القلم ٩

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حق)!

[آنها] دوست دارند كه سازش كنى تا سازش كنند

دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى نمايند.

کافران بسیار مایلند که تو با آنها مداهنه و مداراکنی (و متعرض بتهاشان نشوی) تا آنها هم (به نفاق) با تو مداهنه و مدارا کنند.

دوست دارند نرمی کنی تا نرمی کنند،

دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى كنند.

خوش دارند که با آنان سازگاری کنی تا با تو سازگاری کنند

دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى كنند.

ایشان دوست می‌دارند که نرمش و سازش نشان دهی، تا آنان هم نرمش و سازش کنند (بدین امید که برخی از فرمانهای خدا را به خاطر آنان ترک کنی، و در بعضی از مسائل با ایشان همگام و همآهنگ شوی).

دوست داشتند اگر (با آنان) نرمی کنی تا (با تو) نرمی نمایند.

دوست داشتند کنار آبی (چاپلوسی کنی) تا کنار آیند


القلم ٨ آیه ٩ القلم ١٠
سوره : سوره القلم
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«تُدْهِنُ»: سهل انگاری کنی. نرمش و سازش نمائی ... مراد آنان این است که پیغمبر با نزدیک شدن به دین آنان، روی خوش بدیشان نشان دهد، و آنان هم با نزدیک شدن به دین اسلام روی خوش نشان دهند. یعنی سهل‌انگاری و سازش انجام پذیرد. (نگا: واقعه / ).

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

نزول

شأن نزول آیات ۸ تا ۱۶:

«شیخ طوسى» گویند: این آیات درباره ولید بن مغیرة المخزومى نازل شده و نیز گویند: درباره اخنس بن شریق الثقفى نازل گردیده است چنان که از ابن عباس نقل شده است.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ «8» وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ «9» وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ «10» هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ «11» مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ «12» عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ «13» أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ «14» إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «15» سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ «16»

پس، از تكذيب كنندگان اطاعت نكن. آنان دوست دارند كه تو سازش كنى و آنان نيز با تو سازش كنند. و از هر فرومايه كه بسيار سوگند ياد مى‌كند، پيروى نكن.

(آن كه) عيب جوست و براى سخن چينى در جنب و جوش است. براى جلوگيرى از كارهاى خير اصرار مى‌ورزد، متجاوز و گنه‌پيشه است. خشن و بى اساس و تبار است. (تمام اين زشتى هابه خاطر آن است كه او داراى مال فراوان و فرزندان نيرومند است. هرگاه آيات ما بر آنان تلاوت شود، گويند: افسانه‌هاى پيشينيان است. به زودى بر بينى‌اش مهر ذلت مى‌نهيم.

نکته ها

«تُدْهِنُ» از «دهن» به معناى روغن و مراد، روغن مالى و سازش و انعطاف‌پذيرى است.

«هَمَّازٍ» از «همز» به معناى عيب‌جو و مرادف كلمه «عياب» است.

«مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ» يعنى براى سخن‌چينى و نمّامى، بسيار تكاپو مى‌كند. مراد از «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ» شايد بخل در مال باشد. چون قرآن درباره مال، كلمه خير را به كار برده است. «1»

«زَنِيمٍ» به كسى گويند كه اصل و نسب روشنى ندارد و به قومى نسبت داده نمى‌شود (زنازاده). امام صادق عليه السلام فرمود: «عُتُلٍّ» كفر بزرگ و «زَنِيمٍ» كسى است كه در كفر خود حرص و ولع دارد. «2»


«1». «ان ترك خيراً الوصية» اگر مالى را به جاى گذاشت، وصيّت كند.

«2». تفسير نورالثقلين.

جلد 10 - صفحه 176

قرآن، بارها رسول خدا را از پيروى منحرفان با جمله‌ «لا تُطِعْ» «1»* و «لا تَتَّبِعْ» «2»* نهى فرموده است.

براى نجات مردم، دشمن را با تمام ابعادش معرفى كنيد. در اين آيات حدود ده خصلت نقل مى‌كند كه به خاطر يكى از آنها پرهيز از آنان لازم است، تا چه رسد به اينكه تمام اين خصلت ها در گروه يا فردى باشد.

رهبر جامعه كه مورد اطاعت و پذيرش مردم است بايد سرچشمه نشاط و اميد و وحدت و تقوا باشد و صفاتى همچون عيب‌جويى، سخن چينى، بخل، تجاوز، خشونت كه هريك عامل دلسردى و تفرقه است در رهبر ممنوع است و در اين آيات، فرمان‌برى از صاحبان اين خصلت‌ها نهى شده است.

آيات قران، بارها مورد انواع تهمت‌ها قرار گرفته است؛ با تعبيراتى از قبيل‌ «أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» افسانه‌هاى پيشينيان، «أَضْغاثُ أَحْلامٍ» «3»* خواب‌هاى پريشان، «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» «4»* دروغ هايى كه به خدا نسبت داده شده، «لَقُلْنا مِثْلَ هذا» «5» سخنانى كه ما نيز مثل آن را مى‌توانيم بگوئيم، «يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» «6» انسانى اين حرف ها را به او ياد داده، «أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ» «7» گروهى پشت پرده به او كمك مى‌كنند.

در روايات مى‌خوانيم: خداوند به حضرت شعيب فرمود: من جمعيّت صد هزار نفرى را گرفتار قهر خود مى‌كنم با اينكه چهل هزار نفرشان بد و شصت هزار نفرشان خوبند و اين به خاطر آن است كه خوبان غيرت دينى ندارند و با گناهكاران مداهنه مى‌كنند. «8»

مخفى نماند آنچه مورد انتقاد است سازش از موضع ضعف است كه نامش مداهنه است ولى كوتاه آمدن از موضع قدرت كه نامش مداراست مانعى ندارد، نظير پدرى كه به خاطر رعايت حال كودكش آهسته راه مى‌رود.


«1». كهف، 26؛ فرقان، 52؛ احزاب، 1 و 48؛ قلم، 8 و 10؛ انسان، 24.

«2». مائده، 48 و 49؛ انعام، 150؛ اعراف، 142؛ ص، 26؛ شورى، 15؛ جاثيه، 18.

«3». انبياء، 5.

«4». احقاف، 8.

«5». انفال، 31.

«6». نحل، 103.

«7». فرقان، 4.

«8». تفسير اطيب البيان.

جلد 10 - صفحه 177

«هَمَّازٍ، مَنَّاعٍ‌، مُعْتَدٍ أَثِيمٍ» از صفات كفّار است و هرگاه مسلمانى داراى اين صفات شد به كفّار نزديك شده است.

پیام ها

1- به شكرانه نعمت‌هاى الهى، از منحرفان پرهيز كنيد. «إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌ فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»

2- اخلاق نيكو همراه با دافعه و پرهيز از منحرفان است. «لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌ فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» (آرى معناى حُسن خلق، سازش با افراد فاسد نيست.)

3- انبيا نيز به تذكّر الهى نيازمندند. «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»

4- به سوگند مخالفان اعتبارى نيست و هر چه بيشتر سوگند خورند بى اعتبارتر است. «لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ»

5- در جامعه اسلامى، افراد بى‌نسب و فرومايه‌ «مَهِينٍ»، عيب‌جو «نميم»، و كسانى كه بخل، تجاوز، گناه و خشونت جزء ذاتشان شده است، جايگاه اجتماعى، سياسى، مديريّتى ندارند. فَلا تُطِعِ‌ ...

6- از نقشه‌هاى دشمن غافل نشويد. دشمنان تلاش مى‌كنند تا شما را به سازش بكشانند. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ‌ ...

7- به دشمن امتياز ندهيد، حتّى اگر آنان با دادن امتياز، چراغ سبز سازش را روشن كردند. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ‌ ...

8- عقب نشينى از اصول، خواسته دشمن است. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ» (تسامح و تساهل نسبت به اصول ممنوع)

9- سازش با دشمن، به منزله اطاعت از اوست. و مراد از اطاعت نكردن، همان سازش نكردن است. فَلا تُطِعِ‌ ... وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ‌

10- فرومايگى درونى و برخوردارى از امكانات بيرونى، دو عامل فتنه و فساد است. مَهِينٍ‌ ... ذا مالٍ وَ بَنِينَ‌

11- دارا بودن ثروت و نيرو كفّار نمى‌تواند دليل سازش باشد. لَوْ تُدْهِنُ‌ ... أَنْ كانَ ذا

جلد 10 - صفحه 178

مالٍ وَ بَنِينَ»

12- خط اول مخالفان انبيا، سرمايه داران بى درد هستند. ذا مالٍ وَ بَنِينَ‌ ... قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‌

13- خداوند كيفر متكبران را به گونه‌اى مى‌دهد كه آثارش در بدنشان باقى مى‌ماند. «سَنَسِمُهُ»

14- كيفر تحقير كننده، تحقير شدن است. «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ «9»

وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ‌: دوست دارند مداهنه و نرمى كنى با ايشان و نهى آنها نكنى از شرك، فَيُدْهِنُونَ‌: پس ايشان نيز نرمى كنند و بر دين تو طعنه نزنند. يا دوست دارند مدتى تو موافقت ايشان كنى در شرك، يعنى گاهى پرستش الهه آنها كنى، و زمانى آنها پرستش خداى تو كنند.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ «1» ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ «2» وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ «3» وَ إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ «4»

فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ «5» بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ «6» إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ «7» فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ «8» وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ «9»

وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ «10» هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ «11» مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ «12» عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ «13» أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ «14»

إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «15» سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ «16»

ترجمه‌

سوگند بقلم و آنچه مينويسند

نيستى تو ببركت انعام پروردگارت ديوانه‌

و همانا براى تو مزدى است بدون منّت‌

و همانا تو ثابتى بر خلقى بزرگ‌

پس زود باشد كه به‌بينى و به‌بينند

كدام يك از شما در آزار جنون افكنده شده‌ايد

همانا پروردگار تو او داناتر است بآنكه گمراه شد از راه او و او داناتر است به هدايت شدگان‌

پس فرمانبرى مكن تكذيب كنندگانرا

دوست دارند اگر مسامحه كنى پس مسامحه كنند

و اطاعت مكن هر بسيار سوگند خورنده پستى را

كه بدگو و عيب‌جو و سخن‌چين ميان مردم است‌

بسيار بازدارنده از نيكى از حدّ گذرنده در ستم بسيار گناه‌كار است‌

بدخلق جفاكار علاوه بر اين حرام‌زاده است‌

براى آنكه بوده صاحب مال و فرزندان‌

چون خوانده شود بر او آيات ما گويد افسانه‌هاى پيشينيان است‌

زود باشد كه نشانه گذاريم براى او بر بينى درشتش.

تفسير

در اوائل كتاب و بعد از آن راجع بفواتح السّور بياناتى شده و اينجا ن از امام صادق عليه السّلام بنهرى كه در بهشت است از نور و بامر خداوند مداد شده براى قلمى‌


جلد 5 صفحه 247

كه آنهم از نور است تا نوشته شود بآن دو در لوحى كه آنهم از نور است مقدّرات تا روز قيامت تفسير شده و از امام باقر عليه السّلام هم اينمعنى تأييد گرديده بعلاوه آنكه يكى از اسماء شريفه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه در قرآن ذكر شده و جمعى از مفسّرين آنرا بدوات تفسير نموده‌اند و بنابراين شايد اشاره بحقيقت محمّديّه نوريّه باشد كه اصل هر وجود و منشأ بروز هر موجود بقلم اعلاى الهى است و بمنزله مداد است براى آن كه اوّل مخلوق خدا است چنانچه قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اوّل ما خلق اللّه قلم است پس بآن فرمود بنويس پس نوشت ما كان و ما يكون را تا روز قيامت و باين لحاظ خداوند قسم ياد فرموده بآن و آنچه را ملائكه كرام الكاتبين مينويسند در لوح محفوظ از مقدّرات الهى كه همه در نهايت شرافتند كه نيستى تو اى پيغمبر خاتم براى نعمت نبوّت كه بتو انعام شده از طرف پروردگارت ديوانه يا نيستى بفضل او ديوانه مانند آنكه ميگويند بفضل خدا تو مريض نيستى در مقابل كفّاريكه اين نسبت را بآنحضرت داده بودند و از براى تو در مقابل زحمات رسالت مزدى است نزد خدا كه مقطوع نميشود بلكه ابدى و دائمى است در دنيا و آخرت يا اجرى است كه مشوب بمنّت نهادن بر تو نيست و همانا تو هر آينه ثابت و مستقرّى بر خلق خوشى كه از بزرگى بوصف در نيايد چون تحمّل مينمائى از قومت آنچه را كه غير تو قادر بر تحمّل آن نيست در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند عز و جلّ ادب فرمود پيغمبر خود را ببهترين آداب پس چون كامل فرمود براى او ادب را فرمود انّك لعلى خلق عظيم و در بصائر نقل شده كه خداوند پيغمبر خود را ادب فرمود بخوبى پس فرمود عفو را شيوه خود قرار ده و امر كن بپسنديده و رو گردان از نادانان پس چون آنحضرت عمل نمود بدستور الهى خداوند نازل فرمود انّك لعلى خلق عظيم و در چند روايت خلق عظيم بدين عظيم كه اسلام است تفسير شده چون معلوم است كمال خلق و حسن آن بعمل نمودن بآداب دين اسلام است و بر اهل ايمانى كه طالب تحصيل خلق خوب هستند لازم است اقلّا يكدور بمعراج السّعاده مرحوم نراقى قدّس سره مراجعه نمايند و بآن عمل كنند تا در دنيا و آخرت عزيز و ارجمند گردند پس خداوند ميفرمايد در آتيه بر تو


جلد 5 صفحه 248

و آنها مشهود خواهد شد كه كدام يك از شما كه با هم طرفيد تو يا آنها بآسيبى مجنون شده‌ايد يا بكدام يك از شما جنون عارض شده و بنابر اوّل با زائده و بنابر دوم مفتون مصدر است و محتمل است مراد آن باشد كه پس بعد از اين معلوم خواهد شد كه كدام يك از شما بنام مفتون سزاوار است چون مفتون بر مبتلا بعشق و عوارض جنون اطلاق ميشود و مراد از بعد از اين روز قيامت يا بعد از فتح و ظفر مسلمانان است كه معلوم ميشود كدام يك از اهل ايمان و كفر بر طبق عقل عمل نموده‌اند در محاسن از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در قلبش محبّت من خالص شده و هيچ كس نيست كه در قلبش محبّت من خالص شده باشد مگر آنكه در قلبش محبّت على عليه السّلام خالص شده‌اى على دروغ گفته كسيكه گمان ميكند مرا دوست دارد با آنكه با تو دشمن است پس يكى از منافقين گفت پيغمبر مفتون اين پسر شده است پس اين آيات تا آخر نازل شد و در مجمع بروايت مسندى اين معنى تأييد شده بعلاوه آنكه مراد از قول خداوند من ضلّ عن سبيله جماعتى از قريش ميباشند كه اين سخن ناروا را گفته بودند و مراد از مهتدين امير المؤمنين عليه السّلام است و بعضى گفته‌اند آيات آتيه در حق وليد بن مغيره نازل شده كه منع مينمود عشيره خود را از اسلام و مرد ثروتمندى بود و ده پسر داشت و بآنها و كسانيكه در حمايت او بودند ميگفت اگر اسلام بياوريد عطاى خود را از شما باز گيرم و حرام‌زاده بود پدرش بعد از هجده سال از تولّدش ادّعا كرد او را اينمعنى در جوامع نقل شده و گفته‌اند او اوصاف خود را بر طبق آيات تصديق نمود جز حرامزاده بودنش را كه بعدا به اقرار مادرش بر او معلوم شد و حاضر شد اموالى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدهد براى آنكه دست از دين خود بردارد و خداوند نهى فرموده آنحضرت را از اطاعت كسانيكه تكذيب نمودند توحيد خدا و نبوّت او را و فرموده آنها دوست دارند كه تو در امر دين مداهنه و سهل‌انگارى با آنها نمائى يعنى بگذارى آنان بآداب و رسوم خودشان باقى باشند آنها هم با تو همين معامله را نمايند پس اطاعت منما هر كسى را كه قسم دروغ و راست زياد ميخورد و در انظار خوار و حقير شده و عيّاب و غيّاب و طعّان يعنى عيب‌جو


جلد 5 صفحه 249

و غيبت كن و طعنه زن بمردم است و كارش دو بهم زنى و نمّامى است باز ميدارد مردم و كسان خود را از قبول اسلام و انفاق در راه خدا و هر عمل خيرى و متعدّى و متجاوز و ستم‌كار است و بسيار گناه‌كار و بد خلق بد رفتار با خشونت جفاكار است علاوه بر همه اين اوصاف حرامزاده است و در روايات عتلّ بعظيم الكفر و بد خلق و پرخور و زنيم بولوع در كفر و ستم‌كار بخلق و نااصل و امثال اين اوصاف تفسير شده و مستفاد از نقل قمّى ره آنستكه تمام اين اوصاف در دومى بوده علاوه بر حرامزاده بودن كه ظاهرا خلافى در آن نيست و شايد اختلاف اخبار براى اتّصاف حرامزاده نوعا باين اوصاف باشد در هر حال قول خداوند أن كان ذا مال و بنين يا متعلّق است بلا تطع يعنى اطاعت مكن چنين شخصى را براى آنكه صاحب ثروت و قوّت است يا متعلق است بآيه بعد از اين يعنى براى آنكه صاحب مال و اولاد است چون قرآن براى او خوانده شود ميگويد افسانه پيشينيان از قبيل اسكندر نامه و حسين كرد است از فرط جهالت و غرور لذا خدا فرموده در آتيه نشانه مخصوصى و داغى بر دماغ چون خرطوم فيل او خواهيم نهاد و گفته‌اند در جنگ بدر آسيبى بر دماغ او وارد شد كه اثرش باقى بود و نيز گفته‌اند مراد بدنامى است كه براى او در اسلام باقى ماند و موجب رغم انف او شد و اختصاص بينى در بين اجزاء بنشانه و داغ و رغم نمايش و برآمدگى آن در صورت است و قمّى ره اينمعنى را هم براى دومى اثبات نموده بدست امير المؤمنين عليه السّلام كه در رجعت مانند بهائم بر بينى دشمنان خود داغ ميگذارد و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَدُّوا لَو تُدهِن‌ُ فَيُدهِنُون‌َ «9»

دوست‌ ميدارند ‌اگر‌ تو ‌با‌ ‌آنها‌ بملايمت‌ و نرمي‌ رفتار كني‌ و ‌با‌ ‌آنها‌ مداهنه‌ كني‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ متعرض‌ تو نباشند. مفسرين‌ ‌در‌ معناي‌:

وَدُّوا لَو تُدهِن‌ُ فَيُدهِنُون‌َ اقوالي‌ دارند احتياج‌ بنقل‌ ندارد و آنچه‌ ظاهر آيه

جلد 17 - صفحه 129

شريفه‌ ‌است‌ و مستفاد ‌از‌ اخبار مراد ‌اينکه‌ ‌است‌ ‌که‌: كاري‌ بكار ‌ما نداشته‌ باش‌ و متعرض‌ ‌ما نباش‌ ‌ما ‌هم‌ متعرض‌ ‌شما‌ نميشويم‌ و كاري‌ بكار ‌شما‌ نداريم‌ تو بدين‌ ‌خود‌ ‌ما ‌هم‌ بدين‌ ‌خود‌ بزبان‌ عاميانه‌ تو ‌آن‌ طرف‌ جوي‌ ‌ما ‌هم‌ ‌اينکه‌ طرف‌ جوي‌، و بسا تعبير ميكنند موسي‌ بدين‌ ‌خود‌ عيسي‌ بدين‌ ‌خود‌، و مداهنه‌ ملايمت‌ و نرمي‌ ‌است‌ مثل‌ دهن‌ و ‌در‌ حديث‌ ‌است‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر (ع‌):

(‌قال‌ اوحي‌ اللّه‌ ‌الي‌ شعيب‌ النبي‌: اني‌ معذب‌ ‌من‌ قومك‌ مائة الف‌ اربعين‌ الف‌ ‌من‌ شرارهم‌ و ستين‌ الف‌ ‌من‌ خيارهم‌ ‌فقال‌: ‌ يا ‌ رب‌ هؤلاء الاشرار فما بال‌ الاخيار! فاوحي‌ اللّه‌ اليه‌: داهنوا اهل‌ المعاصي‌ و ‌لم‌ يغضبوا بغضبي‌)

‌اينکه‌ حديث‌ شريف‌ نه‌ فقط بيان‌ قضيه قوم‌ شعيب‌ ‌است‌ ‌که‌ بلاء نازل‌ شد و دويست‌ هزار قوم‌ شعيب‌ ‌را‌ هلاك‌ كرد بصيحه‌ و صاعقه‌ و رجفه‌ صد و چهل‌ هزار ‌آنها‌ ايمان‌ نياورده‌ بودند ‌که‌ تعبير باشرار فرموده‌ و شصت‌ هزار ايمان‌ آورده‌ بودند ‌که‌ اخيار باشند ‌براي‌ مداهنه‌ ‌با‌ اشرار و ترك‌ تعرض‌ ‌آنها‌، و ‌اينکه‌ حديث‌ شريف‌ مستفاد ‌از‌ ‌آيه‌ شريفه‌ ‌هم‌ هست‌ ‌که‌ ميفرمايد: وَ اتَّقُوا فِتنَةً لا تُصِيبَن‌َّ الَّذِين‌َ ظَلَمُوا مِنكُم‌ خَاصَّةً وَ اعلَمُوا أَن‌َّ اللّه‌َ شَدِيدُ العِقاب‌ِ انفال‌ آيه 25. و ‌اينکه‌ مصيبت‌ بزرگي‌ ‌است‌ امروز ‌که‌ مؤمنين‌ و مقدسين‌ هيچگونه‌ تعرضي‌ ‌با‌ ‌اينکه‌ فساق‌ و فجار و ظلمه‌ ندارند بكلي‌ امر بمعروف‌ و نهي‌ ‌از‌ منكر ‌که‌ دو ركن‌ بزرگ‌ اسلام‌ ‌است‌ برداشته‌ ‌شده‌ انتظار ‌اينکه‌ هست‌ ‌که‌ بآتش‌ ‌آنها‌ اينها ‌هم‌ بسوزند مؤمن‌ بايد غضب‌ كند آنكه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌خدا‌ غضب‌ فرموده‌، و عيب‌ بزرگتر ‌از‌ ‌اينکه‌ ‌با‌ ‌آنها‌ ‌هم‌ معاشرت‌ و رفت‌ و آمد و دوستي‌ و رفاقت‌ و مواصلت‌ و مجالست‌ و معامله‌ دارند. بلي‌ يك‌ قسمت‌ معدودند ‌که‌ جرأت‌ ندارند ‌ يا ‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ خطر متوجه‌ ميشود ‌ يا ‌ مأيوس‌ ‌از‌ تأثير هستند ولي‌ قلبا ‌اگر‌ نميتوانند امر بمعروف‌ و نهي‌ ‌از‌ منكر كنند متأثر و غضبناك‌ باشند و ‌با‌ ‌آنها‌ ترك‌ معاشرت‌ و مراوده‌ و مناكحه‌ كنند ‌تا‌ عذري‌ ‌در‌ پيشگاه‌ احديت‌ داشته‌ باشند بلكه‌ همين‌ ترك‌ معاشرت‌ يك‌ مقداري‌ ‌در‌ ‌آنها‌ اثر كند و يك‌ مقداري‌ بخود بيايند و بدانند ‌که‌ ‌اينکه‌ ترك‌ مراوده‌ ‌براي‌ چيست‌ و ‌هر‌ قدر متمكن‌ باشند كوتاهي‌ ‌در‌ امر بمعروف‌ و نهي‌ ‌از‌ منكر و ارشاد و موعظه‌ نكنند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 9)- سپس به تلاش و کوشش آنها برای به سازش کشیدن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اشاره کرده، می‌افزاید: «آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند» نرمشی توأم با انحراف از مسیر حق (ودوا لو تدهن فیدهنون).

ج5، ص247

نکات آیه

۱ - علاقه شدید کافران تکذیب گر، به سازش کردن و نرمش نشان دادن پیامبر(ص) با آنان و تلاش آنان در این راستا (ودّوا لو تدهن فیدهنون) «إدهان» (مصدر «تدهن و یدهنون») به معناى مدارا و نرمش نشان دادن است. مقصود از آن در این آیه، سازش کردن پیامبر(ص) در مواضع عقیدتى خویش و سستى کردن آن حضرت در برخورد با کافران است. گفتنى است سازش کردن و سستى نمودن پیامبر(ص) در امر رسالت، تنها یک علاقه و تمایل براى کافران نبود; بلکه همراه با تلاش و اقدامات گسترده بوده است.

۲ - اعلام آمادگى کافران تکذیب گر، به سازش کردن و نرمش نشان دادن با پیامبر(ص)، در صورت سازش و نرمش نمودن آن حضرت با آنان (ودّوا لوتدهن فیدهنون)

۳ - فرمان خداوند به پیامبر(ص)، مبنى بر سازش نکردن با کافران تکذیب گر و نپذیرفتن هرگونه پیشنهاد سازش (فلاتطع المکذّبین . ودّوا لوتدهن فیدهنون)

۴ - سازش و نرمش نشان دادن با کافران، بر سر مسائل عقیدتى و مواضع اصولى، ممنوع است. (فلاتطع المکذّبین . ودّوا لوتدهن فیدهنون)

موضوعات مرتبط

  • احکام :۴
  • خدا: اوامر خدا ۳
  • عقیده: ممنوعیت سازش در عقیده ۴
  • علایق: علاقه به سازش محمد(ص) ۱
  • کافران: رد پیشنهاد کافران ۳; زمینه سازش کافران ۲; علایق کافران ۱; ممنوعیت سازش با کافران ۳، ۴
  • محمد(ص): آثار سازش محمد(ص) ۲; تکلیف محمد(ص) ۳
  • مکذبان: علایق مکذبان ۱

منابع

  1. ابن ابى حاتم در تفسیر خود از سدى نقل نماید که آیه ۱. درباره اخنس بن شریق نازل شده و نیز ابن المنذر در تفسیر خود از کلبى مانند آن را روایت کرده است و نیز ابن ابى حاتم در تفسیر خود از مجاهد نقل کند که این آیه درباره اسود بن عبد یغوث نازل گردیده است.