الفتح ١٢

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

ولی شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‌های خود بازنخواهند گشت؛ و این (پندار غلط) در دلهای شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید!

|بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود برنخواهند گشت، و اين [پندار] در دل‌هايتان زينت يافت و گمان بد برديد و مردمى هلاكت زده شديد

[نه چنان بود،] بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود بر نخواهند گشت، و اين [پندار] در دلهايتان نمودى خوش يافت، و گمان بد كرديد، و شما مردمى در خور هلاكت بوديد.»

بلکه شما پنداشتید که رسول و مؤمنان به او (همه کشته می‌شوند و) به سوی (وطن و) اهل بیت خود دیگر بر نخواهند گشت و این خیال در دل شما به خطا جلوه کرد و بسیار گمان بد و اندیشه باطلی کردید و مردمی در خور قهر و هلاکت بودید.

[تخلف شما از جنگ، ربطی به اموال و خانواده تان نداشت] بلکه پنداشتید پیامبر و مؤمنان هرگز به کسان خود باز نمی گردند، و این پندار باطل در دل هایتان آراسته شد، و گمان بد بردید [که خدا پیامبر و مؤمنان را یاری نخواهد کرد] و شما [به سبب این پندار باطل و گمان بد] قومی نابودشدنی هستید.

يا مى‌پنداشتيد كه پيامبر و مؤمنان هرگز نزد كسانشان باز نخواهند گشت و دل به اين خوش كرده بوديد. پندار بدى داشته‌ايد و مردمى سزاوار هلاكت بوده‌ايد.

حق این است که گمان می‌کردید که پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌هایشان باز نمی‌گردند، و این امر در دلهایتان آراسته جلوه داده شد، و بداندیشی کردید و قومی ورشکسته شدید

بلكه پنداشتيد كه پيامبر و مؤمنان هرگز به نزد كسان خويش باز نخواهند گشت و اين پندار در دلهاتان آراسته شد- به آن دلخوش شديد- و گمان بد برديد- كه پيامبر و ياران او هلاك شوند و دين اسلام برافتد- و مردمى هلاك‌شده گشتيد.

بلکه شما گمان می‌بردید که پیغمبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌ی خود برنمی‌گردند (و قطعاً قتل عام خواهند شد! آری) این (پندار غلط و این وسوسه‌های شیطانی) در دلهایتان آراسته گشته بود. و گمانهای بدی می‌کردید و مردمان تباه و بیسودی بودید.

«(نه چنان بوده.) بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خاندان خود برنخواهند گشت، و این (پندار) در دل‌هایتان نمودی زیبا یافته بود و گمان بد کردید. شما مردمی بس زیان‌بار بوده‌اید.»

بلکه پنداشتید که هرگز بازنگردند پیمبر و مؤمنان بسوی کسانشان هیچگاه و بیاراست این در دلهای شما و گمان بردید گمان بد را و شدید قومی تباه‌


الفتح ١١ آیه ١٢ الفتح ١٣
سوره : سوره الفتح
نزول : ٧ هجرت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ٢٤
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لَن یَنقَلِبَ»: هرگز برنمی‌گردد. «بُوراً»: (نگا: فرقان / )

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر

تفسیر نور (محسن قرائتی)


بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‌ أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً «12»

بلكه (نافرمانى و فرار شما به خاطر آن بود كه) گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز (به سلامت) به خانواده‌هاى خود باز نخواهند گشت و اين در دل‌هاى شما آراسته شد و گمان بد كرديد و (اين گونه) مردمى بدبخت شديد.

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‌ أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً «12»

بَلْ ظَنَنْتُمْ‌: بلكه به جهت آنست كه گمان مى‌بريد، أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ‌: آنكه هرگز باز نگردد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‌ أَهْلِيهِمْ أَبَداً: و مراجعت نكنند مؤمنين بسوى اهالى خود به مدينه هرگز، يعنى مشركان بر ايشان دست يابند و همه را مستأصل سازند. وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ‌: و آراسته شد يعنى شيطان زينت داد آن گمان را در قلبهاى شما كه پيغمبر و اصحاب او مستأصل خواهند شد، وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ: و گمان برديد گمان بد كه دين خدا باطل شود و ملت اسلام از بين برود، وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً: و گشتيد شما بر اين گمان بد گروهى هلاك شدگان نزد خدا، يعنى به سبب فساد عقيده و نيت بد، مشرفيد بر هلاكت و عقوبت و سخط سبحانى.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً «11» بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‌ أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً «12» وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَعِيراً «13» وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً «14» سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‌ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا كَذلِكُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِيلاً «15»


جلد 5 صفحه 25

ترجمه‌

زود باشد كه بگويند بتو بجا گذاشتگان از باديه نشينان كه مشغول ساخت ما را مالهاى ما و كسانمان پس طلب آمرزش كن براى ما ميگويند بزبانهاشان آنچه نيست در دلهاشان بگو پس چه كس مالك ميشود براى شما از خدا چيزى را اگر خواست برسد بشما ضررى يا خواست برسد بشما نفعى بلكه باشد خدا بآنچه ميكنيد آگاه‌

بلكه گمان كرديد كه هرگز باز نميگردند پيغمبر و مؤمنان بسوى كسانشان هيچ وقت و آراسته شد اين در دلهاى شما و گمان برديد گمان بد و بوديد گروهى فاسد

و هر كه ايمان نياورد بخدا و پيغمبرش پس همانا ما مهيّا كرديم براى كافران آتش سوزان را

و براى خدا است پادشاهى آسمانها و زمين مى آمرزد هر كه را ميخواهد و عذاب ميكند هر كه را ميخواهد و بوده است خدا آمرزنده مهربان‌

زود باشد كه بگويند بجا گذاشتگان چون برويد بسوى غنيمتها كه برگيريد آنها را بگذاريد ما را متابعت كنيم از شما ميخواهند تغيير دهند سخن خدا را بگو هرگز متابعت نخواهيد كرد ما را همچنين در باره شما گفت خدا از پيش پس زود باشد كه بگويند بلكه حسد ميبريد بما بلكه بودند كه نمى‌فهميدند مگر اندكى.

تفسير

در حديث قمّى ره از امام صادق عليه السّلام كه در تفسير آيات اوّل سوره اجمالى از آن نقل شد ذكر شده كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در راه مكّه از اعراب باديه نشين دعوت فرمود كه كوچ نمايند با او و آنها امتناع نمودند و گفتند محمد و اصحابش طمع دارند كه داخل حرم شوند با آنكه قريش در وسط ديارشان با آنها جنگ كردند و كشتند آنها را همانا محمد و اصحابش هرگز بمدينه مراجعت نخواهند نمود و ظاهرا عذر آنها از تخلّف گرفتارى آنها به اصلاح اموال و نگهدارى از عيال و اولاد بود و گفته بودند ما كسيرا نداشتيم كه از آنها نگهدارى و سرپرستى نمايد و خواهش نموده بودند كه پيغمبر براى آنها از خدا طلب مغفرت نمايد و خدا ميدانست كه طلب مغفرت آنها هم مثل التماس دعاى بعضى از اهل ايمان ظاهرى اين زمان است‌


جلد 5 صفحه 26

كه نه بخدا اعتقاد دارند نه بپيغمبر نه بامام نه بنوّاب او و نه باستغفار و نه بدعاى ايشان لذا ميفرمايد ميگويند بزبانشان آنچه نيست در دلشان بگو اى پيغمبر بآنها كه نيامدند از ترس ضرر مالى يا جانى چه كس اختيار جلوگيرى چيزى از ضرر و نفع را دارد اگر خدا بخواهد از شما انتقام بكشد يا نفع برساند پس اگر راست ميگفتيد و طالب جلب نفع يا دفع ضرر بوديد خوب بود با خدا ميساختيد و از كمك پيغمبر مضايقه نمينموديد ولى خدا بأغراض و اعمال شما آگاه است و بر طبق آن پاداش ميدهد شما گمان ميكرديد پيغمبر و اصحاب او در اين سفر كشته ميشوند و شيطان اين گمان بد را در دل شما انداخته و جلوه داده بود و شما قومى فاسد و بد عقيده و بهلاكت رسيده نزد خدا بوديد و كسيكه قلبا اعتقاد بخدا و پيغمبر نداشته باشد كافر است و جزاى كافر آتش سوزان مهيّا شده ميباشد و سلطنت حقّه حقيقيّه از آن حق است در عالم هر كس را بخواهد ميبخشد و هر كس را بخواهد عذاب ميفرمايد ولى رحمت و مغفرت او بر سخط و غضبش سبقت دارد لذا براى مغفرت بهانه‌جوئى ميكند و در عذاب تعجيل نميفرمايد و آن ذاتى و دأب خدا است و اين بالعرض و جارى در تحت قضاء او است و چون پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم بعد از مراجعت از حديبيّه عازم فتح خيبر شد و در آن جنگ وعده غنائم بسيارى بمسلمانان داده بود و اعراب مايل شده بودند كه متابعت نمايند بطمع غنيمت و خداوند آنرا مخصوص برجوع كنندگان از حديبيّه فرموده بود ميفرمايد بعد از اين آنها تقاضاى ملحق شدن بعساكر اسلام را در اين جنگ مينمايند بگو شما پذيرفته نميشويد چون شما ميخواهيد با مسلمانان در غنائم خيبر شريك شويد و خدا قبلا فرموده بود كه مخصوص باصحاب حاضر ركاب در حديبيّه باشد و كلام خدا و وعده حق تبديل و تخلّف پيدا نميكند يا خدا قبلا دستور فرموده بود كه شما پذيرفته نشويد و فرمان خدا تبديل نخواهد شد در هر حال جمله لن تتّبعوا خبريّه در مقام نهى است و در اصول بيان شده كه مستفاد از آن نهى مؤكّد است خصوصا در اينجا كه مصدّر بلن شده و نيز خداوند ميفرمايد كه بعد از اين آنها ميگويند شما مسلمانان از باب بخل و حسد نميخواهيد ما در غنائم شركت نمائيم لذا پيغمبر ما


جلد 5 صفحه 27

را نپذيرفته ولى آنها نمى‌فهمند جز اغراض دنيويّه ناقابل كم دوام را جهت نپذيرفتن آنها با آنكه غرضشان از تبعيّت صرف اخذ غنيمت بود نه تقرّب بخدا آنستكه ادب شوند و بعد از اين تخلّف از فرمان پيغمبر نكنند و وعده خدا و پيغمبر خلف نشود نه حسد و بخل مسلمانان كه مدخليّت در حكم خدا و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم نداشته و ندارد و محتمل است مراد از قليلا كم فهمى مطلق آنها باشد كه نوعا در مقام تعبير از نفهمى استعمال ميشود چون بنظر حقير مقصود اثبات فهم دنيوى براى آنها نيست بلكه غرض حكم بكم فهمى و نفهمى آنها است و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


بَل‌ ظَنَنتُم‌ أَن‌ لَن‌ يَنقَلِب‌َ الرَّسُول‌ُ وَ المُؤمِنُون‌َ إِلي‌ أَهلِيهِم‌ أَبَداً وَ زُيِّن‌َ ذلِك‌َ فِي‌ قُلُوبِكُم‌ وَ ظَنَنتُم‌ ظَن‌َّ السَّوءِ وَ كُنتُم‌ قَوماً بُوراً «12»

وَ ظَنَنتُم‌ ظَن‌َّ السَّوءِ نه‌ ‌به‌ نصرت‌ الهي‌ اعتماد داشتيد، و نه‌ بوعده‌هاي‌ قرآني‌، و نه‌ ‌به‌ فرمايشات‌ پيغمبر بلكه‌ معتمد ‌شما‌ همان‌ وعده شيطاني‌ ‌بود‌.

وَ كُنتُم‌ قَوماً بُوراً ‌خود‌ ‌را‌ بهلاكت‌ ابدي‌ انداختيد و بعذاب‌ هميشگي‌ گرفتار نموديد.

تنبيه‌: حال‌ ‌اينکه‌ اعراب‌ بعينه‌ حال‌ جوانان‌ امروزه‌ رجالا و نساء ‌است‌ ‌که‌ نميروند تحصيل‌ علم‌ بعقايد و اخلاق‌ و احكام‌ دين‌ كنند نزد علما بلكه‌ يفرون‌ ‌من‌ العلماء فرار الغنم‌ ‌من‌ الذئب‌، و معتذر ميشوند ‌که‌ اشتغال‌ دنيويه‌ ‌بما‌ فرصت‌ نميدهد و لكن‌ قلبا معتقد نيستند و علاقه‌ بدين‌ ندارند ‌با‌ عيب‌هاي‌ نگفتني‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 12)- سپس برای توضیح بیشتر پرده‌ها را کاملا کنار زده می‌افزاید: «ولی شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‌های خود باز نخواهند گشت» (بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلِیهِمْ أَبَداً).

آری! علت عدم شرکت شما در این سفر تاریخی مسأله اموال و زن و فرزند نبود، بلکه عامل اصلی سوء ظنی بود که به خدا داشتید، و با محاسبات غلط خود چنین فکر می‌کردید که این سفر، سفر پایانی عمر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و مؤمنان است و باید از آن کناره گیری کرد.

«و این (پندار غلط) در دلهای شما زینت یافته بود و گمان بد کردید» (وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ).

چرا که فکر می‌کردید خداوند پیامبرش را به این سفر فرستاده، و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمایت نخواهد کرد!

ج4، ص475

«و سر انجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید»! (وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً).

چه هلاکتی از این بدتر که از شرکت در این سفر تاریخی، و بیعت رضوان و افتخارات دیگر محروم شدید، و به دنبال آن رسوائی بزرگ بود، و در آینده عذاب دردناک آخرت است.

نکات آیه

۱ - سفر پیامبر(ص) و مؤمنان در جریان حدیبیه، سفرى پرخطر و بى بازگشت در نظراعراب متخلف (بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلى أهلیهم أبدًا)

۲ - سفر پیامبر(ص) و مؤمنان به سوى مکه قبل از حدیبیه، بدون همراهى خانواده هایشان * (بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلى أهلیهم) تعبیر «إلى أهلیهم»، این احتمال را تقویت مى کند که خانواده سپاه اسلام در مدینه باقى مانده و در سفر همراهشان نبوده اند.

۳ - ترس از مرگ، عامل اصلى تخلّف اعراب از همراهى پیامبر(ص)، در سفر حدیبیه (بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلى أهلیهم أبدًا)

۴ - اخبار خداوند از تصورات درونى اعراب متخلّف، نشانه اى از علم عمیق او به کردار بندگان (بل کان اللّه بماتعملون خبیرًا . بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول) از ارتباط این آیه با ذیل آیه قبل، مطلب بالا برداشت مى شود.

۵ - تحلیل متخلفان درباره سفر حدیبیه و بى فرجام بودن آن، متّکى بر محاسبات بشرى و نادیده گرفتن اراده الهى (بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلى أهلیهم أبدًا) از قرائن و زمینه هاى تاریخى، دشوارى این سفر قابل پیش بینى بود و متخلفان براساس همین معیارها، این سفر را بى فرجام مى دیدند; غافل از این که دعوت پیامبر(ص) به بن بست نخواهد رسید و حمایت الهى از آن حضرت دریغ نخواهد شد.

۶ - حرکت در مسیر تکلیف الهى، درپى دارنده امدادهاى خداوند و غیرقابل تحلیل با محاسبات بشرى* (إنّا فتحنا لک فتحًامبینًا ... بل ظننتم أن لن ینقلب الرسول و المؤمنون إلى أهلیهم أبدًا) خداوند، صلح حدیبیه را «فتح مبین» نام داده و در این آیه تحلیل اعراب متخلف را، تحلیلى نادرست معرفى کرده است; از این نکته استفاده مى شود که سفر حدیبیه، طبق محاسبات ظاهرى مى توانسته خطرآفرین باشد; ولى اراده الهى به حمایت از دین و پیامبر(ص) از این سفر پرخطر، فتحى مبین را پدید آورده است.

۷ - متخلفان از سفر حدیبیه، شیفته تحلیل غلط خود درباره آن سفر (بل ظننتم ... و زیّن ذلک فى قلوبکم) برداشت بالا بنابراین نکته است که «ذلک» اشاره به پندار و تحلیلى باشد که از تعبیر «ظننتم أن لن ینقلب...» استفاده مى شود; یعنى، این تحلیل در نظرشان زیبا جلوه کرده و خود شیفته آن گردیدند.

۸ - تصوّر، شیفتگى نسبت به ترسیم و تحلیل هاى ذهنى خود، زمینه لغزش در محاسبات (بل ظننتم ... و زیّن ذلک فى قلوبکم)

۹ - اعراب متخلف از دعوت پیامبر(ص)، بدگمان به خداوند و فرجام مؤمنان (بل ظننتم أن لن ینقلب ... و ظننتم ظنّ السوء) پندار بد اعراب، یا از آن جهت بوده که گمان مى کردند خداوند، پیامبرش را یارى نخواهد کرد - و این بدگمانى به خدا است - و یا از آن جهت بوده که آینده اى تیره براى مؤمنان در ذهن خود ترسیم کرده بودند.

۱۰ - اعراب متخلف از دعوت پیامبر(ص)، مردمى بى خاصیت و بى ارج در نظر خداوند (و کنتم قومًا بورًا) «بوراً» در اصل به معناى شدت کساد است و در این آیه، کنایه از بى خاصیت و بى ارزش بودن مى باشد.

۱۱ - جامعه بى فرهنگ بدوى، زاینده انسان هاى بى ارج و مسؤولیت گریز* (و کنتم قومًا بورًا) برداشت بالا با توجّه به این نکته است که در این مجموعه آیات، به جاى هر عنوان دیگرى، تعبیر «الأعراب» مطرح شده و این تعبیر مى تواند مشعر به علیت باشد. هم چنین واژه «کنتم» حکایت از دیرینه اى طولانى دارد و «قوماً» اشاره به حیثیت اجتماعى مى تواند داشته باشد و واژه «بوراً» نیز به معناى بى خاصیتى و بیهودگى است.

۱۲ - پندارها و نگرش هاى غلط، تباه کننده شخصیت و ارج انسانى (و ظننتم ظنّ السوء و کنتم قومًا بورًا) برداشت یاد شده بنابراین نکته است که ظن سوء، زمینه جمله بعد باشد; یعنى، از آن زمان که بدگمان شدید به فساد و تباهى کشیده شدید.

موضوعات مرتبط

  • ارزیابى: زمینه لغزش در ارزیابى ۸
  • اسلام: تاریخ صدر اسلام ۲، ۳
  • انسان: انسان هاى بى شخصیت ۱۱
  • بادیه نشینان: سوءظن بادیه نشینان ۹; منشأ تخلف بادیه نشینان ۳
  • بادیه نشینى: آثار بادیه نشینى ۱۱
  • بینش: آثار بینش غلط ۱۲
  • تحلیل: زمینه تحلیل غلط ۸
  • ترس: ترس از مرگ ۳
  • تکلیف: آثار عمل به تکلیف ۶
  • حدیبیه: بى شخصیتى متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۱۰; بینش متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۱; تحلیل غلط متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۵، ۷; ترس متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۳; خطر مسافرت به حدیبیه ۱; رازهاى متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۴; سوءظن متخلفان از مسافرت به ۹; غفلت متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۵; فرجام مسافرت به حدیبیه ۱، ۵; علایق متخلفان از مسافرت به حدیبیه ۷
  • خدا: زمینه امدادهاى خدا ۶; سوءظن به خدا ۹; علم خدا به اعمال ۴; علم غیب خدا ۴; نشانه هاى وسعت علم خدا۴
  • شخصیت: آسیب شناسى شخصیت ۱۱، ۱۲; عوامل تباهى شخصیت ۱۲
  • صلح حدیبیه: قصه صلح حدیبیه ۲، ۳
  • علایق: علاقه به تحلیل غلط ۸
  • غفلت: غفلت از اراده خدا ۵
  • فرهنگ: آثار بى فرهنگى ۱۱
  • مؤمنان: خانواده مؤمنان ۲; سوءظن به فرجام مؤمنان ۹; مسافرت مؤمنان به مکه ۲
  • محمد(ص): خانواده محمد(ص) ۲; مسافرت محمد(ص) به مکه ۲
  • مسؤولیت: زمینه فرار از مسؤولیت ۱۱

منابع