‌: و گروهيند از پسينيان و امت اخر الزمان.

تفسير برهان- ابى سعيد مدائنى روايت نموده كه از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم از اين آيه، فرمود: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ» حزبيل مؤمن آل فرعون است، «وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ» على بن ابى طالب عليه السّلام باشد از اين امت.

و از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مروى است كه از آدم تا من، يك ثله است، و از من تا قيامت يك ثله، و ثله من تمام نشود مگر به اين سياهان كه در بيابان شتر مى‌چرانند و مى‌گويند «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه». و از اينجا معلوم شود كه هيچكس از امت مرحومه مخلد در جهنم نباشند.

و نيز در حديث است از آن حضرت كه «ارجو ان تكونوا نصف اهل الجنة» اميد دارم كه شما نصف اهل بهشت باشيد.

و نيز از آن حضرت مروى است كه اهل بهشت صد و بيست صف باشند، هشتاد صف از آنها امت منند.

در منهج- روايات صحيحه وارد شده از آن جمله ابن مسعود روايت نموده شبى با حضرت رسول مكالمه و آن حضرت اخبار امم ماضيه بيان مى‌فرمود.

جلد 12 - صفحه 463

مجلس تمام و هر يك به خانه خود رفتيم. روز ديگر حضرت فرمود: ديشب پيغمبران گذشته و اتباع ايشان بر من عرض كردند، بعضى انبياء را ديدم امت بسيار داشتند و برخى كمتر از ايشان و بعضى سه نفر و جمعى ديگر زياده از يكنفر نبود و ديگرى را هيچ امت نبود. پيغمبرى را ديدم مى‌آيد با امت بسيار، از كثرت ايشان تعجب گفتم خدايا اين كدام پيغمبر است اين همه امت دارد.

گفتند اين برادر تو موسى بن عمران است، و اينها بنى اسرائيل هستند. گفتم بار خدايا امت من كجايند؟ خطاب شد به دست راست نظر نما، چون نگاه كردم صحراى مكه را ديدم چندانكه چشم كار مى‌كرد مردمان بودند. گفتم خدايا اينها كيستند، ندا آمد اينها امتان تواند، راضى شدى. گفتم بلى. در جانب چپ نگاه كردم از كثرت ايشان افق آسمان پوشيده بود. گفتم اينها كيستند، فرمود اينها نيز امت تو باشند، ندا آمد كه خشنود شدى، گفتم بلى. بعد از آن فرمود ايشان هفتاد هزار كس باشد كه بى‌حساب به بهشت روند. ابن مسعود گويد: عرض كردم گمان ما آنست كه اين هفتاد هزار كس آنانند كه بر اسلام تولد و بر آن ايستادگى نمودند. حضرت فرمود: چنين نيست بلكه آنانند كه دزدى ننمايند و تكبر نكنند و بر خداى توكل نمايند. پس فرمود اميد دارم امت من و تابع من، ربع اهل بهشت باشند، ما همه تكبير گفتيم. فرمود: اميدوارم نصف اهل بهشت باشند بعد اين آيه نازل شد «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ» «1».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ «27» فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ «28» وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ «29» وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ (30) وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ (31)

وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ (32) لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ (33) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ (34) إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (35) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً (36)

عُرُباً أَتْراباً (37) لِأَصْحابِ الْيَمِينِ (38) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ (39) وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ (40)

ترجمه‌

و ياران جانب راست چيست حال ياران جانب راست‌

در زير درخت كنار بى‌خار

و موز روى هم چيده شده‌

و سايه گسترده شده‌

و آبى از بالا ريخته شده‌


جلد 5 صفحه 129

و ميوه‌اى بسيار

كه نه قطع ميشود و نه منع ميگردد

و گستردنيهاى قيمتى اعلا

همانا ما آفريديم آن زنان را آفريدنى‌

پس قرار داديمشان دوشيزگان‌

شيفتگان شوهران همسالان با يكديگر

براى ياران جانب راست‌

گروهى از پيشينيان‌

و گروهى از امت آخر الزّمان.

تفسير

اصحاب يمين كه قبلا بيان شد با آنكه مقاماتشان در بهشت نازل‌تر از مقرّبان است باز جاى تعجّب از خوبى حالشان باقى است چون در زير درخت سدرى كه خارهاى آنها را بريده‌اند و در فارسى آن را كنار ميگويند و درخت موزى كه ميوه آن از زيادى رويهم چيده شده و سر تا پاى درخت را گرفته جاى دارند ولى مستفاد از روايات ائمه اطهار آنست كه صحيح طلع منضود است يعنى شكوفه چيده شده بالاى هم از درخت خرما اگر چه بنحو معروف ميتوان قرائت نمود چون طلح لغتى است در طلع و بعضى آنرا بدرخت ام غيلان كه بزرگ و پربار و شكوفه است بطوريكه از پائين تا بالاى درخت همه جاى آنرا گرفته تفسير نموده‌اند و نيز در سايه ممتدّ درختان بهشتى ميباشند و در مجمع نقل نموده كه در بهشت درختى است كه سواره در سايه آن يك صد سال راه ميپيمايد و تمام نميشود و اوقات بهشت مانند صبح تابستان نه گرم است و نه سرد و در كافى از امام باقر عليه السّلام نقل نموده در ضمن حديثى از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در اوصاف اهل بهشت كه آنها متنعّمند در باغهاى خودشان در سايه گسترده مانند ما بين طلوع فجر و آفتاب و بهتر از آن و نيز در كنار آبشارى كه خداوند بقدرت خود در مناظر آنها براى صفاء آن و شرب ايشان و درختان بهشتى ايجاد و جارى فرموده و هيچ وقت قطع نميشود ميباشند و ميوجات بهشتى از هر نوع و صنف فراوان و هميشه هست و باختلاف فصول مانند ميوه‌هاى دنيا تمام نميشود و كسى را از چيدن آنها منع نميكنند و هر چند چيده شوند فورا بجاى آنها روئيده ميشود و فرشهاى قيمتى اعلا و فراشهاى گذارده شده بالاى هم از حرير و ديبا بألوان مختلفه كه در جوفشان مشك و عنبر و كافور است براى آنها مهيّا و آماده شده چنانچه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در كافى و قمّى ره نقل نموده است و بعضى فرش مرفوعه را بزنان بلند مرتبه در جمال و كمال حمل نموده‌اند و مؤيّد اين معنى را جمله بعد


جلد 5 صفحه 130

از اين قرار داده‌اند كه خداوند فرموده ما زنان بهشتى را بدوا بدون سابقه ولادت خلق نموديم پس قرار داديم ايشان را هميشه بكر و صاحب جمالان شوهر دوستان همسالان با يكديگر و مستفاد از روايات ائمه اطهار آنست كه حور العين كه زنان بهشتى هستند از خاك بهشت نورانى خلق شده‌اند و اينكه هميشه بكرند براى آنست كه پاك و پاكيزه خلق شده و هيچ آفت و عاهتى بر آنها وارد نميشود و حيض نمى‌بينند و در روايت علوى بزنان پرشهوت با كرشمه و ناز شوهر پسند معرّفى شده‌اند و مستفاد از روايت نبوى آنكه بعضى از اينها همان پير زنان دنيويند كه آنجا باين اوصاف بيرون مى‌آيند و پوشيده نماند كه خداوند نعمتهاى سابقون مقرّبون را از قبيل تختهاى مرصع و تقابل آنها با يكديگر براى استيناس و خدمتگزاران زيبا و نوشابه گوارا و ميوه مختار و گوشت مرغ موافق ميل و بودن پاداش آنان باستحقاق مناسب حال اهل دانش از شهرنشينان بيان فرموده و نعم اصحاب يمين را از قبيل درخت و سايه ممتدّ و آبشار و ميوه فراوان دائمى و فرش و بساط اعلا مناسب حال عوام و باديه‌نشينان ذكر فرموده است تا هر دسته بآمال و منويّات خود موفق گردند و اصحاب يمين هم مانند سابقين مقرّبين دو دسته هستند گروهى از امم سابقه و گروهى از امّت آخر الزمان ولى اينجا ديگر مزيّتى بر يكديگر از جهت زيادى و كمى ندارند چون هر دو زيادند و قمّى ره اصحاب يمين را در اين مقام باصحاب امير المؤمنين و ثلّة من الاوّلين را بطبقه‌اى از آنها كه با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم بودند و ثلّة من الآخرين را بكسانيكه بعد از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم بودند از اين امّت تفسير فرموده است و ظاهرا از باب تطبيق است نه تخصيص و بعضى هر دو ثلّه را از اين امّت دانسته‌اند و اظهر و اقوى همان است كه اولاد ذكر شد و اللّه اعلم بحقايق الامور.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لِأَصحاب‌ِ اليَمِين‌ِ (38) ثُلَّةٌ مِن‌َ الأَوَّلِين‌َ (39) وَ ثُلَّةٌ مِن‌َ الآخِرِين‌َ (40)

مؤمنين‌ ‌که‌ اطاعت‌ ‌خدا‌ و پيغمبران‌ ‌خدا‌ كرده‌اند.

مؤمنين‌ ‌به‌ انبياء سلف‌

جلد 16 - صفحه 399

و امت‌ پيغمبر اسلام‌ ‌که‌ اينها دو برابر اوّلين‌ هستند چنانچه‌ حديث‌ ‌از‌ پيغمبر اكرم‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود: صد و بيست‌ صف‌ ‌در‌ قيامت‌ بسته‌ مي‌شود چهل‌ صف‌ امّت‌ انبياء سلف‌ هستند و هشتاد صف‌ امّت‌ ‌من‌.

(اقول‌) يك‌ حديث‌ شريف‌ ‌براي‌ بشارت‌ مؤمنين‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ مي‌كنم‌ حديث‌ مرويست‌ ‌از‌ كتاب‌ صفة الجنّة و النار ‌از‌ احمد ‌بن‌ ‌محمّد‌ ‌بن‌ عيسي‌ ‌از‌ سعيد‌-‌ ‌بن‌ جناح‌ ‌از‌ عوف‌ ‌بن‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌از‌ حضرت‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ الصادق‌ (ع‌) فرمود:

(‌ما ‌من‌ مؤمن‌ يدخل‌ الجنة الّا ‌کان‌ ‌له‌ ‌من‌ الازواج‌ خمس‌ مائة حوراء ‌مع‌ ‌کل‌ حوراء سبعون‌ غلاما و سبعون‌ جارية كأنهن‌ّ اللؤلؤ المنثور و كأنهن‌ّ اللؤلؤ المكنون‌ و ‌له‌ سبعة قصور ‌في‌ كل‌ّ قصر سبعون‌ بيتا و ‌في‌ كل‌ّ بيت‌ سبعون‌ سريرا و ‌علي‌ كل‌ّ سرير سبعون‌ فراشا عليها زوجة ‌من‌ الحور العين‌ تجري‌ ‌من‌ تحتهم‌ الانهار انهار ‌من‌ ماء ‌غير‌ آسن‌ صاف‌ ليس‌ بكدر و انهار ‌من‌ لبن‌ ‌لم‌ يتغير طعمه‌ و ‌لم‌ يخرج‌ ‌من‌ ضريع‌ المواشي‌ و انهار ‌من‌ عسل‌ مصفّي‌ ‌لم‌ يخرج‌ ‌من‌ بطون‌ النحل‌ و انهار ‌من‌ خمر لذّة للشاربين‌ ‌لم‌ يعصره‌ الرجال‌ باقدامهم‌ فاذا اشتهوا الطعام‌ جاءتهم‌ طيور بيض‌ يرفعن‌ اجنحتهن‌ فيأكلون‌ ‌من‌ اي‌ّ الوان‌ يشتهون‌ جلوسا ‌ان‌ شاءوا ‌او‌ متكئين‌ و ‌ان‌ اشتهوا الفاكهة سعت‌ اليهم‌ الاغصان‌ فاكلوا ‌من‌ ايها اشتهوا و الملائكه‌ يدخلون‌ ‌عليهم‌ ‌من‌ ‌کل‌ باب‌ سلام‌ عليكم‌ ‌بما‌ صبرتم‌ فنعم‌ عقبي‌ الدار).

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 40)- «و گروهی از امتهای آخرین» (وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ).

و به این ترتیب گروه عظیمی از اصحاب الیمین از امتهای گذشته هستند و گروه عظیمی از امت اسلام، چرا که در میان این امت صالحان و مؤمنان، بسیارند، هر چند پیشگامان آنها در قبول ایمان نسبت به پیشگامان امم سابق با توجه به کثرت آن امتها و پیامبرانشان کمترند.

نکات آیه

۱ - اصحاب الیمین، متشکل از دسته اى از مردمان جوامع پس از بعثت (و ثلّة من الأخرین)

۲ - آینده بشر براى همیشه، شاهد مردمانى مؤمن و خدا جو خواهد بود. (و ثلّة من الأخرین)

روایات و احادیث

۳ - «عن عبداللّه ابن مسعود قال: قال رسول اللّه(ص) إنّى لأرجوا أن یکون من اتّبعنى من اُمّتى ربع أهل الجنّة ... ثمّ قال: إنّى لأرجوا أن یکون من اُمّتى الشطر، ثمّ قرأ «ثلّة من الأوّلین . و ثلّة من الأخرین»;] از عبداللّه بن مسعود نقل شده که رسول خدا(ص) فرمود: من امیدوارم از امت من کسانى که از من تبعیت مى کنند، یک چهارم اهل بهشت باشند... سپس فرمود: من امیدوارم پیروان من نیمى از اهل بهشت باشند و این آیه را قرائت فرمود: ثلّة من الأوّلین و ثلّة من الأخرین».

موضوعات مرتبط

  • اصحاب یمین: اصحاب یمین بعد از بعثت محمد(ص) ۱
  • مؤمنان :۲
  • مسلمانان: مسلمانان در بهشت ۳
  • موحدان :۲

منابع

  1. کتاب تاریخ دمشق از ابن عساکر.
  2. لباب النقول فی اسباب النزول.
  3. تفسیر کشف الاسرار.
  4. مسند احمد و تفاسیر ابن المنذر و ابن ابى حاتم.
  5. لباب النقول فی اسباب النزول.
  6. الدرّالمنثور، ج ۸، ص ۱۹.