الليل ٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد،

اما آنكه انفاق كرد و پارسائى نمود

اما آنكه [حق خدا را] داد و پروا داشت،

اما هر کس عطا و احسان کرد و خدا ترس و پرهیزکار شد.

اما کسی که [ثروتش را در راه خدا] انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت

اما كسى كه بخشايش و پرهيزگارى كرد،

حال اگر کسی [مالی‌] بخشید و پروا و پرهیز ورزید

پس هر كه بخشيد- مال خود را- و پرهيزگارى كرد

کسی که (در راه خدا دارائی خود را) بذل و بخشش کند، و پرهیزگاری پیشه سازد (و از آفریدگار خویش بهراسد).

پس اما آن کس که (حق را) داد و (از ناحق) پروا داشت،

پس اما آنکه بخشید و پرهیزکاری کرد


الليل ٤ آیه ٥ الليل ٦
سوره : سوره الليل
نزول : ٢ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«أَعْطَی»: صرف کرد و داد. خرج و پخش کرد. «إتَّقَی»: از خدا ترسید. تقوا و پرهیزگاری پیشه کرد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

«شیخ طوسى» گویند: چنین روایت کنند که این آیه درباره ابوالدحداح انصارى و سمرة بن حبیب نازل گردیده و درباره آن قصه معروفى است و نیز گویند: درباره غیر این دو نفر نازل شده است.]]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ «5» وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ «6» فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌ «7» وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ «8» وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌ «9» فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌ «10» وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى «11»

«5» امّا آن كه انفاق كرد و پروا داشت «6» و پاداش نيك (روز جزا) را تصديق كرد.

«7» به زودى ما او را براى پيمودن بهترين راه آماده خواهيم كرد. «8» ولى آنكه بخل ورزيد و خود را بى‌نياز پنداشت. «9» و پاداش نيك (روز جزا) را تكذيب نمود.

«10» پس او را به پيمودن دشوارترين راه خواهيم انداخت. «11» و چون هلاك شد، دارايى‌اش براى او كارساز نخواهد بود.

نکته ها

شايد مراد از عطاى همراه با تقوا، اين باشد كه عطا با نيّت خالص و بدون منت، آن هم از مال حلال و در مسير خدا باشد كه تمام اين امور در كلمه تقوا جمع است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

اگر خداوند براى برخى راه خير را باز مى‌كند، «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌» و براى برخى راه شر را «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌» به خاطر تفاوت تلاش خود انسان‌ها است. «إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى»

در خانه شخصى ثروتمند درختى بود كه كودكان همسايه هنگامى كه ميوه آن درخت به زمين مى‌ريخت، آن را برگرفته و مى‌خوردند ولى صاحب درخت، ميوه را از دهان اطفال مى‌گرفت. پدر اطفال مسئله را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گزارش داد.

جلد 10 - صفحه 507

حضرت نزد صاحب خانه رفته و پيشنهاد كردند درخت را در برابر درختى در بهشت به من بفروش. آن مرد جواب رد به پيامبر داد و گفت: دنياى نقد را به آخرت نسيه نمى‌فروشم.

پيامبر برگشت. يكى از ياران پرسيد: آيا اگر من آن درخت را بگيرم و با من نيز چنين معامله‌اى مى‌كنيد؟ حضرت فرمود: آرى. آن شخص توانست با بهايى چندين و چند برابر، درخت را خريدارى كند و در اختيار پيامبر گذارد. آن حضرت به نزد آن خانواده فقير آمده و درخت را به آنها بخشيد. در اين هنگام آيات اين سوره نازل شد. «1» فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ ...

هر كس گام اول سخاوت را بر اساس ايمان به معاد و تقوا بردارد، خدا ظرفيّت و شرايط روحى او را براى كارها هموار مى‌كند و روح او را با كار خير مأنوس مى‌گرداند، تجربه و تعقل و كاردانى او را بالا مى‌برد، الهام و ابتكار به او مى‌دهد، پذيرش مردمى و اجتماعى او را زياد مى‌كند و راه‌هاى جديدى را براى كار خير پيش پاى او مى‌گذارد كه همه اينها مصداق‌ «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌» است.

نكته لطيف آن است كه قرآن مى‌فرمايد: او را براى آسان‌ترين راه آماده مى‌كنيم‌ «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌» و نفرمود: كار را براى او آسان مى‌كنيم. «سنيسر له اليسرى» و فرق است ميان آنكه انسان روان باشد يا كارش روان باشد. انسان مى‌تواند با توكل و دعا و اتصال به قدرت بى نهايت آسان داراى چنان سكينه و سعه صدر شود كه هر كارى را به راحتى بپذيرد و انجام هر كار خير براى او آسان باشد.

در تاريخ كربلا مى‌خوانيم كه همين كه زينب كبرى بدن قطعه قطعه امام حسين عليه السلام را ديد گفت: «ربنا تقبل منا هذا القليل» پروردگارا اين شهيد در نزد عظمت تو كوچك است او را بپذير! آرى ايمان و تقوا انسان را در برابر هر حادثه بيمه كرده و كار روان و آسان مى‌كند.

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌»

مراد از كلمه «يسرى» و «عسرى» كه در قالب مؤنث آمده است، كارها يا راه‌هاى آسان و


«1». تفسير نمونه.

جلد 10 - صفحه 508

مشكل است.

آنچه مهم است، اصل بخشش است، نوع و مقدار آن در مرحله بعد است. عطا گاهى كم است، گاهى زياد، گاهى از مال است و گاهى از مقام و آبرو.

كلمه‌ى «حسنى» يا مصدر است مثل رُجعى‌ و يا مؤنث احسن است.

امام باقر عليه السلام در تفسير آيه‌ «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌» فرمودند: «لا يريد شيئا من الخير الا يسره الله له» چيزى را اراده نمى‌كند مگر آنكه خداوند انجام آن را براى او آسان مى‌كند. «1»

و در تفسير آيه‌ «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌» فرمودند: «لا يريد شيئا من الشر الا يسره الله له» درباره انجام دادن هيچ شرى تصميم نمى‌گيرد مگر آنكه خداوند انجام آن شر را براى او آسان كرده و مرتكب مى‌شود. «2»

پیام ها

1- شيوه تبليغ صحيح اين است كه بعد از كليات، نمونه‌ها و مصاديق بيان شود.

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌»

2- عطا همراه با تقواكار ساز است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

3- عطا بايد بدون ريا و غرور و منت و آزار باشد. أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ ...

4- آنچه عطا مى‌كنيد مهم نيست، چگونه و با چه انگيزه و حالت عطا كردن مهم است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

5- شرط پذيرفته شدن عطا، تقواست. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌» (وگرنه عطاى مال حرام يا با نيّت غير خالص اجرى ندارد، زيرا «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «3»)

6- آخرت، بهتر از دنيا است. «الحسنى»

7- كسى مى‌تواند به عطاى خود رنگ الهى داده و اهل پروا باشد كه به معاد ايمان داشته باشد. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌» (قرآن به وعده‌هاى قيامت حُسنى گفته است.


«1». كافى، ج 4، ص 46.

«2». كافى، ج 4، ص 47.

«3». مائده، 27.

جلد 10 - صفحه 509

«كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‌» «1»)*

8- ايمان به قيامت، شرط پذيرفته شدن عمل است. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌»

9- بخل و مغرور شدن به مال، نشانه بى‌تقوايى است. «مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌»

10- گشايش يا گره خوردن كارهاى انسان، نتيجه سخاوت يا بخل انسان نسبت به ديگران است. أَعْطى‌ ... لِلْيُسْرى‌، بَخِلَ‌ ... لِلْعُسْرى‌

11- نيكى، نيكى مى‌آورد و شر، شر. أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ ... فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌- بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ ...

فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌

12- پاداش و كيفر الهى متناسب با رفتار انسانهاست، اگر گره از كار فقرا باز كنيم، خداوند گره از كار ما باز مى‌كند. «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌» و اگر فقرا را در عُسرت گزاريم، خداوند هم عسرت را پيش پاى ما مى‌گذارد. «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌»

13- اهل بخل بدانند كه ثروت نجات دهنده نيست. «وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى»

14- نتيجه بخل سقوط است، سقوط از انسانيّت و كمال و سقوط از چشم مردم همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات اخروى. «إِذا تَرَدَّى»

15- گاهى منشأ بخل امروز، به خاطر ترس از فقر در آينده است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌» (چنانكه در آيه 267 و 268 سوره بقره در كنار دستور انفاق مى‌فرمايد: اين شيطان است كه شما را از فقر آينده مى‌ترساند. أَنْفِقُوا ... الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ)

16- گاهى سرچشمه بخل، مغرور شدن به دنيا و احساس بى‌نيازى نسبت به وعده‌هاى بهشتى است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌»


«1». نساء، 95.

تفسير نور(10جلدى)، ج‌10، ص: 510

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ «5»

پس بيان اعمال مختلفه و پاداش آن را فرمايد.

فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌: پس اما هر كه عطا كند حقوق مال خود را در راه خدا، وَ اتَّقى‌: و پرهيز كرد از معاصى و محرمات؛


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‌ «1» وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى «2» وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‌ «3» إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى «4»

فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ «5» وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ «6» فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‌ «7» وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ «8» وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌ «9»

فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌ «10» وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى «11» إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‌ «12» وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‌ «13» فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى «14»

لا يَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَى «15» الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى «16» وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى «17» الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى «18» وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‌ «19»

إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‌ «20» وَ لَسَوْفَ يَرْضى‌ «21»

ترجمه‌

سوگند بشب وقتى كه بپوشاند

و بروز وقتى كه آشكار گردد

و بآنكه آفريده نر و ماده را

همانا كوشش شما هر آينه مختلف و پراكنده است‌

پس امّا كسيكه عطا نمود و پرهيز كرد

و تصديق نمود بمعارف حقّه‌

پس زود باشد كه ميسّر نمائيم براى او طريقه آسان را

و امّا كسيكه بخل ورزيد و بى‌نياز پنداشت خود را

و تكذيب نمود بمعارف حقّه‌

پس زود باشد كه ميسّر نمائيم براى او رويّه دشوار را

و دفع عذاب نميكند از او مال او وقتى كه هلاك شود

همانا بر عهده ما هر آينه راهنمائى است‌

و همانا از آن ما است آخرت و دنيا

پس بيم ميدهم شما را از آتشى كه زبانه ميكشد

در نيايد در آن مگر بدبخت‌ترين مردم‌

آنكه تكذيب نمود و روى گردانيد

و زود باشد كه دور گردانيده شود از آن پرهيزكارترين مردم‌

آنكه ميدهد مال خود را و پاك ميكند خويش را

با آنكه نيست از براى كسى در نزد او نعمتى كه جزا داده شود

مگر آنكه ميدهد براى طلب ثواب پروردگار خود كه برتر و بالاتر است‌

و هر آينه زود باشد كه خشنود شود.

تفسير

خداوند متعال در اين سوره شريفه قسم ياد فرموده بشب وقتى كه‌


جلد 5 صفحه 397

بپوشاند آفتاب و نور آن و مبصرات را و بروز وقتى كه تجلّى و ظهور پيدا كند بزوال تاريكى شب و بآنچنان كسيكه خلق فرمود مرد و زن و نر و ماده حيوانات را و بنابر اين كلمه ما بمعناى الّذى است چنانچه قمّى ره فرموده و در مجمع از امام صادق عليه السّلام و خلق الذّكر و الانثى بدون ما نقل نموده و نسبت داده آن قرائت را به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و بنابر اين شايد مراد سوگند بخلقت مرد و زن باشد و آنچه براى آن قسم ياد شده آنست كه هدف مردم در زندگى مختلف و سعى و كوشش آنها در دنيا متفرّق و پراكنده در جهات متشتّته است بعضى در فكر جمع مالند و بعضى در صدد جاه و جلال و بعضى در بند خوشى و حال و بعضى در مقام تحصيل رضاى خداوند متعال و فراغت بال از جهت مئال و قمّى ره نقل فرموده كه مراد آنست كه بعضى از شما سعى ميكند در خير و بعضى از شما سعى ميكند در شرّ پس امّا كسيكه عطا نمود و انفاق كرد در راه رضاى خدا و پرهيز كرد از معاصى و تصديق نمود باعتقادات حسنه از توحيد و عدل و نبوّت و امامت و معاد روز قيامت پس در آتيه آسان مينمائيم براى او بتوفيق خود پيروى از احكام طريقه حقّه سهل و آسان را و امّا كسيكه بخل نمود و خسّت بروز داد و از انفاق در راه خدا مضايقه كرد و خواست مستغنى شود بمال از رحمت ذو الجلال و تكذيب نمود معارف و عقائد حسنه را پس واگذاريم بسلب توفيق او را بحال خود تا در آتيه آسان شود براى او پيروى از شهوات باقتضاء طبعش و بيفتد در مشكلات بتقليد و تبعيت از شيطان و هواى نفسش و پر واضح است كه بى‌نياز نميكند او را مالش از رحمت خدا وقتى بميرد يا بيفتد در جهنّم و قمّى ره نقل نموده كه نازل شد در باره مردى از انصار كه درخت خرمائى داشت در خانه مردى و داخل ميشد در آن خانه بدون اذن پس آن مرد شكايت نمود به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آن حضرت بصاحب درخت فرمود درخت خرماى خود را بمن بفروش بدرخت خرمايى در بهشت آن مرد قبول ننمود حضرت فرمود بمن بفروش بحديقه‌ئى يعنى باغ مخصوصى در بهشت گفت حاضر نيستم و رفت پس برخورد به او أبو دحداح و خريد از او آن درخت را و آمد نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عرضه داشت يا رسول اللّه بگير از من آن درخت را و عطا فرما بمن آن باغ را كه باو وعده فرمودى و قبول نكرد پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود براى تو است در


جلد 5 صفحه 398

بهشت باغها و باغهائى پس نازل فرمود خدا در شأن أبو دحداح فأمّا من أعطى و اتّقى و صدّق بالحسنى فسنيسّره لليسرى و اين معنى در بعضى از روايات ديگر با اختلافاتى ذكر شده كه نقلش مهمّ نيست و در كافى و جوامع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه امّا كسيكه عطا كرد از آنچه داد او را خدا و پرهيزكار شد و تصديق نمود بحسنى يعنى بآنكه خداوند بعوض يكى ده تا صد هزار و بيشتر عطا ميفرمايد فسنيسّره لليسرى يعنى اراده نميكند چيزى از خير را مگر آنكه آسان ميكند خدا براى او و امّا كسى كه بخل نمود بچيزيكه خدا باو داده و تكذيب نمود بحسنى يعنى بآنكه خدا بعوض يكى ده تا صد هزار ميدهد فسنيسّره للعسرى يعنى اراده نميكند چيزى از شرّ را مگر آنكه آسان ميشود براى او و ما يغنى عنه ماله اذا تردّى قسم بخدا از كوه نمى‌افتد و نه از ديوار و نه در چاه ولى مى‌افتد در آتش جهنّم و در مناقب از آن حضرت نقل نموده كه امّا كسيكه عطا كرد و پرهيزكار شد و ترجيح داد سائل را بر خود در وقتى كه حاجت داشت ببذل قوتش و روزه گرفت تا وفا كرد بنذر خود و تصدق داد بانگشترى خود در حال ركوع و ترجيح داد مقداد را در وقت عسرت بر خود ببذل دينار و تصديق نمود بحسنى كه بهشت و ثواب خدا است پس آسان فرمود خداوند براى او هر خير و ثوابى را تا آنكه قرار داد او را پيشوا در خيرات و مقتدا و پدر ائمه و موفق بتوفيقات الهى و معلوم است كه مقصود بيان آنست كه فردا كمل در اين صفات مولاى متقيان بوده و فردا كمل پاداش الهى هم نصيب او شده خداوند بما هم نصيبى از تبعيّت او عنايت فرمايد و اخيرا ميفرمايد آنچه بعهده ما است هر آينه هدايت و راهنمائى بخير است به بيان چنانچه قمّى ره نقل فرموده و آنچه بعهده شما است پيروى و تبعيّت از دستور و دنيا و آخرت هم از آن ما است بهر كس هر چه بخواهيم از هر دو ميدهيم بشرط قابليّت و از دولت ما چيزى كاسته نميشود و تخويف و انذار فرموده متخلّفين را بآتش مخصوصى كه زبانه ميكشد و آنان را بخود ميكشاند و فرموده داخل نميشود در آن مگر شقى‌ترين افراد كه ظاهرا كافر بخيل مغرور بمال و جاه باشد كه تكذيب نموده بقول و عمل خود خدا و پيغمبر و امام و مواعيد ايشانرا و پشت كرده بكليّه احكام الهى و در روايات بصاحب آن درخت خرما كه بخل نمود


جلد 5 صفحه 399

در معامله با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بفلان كس كه تكذيب نمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در تعيين امير المؤمنين عليه السّلام بخلافت و روى گرداند از ولايت تفسير شده و در اين روايت كه از امام صادق عليه السّلام است ذكر شده كه در جهنّم واديى ميباشد كه در آن آتشى است كه داخل نميشوند در آن مگر دشمنان آل اطهار و بعضى از آتشها كمتر از بعض ديگر است و در آتيه دور كرده ميشود از آتش پرهيزكارترين خلق آنچنان كسى كه ميدهد مالش را و پاك ميكند نفس خود را از بخل با آنكه نيست نزد او براى احدى نعمتى كه بخواهد پاداش آنرا بدهد يعنى مقصودش از بذل مال آن نيست كه بكسى عوض حقى بدهد و نميدهد مال خود را بغرضى مگر بغرض تحصيل و طلب قرب و خشنودى ذات اقدس پروردگار برتر و بالاتر خود و بنابر اين استثناء متصل و مفرّغ است و محتمل است منقطع باشد يعنى لكن ميدهد براى طلب رضاى خدا و خالصا لوجه اللّه و بعد از داخل شدن در بهشت هر آينه خشنود و راضى ميشود از عمل خود و پاداش خداوند و در روايات اين شخص بابو الدّحداح تفسير شده و بعضى اشقى و اتقى را عبارت از شقى و تقى دانسته‌اند و اللّه اعلم و ثواب قرائت اين سوره در ذيل سوره سابقه گذشت و الحمد للّه و سلام على عباده الذّين اصطفى‌


جلد 5 صفحه 400

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَأَمّا مَن‌ أَعطي‌ وَ اتَّقي‌ «5» وَ صَدَّق‌َ بِالحُسني‌ «6» فَسَنُيَسِّرُه‌ُ لِليُسري‌ «7»

‌پس‌ اما كسي‌ ‌که‌ عطا داشته‌ ‌باشد‌ و دستگيري‌ كند و تقوي‌ داشته‌ ‌باشد‌ و تصديق‌ كند بخوبي‌ ‌ما آسان‌ ميكنيم‌ كارهاي‌ ‌او‌ ‌را‌ بآساني‌. گفتند: شأن‌ نزول‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌در‌ مورد ابو دحداح‌ بوده‌ و شرحش‌ بطور خلاصه‌ ‌اينکه‌ ‌که‌: رجلي‌ ‌از‌ انصار نخله خرمايي‌ داشت‌ ‌اينکه‌ نخله‌ يك‌ مقدار شاخه‌هاي‌ ‌او‌ ‌در‌ خانه يكي‌ ‌از‌ انصار ‌بود‌ موقعي‌ ‌که‌ خرما ميرسيد و بعض‌ ‌آنها‌ ‌در‌ خانه‌ ‌او‌ ميريخت‌ و بسا اطفال‌ صاحب‌ خانه‌ بعض‌ ‌آن‌ دانه‌هاي‌ خرما ‌را‌ ‌بر‌ ميداشتند ‌در‌ دهان‌ ميگذاشتند صاحب‌ نخله‌ بدون‌ اذن‌ وارد خانه‌ ميشد ‌براي‌ برداشتن‌ خرماها و ‌اگر‌ ‌در‌ دهان‌ اطفال‌ ‌بود‌ ‌با‌ انگشت‌ ‌از‌ دهان‌ ‌آنها‌ بيرون‌ ميكشيد. صاحب‌ خانه‌ خدمت‌ پيغمبر شكايت‌ كرد حضرت‌ صاحب‌ نخله‌ ‌را‌ ملاقات‌ نموده‌ باو فرمود: ‌اينکه‌ نخله‌ ‌را‌ بمن‌ بده‌ بازاء يك‌ نخله‌ ‌در‌ بهشت‌ ‌او‌ اباء و امتناع‌ كرد، حضرت‌ فرمود بازاء يك‌ حديقه‌ ‌در‌ بهشت‌ باز امتناع‌ كرد. ابو دحداح‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ قضيه‌ ‌با‌ خبر شد خدمت‌ پيغمبر رسيد عرض‌ كرد: ‌اگر‌ ‌من‌ ‌اينکه‌ نخله‌ ‌را‌ تقديم‌ ‌شما‌ كردم‌ ‌آن‌ حديقه‌ ‌که‌ باو وعده‌ داديد بمن‌ ميدهيد!‌-‌ حضرت‌ قبول‌ فرمود آمد نزد صاحب‌ نخله‌ و ‌پس‌ ‌از‌ گفتار زيادي‌ ‌از‌ ‌او‌ خريد ‌به‌ چهل‌ نخله‌ و جمعي‌ ‌را‌ ‌هم‌ شاهد گرفت‌ و آمد تقديم‌ حضرت‌ كرد حضرت‌ ‌هم‌ بصاحب‌ خانه‌ عطا فرمود. ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ و ‌آيه‌ ‌بعد‌ ‌در‌ مدح‌ ابو دحداح‌ و ذم‌ صاحب‌ نخله‌ نازل‌ شد.

جلد 18 - صفحه 139

اقول‌: اولا ‌ما مدرك‌ معتبري‌ ‌بر‌ ‌اينکه‌ قضيه‌ نداريم‌. و ثانيا ‌اگر‌ ‌اينکه‌ قضيه‌ صدق‌ ‌باشد‌ ‌در‌ مدينه‌ بوده‌ و ‌اينکه‌ سوره‌ مباركه‌ مكيه‌ ‌است‌. و ثالثا ‌آيه‌ شريفه‌ عموم‌ دارد قضيه‌ شخصيه‌ نيست‌ لذا ميپردازيم‌ بتفسير ‌آيه‌:

(فَأَمّا مَن‌ أَعطي‌) بذل‌ مال‌ ‌است‌ ‌في‌ سبيل‌ اللّه‌ ‌در‌ واجبات‌ مثل‌ زكاة و خمس‌ و ساير حقوق‌ واجبه‌ و ‌در‌ دستگيري‌ ‌از‌ فقراء و گرفتارها و عتق‌ عبيد و اعلاء كلمه‌ اسلام‌ و ‌در‌ راه‌ دين‌ و ساير عبادات‌ ماليه‌ ‌از‌ واجبات‌ و مستحبات‌.

(وَ اتَّقي‌) تقواي‌ ‌از‌ بخل‌ و منع‌ حقوق‌ و ‌از‌ راه‌ حرام‌ پيدا كردن‌ و براه‌ حرام‌ مصرف‌ كردن‌.

وَ صَدَّق‌َ بِالحُسني‌ بوعده‌هاي‌ الهي‌ ‌در‌ مثوبات‌ ‌اينکه‌ عبادات‌ ماليه‌ و بفرمايشات‌ پيغمبر و ائمه‌ طاهرين‌ ‌که‌ ‌در‌ قرآن‌ ميفرمايد: مَثَل‌ُ الَّذِين‌َ يُنفِقُون‌َ أَموالَهُم‌ فِي‌ سَبِيل‌ِ اللّه‌ِ كَمَثَل‌ِ حَبَّةٍ أَنبَتَت‌ سَبع‌َ سَنابِل‌َ فِي‌ كُل‌ِّ سُنبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّه‌ُ يُضاعِف‌ُ لِمَن‌ يَشاءُ وَ اللّه‌ُ واسِع‌ٌ عَلِيم‌ٌ بقره‌ ‌آيه‌ 261. و ‌در‌ اخبار ‌بر‌ ‌هر‌ يك‌ ‌از‌ اينها چه‌ مثوبات‌ دنيوي‌ و اخروي‌ بيان‌ فرموده‌ تمام‌ اينها ‌را‌ بجان‌ و دل‌ قبول‌ كرده‌ و تصديق‌ نموده‌ و ‌بر‌ طبقش‌ عمل‌ كرده‌.

فَسَنُيَسِّرُه‌ُ لِليُسري‌ ‌در‌ تمام‌ امور خداوند ‌بر‌ ‌او‌ سهل‌ و آسان‌ ميفرمايد چه‌ ‌در‌ كارهاي‌ دنيوي‌ و مشكلات‌ و چه‌ ‌در‌ امور اخروي‌ ‌از‌ حين‌ نزع‌ و قبر و برزخ‌ و صحراي‌ محشر و دخول‌ بهشت‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 5)- سپس مردم را به دو گروه تقسیم کرده، و ویژگیهای هر یک را بر می‌شمرد، می‌فرماید: «اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزکاری پیش گیرد» (فاما من اعطی و اتقی).

تأکید بر «تقوا» به دنبال انفاق اموال، اشاره به لزوم نیت پاک و قصد خالص به هنگام انفاق، و خالی بودن از هرگونه منت و اذیت و آزار می‌باشد.

نکات آیه

۱ - دسته اى از مردم، انفاقگر و اهل جود و تقوایند. (فأمّا من أعطى و اتّقى) مراد از «إعطاء» - به قرینه مقابله با «بخل» (در آیات بعد) - انفاق مال و جود و کرم است.

۲ - سخاوت مندى، انفاق و تقواپیشگى، توصیه خداوند به تمام مردم (فأمّا من أعطى و اتّقى) ذکر پاداش نیک براى این گروه (در آیات بعد)، ترغیب مردم به اعطاى مال و تقوا است.

۳ - توأم بودن انفاق و تقوا با هم، شرط ارزش مندى آنها است. (من أعطى و اتّقى)

۴ - انفاق، پرهیز از ثروت اندوزى، تزکیه خواهى، سخاوت مندى و اخلاص، از نشانه هاى تقواپیشگى است. (أعطى و اتّقى) فعل «اتّقى» در مقابل فعل «استغنى» (در آیات بعد)، قرار گرفته و نقطه مقابل استغنا (ثروت اندوزى) را «تقوا» نامیده است. از طرف دیگر عطف «اتّقى» بر «أعطى» - که با عطف تفسیرى یا سبب بر مسبب و یا عکس آن سازگار است - انفاق را نشانه تقوا قرار داده است. آیات آخر سوره - که از عنوان «من أعطى و اتّقى» با نامى دیگر (الأتقى . الذى یؤتى ماله یتزکّى ...) یاد کرده - مصادیق دیگر تقوا را بر شمرده است.

روایات و احادیث

۵ - «قال البزنطى: ... و سمعت الرضا(ع) یقول فى تفسیر «و الّیل إذا یغشى» قال: إنّ رجلاً من الأنصار کان لرجل فى حائطه نخلة و کان یُضِرّ به فشکا ذلک إلى رسول اللّه(ص) فدعاه فقال: اعطنى نخلتک بنخلة فى الجنّة فأبى فبلغ ذلک رجلاً من الأنصار یکنّى أبا الدحداح فجاء إلى صاحب النخلة فقال: بعنى نخلتک بحائطى فباعه فجاء إلى رسول اللّه(ص) فقال: یا رسول اللّه قد اشتریت نخلة فلان بحائطى، قال: فقال رسول اللّه(ص) فلک بدلها نخلة فى الجنّة فأنزل اللّه تبارک و تعالى على نبیّه(ص) «...فأمّا من أعطى» یعنى النخلة «و اتّقى و صدّق بالحسنى» بوعد رسول اللّه(ص)...;] بزنطى گفت: از امام رضا(ع) شنیدم که در تفسیر «و الّیل إذا یغشى» سخن مى گفت و فرمود: در باغِ مردى از انصار درخت خرمایى متعلق به شخص دیگرى بود و آن شخص [به هنگام استفاده از درخت] به مرد انصارى زیان مى رساند. مرد انصارى از این عمل به رسول خدا(ص) شکایت کرد; رسول خدا(ص) صاحب درخت را فراخواند و به او فرمود: درخت خرمایت را در ازاى یک اصله درخت خرما در بهشت، به من واگذارکن و آن مرد امتناع کرد. پس این خبر به مردى از انصار رسید که کنیه او «ابودحداح» بود. وى نزد صاحب آن درخت رفت و گفت: آن درخت خرمایت را در ازاى باغ من به من بفروش، او هم فروخت. آن گاه ابودحداح نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: درخت خرماى فلانى را در عوض باغ خود خریدم، رسول خدا(ص) به او فرمود: تو به جاى آن درخت، درختى را در بهشت مالک هستى. پس خداى تبارک و تعالى بر پیامبرش [این آیه را] نازل فرمود: «فأمّا من أعطى» مقصود [بخشیدن ]درخت خرما است «و اتّقى و صدّق بالحسنى» مقصود [تصدیق ]وعده رسول خدا است».

۶ - «عن على بن الحسین(ع) قال: کان رجلٌ موسِرٌ على عهد النبىّ(ص) فى دار [له ]حدیقة و له جار له صِبْیَةٌ فکان یتساقط الرُطب عن النخلة فیَشُدُّون صِبْیانُه یأکلون فیأتى الموسر فیُخرِج الرطب من جوف أفواه الصِبْیة فشکى الرجل ذلک إلى النبىّ(ص) فأقبل وحده إلى الرجل فقال: بِعْنى حدیقتک هذه بحدیقة فى الجنّة فقال له الموسر: لا أبیعک عاجلاً بآجل فبکى النبىّ(ص) و رجع نحو المسجد فلقیه أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب(ع) فقال له: یا رسول اللّه مایبکیک؟ لا أبکى اللّه عینیک فأخبره خبر الرجل الضعیف و الحدیقة فأقبل أمیرالمؤمنین حتّى استخرجه من منزله و قال له، بِعْنى دارک قال الموسر: بحائطک الحِسْىِ فصفق على یده و دارَ إلى الضعیف فقال له: دُرْ إلى دارک فقد ملککها اللّه ربّ العالمین و أقبل أمیرالمؤمنین(ع) و نزل جبرائیل على النبىّ(ص) فقال له: یامحمد إقرء «و الّیل إذا یغشى و النهار إذا تجلّى و ما خلق الذکر و الاُنثى» إلى آخر السورة فقام النبىّ(ص) فقبّل بین عینیه ثمّ قال: بأبى أنت قد أنزل اللّه فیک هذه السورة کاملة;] از امام سجاد(ع) روایت شده که شخص ثروتمندى در زمان پیامبر(ص) در خانه اى ساکن بود که [در آن خانه ]باغى بود و براى او همسایه اى بود که چند کودک خرد سال داشت و هر زمان که خرماى رسیده از درخت مى افتاد، کودکان مى دویدند که آن خرما را بخورند. آن مرد ثروتمند مى آمد و خرما را از داخل دهان آن کودکان بیرون مى آورد. آن مرد نزد پیامبر(ص) شکایت کرد. حضرت به تنهایى نزد صاحب خانه رفت و فرمود: باغ خود را در ازاى باغى در بهشت به من بفروش. آن مرد گفت: نقد را به نسیه نمى فروشم. پیغمبر گریست و به طرف مسجد بازگشت پس امیرالمؤمنین على(ع) حضرت را ملاقات کرد و گفت: اى رسول خدا! چه چیز تو را به گریه انداخته است؟ خداوند چشمان تو را گریان نسازد. حضرت داستان آن مرد ضعیف و باغ را به او خبر داد و امیرالمؤمنین(ع) نزد آن مرد رفت و او را از منزل خواست و گفت: خانه ات را به من بفروش. او گفت: مى فروشم در ازاى بستانت که هموار و آبگیر است. على(ع) دست خود را[ به علامت قبول بیع] بر دست او زد و به سوى آن مرد ضعیف رفت و فرمود: به خانه خود برگرد، پروردگار عالمیان آن خانه را به ملک تو درآورد. امیرالمؤمنین برگشت و جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و به او گفت: اى محمد! بخوان «و الّیل إذا یغشى...». پیامبر(ص) برخاست و پیشانى حضرت على(ع) را بوسید و فرمود: پدرم فداى تو! خداوند این سوره را کامل درباره تو نازل فرمود».

موضوعات مرتبط

  • اخلاص: آثار اخلاص ۴
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۳
  • امام على(ع): فضایل امام على(ع) ۶
  • انصار: قصه مرد انصارى ۵
  • انفاق: آثار انفاق ۴; تقوا در انفاق ۳; توصیه به انفاق ۲; شرایط انفاق۳
  • انفاقگران :۱
  • ایمان: ایمان به وعده هاى محمد(ص) ۵
  • تزکیه: آثار تزکیه ۴
  • تقوا: توصیه به تقوا ۲; نشانه هاى تقوا ۴
  • ثروت اندوزى: آثار اجتناب از ثروت اندوزى ۴
  • خدا: توصیه هاى خدا ۲
  • سخاوت: آثار سخاوت ۴; توصیه به سخاوت ۲
  • سخاوتمندان :۱
  • گروههاى اجتماعى :۱
  • متقین :۱
  • محمد(ص): گریه محمد(ص) ۶

منابع

  1. در تفسیر على بن ابراهیم چنین آمده که این آیه درباره ابوالدحداح نازل شده زیرا مردى از انصار داراى درختى خرما در خانه مرد دیگرى بود و به خاطر آن درخت گاهگاهى سرزده و بدون اجازه به خانه آن مرد می‌رفت و مزاحمت فراهم می‌کرد، آن مرد شکایت نزد پیامبر برد. رسول خدا صلی الله علیه و آله مرد انصارى را خواست و فرمود: آن درخت را در ازاء یک درخت در بهشت به وى بفروشد. آن مرد انصارى حاضر نشد ابوالدحداح درخت مزبور را از مرد انصارى خرید و نزد پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله من حاضرم این درخت را در ازاء درخت بهشت به شما واگذارم. پیامبر فرمود: خداوند در ازاء آن باغ‌هائى در بهشت به تو خواهد داد.
  2. حاکم صاحب المستدرک از علماء عامه از عامر بن عبدالله بن زبیر او از پدرش روایت کند که درباره ابوبکر در ازاء آزاد کردن برده هاى متعدد خود نازل شده است.
  3. قرب الاسناد حمیرى، ص ۳۵۵، ح ۱۲۷۳; نورالثقلین، ج ۵، ص ۵۸۹، ح ۹.
  4. تفسیرفرات کوفى، ص ۵۶۵، ح ۱; بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۳۷، ح ۱۵.