الفلق ٥

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد می‌ورزد!

و از شرّ حسود آن‌گاه كه حسد ورزد

و از شرّ [هر] حسود، آنگاه كه حسد ورزد.»

و از شرّ حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.

و از زیان حسود، زمانی که حسد می ورزد.

از شر حسود چون رشك مى‌ورزد.

و از شر رشک‌بری که رشک برد

و از شر هر بدخواه- حسود- آنگاه كه بدخواهى كند.

و از شرّ حسود بدان گاه که حسد می‌ورزد.

«و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد ورزد.»

و از بدی حسود گاهی که حسد ورزد


الفلق ٤ آیه ٥ الفلق ٦
سوره : سوره الفلق
نزول : ٣ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٦
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«حَاسِدٍ»: حسود. بدخواه. کسی که زوال نعمت دیگران را می‌خواهد (نگا: بقره / نساء / ، فتح / ). یادآوری: در آیه دوم این سوره، خداوند به طور عام دستور می‌فرماید که انسان از شرّ و بلا و اذیّت و آزار همه آفریده‌های شَرور، خویشتن را در پناه خدا دارد، سپس در آیات سوم و چهارم و پنجم به طور خاصّ اشاره به سه منبع عمده شرّها می‌فرماید که عبارتند از: شب تاریک، و سخن‌چینانِ توطئه‌گر، و حسودان بدخواه.


تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1» مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ «2» وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ «3» وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ «4» وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «5»

بگو: پناه مى‌برم به پروردگار سپيده دم. از شرّ آفريده‌هايش. و از شرّ تاريكى شب، آنگاه كه همه جا را فراگيرد. و از شرّ افسون‌گرانى كه در گره‌ها مى‌دمند. و از شرّ هر حسود آنگاه كه حسد ورزد.

نکته ها

كلمه «فلق» مثل «فجر» به معناى شكافتن است، شكافتن سياهى شب يا سپيده صبح:

«فالِقُ الْإِصْباحِ» «1»؛ شكافتن دانه درون خاك. «فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‌» «2»

مراد از «غاسِقٍ» آغاز شب است كه تاريكى را به همراه مى‌آورد. چنانكه در آيه‌اى ديگر مى‌فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى‌ غَسَقِ اللَّيْلِ» «3»

شايد مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد كه تاريكى‌هاى معنوى را به همراه خود مى‌آورد و گسترش مى‌دهد.

از آنجا كه افراد شرور، براى حمله و هجوم و يا توطئه چينى از تاريكى شب استفاده مى‌كنند، لذا به خدا پناه مى‌بريم از شرورى كه در شب واقع مى‌شود.


«1». انعام، 96.

«2». انعام، 95.

«3». اسراء، 78.

جلد 10 - صفحه 645

«نفاثات» از «نفث» به معناى دميدن و «عقد» جمع «عقد» به معناى گره است.

در هر چيزى احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتى كمالاتى مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نيز آفاتى دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.

در آسيب پذيرى سه اصل وجود دارد آمادگى هجوم از سوى دشمن فرصت‌هاى مناسب براى هجوم نظير تاريكى‌ها وجود حفره‌ها و نقطه ضعف‌ها آرى دشمن به دنبال تاريكى‌ها و حفره‌ها و نقاط ضعف است.

تبليغات سوء، جوسازى‌ها، سخن چينى‌ها، جاسوسى‌ها و شايعه‌پراكنى‌ها، نمونه هايى از «النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ» است، يعنى مى‌دمند تا محكمات را سست كنند. چنانكه كسانى با وسوسه و شك ميان همسران فتنه گرى مى‌كنند «ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» «1»

با اينكه هرچه خدا آفريده، خير است: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ» «2» ليكن هر چيزى اگر در مسير صحيح خود قرار نگيرد، شرّ مى‌شود. چنانكه آهن خير است ولى اگر چاقو شد، امكانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. «مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ»

«شَرِّ ما خَلَقَ» يعنى شرّ از سوى مخلوقات است، نه از سوى خالق و نه ناشى از خلقت.

پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اعوذ» حاصل نمى‌شود، بلكه علاوه بر گفتن، عمل نيز لازم است. چنانكه اهل بيت پيامبر عليهم السلام وقتى مسكين و يتيم و اسير، اطعام را كردند، گفتند: «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً» «3» ما از روز قيامت مى‌ترسيم كه اطعام كرديم. قرآن مى‌فرمايد: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ» «4» خداوند نيز آنان را از شرّ آن روز نجات داد. پس گفتن‌ «إِنَّا نَخافُ» به تنهايى كارساز نيست، بلكه بايد همراه با عمل باشد.

زشت صورتى نزد رسول خدا از زشتى چهره خود شكايت كرد كه جبرئيل نازل شد و سلام خداوند را به آن مرد زشت رساند و گفت كه خدا مى‌فرمايد: «اما ترضى ان احشرت على جمال‌


«1». بقره، 102.

«2». سجده، 7.

«3». انسان، 10.

«4». انسان، 11.

جلد 10 - صفحه 646

جبرييل» آيا دوست دارى كه در قيامت تو به زيبايى جبرئيل باشى؟

مرد شادمان شد و تصميم گرفت تمام عبادات و مستحبّات را انجام دهد. «1»

شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نيافريده است، بلكه چه بسيار امورى كه از يك زاويه، شرّ ديده مى‌شوند و زاويه‌اى ديگر خير. چنانكه مولوى مى‌گويد:

زهر مار، آن مار را باشد حيات‌

ليك آن، آدمى را شد ممات‌

پس بَد مطلق نباشد در جهان‌

بَد به نسبت باشد، اين را هم بدان‌

بعضى از سختى‌ها و فشارها، شرّ نيست، بلكه رمز تكامل است. مولوى مى‌گويد:

گندمى را زير خاك انداختند

پس ز خاكش خوشه‌ها برساختند

بار ديگر كوفتندش ز آسيا

قيمتش افزون و نان شد جان فزا

باز نان را زير دندان كوفتند

گشت عقل و جان و فهم سودمند

باز آن جان، چون كه محو عشق گشت‌

يُعجب الزّراع آمد بعد كشت‌

قرآن سفارش مى‌كند كه با همسرانتان خوب رفتار كنيد و اگر نسبت به آنان كراهت داريد، چه بسا در كنار آن الطافى نهفته باشد. «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‌ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً» «2» چنانكه گاهى زن زيبا نيست، ولى مادر فرزندانى بزرگ و برجسته مى‌شود.

بسيار از تلخى‌ها، استعدادهاى ما را شكوفا مى‌كند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد مى‌دهد و دل انسان را خاضع و خاشع مى‌سازد. «لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» «3»

شب براى مردان خدا، زمان بندگى و عبادت است: «يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ» «4» ولى براى نامردمان، زمان توطئه و تهديد و هجوم است. «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ»

سخن و يا حركتى كه روابط و دوستى‌هاى محكم را متزلزل كند، نفّاثات است و بايد از آن به خدا پناه برد.

پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.


«1». بحارالانوار، ج 22، ص 140.

«2». نساء، 19.

«3». اعراف، 94.

«4». آل عمران، 113.

جلد 10 - صفحه 647

در ميان تمام شرور نام سه شرّ در اين سوره آمده است:

- شرور پنهان و در تاريكى‌ها. «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ»

- شرور زبان‌هاى ناپاك. «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ»

- شرور حسادت‌ها و رقابت‌هاى منفى. «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

برخى زنان به خاطر زيبايى و لطافت در گفتار، مى‌توانند مردان را در تصميمات خود سست كنند و مصداق نفّاثات باشند.

يكى از مصاديق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.

با اينكه‌ «شَرِّ ما خَلَقَ» شامل تمام شرور مى‌شود، ولى نام سه شرّ را به خاطر اهميّتى كه دارد، جداگانه آورده است. «غاسِقٍ إِذا وَقَبَ‌- النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ- حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

پناه بردن در هر حال لازم است، خواه آنجا كه خطر باشد: «شَرِّ ما خَلَقَ» خواه دريافت كمال باشد: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» «1» هرگاه قرآن تلاوت مى‌كنى از شرّ شيطان به خداوند پناه ببر.

در سوره فلق، در برابر سه شرّ بيرونى، به يك صفتِ الهى پناه مى‌بريم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ‌ «بِرَبِّ الْفَلَقِ» پناه برديم.) اما در سوره ناس به عكس است. در برابر يك خطر درونى، به سه صفت الهى پناهنده مى‌شويم. (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ‌ «بِرَبِّ النَّاسِ»، «مَلِكِ النَّاسِ» و «إِلهِ النَّاسِ» پناه مى‌بريم.)

بحثى درباره حسادت‌

تلاش براى به دست آوردن كمالاتى كه ديگران دارند، غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالات ديگران حسادت است. حسادت نشانه كم ظرفيّتى و تنگ نظرى است. اولين قتلى كه در زمين واقع شد به خاطر حسادت ميان فرزندان آدم بود و اولين گناهى كه در آسمان واقع شد، حسادت ابليس به آدم بود. در حديث مى‌خوانيم: حسادت ايمان را مى‌خورد آن گونه كه آتش هيزم را. «2»


«1». نحل، 98.

«2». كافى، ج 2، ص 306.

جلد 10 - صفحه 648

آنچه بر سر اهل بيت پيامبر عليهم السلام آمد كه آنان را كنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آيه 54 سوره نساء مى‌فرمايد: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لايق حسادت مى‌ورزند، مگر نمى‌دانند ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملك عظيم داديم.

حسادت در ميان تمام شرور، برجسته‌ترين شرّ است. زيرا حسود نقشه‌ها مى‌كشد و حيله‌ها مى‌كند و مرتكب انواع شرور مى‌شود تا به هدف برسد.

حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «الحسد داء عياء لا يزال الا بهلك الحاسد او بموت المحسود» «1» حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگ محسود يا هلاكت حسود از بين نمى‌رود.

حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حكمت او جهت مى‌گيرد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.

حسود هرگز خيرخواهى و نصيحت نمى‌كند و به خاطر خوى حسادت، از رسيدن خير خودش به ديگران جلوگيرى مى‌كند.

قرآن، ريشه بسيارى از گناهان را «بغيا» به معناى حسادت دانسته است و امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: «ان الكفر اصله الحسد» «2» ريشه كفر حسادت است. چنانكه در برابر پيامبران مى‌گفتند: «أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا» «3» آيا انسانى مثل ما پيامبر شود و ما را هدايت كند؟

حسود، اهل تواضع و تشكر نيست و هرگز به كمالات ديگران گواهى نمى‌دهد و قهراً مرتكب گناه كتمان حق مى‌شود.

حسود معمولًا منافق است. حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد: «الحاسد يظهر و ده فى اقواله و يخفى بغضه فى افعاله» «4» در ظاهر اظهار علاقه مى‌كند ولى در باطن كينه و بغض دارد.

منشأحسادت چيست؟


«1». نهج‌البلاغه، حكمت 493.

«2». كافى، ج 8، ص 7.

«3». تغابن، 6.

«4». غررالحكم.

جلد 10 - صفحه 649

گاهى تبعيض نابجا ميان افراد، حسادت آنان را بر مى‌انگيزد.

گاهى مردم توجيه نيستند و شرايط را يكسان مى‌پندارند و همينكه يك برترى و امتيازى ديدند حسادت مى‌ورزند. در حالى كه اگر حكمت و دليل تفاوت‌ها را بدانند آرام مى‌شوند.

حسادت در خاندان نبوت نيز پيدا مى‌شود، همان گونه كه در خانه حضرت يعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افكندن برادر وادار كرد.

دامنه حسادت تنها نسبت به نعمت‌هاى مادى نيست، بلكه گاهى نسبت به ايمان افراد حسادت مى‌شود و مى‌خواهند آنان را به كفر برگردانند. «يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً» «1»

روشن است كه حسادت، آرزوى نابودى نعمت ديگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نيست. چنانكه سليمان از خداوند حكومتى بى نظير خواست: «مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ» «2» و حضرت على عليه السلام در دعاى كميل از خداوند مى‌خواهد كه نصيب او بيشتر باشد و قرب او به خداوند نيز بيشتر باشد. و اجعلنى من احسن عبيدك نصيبا عندك و اقربهم منزلة منك ...

براى درمان حسادت بايد اينگونه فكر كرد:

دنيا، كوتاه و كوچك است و غصه براى آن ارزشى ندارد.

ما نيز نعمت‌هايى داريم كه ديگران ندارند.

نعمت‌ها بر اساس حكمت تقسيم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانيم.

آنكه نعمتش بيشتر است، مسئوليّتش بيشتر است.

بدانيم كه حسادت ما بى‌نتيجه است و خداوند به خاطر اينكه بنده‌ى چشم ديدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمى‌كند و فقط خودمان را رنج مى‌دهيم.

پیام ها

1- پناه بردن به خدا را بايد به زبان جارى كرد. «قُلْ أَعُوذُ»

2- به خاطر زيادى خطرات و اهميّت آن انبيا نيز بايد به خدا پناه برند. «قُلْ أَعُوذُ»

3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگى به خداوند امكان ندارد. «قُلْ‌


«1». بقره، 109.

«2». ص، 35.

جلد 10 - صفحه 650

أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»

4- چون شرور بر قلب و فكر انسان قفل مى‌زنند، بايد به قدرتى پناه برد كه شكافنده و شكننده قفل‌ها و موانع باشد. «بِرَبِّ الْفَلَقِ»

5- در دعا با ديد وسيع برخورد كنيد. «شَرِّ ما خَلَقَ» (همه مخلوقات را در برمى‌گيرد.)

6- در ميان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افكنى، عهد شكنى و توطئه‌هاى پنهان اهميّت بيشترى دارد. مِنْ شَرِّ غاسِقٍ‌ ... شَرِّ النَّفَّاثاتِ‌ ... شَرِّ حاسِدٍ

7- دشمن آنقدر مى‌دمد تا تبليغاتش مؤثّر واقع شود. ( «نفاثات» جمع «نفاثة»، صيغه مبالغه است.)

8- با وسوسه‌ها عقايد سست مى‌شود و حرف اثر مى‌كند. «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ»

9- حسادت، دارويى جز پناه بردن به خدا ندارد. قُلْ أَعُوذُ ... إِذا حَسَدَ

10- زمينه‌ها زمانى خطرناك است كه به فعليّت در آيند. «حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»

11- حسادت، كم و بيش در افراد هست؛ اقدام عملى بر اساس آن گناه است. «إِذا حَسَدَ»

«والحمدللّه ربّ العالمين»

جلد 10 - صفحه 652

سوره ناس‌

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

به نام خداوند بخشنده مهربان‌

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «5»

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ: و از شر حسد برنده، إِذا حَسَدَ: وقتى كه حسد برد و به مقتضاى آن عمل نمايد و آثار حسد خود را واقع سازد.

تنبيه- يكى از صفات رذيله حسد است و آن، اين است كه تمنّا داشته باشد زوال نعمت برادر دينى خود را، و غبطه تمنا داشتن همان نعمت است براى خود، و تمنا نداشته باشد زوال آن را از ديگرى، و حسد، مذموم و فاعلش ملوم [است‌] و احاديث بسيار در آن وارد شده:

1- در كتاب كافى از حضرت صادق عليه السّلام: انّ الحسد يأكل الايمان كما تاكل النّار الحطب. حسد مى‌خورد ايمان را، چنانچه آتش مى‌خورد چوب را «2».

2- اتّقوا اللّه و لا يحسد بعضكم بعضا. بترسيد خدا را از مخالفت، و حسد نبرد بعضى از شما، بعضى ديگر را «3».

3- حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: كاد الفقر ان يكون كفرا و كاد الحسد ان يغلب القدر، نزديك است كه فقر، عاقبت منجر به كفر شود و نزديك است حسد غلبه پيدا كند بر قدر الهى. «4» بيان- راوندى فرمايد حسد تأثير قوى دارد در نظر در ازاله نعمت از محسود و تمناى زوال آن. پس چه بسا وادارد او را بر كشتن محسود و هلاك او و به هم زدن معاش او. پس گويا كوشش نمايد در غلبه آنچه تقدير شده. زيرا


«1» سفينة البحار، ج 1، ذيل ماده «سحر» ص 604.

«2» اصول كافى (چ اسلاميه 1388 هج) ج 2، ص 231، باب الحسد، روايت 2.

«3» همان مدرك روايت 3.

«4» مدرك سابق روايت 4 و خصال صدوق ج 1، باب الواحد، ص 12- 11 روايت 40.

جلد 14 - صفحه 393

خداى تعالى تقدير فرموده براى محسود، خير و نعمت، و حاسد سعى كند در ازاله آن. «1» 4- حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: «آفة الدّين الحسد و العجب و الفخر» آفت دين سه چيز است: حسد و عجب و فخر «2». و مؤمن از اين صفت منزه باشد.

حكايت عجيبه- در بغداد صاحب نعمتى بود زمان هادى عباسى كه حسد برد بعضى همسايگان او به آن متنعم، و سعى نمود به هر چه مى‌توانست براى زوال نعمت از او، نتوانست. پس غلامى خريد و مدتى او را تربيت [كرد.] وقتى بزرگ و قادر شد، امر كرد او را كه بكشد آن شخص را بر بام محسود تا به قصاص متنعم را بكشند. غلام نصيحت نمود كه خود را تلف نمائى به خيال امرى كه نميدانى محقق شود يا نشود. هر آينه عقلائى نخواهد بود. خلاصه حسد او را باز نداشت. عاقبت سه هزار درهم به غلام داد، با كارد و الزام كرد او را. آخر شب عمر خود، سحر بيدار [شد] و غلام را آورد به پشت بام همسايه، خوابيد به سمت قبله. گفت عجله كن. غلام حلق او را بريد. صبح امر مخفى آخر روز امر منكشف، همسايه را حبس نمودند به سبب يافتن مقتول در بام او، بعد از ظاهر شدن حسد حاسد به اتلاف جان خود، هادى عباسى همسايه را رها نمود. جان و مال رفت و مقصد حاصل نشد.

تبصره- اين مطلب مبين گرديده كه منشأ نظام بدن انسانى، عقل است كه به تزلزل آن، بدن مختل گردد. پس كسى كه از جانب خدا مبعوث شود براى انتظام عالم بشريت، البته بايد داراى عقل كامل و محفوظ باشد از كليه عوارضات طاريه بر عقل. بنابراين سحر و امثال آن در وجود پيغمبر تأثير نخواهد داشت. زيرا اگر مسحور گردد، نظام خود و عالم بشر مختل گردد و حق تعالى‌


«1» بحار الانوار، ج 73 باب الحسد، بيان راوندى ذيل روايت 4، ص 248- 247.

«2» اصول كافى (چ 1388) ج 2 ص 232 روايت 5.

جلد 14 - صفحه 394

انكار آن را فرموده در آيه كريمه‌ «وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً» «1». و ديگر آنكه اگر مشركان چنين قدرتى داشتند، هر آينه پيغمبر و مؤمنان را به سحر، ديوانه و هلاك سازند و اين نقض غرض باشد. بنابراين روايتى كه نقل شده، لبيد بن اعصم به موى سر آن حضرت سحر كرد و آن را در چاه بنى زريق پنهان نمود، پيغمبر مريض شد. حق تعالى دو ملك فرستاد، حضرت در خواب بود.

يكى بر بالين و يكى بر پائين پا و حضرت را خبر دادند. حضرت امير المؤمنين را فرستاد تا آن را از چاه بيرون آورد و جبرئيل معوذتين آورد. اين روايت از عايشه و شبهه نيست در عدم معقوليت اين قول و به كلى از درجه اعتبار ساقط است. لكن ممكن است صورت اين قضيه چنين باشد كه لبيد يا دخترش در اين امر جد و جهد كرده و اثرى بر آن مترتب نشد. حق تعالى رسول را بر آن اخبار فرمود تا معجزه براى آن حضرت باشد و اين دو سوره «قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس» را كه معوذتين است، نازل نمود.


«1» سوره فرقان، آيه 8.

جلد 14 - صفحه 395

سوره يكصد و چهاردهم « (الناس)»

سورة الناس- اين سوره مباركه مدنى است.

عدد آيات- شش آيه.

عدد كلمات- بيست عدد.

عدد حروف- هشتاد حرف.

ثواب تلاوت- در سوره سابقه مذكور شد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ «1» مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ «2» وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ «3» وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ «4»

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «5»

ترجمه‌

بگو پناه ميبرم بپروردگار سفيده صبح‌

از شرّ آنچه آفريده است‌

و از شرّ شب تاريك چون در آيد

و از شرّ دمندگان در گره‌ها

و از شرّ حسودى كه ابراز حسد نمايد.

تفسير

خلاصه مستفاد از روايات خاصه و عامه در شأن نزول اين سوره مباركه و سوره بعد كه آن دو را معوّذتان خوانده‌اند آنست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رنجور شد و جبرئيل بآن حضرت خبر داد كه لبيد بن اعصم يهودى براى او جادو كرده و در چاه ازوان انداخته موثّق‌ترين مردم و كسى را كه مانند خودت باشد بفرست آن را بيرون آورد و آن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را مبعوث بر اين امر فرمود و او با يكى دو نفر كه گفته‌اند زبير و عمّار بودند رفتند و آب چاه را كشيدند و بعد از فحص در ته چاه حقّه‌اى يافتند و آنرا خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آوردند و گشودند در آن ريسمانى از موى سر يا زه كمانى بود كه يازده گره خورده بود و اين دو سوره آن روز نازل شد و امير المؤمنين عليه السّلام بامر پيغمبر (ص) آن دو را بر آن قرائت فرمود و هر آيه‌اى كه ميخواند يك گره باز ميشد تا تمام باز شد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فورا عافيت پيدا كرد و صادقين عليهما السلام در جواب كسيكه تصور نموده اين دو سوره از قرآن نيست چون در مصحف ابن مسعود ثبت نشده فرموده‌اند او اشتباه نموده از قرآن است و از امام صادق عليه السّلام قرائت آن دو سوره در نماز مغرب و تجويز قرائت آن دو در نماز واجب نقل شده و خداوند خطاب به پيغمبر خود فرموده كه بگو تا بگويند امّت پناه ميبرم بپروردگار و بيرون آورنده سفيده صبح بشكافتن پرده تاريكى‌


جلد 5 صفحه 456

شب چون فلق بر عمود صبح اطلاق ميشود باعتبار آنكه پرده شب را ميشكافد و بيرون ميآيد و در بعضى از روايات ببعضى از دركات سخت جهنّم تفسير شده از شرّ تمام موجودات عالم خلق نه عالم امر كه خير محض است و از شرّ شب تاريك وقتى داخل شود و تاريكى آن عالم را فرو گيرد چون در آن وقت ترس از مضارّ و شدّت امراض بيشتر است و از شرّ نفوس شريره ساحران يا زنان جادوگر كه گره‌ها در ريسمانها ميزنند و ميدمند در آن چون نفث دميدن است با آب دهان كه ضميمه آن شود و از شر حسود كه حسد خود را اظهار نمايد و بر طبق آن عملى انجام دهد نه آن حسودى كه ميسوزد و ميسازد و گناهى نميكند و بعضى آن را بچشم زدن تفسير نموده‌اند كه سابقا بيان آن شده است و در بعضى از روايات باين معنى اشاره شده و ظاهرا اعمّ است چون حسود ممكن است بچشم زدن اعمال حسد نمايد و ممكن است بآزار و اضرار ديگرى بپردازد و در مجمع فرموده روايت شده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيارى از اوقات حسنين عليهما السّلام را باين دو سوره تعويذ ميفرمود و بعضى گفته‌اند خداوند در اين سوره شرور را جمع نموده و ختم فرموده آنها را بحسد تا معلوم شود كه آن پست‌ترين طبايع است پناه ميبريم بخدا از آن.


جلد 5 صفحه 457

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ مِن‌ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ «5»

فرق‌ ‌است‌ ‌بين‌ حسد و غبطه‌ حسد زوال‌ نعمت‌ ‌از‌ ‌غير‌ و ‌لو‌ ‌بر‌ ‌خود‌ نخواهد و غبطه‌ تمناي‌ نعمت‌ ‌است‌ ‌بر‌ ‌خود‌ و ‌لو‌ ‌از‌ ‌غير‌ زايل‌ نشود، و بعبارت‌ ديگر حسد ميخواهد ‌غير‌ مثل‌ ‌او‌ شود و غبطه‌ ميخواهد ‌خود‌ مثل‌ ‌او‌ گردد.

تنبيه‌: يك‌ موقعي‌ ‌در‌ عالم‌ رؤيا مشرف‌ شدم‌ خدمت‌ حضرت‌ سليمان‌ عرض‌ كردم‌ ‌پس‌ ‌از‌ سلام‌ ‌که‌: يك‌ نفر ‌از‌ علماء ‌ما ‌در‌ مقام‌ بيان‌ افضليت‌ حضرت‌ خاتم‌ الانبياء ‌بر‌ تمام‌ انبياء بياناتي‌ دارد ‌تا‌ ميرسد باسم‌ مبارك‌ ‌شما‌ ميگويد: كم‌ فرق‌ ‌بين‌ ‌من‌ عرض‌ ‌له‌ مفاتيح‌ الدنيا فلم‌ يقبلها و ‌بين‌ ‌من‌ ‌قال‌: هب‌ لي‌ ملكا ‌لا‌ ينبغي‌ لاحد ‌من‌ بعدي‌. فرمود: ‌ما ‌هم‌ ‌بر‌ دنيا نخواستيم‌. عرض‌ كردم‌: چرا ‌لا‌ ينبغي‌ لاحد ‌من‌ بعدي‌ بديگران‌ ‌هم‌ بدهد چه‌ مانعي‌ دارد!‌-‌ فرمود: ‌اينکه‌ معني‌ نيست‌ بهر ‌که‌ ‌هر‌ چه‌ ميخواهد بدهد بمن‌ زيادتر بدهد

جلد 18 - صفحه 273

چنانچه‌ ‌شما‌ ‌در‌ دعاء كميل‌ مي‌گوييد:

و اجعلني‌ ‌من‌ احسن‌ عبادك‌ نصيبا عندك‌ و أقربهم‌ منزلة منك‌ و اخصهم‌ زلفة لديك‌.

مذاكرات‌ ديگري‌ ‌هم‌ شد باري‌ حسد يكي‌ ‌از‌ صفات‌ رذيله‌ ‌است‌ و ‌در‌ مذمت‌ ‌آن‌ اخبار بسياري‌ داريم‌. ‌از‌ كليني‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ باقر (ع‌) فرمود:

(‌ان‌ الحسد ليأكل‌ الايمان‌ ‌کما‌ تأكل‌ النار الحطب‌)

و نيز ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) همين‌ مفاد ‌را‌ روايت‌ كرده‌اند:

‌ان‌ الحسد يأكل‌ الايمان‌ ‌کما‌ تأكل‌ النار احطب‌.

و ‌از‌ ‌علي‌ ‌بن‌ ابراهيم‌ مسندا ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:

(آفة الدين‌ الحسد و العجب‌ و الفخر)

و ‌در‌ حديث‌ قدسي‌ ‌از‌ پيغمبر روايت‌ كرده‌ ‌که‌ خداي‌ متعال‌ فرمود:

(فان‌ الحاسد ساخط لنعمي‌ صاد لقسمي‌ الذي‌ قسمت‌ ‌بين‌ عبادي‌ و ‌من‌ يك‌ كذلك‌ فلست‌ ‌منه‌ و ليس‌ مني‌)

و ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) ‌است‌ فرمود:

(‌ان‌ المؤمن‌ يغبط و ‌لا‌ يحسد و المنافق‌ يحسد و ‌لا‌ يغبط)

‌الي‌ ‌غير‌ ‌ذلک‌ ‌از‌ اخبار.

اقول‌: افعال‌ الهي‌ تمام‌ ‌از‌ روي‌ حكمت‌ و مصلحت‌ ‌است‌ ‌هر‌ ‌که‌ قابليت‌ تفضل‌ داشته‌ ‌باشد‌ باو تفضل‌ ميفرمايد و حسود منكر ‌اينکه‌ ‌است‌ ميگويد: ‌اينکه‌ نعمت‌ باين‌ محسود خلاف‌ حكمت‌ ‌است‌ نبايد ‌اينکه‌ نعمت‌ ‌را‌ داشته‌ ‌باشد‌ و بدتر ‌از‌ حسد چشم‌ و نظر ‌است‌ ‌که‌ نتواند ببيند ‌اينکه‌ داراي‌ ‌اينکه‌ جمال‌ و كمال‌ ‌باشد‌ و ‌در‌ نظرش‌ جلوه‌ كند و چشم‌ تأثيراتي‌ دارد لذا دارد: ‌خود‌ ‌را‌ نيارائيد و اطفال‌ ‌خود‌ ‌را‌ كوتاه‌ نظرهايي‌ هستند نميتوانند نعمتي‌ بكسي‌ ببينند بايد پناه‌ برد بخدا.

‌سورة‌ ‌النّاس‌

اما فضلها‌-‌ گذشت‌ ‌در‌ سوره فلق‌ يك‌ قسمت‌ ‌از‌ اخبار ‌که‌ ‌در‌ فضل‌ معوذتين‌ وارد ‌شده‌ بعلاوه‌ ‌از‌ پيغمبر (ص‌) روايت‌ ‌شده‌ فرمود:

(‌من‌ قرأ ‌هذه‌ السورة ‌علي‌ أ ‌لم‌ سكن‌ باذن‌ اللّه‌ و هي‌ شفاء لمن‌ قرأها)

و نيز ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ روايت‌ ‌شده‌ فرمود:

(‌من‌ قرأها عند النوم‌

جلد 18 - صفحه 274

‌کان‌ ‌في‌ حرز اللّه‌ ‌حتي‌ يصبح‌ و هي‌ عوذة ‌من‌ ‌کل‌ أ ‌لم‌ و وجع‌ و آفة و هي‌ شفاء لمن‌ قرأها)

و ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) روايت‌ ‌شده‌ فرمود:

(‌من‌ قرأها ‌في‌ منزله‌ ‌کل‌ ليلة أمن‌ ‌من‌ الجن‌ و الوسواس‌ و ‌من‌ كتبها و علقها ‌علي‌ الاطفال‌ الصغار حفظوا ‌من‌ الجان‌ باذن‌ اللّه‌).

برگزیده تفسیر نمونه


نکات آیه

۱ - حسادت به دیگران، حالتى ناپسند و عملى ساختن آن، شرّآفرین و ضربه زننده به آنان است. (و من شرّ حاسد إذا حسد)

۲ - لزوم پناه بردن به خداوند، هنگام تلاش هاى حسادت آمیز دیگران (و من شرّ حاسد إذا حسد)

۳ - خداوند، بر بى اثر کردن حسد دیگران و مصون ساختن انسان در برابر تلاش هاى عملى حسودان، توانا است. (أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۴ - پناه بردن به خداوند و به زبان جارى ساختن استعاذه به درگاه او، زمینه ساز دور ماندن انسان از آسیب هاى حسودان (أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۵ - توانایى خداوند بر شکافتن تاریکى ها با سپیده صبح، دلیل قدرت او بر نجات انسان از خطر حسودان (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۶ - پیامبر(ص)، در معرض ضربه خوردن از سوى فرد یا افرادى که حسادت، آنان را به تلاش هاى شرّآفرین وادار مى ساخت. (قل ... و من شرّ حاسد إذا حسد) نکره بودن «حاسد» - در مقابل معرفه بودن «النفاثات» - مى تواند بیانگر ناشناخته بودن حسودانى باشد که درصدد ضربه زدن به پیامبر(ص) بودند و ممکن است مراد از آن جنس باشد; در آن صورت بر همه حسودان تعمیم خواهد یافت.

۷ - تلاش شدید فردى حسود، براى رساندن شرّ به پیامبر(ص) (و من شرّ حاسد إذا حسد) چنانچه آمدن «حاسد»، براى بیان شدت حسدى باشد که از فرد حسود سر زده بود، ناشناخته بودن او از آیه استفاده نمى شود; مؤید این احتمال شأن نزول آیه شریفه است که در آن آمده: آن فرد «لَبید بن اَعْصَم» نام داشته است.

۸ - خداوند، پیامبر(ص) را به پناه خواستن و امداد طلبیدن از او، در برابر آثار حسادت مردم فرمان داد. (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

۹ - به زبان آوردن آیات سوره «فلق»، از آداب استعاذه به خداوند (قل أعوذ بربّ الفلق ... و من شرّ حاسد إذا حسد)

موضوعات مرتبط

  • اخلاق: رذایل اخلاقى ۱
  • استعاذه: آثار استعاذه به خدا ۴; آثار تلفظ استعاذه ۴; آداب استعاذه ۹; استعاذه از حسودان ۲، ۸; استعاذه به خدا ۲، ۸; استعاذه به محمد(ص) ۸
  • استمداد: استمداد از خدا ۸
  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۷
  • تاریکى: قدرت بر انشقاق تاریکى ها ۵
  • حسادت: آثار حسادت ۱، ۶; ناپسندى حسادت ۱
  • حسودان: آسیب پذیرى از حسودان ۶; زمینه مصونیت از حسودان ۴; منشأ مصونیت از حسودان ۳، ۵
  • خدا: توصیه هاى خدا ۸; دلایل قدرت خدا ۵; قدرت خدا ۳; نجات بخشى خدا ۵
  • سوره فلق: تلاوت سوره فلق ۹
  • فجر: قدرت بر طلوع فجر ۵
  • لبیدبن اعصم: اذیتهاى لبیدبن اعصم ۷; حسادت لبیدبن اعصم ۷
  • محمد(ص): توصیه به محمد(ص) ۸; زمینه آسیب پذیرى محمد(ص) ۶; زیان به محمد(ص) ۷

منابع