الكهف ١٠١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

همانها که پرده‌ای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود، و قدرت شنوایی نداشتند!

همان كسانى كه چشمانشان از ياد من در پرده بود و توانايى شنيدن [حق را] نداشتند

[به‌] همان كسانى كه چشمان [بصيرت‌]شان از ياد من در پرده بود، و توانايى شنيدن [حق‌] نداشتند.

آن کافرانی که بر چشم (قلب) شان پرده (غفلت) بود و از یاد من غافل بودند و (از فرط هوای نفس) هیچ توانایی بر شنیدن (آیات و کلمه الهی) نداشتند.

همان کسانی که دیده [بصیرت] شان از یاد من در پرده [غفلت] بود، و نمی توانستند [سخن خدا را] بشنوند.

آن كسان كه ديدگانشان از ياد من در حجاب بوده و توان شنيدن نداشته‌اند.

همان کسانی که دیدگانشان در پرده [غفلت‌] از آیات من بود، و نمی‌توانستند [حق را] بشنوند

آنان كه ديدگانشان از ياد من در پوشش بود و شنيدن نمى‌توانستند.

کافرانی که چشمانشان از (دیدن) آیات (خواندنی و دیدنی) من در پرده بوده و توان شنیدن (فرمان یزدان) را نداشته‌اند (و از نیروی بینائی و شنوائی برای درک حقائق و رسیدن به سعادت استفاده نکرده‌اند).

(به) همانان که چشمان (بصیرت)شان از یاد من غرق در پرده‌ای (ضخیم) بود، و هرگز توان شنیدن (حق) را نداشتند.

آنان که بود دیدگانشان در پرده از یاد من و بودند نمی‌توانستند شنیدن را


الكهف ١٠٠ آیه ١٠١ الكهف ١٠٢
سوره : سوره الكهف
نزول : ٧ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«ذِکْر»: آیات کتابهای یزدان، و نشانه‌های خداشناسی موجود در کتاب معرفت جهان (نگا: یوسف / طه / انبیاء / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً «101»

آنان كه چشمانشان از ياد من در پرده‌ى غفلت بود و (از شدّت تعصّب و لجاجت) توان شنيدن (سخن حقّ) را نداشتند.

جلد 5 - صفحه 229

نکته ها

اگر آيه‌ وَ تَرَكْنا ... را در كنار آيه‌ى‌ حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ ... «1» قرار دهيم، به نظر مى‌رسد كه مسأله‌ى قوم يأجوج و مأجوج، مربوط به قيامت و گويا مقدّمه‌ى آن است. يعنى پيش از قيامت، قوم يأجوج و مأجوج، آزاد و رها و مثل موج گسترده مى‌شوند.

از امام رضا عليه السلام در تفسير آيه‌ى‌ «أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي» نقل شده كه به مأمون فرمود: مراد از «ذكر» در اين آيه على‌بن ابى‌طالب عليهما السلام است. «2»

مراد از چشم و گوش در آيه‌ى 101، معرفت، بصيرت و شناخت است، يعنى چشم و گوش دل، نه عضو خاصّ در سر. زيرا قرآن گاهى كورى را به دل نسبت مى‌دهد و مى‌فرمايد:

«مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‌» «3»

پیام ها

1- هر جا كه امنيّت هست از لطف اوست، اگر لحظه‌اى مردم را رها كند، جهان ناأمن مى‌شود. تَرَكْنا بَعْضَهُمْ‌ ...

2- شكسته شدن سدّ ذوالقرنين از نشانه‌هاى قيامت است. فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي‌ ... نُفِخَ فِي الصُّورِ

3- پيش از قيامت، زمين توسط اقوامى به هرج و مرج كشيده مى‌شود. تَرَكْنا ... يَمُوجُ‌ هر چند با ظهور امام زمان عليه السلام اين هرج و مرج اصلاح مى‌شود. 4- راه شناخت، بيشتر به وسيله‌ى چشم و گوش است. آنان چشمشان در پرده بود و گوششان قدرت شنيدن حقّ را نداشت. و حقّ را نمى‌فهميدند، والّا ذكر كه ديدنى نيست! «أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي»

5- انسان شنوا به خاطر عناد، به جايى مى‌رسد كه توان شنيدن حقّ را ندارد.

«لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً»


«1». انبياء، 96.

«2». تفسير لاهيجى.

«3». اسراء، 72.

جلد 5 - صفحه 230

6- دليل عرضه‌ى جهنّم بر كافران، عملكرد و قساوت خودشان در دنياست.

عَرَضْنا جَهَنَّمَ‌ ... الَّذِينَ كانَتْ‌ ...

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً (101)

الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ‌: آن كافرانى كه از فرط غفلت و شدت طغيان هست چشمهاى ايشان. فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي‌: در پوششى از ياد كردن من، يعنى چشم دل آنها از مشاهده آيات داله بر توحيد من پوشش دارد از آنكه نظر و تأمل كنند در شواهد و آيات من، تا عارف شوند به يگانگى و بزرگوارى من. وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً: و هستند كافران به جهت ناشنوائى سخن حق، و اعراض از آن به سوء اختيار خود، نمى‌توانند بشنوند ذكر و كلام مرا، يعنى به جهت فرط عناد و انكار كه دارند تاب ندارند كه آن را بشنوند.

حاصل آنكه كافران به سبب فرط معانده و طغيان و جحود، نظر در آيات الهى نكنند و آن را به گوش دل قبول ننمايند، پس گوئيا در چشمهاى ايشان پوششى و در گوشهاى ايشان سنگينى است كه بدان سبب نمى‌توانند ديد و شنيد. طبرسى فرمايد: بيان استحقاق كفار را به آتش مى‌فرمايد، يعنى آنانكه غافل شده‌اند از اعتبار به قدرت من كه موجب است ذكر مرا و اعراض كردند از تفكر در آيات و دلايل من، پس گرديدند به منزله كسى كه در چشمش پرده‌اى باشد از ادراك، و گران آيد بر ايشان شنيدن ذكر الهى و قرآن‌ «1».

تنبيه: اين مقدمه ثابت شده كه يكى از شرايط تكليف، استطاعت باشد، يعنى توانائى؛ زيرا با نبودن آن، تكليف ما لا يطاق، و از حكيم على الاطلاق محال است. بنابراين در تمام مكلفين اين شرط قبل از تكليف موجود باشد، لكن كفار چون به سوء اختيار معرض شدند از آيات سبحانيه و آن را به چشم و گوش دل نپذيرفتند، لا جرم به منزله كسى شده‌اند كه در چشمش پرده و در گوشش‌


«1» مجمع البيان ج 3 ص 496

جلد 8 - صفحه 125

سده‌اى باشد. هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده فرمود:

تكليف نفرمايد خداوند بندگان خود را تكليف به فعلى، و نهى نفرمايد ايشان را از چيزى، تا آنكه قرار دهد براى آنها استطاعت، بعد از آن امر و نهى فرمايد. پس مؤاخذ و تارك نباشد مگر به استطاعت كه مقدم است قبل از امر و نهى از اخذ و ترك و قبل از قبض و بسط «1». پس محقق شد كه نفى استطاعت در آيه شريفه از كفار منافات ندارد با جعل استطاعت اوليه.

تتميم: على بن ابراهيم قمى (رحمه اللّه) از ابى بصير در حديثى از حضرت صادق عليه السلام: عرض كردم: «الّذين كانت اعينهم فى غطاء عن ذكرى» فرمود: مراد به ذكر، ولايت على امير المؤمنين عليه السلام است. عرض كردم:

«لا يستطيعون سمعا» چيست؟ فرمود: نزد اين كفار وقتى كه على بن ابى طالب عليه السلام ذكر مى‌شود، از شدت بغض و عداوت او نتوانند بشنوند آن را «2».


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (99) وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً (100) الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً (101) أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلاً (102) قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً (103)

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (104) أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً (105) ذلِكَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتِي وَ رُسُلِي هُزُواً (106)

ترجمه‌

و واگذاريم بعضى از آنها را در آنروز كه موج زنند در بعضى و دميده شود در صور پس جمع كنيم آنها را جمع كردنى‌

و آشكار كنيم جهنم را در آنروز براى كفار آشكار نمودنى‌

آنانكه بود چشمهاشان در پرده‌اى از آيات من و بودند كه استطاعت نداشتند شنيدن را

آيا پس گمان كردند آنانكه كافر شدند آنكه بگيرند بندگان مرا غير از من صاحب اختياران همانا ما آماده نموديم جهنّم را براى كفّار منزل مهيّا شده‌

بگو آيا خبر دهيم شما را بزيانكارتران در كارها آنانكه باطل شد سعيشان در زندگى دنيا و آنها گمان ميكنند كه خودشان خوب ميكنند كار را

آنگروه آنانند كه كافر شدند بآيتهاى پروردگارشان و ملاقاتش پس تباه شد كردارهاشان پس بر پا نميداريم براى آنها روز قيامت ميزانى را

اين است كه پاداش آنها جهنّم است براى آنكه كافر شدند و گرفتند آيتها و پيمبران مرا باستهزاء.

تفسير

- چون در ذيل آيات سابقه ذكرى از روز موعود كه قيامت كبرى است بميان آمد خداوند بعضى از احوال آنروز را بيان فرموده كه در آنروز واگذاريم مردم را بحال خود كه مخلوط شوند بيكديگر و از كثرت ازدحام و اضطراب مانند آب دريا موج زنند بعضى در بعضى، و بعضى ضمير در بعضهم را راجع بيأجوج و مأجوج و موج بعضى در بعضى را بملاحظه كثرت و ازدحام آنها در روز انهدام سدّ و ريختن آنها در ميان ساير خلق دانسته‌اند چون اين از علائم قيامت است ولى عيّاشى ره از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه مراد روز قيامت است و دميده شود در صور يعنى اسرافيل ميدمد در صور خود براى بر پا شدن قيامت و گفته‌اند صور مانند شاخى است كه يك سر آن در دهن اسرافيل و يكسر آن زير عرش است دفعه اوّل ميدمد همه ميميرند دفعه دوم ميدمد همه زنده ميشوند و اينجا مراد نفخه ثانيه است كه همه سر از قبر در آورند و در پيشگاه الهى مجتمع گردند براى حساب و جزاى اعمالشان و بعضى گفته‌اند صور بفتح واو جمع صورت است خداوند مصوّر ميفرمايد مردم را در قبور چنانچه مصوّر ميفرمايد در ارحام و ميدمد در آنجا روح را چنانچه ميدمد در ارحام و معناى اوّل اظهر است و خداوند عرضه ميدارد


جلد 3 صفحه 455

و ظاهر ميفرمايد در روز قيامت جهنّم را براى كفّار بطوريكه همه آنرا مشاهده مينمايند بپاداش آنكه در دنيا نميديدند آيات و علائم وجود و توحيد حقّ را از باب تعصّب و عناد گويا پرده‌اى بر چشمهاشان كشيده شده بود كه عالم را در نظر آنها تيره و تار نموده بود والا بهر چه نظر ميكردند آيه‌اى از آيات حقّ را مشاهده ميكردند چه رسد بقرآن كه مجمع آيات الهى بود و عجب‌تر از اين آنكه استطاعت و تمكّن و توانائى شنيدن آنرا هم نداشتند مانند اشخاص كر كه قدرت بر استماع ندارند و اين از فرط عناد و وفور لجاج آنها بود با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ولى نهايت غيظ و غضب و حسد و عداوت آنها با امير المؤمنين عليه السّلام بظهور و بروز ميرسيد لذا در روايت عيون از امام رضا عليه السّلام و در روايت قمّى ره از امام صادق عليه السّلام از ذكر بولايت آنحضرت تفسير شده كه از شدّت بغض و عداوت با او و اهل بيت اطهارش نميتوانستند عزّت او را به بينند و فضائلش را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بشنوند آيا گمان كردند كفّار با آنكه نبايد چنين گمانى بكنند كه گرفتن ملائكه و مسيح عليه السّلام و امثال او از بندگان خدا را اولياء و صاحب اختياران نجات دهنده است آنها را از عذاب خدا نه چنين است نجات در اطاعت خدا و هلاك در معصيت او است و در مجمع از امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده كه آنحضرت أ فحسب برفع باء و سكون سين قرائت فرموده است و بنابراين معنى آنستكه آيا كافى است آنها را در نجات نه چنين است و قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه مراد آن دو و شيعيان آن دو هستند كه آن دور اولى خودشان قرار دادند و از ولايت خدا بيرون رفتند و گمان كردند كه دوستى آن دو موجب نجات آنها است از عذاب خدا با آنكه بدوستى آن دو كافر شدند و ظاهرا مراد بيان شمول آيه است آن دو و اتباعشان را در هر حال خداوند مانند تشريفاتى كه شخص براى مهمان تازه وارد تهيّه ميكند قبلا جهنم را براى آنها آماده و مهيّا نموده است و زيانكارترين مردم در دنيا كسانى هستند كه اعمال خودشان را باطل و فاسد نمودند براى كفر و ضلالت چون ميتوانستند كار خوب كنند و نتيجه خوب بگيرند و نكردند و نگرفتند و بر فرض كار خوبى هم كردند چون شرط صحّت و قبول آن كه اسلام و ايمان باشد موجود نبود فاسد و بى‌نتيجه شد و عجب در آنستكه از فرط جهالت و عجب و خود پسندى گمان ميكنند كه كار خوبى كردند و در اخبار


جلد 3 صفحه 456

ائمه اطهار بيهود و نصارى و قسّيسين و رهبان و اهل شبهات و اهواء از اهل قبله و اهل بدع و خوارج نهروان و اهل حرورا كه دهى است نزديك كوفه و خوارج حروريّه منسوب بآنند تفسير شده است آنگروه كسانى هستند كه كافر شدند بآيات خدا از قرآن و پيغمبر و امام و بمعاد كه وقت ملاقات و نيل بثواب و عقاب و حضور در پيشگاه الهى است و باطل و فاسد و ضايع شده است اعمال آنها براى كفرشان و ثوابى بآنها داده نميشود براى فقدان شرط آن و لذا ميزانى براى سنجيدن اعمال آنها وضع نميشود چون پوچ است و وزنى ندارد يا قرار نميدهد خدا پيش خود وزن و مقدار و سنگينى و اعتبارى براى آنها بلكه بنظر حقارت و ناچيزى در آنروز بآنها نظر ميفرمايد و بنابراين وزن بمعناى مقدار و اقامه ننمودن بمعناى قرار ندادن است و بنابر اول وزن بمعناى ميزان و اقامه ننمودن بمعناى بپا نداشتن است و ترجيح هر يك از دو معنى بر ديگرى از جهتى بر اهل ادب پوشيده نيست و در روايات ائمه اطهار بهر دو معنى اشاره شده است و محتمل است هر دو مراد باشد چنانچه مكرر اشاره شده اين است حال آنها در قيامت كه قدر و قيمتى و ثوابى ندارند و جزاء آنها جهنّم است براى كفرشان و گرفتن آنها آيات الهى و پيغمبران را بسخريه و استهزاء و بنابراين كلمه ذالك مربوط بآيه سابقه و جمله جزائهم جهنّم ابتداء كلام است و در روايات ائمه اطهار آيات بامير المؤمنين عليه السّلام و اوصياء كبار آن بزرگوار و استهزاء كنندگان بتخلّف كنندگان از ايشان تطبيق شده است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


الَّذِين‌َ كانَت‌ أَعيُنُهُم‌ فِي‌ غِطاءٍ عَن‌ ذِكرِي‌ وَ كانُوا لا يَستَطِيعُون‌َ سَمعاً (101)

كساني‌ هستند ‌که‌ چشمهاي‌ ‌آنها‌ ‌در‌ پرده‌ ‌است‌ ‌از‌ ياد خداوند و هستند ‌که‌ استطاعت‌ شنيدن‌ فرمايشات‌ ‌را‌ ندارند كانّه‌ گوش‌ ندارند ‌الّذين‌ صفت‌ الكافرين‌ ‌که‌ ‌در‌ آيه قبل‌ ذكر ‌شده‌ كانَت‌ أَعيُنُهُم‌ فِي‌ غِطاءٍ عَن‌ ذِكرِي‌ ‌از‌ ‌براي‌ انسان‌ دو قسم‌ چشم‌ و گوش‌ هست‌ چشم‌ و گوش‌ سر و چشم‌ و گوش‌ قلب‌ و مراد چشم‌ قلب‌ ‌است‌ والا بچشم‌ سر انبياء و معجزات‌ ‌آنها‌ ‌را‌ مشاهده‌ ميكردند و مراد ‌از‌ غطاء چشم‌ قلب‌ سياهي‌ دل‌ قساوت‌ قلب‌ عصبية حمية جاهليت‌ ‌که‌ روي‌ قلب‌ ‌را‌ پوشانيده‌ ابدا توجه‌ نمي‌كنند و متنبه‌ نمي‌شوند و مراد ‌از‌ ذكري‌ اينكه‌ بياد ‌خدا‌ نمي‌افتند بدستورات‌ ‌او‌ عمل‌ نمي‌كنند معجزات‌ انبياء ‌را‌ سحر ميشمارند ‌آنها‌ ‌را‌ مجنون‌ و كاهن‌ و كذاب‌ و مفتري‌ مي‌پندارند وَ كانُوا لا يَستَطِيعُون‌َ سَمعاً هوي‌ و هوس‌ و شهوات‌ نفسانيه‌ و حب‌ زخارف‌ دنيوي‌ گوش‌ قلب‌ ‌آنها‌ ‌را‌ كر كرده‌ ابدا تاثيري‌ ‌در‌ قلوب‌ ‌آنها‌ ندارد و ‌اينکه‌

جلد 12 - صفحه 406

صفات‌ اختصاص‌ بكفّار ندارد ‌هر‌ ‌که‌ داراي‌ ‌آنها‌ ‌باشد‌ ‌در‌ حكم‌ كفّار محسوب‌ ميشود ‌از‌ مخالفين‌ و معاندين‌ و ضالّين‌ و مضلّين‌ و امثال‌ اينها.

برگزیده تفسیر نمونه


(آیه 101)- کافران کیانند و چرا گرفتار چنان سر نوشتی می‌شوند؟ در یک جمله کوتاه آنها را چنین معرفی می‌کند: «همانها که پرده‌ای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود» (الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی).

«و (همانها که گوش داشتند اما) قدرت شنوایی نداشتند» (وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً).

در حقیقت آنها مهمترین وسیله حقجوئی و درک واقعیات و آنچه عامل سعادت و شقاوت انسان می‌شود را از کار انداخته بودند.

ج3، ص71

آری! چهره حق آشکار است، و همه چیز این جهان با انسان سخن می‌گوید تنها یک چشم بینا و یک گوش شنوا لازم است و بس.

نکات آیه

۱- بارزترین ویژگى کافران، محجوب بودن آنان از دیدن و درک آیات الهى است. (الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى) مراد از دیدن ذکر خدا، مشاهده و درک آیات و نشانه هایى است که مایه یاد خداوند هستند (گفتن مسبّب و اراده سبب) و مفاد آیه، این است که مشاهده آیات خداوند، کافران را به یاد او نمى افکند، گویا پوششى بر چشم هاى آنان است که دیدن آن آیات، بر ایشان مقدور نیست.

۲- محجوب بودن دل از یاد خدا، از بارزترین خصلت هاى کافران است. (الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى)

۳- دوزخ، فرجام کافرانى است که طاقت شنیدن آیات الهى را ندارند. (و عرضنا جهنّم یومئذ للکفرین ... و کانوا لایستطیعون سمعًا)

۴- کفر و حق ناپذیرى، عامل عجز انسان از گوش فرا دادن به آیات الهى است. (عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعًا) مفاد «کانوا لایستطیعون...» ماضى استمرارى است; یعنى، کافران، پیوسته ناتوان از شنوایى بوده اند. روشن است که نفى شنوایى، به معناى حسّى آن مراد نیست، بلکه بیانِ این است که حال کافران در برابر استماع تذکرات، همانند حال کسى است که هیچ گاه قدرت شنوایى نداشته است.

۵- کفر، در نیروى برداشت و ادراک انسان، تأثیر دارد. (کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعًا)

۶- بینش، حقیقتى فراتر از ادراکات حسى است. (أعینهم فى غطاء عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعًا) زیرا، کافران، از حواس ظاهرى سالم برخوردارند و با این حال، از درک حقایق ناتوان اند.

۷- شناخت خدا و توجّه به او، مهم ترین هدف برخوردارى انسان از ابزار شناخت است. (الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعًا) آیه، چشم کافران را نهان شده در پرده و گوش آنان را از کار افتاده قلمداد کرده است; یعنى، دیده ها و شنیده هاى آنان - که خالى از یاد خدا است - چنان بى ارزش است که گویا نه از چشم بهره اى برده اند و نه از گوش.

۸- چشم هاى نابینا در برابر حق، در قیامت، شعله هاى آتش دوزخ را خواهد دید. (و عرضنا جهنّم یومئذ للکفرین عرضًا .الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى) عرضه شدن جهنم بر کافران در قیامت و رویت آن، عقوبتى متناسب با بهره نبردن آنان از بینایى براى شناخت خداوند است، همانگونه که گوش ناشنواى آنان نیز صداى جهنم را درخواهد یافت، زیرا، عرضه جهنم، محدود به عرضه بصرى نیست.

۹- گوش هاى عاجز از دریافت پیام هاى خداوند، در قیامت، شنواى صداى دوزخ خواهد بود. (و عرضنا جهنّم ... الذین ... کانوا لایستطیون سمعًا)

۱۰- زنده نگه داشتن یاد خدا در دل، و گوش فرادادن به پیام هاى الهى، امرى لازم است. (الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعًا)

روایات و احادیث

۱۱- «عن أبى عبداللّه(ع) فى قوله تعالى: «الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى و کانوا لایستطیعون سمعاً» قال: «... لم یعبهم بما صنع فى قلوبهم و لکن عابهم بما صنعوا» ; از امام صادق(ع) درباره این سخن خداوند «الذین کانت أعینهم فى غطاء عن ذکرى ...» روایت شده که فرمود: ... خداوند، (کافران را) به آنچه که ذات اقدس او درباره دل ها و قلب هاشان انجام داده، نکوهش نکرده، بلکه به خاطر اَعمال خودشان نکوهش کرده است».]

موضوعات مرتبط

  • آیات خدا: محرومان از استماع آیات خدا ۳; محرومان از درک آیات خدا ۱; محرومیت از استماع آیات خدا ۴
  • ادراک: ادراک حسى ۶; موانع ادراک ۵
  • بینش: حقیقت بینش ۶
  • جهنمیان ۳:
  • حق: آثار حق ناپذیرى ۴
  • خدا: اهمیت استماع تعالیم خدا ۱۰; اهمیت خدا شناسى ۷; سرزنشهاى خدا ۱۱
  • ذکر: اهمیت ذکر خدا ۷، ۱۰; محرومان از ذکر خدا ۲
  • شناخت: ابزار شناخت ۷
  • قیامت: درک حقایق در قیامت ۸، ۹; رؤیت جهنم در قیامت ۸; ویژگیهاى قیامت ۸، ۹
  • کافران: حجاب چشم کافران ۱; حجاب قلب کافران ۲; عمل ناپسند کافران ۱۱; عوامل سرزنش کافران ۱۱; فرجام کافران۳; کافران در جهنم ۳; کوردلى کافران ۱; ویژگیهاى کافران ۱، ۲
  • کفر: آثار کفر ۴، ۵
  • کوردلان: بینایى اخروى کوردلان ۸

منابع

  1. بحارالأنوار، ج ۵، ص ۳۰۶، ح ۲۸.