المائدة ٢٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

اگر تو برای کشتن من، دست دراز کنی، من هرگز به قتل تو دست نمی‌گشایم، چون از پروردگار جهانیان می‌ترسم!

اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‌گشايم، همانا من از پروردگار عالميان مى‌ترسم

«اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى‌كنم تا تو را بكشم، چرا كه من از خداوند، پروردگار جهانيان مى‌ترسم.»

سوگند که اگر تو به کشتن من دست برآوری من هرگز به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد، که من از خدای جهانیان می‌ترسم.

مسلماً اگر تو برای کشتن من دستت را دراز کنی، من برای کشتن تو دستم را دراز نمی کنم؛ زیرا از خدا پروردگار جهانیان می ترسم.

اگر تو بر من دست گشايى و مرا بكشى، من بر تو دست نگشايم كه تو را بكشم. من از خدا كه پروردگار جهانيان است مى‌ترسم.

اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی [بدان که‌] من دست درازکننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت، چرا که از خداوند، پروردگار جهانیان می‌ترسم‌

سوگند كه اگر دست خويش به من دراز كنى تا مرا بكشى، من دست خويش دراز نمى‌كنم تا تو را بكشم زيرا كه من از پروردگار جهانيان مى‌ترسم،

اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من دست به سوی تو دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم. آخر من از خدا (یعنی) پروردگار جهانیان می‌ترسم.

«اگر ناگزیر دستت را سوی من دراز کنی - تا مرا بکشی - من دستم را سوی تو درازکننده نیستم تا تو را بکشم. من به‌راستی از خدا - پروردگار جهانیان - می‌ترسم.»

اگر دست فراسوی من آری که بکشی مرا دراز نکنم دستم را به تو تا تو را بکشم همانا می‌ترسم من خداوند را پروردگار جهانیان‌


المائدة ٢٧ آیه ٢٨ المائدة ٢٩
سوره : سوره المائدة
نزول : ٢ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«بَسَطتَّ»: گشودی. دراز کردی.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ «28»

(هابيل به برادرش قابيل گفت:) اگر تو براى كشتن من دستت را به سويم دراز كنى، من هرگز براى كشتن تو دستم را دراز نخواهم كرد، زيرا من از خداوند، پروردگار جهانيان بيم دارم.

نکته ها

هابيل گفت: من قصد كشتن تو را ندارم، نه آنكه از خود هم دفاع نمى‌كنم، چون تسليم قاتل شدن با تقوا سازگار نيست. ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ‌ ...

پیام ها

1- در برخورد با حسود، آرام سخن بگوييم و آتش حسد را با نرمش در گفتار، خاموش كنيم. ما أَنَا بِباسِطٍ ...

جلد 2 - صفحه 277

2- آنچه ارزش دارد، نكشتن بر اساس خوف از خداست، نه به خاطر ناتوانى و سستى. «إِنِّي أَخافُ اللَّهَ»

3- تقوا و خداترسى، عامل بازدارنده‌ى از گناه و تعدّى در حساس‌ترين حالات است. «إِنِّي أَخافُ اللَّهَ»

4- خوف از خداوند، يكى از آثار ايمان به ربوبيّت همه جانبه اوست. «إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ»

5- عالَم، مظهر ربوبيّت الهى است. «رَبَّ الْعالَمِينَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ «28»


«1» نهج البلاغه، خطبه 184.

تفسير اثنا عشرى، ج‌3، ص: 66

بعد از محاوره، هابيل قابيل را گفت:

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي‌: اگر هر آينه بگشائى و دراز كنى به سوى من دست خود را تا بكشى مرا ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ‌: من نيستم دراز كننده دست خود را به سوى تو تا بكشم ترا. إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ‌:

بدرستى كه من مى‌ترسم از خداى كه پروردگار عالميان است. گويند با آنكه هابيل از قابيل قويتر و با شوكت بود، اما متجرح بود از قتل قابيل، و خود را تسليم او كرد به جهت خوف الهى، چه دفع قاتل هنوز مباح نشده بود، چنانچه مفسرين گفته‌اند انّ القتل عن سبيل المدافعة لم يكن مباحا فى ذلك. «1» ابن عباس گويد « «2»»:

معنى آنكه اگر تو بسط يد كنى به من بر سبيل ظلم و ابتدا كنى تا مرا به قتل رسانى، من بسط يد نكنم به تو بر وجه ظلم و ابتدا؛ به جهت خوف الهى كه فرموده «ما انا بباسط» در جواب «لئن بسطت» به جهت تبرّى او بود از فعل شنيع اصلا و رأسا و تحذير او از آنكه متصف به آن شود و اطلاق قتل بر او كند، و لهذا تأكيد نهى كرد به او.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ «28»

ترجمه‌

هر آينه اگر بگشائى بسوى من دستت را كه بكشى مرا نيستم من گشانيده دست خود را كه بكشم ترا همانا من ميترسم از خداوند كه پروردگار جهانيان است.

تفسير

پس از آنكه قابيل برادر خود را تهديد بقتل نمود هابيل خواست او را تنبيه نمايد بآنكه قتل نفس از معاصى كبيره است و خوف از خدا مقتضى ترك آن است لذا ببرادر گفت اگر تو دست درازى بمن كنى من با آنكه بدانم تو اراده كشتن مرا دارى مرتكب اين امر نمى‌شوم براى ترس از خدا يعنى پس تو با آنكه بدانى من عزم قتل تو را نمينمايم اولويّت دارى كه مرتكب اين امر نشوى و اين خود ردع بزرگى بود كه از برادر خود نمود باز هم باين اكتفا ننمود و چنانچه در آيه بعد بيان خواهد شد انشاء اللّه تعالى اشاره نمود بآنكه قتل نفس باين اندازه معصيت دارد كه اگر كسى كسى را بيگناه بكشد خداوند عقاب معاصى مقتول را بقاتل مينمايد و چنين ظلمى جزاى آن ملازمت با آتش جهنم است با اين بيان ديگر جاى تو همّ آن نيست كه تصور شود هابيل گفته است اگر تو اقدام بقتل من كنى من دفاع نمى‌كنم زيرا علاوه بر آنكه اين معنى مستفاد از ظاهر آيه نيست به بيانى كه عرض شد اين مقال موجب تجرّى و اقبال قابيل بر قتل مى‌شود كه با اطمينان خاطر اقدام نمايد و منافى با مقصود هابيل است كه ردع او از اين عمل قبيح بوده چنانچه سيره صلحا و اهل تقوى است و محتاج نيست بآنكه گفته شود در آنزمان دفاع واجب نبوده با آنكه وجوب دفاع از احكام عقليه بلكه فطريه است و مخصوص بزمانى دون زمانى نميشود و بنظر حقير چنانچه اشاره شد مراد آنستكه اگر تو پيش دستى بقتل من كنى من پيشدستى بقتل تو نمى‌كنم و اين غير از آنستكه دفاع ننمايد زيرا مدافع جلوگيرى از قتل خود ميكند نه اقدام بقتل‌


جلد 2 صفحه 199

غير و مؤيد اين معنى است آنچه از ابن عباس در اين مقام نقل شده است كه ظاهرا تفسير را از حضرت امير المؤمنين (ع) تعلّم نموده است كه مراد آنستكه اگر تو دست درازى بمن نمائى بر سبيل ظلم و ابتدا كنى بقتل من من دست درازى نكنم بتو بطريق ظلم و ابتدا نكنم بقتل بنابر اين تعجب از مفسر معاصر است كه با اين شواهد حال و مقال چگونه آيه را به تبع بعضى از مفسرين حمل بر معنى دفاع نموده و جواب اشكال را كه آنها داده‌اند تقرير فرموده است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


لَئِن‌ بَسَطت‌َ إِلَي‌َّ يَدَك‌َ لِتَقتُلَنِي‌ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِي‌َ إِلَيك‌َ لِأَقتُلَك‌َ إِنِّي‌ أَخاف‌ُ اللّه‌َ رَب‌َّ العالَمِين‌َ «28»

‌اگر‌ تو دست‌ باز كني‌ ‌براي‌ كشتن‌ ‌من‌ ‌من‌ دست‌ باز نميكنم‌ ‌براي‌ كشتن‌ تو ‌من‌ ميترسم‌ ‌از‌ ‌خدا‌ پروردگار عالميان‌.

قتل‌ نفس‌ ‌از‌ گناهان‌ بسيار بزرگ‌ ‌است‌ ‌که‌ موجب‌ زوال‌ ايمان‌ و خلود ‌در‌ عذاب‌ ‌است‌ بنص‌ ‌آيه‌ شريفه‌ وَ مَن‌ يَقتُل‌ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه‌ُ جَهَنَّم‌ُ خالِداً فِيها سوره‌

جلد 6 - صفحه 344

نساء ‌آيه‌ 93، و مكرر گفته‌ايم‌ ‌که‌ مؤمن‌ مخلّد ‌در‌ عذاب‌ نخواهد شد ‌پس‌ خلود دليل‌ ‌بر‌ عدم‌ ايمان‌ ‌است‌ بخصوص‌ ‌اينکه‌ قتل‌ نفس‌ ‌که‌ تأسيس‌ ‌اينکه‌ معصيت‌ بزرگ‌ ‌است‌ و بمقتضاي‌ حديث‌ شريف‌

(‌من‌ سن‌ سنة سيئة ‌کان‌ ‌له‌ وزرها و وزر ‌من‌ عمل‌ بها ‌الي‌ يوم القيمة)

شركت‌ ‌در‌ عقوبت‌ تمام‌ قتل‌ نفسها ‌است‌ ‌تا‌ قيامت‌.

لَئِن‌ بَسَطت‌َ إِلَي‌َّ يَدَك‌َ مقول‌ قول‌ هابيل‌ ‌است‌ ‌که‌ خطاب‌ بقابيل‌ ميكند لِتَقتُلَنِي‌ ‌که‌ اراده‌ قتل‌ مرا داري‌ ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِي‌َ إِلَيك‌َ ‌من‌ اراده‌ همچه‌ گناهي‌ نخواهم‌ كرد لِأَقتُلَك‌َ زيرا ‌من‌ ‌از‌ انتقام‌ خدايي‌ ميترسم‌.

(اشكال‌)

دفاع‌ امريست‌ واجب‌ حرام‌ نيست‌ چرا هابيل‌ دفاع‌ نكرد بلكه‌ ‌او‌ ‌را‌ باين‌ كلام‌ جري‌ نمود.

(جواب‌)

موضوع‌ دفاع‌ هنوز محقق‌ نشده‌ ‌بود‌ زيرا مجرد تهديد ‌بود‌ ‌که‌ ‌من‌ تو ‌را‌ خواهم‌ كشت‌ لكن‌ ‌در‌ چه‌ موقع‌ و بچه‌ وسيله‌ معلوم‌ نيست‌ و هابيل‌ باين‌ لسان‌ نهي‌ ‌از‌ منكر كرد ‌که‌ قتل‌ نفس‌ باعث‌ عذاب‌ الهي‌ ‌است‌ و كسي‌ ‌که‌ ‌از‌ عذاب‌ الهي‌ بيم‌ دارد بايد ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ معرض‌ عذاب‌ ‌در‌ نياورد.

إِنِّي‌ أَخاف‌ُ اللّه‌َ رَب‌َّ العالَمِين‌َ خوف‌ ‌از‌ ‌خدا‌ دو نحوه‌ ‌است‌ يكي‌ آنكه‌ مرتكب‌ معاصي‌ شود سپس‌ خوف‌ پيدا كند و موفق‌ بتوبه‌ و تدارك‌ شود و ديگر آنكه‌ قبلا خوف‌ داشته‌ ‌باشد‌ و ‌او‌ مانع‌ شود ‌از‌ ارتكاب‌ معصيت‌ چنانچه‌ معني‌ عصمت‌ همين‌ ‌است‌ خوفي‌ ‌است‌ ‌که‌ مانع‌ شود ‌از‌ صدور كليه‌ معاصي‌ ‌حتي‌ خطور ‌در‌ قلب‌ و خوف‌ انبياء و اوصياء ‌از‌ همين‌ بابست‌.

345

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱- تأکید هابیل بر دست نیازیدن به قتل برادر، حتى در صورت اقدام قابیل براى کشتن او (لئن بسطت إلى یدک لتقتلنى ما إنّا بباسط یدى إلیک لاقتلک) لام قسم در «لئن» و نیز «باء» زایده در «بباسط»، دلالت بر تأکید دارد.

۲- هابیل، در صدد آرام نمودن روح طغیانگر قابیل (قال لاقتلنک قال ... لئن بسطت إلى یدک لتقتلنى ما إنّا بباسط یدى إلیک) طغیانگرى قابیل از تأکید در «لاقتلنک» به دست مى آید و سخنان نرم و آموزنده هابیل، نشانگر تلاش وى براى نرم و آرام ساختن قابیل است.

۳- لزوم تلاش در جهت آرام نمودن خشم و حسادت بر افروخته دیگران در رویارویى با آنان (لئن بسطت ... ما إنّا بباسط یدى إلیک) بیان نحوه برخورد هابیل با برادرش، مى تواند درسى آموزنده براى همگان در موارد مشابه با آن باشد.

۴- توانایى هابیل بر قتل برادرش قابیل (ما إنّا بباسط ... لاقتلک انى اخاف اللّه) اگر هابیل از قتل برادرش ناتوان بود، اقدام نکردن به قتل را ناشى از خداترسى خویش نمى شمرد.

۵- سرشت و شخصیت هابیل، بر حذر از برادرکشى (ما إنّا بباسط یدى إلیک لاقتلک) هابیل از نکشتن برادر، به دست نگشودن براى کشتن تعبیر کرد و آن را با قسم و «باء» زایده تأکید کرد و نیز جمله اسمیه به کار برد تا بفهماند هرگز شخصیتش با چنین کارى سازگارى ندارد.

۶- هابیل، انسانى خداترس و مؤمن به توحید ربوبى (انى اخاف اللّه رب العلمین)

۷- ترس هابیل از خداوند، مانع اقدام وى به قتل برادر (ما إنّا بباسط یدى إلیک لاقتلک انى اخاف اللّه رب العلمین)

۸- نهراسیدن هابیل از تهدید برادرش به قتل وى* (لئن بسطت إلى یدک لتقتلنى ... انى اخاف اللّه رب العلمین) تأکید هابیل بر ترس خویش از خداوند (انى اخاف)، مى تواند اشاره به این باشد که از تهدید برادر، ترسى به دل او راه نیافته است.

۹- ترس از خدا، مانع ترس از دیگران* (لئن بسطت إلى یدک لتقتلنى ... انى اخاف اللّه رب العلمین)

۱۰- خداترسى، جلوگیر آدمى از جنایت و آدمکشى (ما إنّا بباسط یدى إلیک لاقتلک انى اخاف اللّه رب العلمین)

۱۱- خداترسى، تقویت کننده روحیه آدمى در برخورد با حادثه مرگ (لئن بسطت إلى یدک ... انى اخاف اللّه رب العلمین) جمله «انى اخاف اللّه» تعلیل است براى «ما انا بباسط ...» و مى رساند که هابیل به خاطر ترس از خداوند، خطر مرگ را نادیده گرفته و از پیشدستى به کشتن قابیل خوددارى کرد.

۱۲- خداوند، پروردگار تمام عوالم هستى و همه در پرتو ربوبیت او (انى اخاف اللّه رب العلمین)

۱۳- هستى، داراى جریانى رو به کمال در پرتو ربوبیت خداوند (رب العلمین) «رب» به معناى تربیت کننده است و تربیت یعنى ایجاد تدریجى چیزى تا آنگاه که به کمال خویش برسد.

۱۴- ربوبیت الهى، مقتضى کیفر متجاوزان (انى اخاف اللّه رب العلمین) ترس هابیل، به قرینه آیه بعد، از مجازات خداوند و عذاب دوزخ بوده است. بنابراین توصیف خداوند به «رب العلمین»، مى رساند که چون او رب العالمین است، متجاوزان را کیفر مى دهد.

۱۵- توجه به ربوبیت فراگیر خداوند بر جهان هستى، موجب ترس از او و پرهیز از گناه (انى اخاف اللّه رب العلمین) توصیف «اللّه» به «رب العلمین»، پس از بیان خداترسى هابیل، مى رساند که وى بدان جهت از خدا هراسان بوده که خداوند را پروردگار جهانیان مى دانسته است.

۱۶- ناسازگارى قتل با اعتقاد به ربوبیت خداوند بر جهان هستى (ما إنّا ... انى اخاف اللّه رب العلمین) تعلیل اقدام نکردن به قتل به ترس از خداى رب العالمین، مى رساند که ربوبیت خداوند بر جهان هستى چنین اقتضا مى کند که انسانها باید در امنیت جانى بسر برند. بنابراین کسانى که مرتکب قتل مى شوند، خود را به نوعى رودرروى ربوبیت خداوند قرار داده اند.

۱۷- جنایت و آدمکشى، حاکى از جرأت و جسارت نسبت به خداوند جهانیان است. (ما إنّا بباسط یدى إلیک لاقتلک انى اخاف اللّه رب العلمین)

۱۸- قابیل، فاقد ترس از خداوند و غافل از ربوبیت گسترده او (انى اخاف اللّه رب العلمین) چون خداترسى هابیل مانع از اقدام به قتل شده، معلوم مى شود قابیل به دلیل تصمیمش بر برادرکشى، هیچ ترسى از خدا در دل نداشته است.

۱۹- تقواپیشگان، خداترسند. (انما یتقبل اللّه من المتقین ... انى اخاف اللّه رب العلمین) خداوند، هابیل را از زمره تقواپیشگان شمرده و سپس او را به خداترسى توصیف نمود.

۲۰- تعدد عوالم هستى (انى اخاف اللّه رب العلمین)

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: تدبیر آفرینش ۱۲ ; تعدد عوالم آفرینش ۲۰ ; تکامل آفرینش ۱۳ ; حرکت آفرینش ۱۳
  • ایمان: آثار ایمان ۱۶
  • تجرّى: زمینه تجرّى ۱۷
  • ترس: آثار ترس از خدا ۷، ۹، ۱۰، ۱۱ ; ترس از خدا ۶، ۱۵ ; موانع ترس ۹ ; ترس از مرگ ۱۱
  • تقویت روحیه: عوامل تقویت روحیه ۱۱
  • توحید: ربوبى ۶
  • حسد: اهمیت رفع حسد ۳
  • حسودان: برخورد با حسودان ۳
  • خدا: ربوبیت خدا ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۶
  • ذکر: آثار ذکر ۱۵
  • ظلم: موانع ظلم ۱۰
  • غضب: اهمیت رفع غضب ۳
  • غفلت: از خدا ۱۸
  • قابیل: ترس قابیل ۱۸ ; طغیان قابیل ۲ ; غفلت قابیل ۱۸ ; قصه قابیل ۱ ; هشدار قابیل ۸
  • قتل: آثار قتل ۱۷ ; موانع قتل ۷، ۱۰، ۱۶
  • گناه: آثار گناه ۱۷ ; موانع گناه ۱۵
  • متجاوزان: کیفر متجاوزان ۱۴
  • متقین: ترس متقین ۱۹
  • مؤمنان:۶
  • هابیل: اصلاحخطلبى هابیل ۲ ; ایمان هابیل ۶ ; تقواى هابیل ۶، ۷ ; تهدید هابیل ۸ ; شجاعت هابیل ۸ ; شخصیت هابیل ۵ ; عفو هابیل ۱ ; فضایل هابیل ۱، ۲، ۵، ۶ ; قدرت هابیل ۴ ; قصه هابیل ۱، ۷ ; هابیل و قابیل ۱، ۴

منابع