النساء ١٦٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و پیامبرانی که سرگذشت آنها را پیش از این، برای تو باز گفته‌ایم؛ و پیامبرانی که سرگذشت آنها را بیان نکرده‌ایم؛ و خداوند با موسی سخن گفت. (و این امتیاز، از آن او بود.)

و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را پيش‌تر با تو گفته‌ايم و پيامبرانى كه حكايتشان را با تو نگفته‌ايم و خدا با موسى به طرز خاصى سخن گفت

و پيامبرانى [را فرستاديم‌] كه در حقيقت [ماجراى‌] آنان را قبلاً بر تو حكايت نموديم؛ و پيامبرانى [را نيز برانگيخته‌ايم‌] كه [سرگذشت‌] ايشان را بر تو بازگو نكرده‌ايم. و خدا با موسى آشكارا سخن گفت.

و رسولانی هم که شرح حال آنها را از پیش بر تو حکایت کردیم و آنهایی را که حکایت ننمودیم (به همه خدا وحی فرستاد) و خدا با موسی (در طور) آشکار و روشن سخن گفت.

و به پیامبرانی [وحی کردیم] که سرگذشت آنان را پیش از این برای توگفتیم، و پیامبرانی [را برانگیخته ایم] که سرگذشتشان را برای تو حکایت نکرده ایم. و خدا با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت.

و پيامبرانى كه پيش از اين داستانهاشان را براى تو گفته‌ايم و آنان كه داستانهاشان را براى تو نگفته‌ايم. و خدا با موسى سخن گفت، چه سخن گفتنى بى‌ميانجى.

و پیامبرانی که پیشتر داستان آنان را بر تو خوانده‌ایم و پیامبرانی که داستان آنان را بر تو نخوانده‌ایم، و خداوند با موسی [بی‌میانجی‌] سخن گفت‌

و پيامبرانى [فرستاديم‌] كه سرگذشت ايشان را پيش از اين بر تو گفته‌ايم و پيامبرانى كه داستانشان را بر تو نگفته‌ايم، و خدا با موسى سخن گفت، به همسخنى

و ما پیغمبران زیادی را روانه کرده‌ایم که سرگذشت آنان را قبلاً برای تو بیان کرده‌ایم، و پیغمبران (دیگر) زیادی را (به میان مردم روانه کرده‌ایم) که سرگذشت آنان را برای تو بیان نکرده‌ایم. (و شیوه‌ی وحی به موسی این بود که) خداوند حقیقةً (از پشت حجاب بدون واسطه) با موسی سخن گفت.

و پیامبرانی (را فرستادیم) که در حقیقت (ماجرای) آنان را از پیش بر تو حکایت کردیم و پیامبرانی (را نیز برانگیختیم) که (سرگذشت) ایشان را بر تو بازگو نکرده‌ایم و خدا با موسی سخنی (وحیانی) گفت.

و پیمبرانی که خواندیم داستانشان را بر تو پیش از این و پیمبرانی که نخواندیم داستانشان را بر تو و سخن گفت خدا با موسی سخن‌گفتنی‌


النساء ١٦٣ آیه ١٦٤ النساء ١٦٥
سوره : سوره النساء
نزول : ٦ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٧
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«رُسُلاً»: پیغمبران. مفعول فعل محذوفی چون (أَرْسَلْنَا) است. «تَکْلِیماً»: حرف زدن. مفعول مطلق و برای تأکید است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

محل نزول:

این آیه همچون دیگر آیات سوره نساء در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. ]

شأن نزول:]

اين آيه درباره يهوديان نازل شده كه گفته بودند، خداوند موضوع پيامبران را به محمد گفته است و داستان ايشان را با او در ميان نهاده است ولى راجع به حضرت موسی|موسى به ما نگفته كه آيا او با خداوند سخن مى گفته است يا نه؟]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماً «164»

وبه پيامبرانى كه پيش از اين داستان آنان را برايت باز گفته‌ايم وپيامبرانى كه ماجراى آنان را براى تو نگفته‌ايم نيز وحى كرديم و خداوند با موسى سخن گفت، سخن گفتنى ويژه.

نکته ها

در ميان سوره‌هاى قرآن، سوره‌هاى هود و شُعراء، در بيان قصص انبيا، جامعيّت بيشترى دارند.

همه‌ى پيامبران طرف سخن خدايند، ولى در اين ميان تنها حضرت موسى عليه السلام «كليم اللّه» شده است. شايد براى آنكه حضرت موسى در مبارزه با فرعون و تحمّل لجاجت و سرسختى بنى‌اسرائيل، لازم بود بيشتر و پى درپى با خداوند مرتبط باشد و پيام بگيرد، از اين رو كليم اللّه شد.

پیام ها

1- آشنايى با تاريخ انبيا از جايگاه ويژه برخوردار است، از اين رو خداوند هم به آن پرداخته است. «رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ»

2- تعداد انبيا بيش از آن است كه در قرآن آمده است. «وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ»

جلد 2 - صفحه 213

3- نه عمر انسان براى شنيدن همه‌ى تاريخ كافى است و نه نيازى به شنيدن همه‌ى تاريخ است. بايد به مقدار عبرت شنيد. «رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ»

4- گاهى نقل يك حادثه، بارها در قرآن تكرار مى‌شود و از برخى حوادث، اصلًا ذكرى به ميان نمى‌آيد، اين نشان مى‌دهد كه قرآن، كتاب هدايت و تربيت است، نه داستان سرايى. «لَمْ نَقْصُصْهُمْ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماً (164)


«1» نور الثقلين، جلد 1، صفحه 573، حديث 672.

«2» مدرك ياد شده، صفحه 152.

تفسير اثنا عشرى، ج‌2، ص: 653

وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ‌: و فرستاديم پيغمبرانى را كه بتحقيق خوانديم قصه ايشان را بر تو و نام آنها را ذكر نموديم در قرآن، مِنْ قَبْلُ‌: پيش از اين سوره يا پيش از امروز، مانند قصه يوسف و زكريا و يحيى و اليسع و الياس و عزير عليهم السلام و غير ايشان، چه اين سوره مدنى و مؤخر است از سوره‌اى كه قصص آنها در آن واقع شده. يا آنكه قصه بعضى انبياء بلكه تمام را به تو اخبار نموده‌ايم، قبل از نزول قرآن، و بعد از نزول آن نيز تو را متذكر نموديم به توسط وحى. وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ‌: و بعضى ديگر رسولان را كه قصه ايشان را بر تو نخوانده‌ايم و نام آنها را در كتاب تو ظاهر نكرده‌ايم، چه بنابر مشهور يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر مبعوث شده و نام تمام مضبوط نيست. وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماً: و تكلم فرمود خداى تعالى به خلق كلام با موسى به واسطه شجر، سخن گفتنى. اين نهايت مراتب وحى به او بود. و تخصيص موسى، به جهت اظهار تفضيل اوست.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‌ تَكْلِيماً (164)

ترجمه‌

و پيغمبرانى كه بتحقيق ذكر نموديم قصه آنها را براى تو پيش از اين و پيغمبرانى كه ذكر ننموديم قصه آنها را براى تو و سخن گفت خدا با موسى سخن گفتنى.

تفسير

از أبو ذر غفارى رضى اللّه عنه نقل شده كه بحضرت ختمى مرتبت عرض نمودم كه پيغمبران چند تن بودند و چند تن از آنها مرسل بودند فرمود يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر بودند و مرسلان آنها سيصد و سيزده نفر بودند و احوال بعضى از آنها در قرآن ذكر شده و از بعضى نام برده نشده است و اين موجب قدح در رسالت آنها نيست چنانچه تخصيص هر يك از آنها بخصوصيتى مانند تخصيص حضرت موسى (ع) بتكلم منافى با فضيلت سايرين نيست اگر چه آن منتهاى مراتب وحى باشد چنانچه گفته‌اند و نيز منافى با افضليت خاتم انبيا نيست زيرا بآنحضرت عطا شده است آنچه را بهر يك از انبيا و مرسلين عطا شده بود چنانچه بآنحضرت وحى شده است آنچه را بتمام انبيا وحى شده بود و عياشى از صادقين عليهما السلام استدلال به آيه سابقه را بر اين مدعى نقل فرموده و در كافى از پيغمبر (ص) نقل نموده كه خداوند عطا فرمود بمن سورهاى طولانى را بجاى توريه و سورهاى مئين را بجاى انجيل و سورهاى مثانى را بجاى زبور و فضيلت داده شدم من بسورهاى مفصّل كه شصت و هشت سوره است و گفته‌اند سور طول از الم است تا هفت سوره و انفال و برائه يكيست چون هر دو راجع بغزوات است و بين آندو بسم اللّه نيست و مئين از سوره بنى اسرائيل است تا هفت سوره و آنها را مئين ناميده‌اند براى آنكه هر يك از آنها تقريبا صد آيه است و مفصل از سوره محمد (ص) است تا آخر قرآن و مفصل ناميده شده براى آنكه فواصل آنها زياد است چونكه آيات آنها كوچك است و بقيه سوره‌ها مثانى است چونكه آنها دو دسته‌اند يكدسته تالى و ثانى طول و يكدسته تالى و ثانى‌


جلد 2 صفحه 158

مئين و شايد اشاره باشد بآنكه حقائق اين سه كتاب در اين سه قسمت است و ساير حقائق موجودات از بقيه قرآن كشف ميشود و سوره فاتحه فهرست مطالب است و در اكمال و عياشى از حضرت باقر (ع) نقل نموده كه ميان آدم و نوح پيغمبرانى بودند مخفى و آشكار براى اين در قرآن از آنها اسم برده نشده است ولى پيغمبرانى كه آشكار بودند نامبرده شده‌اند و اين آيه را تلاوت فرمودند و در خصال از پيغمبر (ص) نقل نموده كه خداوند مناجاة فرمود با حضرت موسى بيكصد و بيست و چهار هزار كلمه در سه شبانه روز كه در آنمدت موسى نه خورد و نه آشاميد و چون مراجعت نمود نزد بنى اسرائيل و سخنان آنها را شنيد از آنها بدش آمد براى آنكه شيرينى كلام خداوند در سامعه او جاى گرفته بود و در توحيد از حضرت كاظم (ع) نقل نموده كه حضرت موسى با بنى اسرائيل بكوه طور رفت و آنها را پاى كوه نگاه داشت و خود از كوه بالا رفت و از خدا خواست كه با او تكلم فرمايد و بآنها كلام خود را بشنواند و خداوند اجابت فرمود و ايجاد كرد كلام خود را در درخت و منبعث فرمود صوت را از شش جانب بالا و پائين و دست راست و دست چپ و جلو رو و پشت سر كه از تمام جهات بيك منوال شنيدند و از امير المؤمنين (ع) روايت شده است كه كلام خدا بتوسط آلات و جوارح و زبان نيست خداوند منزه است از صفات خلق و در روايت ديگر فرموده يك نحو نيست گاهى با پيغمبران سخن ميگويد و گاهى بقلب آنها مى‌اندازد و گاهى آنها خواب مى‌بينند و گاهى رسولان آسمانى ابلاغ كلام برسولان زمين مينمايند همه اينها وحى و تنزيل است و در احتجاج در محاجّه يهود با پيغمبر (ص) نقل نموده است كه آنها گفتند خداوند با موسى تكلم فرمود و با تو نفرمود پس او بهتر از تو است حضرت فرمود من بكرامتى بالاتر از آن مخصوص شدم گفتند آن چه بود حضرت آيه اسرى را كه راجع بمعراج است تلاوت فرمود و كلمه تكليما در آيه اگر چه مفعول مطلق و بحسب ظاهر تأكيدى است ولى شايد مفعول مطلق نوعى و اشاره باشد بآنكه تكلم با حضرت موسى بيك نوع بود نه بانواع متعدده چنانچه نسبت بحضرت ختمى مرتبت بوقوع پيوست و استدلال صادقين عليهما السلام در روايت عياشى كه قبلا اشاره شد شايد ناظر باجتماع افراد و انواع وحى براى آنحضرت بوده بملاحظه صدر آيه سابقه و ذيل اين آيه و اللّه اعلم و رسلا در صدر آيه منصوب بفعل مقدر است كه اوحينا در آيه سابقه دال بر آن است يعنى و ارسلنا رسلا يا و قصصنا رسلا و بنابر اين دال قصصناى‌


جلد 2 صفحه 159

مذكور در اين آيه است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ رُسُلاً قَد قَصَصناهُم‌ عَلَيك‌َ مِن‌ قَبل‌ُ وَ رُسُلاً لَم‌ نَقصُصهُم‌ عَلَيك‌َ وَ كَلَّم‌َ اللّه‌ُ مُوسي‌ تَكلِيماً (164)

و انبيايي‌ ‌که‌ ‌ما ‌براي‌ تو ذكر كرديم‌ و شرح‌ حال‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بيان‌ كرديم‌ قبلا و انبيايي‌ ‌که‌ شرح‌ حال‌ ‌آنها‌ بيان‌ نشده‌ و تكلّم‌ فرمود خداوند ‌با‌ موسي‌ تكلّم‌ كردني‌.

وَ رُسُلًا قَد قَصَصناهُم‌ عَلَيك‌َ مِن‌ قَبل‌ُ مثل‌ ذكريّا و يحيي‌ و الياس‌ و ذا الكفل‌ و لوط و شعيب‌ و ادريس‌ و هود و صالح‌ و سه‌ نفر ‌از‌ انبياء ‌که‌ ‌در‌ سوره‌ يس‌ ذكر فرموده‌ وَ رُسُلًا لَم‌ نَقصُصهُم‌ عَلَيك‌َ ‌که‌ توهم‌ نشود ‌که‌ انبياء منحصر بهمينها هستند ‌که‌ ‌در‌ قرآن‌ ذكر ‌آنها‌ ‌شده‌ بلكه‌ ‌در‌ اخبار داريم‌ صد و بيست‌ و چهار هزار پيغمبر

جلد 6 - صفحه 273

بودند ‌که‌ تمام‌ اينها مورد وحي‌ بودند و بسا ‌در‌ يك‌ عصر هزار پيغمبر بودند ‌هر‌ كدام‌ مبعوث‌ بيك‌ طائفه‌ و قبيله‌ و شهرستان‌ و قريه‌ بودند.

وَ كَلَّم‌َ اللّه‌ُ مُوسي‌ تَكلِيماً ‌از‌ ‌اينکه‌ دو ‌آيه‌ سه‌ جمله‌ مطلب‌ استفاده‌ ميشود ‌که‌ مورد استبعاد كفار و مشركين‌ بوده‌: يكي‌ دعوي‌ نزول‌ وحي‌ ‌بر‌ پيغمبر ‌که‌ تمام‌ انبياء مورد نزول‌ وحي‌ بودند، ديگر دعواي‌ تكلم‌ خداوند ‌در‌ ليلة المعراج‌ ‌که‌ خداوند ‌با‌ ‌او‌ تكلم‌ فرمود ‌که‌ ‌اينکه‌ ‌در‌ مورد موسي‌ ‌هم‌ بوده‌، و يكي‌ نزول‌ قرآن‌ ‌که‌ ‌بر‌ داود ‌هم‌ زبور نازل‌ ‌شده‌.

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- حضرت محمد (ص) پیامبر و فرستاده اى از جانب خدا همانند دیگر پیامبران و فرستادگان خدا (و رسلا قد قصصنهم علیک من قبل و رسلا لم نقصصهم علیک) «رسلا» مفعول براى «ارسلنا»ى مقدر مى باشد، یعنى و ارسلنا رسلا و این جمله عطف شده به «اوحینا الى ...» بنابراین در تشبیه با آن شریک است. با این تفاوت که لازمه معناى مشبه (انا اوحینا الیک) که رسالت باشد، اراده شده است ; یعنى اى پیامبر تو رسول ما هستى چنانچه پیامبران پیشین عهده دار رسالت بودند.

۲- انکار رسالت پیامبر (ص)، انکار رسالت دیگر پیامبران الهى است.* (أوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح ... و رسلا قد قصصنهم علیک) برداشت فوق با توجه به توضیح برداشت قبل استفاده مى شود.

۳- خداوند، تنها سرگذشت پاره اى از رسولان الهى را براى پیامبر (ص) بیان داشته است. (و رسلا قد قصصنهم علیک من قبل و رسلا لم نقصصهم علیک)

۴- خداوند، سرگذشت گروهى از پیامبران را در قرآن بیان نکرده است. (و رسلا لم نقصصهم علیک)

۵- خداوند، بدون واسطه با حضرت موسى (ع) سخن گفت. (و کلم اللّه موسى تکلیماً) تصریح به اسم جلاله «اللّه» در جمله «کلم اللّه موسى» بر خلاف فعلهاى گذشته (اوحینا و ...) براى رساندن این معناست که خداوند خود با وى سخن گفت و واسطه اى در بین نبود.

۶- تکلم خداوند با حضرت موسى (ع) نوعى از وحى بوده است. (أوحینا إلیک کما أوحینا إلى نوح ... و کلم اللّه موسى تکلیماً) بنابر اینکه «کلم اللّه» عطف بر «اوحینا الى نوح» باشد، جمله این گونه خواهد بود، «اوحینا الیک کما کلم اللّه موسى تکلیماً» یعنى وحى الهى به پیامبر نظیر سخن خدا با موسى (ع) است.، بنابراین سخن گفتن خدا نیز نوعى از وحى است.

۷- عظمت خاص حضرت موسى (ع) در پیشگاه خداوند* (و کلم اللّه موسى تکلیماً) ذکر نام موسى (ع) جداى از سایر پیامبران و توصیف او به کلیم اللّه، دلالت بر مقام والاى وى دارد.

۸- ایمان واقعى به موسى (ع) در پى دارنده ایمان به پیامبر (ص) است. (أوحینا إلیک کما ... کلم اللّه موسى تکلیماً) برداشت فوق مبتنى بر این است که جمله «کلم اللّه ...» عطف بر «اوحینا الى نوح» در آیه قبل باشد. یعنى همانگونه به تو اى پیامبر وحى کردیم که با موسى سخن گفتیم و چون روى سخن با کسانى است که اعتراف به پیامبرى موسى (ع) دارند آنان با توجه به این مشابهت باید اعتراف به پیامبرى رسول اکرم (ص) نیز داشته باشند.

روایات و احادیث

۹- مخفى بودن رسالت گروهى از انبیا (بین آدم و نوح)، دلیل ذکر نشدن نام آنان در قرآن (و رسلا لم نقصصهم علیک) امام باقر (ع): کان ما بین آدم و بین نوح من الانبیاء مستخفین و مستعلنین و لذلک خفى ذکرهم فى القرآن فلم یسموا کما سمى من استعلن من الانبیاء و هو قول اللّه «رسلا لم نقصصهم علیک»، یعنى لم اسم المستخفین کما سمیت السمتعلنین من الانبیاء.]

۱۰- گفتگوى خداوند با موسى (ع) به مقدار صد و بیست و چهار هزار کلمه در مدت سه شبانه روز (و کلم اللّه موسى تکلیماً) رسول خدا (ص): ان اللّه ناجى موسى بن عمران (ع) بمائة الف کلمة و اربعة و عشرین الف کلمة فى ثلثة ایام و لیالیهن ... .]

۱۱- سخن خداوند با موسى (ع) در طور سینا بصورت ایجاد صدا در درخت و قابل شنیدن براى همران آن حضرت از هر طرف (و کلم اللّه موسى تکلیماً) امام رضا (ع) درباره سخن گفتن خداوند با موسى (ع) فرمود: ... فخرج بهم الى طور سیناء ... فکلمه اللّه تعالى ذکره و سمعوا کلامه ... لان اللّه عزوجل احدثه فى الشجرة ثم جعله منبعثاً منها حتى سمعوه من جمیع الوجوه ... .]

۱۲- تکلم خداوند با موسى (ع) به وسیله ایجاد سخن بدون به کارگیرى زبان و دهان (و کلم اللّه موسى تکلیماً) امام رضا (ع) درباره سخن گفتن خداوند با موسى (ع) فرمود: ... کلام الخالق للمخلوق لیس ککلام المخلوق لمخلوق و لایلفظ بشق فم و لسان و لکن یقول له «کن» فکان بمشیته ما خاطب به موسى من الامر و النهى من غیر تردد فى نفس.]

۱۳- حادث بودن کلام خداوند (و کلم اللّه موسى تکلیماً) امام صادق (ع) در پاسخ سؤال از حادث یا قدیم بودن کلام خداوند فرمود: ان الکلام فة محدثة لیس بازلیة کان اللّه عزوجل و لا متکلم.]

موضوعات مرتبط

  • انبیا: تکذیب نبّوت انبیا ۲ ; رسالت پنهانى انبیا ۹ ; قصه‌هاى انبیا ۳، ۴، ۹ ; نبّوت انبیا ۱ ; هماهنگى انبیا ۸
  • ایمان: به محمّد (ص) ۸ ; ایمان به موسى (ع) ۸ ; متعلق ایمان ۸
  • خدا: تکلم خدا با موسى (ع) ۵، ۶، ۱۰، ۱۱، ۱۲ ; حدوث کلام خدا ۱۳ ; کیفیت تکلّم خدا ۱۲
  • درخت: تکلم درخت ۱۱
  • عدد صد وبیست و چهار هزار:۱۰
  • قرآن: قصه‌هاى قرآن ۴
  • کوه سینا:۱۱
  • محمّد (ص): تکذیب نبوت محمّد (ص) ۲ ; نبوت محمّد (ص) ۱
  • مقربان:۷
  • موسى (ع): عظمت موسى (ع) ۷ ; قصه موسى (ع) ۱۰، ۱۱ ; مقامات موسى (ع) ۵، ۷، ۱۰
  • وحى: اقسام وحى ۶

منابع

  1. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۳، ص ۳.
  2. محمدباقر محقق،‌ نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص ۲۶..
  3. تفسير كشف الاسرار.
  4. تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۲۸۵، ح ۳۰۶; تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۲۷، ح ۴.
  5. خصال صدوق، ص ۶۴۱، ح ۲۰، باب ما بعد الالف; نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۷۴، ح ۶۷۵.
  6. توحید صدوق، ص ۱۲۱، ح ۲۴، ب ۸; نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۷۴، ح ۶۷۶.
  7. احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۸۵; نورالثقلین، ج ۱- ، ص ۵۷۵، ح ۶۸۱.
  8. کافى، ج ۱، ص ۱۰۷، ح ۱; نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۷۵- ، ح ۶۸۲.