القصص ١٨

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

موسی در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای (و در جستجوی اخبار)؛ ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود فریاد می‌زند و از او کمک می‌خواهد، موسی به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهی هستی!»

|او در شهر، ترسان و نگران [از تعقيب، آن شب را] صبح كرد. ناگهان [ديد] همان كسى كه ديروز از وى استمداد كرده بود باز هم به فرياد از وى مدد مى‌خواهد. موسى به او گفت: به راستى كه تو آشكارا [ماجراجو و] گمراهى

صبحگاهان در شهر، بيمناك و در انتظار [حادثه‌اى‌] بود. ناگاه همان كسى كه ديروز از وى يارى خواسته بود [باز] با فرياد از او يارى خواست. موسى به او گفت: «به راستى كه تو آشكارا گمراهى.»

موسی (پس از کشته شدن قبطی و نجات سبطی) از توقف به شهر مصر بیمناک شد و مراقب دشمن بود، ناگاه همان کس که روز گذشته از او یاری جسته بود باز او را به داد خواهی خواند. موسی به او گفت: پیداست تو سخت گمراهی!

پس [موسی آن شب را] در آن شهر با حالت بیم و نگرانی صبح کرد، در حالی که [آثار و عواقب حادثه اتفاق افتاده را] انتظار می کشید؛ پس ناگهان دید آنکه دیروز از او یاری خواسته بود، دوباره وی را به فریادرسی می خواند، [موسی به او] گفت: همانا تو گمراهی آشکار هستی، [و گمراهیت از اینکه بدون قدرت و نیرو با فرعونیان به زد و خورد می پردازی، پیداست.]

ديگر روز در شهر ترسان و چشم بر راه حادثه مى‌گرديد. مردى كه ديروز از او مدد خواسته بود باز هم از او مدد خواست. موسى به او گفت: تو به آشكارا گمراه هستى.

سپس ترسان و نگران در شهر می‌گشت، ناگهان همان کسی که دیروز از او یاری خواسته بود، باز از او فریادرسی خواست موسی [برآشفت و] به او گفت تو واقعا ندانم‌کاری‌

پس در آن شهر ترسان و نگران و انديشناك- از اينكه خبر آشكار شود و او را بگيرند و بكشند- مى‌گشت كه ناگاه همان كه ديروز از او يارى خواسته بود باز هم از او فرياد خواست، موسى به او گفت: همانا تو آشكارا گمراهى- كه هر روز با كسى نزاع مى‌كنى-.

در شهر، ترسان و نگران، شب را به روز آورد، و ناگهان کسی که دیروز از موسی یاری و مدد خواسته بود، او را به فریاد خواند (چرا که با قبطی دیگری گلاویز شده بود و از عهده‌اش بر نمی‌آمد). موسی بدو گفت: حقاً تو گمراه آشکاری.

پس در شهر به حال بیم و هراس در انتظار (لطفی ربانی) بود، که ناگهان (دید) همان کس که دیروز از وی یاری خواسته بود (باز) فریادکنان از او یاری می‌خواهد. موسی بدو گفت: «همانا تو بی چون نادانِ بس مفسده‌جوی آشکارگری.»

پس بامداد کرد در شهر هراسانی چشم به راه ناگهان آنی که یاریش کرده بود دیروز به یاریش می‌طلبید گفت بدو موسی توئی همانا گمراهی آشکار


القصص ١٧ آیه ١٨ القصص ١٩
سوره : سوره القصص
نزول : ١١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«یَتَرَقَّبُ»: خویشتن را می‌پائید، و مواظب مأموران بود. چشم به راه گرفتاری و مجازات خویش بود. جمله فعل و فاعل خبر دوم (أَصْبَحَ) یا حال ضمیر مستتر در (خَآئِفاً) است. برخی (أَصْبَحَ) را تامّ بشمار آورده‌اند و (خَآئِفاً) و (یَتَرَقَّبُ) را حال اوّل و دوم دانسته‌اند. «غَوِیٌّ»: گمراه و سرگشته.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‌ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ «18»

(ولى از آن پس، موسى به سبب اين قتل) در شهر نگران و ترسان گرديد (و هر لحظه انتظار حادثه‌اى را مى‌كشيد) پس ناگهان (مشاهده كرد) همان كسى كه ديروز از او يارى طلبيده بود، با فرياد از او كمك مى‌خواهد!، موسى به او گفت: بدرستى كه تو در گمراهى آشكارى هستى!.

جلد 7 - صفحه 32

پیام ها

1- هر ترسى مذموم نيست، ترس از نرسيدن به اهداف خود و يا دستيابى دشمن به آرزوهايش، ترس پسنديده است. «خائِفاً يَتَرَقَّبُ»

2- از بازتاب كارها و تصميمات خود مراقبت كنيم. «يَتَرَقَّبُ»

3- با وجود آنكه موسى در كاخ فرعون زندگى مى‌كرد، ولى با مردم رابطه داشت و در ميان آنان به شخصى مصلح شهرت‌يافته بود. «يَسْتَصْرِخُهُ»

4- اگر در جايى وظيفه تقيّه است و بايد به خاطر مصالحى اهداف مكتوم بماند، نبايد هر روز دست به تحرّك و آشوبى زد و عدم رعايت اين موضوع، گناه محسوب مى‌شود. «إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ»

5- خودى‌هاى بى‌توجّه را بايد توبيخ كرد و نبايد به خاطر حزب و گروه، خلاف آنان را ناديده گرفت. «إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‌ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ «18»

فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ: پس گرديد موسى بعد از مردن قبطى، خائفا يترقّب:

در حالتى كه ترسان و هراسان منتظر و مترصد مى‌بود كه دمبدم كسى او را طلبد براى قصاص، يا منتظر بود كه از جانب فرعون چه خبر آيد در باب قتل آن قبطى.

فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ‌: پس ناگاه آن كسى كه طلب يارى مى‌كرد از او ديروز، يعنى آن سبطى، يَسْتَصْرِخُهُ‌: باز طلب فريادرسى مى‌كرد از او و طلب يارى مى‌نمود بر دفع ظلم قبطى ديگر.

موسى از حادثه ديروز دلتنگ و خائف بود، قالَ لَهُ مُوسى‌: گفت مر آن سبطى را موسى، إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ‌: بدرستى كه تو مردى هستى گمراه و خائف از مطلوب، كه پيداست گمراهى تو و هويداست انحراف تو از صواب، ديروز آنچنان مخاصمه نمودى و سبب قتل كسى شدى، باز امروز با اين مرد در مقام منازعه درآمده و فتنه مى‌كنى و در راه تحمل صبر و ثبات و حسن خلق قدم نمى‌زنى و ترك غلظت و درشتخوئى نمى‌كنى. مراد از غوايت، گمراهى بود در اخلاق نه در دين. يا آنكه مراد او اين بود كه هر كه به آل فرعون مخاصمه نمايد با مشاهده كثرت و استيلاى ايشان، پس او ترسناك خواهد بود در آنچه طالب آنست از ايشان و عدول نماينده از آنچه مقصود او است.

جلد 10 - صفحه 117


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‌ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ «14» وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى‌ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى‌ فَقَضى‌ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ «15» قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ «16» قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ «17» فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‌ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ «18»

فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى‌ أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ «19»

ترجمه‌

و چون رسيد بكمال قوّتش و معتدل شد عقل و ادراكش داديم او را فرمان و دانش و اينچنين جزا دهيم نيكوكاران را

و داخل شد در شهر در وقت غفلتى از اهل آن پس يافت دو مرد را كه كار زار ميكردند كه اين از پيروان او است و اين از دشمنان او پس بيارى طلبيد او را آنكه بود از پيروانش بر ضرر آنكه بود از دشمنانش پس مشت زد او را موسى پس كشت او را گفت اين بود از كار شيطان همانا او است دشمنى گمراه كننده آشكار

گفت پروردگار من همانا من ستم كردم بر خود پس بيامرز مرا پس آمرزيد او را همانا او است آمرزنده مهربان‌

گفت پروردگار من بسبب آنچه انعام فرمودى بر من پس نشوم پشتيبان گناهكاران‌

پس گشت در آنشهر ترسان و منتظر مى‌بود پس در اين هنگام آنكه بيارى طلبيده بود او را ديروز بفرياد رسى خواست او را گفت باو موسى همانا توئى گمراه آشكار

پس چون خواست كه حمله كند بآنكه او دشمن آن دو بود گفت اى موسى آيا ميخواهى بكشى مرا همچنانكه كشتى نفسى را ديروز نميخواهى جز اينكه باشى ستمكار در زمين و نميخواهى كه باشى از اصلاح كنندگان‌

تفسير

و چون حضرت موسى بكمال قوّت بدنى و رشد عقلى رسيد خداوند او را بمنصب نبوّت فائز و از علم و حكمت بهره‌مند فرمود و بناء خداوند بر اين است كه كليه نيكوكاران را بپاداش لايق خودشان برساند و كلمه اشدّ كه بمعناى قوت و توانائى است يا مفردى است بصورت جمع يا جمعى است كه مفرد ندارد يا مفردش شدّت است و مراد از استواء اعتدال قوى و كمال عقل و ادراك است و در معانى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه اشدّ هجده سال و استواء ملتحى شدن است و بعضى اشدّ را سى سال و استواء را چهل سال گفته‌اند و در هر حال مقدمات نيل آنحضرت باين سعادت عظمى بر حسب روايات ماثوره از ائمه اطهار و ظاهر اين آيات شريفه آنستكه او با عزّت و احترام نزد فرعون زيست فرمود تا بالغ شد و چون با فرعون در باب توحيد خداوند صحبت ميفرمود آن ملعون عازم قتل او گشت و حضرت از منزل او بيرون آمد و بنى اسرائيل سؤالاتى از او مينمودند و بتدريج معرفت بمقام او پيدا ميكردند تا يكى از مشايخ آنها كه داراى‌


جلد 4 صفحه 177

كتاب بود علائم و اوصاف منجى بنى اسرائيل را كه از اولاد لاوى بن يعقوب عليه السّلام است با آنحضرت تطبيق نمود و اسم او و پدرش را سؤال كرد و چون گفتند موسى بن عمران است از جاى جست و دست آنحضرت را بوسيد و مردم از او تبعيّت نمودند و بقدمهاى حضرت افتادند و بوسيدند و گرد او جمع شدند و شيعه او گشتند و اين خبر بگوش فرعون رسيد و او ميان بنى اسرائيل تفرقه انداخت و منع نمود آنها را از آنكه در اطراف آنحضرت باشند و او از مركز خارج و شبانه بهمان شهر يا بشهر ديگرى از شهرهاى فرعون وارد گرديد در بين نماز مغرب و عشاء يا در روز عيدى كه مردم مشغول بلهو و لعب بودند در هر حال وقتى بود كه مردم از حال او غفلت داشتند و ديد يكنفر از شيعيان اسرائيلى او با يكنفر قبطى از اتباع فرعون مشغول نزاعند و آن اسرائيلى استغاثه نمود از حضرت براى اعانت او بر دفع دشمن مهاجم خود و آنجناب اجابت فرمود و او را منع از تعرّض بشيعه خود كرد و او ممتنع نشد و حضرت خواست او را باز دارد در حاليكه غضب و تعصّب دينى بر او استيلا يافته بود مشتى باو زد كه فى الحال جان داد و حياتش بپايان رسيد و حكم خدا را بر او جارى فرمود چون كافر و مهاجم بمؤمن بود و فرمود اين تعرّض بمؤمن از عمل شيطان است كه مرتكب آن مستحق قتل ميشود و او دشمن اهل ايمان است و گمراه كننده آشكار بنى آدم و بعد روى نياز بدرگاه كار ساز آورده عرضه داشت كه من بخود ستم نمودم كه وارد اين شهر شدم و اين قتل خطائى از من سر زد مرا از ديده دشمنان بپوشان كه بر من ظفر نيابند و خداوند اجابت فرمود و او را از ديده دشمنان مستور داشت چون ذات اقدس او خطا پوش بندگان و مهربان بايشان است و اينكه از اين قتل تعبير بخطا شد باعتبار آن بود كه حضرت قصد قتل او را نداشت و آلت قتّاله استعمال ننمود و چنين قتلى عمدى نيست نه آنكه العياذ باللّه پيغمبر كه معصوم است خطا كار بوده بلكه او بوظيفه خود كه دفاع از نفس مؤمن بوده قيام فرموده حتى ميتوان گفت ترك اولى هم از او صادر نشده بلى محتمل است كه در دفع تعرّض قبطى ضرب كافى بوده و قتل از استيلاى غضب و تعصب دينى و قوّت بازوى حضرت ناشى شده باشد و او احتمال قصورى از خود در تحفّظ داده لذا چنانچه رسم بزرگان و اولياء خدا است در پيشگاه الهى اعتراف‌


جلد 4 صفحه 178

بتقصير و طلب مغفرت نموده و بنابراين جاى احتمال صدور ترك اولى است نه تحقّق آن آنهم خارج از اختيار و مستند بقوّه الهى و تعصب دينى كه عين مزيّت و فضيلت است و اقرار بگناه از آداب دعا و شعار عبوديّت در پيشگاه الهى و از لوازم قصور ممكن در مقابل واجب الوجود است و بهيچ وجه منافاتى با عصمت انبياء كه مختار اماميّه است ندارد و بعدا شكر خدا را بجا آورده براى آنكه نعمت قوّت و قدرتيكه باو داده صرف نموده و مينمايد در دفاع از اهل ايمان و جهاد در راه خدا نه پشتيبانى از مجرمان و كمك با ستم كاران و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه عرضه داشت پروردگارا براى نعمت قوّتى كه بمن عنايت فرمودى متعهد شدم كه هرگز كمك با گنه‌كاران ننمايم و بنظر حقير حسنى ندارد يا آنچه ذكر شد احسن است و در هر حال مشعر است بحسن اعانت مؤمنين و قبح معاونت ظالمين و در همان روز اين خبر منتشر در شهر شد كه موسى يكنفر از فرعونيان را كشت و فرداى آنروز در حاليكه حضرت خائف و مترصّد بود كه فرعونيان براى دستگيرى او و قصاص مقتولشان بيايند همان اسرائيلى ديروزى با قبطى ديگرى نزاع كرد و بحضرت استغاثه نمود و از او كمك خواست و آنجناب متغير شد و فرمود تو گمراهى هستى كه واضح است دورى تو از راه صواب چون اكنون كه غلبه با فرعونيان است نبايد هر روز با يكى از آنها مخاصمه نمود و با وجود اين بحال او رقت فرمود و خواست حمله كند بقبطى كه دشمن آنحضرت و اسرائيلى بود اسرائيلى براى آنكه حضرت او را غوىّ مبين خوانده بود تصوّر كرد ميخواهد باو حمله كند گفت ميخواهى مرا بكشى چنانچه ديروز يكنفر را كشتى معلوم ميشود تو ميخواهى ستمكار باشى در زمين بر مردم و نميخواهى از اصلاح كنندگان باشى در ميان آنها و بعضى گفته‌اند اين كلام را آن قبطى گفت چون واقعه ديروز را شنيده بود و فرار كرد و در حديث قمى ره از امام باقر عليه السّلام اينمعنى تأييد شده و اظهر از معناى سابق است ولى در حديث عيون از امام رضا عليه السّلام كه بيشتر معانى مذكوره در اين آيات از آن مستفاد است اشاره بمعناى اول شده بود و در مجمع آنرا باكثر مفسّرين نسبت داده است لذا قبلا ذكر شد و اللّه اعلم.


جلد 4 صفحه 179

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَأَصبَح‌َ فِي‌ المَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّب‌ُ فَإِذَا الَّذِي‌ استَنصَرَه‌ُ بِالأَمس‌ِ يَستَصرِخُه‌ُ قال‌َ لَه‌ُ مُوسي‌ إِنَّك‌َ لَغَوِي‌ٌّ مُبِين‌ٌ «18»

‌پس‌ صبح‌ كرد ‌در‌ مدينه‌ ‌در‌ حالي‌ ‌که‌ خائف‌ ‌بود‌ ‌که‌ فرعونيان‌ ‌او‌ ‌را‌ دستگير كنند و بازاء قتل‌ قبطي‌ ‌او‌ ‌را‌ بقتل‌ رسانند و انتظار ميكشيد ‌که‌ بكجا امر

جلد 14 - صفحه 217

منجر ميشود ‌پس‌ ناگاه‌ ‌آن‌ اسرائيلي‌ ‌که‌ ديروز پناه‌ بموسي‌ آورد ‌با‌ يك‌ نفر قبطي‌ ديگر گلاويز شد و طلب‌ نصرت‌ كرد و پناه‌ برد حضرت‌ موسي‌ باو فرمود ‌هر‌ آينه‌ تو ‌در‌ غوايت‌ افتاده‌اي‌ نبايد ‌با‌ ‌اينکه‌ تسلط قبطيان‌ ‌بر‌ اسرائيليان‌ ‌هر‌ روز يك‌ فسادي‌ ايجاد كني‌ غوايت‌ آشكارا.

فَأَصبَح‌َ فِي‌ المَدِينَةِ شب‌ ‌را‌ بروز آورد خبر رسيد بفرعون‌ ‌که‌ يك‌ نفر قبطي‌ بدست‌ يكي‌ ‌از‌ اسرائيلي‌ها كشته‌ ‌شده‌ درباريان‌ فرعون‌ ‌در‌ مقام‌ برآمدند ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ پيدا كنند لذا حضرت‌ موسي‌، خائِفاً يَتَرَقَّب‌ُ ‌بود‌ كجا برود نه‌ ميتوانست‌ نزد فرعون‌ برود ‌او‌ ‌را‌ بقتل‌ رسانند چنانچه‌ ‌در‌ چند ‌آيه‌ ‌بعد‌ عرض‌ كرد قال‌َ رَب‌ِّ إِنِّي‌ قَتَلت‌ُ مِنهُم‌ نَفساً فَأَخاف‌ُ أَن‌ يَقتُلُون‌ِ (‌آيه‌ 33) ‌با‌ ‌اينکه‌ حالت‌ خوف‌ برخورد كرد.

فَإِذَا الَّذِي‌ استَنصَرَه‌ُ بِالأَمس‌ِ بهمان‌ اسرائيلي‌ ‌که‌ روز قبل‌ ‌او‌ ‌را‌ نجات‌ داد و دشمن‌ ‌او‌ ‌را‌ كشت‌ ‌آن‌ اسرائيلي‌ قوت‌ قلبي‌ پيدا كرده‌ ‌بود‌ و تصور ميكرد ‌که‌ موسي‌ چون‌ ‌در‌ نظر فرعون‌ محترم‌ ‌است‌ و ‌او‌ ‌را‌ بفرزندي‌ اتخاذ كرده‌.

يَستَصرِخُه‌ُ طلب‌ فريادرسي‌ كرد ‌که‌ ‌با‌ يك‌ قبطي‌ ديگر گلاويز ‌شده‌ بودند موسي‌ ‌اينکه‌ قبطي‌ ‌را‌ ‌هم‌ ميكشد و ‌اينکه‌ دشمن‌ دين‌ ‌را‌ ‌هم‌ ‌از‌ ‌بين‌ ميبرد.

قال‌َ لَه‌ُ مُوسي‌ حضرت‌ موسي‌ بآن‌ اسرائيلي‌ فرمود:

إِنَّك‌َ لَغَوِي‌ٌّ مُبِين‌ٌ ‌در‌ يك‌ همچه‌ موقعي‌ ‌که‌ بني‌ اسرائيل‌ اسير فرعونيان‌ و قبطيان‌ هستند نبايد ‌با‌ ‌آنها‌ ستيزگي‌ كرد بهانه‌ بدست‌ ميآورند و دمار ‌از‌ روزگار بني‌ اسرائيل‌ برميدارند لذا ‌در‌ شريعت‌ اسلام‌ تقيه‌ واجب‌ شد ‌حتي‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌است‌ فرمود:

«التقية ديني‌ و دين‌ آبائي‌»

‌حتي‌ ‌در‌ خبر ‌است‌

«‌من‌ ‌لا‌ تقية ‌له‌ ‌لا‌ دين‌ ‌له‌»

‌حتي‌ ‌در‌ مورد تقيه‌ عمل‌ ‌بر‌ خلاف‌ تقيه‌ باطل‌ ‌است‌ ‌اينکه‌ جهال‌ ‌که‌ شجاعت‌ بخرج‌ ميدهند ‌در‌ مسجد الحرام‌ مهر ميگذارند ‌ يا ‌ كارهاي‌ ديگر نماز ‌آنها‌ باطل‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ يك‌ حرف‌ ميزنند و ‌خود‌ و جماعتي‌ ‌را‌ بزحمت‌ مياندازند.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 18)- موسی مخفیانه به سوی مدین حرکت می‌کند! در اینجا با چهارمین صحنه این سر گذشت پر ماجرا رو برو می‌شویم.

مسأله کشتن یکی از فرعونیان بسرعت در مصر منعکس شد و شاید نام موسی هم در این میان بر سر زبانها بود.

در این آیه می‌خوانیم: «به دنبال این ماجرا، موسی در شهر، ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‌ای، و در جستجوی اخبار» (فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ).

ج3، ص454

«ناگهان (با صحنه تازه‌ای رو برو شد و دید) همان بنی اسرائیلی که دیروز از او یاری طلبیده بود فریاد می‌کشد و از او کمک می‌خواهد» و با قبطی دیگری گلاویز شده است (فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ).

اما «موسی به او گفت: تو به وضوح، انسان جاهل و گمراهی هستی»! (قالَ لَهُ مُوسی إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ). هر روز با کسی گلاویز می‌شوی و درد سر می‌آفرینی؟

نکات آیه

۱ - به هم ریختن آرامش موسى در پى کشته شدن مرد قبطى به دست وى (فوکزه موسى فقضى علیه ... فأصبح فى المدینة خا(۱)فًا یترقّب)

۲ - موسى(ع)، پس از حادثه قتل مرد قبطى به کاخ فرعون بازنگشت. (فأصبح فى المدینة)

۳ - درنگ موسى(ع) تا بامداد روز بعد در شهر، همراه با هراس و انتظار پیشامد حادثه اى ناگوار براى خویش (فأصبح فى المدینة خا(۲)فًا یترقّب) «ترقّب» (مصدر «یترقّب») معادل «انتظار» است; یعنى، «ینتظر وقوع المکروه به». مفعول «یترقّب» نیز حذف شده است.

۴ - برخورد مجدد موسى(ع) با فریاد کمک طلبى مرد اسرائیلى (همان که روز پیش از وى یارى خواسته بود) در بامداد روز بعد (فأصبح فى المدینة ... فإذا الذى استنصره بالأمس یستصرخه) «إستصراخ» (مصدر «یستصرخ») به معناى سردادن فریاد کمک خواهى است.

۵ - درگیرى دوباره مرد اسرائیلى با فردى دیگر از قبطیان در روز بعد (فإذا الذى استنصره بالأمس یستصرخه)

۶ - نزاع مجدد مرد اسرائیلى - آن هم با پیشامد حادثه روز پیش - امرى غیر مترقبه و دور از انتظار براى موسى(ع) (فإذا الذى استنصره بالأمس یستصرخه) مطلب یاد شده با توجه به آمدن «إذا»ى فجائیه به دست مى آید.

۷ - برانگیخته شدن خشم موسى(ع) با مشاهده مرد اسرائیلى در حال درگیرى مجدد با یکى دیگر از قبطیان (قال له موسى إنّک لغوىّ مبین)

۸ - پرخاش کردن موسى(ع) نسبت به مرد اسرائیلى (قال له موسى إنّک لغوىّ مبین)

۹ - برخورد و درگیرى با فرعونیان، راهى نادرست و برخلاف مصالح اسرائیلیان در دیدگاه موسى(ع) (قال له موسى إنّک لغوىّ مبین) «غوى» به کسى گفته مى شود که از راه درست و صواب منحرف شده باشد.

۱۰ - مرد اسرائیلى، عنصرى ماجراجو و مصلحت نیندیش در نگاه موسى(ع) (قال له موسى إنّک لغوىّ مبین)

موضوعات مرتبط

  • استمداد: استمداد از موسى(ع) ۴
  • بنى اسرائیل: استمداد بنى اسرائیلى ۴; غضب بر بنى اسرائیلى ۸; ماجراجویى بنى اسرائیلى ۱۰; مصالح بنى اسرائیل ۹
  • عمل: عمل ناپسند ۹
  • فرعون: ترک کاخ فرعون ۲
  • فرعونیان: آثار قتل فرعونى ۱، ۲; شگفتى نزاع فرعونى ۶; نزاع فرعونى ۵، ۷; نزاع با فرعونیان ۹
  • موسى(ع): بینش موسى(ع) ۹، ۱۰; ترس موسى(ع) ۳; عوامل سلب آرامش موسى(ع) ۱; عوامل غضب موسى(ع) ۷; غضب موسى(ع) ۸; قصه موسى(ع) ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸; موسى(ع) در مصر ۳

منابع