الكهف ١٠٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند؛ به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد!

آنان كسانى‌اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها ميزانى برپا نمى‌كنيم

[آرى،] آنان كسانى‌اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد.

همین دنیا طلبانند که به آیات خدای خود کافر شدند و (روز) ملاقات خدا را انکار کردند، لذا اعمالشان همه تباه گشته و روز قیامت آنها را هیچ وزن و ارزشی نخواهیم داد.

آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی کنیم.

آنان به آيات پروردگارشان و به ملاقات با او ايمان نياوردند، پس اعمالشان ناچيز شد و ما در روز قيامت برايشان منزلتى قائل نيستيم.

اینان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کرده‌اند، و اعمالشان تباه شده، لذا روز قیامت وزنی برای آنان قائل نیستیم‌

آنانند كه به آيات پروردگارشان و ديدار او كافر شدند، پس كارهاشان تباه و نابود شد و از اين‌رو در روز رستاخيز براى آنها هيچ ترازويى ننهيم.

آنان کسانیند که به آیات (قرآنی و دلائل قدرت) پروردگارشان و ملاقات او (در جهان دیگر، برای حساب و کتاب) بی‌باور و کافرند، و در نتیجه اعمالشان باطل و هدر می‌رود، و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قائل نمی‌شویم (و قدر و منزلتی در پیشگاه ما نخواهند داشت).

ایشان کسانی‌اند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردند؛ در نتیجه اعمالشان تباه گردید. پس روز قیامت برایشان هیچ وزنی (:میزانی) به پا نخواهیم داشت.

آنانند که کفر ورزیدند به آیتهای پروردگار خویش و ملاقات او پس تباه شد اعمال ایشان پس بپای نداریم برای آنان روز قیامت وزنی (ترازوئی) را


الكهف ١٠٤ آیه ١٠٥ الكهف ١٠٦
سوره : سوره الكهف
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٥
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«وَزْناً»: مکانت و منزلت. قدر و قیمت.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً «105»

آنان، كسانى‌اند كه به آيات پروردگارشان و ديدار او (در قيامت) كفر ورزيدند، پس كارهايشان تباه ونابود شد. پس ما براى آنان در قيامت، ميزانى برپا نخواهيم كرد، (چون كارشان وزن وارزشى ندارد تا نياز به ميزان باشد.)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً (105)

أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا: آنانكه كافر شدند. بِآياتِ رَبِّهِمْ‌: به آيات پروردگار خود كه آيات قرآن دليل توحيد و نبوت است. وَ لِقائِهِ‌: و كافر شدند به رسيدن به جزاى الهى را، يعنى منكر شدند بعث و حشر را كه مجازات عمال واقع خواهد شد. فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ‌: پس تباه و فاسد شد كارهاى ايشان كه در صورت نيكو مى‌نمود و به سبب كفر جزاى در آن نخواهد يافت. فَلا نُقِيمُ لَهُمْ‌:

پس اقامه نخواهيم نمود براى اعمال آنها. يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً: روز قيامت ميزانى كه به آن بسنجند آن عمل‌ها را، زيرا همه نابود گشته؛ يا اعمال ايشان را چون در ميزان نهند، قدر و قيمتى نخواهد داشت.

تبصره: احباط و تكفير، تحقيق محتاج به دو مقدمه است:

مقدمه 1: برهان عقلى قائم است به وجوب ثواب، زيرا تكليف مشقت، و مستلزم عوض باشد، زيرا مشقت بدون عوض، ظلم، و ذات الهى منزه از آنست.

و اما عقاب- آنچه محقق است آنكه عاصى به گناه خود، مستحق شود عقاب‌


«1» تفسير برهان ج 2 ص 495.

«2» همان مدرك بنقل از احتجاج طبرسى.

جلد 8 - صفحه 128

را، نه وجوب ترتب آن را، بنابراين ممكن است به فضل و رحمت سبحانى عقاب واقع نشود.

مقدمه 2: موافات عبارت است از آنكه وفا نمايد به ايمان و ثابت باشد تا مرگ به صريح بعض آيات مانند «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» «1» و غيره تا مستحق ثواب گردد لقوله‌ «أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» «2» و جايز است ثواب متوقف باشد بر شرط موافات، زيرا به نبودن اين شرط لازم آيد عارف به خدا مثاب باشد بدون تصديق به پيغمبر و معاد.

پس مراد به احباط نزد خاصه عبارت است از مترتب نشدن جزاى اعمال خيريه سابقه و قبول نشدن آن از ابتدا به سبب ظهور كفر لاحق و متحقق نشدن مشروط، يعنى ثواب به سبب نبودن شرط، يعنى موافات. و اما نسبت به گناهكارى كه كافر نشود، اين مطلب ثابت نيست كه به سبب عصيان طاعت و ايمان او حبط شود، بلكه به عصيان معذب، و بعد به سبب ايمان نجات يابد. و اين قول جمهور علماء خاصه و مطابق معقول و منقول و به مراجعه احاديث آل عصمت عليهم السلام محقق و مسلم آيد، پس آيه شريفه شامل كفار باشد نه مؤمنين فساق، و آيه بعد نيز مؤيد اين قول مى‌باشد، زيرا مى‌فرمايد:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (99) وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً (100) الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً (101) أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلاً (102) قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً (103)

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (104) أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً (105) ذلِكَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتِي وَ رُسُلِي هُزُواً (106)

ترجمه‌

و واگذاريم بعضى از آنها را در آنروز كه موج زنند در بعضى و دميده شود در صور پس جمع كنيم آنها را جمع كردنى‌

و آشكار كنيم جهنم را در آنروز براى كفار آشكار نمودنى‌

آنانكه بود چشمهاشان در پرده‌اى از آيات من و بودند كه استطاعت نداشتند شنيدن را

آيا پس گمان كردند آنانكه كافر شدند آنكه بگيرند بندگان مرا غير از من صاحب اختياران همانا ما آماده نموديم جهنّم را براى كفّار منزل مهيّا شده‌

بگو آيا خبر دهيم شما را بزيانكارتران در كارها آنانكه باطل شد سعيشان در زندگى دنيا و آنها گمان ميكنند كه خودشان خوب ميكنند كار را

آنگروه آنانند كه كافر شدند بآيتهاى پروردگارشان و ملاقاتش پس تباه شد كردارهاشان پس بر پا نميداريم براى آنها روز قيامت ميزانى را

اين است كه پاداش آنها جهنّم است براى آنكه كافر شدند و گرفتند آيتها و پيمبران مرا باستهزاء.

تفسير

- چون در ذيل آيات سابقه ذكرى از روز موعود كه قيامت كبرى است بميان آمد خداوند بعضى از احوال آنروز را بيان فرموده كه در آنروز واگذاريم مردم را بحال خود كه مخلوط شوند بيكديگر و از كثرت ازدحام و اضطراب مانند آب دريا موج زنند بعضى در بعضى، و بعضى ضمير در بعضهم را راجع بيأجوج و مأجوج و موج بعضى در بعضى را بملاحظه كثرت و ازدحام آنها در روز انهدام سدّ و ريختن آنها در ميان ساير خلق دانسته‌اند چون اين از علائم قيامت است ولى عيّاشى ره از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه مراد روز قيامت است و دميده شود در صور يعنى اسرافيل ميدمد در صور خود براى بر پا شدن قيامت و گفته‌اند صور مانند شاخى است كه يك سر آن در دهن اسرافيل و يكسر آن زير عرش است دفعه اوّل ميدمد همه ميميرند دفعه دوم ميدمد همه زنده ميشوند و اينجا مراد نفخه ثانيه است كه همه سر از قبر در آورند و در پيشگاه الهى مجتمع گردند براى حساب و جزاى اعمالشان و بعضى گفته‌اند صور بفتح واو جمع صورت است خداوند مصوّر ميفرمايد مردم را در قبور چنانچه مصوّر ميفرمايد در ارحام و ميدمد در آنجا روح را چنانچه ميدمد در ارحام و معناى اوّل اظهر است و خداوند عرضه ميدارد


جلد 3 صفحه 455

و ظاهر ميفرمايد در روز قيامت جهنّم را براى كفّار بطوريكه همه آنرا مشاهده مينمايند بپاداش آنكه در دنيا نميديدند آيات و علائم وجود و توحيد حقّ را از باب تعصّب و عناد گويا پرده‌اى بر چشمهاشان كشيده شده بود كه عالم را در نظر آنها تيره و تار نموده بود والا بهر چه نظر ميكردند آيه‌اى از آيات حقّ را مشاهده ميكردند چه رسد بقرآن كه مجمع آيات الهى بود و عجب‌تر از اين آنكه استطاعت و تمكّن و توانائى شنيدن آنرا هم نداشتند مانند اشخاص كر كه قدرت بر استماع ندارند و اين از فرط عناد و وفور لجاج آنها بود با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ولى نهايت غيظ و غضب و حسد و عداوت آنها با امير المؤمنين عليه السّلام بظهور و بروز ميرسيد لذا در روايت عيون از امام رضا عليه السّلام و در روايت قمّى ره از امام صادق عليه السّلام از ذكر بولايت آنحضرت تفسير شده كه از شدّت بغض و عداوت با او و اهل بيت اطهارش نميتوانستند عزّت او را به بينند و فضائلش را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بشنوند آيا گمان كردند كفّار با آنكه نبايد چنين گمانى بكنند كه گرفتن ملائكه و مسيح عليه السّلام و امثال او از بندگان خدا را اولياء و صاحب اختياران نجات دهنده است آنها را از عذاب خدا نه چنين است نجات در اطاعت خدا و هلاك در معصيت او است و در مجمع از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه آنحضرت أ فحسب برفع باء و سكون سين قرائت فرموده است و بنابراين معنى آنستكه آيا كافى است آنها را در نجات نه چنين است و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد آن دو و شيعيان آن دو هستند كه آن دور اولى خودشان قرار دادند و از ولايت خدا بيرون رفتند و گمان كردند كه دوستى آن دو موجب نجات آنها است از عذاب خدا با آنكه بدوستى آن دو كافر شدند و ظاهرا مراد بيان شمول آيه است آن دو و اتباعشان را در هر حال خداوند مانند تشريفاتى كه شخص براى مهمان تازه وارد تهيّه ميكند قبلا جهنم را براى آنها آماده و مهيّا نموده است و زيانكارترين مردم در دنيا كسانى هستند كه اعمال خودشان را باطل و فاسد نمودند براى كفر و ضلالت چون ميتوانستند كار خوب كنند و نتيجه خوب بگيرند و نكردند و نگرفتند و بر فرض كار خوبى هم كردند چون شرط صحّت و قبول آن كه اسلام و ايمان باشد موجود نبود فاسد و بى‌نتيجه شد و عجب در آنستكه از فرط جهالت و عجب و خود پسندى گمان ميكنند كه كار خوبى كردند و در اخبار


جلد 3 صفحه 456

ائمه اطهار بيهود و نصارى و قسّيسين و رهبان و اهل شبهات و اهواء از اهل قبله و اهل بدع و خوارج نهروان و اهل حرورا كه دهى است نزديك كوفه و خوارج حروريّه منسوب بآنند تفسير شده است آنگروه كسانى هستند كه كافر شدند بآيات خدا از قرآن و پيغمبر و امام و بمعاد كه وقت ملاقات و نيل بثواب و عقاب و حضور در پيشگاه الهى است و باطل و فاسد و ضايع شده است اعمال آنها براى كفرشان و ثوابى بآنها داده نميشود براى فقدان شرط آن و لذا ميزانى براى سنجيدن اعمال آنها وضع نميشود چون پوچ است و وزنى ندارد يا قرار نميدهد خدا پيش خود وزن و مقدار و سنگينى و اعتبارى براى آنها بلكه بنظر حقارت و ناچيزى در آنروز بآنها نظر ميفرمايد و بنابراين وزن بمعناى مقدار و اقامه ننمودن بمعناى قرار ندادن است و بنابر اول وزن بمعناى ميزان و اقامه ننمودن بمعناى بپا نداشتن است و ترجيح هر يك از دو معنى بر ديگرى از جهتى بر اهل ادب پوشيده نيست و در روايات ائمه اطهار بهر دو معنى اشاره شده است و محتمل است هر دو مراد باشد چنانچه مكرر اشاره شده اين است حال آنها در قيامت كه قدر و قيمتى و ثوابى ندارند و جزاء آنها جهنّم است براى كفرشان و گرفتن آنها آيات الهى و پيغمبران را بسخريه و استهزاء و بنابراين كلمه ذالك مربوط بآيه سابقه و جمله جزائهم جهنّم ابتداء كلام است و در روايات ائمه اطهار آيات بامير المؤمنين عليه السّلام و اوصياء كبار آن بزرگوار و استهزاء كنندگان بتخلّف كنندگان از ايشان تطبيق شده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


أُولئِك‌َ الَّذِين‌َ كَفَرُوا بِآيات‌ِ رَبِّهِم‌ وَ لِقائِه‌ِ فَحَبِطَت‌ أَعمالُهُم‌ فَلا نُقِيم‌ُ لَهُم‌ يَوم‌َ القِيامَةِ وَزناً (105)

اينها كساني‌ هستند ‌که‌ كافر شدند بآيات‌ پروردگار ‌آنها‌ و بلقاء فرداي‌ قيامت‌ و اثار قدرت‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌پس‌ حبط شد اعمال‌ ‌آنها‌ ‌پس‌ ‌ما ‌براي‌ ‌آنها‌ روز قيامت‌ ‌بر‌ پا نميكنيم‌ و زني‌ و ميزان‌ عملي‌ اولئك‌ ‌آن‌ كساني‌ ‌که‌ ‌در‌ آيه قبل‌ گفتيم‌ ‌که‌ سعي‌ ‌آنها‌ ‌در‌ ضلالت‌ ‌است‌ و اعمال‌ ‌خود‌ ‌را‌ خوب‌ ميدانند ‌الّذين‌ كساني‌ هستند كَفَرُوا بِآيات‌ِ رَبِّهِم‌ بانبياء و معجزات‌ ‌آنها‌ و كتب‌ آسماني‌ بالاخص‌ قرآن‌ مجيد و باوصياء ‌آنها‌ و بدستورات‌ الهي‌ كافر شدند انبياء ‌را‌ كاذب‌ ساحر مفتري‌ و معجزات‌ ‌را‌ سحر شمردند و لقائه‌ مراد لقاء ‌در‌ قيامت‌ ‌است‌ ‌که‌ آثار عظمت‌ و كبريايي‌ و مثوبات‌ و عقوبات‌ بارز و ظاهر ميشود نه‌ آنچه‌ مجسّمه‌ ميگويند ‌که‌ ‌خدا‌ ‌را‌ مؤمنين‌ مي‌بينند ‌که‌ ‌بر‌ تخت‌ جلوس‌ كرده‌ و كفّار محجوبند فَحَبِطَت‌ أَعمالُهُم‌ چون‌ اسلام‌ و ايمان‌ شرط صحت‌ كل‌ّ اعمال‌ ‌است‌ و بدون‌ ‌او‌ باطل‌ و عاطل‌ ‌است‌ و همين‌ معناي‌ حبط ‌است‌ فَلا نُقِيم‌ُ لَهُم‌ يَوم‌َ القِيامَةِ وَزناً كسي‌ ‌که‌ عمل‌ ندارد و كليه‌ اعمالش‌ حبط ‌شده‌ چه‌ ميزاني‌ ‌بر‌ ‌او‌ نصب‌ شود شود بدون‌ ميزان‌ و حساب‌ و صراط و نامه‌ عمل‌ ‌در‌ جهنم‌ و عذاب‌ وارد ميشوند، چنانچه‌ مؤمنيني‌ ‌که‌ بدون‌ گناه‌ وارد محشر ميشوند بدون‌ حساب‌ و ميزان‌ داخل‌ بهشت‌ ميشوند بلي‌ حساب‌ و ميزان‌ ‌براي‌ كسانيست‌ ‌که‌ ‌هم‌ عمل‌ صالح‌ دارند و ‌هم‌ معاصي‌ و ‌با‌ ايمان‌ وارد ميشوند بتفاوت‌ درجات‌ و مراتب‌.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 105)- سپس به معرفی صفات و معتقدات این گروه زیانکار می‌پردازد و چند صفت که ریشه تمام بد بختیهای آنهاست، بیان می‌دارد.

نخست می‌گوید: «آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان کافر شدند» (أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ).

آیاتی که چشم و گوش را بینا و شنوا می‌کند، آیاتی که پرده‌های غرور را در هم می‌درد، و چهره واقعیت را در برابر انسان مجسّم می‌سازد، و بالاخره آیاتی که نور است و روشنایی، و آدمی را از ظلمات اوهام و پندارها بیرون آورده به سر زمین حقایق رهنمون می‌گردد.

دیگر این که آنها بعد از فراموش کردن خدا به معاد «و لقای او کافر شدند» (وَ لِقائِهِ).

«لقاء الله» یعنی انسان در قیامت آثار خدا را بیشتر و بهتر از هر زمان دیگر مشاهده می‌کند، او را با چشم دل آشکارا می‌بیند، و ایمان او نسبت به خدا یک ایمان شهودی می‌شود.

آری! تا ایمان به «معاد» در کنار ایمان به «مبدأ» قرار نگیرد و انسان احساس نکند که قدرتی مراقب اعمال اوست روی اعمال خود حساب صحیحی نخواهد کرد، و اصلاح نخواهد شد.

ج3، ص73

سپس اضافه می‌کند: «به خاطر همین کفر به مبدأ و معاد «اعمالشان حبط و نابود شد» (فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ). درست همانند خاکستری در برابر یک توفان عظیم.

و چون آنها عملی که قابل سنجش و ارزش باشد ندارند، «لذا روز قیامت میزانی برای آنان برپا نخواهیم کرد» (فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً).

چرا که توزین و سنجش مربوط به جایی است که چیزی در بساط باشد، آنها که چیزی در بساط ندارند چگونه توزین و سنجش داشته باشند؟! لذا در روایت معروفی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم: «روز قیامت مردان فربه بزرگ جثه‌ای را در دادگاه خدا حاضر می‌کنند که وزنشان حتی به اندازه بال مگسی نیست». چرا که در این جهان اعمالشان، افکارشان و شخصیتشان همه تو خالی و پوک بود.

نکات آیه

۱- کافرانِ به آیات پروردگار و منکرانِ قیامت، زیانکارترین مردم اند. (الأخسرین أعملاً ... أُولئک الذین کفروا بأیت ربّهم و لقائه) کفر به لقاى پروردگار، تعبیرى دیگر از کفر به قیامت است، از آن جهت که ملاقات با پروردگار (با حساب و جزا و پاداش او) در قیامت صورت مى گیرد.

۲- رهنمودهاى الهى و آثار و نشانه هاى خداوند، رشدآفرین و تکامل بخش انسان ها است. (کفروا بأیت ربّهم) کلمه «ربّ» در آیه، گویاى برداشت بالا است.

۳- ربوبیّت خداوند مقتضى ارائه آیات در جهت هدایت مردم است. (کفروا بأیت ربّهم)

۴- قیامت، روز فرو افتادن همه حجاب ها و یقین آدمیان به خداوند یکتا است. (أعینهم فى غطاء ... کفروا بأیت ربّهم و لقائه) مقصود از لقاى پروردگار، مسلّماً برخورد حسى نیست (لاتدرکه الأبصار) بلکه مقصود، آن است که آدمى، در قیامت، به حقّانیّت یکتایى خداوند پى خواهد برد، گرچه کافران، چنین ملاقاتى را منکر باشند.

۵- اَعمال آدمى، در نتیجه کفر به آیات پروردگار و انکار معاد، تباه شده و در قیامت سودى نخواهد بخشید. (الذین کفروا بأیت ربّهم و لقائه فحبطت أعملهم) «حبط» به معناى «هدر رفتن و تباه شدن و فساد عمل» است.

۶- حبط اَعمال کافران، همان ضایع شدن سعى و تلاش دنیوى آنان است. (الذین ضلّ سعیهم فى الحیوة الدنیا ... فحبطت أعملهم)

۷- عقیده و بینش انسان، در ارجمندى یا پوچى اَعمال وى تأثیر مستقیم دارد. (کفروا ... فحبطت أعملهم)

۸- اَعمال پوچ و نابود شده کافران، غیرقابل سنجش و اعتبارگذارى در قیامت است. (فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا) «وزن»، یا مصدر و به معناى سنجش سنگنى و سبکى است ; و یا به معناى مثقال است; یعنى، چیزى که با آن وزن سنجیده شود» (لسان العرب). این که خداوند، در قیامت، براى برخى که اَعمال شان حبط شده، وزنى برقرار نمى سازد، کنایه از آن است که به قدرى اَعمال آنان پوچ است که ارزش سنجیدن ندارد.

۹- کافران، به رغم کار و تلاش در دنیا، در روز قیامت و ملاقات پروردگار، تهیدست و بى توشه اند. (الذین کفروا ... فحبطت أعملهم فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا)

۱۰- کافران، در قیامت، فاقد کمترین شخصیت و اعتباراند. (فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا) تعبیر «لهم» نشانِ این است که خودِ افراد، بى ارزش و بى مقدارند. تفریع جمله «فلانقیم...» بر حبط عمل، گویاى این نکته است که سرچشمه بى ارزشى آنان، پوچى اَعمال شان است.

۱۱- قیامت، روز سنجش و محاسبه اَعمال است. (فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا) از تعبیر موجود در آیه، چنین برمى آید که در قیامت، براى سنجش اَعمال آدمیان، معیارها و میزان هایى به کار گرفته مى شود، لکن براى برخى، به جهت فقدان هرگونه عمل ارزشمند، هیچ محاسبه و میزانى برقرار نمى شود.

۱۲- در روز قیامت، اَعمال نیک، با انگیزه هاى غیر الهى، همانند اَعمال ناشایست، فاقد وزن و ارزش است. (و هم یحسبون أنّهم یحسنون ... فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا)

۱۳- ارزش هر انسان، به اَعمال او است. (فحبطت أعملهم فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا)

۱۴- ایمان به معاد و لقاى پروردگار، در مجموعه اصول عقیدتى، داراى اهمیت خاصى است. (کفروا بأیت ربّهم و لقائه ... فلانقیم لهم یوم القیمة وزنًا)

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: آثار تکذیب آیات خدا ۵; زیانکارى مکذبان آیات خدا ۱; نقش آیات خدا ۲، ۳
  • ارزشها: ملاک ارزشها ۱۳
  • ایمان: اهمیت ایمان به لقاءالله ۱۴; اهمیت ایمان به معاد ۱۴
  • تکامل: عوامل تکامل ۲
  • خدا: آثار ربوبیت خدا ۳; نقش تعالیم خدا ۲; هدایتگرى خدا ۳
  • عقیده: آثار عقیده ۷
  • عمل: آثار عمل ۱۳; ارزش اخروى عمل ۱۲; ارزش عمل ۷; حسابرسى اخروى عمل ۱۱; حقیقت حبط عمل ۶; عوامل حبط عمل ۵، ۷; ملاک ارزش عمل ۱۲; نیت در عمل ۱۲
  • قیامت: حسابرسى در قیامت ۱۱; زیانکارى مکذبان قیامت ۱; ظهور حقایق در قیامت ۴; ویژگیهاى قیامت ۴، ۱۱; یقین در قیامت ۴
  • کافران: ارزیابى اخروى عمل کافران ۸; بى ارزشى عمل کافران ۸; بى اعتبارى کافران ۱۰; تباهى عمل کافران ۶; تلاش دنیوى کافران ۹; حبط عمل کافران ۶، ۹; کافران در قیامت ۹
  • مردم: زیانکارترین مردم ۱
  • معاد: آثار تکذیب معاد ۵

منابع