النازعات ٤٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی بازدارد،

|و اما آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان بود و خويشتن را از هوس‌ها بازداشت

و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس باز داشت...

و هر کس از حضور در پیشگاه عزّ ربوبیت بترسید و از هوای نفس دوری جست.

و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛

اما هر كس كه از ايستادن در برابر پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته،

و اما هر کس که از ایستادن [در موضع حساب و حشر] در پیشگاه پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی و هوس بازداشته باشد

و اما هر كس كه از مقام پروردگار خود- يا از ايستادن در پيشگاه پروردگارش- ترسيد و خويشتن را از آرزو و كام دل بازداشت،

و امّا آن کس که از جاه و مقام پروردگار خود ترسیده باشد، و نفس را از هوا و هوس بازداشته باشد.

و اما کسی که از مقام پروردگارش هراسید، و نفس (خود) را از هوس باز داشت،

و امّا آنکه بترسد جایگاه پروردگار خویش را و بازدارد خویشتن را از هوسها


النازعات ٣٩ آیه ٤٠ النازعات ٤١
سوره : سوره النازعات
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَقَامَ رَبِّهِ»: (نگا: رحمن / ، ابراهیم / ). مَقام، در اصل به معنی جایگاه اقامت است. در اینجا مراد شخص حاضر در آن است که ذات خداوند سبحان است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌ «40» فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‌ «41»

آنگاه كه آن حادثه بزرگ فرارسد. در آن روز، انسان آنچه تلاش كرده، به يادآورد.

و جهنم براى هر بيننده‌اى آشكار شود. امّا هركه سركشى كرده، و زندگى پست دنيا را (بر آخرت) برگزيده، بى شك، دوزخ جايگاه اوست. و اما كسى كه از مقام پروردگارش ترسيد و نفسش را از هوس بازداشت. بى‌شك، بهشت جايگاه اوست.

پیام ها

1- قيامت، بزرگترين و فراگيرترين حادثه است كه تمام حوادث ديگر را تحت الشعاع خود قرار مى‌دهد. «الطَّامَّةُ الْكُبْرى‌»

2- انسان در قيامت، دائماً متذكّر كارهايش در دنيا مى‌شود. «يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‌»

3- ريشه طغيان، دنياپرستى است. «طَغى‌ وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا»

4- دنيا بد نيست، ترجيح آن بر آخرت بد است. «آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا»

5- خداوند كه ترس ندارد، مقام اوست كه مايه ترس انسان مى‌شود. مثل اينكه انسان از قاضى مى‌ترسد، زيرا مى‌داند اگر جرمى مرتكب شود، با او سر و كار دارد. «خافَ مَقامَ رَبِّهِ»

ريشه مبارزه با نفس، خوف الهى است. «خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌»

7- نفس انسان فتنه‌گر است كه بايد او را باز داشت. «وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌»

8- قانون الهى براى همه افراد يكسان است. مَنْ طَغى‌ ... مَنْ خافَ‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌ (40)

وَ أَمَّا مَنْ خافَ‌: و اما هر كه ترسيده باشد، مَقامَ رَبِّهِ‌: از ايستادن نزد پروردگار خود، يعنى در موقف عتاب ربّ الارباب، وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌:

و بازداشته باشد نفس خود را از آرزوى آن، يعنى از تمنّاى حرام و ناشايست.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‌ «15» إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً «16» اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ «17» فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‌ أَنْ تَزَكَّى «18» وَ أَهْدِيَكَ إِلى‌ رَبِّكَ فَتَخْشى‌ «19»

فَأَراهُ الْآيَةَ الْكُبْرى‌ «20» فَكَذَّبَ وَ عَصى‌ «21» ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعى‌ «22» فَحَشَرَ فَنادى‌ «23» فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌ «24»

فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى‌ «25» إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى‌ «26» أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها «27» رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها «28» وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها «29»

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها (30) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها (31) وَ الْجِبالَ أَرْساها (32) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ (33) فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى‌ (34)

يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‌ (35) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى‌ (36) فَأَمَّا مَنْ طَغى‌ (37) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا (38) فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‌ (39)

وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌ (40) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‌ (41) يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها (42) فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها (43) إِلى‌ رَبِّكَ مُنْتَهاها (44)

إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها (45) كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها (46)

ترجمه‌

آيا آمد تو را خبر موسى‌

وقتى كه خواند او را پروردگارش در وادى‌


جلد 5 صفحه 340

مقدّس طوى‌

برو بسوى فرعون همانا او سركشى نمود

پس بگو آيا براى تو رغبتى هست بآنكه پاك شوى‌

و راهنمائى كنم تو را بسوى پروردگارت پس بترسى‌

پس نشان داد باو معجزه بزرگ را

پس تكذيب كرد و نافرمانى نمود

پس پشت كرد با آنكه كوشش مينمود

پس جمع كرد و ندا نمود

پس گفت من پروردگار بزرگ شمايم‌

پس گرفت او را خدا بعقوبت آخرت و دنيا

همانا در اين هر آينه عبرتى است براى كسيكه ميترسد

آيا شما سخت‌تريد در آفرينش يا آسمان كه بنا كرد آنرا

برافراشت سقفش را پس بدون نقص به اتمام رساند آنرا

و تاريك ساخت شب آنرا و آشكار ساخت روز روشن آنرا

و زمين را بعد از آن گسترانيد

بيرون آورد از آن آبش و چراگاهش را

و كوهها را استوار گردانيد

براى برخوردارى شما و چهار پايانتان‌

پس وقتى كه آمد آن بليّه فوق بليّات بزرگتر

روزى كه بياد مى‌آورد آدمى آنچه را كه كوشش نمود

و آشكار شود دوزخ براى هر كه به بيند

پس اما كسيكه سركشى كرد

و برگزيد زندگانى دنيا را

پس همانا دوزخ جايگاه او است‌

و اما كسيكه ترسيد از قيام در پيشگاه پروردگار خود و باز داشت نفس خود را از هوس‌

پس همانا بهشت آن اقامتگاه او است‌

ميپرسند از تو از قيامت كه چه وقت باشد زمان برپا شدن آن‌

در چه حالى تو از علم بآن‌

بسوى پروردگار تو است نهايت علم آن‌

همانا تو بيم دهنده كسى هستى كه ميترسد از آن‌

گوئيا آنها روز كه ميبينند آنرا درنگ نكردند مگر بقدر شام يكروز يا صبح آن.

تفسير

خداوند متعال براى تسليت خاطر پيغمبر اكرم از انكار و تكذيب قوم و تهديد آنها باز شمه‌ئى از قصّه حضرت موسى و فرعون از گوشزد فرموده بطور پرسش براى تقرير و ميفرمايد آيا بتو رسيده خبر موسى عليه السّلام وقتى كه خواند او را پروردگارش و خطاب فرمود باو در وادى مقدّس و منزّه طوى كه بيان آن در سوره طه گذشت آنكه برو بجانب فرعون همانا او از حدّ خود تجاوز و طغيان نموده است و با ملايمت و نرمى باو بگو آيا مايل هستى كه پاك شوى از كفر و تجاوز و طغيان و آنكه هدايت نمايم من تو را بمعرفت پروردگارت و ثواب طاعت و عقاب معصيت او پس بترسى از او و امتثال نمائى او امر و نواهى او را پس او مأموريّت خود را انجام‌


جلد 5 صفحه 341

داد و ارائه داد باو معجز بزرگ خود را كه باو داده بودم و آن عصا بود كه اژدها ميشد و فرعون او را تكذيب نمود و عصيان ورزيد پس اعراض نمود و پشت كرد به احكام الهى و سعى و كوشش مينمود در باطل و بى‌اثر نمودن امر پيغمبر ما و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه پس پشت نمود باژدها و فرار كرد و ممكن است هر دو معنى مراد باشد پس جمع نمود لشگريان خود را و احضار كرد آنانرا از اطراف و جوانب مصر و فرياد زد و گفت من پروردگار شمايم كه پروردگارى بالاتر از من نيست و كسى نميتواند از نفوذ اراده من جلوگيرى كند و بعضى گفته‌اند مقصود فرعون آن بود كه پروردگار شما بتهايند و من پروردگار شما و آنها و از همه برترم پس خداوند او را بعقوبت آخرت و دنيا گرفتار فرمود و قمى ره فرموده نكال عقوبت است و مراد از آخرت قول او انا ربكم الاعلى است و مراد از اولى قول او ما علمت لكم من اله غيرى است پس خدا او را باين دو قول هلاك فرمود و در خصال و مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه ميان اين دو قول چهل سال فاصله شد و نيز از آنحضرت نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود جبرئيل گفت بخدا عرض كردم فرعون را بحال خود واگذار ميفرمائى با آنكه انا ربكم الاعلى ميگويد و خدا فرمود اين سخن را كسى ميگويد مانند تو كه ميترسد چيزى از او فوت شود و در اين قصه حضرت موسى و فرعون و غرق شدن او و لشگريانش هر آينه عبرت و اتّعاظ است براى كسى كه اهل خوف و خشيت از خدا است و بعد از اين خداوند باز بيان قدرت خود را فرموده بخطاب منكرين روز جزا كه آيا خلقت شما بعد از مردن دشوارتر است يا بناء آسمان با اين عظمت كه خداوند سقف مرتفع آنرا بالا برد بدون خلل و فتور و تفاوت و قصور براستى و درستى و بر طبق حكمت و مصلحت و تاريك فرمود شب آنرا و ظاهر ساخت روز روشن آنرا و زمين را بعد از آن منبسط فرمود و مهد آسايش خلق قرار داد و بيرون آورد از زمين آبهاى جارى آن و روئيدنى و گياهش را و كوهها را ثابت نمود در مراكز خود براى بهره بردارى بندگان از ثمرات زمين و مواشى و چهار پايان آنها پس چون آيد داهيه و بليّه بزرگ قيامت كه بزرگتر و بالاترين دواهى است در روزى خواهد بود كه متذكّر شود انسان آنچه را بجا آورده در


جلد 5 صفحه 342

دنيا از اعمال بد و خوب چون همه را در نامه اعمال خود مشاهده نمايد بعد از آنكه فراموش نموده باشد آنها را براى فرط غفلت و طول مدّت و بارز و ظاهر گردد جهنّم براى هر كس بينا باشد و بر احدى پوشيده نخواهد ماند چون سرپوش از روى آن برداشته شود پس هر كس از حدود الهيّه تجاوز و طغيان در معصيت خدا كرده و اختيار نموده باشد لذات فانيه دنيا را بر نعم باقيه آخرت جايگاه او جهنّم خواهد بود و هر كس از قيام در پيشگاه الهى ترسيده باشد براى علمش بمبدء و معاد و باز داشته باشد نفس خود را در دنيا از هوى و هوس جاهلانه جايگاه او در بهشت عنبر سرشت است و از نقل قمّى ره و كافى از امام صادق عليه السّلام استفاده ميشود كه بنده چون قدرت بر معصيت داشته باشد و خدا را حاضر و ناظر بداند و ترك كند آنرا از ترس خدا مشمول اين آيه است و اخيرا خطاب بحبيب خود فرموده ميفرمايد ميپرسند از تو مشركين كه روز قيامت چه وقت برپا ميشود و ثبات و قرار ميگيرد چنانچه توصيف مينمائى تو از آن و ميفرمايد تو چه ميدانى وقت آنرا وظيفه تو نيست كه وقت آنرا بدانى و ذكر كنى براى آنان علم آن بخدا منتهى ميشود و اقامه آن بامر الهى است و كسى جز خدا از آن آگاه نيست فقط وظيفه تو ترساندن كسى است كه ميترسد از آنروز اگر بترسانى تو او را و براى غير چنين كس فائده ندارد ولى اجمالا بايد بدانند كه عمر دنيا هر قدر طولانى شود چون روز قيامت بيايد و آنرا معاينه نمايند مانند آنستكه درنگ نكردند در دنيا مگر بقدر آخر يكروز يا اوّل آن چون چيزى كه ميگذرد هر قدر زياد باشد بنظر كم مى‌آيد و گذشته گذشته است در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه قرائت نمايد سوره و النّازعات را نميرد و مبعوث نگردد و داخل بهشت نشود مگر آنكه سيراب باشد در هر سه حال و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمد و آله الطاهرين.


جلد 5 صفحه 343

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ أَمّا مَن‌ خاف‌َ مَقام‌َ رَبِّه‌ِ وَ نَهَي‌ النَّفس‌َ عَن‌ِ الهَوي‌ (40) فَإِن‌َّ الجَنَّةَ هِي‌َ المَأوي‌ (41)

و اما كسي‌ ‌که‌ بترسد مقام‌ پروردگار ‌خود‌ ‌را‌ و جلوگيري‌ كند نفس‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ هواهاي‌ نفساني‌ ‌پس‌ بدرستي‌ ‌که‌ بهشت‌ همان‌ بهشت‌ جايگاه‌ ‌او‌ ‌است‌.

أَمّا مَن‌ خاف‌َ مَقام‌َ رَبِّه‌ِ ‌يعني‌ ‌در‌ محلي‌ ‌که‌ قيام‌ ميكند ‌در‌ پيشگاه‌ خداي‌ متعال‌ ‌براي‌ حساب‌ روز قيامت‌ و صحراي‌ محشر ‌باشد‌ خوف‌ داشته‌ ‌باشد‌.

توضيح‌: مسأله‌ خوف‌ و رجاء مجرد صفت‌ نفساني‌ نيست‌ بلكه‌ خوف‌ و رجائي‌ ‌که‌ آثارش‌ ‌در‌ خارج‌ ظاهر شود، خوفي‌ ‌که‌ جلوگيري‌ ‌از‌ معاصي‌ و كفر و ضلالت‌ ‌باشد‌ و رجائي‌ ‌که‌ وادار بعبادت‌ و ايمان‌ و هدايت‌ كند. مثل‌ رجائي‌ ‌که‌ آثار عملي‌ نداشته‌ ‌باشد‌ و خوفي‌ ‌که‌ جلوگيري‌ نكند مثل‌ درختي‌ ‌است‌ ‌که‌ بار و ميوه‌ ندهد.

وَ نَهَي‌ النَّفس‌َ عَن‌ِ الهَوي‌ نفس‌ حيواني‌ تمايلات‌ باين‌ لذائذ جسماني‌ دارد و بزرگترين‌ دشمن‌ انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ امارة بالسوء ‌است‌ زيرا انسان‌ سه‌ دشمن‌ دارد دنيا، نفس‌، شيطان‌، دنيا جلواتي‌ دارد ‌که‌ ‌خود‌ ‌را‌ مثل‌ زنهاي‌ بي‌ عفت‌ و عصمت‌ زينت‌ كرده‌ ‌خود‌ ‌را‌ بجوانان‌ نشان‌ ميدهد ‌در‌ اثر برتري‌ تفوق‌ مال‌ منال‌ عزت‌ شوكت‌ جلال‌ كبر ساز آواز و ساير لذائذ نفس‌ مايل‌ ميشود و عاشق‌ ميگردد و عزم‌ و جزم‌ پيدا ميكند شيطان‌ راه‌ نشان‌ ميدهد ‌اگر‌ دنيا ‌در‌ نظرش‌ پست‌ ‌باشد‌ نفس‌ تمايل‌ پيدا نكند شيطان‌ راهنمايي‌ نميكند، و هيچ‌ چيز جلو نفس‌ ‌را‌ نميگيرد مگر خوف‌ و خوف‌ پيدا نميشود مگر بايمان‌، مقايسه‌ كنيد امر دين‌ ‌را‌ بامور مملكتي‌ و دستور دولتي‌ اموري‌ ‌که‌ دولت‌ منع‌ نكرده‌ مثل‌ ساز آواز مجالس‌ تفريحي‌ بي‌ حجابي‌ چه‌ اندازه‌ رواج‌ پيدا كرده‌، و اما اموري‌ ‌که‌ منع‌ كرده‌ و پاسبان‌ قرار داده‌ و مفتش‌ مقرر كرده‌ ‌از‌ ترس‌ دولت‌ ‌که‌ گرفتار جرم‌ و حبس‌ و شكنجه‌ و قتل‌ ميشوند ‌از‌ ترس‌ مرتكب‌ نميشوند مگر ‌در‌ صورتي‌ ‌که‌ كشف‌ نشود، امر دين‌ همين‌ نحو ‌است‌ اموري‌ ‌که‌ دين‌ ترخيص‌ كرده‌ و مباح‌ فرموده‌ ‌در‌ امر معاش‌ و كسب‌ و تجارت‌ و ازدواج‌ و تزين‌ و امثال‌ اينها مردم‌ آزاد هستند: قُل‌

جلد 17 - صفحه 385

مَن‌ حَرَّم‌َ زِينَةَ اللّه‌ِ الَّتِي‌ أَخرَج‌َ لِعِبادِه‌ِ وَ الطَّيِّبات‌ِ مِن‌َ الرِّزق‌ِ ... الايه‌ اعراف‌ آيه 32. و اما اموري‌ ‌که‌ منع‌ فرموده‌ و ‌در‌ مخالفتش‌ جرم‌ و حبس‌ و شكنجه‌ و عذاب‌ مقرر داشته‌ چنانچه‌ ميفرمايد: قُل‌ إِنَّما حَرَّم‌َ رَبِّي‌َ الفَواحِش‌َ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَن‌َ وَ الإِثم‌َ وَ البَغي‌َ بِغَيرِ الحَق‌ِّ وَ أَن‌ تُشرِكُوا بِاللّه‌ِ ما لَم‌ يُنَزِّل‌ بِه‌ِ سُلطاناً وَ أَن‌ تَقُولُوا عَلَي‌ اللّه‌ِ ما لا تَعلَمُون‌َ اعراف‌ آيه 33‌-‌ انسان‌ ممنوع‌ ‌از‌ اينها نميشود مگر ‌پس‌ ‌از‌ خوف‌ و خوف‌ پيدا نميكند مگر بايمان‌ و اعتقاد ‌به‌ اينكه‌ علاوه‌ ‌بر‌ اينكه‌ ‌خدا‌ خداوند عالم‌ ‌است‌ ‌که‌: أَحاطَ بِكُل‌ِّ شَي‌ءٍ عِلماً بِما تَعمَلُون‌َ خَبِيرٌ وَ اللّه‌ُ بِما تَعمَلُون‌َ عَلِيم‌ٌ إِنِّي‌ أَعلَم‌ُ غَيب‌َ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ وَ أَعلَم‌ُ ما تُبدُون‌َ وَ ما كُنتُم‌ تَكتُمُون‌َ و ‌غير‌ اينها ‌از‌ آيات‌ ‌مع‌ ‌ذلک‌ مفتش‌ قرار داده‌ كتبه‌ اعمال‌. نفس‌ اعضاء بدن‌، انبياء ائمه‌ ملائكه‌ حفظه‌ ‌که‌ شهود يوم القيامة هستند و راپرت‌ ميدهند. انسان‌ ‌تا‌ ايمان‌ و يقين‌ پيدا نكند خوف‌ پيدا نميكند و ‌تا‌ خوف‌ پيدا نكند جلوگير ندارد ميكند آنچه‌ بتواند.

فَإِن‌َّ الجَنَّةَ هِي‌َ المَأوي‌ كساني‌ ‌که‌ خوف‌ مقام‌ ربوبي‌ پيدا كردند و جلو نفس‌ ‌خود‌ ‌را‌ گرفتند ‌که‌ ‌از‌ حضرت‌ رسالت‌ ‌است‌ ‌که‌ جهاد اكبرش‌ شمرده‌ جهاد ‌با‌ نفس‌ ‌را‌:

فَإِن‌َّ الجَنَّةَ هِي‌َ المَأوي‌ اللهم‌ اجعلنا ‌من‌ هؤلاء.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 40)- سپس به ذکر اوصاف بهشتیان در دو جمله کوتاه و بسیار پر معنی پرداخته، می‌فرماید: «و آن کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد ...» (و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی).

نکات آیه

۱ - حاضران در قیامت، به دو دسته متمایزِ طغیان گران و خداترسان دور از هوا و هوس، تقسیم خواهند شد. (فأمّا من طغى ... و أمّا من خاف مقام ربّه) در ترکیب آیات حاضر، گفته شده است که جمله «فإذا جاءت الطامّة الکبرى» حاوى ادات شرط و فعل شرط است و تقسیم حاضران به دو دسته - که از جملات «فأمّا من طغى... و أمّا من خاف...» استفاده مى شود - جزاى آن است.

۲ - خداترسان دور از هواپرستى با حضور در صحنه قیامت، کردار خویش را به یاد آورده و جزاى آن را خواهند دید. (یوم یتذکّر ... و أمّا من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى)

۳ - هراس از مقام ربوبى خداوند و عظمت آن، احساسى شایسته و ارزشى والا است. (و أمّا من خاف مقام ربّه) «مقام» اسم مکان است و «مقام ربّه»; یعنى، منزلت و مقامى که خداوند - به وصف ربوبیت - دارا است.

۴ - فرجام مخالفت با خداوند، هولناک و هراس انگیز است. (و أمّا من خاف مقام ربّه) مقام خداوند، همان منزلت وصفى است که مبدأ رحمت و عذاب مى باشد. ترس از آن مقام، همواره قرین ترس از عواقب مخالفت با خداوند است. این احتمال نیز وجود دارد که کلمه «مقام»، نظیر کلمات «جناب» و «سماحة» باشد که چیزى بر معنا نمى افزاید و در حقیقت مراد آیه، «من خاف ربّه» خواهد بود.

۵ - توجّه به ربوبیت خداوند، مایه هراس از فرجام مخالفت با او است. (و أمّا من خاف مقام ربّه)

۶ - سرنوشت انسان در آخرت، وابسته به کردار و خصلت هاى او در دنیا است. (و ءاثر الحیوة الدنیا ... خاف مقام ربّه)

۷ - جایگاه حضور نزد خداوند، مقامى رعب آور و شایسته دغدغه خاطر (و أمّا من خاف مقام ربّه) «مقام ربّه»، ممکن است به معناى «محضر پروردگار» باشد; یعنى، مقامى که خداوند براى حسابرسى بندگان، آنان را در آن مقام قرار مى دهد. این مقام، گرچه مستند به بندگان است; ولى چون آنان به فرمان خداوند در آن مقام قرار گرفته اند، عنوان «مقام ربّه» بر آن منطبق است.

۸ - ضرورت بیم داشتن از حسابرسى اعمال (و أمّا من خاف مقام ربّه)

۹ - خداوند، مراقب و مدبر انسان ها است. (مقام ربّه) «مقام» ممکن است مصدر میمى و به معناى قیام باشد. در این صورت مراد از «مقام ربّه»، قائم بودن خداوند به امور انسان ها و مراقبت او از کردار آنها است. اضافه شدن «مقام» به «ربّ»، نشان ارتباط آن با ربوبیت و مدبر بودن خداوند است.

۱۰ - توجّه به وابستگى همه چیز به تدبیر خداوند، زمینه ساز ترس و نگرانى از فرجام کارها است. (و أمّا من خاف مقام ربّه)

۱۱ - ترس از خداوند، بازدارنده انسان از سرکشى در برابر او است. (فأمّا من طغى ... و أمّا من خاف مقام ربّه) تقابل طغیان گران و خداترسان در فرجام خویش، گویاى ناسازگارى خداترسى با طغیان گرى است.

۱۲ - خداترسان، از دل بستگى شدید به دنیا مبرّا هستند. (و ءاثر الحیوة الدنیا ... و أمّا من خاف مقام ربّه)

۱۳ - لزوم بازداشتن خویشتن از تمایلات و خواسته هاى ناروا (و نهى النفس عن الهوى) نفس هر انسان، خود او است و خواسته نفس انسان از وى، تعبیرى مجازى است; گویا شخص فرمان خودش را اطاعت مى کند. «هوى» مصدر، به معناى مفعول است; یعنى، آنچه محبوب نفس است. البته متعارف این است که کلمه «هوى» تنها در مورد خواسته هاى ناروا به کار رود.

۱۴ - خداترسى، مانع هواپرستى است. (و أمّا من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى) ترتیبى که در ذکر خداترسى و نهى از هواى نفس مراعات شده، حاکى از ترتّب حقیقى آن دو است.

۱۵ - انسان، بر مهار نفس خویش از هوس هاى ناروا، توانا است. (و نهى النفس عن الهوى)

۱۶ - ربوبیت خداوند، مقتضى برخوردى سخت با هواپرستان (خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى) در آیه شریفه ترس هر کس از ربوبیت خداوند، مقدمه نهى خود از هوا و هوس قرار داده شده است. بنابراین هواپرستان، باید از خداوند به دلیل ربوبیت او، هراس داشته باشند.

۱۷ - هواى نفس، زمینه ساز گرفتارى به کیفر الهى (من خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى)

۱۸ - رهایى از هواى نفس، از میان برنده روحیه طغیان گرى است. (فأمّا من طغى ... و أمّا من ... و نهى النفس عن الهوى)

۱۹ - ترجیح دهندگان دنیا بر آخرت، پیروان هواى نفس خویش اند. (و ءاثر الحیوة الدنیا ... و أمّا من ... نهى النفس عن الهوى)

روایات و احادیث

۲۰ - «عن أبى عبداللّه(ع) ... قال: من علم أنّ اللّه یراه و یسمع مایقول و یعلم ما یعمله من خیر أو شرّ فیحجزه ذلک عن القبیح من الأعمال فذلک الذى «خاف مقام ربّه و نهى النفس عن الهوى»;] از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: ... کسى که بداند خدا او را مى بیند و آنچه را مى گوید، مى شنود و از آنچه عمل مى کند - خوب یا بد - آگاه است و این دانستن مانع کارهاى زشت او گردد; این شخص کسى است که از مقام پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا بازداشته است».

موضوعات مرتبط

  • ارزشها :۳
  • انسان: اقسام اخروى انسان ها ۱; قدرت انسان ۱۵; مدبر انسان ها ۹; منشأ فرجام اخروى انسان ها ۶
  • ایمان: آثار ایمان به بصیرت خدا ۱۱، ۲۰; آثار ایمان به شنوایى خدا ۱۱، ۲۰; آثار ایمان به علم خدا ۱۱، ۲۰
  • ترس: آثار ترس از خدا ۱۱; ارزش ترس از خدا ۳; اهمیت ترس از حسابرسى عمل ۸; اهمیت ترس از خدا ۸; ترس از خدا ۷; زمینه ترس از خدا ۵; زمینه ترس از فرجام عمل ۱۰
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۱۶; تدبیر خدا ۹; ترسناکى فرجام مخالفت با خدا ۴; زمینه کیفرهاى خدا ۱۷; عظمت خدا ۳; نظارت خدا ۹; نگرانى در محضر خدا ۷
  • خداترسان: پاداش اخروى خداترسان ۲; تذکر اخروى خداترسان ۲; تنزیه خداترسان ۱۲; خداترسان در قیامت ۱، ۲; خداترسان و دنیاطلبى ۱۲
  • خداترسى: آثار خداترسى ۱۴
  • دنیا: ترجیح دنیا بر آخرت ۱۹; رابطه دنیا با آخرت ۶
  • دنیاطلبان: هواپرستى دنیاطلبان ۱۹
  • ذکر: آثار ذکر تدبیر خدا ۱۰; آثار ذکر ربوبیت خدا ۵; ذکر عمل در قیامت ۲
  • طغیان: موانع طغیان ۱۱، ۱۸
  • طغیانگران: طغیانگران در قیامت ۱
  • عمل: آثار عمل ۶; موانع عمل ناپسند ۱۱، ۲۰
  • هواپرستان: مبارزه با هواپرستان ۱۶
  • هواپرستى: آثار نجات از هواپرستى ۱۸; آثار هواپرستى ۱۷; اهمیت اعراض از هواپرستى ۱۳; مبارزه با هواپرستى ۱۵; موانع هواپرستى ۱۴

منابع

  1. کافى، ج ۲، ص ۷۰، ح ۱۰; نورالثقلین، ج ۵، ص ۵۰۷- ، ح ۴۴.