القلم ١٣

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

علاوه بر اینها کینه توز و پرخور و خشن و بدنام است!

|گذشته از آن درشت‌خوى، بى‌تبار و بدنام است

گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است،

با این همه عیب، باز متکبر است و خشن با آنکه حرامزاده و بی‌اصل و نسب است.

گذشته از این ها کینه توز و بی اصل و نسب است،

خشن‌مردى، ناشناخته نسب،

درشت‌خوی، و بعد از این همه، ناپاکزاد

[و] پس از اين همه، سختدل و درشت‌خو و بى‌تبار است

علاوه بر اینها درشتخوی و سنگین دل، و انگشت نما به بدیها است.

ترک‌کننده‌ی تمامی فضیلت‌ها و عمل‌کننده‌ی به همه‌ی رذیلت‌ها (و) پس از آن بی‌تبار است.

درشتخوئی پس از آن بی‌تباری‌


القلم ١٢ آیه ١٣ القلم ١٤
سوره : سوره القلم
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«عُتُلٍّ»: درشتخو. سنگین دل. سخت روی و زشتخوی (نگا: روح‌البیان). «زَنیِمٍ»: نشاندار به هرچه بدی و زشتی است. حرامزاده. البتّه کسی که مجمع بدیها و منبع زشتیها باشد، ناانسان و ناکس بشمار است، و از زمره انسانها محسوب نمی‌گردد.


نزول

شأن نزول آیات ۸ تا ۱۶:

«شیخ طوسى» گویند: این آیات درباره ولید بن مغیرة المخزومى نازل شده و نیز گویند: درباره اخنس بن شریق الثقفى نازل گردیده است چنان که از ابن عباس نقل شده است.]

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ «8» وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ «9» وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ «10» هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ «11» مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ «12» عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ «13» أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ «14» إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «15» سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ «16»

پس، از تكذيب كنندگان اطاعت نكن. آنان دوست دارند كه تو سازش كنى و آنان نيز با تو سازش كنند. و از هر فرومايه كه بسيار سوگند ياد مى‌كند، پيروى نكن.

(آن كه) عيب جوست و براى سخن چينى در جنب و جوش است. براى جلوگيرى از كارهاى خير اصرار مى‌ورزد، متجاوز و گنه‌پيشه است. خشن و بى اساس و تبار است. (تمام اين زشتى هابه خاطر آن است كه او داراى مال فراوان و فرزندان نيرومند است. هرگاه آيات ما بر آنان تلاوت شود، گويند: افسانه‌هاى پيشينيان است. به زودى بر بينى‌اش مهر ذلت مى‌نهيم.

نکته ها

«تُدْهِنُ» از «دهن» به معناى روغن و مراد، روغن مالى و سازش و انعطاف‌پذيرى است.

«هَمَّازٍ» از «همز» به معناى عيب‌جو و مرادف كلمه «عياب» است.

«مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ» يعنى براى سخن‌چينى و نمّامى، بسيار تكاپو مى‌كند. مراد از «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ» شايد بخل در مال باشد. چون قرآن درباره مال، كلمه خير را به كار برده است. «1»

«زَنِيمٍ» به كسى گويند كه اصل و نسب روشنى ندارد و به قومى نسبت داده نمى‌شود (زنازاده). امام صادق عليه السلام فرمود: «عُتُلٍّ» كفر بزرگ و «زَنِيمٍ» كسى است كه در كفر خود حرص و ولع دارد. «2»


«1». «ان ترك خيراً الوصية» اگر مالى را به جاى گذاشت، وصيّت كند.

«2». تفسير نورالثقلين.

جلد 10 - صفحه 176

قرآن، بارها رسول خدا را از پيروى منحرفان با جمله‌ «لا تُطِعْ» «1»* و «لا تَتَّبِعْ» «2»* نهى فرموده است.

براى نجات مردم، دشمن را با تمام ابعادش معرفى كنيد. در اين آيات حدود ده خصلت نقل مى‌كند كه به خاطر يكى از آنها پرهيز از آنان لازم است، تا چه رسد به اينكه تمام اين خصلت ها در گروه يا فردى باشد.

رهبر جامعه كه مورد اطاعت و پذيرش مردم است بايد سرچشمه نشاط و اميد و وحدت و تقوا باشد و صفاتى همچون عيب‌جويى، سخن چينى، بخل، تجاوز، خشونت كه هريك عامل دلسردى و تفرقه است در رهبر ممنوع است و در اين آيات، فرمان‌برى از صاحبان اين خصلت‌ها نهى شده است.

آيات قران، بارها مورد انواع تهمت‌ها قرار گرفته است؛ با تعبيراتى از قبيل‌ «أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» افسانه‌هاى پيشينيان، «أَضْغاثُ أَحْلامٍ» «3»* خواب‌هاى پريشان، «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» «4»* دروغ هايى كه به خدا نسبت داده شده، «لَقُلْنا مِثْلَ هذا» «5» سخنانى كه ما نيز مثل آن را مى‌توانيم بگوئيم، «يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» «6» انسانى اين حرف ها را به او ياد داده، «أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ» «7» گروهى پشت پرده به او كمك مى‌كنند.

در روايات مى‌خوانيم: خداوند به حضرت شعيب فرمود: من جمعيّت صد هزار نفرى را گرفتار قهر خود مى‌كنم با اينكه چهل هزار نفرشان بد و شصت هزار نفرشان خوبند و اين به خاطر آن است كه خوبان غيرت دينى ندارند و با گناهكاران مداهنه مى‌كنند. «8»

مخفى نماند آنچه مورد انتقاد است سازش از موضع ضعف است كه نامش مداهنه است ولى كوتاه آمدن از موضع قدرت كه نامش مداراست مانعى ندارد، نظير پدرى كه به خاطر رعايت حال كودكش آهسته راه مى‌رود.


«1». كهف، 26؛ فرقان، 52؛ احزاب، 1 و 48؛ قلم، 8 و 10؛ انسان، 24.

«2». مائده، 48 و 49؛ انعام، 150؛ اعراف، 142؛ ص، 26؛ شورى، 15؛ جاثيه، 18.

«3». انبياء، 5.

«4». احقاف، 8.

«5». انفال، 31.

«6». نحل، 103.

«7». فرقان، 4.

«8». تفسير اطيب البيان.

جلد 10 - صفحه 177

«هَمَّازٍ، مَنَّاعٍ‌، مُعْتَدٍ أَثِيمٍ» از صفات كفّار است و هرگاه مسلمانى داراى اين صفات شد به كفّار نزديك شده است.

پیام ها

1- به شكرانه نعمت‌هاى الهى، از منحرفان پرهيز كنيد. «إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌ فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»

2- اخلاق نيكو همراه با دافعه و پرهيز از منحرفان است. «لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌ فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» (آرى معناى حُسن خلق، سازش با افراد فاسد نيست.)

3- انبيا نيز به تذكّر الهى نيازمندند. «فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»

4- به سوگند مخالفان اعتبارى نيست و هر چه بيشتر سوگند خورند بى اعتبارتر است. «لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ»

5- در جامعه اسلامى، افراد بى‌نسب و فرومايه‌ «مَهِينٍ»، عيب‌جو «نميم»، و كسانى كه بخل، تجاوز، گناه و خشونت جزء ذاتشان شده است، جايگاه اجتماعى، سياسى، مديريّتى ندارند. فَلا تُطِعِ‌ ...

6- از نقشه‌هاى دشمن غافل نشويد. دشمنان تلاش مى‌كنند تا شما را به سازش بكشانند. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ‌ ...

7- به دشمن امتياز ندهيد، حتّى اگر آنان با دادن امتياز، چراغ سبز سازش را روشن كردند. وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ‌ ...

8- عقب نشينى از اصول، خواسته دشمن است. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ» (تسامح و تساهل نسبت به اصول ممنوع)

9- سازش با دشمن، به منزله اطاعت از اوست. و مراد از اطاعت نكردن، همان سازش نكردن است. فَلا تُطِعِ‌ ... وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ‌

10- فرومايگى درونى و برخوردارى از امكانات بيرونى، دو عامل فتنه و فساد است. مَهِينٍ‌ ... ذا مالٍ وَ بَنِينَ‌

11- دارا بودن ثروت و نيرو كفّار نمى‌تواند دليل سازش باشد. لَوْ تُدْهِنُ‌ ... أَنْ كانَ ذا

جلد 10 - صفحه 178

مالٍ وَ بَنِينَ»

12- خط اول مخالفان انبيا، سرمايه داران بى درد هستند. ذا مالٍ وَ بَنِينَ‌ ... قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‌

13- خداوند كيفر متكبران را به گونه‌اى مى‌دهد كه آثارش در بدنشان باقى مى‌ماند. «سَنَسِمُهُ»

14- كيفر تحقير كننده، تحقير شدن است. «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ «13»

عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ‌: درشت خوى و سخت روى. بعد از اين همه عيبها، حرام زاده كه پدر او معلوم نباشد. از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مروى است: زنيم كسى است كه اصل و نسبى نداشته باشد. «1» و روايت است كه اين صفت او را كسى نمى‌دانست تا اين آيه نازل شد.

تنبيه: آيات شريفه عام است نسبت به تمام مكلفين در تذكر به اين صفات رذيله مذمومه، كه باعث فساد جامعه و موجب محرومى از سعادت ابديه است:

1- حلّاف: بسيار بسيار سوگند خورنده به دروغ. 2- هماز: بسيار عيب جوينده و طعنه زننده. 3- نميم: سخن‌چين. 4- منّاع للخير: منع كننده مال و خير را، از مردمان. 5- معتد: از حد گذرنده در ظلم و تعدى. 6- اثيم:

بسيار بسيار گناه كننده. 7- عتلّ: درشت خوى.

تتمه: يكى از گناهان كبيره، نمامى و سخن چينى است، و احاديث بسيار در آن وارد شده از جمله:

1- در حديث مناهى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: و نهى عن النّميمة و الاستماع اليها، و قال: لا يدخل الجنّة قتّات، يعنى نمّاما. «2» نهى فرمود حضرت از سخن چينى و شنيدن آن، و فرمود: داخل بهشت نمى‌شود نمام.

2- كافى- از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام: شراركم المشّاؤن بالنّميمة،


«1» منهج الصادقين، جلد 9، صفحه 376.

«2» سفينة البحار، جلد 2، صفحه 613.

جلد 13 - صفحه 267

المفرّقون بين الاحبّة، المبتغون للبراء المعايب: «1» بدترين شما كسانيند كه راه روند به نمّامى، تفرقه كنندگان ميان دوستان، طلب كنندگان عيب نسبت به پاكان از عيب. 3- در عيون از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مروى است كه: شب معراج زنى را ديدم سرش سر خوك و بدنش بدن الاغ، و بر او بود هزار هزار رنگ عذاب. سؤال نمودم عمل او چه بوده؟ جبرئيل گفت: نمامه كذّابه بوده. «2» 4- در اختصاص حديث مسوخات حضرت فرمايد: اما عقرب مردى بود نمّام، سعايت مى‌كرد ميان مردم به نميمه، و ايجاد مى‌نمود بدين سبب، ما بين مردم عداوت را. «3» عبرت: شخصى بنده‌اى را خريد. فروشنده گفت: عيبى ندارد، مگر آنكه نمّام است. خريدار راضى شد. مدتى گذشت، غلام به زوجه اين شخص گفت: آقا تو را دوست ندارد، مى‌خواهد ديگرى را اختيار كند. چند دانه مو از گردن آقا بگير تا سحر كنم و تو را دوست بدارد. از آن طرف به آقا گفت: زوجه تو دوستى پيدا كرده، مى‌خواهد تو را بكشد. به خواب رو تا معلوم شود. مرد بخوابيد، زن با تيغ آمد به سر او. مرد گمان كرد مى‌خواهد او را بكشد، از جا برخاست او را كشت. قبيله زن خبردار شدند، آمدند مرد را كشتند. دو قبيله مطلع، قتال ما بين آنها واقع شد، و امر طولانى شد و فساد بزرگ شد به سبب نمّامى.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ «1» ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ «2» وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ «3» وَ إِنَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ «4»

فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ «5» بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ «6» إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ «7» فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ «8» وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ «9»

وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ «10» هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ «11» مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ «12» عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ «13» أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ «14»

إِذا تُتْلى‌ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ «15» سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ «16»

ترجمه‌

سوگند بقلم و آنچه مينويسند

نيستى تو ببركت انعام پروردگارت ديوانه‌

و همانا براى تو مزدى است بدون منّت‌

و همانا تو ثابتى بر خلقى بزرگ‌

پس زود باشد كه به‌بينى و به‌بينند

كدام يك از شما در آزار جنون افكنده شده‌ايد

همانا پروردگار تو او داناتر است بآنكه گمراه شد از راه او و او داناتر است به هدايت شدگان‌

پس فرمانبرى مكن تكذيب كنندگانرا

دوست دارند اگر مسامحه كنى پس مسامحه كنند

و اطاعت مكن هر بسيار سوگند خورنده پستى را

كه بدگو و عيب‌جو و سخن‌چين ميان مردم است‌

بسيار بازدارنده از نيكى از حدّ گذرنده در ستم بسيار گناه‌كار است‌

بدخلق جفاكار علاوه بر اين حرام‌زاده است‌

براى آنكه بوده صاحب مال و فرزندان‌

چون خوانده شود بر او آيات ما گويد افسانه‌هاى پيشينيان است‌

زود باشد كه نشانه گذاريم براى او بر بينى درشتش.

تفسير

در اوائل كتاب و بعد از آن راجع بفواتح السّور بياناتى شده و اينجا ن از امام صادق عليه السّلام بنهرى كه در بهشت است از نور و بامر خداوند مداد شده براى قلمى‌


جلد 5 صفحه 247

كه آنهم از نور است تا نوشته شود بآن دو در لوحى كه آنهم از نور است مقدّرات تا روز قيامت تفسير شده و از امام باقر عليه السّلام هم اينمعنى تأييد گرديده بعلاوه آنكه يكى از اسماء شريفه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه در قرآن ذكر شده و جمعى از مفسّرين آنرا بدوات تفسير نموده‌اند و بنابراين شايد اشاره بحقيقت محمّديّه نوريّه باشد كه اصل هر وجود و منشأ بروز هر موجود بقلم اعلاى الهى است و بمنزله مداد است براى آن كه اوّل مخلوق خدا است چنانچه قمّى ره از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اوّل ما خلق اللّه قلم است پس بآن فرمود بنويس پس نوشت ما كان و ما يكون را تا روز قيامت و باين لحاظ خداوند قسم ياد فرموده بآن و آنچه را ملائكه كرام الكاتبين مينويسند در لوح محفوظ از مقدّرات الهى كه همه در نهايت شرافتند كه نيستى تو اى پيغمبر خاتم براى نعمت نبوّت كه بتو انعام شده از طرف پروردگارت ديوانه يا نيستى بفضل او ديوانه مانند آنكه ميگويند بفضل خدا تو مريض نيستى در مقابل كفّاريكه اين نسبت را بآنحضرت داده بودند و از براى تو در مقابل زحمات رسالت مزدى است نزد خدا كه مقطوع نميشود بلكه ابدى و دائمى است در دنيا و آخرت يا اجرى است كه مشوب بمنّت نهادن بر تو نيست و همانا تو هر آينه ثابت و مستقرّى بر خلق خوشى كه از بزرگى بوصف در نيايد چون تحمّل مينمائى از قومت آنچه را كه غير تو قادر بر تحمّل آن نيست در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه خداوند عز و جلّ ادب فرمود پيغمبر خود را ببهترين آداب پس چون كامل فرمود براى او ادب را فرمود انّك لعلى خلق عظيم و در بصائر نقل شده كه خداوند پيغمبر خود را ادب فرمود بخوبى پس فرمود عفو را شيوه خود قرار ده و امر كن بپسنديده و رو گردان از نادانان پس چون آنحضرت عمل نمود بدستور الهى خداوند نازل فرمود انّك لعلى خلق عظيم و در چند روايت خلق عظيم بدين عظيم كه اسلام است تفسير شده چون معلوم است كمال خلق و حسن آن بعمل نمودن بآداب دين اسلام است و بر اهل ايمانى كه طالب تحصيل خلق خوب هستند لازم است اقلّا يكدور بمعراج السّعاده مرحوم نراقى قدّس سره مراجعه نمايند و بآن عمل كنند تا در دنيا و آخرت عزيز و ارجمند گردند پس خداوند ميفرمايد در آتيه بر تو


جلد 5 صفحه 248

و آنها مشهود خواهد شد كه كدام يك از شما كه با هم طرفيد تو يا آنها بآسيبى مجنون شده‌ايد يا بكدام يك از شما جنون عارض شده و بنابر اوّل با زائده و بنابر دوم مفتون مصدر است و محتمل است مراد آن باشد كه پس بعد از اين معلوم خواهد شد كه كدام يك از شما بنام مفتون سزاوار است چون مفتون بر مبتلا بعشق و عوارض جنون اطلاق ميشود و مراد از بعد از اين روز قيامت يا بعد از فتح و ظفر مسلمانان است كه معلوم ميشود كدام يك از اهل ايمان و كفر بر طبق عقل عمل نموده‌اند در محاسن از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در قلبش محبّت من خالص شده و هيچ كس نيست كه در قلبش محبّت من خالص شده باشد مگر آنكه در قلبش محبّت على عليه السّلام خالص شده‌اى على دروغ گفته كسيكه گمان ميكند مرا دوست دارد با آنكه با تو دشمن است پس يكى از منافقين گفت پيغمبر مفتون اين پسر شده است پس اين آيات تا آخر نازل شد و در مجمع بروايت مسندى اين معنى تأييد شده بعلاوه آنكه مراد از قول خداوند من ضلّ عن سبيله جماعتى از قريش ميباشند كه اين سخن ناروا را گفته بودند و مراد از مهتدين امير المؤمنين عليه السّلام است و بعضى گفته‌اند آيات آتيه در حق وليد بن مغيره نازل شده كه منع مينمود عشيره خود را از اسلام و مرد ثروتمندى بود و ده پسر داشت و بآنها و كسانيكه در حمايت او بودند ميگفت اگر اسلام بياوريد عطاى خود را از شما باز گيرم و حرام‌زاده بود پدرش بعد از هجده سال از تولّدش ادّعا كرد او را اينمعنى در جوامع نقل شده و گفته‌اند او اوصاف خود را بر طبق آيات تصديق نمود جز حرامزاده بودنش را كه بعدا به اقرار مادرش بر او معلوم شد و حاضر شد اموالى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدهد براى آنكه دست از دين خود بردارد و خداوند نهى فرموده آنحضرت را از اطاعت كسانيكه تكذيب نمودند توحيد خدا و نبوّت او را و فرموده آنها دوست دارند كه تو در امر دين مداهنه و سهل‌انگارى با آنها نمائى يعنى بگذارى آنان بآداب و رسوم خودشان باقى باشند آنها هم با تو همين معامله را نمايند پس اطاعت منما هر كسى را كه قسم دروغ و راست زياد ميخورد و در انظار خوار و حقير شده و عيّاب و غيّاب و طعّان يعنى عيب‌جو


جلد 5 صفحه 249

و غيبت كن و طعنه زن بمردم است و كارش دو بهم زنى و نمّامى است باز ميدارد مردم و كسان خود را از قبول اسلام و انفاق در راه خدا و هر عمل خيرى و متعدّى و متجاوز و ستم‌كار است و بسيار گناه‌كار و بد خلق بد رفتار با خشونت جفاكار است علاوه بر همه اين اوصاف حرامزاده است و در روايات عتلّ بعظيم الكفر و بد خلق و پرخور و زنيم بولوع در كفر و ستم‌كار بخلق و نااصل و امثال اين اوصاف تفسير شده و مستفاد از نقل قمّى ره آنستكه تمام اين اوصاف در دومى بوده علاوه بر حرامزاده بودن كه ظاهرا خلافى در آن نيست و شايد اختلاف اخبار براى اتّصاف حرامزاده نوعا باين اوصاف باشد در هر حال قول خداوند أن كان ذا مال و بنين يا متعلّق است بلا تطع يعنى اطاعت مكن چنين شخصى را براى آنكه صاحب ثروت و قوّت است يا متعلق است بآيه بعد از اين يعنى براى آنكه صاحب مال و اولاد است چون قرآن براى او خوانده شود ميگويد افسانه پيشينيان از قبيل اسكندر نامه و حسين كرد است از فرط جهالت و غرور لذا خدا فرموده در آتيه نشانه مخصوصى و داغى بر دماغ چون خرطوم فيل او خواهيم نهاد و گفته‌اند در جنگ بدر آسيبى بر دماغ او وارد شد كه اثرش باقى بود و نيز گفته‌اند مراد بدنامى است كه براى او در اسلام باقى ماند و موجب رغم انف او شد و اختصاص بينى در بين اجزاء بنشانه و داغ و رغم نمايش و برآمدگى آن در صورت است و قمّى ره اينمعنى را هم براى دومى اثبات نموده بدست امير المؤمنين عليه السّلام كه در رجعت مانند بهائم بر بينى دشمنان خود داغ ميگذارد و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


عُتُل‌ٍّ بَعدَ ذلِك‌َ زَنِيم‌ٍ «13»

عتل‌ زشت‌ جفاكار ‌است‌، زنيم‌ حرامزاده‌، ‌در‌ تفسير عتل‌ بعضي‌ گفتند: علنا معصيت‌ ميكند افشاء فحشاء، بعضي‌ گفتند: بد خلقي‌ سيئ‌ الخلق‌ و كج‌ خلقي‌، بعضي‌ گفتند:

قوي‌ الكفر، بعضي‌ گفتند: شديد الخصومة سخت‌ گير بناحق‌ و تمام‌ اينها مصاديق‌ آنست‌ و همان‌ زشت‌ جفاكار ‌که‌ ‌در‌ ترجمه‌ گفتيم‌ شامل‌ تمام‌ اينها ميشود، زنيم‌ حرامزاده‌ ‌است‌.

مسألة: كفار مثل‌ يهود و نصاري‌ و ساير فرق‌ كفار ‌را‌ نميشود ‌گفت‌ حرامزاده‌ ‌در‌ صورتي‌ ‌که‌ بموازين‌ مذهب‌ ‌خود‌ عقد و نكاحي‌ دارند مگر ‌بر‌ طبق‌ مذهبش‌ زنا كرده‌ ‌باشد‌ و اما منافقين‌ اكثر ‌آنها‌ ‌بر‌ طبق‌ مذهب‌ مشركين‌ ‌هم‌ عقد و نكاح‌ نكرده‌ بودند زيرا ‌در‌ دوره جاهليت‌ زنا ميان‌ ‌آنها‌ رواج‌ داشت‌ بنحوي‌ ‌که‌ بعضي‌ زنهاي‌ زانيه‌ افتخار ميكردند ‌که‌ ذوات‌ الاعلام‌ ميگفتند ‌که‌ خواهان‌ ‌آنها‌ بسيار بودند مثل‌ فلان‌ ‌که‌ ‌در‌ شأن‌ و نسب‌ ‌او‌ همين‌ بس‌ ‌که‌ گفتند: ‌من‌ ‌کان‌ جده‌ خاله‌ و والده‌ و امه‌ اخته‌ و عمته‌ الخ‌ و ‌در‌ مورد زياد گفتند: زياد ‌بن‌ ابيه‌ ‌که‌ معلوم‌ نبود پدر ‌او‌ و ‌در‌ باب‌ عبيد اللّه‌ چهل‌ نفر مدعي‌ شدند و چون‌ انگشت‌ پاي‌ ‌او‌ شبيه‌ زياد ‌بود‌ گفتند ‌إبن‌ زياد و زياد ‌را‌ بشهادت‌ عمرو ‌بن‌ عاص‌ ‌که‌ ابو سفيان‌ ‌با‌ سميه‌ زنا كرد معاويه‌ ‌گفت‌: برادر ‌من‌ ‌است‌، و اما اكثر مخالفين‌ چون‌ طواف‌ نساء ندارند زن‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ حرام‌ ‌است‌ ‌هر‌ چه‌ اولاد پيدا كنند حرامزاده‌اند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 13)- و سر انجام به هشتمین و نهمین صفات آنها اشاره کرده، می‌فرماید: «علاوه بر اینها کینه‌توز و پرخور، و خشن و بدنام است» (عتل بعد ذلک زنیم).

به این ترتیب قرآن روشن می‌سازد که مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله چگونه افرادی بوده‌اند، افرادی دروغگو، پست، عیبجو، سخن چین، متجاوز گنهکار، بی‌اصل و نسب، و به راستی از غیر چنین افرادی مخالفت با چنان مصلح بزرگی انتظار نمی‌رود.

نکات آیه

۱ - پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواسته هاى افراد درشت خوى و بدخلق (و لاتطع کلّ ... عتلّ) «عتّل» مرادف با «فظ و غلیظ» (درشت خوى و خشن) است (لسان العرب).

۲ - اطاعت و اجابت خواسته هاى افراد درشت خوى و بدخلق، ممنوع و حرام است. (و لاتطع کلّ ... عتلّ)

۳ - درشت خویى و بدخلقى، صفتى مذموم و ناپسند (و لاتطع کلّ ... عتلّ)

۴ - پیامبر(ص)، مأمور پرهیز از اجابت خواسته هاى افراد بى ریشه و تبار (و لاتطع کلّ ... زنیم) «زنیم» به زنازاده و کسى که خود را به قومى مى چسباند - ولى از آنان نیست - گفته مى شود (لسان العرب). بنابه نوشته مفسران، آیات این بخش درباره ولیدبن مغیره نازل شده است.

۵ - برخى از عناصر زنازاده (ولیدبن مغیره)، سردمدار دشمنى و مخالفت با پیامبر(ص) (و لاتطع کلّ ... زنیم)

۶ - اطاعت و اجابت خواسته هاى افراد بى تبار و بى ریشه و اصل، ممنوع و حرام است. (و لاتطع کلّ ... زنیم)

۷ - بى تبارى و نداشتن ریشه خانوادگى، از ویژگى هاى منفى و ناپسند براى انسان (و لاتطع کلّ ... زنیم)

۸ - درشت خویى و بى تبارى، صفتى بس زشت و بسیار ناپسند، در مقایسه با دیگر اوصاف زشت و ناخوشایند (و لاتطع کلّ حلاّف مهین ... عتلّ بعد ذلک زنیم) بعدیت در این آیه (بعد ذلک) رتبى است و بیانگر این نکته است که اوصاف «عتلّ» و «زنیم» از اوصاف پیشین (همچون حلاّف، مهین، همّاز و...) زشت تر و ناپسندتر است. گفتنى است در برداشت بالا، عبارت «بعد ذلک» متعلق به «عتلّ» دانسته شده است.

۹ - بى تبارى و بى اصل و ریشه بودن، منشأ رذایل اخلاقى و اوصاف ناپسند و زشت است. (بعد ذلک زنیم) برداشت یاد شده، مبتنى بر این نکته است که «بعد ذلک» متعلق به «زنیم» باشد.

روایات و احادیث

۱۰ - «محمدبن مسلم، قال: قلت لأبى عبداللّه(ع) «عتلّ بعد ذلک زنیم» قال: العُتُلّ العظیم الکفر و «الزنیم» المستهتر بکفره;] محمدبن مسلم گوید: از امام صادق(ع) [معناى سخن خداوند:] «عتلّ بعد ذلک زنیم» پرسیدم؟ فرمود: «عتلّ» [یعنى ]داراى کفر بزرگ است و «زنیم» [یعنى] در کفر خود داراى ولع است».

۱۱ - «و روى أنّه سُئِلَ النبىُّ(ص) عن «العتلّ الزنیم» فقال: هو الشدیدُ الخُلق، الشحیح، الأکول، الشروب، الواجد للطّعام و الشّراب، الظلوم للنّاس، الرحیب الجوف;] روایت شده که از پیامبر(ص) درباره معناى «عتلّ زنیم» سؤال شد فرمود: او تندخو، بخیل، پرخور و پرنوش است; همواره داراى خوراکى و نوشیدنى است بسیار به مردم ستم مى کند و شکم بزرگ است (به آسانى شکمش از غذا پر نمى شود)».

۱۲ - «عن علىّ(ع): هو الذى لا أصل له;] از على(ع) روایت شده که او (زنیم) کسى است که اصل و ریشه (نسب) ندارد».

موضوعات مرتبط

  • احکام :۲، ۶
  • اخلاق: رذایل اخلاقى ۳، ۸; سرزنش بداخلاقى ۳، ۸، ۱۱; منشأ رذایل اخلاقى ۹
  • اطاعت: حرمت اطاعت از بداخلاقان ۲; حرمت اطاعت از زنازاده ها ۶; ممنوعیت اطاعت از بداخلاقان ۲; ممنوعیت اطاعت از زنازاده ها ۶
  • بخیلان: سرزنش بخیلان ۱۱
  • بداخلاقان: رد خواسته هاى بداخلاقان ۱
  • پرخورى: سرزنش پرخورى ۱۱
  • زنازادگى: آثار زنازادگى ۷، ۹; سرزنش زنازادگى ۸، ۱۲
  • زنازاده ها: دشمنى زنازاده ها ۵; رد خواسته هاى زنازاده ها ۴
  • ظلم: سرزنش ظلم ۱۱
  • کفر: مراتب کفر ۱۰
  • محرمات :۶
  • محمد(ص): دشمنان محمد(ص) ۵; رسالت محمد(ص) ۱، ۴
  • نسب: آثار بى نسبى ۷، ۹
  • ولیدبن مغیره: دشمنى ولیدبن مغیره ۵

منابع

  1. ابن ابى حاتم در تفسیر خود از سدى نقل نماید که آیه ۱. درباره اخنس بن شریق نازل شده و نیز ابن المنذر در تفسیر خود از کلبى مانند آن را روایت کرده است و نیز ابن ابى حاتم در تفسیر خود از مجاهد نقل کند که این آیه درباره اسود بن عبد یغوث نازل گردیده است.
  2. معانى الأخبار، ص ۱۴۹، ح ۱; نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۹۴، ح ۴۴.
  3. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۰۲; نورالثقلین، ج ۵- ، ص ۳۹۴، ح ۴۰.
  4. مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۵۰۲; نورالثقلین، ج ۵- ، ص ۳۹۴، ح ۴۱.