المؤمنون ٩١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ و معبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می‌کردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (و جهان هستی به تباهی کشیده می‌شد)؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند!

|خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى ديگر نيست، و اگر چنين مى‌بود قطعا هر خدايى آنچه را آفريده بود با خود مى‌برد، و حتما بعضى از آنان بر بعضى ديگر برترى مى‌جستند، منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند

خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى‌برد، و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوّق مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند.

خدا هرگز فرزندی اتخاذ نکرده و هرگز خدایی با او شریک نبوده، که اگر شریکی بود در این صورت هر خدایی مخلوق خود را به سویی بردی (و نظم وحدانی عالم از هم گسیختی) و بعضی از خدایان بر بعضی دیگر علو و برتری جستی! خدا از آنچه مشرکان گویند پاک و منزه است.

خدا هیچ فرزندی برای خود نگرفته است، و هیچ معبودی با او نیست؛ [اگر جز خدا معبودی بود] در این صورت هر معبودی [برای آنکه به تنهایی و مستقل تدبیر امور کند] آفریده های خود را با خود می برد [و از مدار تصرف دیگر معبودان خارج می کرد] و بر یکدیگر برتری می جستند. منزّه و پاک است خدا از آنچه [او را به آن] وصف می کنند.

خدا هيچ فرزندى ندارد و هيچ خدايى با او نيست. اگر چنين مى‌بود، هر خدايى با آفريدگان خود به يك سو مى‌كشيد و بر يكديگر برترى مى‌جستند. خدا از آن گونه كه او را وصف مى‌كنند، منزه است.

خداوند فرزندی برنگزیده است، و خدایی در جنب او نیست، چرا که [در آن صورت‌] هر خدایی آفریده خود را پیش می‌آورد، و بعضی از آنان بر بعضی دیگر غلبه می‌جست، منزه است خداوند از آنچه می‌گویند

خداى هيچ فرزندى نگرفته و با او هيچ خدايى نيست، كه آنگاه هر خدايى آنچه آفريده بود مى‌برد- ويژه خود مى‌كرد- و البته برخى بر برخى برترى مى‌يافت، پاك و منزه است خداى يكتا از آنچه وصف مى‌كنند،

خداوند نه فرزندی برای خود برگرفته است و نه خدائی با او (انباز) بوده است، چرا که اگر خدائی با او می‌بود، هر خدائی به آفریدگان خود می‌پرداخت (و در نتیجه هر بخشی از جهان با نظام خاصّی اداره می‌گردید، و این با وحدت نظامی که بر سراسر هستی حاکم است، سازگار نمی‌بود) و هر یک از خدایان (برای توسعه‌ی قلمرو حکومت خود) بر دیگری برتری و چیرگی می‌جست (و نظام عالم از هم گسیخته می‌شد و جهان هستی به تباهی می‌کشید). خدا والاتر و بالاتر از آن چیزها (و یاوه‌سرائیهائی) است که ایشان (خدای را بدانها وصف و درباره‌ی او) می‌گویند.

خدا هیچ فرزندی را بر نگرفت و با او هیچ معبودی (دیگر) نبود زیرا در این هنگام (و هنگامه) بی‌شک هر خدایی آنچه را آفریده (بود) با خود می‌بُرد و بی‌چون بعضی از آنان بر بعضی دیگر تفوّق می‌جستند. منزّه است خدا از آنچه وصف(اش) می‌کنند.

برنگرفت خدا فرزندی و نبود با وی خدائی چه در آن هنگام می‌برد هر خدائی آنچه را بیافریده است و برتری می‌جست برخی از ایشان بر برخی منزّه است خدا از آنچه می‌ستایند


المؤمنون ٩٠ آیه ٩١ المؤمنون ٩٢
سوره : سوره المؤمنون
نزول : ٥ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِمَا خَلَقَ»: هر خدائی به اداره امور آفریدگان خاصّ خود می‌پرداخت و به دیگران محبّت و مرحمتی نمی‌کرد، و از آمیزش مخلوقات خویش با سایر آفریده‌ها جلوگیری می‌نمود، و نمی‌گذاشت خدایان دیگر برآفریدگانش چیره شوند و در کارهایشان دخالت ورزند. «لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ»: برخی بر برخی دیگر می‌خواست چیره شود. یکی بر دیگری برتری می‌جست، تا بر رقعه ملک خود بیفزاید و سایرین را مغلوب خویشتن نماید.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ «91»

خداوند هيچ گونه فرزندى براى خود نگرفته است، و هيچ معبودى با او نيست، (و اگر جز اين بود،) قطعاً هر خدايى به سوى آفريده‌ى خود مى‌رفت، و بى‌ترديد بعضى از خدايان بر بعضى ديگر برترى مى‌جست (و با اين كار، هستى تباه مى‌شد) خداوند از آنچه (مشركان) توصيف مى‌كنند منزّه است.

پیام ها

1- عقيده به هرگونه فرزند براى خداوند ممنوع است. (خواه عيسى را فرزند او بدانيم يا فرشتگان و ديگران را) «مِنْ وَلَدٍ»

2- هر مخلوقى در سيطره‌ى خالق است. «لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ»

3- تعدّد مديريّت، مانع موفّقيّت است. «لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ»

4- نظام هماهنگ و سامان يافته، نشانه يكتايى خداوند است. «إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ»

جلد 6 - صفحه 125

5- داشتن فرزند وشريك، نشانه‌ى نياز ومحدوديّت است، و لازمه محدوديّت، برترى‌جويى است. «لَذَهَبَ‌- لَعَلا»

6- تضاد ميان قدرت‌ها، عامل فساد وناپايدارى است. «لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ»

7- هر گاه تصورات غلط و انحرافى ديگران را بازگو كرديم، براى پاكسازى روح خود و ديگران خداوند را تسبيح كنيم. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ»

8- خدا را از همه‌ى انحراف‌ها و خرافه‌ها دور و منزّه بدانيم. «عَمَّا يَصِفُونَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91)

بعد از آن تأكيد فرمايد خداوند سبحان بيانات سابقه دلايل توحيد را به نفى ولد و شريك:

مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ: فرانگرفت ذات خداى تعالى هيچ فرزندى را، زيرا اتخاذ ولد آنست كه جاعل ولد، غير را قائم مقام ولد خود قرار دهد، و اين نسبت به ساحت كبريائى محال است. و نيز اتخاذ ولد يا براى حاجت باشد يا به عبث، و بر حق تعالى حاجت و عبث روا نبود، لذا تنزيه ذات خود نمود از اتخاذ ولد.

وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ‌: و نبوده و نيست با ذات يگانه او هيچ خدائى كه در الوهيت شريك او باشد، زيرا اگر ذات او را شريك باشد در خدائى خداى بايد كه آفريننده بود، پس هر آينه شريك او را مخلوقاتى نيز باشد.

بعد از آن ذكر مى‌فرمايد دليل محكمى را: إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ‌:

در آن هنگام كه دو خدا بودى، هر آينه يافتى، ببردى هر خدائى به آنچه خلق كردى، يعنى مخلوق هر كدام از ديگرى تميز و منع نمودى ديگرى را بر استيلاء و تسلط بر خلق خود. وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ‌: و هر آينه برترى جستى و غلبه‌

جلد 9 - صفحه 171

خواستى بعض خدايان بر بعض ديگر. سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ‌: منزه است ذات خداى تعالى از آنچه وصف مى‌كنند او را بدان، يعنى اتخاذ فرزند و شريك.

برهان تمانع: در اين آيه شريفه برهان تمانع را بيان فرمايد بدين تقرير كه: اگر با ذات خداى تعالى شريك و خدائى بودى، هر آينه او هم نيز بايد خلقى داشتى تا آثار قدرت او ظهور يافتى؛ بنابراين هر كدام از ديگرى، به خلق خود ممتاز و مستقل گشتى و ديگرى را از سلطه و تصرف در مخلوقات خود بازداشتى تا ملك و سلطنت هر يك مستقر و مميز شدى. بدين واسطه تنازع و تشاجر ميان آن دو واقع، و هر كدام در غالبيت و استقلال خود كوشش نمودى، چنانچه حال ملوك دنيا چنين است، و البته اين قسمت منجر به اختلال نظام عالم و ظهور فساد گرديدى؛ و چون نظم و تدبير عالم برقرار و تنازعى در بين نيست، هر آينه بالضروره عقل حكم نمايد كه خالق عالم را شريكى نيست و تمامى موجودات مخلوق و مملوك ذات يكتاى حق تعالى است.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيها إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (84) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (85) قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (86) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ (87) قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (88)

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ (89) بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (90) مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91) عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالى‌ عَمَّا يُشْرِكُونَ (92)

ترجمه‌

- بگو مر كه را است زمين و هر كه در او است اگر ميدانيد

خواهند گفت خدا را است بگو آيا پس پند نميگيريد

بگو كيست پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ‌

خواهند گفت خدا را است بگو آيا پس نميپرهيزيد

بگو كيست كه بدست او است پادشاهى همه چيز و او پناه ميدهد و پناه داده نميشود از او اگر هستيد كه ميدانيد

خواهند گفت خدا را است بگو پس از كجا فريب داده ميشويد

بلكه داديم بآنها حق را و همانا آنانند هر آينه دروغگويان‌

نگرفت خدا فرزندى و نباشد با او خدائى در اين هنگام هر آينه برده بود هر خدائى آنچه را آفريد و هر آينه برترى جسته بودند بر خيشان بر برخى پاك است خدا از آنچه وصف ميكنند

او است داناى نهان و آشكار پس برتر آمد از آنچه شريك ميگيرند براى او.

تفسير

- خداوند متعال براى رفع استبعاد كفار از معاد كه در ذيل آيات سابقه اشاره بآن شد پيغمبر اكرم را مأمور بپرسش‌هائى از آنها فرموده باين ترتيب كه بگو آيا اين زمين و هر كس در آن جاى دارد و بايد در قيامت محشور گردد مملوك و مخلوق كيست اگر ميدانيد جواب بگوئيد آنها چون اقرار دارند كه خدا خالق آنها است خواهند گفت مملوك و مخلوق خدايند و بعدا بگو كه پس‌


جلد 3 صفحه 652

چرا متذكّر و متنبّه نميشويد كه كسيكه آنها را ابتداء خلق نموده قدرت بر اعاده آنها دارد چون خلق بدوى آسانتر از خلق ثانوى نيست و بگو كيست پروردگار آسمانهاى هفتگانه كه احاطه بر زمين و اهلش دارند و برتر و بزرگتر و بالاتر از آنند و پروردگار عرش عظيم كه از همه برتر و بزرگتر و بالاتر است خواهند گفت همه از آن حقّند چون ميدانند مقصود از رب خداوند خلاق است و بعضى بجاى للّه در اينجا و بعد اللّه قرائت نموده‌اند بمناسبت مطابقه جواب با لفظ سؤال و بعدا بگو پس چرا از چنين خداوندى نميترسيد و برايش شريك قرار ميدهيد و منكر قدرتش بر اعاده مخلوقاتش ميشويد و بگو كيست كه در دست او است پادشاهى و سلطنت تامّه عامّه بر هر موجودى چون ملكوت صيغه مبالغه در ملك است مانند جبروت كه مبالغه در جبر است و او است كه دادرسى ميكند و پناه ميدهد هر مظلوم بى‌پناهى را و كسى نميتواند كسى را از دست انتقام او بگيرد و در پناه خود جاى دهد (تعديه يجار بعلى براى آنستكه متضمّن معناى نصرت است) اگر ميدانيد جواب بگوئيد خواهند گفت از آن خدا است يا خدا است بتقريبى كه بيان شد و بگو پس چرا فريب نفس امّاره و شيطان را ميخوريد و چگونه بر گردانده ميشويد از حق بباطل و از صحيح بفاسد با وضوح حقّ و ظهور ادلّه آن و با آنكه ما بيان نموديم براى آنها توحيد و معاد و راه صواب و سداد را آنها دروغ ميگويند كه منكر شدند و ميگويند حشر و نشرى نيست و خدا شريك و اولاد دارد خداوند هيچ گاه براى خود فرزندى اختيار ننموده چون او مماثل با بندگان خود نيست و اولاد بايد از جنس و نوع پدر و مادر باشد اگر كسى بخواهد فرزند ديگرى را هم برسم فرزندى قبول كند و براى خود بردارد بايد از جنس و نوع بشر باشد نه فردى از افراد حيوان يا نبات و هيچ گاه خداى ديگرى با خدا در خدائى شريك نبوده و اگر چنين بود هميشه توافق و تسالم در رأى و كار براى آن دو حاصل نميشد و با يكديگر اختلاف و نزاع پيدا ميكردند و مخلوقات خودشان را از يكديگر جدا مينمودند و هر خدائى با مخلوقش بجانبى ميرفت و با يكديگر جنگ ميكردند و يكى غالب و ديگرى مغلوب ميشد و در نتيجه نظام عالم بهم ميخورد و رشته تدبير امور از دست هر دو بيرون ميرفت چنانچه در ميان پادشاهان دنيا معمول است با


جلد 3 صفحه 653

آنكه ما مى‌بينيم و ميدانيم كه هميشه اين نظام احسن و اين تدبير امتن و اين اتّصال و ارتباط و التيام در اجزاء عالم بوده و هست و خواهد بود و معلوم است كه يك كارخانه است و يك مدير خبير بصير دارد منزّه است خداوند از آنچه نسبت باو ميدهند از اولاد و انباز و ذات مقدّس او عالم است و ميداند هر پنهان و آشكارى را و آنچه مخفى و هويدا است و اگر همه بيد قدرت و در تحت سلطنت او نبودند علم بآنها نداشت و چون دارد بالاتر است شأن او از آنكه اشياء بى‌حس و شعورى شريك در خدائى يا پرستش او باشند كه اينها قائل بآن شده‌اند و باين تقريب آيه اخيره خود دليل ديگرى است بر توحيد كه از راه علم حقّ بتمام موجودات كه آنها معترف بودند اثبات وحدت و نفى شركت شده است در معانى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه غيب چيزى است كه نبوده و شهادت چيزى است كه بوده و بعضى عالم را بكسر خوانده‌اند و بنابراين صفت اللّه است ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


مَا اتَّخَذَ اللّه‌ُ مِن‌ وَلَدٍ وَ ما كان‌َ مَعَه‌ُ مِن‌ إِله‌ٍ إِذاً لَذَهَب‌َ كُل‌ُّ إِله‌ٍ بِما خَلَق‌َ وَ لَعَلا بَعضُهُم‌ عَلي‌ بَعض‌ٍ سُبحان‌َ اللّه‌ِ عَمّا يَصِفُون‌َ (91)

اخذ و اتخاذ نفرموده‌ خداوند متعال‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌خود‌ ولدي‌ و نيست‌ ‌با‌ ‌او‌ ‌از‌ الهي‌ زيرا ‌اگر‌ الهي‌ ‌بود‌ ‌هر‌ آينه‌ مي‌رفت‌ ‌هر‌ الهي‌ ‌به‌ آنچه‌ خلق‌ نموده‌ و ‌هر‌ آينه‌ بعض‌ ‌اينکه‌ اله‌ ‌بر‌ بعضي‌ علو پيدا مي‌كردند، منزه‌ ‌است‌ خداوند ‌از‌ آنچه‌ اينها توصيف‌ ميكنند و نسبت‌ ميدهند.

(مَا اتَّخَذَ اللّه‌ُ مِن‌ وَلَدٍ) زيرا اولاد پيدا كردن‌ لوازمي‌ دارد و بايد جسم‌ ‌باشد‌، آلات‌ تناسل‌ داشته‌ ‌باشد‌، زن‌ اختيار كند. شهوت‌ داشته‌ ‌باشد‌ و لوازم‌ ديگر و خداوند.

(نه‌ مركب‌ ‌بود‌ و جسم‌ نه‌ مرئي‌ نه‌ محل‌) زيرا تمام‌ اينها ‌از‌ روي‌ احتياج‌ ‌است‌ و احتياج‌ ‌از‌ لوازم‌ امكان‌ ‌است‌ و واجب‌ ‌غير‌ ممكن‌ ‌است‌، و تعبير ‌به‌ ولد فرمود ‌که‌ اعم‌ ‌از‌ پسر و دختر ‌است‌ ‌که‌ كفار نسبت‌ دادند ‌که‌ ملائكه‌ دختران‌ ‌خدا‌ هستند و ‌در‌ ‌اينکه‌ توراة رائج‌ دست‌ يهود آدم‌ ‌را‌ ‌إبن‌ اللّه‌ مي‌گويد: و يهود عزير ‌را‌ ‌إبن‌ اللّه‌ گفتند و نصاري‌ مسيح‌ ‌را‌ (قالَت‌ِ اليَهُودُ عُزَيرٌ ابن‌ُ اللّه‌ِ وَ قالَت‌ِ النَّصاري‌ المَسِيح‌ُ ابن‌ُ اللّه‌ِ)

جلد 13 - صفحه 456

توبه‌ آيه 30.

(وَ ما كان‌َ مَعَه‌ُ مِن‌ إِله‌ٍ) تمام‌ مشركين‌ ‌هر‌ طائفه‌ ‌غير‌ ‌از‌ ‌خدا‌ اله‌ ديگري‌ قائل‌ شدند، عبده‌ شمس‌ آتش‌، گوساله‌ گاو و ‌غير‌ اين‌ها ‌حتي‌ نصاري‌ و يهود. اتَّخَذُوا أَحبارَهُم‌ وَ رُهبانَهُم‌ أَرباباً مِن‌ دُون‌ِ اللّه‌ِ وَ المَسِيح‌َ ابن‌َ مَريَم‌َ وَ ما أُمِرُوا إِلّا لِيَعبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِله‌َ إِلّا هُوَ سُبحانَه‌ُ عَمّا يُشرِكُون‌َ) توبه‌ آيه 31.

(إِذاً لَذَهَب‌َ كُل‌ُّ إِله‌ٍ بِما خَلَق‌َ) دو دليل‌ متقن‌ ‌بر‌ نفي‌ آلهه‌ يكي‌ ‌آن‌ ‌که‌ ‌اگر‌ فرض‌ كنيم‌ دو اله‌ مي‌گوييم‌:

آيا ‌هر‌ كدام‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ دو قدرت‌ دارد ‌بر‌ منع‌ ديگري‌ ‌ يا ‌ ندارد، ‌اگر‌ بگويي‌ دارد ‌پس‌ ممنوع‌ ‌از‌ الوهيت‌ ميافتد، و ‌اگر‌ بگويي‌: ندارد عجز لازم‌ مي‌آيد، و عاجز ‌از‌ الوهيت‌ مي‌افتد، ‌پس‌ ‌هر‌ دو ‌بر‌ فرض‌ داشتن‌ قدرت‌ و نداشتن‌ ‌از‌ الوهيت‌ خارج‌ ميشوند.

دليل‌ دوم‌ اينكه‌ ‌اگر‌ دواله‌ باشند ‌در‌ امر خلقت‌ مخلوقات‌ ‌به‌ يكديگر احتياج‌ دارند مثل‌ دو شريك‌ ‌ يا ‌ ‌هر‌ كدام‌ مستقل‌ هستند، ‌اگر‌ محتاج‌ باشند ‌هر‌ دو ‌از‌ الوهيت‌ مي‌افتند، و ‌اگر‌ مستقل‌ باشند بايد مخلوقات‌ ‌هر‌ يك‌ ممتاز باشند، و ‌اگر‌ ‌هر‌ يك‌ قدرت‌ دارد ‌بر‌ دفع‌ مخلوق‌ ديگري‌، ‌پس‌ ديگر ‌از‌ الوهيت‌ مي‌افتد و ‌اگر‌ ندارد، ‌پس‌ عجز لازم‌ مي‌آيد و ‌با‌ الوهيت‌ منافات‌ دارد و ‌اينکه‌ ‌است‌ معناي‌.

(وَ لَعَلا بَعضُهُم‌ عَلي‌ بَعض‌ٍ) و همين‌ ‌است‌ معناي‌ (لَو كان‌َ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللّه‌ُ لَفَسَدَتا) انبياء آيه 22.

بعلاوه‌ دو آيت‌ مستلزم‌ ‌ما ‌به‌ الاشتراك‌ و ‌ما ‌به‌ الامتياز ‌است‌، ‌پس‌ ‌هر‌ دو مركب‌ ‌از‌ دو جزء هستند و تركيب‌ موجب‌ سه‌ احتياج‌ ‌است‌ ‌اينکه‌ جزء محتاج‌ ‌به‌ جزء آخر و مركب‌ محتاج‌ بهر دو جزء و تركيب‌ محتاج‌ ‌به‌ مركب‌ بكسر ‌است‌. ‌به‌ علاوه‌ امتياز ‌که‌ محقق‌ دو آيت‌ ‌است‌ ‌از‌ جهة اختلاف‌ ماهية ‌است‌ و الا ‌در‌ وجود ‌که‌

جلد 13 - صفحه 457

امتيازي‌ نيست‌ و ماهيت‌ ‌هم‌ ‌غير‌ وجود ‌است‌ و وجود عارض‌ ماهيت‌ ‌است‌.

(‌ان‌ الوجود عارض‌ الماهية تصورا و اتّحدا هوية) ‌پس‌ مركب‌ ‌از‌ وجود و ماهية ‌است‌ و تركيب‌ ‌با‌ وجوب‌ وجود سازش‌ ندارد، چنانچه‌ گفتند:

تركيب‌ ‌از‌ لوازم‌ امكان‌ ‌است‌ ‌که‌ گفتند الممكن‌ زوج‌ تركيبي‌ و مركب‌ ‌را‌ سه‌ قسم‌ گفتند: تركيب‌ خارجي‌، ذهني‌، عقلي‌.

اما تركيب‌ خارجي‌ مثل‌ اجسام‌ و عوارض‌ اجسام‌، و اما تركيب‌ ذهني‌ اينكه‌ ماهيات‌ ‌را‌ سلب‌ وجود خارجي‌ كني‌ و وجود ذهني‌ دهي‌، و امّا تركيب‌ عقلي‌ اينكه‌ مركب‌ ‌از‌ وجود و ماهيت‌ ‌است‌.

بعلاوه‌ ماهيت‌ محدود ‌است‌ و وجود حضرت‌ اله‌ نامحدود و ‌با‌ ‌هم‌ سازش‌ ندارند، لذا مي‌گوئيم‌ ذات‌ مقدسش‌ صرف‌ الوجود و محض‌ الوجود و بحت‌‌-‌ الوجود ‌است‌.

(سُبحان‌َ اللّه‌ِ عَمّا يَصِفُون‌َ) ‌که‌ ‌خدا‌ ‌را‌ نشناختند و ‌اينکه‌ اوصاف‌ امكانيه‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ گفتند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 91)- شرک جهان را به تباهی می‌کشد: در آیات گذشته بحثهایی در زمینه معاد و مالکیت و ربوبیت پروردگار بیان شد، در اینجا به مسأله نفی شرک پرداخته، قسمتی از انحرافات مشرکان را مطرح کرده، و به آن پاسخ می‌گوید.

نخست می‌فرماید: «خداوند هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده و معبود

ج3، ص265

دیگری با او نیست» (مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ).

مسیحیان عیسی را فرزند حقیقی! او می‌خوانند و مشرکان نیز فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند.

سپس به بیان دلیل بر نفی شرک پرداخته، چنین می‌گوید: «اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می‌کردند» (إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ).

و طبعا هر بخشی از عالم با نظام خاصی اداره می‌شد و این با وحدت نظامی که بر آن حاکم می‌بینیم سازگار نیست.

به علاوه هر یک از این خدایان برای گسترش قلمرو و حکومت خود سعی داشتند «بعضی بر بعضی دیگر برتری جویند» و این خود سبب دیگری برای از هم گسیختگی نظام جهان می‌شد (وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ).

و در پایان آیه به عنوان یک نتیجه گیری کلی می‌فرماید: «منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند» (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ).

نکات آیه

۱ - خدا، بى نیاز از گزینش فرزند (ما اتخذ اللّه من ولد)

۲ - خدا، مبرّا از شریک و همتا (و ما کان معه من إله)

۳ - الوهیت و خالقیت (خداوندگارى و آفریدگارى)، دو امر متلازم و انفکاک ناپذیر (إذًا لذهب کلّ إله بما خلق) قید «بما خلق» بیانگر این حقیقت است که خداوندگارى، فرع بر آفریدگارى است; یعنى، تا یک موجودى خالق نباشد، نمى توان او را اله خواند. بنابراین اگر علاوه بر خداى متعال، خدایان دیگرى نیز وجود داشت، باید هر خدایى آفرینشى جدا از آفرینش خدایان دیگرى مى داشت.

۴ - وجود خدایان متعدد، مستلزم وجود آفرینش هاى متعدد و جدا از هم (إذًا لذهب کلّ إله بما خلق)

۵ - جهان آفرینش، جهانى واحد و داراى خدایى واحد (إذًا لذهب کلّ إله بما خلق) استدلال فوق بر پایه نفى آفرینش استوار شده است بدین صورت که: الوهیت متفرع بر خالقیت است. بنابراین اگر چند اله در جهان باشد، باید چند خلق نیز وجود داشته باشد; در حالى که مجموعه هستى، یک خلق بیش نیست. بنابراین جهان هستى، تنها یک خالق و یک اله دارد.

۶ - تعدد خدایان، مستلزم پیدایش حرج و مرج و نابسامانى در نظام هستى و در نتیجه باعث فروپاشى آن است. (و لعلا بعضهم على بعض) «عُلُوّ» (مصدر «علا») به معناى غلبه یافتن و چیره شدن است; یعنى، «و لو کان معه من إله لغلب بعضهم على بعض; اگر علاوه بر خدا، خدایان دیگرى نیز بودند، در کار تدبیر جهان نقش داشتند[ و در نتیجه] بعضى بر برخى دیگر چیره مى شدند و کار جهان به فساد و تباهى کشیده مى شد». گفتنى است که استدلال فوق، بر این فرض استوار است که مجموعه از خدایان در کار خلق و تدبر جهان موجود، نقش مشترک داشته باشند.

۷ - نظام هماهنگ و سامان مند جهان، دلیل یگانه بودن خدا و بطلان پندار شرک (و لعلا بعضهم على بعض)

۸ - ساحت خداى یگانه هستى، مبرّا از نسبت هاى نارواى مشرکان (سبحن اللّه عمّا یصفون)

موضوعات مرتبط

  • آفرینش: زمینه تعدد آفرینش ۴; عوامل نابودى آفرینش ۶; نظم آفرینش ۷; وحدت آفرینش ۵; هماهنگى آفرینش ۷
  • اسماء و صفات: صفات جلال ۱، ۲، ۸
  • الوهیت: الوهیت و خالقیت ۳; شرایط الوهیت ۳
  • توحید: توحید ذاتى ۲، ۵; دلایل توحید ۷
  • جهان بینى: جهان بینى توحیدى ۲، ۵
  • خالقیت: شرایط خالقیت ۳
  • خدا: بى نیازى خدا ۱; بى نظیرى خدا ۲; تنزیه خدا ۲، ۸; خدا و فرزند ۱
  • شرک: دلایل بطلان شرک ۷
  • مشرکان: تهمتهاى مشرکان ۸
  • معبود: آثار تعدد معبود ۴، ۶

منابع