القصص ١٠

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

(سرانجام) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت؛ و اگر دل او را (بوسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند!

|و مادر موسى را دل تهى شد، كه اگر دلش را قوى نكرده بوديم تا از مؤمنان باشد چيزى نمانده بود كه راز را فاش سازد

و دل مادر موسى [از هر چيز، جز از فكر فرزند] تهى گشت. اگر قلبش را استوار نساخته بوديم تا از ايمان‌آورندگان باشد، چيزى نمانده بود كه آن [راز] را افشا كند.

و مادر موسی دلش (از هر چیز جز یاد طفلش) فارغ شد (و به حدی غم و اندوه قلبش را فرا گرفت که) اگر نه ما دلش را بر جای نگاه داشتیم تا ایمانش بر قرار ماند نزدیک بود راز درونش را آشکار سازد.

و قلب مادر موسی [از هر چیز جز یاد فرزندش] تهی شد [و در اضطراب و نگرانی فرو رفت]. اگر قلبش را [با لطف خود] محکم و استوار نکرده بودیم تا از باورکنندگان وعده ما باشد، به درستی که نزدیک بود آن [حادثه پنهانی] را فاش کند،

مادر موسى را دل تهى شد. و اگر دلش را قوى نكرده بوديم كه از مؤمنان باشد، نزديك بود كه آن راز را فاش سازد.

و دل مادر موسی به کلی [از امید و شکیب‌] خالی شد، چنانکه نزدیک بود، اگر دلش را گرم نمی‌کردیم که از باور دارندگان باشد، راز او را آشکار کند

و مادر موسى را دل [از ترس و اندوه‌] تهى گشت، و هر آينه نزديك بود كه آن- داستان موسى- را فاش سازد اگر نه آن بود كه دل او را استوار كرديم- بر صبر و ثبات- تا از باوردارندگان [وعده ما] باشد.

دل مادر موسی تهی (از صبر و قرار) شد، و اگر دل او را (با اعطای صبر و شکیبائی) برجای و استوار نمی‌داشتیم تا از زمره‌ی باورمندان (به وعده‌ی خدا) باشد، نزدیک بود (بر اثر ناراحتی و پریشانی، راز) او را آشکار سازد (و فریاد بزند که وای فرزندم!).

و دل مادر موسی (از هر چیزی، جز از فکر فرزندش) تهی گشت، (و) اگر قلبش را استوار نساخته بودیم، تا از ایمان‌آورندگان (به آن وعده‌ی ربانی) باشد، چیزی نمانده بود که آن (راز) را به‌راستی آشکار کند.

و بامداد کرد دل مادر موسی تهی نزدیک بود فاش سازدش اگر نه بسته بودیم دلش را تا بشود از ایمان‌آرندگان‌


القصص ٩ آیه ١٠ القصص ١١
سوره : سوره القصص
نزول : ١١ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٩
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«فَارِغاً»: خالی و تهی. مراد خالی از قوّت و قدرت ضبط خود و تهی از خویشتنداری و شکیبائی (نگا: ابراهیم / ). «إِنْ ... لَتُبْدِی ...»: از مصدر ابداء به معنی بیان و اظهار است. «رَبَطْنَا عَلی قَلْبِهَا»: دل او را بر جای و استوار داشتیم (نگا: کهف / ). «الْمُؤْمِنینَ»: مراد باورمندان و معتقدان به وعده خدا است، که در اینجا (إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَیْکِ ...) در آیه هفتم است.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‌ فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‌ قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «10»

ودل مادر موسى (از هر چيز، جز فكر فرزند) تهى شد (و) اگر قلب او را استوار نساخته بوديم تا از ايمان آورندگان (به وعده‌ى ما باقى) بماند، همانا نزديك بود كه (به واسطه جزع وفزع) آن (راز) را افشا كند.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‌ فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‌ قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «10»

وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‌ فارِغاً: و گشت دل مادر موسى خالى از صبر و قرار، يعنى چون شنيد صندوق به دست فرعون افتاد بى‌صبر و قرار گشت. يا دل او


«1» كسى را به پسرى گرفتن.

«2» مجمع البيان، ج 4، ص 241.

جلد 10 - صفحه 107

فارغ شد از اندوه موسى به جهت شنيدن اينكه فرعون، موسى را به فرزندى برداشته.

و گويند چون مادر موسى او را در دريا افكند شيطان او را گفت: اين چه كار بود كه نمودى، اگر فرعون فرزند را مى‌كشت هر آينه بر صبر آن ثواب داشتى، اكنون او را در دريا انداختى و هلاك كردى، مستحق عقوبت گشتى. حق تعالى به او لطف فرموده اين اندوه را از دل او برداشت. إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ‌: به درستى كه نزديك شد كه از فرط اضطراب، يا از غايت شادى تبنّى او هر آينه آشكار كند امر موسى و قصه او را به آنكه گويد اين فرزند من است. لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‌ قَلْبِها:

اگر نبود كه ببستيم و محكم كرديم دل او را به توفيق بر صبر و ثبات يا الهام، لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‌: تا باشد او از ايمان آورندگان به وعده ما.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ أَوْحَيْنا إِلى‌ أُمِّ مُوسى‌ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ «7» فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ «8» وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‌ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ «9» وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‌ فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‌ قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «10» وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ «11»

وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‌ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ «12» فَرَدَدْناهُ إِلى‌ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ «13»

ترجمه‌

و وحى كرديم بمادر موسى كه شير ده او را پس چون بترسى بر او پس بيندازش در دريا و مترس و اندوهگين مشو همانا ما باز گرداننده‌ايم او را بسوى تو و گرداننده‌ايم او را از فرستادگان‌

پس بر گرفتند او را كسان فرعون تا باشد براى آنها دشمن و اندوه همانا فرعون و هامان و لشگريان آن دو بودند خطاكاران‌

و گفت زن فرعون او روشنى چشم است براى من و تو نكشيد او را بسا باشد كه سود دهد ما را يا برگيريمش بفرزندى و آنها درك نميكردند

و گرديد دل مادر موسى بيتاب همانا نزديك بود كه آشكار كند او را اگر نه آن بود كه بند نهاده بوديم بر دل او تا باشد از گروندگان‌

و گفت بخواهر او كه برو از پى او پس ديدش از دور و آنها درك نميكردند

و حرام كرديم بر او شير دهنده‌ها را از پيش پس گفت خواهرش آيا دلالت كنم شما را بر خانواده‌ئى كه نگهدارى و تربيت كنند او را براى شما و ايشان باشند براى او خير خواهان‌

پس باز گردانديم او را بسوى مادرش تا روشن شود چشم او و اندوهگين نباشد و بداند كه وعده خدا راست است ولى آنها بيشترشان نميدانستند.

تفسير

در آيات سابقه گوشزد شد كه فرعون شنيده بود از بنى اسرائيل پسرى بوجود مى‌آيد كه زوال سلطنتش بدست او خواهد بود و لذا پسران نوزاد آنها را ميگرفت و ميكشت براى آنكه در مقابل تقدير الهى تدبيرى نمايد و خداوند در اين مقام ميفرمايد كه ما الهام نموديم بمادر موسى عليه السّلام كه تا ميتوانى امر او را مخفى بدارى او را شير ده و چون بترسى از ظهور امر او و آشكار شدن وجودش پس او را در صندوقى بگذار و در رود نيل بينداز و نترس از غرق شدن‌


جلد 4 صفحه 174

و بزحمت افتادن او و محزون مشو از فراق و دورى او همانا ما او را بزودى بتو برميگردانيم و بعدا بمقام رسالت او را فائز خواهيم نمود و اوامر الهى را امتثال كرد و گرفتند صندوق را كسان فرعون و نتيجه و عاقبت كار آنها اين بود كه موسى عليه السّلام بوده باشد براى آنها دشمن و موجب حزن و اندوه چون فرعون و وزيرش هامان و لشگريان آنان مردمان خطاكارى بودند كه معصيت خدا را مينمودند و خدا ميخواست آنها را تنبيه فرمايد و حزن بضمّ حاء و سكون زاء نيز قرائت شده و هر دو يك معنى دارد و لام در ليكون ظاهرا براى تعليل و واقعا براى بيان عاقبت است مثل آنكه ميگويند بزائيد براى مردن و بسازيد براى خراب شدن لذا آنرا لام عاقبت ناميده‌اند خداوند ميخواهد بفرمايد گرفتن آنها او را از آب مانند آن بود كه براى چنين غرضى انجام گرفته باشد و چون كسان فرعون صندوق را گرفتند و نزد او آوردند و طفل آشكار شد آسيه عيال او گفت اين كودك مايه دلخوشى و روشنى ديده ما است او را نكشيد چون علائم يمن و سعادت از چهره او مشهود و اميد بهره و نفع براى مادر او موجود است و اگر او را با ولادى براى خودمان قبول نمائيم سزاوار است چون ما اولاد نداريم و اين خوب طفلى است و آنها نميدانستند كه او چه خواهد كرد و دودمان آنها بدست او منقرض خواهد شد و خداوند محبّت او را بدل فرعون و آسيه انداخت و او را نگهدارى كردند در مجمع از ابن عباس ره نقل نموده كه چون آسيه گفت او مايه سرور ما است فرعون گفت مايه سرور تو است نه من و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود قسم بآنكس كه باو قسم ياد كرده ميشود اگر فرعون اقرار ميكرد كه مايه سرور او است چنانچه زنش اقرار كرد خداوند هدايت مينمود او را بوسيله او چنانچه هدايت نمود زنش را بآن وسيله ولى او اباء نمود براى شقاوتى كه خدا برايش مقدر فرموده بود و چون مادر حضرت موسى صندوق را شبانه در آب انداخت و امواج نيل آنرا از نظرش دور نمود يكمرتبه دلش خالى از همه چيز جز مهر موسى عليه السّلام شد و ميخواست صيحه بزند و سرّ خود را آشكار كند كه عنايت الهى شامل حال او گشت و محكم فرمود دل او را بياد وعده خود و بند كرد آنرا بريسمان وثوق و ايمان بانجاز آن تا از مؤمنين و مصدّقين و واثقين بصدق مواعيد الهى باشد چنانچه در اكمال‌


جلد 4 صفحه 175

از امام باقر عليه السّلام به اين معنى در ضمن بيان اين قصه تذكر داده شده است و بخواهر حضرت موسى دستور داد كه دنبال صندوق برود و خبر آنرا بياورد و او رفت و از دور يا كنار نگاه ميكرد بآن و كسان فرعون او را نمى‌شناختند و متوجه بمقصودش نبودند و خداوند پيش از اين واقعه ممنوع فرموده بود بر حضرت موسى شير خوردن از پستان زنان شيرده را چون مراضع جمع مرضعه يا جمع مرضع بمعناى رضاع است و مراد ممنوعيّت ارتضاع از مرضعات است نه حرمت تكليفى كه متظاهر است و لذا زنانى را كه اطفال آنها را فرعون كشته بود چون حاضر نمودند براى شير دادن پستان هيچ يك را حضرت قبول نفرمود پس خواهرش گفت آيا دلالت نمايم شما را بخانواده‌ئى كه كفالت نمايند او را براى شما يعنى ميخواهيد دايه‌ئى بشما نشان دهم كه او را شير دهد از خانواده‌ئى كه بخوبى از عهده نگهدارى و تربيت او برآيند و آنها قبول كردند و مادر حضرت آمد و او پستانش را بخوبى گرفت و آنها خوشحال شدند و او را با حقوق كافى بمادرش مسترد داشتند كه شير دهد و براى آنها نگهدارى نمايد و او خوشحال شد بديدار فرزند و از حزن و الم فراق بيرون آمد و مشاهده نمود صدق وعده حق را و از علم اليقين بعين اليقين رسيد ولى بيشتر قبطيان يا مردم اين معرفت و علم را نداشتند و ندارند در جوامع روايت نموده كه چون خواهر حضرت گفت آن خانواده ناصح و مشفق باويند هامان گفت اين زن اين طفل و خانواده او را مى‌شناسد پس خواهرش گفت مرادم خير خواهان پادشاه بود و در سوره طه ضمن اين قصه حديث مفصلى از امام باقر عليه السّلام نقل شد كه مراجعه بآن موجب مزيد توضيح و تبيين اين آيات است.


جلد 4 صفحه 176

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ أَصبَح‌َ فُؤادُ أُم‌ِّ مُوسي‌ فارِغاً إِن‌ كادَت‌ لَتُبدِي‌ بِه‌ِ لَو لا أَن‌ رَبَطنا عَلي‌ قَلبِها لِتَكُون‌َ مِن‌َ المُؤمِنِين‌َ «10»

و صبح‌ كرد قلب‌ مادر موسي‌ فارغا ‌از‌ فكر موسي‌ بيرون‌ نميرفت‌ ‌اگر‌ قلب‌ ‌او‌ ‌را‌ محكم‌ نكرده‌ بوديم‌ بوعده‌ ‌خود‌ ‌هر‌ آينه‌ نزديك‌ ‌بود‌ ‌که‌ ظاهر كند ‌که‌ موسي‌ بچه‌ ‌من‌ ‌است‌ ‌ يا ‌ بناله‌ ‌ يا ‌ امهاه‌ ‌ يا ‌ تفتيش‌ ‌از‌ حال‌ موسي‌ زيرا وعده‌ الهي‌ قلب‌ ‌او‌ ‌را‌ محكم‌ كرد و چشم‌ براه‌ ‌بود‌ ‌که‌ بچه‌ كي‌ باو برميگردد و ‌در‌ چه‌ حالي‌ برميگردد.

تنبيه‌: بغتة بنظرم‌ آمد حال‌ رباب‌ مادر ‌علي‌ اصغر موقعي‌ ‌که‌ ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌او‌ ‌را‌ برد بميدان‌ ‌اينکه‌ مادر چشم‌ براه‌ ‌بود‌ ‌که‌ آيا ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ بچه‌ ‌را‌ سيراب‌ برميگرداند ‌ يا ‌ تشنه‌ ‌بر‌ ميگردد ولي‌ گمان‌ نميكرد ‌که‌ ‌اينکه‌ بچه‌ ‌را‌ ‌با‌ گلوي‌ دريده‌ برميگرداند دارد عصر عاشورا چون‌ ديدند دو بچه‌ ‌از‌ تشنگي‌ هلاك‌ شدند و نميشود اينها ‌را‌ باين‌ حالت‌ عطش‌ برد ‌براي‌ كوفه‌ دستور داد آب‌ دادند ناگاه‌ ميان‌ زنها حال‌ رباب‌ پريشان‌ شد و صداي‌ ناله‌ ‌او‌ بلند شد عليا ‌عليه‌ زينب‌ ‌در‌ مقام‌ تسليت‌ ‌بر‌ آمد عرض‌ كرد ‌پس‌ ‌از‌ آنكه‌ آب‌ آشاميدم‌ ديدم‌ پستانهايم‌ پر ‌از‌ شير شد.

وَ أَصبَح‌َ فُؤادُ أُم‌ِّ مُوسي‌ ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) ‌که‌ فرمود سه‌ روز گذشت‌ و خبري‌ ‌از‌ موسي‌ نرسيد نميدانست‌ فرزندش‌ ‌در‌ كجا ‌است‌ و ‌در‌ چه‌ حالت‌ ‌است‌ آيا هنوز روي‌ درياست‌

جلد 14 - صفحه 211

‌ يا ‌ كسي‌ ‌او‌ ‌را‌ التقاط كرده‌.

فارِغاً چند تفسير ‌بر‌ ‌اينکه‌ جمله‌ كرده‌اند چون‌ فارغ‌ بمعني‌ خاليست‌ بعضي‌ گفتند خالي‌ ‌بود‌ قلب‌ ‌او‌ ‌از‌ حزن‌ بسبب‌ اطمينان‌ بوعده‌ الهي‌ ‌يعني‌ خيالش‌ راحت‌ ‌بود‌ بعضي‌ گفتند ‌يعني‌ ‌غير‌ ‌از‌ ذكر موسي‌ متوجه‌ شيئي‌ نبود بعضي‌ گفتند فراموش‌ كرده‌ ‌بود‌ وحي‌ الهي‌ و وعده‌ ‌او‌ ‌را‌ لكن‌ مفاد ‌اينکه‌ جمله‌ جواب‌ كلمه‌:

إِن‌ كادَت‌ لَتُبدِي‌ بِه‌ِ لَو لا أَن‌ رَبَطنا عَلي‌ قَلبِها ‌است‌ و ‌لو‌ امتناعيه‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ‌اگر‌ ‌ما بواسطه‌ وحي‌ باو وعده‌ برگشتن‌ باو نداده‌ بوديم‌ قلبش‌ مضطرب‌ ‌بود‌ و نزديك‌ ‌بود‌ اظهار كند ولي‌ چون‌ قلبش‌ محكم‌ ‌بود‌ هيچ‌ گونه‌ اضطرابي‌ نداشت‌ و امر ‌او‌ ‌را‌ ظاهر نكرد و سرش‌ اينست‌ ‌که‌:

لِتَكُون‌َ مِن‌َ المُؤمِنِين‌َ ايمان‌ محكم‌ داشت‌ ‌که‌ البته‌ باو برميگردد.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 10)- بازگشت موسی به آغوش مادر: گفتیم مادر موسی (ع) فرزندش را به امواج نیل سپرد، اما بعد از این ماجرا توفانی شدید در قلب او وزیدن گرفت، نزدیک بود فریاد کشد و از جدایی فرزند ناله سر دهد اما لطف الهی به سراغ او آمد.

چنانکه قرآن می‌گوید: «قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت، و اگر دل او را (به وسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود این مطلب را افشا کند» (وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغاً إِنْ کادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ).

نکات آیه

۱ - تأثیر ژرف و آرامش بخش وحى الهى در دل مادر موسى (و أوحینا إلى أُمّ موسى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغًا) «أصبح» معادل «صار» و «فارغاً» مرادف «خالیاً» است. با توجه به ارتباط این آیه با آیه هفتم، تقدیر آن چنین مى شود: «و صار فؤاد أُمّ موسى بعد الوحى خالیاً من الخوف و الحزن; دل مادر موسى بعد از وحى ما از ترس و اندوه خالى گشت».

۲ - دل مادر موسى، فارغ از ترس و اندوه نسبت به فرجام نوزادش پس از دریافت وحى الهى (و أوحینا إلى أُمّ موسى ... أن لاتخافى ... و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغًا)

۳ - اقدام خداوند به محکم ساختن دل مادر موسى، به منظور پیش گیرى از فاش شدن راز نوزادش توسط خود وى (إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها) «ربط» (مصدر «ربطنا») به معناى بستن و محکم کردن است.

۴ - اطمینان یافتن مادر موسى به بازگردانده شدن فرزندش به آغوش وى، پس از دریافت وحى الهى (لولا أن ربطنا على قلبها لتکون من المؤمنین)

۵ - وجود پیوند عمیق روحى - عاطفى در مادر، نسبت به فرزند خود و بروز آن به هنگام احساس خطر براى وى (و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغا إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها)

۶ - احساس خطر مرگ براى فرزند، ضربه اى سهمگین بر مادر و مایه پریشانى خاطر وى (إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها) مراد از برداشت یاد شده این است که اگر خداوند دل مادر موسى را محکم نکرده بود، وى به خاطر احساس خطرى که براى موسى(ع) داشت، ممکن بود از خود بى خود شده و ناله سر دهد و راز موسى(ع) را فاش سازد.

۷ - «دل» کانون عواطف و احساسات آدمى و مرکز بیم، اندوه، امید و شادمانى وى (و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغًا)

۸ - تنها دل هاى محکم و مطمئن، قادر بر انجام کارهاى سخت و مخاطره آمیز (إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها) اقدام مادر موسى به انداختن فرزند خویش در آب نیل، بیانگر مطلب یاد شده است.

۹ - راسخ شدن ایمان مادر موسى، هدف الهى در محکم ساختن دل وى و اطمینان بخشیدن به وى (لولا أن ربطنا على قلبها لتکون من المؤمنین)

۱۰ - مؤمنان راستین، محکم و بردبار در هنگامه هاى سخت و دشوار زندگى (لولا أن ربطنا على قلبها لتکون من المؤمنین)

۱۱ - ترس و نگرانى شدید، زمینه ساز افشاى رازهاى درون (إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها)

۱۲ - قرار داشتن مادر موسى در وضیعت اضطراب و پریشانى، پیش از وحى امیدبخش الهى به وى (و أصبح فؤاد أُمّ موسى فرغًا ... لتبدى به)

۱۳ - قرار داشتن مادر موسى در آستانه افشا کردن راز فرزندش، به خاطر شدت پریشانى و اضطراب (إن کادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها)

موضوعات مرتبط

  • اطمینان: آثار اطمینان ۸
  • امیدوارى: جایگاه امیدوارى ۷
  • اندوه: جایگاه اندوه ۷
  • ترس: آثار ترس ۱۱; جایگاه ترس ۷
  • خدا: افعال خدا ۳
  • خطر: آثار احساس خطر ۵
  • راز: زمینه افشاى راز ۱۱
  • روانشناسى: روانشناسى عاطفى ۵، ۶، ۱۱
  • سختى: صبر در سختى ۱۰; عوامل تحمل سختى ها ۸
  • سرور: جایگاه سرور ۷
  • عواطف: جایگاه عواطف ۷; زمینه بروز عواطف ۵; عواطف مادرى ۵، ۶
  • فرزند: آثار مرگ فرزند ۶
  • قلب: اطمینان قلب ۸; نقش قلب ۷
  • مادر: عوامل اضطراب مادر ۶
  • مؤمنان: استقامت مؤمنان ۱۰; صبر مؤمنان ۱۰
  • موسى(ع): آثار اضطراب مادر موسى(ع) ۱۳; آثار وحى به مادر موسى(ع)۱، ۲، ۴، ۱۲; اضطراب مادر موسى(ع) ۱۲; اطمینان به بازگشت موسى(ع) ۴; اطمینان قلب مادر موسى(ع) ۹; افشاى راز موسى(ع) ۱۳; رفع اندوه مادر موسى(ع) ۲; رفع ترس مادر موسى(ع) ۲; زمینه ایمان مادر موسى(ع) ۹; عوامل آرامش مادر موسى(ع) ۱، ۲; فلسفه اطمینان قلب مادر موسى(ع) ۳; قصه موسى(ع) ۱، ۲، ۳، ۴، ۹، ۱۳; ممانعت از افشاى راز موسى(ع) ۳; منشأ استقامت مادر موسى(ع) ۹; منشأ اطمینان مادر موسى(ع) ۴
  • نگرانى: آثار نگرانى ۱۱

منابع