الفرقان ٤١

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و هنگامی که تو را می‌بینند، تنها به باد استهزایت می‌گیرند (و می‌گویند:) آیا این همان کسی است که خدا او را بعنوان پیامبر برانگیخته است؟!

|و چون تو را ببينند، جز به ريشخندت نگيرند كه آيا اين همان كسى است كه خدا او را به رسالت فرستاده است؟

و چون تو را ببينند، جز به ريشخندت نگيرند، [كه:] «آيا اين همان كسى است كه خدا او را به رسالت فرستاده است؟

این کافران هرگاه تو را ببینند (از حسد) کاری ندارند جز آنکه تو را تمسخر کرده (و گویند) آیا این مرد همان است که خدا به رسالت بر خلق فرستاده؟

و هنگامی که تو را می بینند جز به مسخره ات نمی گیرند [و می گویند:] آیا این است آنکه خدا او را به پیامبری برانگیخته است؟!

چون تو را ديدند مسخره‌ات كردند كه آيا اين است آن پيامبرى كه خدا بر ما مبعوث كرده است؟

و چون تو را می‌دیدند جز به ریشخندت نمی‌گرفتند [و می‌گفتند] آیا این همان کسی است که خداوند به پیامبری برانگیخته است؟

و چون تو را بينند جز به مسخره‌ات نگيرند [و گويند:] آيا اين است آن كه خداى به پيامبرى برانگيخته است؟!

هنگامی که تو را می‌بینند، تنها به استهزاء و تمسخرت می‌گیرند، (و شوخی‌کنان برخی به برخی می‌گویند:) این است آن کسی که خدا او را به عنوان پیغمبر فرستاده است؟! (تا ما عقلاء و کبراء از او پیروی کنیم و به دنبالش راه بیفتیم؟!).

و هنگامی که تو را ببینند، جز به ریشخندت نگیرند (و گویند:) «آیا این همان کسی است که خدا او را به رسالتی برانگیخته است‌؟»

و هر گاه بینندت نگیرندت جز مسخره آیا این است آنکه برانگیختش خدا پیمبری‌


الفرقان ٤٠ آیه ٤١ الفرقان ٤٢
سوره : سوره الفرقان
نزول : ٦ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«إِنْ»: نه. حرف نفی است (نگا: ملک / ). «هُزُواً»: تمسخر. در اینجا به معنی مسخره شده، یعنی (مَهْزُوءٌ بِهِ) به کار رفته‌است. (نگا: بقره / و مائده / و ...) «هذا»: این. در اینجا جنبه تحقیر و کوچک شمردن دارد.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا «41»

و هرگاه (كفّار) تو را ببينند، جز به مسخره‌ات نگيرند، (حرف آنان اين است كه) آيا اين همان كسى است كه خداوند او را پيامبر قرار داده است؟


«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 6 - صفحه 259

پیام ها

1- كسى كه لجاجت و غرور دارد، حقّ را نمى‌پذيرد. «إِلَّا هُزُواً»

2- تمسخر وتحقير انبيا، شيوه‌ى دائمى كفّار است. وَ إِذا رَأَوْكَ‌ ... أَ هذَا الَّذِي‌ ...

3- كفّار با انكار شخص پيامبر، رسالت را زير سؤال مى‌بردند. أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ‌ ...

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً (41)

بعد از آن وصف حال كفار را به پيغمبر اخبار فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْكَ‌: و چون مى‌بينند تو را اى پيغمبر اين مشركان و معاندان و

جلد 9 - صفحه 342

كافران، إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً: فرانمى‌گيرند تو را مگر مسخره، يعنى كسى كه به او استهزاء كنند. مراد آنست كه به تو استهزاء مى‌كنند و از روى سخريه و تهكم گويند: أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا: آيا اين آنكس است كه برانگيخته او را خداى تعالى فرستاده شده و پيغمبر.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً (41) إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلاً (42) أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً (43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً (44) أَ لَمْ تَرَ إِلى‌ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً (45)

ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً (46) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً (47) وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (48) لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً (49) وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبى‌ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً (50)

ترجمه‌

و چون بينند تو را نميگيرندت مگر باستهزاء آيا اينست آنكه برانگيخت او را خدا برسالت‌

همانا نزديك بود كه گمراه كند ما را از خدايانمان اگر نبود آنكه صبر كرديم بر آنها و زود باشد بدانند وقتى كه بينند عذاب را كه كيست گمراه‌تر

آيا ديدى آنرا كه گرفت خدايش را خواهش نفس خود آيا پس تو ميباشى بر او نگهبان‌

يا مى‌پندارى كه بيشتر آنها ميشنوند يا بعقل در مى‌يابند نيستند آنها مگر مانند چهار پايان بلكه آنها گمراه‌ترند

آيا نظر نكردى بسوى پروردگارت كه چگونه گسترده گردانيد سايه را و اگر خواسته باشد هر آينه بگرداند آنرا ثابت پس قرار داديم آفتاب را بر آن راهنما

پس كشيديم آنرا بسوى خود كشيدنى آسان‌


جلد 4 صفحه 78

و او است آنكه قرار داد براى شما شب را پوشش و خواب را آسايش و قرار داد روز را زمان انتشار

و او است آنكه فرستاد بادها را بشارت دهندگان پيشاپيش رحمتش و فرو فرستاديم از آسمان آبى پاك‌

تا زنده كنيم بآن ديار بائرى را و سيراب كنيم بآن از آنچه آفريديم چهارپايان و مردمان بسيارى را

و هر آينه بتحقيق دوران داديم آنرا ميانشان تا متذكر شوند پس ابا نمودند بيشتر مردم مگر ناسپاسى و كفران را.

تفسير

خداوند متعال در تعقيب احوال كفار مكه فرموده كه و چون تو را به بينند فقط وسيله استهزاء و سخريّه براى خودشان قرار ميدهند و بطور تمسخر با يكديگر ميگويند آيا اين مرد فقير آنچنان كسى است كه خدا او را مبعوث به پيغمبرى نمود نزديك بود بسحر بيان و گفتار شيرين و ارائه خوارق عادات ما را از پرستش بتهامان منصرف و از راه آباء و اجدادمان باز دارد و خوب شد ما گول نخورديم و باقى مانديم بدين خودمان و صبر نموديم بر عبادت بتهامان ولى زود باشد كه بدانند وقتى كه عذاب سخت ما را به بينند كه حق با كه بود و چه كسانى در طريق ضلالت و گمراهى مشى مينمودند پيروان تو يا آنها و براى قوّت قلب در انجام وظيفه و تسلّاى خاطر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله فرموده آيا ديدى تو كسيرا كه فقط دلخواه خود را مانند خدا مطاع و متبوع خود قرار داده يا بدلخواه خود هر چندى خدائى براى خود اتّخاذ ميكند چون گفته‌اند بت‌پرستان مكه چنين بودند تا پيغمبر صلى اللّه عليه و اله اقرار كند كه چنين كسيرا ديده و بعدا فرموده آيا تو ميتوانى او را نگهدارى كنى و مانع شوى از هوا پرستى يا بت‌پرستى او يقينا نميتوانى چون تو چنين قدرتى ندارى و او گوش بحرف حساب نميدهد و فكر نميكند تا چيزى بفهمد وظيفه تو فقط دعوت و موعظه و نصيحت و نتيجه آن اتمام حجّت است و گفته‌اند استفهام اول براى تقرير و تعجب است و استفهام دوم براى انكار ولى بنظر حقير محتمل است أ رأيت بمعناى اخبرنى باشد و يك استفهام انكارى بيش نباشد يعنى بگو بمن كسيكه هواپرست شد و گوش بسخن حق نداد تو ميتوانى بقوه خود او را خداپرست كنى نه چنين است بلكه گمان ميكنى كه‌


جلد 4 صفحه 79

بيشتر آنها گوش بحرف حق ميدهند و تعقل و تفكر مينمايند لذا اهتمام بشأن آنها و طمع بايمانشان دارى ولى آنها مانند چهارپايانند در نشنيدن حق و نداشتن عقل و فكر بلكه گمراه‌ترند از آنها بجهات عديده از آن جمله آنكه آنها مطيع و منقاد مالك و مربّى و ولىّ نعمت خودشانند و اينها مطيع و منقاد پروردگار و منعم خودشان نيستند و آنها تميز ميدهند كسانيرا كه بآنها احسان ميكنند از كسانيكه بآنها اسائه نمايند و اينها اين تميز را هم ندارند و آنها منافع خودشان را جلب مينمايند و مضار خودشان را دفع ميكنند باندك الهامى كه از حق بآنها ميشود و اينها با اين همه آيات بيّنات و معجزات ظاهرات از خدا و پيغمبر او براى بيان مضار و منافع دنيوى و اخروى آنها ابدا اعتنائى نميكنند و متوجه بصلاح و فساد كار خودشان نيستند و آنها قادر بر تحصيل علم و كمال و ترقى و تعالى بمقامات عاليه نيستند لذا طلب نميكنند و اينها با آنكه قادرند خود را ببلندترين مقامات خلق برسانند رو باسفل السافلين ميروند و آنها مرض جهلشان مسرى نيست و بكسى ضرر نميرساند و اينها عالمى را بجهالت و ضلالت و غوايت و گمراهى مياندازند و اينكه خداوند فرموده بيشتر آنها گوش بسخن حق نميدهند و تعقل نميكنند براى آنستكه بعضى از آنها گوش ميدهند و ميفهمند و ميدانند ولى تكبر و عناد و رياست دو روزه دنيا آنها را از قبول حق باز ميدارد و اينها حال و مئالشان بمراتب بدتر از سايرين است چون كفرشان جحودى است كه بدترين اقسام كفر است و قمى ره فرموده نازل شد در باره قريش براى آنكه امر معاش بر آنها سخت شد و از مكه بيرون آمدند و متفرق شدند و چون يكنفر از آنها درخت خوب يا سنگ خوبى را ميديد و خوشش ميآمد پرستش مينمود آنرا و قربانى مينمودند براى آن و بخونش آنرا آلوده ميكردند و چون شتر و گوسفندشان مريض ميشد آنرا براى شفاء بمعبودشان مى‌ماليدند تا روزى مردى شترش را آورد بمالد بچنين سنگى كه آنرا سعد صخره ميناميدندرم كرد و پرت شد و اعضائش متفرق گشت و دو شعر از او نقل نموده كه حاصلش آنستكه ما آمديم بوسيله سعد بسعادت برسيم بشقاوت رسيديم اين سنگ بى ثمرى است كه سعادت و شقاوت را تميز نميدهد و ديگرى براى تبرك آمد ديد روباهى بر سر آن بول ميكند و شعرى از او نقل نموده كه‌


جلد 4 صفحه 80

معناى آن آنستكه خدائى كه روباه بر سرش بول كند ذليل و ناتوان است و در مجمع از سعيد بن جبير نقل نموده كه معمول بت‌پرستان مكه اين بود كه سنگ يا بتى را ميپرستيدند و چون بهتر از آنرا ميديدند آنرا دور ميانداختند و ديگرى را اختيار ميكردند و اين معناى من اتّخذا آلهه هواه است و خداوند بعد از نكوهش كفار بطرز بديعى اظهار قدرت خود را براى مردم نموده بمخاطبه جديدى با پيغمبر خود باين تقريب كه آيا نديدى پروردگارت چگونه كشيد و پهن نمود سايه را كه روشنى خالى از حرارت و زنندگى و ملايم با حس و طبع و واجد روح و صفا است از طلوع فجر تا بعد از طلوع آفتاب چنانچه قمى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده در اين آيه كه فرمود سايه ما بين طلوع فجر است تا طلوع آفتاب و اگر ميخواست خدا آنرا ثابت و ساكن و بيك منوال بدون كم و زياد شدن قرار ميداد ولى بمقتضاى حكمت و براى آنكه مردم اين نعمت خدا را بشناسند و قدردانى كنند آفتاب را معرّف و مبيّن و دليل بر وجود او قرار داد چون اگر تابش نور آفتاب نبود وجود سايه معلوم نميشد لذا بتبع حركت آفتاب كم و زياد شد و قدر و قيمتش ظاهر گشت پس خداوند گرفت و كشيد آنرا بسوى خود و عالم غيب بارتفاع آفتاب در وسط روز و غروب آن در شب بگرفتن و كشيدنى آسان و ملايم و بتدريج و تبع حركت غير تا باين بسط و قبض و ارتفاع و انخفاض و طلوع و غروب مصالح و منافع بندگان تأمين و امورشان منظم و مرتب گردد و الحق سايه يكى از نعمتهاى بزرگ خدا است كه بيشتر قدرش در هواى گرم مخصوصا مناطق حاره معلوم ميشود لذا ظلّ ممدود جزء نعم بهشت شمرده شده و در برهان از اين شهر آشوب نقل نموده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم در جحفه نزول فرمود در زير درخت كم سايه‌ئى و اصحاب دور آنحضرت جمع شدند و او ناراحت گرديد پس آندرخت كوچك باذن خداوند بلند شد و همه را سايه كرد و نازل شد الم تر الى ربّك كيف مدّالظّلّ و لو شاء لجعله ساكنا و حكماء باين آيه استشهاد براى وجود منبسط نموده‌اند و او است آن خداوندى كه شب را مانند لباس ساتر بندگان و پوشاننده آنها از انظار قرار داد و خواب را راحت ابدان و قاطع اعمال آنها فرمود چون اصل سبت بمعناى قطع است تا استراحت كنند و خستگى آنها رفع شود و روز را


جلد 4 صفحه 81

وقت حشر و نشر براى اداره معاش قرار داد و از اينجا است كه خواب و بيدارى را نمونه‌ئى از مرگ و حشر قرار داده‌اند و در حديث نبوى است كه چنانچه ميخوابيد ميميريد و چنانچه بيدار ميشويد برانگيخته ميگرديد و او است آن خداوندى كه فرستاد بادها را در حاليكه بشارت دهندگان يا پراكنده كنندگان ابرند چون نشرا بنون جمع نشور بمعناى ناشر نيز قرائت شده است پيش از نزول باران رحمت خود و نازل نموديم ما از جانب بالا آبيرا كه پاك و پاكيزه و پاك كننده هر چيزى است كه بآن اصابت نمايد براى تكميل نعمت و تتميم منّت در احياء اراضى موات بروئيدن نبات و ابقاء بساتين معموره بمايه حيات و براى آنكه بياشامانيم آنرا ببسيارى از مخلوقاتمان از جنس شتر و گاو و گوسفند و افراد بشر و چون از بلدة بلد و مكان اراده شده موصوف بصفت مذكّر كه ميّت باشد گرديده و ما ذكر اين نعمت بزرگ را در قرآن و ساير كتب به بيانات مختلفه نموديم يا باران را در بلاد مختلفه و اوقات متغايره با صفات متفاوته از ريز و درشت و تند و كند و غيرها نازل نموديم تا مردم متذكر شوند بوفور نعمت و كمال قدرت ما و شكرگزار و فرمانبردار باشند يا بدانند كه ما ميتوانيم آنرا طورى و وقتى و جائى نازل نمائيم كه براى آنها نافع باشد يا مضر و ميتوانيم آنرا از بلد آنها ببلد غير و از بلد غير ببلد آنها و از بيابان ببلد و از بلد به بيابان منتقل نمائيم خلاصه آنكه تمام اختياراتش بدست ما است و بر طبق حكمت و اقتضاء مصلحت گردش ميكند و در فقيه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم روايت نموده كه فرمود هيچ روزى نيامده است بر اهل دنيا از بدو آفرينش مگر آنكه آمده است در آنروز باران و خواهد آمد پس قرار ميدهد خدا آنرا در هر جا كه بخواهد و نيز از آنحضرت روايت شده كه هيچ سالى بارانش بيشتر از سال ديگر نيست ولى چون گروهى گنه كار شوند خدا باران آنها را بر گروه ديگر نازل فرمايد و اگر همه گناه كار باشند بارانشان در بيابان و كويرها ببارد و با اين همه موجبات شكر گذارى از طرف خداوند باز بيشتر مردم كارى نكردند جز كفران نعمت به ناشكرى و معصيت و انكار و استكبار و نسبت دادن باران را بنزول يا طلوع كواكب كه گفته‌اند معمول عرب بوده اگر بقصد استقلال باشد از مراتب‌


جلد 4 صفحه 82

كفران بلكه كفر است و اگر بقصد وساطت و مسخّر بودن آنها باراده الهى باشد ظاهرا عيبى ندارد و اگر مراد بيان اماره نزول آن باشد خالى از اشكال نيست و بهتر آنستكه هر وقت امرى نسبت بوسائط داده شود اسمى از اراده الهى ببرند كه به ادب نزديكتر است.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


وَ إِذا رَأَوك‌َ إِن‌ يَتَّخِذُونَك‌َ إِلاّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِي‌ بَعَث‌َ اللّه‌ُ رَسُولاً (41)

و زماني‌ ‌که‌ مي‌بينند فورا نمي‌گيرند تو ‌را‌ مگر ‌به‌ استهزاء و سخريه‌ و ميگويند آيا اينست‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌او‌ ‌را‌ مبعوث‌ برسالت‌ كرده‌.

كفار و مشركين‌ بلكه‌ بسيار ‌از‌ اهل‌ دنيا بزرگي‌ و عظمت‌ و عزت‌ ‌را‌ ‌در‌ مال‌ و منال‌ و رياست‌ و مكنت‌ و ثروت‌ ميدانند امروز ‌هم‌ ‌در‌ نظر جامعه‌ همين‌ ‌است‌ ولي‌ ‌در‌ نظر اهل‌ حق‌ و حقيقت‌ بزرگي‌ و شرافت‌ ‌را‌ ‌در‌ علم‌ و كمالات‌ نفسانيه‌ و صفات‌ حميده‌ ميدانند ولي‌ اهل‌ باطل‌ اينها ‌را‌ استهزاء و سخريه‌ مي‌كنند و متلك‌ گويي‌ و جسارت‌ و اهانت‌ مينمايند.

(وَ إِذا رَأَوك‌َ إِن‌ يَتَّخِذُونَك‌َ إِلّا هُزُواً) استهزاء مي‌كردند و سخريه‌ و بدگويي‌ گاهي‌ ‌او‌ ‌را‌ مجنون‌ مي‌گفتند بسا ‌او‌ ‌را‌ ساحر مي‌شمردند بسا كذاب‌ و مفتري‌ مي‌ پنداشتند.

گاهي‌ ‌او‌ ‌را‌ جن‌زده‌ ميشمردند تقليد ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ مي‌آوردند نواي‌ ‌او‌ ‌را‌ ميآوردند ‌او‌ ‌را‌ جاهل‌ مي‌گفتند و ساير مزخرفات‌ و ميگفتند آيا آدم‌ قحطي‌ ‌بود‌.

(أَ هذَا الَّذِي‌ بَعَث‌َ اللّه‌ُ رَسُولًا) ‌که‌ معروف‌ ‌به‌ يتيم‌ ابو طالب‌ ‌بود‌ ‌در‌ رحم‌ مادرش‌ آمنه‌ پدرش‌ ‌از‌ دنيا رفت‌ ‌پس‌ ‌از‌ ولادتش‌ مادرش‌ آمنه‌ ‌از‌ دنيا رفت‌ جدش‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌او‌ ‌را‌ كفايت‌ ميكرد ‌او‌ ‌هم‌ رفت‌ ابي‌ طالب‌ عمش‌ ‌او‌ ‌را‌ تحمل‌ ميكرد نه‌ مالي‌ نه‌ ثروتي‌ نه‌ اسمي‌ نه‌ عنواني‌ داشت‌ گاهي‌ ميگفتند (لَو لا نُزِّل‌َ هذَا القُرآن‌ُ عَلي‌ رَجُل‌ٍ مِن‌َ القَريَتَين‌ِ عَظِيم‌ٍ) زخرف‌ آيه 30 و لكن‌ اهل‌ حقيقت‌ نظر ‌به‌ معنويات‌ ‌او‌ داشتند علمش‌، اخلاقش‌، كمالات‌ نفيسه‌اش‌ ‌که‌ داراي‌ علم‌ ‌ما ‌کان‌ و ‌ما ‌يکون‌ ‌بود‌ و خبر ‌از‌ گذشته‌ و آينده‌ و ‌از‌ نيات‌ قلبيه‌ ميداد ‌که‌ يك‌ قسمت‌ ‌از‌ معجزات‌ ‌او‌ ‌بود‌ بدون‌ اينكه‌ معلمي‌ داشته‌ ‌باشد‌ اخلاقش‌ ‌که‌ ‌در‌ حق‌ ‌او‌ فرمود (وَ إِنَّك‌َ لَعَلي‌ خُلُق‌ٍ عَظِيم‌ٍ) قلم‌ آيه 4 و نيز ميفرمايد:

(وَ لَو كُنت‌َ فَظًّا غَلِيظَ القَلب‌ِ لَانفَضُّوا مِن‌ حَولِك‌َ) آل‌ عمران‌ آيه 153 و

جلد 13 - صفحه 624

بالجمله‌ شرح‌ كمالات‌ ‌او‌ و رفتار ‌او‌ ‌با‌ دوست‌ و دشمن‌ يك‌ كتاب‌ مفصلي‌ ميشود خداوند ‌او‌ ‌را‌ افضل‌ ‌از‌ جميع‌ مخلوقاتش‌ ‌از‌ انبياء و ملائكه‌ و ‌غير‌ ‌آنها‌ ‌در‌ جميع‌ كمالات‌ قرار داد و ‌هم‌ چنين‌ اوصياء طيبين‌ و طاهرين‌ ‌او‌ ‌را‌ تو خواه‌ قبول‌ كن‌ ‌ يا ‌ نكن‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 41)- این آیه نمونه دیگری از منطق مشرکان و کیفیت بر خورد آنها با پیامبر اسلام و دعوت راستین او را باز گو می‌کند.

نخست می‌گوید: «آنها هنگامی که تو را می‌بینند (تنها کاری که انجام می‌دهند این است که) به باد مسخره‌ات می‌گیرند (و می‌گویند:) آیا این همان کسی است که خدا او را به عنوان پیامبر بر انگیخته است» (وَ إِذا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِی بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا).

نکات آیه

۱ - مشرکان، همواره به هنگام مشاهده پیامبر(ص) او را به مسخره مى گرفتند. (و إذا رأوک إن یتّخذونک إلاّ هزوًا)

۲ - مشرکان همواره، به هنگام مشاهده پیامبر(ص)، ایشان را تحقیر مى کردند. (و إذا رأوک ... أهذا الذى بعث اللّه رسولاً) اسم اشاره «هذا» در تحقیر استعمال شده است.

۳ - تمسخر و تحقیر، شیوه دایمى مشرکان براى مبارزه با پیامبر(ص) (و إذا رأوک إن یتّخذونک إلاّ هزوًا أهذا الذى بعث اللّه رسولاً) برداشت فوق، با توجه به وجود ادات حصر، استثنا، شرط و جزا در آیه شریفه است.

۴ - رسالت مدارى انسان از سوى خداوند، امرى شگفت آور و غیر قابل قبول از دیدگاه مشرکان (أهذا الذى بعث اللّه رسولاً) استفهام در «أهذا» انکارى و براى اظهار تعجب و شگفتى آمده است.

موضوعات مرتبط

  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۱، ۲
  • محمد(ص): استهزاى محمد(ص) ۱، ۳; تحقیر محمد(ص) ۲، ۳
  • مشرکان: استهزاهاى مشرکان ۱، ۳; بینش مشرکان ۴; روش برخورد مشرکان ۱، ۲، ۳
  • نبوت: شگفتى نبوت بشر ۴

منابع