القارعة ١١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

آتشی است سوزان!

آتشى سوزنده است

آتشى است سوزنده.

هاویه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است.

آتشی بسیار داغ و سوزاناست.

آتشى است در نهايت گرمى.

آتشی است [بس‌] سوزان‌

آتشى است سخت سوزنده.

آتش بزرگ بسیار گرم و سوزانی است.

آتشی است سوزنده و گدازنده.

آتشی است سوزنده‌


القارعة ١٠ آیه ١١ سوره_التكاثر
سوره : سوره القارعة
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حَامِیَةٌ»: بسیار گرم و سوزان (نگا: غاشیه / .

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


الْقارِعَةُ «1» مَا الْقارِعَةُ «2» وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ «3» يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ «4» وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ «5» فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ «6» فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ «7» وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ «8» فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ «9» وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ «10» نارٌ حامِيَةٌ «11»

«1» حادثه كوبنده. «2» آن حادثه كوبنده چيست؟ «3» و تو چه دانى آن حادثه كوبنده چيست؟ «4» روزى كه مردم مانند پروانه‌ها پراكنده باشند. «5» و كوهها مانند پشمِ رنگارنگِ زده شده. «6» پس هر كس كفّه‌هاى (عمل خيرش در) ترازويش سنگين باشد، «7» پس او در زندگى رضايت بخشى است. «8» ولى هر كس كفّه‌هاى (كار خيرش در) ترازويش سبك باشد، «9» پس در آغوش آتش است. «10» و تو چه دانى آن چيست؟ «11» آتشى سوزان.

نکته ها

«قارعة» از «قرع» به معناى كوبيدن چيزى بر چيزى است. يكى از نام‌هاى قيامت، «قارعة» است، زيرا با صيحه‌ى كوبنده آغاز مى‌شود و عذاب آن كوبنده است.

در روايات مى‌خوانيم: حضرت على عليه السلام و فرزندان معصومش، ميزان و معيار سنجش‌

جلد 10 - صفحه 575

اعمال انسان‌ها در قيامت هستند. «1»

شايد دليل آنكه كلمه «موازين» به صورت جمع آمده، اين باشد كه كارهاى گوناگون انسان با ابزارهاى گوناگون سنجيده مى‌شود و هر كار، ميزان مخصوص به خود را دارد.

«موازين» جمع «ميزان» به معناى وسيله سنجش است و روشن است كه اعمال انسان، امرى مادى و داراى وزن و جرم نيست كه با ترازوهاى معمولى سنجيده شود، بلكه هر دسته از اعمال انسان، معيار سنجش مخصوص به خود دارد.

مادر براى همه فرزندان، مأوى و پناهگاه است، اما در آنجا مادر و پناهگاه گروهى از انسان‌ها دوزخ است.

«هاوِيَةٌ» از «هوى» به معناى سقوط است و دوزخ، محلّ سقوط گروهى است.

«حامِيَةٌ» از «حمى» به معناى شدّت حرارت است.

كوه‌هاى رنگارنگ در اثر قطعه قطعه شدن و خورد و خاك شدن، مثل پشم زده رنگارنگ مى‌شوند. «كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» «منفوش» از «نفش» به معناى باز كردن و كشيدن پشم است تا آنجا كه اجزاى آن از هم بگسلد. «2»

سبك و سنگينى مخصوص ماديات نيست. لذا به سخنان بى‌محتوى مى‌گويند: سخن سبك. شايد مراد از «ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ» و «خَفَّتْ مَوازِينُهُ» ارزش و كيفيّت عمل باشد و شايد هم مراد، قلّت و كثرت آن باشد.

حضرت على عليه السلام فرمودند: مراد از سبكى عمل، كم بودن عمل و مراد از سنگينى عمل، زيادى آن است. «قلة الحساب و كثرته» «3»

شخصى سلمان را تحقير كرد كه تو كيستى و چيستى؟ پاسخ داد: اول من و تو نطفه و آخر


«1». بحارالانوار، ج 7، ص: 252.

«2». تفسير راهنما.

«3». احتجاج طبرسى، ج 1، ص 363. به نقل راهنما.

جلد 10 - صفحه 576

من و تو مردار است. اين دنياست، اما در قيامت، «من ثقلت موازينه فهو الكريم و من خفت موازينه فهو لئيم» «1» هر كس ميزان او سنگين باشد، تكريم مى‌شود و هر كس سبك باشد، تحقير و ملامت خواهد شد.

پیام ها

1- قيامت، كوبنده مستكبران و روحيه‌هاى متكبّرانه است. «الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ»

2- قيامت فراتر از فكر بشر است. حتى پيامبر بدون بيان الهى از آن خبر ندارد. «وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ»

3- قيامت روز تحيّر و سرگردانى بشر است. «كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ»

4- بهشت را به بها دهند نه بهانه. «مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ»

5- زندگىِ سراسر شاد، مخصوص قيامت است. زيرا در دنيا در كنار كاميابى‌ها، دغدغه بيمارى، سرقت، حسادت، از دست دادن و گذرا بودن هست. «عِيشَةٍ راضِيَةٍ»

6- رضايت از زندگى، از نشانه‌هاى جامعه بهشتى است. «فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ»

7- مبناى كيفر و پاداش، عمل است كه با ترازوى عدل سنجيده مى‌شود. ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ‌ ... خَفَّتْ مَوازِينُهُ‌

«والحمدللّه ربّ العالمين»


«1». تفسير نور الثقلين.

جلد 10 - صفحه 578

سوره تكاثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



نارٌ حامِيَةٌ «11»

بعد از آن، تفسير آن فرمايد:

نارٌ حامِيَةٌ: آتشى است كه گرمى و سوزش آن به غايت رسيده. در روايت واقع شده دركه هاويه عميقه‌اى است براى هوى اهل جهنم‌ «1».

تنبيه- مفسرين را در كيفيت وزن اقوالى است:

1- ظاهر شود براى حسنات و سيئات، علامتى در دو كفه، و مشاهده كنند.

2- صحائف اعمال.

3- ظاهر شود براى حسنات و سيئات، صورت سيئه.

4- مراد به وزن، ظهور قدر و منزلت مؤمن و پستى و ذلت كافر.

5- در احتجاج: از حضرت صادق عليه السّلام سؤال از ميزان شد، فرمود «العدل» «2» 6- مراد حساب است، و معنى سنگينى و سبكى آن كمى و بسيارى آن است.

7- در كتاب كافى و بعض كتب اخبار: مراد، انبياء و اوصياءاند، چنانچه حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: «هم الانبياء و الاوصياء» «3» و در روايتى فرمايد: «نحن موازين القسط ليوم القيمة» مائيم موازين عدل روز قيامت. «4» بنابراين در اصل ميزان شكى نيست و اعتقاد به آن واجب است كه يكى از مواقف معروفه قيامت است كه به امر حق تعالى نصب موازين مى‌شود، به جهت سنجيدن اعمال صالحه و طالحه بندگان.

علامه مجلسى (رحمه اللّه) بعد از نقل اخبار وارده فرمايد: ممكن است‌


«1» منهج الصادقين، چ سوم، ج 10، ص 330.

«2» احتجاج طبرسى، (چ نجف- 1386)، ج 2، ص 98.

«3» بحار الانوار چ جديد، ج 24 باب 52 روايت 4 ص 188، بنقل از كافى ج 1 ص 419 روايت 36.

«4» در اين مورد به بحار الانوار ج 42 ص 187 باب 52 و، ج 7، باب الميزان ص 242 مراجعه كنيد.

جلد 14 - صفحه 324

تأويل بعض اخبار به اينكه انبياء و اوصيا حاضرند نزد ميزان و حاكمند بر آن، پس ما ايمان مى‌آوريم به ميزان و رد مى‌نمائيم علم آن را به حمله علم قرآن ائمه هدى عليهم السّلام و مكلف نيستيم به دانستن آنچه واضح نيست بر ما به صريح برهان. «1» تبصره- صاحبان بصيرت را اين سوره مباركه بينائى است به داستان عالم قيامت و اعلان عمومى به جزاى اعمال از طاعات و عبادات و منهيات و محرمات به موازنه اعمال، و اخبار به نتيجه آن به بيان آنكه هر كه سنگين شود اعمال او به ترجيح حسنات، پس او در زندگانى است خشنود گرديده به تمام جهات، و آنكه سبك باشد ميزان اعمال او به سبب غلبه سيئات بر حسنات، پس بازگشت او به هاويه است كه در نهايت شدت عقوبت و نقمت است. به مرتبه‌اى كه فرمايد: «وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ» چه چيز دانا كرد تو را تا بدانى چيست هاويه؟ زيرا عقل، كنه و حقيقت آن را در نيابد.

عبرت- كتاب كافى به اسناد خود روايت نموده از حضرت صادق عليه السّلام: گذشت حضرت عيسى بن مريم به شهرى كه مرده بودند اهل آن تماما حتى پرندگان و جنبندگان آن، فرمود: آگاه شويد ايشان نمرده‌اند، مگر به سخط و غضب و اگر مرده بودند متفرقين، هر آينه يكديگر را دفن مى‌كردند. پس حواريون گفتند: يا روح اللّه بخوان خدا را اينكه زنده فرمايد آنها را، تا خبر دهند ما را تا به اعمال خود. حضرت عيسى دعا نمود، ندا شد بخوان آنها را. حضرت در شب ندا نمود اى اهل اين قريه. پس جواب داد مجيبى «لبيك يا روح اللّه و كلمته» فرمود و يحكم چه بوده است اعمال شما؟ گفت: عبادت طاغوت و محبت دنيا با خوف كمى و آرزوى درازى و غفلت در لهو و لعب. فرمود: چگونه بود دوستى شما به دنيا؟ گفت: مثل دوستى بچه به مادرش، هر گاه رو مى‌آورد، خوشحال مى‌شديم و مسرور مى‌گرديديم و چون پشت مى‌كرد، گريان و محزون مى‌شديم. فرمود: چگونه بود عبادت شما به طاغوت؟ گفت: اطاعت اهل‌


«1» بحار الانوار، چ جديد، ج 7، باب الميزان، ص 253.

جلد 14 - صفحه 325

معصيت. فرمود: چگونه شد عاقبت امر شما؟ گفت: «بتنا ليلتنا فى عافية و اصبحنا فى الهاوية» خوابيديم شب به سلامتى و صبح كرديم در هاويه.

فرمود: هاويه چيست؟ گفت: سجّين، فرمود: سجّين چيست؟ گفت: كوهى است از سنگ كبريت افروخته مى‌شود بر ما تا روز قيامت. فرمود: چه گفتيد شما، چه گفتند جواب شما؟ گفت: گفتيم بر گردانيد ما را به دنيا تا زهد نمائيم در آن، جواب دادند دروغ گوئيد. فرمود واى بر تو چرا تكلم ننمود مرا غير از تو از ميان ايشان؟ گفت: يا روح اللّه ايشان ملجم‌اند به لجام آتشين، به دست ملائكه غلاظ و شداد و من در ايشان بودم و لكن از آنها نبودم در عمل. چون عذاب نازل شد، مرا هم فرا گرفت و من در كنار جهنم به موئى آويخته‌ام. نمى‌دانم به جهنم خواهم افتاد، يا نجات يابم. حضرت عيسى متوجه حواريّين شد فرمود: يا اولياء اللّه اكل الخبز الياس بالملح الجريش و النّوم على المزابل خير كثير مع عافية الدّنيا و الاخرة. «اى دوستان خدا، خوردن نان خشك با نمك ناسائيده و خوابيدن بر مزابل، خير بسيارى است با سلامتى دنيا و آخرت» «1» (فتأمّل).


«1». اصول كافى ج 2 كتاب الايمان و الكفر باب حب الدنيا و الحراص عليها ص 318 روايت 11.

جلد 14 - صفحه 326

ج14، ص327

سوره يكصد و دوم « (التكاثر)»

سورة التكاثر- اين سوره مباركه مدنى و نزد بعضى مكى است.

عدد آيات- هشت آيه به اجماع.

عدد كلمات- بيست و هشت.

عدد حروف- يكصد و بيست.

ثواب تلاوت- ثواب الاعمال- از حضرت صادق عليه السّلام من قرء سورة الهيكم التّكاثر فى فريضة كتب اللّه له اجر مائة شهيد و من قرئها فى نافلة كتب له اجر خمسين شهيدا و صلّى معه فى فريضته اربعون صفا من الملئكة. هر كه قرائت كند «سوره الهيكم التكاثر» را در نماز واجب، مى‌نويسد خدا براى او اجر صد شهيد را و هر كه قرائت كند آن را در نماز مستحبى، مى‌نويسد براى او اجر پنجاه شهيد را. و نماز گزارند با او در نماز واجبى چهل صف از ملائكه‌ «1».

(به شرط تأمل در آيات آن و عمل به مقتضيات آن نه به صرف قرائت فقط.) چون حق تعالى در سورة سابقه ذكر قيامت فرمود، در اين سورة ذكر كسى را كه كثرت مال و قبيله او را از ياد قيامت باز داشته، مى‌فرمايد:


«1» ثواب الاعمال و عقاب الاعمال چ حيدرى 1391- ص 153- روايت اول.

جلد 14 - صفحه 328

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

الْقارِعَةُ «1» مَا الْقارِعَةُ «2» وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ «3» يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ «4»

وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ «5» فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ «6» فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ «7» وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ «8» فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ «9»

وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ «10» نارٌ حامِيَةٌ «11»

ترجمه‌

آن كوبنده،

چيست آن كوبنده‌

و چه ميدانى تو كه چيست آن كوبنده‌

روز كه ميباشند مردم مانند پرندگان كوچكى كه گرد چراغ ميگردند و پراكنده ميشوند

و ميباشند كوهها مانند پشم رنگارنگ زده شده‌

پس اما كسيكه سنگين باشد مقدار كارهاى خوب او

پس او در زندگانى رضايت بخش خواهد بود

و اما كسيكه سبك باشد مقدار كارهاى خوب او

پس جايگاه اصلى او هاويه است‌

و چه ميدانى تو كه چيست آن‌

آتشى است كه گرمى آن بسيار است.

تفسير

خداوند سبحان در اين سوره شريفه باز بعضى از اوضاع و اهوال قيامت را بيان فرموده باين تقريب كه آن روز و وقتى كه كوبنده است دلهاى مردم را بفزع و هول و افلاك و كواكب را بانشقاق و انحطاط كه باين مناسبت بقارعه ناميده شده چيست آن و براى اهميّت و عظمت امر آن پرسش از حقيقت آن شده و بجاى ضمير براى مزيد تهويل و تجليل اسم ظاهر تكرار شده است و باز بهمين غرض فرموده و چه ميدانى تو اى پيغمبر حقيقت و كنه آنرا بتفصيل چون امر آن بالاتر و برتر از آنست كه دانش كسى بكنه آن برسد بلى اجمالا آنچه را خداوند بآن خبر داده از اوضاع آن عالم ميدانى و چه قدر فرق است بين عيان و بيان آن روزى است كه تمام مردم مانند پرندگان كوچكى كه گرد چراغ در شب تابستان جمع ميشوند و پريشان و سر گردان گشته بال و پر سوخته و ريخته منتشر و پراكنده ميگردند ميباشند و وجه شبه معلوم است كه زيادى و سر گردانى‌


جلد 5 صفحه 426

و تشويش و انتشار و التهاب و ذلّت و انكسار است و كوهها مانند پشم الوان زده شده ميباشند در تفرّق اجزاء و انتشار آن در فضا و در آن روز ميزانهاى اعمال وضع و وزن آنها معلوم ميشود و تحقيق اين معنى در اوائل سوره اعراف گذشت پس كسيكه سنگين شود مقادير حسنات او برجحان بر سيّئاتش پس او در زندگانى رضايت بخش بهشت خواهد بود و كسيكه سبك باشد مقدارهاى كارهاى خوبش بالنّسبه بكارهاى بدش پس مانند كودكى كه در آغوش مادر جاى گيرد در آتش جهنّم مأوى خواهد گرفت چون موازين بمعناى مقادير است و هاويه از اسماء آتش جهنّم ميباشد و خداوند آنرا تفسير فرموده كه ميفرمايد چه ميدانى تو اى پيغمبر كه چيست هاويه و چه قدر جاى بدى است آن آتش بسيار گرم ميباشد و هاء در ما هيه براى وقف است و با اين بيان الهى باز بعضى فامّه هاويه را بفرود آمدن در جهنم با مغز سر تفسير نموده‌اند در ثواب الاعمال و مجمع از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه كسيكه زياد سوره القارعه را قرائت نمايد خداوند او را از فتنه دجال و ايمان باو و از عذاب جهنّم مأمون فرمايد و الحمد للّه رب العالمين‌


جلد 5 صفحه 427

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


نارٌ حامِيَةٌ «11»

آتش‌ سوزنده‌ ‌است‌ حاره‌ ‌است‌ آنهم‌ شديدة الحراره‌. خلاصة الكلام‌ اينكه‌ اصحاب‌ محشر سه‌ دسته‌اند ‌که‌ ميفرمايد: وَ كُنتُم‌ أَزواجاً ثَلاثَةً واقعه‌ ‌آيه‌ 7.

يك‌ دسته‌ مؤمن‌ صالح‌ متقي‌ ‌که‌ داراي‌ ايمان‌ بوده‌ و كوتاهي‌ ‌در‌ واجبات‌ نكرده‌ و آلوده‌ ‌به‌ معاصي‌ نشده‌ ‌که‌ تمام‌ موازين‌ ‌او‌ ايمانا و علما و خلقا و عملا ثقيل‌ ‌است‌ ‌اينکه‌ دسته‌ ‌در‌ عيشه‌ راضيه‌ هستند ‌که‌ قبل‌ الموت‌ ملائكه‌ ‌بر‌ ‌او‌ نازل‌ ميشوند ‌در‌ حال‌ احتضار و بشارت‌ ميدهند ‌او‌ ‌را‌ بتفضلات‌ الهي‌ و جاي‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ بهشت‌ باو نشان‌ ميدهند ‌که‌ ميگويد:

(الان‌ طاب‌ لي‌ الموت‌) و ‌تا‌ اجازه‌ ندهد ملك‌ الموت‌ قبض‌ روح‌ ‌او‌ ‌را‌ نميكند، و وجود مقدس‌ حضرت‌ رسالت‌ و ائمه‌ اطهار بالاي‌ سر ‌او‌ ميآيند و باو بشارت‌ ميدهند ‌که‌ ميآيي‌ نزد ‌ما و ‌با‌ ‌ما محشور ميشوي‌ و ملك‌ الموت‌ براحتي‌ و آساني‌ قبض‌ روح‌ ‌او‌ ‌را‌ ميكند مثل‌ گلي‌ بدست‌ ‌او‌ بدهند استشمام‌ ميكند روحش‌ قبض‌ ميشود ملائكه‌ ‌با‌ تحف‌ و هدايا ‌او‌ ‌را‌ استقبال‌ ميكنند و روحش‌ ‌را‌ ‌در‌ وادي‌ ‌السلام‌ ‌که‌ بهشت‌ عالم‌ برزخ‌ ‌است‌ و ارواح‌ انبياء و اولياء ‌در‌ آنجا جمع‌ هستند ميبرند، و قبرش‌ بقدر مد بصر گشاد ميشود، و دري‌ ‌از‌ بهشت‌ بقبرش‌ مفتوح‌ ميشود و روح‌ و ريحان‌ داخل‌ ‌او‌ ميشود ‌که‌ فرمودند:

(القبر اما روضة ‌من‌ رياض‌ الجنة)

و دائما ملائكه‌ ‌بر‌ ‌او‌ نازل‌ ميشوند ‌با‌ تحف‌ و هدايا، و روز بعث‌ ‌با‌ حلي‌

جلد 18 - صفحه 214

و ألبسه‌ بهشتي‌ ‌او‌ ‌را‌ ميپوشانند و ميبرند ‌در‌ طرف‌ راست‌ صحراي‌ محشر پاي‌ منبر وسيله پيغمبر و زير لواي‌ حمد امير المؤمنين‌ كنار حوض‌ كوثر، و نامه عملش‌ بدست‌ راستش‌ داده‌ ميشود نوراني‌ ‌که‌ ميگويد: هاؤُم‌ُ اقرَؤُا كِتابِيَه‌ إِنِّي‌ ظَنَنت‌ُ أَنِّي‌ مُلاق‌ٍ حِسابِيَه‌ فَهُوَ فِي‌ عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي‌ جَنَّةٍ عالِيَةٍ الحاقه‌ ‌آيه‌ 19 ‌الي‌ 24.

دسته دوم‌ ‌غير‌ مؤمن‌ ‌يعني‌ كساني‌ ‌که‌ بي‌ايمان‌ ‌از‌ دنيا رفتند اينها خفت‌ موازينهم‌ هيچ‌ عمل‌ صالحي‌ ندارند و ‌لو‌ يك‌ عمر عبادت‌ داشته‌ باشند ‌که‌ ميفرمايد: وَ مَن‌ يَرتَدِد مِنكُم‌ عَن‌ دِينِه‌ِ فَيَمُت‌ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِك‌َ حَبِطَت‌ أَعمالُهُم‌ فِي‌ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ أُولئِك‌َ أَصحاب‌ُ النّارِ هُم‌ فِيها خالِدُون‌َ بقره‌ ‌آيه‌ 217. اينها مصداق‌: «امه‌ هاويه‌» هستند ‌از‌ حال‌ احتضار ملائكه‌ عذاب‌ ميآيند و جاي‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ جهنم‌ نشان‌ ميدهند و بسختي‌ قبض‌ روح‌ ‌او‌ ميكنند ‌که‌ ميفرمايد: وَ لَو تَري‌ إِذِ الظّالِمُون‌َ فِي‌ غَمَرات‌ِ المَوت‌ِ وَ المَلائِكَةُ باسِطُوا أَيدِيهِم‌ أَخرِجُوا أَنفُسَكُم‌ُ اليَوم‌َ تُجزَون‌َ عَذاب‌َ الهُون‌ِ بِما كُنتُم‌ تَقُولُون‌َ عَلَي‌ اللّه‌ِ غَيرَ الحَق‌ِّ وَ كُنتُم‌ عَن‌ آياتِه‌ِ تَستَكبِرُون‌َ انعام‌ ‌آيه‌ 92. مثل‌ بسياري‌ ‌از‌ ابناء نوع‌ امروزه‌، و قبرش‌ تنگ‌ ميشود و دري‌ ‌از‌ جهنم‌ ‌در‌ قبرش‌ باز ميشود، و قبرش‌ مملو ‌از‌ آتش‌ ميشود و روحش‌ ‌را‌ ‌در‌ برهوت‌ جهنم‌ عالم‌ برزخ‌ ميبرند ‌با‌ همگنان‌ ‌خود‌ محشور، و روز بعث‌ ملائكه‌ عذاب‌ بالاي‌ قبرش‌ ‌با‌ غلها و زنجيرهاي‌ آتشي‌ خطاب‌ ميرسد: خُذُوه‌ُ فَغُلُّوه‌ُ ثُم‌َّ الجَحِيم‌َ صَلُّوه‌ُ ثُم‌َّ فِي‌ سِلسِلَةٍ ذَرعُها سَبعُون‌َ ذِراعاً فَاسلُكُوه‌ُ إِنَّه‌ُ كان‌َ لا يُؤمِن‌ُ بِاللّه‌ِ العَظِيم‌ِ ... الآيات‌ حاقه‌ ‌آيه‌ 30 ‌الي‌ 37.

دسته‌ سوم‌ مؤمن‌ آلوده‌ بترك‌ بعض‌ واجبات‌ و فعل‌ محرمات‌ و معاصي‌ ‌که‌ مورد آيه شريفه‌ ميشوند ‌که‌ ميفرمايد: وَ آخَرُون‌َ اعتَرَفُوا بِذُنُوبِهِم‌ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَي‌ اللّه‌ُ أَن‌ يَتُوب‌َ عَلَيهِم‌ إِن‌َّ اللّه‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ توبه‌ ‌آيه‌ 102.

اينها ‌اگر‌ معاصي‌ باعث‌ زوال‌ ايمان‌ ‌آنها‌ نشود و ‌با‌ ايمان‌ ‌از‌ دنيا بروند خداوند بيك‌ نحوي‌ تدارك‌ معاصي‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ميفرمايد ‌ يا ‌ توفيق‌ توبه‌ پيدا ميكنند، ‌ يا ‌ باعمال‌ صالحه‌ كفاره‌ گناهان‌ ‌آنها‌ ميشود، ‌ يا ‌ بدعاء مؤمنين‌ و طلب‌ مغفرت‌ ‌آنها‌ ‌ يا ‌ بخيرات‌ و مبرات‌ ‌بر‌ ‌آنها‌، ‌ يا ‌ بشفاعت‌ شفعاء يوم القيامة، ‌ يا ‌ بسعه رحمت‌ و مغفرت‌ و عفو الهي‌

جلد 18 - صفحه 215

نجات‌ پيدا ميكنند ‌که‌ ‌در‌ ‌آيه‌ مذكوره‌ فرمود: عَسَي‌ اللّه‌ُ أَن‌ يَتُوب‌َ عَلَيهِم‌ إِن‌َّ اللّه‌َ غَفُورٌ رَحِيم‌ٌ و عسي‌ ‌از‌ خداوند تخلف‌ پيدا نميكند بالاخرة داخل‌ ‌در‌ مَن‌ ثَقُلَت‌ مَوازِينُه‌ُ ميشوند و نائل‌ ‌به‌ فَهُوَ فِي‌ عِيشَةٍ راضِيَةٍ ميشوند و داخل‌ ‌در‌ اصحاب‌ يمين‌ ميگردند ‌که‌ ميفرمايد ‌در‌ سوره واقعه‌ ‌در‌ چهارده‌ ‌آيه‌ ‌از‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌: وَ أَصحاب‌ُ اليَمِين‌ِ‌-‌ ‌الي‌ ‌قوله‌ ‌تعالي‌‌-‌ وَ ثُلَّةٌ مِن‌َ الآخِرِين‌َ.

‌هذا‌ ‌ما عندي‌ ‌في‌ تفسير ‌هذه‌ السورة و سيأتي‌ ‌ان‌ شاء اللّه‌ بحوله‌ و قوته‌ تفسير بقية السور ‌من‌ ‌سورة‌ التكاثر ‌الي‌ ‌سورة‌ ‌النّاس‌ و الحمد للّه‌ و الصلاة ‌علي‌ نبينا و آله‌ شفعائنا و اوليائنا و اللعن‌ ‌علي‌ اعدائنا و انا العبد السيد ‌عبد‌ الحسين‌ طيب‌.

‌سورة‌ التكاثر

‌بعد‌ الحمد و الصلاة الكلام‌ ‌في‌ فضلها: ‌از‌ كليني‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:

(‌قال‌ ‌رسول‌ اللّه‌ (ص‌) ‌من‌ قرأ الهيكم‌ التكاثر عند موته‌ و ‌في‌ فتنة القبر)

و ‌از‌ ‌إبن‌ بابويه‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:

(‌من‌ قرأ ‌سورة‌ الهيكم‌ التكاثر ‌في‌ فريضة كتب‌ اللّه‌ ‌له‌ ثواب‌ اجر مائة شهيد و ‌من‌ قرأها ‌في‌ نافلة كتب‌ اللّه‌ ‌له‌ ثواب‌ خمسين‌ شهيدا و ‌صلي‌ معه‌ ‌في‌ فريضته‌ اربعون‌ صفا ‌من‌ الملائكة)

و ‌از‌ بستان‌ الواعظين‌ ‌از‌ زينب‌ بنت‌ جحش‌ ‌از‌ حضرت‌ رسالت‌ (ص‌) فرمود:

(اذا قرء القاري‌ الهيكم‌ التكاثر يدعي‌ ‌في‌ ملكوت‌ السموات‌ مؤدي‌ الشكر للّه‌)

و ‌از‌ خواص‌ القرآن‌ ‌از‌ حضرت‌ ‌رسول‌ (ص‌) فرمود:

(‌من‌ قرأ ‌هذه‌ السورة ‌لم‌ يحاسبه‌ اللّه‌ بالنعم‌ ‌الّتي‌ انعم‌ بها ‌عليه‌ ‌في‌ الدنيا)

و ‌غير‌ اينها و ‌في‌ ‌ذلک‌ كفاية.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 11)- «آتشی است سوزان» و فوق تصوّر همه انسانها (نار حامیة).

«پایان سوره قارعه»

ج5، ص569

سوره تکاثر [102]

اشاره

این سوره در «مکّه» نازل شده و دارای 8 آیه است

محتوا و فضیلت سوره:]

محتوای این سوره نخست سرزنش و ملامت افرادی است که بر اساس یک سری مطالب موهوم بر یکدیگر تفاخر می‌کردند، سپس هشداری نسبت به مسأله معاد و قیامت و آتش دوزخ، و سر انجام هشداری در زمینه مسأله سؤال و بازپرسی از نعمتها می‌دهد.

نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.

در فضیلت تلاوت این سوره ]

در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم: «کسی که آن را بخواند خداوند در برابر نعمتهایی که در دنیا به او داده او را مورد حساب قرار نمی‌دهد و پاداشی به او می‌دهد که گوئی هزار آیه قرآن را تلاوت کرده».

بدیهی است این همه ثواب از آن کسی است که آن را بخواند و در برنامه زندگی به کار گیرد و روح و جان خود را هماهنگ با آن بسازد.

بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

شأن نزول:]

مفسران معتقدند که این سوره در باره قبائلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر می‌کردند، و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر دیگران مباهات می‌نمودند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان

ج5، ص570

می‌رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می‌شمردند! ولی مسلم است که این شأن نزول هرگز مفهوم آیه را محدود نمی‌کند.

نکات آیه

۱ - جهنم، یک پارچه آتش و داراى حرارتى بس شدید است. (نار حامیة) «هاویة»، اسم مکان است و آتش خواندن آن، مبالغه در بیان گستردگى آتش است; به گونه اى که گویا آن مکان چیزى جز آتش نیست. «حَمِیَتِ النار»; یعنى، حرارت آن شدت یافت (قاموس).

۲ - حرارت آتش جهنم، غیرقابل قیاس با حرارت دیگر آتش ها است. (نار حامیة) وصف «حامیة» با هر آتشى همراه است; بنابراین تأکید بر آن در توصیف آتشِ جهنم، بیانگر این است که گویا در مقابل حرارت آن، آتش هاى دیگر حرارتى ندارد.

موضوعات مرتبط

  • جهنم: آتش جهنم ۱; شدت حرارت جهنم ۱، ۲; صفات جهنم ۱; عظمت آتش جهنم ۲

منابع