النمل ٢٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(ملکه سبا) گفت: «ای اشراف! نامه پرارزشی به سوی من افکنده شده!

|[ملكه سبا] گفت: اى سران كشور! نامه‌اى ارجمند به سوى من انداخته شده است

[ملكه سبا] گفت: «اى سران [كشور] نامه‌اى ارجمند براى من آمده است،

(بلقیس رو به رجال دربارش کرد و) گفت: ای رجال کشور، نامه بزرگی به من رسیده است.

[ملکه سبا پس از آگاهی از مضمون نامه] گفت: ای سران و اشراف! همانا نامه ای نیکو و با ارزشی به سوی من افکنده اند،

آن گفت: اى بزرگان، نامه‌اى گرامى به سوى من افكنده شد.

[بلقیس‌] گفت ای بزرگان نزد من نامه‌ای گرامی انداخته شده است‌

[آن زن‌] گفت: اى مهتران، نامه‌اى گرامى به سوى من افكنده شده

(بلقیس) گفت: ای سران قوم! نامه‌ی محترمی به سویم انداخته شده است.

(ملکه‌ی سبا) گفت: «هان ای سران چشمگیر (کشور)! بی‌گمان نامه‌ای ارجمند سویم افکنده شده است.»

گفت آن زن ای گروه همانا به سویم افکنده شد نامه‌ای گرامی‌


النمل ٢٨ آیه ٢٩ النمل ٣٠
سوره : سوره النمل
نزول : ٨ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«کِتَابٌ»: نوشته. نامه. «کَرِیمٌ»: محترم. ارزشمند.


تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ «29»

(چون هدهد نامه را نزد بلقيس افكند، او به شگفت آمد و) گفت: اى اشراف (و بزرگان كشور)! نامه‌اى پرارزش به سوى من افكنده شد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ «29»

قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ: گفت: اى گروه اشراف و بزرگان، إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ‌: بدرستى كه افكنده شده است بسوى من نوشته بزرگوارى.

1- ابن عباس گفته كه به جهت شرف صاحب نامه كه هدهد رسول او است، آن را كريم خواند. «2» 2- به سبب آنكه غريب الشّأن بود، زيرا در حالتى كه درها بسته و خوابيده بود مرغ بر روزنه آن آمد، نامه را به سينه او انداخت. 3- به جهت آنكه مهر داشت و حديث منقول (كرم الكتاب ختمه) مؤيد آنست.

4- به اعتبار آنكه مصدّر بود به بسم اللّه الرّحمن الرّحيم. 5- به اعتبار حسن لفظ و جودت لفظ. 6- چون بلقيس شنيده بود كه سليمان پادشاه جن و انس و وحش و طير است، كتاب او را كريم خواند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ «27» اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ «28» قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ «29» إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (30) أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ (31)

قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ (32) قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ (33) قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ (34) وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (35)

ترجمه‌

گفت زود باشد كه تأمل نمائيم آيا راست گفتى يا بودى از دروغگويان‌

ببر اين نامه مرا پس بينداز آنرا بسوى ايشان پس روى گردان از آنها پس ببين چه مذاكره ميكنند

گفت اى جماعت همانا من افكنده شده‌


جلد 4 صفحه 148

بسويم نامه‌ئى سر بمهر

همانا آن از سليمان است و همانا آن بنام خداوند بخشنده مهربان است‌

كه بلندى نكنيد بر من و بيائيد نزد من منقادان‌

گفت اى جماعت رأى دهيد مرا در كارم نبودم فيصل دهنده امرى را تا حاضر شويد براى من‌

گفتند ما صاحبان قوّه و صاحبان كار زار سختيم پس تأمل كن چه ميفرمائى‌

گفت همانا پادشاهان چون وارد شوند در بلدى تباه ميكنند آنرا و ميگردانند عزيزان اهلش را ذليلان و اين چنين ميكنند

و همانا من فرستنده‌ام بسوى ايشان هديه‌اى پس نگرنده‌ام بچه چيز بر ميگردند فرستادگان.

تفسير

بعد از تمام شدن كلام هدهد كه در آيات سابقه بيان شد حضرت سليمان فرمود بعد از اين ما تأمل ميكنيم تا معلوم شود كه تو راست گفتى يا آنكه از جمله دروغگويان بودى و تاكنون معلوم نبود و اين تعبير ظاهرا براى اشاره بآنستكه اگر كسى يك دروغ بگويد اعتبار از قولش ميرود و جزو دروغگويان حساب ميشود تا موجب اجتناب از دروغ گردد و بعد از آنكه معلوم شد هدهد راست گفته نامه‌ئى مرقوم فرمود براى دعوت آنمردم آفتاب‌پرست بدين حق كه توحيد و اسلام است و هدهد را مأمور رساندن نامه بآنها فرمود و دستور داد كه بعد از ايصال نامه در كنارى مخفى از انظار آنها زيست نمايد و ببيند چه مذاكره‌اى در اطراف جواب نامه مينمايند و هدهد عرضه داشت كه بلقيس در عمارت محكمى است و در دسترس كسى نيست حضرت فرمود نامه را از بالاى قبه عمارت بينداز و هدهد اطاعت نمود و نامه را از روزنه‌اى انداخت در دامن بلقيس و او ترسيد و رؤساء لشگر خود را جمع نمود و بآنها گفت نامه سر بمهرى براى من انداخته شده كه آن از جانب سليمان است و مضمون آن اولا آنستكه بنام خداوند بخشنده مهربان و ثانيا آنكه برترى منمائيد بر من و بيائيد نزد من با آنكه موحّد و مسلمان باشيد و گفته‌اند بناى نامه انبياء بر اختصار و دعوت بطاعت بوده و حضرت سليمان اول كسى بود كه افتتاح ببسمله نمود و بعضى گفته‌اند كرامت نامه براى افتتاح آن بنام خدا بوده و بعضى گفته‌اند باعتبار فرستنده آن بود كه از هر جهت بزرگوار بود ولى در جوامع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل نموده كه كرامت نامه بمهر نمودن آنست و در بعضى از روايات اشاره به اين معنى شده است و بعد از اين اظهار با آنها مشورت كرد


جلد 4 صفحه 149

و دلجوئى از آنها نمود باين بيان كه تا شما حاضر براى امرى نشويد من اقدامى نكرده و نميكنم و خواست كه آنها در اين باب رأى خود را اظهار نمايند و آنها در جواب اظهار داشتند ما داراى قوه و عدّه و عدّه و صاحبان شهامت و شجاعت و شدت در كار زاريم و مطيع و فرمانبردار توئيم آنچه نظر مبارك معطوف بآن شود بفرما اطاعت خواهد شد بلقيس گفت آنچه تاكنون بتجربه رسيده آنستكه پادشاهان وقتى بقهر و غلبه وارد در بلدى شوند فاسد ميكنند آنرا بقتل و غارت و خرابى و اسارت و عزيزان از مردم را خوار و ذليل مينمايند بهتك عرض و اخذ مال و غيره و خداوند تصديق فرمود بيان بلقيس را كه فرمود و اينچنين ميكنند چنانچه قمى ره فرموده و بعضى آنرا جزء كلام بلقيس دانسته و تأكيد پنداشته‌اند و گفت من فعلا هديه‌ئى براى او ميفرستم و منتظر ميشوم ببينم كسانيرا كه حامل هديه هستند بچه حال برميگردند و چه خبرى مى‌آورند از قبول و ردّ هديه و قمى ره فرموده كه گفت اگر اين پيغمبر و از جانب خدا باشد ما طاقت مقاومت با او را نداريم چون خدا مغلوب نميشود و بهتر آنستكه من هديه‌ئى براى او بفرستم اگر پادشاه باشد مايل بدنيا ميشود و قبول مينمايد آنرا و معلوم ميشود كه قدرت بر ما پيدا نمى‌كند پس حقه‌اى كه در آن گوهر گرانبهائى بود فرستاد و بحامل آن دستور داد كه از حضرت تقاضا نمايد كه آنرا بدون آهن و آتش سوراخ فرمايد و او باين دستور عمل نمود و حضرت به كرمى امر فرمود كه اين عمل را انجام دهد و داد و نخى در دهان گرفته از آن سوراخ گذراند و هدايا و تحف ديگرى هم نقل كرده‌اند با تشريفات بسيار مهمّ و مفصّلى و از آن جمله گفته‌اند پانصد غلام بلباس زنانه و پانصد كنيز بلباس مردانه بود كه حضرت آنها را بعلائمى شناخت و ممتاز از يكديگر گردانيد و رئيس كسانيكه حامل هدايا بودند از اشراف بود و نامش منذر بن عمرو و همراهانش از مردمان عاقل و متين بودند.


جلد 4 صفحه 150

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


قالَت‌ يا أَيُّهَا المَلَأُ إِنِّي‌ أُلقِي‌َ إِلَي‌َّ كِتاب‌ٌ كَرِيم‌ٌ «29»

‌گفت‌ اي‌ گروه‌ جماعت‌ بدرستي‌ ‌که‌ القاء ‌شده‌ بمن‌ كتاب‌ كريم‌.

‌گفت‌ بلقيس‌ خطاب‌ ‌از‌ ملائكه‌ گفتند جمعيت‌ اشراف‌ ‌از‌ امراء و بزرگان‌ لشكريان‌ و متصديان‌ مملكتي‌ سيصد و دوازده‌ قبيله‌ بودند بدرستي‌ ‌که‌ انداخته‌ شد بسوي‌ ‌من‌ نامه‌ محترمي‌ و تعبير بكريم‌ گفتند ‌از‌ جهت‌ ‌اينکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ مختوم‌ ‌بود‌ بخاتم‌ سليمان‌ و شنيده‌ ‌بود‌ ‌که‌ سليمان‌ سلطان‌

جلد 14 - صفحه 133

مقتدريست‌ و قشون‌ بسياري‌ ‌از‌ جن‌ و انس‌ و طير دارد و ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌که‌ اكرام‌ كتاب‌ بخاتم‌ ‌است‌ و امروز ‌هم‌ نوشته‌ ‌که‌ مهر و امضاء نداشته‌ ‌باشد‌ اعتبار ندارد و بعلاوه‌ ‌با‌ كمال‌ اختصار بلسان‌ عربي‌ فصيح‌ ‌که‌ بيان‌ كرديم‌ ‌که‌ حضرت‌ سليمان‌ بجميع‌ السنه‌ تكلم‌ ميفرمود. ‌در‌ حديث‌ ‌است‌ باعمال‌ و لشكريانش‌ و اهل‌ مملكتش‌ برومي‌ تكلم‌ ميفرمود و ‌در‌ حروب‌ و جنگها بفارسي‌ و ‌با‌ زنان‌ حرمش‌ بسرياني‌ و نبطي‌ و ‌در‌ عباداتش‌ و مناجاتش‌ بعربي‌ بعضي‌ گفتند ‌که‌ بلقيس‌ ‌در‌ خواب‌ ‌بود‌ و ‌به‌ پشت‌ خوابيده‌ ‌بود‌ هدهد آمد و نامه‌ ‌را‌ روي‌ سينه‌ ‌او‌ انداخت‌ بيدار شد ديد نامه‌ روي‌ سينه‌ ‌او‌ افتاده‌ بعضي‌ گفتند ‌در‌ قصر ‌او‌ روزنه‌ ‌بود‌ بطرف‌ مشرق‌ ‌که‌ بمجرد طلوع‌ خورشيد آفتاب‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ روزنه‌ ‌در‌ قصر ميتابيد برميخاست‌ و سجده‌ ميكرد چنانچه‌ آداب‌ آفتاب‌ پرستان‌ همين‌ ‌بود‌ ‌که‌ اول‌ طلوع‌ آفتاب‌ و حين‌ غروب‌ ‌او‌ بطرف‌ خورشيد سجده‌ ميكردند هدهد آمد مقابل‌ ‌اينکه‌ روزنه‌ موقعي‌ ‌که‌ شمس‌ طلوع‌ كرد آفتاب‌ نتابيد ‌تا‌ قدري‌ ‌از‌ روز ‌بر‌ آمد برخاست‌ ‌که‌ چرا آفتاب‌ نتابيده‌ نگاه‌ كرد بطرف‌ روزنه‌ ديد هدهد مقابل‌ روزنه‌ ‌است‌ و نامه‌ ‌به‌ منقار دارد انداخت‌ و رفت‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 29)- ملکه سبا نامه را گشود و از مضمون آن آگاهی یافت و چون قبلا اسم و آوازه سلیمان را شنیده بود و محتوای نامه نشان می‌داد که سلیمان تصمیم شدیدی در باره سرزمین سبا گرفته، سخت در فکر فرو رفت، و چون در مسائل مهم مملکتی با اطرافیانش به شور می‌نشست از آنها دعوت کرد، رو به سوی آنها نموده «گفت: ای اشراف و بزرگان! نامه ارزشمندی به سوی من افکنده شده است»! (قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ).

نکات آیه

۱ - قرار گرفتن نامه سلیمان در اختیار ملکه سبا (بلقیس) (قالت یأیّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ کتب کریم)

۲ - جلوه عظمت و گران سنگى نامه سلیمان و پیام آن در نظر ملکه سبا (بلقیس) (قالت یأیّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ کتب کریم) «کریم»، صفت «کتاب» و به معناى گران مایه است. «کتاب کریم»; یعنى، نامه اى عظیم و گران سنگ.

۳ - عدم اطلاع بلقیس از مشخصات آورنده نامه سلیمان (إنّى أُلقى إلىّ) مجهول آمدن فعل «أُلقى» نشانگر آن است که هدهد، نامه سلیمان را طورى به سوى ملکه انداخت که کسى متوجه او نشد.

۴ - اقدام بلقیس به در میان گذاشتن خبر نامه سلیمان با درباریان خود (قالت یأیّها الملؤا إنّى أُلقى إلىّ کتب کریم)

۵ - مشاوران دربار بلقیس، عناصرى برجسته و صاحب مقام (قالت یأیّها الملؤا) واژه «ملأ» به عناصر چشم پرکن و شخصیت هاى برجسته گفته مى شود.

موضوعات مرتبط

  • سلیمان(ع): آورنده نامه سلیمان(ع) ۳; اهمیت نامه سلیمان(ع) ۲; قصه سلیمان(ع) ۱، ۲، ۳، ۴; مشاوره درباره نامه سلیمان(ع) ۴; نامه سلیمان(ع) ۱
  • قوم سبأ: شخصیت اشراف قوم سبأ ۵; مشاوره با اشراف قوم سبأ ۴
  • ملکه سبأ: بینش ملکه سبأ ۲; محدوده علم ملکه سبأ ۳; مشاوران ملکه سبأ ۵; مشاوره ملکه سبأ ۴; نامه به ملکه سبأ ۱

منابع