النحل ٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و بر خداست که راه راست را (به بندگان) نشان دهد؛ امّا بعضی از راه‌ها بیراهه است! و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند (؛ ولی اجبار سودی ندارد).

و بر خداست كه راه راست را نشان دهد، و برخى راه‌ها منحرف است، و اگر خدا مى‌خواست مسلما همه شما را [به اجبار] هدايت مى‌كرد

و نمودن راه راست بر عهده خداست، و برخى از آن [راهها] كژ است، و اگر [خدا] مى‌خواست مسلماً همه شما را هدايت مى‌كرد.

و بر خداست بیان راه عدل و راستی، و بعضی راهها جور و ناراستی است. و اگر خدا می‌خواست (بدون آزمایش بلکه به جبر) شما را همگی به راه هدایت (و جنّت) می‌کشید (لیکن این خلاف مصلحت و نظام الهی است).

و قرار دادن راه راست [برای هدایت بندگان به سوی سعادت ابدی] فقط برعهده خداست، و برخی از این راه ها کج و منحرف است [که حرکت در آن شما را از سعادت ابدی محروم می کند]، و اگر خدا می خواست همه شما را [به طور اجبار] به راه راست هدایت می کرد.

بر خداست كه راه راست را بنمايد. از ميان راه‌ها نيز راهى است منحرف. اگر خدا مى‌خواست، همه شما را هدايت مى‌كرد.

و [بیان‌] راه میانه با خداوند است، و بعضی از آن [راهها] بیراهه است، و اگر می‌خواست همگی شما را هدایت می‌کرد

و [نمودن‌] راه راست بر خداست، و برخى از آنها- راه‌ها- كج است. و اگر خدا مى‌خواست همه شما را راه مى‌نمود.

(هدایت مردمان به) راه راست بر خدا است، (راهی که منتهی به خیر و حق می‌گردد)، و برخی از راهها منحرف و بیراهه است (و منتهی به خیر و حق نمی‌گردد). و اگر خدا می‌خواست همه‌ی شما را (به اجبار به راه راست) هدایت می‌کرد (و نعمت اختیار و آزادی اراده و انتخاب را به شما انسانها نمی‌داد، و لذا همچون حیوانات راهی را بیشتر نمی‌پیمودید و ترقّی و تکاملی پیدا نمی‌کردید).

و نمودن راه راست [تنها] بر عهده‌ی خداست. و برخی از راه‌ها بیراهه است. و اگر (خدا) بخواهد بی‌گمان همگی‌تان را هدایت می‌کند.

و بر خداست رهنمائی به راه راست و از آن است کج‌رونده و اگر می‌خواست هدایت می‌کرد شما را همگی‌


النحل ٨ آیه ٩ النحل ١٠
سوره : سوره النحل
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«قَصْدُ»: مصدر است و به معنی اسم فاعل، یعنی قاصد است که به معنی راست و مستقیم می‌باشد. اضافه صفت به موصوف است. «عَلَی اللهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»: هدایت به راه راست در دست خدا است. هدایت به راه راست بر خدا لازم است (نگا: لیل / ). بیان راه درست و جداسازی آن از راه نادرست بر خدا واجب و لازم است. بدین منظور است که پیغمبران را فرستاده است و ادلّه راهیابی را در کتاب بازِ هستی به جهانیان نموده است (نگا: انعام / . «مِنْهَا»: ضمیر (ها) به (سبیل) باز می‌گردد که مؤنّث مجازی است. «جَآئِرٌ»: کج. نادرست.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ «9»

و بر خداست كه راه ميانه (و مستقيم را به مردم نشان دهد) و برخى از آن (راه‌ها) منحرف است و اگر خداوند بخواهد همه شما را (به اجبار) هدايت مى‌كند. (ولى اجبار سودى ندارد و سنّت و برنامه خداوند بر آزاد گذاشتن انسان‌هاست.)

نکته ها

از امورى كه خداوند بر خود لازم دانسته، ارشاد وهدايت مردم است. چنانكه مى‌فرمايد:

«إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‌» «1» و در اين آيه مى‌فرمايد: «عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ»

«قَصْدُ» به معناى اعتدال و ميانه‌روى است و مراد از «قَصْدُ السَّبِيلِ» راه‌ميانه، يعنى راه مستقيم است. چنانكه لقمان، فرزندش را چنين موعظه مى‌كند؛ «وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ» «2» در راه رفتن معتدل و ميانه باش.

پیام ها

1- در كنار نعمت‌هاى مادى (كه در آيات قبل آمد)، به نعمت‌هاى معنوى كه مهم‌ترين آنها هدايت است توجّه كنيم. «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ»

2- خداوند، تنها راه مستقيم را نشان مى‌دهد، راههاى انحرافى از سوى خود ماست. «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ»

3- خداوند نخواسته تا مردم به اجبار ايمان بياورند. پس انحرافِ گروهى از مردم نشانه‌ى غلبه‌ى آنان بر اراده‌ى خداوند و يا عجز پروردگار از هدايت آنان نيست. «لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»

4- خداوند انسان را در انتخاب راه آزاد گذارده است. «لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»


«1». ليل، 12.

«2». لقمان، 19.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌4، ص: 497

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ «9»

وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ‌: و بر خداى تعالى لازم است از راه لطف بيان نمودن راه راست را براى بندگان به مقتضاى عدل، و آن طريق اسلام و تبيين هدايت و ضلالت و حلال و حرام است.

تحقيق: اين مطلب مبرهن شده كه ذات احديت الهى، فياض على الاطلاق، و غرض از خلقت بشر، افاضه فيض بوده؛ بنابراين به مقتضاى عدل سبحانى، لطف بر او واجب باشد. و آن عبارت است از آنچه بنده را نزديك به طاعت و دور از معصيت نمايد، بدين واسطه لازم آيد بر حق تعالى نصب ادله و ارائه طريق كه بدان، هدايت از ضلالت ممتاز، و حق از باطل آشكار گردد، و الّا نقض غرض، و آن قبيح باشد (تعالى اللّه عن ذلك).

بعد از آن راههاى باطل را بيان فرمايد: وَ مِنْها جائِرٌ: و بعضى از راهها كج و منحرف و ميل دهنده است از حق مانند ملل كفر و اهواء و بدعتها، كه برمى‌گردانند مردم را از صراط مستقيم و دين قويم. وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ‌: و اگر خدا خواستى بر وجه الجاء و اجبار هدايت نمايد، هرآينه هدايت مى‌نمود همه شما را تا تمام به اجبار و الجاء به راه راست رسيدندى، و لكن اين قسمت نقض غرض، و منافى تكليف، و خلاف حكمت و مصلحت، و شايسته مقام سبحانى نيست.

تنبيه: آيه شريفه دال است بر بطلان قول مجبره، زيرا: 1- اگر چنانچه‌


«1» مجمع البيان جلد 3 صفحه 352.

جلد 7 - صفحه 169

نعوذ باللّه ضلالت از جانب خداى تعالى بودى، هرآينه سوق آيه (و على اللّه جائرها) واقع شدى بر طبق‌ (وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ). زمخشرى در كشاف گفته: تغيير اسلوب در كريمه‌ (وَ مِنْها جائِرٌ) جهت آن است كه تا معلوم شود جواز اضافه قصد سبيل به خداى تعالى و جايز نبودن قصد جائر به او سبحانه، و اگر حق با مجبره مى‌بود، عبارت به اين طريق واقع مى‌شد (و على اللّه قصد السّبيل و عليه جائرها) 2- اگر خداى تعالى كفر و باطل را خواسته باشد، لازم آيد كفار و اهل باطل مطيع خدا باشند به فعل كفر و باطل، چه مراد الهى را اتيان نموده، و حال آن كه بالاتفاق كفار مخالفت حق را كنند. 3- لعن و طرد و مذمت كفار و فرق باطله در آيات قرآنيه، دال است بر تنزيه ذات حق تعالى از قبايح.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ «8» وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ «9» هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ «10» يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «11» وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ «12»

وَ ما ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ «13»

ترجمه‌

- و اسبان و استران و خران را تا سوار شويد آنها را و باشد آرايشى و مى‌آفريند آنچه را نميدانيد

و بر خدا است ارائه راستى راه و برخى از آن منحرف باشند و اگر بخواهد هر آينه هدايت كند شما را تمامى‌

او است كه نازل نمود از آسمان آب را براى شما از آن است نوشيدنى و از آنست روئيدنى كه در آن ميچرانيد

ميروياند براى شما بآن كشت و زيتون و درختان خرما و انگورها را و از تمامى ميوجات همانا در اين هر آينه نشانه‌اى است براى گروهى كه فكر ميكنند

و مسخّر كرد براى شما شب و روز و آفتاب و ماه را و ستاره‌ها مسخر شدگانند بفرمان او همانا در اين هر آينه نشانه‌ها است براى گروهى كه تعقّل ميكنند

و آنچه آفريد


جلد 3 صفحه 273

براى شما در زمين كه مختلف است انواعش همانا در اين هر آينه نشانه‌اى است براى گروهى كه توجّه ميكنند.

تفسير

عطف است بر انعام در آيات سابقه يعنى و خلق فرمود خداوند گروه اسبان و قاطرها و الاغها را براى آنكه سوار شويد آنها را و براى آنكه زينت و آرايش و نمايش شما باشند و اين منافات ندارد با آنكه گوشت آنها حلال باشد چون ممكن است خوردن گوشت آنها مقصود از خلقتشان نباشد ولى ممنوع هم نباشد و نيز خداوند خلق فرموده و ميفرمايد چيزهائى را كه شما نميدانيد از مخلوقات عجيبه دريائى و صحرائى چنانچه قمّى ره فرموده يا از انواع حيوان و نبات و جماد كه گفته‌اند و همه مورد استفاده و انتفاع بنى آدم واقع شده و خواهد شد و محتمل است شامل شود مراكب سريع السيرى را كه اخيرا اختراع شده چون علاوه بر آنكه مواد آنها مخلوق الهى است بفكر بشر كه از مواهب الهيّه است درست شده و بحول و قوّه او حركت ميكند و بر خدا از باب لطف واجب است كه ارائه فرمايد به بندگان سبيل قصد يعنى راه راست و مستقيم و موصل بمقصود اصلى از خلقت را كه راه معرفت و عبادت حقّ است چون بعضى راهها جائر يعنى منحرف از حقّ و مايل بباطل است و خداوندى كه امر فرموده مردم را به پيمودن راه راست براى مصلحت خودشان از باب لطف و رحمت بايد آن راه را هم ارائه فرمايد بآنها تا از راه كج نروند و از قصد و مقصد و مقصود باز نمانند لذا بآنها عقل مرحمت فرموده كه چراغ راه هدايت است و براى ايشان پيغمبر و امام تعيين فرموده تا بيان معارف و احكام نمايند و هر جا كه بنور عقل براى كمى استعداد محلّ روشن نشود بنور مشعلهاى هدايت منوّر و مبيّن گردد ولى باز بعضى از بندگان بسوء اختيار خودشان نور عقل را در وجود خودشان خاموش و از مشعلهاى هدايت اعراض ميكنند و براه كج ميروند و بمقصود نميرسند و اگر خدا بخواهد همه را بمقصد و مقصود ميرساند بدون پيمودن راه ولى اين منافى با غرض و قصد است چون حكمت و مصلحت و لذت در آنستكه با پيمودن راه و اعمال اختيار و تهيّه استحقاق معشوق ازلى را تا ابد در بر گيرند و از نعيم دائم بر خوردار شوند او آنچنان خداوند رحيم مهربانى است كه باران رحمت خود را از آسمان بر زمين نازل فرمود براى‌


جلد 3 صفحه 274

بندگان تا پاره‌اى از آن بهترين مشروب گواراى آنها باشد و پاره‌اى از آن بصورت شجر كه روئيدنى ساق دار يا مطلق روئيدنى است در آيد و در آن و از آن حيوانات خودشان را بدون زحمت چرا دهند ميروياند بسبب و ببركت آن زراعت و درخت زيتون را كه از روغن آن بهره زيادى ميبرند و درختان خرما و انگورهاى گوناگون را كه باين ملاحظه از آن دو بصيغه جمع تعبير شده و بملاحظه كثرت وجود اين سه نوع درخت در عربستان كه مورد نزول آيه است يا بملاحظه كثرت منافع آنها در همه جا تخصيص بذكر يافته و نيز ميروياند ببركت باران در همه جا از همه ميوجات هر چه و هر قدر مناسب و ملائم با حال و مزاج بندگان باشد و در اين نزول باران و بروز اشجار و ميوجات گوناگون از آب و خاك كه هر يك حقيقتى مباين با آن حقايق است نشانه بزرگى است بر وحدت و عظمت و قدرت و حكمت الهى نهايت آنكه قدرى فكر ميخواهد كه انسان بفهمد اينها كار طبيعت بى‌شعور نيست عوامل طبيعى كه آب و خاك و هوا و آفتاب است همه جا وجود دارد پس اين اختلافات از جهت جنس و نوع و صنف و شخص و رنگ و بو و طعم و خواص و منافع و آثار از كجا است آن هم تمام بر وفق حكمت و مصلحت رعيّت آيا ميتوان مخصّصى جز اراده حكيم رحيم و قادر عظيم براى آن تصوّر نمود و اگر گفته شود شب و روز و آفتاب و ماه و ستارگان همه مؤثرند در تكوين روئيدنيها و آنها مختلف در حقيقت و آثارند ممكن است اين اختلافات از عمل آنها در روئيدنيها پيدا شده باشد جواب آنستكه خداوند شب و روز و آفتاب و ماه را مسخر نموده كه براى بندگان پديدار و كار گذار شوند تا در شب عبادت و استراحت نمايند و در روز بكسب و كار بپردازند و از منافع آفتاب و ماه بهره‌مند گردند و ستارگان تمامى مسخّر بفرمان حقند و از خود اراده ندارند و همه بر نفع بنى آدم گردش ميكنند مثل آنكه تمام مسخّر آنها باشند.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند

تا تو نانى بكف آرى و بغفلت نخورى‌

همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى‌

و در اين مسخّر بودن فلكيّات نشانه‌هاى بسيارى است كه دلالت بر وحدانيّت و عظمت و علم و قدرت و حكمت مدبّر و محرّك و صانع آنها مينمايد نهايت آنكه عقلاء


جلد 3 صفحه 275

و دانشمندان پى بآن ميبرند آن هم بعد از اعمال نظر و عقل تا دريابند كه اينها همه متحرّكند و متحرك محرّك ميخواهد و محرّك كلّ نميشود متحرّك باشد چون متحرّك محتاج بمحرك است پس بايد ساكنى باشد كه تمام حركات باراده او منتهى شود و غير از خداوند در عالم هر چه هست متغيّر و متحرك در طريق استكمال است فقط ذات اقدس واجب الوجود است كه منزّه و مبرّى است از امكان و حدوث و تغير و تبدّل و زوال و استكمال و چون فهم اين معانى بسهولت ممكن نبود در كلام الهى اين آيات اختصاص بكسانيكه تعقّل ميكنند داده شده و نيز مسخّر فرمود براى بنى آدم آنچه را خلق فرمود براى آنها در زمين از انواع حيوانات و اصناف نباتات و اجناس معدنيات رنگارنگ و گوناگون كه هر يك در حدّ وجودى خود داراى رنگ و طعم و طبع و بو و اثرى است كه با ديگرى اختلاف دارد با آنكه عوامل طبيعى زمينى و آسمانى در آنها بيك نحو مؤثر است حال از اختلاف اجناس و انواع و اصناف و اشخاص صرف نظر ميكنيم چون تفاوتش واضح و بيانش موجب تطويل است اختلاف اجزاء يك فرد انار را مثلا ملاحظه كنيد كه پوست و گوشت و ورق و حبّه و هسته‌اش هر يك داراى رنگ و طعم و طبع و بو و اثر مخصوصى است كه در ديگرى نيست و اينجا باندك توجّهى معلوم ميشود كه صانع عليم حكيم چه صنعى براى بنى آدم فرموده و چه جعبه پر در و ياقوتى بدست او داده آيا سزاوار است اين را صنع طبيعت بى‌شعور كه در همه جا بيك نحو وجود و تأثير دارد دانست تعالى شأنه عمّا يقول الظالمون علوا كبيرا و باين جهت فرموده در اين آيتى است براى كسانيكه متذكّر شوند يعنى صرف توجّه كافى است ديگر تفكّر و تعقّل هم لازم ندارد و اينكه از تمام اختلافات باختلاف الوان تعبير فرموده باين ملاحظه است كه آنچه ديده ميشود رنگ است و اختلاف رنگ نوعا با ساير اختلافات وجود دارد علاوه بر آنكه الوان در كلام عرب بر انواع و اصناف و اشكال و ساير امتيازات اطلاق ميشود چنانچه در فارسى هم ميگويند چند رنگ ميوه و غذا و مرادشان چند نوع و قسم است و كلمه ما در صدر اين آيه عطف است بر الليل در آيه سابقه و مختلفا حال است از آن و سخر لكم عامل در آنست.


جلد 3 صفحه 276

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ عَلَي‌ اللّه‌ِ قَصدُ السَّبِيل‌ِ وَ مِنها جائِرٌ وَ لَو شاءَ لَهَداكُم‌ أَجمَعِين‌َ «9»

و ‌بر‌ خداوند بمقتضاي‌ حكمت‌ و عدلش‌ لازم‌ ‌است‌ بيان‌ راهنمايي‌ و ‌از‌ ‌اينکه‌ راه‌ اعوجاج‌ هست‌ و ‌اگر‌ خداوند بخواهد ‌هر‌ آينه‌ هدايت‌ ميفرمايد ‌شما‌ ‌را‌ بالتمام‌ وَ عَلَي‌ اللّه‌ِ قَصدُ السَّبِيل‌ِ نظر ‌به‌ اينكه‌ اصل‌ خلقت‌ بشر ‌براي‌ عبادت‌ و تحصيل‌ كمال‌ و نيل‌ بسعادت‌ و فيوضات‌ الهيست‌.

ما خَلَقت‌ُ الجِن‌َّ وَ الإِنس‌َ إِلّا لِيَعبُدُون‌ِ ذاريات‌ ‌آيه‌ 5.

و البته‌ عبادت‌ و نيل‌ بسعادت‌ و تحصيل‌ كمال‌ موقوف‌ ‌بر‌ دانستن‌ ‌اينکه‌ راه‌ ‌است‌ لذا خداوند عقل‌ ‌را‌ عنايت‌ فرموده‌ مميّز حسن‌ و قبح‌ و خير و شر و نفع‌ و ضرر و سعادت‌ و شقاوت‌ ‌باشد‌ و انبياء و كتب‌ و احكام‌ و دستورات‌ فرستاد و اينست‌ مراد قصد سبيل‌ يعني‌ بيان‌ و موعظه‌ و ارشاد نمايد ‌که‌ بنده‌گان‌ قصد ‌آن‌ راه‌ كنند و نائل‌ شوند.

جلد 12 - صفحه 88

وَ مِنها جائِرٌ ‌يعني‌ بعضي‌ راه‌هايي‌ هست‌ ‌که‌ مانع‌ ‌از‌ راه‌ سعادت‌ ‌است‌ ‌که‌ تعبير بسبل‌ شيطاني‌ مي‌كنند ‌بر‌ خلاف‌ صراط مستقيم‌ وَ لَو شاءَ لَهَداكُم‌ أَجمَعِين‌َ ‌به‌ اينكه‌ جلوگيري‌ كند ‌از‌ سبل‌ شيطاني‌ و مردم‌ ‌را‌ خواهي‌ نخواهي‌ ‌در‌ صراط مستقيم‌ سير دهد لكن‌ ‌اينکه‌ ‌بر‌ خلاف‌ حكمت‌ ‌است‌، زيرا بايد باختيار سير كرد ‌تا‌ بسعادت‌ نائل‌ شد.

و ‌اينکه‌ دو مقدمه‌ لازم‌ دارد يكي‌ دانستن‌ راه‌ و ديگري‌ سير ‌در‌ ‌آن‌ ‌که‌ تعبير ببال‌ علم‌ و بال‌ عمل‌ مي‌كنند بدون‌ بال‌ ‌ يا ‌ بيك‌ بال‌ پرواز نميتوان‌ كرد، لذا ‌در‌ خبر ‌است‌ گه‌ افراد انسان‌ چهار دسته‌ هستند عالم‌ عامل‌ جاهل‌ تارك‌ عالم‌ تارك‌ جاهل‌ عامل‌ سه‌ دسته‌ اخير اهل‌ نار و دسته‌ اول‌ اهل‌ نجات‌ و اسباب‌ ‌اينکه‌ دو بال‌ ‌را‌ خداوند ‌در‌ دسترس‌ بندگان‌ قرار داده‌ تشريعا و تكوينا و ‌در‌ تحت‌ اختيار ‌آنها‌ گذارده‌.

اما علم‌ ‌در‌ قلوب‌ علماء دين‌ و كليد ‌آن‌ سؤال‌ ‌است‌ بايد رفت‌ و پرسيد، و فهميد.

و اما عمل‌ قواي‌ انساني‌ ‌که‌ بتواند انجام‌ تكليف‌ كند، خلاصه‌ مطلب‌ دو قسم‌ هدايت‌ داريم‌: ارائه‌ طريق‌ نسبت‌ بجميع‌ افراد ‌علي‌ السواء ‌است‌ و ايصال‌ ‌به‌ مطلوب‌ خاصه‌ كساني‌ ‌که‌ سير ‌در‌ ‌اينکه‌ طريق‌ كنند و هدايت‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ثانيست‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 9)- به دنبال نعمتهای مختلفی که در آیات گذشته بیان شد در اینجا به یکی از نعمتهای بسیار مهم معنوی اشاره کرده، می‌فرماید: «بر خداست که راه راست و صراط مستقیم را (که هیچ گونه انحراف و کژی در آن نیست) در اختیار بندگان بگذارد» (وَ عَلَی اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ).

در این که این راه راست اشاره به جنبه تکوینی یا تشریعی می‌کند، مفسران تفسیرهای مختلفی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که هر دو جنبه را شامل شود.

به این ترتیب که خداوند از نظر خلقت و آفرینش و تکوین، انسان را مجهز به عقل و استعداد و نیروهای لازم برای پیمودن این صراط مستقیم کرده است.

و از سوی دیگر، خدا پیامبران را با وحی آسمانی و تعلیمات کافی و قوانین مورد نیاز انسان فرستاده است، تا از نظر تشریع، راه را از چاه مشخص کرده و با انواع بیانها او را تشویق به پیمودن این راه کنند و از مسیرهای انحرافی باز دارند.

سپس از آنجا که راههای انحرافی فراوان است، به انسانها هشدار می‌دهد و می‌گوید: «بعضی از این راهها منحرف و بیراهه است» (وَ مِنْها جائِرٌ).

و از آنجا که نعمت اختیار و آزادی اراده و انتخاب، یکی از مهمترین عوامل تکامل انسان می‌باشد با یک جمله کوتاه به آن اشاره کرده، می‌گوید: «اگر خدا

ج2، ص554

می‌خواست همه شما را (به اجبار) به راه راست هدایت می‌کرد» به گونه‌ای که نتوانید گامی از آن فراتر بگذارید (وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ).

ولی این کار را نکرد، چرا که هدایت اجباری، نه افتخار است و نه تکامل!

نکات آیه

۱- خداوند، هدایت کردن مردم به راه راست و درست را بر خود لازم کرده است. (و على الله قصد السبیل) «على الله» خبر مقدم و «قصد السبیل» مبتداى مؤخر است که در آن صفت «قصد» به موصوف خود «سبیل» اضافه شده است و «القصد» به معناى «استقامة الطریق» است. بنابراین «قصد السبیل» به معناى راه راست و درستى است که سالک را به مقصد مى رساند.

۲- تنها خداوند توان و شایستگى ارائه راه هدایت واقعى و مسیر صحیح زندگى را دارد. (و على الله قصد السبیل) «على الله» متعلق به «یکون» بوده و خبر براى «قصد السبیل» است و باید پس از آن واقع شود و مقدم شدنش، بر حصر دلالت دارد. حصر وصف یا حکمى در خداوند، نشانه عدم قدرت یا عدم شایستگى دیگران براى تحقق دادن به آن است.

۳- راههاى انحرافى و بیراهه هاى بسیارى، فراروى انسانها وجود دارد. (و على الله قصد السبیل و منها جائر)

۴- نیازمندیهاى مادى، جسمانى، معنوى و فکرى انسانها از سوى خداوند تأمین شده است. (و الأنعم خلقها لکم ... و على الله قصد السبیل) آیات سابق مى تواند نیازمندیهاى جسمى انسان را در نظر داشته باشد و مراد از «قصد السبیل» در این آیه نیز مى تواند نیازمندیهاى معنوى انسان باشد.

۵- برآوردن نیازهاى معنوى و روحى بشر همراه با تأمین نیازهاى مادى وى، از نعمتها و الطاف الهى بر انسان است. (و الأنعم خلقها لکم ... و على الله قصد السبیل) از قرار گرفتن آیه فوق، در سیاق آیاتى که در مقام بیان نعمتها و امتنان الهى بر انسان است، نکته یاد شده استفاده مى شود.

۶- تنها راه صحیح هدایت، از ناحیه خداوند ایجاد شده و مسیرهاى ضلالت، همه بیراهه است. (و على الله قصد السبیل و منها جائر) از اینکه خداوند «قصد السبیل» را به خود نسبت داده و راه منحرف را به خود نسبت نداده است و با توجه به اینکه خداوند خالق همه چیز است، معلوم مى شود که راه منحرف چیزى نیست جز نپیمودن راه حق.

۷- اگر مشیت و خواست خدا بر هدایت همه انسانها تعلق مى گرفت، هدایت آنان تخلف ناپذیر بود. (و لو شاء لهدیکم أجمعین)

۸- انسان در پذیرش مسیر زندگى آزاد است و خواست خداوند بر هدایت جبرى او تعلق نگرفته است. (و لو شاء لهدیکم أجمعین)

موضوعات مرتبط

  • انسان: اختیار انسان ۸; تأمین نیازهای انسان ۵; نیازهاى مادى انسان ۵; نیازهاى معنوى انسان ۵
  • جبر و اختیار ۸:
  • خدا: آثار مشیت خدا ۷; اختصاصات خدا ۲; خدا و نیازهاى انسان ۴; مشیت خدا ۸; نعمتهاى خدا ۵; وجوب بر خدا ۱; هدایتهاى خدا ۱، ۲
  • گمراهى: تعدد راههاى گمراهى ۳; حقیقت گمراهى ۶
  • نیازها: منشأ تأمین نیازها ۴
  • هدایت: اهمیت هدایت ۱; منشأ هدایت ۲، ۶; هدایت همگانى ۷

منابع