الكهف ٨٤

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ما به او در روی زمین، قدرت و حکومت دادیم؛ و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.

|ما وى را در زمين تمكن داديم و از هر چيزى وسيله‌اى به او عطا كرديم

ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله‌اى بدو بخشيديم.

ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشته‌ای به دست او دادیم.

ما به او در زمین، قدرت و تمکّن دادیم و از هر چیزی [که برای رسیدن به هدف هایش نیازمند به آن بود] وسیله ای به او عطا کردیم.

ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم.

ما به او در روی زمین تمکن داده بودیم و سررشته هر کاری را به او بخشیده بودیم‌

ما او را در زمين نيرو و توان داديم، و وسيله [رسيدن به‌] هر چيزى را به وى داديم.

ما به او در زمین قدرت و حکومت دادیم و وسائل هر چیزی را (که برای رسیدن بدان تلاش می‌کرد) در اختیارش نهادیم.

ما بی‌گمان در زمین برایش امکان [:توان] نهادیم، و از هر چیزی وسیله‌ای به او دادیم

همانا فرمانروایش ساختیم در زمین و دادیمش از هرچیز دستاویزی‌


الكهف ٨٣ آیه ٨٤ الكهف ٨٥
سوره : سوره الكهف
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١١
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«مَکَّنَّا»: تسلّط و تصرّف دادیم (نگا: یوسف / و ). «سَبَباً»: وسیله و ابزار دستیابی به هدف. راه و روش رسیدن به مقصود.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ سَبَباً «84»

همانا ما در زمين به او (ذوالقرنين) قدرت داديم و از هر چيزى وسيله‌اى به او عطا كرديم.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ سَبَباً (84)

إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ‌: بدرستى كه متمكن ساختيم و قوت و اقتدار داديم مر ذو القرنين را به استيلاى در زمين يا به نبوت و يا به سلطنت. مجاهد گفته: چهار نفر مالك تمام زمين شدند دو مؤمن و دو كافر: اما دو مؤمن سليمان و ذو القرنين، و اما دو كافر بخت النصر و فرعون، و بعضى نمرود را ذكر كرده.

وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ سَبَباً: و عطا فرموديم او را از هر چيزى كه خلق محتاج بدان بودند سبب و دست آويزى از علم و قدرت. يا داديم او را آنچه سلاطين را


«1» تفسير برهان ج 2 ص 478 به نقل از ابن بابويه.

جلد 8 - صفحه 109

به كار آيد از تسخير شهرها و محاربه با دشمنان. يا داديم او را از هر چيزى كه مى‌خواست سببى.

در اختصاص به چندين سند از حضرت باقر و صادق عليهما السلام فرمود:

خداى تعالى مخير گردانيد ذو القرنين را تسخير دو ابر ذلول و صعب، پس اختيار نمود ذلول را ابرى كه در آن رعد و برق نباشد. و اگر اختيار مى‌كرد صعب را، نمى‌شد براى او، زيرا خدا آن را ذخيره فرموده براى قائم عجل اللّه فرجه. پس مراد از تمكن در زمين آنست كه ابر را مسخر او گردانيده بود، بر آن سوار شده هر جا مى‌خواست مى‌رفت‌ «1».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً (83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى‌ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً (87)

وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‌ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً (88)

ترجمه‌

و مى‌پرسند تو را از ذو القرنين بگو بزودى بخوانم بر شما از او حكايتى‌

همانا ما تمكّن داديم او را در زمين و داديم او را از هر چيزى وسيله‌اى‌

پس توسل جست بوسيله‌اى‌

تا وقتى كه رسيد بجاى غروب نمودن آفتاب يافت آنرا كه غروب ميكند در چشمه لاى دارى و يافت نزد آن گروهى را گفتيم اى ذو القرنين يا عذاب ميكنى ايشانرا و يا آنكه ميگيرى در آنها راه نيكوئى را

گفت امّا آنكه ستم نمود پس زود باشد كه عذاب كنيم او را پس بر گردانده شود بسوى پروردگارش و عذاب كند او را عذاب سخت بى‌مانندى‌

و امّا آنكه ايمان آورد و بجا آورد كار شايسته را پس از براى او است بپاداش، خوبى و زود باشد كه بفرمائيم او را از فرمانمان چيز آسانى.

تفسير

- در قرب الاسناد از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه جمعى از يهود خواستند خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسند بامير المؤمنين عليه السّلام عرضه داشتند و اجازه‌


جلد 3 صفحه 447

گرفتند و شرفياب شدند حضرت فرمود شما از من سؤال ميكنيد يا من بگويم گفتند شما بفرمائيد فرمود آمديد بپرسيد از ذو القرنين گفتند بلى فرمود پسرى از اهل روم بود پس پادشاه شد و در مشرق و مغرب عالم سير نمود و سدّ را بنا كرد آنها هم تصديق نمودند و قمّى ره فرموده كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قصّه حضرت موسى و خضر عليه السّلام را بپايان رسانيد از او پرسيدند آنكس كه از مشرق تا مغرب را گردش كرد كه بود و حكايتش چه بود پس اين آيات نازل شد و عيّاشى ره از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه پرسيدند از آنحضرت از ذو القرنين فرمود بنده صالحى بود و نامش عيّاش بود اختيار فرمود او را خدا و مبعوث كرد بر جمعى از جماعت پيشينيان در ناحيه مغرب بعد از طوفان نوح پس ضربتى بسمت راست سرش زدند و مرد و بعد از صد سال خداوند او را زنده كرد و مبعوث فرمود او را بر جمعى از جماعت پيشينيان در ناحيه مشرق پس تكذيب نمودند او را و ضربتى بسمت چپ سرش زدند و مرد و بعد از صد سال خداوند او را زنده كرد و عوض آندو ضربت كه بدو طرف سرش رسيده بود خداوند دو شاخ ميان تهى در جاى آندو ضربت باو عطا فرمود كه قوّت سلطنت و علامت نبوّت او در آن دو بود پس او را بآسمان دنيا برد و تمام روى زمين و پستيها و بلنديها و راههاى آنرا براى او آشكار كرد و از مشرق تا مغرب عالم را ديد و از هر چيزى باو داد و بسبب آن حقّ و باطل را شناخت و مؤيّد فرمود او را بآن دو شاخ كه بوسيله آن كشف مينمود از آسمان و در آن بود ظلمات و رعد و برق و صاعقه براى هلاكت دشمنان و متمرّدان او پس او را بزمين فرود آورد و باو وحى فرمود كه مغرب و مشرق عالم را بگرد كه من زمين را براى تو بهم پيچيدم و مردم را ذليل تو كردم و ترس تو را در دلها انداختم و او اطاعت كرد و مشرق و مغرب عالم را مسخّر نمود و اين است معناى قول خداوند انّا مكّنّا له فى الارض تا آخر آيه و گفته‌اند او اوّل كسى بود كه بملاحظه مستور شدن دو شاخش عمامه بسر گذارد و تصوّر نشود كه شاخ عيب است و بايد پيغمبر از عيب مبرّى باشد چون ممكن است در دو جانب سرش ارتفاع مختصرى بوده كه از آن تعبير بشاخ شده چون دو جانب سر را هم قرن ميگويند بعلاوه نبوّت او هم مسلّم نيست بلكه در چند روايت معتبره از ائمه اطهار تصريح شده كه پيغمبر نبوده و شايد آنكه در بعضى از روايات ذكرى از نبوّت‌


جلد 3 صفحه 448

او شده است بملاحظه آن باشد كه باو وحى ميشد چنانچه بمادر حضرت موسى وحى شد ولى آنچه مسلّم است آنستكه مرد صالح محبوب خدا و مؤيّد بتأييدات الهى بوده و بعضى او را يكى از اوصياء شمرده‌اند و در بعضى از روايات ائمه اطهار تصريح شده كه او را ذو القرنين خواندند براى همان دو ضربتى بود كه بدو طرف سرش زدند و بعضى گفته‌اند براى آن بود كه بر مشرق و مغرب عالم مسلّط شد و دو جانب آفتاب را دو قرن آن خوانند و بعضى گفته‌اند براى آن بود كه دو قرن زندگى كرد و مردم دو دوره در زمان حيات او مردند در هر حال گفته‌اند اسم او اسكندر بود و شهر اسكندريّه را در مصر او بنا نموده ولى در روايات ائمه عليهم السلام بنام عيّاش و عبد اللّه بن ضحّاك معرّفى شده است و از ابن عباس نقل شده كه او بمكّه آمد وقتى كه حضرت ابراهيم عليه السّلام در مكّه بود و چون شنيد حضرت آنجا است پياده شد و گفت در شهرى كه حضرت ابراهيم باشد سزاوار نيست من سوار باشم و بخدمت او شتافت و حضرت باو سلام كرد و او با حضرت دست بگردن شد و معانقه نمود و اين سنّت از او باقى مانده و براى اين احتراميكه او از حضرت ابراهيم كرد خداوند ابر را در فرمان او قرار داد و اين مسخّر بودن ابر براى او در روايات ائمه اطهار هم ذكر شده است چنانچه در خرائج از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه خداوند ابر را مسخّر او نمود و اسباب پيشرفت كار را براى او آماده فرمود و نور را براى او منبسط كرد و شب و روز براى او يكسان بود و در خواب ديد كه نزديك بآفتاب شد تا حدّى كه دو قرن شرقى و غربى او را بدست گرفت و بيدار شد و براى قومش نقل نمود و آنها او را براى اين ذو القرنين ناميدند پس دعوتشان نمود بخدا و آنها اجابت كردند و بنابر آنچه تا كنون بيان شد معلوم ميشود مراد از تمكّنى كه خدا فرموده باو دادم در زمين همان سلطنت عالمگير او است كه در بعضى روايات بآن تصريح شده و فرموده‌اند چهار نفر بودند كه تمام روى زمين را متصرّف شدند دو مؤمن و دو كافر امّا دو مؤمن حضرت سليمان بود و جناب ذو القرنين و امّا دو كافر نمرود بود و بخت النّصر و مراد از آنكه فرموده داديم باو از هر چيزى سببى همان آماده نمودن وسائل و اسباب پيشرفت كار و اراده او است يعنى باو داديم از هر چيزيكه مراد و مقصود او بود وسيله و سبب پيشرفتى از علم و قدرت و شوكت و سطوت و عزّت و ثروت و آلت و


جلد 3 صفحه 449

اسباب كار از هر باب و قمّى ره از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه سبب بمعناى دليل است يعنى از هر قبيل و هر نوع راهنمائى باو داديم پس پيروى و متابعت و اتّخاذ نمود براى نيل بمقصود خود كه وصول بمغرب بود از ميان آن وسائل و اسباب وسيله و سببى را فاتّبع بهمزه وصل و تشديد تاء از باب افتعال نيز قرائت نموده‌اند تا وقتى كه رسيد بمنتهاى آبادى زمين از جانب مغرب كه ساحل درياى محيط باشد و اخيرا معروف باقيانوس اطلس شده بنظرش آمد كه آفتاب غروب ميكند در چشمه‌اى كه بواسطه داشتن گل سياه رنگش تار شده چون در مدّ نظرش جز آب متراكم نبود و در چنين موردى هر كس نظر كند بقرص آفتاب در حال غروب اين تصوّر برايش حاصل ميشود و در نظرش اينمعنى جلوه ميكند ولى حقيقت ندارد لذا خدا فرمود يافت آفتابرا چنين و نفرمود بود آفتاب چنين و اداء مطلب باين تعبير براى تأكيد رسيدن او بمنتهاى اراضى غرب است چون اگر بخواهند اينمعنى را ممثّل و مصوّر نمايند بغير اين تقريب و بيان ممكن نيست و بعضى بجاى حمئة حامية قرائت نموده‌اند كه بمعناى گرم است آنهم شايد بملاحظه مجرّد تصوّرى است كه براى مشاهده كننده حاصل ميشود از رفتن آفتاب در آب كه گمان ميكند آن آب براى مجاورت با آفتاب گرم است و يافت ذو القرنين در نزد آن چشمه آب جماعتى را كه كافر بودند و خطاب از جانب رب الارباب باو شد كه آنها را دو قسمت نمايد يك قسمت كه اصرار بر كفر و ضلالت دارند بكشد و يك قسمت كه قابل ارشاد و هدايتند ارشاد و هدايت فرمايد و طريقه عفو و اغماض و نيكى و احسانرا براى خود در باره آنها اتّخاذ نمايد ذو القرنين هم اطاعت نمود و عرضه داشت ما ايمان را بآنها عرضه ميداريم اگر قبول ننمودند و براى اصرار بر كفر بخودشان ستم كردند بعد از اين آنها را ميكشيم و بعذاب دنيويشان ميرسانيم پس در قيامت كه بپيشگاه الهى حاضر شوند خداوند آنها را معذّب بعذاب شديدى خواهد فرمود كه مثل و مانند نداشته باشد و آن بنقل قمّى ره از امام صادق عليه السّلام آتش جهنّم است و اگر قبول كردند و ايمان آوردند و كار خوب كردند خوب بآنها جزا داده شود و بنابراين كلمه جزاء حال يا تميز است براى الحسنى كه مبتداء موخر است و بعضى جزاء الحسنى برفع جزاء بدون تنوين قرائت نموده‌اند و بنابراين‌


جلد 3 صفحه 450

جزاء اضافه بحسنى شده و مراد آنستكه جزاء كارهاى خوب آنها داده خواهد شد و بعد از اين هم بآنها او امرى ميكنيم كه اطاعتش آسان و ميسور باشد در هر حال معلوم است كه آنها دو دسته بودند و ذو القرنين موظف بود در باره هر دسته‌اى بوظيفه مخصوصى عمل نمايد نه آنكه از ابتدا مخيّر بود در آنكه همه آنها را بكشد يا با آنها خوش رفتارى نمايد كه بعضى تصوّر نموده‌اند و تعجّب از مفسّر معاصر است كه ضمير در عندها را بآفتاب رجوع داده و استدلال نموده است بر آنكه آفتاب حقيقى نبوده بلكه تصوّرى بوده بآنكه نزد آفتاب حقيقى نميشود قومى زندگى كنند با آنكه كلمه عين نزديك بضمير است و شمس دور و با وجود اقرب ارجاع ضمير به ابعد نميشود و معنى واضح است رحمة اللّه عليه ..

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


إِنّا مَكَّنّا لَه‌ُ فِي‌ الأَرض‌ِ وَ آتَيناه‌ُ مِن‌ كُل‌ِّ شَي‌ءٍ سَبَباً (84) فَأَتبَع‌َ سَبَباً (85)

محققا ‌ما بسط و توسعه‌ داديم‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ ‌در‌ صفحه‌ زمين‌ و باو داديم‌ ‌از‌ ‌هر‌ چيزي‌ سبب‌ رسيدن‌ و نائل‌ شدن‌ بآن‌ إِنّا مَكَّنّا لَه‌ُ فِي‌ الأَرض‌ِ ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌از‌ امير المؤمنين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌که‌ خداوند ابر ‌را‌ مسخّر كرد ‌بر‌ ‌او‌ بهر نقطه‌ زمين‌ ‌که‌ اراده‌ داشت‌ ‌بر‌ ابر سوار ميشد بآنجا نزول‌ ميكرد و مالك‌ ميشد و استيلاء پيدا ميكرد و بمصالح‌ ‌آن‌ اقدام‌ و قيام‌ مينمود و نوري‌ ‌از‌ ‌براي‌ ‌او‌ قرار داده‌ ‌بود‌ ‌که‌ شب‌ و روز ‌بر‌ ‌او‌ مساوي‌ ‌بود‌ وَ آتَيناه‌ُ مِن‌ كُل‌ِّ شَي‌ءٍ سَبَباً تمام‌ اسباب‌ وصول‌ بمقاصد ‌او‌ ‌را‌ ‌براي‌ ‌او‌ فراهم‌ فرموديم‌ و باو عطا كرديم‌ بكمال‌ سهولت‌ نائل‌ بمقاصد ‌خود‌ ميشد بدون‌ زحمت‌ و مرارت‌ ‌از‌ امور كشوري‌ و لشكري‌ فَأَتبَع‌َ سَبَباً.

‌پس‌ ‌او‌ متابعت‌ ميكرد ‌آن‌ اسباب‌ ‌را‌ بنظر ميآمد ‌که‌ مراد ‌اينکه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ‌هر‌ امري‌ ‌را‌ اراده‌ ميكرد سبب‌ ‌آن‌ ‌را‌ متابعت‌ ميكرد ‌آن‌ سببي‌ ‌که‌ خداوند باو عنايت‌ فرموده‌ ‌بود‌ ‌از‌ همان‌ سبب‌ و طريق‌ وارد ميشد لكن‌ بعضي‌ چنين‌ تفسير كردند فَأَتبَع‌َ سَبَباً ‌يعني‌ ‌در‌ ميانه‌ اسباب‌ يك‌ سبب‌ ‌را‌ اختيار ميكرد و ‌آن‌ سير ‌در‌ روي‌ زمين‌ ‌بود‌.

395

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 84)- سپس اضافه می‌کند: «ما در روی زمین او را تمکین دادیم» (إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ). و قدرت و ثبات و نیرو و حکومت بخشیدیم.

«و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم» (وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ سَبَباً).

عقل و درایت کافی، مدیریت صحیح، قدرت و قوت، لشکر و نیروی انسانی و امکانات مادی خلاصه آنچه از وسائل معنوی و مادی برای پیشرفت و رسیدن به هدفها لازم بود در اختیار او نهادیم.

نکات آیه

۱- «ذوالقرنین» شخصیتى نیرومند و برخوردار از امکاناتى گسترده در پهنه زمین بود. (إنّا مکّنّا له فى الأرض) «مکّنّا» یعنى: «به او قدرت دادیم.». در باره «ذوالقرنین» و شخصیت تاریخى او و این که او کیست نظر واحدى در میان مورّخان و مفسران وجود ندارد; بعضى، او را از فرمانروایان ما قبل تاریخ دانسته اند و قرآن را تنها مرجع شناخت او مى دانند و برخى، او را همان «اسکندر» دانسته و برخى دیگر، -«فریدون» و برخى، او را از ملوک یمن دانسته و بالاخره، برخى، مانند علامه طباطبایى(ره) تطبیق وى را با «کورش» (پادشاه هخامنشى) با آیات سازگارتر دیده اند. بعضى نیز، او را از پادشاهان چین دانسته و دیوار چین را شاهدى بر مدعاى خود گرفته اند.

۲- قدرت و امکانات عناصر نیرومند تاریخ، در قلمرو اراده و حاکمیت خداوند و نه مستقل از آن. (إنّا مکّنّا له فى الأرض) نسبت دادن قدرت و امکانات ذوالقرنین به خداوند، این پیام را دارد که نباید پنداشت که قدرت مندان، آنچه دارند، خود، به دست آورده اند، بلکه همه چیز از او است.

۳- «ذوالقرنین»، شخصیتى الهى بود. * (إنّا مکّنّا له فى الأرض) احتمال مى رود که انتساب قدرت ذى القرنین به خدا، از آن جهت باشد که خدا، به خاطر شخصیت الهى وى، امکاناتى را به او عطا کرده باشد.

۴- «ذوالقرنین» از اسباب و عواملى کارساز براى محقّق ساختن هر مقصودى برخوردار بود. (و ءاتینه من کلّ شىء سببًا) عموم در «کلّ شىء» عموم عرفى است. «سبباً» مفعول دوم «آتیناه» است. با توجه به مضافى که در کلام مقدر است، تقدیر جمله چنین مى شود: «و آتیناه سبباً من أسباب کل شىء» یعنى، از اسباب و وسایلى که براى نیل به تمامى مقاصد علمى و عملى او وجود داشت، سبب و راهى را در اختیار او قرار دادیم.

۵- در دست داشتن اسباب و راه کارهاى علمى و عملى، زمینه ساز قدرت و اقتدار ذوالقرنین در زمین بود. (إنّا مکّنّا له فى الأرض و ءاتینه من کلّ شىء سببًا) عطف «آتیناه» بر جمله قبل، عطف سبب بر مسبب است; یعنى، اگر «ذوالقرنین» در زمین اقتدار داشت، به جهت اسبابى بود که براى هر کار در اختیار او بود.

۶- نظام طبیعت، مبتنى بر ایجاد اشیا و تحقّق امور از طریق سلسله علل و اسباب است. (و ءاتینه من کلّ شىء سببًا) موفقیت «ذوالقرنین» در تصرّفات خویش، مرهون استفاده او از اسباب و وسائل بوده است. بیان این موضوع در آیه، اشاره به حاکمیت علل و اسباب بر امور جهان است.

۷- امکانات و نیروى «ذوالقرنین» و برخوردارى او از وسایل و ابزار لازم در مقاصد خویش، اعطاى خداوند به وى بود. (إنّا مکّنّا له ... و ءاتینه من کلّ شىء سببًا)

۸- خداوند، بر همه علل و اسباب طبیعى حاکم است. (و ءاتینه من کلّ شىء سببًا)

روایات و احادیث

۹- «عن الأصبغ بن نباتة، عن أمیرالمؤمنین(ع) أنّه قال: سُئِل عن ذى القرنین قال: ... و جعل عزّ ملکه و آیة نبوّته فى قرنه ... و آتاه اللّه من کلّ شىء علماً یعرف به الحقّ و الباطل... و أوحى اللّه إلیه ... فقد طویت لک البلاد و ذلّلت لک العباد فأرهبتهم منک ... فلم یبلغ مغرب الشمس حتّى دان له أهل المشرق والمغرب قال: و ذلک قول اللّه: «إنّا مکّنّا له فى الأرض و آتیناه من کلّ شىء سبباً» ; از اصبغ بن نباته، روایت شده که امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ سؤال از ذى القرنین فرمود: ... (خداوند) قدرت پادشاهى و نشانه نبوّت او را در شاخ اش قرار داد ... و از هر چیزى، خداوند، به او دانشى عطا کرد تا به وسیله آن، حق و باطل را بشناسد ... و خدا به او وحى فرمود: ... شهرها را در اختیار تو قرار دادم و بندگان را براى تو رام و دل آنان را از بیم تو پر کردم ... پس هنوز به محل غروب خورشید نرسیده بود که اهل شرق و غرب عالم، تسلیم او شدند. سپس (امیرالمؤمنین) فرمود: و این سخن خداوند است که مى فرماید: إنّا مکّنّا له فى الأرض و آتیناه من کلّ شىء سبباً».]

موضوعات مرتبط

  • خدا: اراده خدا ۲; حاکمیت خدا ۲، ۸; عطایاى خدا ۷
  • ذوالقرنین: آثار علم ذوالقرنین ۵; امکانات ذوالقرنین ۱، ۴، ۵، ۹; زمینه قدرت ذوالقرنین ۵; شخصیت ذوالقرنین ۳; فضایل ذوالقرنین ۳، ۹; قدرت ذوالقرنین ۱، ۳، ۴; منشأ امکانات ذوالقرنین ۷; منشأ قدرت ذوالقرنین ۷; نبوت ذوالقرنین ۹
  • عوامل طبیعى: نقش عوامل طبیعى ۶، ۸
  • قدرت: منشأ قدرت ۲
  • قدرتمندان: منشأ امکانات قدرتمندان ۲
  • نظام علیت ۶:

منابع

  1. تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۳۴۱، ح ۷۹; نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۹۷، ح ۲۱۵.