المدثر ٥٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و هیچ کس پند نمی‌گیرد مگر اینکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوا و اهل آمرزش است!

|ولى پند نگيرند مگر آن كه خدا خواهد. او سزاوار پروا و او سزاوار آمرزش است

و هيچ كس پند نمى‌گيرد مگر اينكه خدا بخواهد؛ او اهل تقوا و اهل آمرزش است!

و نخواهند متذکر شوند جز آنکه خدا بخواهد (یعنی بدون مشیّت و لطف الهی کسی بهشتی و سعادتمند نخواهد شد. از او رواست تقوا و ترس و بیم و شوق و امیدواری که) او اهل تقوا و اهل آمرزش و مغفرت است.

و از آن پند نمی گیرند مگر آنکه خدا بخواهد، او سزاوار است که از وی پروا کنند، و سزاوار است که به آمرزشش امید بندند.

و پند نمى‌گيرند، مگر اينكه خدا خواهد. او شايان آن است كه از او بترسند. و او شايان آمرزيدن است.

و پند نگیرند مگر آنکه خدا خواهد، اوست که سزاوار پرهیز ورزیدن است، و سزاوار آمرزگاری‌

و ياد نكنند و پند نگيرند مگر آنكه خدا خواهد اوست سزاوار پروا كردن- از وى- و سزاوار آمرزيدن.

امّا (در عین حال پند گرفتن از آن، جز به مشیّت و توفیق الهی نیست) آنان اندرز نمی‌گیرند مگر این که خدا بخواهد. سزد که از (خشم) خدا دوری جست، و او را سزد که آمرزگاری کند (و بر دیگران ببخشاید).

و هیچ کس به یاد نمی‌آورد، مگر اینکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوی و اهل پوشش است!

و یادآور نشوند جز آنکه بخواهد خدا اوست اهل پرهیزکاری و اهل آمرزیدن‌


المدثر ٥٥ آیه ٥٦ سوره_القيامة
سوره : سوره المدثر
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَا یَذْکُرُونَ»: پند و اندرز نمی‌گیرند. یادآور نمی‌شوند. «أَهْلُ»: سزاوار. شایسته. «أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»: سزاوار آمرزگاری و گذشت است، و غفار او است و بس.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ «56»

و تذكّر نمى‌يابند مگر آن كه خداوند بخواهد. او سزاوار تقواست و سزاوار آمرزيدن است.

پیام ها

1- گرچه انسان داراى اختيار است: «فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ» امّا خواست او به تنهايى كافى نيست و تا خدا نخواهد چيزى واقع نمى‌شود. «وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»

2- پند گرفتن از تذكّرات الهى جز با توفيق الهى ميسر نمى‌شود. «وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»

3- كفّار لجوج و سرسخت به هيچ قيمتى ايمان نمى‌آورند، جز آن كه خداوند بخواهد و آنان را مجبور كند (كه خداوند هم چنين نمى‌كند). «وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ»

4- تنها خداوند، سزاوار آن است كه از او پروا كنيم و اگر خلافى انجام داديم، فقط اوست كه مى‌تواند ما را عفو كند و ببخشد. «هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»

«والحمدللّه ربّ العالمين»

جلد 10 - صفحه 302

سوره قيامت‌

اين سوره چهل آيه دارد و در مكّه نازل شده است.

نام آن برگرفته از آيه اول است و به معناى رستاخيز مى‌باشد.

محور مطالب اين سوره چنانكه از نامش پيداست، موضوع معاد و روز قيامت مى‌باشد. ابتدا حوادث سخت و سهمگين پايان اين جهان مطرح شده و سپس چهره‌هاى شادمان و غمگين نيكوكاران و بدكاران آمده است.

ادامه سوره، حالات انسان در هنگام جان دادن و مرگ را بيان كرده و با اشاره‌اى به آفرينش انسان از قطره‌اى آب پست، كه نشانه قدرت خداوند بر آفرينش دوباره انسان است، پايان مى‌يابد.

البتّه چهار آيه ميانى سوره، در مورد قرآن و نحوه نزول و قرائت آن است.

در روايات براى كسى كه به قرائت اين سوره مداومت داشته و نسبت به آن عامل باشد، عبور بر صراط و حضور در قيامت با چهره‌اى بشّاش و خندان تضمين شده است.

جلد 10 - صفحه 303

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ ما يَذْكُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (56)

وَ ما يَذْكُرُونَ‌: و ياد نكنند آن را و پندپذير نشوند به آن، إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ‌:

مگر آنكه خدا خواهد كه متذكر شوند، يعنى به اختيار خود متذكر نشوند و ايمان نياورند، مگر وقتى كه حق تعالى اجبار و الزام فرمايد آنها را؛ و اين هم خلاف حكمت باشد، زيرا ثواب و عقاب، دائر مدار اختيار است نه اجبار. هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌: ذات الهى است سزاوار آنكه از او بترسند و از محرمات او اجتناب كنند و بپرهيزند. وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ: و ذات سبحانى است سزاوار آمرزيدن مر گناهكاران خصوصا ترسندگان.

در توحيد صدوق رحمه اللّه از حضرت صادق عليه السّلام مروى است در اين آيه فرمود: خداى تعالى فرمايد: من سزاوار هستم بپرهيزند مرا و شريك قرار

جلد 13 - صفحه 389

ندهد براى من، بنده من چيزى را. و من سزاوارم به اينكه اگر بنده به من شرك نياورد، داخل نمايم او را به بهشت. «1» و فرمود: خداى تعالى سوگند ياد فرموده به عزت و جلال خود كه: عذاب نفرمايد اهل توحيد را به آتش هرگز. «2»


«1» به نقل از نور الثقلين، جلد 5، صفحه 460.

«2» به نقل از مدرك ياد شده، صفحه 461.

جلد 13 - صفحه 390

ج13، ص391

سوره هفتاد و پنجم (القيمة)

سورة القيمة: اين سوره مباركه مكى است نزد كوفى.

عدد آيات: چهل نزد آنها، و سى نزد باقى.

عدد كلمات: يكصد و شصت و پنج.

عدد حروف: سيصد و دو.

ثواب تلاوت: ابن بابويه رحمه اللّه از حضرت باقر عليه السّلام: هر كه قرائت كند «لا أُقْسِمُ» را و عمل نمايد به آن، برانگيزاند خدا او را از قبر، اين سوره رفيق او باشد در نيكوترين صورتى و بشارت دهد او را و مى‌خندد در صورتش تا عبور نمايد بر صراط و ميزان؛ ان شاء اللّه. «1» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


كَلاَّ وَ الْقَمَرِ (32) وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (33) وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ (34) إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ (35) نَذِيراً لِلْبَشَرِ (36)

لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (37) كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (38) إِلاَّ أَصْحابَ الْيَمِينِ (39) فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ (40) عَنِ الْمُجْرِمِينَ (41)

ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (42) قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (43) وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (44) وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ (45) وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (46)

حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ (47) فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ (48) فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ (49) كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50) فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51)

بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى‌ صُحُفاً مُنَشَّرَةً (52) كَلاَّ بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ (53) كَلاَّ إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (54) فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ (55) وَ ما يَذْكُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‌ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (56)

ترجمه‌

نه چنين است سوگند بماه‌

و سوگند بشب وقتى كه پشت كند و منقضى گردد

و سوگند بصبح چون روشن شود

همانا آن يكى از بزرگترين موجبات تذكّر است‌

بيم دهنده‌اى است براى انسان‌

براى هر كه بخواهد از شما كه مقدّم شود در ايمان يا مؤخر گردد

هر كس بآنچه كسب كرده در گرو است‌

مگر ياران دست راست‌

در بهشتهائى ميپرسند

از گناهكاران‌

چه چيز در آورد شما را در دوزخ‌

گويند نبوديم از نماز گزاران‌

و نبوديم كه اطعام كنيم درويش را

و بوديم كه وارد در باطل و بيهوده گوئى ميشديم با بيهوده گويان‌

و بوديم كه تكذيب مينموديم‌


جلد 5 صفحه 305

روز جزا را

تا آنكه آمد ما را يقين‌

پس سود نمى‌بخشد آنها را شفاعت شفاعت‌كنندگان‌

پس چيست آنها را كه از موجبات تذكّر و پند رو گردانند

گوئيا آنها خرهاى رمنده‌اند

كه گريخته باشند از شير

بلكه ميخواهد هر مردى از آنها كه باو داده شود نامه‌هاى گشاده‌

نه چنين است بلكه نميترسند از آخرت‌

نه چنين است همانا آن مايه پند است‌

پس هر كه بخواهد پند ميگيرد از آن‌

و پند نميگيرند از آن مگر آنكه بخواهد خدا او سزاوار است كه بترسند مردم از او و سزاوار بآمرزش است.

تفسير

خداوند متعال ردع و منع فرموده است كسانيرا كه منكر سقر و زبانيه و موجب تذكر بودن آيات قرآنيه شدند ميفرمايد نه چنين است كه شما تصوّر نموديد يا انكار فرموده متذكّر شدن آنانرا بمواعظ الهيه و ميفرمايد نه چنين است كه شما متذكّر شويد قسم بماه تابان كه رفعت و عظمت آن مشهود است و قسم بشب وقتى كه پشت كند كه زمان راز و نياز با خدا است و منقضى شود يا بيايد در دنبال روز و موجب آسايش خلق گردد چون اذا دبر با الف و بى‌همزه نيز قرائت شده است و آن با معناى اخير انسب است و قسم بصبح وقتى كه عالم را بنور خود منوّر نمايد كه آن سقر يا آيات قرآنيه يكى از بزرگترين موجبات تذكّر بشر متذكّر است و در حديث سابق كه ذكرى بولايت امير المؤمنين عليه السّلام در آن تفسير شده بود احدى الكبر هم بآن تفسير شده و كبر جمع كبرى بمعناى عظمى است و آن موجب ترس و بيم انسان از خدا است نه تمامى بلكه كسانيكه بخواهند پيش قدم در امر خير شوند يا پيروى از ايشان نمايند و در رتبه متأخره بآنها ملحق گردند و زود يا دير قبول اسلام نمايند و در حديث سابق بكسانيكه تقدّم يافتند بولايت و مؤخر شدند از سقر و كسانيكه تأخر يافتند از ولايت و مقدّم شدند بسقر تفسير شده و بعضى تقدّم را عبارت از ايمان و اطاعت و تأخر را عبارت از كفر و معصيت دانسته و گفته‌اند مؤمن و مطيع مقدّم است در عقول و درجات و كافر و عاصى مؤخر است در آنها و هر نفسى گرو اعمال خود نزد خدا است و تا از عهده تكاليف الهيّه برنيايد خلاصى براى او متصوّر نيست مگر كسانيكه نامه اعمالشان بدست راستشان داده شد كه برات آزادى از جهنّم را از خدا گرفته و خود را از گرو بيرون‌


جلد 5 صفحه 306

آورده‌اند و در حديث سابق بشيعيان اهل بيت اطهار با تأكيد بقسم تفسير شده و قمّى ره آنرا تأييد نموده است و ايشان در بهشتها از يكديگر سؤال مينمايند از حال گناهكاران يا در آنجا سؤال ميكنند از گناهكاران كه در جهنمند چون ميبينند آنها را كه چه موجب شد كه شما جهنمى شديد و آنها جواب ميدهند كه ما در دنيا از نماز گزاران نبوديم و در بعضى از روايات به اين معنى تصريح شده و در بعضى بترك تبعيّت از ائمه اطهار چون مراد از سابقون در قول خداوند و السّابقون السّابقون اولئك المقرّبون ايشانند و اينجا مراد از مصلّى تابع است و در بعضى بترك تولّاى ايشان و ترك صلوات بر آن ذوات مقدّسه تفسير يا تأويل شده است و از اطعامات واجبه بمساكين و فقرا خوددارى مينموديم و قمّى ره آنرا از قول امام عليه السّلام به نپرداختن خمس آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تفسير نموده است و شايد مراد بيان تعميم آن باشد و ما با اهل معصيت همكارى مينموديم و با اينهمه خطا و گناه منكر روز جزا هم بوديم كه بالاتر از همه است و از اينجا ميتوان استدلال نمود بر آنكه كفار معاقبند بفروع چنانچه معاقبند باصول و به اين باقى بوديم تا آنكه مرگ گريبان ما را گرفت و يقين كرديم آنچه انبيا و اوليا فرمودند و ما باور نميكرديم راست بود خدا ميفرمايد پس هيچ يك از شفعاء روز جزا از انبيا و اوليا و علما و صلحا از چنين اشخاصى شفاعت نميكنند و بر فرض هم بنمايند پذيرفته نخواهد شد و بحال آنها فائده ندارد پس چه ميشود آنها را كه از قرآن رو گردان شدند و در بعضى از روايات تذكره بولايت مولى تفسير شده گويا آنها خرهاى وحشى هستند كه از شير فرار نموده‌اند تشبيه فرموده كسانيرا كه اعراض از حق و تنفّر از استماع آيات قرآن نمودند بخرهاى وحشى كه از مشاهده شير فرار ميكنند و اگر مراد از تذكره ولايت مولى باشد كه ذكر شد تشبيه از دو طرف است يعنى آنها بخرها و مولى بشير تشبيه شده و لطفش زيادتر خواهد بود و چون گفته‌اند آنها از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواسته بودند كه براى هر يك نامه‌اى از خدا بياورد كه در آن نوشته باشد اى فلان بمحمد ايمان بياور تا ايمان بياورند خدا فرموده اينها بمعجزاتى كه از تو در اينمدت ظاهر شده ايمان نميآورند بلكه‌


جلد 5 صفحه 307

هر يك از آنها منتظرند از آسمان بر ايشان نامه‌هاى سر گشاده‌اى باسم و رسم بيايد و بخوانند آنها را و ايمان بياورند چنين نخواهد شد خدا تقاضاى بيجا را نمى‌پذيرد اينها بهانه است جهت اعراض آنها آنستكه ترس از آخرت ندارند و براى اين از قرآن اعراض نمودند و چنين نيست كه آنها ميگويند كه قرآن كافى براى تذكّر ما نيست همانا موجب تذكّر و تنبّه بنحو اتمّ و اكمل همان قرآن است پس كسيكه طالب تذكّر باشد متذكّر و متّعظ ميشود بآن و متذكّر و متّعظ نشوند بآن مگر آنانكه بخواهد خدا تذكّر و اتّعاظ آنها را بآن باراده و اختيار خودشان چون اراده الهيّه سابق بر اراده خلق است و هر عمل خيرى بايد بتوفيق الهى انجام يابد و جبر و تفويض نيست بلكه امر بين امرين است و خداوند سزاوار است كه بندگان از او بترسند و از معصيت او پرهيز نمايند و سزاوار است كه اگر توبه نمايند از تقصير آنها بگذرد و آنانرا بيامرزد در توحيد از امام صادق عليه السّلام در اين آيه نقل شده كه خدا فرموده من سزاوارم كه بندگان از من بترسند و چيزى را با من شريك قرار ندهند و من سزاوارم كه اگر آنها چيزى را با من شريك قرار ندادند داخل نمايم آنانرا در بهشت و آنكه خداوند قسم ياد فرموده بعزّت و جلال خود كه اهل توحيد را هيچوقت معذّب بآتش نفرمايد در ثواب الاعمال و مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه سوره مدّثر را در نماز واجب خود قرائت نمايد حق است بر خدا كه قرار دهد او را با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در درجه آنحضرت و هيچوقت او را در دنيا بدبخت نفرمايد و الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله الطاهرين.


جلد 5 صفحه 308

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ ما يَذكُرُون‌َ إِلاّ أَن‌ يَشاءَ اللّه‌ُ هُوَ أَهل‌ُ التَّقوي‌ وَ أَهل‌ُ المَغفِرَةِ (56)

و اينها پند نميگيرند و متذكر نميشوند مگر اينكه‌ ‌خدا‌ بخواهد ‌او‌ ‌است‌ اهل‌ تقوي‌ و اهل‌ آمرزش‌ مفسرين‌ ‌در‌ حيص‌ و بيص‌ افتادند ‌در‌ فرق‌ ‌بين‌ فَمَن‌ شاءَ ذَكَرَه‌ُ و ‌بين‌ إِلّا أَن‌ يَشاءَ اللّه‌ُ ‌که‌ مشيت‌ اولي‌ ‌با‌ مشيت‌ دوم‌ چه‌ تفاوت‌ دارد.

اقول‌: هيچ‌ تفاوت‌ ندارد بلكه‌ مفاد ‌اينکه‌ ‌آيه‌ ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌ كساني‌ ‌که‌ قابليت‌ هدايت‌ دارند و هدايت‌ ميشوند گمان‌ نكنند ‌که‌ ‌خود‌ بخود هدايت‌ شدند ‌تا‌ عنايات‌ الهي‌ و توفيقات‌ و افاضات‌ ‌او‌ نباشد هدايت‌ نميشوند و پند نميگيرند مثل‌ ‌آنها‌ مثل‌ دانه‌ و هسته‌ سالم‌ صحيح‌ ‌است‌ ‌که‌ قابليت‌ رشد دارد ‌در‌ مقابل‌ ‌آنها‌ ‌که‌ قلب‌ ‌آنها‌ فاسد ‌شده‌ و ‌از‌ قابليت‌ افتاده‌ مثل‌ دانه‌ و هسته‌ فاسد ‌شده‌ ولي‌ ‌اينکه‌ دانه‌ و هسته‌ ‌تا‌ دست‌ زارع‌ و غارس‌ نيفتد و غرس‌ و كشت‌ نكند و آبياري‌ نكند بخودي‌ ‌خود‌ رشد نميكند ‌تا‌ تأييد الهي‌ نباشد اينها متذكر نميشوند.

هُوَ أَهل‌ُ التَّقوي‌ وَ أَهل‌ُ المَغفِرَةِ ‌او‌ توفيق‌ تقوي‌ ميدهد و ‌او‌ اسباب‌ مغفرت‌ فراهم‌ ميكند ‌هذا‌ آخر ‌ما اردنا و وفقنا ‌في‌ تفسير ‌هذه‌ السورة و يتلوه‌ ‌ان‌ شاء اللّه‌ بتوفيقه‌ و تأييده‌ تفسير بقية السور و الحمد للّه‌ اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و الصلاة ‌علي‌ نبيه‌ و آله‌. و انا العبد الحقير المسمي‌ بعيد الحسين‌ و المدعو بالطيب‌.

جلد 17 - صفحه 290

‌سورة‌ القيامة

بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحيم‌ و الحمد للّه‌ رب‌ العالمين‌ و الصلاة ‌علي‌ سيد المرسلين‌ و آله‌ الطيبين‌ الطاهرين‌ و اللعن‌ ‌علي‌ اعدائهم‌ اجمعين‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 56)- در عین حال پند گرفتن از آن جز به مشیت و توفیق الهی ممکن نیست «و آنها پند نمی‌گیرند مگر این که خدا بخواهد» (و ما یذکرون الا ان یشاء الله).

یعنی انسان نمی‌تواند راه هدایت را بپوید جز این که به ذیل عنایت پروردگار توسل جوید، و از او توفیق و امداد طلبد.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جائی نرسد

و در پایان آیه می‌فرماید: «او اهل تقوا و اهل آمرزش است» (هو اهل التقوی و اهل المغفرة).

شایسته است که از عقاب او بترسند، و از این که چیزی را شریک او قرار دهند بپرهیزند و نیز شایسته است که به آمرزش او امیدوار باشند.

این جمله اشاره‌ای به مقام «خوف» و «رجاء» و «عذاب» و «مغفرت» الهی است. و در حقیقت تعلیلی است برای آیه قبل.

ج5، ص338

این احتمال نیز هست که «تقوا» در اینجا به معنی فاعلی تفسیر شود یعنی خدا، اهل تقواست، از هرگونه ظلم و قبیح و هرگونه کاری که برخلاف حکمت است می‌پرهیزد. و در حقیقت بالاترین مقام تقوا از آن خداست و آنچه در بندگان است، شعله ضعیفی از آن تقوای بی‌انتهاست.

به هر حال این سوره با امر به «انذار» و «تکلیف» شروع شد، و با دعوت به «تقوا» و «وعده مغفرت» پایان می‌پذیرد.

«پایان سوره مدّثّر»

ج5، ص339

سوره قیامت [75]

اشاره

این سوره در «مکّه» نازل شده و دارای 40 آیه است

محتوای سوره:]

همان گونه که از نام سوره پیداست مباحث آن بر محور مسائل مربوط به معاد و روز قیامت دور می‌زند، جز چند آیه که در باره «قرآن مجید» و مکذبین به آن سخن می‌گوید، و اما بحثهائی که در مورد قیامت در این سوره آمده روی هم رفته در چهار محور است.

1- مسائل مربوط به اشراط السّاعة و حوادث عجیب و بسیار هول انگیزی که در پایان این جهان و آغاز قیامت روی می‌دهد.

2- مسائل مربوط به وضع حال نیکوکاران و بدکاران در آن روز.

3- مسائل مربوط به لحظات پراضطراب مرگ و انتقال از این جهان به جهان دیگر.

4- بحثهای مربوط به هدف آفرینش انسان و رابطه آن با مسأله معاد.

فضیلت تلاوت سوره:]

در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم: «کسی که سوره قیامت را بخواند من و جبرئیل برای او در روز قیامت گواهی می‌دهیم که او ایمان به آن روز داشته، و در آن روز صورتش از صورت سایر مردم درخشنده‌تر است».

و در حدیثی از امام صادق علیه السّلام می‌خوانیم: «کسی که تداوم بر سوره «لا اقسم» (سوره قیامت) کند و به آن عمل نماید خداوند این سوره را در قیامت همراه او از قبرش با بهترین چهره بر می‌انگیزد، و پیوسته به او بشارت می‌دهد و در صورتش

ج5، ص340

می‌خندد تا از صراط و میزان بگذرد».

قابل توجه این که آنچه را از قرائن در فضیلت تلاوت سوره‌های قرآن در موارد دیگر استفاده می‌کردیم در اینجا صریحا در متن روایت آمده است زیرا می‌فرماید:

هر کسی بر آن مداومت کند، و به آن عمل نماید.

بنابر این همه اینها مقدمه عمل کردن و به کار بستن مضمون آن است.

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

نکات آیه

۱ - اختیار و خواست انسان مستقل نیست; بلکه منوط به مشیّت و خواست خداوند به داشتن این اختیار و خواست است. (و ما یذکرون إلاّ أن یشاء اللّه) برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که خداوند در آیه قبل (فمن شاء ذکره)، براى بشر خواست و اختیار قائل شده است و در آیه مورد بحث فرمود: این خواست و اختیار، بسته به مشیت و خواست خداوند است. بنابراین بشر در اختیار و خواست خود، مستقل نیست.

۲ - تعلق مشیت الهى، به مختار و آزاد بودن بشر (فمن شاء ذکره . و ما یذکرون إلاّ أن یشاء اللّه)

۳ - اراده و خواست خداوند، مستقل، مطلق و بالاتر از همه خواست ها و اراده ها است. (و ما یذکرون إلاّ أن یشاء اللّه)

۴ - بیدارى و پندگیرى از قرآن به توفیق الهى است. (و ما یذکرون إلاّ أن یشاء اللّه) آیه شریفه مى رساند که خواست انسان وابسته به خواست خداوند است. در ضمن مى فهماند که پندگرفتن و متذکر شدن از قرآن نیز، به توفیق الهى است.

۵ - خداوند، سزاوار پروا داشتن از او و تقواپیشگى است. (هو أهل التقوى)

۶ - شناخت خداوند، موجب تقواپیشگى و پروا داشتن از او است. (هو أهل التقوى) برداشت یاد شده، از معرفى شدن خداوند به «أهل تقوا»، استفاده مى شود.

۷ - خداوند، اهل آمرزش است. (هو ... أهل المغفرة)

۸ - تقواپیشگى، از زمینه هاى جلب آمرزش الهى (هو أهل التقوى و أهل المغفرة) تقدیم «أهل التقوى» بر «أهل المغفرة»، ممکن است نشانگر مطلب یاد شده باشد.

۹ - اهلیت خداوند به تقواپیشگى و آمرزش گناهان، مقتضى پذیرش بیدارباش ها و پندهاى او در قرآن (فمن شاء ذکره ... هو أهل التقوى و أهل المغفرة) برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که جمله «هو أهل التقوى...»، در مقام تعلیل براى «فمن شاء ذکره» است.

۱۰ - هشدار و ترغیب، از روش هاى تربیتى و هدایتى قرآن (هو ... أهل المغفرة) برداشت یاد شده، با توجه به این نکته است که این سوره، با فرمان انذار و اخطار آغاز گردیده (قم فأنذر...) و با مغفرت و آمرزش الهى، خاتمه یافته است.

موضوعات مرتبط

  • اختیار: منشأ اختیار ۱، ۲
  • اسماء و صفات: اهل التقوى ۵; اهل المغفرة ۷
  • انسان: اختیار انسان ۱، ۲
  • تذکر: منشأ تذکر ۴
  • تربیت: روش تربیت ۱۰
  • ترس: آثار ترس از خدا ۹; ترس از خدا ۵; موجبات ترس از خدا ۶
  • تقوا: آثار تقوا ۸; عوامل تقوا ۶
  • خدا: آثار آمرزشگرى خدا ۹; آثار توفیقات خدا ۴; آثار خداشناسى ۶; آثار مشیت خدا ۱، ۲; آمرزشگرى خدا۷; استقلال اراده خدا ۳; زمینه جلب آمرزشهاى خدا ۸; علو اراده خدا ۳; علو مشیت خدا ۳
  • قرآن: انذارهاى قرآن ۱۰; بشارتهاى قرآن ۱۰; زمینه عبرت از قرآن ۹; منشأ عبرت از قرآن ۴
  • هدایت: روش هدایت ۱۰

منابع