العنكبوت ٢٦

از الکتاب
پرش به: ناوبری، جستجو


ترجمه

و لوط به او [= ابراهیم‌] ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: «من بسوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او صاحب قدرت و حکیم است!»

|پس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: من به سوى پروردگار خود هجرت مى‌كنم كه او شكست ناپذير حكيم است

پس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.»

پس (خواهر زاده‌اش) لوط به او ایمان آورد، و (ابراهیم به او) گفت که من (از این دیار شرک) هجرت به سوی خدای خود خواهم کرد که او (بر حفظ من از دشمن) مقتدر و (به صلاح امورم) داناست.

پس لوط به ابراهیم ایمان آورد، و [ابراهیم] گفت: به درستی که من به سوی پروردگارم مهاجرت می کنم، که فقط او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

لوط به او ايمان آورد و گفت: من به سوى پروردگارم مهاجرت مى‌كنم، زيرا او پيروزمند و حكيم است.

آنگاه لوط به او [ابراهیم‌] ایمان آورد، و [ابراهیم‌] گفت من به سوی پروردگارم مهاجرم، بی‌گمان او پیروزمند فرزانه است‌

پس لوط به او ايمان آورد. و [ابراهيم‌] گفت: من به سوى پروردگار خويش هجرت كننده‌ام، همانا اوست تواناى بى‌همتا و داناى استواركار.

لوط به ابراهیم ایمان آورد (که خود از موحّدان بزرگ بود). ابراهیم گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم (و در راه رضای او گام برمی‌دارم) چرا که او مقتدر (است و مرا از دست دشمنانم می‌رهاند و به آرزویم می‌رساند، و) حکیم است (و به من جز کاری را فرمان نمی‌دهد که در آن خیر و صلاح باشد. ابراهیم از عراق به شام مهاجرت کرد و قوم و قبیله‌ی خود را رها ساخت).

پس لوط برایش (به رسالتش) ایمان آورد و (ابراهیم) گفت: «من به‌راستی سوی پروردگارم هجرت‌کننده‌ام. اوست بی‌گمان، (هم)او ارجمند حکیم.»

پس ایمان آورد برایش لوط و گفت همانا منم هجرت‌کننده بسوی پروردگار خویش همانا او است عزّتمند حکیم‌


العنكبوت ٢٥ آیه ٢٦ العنكبوت ٢٧
سوره : سوره العنكبوت
نزول : ١٠ بعثت
اطلاعات آماری
تعداد کلمات : ١٣
تعداد حروف :

معنی کلمات و عبارات

«لُوطٌ»: شخصیّت والای معاصر ابراهیم و از پیغمبران بزرگ خدا بود (نگا: شعراء - . «إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلی رَبِّی»: (نگا: صافّات / ). من به عبادت پروردگارم می‌پردازم. من در راه رضایت پروردگارم از اینجا هجرت می‌کنم.

آیات مرتبط (تعداد ریشه‌های مشترک)

تفسیر


تفسیر نور (محسن قرائتی)


فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «26»

پس لوط به او (ابراهيم) ايمان آورد، و گفت: همانا من به سوى پروردگارم روى آورده‌ام كه او عزيز و حكيم است.

نکته ها

اكثر مفسّران گفته‌اند: مراد از «مهاجر»، حضرت ابراهيم است، چنانكه در آيه ديگر حضرت فرمودند: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‌ رَبِّي سَيَهْدِينِ» «1» و بعضى گفته‌اند: مراد حضرت لوط است.

پیام ها

1- انبيا به يكديگر ايمان دارند. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» البتّه اين نشان غربت و تنهايى حضرت ابراهيم نيز مى‌باشد.

2- گاهى در يك زمان چند پيامبر بوده؛ ولى امامت و رهبرى بر عهده‌ى يكى از آنان بوده است. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ»

3- ايمان حضرت لوط، نوعى اعلام حمايت و تقويت حضرت ابراهيم بود.

«فَآمَنَ لَهُ» و نفرمود: «آمن به»

4- هجرت هدفدار، وسيله‌ى رشد و تربيت است. «إِلى‌ رَبِّي»


«1». صافّات، 99.

جلد 7 - صفحه 132

5- مردان خدا، به زمين و زمان و هيچ فرد و گروهى وابستگى ندارند. «إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي»

6- با ياد الطاف الهى، روحيه‌ى هجرت را در خود تقويت كنيم. «مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (اتّصال به خداى عزيز، غربت‌ها را جبران مى‌كند.)

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «26»

چون حضرت ابراهيم عليه السّلام دعوت خود را به معجزات و دلايل و براهين‌


«1» سوره مريم، آيه 82.

«2» سوره زخرف، آيه 67.

جلد 10 - صفحه 223

اثبات كرد و حجت را بر قوم لازم ساخت:

فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ: پس ايمان آورد و تصديق نمود مر او را لوط كه خواهر زاده او بود، و بنا بقولى برادر زاده او بود. قول اول از ابن عباس و ابن زيد و جمهور مفسران است؛ و لوط اول كسى بود كه تصديق حضرت ابراهيم عليه السّلام نمود. و گويند وقتى كه ديد آتش بر آن حضرت سرد، و به سلامت از آن بيرون آمد به او ايمان آورد. وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي‌: و گفت ابراهيم عليه السّلام لوط و ساره را كه زن او و دختر عموى او بود و ايمان آورده بود، بدرستى كه من هجرت كننده‌ام از اين قوم به جهت قبح عمل ايشان و شرك و فساد آنان، إِلى‌ رَبِّي‌: آنجا كه پروردگار من مرا امر فرموده است. إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌:

بدرستى كه خداى متعال غالب است و مرا مغلوب دشمنان نسازد و منع ضرر دشمنان فرمايد از من. داناست به مصالح و حكم امور، بنابراين امر فرمودن او مرا به مهاجرت، نيست مگر محض صلاح من و موافق حكمت و مصلحت.

پس ابراهيم و لوط و ساره با هم اتفاق نموده از كوهى كه سواد كوفه است به حران و از آنجا به شام رفتند. و از اينجاست كه گفته‌اند هر پيغمبرى را يك هجرت بوده، و حضرت ابراهيم عليه السّلام را دو هجرت؛ و چون از حران به شام آمد به فلسطين نزول فرمود و لوط به قريه مؤتفكه كه سدوم باشد رفت. در كشاف آورده كه ابراهيم در وقت هجرت هفتاد و پنج ساله بود «1» و در همين سال خداى تعالى اسماعيل را از هاجر به او مرحمت فرمود و به سن صد و دوازده و بقولى صد و بيست سال حق تعالى از ساره او را فرزندى مرحمت، آن را اسحق نام نهاد چنانچه فرمايد:


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى‌ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «26» وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ «27» وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ «28» أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ «29» قالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ (30)

ترجمه‌

پس ايمان آورد به او لوط و گفت همانا من هجرت كننده‌ام بسوى پروردگارم همانا او تواناى درست‌كار است‌

و بخشيديم به او اسحق و يعقوب را و قرار داديم در فرزندان او پيغمبرى و كتاب را و داديم باو مزدش را در دنيا و همانا او در آخرت هر آينه از شايستگان است‌

و لوط را هنگاميكه گفت بقومش همانا شما بجا مى‌آوريد كار زشتى را كه پيشى نگرفته است شما را بآن احدى از جهانيان‌


جلد 4 صفحه 225

آيا بدرستيكه شما هر آينه مى‌آئيد نزد مردان و بند مى‌آوريد راه و بجا مى‌آوريد در انجمنتان كار ناپسند را پس نبود جواب قومش مگر آنكه گفتند بياور براى ما عذاب خدا را اگر هستى از راستگويان‌

گفت پروردگار من نصرت ده مرا بر گروه فساد كنندگان.

تفسير

حضرت ابراهيم عليه السّلام بعد از آنكه از آتش نجات يافت و بيانات سابقه را فرمود حضرت لوط كه پسر خاله يا خواهرزاده او بود و در احوال آنحضرت سابقا ذكر شده است باو ايمان آورد و حضرت ابراهيم عزم خود را بر هجرت از بلد كفر باو اعلام فرمود و مطمئن شد بآنكه خداوند بعزت و توانائى خود او و كسانش را از شرّ كفار حفظ ميفرمايد و بحكمت و درستكارى خويش او را بصلاحش ميرساند و بعضى گفته‌اند فرمود من هجرت ميكنم از قوم خود بجائيكه خدا مرا امر فرموده و قمى ره نقل فرموده كه مهاجر كسى است كه گناهان را ترك و توبه بسوى خدا نمايد و در اكمال از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه نبوت آنحضرت در كوثى كه قريه‌ئى از قراء سور يعنى كوفه است بود در بدو امر پس از آنجا هجرت فرمود نه براى جنگ و اين مراد است از قول خداوند انّى مهاجر الى ربّى سيهدين و خدا در پيرى كه مأيوس از اولاد بود از ساره كه زن نازائى بود باو پسرى مانند حضرت اسحق و نواده‌ئى مانند حضرت يعقوب عنايت فرمود بعد از حضرت اسمعيل كه از هاجر كه كنيز بود داشت و قرار داد در نسل و ذريّه او نبوت و كتاب را كه بز او صحف و بر فرزندانش تورية و انجيل و زبور و فرقان نازل گرديد و بعد از او هيچ پيغمبرى نيامد مگر آنكه از نسل آنحضرت بود و اين اجر دنيوى او بود كه پيغمبر خاتم و ائمّه هدى و امام زمان از ذريّه او هستند و تا آخر دنيا سلطنت حقّه در اين خاندان باقى و برقرار خواهد بود بعلاوه نام نيك و مقبوليّت تامّه عامّه كه تمام ارباب اديان معترف بمقام و عزت و عظمت اويند و درود و ثناى او در السنه و افواه خاص و عام تا انقراض عالم سارى و جارى است و خداوند در دنيا بقدرى باو ثروت و مكنت عطا فرمود كه عدد احشام و اغنامش از شمار خارج گرديد و مهمانخانه‌اش هميشه دائر بود و تا كنون هم گفته‌اند در مزارش باقى است و براى هيچيك از انبيا اين مزايا نيست و در آخرت هم در زمره درجه اول از رجال برجسته صلاح و تقوى جايگزين‌


جلد 4 صفحه 226

خواهد بود و بعضى گفته‌اند آنحضرت در وقت هجرت هفتاد و پنج سال داشت و همان سال خداوند از هاجر كنيز ساره اسمعيل عليه السّلام را باو داده بود و با خانواده خود و حضرت لوط كه اول مؤمن باو بود اول بشهر حران رفتند و از آنجا بشام هجرت نمودند و حضرت ابراهيم در فلسطين منزل نمود و حضرت لوط در شهر سدوم كه آنرا مؤتفكه نيز خوانده‌اند جاى‌گزين گرديد و مأمور بارشاد اهالى آن بلاد شد كه گفته‌اند هفت بلد بوده معروف بمؤتفكات چنانچه خداوند فرموده و فرستاديم لوط را وقتى كه گفت باهل آنديار بر سبيل اخبار و انكار همانا شما كار بسيار زشتى ميكنيد كه تا كنون احدى از اهل عالم اين عمل زشت را انجام نداده و بعضى ائنّكم با همزه استفهام انكارى قرائت نموده‌اند و مؤيّد آن آنستكه بعدا براى بيان آن كار و عمل زشت فرموده آيا شما با مردان نزديكى ميكنيد و راه نسل بشر را قطع ميكنيد بترك نزديكى نمودن با زنان يا راه مردم مسافر را قطع ميكنيد براى تعرّض بنواميس آنها چون گفته‌اند آنها مسافرين را مهمان مينمودند و با ايشان اين عمل شنيع را بجا مى‌آوردند و اين موجب بند آمدن راه ميشد و نيز فرموده شما در مجلس و محفل خودتان علنا كار ناپسند از قبيل آن عمل زشت و اعمال قبيحه ديگر بجا مى‌آوريد يا اصوات ركيكه از خودتان ابراز مينمائيد و قوم بجاى تنبّه و استغفار بر انكار و استكبار افزوده در جواب بطور استهزاء گفتند اگر راست ميگوئى دعا كن خدا عذاب خود را بر ما نازل نمايد و حضرت لوط عرضه داشت پروردگارا مرا بر اين قوم جفاكار كه چنين امر قبيحى را مبتكر و موجب فساد اخلاق مردم ديگر شدند نصرت ده و آنها را بجزاى كردارشان در دنيا برسان كه موجب عبرت سايرين شوند و اين امر منكر شنيع در عالم شيوع پيدا نكند و خداوند اجابت فرمود چنانچه در آيات بعد بيايد انشاء اللّه تعالى.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


فَآمَن‌َ لَه‌ُ لُوطٌ وَ قال‌َ إِنِّي‌ مُهاجِرٌ إِلي‌ رَبِّي‌ إِنَّه‌ُ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم‌ُ «26»

‌پس‌ ايمان‌ آورد ‌براي‌ دعوت‌ ابراهيم‌ حضرت‌ لوط و فرمود ابراهيم‌ محققا ‌من‌ هجرت‌ ميكنم‌ و ‌از‌ ‌بين‌ ‌شما‌ بيرون‌ ميروم‌ بسوي‌ پروردگار ‌خود‌ محققا ‌او‌ عزيز ‌است‌ و حكيم‌.

فَآمَن‌َ لَه‌ُ لُوطٌ بسيار مورد تعجب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌اينکه‌ مشركين‌ ‌پس‌ ‌از‌ مشاهده‌ اينكه‌ چه‌ اندازه‌ زحمت‌ كشيدند ‌تا‌ يك‌ همچه‌ آتشي‌ افروختند و منجنيق‌ و فلاخن‌ ترتيب‌ دادند و حضرت‌ ابراهيم‌ ‌را‌ ‌در‌ هوا انداختند ‌که‌ ‌بر‌ فرض‌ ‌اگر‌ آتش‌ ‌هم‌ نبود ابراهيم‌ تمام‌ اعضاء بدنش‌ خورد ميشد و هلاك‌ ميشد سپس‌ ديدند ‌که‌ يك‌ مرتبه‌ آتش‌ گلستان‌ شد و ابراهيم‌ بسلامتي‌ ‌بر‌ زمين‌ قرار گرفت‌ احدي‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌حتي‌ آزر عمويش‌ ايمان‌ نياوردند فقط لوط آنهم‌ موحد ‌بود‌ و ‌بر‌ دين‌ حق‌ ‌بود‌ ايمان‌ آورد و ساره‌ عيال‌ ابراهيم‌ باز حضرت‌ موسي‌ و فرعونيان‌ ‌که‌ ‌بعد‌ ‌از‌ مشاهده‌ معجزات‌ موسي‌ بالاخص‌ بلع‌ سحر سحره‌ بني‌ اسرائيل‌ و سحره‌ و جمعي‌ ‌از‌ قوم‌ فرعون‌ ايمان‌ آوردند بلكه‌ ‌در‌ مقام‌ اذيت‌ ‌او‌ برآمدند ‌که‌ ‌حتي‌ آزر ‌گفت‌: لَئِن‌ لَم‌ تَنتَه‌ِ لَأَرجُمَنَّك‌َ (مريم‌ ‌آيه‌ 46) ‌که‌ ميخواست‌ ابراهيم‌ ‌را‌ سنگسار كند لذا فرمود:

وَ قال‌َ إِنِّي‌ مُهاجِرٌ إِلي‌ رَبِّي‌ ‌که‌ واجب‌ ‌است‌، ‌پس‌ ‌از‌ آنكه‌ انبياء و ائمه‌ و مؤمنين‌ مأيوس‌ شدند و ديگر طرفهاي‌ ‌آنها‌ قابل‌ هدايت‌ نيستند و ‌در‌ مقام‌ اذيت‌ ‌آنها‌ برآمدند هجرت‌ كنند چنانچه‌ پيغمبر هجرت‌ فرمود حضرت‌ موسي‌ هجرت‌ كرد و ابي‌ ‌عبد‌ اللّه‌ هجرت‌ نمود، فقط ‌با‌ لوط و ساره‌ هجرت‌ كرد و معني‌ ‌الي‌ ربي‌ ‌يعني‌ حسب‌ الامر پروردگارم‌ و ‌از‌ ميان‌ مشركين‌ و ظالمين‌ بيرون‌ روم‌.

إِنَّه‌ُ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم‌ُ ‌هم‌ قادر ‌بر‌ حفظ ‌من‌ هست‌ و ‌هم‌ حاكم‌ ‌بين‌ ‌من‌ و ‌شما‌ ‌بر‌ وفق‌

جلد 14 - صفحه 313

حكمت‌ و صلاح‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 26)- در این آیه اشاره به ایمان لوط و هجرت ابراهیم می‌کند، می‌گوید:

«و لوط به او [ابراهیم] ایمان آورد» (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ).

«لوط» خود از پیامبران بزرگ خدا بود- می‌گویند: پسر خواهر ابراهیم بود- و از آنجا که پیروی یک فرد بزرگ به منزله پیروی یک امت و ملت است، خداوند در اینجا مخصوصا از ایمان لوط آن شخصیت والای معاصر ابراهیم سخن می‌گوید: تا روشن شود اگر دیگران ایمان نیاوردند مهم نبود.

سپس می‌افزاید: «و (ابراهیم) گفت: من بسوی پروردگارم هجرت می‌کنم که او صاحب قدرت و حکیم است» (وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).

ابراهیم (ع) از سر زمین بابل- به اتفاق لوط و همسرش ساره- به سوی سر زمین شام، مهد انبیا و توحید، حرکت کرد، تا بتواند در آنجا دعوت توحید را وسعت بخشد.

ج3، ص499

نکات آیه

۱ - حضرت لوط(ع) به دعوت ابراهیم(ع) در پى فراخوانى او به توحید، ایمان آورد. (و إبرهیم إذ قال لقومه اعبدوا اللّه ... فأمن له لوط)

۲ - حضرت لوط(ع) پس از ایمان آوردن به حضرت ابراهیم(ع) تصمیم گرفت به سرزمین دیگرى هجرت کند. (فأمن له لوط و قال إنّى مهاجر إلى ربّى) بنابراین احتمال که مرجع ضمیر فاعلى «قال» به قرینه «فآمن له لوط» حضرت لوط(ع) باشد، نکته بالا، قابل استفاده است.

۳ - حضرت ابراهیم(ع) از سرزمین خویش، پس از واقعه دعوت به توحید و انداخته شدن در آتش و نجات اش از آن، هجرت کرد.    و إبرهیم إذ قال ... اعبدوا اللّه ... فما کان جواب قومه إلاّ أن قالوا ... أو حرّقوه فأنجیه اللّه ... و قال إنّى مهاجر به قرینه سیاق، مرجع ضمیر فاعلى «قال» حضرت ابراهیم(ع) است.

۴ - هجرت حضرت ابراهیم(ع) از سرزمین خود، مبناى الهى داشت. (إنّى مهاجر إلى ربّى)

۵ - حضرت ابراهیم(ع)، در پى برخورد قهرآمیز قوم اش با او، تصمیم گرفت به سرزمینى هجرت کند که در آن، براى انجام رسالت اش، آزادى عمل داشته باشد. (و قال إنّى مهاجر إلى ربّى) مراد از «هجرت به سوى پرودگار» دستیابى به مکانى است که حضرت ابراهیم(ع) بتواند آنچه را برعهده او گذاشته است، بدون مزاحمت دشمنان اش، به انجام برساند.

۶ - حضرت ابراهیم(ع)، خود را مورد توجه ویژه پروردگار مى دانست. (إنّى مهاجر إلى ربّى)

۷ - حضرت ابراهیم(ع) تصمیم اش را براى هجرت، به قوم خود اعلان کرد. (و قال إنّى مهاجر إلى ربّى) اگر چه براى «قال» مفعول به ذکر نشده است، اما به قرینه سیاق - گفت و گوى حضرت ابراهیم(ع) با قوم اش - استفاده مى شود که او، جریان هجرت اش، را با قوم اش در میان گذاشته است.

۸ - حضرت ابراهیم(ع)، وقتى محیط را براى انجام رسالت اش مساعد ندید، تصمیم به هجرت از آنجا گرفت. (قالوا ... حرّقوه فأنجیه اللّه من النار ... و قال إنّى مهاجر إلى ربّى)

۹ - در صورت مساعد نبودن محیط براى انجام رسالت دینى، شایسته است که از آن محیط، هجرت شود. (قالوا ... أو حرّقوه فأنجیه اللّه من النار ... و قال إنّى مهاجر إلى ربّى)

۱۰ - خداوند، قطعاً «عزیز» (شکست ناپذیر) و «حکیم» (استوارکار) است. (إنّه هو العزیز الحکیم)

۱۱ - اتکاى حضرت ابراهیم(ع) به عزت و حکمت خداوند در هجرت خویش (إنّى مهاجر إلى ربّى إنّه هو العزیز الحکیم)

روایات و احادیث

۱۲ - «عن أبى جعفر(ع) ... أمّا ابراهیم(ع) نبوّته بکوثى ربّا و هى قریة من قرى السواد فیها بدأ اوّل أمره ثم هاجر منها و لیست بهجرة قتال. و ذالک قول اللّه عزّوجلّ: «إنّى مهاجر إلى ربّى...»;] از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: ...رسالت ابراهیم، از قریه «کوثى ربّا» یکى از روستاهاى سواد (عراق) است شروع شد و آنگاه از آنجا هجرت کرد. این، هجرتِ جنگ نبود و آن، همان سخن خداى عزّوجلّ «إنّى مهاجر إلى ربّى...» است».

۱۳ - «عن أبى جعفر(ع): «...فآمن له لوط» و خرج مهاجراً إلى الشام هو و ساره و لوط;] از امام باقر(ع) روایت شده که: «...لوط، ابراهیم(ع) را تصدیق کرد و با آن حضرت و ساره به شام هجرت کرد».

موضوعات مرتبط

  • ابراهیم(ع): اعلام هجرت ابراهیم(ع) ۷; توکل ابراهیم(ع) ۱۱; دعوتهاى ابراهیم(ع) ۱، ۳; سوزاندن ابراهیم(ع) ۳; عقیده ابراهیم(ع) ۶; عنایت به ابراهیم(ع) ۶; فلسفه هجرت ابراهیم(ع) ۵، ۸; قصه ابراهیم(ع) ۳، ۴، ۵، ۷، ۸، ۱۲; مؤمنان به ابراهیم(ع) ۱، ۲، ۱۳; منشأ هجرت ابراهیم(ع) ۴; نجات ابراهیم(ع) ۳; هجرت ابراهیم(ع) ۳، ۱۱، ۱۲، ۱۳
  • اسماء و صفات: حکیم ۱۰; عزیز ۱۰
  • توحید: دعوت به توحید ۱، ۳
  • خدا: حکمت خدا ۱۱; عزت خدا ۱۱
  • دین: انجام رسالت دینى ۸، ۹
  • قوم ابراهیم: خشونت طلبى قوم ابراهیم ۵; روش برخورد قوم ابراهیم ۵
  • لطف خدا: مشمولان لطف خدا ۶
  • لوط(ع): ایمان لوط(ع) ۱، ۲، ۱۳; توحید لوط(ع) ۱; قصه لوط(ع) ۲; هجرت لوط(ع) ۲، ۱۳
  • هجرت: موارد هجرت ۹

منابع

  1. کمال الدین صدوق، ص ۲۲۰، ب ۲۲، ح ۲; نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۵۶، ح ۳۰.
  2. کافى، ج ۸، ص ۳۷۰، ب ۸، ح ۵۵۹; تفسیربرهان، ج ۳، ص ۲۴۷، ح ۳.